خانه / اخلاق / اخلاق در قرآن / بحثی دقیق پیرامون غیبت از دیگران (سوره حجرات)

بحثی دقیق پیرامون غیبت از دیگران (سوره حجرات)

مقدمه:

می توان آیات قرآن را به چند دسته تقسیم کرد:

آیات المعارف و الاعتقادات (آیاتی است که در آن به مباحث اعتقادی مثل توحید و نبوت و معاد اشاره شده است)

آیات الاخلاق (آیاتی است که در آن دستورات اخلاقی بیان شده است)

آیات الاحکام (آیاتی است که در آن به احکام شرعی مثل نماز و حج و ارث و …. اشاره شده است)

در این مجموعه می خواهیم به آیات الاخلاق قرآن اشاره کنیم.

در تفسیر آیات الاخلاق، ابتدا خود آیه به همراه ترجمه ی آن آورده می شود و سپس توضیحات مربوط به آن بیان می گردد.[۱] در این جلد به دو دسته از آیات الاخلاق اشاره شده است:

الف) آیات الاخلاق در سوره اسراء، آیات ۲۲ تا ۳۹

ب) آیات الاخلاق در سوره حجرات

 دانلود کل کتاب آیات الاخلاق

غیبتپحثی پیرامون غیبت در قرآن (سوره حجرات)

وَ لَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا  أَ یحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ  وَ اتَّقُواْ اللَّهَ  إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ(۱۲)

ترجمه: و از یکدیگر غیبت ننمایید، آیا یکى از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده‏اش را بخورد؟ بى‏تردید [از این کار] نفرت دارید، و از خدا پروا کنید که خدا بسیار توبه‏پذیر و مهربان است.

نکته ۱: در آیات ۱۱ و ۱۲ سوره حجرات شش دستور اخلاقى داده شده است و نهى از غیبت آخرین دستور است.

نکته ۲: گفته‏اند که تفاوت غیبت با إفک (دروغ) و بهتان (تهمت) در آن است که افک به معنى آن است که درباره مردم چیزى گویى که علم به بودن آن در ایشان ندارى، در صورتى که بهتان بدان معنى است که در صورت علم داشتن به این که صفتى در کسى نیست، آن را به او نسبت دهى، و اما غیبت عبارت از آن است که صفتى را که کسى دارد بر زبان آورى که او از بیان آن اکراه دارد … و گاه کلمه غیبت صورت عام پیدا مى‏کند و دروغ و تهمت را نیز شامل مى‏شود.(تفسیر هدایت)

در همین جا تذکر دهیم که به نکته ۲۱ حتما رجوع کنید تا با تعریف غیبت بیشتر آشنا شوید.

نکته ۳: آبروى برادر مسلمان همچون گوشت تن او است، و ریختن این آبرو به وسیله غیبت و افشاى اسرار پنهانى همچون خوردن گوشت تن او است، و تعبیر به” مرده” به خاطر آن است که” غیبت” در غیاب افراد صورت مى‏گیرد، که همچون مردگان قادر بر دفاع از خویشتن نیستند. علاوه بر این همچنانکه مرده چیزی نمی شنود، کسی که پشت سر او غیبت می شود نیز چیزی نمی شنود و در واقع غیبت در غیاب او صورت می گیرد. در تفسیر روح المعانى آمده است: جعله میتا لأن المغتاب لا یشعر بغیبته یعنى اینکه میت را مثال زده است به خاطر این است که همچنانکه میت نسبت به زنده ها شعورى ندارد کسى که پشت سر او غیب شده نیز نمى فهمد که پشت سر او غیبت شده است. علاوه بر این همچنانکه اگر گوشت مرده ای کنده و خورده شود مرده دردی احساس نمی کند شخصی که پشت سر او غیبت می شود نیز در همان لحظه ناراحت نمی شود.

شاید بتوان از اینکه شخص غایب که پشت سر او غیبت شده به مرده تشبیه شده است بدست آورد که مرده واقعا غایب است و نزد زندگان حضور ندارد. نه می تواند از خود دفاع کند و نه صحبت زندگان را می شنود. پس تشبیهی که در آیه آمده، وجه شبه اش عدم حضور شخص و حضور برخی از اجزاء او مثل ذکر او(در مثال غیبت) یا جسم او(در مثال برادر مرده) و تصرف در آن چیزها  و متوجه نشدن، نسبت به آن تصرفات است.(راجع به این مطلب فکر کنید)

در رابطه ی با اینکه آیا مردگان صدای زندگان را می شنوند یا نه؟ می توانید به جزوه ی (تحلیلی پیرامون چند آیه از قرآن) از همین قلم مراجعه کنید.

نکته ۴: اینکه روی گوشت تأکید شده است شاید به خاطر این باشد که گوشت روی استخوان را گرفته است و اگر گوشت نبود جلوه ی انسان خیلی زشت می شد. حال در غیبت نیز که آبروی فرد می رود چهره ی فرد، زشت جلوه می کند. پس همچنانکه با برداشته شدن گوشت، استخوان انسان پیدا می شود، با برداشته شدن آبرو نیز زشتی های انسان ظاهر می شود.[۱]

نکته ۵: اینکه غیبت به خوردن گوشت برادر مرده تشبیه شده است ممکن است واقعیتی تکوینی داشته باشد همچنانکه از برخی احادیث چنین چیزی بدست می آید مثلا در تفسیر روح المعانی حدیثی آورده است که پیامبر به کسانی که غیبت کردند گفت: من گوشت را بین دهان شما می بینم. اتفاقا خود نویسنده ی تفسیر نیز گفته است که سند حدیث صحیح است. به هر حال این مطلب یک چیز غیبی است و اثبات آن نیازمند دلایل متقن است. توسط خبر واحد نمی توان اطمینان قطعی پیدا کرد. به هر حال این مطلب را نه رد می کنیم و نه اثبات. البته نکته ای که در اینجا وجود دارد این است که اگر واقعیت تکوینی باشد به این معناست که واقعا گوشت مرده ی کسی که پشت سر او غیبت شده خورده می شود در حالی که شخص، نمرده است و گوشتی هم از بدن او کم نشده است. پس ممکن است کسی بگوید تشبیهی که در آیه شده صِرف تشبیه است و حقیقتی تکوینی را نمی رساند چرا که چنین چیزی عملاً ممکن نیست. همچنین اینکه گفته شود تشبیه ذکر شده در آیه، عذاب اخروی شخص غیبت کننده است نیز با توجه به همین مطلب ظاهراً زیر سوال می رود چرا که اگر شخصی که پشت سر او غیبت شده بهشتی باشد، غیبت کننده چگونه می خواهد گوشت بدن او را در آخرت بخورد؟

البته با توجه به اطلاعات کمی که ما از غیب داریم باز به طور صد درصد نمی توانیم حقیقت تکوینی بودن غیبت را منکر شویم چرا که از عوالم وجود بی خبریم.

نکته ۶: در تفسیر المیزان عبارت أَ یحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ  علاوه بر اینکه مربوط به غیبت دانسته شده است مربوط به تجسس نیز دانسته شده است. در این زمینه می توانید به تفسیر المیزان، ذیل آیه ی مورد بحث رجوع کنید.

نکته ۷: دقت کنید که لفظ کراهت در این آیه به معنای کراهت در فقه نیست. کراهت در فقه یعنی اگر انجام هم بشود اشکالی ندارد ولی کراهت در این آیه و بسیاری از آیات قرآن به معنای چیزی است که بسیار بد است و اصلاً انسان آن را انجام نمی دهد.

نکته ۸: در آیه ۱۲ سوره حجرات سه دستور داده شده است. در تفسیر نمونه در ربط بین این سه دستور آمده است: گمان بد سرچشمه تجسس، و تجسس موجب افشاى عیوب و اسرار پنهانى، و آگاهى بر این امور سبب غیبت مى‏شود که اسلام از معلول و علت همگى نهى کرده است.

نکته ۹: نکته ى جالبى که در آیات ۱۱ و ۱۲ وجود دارد این است که ذیل هر دو آیه از بحث توبه صحبت شده است ولى در آیه ۱۱ بحث توبه با عبارت وَ مَن لَّمْ یَتُبْ فَأُوْلَئکَ هُمُ الظَّالِمُونَ آمده و در آیه ۱۲، بحث توبه با عبارت وَ اتَّقُواْ اللَّهَ  إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ آمده است.

در علت این تفاوت دو مطلب مى توان گفت:

الف) آیه ۱۱ با نهى شروع شد، در نتیجه بحث توبه اش نیز اگر به صورت منفى بیاید سازگار تر است و آیه ۱۲ که با امر شروع شده بحث توبه اش نیز به صورتى آمده است که جمله، منفى نباشد.

ب) گناهانى که در آیه ۱۱ به آن اشاره شده است بدتر از گناهانى هستند که در آیه ۱۲ به آن اشاره شده است چرا که گناهان آیه ى ۱۱ را اگر کسى مرتکب شود خیلى گناه بیشترى کرده چون در حضور شخص او را اذیت کرده است بر خلاف گناهان آیه ۱۲ که لااقل در حضور شخص نیست. بنابراین چون گناهان آیه ۱۱ بدتر است توبه اش نیز سخت تر است و در نتیجه تهدید آن بیشتر باید باشد و عبارت وَ مَن لَّمْ یَتُبْ فَأُوْلَئکَ هُمُ الظَّالِمُونَ که در آیه ۱۱ آمده است تهدیدش بیشتر از عبارت وَ اتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ است.

نکته ۱۰: تعریف غیبت: عبارت است از یاد کردن دیگران به چیزی که اگر آن را بشنوند بدشان بیاید.

در تفسیر روح المعانی بحثی مطرح شده است که آیا غیبت گناه کبیره است یا صغیره؟ صاحب تفسیر روح المعانی خود قائل است که جزو گناهان کبیره است ولی از برخی علماء نقل می کند که آنها قائل به صغیره بودن غیبت بوده اند و دلیل آنها این بوده است که اگر بخواهیم قائل به کبیره بودن غیبت شویم اکثر مردم جز عده ی نادری از آنها فاسق می شوند.

سپس مفسرِ این تفسیر این حرف را رد می کند و می گوید اینکه عده ی زیادی از افراد مرتکب غیبت شوند آن را از کبیره بودن نمی اندازد. البته این مفسر می گوید برخی از مصادیق آن که موجب اذیت کم می شود می تواند صغیره باشد.

نکته ۱۱: طبق تعریفی که از غیبت در نکته ی قبل بیان شد اگر عیب دیگران گفته شود غیبت محسوب می شود چون معمولا مردم دوست ندارند که عیب آنها فاش شود. و اما آیا بازگو کردن خوبی دیگران اگر موجب ناراحتی آنها بشود غیبت محسوب می شود؟ مثلا اگر بگوییم فلان شخص نماز شب می خواند ممکن است او بدش بیاید و دوست نداشته باشد که خوبی هایش فاش شود. آیا این هم غیبت است؟

جواب: می توان گفت غیبت مربوط به بیان کردن عیوب است و بیان کردن خوبی ها در تعریف غیبت نمی آید اگر چه بیان کردن خوبی ها در صورتی که طرف مقابل بدش بیاید از باب اذیت کردن دیگران و افشای راز آنها حرام است.

نکته ۱۲: ممکن است کسی به ما بگوید در صورتی که شما عیب مرا برای دیگران گفتید من بدم نمی آید. پس هرچه می خواهید پشت سر من بگویید. آیا این حرف، مجوز غیبت را برای ما فراهم می کند؟ همچنین ممکن است ما بخاطر اینکه با روحیات دوستمان آشنا هستیم می دانیم که اگر عیبی از او را بگوییم او ناراحت نمی شود. آیا در چنین فرضی اگر عیوب او را بگوییم غیبت حساب می شود؟

جواب: در جواب این سوال باید به چند نکته توجه داشت:

الف) گاهی اوقات شخصی در ظاهر خود را به گونه ای جلوه می دهد که ناراحت نشده است ولی در واقع ناراحت شده و از کار ما رنج می برد. بنابراین باید مواظب باشیم که اگر شخصی به ما گفت من بدم نمی آید و ناراحت نمی شوم ممکن است این حرف او از باب ناچاری باشد و واقعا قلبا ناراحت می شود.

ب) اگر شخصی واقعا از عیبی که پشت سر او گفته می شود ناراحت نشود عیب گوئی از او از باب غیبت حرام نیست ولی ممکن است از باب دیگری مثل از بین بردن عزت انسانی حرام باشد چرا که نباید عزت و آبروی کسی را برد حتی در صورتی که خودش راضی باشد و اصلاً اینکه شخصی راضی باشد که عیوبش فاش شود و آبرویش برود کار پسندیده ای نیست و حتی ممکن است از باب اشاعه ی فحشاء گناه باشد. انسان باید تا آنجا که می تواند عزت و آبروی خود را حفظ کند و برای شخصیت خود احترام قائل باشد و نباید کاری کند که شخصیتش زیر سوال برود و یا آبرویش در خطر بیفتد. بعضی از افراد آبرویشان برای خودشان مهم نیست و مثلا وقتی به آنها می گوییم بخاطر غیبتی که پشت سر شما کرده ایم ما را حلال کن،  بدون اینکه بدانند ما چه چیزی پشت سر آنها گفته ایم می گویند حلال است هرچه خواهی پشت سر ما بگو. انسان نباید اجازه دهد که به راحتی آبرو و عزت و شخصیتش بر باد برود. اصلاً به نقل از تفسیر روح المعانی برخی از علماء برای اینکه در امر غیبت بی اعتنایی نشود و افراد، راحت غیبت نکنند به راحتی حاضر به این نمی شدند که غیبت کننده را حلال کنند.

ج) اینکه در مفهوم غیبت ناراحت شدن شخصی که پشت سر او غیبت شده وجود دارد از تشبیه آیه نیز بدست می آید چرا که هیچ یک از ما حاضر نیستیم که دیگری گوشت بدنمان را بخورد و حتما از این کار ناراحت می شویم. بنابراین اگر کسی اصلاً از اینکه دیگران عیوبش را بیان کنند ناراحت نمی شود، یا بیان عیوب او از دایره ی غیبت خارج است و یا اصلاً چنین فرضی ممکن نیست.

نکته ۱۳: در زیر به سه مورد از حرفهائی که در عرف مردم در رابطه ی با غیبت زده می شود اشاره می کنیم:

۱- گاهی اوقات ابتدا می گویند ( غیبتش نشه ) ولی همان حرفی را که غیبت است می زنند.

۲- گاهی اوقات غیبت می کنند و پشت سر شخصی حرفی می زنند و بعد می گویند این سخنى است که در حضور او نیز مى‏گویم و به اصطلاح عرفی می گویند: ( تو روش هم میگم ) در حالى که گفتن آن پیش روى طرف از گناه غیبت نمى‏کاهد و غیبت بودن آن حرف را از بین نمی برد.

۳- گاهى غیبت کننده مى‏گوید ( این غیبت نیست، بلکه صفت او است! ) در حالى که اصلاً اگر صفتش باشد غیبت است و الا تهمت یا دروغ می شود.

هیچ کدام از این سه حرف غیبت بودن غیبت را از بین نمی برند.

نکته ۱۴: آیا غیبت پشت سر مرده نیز حرام است؟

بله، بالاخره مرده نیز آبرو دارد. نمی توان آبروی مرده را برد. ذکر مردگان در بین زندگان هست و اگر ذکر بدی باشد، آبروی او از بین می رود.

نکته ۱۵: انواع غیبت:

 ۱- غیبت راجع به بدن: مثل اینکه بگوید فلانی کوتاه قد، دراز، سیاه، کچل و زرد است.

۲- غیبت در نسب: مثل اینکه بگوید فلانی پدرش فاسق یا خبیث یا خسیس است یا فلانی بچه اش زشت است.

۳- غیبت در خُلق: مثل اینکه بگوید فلانی بد اخلاق، بخیل، متکبر، ترسو، ضعیف، ریاکار، دزد یا ظالم است.

۴- غیبت در کارهای مربوط به دین: مثل اینکه بگوید فلانی دروغ گو یا بی نماز یا منافق یا وهابی یا مخالف امام حسین است.

۵- غیبت در کارهای دنیوی: مثل اینکه بگوید فلانی بی ادب است یا حق نشناس است یا پرخور و پرخواب و پرگو است.

۶- غیبت در مورد لباس: مثل اینکه بگوید لباسش کثیف و پاره و کهنه است.

نکته ۱۶: اقسام غیبت: ۱- گفتاری ۲- نوشتنی ۳- به اشاره و ایماء ۴- عملی (نمایش عملیِ نقص مومن بدتر از غیبت گفتاری است چرا که در تصویر سازی، تاثیر بیشتری در تفهیم دیگران وجود دارد.)

نکته ۱۷: گاهی اوقات ممکن است یک عمل دو عنوانِ گناه داشته باشد مثلا هم غیبت باشد و هم تمسخر که در این صورت گناهش نیز دو برابر است.

نکته ۱۸: گاهی، غیبت به طور صریح است و گاهی با کنایه و چه بسا غیبت با کنایه از غیبت به طور صریح بدتر باشد مثل اینکه بگوید: الحمد لله که خدا ما را به حب ریاست و حب مال دچار نکرد و غرضش از این حرف کنایه از شخصی باشد که حب مال و ریاست دارد. و چه بسا بعضی از اشخاص نیرنگ باز وقتی که می خواهند از کسی غیبت کنند اول شروع به مدحش می کنند و می گویند فلانی چقدر خوب است ولی چه حیف که گرفتار شیطان شده.گاهی اوقات نیز شخص غیبت کننده از راه نفاق اظهار غم و غصه برای طرف می کند و می گوید چقدر دلم برای فلانی می سوزد که فلان عمل از او سر زد.

نکته ۱۹: ریشه ها و منشأهای غیبت: خشم و خشونت – کینه – حسادت – برای تلافی کردن – ضایع کردن دیگران و فخرفروشی بر آنها – گاهی برای خندیدن و خنداندن غیبت می کنیم – گاهی برای بالا بردن خود دیگری را می شکنیم – گاهی برای دفاع از خود، عیب دیگران را می گوییم– گاهی منشأ غیبت همراهی نمودن و یکدلی نشان دادن به دوستانی است که غیبت فردی را می کنند – بخاطر دلسوزی از کسی گاهی بیان معایب و یا حالات او می شود و لذا موجب غیبت می شود – گاهی اوقات غضب برای خدا موجب غیبت می شود مثل اینکه بخاطر گناهی که از کسی دیده لذا در جمع دیگران گناه او را بازگو می کند – گاهی از کسی که در آینده می خواهد با او دشمنی کند یا او را خطری برای منافع خود می بیند غیبت می کند – گاهی اوقات تقابل دو نفر منشأ غیبت است که برای برتری بر یکدیگر پشت سر هم غیبت می کنند

نکته ۲۰: غیبت از شخص غیر معین: این نوع غیبت دارای چند حالت است. در زیر به این حالات اشاره می شود و نظر علمای اخلاق راجع به حکم این حالات داده می شود:

۱- شخصی که پشت سر او حرفی زده می شود نزد شنونده به هیچ وجه شناخته شده نیست مثل اینکه بگوید یک نفر را دیدم که چنین و چنان بود. حکم: غیبت محسوب نمی شود الا اینکه احتمال عقلایی وجود داشته باشد که شنونده در آینده بتواند او را بشناسد.

۲- از یک نفر مردد بین چند فرد محدود حرفی بزند مثل اینکه بگوید یکی از پسران فلانی چنین و چنان است. حکم: حرام است و غیبت محسوب می شود.

۳- از یک نفر مردد بین افراد زیاد حرفی بزند مثل اینکه بگوید یک نفر اصفهانی چنین و چنان بود. حکم: جایز است.

۴- از چند نفر بین افراد زیاد غیبت کند مثل اینکه بگوید بعضی از اصفهانی ها فلان عیب را دارند. حکم: جایز است ولی اگر بگوید تمام اصفهانی ها فلان عیب را دارند حرام است و البته اگر به همه نسبت دهد احتمالا تهمت هم می شود چون معمولا همه، یک صفت را ندارند.

۵- از افراد زیادی بین عده ای غیبت کند مثل اینکه بگوید اکثر اصفهانی ها فلان عیب را دارند. حکم: احتیاط به این است که چنین چیزی گفته نشود.

تذکر: توجه داشته باشیم که در صحبت ها و نسبتهایی که به گروه های مختلف می دهیم همواره از کلمه ی (بعضی) استفاده کنیم تا چیزهایی که می گویم به همه نسبت داده نشود.

نکته ۲۱: بنده وقتی داشتم روی نکته ی قبلی فکر می کردم مطلبی به ذهنم رسید که جدید است و با گفته ی بقیه متفاوت است و آن اینکه غیبت ذاتا قبیح است و ارتباطی به اینکه شنونده، شخص غیبت شده را بشناسد یا نه ندارد. اتفاقا وقتی به خود آیه ی غیبت نیز نگاه شود همین مطلب برداشت می شود. در این آیه آمده است: لَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا

همچنانکه در این آیه مشاهده می شود آمده است که بعضی از شما پشت سر بعض دیگر غیبت نکند و توضیح دیگری نداده است که بعضی که پشت سر او غیبت می شود چگونه باید باشد؟ آیا برای شنونده باید شناخته شده باشد یا نه؟

اتفاقا نکره آمدن بَعْضًا می تواند دلالت کند که آن بعض که پشت سرش غیبت می شود ممکن است نزد شنونده، کاملا ناشناخته باشد.

همچنین از تشبیهی که در آیه بیان شده است نیز چنین مطلبی برداشت می شود چرا که بحث در این تشبیه راجع به مرده و شخصی است که گوشت او را می خورد و اصلاً صحبتی از افراد دیگر نشده است.

با این توضیح تمام حالت هایی که در نکته ۲۰ بیان شد و همچنین حالتی که در همین نکته ی ۲۱ بیان شد همگی مصداق غیبت می شوند.

پس غیبت یعنی اینکه پشت سر برادرت چیزی بگویی که اگر بشنود ناراحت شود و چنین کاری ذاتا قبیح است چه شنونده آن شخص را بشناسد و چه نشناسد.

حتی می توان گفت که در غیبت اصلاً ممکن است شخص ثالثی در میان نباشد و همین که فردی دیگری را حتی نزد خود به بدی یاد کند این نیز غیبت می شود.(غیبت فکری) اتفاقا این معنا از آیه نیز برداشت می شود چون در آیه حرفی از شخص ثالث زده نشده است همچنین آنچه که در تعریف غیبت گفته اند که (ذکرک اخاک بما یکره) نمی رساند که حتما باید شخص ثالثی نیز در میان باشد.

پس تعریف غیبت این است که ما دیگری را به بدی یاد کنیم چه نزد خود و چه نزد دیگران و اگر نزد دیگران است چه آنها آن شخص را بشناسند و چه نشناسند.

به این نکته دقت شود که غیبت فکری می تواند به صورت سوء ظن باشد و می تواند به صورت حسادت باشد و می تواند به هر صورت دیگری که قابل تصور است باشد.

طبق توضیحات داده شده سه مرحله ی غیبت وجود دارد:

الف) اینکه از دیگری در فکر خود به بدی یاد کنیم حتی اگر هیچ کس دیگری آن را نفهمد.

ب) اینکه عیب شخص مجهولی را نزد شخص ثالثی بگوییم که آن شخص ثالث اصلاً او را نمی شناسد.

ج) اینکه عیب شخص معینی را که دیگران نیز او را می شناسند برای آنها بگوییم.

معمولا مورد سوم جزو غیبت دانسته می شود ولی با توضیحاتی که داده شد همه ی موارد سه گانه ی فوق غیبت هستند. البته می توان گفت که مرحله ی سوم بدترین نوع غیبت است و مراحل اول و دوم از لحاظ بدی در رتبه های بعدی قرار دارند. پس این سه مرحله از لحاظ حرمت، همگی در یک سطح نیستند.

(البته سعی کنید راجع به مطلبی که گفتیم فکر کنید و نظر دیگران را نیز در این باره بپرسید.)

با این حرف ممکن است کسی بگوید پس بسیاری از حرف های ما و حتی تصورات ما غیبت می شود چرا که بالاخره پشت سر افراد مجهول زیاد حرف زده می شود و یا تصورات بدِ زیادی نسبت به افراد مختلف داریم.

در جواب می گوییم بله ممکن است غیبت بشود، پس باید در حرف زدن و تصوراتمان نسبت به دیگر افراد، خیلی دقت کنیم و البته به دو مطلب باید توجه داشت:

الف) در برخی موارد غیبت اگر چه قبیح است ولی گناه صغیره است و آن جایی است که شخصی که پشت سر او غیبت شده اذیت چندانی نمی بیند.

ب) به نظر می رسد برخی موارد از دایره ی غیبت خارج هستند و حتی ناراحتی شخصی که پشت سر او حرف می زنیم ملاک غیبت نیست. پس حتی اگر ناراحت شود غیبت محسوب نمی شود مثل بحث های علمی که اگر شخصی با استدلال دلیل شخص دیگر را رد کرد حتی اگر آن شخص ناراحت شود غیبت نیست. پس در بحث غیبت فقط نباید نگاه ها به غیبت کننده باشد بلکه باید نیم نگاهی نیز به شخصی که پشت سر او غیبت می شود داشته باشد. او هم در برخی موارد نباید ناراحت شود و اگر ناراحت شود ناراحتی او موجب نمی شود حرفی که پشت سر او زده می شود غیبت محسوب شود.

در همین جا خوب است که بحث استثنائات غیبت را مطرح کنیم. می توان با توجه به تشبیهی که در آیه برای غیبت زده شده است ملاک هایی را برای استثنائات غیبت فهمید. مثلا همچنانکه در حین ضرورت، خوردن گوشت مرده حلال است در حین ضرورت، غیبت هم حلال می شود. البته در قرآن وقتی خوردن گوشت حرام را در مواقع ضرورت حلال دانسته است عبارت را اینگونه آورده است:

فَمَنِ اضْطُرَّ غَیرَْ بَاغٍ وَ لَا عَادٍ(بقره-۱۷۳) یعنى کسى که [براى نجات جانش از خطر] به خوردن آنها ناچار شود، در حالى که خواهان لذت نباشد و از حدّ لازم تجاوز نکند.

در تفسیر نمونه، ذیل این آیه آمده است:

براى اینکه اضطرار بهانه و دستاویزى براى زیاده روى در خوردن غذاهاى حرام نشود با دو کلمه” غَیْرَ باغٍ” وَ” لا عادٍ” گوشزد مى‏کند که این اجازه تنها براى کسانى است که خواهان لذت از خوردن این محرمات نباشند، و از مقدار لازم که براى نجات از مرگ ضرورى است تجاوز نکنند، (باغ و عاد در اصل باغى و عادى بوده، باغى از ماده” بغى” به معنى طلب کردن است، و در اینجا منظور طلب کردن لذت است و” عادى” به معنى متجاوز مى‏باشد، یعنى متجاوز از حد ضرورت).

حال همین دو قید را باید در بحث استثنائات غیبت نیز رعایت کرد مثلا خودمان واقعا خواهان بیان عیوب نباشیم و از بیان عیوب دیگران لذت نبریم بلکه چون مجبور به گفتن آن هستیم آن را بگوییم و علاوه بر این از حد نیز تجاوز نکنیم.

حال اینکه چه مواردی مصداق ضرورت است بر عهده ی مکلف است و نیاز نیست که ما یکی یکی آن را بیان کنیم. هر مکلفی باید مصداق ضرورت را با توجه به مجموع شرائط تشخیص دهد. بنابراین همچنانکه مصادیق ضرورت در خوردن گوشت خوک بر عهده ی مکلف گذاشته شده است در اینجا نیز مصادیق ضرورت در بحث غیبت بر عهده ی مکلف گذاشته می شود.

ملاک دیگری را که می توان از تشبیه بیان شده در آیه برای بحث استثنائات غیبت بدست آورد این است که آیه، غیبت حرام را به خوردن گوشت مرده تشبیه کرده است. حال می توان گفت کسی که با عیوب و گناهان علنی هیچ آبرویی برای خود باقی نگذاشته است مثل مرده ای است که اصلاً گوشت ندارد و طبیعتا یاد کردن او به بدی طبق تشبیه بیان شده در آیه مصداق غیبت نیست.(البته این مورد مربوط به عیوب اختیاری فرد است و الا عیوب ذاتی فرد را نمی توان بازگو کرد)

ملاک های دیگری را نیز می توانیم از آیات دیگر قرآن بدست آوریم مثلا از آیه ۱۴۸ سوه نساء ملاکی برای بحث استثنائات غیبت بدست می آید. در این آیه آمده است:

لَّا یحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَن ظُلِمَ  وَ کاَنَ اللَّهُ سمِیعًا عَلِیمًا یعنى خدا افشاى بدى‏هاى دیگران را دوست ندارد، جز براى کسى که مورد ستم قرار گرفته‏است [که بر ستمدیده براى دفع ستم، افشاى بدى‏هاى ستمکار جایز است‏] و خدا شنوا و داناست.

البته دادخواهی مظلوم از ظالم طبیعتا در جایی صحیح است که امکان بازگرفتن حق مظلوم باشد نه اینکه مظلوم برای هر کسی بتواند ظلم ظالم را بیان کند. در واقع با توجه به اینکه در این مسأله باید احتیاط کنیم پس وقتی شک می کنیم که آیا مظلوم برای هرکسی می تواند ظلم ظالم را بیان کند یا فقط برای قاضی می تواند بیان می کند قدر متیقن این است که بگوییم برای هرکسی نمی تواند بیان کند.

بنابراین همان قاعده ای که در قرآن برای مواقع اضطرار بیان شد است در اینجا نیز باید عمل شود. پس قانونِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیرَْ بَاغٍ وَ لَا عَادٍ(بقره-۱۷۳) که قبلا توضیح داده ایم باید دقیقا رعایت شود.

همچنین از آیات قرآن بدست می آید که در اموری که به هدایت مرتبط است یا مباحث علمی در میان است طرفی که پشت سر او حرف زده می شود و مثلا برهانش باطل می شود یا راهش اشتباه معرفی می شود حتی اگر ناراحت شود این، غیبت نیست مثلا در قرآن پشت سر فرعون و قارون و … حرف هایی زده شده است ولی طبیعتا چنین حرف هایی غیبت محسوب نمی شوند.

البته امروزه با توجه به گستردگی علوم، ما نمی توانیم به راحتی کسی را باطل محض معرفی کنیم. بنابراین در بحث های علمی و هدایتی باید رعایت اخلاق را بکنیم و از الفاظ زشت استفاده نکنیم بلکه فقط به بیان ادله ی خود اکتفا کنیم.

نکته ۲۲: ممکن است کسی بپرسد چرا با اینکه دین ما اینقدر راجع به دستورات اخلاقی توصیه کرده است ولی اتفاقا دین داران رعایت اصول اخلاق را نمی کنند مثلا راجع به همین غیبت بسیار می بینیم که خود دین داران، بسیار غیبت می کنند و برخی از همان کسانی که در عزاداری ها پیش قدم هستند اتفاقا زیاد غیبت می کنند؟

به این سوال می توان جواب های متعددی داد که در زیر به چند جواب کوتاه اکتفا می کنیم و توضیح مفصل این بحث را به جای دیگر موکول می کنیم:

الف) دین داری بسیاری از ما ظاهری است. درست است که در ظاهر حفظ دین می شود ولی این دین داری از درون، تهی است و تو خالی می باشد. آنقدر که امروزه به ظاهر دین توجه می شود باطن دین و عمل به دستورات دین مورد توجه قرار نمی گیرد.

ب) عملکرد متصدیان دین در عملکرد مردم تأثیر گذار است به ویژه اگر این متصدیان سردمدار هم باشند.

ج) شرائط اجتماعی و اقتصادی جامعه نیز در نوع عملکردها تأثیر دارد.

نکته ۲۳: آیا محدوده ی غیبت مخصوص مکلفین است یا حتی بچه های نابالغ و کوچک یا نوزادی را نیز شامل می شود؟ مثلا اگر کسی پشت سر یک بچه ی دو ساله غیبت کرد آیا گناه کرده است؟

به نظر می رسد که این هم غیبت است. چرا غیبت نباشد؟ مکلف نبودن بچه دلیل نمی شود که پشت سر او بتوانیم غیبت کنیم و بدی ها و عیوب او را ذکر کنیم. به خصوص اینکه همین بچه بعدا بزرگ می شود و بالاخره شخصیت پیدا می کند و می خواهد در اجتماع فعالیت کند. بنابراین ممکن است ذکر عیوب او در بچگی به شخصیت بزرگ سالی او لطمه بزند.

به هر ترتیب باید مواظب باشیم که پشت سر بچه ها نیز غیبت نکنیم.

نکته ۲۴: مفاسد غیبت: از بین رفتن شخصیت دیگران – عذاب جهنم – دشمن سازی – به هم خوردن رفاقتها و ….

نکته ۲۵: گروهی گفته اند که محدوده ی غیبت مختص به مسلمانان است. پس اگر پشت سر غیر مسلمان حرف بدی زده شد غیبت نیست. حتی گروهی گفته اند محدوده ی غیبت مختص به شیعیان است و پشت سر اهل سنت می توان غیبت کرد.

استناد این گروه به واژه ی (اخ) است و می گویند غیر مسلمانان یا غیر شیعیان برادر ما نیستند و در نتیجه می توان پشت سر آنها غیبت کرد.

در ادامه به نظر دو نفر از علمای شیعه در این زمینه اشاره می کنیم و البته فقط به متن عربی اشاره می کنیم و ترجمه ی آن را به عهده ی خواننده می گذاریم:

نظر صاحب جواهر در مورد جواز فحش و غیبتِ غیر شیعه:

….. هذا کله فی المؤمنین.

أما المشرکون فلا إشکال کما لا خلاف فی جواز هجوهم و سبهم و لعنهم و شتمهم ما لم یکن قذفا مع عدم شرائطه أو فحشا «و قد أمر رسول الله صلى الله علیه و آله حسانا یهجوهم و قال: إنه أشد علیهم من رشق النبال» نعم لو رجعوا عن عقیدتهم، لزم محوه إن کان قد نقش، بناء على وجوب محو کتابه هجو المؤمن، کما صرح به الأستاد فی شرحه، قال: و من کتب هجو المؤمن فی دیوانه وجب علیه کفایه محوه و وجب على الناس ردعه، و إن کان لا یخلو من إشکال فی الجمله و على کل حال

فالظاهر إلحاق المخالفین بالمشرکین فی ذلک لاتحاد الکفر الإسلامی و الإیمانی فیه، بل لعل هجاؤهم على رؤس الاشهاد من أفضل عباده العباد ما لم تمنع التقیه، و أولى من ذلک غیبتهم التی جرت سیره الشیعه علیها فی جمیع الأعصار و الأمصار علمائهم و أعوامهم، حتى ملأوا القراطیس منها بل هی عندهم من أفضل الطاعات، و أکمل القربات فلا غرابه فی دعوى تحصیل الإجماع، کما عن بعضهم بل یمکن دعوى کون ذلک من الضروریات، فضلا عن القطعیات.

فمن الغریب ما عن المقدس الأردبیلی و ظاهر الخراسانی فی الکفایه من أن الظاهر عموم أدله التحریم الغیبه من الکتاب و السنه للمؤمنین و غیرهم، لأن قوله تعالى «وَ لا یَغْتَبْ» إلى آخره للمکلفین أو للمسلمین لجواز غیبه الکافر و السنه أکثرها بلفظ الناس و المسلم، و هما معا شاملان للجمیع، و لا استبعاد فی ذلک إذ کما لا یجوز أخذ مال المخالف و قتله، لا یجوز تناول عرضه، ثم قال فی ظنی أن الشهید فی قواعده جوز غیبه المخالف من جهه مذهبه و دینه، لا غیر إذ هو کما ترى مخالف لما سمعت و لعل صدور ذلک منه لشده تقدسه و ورعه، لکن لا یخفى على الخبیر الماهر الواقف على ما تظافرت به النصوص، بل تواترت من لعنهم و سبهم و شتمهم و کفرهم و انهم مجوس هذه الأمه، و اشر من النصارى و أنجس من الکلاب، أن مقتضى التقدس و الورع خلاف ذلک، و صدر الآیه الذین آمنوا و آخرها التشبیه بأکل لحم الأخ بل فی جامع المقاصد أن حد الغیبه على ما فی الأخبار أن یقول فی أخیه ما یکرهه لو سمعه مما فیه، و معلوم أن الله تعالى عقد الأخوه بین المؤمنین بقوله تعالى «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ» دون غیرهم، و کیف یتصور الاخوه بین المؤمن و المخالف، بعد تواتر الروایات و تظافر الآیات، فی وجوب معاداتهم، و البراءه منهم، و حینئذ فلفظ الناس و المسلم، یجب إراده المؤمن منهما، کما عبر به فی أربعه أخبار.

و ما أبعد ما بینه و بین الخواجه نصیر الدین الطوسی و العلامه الحلی و غیرهم ممن یرى قتلهم، و نحوه من أحوال الکفار، حتى وقع منهم ما وقع فی بغداد و نواحیها، و بالجمله طول الکلام فی ذلک کما فعله فی الحدائق من تضییع العمر فی الواضحات، إذ لا أقل من أن یکون جواز غیبتهم لتجاهرهم بالفسق، فان ما هم علیه أعظم أنواع الفسق بل الکفر، و إن عوملوا معامله المسلمین فی بعض الأحکام للضروره، و ستعرف إنشاء الله أن المتجاهر بالفسق لا غیبه له فیما تجاهر فیه و فی غیره، و منه یعلم فساد ما حکاه عن الشهید، و على کل حال فقد ظهر اختصاص الحرمه بالمؤمنین، القائلین بإمامه الأئمه الاثنى عشر دون غیرهم من الکافرین و المخالفین و لو بإنکار واحد منهم علیهم السلام.[۲]

همچنین آقای خمینی در کتاب مکاسب محرمه بحثی دارند با عنوان (اختصاص الحرمه بغیبه المومن) و در آن باب عباراتی دارند که در زیر به آنها اشاره می شود:

ثمّ إنّ الظاهر اختصاص الحرمه بغیبه المؤمن، فیجوز اغتیاب المخالف إلّا أن تقتضی التقیه أو غیرها لزوم الکفّ عنها.

و الإنصاف أنّ الناظر فی الروایات لا ینبغی أن یرتاب فی قصورها عن إثبات حرمه غیبتهم، بل لا ینبغی أن یرتاب فی أنّ الظاهر من مجموعها اختصاصها بغیبه المؤمن الموالی لأئمّه الحقّ- علیهم السلام. مضافا إلى أنّه لو سلّم إطلاق بعضها و غضّ النظر عن تحکیم الروایات الّتی فی مقام التحدید علیها، فلا شبهه فی عدم احترامهم بل هو من ضروریّ المذهب کما قال المحقّقون. بل الناظر فی الأخبار الکثیره فی الأبواب المتفرّقه لا یرتاب فی جواز هتکهم و الوقیعه فیهم، بل الأئمّه المعصومون أکثروا فی الطعن و اللعن علیهم و ذکر مساوئهم. فعن أبی حمزه عن أبی جعفر- علیه السلام-، قال: «قلت له: إنّ بعض أصحابنا یفترون و یقذفون من خالفهم، فقال: الکفّ عنهم أجمل، ثم قال: یا أبا حمزه، إنّ الناس کلّهم أولاد بغاه ما خلا شیعتنا.». و الظاهر منها جواز الافتراء و القذف علیهم لکن الکفّ أحسن و أجمل، لکنّه مشکل إلّا فی بعض الأحیان، مع أنّ السیره أیضا قائمه على غیبتهم، فنعم ما قال المحقّق صاحب الجواهر: إنّ طول الکلام فی ذلک کما فعله فی الحدائق من تضییع العمر فی الواضحات.[۳]

به هر حال چه بخواهیم و چه نخواهیم علمای شیعه چنین حرف هایی را زده اند ولی این حرف ها با روح دین سازگار نیست و غیبت، کاری است که ذاتا قبیح است به صورتی که نباید پشت سر هر انسانی غیبت کرد ولی به نظر می رسد تعصبات فرقه ای کار را به جایی رسانده است که حتی گروهی به دین چیزهایی نسبت می دهند که با هیچ عقلی سازگار نیست.

ما در ذیل آیه ۱۰ سوره حجرات نکاتی را راجع به عنوان (اخوه) گفتیم که در اینجا نیز به آن اشاره می کنیم:

آیه ۱۰ سوره حجرات مى گوید مومنین با هم برادرند. آیا این حرف مفهوم هم دارد؟ یعنى قرآن مى خواهد بگوید انسان ها با هم برادر نیستند؟ یا مومنین با دیگر ادیان برادر نیستند؟

در جواب این سوال باید گفته شود که ظاهراً این جمله مفهوم ندارد بلکه چون در محیط مومنین چنین حرفى زده شده است از لفظ مومن استفاده شده است. مثلا اگر من بگویم مسجدى ها باید با یکدیگر مهربان باشند، این جمله به این معنا نیست که مسجدى ها باید با افرادى که مسجد نمى آیند دشمن باشند.

اتفاقا خداوند در همین سوره حجرات، آیه ۱۳ مى فرماید: یَأَیهَّا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکمُ مِّن ذَکَرٍ وَ أُنثىَ‏ وَ جَعَلْنَاکمُ‏ْ شُعُوبًا وَ قَبَائلَ لِتَعَارَفُواْ  إِنَّ أَکْرَمَکمُ‏ْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ  إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ یعنى اى مردم، ما همه شما را نخست از مرد و زنى آفریدیم و آن گاه شعبه‏هاى بسیار و فرق مختلف گردانیدیم تا یکدیگر را بشناسید، همانا بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شمایند، همانا خدا کاملا دانا و آگاه است.

این آیه با توجه به اینکه خطابش با ناس شروع شده است دلالت دارد که مردم نیز باید با یکدیگر مرتبط باشند تا همدیگر را بشناسند. حتى از این آیه استفاده مى شود که معیار خوبى نزد خدا، تقوا است نه الزاما فلان عقیده. حال شاید بتوان از این آیه پلورالیسم دینى را نتیجه گرفت.

به هر حال شاید بتوان گفت بالاترین درجه ی اخوت، مربوط به مسلمانان است و این لفظ برای چنین رابطه ای جعل و اصطلاح شده است ولی این، بدان معنا نیست که مومنین با دیگران رابطه نداشته باشند یا غیر مومنین با یکدیگر دوست و برادر و نزدیک نیستند. اتفاقا لفظ اخ برای روابطی غیر از روابط مومنین با یکدیگر نیز بکار رفته است مثلا در آیه ۲۷ سوره اسراء آمده است: إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کاَنُواْ إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ یعنى اسرافکاران با شیاطین برادرند.

همچنین در آیات متعددی از قرآن، پیامبران الهی به عنوان برادر قوم خود معرفی شده اند. این نکته فراموش نشود که اقوام پیامبران الهی کافر بوده اند. به عنوان مثال می توان این آیات را بیان کرد:

وَ إِلى‏ عادٍ أَخاهُمْ هُوداً(اعراف-۶۵)

وَ إِلى‏ ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً(اعراف-۷۳)

إِذْ قَالَ لهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَ لَا تَتَّقُونَ(شعراء-۱۶۱)

در تفسیر نمونه آمده است:

این احتمال وجود دارد که تعبیر به” برادر” در مورد حضرت هود و همچنین در مورد چند نفر دیگر از پیامبران الهى مانند نوح (سوره شعراء- ۱۰۶) و صالح (سوره شعراء- ۱۴۲) و لوط (سوره شعراء- ۱۶۱) و شعیب (سوره اعراف- ۸۵) به خاطر این باشد که آنها در نهایت دلسوزى و مهربانى، همچون یک برادر، با قوم و جمعیت خود رفتار مى‏کردند، و از هیچ کوشش و تلاشى براى هدایت آنها فروگذار نکردند، این تعبیر در مورد کسانى که نهایت دلسوزى در باره فرد یا جمعیتى به خرج مى‏دهند گفته مى‏شود، به علاوه این تعبیر حاکى از یک نوع برابرى و نفى هر گونه تفوق‏طلبى و ریاست‏طلبى است، یعنى این مردان  خدا هیچگونه داعیه‏اى در زمینه هدایت آنها در سر نداشتند، بلکه صرفا به خاطر نجات آنان از گرداب بدبختى دست و پا مى‏کردند.[۴] پس می توان گفت که یک مسلمان با یک غیر مسلمان نیز برادر است و حق ندارد پشت سر او غیبت کند. اصلاً این مطلب یک چیز عقلی است و عقل نیز به انسان اجازه نمی دهد که بتواند پشت سر یک انسان به راحتی غیبت کند.

در همین جا به این مطلب اشاره کنیم که در طول تاریخ، گروه های مختلف مسلمان به دلیل دعواهای فرقه ای از یکدیگر فاصله گرفتند. این در حالی است که ما نه تنها با مسلمانان بلکه با کفار نیز به طور مطلق نمی توانیم قطع رابطه کنیم بلکه اگر کوچکترین احتمالی برای هدایت آنها وجود داشت باید برای آنها دعای خیر کنیم. حال ببینید ما چقدر از دستورات اسلام فاصله گرفته ایم که حتی فقهاء اجازه می دهند که مسلمانی می تواند پشت سر مسلمان دیگر غیبت کند. در آیه ۴ سوره ممتحنه آمده است که الگوی شما ابراهیم است و بعد از آن بیان می کند که در چه چیزی حضرت ابراهیم برای ما الگوست. در این آیه در رابطه ی با نحوه ی الگو گرفتن از حضرت ابراهیم و پیروان او آمده است:

قَدْ کاَنَتْ لَکُمْ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ فىِ إِبْرَاهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قَالُواْ لِقَوْمهِمْ إِنَّا بُرَءَ ؤُاْ مِنکُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ کَفَرْنَا بِکمُ‏ْ وَ بَدَا بَیْنَنَا وَ بَیْنَکُمُ الْعَدَاوَهُ وَ الْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتىَ‏ تُؤْمِنُواْ بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِیمَ لِأَبِیهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَکَ

ترجمه: مسلماً براى شما در ابراهیم و کسانى که با اویند سرمشقى نیکوست، آن گاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و آنچه به جاى خدا مى‏پرستید بیزاریم، ما به شما کافریم و میان ما و شما دشمنى و کینه همیشگى پدیدار شده است، تا آن زمان که به خداى یگانه ایمان آورید. [آرى، ابراهیم و مؤمنان جز اعلام بیزارى سخنى با بت‏پرستان نداشتند] مگر سخن ابراهیم به پدرش که گفت: من براى تو [در صورتى که دست از دشمنى و کینه با حق بردارى‏] آمرزش خواهم خواست.

در تفسیر نمونه راجع به استنثاء إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِیمَ لِأَبِیهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَکَ آمده است:

این در حقیقت استثنایى است از مساله قطع هر گونه ارتباط ابراهیم و یارانش از بت‏پرستان که آن هم داراى شرائط و مصلحت خاصى بود، زیرا قرائن نشان مى‏دهد که ابراهیم احتمالا آمادگى براى ایمان را در عمویش آزر مشاهده کرده بود ولى آزر از این مساله نگران بود که اگر راه توحید را پیش گیرد دوران بت‏پرستى او چه خواهد شد؟ ابراهیم به او وعده داد که در پیشگاه خدا براى تو استغفار مى‏کنم، و به این وعده خود نیز عمل کرد، ولى آزر ایمان نیاورد، و هنگامى که بر ابراهیم روشن شد که او دشمن خدا است و هرگز ایمان نمى‏آورد دیگر براى او استغفار نکرد و با او قطع رابطه نمود.[۵]

پس طبق این حرف همین کار ابراهیم که به صورت استثناء بیان شده است نیز براى ما الگو است و ما نیز تا وقتى مطمئن نیستیم که کفار حتما جهنمى اند نباید با آنها به طور مطلق قطع رابطه کنیم و از آنها ناامید شویم بلکه حتى مى توانیم براى هدایت آنها دعا کنیم و براى آنها از خدا طلب استغفار کنیم.

پس آیه به ما مى گوید در این مسأله پیرو ابراهیم باش و با کفار مادامى که به هدایت آنها امید دارى مطلقا قطع رابطه نکن.

حال وقتی ما وظیفه داریم با کفار چنین باشیم به طریق اولی خود مسلمانان با یکدیگر نمی توانند به راحتی قطع رابطه کنند و مجوز فحش و غیبت را برای هم صادر کنند.

انسان با خواندن آیات قرآن می فهمد که چقدر مسلمانان و حتی علماء از قرآن دور هستند و به صِرف اینکه دیگری دارای عقیده ای مخالف عقیده ی آنهاست برای او حکم هایی صادر می کنند که نه با عقل سازگار است و نه با محکمات دین.

نکته ۲۶: کفاره ی غیبت و توبه ی آن:

کسی که به غیبت مبتلا شد باید فورا از آن پشیمان شود و پس از پشیمانیِ قلبی به زبان نیز استغفار نماید و تصمیم بگیرد که دیگر این گناه را انجام ندهد و همچنین برای کسی که پشت سر او غیبت کرده، استغفار نماید.

و اما در اینکه آیا باید از او حلالیت بطلبد یا نه اختلاف نظر وجود دارد. برخی می گویند لازم نیست و برخی می گویند بهتر است حلالیت بطلبد اگر چه واجب نیست.

البته اگر حلالیت طلبیدن ممکن نباشد مثل اینکه طرف مقابل مرده است و یا در دسترس نیست و یا گفتن به او موجب مفسده و مشکلات فراوان می شود در این صورت طبیعتا حلالیت طلبیدن از او منتفی است و همان توبه و استغفار کافی است.

این نکته نیز توجه شود که برخی گفته اند در صورتی که غیبت موجب از بین رفتن آبروی کسی شده باشد در صورت امکان باید آن را جبران کرد و استغفار به تنهائی کافی نیست. مثلا باید در همان جمعی که غیبت را انجام داده برود و از آن شخصی که پشت سر او غیبت کرده دفاع کند.

نکته ۲۷: در دعای روز دوشنبه که در مفاتیح الجنان آمده است مضامینی وجود دارد که خواندن آن مضامین در رابطه ی با غیبت و هر حق الناس دیگری که انسان مرتکب شده و می خواهد توبه کند سفارش می شود. در زیر به جملاتی از این دعا اشاره می شود:

وَ أَسْأَلُکَ فِی مَظَالِمِ عِبَادِکَ عِنْدِی فَأَیُّمَا عَبْدٍ مِنْ عَبِیدِکَ أَوْ أَمَهٍ مِنْ إِمَائِکَ کَانَتْ لَهُ قِبَلِی مَظْلِمَهٌ ظَلَمْتُهَا إِیَّاهُ فِی نَفْسِهِ أَوْ فِی عِرْضِهِ أَوْ فِی مَالِهِ أَوْ فِی أَهْلِهِ وَ وَلَدِهِ أَوْ غِیبَهٌ اغْتَبْتُهُ بِهَا أَوْ تَحَامُلٌ عَلَیْهِ بِمَیْلٍ أَوْ هَوًى أَوْ أَنَفَهٍ أَوْ حَمِیَّهٍ أَوْ رِیَاءٍ أَوْ عَصَبِیَّهٍ غَائِبا کَانَ أَوْ شَاهِدا وَ حَیّا کَانَ أَوْ مَیِّتا فَقَصُرَتْ یَدِی وَ ضَاقَ وُسْعِی عَنْ رَدِّهَا إِلَیْهِ وَ التَّحَلُّلِ مِنْهُ فَأَسْأَلُکَ یَا مَنْ یَمْلِکُ الْحَاجَاتِ وَ هِیَ مُسْتَجِیبَهٌ لِمَشِیَّتِهِ وَ مُسْرِعَهٌ إِلَى إِرَادَتِهِ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تُرْضِیَهُ عَنِّی بِمَا [بِمَ‏] شِئْتَ

ترجمه:  و از تو درخواست مى‏کنم در ظلمى که به بندگان تو کردم و حقى که بر من دارند که به لطف و کرمت ادا فرمایى پس هر کس از بندگان تو یا کنیزکان تو که مظلمه‏اى از او بر من است  که ستمى بر او کرده‏ام چه به شخص او و چه به آبروى او یا در مال و اهل و عیال او و فرزندان او یا غیبتى از او کرده‏ام یا بر او بار گرانى نهاده‏ام به سبب حب نفس یا هواى ریاست یا به کبر و حسد یا ریا و عصبیت به هر کس ستم کرده‏ام از غائب و حاضر و زنده و مرده که دستم از اداى حق او کوتاه و مجالم از پرداختش تنگ است و نتوانم از او حلالیت بطلبم پس از تو اى کسى که مالک حوایج خلقى و به محض اراده‏ات که در آن همه حاجتها مستجاب است  از تو مى‏طلبم که بر محمد و آل محمد (ص) درود فرستى  و آن بنده را که بر او ستمى کرده‏ام هر گونه خواهى از من راضى گردانى.

نکته ۲۸: در دو نکته ی قبل وظیفه ی غیبت کننده برای توبه ی از غیبت را بیان کردیم و اما وظیفه ی کسی که از او غیبت شده است این است که اگر واقعا غیبت کننده از کارش پشیمان شده، او را ببخشد و الا اگر پشیمان نشده دو فرض وجود دارد:

الف) بدون هیچ ابایی به غیبت خود ادامه می دهد.

ب) اگر چه پشیمان نشده ولی دیگر غیبت نمی کند.

در فرض اول در صورتی که بخشش او موجب شود غیبت کردن برایش عادت شود لااقل در ظاهر نباید مورد بخشش قرار گیرد و در فرض دوم بستگی به شرائط دارد ولی بخشش اولی است.

به هر حال نباید فراموش کرد که در دین، اصل بر بخشش است، پس تا جایی که می توان باید بخشید الا اینکه خلاف آن ثابت شود.

نکته ۲۹: راه علاج: تأمل در مفاسد دنیوی و اخروی غیبت – تفکر قبل از تکلم – سکوت – ستایش خوبی های دیگران – پوشاندن عیوب مردم – گفتن ذکر خدا – دوری از ریشه ها و منشاهای غیبت که قبلا بیان شد

به طور کلی باید سعی کنیم زبانمان را به خوبی ها عادت دهیم و همواره از کلمات و الفاظ پسندیده استفاده کنیم تا آرام آرام بکار بردن حرف های خوب ملکه ی ما شود. متأسفانه ما فقط بدی ها را می بینیم و با عینک بد به افراد نگاه می کنیم. بیاییم عینک خوبی به چشمانمان بزنیم و خوبی ها را بیشتر نظاره کنیم.

مطلبی را به حضرت عیسی علیه السلام نسبت داده اند که ایشان در حالى که حواریّون بهمراه او بودند- بر مردار سگى گذر کردند. حواریّون گفتند: چقدر این سگ‏ بدبو است! عیسى‏ (ع) فرمود: چقدر دندانهایش سفید است![۶]

به نظر شما آیا از این حرف بدست می آید که حتی غیبت پشت سر حیوان نیز قبیح است؟

به نظر می رسد که ما باید به طور کلی حتی نسبت به حیوانات نیز حرف های قبیح و بد نزنیم.

نکته ۳۰: شنیدن غیبت:

هرگاه در جلسه ای نسبت به شخص مومنی غیبت شود گوش دادن به آن حرام است. بنابراین تنها غیبت کردن حرام نیست بلکه شنیدن غیبت هم حرام است و تازه بر هر فردی که قدرت دارد، واجب است که آن غیبت را رد کند یعنی از کسی که پشت سر او غیبت می شود دفاع کند.

این مطلب علاوه بر اینکه از آیات و روایات بدست می آید عقل و فطرت نیز به آن اذعان دارد. عقل و فطرت به انسان اجازه نمی دهد که در جلسه ای که در آن پشت سر انسانی بد گفته می شود بنشیند و به بدی ها گوش دهد و هیچ عکس العملی از خود نشان ندهد.

در کتاب وسائل‏الشیعه ج ۱۲ ص ۲۹۱ تا ۲۹۳ بابى وجود دارد به نام بَابُ وُجُوبِ رَدِّ غِیبَهِ الْمُؤْمِنِ وَ تَحْرِیمِ سَمَاعِهَا بِدُونِ الرَّدِّ و در این باب روایاتى آمده است که دلالت مى کند که شنونده ی غیبت باید از کسی که پشت سر او غیبت می شود دفاع کند. البته در این باب هم روایات با سند ضعیف وجود دارد و هم روایات با سند صحیح.

ممکن هم هست که کسی بگوید حرمت شنیدن غیبت از باب تعاون بر اثم و گناه است چرا که شنونده ی غیبت عملاً به غیبت کننده برای غیبت کمک کرده است و خداوند در آیه ۳ سوره مائده می فرماید:

وَ تَعَاوَنُواْ عَلىَ الْبرِِّ وَ التَّقْوَى‏ وَ لَا تَعَاوَنُواْ عَلىَ الْاثْمِ وَ الْعُدْوَانِ یعنى و یکدیگر را بر انجام کارهاى خیر و پرهیزکارى یارى نمایید، و یکدیگر را بر گناه و تجاوز یارى ندهید.

به هر حال از مجموع ادله ی قرآنی و روایی و عقلی بدست می آید که ما نمی توانیم نسبت به جان و مال و آبروی افراد، بی تفاوت باشیم و اگر فردی نسبت به این سه مورد در خطر بود باید از او دفاع کنیم.

حتی می توان گفت حرمت شنیدن غیبت را از خود آیه ی غیبت نیز می توان بدست آورد البته طبق همان تفسیری که ما از غیبت داشتیم. ما گفتیم غیبت یعنی یاد کردن دیگری به بدی حتی اگر شخص ثالثی به عنوان شنونده در میان نباشد. پس همین که شخصی دیگری را حتی در فکرش به بدی یاد کند غیبت می شود. حال طبق این معنا شنونده ی غیبت نیز در واقع غیبت کننده است چون او نیز در فکرش دیگری را به بدی یاد کرده است. این معنا همان است که در احادیث چنین آمده است : سَامِعُ‏ الْغِیبَهِ أَحَدُ الْمُغْتَابَیْنِ یعنی شنونده ی غیبت یکی از غیبت کنندگان است.(غرر الحکم و درر الکلم ، ص۴۰۰) پس حرمت شنیدن غیبت از خود آیه ی قرآن نیز بدست می آید.

نکته ۳۱: وظیفه ی ما در هنگام شنیدن غیبت:

اگر می توانیم باید از شخصی که پشت سر او غیبت می شود دفاع کنیم ولی اگر قادر به دفاع نیستیم لا اقل نهی از منکر کنیم و به آنها بگوییم غیبت گناه کبیره است و اگر نهی از منکر هم نمی توانیم بکنیم بحث و موضوع صحبت را عوض کنیم و اگر نشد اصلاً به غیبت کننده اعتنا نکنیم تا متوجه اشتباه کار خود شود و اگر این هم نشد جلسه را ترک کنیم و اگر نمی توانیم جلسه را ترک کنیم لا اقل به غیبت گوش ندهیم و خود را به کار دیگری مشغول کنیم و اگر مجبور به شنیدن هستیم و خود به خود به گوش ما می رسد نباید آنرا جائی نقل کنیم و نگذاریم در ما ترتیب اثر دهد و ما را نسبت به کسی که پشت سر او غیبت می شود بدگمان و بی آبرو کند.متأسفانه باید گفته شود که در برخی جلسات، غیبت می شود ولی مومنین و بعضا اهل علمی که در آن جلسه هستند از خود هیچ واکنشی نشان نمی دهند.

نکته ۳۲: چگونه از شخصی که پشت سر او غیبت می شود دفاع کنیم؟

جواب: اگر شخص غیبت کننده عیب دنیویِ شخصی را می گوید به او بگوییم اینها که عیب نیست بلکه عیب چیزهائی است که خداوند آنها را عیب دانسته و از آنها نهی فرموده است یعنی گناهان و از جمله ی آنها غیبت است. پس کار تو عیب است یعنی غیبت کردن تو عیب است. و اگر عیب دینی شخصی را می گوید و مثلا گناهی از مومنی را نقل می کند باید برای آن وجه صحیحی ذکر کرد مثلا اگر گفت فلانی را دیدم که شراب می خورد باید گفت شاید اشتباها بجای آب شراب خورده و یا او را مجبور به خوردن کرده اند. و اگر عیب دینی شخصی را نقل کرد که نمی توان حمل بر صحت کرد باید بگوییم مومن که معصوم نیست و ممکن است از او گناهی سر بزند و باید برایش طلب استغفار کرد و او را هدایت کرد نه اینکه او را سرزنش و رسوا کنیم و شاید او از این گناه توبه کرده باشد و خدا او را بخشیده باشد و شاید گناهِ توبیخ و سرزنشِ تو از گناه آن مومن بیشتر باشد. همچنین می توانیم برای دفاع از او صفات خوب او را بیان کنیم.

نکته ۳۳: اگر غیبت کننده از کسانی باشد که در حضورِ شخصی که غیبتش را کرده، زبان به مدح و ستایش می گشاید و از او تعریف می کند چنین شخصی عذابش شدیدتر است. در کتاب الکافی ج ۲  ص ۳۴۳  از امام صادق علیه السلام به سند ضعیف نقل شده است که: مَنْ لَقِیَ الْمُسْلِمِینَ بِوَجْهَیْنِ وَ لِسَانَیْنِ جَاءَ یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَ لَهُ لِسَانَانِ مِنْ نَار یعنى هر که با دو چهره و دو زبان با مردم برخورد کند، روز قیامت در حالى وارد مى‏شود که دو زبان آتشین دارد.

نکته ۳۴: حکایت: شخصی بر حکیمی وارد شد و عرضه داشت فلانی در مورد شما چنین گفت.حکیم گفت: به زیارت من آمدی و سه خیانت مرتکب شدی: اول آنکه برادری را در دل من ناپسند نمودی، دوم آنکه دل آسوده ی مرا مشغول کردی و سوم آنکه خودت را در نزد من فاسق و متهم نمدی.

نکته ۳۵: اشعاری راجع به غیبت:

آن کس که لوای  غیبت افروخته است                او از تن مردگان غذا ساخته است

آن کس که به غیبت خلق پرداخته است           زآنست که عیب خویش نشناخته است

***

آن که عیب دگران نزد تو آورد و شمرد            بی گمان عیب تو نزد دگران خواهد برد

 دانلود کل کتاب آیات الاخلاق

نظرسنجی

[poll id=”7″]



– [۱]این مطلب در تفسیر روح المعانی آمده است

[۲] – جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج‏۲۲، ص: ۶۱

۲- المکاسب المحرمه ، ج۱ ، ص۳۷۶ تا ۳۸۰

[۴] _تفسیر نمونه، ج‏۶، ص: ۲۲۶

_[۵] تفسیر نمونه، ج‏۲۴، ص: ۱۹

[۶] _مجموعه ی ورام

همچنین ببینید

پاسخ به سخنرانی آقای دانشمند (بهاییت)

مطالب زیر در پاسخ به کلیپ فوق می باشد. لطفا قبل از مطالعه متن زیر …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *