۱۳۹۷/۰۵/۳۰
پست های اخیر
خانه / اخلاق / اخلاق در قرآن / تمسخر در قرآن

تمسخر در قرآن

مقدمه:

می توان آیات قرآن را به چند دسته تقسیم کرد:

آیات المعارف و الاعتقادات (آیاتی است که در آن به مباحث اعتقادی مثل توحید و نبوت و معاد اشاره شده است)

آیات الاخلاق (آیاتی است که در آن دستورات اخلاقی بیان شده است)

آیات الاحکام (آیاتی است که در آن به احکام شرعی مثل نماز و حج و ارث و …. اشاره شده است)

در این مجموعه می خواهیم به آیات الاخلاق قرآن اشاره کنیم.

در تفسیر آیات الاخلاق، ابتدا خود آیه به همراه ترجمه ی آن آورده می شود و سپس توضیحات مربوط به آن بیان می گردد.[۱] در این جلد به دو دسته از آیات الاخلاق اشاره شده است:

الف) آیات الاخلاق در سوره اسراء، آیات ۲۲ تا ۳۹

ب) آیات الاخلاق در سوره حجرات

 دانلود کل کتاب آیات الاخلاق

تمسخر در قرآن

یَأَیهَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِّن قَوْمٍ عَسىَ أَن یَکُونُواْ خَیرًْا مِّنهْمْ وَ لَا نِسَاءٌ مِّن نِّسَاءٍ عَسىَ أَن یَکُنَّ خَیرًْا مِّنهْنَّ …. (۱۱)

ترجمه: اى اهل ایمان! نباید گروهى گروه دیگر را مسخره کنند، شاید مسخره شده‏ها از مسخره کنندگان بهتر باشند، ونباید زنانى زنان دیگر را [مسخره کنند] شاید مسخره شده‏ها از مسخره کنندگان بهتر باشند.

نکته ۱: نهى از مسخره کردن را بر روى اقوام و نساء برد نه بر روى افراد. شاید به این دلیل باشد که مى خواهد به بدترین نوع تمسخر اشاره کند.

نکته ۲: نساء را جداگانه ذکر کرد. در المیزان در این زمینه آمده است: چون غالبا مردان، مردان را، و زنان، زنان را مسخره مى‏کنند، فرموده هیچ جماعت مردى جماعت مرد دیگرى را و هیچ جماعت زنى جماعت زن دیگرى را مسخره نکند، و گر نه ممکن است گاهى اوقات یعنى در غیر غالب، مردى زنى را، و یا زنى مردى را مسخره کند.[۱] از همین مطلب می توان جواب شبهه ی دیگری را نیز داد و آن اینکه در آیه ۱۷۸ سوره بقره که قصاص را مطرح کرده است فقط برخی حالات را گفته است به این صورت: الحُرُّ بِالحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنثىَ‏ بِالْأُنثىَ‏

حال گروهی خواسته اند استفاده کنند که مرد در برابر زن قصاص نمی شود ولی با توجه به نکته ای که گفته شد می توان فهمید که از این آیه چنین چیزی بدست نمی آید و همچنانکه از آیه ۱۱ سوره حجرات جواز تمسخر زن توسط مرد بدست نمی آید از آیه ۱۸۷ سوره بقره نیز عدم جواز قصاص مرد در برابر زن بدست نمی آید.

نکته ۱/۲: یَأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِّن قَوْمٍ دو معنا می تواند داشته باشد:

الف) ای مومنین هیچ یک از شما قوم دیگر را مسخره نکند.

ب) ای مومنین نبایداجازه دهید قومی، قوم دیگر را مسخره کند.

طبق معنای اول خود مومنین مورد نهی قرار گرفته اند و عبارت (مِنْکُم) در آیه محذوف است یعنی (لا یسخر قوم مِنْکُم من قوم) و طبق معنای دوم، مومنین باید مواظب باشند که دیگران چنین گناهی را انجام ندهند.

نکته ۳: آیا ممکن است جمله ى عَسىَ أَن یَکُونُواْ خَیرًْا مِّنهْمْ صفت براى  قَوْمٍ باشد و جمله این چنین معنا شود که: قومى را که ممکن است بهتر از شما باشند مسخره نکنید.

این هم یک احتمال است ولى به هر حال این معنا داراى مفهوم نیست. حتى اگر قومى بهتر از ما نبود نمى توان او را مسخر کرد چرا که مسخره کردن به طور کلى از جهالت ناشى مى شود همچنانکه در آیه ۶۷ سوره بقره آمده است:

وَ إِذْ قَالَ مُوسىَ‏ لِقَوْمِهِ إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَن تَذْبحَواْ بَقَرَهً  قَالُواْ أَ تَتَّخِذُنَا هُزُوًا  قَالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الجَاهِلِینَ یعنى و [یاد کنید] زمانى که موسى به قومش گفت: خدا به شما فرمان مى‏دهد گاوى را ذبح کنید، گفتند: آیا ما را مسخره مى‏کنى؟! گفت: به خدا پناه مى‏برم از اینکه از نادانان باشم.

البته شاید ما نتوانیم تشخیص دهیم که قومى بهتر از ما هست یا نه. بنابراین هیچ قومى را نمى توانیم مسخره کنیم.

نکته ۴: در المیزان در تعریف تمسخر آمده است: عبارت است از اینکه چیزى بگویى که با آن، کسى را حقیر و خوار بشمارى، حال چه اینکه چنین چیزى را به زبان بگویى و یا به این منظور اشاره‏اى کنى، و یا عملاً تقلید طرف را در آورى، به طورى که بینندگان و شنوندگان بالطبع از آن سخن، و یا اشاره، و یا تقلید بخندند.

نکته ۵: بعضا در بین خود ما مسلمانان شنیده مى شود که اقوام مختلف مثل لرها یا ترک ها مورد تمسخر قرار مى گیرند. چنین کارهایى بر خلاف دستور آیه ى مورد بحث است.

نکته ۶: جمله ى عَسىَ أَن یَکُونُواْ خَیرًْا مِّنهْمْ را مى توان دو گونه معنا کرد:

الف) ممکن است کسانى که شما آنها را مسخره مى کنید بهتر از شما باشند.

ب) ممکن است کسانى که شما آنها را مسخره مى کنید در آینده بهتر از شما بشوند و از شما نیز جلو بزنند. پس هم اکنون آنها را با دید حقارت ننگرید.

نکته ۷: دقت داشته باشید که گاهی اوقات افراد از روی شوخی همدیگر را مسخره می کنند ولی باید گفته شود که چنین کاری نیز از دو جهت مذموم است:

الف) چنین کاری با کرامت انسانی منافات دارد چرا که بالاخره موجب پایین آمدن شأن افراد است.

ب) ما از قلب آن شخصی که به شوخی او را مسخره می کنیم آگاه نیستیم. شاید او واقعا ناراحت شود ولی به روی خود نیاورد. پس نباید او را به شوخی مسخره کنیم.

نکته ۸: در فرق بین تمسخر و استهزاء در کتاب التحقیق این چنین آمده است که تمسخر به مسخره کردنی گفته می شود که علت تمسخر از درون خود فردی که مورد تمسخر قرار گرفته است به وجود آمده است بر خلاف استهزاء که ممکن است علت تمسخر چیزی باشد که اصلاً در فرد وجود ندارد. شاهد این معنا این است که بحث تمسخر در آیات قرآن با حرف جر (مِن) آمده است مثل إِن تَسْخَرُواْ مِنَّا(هود-۳۸) و (مِن) می تواند به این معنا باشد که ریشه ی تمسخر چیزی است که در وجود فرد مسخره شده وجود دارد.

در اما در ادامه به دو سوال پاسخ مى دهیم:

سوال اول: اگر کسى ما را مسخره کرد آیا ما نیز باید او را مسخره کنیم؟ اگر جواب منفى است پس چرا در آیه ۳۸ سوره هود آمده است: وَ یَصْنَعُ الْفُلْکَ وَ کُلَّمَا مَرَّ عَلَیْهِ مَلَأٌ مِّن قَوْمِهِ سَخِرُواْ مِنْهُ  قَالَ إِن تَسْخَرُواْ مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنکُمْ کَمَا تَسْخَرُونَ یعنى و [نوح‏] کشتى را مى‏ساخت و هرگاه گروهى از [اشراف و سرانِ‏] قومش بر او عبور مى‏کردند، او را به مسخره مى‏گرفتند. گفت: اگر شما ما را مسخره مى‏کنید، مسلماً ما هم شما را [به هنگام پدید آمدن توفان‏] همان گونه که ما را مسخره مى‏کنید، مسخره خواهیم کرد.

همچنین چرا خدا مسخره مى کند؟ در آیه ۱۵ سوره بقره آمده است: اللَّهُ یَسْتهْزِئُ بهِمْ یعنى خداست که آنها را استهزا مى‏کند.

جواب: ابتداء باید این سوال را جواب داد که آیا می توان یک رذیله ی اخلاقی را با رذیله ی اخلاقی دیگری پاسخ داد یا نه؟ مثلا آیا می توان تهمت را با تهمت پاسخ داد؟ آیا می توان دروغ را با دروغ پاسخ داد؟ آیا می توان تکبر را با تکبر پاسخ داد؟

در جواب این سوال باید گفته شود که اگر مومنین بخواهند هر رذیله ی اخلاقی را با رذیله ی اخلاقی پاسخ دهند مثل بقیه ی افراد می شوند و وجه تمایز آنها با بی دین ها مشخص نمی شود. مومنین نباید اشتباهات کافران را خود مرتکب شوند اگر این چنین بود امام علی علیه السلام به راحتی می توانست با انجام کارهایی که معاویه انجام می داد بر او پیروز شود. به طور کلی پیروز شدن حق در برابر باطل همواره به پیروزی های نظامی و ظاهری نیست بلکه بسیاری از موارد به پیروزی منطق و استدلال و اخلاق است.

اگر انبیاء و ائمه می خواستند، می توانستند با بکار گیری برخی از رذائل اخلاقی بر دشمنان خود پیروز شوند ولی چنین نکردند و همین عملکرد آنها بوده است که موجب ماندگاری آنها شده است. مومنین نباید راه های مفسدین را طی کنند همچنانکه در آیه ۱۴۲ سوره اعراف آمده است که موسی به هارون می گوید: اخْلُفْنىِ فىِ قَوْمِى وَ أَصْلِحْ وَ لَا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ یعنى در میان قومم جانشین من باش و به اصلاح برخیز و از راه و روش مفسدان پیروى مکن.

پس ما نباید راه مفسدین را طی کنیم. اگر ما می خواهیم دین حق باقی بماند نباید راه مفسدین را طی کنیم حتی اگر موجب شود دنیای خود را از دست بدهیم.

وقتى قابیل مى خواهد هابیل را بکشد هابیل به او مى گوید: لَئنِ بَسَطتَ إِلىَ‏َّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنىِ مَا أَنَا بِبَاسِطٍ یَدِىَ إِلَیْکَ لِأَقْتُلَکَ إِنىّ‏ِ أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَلَمِینَ(مائده-۲۸) یعنى مسلماً اگر تو براى کشتن من دستت را دراز کنى، من براى کشتن تو دستم را دراز نمى‏کنم زیرا از خدا پروردگار جهانیان مى‏ترسم.

پس نباید یک رذیله ی اخلاقی را با رذیله ی اخلاقی جواب داد.

همچنین در تاریخ امام حسین علیه السلام خوانده ایم که مسلم می توانست در خانه ی هانی، ابن زیاد را بکشد و اگر می کشت شاید ماجرای کربلا اصلاً پیش نمی آمد ولی وقتی از او سوال شد که چرا او را نکشتی گفت حدیثی از پیامبر به من رسیده است که فرمود:

ان الایمان قید الفتک‏، فلا یفتک مؤمن‏

ترجمه: یعنى ایمان براى مکر و حیله، قید و بند است، هیچ مؤمنى مکر و حیله نخواهد کرد.[۲]

همه ی این مطالب دلیل است که مومنین نباید برای پیشبرد کار خود و همچنین در برابر کفار از نامردی استفاده کنند و رذیله ی اخلاقی از خود بروز دهند.

و اما بعد از بیان این مطالب می رویم سراغ آیه ای که در سوال مطرح شد و اینکه آیا طبق این آیه مومنین از خود رذیله ی اخلاقی نشان داده اند؟

خلاصه ی جواب این است که مومنین در برابر کفار می توانند زرنگی به خرج دهند و همچنین می توانند برای پیروزی های خود خوشحالی کنند یا با قدرت و قوتِ خود، کاری کنند که دشمنشان در عمل حقیر شود ولی هیچ یک از این ها رذیله ی اخلاقی نیست.

و اما جواب مفصل به آیه به این صورت است:

اولا به این نکته باید توجه داشت که در ادبیات عرب صنعتى بلاغى به نام مشاکله وجود دارد. مشاکله یعنى متکلم لفظ دوم را مثل لفظ اول بیان کند اگرچه دو لفظ از لحاظ معنایى در جایگاهى که دارند دو معنا داشته باشند. با چند مثال معناى مشاکله بهتر فهمیده مى شود:

مثال اول: نَسُواْ اللَّهَ فَنَسِیهَُمْ(توبه-۶۷) یعنى منافقین خدا را فراموش کرده‏اند. خدا نیز ایشان را فراموش کرده است.

معلوم است که فراموش کردن خدا غیر از فراموش کردن منافقین است.

مثال دوم: لهَم مِّن فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِّنَ النَّارِ وَ مِن تحَتهِمْ ظُلَلٌ(زمر-۱۶) یعنى براى آنان از بالاى سرشان و از زیر پایشان سایبان‏هایى از آتش است.

از آنجا که سایبان هیچ گاه پایین قرار نمى گیرد گروهى از مفسرین کلمه ى (ظلل) را در  مِن تحْتهِمْ ظُلَلٌ از باب مشاکله گرفته اند.

مثال سوم: وَ جَزَ ؤُاْ سَیِّئَهٍ سَیِّئَهٌ مِّثْلُهَا(شورى-۴۰) یعنى جزاى هر بدى بدیى است همانند آن.

اگر جزاى بدى واقعا حق باشد بد نیست. پس اینکه به آن بدى گفته شده است از باب مشاکله است.

مثال چهارم: قَالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ اسْتَکْبرَُواْ مِن قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّکَ یَاشُعَیْبُ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ مَعَکَ مِن قَرْیَتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فىِ مِلَّتِنَا  قَالَ أَ وَ لَوْ کُنَّا کَارِهِینَ(۸۸) قَدِ افْترََیْنَا عَلىَ اللَّهِ کَذِبًا إِنْ عُدْنَا فىِ مِلَّتِکُم بَعْدَ إِذْ نجَّئنَا اللَّهُ مِنهَا….   سوره اعراف

رؤسا و گردنکشان قوم او گفتند: اى شعیب ما تو و پیروانت را از شهر خویش بیرون مى‏کنیم مگر آنکه به کیش ما برگردید. شعیب گفت: اگر چه با این نفرت که ما از آیین شما داریم (باز هم به آن بازگردیم)؟ (۸۸) اگر ما به دین شما برگردیم با وجود آنکه خدا ما را از آن نجات داده همانا به خدا افترا و دروغ بسته‏ایم.

کلمه ى عود در این آیه را برخى از مفسرین از باب مشاکله دانسته اند و الا نتیجه اش این مى شود که پیامبران قبل از نبوت مشرک بوده اند.

با توجه به این توضیحات و با توجه به اینکه طبق آیه ۶۷ سوره بقره مسخره کردن مصداقى از جهل است و جهل در خداوند و انسان هاى مومن راه ندارد پس باید در معناى آیه ی مورد بحث دقت بیشتری شود. پس با توجه به اینکه باید آیات متشابه را به محکمات برگرداند در اینجا نیز همین گونه باید عمل کرد.

می توان فهمید که مسخره کردن از طرف مومنین معنای خاصی دارد که شامل رذیله ی اخلاقی نمی شود. در همین آیه ۳۸ سوره هود باید دقت کرد که می فرماید: فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنکُمْ کَمَا تَسْخَرُونَ

در این آیه نمی گوید ما دقیقا عین مسخره ای که شما می کنید را انجام می دهیم بلکه می گوید مثل آن را انجام می دهیم و باید در همین مثل، دقت کرد. (علی اسد) با (علی کالاسد) تفاوت دارد.

پس مسخره ای که مومنین انجام می دهند مثل تمسخر کفار است ولی عین آن نیست و همین، تفاوت بین مومنین و کفار است.

به عبارت دیگر می توان گفت در همین آیه نیز صنعت مشاکله بکار رفته است و مومنین مسخره نمی کنند بلکه با کافران، کاری می کنند که نتیجه ای که از آن بدست می آید همان نتیجه ای است که از تمسخر بدست می آید همچنان  که در آیه ی  نَسُواْ اللَّهَ فَنَسِیهَمْ که قبلا گفتیم خداوند فراموش نمی کند بلکه کاری با آنها می کند که انگار خدا آنها را فراموش کرده است.

گاهى اوقات مسخره کردن همان رسیدن به نتیجه ى اعمال آدمى است. وقتى شخصى که دائماً به دیگران ظلم مى کند و آنها را کوچک مى کند و به تمسخر دیگران مى پردازد نتیجه ى اعمال خود را ببیند انگار که خودش مورد تمسخر قرار گرفته است. اتفاقا در عرف خودمان نیز چنین استعمالاتى وجود دارد مثلا مسئولى دیگران را مورد اهانت قرار داد و آنها را کوچک کرد ولى پس از چندى خودش کوچک شد به طورى که عرف مى گفت او که دیگران را مسخره مى کرد خودش مسخره ى مردم شده است.

این حرف حتما به این معنا نیست که مردم به او مى خندند بلکه همین که حالتى ایجاد شده که او در بین مردم کوچک شده خود این یک حالت تمسخر است. پس مسخره کردن در آیات فوق همان رسیدن به نتیجه ى اعمال بد است. کسى که مورد تمسخر قرار گرفت وقتى در جامعه داراى قدرت و نفوذ شد خودِ چنین وضعیتى تمسخر افرادى است که او را کوچک مى شمردند.

موید مطالب فوق این است که در ریشه ى کلمه ى تمسخر حقارت و کوچکى نهفته است و اشاره به این دارد که کسانى که دیگران را مسخره مى کنند و کوچک مى کنند خودشان کوچک مى شوند.

کلمه ى تمسخر همیشه با خنده همراه نیست. پس نباید اشتباه کرد و فکر کرد که مثلا قوم نوح در کشتى سوارند و به غرق شدن قومشان مى خندند.

به نظر ما جوابى که دادیم بهتر و کامل تر است از جوابى که در المیزان به این صورت آمده است:

در این آیه سؤالى به ذهن مى‏آید، و آن این است که اگر سخریه عمل زشتى است چرا نوح (ع) به کفار فرموده ما شما را مسخره مى‏کنیم، و اگر بد نیست چرا آیه کفار را ملامت مى‏کند بر اینکه نوح را مسخره مى‏کردند؟ جوابش این است که آنچه از سخریه زشت است ابتدایى آن است و اما اگر جنبه مجازات و تلافى باشد آن هم در جایى که فایده‏اى عقلایى  از قبیل پیشبرد هدف و اتمام حجت بر آن مترتب شود زشت نیست و به همین جهت قرآن کریم در جاى دیگر نسبت سخریه را به خود خداى تعالى داده و فرموده:” فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ” «توبه-۷۹».

البته این جواب هم ممکن است صحیح باشد.

سوال دوم: جواب شما به سوال قبلى را قبول مى کنیم ولى آیه ۳۴ و ۳۵ سوره مطففین را چه مى گویید؟ در این آیات آمده است:

فَالْیَوْمَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ مِنَ الْکُفَّارِ یَضْحَکُونَ(۳۴) عَلىَ الْأَرَائکِ یَنظُرُونَ(۳۵)

ترجمه: پس امروز همواره مؤمنان به کافران مى‏خندند. (۳۴) بر تخت‏ها [ى آراسته و پرارزش تکیه زده‏] مى‏نگرند (۳۵)

از این آیات برداشت مى شود که بهشتى ها روى تخت ها نشسته اند و به کفارى که در جهنم اند مى خندند. در تفسیر مخزن العرفان ذیل این آیه آمده است: در بعضى روایات رسیده چون خداوند خواهد بر سرور اهل بهشت بیفزاید درى از بهشت بسوى جهنم باز میکند اهل جهنم بگمان آنکه براى آنان در باز شده افتان و خیزان میشتابند وقتى بدر بهشت میرسند در بسته میگردد آن وقت مؤمنین بآنها میخندند.

آیا چنین عملکردى عملکرد جباران و  و عملکردی غیر اخلاقی نیست؟

جواب: اولا باید گفته شود که شما جهنمى ها را افرادى خوب یا افرادى که بدىِ کمى کرده اند حساب نکنید.  آنها افرادى بوده اند که از هیچ آزارى نسبت به مومنین کوتاهى نمى کردند. بنابراین از باب جزاء وفاقا چنین عذابى براى آنها قابل تصور است. در همین قرن ۲۱ که همه دم از اخلاق مى زنند ولى باز همان افراد اخلاقى دوست دارند که مثلا عاقبت کار حاکمان مستبد را در همین دنیا ببینند تا دلشان خنک شود و مثلا وقتى حاکم مستبدى مرد یا کشته شد خوشحالى مى کنند. پس خندیدن به عاقبت بدکاران چندان کار غیر اخلاقى نیست و با تمسخری که جزو رذایل اخلاقی است فرق دارد.(این جواب با همان حرف المیزان بیشتر سازگار است)

ثانیا خصوصیات عالم آخرت با دنیا متفاوت است و ما تصور دقیقى از حالات آن دنیا نداریم. پس نمى توانیم دقیقا قوانین آن عالم را با این عالم مقایسه کنیم و توقع داشته باشیم مثل هم باشند. پس نمی توان از خندیدن مومنین به کفار در آخرت نتیجه گرفت که در دنیا نیز مومنین می توانند به کفار بخندند.

ثالثا ممکن است بکار بردن ضحک در اینجا نیز از باب صنعت مشاکله باشد و منظور این باشد که مومنین با مجرمین به صورتی برخورد می کنند که انگار به آنها خندیده اند نه اینکه واقعا خندیده باشند.

رابعا در معنا کردن آیه ۳۴ سوره مطففین مى توان دقت بیشترى کرد مثلا دو احتمال دیگر در معناى آیه وجود دارد:

احتمال اول: افرادى که از بین کفار، مومن شدند در روز قیامت خندانند.

احتمال دوم: به حرف (مِن) در این آیه و همچنین آیه ۲۹ باید دقت شود.  این حرف دلالت بر علت ضحک و خندیدن مى کند نه اینکه بخواهد بگوید مومنان به مجرمان مى خندند. طبق این حرف معناى آیه این است که در روز قیامت مومنین به خاطر عاقبتى که از کفار مشاهده مى کنند براى خودشان مى خندند که خوش به حال خودمان که چنین نیستیم. همچنانکه معناى آیه ۲۹ چنین مى شود که در دنیا مجرمان به خاطر کارهایى که از مومنین مى بینند براى خودشان خوشحالى مى کنند و مى خندند که خوب است ما مثل اینها نیستیم که این قدر عقب افتاده باشیم.

دقت کنید که اصل لغت ضحک به معناى انبساط روحى و باطنى است که اثرش در چهره ظاهر مى شود. بنابراین شاید مراد از ضحک در آیه همان انبساط روحى و ظاهری باشد که مومنین در بهشت از عاقبت کار مجرمین پیدا مى کنند و خوشحال مى شوند که کفار به نتیجه ى کار خود رسیدند و حق به حق دار رسید.

تذکر: راجع به روایتی که در تفسیر مخزن العرفان آمده است باید بیشتر تحقیق کرد که در کدام کتاب و با چه سندی آمده است.

 دانلود کل کتاب آیات الاخلاق


[۱] _ترجمه المیزان، ج‏۱۸، ص: ۴۸۱

 [۲] _وقعه الطف- ص۱۱۴

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*