خانه / اعتقادات / اسلام پژوهی / زنان پیامبر (بررسی علل تعدد زوجات)

زنان پیامبر (بررسی علل تعدد زوجات)

 زنان پیامبر اکرم (ص)

و بررسی علل تعدد آنها

دین پژوهی

 طبق آیه ی سوم سوره ی نساء  هر مسلمانی مجاز است حداکثر ۴ زنِ دائمی  داشته باشد پس چرا پیامبر اکرم بیشتر از ۴ زنِ دائمی داشته اند؟

 در جزوه ای که پیش رو دارید بحثی راجع به زنان پیامبر اکرم شده است و با این بحث، جواب اشکال بالا داده خواهد شد.

ابتداء این مطلب گفته شود که به قول یکی از دانشمندان اگر محققی مساله ای را که در دوره و محیطی دیگر است، با نگاه زمان و محیط خویش بنگرد و بسنجد از دیدن واقعیت، آنچنان که بوده است عاجز می‌ماند و هرچه بگوید بیهوده گفته است.

این را بدانیم که بسیاری از شبهاتی که به اسلام و تشیع و نحوه ی زندگی پیامبران و امامان وارد است ناشی از توجه نکردن به همین نکته ی فوق است. از جمله این شبهات مساله ی تعدد زوجات و بخصوص تعدد زوجات پیامبر اکرم است.اصولا در گذشته نه تنها “تعدد زوجات” بلکه ازدواج نیز به مفهوم امروزی تلقی نمی‌شده است و آن را بیشتر به عنوان نوعی مراسم اجتماعی برای ایجاد پیوندی و یا پیمانی جدید به حساب می‌آورده اند و عوامل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و حتی اخلاقی درآن قوی تر از عشق و هوس بوده است.

پیامبر اکرم شخصی است که در بهار جوانی که معمولا جوانان به عشرت می‌پردازند شنیده نشده که دست به عشرتی زده یا در مقابل لذتی تسلیم شده باشد. بلکه تا بعثتش، همواره به پاکی و امانت و پرهیزکاری معروف و مشهور بوده است. بعد از بعثت هم هیچ کدام از بدگویان و دشمنان که برای شکستن او گفتن هر مکروهی را واجب می‌دانستند، کم ترین سخنی در این مورد نگفته اند. با آنکه اگر کوچک ترین اغراق و تسلیمی در مورد او دیده بودند، همانا فریاد بر می آوردند که ای مردم جهان بیایید و ببینید جوانی را که در مقابل همه‌ی سنت ها و آیین ها به جنگ برخاسته است و جهانیان را به عفت و پاکی دعوت می‌کند، خود چنین و چنان در مقابل لذات جسمانی زانو زده است.

در زیر نام زنان پیامبر و مختصری توضیح راجع به آنها داده می شود تا ببینیم چه نتیجه ای حاصل می شود:

۱، خدیجه: پیامبر در ۲۵ سالگی با خدیجه‌ی ۴۰ ساله ازدواج کرد. خدیجه پیش از محمد با دو شخص دیگر ازدواج کرده بود که هر دوی آنها درگذشته بودند و از آنها فرزندانی به سن خود پیامبر داشت. او یار و یاور پیامبر در طول ۲۸ سال زندگی مشترکش بود و اولین زنی بود که به محمد ایمان آورد. محمد ۱۷ سال پیش از بعثت و ۱۱ سال پس از آن با خدیجه زندگی کرد. او از ۲۵ سالگی تا ۵۳ سالگی که اوج جوانی اش بود، با او سر کرد و با هیچ زن دیگری ازدواج نکرد.

۲، سوده دختر زمعه: از نخستین مسلمانانی بود که در روزهای تیره و پر وحشت اسلام با همسرش به محمد گرویدند. وی در راه عقیده اش رنج بسیار کشید و همراه شوهرش به حبشه مهاجرت کرد. پس از بازگشت، همسرش را از دست داد و بی پناه شد. از آن پس جز شومی در انتظارش نبود. یا می‌بایست به خانواده اش برگردد و از دین خود انصراف دهد و بت پرستی را از سر گیرد، یا به همسری مردی که دوست ندارد، تن دهد. محمد، این زن پاک و شجاع را که پس از رنج های بسیار در راه دین او، زندگیش متلاشی شده بود، در پناه خود می‌گیرد و با ازدواج با وی، او را جانشین خدیجه می‌سازد . محمد هدف دیگری را نیز تعقیب می‌کرد. دلیل دیگر آن ازدواج این بود که به مسلمانان بگوید اگر در راه خدا کشته شدند، زن و فرزندشان بدون سرپرست نخواهند ماند و بقیه امت مسلمان، خانواده‌ی او را در کوران زندگی تنها نخواهند گذاشت.

 ۳، زینب دختر خزیمه: او زن عبیده بن حارث بود که در بدر شهید شد و زنی بسیار فرتوت و از کار افتاده بود. محمد وی را که آفتاب عمرش بر لب بام بود به زنی گرفت و نخواست که همسر مجاهد شهیدی در پیری و بی‌پناهی زندگی کند. وی دو سال بیشتر زنده نماند و تنها زنی است (جز خدیجه) که پیش از محمد مرده است. زینب زنی پارسا و مهربان و نیکوکار بود و زندگی خویش را همه در نوازش یتیمان و دستگیری بی‌نوایان وقف کرده بود و در این کار چندان کوشید که او را “ام المساکین” (مادر بینوایان) لقب دادند.

۴، هند(ام سلمه): دختر ابی امیه است. همسر عبدالله مخزومی بود که در جنگ احد زخمی شد و بعدها هنگامی که از جنگ با بنی اسد پیروزمندانه برگشت، زخمش سرباز کرد و درگذشت. محمد در مرگ وی چنان اندوهگین شده بود که به سختی می‌گریست و اشک می‌ریخت. ام سلمه زنی پیر و فرتوت بود که از همسر شهیدش چندین بچه‌ی بزرگ و کوچک برایش باقی مانده بود. چهار ماه از مرگ ابوسلمه می‌گذشت و ام سلمه در داغ همسر محبوب و بزرگوارش و غم فرزندان بی پدر و بی پناهش زندگی بی امید و دردناکی می‌گذراند و بزرگان مسلمان خود را برابر سرنوشت خانواده‌ی برادر شهیدشان مسئول می‌دانستند. محمد از او خواستگاری کرد و همسر و فرزندان یار شهیدش را در پناه خویش گرفت و او را محترم و عزیز می‌داشت. پس از خدیجه تنها او بود که نه تنها شخصیت اخلاقی و خردمندی و شایستگی او را دارا بود که در رفتار و اطوار به او شباهت بسیار داشت.

۵، رمله دختر ابوسفیان: وی در اوج مبارزه محمد و ابوسفیان در مکه به محمد گروید و به همراه همسرش عبیدالله بن جحش اسدی به حبشه هجرت کرد. در آنجا شوهرش تحت تاثیر محیط، مسیحی شد ولی رمله بر دین خود استوار ماند و همسرش او را در کشوری غریب رها کرد. او نه می‌توانست به مکه رود که اگر هم ابوسفیان پناهش می‌داد، جز به این شرط نبود که از عقیده اش بازگردد. محمد در این میان به خاطر این که زن شرافتمندی را که در راه وی بدبختی تهدیدش می‌کند، خوشبخت سازد و هم برای آنکه دختر ابوسفیان در اوج مبارزه با وی به همسری محمد درآید (و این حادثه‌ی پرمعنایی بود) از او خواستگاری کرد و او را به همسریِ خود در آورد.

۶، جویریه دختر حارث رئیس قبیله‌ی بنی مصطلق و زن مالک بن صفوان: وی در جنگ، نصیب ثابت بن قیس شده بود. ثابت چون می‌دانست او دختر رئیس قبیله است، فدیه بیشتر از حد معمول طلب کرد. جویریه نزد محمد آمد و گفت ثابت مبلغ کلانی برای آزادی من می‌خواهد و من ندارم. در پرداخت فدیه‌ام به من کمک کن. محمد گفت آیا بهتر از این نمی‌خواهی ؟ گفت: آن چیست ؟ گفت: فدیه ات را می‌پردازم و با تو ازدواج می کنم. وی پذیرفت و محمد فدیه اش را پرداخت و او را آزاد کرد و به همسری خود درآورد. محمد برای این که مسلمانان را برانگیزد تا کنیزان خویش را آزاد کنند با جویره ازدواج کرد و در نتیجه بسیاری از اسیران آزاد شدند. با این تدبیر هم محبت خویش را در دل های مردم بنی مصطلق، به خصوص رئیس قبیله، وارد ساخت و هم مسلمانان را واداشت تا اسیران خود را رها کنند. چه که بعد از ازدواج محمد با جویریه، اسیران بنی مصطلق خویشاوندان پیامبر می‌شدند و نه دشمنان او و هیچ مسلمانی را شایسته نیست که خویشان پیغمبر را به اسارت گیرد. اسیران آزاد شدند و همگی اسلام آوردند و طایفه ی بنی مصلق که از دشمنان خطرناک محمد بودند با وی خویشاوند شدند. رئیس قبیله به سراغ دخترش آمد و او را مخیر کرد که یا نزد او برگردد یا نزد محمد بماند که او دومی را برگزید. عایشه درباره‌ی جویریه گفت: هیچ زنی به اندازه‌ی او برای خویشان خود سودمند نبود. جویریه در شمار زنان پیغمبر آمد و به مادر مومنان شهرت یافت.(به نتایجی که از این ازداواج به دست آمده خوب دقت کنید)

۷، صفیه: دختر رئیس بنی قریظه بود و شوهرش هم در جنگ خیبر کشته شده بود. وقتی صفیه در جنگ با بنی قریظه بدست مسلمانان افتاد، به پیغمبر گفتند: “صفیه بانوی بنی قریظه و بنی نضیر جز تو برای کسی سزاوار نیست”. محمد آزادش گذاشت که یا به خانواده اش بازگردد یا همسرش شود که او دومی را برگزید. محمد در این کار از بزرگان و فاتحین، پیروی کرد که با خانواده‌ی زمام داران مغلوب ازدواج می‌کردند، تا بدین وسیله مصیبت آنها را تخفیف داده و اهمیتشان را محفوظ بدارند. هنگامی که محمد با او زفاف کرد، ابو ایوب شب را با شمشیر در کنار خیمه‌ی محمد گذراند. صبح، محمد که او را دید، گفت چه کار داشتی ؟ گفت از کینه‌ی این زن یهودی بر تو بیم داشتم که یارانت با شوهر و پدر و کسانش جنگ کرده بودند و آنها را کشته بودند و هنوز آثار یهودی گری در دل او باقی است. ولی صفیه تا آخر عمر به محمد وفادار ماند. هنگامی که محمد در بستر مرگ بود و زنانش دور بستر او جمع شده بودند، صفیه گفت: ای کاش درد تو به جان من می‌افتاد. همسران پیغمبر از روی تمسخر به یکدیگر اشاره کردند. پیغمبر آنها را ملامت کرد و گفت: به خدا او در گفتار خود صادق است.

۸، حفصه دختر عمر: زن خنیس از مسلمانان اولیه بود. شوهرش که مرد، با آن که دختر عمر بود کسی به سراغش نرفت تا عمر خود دست به کار شد. اول به ابوبکر پیشنهاد کرد به این امید که شاید دوستی با وی به کار آید، اما ابوبکر سکوت کرد. به سراغ عثمان رفت. عثمان نیز سکوت کرد. عمر افسرده و ناراحت از دو دوست صمیمی اش به نزد پیامبر آمد و گله کرد. محمد برای تسکین او گفت: “حفصه را به عقد کسی در آور که از ابوبکر و عثمان بهتر باشد”. و بدین طریق همان کار را کرد که با ابوبکر و علی و عثمان کرده بود، پیوند خویش را با عمر که از شخصیت های پر نفوذ و موثر اسلام به شمار می‌رفت نزدیک تر و استوارتر ساخت.

۹، میمونه: دلائلی مثل گرایش میمونه به اسلام، خویشاوندی وی با خالد که شمشیرش سرنوشت جنگ احد را به سود قریش رقم زده بود و انتساب وی به خانواده‌های با نفوذ قریش، محمد را واداشت تا با او ازدواج کند. این ازدواج که او را با برخی رجال برجسته قریش خویشاوند می‌کرد، در روح آنان بی اثر نبود. چنان که اندکی پس از آن خالد و عمرو عاص و عثمان بن طلحه را می‌بینیم که راه مدینه را در پیش گرفته اند.

۱۰، زینب بنت جحش:  خدیجه برده‏اى به نام” زید” خریدارى نمود که بعدا آن را به پیامبر ص بخشید و پیامبر ص او را آزاد فرمود، و چون طائفه‏اش او را از خود راندند پیامبر ص نام” فرزند خود” بر او نهاد و به اصطلاح او را ” تبنى” کرد. بعد از ظهور اسلام” زید” مسلمانى مخلص و پیشتاز شد، و موقعیت ممتازى در اسلام پیدا کرد، و سرانجام یکى از فرماندهان لشکر اسلام در جنگ موته شد که در همان جنگ شربت شهادت نوشید. هنگامى که پیامبر ص تصمیم گرفت براى” زید” همسرى برگزیند از” زینب بنت جحش” که دختر” امیه” دختر” عبد المطلب” (دختر عمه‏اش) بود براى او خواستگارى نمود” زینب” نخست چنین تصور مى‏کرد که پیامبر ص مى‏خواهد او را براى خود انتخاب کند، خوشحال شد و رضایت داد، ولى بعدا که فهمید خواستگارى از او براى” زید” است، سخت ناراحت شد و سر باز زد، برادرش که” عبد اللَّه” نام داشت او نیز با این امر به سختى مخالفت نمود.در اینجا بود که آیاتى  نازل شد و به امثال” زینب” و” عبد اللَّه” هشدار داد که آنها نمى‏توانند هنگامى که خدا و پیامبرش کارى را لازم مى‏دانند مخالفت کنند، آنها که این مساله را شنیدند در برابر فرمان خدا تسلیم شدند.اما این ازدواج دیرى نپائید و بر اثر ناسازگاریهاى اخلاقى میان طرفین، منجر به طلاق شد، هر چند پیامبر اسلام ص اصرار داشت که این طلاق رخ ندهد اما رخ داد.سپس پیامبر اسلام ص براى جبران این شکستِ زینب در ازدواج، او را به فرمان خدا به همسرى خود برگزید.این ازدواج وسیله مؤثرى براى شکستن دو سنت غلط جاهلى بود (ازدواج با همسر مطلقه پسر خوانده، و ازدواج با همسر مطلقه یک غلام و برده آزاد شده).توضیح اینکه اولا ” زید” پسر خوانده پیامبر ص بود، و مطابق یک سنت جاهلى پسر خوانده، تمام احکام پسر را داشت، از جمله اینکه ازدواج با همسر مطلقه پسر خوانده را حرام مى‏پنداشتند.دیگر اینکه پیامبر ص چگونه حاضر مى‏شود با همسر مطلقه برده آزاد شده‏اى ازدواج کند و این مطابق با مقام او نیست. ولی پیامبر با این ازدواج هر دو سنت را شکست.

در آیه ۳۷ سوره احزاب در این باره آمده است:  فَلَمَّا قَضىَ‏ زَیْدٌ مِّنهَْا وَطَرًا زَوَّجْنَکَهَا لِکَىْ لَا یَکُونَ عَلىَ الْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ فىِ أَزْوَاجِ أَدْعِیَائهِمْ إِذَا قَضَوْاْ مِنهُْنَّ وَطَرًا وَ کاَنَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا یعنى هنگامى که زید نیازش را از آن زن به سرآورد (و از او جدا شد)، ما او را به همسرى تو درآوردیم تا مشکلى براى مؤمنان در ازدواج با همسران پسر خوانده‏هایشان، هنگامى که طلاق گیرند، نباشد و فرمان خدا انجام شدنى است (و سنّت غلط تحریم این زنان باید شکسته شود).

۱۱، عایشه دختر ابوبکر که در سن ۱۰ یا ۱۱ سالگی با پیامبر ازدواج کرد. عایشه تنها دختری بود که به خانه ی محمد آمد. دیگران همه بیوه گانی بودند که به مصلحتی سیاسی یا اخلاقی به همسری پیامبر در آمده بودند.

  ازدواج یک مرد پنجاه و چند ساله با دختری ۱۰ ساله می تواند دلائل مختلفی داشته باشد و البته نکته ای که در ابتدای کار آوردیم فراموش نشود که ازدواج در روزگار قدیم به مفهوم امروزی تلقی نمی‌شده است و آن را بیشتر به عنوان نوعی مراسم اجتماعی برای ایجاد پیوندی و یا پیمانی جدید به حساب می‌آورده اند و عوامل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و حتی اخلاقی درآن قوی تر از عشق و هوس بوده است.

گفته شده است که عایشه نخستین زنی است که در اسلام متولد شده است و از جاهلیت خاطره ای ندارد و شاید پیامبر با عایشه ازدواج کرده تا هم نخستین دختری که در اسلام زاده شده و طلیعه‌ی اولین نسل مسلمانان جهان است، به نام او باشد و هم پیوند خویش را با ابوبکر که از شخصیت های پر نفوذ و موثر اسلام به شمار می‌رفت نزدیک تر و استوارتر ساخت.

۱۲، ماریه ی قبطیه: کنیزی بود که پیامبر او را به ازدواج خود در آورد واز او ابراهیم به دنیا آمد که تنها فرزند او از زنانش (بعد خدیجه) بود.

بعد از بیان همسران پیامبر و چگونگیِ ازدواج آن حضرت با آنها باید به نکاتی اشاره شود:

۱، مسلم است که تعدد ازدواج های پیامبر به خاطر هوس و ارضاء جنسی نبوده است.البته ما مدعی نیستیم که آن حضرت اصلا شهوت جنسی نداشته است بلکه مدعای ما این است که شهوت جنسی در جریان ازدواج های متعدد و گوناگون آن حضرت نقش کمرنگ و حاشیه ای داشته.با مطالعه ی ازدواج های پیامبر که در بالا بیان شد هر شخص منصفی این حقیقت را درک خواهد کرد.شواهدی که نشان دهنده ی این است که ازدواج های پیامبر جنبه ی شهوانی نداشته است:

الف، می بینیم که نخستین ازدواج آن حضرت که در سن ۲۵ سالگی یعنی قله ی فوران شهوت انجام می شود با خدیجه ی ۴۰ ساله است که دو شوهر دیده است و چند فرزند بدست آورده است. مگر پیامبر نمی توانست اکنون که جوان است با دختری جوان و زیبا ازدواج کند؟

ب، براى پیامبر ص ازدواجهاى متعدد در سنین جوانى نه مانع اجتماعى داشت، و نه شرائط سنگین مالى مانع می شد، و نه کمترین نقصى محسوب مى‏شد.

پ، پیامبر تا سن ۵۳ سالگی جز خدیجه همسر دیگری ندارد.

ت، مطلب دیگر اینکه اگر مقتضای حال پر فشار مکه ازدواج با زنی همچون خدیجه بود چرا پیامبر در مدینه که تشکیل حکومت داده جبران مافات نمی کند؟

ج، روشن است کسى که در سن ۲۵ سالگى با زن بیوه چهل‏ساله‏اى ازدواج مى‏کند، و تا ۵۳ سالگى تنها به همین یک زن بیوه قناعت مى‏نماید و به این ترتیب دوران جوانى خود را پشت سر گذاشته و به سن کهولت مى‏رسد، و بعد به ازدواجهاى متعددى دست مى‏زند حتما دلیل و فلسفه‏اى دارد، و با هیچ حسابى آن را نمى‏توان به انگیزه‏هاى علاقه جنسى پیوند داد.

چ، با اینکه پیامبر ص مسلما مرد عقیمى نبود ولى فرزندان کمى از او به یادگار ماند، در حالى که اگر این ازدواجها به خاطر جاذبه جنسى این زنان انجام مى‏شد باید فرزندان بسیارى از او به یادگار مانده باشد.

ح، بعضى از این زنان مانند عایشه هنگامى که به همسرى پیامبر ص در آمد بسیار کم سن و سال بود، و سالها گذشت تا توانست یک همسر واقعى براى او باشد، این نشان مى‏دهد که ازدواج با چنین دخترى انگیزه‏هاى دیگرى داشته‏ است.

د،  اگر خوشگذرانی انگیزه آن حضرت بود، می بایست جهت گیری هایش در گزینش همسر، این ادعا را اثبات کند. حضرت دنبال زنان زیبا و جذّاب از جهت امور جنسی و جوانی نبود، حتی به خواستگاری برخی از زنان مانند «ام سلمه» رفت و او تعجب نمود دراین سن و سال که کسی حاضر نمی شود با او ازدواج کند، چرا پیامبر دنبال زنان جوان نمی رود و به خواستگاری او آمده است.

ذ،  آنانی که با انگیزه کامیابی جنسی به ازدواج های متعدد رو می آورند،‌ ماهیت زندگی آنان به گونه ای دیگر است. آنان به زرق و برق ظاهری زندگی، لباس و زینت زنان و رفاه و خوشگذرانی رو می آورند درحالی که سیره و زندگی پیامبر اسلام(ص) خلاف این را نشان می‌دهد. پیامبر(ص) در برابر خواست همسران خویش در مورد زرق و برق زندگی، آنان را مخیّر کرد که یا همین ساده زیستی را برگزینند و به عنوان همسر پیامبر باقی بمانند و یا از حضرت طلاق بگیرند و بروند دنبال زرق و برق زندگی. در آیه ۲۸ سوره احزاب آمده است: یَأَیهَُّا النَّبىِ‏ُّ قُل لّأَِزْوَاجِکَ إِن کُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیَوهَ الدُّنْیَا وَ زِینَتَهَا فَتَعَالَینْ‏َ أُمَتِّعْکُنَّ وَ أُسَرِّحْکُنَّ سَرَاحًا جَمِیلًا یعنى اى پیغمبر به زنان خود بگو که اگر شما زندگانى با زینت و زیور دنیا را طالبید بیایید تا من مهر شما را پرداخته و همه را به خوبى و خرسندى طلاق دهم.

ر، چند تن از زنان پیامبر(ص) در ابتدا کنیز بودند. اگر هدف پیامبر از ازدواج لذت بردن از آنان بود، ‌این چند تن که کنیز بودند، بدون ازدواج، پیامبر(ص) می توانست از آنان بهره مند شود. با این تحلیل ازدواج بی فایده بود. بنابراین حتما پیامبر از ازدواج با آنها هدفی را دنبال می کرده است.

خلاصه اینکه بسیار مسلم است که هدف پیامبر از تعدد ازدواج هایش شهوترانی و لذت بردن نبوده است.

۲، هنگامى که پیامبر ص نداى اسلام را بلند کرد تک و تنها بود، و تا مدتها جز عده محدود و کمى به او ایمان نیاوردند، او بر ضد تمام معتقدات خرافى عصر و محیط خود قیام کرد، و به همه اعلان جنگ داد، طبیعى است که همه اقوام و قبائل آن محیط بر ضد او بسیج شوند و باید از تمام وسائل براى شکستن اتحاد نامقدس دشمنان استفاده کند که یکى از آنها ایجاد رابطه خویشاوندى از طریق ازدواج با قبائل مختلف بود، زیرا محکمترین رابطه در میان عرب جاهلى رابطه خویشاوندى محسوب مى‏شد، و داماد قبیله را همواره از خود مى‏دانستند، و دفاع از او را لازم، و تنها گذاشتن او را گناه مى‏شمردند.

۳، یکی از اهداف ازدواج های پیامبر(ص) هدف سیاسی – تبلیغی بود؛ یعنی با ازدواج، موقعیتش در بین قبایل مستحکم گردد و بر نفوذ سیاسی واجتماعیش افزوده شود و از این راه برای رشد و گسترش اسلام استفاده نماید.

حضرت به خاطر دست یابی بر موقعیت های بهتر اجتماعی وسیاسی، در تبلیغ دین خدا و استحکام آن و پیوند با قبایل بزرگ عرب و جلوگیری از کارشکنی‌های آنان وحفظ سیاست داخلی وایجاد زمینه مساعد برای مسلمان شدن قبایل عرب، به برخی ازدواج ها رو آورد.

در راستای این اهداف پیامبر(ص) با عایشه دختر ابوبکر از قبیله بزرگِ «تیم»، با حفصه دختر عمر از قبیله بزرگ «عدی»، با ام‌حبیبه دختر ابوسفیان از قبیله نامدار بنی‌امیه، ام سلمه از بنی مخزوم، سوده از بنی اسد، میمونه از بنی هلال و صفیه از بنی‌اسرائیل پیوند زناشویی برقرار نمود. ازدواج مهم ترین پیوند و میثاق اجتماعی است، به ویژه در آن فرهنگ تأثیر بسیاری از خود به جا می گذارد.

در آن محیطی که جنگ و خونریزی و غارتگری رواج داشت، بلکه به تعبیر «ابن‌خلدون» جنگ و خونریزی و غارتگری جزو خصلت ثانوی آنان شده بود، بهترین عامل بازدارنده از جنگ ها و عامل وحدت و اُلفت، پیوند زناشویی بود. به همین جهت پیامبر(ص) با قبایل بزرگ قریش، به ویژه با قبایلی که بیش از دیگران با پیامبر دشمن بودند، مانند بنی امیه و بنی اسرائیل،‌ ازدواج نمود. امّا با قبایل انصار که از سوی آنان هیچ خطری احساس نمی شد و آنان نسبت به پیامبر(ص) دشمنی نداشتند، ازدواج نکرد. «گیورگیو» نویسنده مسیحی می نویسد: محمد(ص) ام حبیبه را به ازدواج خود در آورد تا بدین ترتیب داماد ابوسفیان شود و از دشمنی قریش نسبت به خود بکاهد. در نتیجه پیامبر با خاندان بنی امیه و هند، زن ابوسفیان وسایر دشمنان خونین خود خویشاوند شد و ام‌حبیبه عامل بسیار مؤثری برای تبلیغ اسلام در خانواده های مکه شد.

در آیه ۶۳ سوره انفال آمده است: وَ أَلَّفَ بَینْ‏َ قُلُوبهِِمْ  لَوْ أَنفَقْتَ مَا فىِ الْأَرْضِ جَمِیعًا مَّا أَلَّفْتَ بَینْ‏َ قُلُوبِهِمْ وَ لَاکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنهَُمْ  إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ یعنى و میان دل‏هایشان الفت و پیوند برقرار کرد که اگر همه آنچه را در روى زمین است، هزینه مى‏کردى نمى‏توانستى میان دل‏هایشان الفت اندازى، ولى خدا میان آنان ایجاد الفت کرد زیرا خدا تواناى شکست‏ناپذیر و حکیم است.

از جمله عواملى که این الفت را ایجاد کرد همین ازدواج هاى پیامبر با زنان اقوام مختلف بوده است.

۴، پیامبر(ص) با زنان بیوه ازدواج نمود و آنان را به همراه فرزندان یتیمشان به خانه خویش راه داد،‌ تا هم خودش به قدر توان در زدودن مشکلات گام برداشته باشد و هم الگوی خوبی برای مردم در این امر باشد.

۵، اسلام با برنامه ریزی دقیق و مرحله به مرحله در جهت آزادی اسیران گام برداشت.رسول خدا(ص) از شیوه های خوب و متعدد برای آزادی اسیران بهره جست که ازدواج از جمله آن‌ها است. جویریه و صفیه کنیز بودند. پیامبر(ص) این دو را آزاد کرد و سپس با آن دو ازدواج نمود، تا بدین وسیله به مسلمانان بیاموزد که می‌شود با کنیز ازدواج نمود. اوّل او را آزاد نمود و سپس شریک زندگی قرار داد. در ازدواج پیامبر با جویریه بسیاری از کنیزان آزاد شدند.چرا که کار حضرت برای یارانش الگوی خوبی شد و تمامی اسیران غزوه بنی مصطلق که حدود دویست تن بودند،‌ آزاد شدند.

گیورگیو دانشمند مسیحی می نویسد: محمد با جویریه ازدواج کرد. یارانش این عمل را نپسندیدند و آن را با تعجب می نگریستند. فردای آن روز کم کم اسیران خود را آزاد کردند، چون که نمی توانستند بپذیرند که بستگان همسر پیامبر(ص) برده آنان باشند.

۶، علتهای دیگر ازدواج های متعدد پیامبر را با مطالعه ی مطالبی که راجع به زنان پیامبر گفته شد می توانید متوجه شوید.

۷، مهمترین نکته ای که در اینجا باید به آن اشاره کرد این است که آیه سوم سوره ی نساء که قانون ۴ زن دائمی را صادر کرده است در اواخر سال۷ یا ۸ هجرت نازل شد و قبل از آن محدودیتی در تعداد زن وجود نداشته است و قرائنی در دست است که نشان می دهد همه ی زنان پیامبر قبل از نزول این حکم به عقد پیامبر در آمده بودند.

این جواب در واقع شبهه ای را که چرا پیامبر به مردان امتش گفت چهار زن بگیرید و خودش بیشتر از چهار زن داشت را به خوبی جواب می دهد.

حال آیا بعد از نزول این حکم پیامبر باید ۴ زن را پیش خود نگه دارد و بقیه را رها کند؟

۸، این نکته هم فراموش نشود که پیامبر به خاطر شرائطی که داشتند دارای یکسری احکام اختصاصی هم بوده اند.دقت شود که یک قانون گذار خوب و عادل که قانونی را برای مردم می آورد می تواند خودش به قانون دیگری غیر از قانونی که به مردم داده که البته مشابه و معمولا سخت تر است عمل کند البته این کار او باید برای این باشد که به نفع مردم است ( نه به نفع شخصِ خودش ).

در رابطه ی با ازدواج های متعدد پیامبر اگر از جواب قبلی چشم پوشی کنیم یا اگر چشم پوشی نکردیم کسی سوال کرد که بعد از قانون ۴ زن دائم چرا پیامبر همه ی همسران خود را باقی گذاشت و به این دستور عمل نکرد؟ می توانیم به همین نکته ی هشتم اشاره کنیم. یعنی بگوییم ازدواج های متعدد پیامبر جزو قاعده ی بالا است چرا که پیامبر اولا برای شخصِ خودش ازدواج های متعدد نکرد بلکه این، به نفع مردم بود و به ضرر شخصِ خودش بود و ثانیا این تعداد ازدواج باعث سختیِ او بود.

در زیر به تعدادی از ویژگی های اختصاصی پیامبر اشاره می شود:

وجوب نماز شب بر پیامبر: وَ مِنَ الَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَهً لَّکَ عَسىَ أَن یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَامًا محَّْمُودًا(اسراء، ۷۹) معنى: و پاسى از شب را (از خواب برخیز، و) قرآن (و نماز) بخوان! این یک وظیفه اضافى براى توست امید است پروردگارت تو را به مقامى در خور ستایش برانگیزد!

حرام بودن تقیه بر پیامبر: مَّا کاَنَ عَلىَ النَّبىِ‏ِّ مِنْ حَرَجٍ فِیمَا فَرَضَ اللَّهُ لَهُ  سُنَّهَ اللَّهِ فىِ الَّذِینَ خَلَوْاْ مِن قَبْلُ  وَ کاَنَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَرًا مَّقْدُورًا(احزاب،۳۸) معنى: هیچ گونه محظورى بر پیامبر در آنچه خدا بر او مقرر داشته است، نیست، [سنت شکنى را] خدا میان پیامبران گذشته [بدرستى‏] سنت نهاده است، و فرمان خدا سنجیده و دقیق است.

جواز نپرداختن مهریه به زنان:  وَ امْرَأَهً مُّؤْمِنَهً إِن وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبىِ‏ِّ إِنْ أَرَادَ النَّبىِ‏ُّ أَن یَسْتَنکِحَهَا خَالِصَهً لَّکَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ  قَدْ عَلِمْنَا مَا فَرَضْنَا عَلَیْهِمْ فىِ أَزْوَاجِهِمْ وَ مَا مَلَکَتْ أَیْمَنُهُمْ لِکَیْلَا یَکُونَ عَلَیْکَ حَرَجٌ ….(احزاب،۵۰)  معنى: و هر گاه زن با ایمانى خود را به پیامبر ببخشد (و مهرى براى خود نخواهد) چنانچه پیامبر بخواهد مى‏تواند او را به همسرى برگزیند امّا چنین ازدواجى تنها براى تو مجاز است نه دیگر مؤمنان. ما مى‏دانیم براى آنان در مورد همسرانشان و کنیزانشان چه حکمى مقرّر داشته‏ایم (و مصلحت آنان چه حکمى را ایجاب مى‏کند) این بخاطر آن است که مشکلى (در اداى رسالت) بر تو نباشد (و از این راه حامیان فزونترى فراهم سازى)

مخیر بودن پیغمبر در تقسیم وقت بین زنان: تُرْجِى مَن تَشَاءُ مِنهُْنَّ وَ تُْوِى إِلَیْکَ مَن تَشَاء….(احزاب،۵۱) معنى:  (موعد) هر یک از همسرانت را بخواهى مى‏توانى به تأخیر اندازى، و هر کدام را بخواهى نزد خود جاى دهى.

حرام بودن ازدواج مجدد برای آن حضرت یا تغییر دادن همسران پس از نزول آیه ۵۲ سوره احزاب: لَّا یحَِلُّ لَکَ النِّسَاءُ مِن بَعْدُ وَ لَا أَن تَبَدَّلَ بهِِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَ لَوْ أَعْجَبَکَ حُسْنهُُنَّ إِلَّا مَا مَلَکَتْ یَمِینُکَ  وَ کاَنَ اللَّهُ عَلىَ‏ کلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ رَّقِیبًا یعنى بعد از این دیگر زنى بر تو حلال نیست، و نمى‏توانى همسرانت را به همسران دیگرى مبدّل کنى [بعضى را طلاق دهى و همسر دیگرى به جاى او برگزینى‏] هر چند جمال آنها مورد توجّه تو واقع شود، مگر آنچه که بصورت کنیز در ملک تو درآید! و خداوند ناظر و مراقب هر چیز است.

طبق شواهدى که از تواریخ استفاده مى‏شود پیامبر اسلام ص از ناحیه افراد و قبائل مختلف تحت فشار بود که از آنها همسر بگیرد، و هر یک از قبائل مسلمان افتخار مى‏کردند که زنى از آنها به همسرى پیامبر ص در آید، حتى چنان که گذشت بعضى از زنان بدون هیچگونه مهریه، حاضر بودند خود را به عنوان” هبه” در اختیار آن حضرت بگذارند و بى هیچ قید و شرط با او ازدواج کنند.البته پیوند زناشویى با این قبائل و اقوام تا حدى براى پیامبر ص و اهداف اجتماعى و سیاسى او مشکل‏گشا بود، ولى طبیعى است اگر از حد بگذرد، خود مشکل آفرین مى‏شود، و هر قوم و قبیله‏اى چنین انتظارى را دارد، و اگر پیامبر  ص بخواهد به انتظارات آنها پاسخ گوید و زنانى را هر چند به صورت عقد، و نه به صورت عروسى، در اختیار خود گیرد، دردسرهاى فراوانى ایجاد مى‏شود.لذا خداوند حکیم با یک قانون محکم جلو این کار را گرفت و او را از هر گونه ازدواج مجدد و یا تبدیل زنان موجود نهى کرد.در این وسط شاید افرادى بودند که براى رسیدن به مقصود خود به این بهانه متوسل مى‏شدند که همسران تو غالبا بیوه هستند، و در میان آنها زنان مسنى یافت مى‏شوند که هیچ بهره‏اى از جمال ندارند، شایسته است که با زنى صاحب جمال ازدواج کنى، قرآن مخصوصا روى این مساله نیز تکیه و تاکید مى‏کند که حتى اگر زنان صاحب جمالى نیز باشند حق ازدواج با آنها نخواهى داشت.

دانلود جزوه زنان پیامبر

همچنین ببینید

افراط ها و تفریط های مراسمات مذهبی

امروزه مراسمات مذهبی زیادی در طول یک سال برگزار می شود که می توان گفت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *