خانه / اعتقادات / دین پژوهی / شبهات قرآنی / سب و فحش در قرآن؟

سب و فحش در قرآن؟

آیا آیه ۱۳ سوره قلم سب و فحش است؟

در آیه ۱۳ سوره قلم در بیان صفات انسان هایى که نباید از آنها پیروى کرد آمده است : عُتُلّ‏ِ  بَعْدَ ذَالِکَ زَنِیمٍ‏

گروهى مى گویند بکار بردن زنیم به معناى کسى که اصل و نسبى ندارد و زنا زاده است یک نوع فحش و سب است.

آیا چنین چیزى صحیح است؟ آیا واقعا قرآن به برخى افراد فحش داده است؟

جواب : به چند نکته باید دقت شود :

الف) در ابتدا باید مشخص شود که معنای لغت زنیم دقیقا چیست؟

به همین خاطر باید به کتب لغت رجوع کرد :

در کتاب التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ذیل ریشه زنم آمده است :

أنّ الأصل الواحد فی هذه المادّه: هو ما لیس له أصاله و استقرار فی نفسه بل هو معلّق بالغیر و یتقوّم به. و هذا الأصل یصدق على ما یعلّق من  الاذن بالقطع أو لحمه زائده، و المعلّق فی الحلق داخلا أو خارجا، و العبد الملحق بالقوم، و العبد اللئیم المعلّق، و صغار الإبل الّتى تتبع والدته.

. وَ لا تُطِعْ کُلَّ حَلَّافٍ مَهِینٍ …. عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِکَ زَنِیمٍ- ۶۸/ ۱۳- اى الّذى لیس له استقلال فی نفسه و اعتماد علیها، بل یعتمد على الحلف و تضعیف الناس و تعییبهم و الاعتداء علیهم حتّى یتقوّم بها، و هو غلیظ متعنّف و لیس له قوام و استقرار بنفسه و بصفاته الذاتیّه و أخلاقه و عمله و صدقه و خلوصه.

فالاطاعه و الاتّباع و المصاحبه و الاعتماد على من لا یعتمد على نفسه: غیر صحیح فانّ نظره غیر خالص و مقصده جلب النفع لنفسه و حفظها.

خلاصه ی ترجمه : اصل ماده ی (زنم) به چیزی گفته می شود که اصالتی ندارد بلکه وابسته ی به غیر است و در آیه ی قرآن به معنای کسی است که هیچ استقلالی از خود ندارد.

درکتاب قاموس قرآن آمده است :

زنمه بفتح (ز. ن. م) قسمتى از گوش شتر و گوسفند است که پس از شکافتن آویزان مى‏ماند (اقرب) و نیز دو چیز زاید دکمه مانند است که از گلوى بعضى از گوسفندان آویزان میشود (مفردات) و از آن کسى اراده میشود که در نسب متّهم است و بقومى چسبانده شده در روایت است که امام حسین علیه السّلام ابن زیاد را دعىّ بن الدعىّ خواند که یعنى او بزیاد چسبانده شده چنانکه زیاد نیز بابى سفیان چسبانده شده بود. زنیم همان دعىّ است طبرسى این شعر را نقل میکند.

زنیم لیس یعرف من ابوه بغىّ الام ذو حسب لئیم «مَنَّاعٍ لِلْخَیْرِ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ. عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِکَ زَنِیمٍ». قلم: ۱۲ و ۱۳٫

زنیم را در آیه متّهم در نسب (حرامزاده)، لئیم معروف بلئامت، شخص معروف بشرارت گفته‏اند در مجمع از على علیه السّلام شخص بى اصل و نانجیب نقل شده در صافى از حضرت صادق علیه السّلام نقل است که آنرا کافر سخت فرموده است.

بنظر میاید که مراد از آن در آیه لئیم و شریر است گوئى شرّ و لئامت علامت مخصوص اوست چنانکه زنمه براى گوسفند و بزغاله و عتل چنانکه گفته‏اند بمعنى بد خلق و خشن است یعنى او مانع خیر و متجاوز و پیوسته گناهکار است با همه اینها بد رفتار و شریر است.

و اما در ادامه به برخی از چیزهایی که در تفاسیر نقل شده است اشاره می کنیم :

در تفسیر هدایت آمده است :

الزّنیم … به معنى چسبیده است، و مزنّم به کسى گویند که خود را، همچون انگلى، به قومى بسته که از آن قوم نیست و به او نیازى ندارند و تو گویى زنمه  پاره گوشت فرو آویخته‏اى است، و پسر خوانده را از آن روى زنیم مى‏خوانند که از جنس جامعه نیست و با آن هماهنگى ندارد، و شاید این کلمه براى نامیدن کارگزاران خارجى راهیافته به مجتمع اسلامى، و پیوستگان به دشمنان آن مجتمع شایسته باشد، و چه خوب کلمه منافقان از حقیقت این کلمه ما را آگاه مى‏سازد! مگر در میان امت نیستند، و از آن نیستند و با آن نیستند؟

بعد از بیان برخی از مطالبی که در کتب لغت و تفسیر آمده بود متوجه می شویم در اینکه لغت (زنیم) به چه معنا است اختلاف نظر وجود دارد و نمی توان گفت حتما معنایش همان است که شبهه گنندگان گفته اند.

پس این لغت از لغات متشابه است و ما دستور داریم که متشابهات باید رد بر محکمات شود. در آیه ۷ سوره آل عمران یک قاعده برای فهم قرآن بیان شده است که اموری در قرآن محکم هستند و اموری متشابه و نباید بدون توجه به محکمات از متشابهات پیروی کرد.

با توجه به اینکه قرآن در سوره نور تأکید دارد که هرکس خواست به دیگران نسبت زنا دهد حتما باید ۴ شاهد ارائه دهد و الا گنه کار است. حال از باب قاعده اى که در آیه ۷ سوره آل عمران بیان شده است آیه ۱۳ سوره قلم باید به آیات سوره نور برگردد و در کنار هم معنا شوند. طبق دستورات قرآن ما نمى توانیم بدون چهار شاهد به کسى تهمت زنا بزنیم. حال همان خدایی که چنین دستوری داده است هیچ گاه بر خلاف دستور خودش رفتار نمی کند که بدون وجود شاهد ، به کسی نسبت زنا دهد. اصلا آیات سوره قلم که صفات افراد بد را می گوید از جمله صفاتی که می گوید عیب جویی و سخن چینی است. حال چگونه ممکن است خودش صفات افراد بد را بیان کند و بلافاصله خودش دچار این صفات شود؟

قرآن در آیه ۷ سوره آل عمران قاعده ای برای فهم آیات قرآن به ما داده است. اگر این قاعده را نگفته بود اشکال وارد بود ولی خودش گفته است که اگر می خواهید معنای آیات را بفهمید باید متشابهات را به محکمات برگردانید. حال در اینجا نیز باید آیه ۱۳ سوره قلم در کنار آیات سوره نور دیده شود و وقتی که دو دسته ی آیات را در کنار هم بگذاریم متوجه می شویم که نباید به کسی نسبتی داد که نتوان آن را اثبات کرد.

پس زنیم نباید به صورتی معنا شود که طبق آن معنا ، نسبتی به دیگری داده شده است که قابل اثبات نباشد.

ب) با توجه به اینکه در آیه ۱۴ سوره قلم منشأ صفات افراد بدکار (أَن کاَنَ ذَا مَالٍ وَ بَنِینَ) دانسته شده است مى توان نتیجه گرفت که مراد از زنیم آن نیست که شبهه کنندگان مطرح کرده اند چرا که زنا زادگىِ فرد یا مجهول بودن نسب او ، از مال و فرزند او نشأت نمى گیرد بلکه نتیجه ی زنای یک زن و مرد نامحرم است و بچه ای که در این میان متولد می شود مقصر نیست.

ج) مطلب مهمی که باید به آن دقت داشت این است که شبهه کنندگان زنیم را به معنای زنا زاده یا حرام زاده گرفته اند در حالی که زنیم به این معنا نیست بلکه به معنای کسی است که اصل و نسبش مشخص نیست.

اینکه به کسی بگوییم اصل و نَسَبَت مشخص نیست خیلی فرق دارد با اینکه به او بگوییم زنا زاده و عدم توجه به این تفاوت موجب می شود که آیه اشتباه فهمیده شود.

اگر به دیگری نسبت داده شود که زنا زاده است در واقع به پدر و مادر او تهمت زنا زده شده است که نیاز به چهار شاهد دارد ولی اگر کسی اصل و نسبش مشخص نباشد و پدر و مادر مشخصی نداشته باشد این یک واقعیت خارجی است.

حال سوالی مطرح است که آیا می توان یک واقعیت خارجی را که شخص در ایجاد آن دخالتی نداشته است به فردی نسبت داد؟

اگر صفتی را شخص در به وجود آوردنش دخالت داشته باشد می توان به او نسبت داد مثل فسق یا قتل. البته آن هم در صورتی است که هیچ شک و شبهه ای در کار نباشد.

ولی آیا صفتی که خود در به وجود آوردنش دخالتی نداشته است می توان به او نسبت داد؟ مثلا می توان به کسی کوسه ، کچل و … گفت؟ مگر قرآن نمی فرماید : وَ لَا تَنَابَزُواْ بِالْأَلْقَابِ(حجرات-۱۱) یعنى و یکدیگر را به القاب زشت مخوانید.

در جواب این سوال باید گفته شود که اولا این سوال در صورتی مطرح می شود که زنیم به معنای بی اصل و نسبت باشد. ثانیا جواب این سوال در خود آیه ۱۳ سوره قلم داده شده است. باید به قیود آیه خوب دقت کرد. به نظر شما چرا همه ی صفاتی که در آیات قبلی بیان شد پشت سر هم بود ولی در این آیه قید بَعْدَ ذَالِکَ آورده شد؟

می توان گفت گاهی اوقات می توان صفات طبیعی افراد را نیز برای آن ها بکار برد و آن زمانی است که شخصی تمام صفات بد را دارد و اتفاقا آن صفات بد می تواند یکی از دلایلش آن صفت طبیعی باشد. در چنین شرائطی می توان ابتدا صفات بد او را متذکر شد و بعد از آن به صفت طبیعی او اشاره کرد. البته همچنانکه گفتیم بعد از ذکر صفات بد همچنانکه در خود آیه نیز قید بَعْدَ ذَالِکَ آمده است و این صفت را از صفات قبلی جدا کرده است.

اتفاقا چنین تعبیری در قرآن اشاره به این دارد که برخی از صفات بد از برخی صفات طبیعی نشأت می گیرد.

با توجه به همه ی این توضیحات می فهمیم که اولا در اصل معنای زنیم اختلاف نظر وجود دارد. اگر اشاره به صفتی داشته باشد که فرد آن را با اختیار خود به دست آورده است مشکلی وجود ندارد چرا که خدا می خواهد بگوید از چنین فردی که این خصوصیت را دارد اطاعت نکن. البته احراز اینکه شخص چنین صفتی را داشته باشد کار راحتی نیست ولی بالاخره اگر احراز شد می توان به او چنین گفت.

البته بحث قرآن نسبت دادن به شخص خاصی نیست بلکه می خواهد قانونی صادر کند که از چنین اشخاصی نباید اطاعت کرد. پس آیه بحث را روی مصداق نبرده است بلکه به صورت یک مفهوم کلی بیان کرده است. پس از آیه بدست نمی آید که می توان به آقای فلان چنین نسبتی داد.

و اما اگر زنیم اشاره به صفت طبیعی فرد داشته باشد اولا باید گفته شود که به معنای زنا زاده نیست بلکه به معنای بی اصل و نسب است و ثانیا اطلاق چنین صفتی به دیگری یک واقعیت خارجیِ صادق  است نه یک سب دروغ و ثالثا بعد از احراز تمام صفات مذموم است که می توان به او چنین چیزی اطلاق کرد تا یادآوری شده باشد که برخی از صفات اختیاری می تواند از صفات طبیعی ناشی شود. پس نباید فکر کرد که قرآن یکدفعه به شخصی زنیم گفته است.

علاوه بر اینها بحث قرآن این است که نباید از چنین فردی اطاعت شود و اصلا در مقام بیان این نیست که مجوز سب را برای مخاطبین صادر کند. پس آیه مطلبی کلی را بیان کرده است و روی مصداق خاصی نظر نداده است و هدفش سب نبوده است.

زنیم به هر معنا که باشد نباید این مطلب را فراموش کرد که اصلا آیه در مقام بیان این نیستند که مجوز گفتن چنین چیزی را صادر کرده باشند. آیه ، یک صفت را بیان کرده است ولی اینکه به این آیه استناد شود که ما نیز می توانیم به دیگران چنین بگوییم صحیح نیست. آیه نمی گوید شما حق دارید به دیگرانی که مصداق این آیه هستند چنین نسبتی را بدهید. یادم هست که یک آیت الله به این آیه استناد می کرد و می خواست بگوید اگر ما به دیگران چنین نسبتی بدهیم صحیح است و سب کردن به استاد این آیه ، جایز است ولی ایشان توجه نکرده اند که آیه مطلبی را بیان می کند و اینکه ما بتوانیم به دیگران چنین نسبتی بدهیم مطلب دیگری است.

پس اگر هم کسی می خواهد چنین نسبتی به دیگران بدهد از این آیه نمی تواند استفاده کند و باید سراغ ادله ی دیگر رود.

خوب است این مطلب را بگوییم که اصلا اگر خدا در قرآن مطلبی را گفت دلیل بر این نمی شود که ما هم می توانیم چنین بگوییم مثلا گروهی می گویند اگر خدا در قرآن به غیر خودش قسم خورده است دلیل نمی شود که ما هم بتوانیم به غیر خدا قسم بخوریم. همچنین اگر خداوند برای خودش و غیر خودش یک ضمیر بکار ببرد که هم به خدا و هم به غیر خدا برگردد این دلیل نمی شود که ما نیز بتوانیم در خطاب قرار دادن خدا و غیر خدا چنین کنیم.

حال در محل بحث نیز همین است یعنی اگر خدا به برخی افراد نسبتی دهد دلیل نمی شود که ما نیز چنین کنیم.

همچنین ببینید

نکات تفسیری آیات مربوط به جنگ احد

نکات تفسیری آیات مربوط به جنگ احد (تفسیر آیات ۱۲۱ تا ۱۸۰ سوره آل عمران) …

یک دیدگاه

  1. سه ساعت لغت نامه و داستان سر هم کردن نداره که ، خب الله به کفار فحش داده مشکلی دارید؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *