خانه / از تو می پرسند؟ / ضامن آهو؟!

ضامن آهو؟!

ضامن آهو؟!

داستان ضامن آهو که برای امام رضا نقل می کنند چیست و آیا مستند است؟

جواب: اصل داستان چنین است که: روزی صیادی در بیابان طوس آهویی را دنبال می کند. اتفاقاً امام رضا علیه السلام در آن نواحی تشریف فرما بودند و آهو به امام پناه می برد، امام حاضر می شود مبلغی را به آن شکارچی بپردازد تا او آهو را آزاد سازد ولی صیاد نمی پذیرد. در این هنگام آهو به زبان می آید و به امام عرض می کند که من دو بچه ی شیری دارم که گرسنه اند و چشم براهند و حالا شما ضمانت مرا نزد این ظالم بفرمائید که بروم و بچگانم را شیر بدهم و برگردم و خود را تسلیم صیاد کنم. امام هم ضمانت آهو را می کند و آهو می رود و به سرعت بر می گردد، شکارچی که این وفای به عهد آهو را می بیند و وقتی می فهمد که ضامن آهو، امام علیه السلام می باشند، منقلب می شود و آهو را آزاد می کند.(پایان)

جالب است که در سایت های شیعه آمده است که این داستان اصلا در منابع شیعه وجود ندارد مثلا در سایت اسلام کوئیست آمده است:

اگر چه این داستان به این صورت در منابع شیعی موجود نیست، اما شبیه به نقلی که در میان عامۀ مردم مطرح است، در معجزاتی که منسوب به رسول خدا ص امام سجاد و امام صادق (ع)است، وجود دارد.(پایان)

به هر حال این داستان که مربوط به ضامن آهو بودن امام رضا است در منابع شیعی موجود نیست.

بله در سایت های شیعه سعی شده است که ضامن آهو بودن امام رضا با داستان دیگری توجیه شود که بد نیست به این داستان نیز اشاره شود. در سایت اسلام کوئیست آمده است:

 شیخ صدوق در کتاب عیون اخبار الرضا (ع) درباره ضامن آهو بودن امام رضا (ع) چنین می گوید:
ابوالفضل محمّد بن احمد بن اسماعیل سلیطى گفت: از حاکم رازى، دوست ابى جعفر عتبى شنیدم که می گفت مرا ابو جعفر به عنوان پیک پیش ابو منصور بن عبد الرزاق فرستاد،‏ روز پنجشنبه برای زیارت امام رضا (ع) از او اجازه خواستم. او در پاسخ به من گفت آنچه در بارۀ این مشهد (مرقد امام رضا) برای من اتفاق افتاده، برای شما نقل می کنم: در روزگار جوانی، نظر خوشی به طرفداران این مشهد نداشتم و در راه، به غارت زائران می‌ پرداختم، لباس‌ها، خرجی، نامه‌ها و حواله‌هایشان را به زور از آنان می‌ستاندم. روزی به شکار بیرون رفتم و یوزپلنگی را به دنبال آهویی روانه کردم. یوزپلنگ همچنان به دنبال آهو می‌دوید تا به‌ ناچار، آهو به کنار دیواری پناه برد و ایستاد. یوز هم در مقابل او ایستاد، ولی به او نزدیک نمی‌شد.

هرچه کوشش کردم که یوزپلنگ به آهو نزدیک شود، به سمت آهو نمی رفت و از جای خود تکان نمی‌خورد، ولی هر وقت که آهو از جای خود (کنار دیوار) دور می‌شد، یوز هم او را دنبال می‌کرد. اما همین که به دیوار پناه می‌برد، یوزپلنگ باز می گشت تا آن که آهو به سوراخ لانه ‌مانندی، در دیوار آن مزار داخل شد. من وارد رباط )تعبیری از مزار امام رضا علیه السلام در آن عصر) شدم، پرسیدم: آهویی که هم اکنون وارد رباط شد، کجا است؟ گفتند: آهویی ندیدیم. آن وقت، به همان جایی که آهو داخلش شده بود آمدم، و رد پای او را دیدم، ولی خود آهو را ندیدم.

پس با خدای تعالی پیمان بستم که از آن پس زائران را نیازارم و جز از راه خوبی و خوشی با آنان رفتار نکنم. از آن پس، هر گاه که کار دشواری به من روی می‌آورد، و مشکلی در زندگی پیدا می‌کردم، بدین مشهد پناه می‌آوردم، و آن را زیارت و از خدای تعالی در آن جا حاجت خویش را مسئلت می‌کردم و خداوند نیاز مرا بر طرف می کرد. من از خدا خواستم که پسری به من عنایت فرماید. خدا پسری به من مرحمت فرمود، و چون آن پسر بچه به حد بلوغ رسید، کشته شد؛ من دوباره به مشهد برگشتم و از خدا مسئلت کردم که پسری به من عطا فرماید و خداوند پسر دیگری به من ارزانی فرمود. هیچ گاه از خدای تبارک و تعالی در آن جا حاجتی نخواستم، مگر آن که حق تعالی آن حاجت را برآورد و این چیزی است از جمله برکات این مشهد (سلام الله علی ساکنه) که بر شخص من آشکار شد و برای خودم روی داد.

شایان توجه است که این داستان سال ها بعد از شهادت امام رضا (ع) اتفاق افتاده، و همان گونه که اشاره کردیم، شبیه آن برای معصومان دیگر در زمان حیاتشان اتفاق افتاده است. تذکر این نکته نیز ضروری است که شیخ صدوق به وثاقت کسانی که این داستان را نقل کرده اند، اعتقاد دارد.(پایان)

در رابطه ی با این داستان دوم باید گفته شود که اولا تأیید این داستان متوقف بر شیخ صدوق است یعنی چون شیخ صدوق این داستان را نقل کرده است به راویان آن اعتماد شده است. این در حالی است که نمی توان به صرف اینکه شیخ صدوق مطلبی را بیان کرده است آن را پذیرفت. آیا آنها که در اینجا به شیخ صدوق اعتماد می کنند این را هم قبول می کنند که شیخ صدوق در کتاب (مَن لا یحضره الفقیه) گفته است که نباید در اذان، اشهد انّ علیا ولی الله گفته شود؟ به هر حال راویان این روایت چندان برای ما شناخته شده نیستند و صرف نقل شیخ صدوق از آنها معلوم نیست که بتواند روایت را برای ما صحیح کند. در اینجا بد نیست به حرفی از آقای خویی اشاره کنیم.

ایشان در کتابشان وقتی از یک راوی به نام (عمرو بن شمر) بحث می کند و معلوم می شود که ثقه نیست. سوالی را مطرح می کنند که محدث نوری از او روایت نقل کرده و او را توثیق کرده است. پس همین مطلب موجب وثاقت او می شود. سپس ایشان جواب می دهند:

إن روایه الأجلاء، أو أصحاب الإجماع عن شخص و کذلک اعتماد القدماء علیه لا تدل على وثاقته. [۱]

ترجمه: روایت بزرگان یا اصحاب اجماع از شخصی و همچنین اعتماد قدماء بر او دلالت بر وثاقت او نمی کند.

علاوه بر این، اینکه واقعا این داستان تا چه اندازه قابل اعتماد است و واقعا چه اتفاقی در آن زمان افتاده است و آیا خیالاتی در آن لحظه در کار بوده است یا نه بحث دیگری است.

به هر حال این برای ما مهم است که آن داستانی که معمولا برای ضامن آهو بودن امام رضا بیان می شود اصلا در منابع معتبر وجود ندارد.

دکمه



[۱] – معجم ‏رجال ‏الحدیث ج: ۱۳  ص:  ۱۰۷

همچنین ببینید

عزاسازی یا عزاداری؟!

نظر شما راجع به سبک های مختلف عزاداری مثل زنجیر زنی یا قمه زنی یا …

یک دیدگاه

  1. در منابع معتبر (!) موجود باشد یا نباشد، اینها همه مظاهر شرک خفی است و کار شیعه غالی. امامان اگر توانایی معجزه داشتند (که طبق قرآن پیامبران هم ندارند) خود و اهل بیتشان را از آن همه مصیبت نجات میدادند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *