خانه / اعتقادات / اسلام پژوهی / علم غیب پیامبر(ص)

علم غیب پیامبر(ص)

 بررسی فواید و زیانهای اخلاقی هدایتیِ علم غیب پیامبر(ص) و رهبران دینی

چکیده:

از آیه ۲۷ سوره جن معلوم می شود که اجمالا خداوند، علم غیب را به پیامبری که از او خشنود باشد داده است. از آیه ۱۷۹ سوره آل عمران نیز برمی آید که خداوند اجمالا برخی از رسولانش را برگزیده است. از آیه ۲۵۵ سوره بقره نیز برمی آید که برخی اجمالا بر قسمتی از علم خدا آگاهی می یابند. و در منطق گفته شده که قضیه ی مهمله در حکم جزئیه است و نتیجه این می شود که اجمالا افرادی به مقداری از علم غیب خدا آگاهند.

از سوی دیگر آیه ۱۸۸ سوره اعراف با دلیل، علم غیب را از پیامبر(ص) نفی می کند و می گوید: بر فرض که پیامبر(ص) علم غیب داشت باید بدی و ضرری به او نمی رسید و در تجارتها سود فراوان می برد و چون چنین نیست پس علم غیب ندارد.

آنگاه سوال اصلی این است که اگر قرآن می خواهد علم غیب را از پیامبر(ص) نفی کند چرا در برخی آیات تلاش می کند اجمالا آن را اثبات کند و اگر نمی خواهد نفی کند چرا با صراحت اثبات نمی کند و محدوده ی آنرا مشخص نمی سازد؟

یکی از بهترین جوابهائی که می توان داد این است که علم کامل داشتن موجودی زمینی که می خواهد رهبری مردم را به عهده بگیرد و آنان را پیش ببرد به حال او و به حال مردم زیانبار است. اگر او بداند چه کسانی اصلا ایمان نمی آورند و چه کسانی در ظاهر ابراز دوستی می کنند و در باطن دشمن او هستند و بداند شخصی که اکنون ابراز وفاداری می کند لحظه ای قبل فلان جوک را پیرامون او گفته یا فلان دشنام را داده است، اصلا نمی تواند او را هدایت کند. از سوی دیگر وقتی افراد بفهمند که رهبرشان به کارهای آنها علم دارد، کسی که کار بدی کرده دیگر نمی تواند در محضر او حاضر شود، بنشیند، سخن گوش دهد، هدایت شود و … پس، از فیض محروم می شود.

به همین دلیل خداوند به هیچ رهبر هدایت کننده ای علم غیب کامل و مطلق که ریز و درشت امور را بداند نداده است اما برای اینکه مردم او را مثل خودشان ندانند، بلکه به سخن و هدایت او گوش فرا دهند و او نیز بتواند خوب هدایت کند، علوم کلی و مفید را در اختیار او قرار داده تا مردم را به سرچشمه ی حیات برساند و برای اینکه مردم، آن کلی های عقلی را قبول کنند برخی موارد جزئی را نیز حسب نیاز به آنان داده تا برای مردم پیشگوئی کنند و اموری را بیان کنند تا مردم، زود آن امور جزئی را به چشم خود ببینند و بتوانند امور کلی غیبی و هدایتی را راحت تر پیروی کنند.

با توجه به آنچه بیان شد می توان گفت: آیاتی که شاهد بودن پیامبر(ص) بر امت را بیان می کند نیز مراد، شاهد بر جزء جزء کارهای افراد نیست بلکه گواه بر روند کلی کارهای امت است مثلا می داند که منحنی ایمان رو به صعود است یا منحنی رباخواری رو به کاهش است زیرا اطلاع بر امور جزئی مفید نیست مثلا دانستن تعداد قصابی ها، نانوائی ها و آهنگریهای یک شهر یا کشور فایده ای ندارد یا اینکه چند نفر دیشب نماز شب خوانده اند یا زنا کرده اند، فایده ای ندارد تا چه رسد به اینکه زید نماز شب خوانده و عمرو زنا کرده است.

ولی اینکه مردم در آسایشند یا از نظر نان در تنگنا هستند، این مفید است. اینکه روند حرکت رو  به معنویت است یا فساد مفید است.

از سوی دیگر در روایات آمده است: آلَهُ الرِّیَاسَهِ سَعَهُ الصَّدْرِ (نهج البلاغه،حکمت ۱۷۶) حال کسی که بخواهد رئیس باشد باید نسبت به خطاهائی که از زیردستان می بیند و می داند خود را به غفلت بزند با این حساب اصلا مناسب نیست که خداوند به رهبری الهی علوم جزئی را بدهد تا او مجبور باشد آنها را نادیده بگیرد بلکه سزاوار است اگر خطائی جزئی از کسی دیده است آن را از یادش ببرد تا بتواند خوب رهبری باشد.

اعتماد متقابل بین رهبر دینی و مردم از فواید مجمل گذاشتن علم غیب آنان

برای اینکه روشن شود چرا قرآن، به طور اجمال و سربسته پیامبر(ص) را دارای علم غیب دانسته و نیز آیات شاهد بودن او را به گونه ای سربسته مطرح کرده است و فواید این گونه بحث نمودن چیست باید دانست که پیامبر(ص) یک رهبر الهی است و آمده تا دست مردم را بگیرد و آنان را به سوی خدا ببرد.در چنین فضایی باید رابطه ی تنگاتنگ اعتماد و محبت بین طرفین برقرار باشد.

برای اعتماد متقابل باید افراد به یکدیگر بدبین نباشند و رهبر باید به مردم کاملا خوش بین باشد. در همین راستا پیامبر(ص) آنقدر به حرف مردم بها می داد و حتی توطئه های آنان را نادیده می گرفت و حرفهای گوناگون افراد را می پذیرفت که خودشان شگفت زده گفتند: هُوَ أُذُنٌ (توبه،۶۱) یعنی پیامبر سر تا پا گوش است و همه چیز را می شنود و قبول می کند که در اینجا خداوند از پیامبرش دفاع کرد و در همان آیه ی ۶۱ سوره توبه فرمود: قُلْ أُذُنُ خَیرٍْ لَّکُمْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ رَحْمَهٌ لِّلَّذِینَ ءَامَنُواْ مِنکمُ‏ْ  یعنی بگو او گوش خوبی برای شماست.به خدا ایمان دارد و مومنان را تصدیق می کند و رحمتی است برای کسانی از شما که ایمان آورده اند.

راه اعتماد سازی

بله، خداوند برای اعتماد سازی کامل، دستور داد که مومنان نسبت به یکدیگر گمان بد نبرند و اگر گمان بد بردند آن را پی گیری نکنند و اگر خدایی نکرده پی گیری کردند و به نتایج بدی رسیدند آن را برای کسی بازگو نکنند که این کار مانند مرده خواری است که چون مرده میکروبهای زیادی دارد همه ی افراد را بیمار می کند و مرده خواران را همچون کرکس و گرگ می نماید.

یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اجْتَنِبُواْ کَثِیرًا مِّنَ الظَّنّ‏ِ إِنَّ بَعْضَ الظَّنّ‏ِ إِثْمٌ  وَ لَا تجََسَّسُواْ وَ لَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا  أَ یحُِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ  وَ اتَّقُواْ اللَّهَ  إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ(حجرات،۱۲)

اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از بسیارى از گمانها بپرهیزید که پاره‏اى از گمانها گناه است، و جاسوسى مکنید، و بعضى از شما غیبت بعضى نکند آیا کسى از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده‏اش را بخورد؟ از آن کراهت دارید. [پس‏] از خدا بترسید، که خدا توبه‏پذیر مهربان است.

مسلما خطاب یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ شامل پیامبر(ص) و شامل تمامی رهبرانی که می خواهند جامعه را هدایت کنند می شود و به همه فرمان می دهد که اجْتَنِبُواْ کَثِیرًا مِّنَ الظَّنّ‏ِ یعنی از بسیاری از گمانها دوری کنید.

مسلما گمانی که باید از آن دوری کرد گمان خوب بردن به افراد نیست، گمان خوب بردن به خدا و الطاف او نیست بلکه گمان به مجرم بودن افراد، توطئه گر بودن آنان، گمان به مخالف دین و نظام بودن آنان و … است.بنابراین همه ی مومنان و از جمله رهبران الهی و در رأس آنها پیامبر(ص) باید از گمانهای بد دوری کند و اصلا آنها را به ذهن راه ندهد.داشتن چنین روحیه ی خوب و مبارکی یکی از اموری است که اعتماد افراد را جلب می کند.

جالب است توجه داشته باشید که دلیل لزوم اجتناب از بسیاری از گمانها، این است که برخی از گمانها گناه است (إِنَّ بَعْضَ الظَّنّ‏ِ إِثْمٌ ) مثل اینکه در شهر می دانیم گوشت برخی کبابی ها مسموم است، آنگاه از بسیاری از کبابی هایی که احتمال می دهیم کبابی های مسموم بین آنها باشد اجتناب می کنیم. بله، چون محتمل، مهم است احتمال آن نیز منجز می شود و باید از گمانهای زیادی خودداری کرد زیرا یک گمان بد که اعتماد مردم را سلب کند کافی است که تمامی گذشته ی خوب را پایمال کند. اینجا جای احتمال توطئه یا توهم توطئه نیست زیرا خودِ این احتمال مخرب و مفسد است.

و به عبارت دیگر گمانهایی که گناه هستند چنان فساد و تباهی ایجاد می کنند که به خاطر گرفتار نشدن به آن تباهی ها لازم است از گمانهای زیادی اجتناب شود تا آن گمانهای گناه اتفاق نیفتد و فرد و جامعه را به هلاکت نیندازد.

اما جالب تر از آنچه تا کنون گذشت این که بر فرض، طبق هر دلیلی شرعی یا غیر شرعی، منطقی یا غیر منطقی به کسی گمان بد برده شد نباید با شنود گذاری، دوربین مخفی گذاشتن، تلفن ها را کنترل کردن، احضار متهم یا نزدیکان او و …. به تحقیق پیرامون آن گمان پرداخت و لو اینکه قرائنی بر درست بودن آن گمان وجود داشته باشد.

خداوند با صراحت فرموده است وَ لَا تجََسَّسُواْ یعنی تجسس نکنید. بله، اینها همه راه های جذب اعتماد عمومی، راه های پیوند دادن افراد جامعه به یکدیگر و جلوگیری از تشتت جامعه است.

از این مرحله مهم تر اینکه فرضا فردی این کارهای غیر شرعی را انجام داد، گمان بد برد، پیرامون آن تجسس کرد و به عیوب و فسادهای فرد یا افرادی پی برد و مثلا فهمید که گروه هایی به پیامبر(ص) یا رهبر جامعه ی مسلمین یا هر مسلمان یا غیر مسلمان دیگری اهانت روا داشته، نافرمانی کرده و …. نباید این گزارشها را بنویسد یا جایی ارائه دهد  یا به کسی پیامک یا ایمیل بزند یا … چون تمامی اینها مصداق غیبت است و قرآن با صراحت فرموده: وَ لَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا

بنابراین فرقی نمی کند که از راه شرعی یا غیر شرعی عیب و اشکال افراد روشن شود، همین که فرد نمی خواسته علنا گناه، مخالفت، قانون شکنی و … بکند آبرویش محترم است و جلب اعتمادش لازم.

مرگ یک جامعه

از همه مهمتر علتی است که قرآن ذکر می کند، اعتماد را سلب کردن، او را به خود بدبین کردن و خودت به او بدبین شدن مانند مرده خواری که خود را مسموم می کند یا خود را به گرگ و کرکس تبدیل می کند و یقینا از حالت انسانی که داشتن عاطفه است دور می سازد به گونه ای که نه تنها از برادرش مواظبت نمی کند، نه تنها او را مداوا نمی کند بلکه او را رها می کند تا بمیرد، چقدر بی عاطفه و بی وجدان، بعد به همین مقدار از پستی و خیانت اکتفا نمی کند بلکه مانند کرکسان و گرگان بر جنازه ی برادر خود می نشیند  و آن را می خورد و بیماریها و میکروبها را از بدن متعفن او به خود سرایت می دهد.

بیماری واگیر دارِ مرده خواری به تمام جامعه منتقل می شود و آنگاه این می شود مرگ یک جامعه و ناگهان می بینی کشوری که شنود، جاسوسی، کنترل تلفن ها و … همه آن را پر کرده بود و جو پلیسی همه جا حاکم بود یک مرتبه از درون متلاشی می شود.

این اثر شنودهاست.رهبر آن کشور شنودها را گوش داده است و لذا به همه ی وزیران، کارگزاران، رهبر حزب و … بدبین است زیرا طبیعی است که افراد در حالت خستگی، عصبانیت، کمبودها و …. کلامی ضد رهبرشان بگویند و وقتی اینها جمع آوری شود و طبقه بندی شود و خدمت رهبر بزرگ ارائه شود او یقین پیدا می کند که همه ی زیردستان دشمن اویند و در ظاهر سمعا و طاعتا می گویند. از سوی دیگر زیردستان که می دانند پرونده ی آنان از نظر رئیس گذشته و او بر حرفهای خصوصی آنان اشراف دارد پیوسته خائف و ترسان هستند و تا هنگامی که دستشان به جایی نرسد مانند موش در گوشه ای می نشینند ولی وقتی فرصتی بیایند می گویند قبل از اینکه رئیس از ما انتقام بگیرد ما او را ترور می کنیم یا …

اما اسلام همه ی این موارد را تحریم کرده است. در جامعه ی اسلامی، رهبر و مردم به هم بدگمان نیستند، مردم نیز به یکدیگر بدگمان نیستند.هیچ شنود و هیچ دوربین مخفی و هیچ کنترل تلفنی وجود ندارد. همه به هم اعتماد دارند، حتی اگر خطایی از یکی دیده شد نادیده گرفته می شود. این جامعه با هم الفت دارند، رئیس و مرئوس همدیگر را قبول دارند و … در نتیجه رهبر می تواند دست مردم را بگیرد و آنان را به سوی سعادت رهبری کند و آنان نیز از او پیروی کنند و پیامبر(ص) چنین بود.

در چنین جامعه ای زندانی سیاسی به عنوان مخالف با رهبر یا نظام وجود ندارد، سخن گفتن ها از روی ترس و دلهره نیست.اگر کسی سخن گفت و از او برداشت ناصواب شد و او گفت منظورم این نبوده است و احتمال دیگری ارائه داد از او شنیده می شود حتی اگر پنجاه نفر با سوگند گفتند که او چنین گفت یا منظورش چنین بوده است ولی گوینده ی سخن احتمال دیگری را مطرح کرد سخن او شنیده می شود و به قسامه اعتنایی نمی شود.

در کتاب کافی، جلد ۸، صفحه ۱۴۷ آمده است:

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع قَالَ‏ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ الرَّجُلُ مِنْ إِخْوَانِی یَبْلُغُنِی عَنْهُ الشَّیْ‏ءُ الَّذِی أَکْرَهُهُ فَأَسْأَلُهُ عَنْ ذَلِکَ فَیُنْکِرُ ذَلِکَ وَ قَدْ أَخْبَرَنِی عَنْهُ قَوْمٌ ثِقَاتٌ فَقَالَ لِی یَا مُحَمَّدُ کَذِّبْ سَمْعَکَ وَ بَصَرَکَ عَنْ أَخِیکَ فَإِنْ شَهِدَ عِنْدَکَ خَمْسُونَ قَسَامَهً وَ قَالَ لَکَ قَوْلًا فَصَدِّقْهُ وَ کَذِّبْهُمْ لَا تُذِیعَنَّ عَلَیْهِ شَیْئاً تَشِینُهُ بِهِ وَ تَهْدِمُ بِهِ مُرُوءَتَهُ، فَتَکُونَ مِنَ الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ فِی کِتَابِهِ، إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَهُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِیم‏

محمد بن فضیل گوید: به حضرت موسى بن جعفر علیه السّلام عرض کردم: قربانت گردم گاهى از برادران دینى ما سخنى بگوش من میرسد که ناراحت میشوم و چون از خودش میپرسم منکر مى‏شود با اینکه مردمان موثق و مورد اعتمادى آن را از قول او براى من نقل کرده‏اند؟ امام فرمود: اى محمد گوش و چشمت را در مورد برادر دینیت دروغگو شمار (و به هر اندازه مى‏توانى کار او را حمل بر صحت کن) و اگر پنجاه نفر در حضور تو نسبت به او قسم خوردند ولى خود او سخن دیگرى گفت پس تو شخص او را تصدیق کن و آنها را دروغگو بشمار، مبادا چیزى را بر زیان او افشاء کنى که موجب عیب و زشتى او گردد و آبرویش را ببرد، و در نتیجه از زمره کسانى شوى که خداوند در قرآنش فرمود: « کسانى که دوست دارند زشتکارى در حق مؤمنان شایع شود، براى آنها در دنیا و آخرت عذابى پردرد خواهد بود. » (سوره نور آیه ۱۹).

تا اینجا روشن شد که جامعه ی اسلامی باید گمان بد نبرد، تجسس نکند و غیبت نکند و رئیس جامعه ی اسلامی و رهبر آن باید گمان بد نبرد، اجازه ی تجسس ندهد، اجازه ی بدگویی و غیبت ندهد و بر فرض غیبت را شنید و حتی پنجاه نفر با قسم و سوگند بر حرف خود اصرار داشتند باز باید آن فرد تصدیق گردد و آن گروه تکذیب شوند.

تبصره: باید توجه داشت که آنچه بیان شد برای این است که سرائر و باطنهای افراد نزد دیگری اعم از مردم عادی یا رهبر جامعه کشف نشود تا مردم بتوانند با یکدیگر زندگی خوب و مسالمت آمیزی داشته باشند اما دعاوی حقوقی و مالی افراد از راه های علمی، جمع قرائن، اقرار، بینه، سوگند و سایر موازین قضایی قابل اثبات است و ربطی به بحث ما ندارد.

فواید تغافل

تغافل از راه های مدیریت موفق

یکی از اصول مدیریتی که قرآن و روایات روی آن تأکید و اصرار دارند و عمل پیامبر(ص) و حضرت علی(ع) بر آن گواه است اصل تغافل است یعنی پیامبر از اصحاب خود ناهماهنگی، تخلفها و معصیتهایی می دید اما خود را به غفلت می زد تا کم کم امور درست شود.زنان او در خانه تخلفهایی می کردند حتی با باندبازی ها، توطئه هایی علیه او ترتیب دادند که قسمتی از آن ذیل آیات اول سوره ی تحریم آمده است و با اینکه خدا پیامبر را از کارهای زنانش با خبر ساخت باز عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَن بَعْضٍ (تحریم،۳) یعنی برخی از آنچه را که از طریق وحی با خبر شده بود برای همسرانش بیان کرد و از بیان برخی دیگر خودداری کرد.(۱)

در اینجا مفسرین این حدیث را نقل کرده اند که ما استقصی کریم قط(۲) یعنی انسان کریم هیچ گاه تمامی خطاها و لغزشها را پی گیری نمی کند.

در داستان صلح حدیبیه و تخلفات فراوان یاران(۳) و در داستان رم دادن شتر پیامبر(ص) در گردنه از سوی منافقان و کارهای عبدالله بن ابی، طی سالهای متمادی پیامبر پیوسته تغافل را سرلوحه ی خود قرار داده و حتی تخلفهای بدیهی را نادیده می گرفت و توجیهات غیر قابل قبول را قبول می کرد(۴) به گونه ای که منافقان می گفتند او گوش محض است و هرچه بگوییم قبول می کند.(۵)

اینها همه روشهای مدیریتی یک رهبر خوب و الهی است تا اعتماد کامل مردم را جلب کند تا بتواند آنها را خوب هدایت کند.

همین عملها را در بیان نیز همین رهبران به ما یاد دادند که:

آلَهُ الرِّیَاسَهِ سَعَهُ الصَّدْرِ (۶) سعه ی صدر وسیله ی ریاست کردن است.

مِنْ أَشْرَفِ أَعْمَالِ الْکَرِیمِ غَفْلَتُهُ عَمَّا یَعْلَمُ(۷) از بهترین اعمال فرد کریم آن است که پیرامون آنچه می داند خود را به غفلت بزند.

و شاعر نیز گفته است:

و لقد أمر على اللئیم یسبنی فمضیت ثمّت قلت: لا یعنینی(۸)

در موارد زیادی به فرد پستی برخورم که به من دشنام می دهد و من از آنجا می گذرم و با خود می گویم مقصودش من نیستم.

بنابراین یک رهبر خوب و موفق کسی است که خطاها و لغزشها و حتی گناهان عمدی و صریح افراد را تا حد امکان نادیده بگیرد همانگونه که در جمله ای آمده است: ما زال التغافل من فعل الکرام(۹) یعنی تغافل همواره از فعل افراد کریم است.

لزوم بی خبر بودن راهبران از درون پیروان

رهبری الهی باید نسبت به اشتباهات مردم تغافل کند و آنها را نادیده بگیرد و چون کریم است از اخلاق کریمانه، آن است که خطاهای دیگران را نادیده بگیرد از همه ی اینها گذشته او باید درون افراد را نبیند تا نداند که بالاخره آنان ایمان می آورند یا خیر تا با احتمال ایمان آوردن به سراغ آنها برود و آنان را هدایت کند.

در آیه ی ۱۰۱ سوره ی توبه آمده است:

وَ مِمَّنْ حَوْلَکمُ مِّنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ  وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَهِ  مَرَدُواْ عَلىَ النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ  نحَْنُ نَعْلَمُهُمْ (۱۰)

و برخى از بادیه‏نشینانى که پیرامون شما هستند منافقند، و از ساکنانِ مدینه [نیز عدّه‏اى‏] بر نفاق خو گرفته‏اند. تو آنان را نمى‏شناسى، ما آنان را مى‏شناسیم.

این آیه با صراحت، آگاهی داشتن پیامبر(ص) از منافقان داخل مدینه را نفی می کند و اتفاقا همین ندانستن موجب می شود که او برای رهبری مناسب باشد و همه را به هدایت دعوت کند.

بنابراین رهبر باید به ریز امور افراد علم نداشته باشد و اگر هم علمی دارد چه از طریق عادی یا از طریق وحی باید خود را به غفلت بزند و از سوی دیگر آیه ی فوق با صراحت خبر می دهد که پیامبر به منافقان مدینه آگاهی ندارد. با این همه انسان تعجب می کند که چرا برخی اصرار دارند که پیامبر و ائمه ی اطهار علیهم السلام ریز و درشت امور همه کس و همه چیز را می دانند؟

اساسا دانستن شماره ی موبایل تمامی افراد دنیا، دانستن تعداد قصابیها، دانستن تعداد ریگهای بیابان، دانستن تعداد کتابهای کتابخانه ها، تعداد پفک های یک مغازه، تعداد مغازه های یک شهر و… چه فایده ای دارد؟

دانستن بدی های افراد که باید رهبر خود را از آنها به تغافل بزند و ذهن خود را از آن ها منصرف سازد غیر از متشنج کردن اعصاب چه فایده ای دارد؟

از آنچه گذشت به نظر می رسد حق این است که گفته شود علم به جزئیات نه خوب است و نه مفید و نه رهبران الهی می دانند و نه دانستنش نفعی برای آنان دارد مگر در موارد نادری که نیاز باشد با این طریق نبوت خود را اثبات کنند مانند حضرت عیسی (ع) که از غذاهای ذخیره شده در خانه ها خبر می داد(۱۱) یا پیامبر که از جای شترش خبر داد(۱۲) یا ائمه معصوم که برخی موارد را خبر دادند.

اما با این حال اینگونه نیست که مانند بقیه ی انسانها باشند بلکه آنان چون از وحی ارتزاق می شوند علوم مفید برای هدایت مردم را دارا هستند و مردم باید کاملا از آنان پیروی کنند لذا قرآن برخی جاها که علم مطلق را منحصر در خدا می داند در کنارش با جمله ای مجمل خواسته است رسولان خود را نیز اجمالا دارای علوم و آگاهی هایی بداند.

به نظر می رسد فایده ی این اجمال گوئی آن باشد که مردم سخنان انبیاء را گوش کنند و به آنها ترتیب اثر بدهند و فایده ی نفی علم به جزئیات این باشد که گناه افراد باعث نشود که آنان به خاطر شرم و حیاء، از رفتن به مجلس پیامبر خودداری کنند. و اصرار بر علم پیامبر و ائمه ی اطهار به جزئیات، ابطال بُعد رهبری و هدایتگری آنان است.

آیات ذیل را بنگرید: (۱۳)

۱، عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلىَ‏ غَیْبِهِ أَحَدًا(۲۶) إِلَّا مَنِ ارْتَضىَ‏ مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِن بَینْ‏ِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا(۲۷)

داناى نهان است، و کسى را بر غیب خود آگاه نمى‏کند، (۲۶) جز پیامبرى را که از او خشنود باشد، که [در این صورت‏] براى او از پیش رو و از پشت سرش نگاهبانانى بر خواهد گماشت، (۲۷)

وقتى اعلام مى کند که هیچ کس را بر علم غیب خود آگاه نمى کند فورا استثنائى مى زند که پیامبر مرضى خدا استثناست ولى آیا او چه چیز را مى داند؟ کلى یا جزئى یا همه ى علوم را؟ به اجمال و اهمال از کنارش گذشته است و در جای دیگر به ما یاد داده اند که این گونه قضایا در حکم جزئیه هستند.

۲، وَ مَا کاَنَ اللَّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلىَ الْغَیْبِ وَ لَکِنَّ اللَّهَ یجَْتَبىِ مِن رُّسُلِهِ مَن یَشَاءُ  فََامِنُواْ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ  …(۱۴)

 و خدا بر آن نیست که شما را از غیب آگاه گرداند، ولى خدا از میان فرستادگانش هر که را بخواهد برمى‏گزیند. پس، به خدا و پیامبرانش ایمان بیاورید.

این آیه نیز نظیر آیه ی قبل وقتی به مسلمانانی که مخاطب آیه هستند فهماند که خداوند آنان را از راه غیب بر درون یکدیگر آگاه نمی کند فورا بیان کرد که خداوند کسانی را به عنوان رسول برمی گزیند یا از بین رسولان برخی را برمی گزیند ولی باز معلوم نکرد که این افراد برگزیده، مقدار علمشان چقدر است.بنابراین اجمالا نشان داد که رسولان الهی با دیگران متفاوتند و از توده ی مسلمانان برترند.

به نظر می رسد این اجمال گوئی خداوند خودش یک شیوه ی هدایتی است. همان گونه که در جای خود گفته شده باید مردم بین حالت خوف و رجاء باشند.اینجا نیز همین گونه است و به خاطر استثناء شدن پیامبر یا پیامبران، مردم بدانند که باید به سخن آنان گوش فرا دهند چون آنان بالاترند، به آنها وحی می شود و …

اما از سوی دیگر مطمئن نباشند که گناهان آنان در صفحه ی کامپیوتر ذهن پیامبر کاملا شفاف است تا موجب شود که نزد او نیایند و یا نزد او خود را شرمنده بدانند. به نظر می رسد آیه ی ۱۸۸ سوره ی اعراف نیز همین مطلب را بیان می دارد. در این آیه آمده است:

…. وَ لَوْ کُنتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثرَْتُ مِنَ الْخَیرِْ وَ مَا مَسَّنىِ‏َ السُّوءُ (اعراف،۱۸۸)

و اگر غیب مى‏دانستم قطعاً خیر بیشترى مى‏اندوختم و هرگز به من آسیبى نمى‏رسید.

اگر پیامبر علم داشت که در مکه چه چیز فراوان است و در شام کمیاب و یا بالعکس برای خدمت به مردم هم که شده بود در تجارتهایشان این امور را لحاظ می کرد تا ضمن خدمت به مردم، مال زیادی نیز به دست آورد یا اگر می دانست در این مسیر پایش به سنگ می خورد مواظب می شد یا برای رفتن به مکه و مدینه راهنما نمی گرفت تا هزینه ی اضافی بپردازد یا در جنگ جائی قرار می گرفت که مورد اصابت تیر واقع نشود و ….

و چون این امور را که برایش نافع بود و ضرری برای دیگران نداشت بلکه نفعی برای خود و دیگران داشت رعایت نکرده پس پیداست علم غیب ندارد و از درون افراد، بی خبر است، پس سزاوار است که افراد با خیال راحت به مجلس درس او بروند و از علم او بیاموزند و به خاطر احتمال اینکه پیامبر از گناهان آنان آگاه است از محضر او خود را محروم نکنند و …

با این همه مطالب واضح معلوم نیست چرا برخی اصرار دارند که امام و پیامبر تمامی جزئیات کلیه ی امور را می داند؟

آیا می خواهند با این سخنان منکر رهبری آنان شوند تا بهترین و بزرگترین هدفی که خدا، انبیاء را برای آن فرستاده مردود سازند یا گمان می کنند بیش از خدا، پیامبر و امامان را دوست دارند و یا بیش از خدا حقائق را می دانند که خداوند تصمیم گرفت با اجمال مسأله را بیان کند ولی اینان اصرار دارند با تصریح، علم این بزرگان را مطلق بدانند.

شاید توطئه ای استعماری در کار است تا ما را زمانی به علم مطلق و بی علمی مطلق پیامبران و امامان و زمانی به عصمت مطلق و عدم عصمت مطلق آنان و زمانی به نر یا ماده بودن اسب امام حسین و زمانی به …. مشغول سازند تا هیچ گاه از این ذوات نورانی نور هدایت نگیریم.

بالاخره صاحب این قلم معتقد است که چون پیامبران الهی و در رأس آنان پیامبر خاتم(ص) از وحی ارتزاق می کند آن وحی بر تمامی سخنان، حرکات و سکناتش اثر مثبت می گذارد و او را الگوی خوبی برای همه ی انسانهای تمامی دورانها قرار می دهد که برخی در قالب و محتوا از او بهره ببرند و برخی از محتوا و این نزاع که آیا جزئیات را در زمان حیاتش می دانست یا الآن می داند یا خیر نزاعی جاهلانه و یا استعماری است و باید از آن دور شد.

اشکال:در احادیث آمده است که لو شاءوا علموا؟

جواب: بله طبق این حدیث اگر خواسته بودند دانسته بودند ولی به نظر می رسد چون آنان عاقل بودند فهمیدند که علم به جزئیات نظیر تعداد دکانهای یک شهر، تعداد کله پزیهای تهران، تعداد اتوبوسهای شیراز و … فایده ای ندارد تا بخواهند بدانند. راجع به افراد انسان نیز اگر بخواهند بدانند باید خود را به تغافل بزنند تا بتوانند آنان را رهبری کنند، پس دانستنش جز مزاحمت چیزی ندارد، پس به نظر می رسد خودشان نخواستند تا بدانند. آنان معارف کلی را می خواهند، حقائق کتاب الهی را می خواهند و … اما تعداد موهای یک بز را نمی خواهند.بنابراین بر فرض صحت حدیث و سازگاری آن با قرآن اثبات نمی شود که آنان به هر چیزی علم دارند زیرا علم به همه چیز را هیچ کس نمی خواهد.

اشکال: با دلیلهای محکم ثابت شده که برخی جزئیات را آنان می دانستند.

جواب: این کاملا قبول است و خبر دادن عیسی از غذاهای درون خانه ها در قرآن است اما اثبات برخی جزئیات برای معجزه یا کرامت، دلیل نمی شود که تمامی جزئیات را می دانند به ویژه با توجه به صراحت آیه ی ۱۰۱ سوره توبه و ۱۸۸ سوره اعراف که داشتن برخی جزئیات را نفی می کند.

اشکال: آیاتی که پیامبر یا پیامبران را شاهد اعمال می داند چه می گوید؟

جواب: با بررسی آن آیات معلوم می شود که پیامبر یا پیامبران شاهد روند هدایت امت هستند و به عبارت امروزی شاخص ها و یا منحنی های خوب و بد شدن امت ها را می دانند، رشد شاخص های فرهنگی یا عدم رشد آنها را می بینند و آن روند بر آنان عرضه می شود نه اینکه تعداد مسلمانها، تعداد ختم شدن قرآن یا تعداد مرگ و میرها با اسم و رسم به آنان گزارش داده شود.

آیات مربوط به شاهد بودن را بنگریم:

۱، یَأَیهَُّا النَّبىِ‏ُّ إِنَّا أَرْسَلْنَکَ شَاهِدًا وَ مُبَشِّرًا وَ نَذِیرًا(۱۵)

اى پیامبر، ما تو را [به سِمَتِ‏] گواه و بشارتگر و هشداردهنده فرستادیم.

۲، إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ شَاهِدًا وَ مُبَشِّرًا وَ نَذِیرًا(۱۶)

 [اى پیامبر،] ما تو را [به سِمَتِ‏] گواه و بشارتگر و هشداردهنده‏اى فرستادیم.

در هر دو مورد متعلق شاهدا محذوف است و معلوم نیست که آیا شاهد تمامى جزئیات هستند یا شاهد روند کلى امور؟ اما با توجه به دو وصف مبشر و نذیر مى توان حدس زد که بر روند امور شاهدند تا هرگاه امور به سوى خوبى برود بشارت دهند و هرگاه امور به سوى بدى رود هشدار دهند و همان گونه که قبلا گذشت قضیه ى مبهمه در حکم جزئى است.

۳،  وَ جِئْنَا بِکَ شهَِیدًا عَلىَ‏ هَؤُلَاءِ (۱۷)

 و تو را [هم‏] بر این [امت‏] گواه آوریم.

۴، فَکَیْفَ إِذَا جِئْنَا مِن کلُ‏ِّ أُمَّهِ  بِشَهِیدٍ وَ جِئْنَا بِکَ عَلىَ‏ هَؤُلَاءِ شهَِیدًا(۱۸)

پس چگونه است [حالشان‏] آن گاه که از هر امّتى گواهى آوریم، و تو را بر آنان گواه آوریم؟

۵، هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمِینَ مِن قَبْلُ وَ فىِ هَاذَا لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیدًا عَلَیْکمُ‏ْ وَ تَکُونُواْ شهَُدَاءَ عَلىَ النَّاسِ (۱۹)

ابراهیم بود که قبلًا شما را مسلمان نامید، و در این [قرآن نیز همین مطلب آمده است‏] تا این پیامبر بر شما گواه باشد و شما بر مردم گواه باشید.

۶،وَ کَذَالِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّهً وَسَطًا لِّتَکُونُواْ شهَُدَاءَ عَلىَ النَّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیدًا (۲۰)

و بدین گونه شما را امتى میانه قرار دادیم، تا بر مردم گواه باشید و پیامبر بر شما گواه باشد.

اینها مجموع آیاتى است که شاهد بودن پیامبر را مى رساند و در همه ى اینها متعلق محذوف است و به نظر مى رسد که همان شهادت بر شاخص ها مراد باشد به ویژه با توجه به اینکه دو آیه ی آخر عبارت (تَکُونُواْ شهَُدَاءَ عَلىَ النَّاسِ) را داشت و معلوم است که هیچ زمانی مردم این امت، علم به تمامی جزئیات امتهای دیگر نداشته اند و نمی شود داشته باشند اما نظارت کلی و علم به شاخص ها امکان پذیر است و قرآن برای ما بیان کرده است. آنگاه چون شهادت رسول در همین دو آیه و در کنار شهادت افرادِ این امت ذکر شده، پس نوع شهادت پیامبر نیز روشن می شود و بالاخره وقتی متعلق حذف شود قضیه مهمله می شود و قضیه ی مهمله در حکم جزئیه است و بهترین معنا برای شهادت جزئیه همان آگاهی و گواه بودن بر روند حرکت امت است.

روایتهای عرضه ی اعمال نیز همین حد را می رساند که روند حرکت امت و منحی حرکت امت، خدمت پیامبر یا ائمه ی اطهار عرضه می شود.

نتیجه گیری:

چون پیامبران و ائمه اطهار علیهم السلام، رهبران جامعه هستند و باید مردم را به سرمنشأ هدایت برسانند باید ویژگی هائی داشته باشند که عبارتند از:

۱، از مردم بالاتر باشند و تا هر حدی که مردم رشد می کنند باز آنان برتر باشند.حضرت علی فرمودند: یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ وَ لَا یَرْقَى إِلَیَّ الطَّیْرُ یعنی سیل علوم از دامن کوهسار من جارى است، و مرغان دور پرواز اندیشه‏ها به بلنداى ارزش من نتوانند پرواز کرد.(۲۱)

۲، باید در عین برتری از درون مردم و از خباثت های افراد آگاه نباشند تا بتوانند آنان را با کمال صداقت و مهربانی هدایت کنند.

۳، بر فرض که از گناه و تخلف آشکار مردم آگاه شدند حتی المقدور باید تغافل کنند. پس دلیلی ندارد که خدا آنان را بر خباثت ها آگاه کند و از آنان بخواهد که با وجود علم، تغافل کنند تا علم دادن به آنها و علم داشتن آنان لغو باشد.

۴، آیه ۱۰۱ سوره توبه با صراحت می گوید پیامبر به منافقین مدینه آگاهی ندارد.

۵، آیه ۱۸۸ سوره اعراف علم غیب کلی را از پیامبر نفی می کند و بر آن دلیل می آورد.

۶، آیاتی اجمالا برتریهائی در بُعد علمی یا در سایر ابعاد برای آنان تثبیت می کند.

۷، آیات شاهد بودن رسول بر امت مجمل است و حداکثر شاهد بودن بر روندها و بر شاخص ها را اثبات می کند که علم مفیدی است.

۸، مواردی وجود دارد که معلوم می شود در آن موارد، پیامبر یا امام بر یک امر جزئی اطلاع داشته و از آن اطلاع داده است تا به این وسیله معجزه یا کرامت خود را تثبیت کند تا بتواند جامعه را هدایت کند.

جمع بندی مطالب فوق به این نحو می شود:

تمامی امور هدایتی که ما به آن نیاز داریم پیامبر و ائمه هدی دارند و باید ما به دنبال هدایت یابی از آنان باشیم ولی آنان به طور طبیعی به بدی های ما علم ندارند. پس ما نباید از شرفیابی در محضرشان ترسناک و خائف باشیم و اساسا قرآن مقدار و کیفیت علم پیامبر را مجمل گذاشته است و این خود یک روش تربیتی است تا ما را بین خوف و رجاء نگه دارد و ما نباید با تصریحات بی دلیلِ خود، به علم داشتن به جزئیات یا نداشتن، نزاع هایی راه بیندازیم که نتیجه اش

الف) تلف شدن عمر است.

ب)محروم شدن و محروم کردن از چراغ های هدایت است.

ج)پیامبر را از رهبری انداختن است.

د)نزاع جبر گرائی پیرامون خدا را به پیامبر سرایت دادن است.

اعاذنا الله من شرور انفسنا و سیئات اعمالنا

احمد عابدینی ۲۳/۲/۱۳۹۱

پی نوشتها:

(۱)ر.ک شیوه همسرداری پیامبر به قلم نگارنده، صفحه ۱۵۷

(۲)همان، صفحه ۱۵۷ به نقل از تفسیر روح المعانی، جلد ۱۵، صفحه ۲۲۳

 (۳)السیره النبویه، مجلد ۲، جلد ۳،۴، صفحات ۳۱۶ و ۳۱۷

(۴)شیوه همسرداری پیامبر، تمامی کتاب

(۵)سوره توبه، آیه ۶۱

(۶) نهج البلاغه، حکمت ۱۷۶

(۷) نهج البلاغه، حکمت ۲۲۲

(۸) تفسیر روح المعانی، جلد ۱۲، صفحه ۸

 (۹)تفسیر روح المعانی، جلد ۱۵، صفحه ۲۲۳

(۱۰)سوره توبه، آیه ۱۰۱

(۱۱)سوره آل عمران، آیه ۴۹

(۱۲) ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۲۵، ص: ۴۸

(۱۳)سوره جن، آیات ۲۶ و ۲۷

(۱۴) سوره آل عمران، آیه۱۷۹

(۱۵) سوره احزاب، آیه۴۵

(۱۶) سوره فتح،آیه ۸

(۱۷) سوره نحل،آیه ۸۹

(۱۸) سوره نساء،آیه ۴۱

(۱۹) سوره حج،آیه۷۸

(۲۰) سوره بقره،آیه۱۴۳

(۲۱) خطبه سوم نهج البلاغه

همچنین ببینید

امام حسین ع را برای چه می خواهیم؟

امام حسین علیه السلام را برای چه می خواهیم؟ اقشار مختلف مردم ، هریک از …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *