خانه / اعتقادات / اسلام پژوهی / مرز بین شرک و توحید!

مرز بین شرک و توحید!

in-post

مرز بین شرک و توحید

اولاً باید دقت شود که طبق برخی از روایات مرز بین توحید و شرک بسیار دقیق است. بنابراین لازم است روی این بحث خوب تأمل کنیم.

توضیح اینکه باور کردن خدایی که به چشم دیده نمی شود بر آدمیان سخت و سنگین بود. بنابراین در فرهنگ های مختلف یا بر خداوند لباسی مادی پوشاندند و یا آنکه انسانی را به مقام خدایی رساندند.

آن کس که در عبادتش ریا می کند و رضایت دیگران را می طلبد به نوعی شرک مبتلا شده است. آن کس که حلال مشکلات را تنها پول می داند او هم از توحید کامل بی بهره است. آنکس که برای بدست آوردن و یا حفظ قدرت خود از هیچ جنایتی فروگذار نمی کند او هم مشرک است. آن کس که برای خود مولایی انتخاب کرده و به جای آنکه حق را از خدا بداند چشم به دهان مولایش دوخته و حرف او را بر حرف خدا ترجیح می دهد او هم از توحید دور افتاده است.

شنیده اید که می گویند اگر فلانی نبود و دست مرا نمی گرفت و کمکم نمی کرد من بیچاره بودم و هلاک می شدم. این، تیره ای از شرک است. نجات از خداست که بر دست آن فرد جاری شده، اگر او نبود خدا که بود، به دست دیگری تو را نجات می داد. شنیده اید که می گویند چشم امیدم اول به خداست . دوم به شما. این هم پاره ای از شرک است. مگر او کدامین قدرت را داراست که در ردیف خدا قرار گیرد؟ همچنین برخی جملات مثل (خدا تومان) نیز ممکن است مصداقی از شرک باشد.

حتی برخی می گویند توجه بیش از حد به حرز یا طلسم و یا حتی خود دعا نوعی شرک است. اینکه فردی فکر کند خود این دعا کاری می کند یا فلان انگشتر کن فیکون می کند که اگر نباشد کار پیش نمی رود این هم ممکن است نوعی شرک باشد.

خلاصه مرز بین توحید و شرک لغزشگاه بزرگی است. به بیان امام صادق : شرک پنهان تر از جای پای مورچه است تا آنجا که بازگرداندن نگین انگشتر برای حاجت خواستن نیز از شرک است.(بحار، ج۶۸، ص۱۴۲) این روایت از لحاظ سندی ، خوب است و برخی محققین سند این حدیث را صحیح دانسته اند.

حال باید مواردی را که با توحید منافات دارد و بوی شرک می دهد یکی یکی مورد بررسی قرار دهیم. قبل از آن توجه شما را به یک مقدمه ی نسبتا طولانی جلب می کنم :

انواع شرک در قرآن

قسم اول : پرستش موجودات فاقد حیات(جمادات)

مثال اول : إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ یَأَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مَا لَا یَسْمَعُ وَ لَا یُبْصِرُ وَ لَا یُغْنىِ عَنکَ شَیْئًا(مریم-۴۲)

ترجمه : هنگامى که ابراهیم به پدرش گفت: اى پدر! چرا چیزى را مى‏پرستى که نه مى‏شنود، و نه مى‏بیند، و نه هیچ مشکلى را از تو حلّ مى‏کند؟!

مثال دوم : قَالَ أَ تَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ(صافات-۹۵)

ترجمه : ابراهیم به قومش گفت : آیا چیزى را مى‏پرستید که با دست خود مى‏تراشید؟!

مثال سوم : وَ اتخَّذَ قَوْمُ مُوسىَ‏ مِن بَعْدِهِ مِنْ حُلِیِّهِمْ عِجْلًا جَسَدًا لَّهُ خُوَارٌ  أَ لَمْ یَرَوْاْ أَنَّهُ لَا یُکلِّمُهُمْ وَ لَا یهْدِیهِمْ سَبِیلاً  اتخَّذُوهُ وَ کَانُواْ ظَالِمِینَ(اعراف-۱۴۸)

ترجمه : قوم موسى بعد (از رفتن) او (به میعادگاه خدا)، از زیورهاى خود گوساله‏اى ساختند جسد بى‏جانى که صداى گوساله داشت! آیا آنها نمى‏دیدند که با آنان سخن نمى‏گوید، و به راه (راست) هدایتشان نمى‏کند؟! آن را (خداى خود) انتخاب کردند، و ظالم بودند!

مثال چهارم : وَجَدتُّهَا وَ قَوْمَهَا یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِن دُونِ اللَّهِ(نمل-۲۴)

هدهد به سلیمان گفت : او و قومش را دیدم که براى غیر خدا- خورشید- سجده مى‏کنند.

قسم دوم : پرستش موجودات ذی حیات

این قسم ، خود به چند دسته تقسیم می شوند :

دسته اول : پرستش موجوداتی که حیات دارند ولی حیات انسانی ندارند مثل پرستش ملائکه یا اجنه یا حیوانات

در این دسته ، یا مراد از پرستش ، عبادت است :

مثال اول : وَ جَعَلُواْ الْمَلَئکَهَ الَّذِینَ هُمْ عِبَادُ الرَّحْمَانِ إِنَثًا  أَ شَهِدُواْ خَلْقَهُمْ  سَتُکْتَبُ شَهَادَتهُمْ وَ یُسَلُونَ(۱۹) وَ قَالُواْ لَوْ شَاءَ الرَّحْمَانُ مَا عَبَدْنَاهُم  مَّا لَهُم بِذَالِکَ مِنْ عِلْمٍ  إِنْ هُمْ إِلَّا یخَرُصُونَ(۲۰) سوره زخرف

ترجمه : آنها فرشتگان را که بندگان خداوند رحمانند مؤنّث پنداشتند آیا شاهد آفرینش آنها بوده اند؟! گواهى آنان نوشته مى‏شود و (از آن) بازخواست خواهند شد! (۱۹) آنان گفتند: «اگر خداوند رحمان مى‏خواست ما آنها را پرستش نمى‏کردیم!» ولى به این امر هیچ گونه علم و یقین ندارند و جز دروغ چیزى نمى‏گویند! (۲۰)

مثال دوم : وَ یَوْمَ یحَشُرُهُمْ جَمِیعًا ثمَّ یَقُولُ لِلْمَلَئکَهِ أَ هَؤُلَاءِ إِیَّاکمُ‏ کَانُواْ یَعْبُدُونَ(۴۰) قَالُواْ سُبْحَانَکَ أَنتَ وَلِیُّنَا مِن دُونِهِم  بَلْ کاَنُواْ یَعْبُدُونَ الْجِنَّ  أَکْثرُهُم بهِم مُّؤْمِنُونَ(۴۱) سوره سبأ

ترجمه :  (به خاطر بیاور) روزى را که خداوند همه آنان را بر مى‏انگیزد، سپس به فرشتگان مى‏گوید: «آیا اینها شما را پرستش مى‏کردند؟!» (۴۰) آنها مى‏گویند: «منزّهى (از اینکه همتایى داشته باشى)! تنها تو ولىّ مایى، نه آنها (آنها ما را پرستش نمى‏کردند) بلکه جنّ را پرستش مى‏نمودند و اکثرشان به آنها ایمان داشتند!» (۴۱)

و یا مراد از پرستش ، اطاعت است :

مثال : یَأَبَتِ لَا تَعْبُدِ الشَّیْطَانَ  إِنَّ الشَّیْطَانَ کاَنَ لِلرَّحْمَانِ عَصِیًّا(مریم-۴۴)

ترجمه : ابراهیم به پدرش گفت : اى پدر! شیطان را پرستش مکن، که شیطان نسبت به خداوند رحمان، عصیانگر بود!

دسته دوم : پرستش موجوداتی که حیات انسانی دارند

این انسان ها که مورد پرستش قرار می گیرند ، ممکن است یکی از موارد زیر باشند :

الف) طواغیت

پرستش این گروه یا به معنای عبادت آنها است

مثال اول : فَقَالَ أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلىَ‏(نازعات-۲۴)

ترجمه : و فرعون گفت: «من پروردگار برتر شما هستم!»

مثال دوم : وَ قَالَ فِرْعَوْنُ یَأَیُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَکُم مِّنْ إِلَاهٍ غَیرْى(قصص-۳۸)

ترجمه : فرعون گفت: «اى جمعیت اشراف! من خدایى جز خودم براى شما سراغ ندارم.

مثال سوم : وَ الَّذِینَ اجْتَنَبُواْ الطَّاغُوتَ أَن یَعْبُدُوهَا وَ أَنَابُواْ إِلىَ اللَّهِ لهَمُ الْبُشْرَى‏(زمر-۱۷)

ترجمه : و کسانى که از عبادت طاغوت پرهیز کردند و به سوى خداوند بازگشتند، بشارت از آن آنهاست

یا به معنای اطاعت مطلق از آنها است

مثال اول : وَ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلىَ الظُّلُمَاتِ(بقره-۲۵۷)

ترجمه : کسانى که کافر شدند، اولیاى آنها طاغوتها هستند که آنها را از نور، به سوى ظلمتها بیرون مى‏برند.

مثال دوم : أَ لَمْ تَرَ إِلىَ الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ ءَامَنُواْ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ یُرِیدُونَ أَن یَتَحَاکَمُواْ إِلىَ الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُواْ أَن یَکْفُرُواْ بِهِ وَ یُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَن یُضِلَّهُمْ ضَلَالَا  بَعِیدًا(نساء-۶۰)

ترجمه : آیا ندیدى کسانى را که گمان مى‏کنند به آنچه (از کتابهاى آسمانى که) بر تو و بر پیشینیان نازل شده، ایمان آورده‏اند، ولى مى‏خواهند براى داورى نزد طاغوت و حکّام باطل بروند؟! با اینکه به آنها دستور داده شده که به طاغوت کافر شوند. امّا شیطان مى‏خواهد آنان را گمراه کند، و به بیراهه‏هاى دور دستى بیفکند.

ب) انبیاء و اولیاء

پرستش این گروه به معنای عبادت آنها است

مثال : لَّقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَالُواْ إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ(مائده-۱۷)

ترجمه : آنها که گفتند: «خدا، همان مسیح بن مریم است»، بطور مسلّم کافر شدند.

ج) علماء

پرستش این گروه به معنای اطاعت مطلق از آنها است که ممکن است در موارد نادری به پرستش هم برسد

مثال : اتخَّذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَ رُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللَّهِ وَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ مَا أُمِرُواْ إِلَّا لِیَعْبُدُواْ إِلَهًا وَاحِدًا(توبه-۳۱)

ترجمه :  (آنها) دانشمندان و راهبان خویش را معبودهایى در برابر خدا قرار دادند، و (همچنین) مسیح فرزند مریم را در حالى که دستور نداشتند جز خداوند یکتایى را که معبودى جز او نیست، بپرستند.

تذکر : راجع به دو مورد اخیر خوب است بیشتر بحث کنیم. در دو مورد اخیر ممکن است افراد ، مقاماتی برای انبیاء و اولیاء و علماء قائل شوند مثل اینکه بگویند آنها در تکوین و عالم خلقت نقش دارند و البته نه در عرض خدا که شرک و عبادت باشد بلکه آنها در طول خدا هستند و ما می توانیم حاجت های خود را از آنها بگیریم و در هنگام مشکلات ، آنها را صدا بزنیم و آنها را به فریاد بخواهیم. این گروه ممکن است چنین چیزی را راجع به اقسام دیگر موجودات که به آن اشاره شد نیز بگویند مثلا ممکن است بگویند برخی موجوداتی که فاقد شعور می باشند مثل یک غذا یا یک ضریح یا یک دستمال نیز در تکوین نقش دارند و مثلا می توانند شفا دهند. البته این گروه قبول دارند که هیچ یک از این امور در عرض خدا نیستند بلکه همگی در طول خدا و با اذن و اراده ی او است.

به کسانی که چنین حرف هایی می زنند خوب است که چند مطلب را تذکر دهیم :

مطلب اول : همچنانکه گفته شد باید در نظر داشت که ائمه و چیزهای دیگر هیچ گاه در عرض خدا نیستند یعنی این گونه نیست که خدا چیزی بخواهد و ائمه چیز دیگری. اگر چه بعید است که کسی چنین چیزی را در عقیده قبول داشته باشد ولی به هر حال بعضا در مداحی ها به گونه ای روضه می خوانند که الفاظ دلالت بر چنین مطلبی می کند. باید در لفظ نیز دقت داشت و نباید هر لفظی را به زبان آورد.

اتفاقا در قرآن آیاتی وجود دارد که نشان می دهد لفظ هم مهم است و خود الفاظ کفر آمیز بد است.

در آیه ۵ سوره کهف راجع به کسانی که می گویند خدا بچه دارد آمده است :

کَبرَتْ کَلِمَهً تخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ یعنى سخن بزرگى از دهانشان خارج مى‏شود!

در این آیه روی کلمه و خروج آن از دهان تأکید شده است یعنی خود آن کلمه هم بد است.

پس لفظ هم مهم است. ما باید یاد بگیریم که الفاظ صحیح استفاده کنیم. برخی از شیعیان در رابطه ی با اهل بیت از الفاظی استفاده می کنند که حتی اگر معنای آن الفاظ را هم منظور نکنند می توان راجع به آن گفت : کَبرُتْ کَلِمَهً تخَرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ

مطلب دوم : بکار بردن برخی الفاظ یا انجام برخی اعمال ممکن است اشکالی نداشته باشد ولی موجب سوء استفاده و سوء برداشت می شود. به همین دلیل باید از آن اجتناب کرد.

در آیه ۱۰۴ سوره بقره آمده است :

یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَقُولُواْ رَاعِنَا وَ قُولُواْ انظُرْنَا یعنى اى کسانى که ایمان آورده‏اید (هنگامى که از پیامبر تقاضاى مهلت براى درک آیات قرآن مى‏کنید) نگوئید” راعنا” بلکه بگوئید” انظرنا” (چرا که همان مفهوم را دارد و دستاویزى براى دشمن نیست)

در این آیه مشاهده مى کنیم که خداوند مى گوید از الفاظ صحیح استفاده کنید که موجب سوء استفاده نشود ، پس باید از کارها و الفاظی که به دنبال آن سوء استفاده و سوء برداشت وجود دارد اجتناب کرد.

مطلب سوم : اگر کسی می خواهد بگوید ائمه در طول خداوند متعال هستند و واسطه ی در تکوین می باشند باید دلیل بیاورد. در واقع اگر کسی می خواهد بگوید همچنانکه ابر در نزول باران دخیل است ائمه نیز دخیل اند باید برای حرف خود دلیل بیاورد و الا می توان راجع به او این آیه ی  قرآن را خواند که :

إِنْ هِىَ إِلَّا أَسمَاءٌ سمَیْتُمُوهَا أَنتُمْ وَ ءَابَاؤُکمُ مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بهَا مِن سُلْطَانٍ  إِن یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ مَا تَهْوَى الْأَنفُسُ  وَ لَقَدْ جَاءَهُم مِّن رَّبهِّمُ الهُدَى(نجم-۲۳)

ترجمه : اینها فقط نامهایى است که شما و پدرانتان بر آنها گذاشته‏اید ، و هرگز خداوند دلیل و حجتى بر آن نازل نکرده آنان فقط از گمانهاى بى‏اساس و هواى نفس پیروى مى‏کنند در حالى که هدایت از سوى پروردگارشان براى آنها آمده است!

مطلب چهارم : بر فرض که ثابت شود ائمه در تکوین دخیل هستند برای اینکه بتوان آنها را صدا زد باید در جای دیگر ثابت کرد که آنها صدای ما را می شنوند.

مطلب پنجم : بر فرض که همه ی مراحل قبلی ثابت شود بحث دیگری مطرح می شود و آن اینکه تا چه اندازه می توان واسطه ها را بزرگ کرد؟ به نظر می رسد که توجه بیش از حد به واسطه خودش نوعی شرک باشد مثل اینکه به پول که خودش یک واسطه است بیش از حد توجه داشته باشیم. اصلا در دین اسلام یاد می گیریم که واسطه ها را زیاد بزرگ نکنیم مثلا اگر کسی ماشین بخرد با اینکه پول ، واسطه ی خرید ماشین بوده است می گوید خدا به من ماشین داد یا اگر باران ببارد می گوییم خدا باران نازل کرد و کسی تأکید ندارد که ابر باران نازل کرده است.

پس با فرض اثبات مراحل قبلی باید توجه داشته باشیم که توجه بیش از حد به واسطه ، خودش اشتباه است و بعید نیست که نوعی شرک باشد.

اتفاقا در قرآن که نظر بیفکنیم نیز همین مطلب را مشاهده می کنیم که واسطه ها که در ایجاد فعل دخیل هستند در بحث های توحیدی به چشم نمی آیند و فقط خدا به عنوان فاعل معرفی می شود. در آیه ۳۳ سوره یوسف آمده است که حضرت یوسف این چنین دعا مى کند :

وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنىِ کَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیهْنَّ وَ أَکُن مِّنَ الجْاهِلِینَ یعنى و اگر نیرنگشان را از من نگردانى به آنان رغبت مى‏کنم و از نادانان مى‏شوم.

مسلم است که حضرت یوسف از خود اختیار دارد و عدم رغبت به زنان مصر مسلما با اختیار او نیز دخیل است ولى در دعا فقط خدا را منظور مى دارد.

پس بر فرض اینکه اهل بیت واسطه در تکوین باشند و مراحل قبلی حل شود اینکه ما امروزه همه چیز را به آنها نسبت می دهیم با توحید خالص سازگاری ندارد. ما منکر این نیستیم که ممکن است موجودی واسطه در شفای مریضی باشد مثل پیراهن یوسف که چشم یعقوب را بینا کرد ولی این را هم باید دقت داشته باشیم که این بحث ، ریزه کاری هایی دارد که عدم دقت راجع به آن انسان را به بیراهه می برد. پس تمام مطالب گفته شده در اینجا را باید مد نظر قرار دهیم.

یادمان نرود که مشرکین ، خداوند را قبول داشته اند و او را خالق و اداره کننده ی جهان هستی می دانسته اند. در آیه ۳۱ سوره یونس آمده است :

قُلْ مَن یَرْزُقُکُم مِّنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ أَمَّن یَمْلِکُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصَارَ وَ مَن یخُرِجُ الْحَىَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ یخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَىّ‏ وَ مَن یُدَبِّرُ الْأَمْرَ  فَسَیَقُولُونَ اللَّهُ  فَقُلْ أَ فَلَا تَتَّقُونَ‏

ترجمه : بگو: کیست که شما را از آسمان و زمین روزى مى‏دهد؟ یا کیست که بر گوش‏ها و چشم‏ها مالکیّت و حکومت دارد؟ و کیست که زنده را از مرده، و مرده را از زنده بیرون مى‏آورد؟ و کیست که همواره امور [جهان هستى‏] را تدبیر مى‏کند؟ به زودى خواهند گفت: خدا! پس بگو: آیا [از پرستش غیر او] نمى‏پرهیزید؟!

همچنین یادمان نرود که مشرکین معبودانشان را هم عرض خدا قرار نمی داده اند بلکه طبق آیه سوم سوره زمر می گفته اند که : مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونَا إِلىَ اللَّهِ زُلْفَى یعنى ما آنان را جز براى اینکه ما را هر چه بیشتر به خدا نزدیک کنند، نمى‏پرستیم.

از این آیات بدست می آید که اتفاقا مشرکین خداشناس بوده اند. پس باید دید مشکل آنها چه بوده است؟ به نظر می رسد مشکل آنها این بوده است که بدون دلیل واسطه هایی در عالم هستی قرار می داده اند و علاوه بر این ، واسطه ها را خیلی بزرگ می کرده اند و به آنها بیش از حد بها می داده اند.

البته می توان گفت بها دادن بیش از حد به واسطه ها خودش درجات مختلفی دارد. بالاترین درجه اش همان بوده است که مشرکان زمان پیامبر انجام می داده اند ولی باید مواظب باشیم که درجات پایین تر آن را ما انجام ندهیم.

مطلب ششم : ما باید آینده نگر باشیم. ممکن است چیزی الآن شرک نباشد ولی تأکید بیش از اندازه روی آن موجب شود که در طول زمان به شرک تبدیل شود. پس اگر احتمال رود عملی که شرک نیست در طول زمان به شرک تبدیل می شود باید نهایت احتیاط را نسبت به آن انجام داد. در سوره نوح نام ۵ بت از بت های زمان حضرت نوح نام برده شده است. در آیه ۲۳ سوره نوح آمده است که قوم نوح به یکدیگر می گفتند : لَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لَا سُوَاعًا وَ لَا یَغُوثَ وَ یَعُوقَ وَ نَسْرًا یعنى و هرگز [بت‏هاى‏] وَدّ و سواع و یغوث و یعوق و نسر را رها نکنید.

در  تفسیر المیزان به نقل از الدر المنثور آمده است که :  این اسماء قبلا اسامى مردانى صالح از قوم نوح بوده، وقتى آنها از دنیا رفتند شیطان به بازماندگانشان وحى کرد که در مجلسى که ایشان جلسه داشتند مجسمه‏هایى نصب کنید و نام ایشان را بر سر آن مجسمه‏ها بگذارید، مردم هم این کار را کردند، ولى آن مجسمه‏ها را نمى‏پرستیدند تا آن نسل منقرض شد، و نسل بعدى روى کار آمد، و چون علم نسل قبلى را نداشتند مجسمه‏ها مورد پرستش قرار گرفتند.(المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۲۰، ص: ۳۵) پس باید مواظب بود کارهایی که احتمال دارد در طول زمان به شرک تبدیل شود را انجام ندهیم.

مطلب هفتم : ما در کارهایمان باید ببینیم ائمه چه کرده اند و چه نکرده اند. آیا امامی امام قبل از خود را برای حاجت گرفتن صدا می زده است؟ آیا امامی به مردم توصیه کرده است که در هنگام مشکلات ما را صدا بزنید؟ آیا در این زمینه روایت معتبری با سند صحیح وجود دارد؟

مطلب هشتم :  این نکته نیز دقت شود که عمل محدود است و به همین دلیل آخرین مرحله ی عمل که نشان دهنده ی آخرین درجه ی تواضع است فقط برای خداست تا از این طریق تفاوت خضوع برای خدا و غیر خدا مشخص شود. پس سجده برای غیر خدا صحیح نیست. همچنین حاجت خواستن از غیر خدا با همان الفاظی که از خدا حاجت خواسته می شود صحیح نیست.(دقت کنید)

مطلب نهم : در آیات مختلفی از قرآن به مردم دستور داده شده است که برای خدا (نِدّ) قرار ندهید.

در تفسیر التحریر و التنویر ، ذیل آیه ۲۲ سوره بقره راجع به (نِدّ) اینگونه توضیح داده است:

و المعنى لا تثبتوا للّه أندادا تجعلونها جعلا و هی لیست أندادا و سماها أندادا تعریضا بزعمهم لأن حال العرب فی عبادتهم لها کحال من یسوی بین اللّه و بینها و إن کان أهل الجاهلیه یقولون إن الآلهه شفعاء و یقولون ما نعبدهم إلا لیقربونا إلى اللّه، و جعلوا اللّه خالق الآلهه فقالوا فی التلبیه: «لبیک لا شریک لک إلا شریکا هو لک تملکه و ما ملک» لکنهم لما عبدوها و نسوا بعبادتها و السعی إلیها و النذور عندها و إقامه المواسم حولها عباده اللّه، أصبح عملهم عمل من یعتقد التسویه بینها و بین اللّه تعالى لأن العبره بالفعل لا بالقول. و فی ذلک معنى من التعریض بهم و رمیهم باضطراب الحال و مناقضه الأقوال للأفعال.[۱]

ترجمه : (نِدّ) به معنای مثل است و عرب های جاهلی اگر چه معبودانشان را دقیقا مثل خدا قرار نمی دادند ولی چون به خاطر توجه زیاد به معبودان ، عبادت خدا را فراموش کردند عملشان مثل عمل کسی شد که انگار مثلی برای خدا قرار داده است چرا که فعل مهم است نه قول. آنها اگر چه در قول نمی گفتند معبودان ما مثل خدا هستند ولی چون عملشان مثل عمل کسی بود که مثل برای خدا قرار داده است پس انگار که آنها نیز واقعا برای خدا مثل قرار داده اند.

بنده با خواندن این مطالب به ذهنم می رسد که عمل برخی از شیعیان امروزی واقعا شبیه عمل مشرکین آن زمان بوده است. شعاری که مشرکین می دادند و می گفتند (لبیک لا شریک لک إلا شریکا هو لک تملکه و ما ملک) شبیه برخی از اعتقادات امروزی است.

واقعا باید مواظب بود که به کدام سمت می رویم.

ادامه کتاب را از طریق لینک زیر دریافت کنید…

مرز بین شرک و توحید



[۱] – التحریر و التنویر، ج‏۱، ص: ۳۲۹

همچنین ببینید

شادی و غم از دیدگاه قرآن

 شادی و غم از دیدگاه قرآن  مقدمه : در ایام نوروز سال ۱۳۹۵ به ذهنم …

۶ دیدگاه

  1. سلام

    پاسخ به پست فوق را در لینک زیر مشاهده کنید :

    http://h-varjani.blogfa.com/post-473.aspx

    بازاندیش پاسخ در تاريخ دی ۲۶ام, ۱۳۹۴ ۶:۲۹ ق.ظ:

    سلام و تشکر به خاطر نقد علمی شما
    امیدورایم که بتوانیم به صورت علمی مباحث را دنبال کنیم
    ان شاء الله در اسرع وقت سعی خواهد شد که نکاتی را در رابطه با فرمایشات شما به عرض برسانیم
    باز هم از توجه شما به مقاله ما سپاسگزاریم
    (حیات العلم بالنقد و الرد)

    بازاندیش پاسخ در تاريخ دی ۲۹ام, ۱۳۹۴ ۲:۳۹ ب.ظ:

    با سلام خدمت دوست گرامی
    استدلالاتی که شما در مقاله‌ی خود آورده اید ما نیز زمانی از همین استدلالات استفاده می کردیم ولی پس از مدتی به این نتیجه رسیدیم که این استدلالات از لحاظ علمی صحیح نیست.
    به نظر می رسد باید نسبت به افکارمان بازنگری کنیم و واقعا هریک از ما اگر فهمیدیم که دیگری درست می گوید بپذیریم نه اینکه بخواهیم به نحوی ، فقط پاسخ به شبهات و سوالات را دهیم.
    سعی می شود در طول چند مرحله به برخی از نکاتی که شما فرموده بودید پاسخ هایی داده شود و در پذیرش آرا و نظرات شما نیز هیچ تعصبی در کار نیست و قطعا مورد بررسی قرار خواهد گرفت. امیدوارم شما نیز با بازنگری دوباره ای در اندیشه ، سعی کنید اگر فکر دیگری درست است بدون اینکه آن را متهم به وهابی گری کنید بپرهیزید که قرآن می فرماید : و لا یَجرِمَنَّکُم شَنَئَانُ قوم علی الا تعدلوا

    سوال : برخى از آیه ۱۰۵ سوره توبه استفاده مى کنند که پیامبر و امام از تمام اعمال همه ى بندگان آگاه هستند. آیا چنین استفاده اى صحیح است‏؟
    جواب : براى اینکه بتوانیم به این سوال جواب دهیم ابتدا به خود آیه اشاره مى کنیم :
    وَ قُلِ اعْمَلُواْ فَسَیرََى اللَّهُ عَمَلَکمُ‏ْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ سَترَُدُّونَ إِلىَ‏ عَالِمِ الْغَیْبِ وَ الشهََّادَهِ فَیُنَبِّئُکمُ بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ‏
    ترجمه : و بگو: عمل کنید به زودى خدا و پیامبرش و مؤمنان اعمال شما را خواهند دید، و به زودى به سوى داناى نهان و آشکار بازگردانده مى‏شوید، پس شما را به آنچه همواره انجام مى‏دادید، آگاه مى‏کند.
    قبل از اینکه معناى این آیه را بگوییم باید به کسانى که به این آیه استناد مى کنند تا اثبات کنند پیامبر و ائمه همه ى اعمال ما را مى بینند بگوییم چرا شما آیات ۱۰۱ و ۹۴ همین سوره را بیان نمى کنید؟ بد نیست به این دو آیه نیز اشاره اى داشته باشید. ما در اینجا به این دو آیه نیز اشاره مى کنیم. در آیه ۱۰۱ همین سوره توبه آمده است :
    وَ مِمَّنْ حَوْلَکمُ مِّنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَهِ مَرَدُواْ عَلىَ النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ نحَْنُ نَعْلَمُهُمْ….(۱۰۱)
    ترجمه : و گروهى از بادیه نشینانى که پیرامونتان هستند منافق‏اند و نیز گروهى از اهل مدینه بر نفاق خو گرفته‏اند، تو آنان را نمى‏شناسى ما آنان را مى‏شناسیم.
    از این آیه بدست مى آید که پیامبر از برخى از منافقان بى خبر است که این مطلب با چیزى که برخى در مقام اثبات آن از آیه ۱۰۵ هستند در تعارض است.
    همچنین در آیه ۹۴ سوره توبه آمده است :
    یَعْتَذِرُونَ إِلَیْکُمْ إِذَا رَجَعْتُمْ إِلَیهِْمْ قُل لَّا تَعْتَذِرُواْ لَن نُّؤْمِنَ لَکُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ مِنْ أَخْبَارِکُمْ وَ سَیرََى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ ثمُ‏َّ تُرَدُّونَ إِلىَ‏ عَلِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهَدَهِ فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ‏
    ترجمه : هنگامى که بسوى آنها (که از جهاد تخلّف کردند) باز گردید، از شما عذرخواهى مى‏کنند بگو: «عذرخواهى نکنید، ما هرگز به شما ایمان نخواهیم آورد! چرا که خدا ما را از اخبارتان آگاه ساخته و خدا و رسولش، اعمال شما را مى‏بینند سپس به سوى کسى که داناى پنهان و آشکار است بازگشت داده مى‏شوید و او شما را به آنچه انجام مى‏دادید، آگاه مى‏کند (و جزا مى‏دهد!)»
    این آیه برخى الفاظش دقیقا شبیه الفاظ آیه ۱۰۵ است به خصوص همان قسمتى که اشاره به دیده شدن اعمال دارد ولى حرفى از مومنین نیست. حال آنها که مى گویند مومنین در آیه ۱۰۵ ائمه هستند و ائمه همه ى اعمال تمام انسان ها را مى بینند باید توضیح دهند که چرا در آیه ۹۴ حرفى از مومنین زده نشده است؟
    به هر ترتیب کسانى که به آیه ۱۰۵ استناد مى کنند باید آیات ۱۰۱ و ۹۴ را نیز ببینند.
    و اما به نظر ما آیات ۹۴ و ۱۰۱ و ۱۰۵ سوره توبه هیچ تعارضى با هم ندارند. توضیح اینکه از آیات ۱۰۰ تا ۱۰۶ سوره توبه به ۴ گروه از انسان ها اشاره شده است. آیه ۱۰۰ مربوط به انسان هاى خیلى خوب است. آیه ۱۰۱ مربوط به منافقینى است که پیامبر از آنها بى اطلاع است. آیات ۱۰۲ تا ۱۰۵ مربوط به انسان هاى میانه است که هم خوبى دارند و هم بدى ولى از بدى هایشان توبه کرده اند و به گناهان خود اعتراف کرده اند. آیه ۱۰۶ نیز مربوط به کسانى است که تکلیفشان مشخص نیست.
    حال آیه ۱۰۵ مربوط به گروه سوم است یعنى کسانى که گنه کار بوده اند و به گناه خود اعتراف کرده اند. راجع به این گروه خداوند آنها را به توبه تشویق مى کند و به پیامبر مى گوید از آنها صدقه بگیر. سپس در آیه ۱۰۵ به پیامبر مى گوید به این گروه بگو حال که توبه کرده اید عمل کنید و از صفر شروع کنید. اعمال شما در دنیا مورد مشاهده ى خدا و رسول و مومنین است و وقتى وارد آخرت شدید به محضر خدایى مى روید که عالم به غیب و شهود است. به نظر مى رسد که مراد از مشاهده در تعبیر فَسَیرََى اللَّهُ عَمَلَکمُ‏ْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ همان مشاهده ى ظاهرى است یعنى اعمال شما در محضر خدا و رسول و مومنین قرار مى گیرد نه اینکه از خلوت آنها نیز با خبر باشند. در واقع آیه مى خواهد بگوید خدا و پیامبر و مومنین اعمال شما را مشاهده خواهند کرد و طبق آن خواهند فهمید که آیا به جامعه ى مسلمین باز مى گردید یا نه‏؟ دقت کنید که از سیاق آیات و همچنین شأن نزول آیات استفاده می شود که گناهی که این گروه کرده بودند یک گناه اجتماعی بوده است نه گناه فردی و با توجه به همین مطلب است که باید عملکرد چنین گنه کارانی پس از توبه مورد عرض یابی بقیه ی مومنین واقع شود دقیقا مثل حکومتی که برخی از کسانی را که قوانین حکومتی را رعایت نکرده اند ولی هم اکنون پشیمان هستند می بخشد و به آنها می گوید از این به بعد شما در معرض دید مردم قرار دارید و همه عملکرد شما را مشاهده خواهند کرد.
    به نظر می رسد آیه ۱۰۵ سوره توبه دقیقا همین مطلب را بازگو می کند نه اینکه بخواهد بگوید پیامبر و مومنین از اینکه آن گنه کاران در اتاق خانه ی خود مخفیانه چه می کنند با خبر هستند.
    دقت کنید که تعبیر فَسَیرََى اللَّهُ عَمَلَکمُ‏ْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ مربوط به دنیا و تعبیر وَ سَترَُدُّونَ إِلىَ‏ عَالِمِ الْغَیْبِ وَ الشهََّادَهِ فَیُنَبِّئُکمُ بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ مربوط به آخرت است و هر کدام حکم مخصوص به خود را دارد. اتفاقا از مقابله ى این دو جمله مى فهمیم که مراد از دیدن در تعبیر فَسَیرََى اللَّهُ عَمَلَکمُ‏ْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ دیدن باطنى نیست چون در مقابلش جمله ى عَالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهَا‏دَهِ آمده است که نشان مى دهد خداوند حتى به غیب نیز آگاه است ، پس مجموع این دو عبارت مى خواهد بگوید که در دنیا عمل کنید که این عمل شما مورد مشاهده ى ظاهرى خدا و رسول و مومنین است ولى این را بدانید که قیامتى خواهد آمد و شما محضر کسى مى روید که فقط اعمال ظاهرى شما را مشاهده نکرده است بلکه از باطن شما نیز خبر داشته است.
    مطلب دیگر اینکه واژه ى مومنین واژه اى عام است و اینکه بخواهیم آن را مختص ۱۲ نفر از امامان شیعه بکنیم صحیح نیست و اصلا زمان نزول آیه نیز چنین برداشتى از آیه نمى شده است که مومنین فقط امام على و امام حسن و امام حسین هستند بلکه هرکسى که این عنوان بر او صادق باشد را شامل مى شود. پس اشکال دیگرى که به این نظریه اى که در سوال آمد هست این است که واژه ى مومنین که عنوانى عام است را به گونه اى معنا کرده اند که خلاف ظاهر است.
    علاوه بر همه ى این نکات باید گفته شود که از آیات دیگر قرآن بدست مى آید که پیامبر از باطن افراد خبر ندارد مثل همین آیه ۱۰۱ سوره توبه یا آیه ۳۰ سوره محمد یا آیه ۱۸۸ سوره اعراف. تازه از باطن همه ى افراد خبر داشتن داراى مضراتى نیز هست چرا که علم کامل داشتن موجودی زمینی که می خواهد رهبری مردم را به عهده بگیرد و آنان را پیش ببرد به حال او و به حال مردم زیانبار است. اگر او بداند چه کسانی اصلا ایمان نمی آورند و چه کسانی در ظاهر ابراز دوستی می کنند و در باطن دشمن او هستند و بداند شخصی که اکنون ابراز وفاداری می کند لحظه ای قبل فلان جوک را پیرامون او گفته یا فلان دشنام را داده است ، اصلا نمی تواند او را هدایت کند. از سوی دیگر وقتی افراد بفهمند که رهبرشان به کارهای آنها علم دارد ، کسی که کار بدی کرده دیگر نمی تواند در محضر او حاضر شود ، بنشیند ، سخن گوش دهد ، هدایت شود و … پس ، از فیض محروم می شود.
    و اما اینکه در آیه ۱۰۵ ، واژه ى رسول آمده است ممکن است کسى استفاده کند که پیامبر همین الآن نیز اعمال ظاهرى مسلمین را مى بیند.
    در جواب این حرف باید گفته شود واژه ى رسول در آیات قرآن ممکن است به پیامبر مادامى که زنده است اشاره داشته باشد نه پس از مرگ ایشان مثل آیه ۱۵۳ سوره آل عمران یا آیه ۷ سوره حجرات. علاوه بر این همچنانکه گفته شد اگر هم واژه ى رسول شامل حال پیامبر حتى پس از ممات شود همان رؤیت ظاهرى مراد است نه خبر داشتن از باطن افراد. البته دلایلى موجود است که اگر کسى از دنیا برود ظاهرا نمى تواند زندگان را ببیند و از حال آنها با خبر باشد الا در موارد استثنایى. در این زمینه مى توانید به آیات ۴۶ سوره یونس و ۱۱۷ سوره مائده مراجعه کنید. این آیات ظهور در این دارد که پس از مرگ ، حتى پیامبران الهى نیز زندگان را مشاهده نمى کنند.
    تازه اگر پیامبر الآن ما را ببیند و از درون ما با خبر باشد حتما از اعمال زشت ما ناراحت خواهد شد در حالى که از آیات ۱۶۹ و ۱۷۰ سوره آل عمران بدست مى آید که بهشتیان در برزخ ناراحت نمى شوند.
    به هر حال از مجموع این صحبت ها متوجه مى شویم که بحث شاهد اعمال بودن پیامبر و امام و اینکه از باطن همه ى افراد با خبر باشند مطلبى قطعى نیست و آیه ۱۰۵ سوره توبه نیز با توجه به مطالبی که گفته شد ظاهرا چنین چیزی را نمی رساند.
    و اما آیه ۹۴ سوره توبه یادمان نرود که در آن آیه تعبیر وَ سَیرََى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ مثل آیه ۱۰۵ آمده است ولى حرفى از مومنون نیست. مى توان گفت علت نیامدن واژه ى مومنین این است که بحث در این آیه پیرامون منافقینى است که در جهاد شرکت نکردند و خداوند مسلمین را از حال آنها از طریق غیب با خبر کرد. حال چون در این جا بحث غیب و اخبار غیبى مطرح است همچنانکه تعبیر قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ مِنْ أَخْبَارِکُمْ به آن اشاره دارد پس اینکه واقعا این منافقان در ادامه چه خواهند کرد نیز هرکسى نمى تواند بفهمد بلکه این خدا و رسول هستند که مى توانند از حال واقعى چنین منافقانى خبر داشته باشند. به عبارت دیگر در آیه ۱۰۵ ، بحث راجع به مومنین گنه کار بود که بالاخره با اینکه گنه کار هستند ولى در زمره ى خود مومنین مى باشند ، پس لفظ مومنین در آنجا ذکر شد تا بفهماند مومنین نیز در رابطه ى با اینکه مومنین گنه کار واقعا توبه کرده اند یا نه مى توانند مشاهداتى داشته باشند ولى آیه ۹۴ مربوط به گروه منافقین است که خارج از گروه مومنین مى باشند و فهمیدن حال آنها به راحتى نیست چرا که ممکن است اظهار پشیمانى کنند ولى واقعا در دل آنها چیز دیگرى باشد همچنانکه آیات ۹۳ تا ۹۶ همین مطلب را مى رساند ، پس مومنین با رؤیت اعمال چنین افرادى نمى توانند اظهار نظر کنند بلکه این خدا و پیامبر هستند که با رؤیت مى توانند به حقیقت مطلب پى ببرند دقیقا مثل اینکه راجع به برخی گروه ها و افراد ، مردم به هر حال نمی توانند تشخیص دهند که آیا آنها صادق هستند یا نه ولی مسئول کشور که احاطه ی بیشتری به قضایا دارد می تواند از عملکرد آن گروه و قرائن دیگر بفهمد که آیا آنها واقعا صادق می باشند یا نه؟ پس در چنین مواردی مردم مومن عملا نمی توانند اظهار نظر قطعی داشته باشند.
    به هر حال آنها که لفظ مومنین در آیه ۱۰۵ را به ائمه مى زنند و مى گویند ائمه از حال همه ى افراد با خبر هستند باید این سوال را جواب دهند که چرا در آیه ۹۴ لفظ مومنین نیامده است ولی با توجه به توضیحات ما دقیقا جواب این سوال داده شد. خلاصه اینکه آیه ۱۰۵ مربوط به گنه کاران درونی است که پشیمان شده اند و همین که عملکرد آنها مورد عرض یابی بقیه ی مردم واقع شود کافی است ولی آیه ۹۴ مربوط به گنه کاران بیرونی است که مومنین کمتر با آنها آشنا هستند و به همین خاطر نمی توانند آنها را مورد عرض یابی قرار دهند و به همین علت درآیه ۹۴ از آنها نامی برده نشده است.

  2. سلام.لطفا پاسخ ردیه را بدهید.در مورد جواب بر رد اول سایت اقای ورجانی باید متکر شوم که به بسیاری از ایراداتی که ایشان به مقاله شما وارد کردند پاسخ ندادید.پس اگر سخن ایشان را قبول دارید بایسته هست حداقل مقاله خود را ویرایش کنید.

    بازاندیش پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۷ام, ۱۳۹۶ ۱:۳۵ ب.ظ:

    با سلام. متاسفانه پاسخ به ردیات نیاز به تمرکز و فرصت دارد که در این مجال وقت آن برای کارشناسان ما فعلا مقدور نیست.
    با تشکر از شما دوست عزیز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *