خانه / اعتقادات / اسلام پژوهی / بحثی مبسوط پیرامون برده گیری و برده داری در اسلام

بحثی مبسوط پیرامون برده گیری و برده داری در اسلام

بحثی مبسوط پیرامون  برده گیری و برده داری در اسلام

 مقدمه :

در مقاله ای که پیش رو دارید بحث برده گیری و برده داری در اسلام به طور مبسوط مورد بررسی قرار گرفته است. شبهاتی که در سایت های اینترنتی پیرامون این موضوع مطرح می شود مفصلا به بحث گذاشته شده است و حتی سوالاتی مورد گفتگو قرار گرفته است که ممکن است به ذهن کسی نیامده باشد.

شاید بتوانم بگویم که تعداد جلسه ای که بر روی این موضوع وقت گذاشته شد بالغ بر ۴۰ یا ۵۰ جلسه بود که در جلسات قرآنی به همراه علاقه مندان به مباحث قرآنی مباحثه می شد و همین بحث ها و گفتگوها به پختگی جواب ها می افزود.

در مقاله ای که پیش رو دارید برای مباحث مختلف عنوان هایی با خط پر رنگ مشخص شده است تا خواننده بتواند به راحتی موضوعات مختلفی که مورد بحث قرار گرفته است را پیدا کند.

از خواننده تقاضا می شود که اگر سوال یا اشکالی راجع به مباحث مطرح شده به ذهنش می رسد و یا مبحثی وجود دارد که جایش در این مقاله خالی است حتما آن را به نگارنده تذکر دهد.

شروع بحث :

تنقیح کامل اشکال ، پیرامون برده گیری و برده داری در اسلام

در تفسیر سوره نور وقتی به آیه ۳۲ این سوره رسیدم مشاهده کردم که در این آیه آمده است که بردگان و کنیزان را به ازدواج درآورید. سوالی در این زمینه برای من پیش آمد که یکی از اهداف اصلی از ازدواج ، بهره ی جنسی است و کنیزان از لحاظ جنسی تأمین هستند و مولی ، آنها را ارضاء می کند ، حال اگر از لحاظ جنسی تأمین هستند دیگر چرا در این آیه دستور داده شده است که آنها را به ازدواج درآورید؟

از همین جا سوالات دیگری راجع به بهره ی جنسی بردن از کنیز برایم پیش آمد که اصلا چرا اسلام اجازه داده است که مولی بتواند به صرف خرید کنیز یا به غنیمت بردن او در جنگ ، با او رابطه ی جنسی داشته باشد؟

اشکال اصلی به آیه ۲۴ سوره نساء است که می فرماید :

وَ الْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ یعنى و [ازدواج با] زنان شوهردار [بر شما حرام شده است‏] مگر زنانى که [آنها را خریده اید یا به سبب جنگ با شوهران کافرشان از راه اسارت‏] مالک شده‏اید [این احکام‏] مقرّر شده خدا بر شماست.(ترجمه ی حسین انصاریان)

طبق این آیه عملا ازدواج با زن شوهر دار اجازه داده شده است چرا که زنی که در جنگ اسیر می شود ممکن است شوهر داشته باشد ولی اسلام می گوید می توانید با چنین زنی که اسیر گرفته اید بدون عقد رابطه ی جنسی داشته باشید. حال آیا این حکم اشکال ندارد؟ آیا این حکم همان مجوز تجاوز نیست؟

جالب است که در سایت های اینترنتی و فیس بوک به این حکم اسلام که از آیه ۲۴ سوره نساء بدست می آید اشکالات فراوانی گرفته شده است و حتی بنده در فیس بوک دیدم که شخصی گفته بود استمناء برای من بهتر از عمل کردن به این حکم اسلام است.

به این نکته نیز دقت شود که ارتباط با چنین زنانی با ازدواج خیلی فرق دارد. در ازدواج ، زن از خود اختیاری دارد که مثلا کدام مرد را انتخاب کند ولی در اینجا زن اختیاری از خود ندارد و مثلا ممکن است مسلمانِ کریه المنظری بخواهد با او رابطه ی جنسی داشته باشد. علاوه بر این در ازدواج ، شخص ، مالک همسرش نیست ولی در اینجا مولی مالک کنیزش است. همچنین در ازدواج به زن مهریه داده می شود ولی در بحث کنیز به او مهریه داده نمی شود بلکه قیمت آن کنیز به صاحبش داده می شود یا اینکه مسلمانی به صورت مجانی او را به عنوان غنیمت جنگی به دست آورده است.

پس اینکه گاهی اوقات برخی روحانیون به این شبهه این گونه جواب می دهند که این رابطه با کنیز مثل همان ازدواج است اصلا صحیح نیست؟

به هر ترتیب چرا اسلام چنین رابطه ی جنسی را مجاز دانسته است؟ سوال و اشکال جالب تر این است که وقتی این زنان غنیمت هستند چون غنائم جنگی خمس دارد از هر پنج زن یکی باید به عنوان خمس داده شود و جالب است که با توجه به اینکه مقداری از خمس امروزه صرف مبلغین دینی می شود نتیجه ی این حکم این است که مثلا مبلغین دینی نیز از این زنان بهره مند شوند و این گونه حکم دادن به هر حال جالب به نظر نمی رسد.

اصلا به طور کلی این سوال مطرح است که چرا اسلام ، برده گیری و برده داری را ملغی اعلام نکرد و حکم به آزادی بردگان نداد؟ آیا این دلیل بر آن نیست که اسلام وجود شخصیت درجه ی دو در جامعه را پذیرفته است و خودش مجوز برده گیری و برده داری را داده است؟

به هر حال ما ابتدا اشکال را به بهترین وجه مطرح کردیم تا خواننده بفهمد که این اشکالات امروزه بیان می شود و نمی توان آن را مخفی کرد. مهم این است که ما تحقیق کنیم و ببینیم که آیا این اشکالات جواب دارد یا نه؟

جواب های محققین اسلامی پیرامون این شبهه

ما در ابتدا جوابی که از طرف برخی محققین در چند سایت اینترنتی داده شده است را می آوریم تا با جواب های آنها آشنا شوید و سپس نظر خود را بیان می کنیم.

جواب های داده شده را با دید انتقادی بخوانید و اگر جواب خوبی نیست آن را قبول نکنید. فرض کنید شما یک غیر مسلمان هستید و می خواهید بدانید که جواب این اشکالات چیست؟ پس با فرض اینکه مسلمان هستید و می خواهید هر جور شده این اشکال را جواب دهید پیش نیایید. باید ذهنیت ها را کنار گذاشت تا به جواب منطقی رسید.

به هر حال سوال اصلی این است که رابطه ی جنسی با کنیز چگونه قابل توجیه است؟

این سوال وقتی مهم تر می شود که با برخی از احکامِ چنین رابطه ی جنسی نیز بیشتر آشنا شویم و در مطالبی که در ادامه می آید با این احکام نیز تا حدودی آشنا می شوید و اشکال ، بیشتر تقویت می شود. در واقع با خواندن برخی از جواب هایی که محققین اسلامی داده اند سوال و شبهه ، بیشتر تقویت می شود :

در سایت اسلام کوئیست آمده است :

سوال : آیا روایاتی در کتاب های حدیثی مبنی بر حلال شمردن استفاده جنسی از کنیزان وجود دارد؟ امیدوارم که به این شبهه پاسخ مناسب دهید. موضوع قرض دادن همسر است! شیخ طوسی روایت کرده که از امام (ع) پرسیده شد، آیا فَرج همسر برای برادر شوهر حلال است؟ امام (ع) در جواب گفت: بله! (کتاب الاستبصار ۳/۱۳۶)

پاسخ : این پرسش از دو جهت قابل بررسی است:

یک. آن چیزی که در روایت اشاره شده مورد نظر است، بحث از حلال بودن استفاده جنسی از کنیز است که آیا اصلاً چنین چیزی با توجه به آیات قرآنی صحیح است؟ آیا صحیح است به روشی غیر از عقد یا مِلک، مرد به زنی محرم شده و بتواند با او همبستر شود؟ به طور مشخص در موضوع کنیز، آیا مردی می تواند کنیزش را بدون عقد و فقط با بیان این مطلب که فلان کنیز و استفادۀ از آن برای فلان شخص حلال است، استفاده از آن را برای غیر خودش جایز کند؟ البته با توجه به این که آیه ای در قرآن، زوجیت را منحصر در دو روش کرده و می فرماید: «وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ. إِلّا عَلى أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ»؛[۱] تنها آمیزش جنسى با همسران و کنیزان شان دارند، که در بهره‏گیرى از آنان ملامت نمى‏شوند.

بر طبق این آیه فقط دو روش برای حلیت همبستری وجود دارد؛ اول عقد ازدواج، و دوم “ملک یمین” که منظور؛ همان جواز همبستری با کنیز برای مالک است.

اما در فقه شیعه برای حلال شدن کنیز جهت ارتباط جنسی بر خلاف زن آزاد که منحصر در عقد است چندین روش وجود دارد.[۲]

اول. آن که کنیز توسط مردی خریداری شود که به مجرد آن، کنیز به ملک مالک در آمده و جزو اموال او می شود و تصرفات جنسی را می تواند با او داشته باشد. ظاهر آیه ذکر شده این معنا را به خوبی تأیید می کند.

دوم. آن که مردی غیر از مالک و با اذن و اجازۀ مالک با کنیز عقد ببندد و ازدواج کند.

روش سوم. آن است که مالک، کنیزش را به شخصی تحلیل کند؛ یعنی استفادۀ جنسی را برای آن شخص مباح بداند، در این صورت نیز شخصی که کنیز برای او تحلیل شده، می تواند با کنیز ارتباط جنسی داشته باشد.[۳]

روش دوم و سوم از لوازم روش اول است؛ یعنی هر گاه کنیز به ملکیت مالکی در آمد، او حق همبستری با او را دارد و این که حق را به دیگری می دهد (چه با اذن در ازدواج و چه با تحلیل) در دایرۀ همان مالکیت و مِلک یمینی است که قرآن بر آن تأکید دارد.

علامه حلی؛ در پاسخ به همین سؤال که آیا ارتباط جنسی با کنیز به مجرد تحلیل مالک جایز است یا نه؟ می گوید:[۴] در این موضوع دو قول وجود دارد. اول آن که همبستری با کنیز با لفظ اباحه و تحلیلی که مالک آن، برای دیگری انجام می دهد صحیح است که این قول اکثر علمای شیعه است.

قول دوم که منسوب به عدۀ کمی از علمای شیعه و منسوب به اهل سنت است، این است که با حلال کردن مالک، جواز همبستری به دست نمی آید.

ایشان چندین دلیل برای اثبات این ادعا می آورند که در متقن ترین آن می گوید: با توجه به اشارۀ آیۀ مبارکه به “ملک یمین” می توان گفت همان گونه که “ملک یمین” نسبت به اعیان (عبد و کنیز) تحقق دارد نسبت به منافع آن دو نیز جاری است؛ یعنی اگر با مالک شدن، عین به ملکیت مالک در می آید، منافع آن ملک هم به مالکیت مالک در آمده و می تواند در آن تصرف مالکانه داشته باشد. این دلیل؛ غیر از وجود روایاتی از اهل بیت (ع) است که تحلیل کنیز را جایز دانسته اند.

بنابراین این موضوع که آیا امکان دارد با تحلیل مولا، کنیز بتواند با غیر مالکش ارتباط جنسی داشته باشد، موضوع اول مورد مناقشه است.

دو. جهت دوم این مسئله بیشتر مربوط به شبهه ای است که در این سؤال مطرح شده است، و آن این که آیا مرد مسلمان می تواند همسرش را برای استمتاع به برادر دینی اش قرض دهد؟! البته برای پاسخ به این قسمت باید به جهت اول مسئله و روایات آن نیز اشاره شود.

روایاتی که از کتاب استبصار شیخ طوسی مشخص شده است[۵]  اولاً: دربارۀ نحوۀ ازدواج کنیزان است و ربطی به همسر آزاد ندارد. ثانیاً: از امور قطعی و مسلم اسلامی و حتی انسانی است که زن شوهر دار (حال چه زن آزاد و چه کنیز)، نمی تواند تا زمانی که شوهر دارد با غیر از شوهرش رابطۀ جنسی داشته باشد.

پس در هیچ کجا از روایات اسلامی، اعم از شیعه و اهل سنت نمی توان دلیلی برای چنین رابطۀ جنسی پیدا کرد. آن چه که در برخی از روایات بدان اشاره شد است هیچ ربطی به سوال طرح شده ندارد.

می دانیم که در صدر اسلام کنیزانی وجود داشته اند که از نظر اجتماعی و مالی، توانایی ادارۀ زندگی خود را نداشته اند و چه بسا تعدادی از آنان؛ مسلمان هم نبوده اند، این افراد به عنوان کنیز در اختیار کسانی قرار داشته اند که سرپرستی آنان را بر عهده داشته، حال این سرپرست می تواند مرد یا زن باشد. اگر سر پرست آنان مرد باشد، بنا بر احکامی که وجود دارد، این مرد می تواند کنیز را به عنوان همسر خود انتخاب کند یا می تواند استفادۀ جنسی از این کنیز را به دیگری بدهد که در این صورت خودش حق روابط جنسی با او را ندارد. فرض کنید، مالک کنیز می خواهد کنیزش را به شخصی بدهد تا آن شخص جهت رفع نیاز های جنسی اش بتواند با آن کنیز همبستر شود، این جا چند صورت دارد یا این که مالک، کنیز را به آن مرد ببخشد، که در این صورت، آن مرد، مالک کنیز شده و می تواند با او رابطۀ جنسی داشته باشد، یا آن که کنیز را همچنان پیش خود نگه دارد ولی او را به عقد آن مرد در آورد. اگر عقد بسته شود؛ احکام مخصوص خود را دارد و محدودیت هایی برای کنیز در رابطه با خدمت رسانی به مالکش پیش می آید. صورت بعدی در جایی است که مالک، کنیز را پیش خود نگه دارد و بین کنیز و مرد، عقدی هم بسته نمی شود ولی مالک فقط استفادۀ جنسی از کنیز را برای آن شخص مباح و حلال می کند و بسیار روشن است که در هر سه صورت، مالک حق ارتباط جنسی با کنیز را ندارد.

روایاتی که می فرماید: مالک می تواند کنیز را به برادرش تحلیل کند، همه در این فضا است که مالک، روابط جنسی با کنیزش را به علت مصالحی از جمله رفع نیاز های جنسی دو طرف، برای برادر دینی اش، حلال می کند، آیا با تحلیل مالک، شخص می تواند با کنیز همبستر شود یا تنها راه همبستر شدن با چنین کنیزی خواندن عقد است؟ روایات می فرمایند: در موضوع کنیز همین مقدار که مالک، تحلیل کند، کافی است.

بنابراین؛ همۀ روایات این باب در مورد تحلیل(حلال کردن) کنیز است و روشن است که هیچ مردی نمی تواند زن خود یا کنیزی را که به همسری گرفته است به دیگری ببخشد، یا در زمانی که شخصی غیر از مالک به اذن یا تحلیل مالک با آن کنیز همبستر می شود، مالک نیز بتواند با آن کنیز همبستر شود.

در پایان یاد آوری می کنیم آن چه که در تحلیل(حلال کردن) کنیز توسط مالک برای برادر مؤمنش در کتاب های حدیثی شیعه آمده است، منحصر به این کتاب ها نیست و اهل سنت نیز روایات مشابهی دارند. به عنوان نمونه ابن ابی شیبه که استاد بخاری و مسلم و ابو داود و ابن ماجه است و هر سه از او نقل حدیث دارند و از کبار علمای اهل سنت است مانند همین روایات را در کتاب “مصنف ابن ابی شیبه” آورده است. البته همان طور که روایات مخالف این معنا در کتاب استبصار آمده، ابن ابی شیبه روایات مخالف تحلیل را هم آورده ولی به روایات جواز تحلیل هم اشاره کرده است. از جمله به طریقش از عطاء و در نقل دیگری از شعبی، بیان می کند که با تحلیل کنیز، جواز همبستری پیدا می شود.[۶]


[۱] مؤمنون، ۶٫

[۲] حلی، حسن بن یوسف، تذکره الفقهاء، چاپ قدیم، ص ۶۴۳، موسسه آل البیت(ع)، قم، بی تا.

[۳] شیخ طوسی در مبسوط می گوید: و أما تحلیل الإنسان جاریته لغیره من غیر عقد مده فهو جائز عند أکثر أصحابنا. و من أجازه اختلفوا:فمنهم من قال هو عقد، و التحلیل عباره عنه، و منهم من قال هو تملیک منفعه مع بقاء الأصل. نک : طوسی، محمد بن حسن، المبسوط فی فقه الإمامیه، ج‌۴، ص ۲۴۶، المکتبه المرتضویه، تهران، ۱۳۸۷ق.

[۴] حلی، حسن بن یوسف، أجوبه المسائل المهنائیه، ص ۳۱، چاپ خیام، قم، ۱۴۰۱ق.

[۵] طوسی، محمد بن حسن،الاستبصار فیما اختلف من الأخبار، ج‌۳، ص ۱۳۶، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۹۰ق.

[۶] ابی شیبه کوفی، ابوبکر عبد الله بن محمد، المصنف فی الاحادیث و الآثار، ح ۱۷۲۹۸ و ۱۷۲۹۹، نرم افزار مکتبه الشامله.

و اما در سایت مرکز پاسخ گویی به سوالات دینی آمده است :

سلام ، میخواستم بدونم بر چه اساسی برده برای خریدار خود محرم بوده و اینکه در بعضی از داستانهای قدیمی اینگونه ذکر شده که کنیز محرم آقای خود (خریدار) بوده است چه مبنایی دارد و آیا بر اساس دین مبین اسلام صحیح می باشد در صورت صحیح بودن منابع را لطفا به من معرفی نمایید تا مطالعه کنم. متشکرم

پاسخ: با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
بردگان در تعابیر دینی به دو دسته تقسیم می شوند غلام یا برده مرد ، و کنیز یا برده زن؛ غلامان با بردگان مرد به هیچ وجه به زنان مالک خود محرم نیستند و رابطه این دو جدای از مالکیت و مملوکیت باید با حفظ حریم های محرم و نامحرم باشد؛ اما کنیز یا برده زن به مولا و مالک مرد خود محرم است و به علاوه مولا بر اساس برخی ضوابط و شرائط حق رابطه جنسی با کنیز خود را نیز دارد.
پاسخ کامل به این مساله نیازمند بررسی دقیق مساله برده داری و جزئیات آن است که تلاش می کنیم به اختصار نکاتی را در این باره به عرض برسانیم:
اصولا بر اساس آموزه های قرآن روابط جنسی انسان تنها در دو قالب مورد تأیید شرع اسلام است و در غیر این موارد، خروج از حیطه شریعت به حساب می آید. این دو قالب هم در سوره مؤمنون به روشنی بیان شده است. خداوند در آیات ابتدایی این سوره در بیان علائم مؤمنان می فرماید:
«وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ * إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ * فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْعَادُونَ؛ (۱) مؤمنان کسانی هستند که دامن های خود را حفظ می کنند، مگر در برابر همسران شان یا کنیزانی که در تملک دارند که در این صورت مورد ملامت نیستند. هرکس بیش از این بطلبد، در زمره تجاوزکاران است».
بر این اساس، روابط جنسی تنها در مورد همسران (ازدواج) و یا کنیزان (مالکیت) مورد تأیید شریعت است؛ اما در حوزه ملکیت و رابطه با کنیز نیز همانند ازدواج قواعد و شرائط مختلفی مطرح است یعنی رابطه با او بعد از طی شرایطی خاص حلال بود؛ ضوابطی مانند:
۱٫ مالک، کنیزش را به ازدواج شخص دیگر در نیاورده باشد.
۲٫ مالک، برای بهره مندی، کنیز را به دیگرى نداده باشد.
۳٫ اگر کنیز با شخصِ دیگرى ازدواج کرده باشد یا او را به دیگرى بخشیده باشند، پس از سپرى شدن مدّت زمان عده‏ طلاق با شوهرش یا تمام شدنِ زمان بخشش، مجدداً کنیز بر مالکش حلال مى‏شود.
۴٫ کنیز در حالِ گذراندن ایّام عدّه (عدّه‏ طلاق از شوهر قبلى‏اش) یا ایام استبرا (در آن جا که محلّل واقع شده)، نباشد.
۵٫ قبلًا پدر مالک کنیز با کنیز، نزدیکى نکرده باشد.
۶٫ کنیز، بین چند صاحب مشترک نباشد.(۲) و….
در نتیجه اسلام با هر نوع رابطه جنسی بی ضابطه و خلاف عفت فردی و اجتماعی و رواج بی بندو باری جنسی به شدت مخالف بوده و حتی در مورد کنیزان که در قبل از اسلام ابزاری عام برای بهره مندی جنسی گسترده و بی ضابطه مردان بودند نیز ضوابط دقیق و روشنی تعریف نموده است.
اما چرا تا همین اندازه نیز اجازه رابطه جنسی بین مولا و کنیز را داده است؟
در پاسخ به این پرسش ابتدا باید دانست که کنیزان از دو راه به جامعه اسلامی وارد می شدند:
۱- زنانی که در میدان های جنگ شرکت می کردند و اسیر می شدند. (در قدیم در جنگ ها قبیله در جنگ در گیر بود؛ یعنی زنان و مردان و کودکان همگی اعضای میدان نبرد بودند. برای پیروزی بر طرف مقابل تلاش می کردند. سهم زنان کمتر از مردان نبود. وقتی یک طرف شکست می خورد، تمام مردان و زنان و کودکان و اموالی که در میدان بود، به اسارت طرف مقابل در می آمد.)
۲- زنانی که قبلا در جامعه غیر اسلامی اسیر و کنیز شده بودند. برده فروش ها آن ها را به جامعه اسلامی می آوردند و می فروختند.
در خصوص گروه دوم در انتها بحث خواهیم کرد. اما در مورد گروه اول، نه می توان گفت آزاد کردن آن ها به صلاح بود و نه کشتن آن ها؛ اسارت هم که تبعات منفی و مشکلات خاص خود را داشت. توضیح این که: در عصر بعثت رسول برای بردگی راه های متعددی وجود داشت. یعنی از راه های مختلف، انسان آزاد تبدیل به برده می شود مانند اسارت در جنگ، حکم و خواست حاکمان وقت، فروخته شدن زن توسط شوهر و …؛ اسلام تمام این راه ها را ملغی نمود و فقط بردگی را از طریق اسارت در جنگ قبول نمود.(۳) آن را هم هرگز به عنوان جنبه الزامی اعلان نکرد؛ در واقع در صورت پیروزی در جنگ، گرفتن برده الزامی نبود، بلکه دستور اسلام در این مورد این است که بعد از پایان جنگ با کفار، افرادی که اسیر می شوند، به چند صورت با آنان برخورد شود:
– از آنان فدیه گرفته شده، آزاد شوند؛
– با اسیران مسلمان مبادله شوند؛
– با انجام اموری نظیر آموختن خواندن و نوشتن به مسلمانان آزادی خود را به دست آورند؛
در مواردی که راه های قبلی به صلاح یا ممکن نبود، به جای این که آن ها را بکشند، اسیرشان کرده و برای خدمت، به کار بگمارند و بین مردم تقسیم کنند.
بسیاری همین امر را نشانه تایید برده داری و همراهی اسلام با این رفتار غلط دانسته اند، در حالی که به نظر می رسد. این قضاوت اصلا منصفانه و دقیق نیست؛ فرض کنید دولتی کافر به جامعه اسلامی حمله کرده و در نتیجه این نبرد افرادی از سپاه دشمن به اسارت در آمدند؛ تکلیف این عده چیست و حکومت اسلامی چگونه باید با آن ها برخورد کند؟
جواب از چند گزینه خارج نیست؛ یا باید آن ها را از دم تیغ بگذراند، یا در زندان اسیر کرده و یا آن ها را آزاد نماید؛ اگر دقت کنیم همه این موارد دچار مشکلات عدیده ای است؛ زندانی کردن اسرا علاوه بر همه مفاسدی که اصل قانون زندان در پی دارد، بار مالی سنگینی را بر دولت اسلامی تحمیل می کرد. جدای آن که با نیاز مالی بسیار مسلمانان در آن مقطع زمانی و کمبودهای فراوان و حجم زیاد اسرا این امر امکان پذیر نبود.
کشتن همه اسرا هم نتایج مثبتی در پی نداشت. زیرا بسیاری از این افراد شناخت کاملی از اسلام نداشتند. چه بسا با آشنایی درست به اسلام می گرویدند. به علاوه کشتن بیش تر افراد آثار و نتایج سوء فرهنگی و روانی در پی داشت که با فلسفه اسلام همخوانی نداشت.
از طرف دیگر آزادی همه اسرا هم کاری بسیار نامعقول بود، زیرا این افراد کسانی بودند که با اسلام و مسلمانان به جنگ برخاسته، حتی برخی از آنان را کشته بودند. یقینا آزادی آن ها همان و بازگشت به آغوش کفار و آمادگی برای شرکت در نبرد بعدی همان؛ پس ناچار لازم بود بدون آن که نگه داری آن ها هزینه و فشاری بر جامعه اسلامی وارد کند.
این افراد در متن جامعه به نوعی وارد شوند که هم آثار مثبت اقتصادی و رفاهی برای جامعه در پی داشته باشند و هم زمینه آشنایی آن ها با حقایق اسلام و بستر میل و گرایش به اسلام در آن ها فراهم گردد. این همان قانون برده داری مورد امضا و تجویز اسلام بود که اعمال شد که اگر چه باز مساله مالکیت مولا بر عبد و برده در آن برقرار بود و مولا امکان بهره برداری های معینی از بنده خود را داشت، اما با تجویز دستورات و قوانین دقیق اسلامی تبعات منفی این امر به حد اقل رسید.
در نتیجه در مورد کنیزان نیز لازم بود این زنان به نوعی در متن جامعه به خدمت گرفته می شدند تا زمینه اسلام آوردن آن ها فراهم گردد؛ اما بهره مندی جنسی از آن ها را باید به مقتضای شرایط خاص در همان دوران و نتایج تحریم این مساله جستجو کرد.
در نگاهی واقع بینانه باید گفت نیاز جنسی امری طرفینی است که در جامعه آن روز بسیار معقول تر و شفاف تر با آن برخورد می شد و به بهانه های واهی بر آن سرپوش نهاده نمی شد. اگر قرار بود این زنان در جامعه اسلامی حضور داشته و به مناطق خود باز نگردند، ولی برقراری رابطه جنسی با آن ها جایز نباشد، به دلیل فقر موجود در جامعه، زمینه و انگیزه ای برای ورود این افراد در متن جامعه نبود و مسئولیت آن ها بر عهده حکومت می افتاد.
به علاوه بستر صحیح و ضابطه مند برطرف کردن نیازهای غریزی برای آن ها فراهم نمی شد، در نتیجه این امر می توانست زمینه ساز بروز جدی مشکلات و مفاسد بی شمار برای آن ها و جامعه باشد.
به علاوه مسائل مرتبط با هر جامعه ای را باید در همان فرهنگ و رسوم و در همان وضعیت خاص زمانی و مکانی مورد توجه قرار داد ؛ رفتار خشن و خشک در جامعه آن زمان با زنان به گونه ای بود که زن همانند کالایی از خانه ای به خانه دیگر منتقل می شد. با فوت همسر به عنوان ارث در بین وراث تقسیم می شد یا به بدترین اشکال از مردی به مرد دیگر می رسید.
در نتیجه اینکه زنی بعد از شکست قبیله اش با مسلمانان به جامعه اسلامی وارد شده و در تملک مردی مسلمان (که بر اساس آموزه های اسلامی با او رفتاری محترمانه و کریمانه داشته باشد) در بیاید، نه تنها غیر قابل تحمل و نامطلوب نبود، بلکه آن قدر مطلوب بوده که حتی مورد توجه زنان مشرک قرار می گرفت. برخی از آن ها از جامعه شرک آلود مکه فرار کرده، خود را به مدینه می رساندند و خواستار قرار گرفتن در پناه جامعه اسلامی می شدند.
در نتیجه، همه این ضوابط و قوانین به شکلی تنظیم شد که در نهایت زنان بسیاری از جامعه شرک و کفر کنده شده ،به جامعه اسلامی متصل گردند. در اکثر موارد پس از ورود این زنان در جامعه اسلامی و آشنایی با فرهنگ اسلام و جایگاه معینی که در نتیجه تعلق جنسی شان به مردان مسلمان پیدا می نمودند، اسلام آورده ،از ظلمت کفر بیرون آمدند. در زمان کوتاهی نیز آزاد شده ،به عنوان یک زن مسلمان آزاد به منزلت والایی دست یافتند.
در خصوص کنیزان موجود در جامعه هم توجه به همین امور ،به علاوه رسوخ بهره مندی های گوناگون در فرهنگ جامعه و پذیرش روحی و روانی این امر توسط خود آن ها باعث شد که اسلام به شکلی زمان بندی شده زمینه خروج تدریجی این افراد از زمره انسان های پست در فرهنگ جامعه را به وجود آورده، آن گاه موجبات گرایش این افراد به اسلام و ایمان و یافتن منزلت فردی و اجتماعی را مهیا نماید تا با قوانین متعدد اسلام در مسیر آزادی ، هرگاه آزاد شدند، زمینه روحی و فکری مناسب و منزلت اجتماعی کافی برای یک زن آزاد بودن را داشته باشند.
در این زمینه می توانید به منابع زیر مراجعه نمایید:
۱- اسلام و مساله آزادی، بردگی، موسوی زنجانی؛
۲-از بردگی روم قدیم تا مارکسیسم، حجتی کرمانی؛
۳- نگاهی به بردگی، محمد علی گرامی؛
پی نوشت ها:
۱٫ مومنون (۲۳) آیات ۵-۷٫
۲٫ سید حسن نجفى، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام‏، دار إحیاء التراث العربی‏، بیروت- لبنان‏، بی تا، ج ۳۰، ص ۲۸۴- ۲۹۲٫
۳٫ مکارم شیرازى ناصر، تفسیر نمونه، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۴ ش، ج ۲۱، ص ۴۱۷٫

و اما در سایت آقای کدیور آمده است :

پرسش: چرا زنانی که در جنگ اسیر میشوند بر فاتحان جنگ حلال هستند؟(آیه ۲۴ سوره نساء)

پاسخ: در گذشته اسیران جنگی برده و کنیز محسوب می شدند. اسلام با برخی تعدیلها برخی احکام برده داری را موقتا امضا کرده است، از آن جمله زنان غیرمسلمانانی که در جنگ با مسلمانان اسیر شوند بشرط اینکه معاهد، مستامن و وفادار به قرار داد ذمه نباشند و مشمول استرداد متقابل و آزادی بلاعوض نشوند حکم غنیمت جنگی داشته بین جنگ آوران مسلمان قسمت می شدند. به مجرد بردگی عقد سابق ازدواج (در صورت مزدوج بودن برده) باطل می شود و پذیرش مالکیت در حکم عقد نکاح نسبت به کنیزان خواهد بود. برقراری رابطه جنسی با ایشان منوط به استبراء یعنی نگاه داشتن یک طهر و حداکثر ۴۵ روز است. آیه ۲۴ سوره نساء یکی از مستندات حکم فوق محسوب شده است.

در مقاله برده داری در اسلام معاصر (۱۳۸۲، منتشر شده در کتاب حق الناس “اسلام و حقوق بشر”، تهران، کویر، ۱۳۸۷، صفحه ۳۴۱ تا ۳۷۸) به تفصیل در این زمینه بحث کرده ام. درباره این مسئله بطور مشخص در صفحه ۳۶۷ بند نهم. در پایان مقاله نتیجه گرفته ام:

ده با زوال سیره عقلا که مبنای اصلی حکم امضایی رقیت و مملوکیت در اسلام بوده است، طبیعی است که این حکم نیز به عنوان یک حکم موقت و موسمی شرعی شناخته شود، حکمی موقت که اَمُد و دوران اعتبار آن به سر آمده است و در این دوران فاقد اعتبار و مشروعیت است، یعنی برده‌داری، رقیت و مملوکیت انسان در این ظرف غیرمشروع و حرام است. این حرمت و عدم‌مشروعیت وهنی برای مشروعیت و حلیت رقیت در گذشته نیست، چرا که یک موضوع همانند رقیت و مملوکیت انسان در دو ظرف زمانی متفاوت ممکن است دو حکم متفاوت داشته باشد. رقیت در شرایطی که مورد تأیید عرف عقلایی زمانه خود به امضای شارع رسیده، حلال بود و رقیت در این شرایط که در سیره عقلا قبیح و مذموم و ظالمانه محسوب می‌شود، حرام و نامشروع است. هیچ دلیلی بر امضای ثابت و دائمی حکم رقیت در دست نیست. همه احکام امضایی مشروط به تداوم عدالت و عقلایی بودن است. راستی اگر جهت‌گیری شرع انور در مسأله رقیت به تقلیل و حذف تدریجی بوده است، امروز که شرایط جهانی مهیای ریشه‌کنی بنیادی رقیت و برده‌داری است، چرا در لغو رقیت و برده‌داری تردید کنیم و غایت نهایی رسول رحمت(ص) را محقق نسازیم؟

یازده به نظر می‌رسد روح تعالیم اسلامی و اهداف متعالی شریعت نیز با لغو رقیت و ریشه‌کنی برده‌داری سازگار است و رقیت از احکامی عرضی بوده که حذف آن هیچ خدشه‌ای به ارکان شریعت و ذاتیات دیانت وارد نمی‌کند، بلکه با چنین پالایشی جمال تدین بیش از پیش جلوه‌گری می‌کند. در انسان‌شناسی اسلامی، انسان خلیفه خداست (بقره ۳۰، انعام ۱۶۵) و دارای بزرگترین ظرفیت‌های علمی است (بقره ۳۳ ۳۱) او امانتدار خداوند است (احزاب ۷۲). و لقد کرمنا بنی آدم و حملنا هم فی البر و البحر و رزقنا هم من الطیبات و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلاً (اسراء ۷۰) «همانا ما بنی‌آدم را کرامت بخشیدیم و آنان را بر خشک و تر مسلط کردیم و بر بسیاری از مخلوقات خویش برتری دادیم.» آدمیان از نفس واحدی خلق شده‌اند (نساء ۱) در اسلام برتری به تقوا است نه به اعتبارات زودگذر دنیوی از قبیل ثروت و مالکیت و مولویت. یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله تقیکم ان الله علیم خبیر (حجرات ۱۳) «ای مردم، همانا ما شما را از یک مرد و زن آفریده‌ایم و شما را به هیأت اقوام و قبایلی در آورده‌ایم تا با یکدیگر انس و آشنایی یابید. بی‌گمان گرامی‌ترین شما در نزد خداوند، پرهیزکارترین شماست که خداوند دانای آگاه است.» سعادت اخروی به ایمان و عمل صالح است و حریت و رقیت در آن دخالتی ندارد: ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات انا لانضیع اجر من احسن عملاً (کهف ۳۰) «آنان که ایمان آورده، عمل صالح مرتکب شدند، ما پاداش آنکه را نیکو عمل کرد ضایع نمی‌کنیم.»

پیامبر(ص) فرمود: لا فخر لعربی علی العجمی و لا للابیض علی الاسود الا بالتقوی «عرب بر عجم و سفید بر سیاه افتخاری ندارد جز به تقوا.» از دیدگاه پیامبر اسلام(ص) مردم همانند دندانه‌های شانه با هم مساویند و امام علی(ع) فرموده است: لاتکن عبد غیرک قد جعلک الله حرا (نهج‌البلاغه، نامه ۳۱، ص ۴۰۰) «ای انسان بنده غیر خود مباش، خدایت آزاد آفرید.» لغو کامل بردگی در راستای اهداف پیامبر (اعراف ۱۵۷) قرار می‌گیرد. راستی چه «اصر و اغلالی» بالاتر از بردگی؟

دوازده چه بسا توهم شود ذکر مسأله‌ای در قرآن کریم دلالت بر این دارد که مورد از احکام ثابت و دائمی دینی است. اولاً قرآن ناسخ و منسوخ دارد و ذکر منسوخ در کتاب قبیح نیست و مجاز شمرده شده است. ثانیاً ذکر مسائل تاریخی چه در مورد اقوام و انبیاء پیشین و چه در مورد پیامبر اسلام(ص) در قرآن کریم رایج است و اختصاص مضمونی به گذشته صلاحیت آیه قرآن بودن را ساقط نمی‌کند. باب عبرت از گذشته مفتوح است. ثالثاً هیچ‌یک از اسباب بردگی در قرآن نیامده است. رابعاً عادلانه نبودن و عقلایی نبودن بردگی و رقیت در این دوران قرینه قطعیه بر عدم مشروعیت رقیت در همین ظرف است نه در ظروف گذشته. احکام بردگی در ظرف اعتبار این حکم موقت مشروع بوده‌اند و خارج از این زمان نه.

این بود پاسخ محققین دینی به اشکال مطرح شده و اما در ادامه ، ما پاسخ خود به اشکال مطرح شده را بیان خواهیم کرد.

پاسخ ما به شبهه ی برده گیری و برده داری در اسلام

به نظر می رسد که بالاخره بحث بهره وری جنسی از کنیز به خوبی جواب داده نشد و هنوز حرف قانع کننده ای در این زمینه زده نشده است و اگر کسی با دقت جواب های داده شده را مطالعه کند خواهد دید که این جواب ها در برخی موارد قابل اشکال است و اصلا شبهه ی مطرح شده را جواب نداده اند. بالاخره اینکه چرا اسلام اجازه داده است که با زنی که اسیر شده است بدون عقد ، رابطه ی جنسی برقرار شود مورد سوال است. اگر همین کار را گروه های دیگر با زنان مسلمان انجام دهند آیا مسلمانان قبول می کنند؟

حال ما در این زمینه حرف های جدیدی داریم که در ادامه به آن اشاره می کنیم :

چه کسانی مصداق عنوان کنیز (ما ملکت ایمانهم) هستند؟

اولا باید بدانیم که تعبیر (ما ملکت ایمانهم) چه مصادیقی دارد. معمولا برای این تعبیر دو مصداق در نظر می گیرند : یکی اسرای جنگی و دیگری بردگانی که به عنوان عبد یا کنیز فروخته می شدند.

اسرای جنگی برده نمی شوند و مصداق  (ما ملکت ایمانهم) نیستند

حال راجع به مصداق اول اشکالاتی وارد است یعنی اینکه اسلام اجازه دهد که اسرای جنگی به عنوان کنیز استفاده شوند ظاهرا این مطلب صحیح نیست.

در آیه ۴ سوره محمد راجع به اینکه چگونه باید با اسرای جنگی برخورد کرد این چنین آمده است:

فَإِمَّا مَنَّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِدَاءً یعنى یا بر آنان منت نهید [و آزادشان کنید]، یا از آنان [در برابر آزاد کردنشان‏] فدیه و عوض بگیرید.

حال جالب است با اینکه در این آیه تنها دو راه برای برخورد با اسرای جنگی مطرح شده است مفسرین راه سومی را نیز بیان کرده اند. مثلا در تفسیر نمونه آمده است :

البته حکم سومى در این رابطه نیز در اسلام هست که اسیران را بصورت بردگان درآورند، ولى آن یک دستور الزامى نمى‏باشد بلکه در صورتى است که رهبر مسلمین در شرائط و ظروف خاصى آن را لازم ببیند، و شاید به همین دلیل در متن قرآن صریحا نیامده، و تنها در روایات اسلامى منعکس است. فقیه معروف ما” فاضل مقداد” در” کنز العرفان” مى‏گوید:” آنچه از مکتب اهل بیت نقل شده این است که اگر اسیر بعد از پایان جنگ گرفته شود امام مسلمین مخیر در میان سه کار است: آزاد ساختن بى‏قید و شرط، و گرفتن فدیه و آزاد کردن، و برده ساختن آنها، و در هر صورت قتل آنها جایز نیست”. او در جاى دیگر از سخن خود مى‏گوید:” مساله بردگى از روایات استفاده شده نه از متن آیه”(تفسیر نمونه، ج‏۲۱، ص: ۴۰۰)

خیلی جالب است با اینکه قرآن تنها دو راه را برای برخورد با اسرا معرفی کرده است مفسرین و علماء ، راه سومی را نیز بیان کرده اند که به نظر می رسد این بر خلاف آیات قرآن است. آیا فکر نمی کنید که عملکرد حکومت ها در طول تاریخ و برخورد آنها با اسرا و به بردگی گرفتن آنها موجب شده است که آرام آرام این کار جزو دین محسوب شود به صورتی که حتی شق سومی را به آیه ۴ سوره محمد اضافه کرده اند؟ یعنی کار حکومت ها آنقدر مقدس و دینی جلوه داده شده است که حتی آیه ی قرآن نیز نمی تواند جلوی آن بایستد بلکه با اینکه آیه ی قرآن تنها دو راه را برای برخورد با اسرا معرفی کرده است آنها به راحتی راه سومی را نیز بیان می کنند.

این مثال ، از جمله مثال های بارزی است که به نظر می رسد دیدگاه علمای دین بر خلاف قرآن می باشد. بالاخره وقتی قرآن با واژه ی (امّا) ما را بین دو چیز مخیر می کند ظاهرش این است که شق سومی وجود ندارد و حتی اگر روایاتی که فاضل مقداد گفته است صحیح باشد می توان گفت که آن روایات با آیه ی قرآن در تعارض است. و اما اگر کسی بگوید در برخی مواقع با اینکه (او) و (اما) آمده است می توان شق دیگری نیز در نظر گرفت می گوییم اولا این خلاف ظاهر است و باید چنین مواردی بررسی شود و ثانیا بالاخره در آیه ۴ سوره محمد آیه در مقام بیان چگونگی برخورد با اسرا می باشد و اگر راه دیگری بود باید آن را بیان می کرد و حال که بیان نکرده است می فهمیم که واقعا خداوند منظوری داشته است. بنابراین ، هم استفاده از (اما) در آیه و هم قرائن دیگر از جمله در مقام بیان بودنِ آیه ۴ سوره محمد مجموعا به ما می رساند که برخورد با اسراء تنها در همین دو راه خلاصه شده است.

فرق برده گیری با برده داری

به هر حال از قرآن برده گیری اسرا بدست نمی آید پس در اسلام برده گیری نداریم و آنچه که هست برده داری است یعنی وقتی بردگانی در متن جامعه موجود هستند ، اسلام برای اینکه آنها را اداره کند احکامی دارد ولی برای به بردگی گرفتن افراد نه تنها حکمی ندارد بلکه مخالف آن است.

در فرق بین برده گیری و برده داری باید خود دقت کنید. برده گیری یعنی اینکه ابتدا به ساکن افرادی را که برده نیستند و آزادند برده کنیم ولی برده داری یعنی اینکه چگونه با افرادی که به هر دلیلی برده شده اند برخورد کنیم؟ در اسلام برده داری هست و قوانینی برای اداره ی بردگان و آزادی تدریجی آنها وجود دارد ولی به نظر می رسد که در اسلام برده گیری وجود ندارد یعنی این گونه نیست که اسلام بخواهد افرادی را که آزادند برده اعلام کند.

تأثیر عملکرد حکومت ها در صدور احکام خلاف قرآن

پس با اینکه طبق ادله ی آورده شده برده گیری در اسلام نیست ولی با این وجود مشاهده می کنیم که علمای اسلام حکم به برده گیری را به اسلام نسبت داده اند. می توان در علت این موضوع مفصلا تحقیق کرد ولی می توان اجمالا فهمید که عملکرد حکومت ها در صدور چنین احکامی تأثیر داشته است. حکومت ها چون اسرای جنگی را به بردگی می گرفته اند کم کم این حکم به عنوان حکمی اسلامی قلمداد شده و با اینکه مخالف قرآن است ولی باز علماء آن را پذیرفته اند.

البته این فقط مخصوص حکم اسراء نیست بلکه در موارد دیگری نیز چنین چیزی دیده می شود که بر خلاف حکم قرآن عمل می شود مثلا با اینکه قرآن به صراحت می گوید : لَا إِکْرَاهَ فىِ الدِّینِ  ولی در سربازی ، افراد را مجبور به نماز خواندن می کنند.

با توجه به توضیحات فوق می توان قاعده ای فهمید و آن اینکه واقعا عملکرد حکومت های اسلامی در اینکه دین ، چگونه پیش رود خیلی موثر است. یک اشتباه در حکومت اسلامی ممکن است حکمی را به اسلام نسبت دهد که برای از بین بردن آن سال ها باید زحمت کشید. یک تئوری در حکومت اسلامی ممکن است با ظاهر آیات قرآن در تعارض باشد ولی باز نتوان آن را برای مردم تصحیح کرد. حکومت می تواند دیدگاهی را به مردم غالب کند که با هیچ مبنایی سازگار نیست ولی برای مقابله ی با آن باید رنج های زیاد کشید.

پس حکومت ها خیلی باید دقت کنند. متأسفانه امروزه نیز به نظر می رسد که دیدگاه هایی وجود دارد که حکومت ها به نام دین به دین منتسب می کنند و در نتیجه دیدگاه خود را نظر صریح دین معرفی می کنند و در نتیجه برای مردم این گونه جلوه داده می شود که آن دیدگاه نظر صریح دین است ولی نمی دانند که مثلا این نظریه با آیات در تعارض است و حتی آنها که حس می کنند با آیات در تعارض است دست به توجیه زده و آیات قرآن را از ظهور خود خارج می کنند.

روش برخورد با اسرای جنگی از دیدگاه اسلام

به هر حال فهمیدیم که با اسرای جنگی دو کار باید انجام داد : یا با دادن فدیه آزاد شوند و یا اینکه مجانی آزاد شوند و اما اینکه تا قبل از این دو کار با اسیر چه باید کرد بستگی به شرائط جامعه دارد و در هر جامعه ای ممکن است روش خاصی اتخاذ شود مثلا ممکن است کسی بگوید آنها در زندان قرار می گیرند تا تکلیفشان روشن شود و ممکن هم هست که به خصوص در دوران گذشته در اختیار مسلمانان قرار داده می شدند تا تکلیف آنها روشن شود ولی دقت کنید اینکه در اختیار مسلمانان قرار بگیرند به معنای بردگی آنها نزد مسلمانان نیست که مثلا بتوانند با آنها رابطه ی جنسی داشته باشند بلکه به عنوان اسارت است و اسارت با بردگی متفاوت است.

بنابراین اگر در نقل های تاریخی مشاهده کردید که برخی اسرا در اختیار مسلمانان قرار می گرفتند با فرض اینکه این نقل ها صحیح باشند ، باید گفته شود که این کار به عنوان بردگی نبوده است بلکه به عنوان اسارت بوده است. دقت کنید که در قرآن عنوان (ما ملکت ایمانهم) با عنوان (اسیر) متفاوت است و اینها یک مصداق نیستند و در نتیجه نحوه ی برخورد با آنها نیز متفاوت است.

آزادی اسیران توسط پیامبر اسلام

و تازه از نقل های تاریخی بدست می آید که در چنین اسارت هایی پیامبر کاری می کرده که زود اسارت از بین برود. رجوع به سنت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله روشن مى‏سازد که ایشان به هر بهانه‏اى، اسیران جنگى را آزاد مى‏نمودند؛ به عنوان مثال در جنگ بدر، اسیران زیادى گرفته شد. امّا در مقابل پرداخت مال، آزاد شدند؛ زیرا مسلمانان فقیر بودند و مى‏خواستند بنیه مالى خود را تقویت نمایند. در جنگ احد، احزاب و فتح مکه، اسیرى گرفته نشد. امّا در جنگ هوازن، خیبر، بنى المصطلق و … اگرچه گروهى به اسارت درآمدند، ولى هریک با چاره‏اندیشى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بدون ایجاد تنش، آزاد شدند؛ مثلاً در جنگ بنى‏المصطلق، پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله با جویریه ـ دختر رییس قبیله ـ ازدواج کرد. وقتى مردم دیدند اسیرانى که در خانه دارند، از خویشاوندان همسر رسول‏اللّه هستند، آن‏گاه همه را آزاد کردند.(اسد الغابه ، جلد ۷ ، صفحه ۱۲۶ و الکامل فی التاریخ ، جلد ۱ ، صفحه ۵۷۸) توجه به این‏گونه رویدادها زیرکى خاص پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را مى‏رساند که بدون تنش، مسائل را حل مى‏کردند. در تاریخ آمده که جویریه دختر حارث، رییس قبیله بنى‏المصطلق، سهم مردى به نام ثابت بن قیس شد. او با ثابت، قراردادى نوشت که مبلغ مشخصى پول بپردازد و خود را از ثابت بخرد. سپس براى تهیه پول نزد پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله آمد و پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به او فرمود: «آیا بهتر از این مى‏خواهى؟» پرسید: «آن بهتر چیست؟» پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «آن پول را پرداخت مى‏کنم و با تو ازدواج مى‏کنم.» او قبول کرد.( شیوه همسرداری پیامبر(ص) به گزارش قرآن و سنت ، صفحات ۹۸ و ۹۹) در یکى دیگر از جنگ‏ها (جنگ هوازن) اسیران زیادى نصیب مسلمانان شدند و با
چاره‏اندیشى دقیق و حساب شده ی پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله همه آنان آزاد شدند. پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به آنان یاد داد پس از این‏که نماز ظهر تمام شد، برخیزند و پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را نزد مردم و مردم را نزد پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله شفیع قرار دهند. آنان نیز چنین کردند. آن‏گاه پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله برخاست و آن‏چه از اسیران که سهم خود و فرزندان عبدالمطلب شده بود، بخشید.

مهاجران و انصار نیز گروه گروه اسیران را آزاد کردند. تنها دو طایفه بنوتمیم و
بنوفزاره نبخشیدند که پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله تعهد نمود از غنیمت‏هاى جنگ بعدى به آنان بدهد و همه قبول کردند.

در این میان یک نفر که مالکِ پیرزنى فرتوت شده بود، راضى نشد، امّا سرانجام او نیز رضایت داد.( السیره النبویه ، مجلد ۲ ، جلد ۳،۴ ، صفحات ۴۸۸ و ۴۸۹)

مهمترین قسمت واقعه، پیشنهاد پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بود که آنان برخیزند و پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و مردم را شفیع نزد یکدیگر قرار دهند و به آنان وعده داد که در آن هنگام من سهم خودم و فرزندان مطلّب را مى‏بخشم و همین کار را نیز کرد تا مردم تحریک شوند و آنان نیز ببخشند و اسیران را آزاد کنند. سرانجام وقتى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله دید برخى از مسلمانان از اسیران خود نمى‏گذرند و آنان را آزاد نمى‏کنند، تعهد نمود که در مقابل هر نفر، سته فرائض (شش اسب یا شتر) بدهد.( همان ، صفحه ۴۹۰)

این‏ها همه حکایت از برنامه‏اى دقیق و زیرکانه براى اسیرنگرفتن دارد تا هم قواعد جنگ‏هاى آن زمان تغییر نکند هم دشمن دچار طمع نشود و هم دوست، سستى نورزد و اسیرى نیز در دست مسلمانان باقى نماند.

بنابراین در زمان پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله اسیر چندانى گرفته نشد که او را به عنوان نوکر در خانه‏ها بفرستند. اگر هم موردى بوده، او را با تدبیرهاى حکیمانه‏اى آزاد مى‏ساخته‏اند؛ مثلاً اگر حرفه‏اى داشته یا خواندن و نوشتن مى‏دانسته و آن را به کسى آموزش مى‏داده، آزاد مى‏شده است.

آیا پیامبر کنیزی داشته که اسیر جنگی بوده است؟

این نکته نیز دقت شود که پیامبر هیچ زنی را که در جنگ اسیر شده باشد برای خودش به عنوان برده که مصداق (ما ملکت ایمانهم) باشد نگرفت بلکه همسران پیامبر همگی از طریق ازدواج با او مرتبط بوده اند و اگر کنیزی هم بوده مثل ماریه قبطیه او اسیر جنگی نبوده است بلکه جزو همان دسته از کنیزانی بوده است که درجامعه ها رواج داشته است که در باره ی این قسم از کنیزان در ادامه بحث خواهیم کرد.

در رابطه ی با بحث همسران پیامبر می توانید به کتاب شیوه همسرداری پیامبر(ص) به گزارش قرآن و سنت نوشته ی احمد عابدینی مراجعه کنید.

قانون اسلام در مورد برخورد با اسرای جنگی قانونی است که در این قرن ۲۱ از هیچ نهادی دیده نمی شود

در همین جا به این مطلب اشاره کنیم که برخورد اسلام با اسرا برخوردی است که در این قرن ۲۱ از هیچ نهادی دیده نمی شود. به نظر شما کدام کشور دموکراتیک است که در مورد اسراء قانون فَإِمَّا مَنَّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِدَاءً را داشته باشد. اسیری که تا یک ساعت قبل قصد کشتن ما را داشته از لحاظ اسلام باید این گونه با او برخورد کرد که یا مجانا او را آزاد کرد و یا از او فدیه گرفت و او را رها کرد.

علاوه بر این ، کدام گروه است که اطعام دادن به اسیری که قبلا قصد کشتن ما را داشته است را جزو امور اخلاقی حساب کند و برای آن اجر و پاداش قرار دهد؟ در آیه ۸ سوره انسان آمده است :

وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلىَ‏ حُبِّهِ مِسْکِینًا وَ یَتِیمًا وَ أَسِیرًا یعنى انسان هاى خوب کسانى هستند که غذا را در عین دوست داشتنش به مسکین و یتیم و اسیر انفاق مى‏کنند یعنى حاضرند مقدارى از سهم خود را به اسرا دهند.

آیا چنین نگرشى را در بقیه ى ادیان یا تفکرات مشاهده مى کنید که شخصى اسیرش را که در جنگ ، قصد کشتن او را داشته است حال که اسیر شده بر خودش ترجیح دهد و مقداری از غذای مورد احتیاج خود را به او بدهد؟

جالب است که ما بعضا حاضر نیستیم با مومنین و حتی خویشاوندان خود چنین برخوردی را داشته باشیم چه برسد به اسرای جنگی.

کدام گروه است که حاضر است از اموال گروه خودشان مقداری را برای آزادی اسیران اختصاص دهند؟ همچنانکه طبق آیه ۶۰ سوره توبه یکی از مصارف زکات رقاب می باشد و یکی از مصادیق رقاب همین اسیران است که برای آزادی خود می توانند از زکات استفاده کنند. در این باره می توانید به تفسیر التحریر و التنویر، ج‏۱۰، ص: ۱۳۲ مراجعه کنید.

به نظر می رسد آنها که به احکام اسلام اشکال وارد می کنند اصلا آشنایی با احکام این دین ندارند و الا ممکن بود اشکال خود را بر عکس مطرح می کردند و می گفتند که آخر چگونه ممکن است ما از پول های خودمان برای آزادی اسیران استفاده کنیم؟

احکام اسلام ، احکامی فراغربی است

بنده در مقالات دیگر خود گفته ام که احکام اسلام احکامی فراغربی است و حتی غرب هم هنوز به پای آن نرسیده است و هیچ نهاد حقوق بشری پیدا نمی شود که با اسیران خود این چنین رفتار کند. در این زمینه می توانید به مقاله ی (اشاره به برخی از قوانین اسلام که حقوق بشر قرن ۲۱ از آن فاصله ی بسیار دارد) مراجعه کنید. در این مقاله به چندین مورد از احکام و قوانین اسلام که به نظر بنده فراغربی است اشاره شده است.

رد نظریه ی مشهور راجع به برده گرفتن اسراء از دلیلی دیگر

خوب است به این نکته نیز اشاره کنم که علاوه بر آیه ۴ سوره محمد از همین نکات فوق که اشاره به رعایت حقوق اسرا دارد نیز می توانیم نظر مشهور را رد کنیم که می گویند با اسیر ، می توان به عنوان برده رفتار کرد و از کنیزانِ آنها بهره ی جنسی برد. همین چند نکته ی بالا می تواند مویدی بر رد این نظریه باشد چرا که بهره ی جنسی بردن از اسیر با این همه تأکیدی که اسلام راجع به حقوق اسرا دارد در تعارض است. اسلام که می گوید حتی از غذای خودت به اسیر بده چگونه ممکن است اجازه دهد که مسلمانان با اسیرِ زن به صورت اجباری رابطه ی جنسی داشته باشند؟

ازدواج با زنان اسیری که مسلمان می شوند صحیح است ولی به بردگی گرفتن آنها صحیح نیست

بله اگر اسیری خودش مسلمان شود ، وارد در جامعه ی اسلامی شده و می تواند به ازدواج مردان مسلمان درآید و ترک کفر و هجرت از دار کفر خودش به عنوان طلاق از شوهر قبلی محسوب می شود ولی این غیر از به بردگی گرفتن اسرا است.

حیف که مبلغین دینی معمولا بر روی مبانی دین خوب کار نمی کنند و در نتیجه حقایق اسلام را عرضه نمی کنند

بد نیست در اینجا به این مطلب اشاره کنم که حیف که متأسفانه امروزه اسلام توسط حکومت هایی تبلیغ می شود که مبلغین دینیِ آن حکومت ها خوب روی مبانی دین کار نکرده اند و دین را به درستی نمی توانند تبلیغ کنند. هم اکنون که این مطالب را می نویسم به ذهنم رسید که به این مطلب نیز اشاره کنم :

اخیرا با یک روحانی آشنا شدم که در اصفهان برای توریست ها به زبان انگلیسی ، دین اسلام را تبلیغ می کند. او به من می گفت برخی از آنها که شبهه دارند ما آنها را نزد فلان آیت الله می بریم (بنده به دلایل مختلف اسم آن آیت الله را نمی آورم ، فقط این را بگویم که یکی از افراد مسئول و سرشناس در اصفهان است که تریبون های مختلفی در دست دارد) یا خودمان باید به شبهات آنها پاسخ دهیم ولی ما خودمان می فهمیم که برخی از جواب ها توجیه است.(پایان حرف های آن روحانی)

خود بنده نیز که امثال این آیت الله ها را می شناسم می توانم بگویم که واقعا شاید او بر روی اعتقاداتشان خوب کار نکرده است.

متأسفانه چنین افرادی امروزه بلند گو به دست هستند و دین را برای مردم معرفی می کنند. امثال چنین افرادی هستند که به قول این روحانی برای تبلیغ به خارج کشور رفته و امکانات زیادی در اختیار آنها قرار می دهند.

ما باید سعی کنیم از افرادی دین را یاد بگیریم که واقعا بر روی دین کار کرده و وقت گذاشته اند نه افرادی که بیشتر به فکر بدست آوردن مدرک یا مدارج مادی یا رفتن به اروپا هستند. ما افراد بسیاری در حوزه ها داریم که دین را خوب فهمیده اند ولی به دلیل اینکه بلندگویی در دست ندارند با آنها آشنا نیستیم. خوب است به دنبال چنین افرادی بگردیم و از لا به لای محققین ، آنها را پیدا کنیم و گول بلندگو بدستان را نخوریم و فکر نکنیم که آنها فقط دین را فهمیده اند. دین واقعى معلوم نیست که از بلندگوهاى حکومتى صادر شود بلکه دین واقعى در سینه ى اهل علم است. در آیه ۴۹ سوره عنکبوت آمده است : بَلْ هُوَ ءَایَاتُ  بَیِّنَاتٌ فىِ صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُواْ الْعِلْمَ یعنى بلکه این قرآن آیات روشنى است در سینه کسانى که به آنان معرفت و دانش عطا شده است.

پس براى یادگرفتن دین واقعی باید به سینه ى عالمان واقعى رجوع کرد نه به بلندگوهاى حکومتى. در همین بحث برده گیری و برده داری در اسلام شما اگر تحقیق کنید متوجه خواهید شد که معمولا جواب های منطقی و قانع کننده ای توسط روحانیون و بلندگو به دست ها داده نمی شود. بگذریم.

داستان بنی قریظه و کشتن اسراء آن و به بردگی گرفتن آنها

حال که بحث اسیر در اسلام مطرح شد ممکن است شخصی سوال کند که پس داستان بنی قریظه و کشتن اسراء آن و به بردگی گرفتن آنها چه می شود؟

در جواب باید گفته شود که در رابطه ی با بحث های تاریخیِ بنی قریظه مفصل در کتاب (معصومیت محمد) بحث کرده ایم که می توانید به این کتاب از همین قلم مراجعه کنید. همچنین می توانید به کتاب (خیانت در گزارش تاریخ) از مصطفی حسینی طباطبایی مراجعه کنید.

ما در اینجا تنها به آیات ۲۶ و ۲۷ سوره احزاب اشاره می کنیم چرا که با خواندن این آیات به طور کلی سوال مطرح شده منتفی می شود. در این آیات آمده است : وَ أَنزَلَ الَّذِینَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ مِن صَیَاصِیهِمْ وَ قَذَفَ فىِ قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِیقًا تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقًا(۲۶) وَ أَوْرَثَکُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِیَارَهُمْ وَ أَمْوَالهَُمْ وَ أَرْضًا لَّمْ تَطَُوهَا  وَ کاَنَ اللَّهُ عَلىَ‏ کُلّ‏ِ شىَ‏ْءٍ قَدِیرًا(۲۷)

ترجمه : و خدا کسانی از اهل کتاب را که از احزاب پشتیبانی کردند از قلعه هایشان به زیر آورد و در دلهایشان وحشت انداخت. گروهی را می کشید . گروهی را اسیر می گیرید. – و سرزمین آنان و خانه ها و اموالشان و سرزمینی را که در آن قدم نگذاشته بودید میراث شما قرار داد و خدا بر هر چیزی تواناست.

در آیه ۲۶ مشاهده می کنید که بحث اسارت در برابر بحث قتل آمده است و این مطلب به وضوح می رساند که اسیران کشته نشدند و جزو مقتولین نبودند. بله راجع به قتل آن گروه از بنی قریظه که اسیر نبودند شبهاتی مطرح است که فعلا مورد بحث ما نیست و در جای دیگری باید به آن پاسخ داد که در این زمینه می توانید به همان کتاب خیانت در گزارش تاریخ یا معصومیت محمد مراجعه کنید.

آنچه که در اینجا مدّ نظر ماست این است که آن افرادی که در واقعه ی بنی قریظه کشته شدند اسیر نبودند و از آیه ی ۲۶ سوره احزاب نیز دقیقا این مطلب بدست می آید.

علاوه بر این ، اگر در جنگ بنی قریظه اسراء به بردگی گرفته شده بودند باید در آیه ۲۷ گفته شود (و اورثکم ارضهم و دیارهم و اهلهم و انفسهم) اما در آیه سخنی از اهل آنان یعنی زن و فرزند آنان و همچنین سخنی از خود آنها به عنوان غنیمتی که به مسلمانان رسیده نیست. بنابراین به نظر می رسد همین دو آیه دلیل محکمی باشد علیه کسانی که گمان می کنند اسیران بنی قریظه کشته شدند یا اینکه به بردگی گرفته شدند.

اشکالی عقلی به نظر مشهور پیرامون برده شدن اسرای جنگی

اصلا چه‏طور کسى که پدرش، برادرش و شوهرش به دست مسلمانان کشته شده است، در خانه مسلمانان زندگى مى‏کند و کنیز و نوکر آنان است، امّا هیچ‏گاه به فکر نمى‏افتد با سم‏دادن یا با کارد آشپزخانه یا … مالک خود را بکشد؟ چه‏طور حسّ انتقام از آنان گرفته شده به طورى که حتى یک مورد ترور گزارش نشده است؟ و حتى یک مورد درباره حکم کنیز یهودى که مى‏خواهد در منزل به سبک خودشان عبادت کند، گوشت ذبح کند یا … سؤال نشده است تا ثابت شود چنین کنیزانی وجود داشته اند؟

اشکالی به نظریه ی ما که گفتیم اسرای جنگی برده نمی شوند به همراه جواب به آن اشکال

 و اما از بحث دور نشویم. گفتیم که اسرای جنگی اصلا مصداق (ما ملکت ایمانکم) نیستند.

حال ممکن است شخصی به ما اشکال کند که این حرف شما با آیه ۵۰ سوره احزاب سازگار نیست. در این آیه راجع به زنانی که بر پیامبر حلال هستند صحبت شده است و یک گروه از این زنان این چنین معرفی شده اند : وَ مَا مَلَکَتْ یَمِینُکَ مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَیْکَ

در این آیه کنیزان پیامبر با (مِن) بیانیه این گونه معرفى شده اند که جزو غنائم جنگى هستند. در المیزان راجع به این تعبیر آمده است : یعنى کنیزانى که به عنوان غنیمت و در جنگها خدا در اختیار شما قرار داد. (ترجمه المیزان، ج‏۱۶، ص: ۵۰۳)

ممکن هم هست گفته شود که این کنیزان همان فى‏ء هستند که در سوره حشر به آن اشاره شده است یعنى غنائمى که بدون جنگ به مسلمانان مى رسد.

هرچه که باشد این حرف با صحبت شما در تعارض است. شما گفتید اسلام برده گیرى نمى کند و اسرای جنگی اصلا مصداق کنیز نیستند در حالى که طبق این آیه برخى از زنان که در جنگ اسیر شده اند به صورت غنائم یا فى‏ء به پیامبر رسیده اند و ملک یمین او شده اند.

در جواب این حرف باید بگویم که من نمی دانم چرا مفسرین راجع به امثال این آیات دقت لازم را نکرده اند؟ یا ما داریم اشتباه می کنیم و یا آنها.

از مفسرین باید پرسید که به نظر شما کدام یک از زنان ، برای پیامبر طبق آنچه که شما تفسیر می کنید مصداق مَا مَلَکَتْ یَمِینُکَ مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَیْکَ است؟

در تفسیر نمونه آمده است : در اینکه آیا این حکم در مورد کدامیک از همسران پیامبر ص مصداق داشته؟ بعضى از مفسران گفته‏اند: یکى از زنان پیامبر ص به نام” ماریه قبطیه” از غنائم و دو همسر دیگر بنام” صفیه” و” جویریه” از انفال بود که پیامبر ص آنها را از قید بردگى آزاد کرد و به همسرى خود پذیرفت، و این خود جزئى از برنامه کلى اسلام براى آزادى تدریجى بردگان و باز گرداندن شخصیت انسانى به آنها بوده است.(تفسیر نمونه، ج‏۱۷، ص: ۳۷۷)

از این حرف تفسیر نمونه واقعا باید تعجب کرد چرا که ماریه ی قبطیه اصلا جزو غنائم جنگی نبوده بلکه جزو دسته ی دیگری از کنیزان بوده که در ادامه راجع به آنها بحث خواهیم کرد. پس ماریه اصلا اسیر جنگی نبوده است بلکه طبق آنچه که در تفسیر التحریر و التنویر، ج‏۲۱، ص: ۲۹۱ آمده است پادشاه مصر او را به پیامبر هدیه داد و صفیه و جویریه طبق گفته ی خود تفسیر نمونه پیامبر با آنها ازدواج کرد نه اینکه آنها را به کنیزی گرفته باشد در حالی که آیه ، بحث کنیز را مطرح کرده است.

به هر ترتیب خوب است تحقیق کنید که اگر مراد از تعبیر مَا مَلَکَتْ یَمِینُکَ مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَیْکَ کنیزانی باشد که از طریق جنگ به پیامبر رسیده است و در واقع اسرای جنگی بوده اند کدام یک از زنانی که نزد پیامبر بوده اند مصداق این تعبیر بوده اند؟

به نظر می رسد که مراد از کنیزان در اینجا همان کنیزانی است که در متن جامعه وجود داشته است که در ادامه راجع به آنها مفصلا بحث خواهیم کرد نه کنیزانی که اسرای جنگی بوده اند و مصداق تعبیر مَا مَلَکَتْ یَمِینُکَ مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَیْکَ همان ماریه قبطیه است همچنانکه در تفسیر التحریر و التنویر نیز همین گونه بیان شده است.

بنابراین مراد از مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَیْکَ غنائم جنگی یا فیءِ اصطلاحی که در سوره حشر به آن اشاره شده نیست بلکه معنای لغوی فیء مراد است یعنی آنچه که انسان بر آن مسلط می شود و آن را بدست می آورد و بعد از اینکه در اختیار او نبود در اختیارش قرار می گیرد و به او باز می گردد همچنانکه در کتاب التحقیق که یک کتاب لغوی است بعد از آوردن همین تعبیر آیه ۵۰ سوره احزاب آورده است : یراد ما جعله من الأموال و الممالیک مقهورا و منخضعا و مسلّطا علیه بعد کونه خارجا عن ید، و عن قدرته، و کونه قاهرا و مستقلّا. (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏۹، ص: ۱۶۶) یعنی مراد ، آن اموالی است که بر آن تسلط پیدا می شود پس از اینکه در تسلط انسان نبوده است.

طبق آنچه که در این کتاب آمده است نیز مراد از مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَیْکَ همان معنای لغوی اش می باشد. و اما قرینه ی دیگر بر اینکه فیء معنای لغوی اش منظور است این است که در آیه ۶ سوره حشر که به فیء اصطلاحی اشاره شده است خود واژه ی أَفَاءَ دارای معنای لغوی است و به همین دلیل با آوردن تعبیر فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَ لَا رِکاَبٍ آن را توضیح داده است. (برای توضیح بیشتر در این زمینه می توانید به تفسیر آیه ۶ سوره حشر مراجعه کنید)

جالب است که مفسرین و مترجمین در آیه ۶ سوره حشر تعبیر مَا أَفَاءَ اللَّهُ را به معنای اصطلاحی فیء معنا نکرده اند بلکه به معنای بازگشت گرفته اند و گفته اند معنا چنین است که : آنچه خداى تعالى از اموال بنى النضیر به رسول خدا (ص) برگردانید …. (ترجمه المیزان، ج‏۱۹، ص: ۳۵۲)

پس تعبیر مَا أَفَاءَ اللَّهُ چه در آیه ۶ سوره حشر که اصلا مربوط به فیء اصطلاحی است و چه در تعبیر آیه ۵۰ سوره حشر هر دو به معنای لغوی است.

نکته ی دیگر اینکه اگر از خود واژه ی فیء استفاده شده بود احتمال اینکه مراد معنای اصطلاحی فیء باشد وجود داشت ولی وقتی از فعل أَفَاءَ استفاده شده است بیشتر ظهور در معنای لغوی دارد همچنانکه در آیه ی خمس نیز از واژه ی غنیمت استفاده نشده است بلکه از فعل (غنمتم) استفاده شده است که اشاره به معنای لغوی غنیمت دارد.

 در کنار این مطالب یادمان نرود که از لحاظ تاریخی پیامبر اصلا کنیزی از اسرای جنگی نداشته است. علاوه بر این آیه ۴ سوره محمد را نیز یادمان رود که طبق آن آیه اجازه نداریم اسیری را به عنوان کنیز بگیریم.

به هر ترتیب مجموع قرائن نشان دهنده ی این است که پیامبر کنیزی از اسرای جنگی نداشته است.

مصداق (ما ملکت ایمانهم) تنها یک گروه می باشد

با توجه به آنچه که تا اینجا بیان شد متوجه شدیم که اسرای جنگی مصداق (ما ملکت ایمانهم) نیستند. می ماند بردگانی که به عنوان عبد یا کنیز در جامعه فروخته می شدند.

پس نصفی از اشکال تا اینجا جواب داده شد.

حال که مصداق (ما ملکت ایمانکم) فقط یک گروه است باید بحث را پیرامون این گروه ادامه دهیم.

چرا اسلام برده داری را در همین یک مصداق نیز تجویز کرده است؟

سوال کننده می پرسد که از شما قبول می کنیم که اسلام با برده گیری مخالف است. اما سوال اینجاست که چرا برده داری را تجویز کرده است؟ چرا اسلام برده داری را یک دفعه ملغی نکرد؟ به هر حال شما رابطه ی جنسی با اسرای جنگی را از لحاظ اسلامی رد کردید ولی آیا می توانید منکر شوید که اسلام مجوز رابطه ی جنسی با کنیزانی که خرید و فروش می شدند را داده است؟

در همین جا نیز اشکال وارد است که چرا اسلام اجازه داده که کنیزی از بازار برده فروشان خریده شود و مولی بتواند بدون عقد با او رابطه ی جنسی داشته باشد؟

رابطه ی مولی با کنیز مثل رابطه ی زن و شوهر نیست

دقت کنید که رابطه ی مولی با کنیز غیر رابطه ی زن با شوهر است. زن از خود اختیار دارد که با چه مردی ازدواج کند ولی کنیز از خود اختیاری ندارد که کنیز کدام مولی شود. همچنین زن مهریه دریافت می کند ولی کنیز خیر.

به هر ترتیب اگر شبهه ی اسیران جنگی را جواب دادید و به طور کلی منکر شدید که اسیران جنگی کنیز می شوند این مورد را که نمی توانید منکر شوید که بالاخره اسلام مجوز رابطه ی جنسی با کنیزانی که در سطح جامعه خرید و فروش می شدند را داده است. حتی طبق آنچه که در ابتدای بحث از سایت های اسلامی بیان شد مولی می تواند کنیز خود را به دیگری قرض دهد. آیا این بر خلاف کرامت انسانی نیست؟

حکم اسلامیِ این دسته از بردگان و کنیزان را چگونه توجیه می کنید؟

در جواب این سوال باید به نکات متعددی اشاره کرد تا اشکال فوق جواب داده شود.

احکام برده در اسلام مربوط به بردگانی است که قبل از حکم اسلام خریداری شده باشند

نکته ی اول اینکه اگر شما در قرآن نظر بیفکنید هر جا در قرآن به چنین بردگانی اشاره شده است از فعل ماضی استفاده شده است نه مضارع و تعبیر از این بردگان با عنوان (مَا مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ) آمده است یعنی آن افرادی که قبلا مالک شده اید. اگر تعبیر ، به صورت (ما تَملِکُ اَیمَانُکُم) بود به این معنا بود که شما می توانید از این به بعد نیز مالک بردگان شوید ولی با توجه به اینکه تعبیر به صورت ماضی آمده است می توان نتیجه گرفت که هر حکمی که برای بردگان آمده است مخصوص بردگانی است که قبلا مسلمانان مالک آن شده اند یعنی همان افرادی که هم اکنون در خانه های آنها وجود دارند.

با توجه به این مطلب می فهمیم که اسلام مجوز اینکه از این به بعد می توانید مالک برده ای شوید را نداده است. پس اینکه مسلمانی بتواند از بازار برده فروش ها برده ای بخرد و از آن به عنوان برده استفاده کند صحیح نیست.

آنچه که در احکام اسلام پیرامون برده ها آمده است مخصوص برده هایی است که هم اکنون در دست مسلمانان می باشند و الا برده ی جدید خریدن و به خانه آوردن از نظر اسلام صحیح نیست.

این مطلب نکته ی بسیار مهمی برای ورود به پاسخ به شبهه ی مطرح شده است و باید خوب به آن توجه داشت.

با توجه به این مطلب می فهمیم که از نظر اسلام ، مسلمانان از این به بعد نمی توانند برده بخرند و احکامی که راجع به بردگان صادر شده است نسبت به بردگانی است که قبل از حکم اسلام خریده شده اند و هم اکنون در خانه ها هستند.

پس اگر مسلمانی به هر دلیلی از این به بعد برده ای خرید احکام برده ها در اسلام بر روی او بار نمی شود بلکه باید با عنوان دیگری به او نگاه کرد مگر اینکه عنوان (مَا مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ) به صورت مجازی بر آنها اطلاق گردد. به هر حال آنچه که در احکام اسلام راجع به برده ها آمده است مخصوص برده ای است که حقیقتا عنوان (مَا مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ) بر روی او بار شود نه عنوان (ما تَملِکُ اَیمَانُکُم)

اسلام ، ملکیت داشتن بر روی هر برده ای را قبول ندارد

اگر برده ای مصداق (ما تَملِکُ اَیمَانُکُم) بود مورد تأیید اسلام نیست و اسلام ملکیت چنین برده ای را قبول ندارد. پس اگر مسلمانی این چنین برده ای را خرید از لحاظ اسلام ، مالک آن نمی شود بلکه مثلا آن مسلمان می تواند برای اینکه آن برده را از دست برده فروشان خارج کند در برابرش پول دهد و او را آزاد کند یا با او ازدواج کند یا او را به کار بگمارد و به او حقوق دهد یا …. ولی به هر ترتیب چنین برده ای با بردگانی که مصداق (مَا مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ) هستند متفاوت است. بله ممکن است به صورت مجازی چنین عنوانی بر آنها بار شود.

آیا اینکه مادر برخی امامان کنیز بوده اند نشان دهنده ی این است که برده گیری در اسلام جایز است؟

با توجه به همین مطلب آن شبهه جواب داده می شود که چرا مادر برخی امامان کنیز بوده اند؟ چرا آنها حاضر به خرید کنیز شده اند؟ همین که آنها کنیز داشته اند و توسط آنها بچه دار شده اند نشان می دهد که حرف شما اشتباه است چرا که اگر اسلام فقط رابطه با مَا مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ را جایز می داند دیگر نباید کنیزی خرید در حالی که امامان در طول زندگی کنیزانی بدست آوردند و از آنها بچه دار شدند.

در جواب این حرف باید گفته شود کنیزانی که امامان آنها را بدست آوردند مصداق مَا مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ نبوده اند بلکه مصداق مَا تَملِکُ اَیمَانُکُم بوده اند و هدف ائمه از بدست آوردن آنها این بوده است که آنها را از چنگ دیگران خارج سازند و آزاد کنند و تربیت اسلامی دهند. علاوه بر این امامان با آنها معامله ی کنیز یعنی مَا مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ نمی کرده اند و با آنها به دلیل اینکه کنیزاند رابطه ی جنسی نداشته اند بلکه طبق تحقیقات انجام شده با آنها ازدواج کرده اند همچنانکه پیامبر نیز با ماریه ازدواج کرد. پس اینکه گفته می شود مادر ائمه کنیز بوده اند به این معنا نیست که مصداق مَا مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ باشند که ائمه بدون عقد ازدواج با آنها رابطه داشته اند بلکه جامعه ، آنها را برده و کنیز حساب می کرده است نه اسلام و ائمه نیز برای رها کردن آنها از اسارت ، آنها را قبول می کرده و با آنها ازدواج می کرده اند.

باز اصرار داریم که تأکید کنیم که ائمه با آن افرادی که در جامعه ، برده حساب می شدند ازدواج می کردند نه اینکه با آنها معامله ی مَا مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ کنند و بدون عقد ازدواج با آنها رابطه داشته باشند.

امامان بهتر شیوه را نسبت به بردگانی که در جامعه ، برده حساب می شدند انجام داده اند

دقت شود که اگر در چنین شرایطى که امامان در آن قرار داشتند، با پول شخصى خود برده یا بردگانى را خریده تا به تدریج زمینه آزادى آنان را فراهم کنند، بهترین کارى‏ست که مى‏توانستند در حق بندگان خدا ـ که اسیر حاکمان یا نخاسان شده‏اند ـ انجام دهند. مثلا اگر افراد ظالمی فردی را دزدیدند و خویشاوندان او با دزدان معامله کردند و او را به وسیله ی پول نجات دادند ، این به معنای جواز دزدیدن افراد نیست بلکه بهترین راهی است که می توان در زمان بی قانونی یا وضع قانون های ظالمانه به کار برد و اسیر را نجات داد. ائمه ی ما در زمان حاکمیت طاغوت همین کار را می کرده اند.

اوضاع سیاسی عاملی برای ازدواج ائمه با کنیزان

علاوه بر این در برخى زمان‏ها به ویژه در زمان امام هادى و عسکرى، حکومت بنى‏عباس بر ایشان بسیار سخت مى‏گرفت و درصدد بود، دوستان ائمه اطهار را شناسایى، قلع و قمع نماید و از به وجود آمدن مهدى موعود (عج) جلوگیرى کند. در چنین شرایطى اگر امام علیه‏السلام از خانواده‏اى سرشناس دختر مى‏گرفت، حکومتیان به آن خانواده حساس مى‏شدند و آنان را مورد تفتیش و آزار و اذیت قرار مى‏دادند. امام علیه‏السلام براى جلوگیرى از وقوع این حساسیت‏ها از کنیزان به عنوان همسر استفاده مى‏کرد تا مورد آزار قرار نگیرند.

خریدن، آزادسازى برده و ازدواج با کنیز توسط ائمه هیچ یک مجوز برده گیری در اسلام را ثابت نمی کند

بنابراین خریدن، آزادسازى برده، ازدواج با کنیز و … در زمان حکومت بنى‏عباس و بنى‏امیه و به طور کلى در تمام دوران خلفاى اسلامى، مشروعیت برده‏گیرى را اثبات نمى‏نماید. به طور کلی برده ها و کنیزان در چنین زمان هایی اصلا مصداق مَا مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ نبوده اند.

تا اینجا دو دسته از بردگانی که فکر می شد مصداق مَا مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ هستند از بحث خارج شدند

با مباحثی که از ابتدا تا اینجا بیان شد دو دسته از افراد و گروه هایی که جزو کنیز محسوب می شدند و فکر می شد که اسلام مجوز رابطه ی جنسی با آنها را بدون عقد ازدواج داده است ، از بحث خارج شدند : یکی اسرای جنگی و دیگری بردگانی که بعد از حکم قرآن راجع به مَا مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ خریده می شوند.

با توجه به مباحث گفته شده می فهمیم اینکه مسلمانی بتواند هم اکنون برود و از بازار برده فروشان کنیز بخرد و او را به خانه بیاورد و با او رابطه ی جنسی داشته باشد صحیح نیست.

تنها مصداق برای عنوان مَا مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ

پس بحث را در تنها موردی که مصداق مَا مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ است ادامه می دهیم و آن مصداق ، بردگان و کنیزانی هستند که هم اکنون در خانه ی مسلمانان زندگی می کنند و از قبل به عنوان برده و کنیز بوده اند.

نکات ظریف و اخلاقی در عنوان مَا مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ

اولین نکته که راجع به این گروه بگوییم این است که اسلام انگار که مالکیت کنونی چنین افرادی را نیز قبول ندارد و فعل را به صورت ماضی آورده مثل اینکه هم اکنون مالک نیستید. بنابراین اگر چه ، چنین افرادی به عنوان برده و کنیز دارای احکامی هستند و در ظاهر در ملک مسلمانان هستند ولی انگار که این مالکیت مربوط به زمان حال نیست بلکه مربوط به گذشته و قبل از صدور احکام اسلام بوده است. پس اسلام در لفظ نیز دقت لازم را به عمل آورده است و از عنوان ملکیت فعلی برای آنها استفاده نکرده است.

نکته ی جالب تر اینکه در همین تعبیرِ مَا مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ ، ملکیت را به خود مولی نسبت نمی دهد تا انسانی مالک انسان دیگر معرفی گردد بلکه ملکیت را به اَیمان نسبت داده است.

در تفسیر پرتوی از قرآن راجع به معنای اَیمان چنین آمده است :

ایمان: جمع یمین: سوگند، عهد، نیرو، برکت، دست راست. شاید که سوگند را یمین گویند چون ادعا یا عهد را نیرومند مى‏کند. یا هنگام سوگند و عهد رسم بوده که دستهاى راست را بهم میزدند. (پرتوى از قرآن، ج‏۲، ص: ۱۳۸)

هر چه که باشد به هر حال قرآن ، ملکیت را به انسان نسبت نداده است و انسانی را مالک انسان دیگر معرفی نکرده است و با آوردن یک تعبیر دقیق ، رعایت این موضوع را کرده است. قرآن می توانست بگوید : مَا مَلَکَتْ أَنفُسُکُم آنچه که خودتان مالک شدید یا می توانست بگوید : مَا مَلَکتَهُم یعنی آن کسانی که مالک آنها شدید ولی ملکیت را به اَیمان نسبت داده است. به نظر شما اینکه گفته شود آنچه که عهد و پیمان شما مالکِ آن است آیا نکته ای ندارد؟

دقت شود که ملکیت هیچ گاه فعل عهد و پیمان نیست بلکه مربوط به انسان است ولی در تعبیر قرآن ملکیت به عهد و پیمان نسبت داده شده است. به نظر می رسد که باید بیشتر راجع به تعابیر قرآن دقت کرد. عدم دقت راجع به تعابیر قرآنی موجب می شود که اشتباه فهمی ایجاد شود و چیزی به قرآن نسبت داده شود که در واقع قرآن آن را نگفته است. شما ببینید در رابطه ی با همین تعبیر مَا مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ معمولا این چنین معنا می کنند : افرادی که آنها را مالک شده اید.

این ترجمه اشتباه است. معنای دقیق عبارت این است : افرادی که عهد و پیمان شما مالک آن است.

این دو ترجمه خیلی با هم فرق دارند و دقت در ترجمه ی عبارت موجب می شود که بفهمیم که قرآن چقدر در انتخاب واژه ها رعایت مسائل مختلف را کرده است. البته متأسفانه این دقت ها معمولا در واژه های قرآن نمی شود. ما در کارهای تفسیری خود به مواردی برخورد کرده ایم که عدم دقت در واژه ها موجب کج فهمی شده است که در این زمینه می توانید به جزوات تفسیری ما مراجعه کنید.

 ملکیت داشتن بر افراد ، مورد مذمت قرآن است

جالب است که ملکیت داشتن نسبت به افراد یعنی مالک شدن انسان ها در قرآن یکجا آمده است که آن نیز مورد مذمت است. در آیه  ۲۳ سوره نمل راجع به بلقیس آمده است که هدهد او را اینگونه به سلیمان معرفی می کند که : إِنىّ‏ِ وَجَدتُّ امْرَأَهً تَمْلِکُهُمْ یعنى من زنى را یافتم که مالک مردم خودش شده است.

در اینجا به نظر مى رسد که این ملکیت نوعى مذمت مى باشد. پس قرآن ملکیت افراد نسبت به یکدیگر را خوش ندارد.

چرا در تعبیر مَا مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ از واژه ی (ما) که برای غیر عقلاء است استفاده شده است؟

و اما ممکن است کسی سوال کند با اینکه از لحاظی تعبیر مَا مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ طبق گفته ی شما نوعی احترام به بردگان است و بالاخره در لفظ صراحتا نگفته است که آن ها در ملک دیگری هستند ولی از لحاظ دیگر در همین تعبیر نوعی بی احترامی به بردگان شده است چرا که در این تعبیر از (ما) که برای غیر عقلاء است استفاده کرده است و در واقع بردگان را عاقل حساب نکرده است و الا باید از لفظ (مَن) استفاده می کرد.

در جواب این سوال باید گفته شود که اولا در قرآن برای خود خدا نیز از (ما) استفاده شده است آنجا که در آیه سوم سوره لیل آمده است : وَ مَا خَلَقَ الذَّکَرَ وَ الْأُنثىَ یعنی خدایی که نر و ماده آفرید.

به نظر می رسد جاهایی که (ما) بجای (مَن) بکار می رود همیشه دلالت بر این نمی کند که مصداق (ما) غیر عقلاء هستند بلکه منظورهای دیگری در نظر است که از (ما) استفاده شده است مثلا در ذیل همین آیه سوم سوره لیل در تفسیر المیزان آمده است :

اگر از خداى تعالى تعبیر کرد به” ما- چیزى که”، با اینکه باید تعبیر کرده بود به” من- کسى که”، براى آن بود که ابهام‏گویى در اینجا که به عظمت اشعار دارد رعایتش لازم‏تر بود تا رعایت معناى لغوى.(ترجمه المیزان، ج‏۲۰، ص: ۵۰۸)

پس بکار بردن واژه ی (ما) برای رساندن نکته ای است.

حال به نظر می رسد که بکار بردن (ما) در تعبیر مَا مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ برای این است که می خواهد بیشتر به صفت اشاره داشته باشد تا مصداق.

توضیح اینکه در ذیل آیه سوم سوره نساء برای زنان از واژه ی (ما) استفاده شده است و گفته شده که : مَا طَابَ لَکُم مِّنَ النِّسَاءِ

در تفسیر التحریر و التنویر توضیح جالبی راجع به بکار بردن (ما) در این تعبیر آمده است که در زیر به آن اشاره می شود :

فکان الشأن أن یؤتى ب (من) الموصوله لکن جی‏ء ب (ما) الغالبه فی غیر العقلاء، لأنّها نحی بها منحى الصفه و هو الطیّب بلا تعیین ذات، و لو قال (من) لتبادر إلى إراده نسوه طیّبات معروفات بینهم، و کذلک حال (ما) فی الاستفهام، کما قال صاحب «الکشاف» و صاحب «المفتاح». فإذا قلت: ما تزوجت؟ فأنت ترید ما صفتها أ بکرا أم ثیّبا مثلا، و إذا قلت: من تزوجت؟ فأنت ترید تعیین اسمها و نسبها. (التحریر و التنویر، ج‏۴، ص: ۱۶)

ترجمه : اینکه از (ما) استفاده شده برای این است که می خواهد به صفت زنان اشاره کند نه مصداق آنها. همچنانکه اگر گفته شود (ما تزوجت؟) مراد این است که با چه زنی ازدواج کردی یعنی صفت زنی که با ازدواج کردی چیست؟ ولی وقتی گفته شود (من تزوجت؟) مراد این است که با چه زنی ازدواج کردی یعنی اسم آن زن و نسبش چیست؟

حال همین نکته در تعبیر مَا مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ وجود دارد و تعبیر مَا مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ می خواهد اشاره کند که بردگان ، صفتشان در ملک اَیمان است نه خودشان. اگر گفته می شد مَن مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ به این معنا بود که بردگان ، خودشان در ملک دیگری هستند ولی حال که گفته شده است مَا مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ یعنی بردگان صفتشان در ملک دیگری است نه خودشان. تعبیر مَا مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ ترجمه ی دقیقش چنین است : آنچه که اَیمان شما مالک است و واژه ی (آنچه) بر خود فرد صادق نیست بلکه بر صفاتش صادق است.

با توجه به توضیحی که داده شد می فهمیم که بکار بردن (ما) در تعبیر مَا مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ نه تنها بی احترامی به بردگان نیست بلکه نوعی احترام نیز به آنها هست چرا که قرآن بجای اینکه به اشخاص اشاره کند به صفات اشاره کرده است و بجای اینکه خود بردگان را در ملک دیگری بداند صفت آنها را در ملک دیگری دانسته است. تازه یادمان نرود که همچنانکه گفتیم تعبیر مَا مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ حتی صفات را نیز در ملک دیگری ندانسته است بلکه در ملک اَیمان قرار داده است. پس در این تعبیر از دو جهت به بردگان احترام گذاشته شده است.

قرض دادن کنیز به دیگری با آیات قرآن سازگار نیست

نکته ی دیگر اینکه همچنانکه در ابتدای بحث از یکی از سایت ها نقل شد برخی قائل اند که شخص می تواند کنیز خود را به دیگری قرض دهد تا او نیز از آن کنیز استفاده کند.

این نظریه علاوه بر اینکه با کرامت زن در تناقض است با آیات قرآن نیز سازگار نیست.

در آیه ۶ سوره مومنون رابطه ى جنسى حلال در دو مورد مجاز دانسته شده است و به اینگونه بیان گردیده است : إِلَّا عَلىَ أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانهُُمْ یعنى مومنین ، تنها آمیزش جنسى با همسران و کنیزانشان دارند.

در این تعبیر طبیعتا مراد از همسران که رابطه ى جنسى با آنها حلال است همسر هر فردى براى خود آن فرد است و همین مطلب قرینه ای است برای اینکه مراد از ملک یمین که ارتباط جنسی با او حلال است ملک یمین هرکسی برای خودش است.

پس آن حکمی که در رابطه ی با قرض دادن کنیز به دیگری داده شده است با این آیه سازگاری ندارد.

و اما آیه ی دیگری که حکم قرض دادن کنیز با آن در تعارض است آیه ۲۵ سوره نساء است که می فرماید :

وَ مَن لَّمْ یَسْتَطِعْ مِنکُمْ طَوْلاً أَن یَنکِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مَّا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُم مِّن فَتَیَاتِکُمُ الْمُؤْمِنَاتِ  وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِیمَانِکُم  بَعْضُکُم مِّن بَعْضٍ  فَانکِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَ ءَاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ

ترجمه : و از شما کسى که به سبب تنگدستى نتواند با زنان آزاد مؤمن ازدواج کند، با کنیزان جوان با ایمانتان [ازدواج کنید و اظهار ایمان از سوى کنیزان در جواز ازدواج با آنان کافى است‏]. و خدا به ایمان شما [که کدام ظاهرى و کدام حقیقى و واقعى است‏] داناتر است. [آزاد و کنیز در اصل و نسب و در رابطه ایمانى‏] از یکدیگر، [و اعضاى یک پیکرید]، پس با کنیزان با اجازه صاحبانشان ازدواج کنید، و مهریه آنان را به طور شایسته و پسندیده به خودشان بپردازید.

طبق این آیه کسانی که نمی توانند با زنان آزاد ازدواج کنند می توانند با کنیزی که در ملک دیگری است ازدواج کنند. پس اگر کسی می خواهد سراغ کنیزی که در ملک دیگری است برود آنچه که در قرآن آمده است ازدواج با آن کنیز با اجازه ی صاحب آن است نه اینکه بتواند کنیز را از صاحبش قرض بگیرد و بعد به او پس دهد.

دلیل تعارضات برخی از احکام فقهی با آیات قرآن

پس حکمی که در فقه آمده است با آیات قرآن سازگار نیست و شاید این حکم های خلاف قرآن به این دلیل باشد که متأسفانه در طول تاریخ چندان روی قرآن سرمایه گذاری نشده است. اگر حوزه ها ما بجای حوزه ی فقهیه واقعا حوزه ی علمیه بود و قرآن به عنوان منبع اصلی دین در آن مورد توجه قرار می گرفت چنین احکام خلاف قرآن صادر نمی شد. شما ببینید در حوزه های ما قرآن که منبع اصلی دین ماست درس رسمی نیست. آیا از همین مطلب نمی توان به قوانینی که از چنین حوزه هایی بیرون می آید بی اعتماد شد؟

بگذریم.

پیشگامی اسلام در الغای برده داری

و اما با توجه به نکاتی که گفته شد می فهمیم که اسلام واقعا هدفش از بین بردن کامل برده داری بوده است و در الغای برده داری پیش گام است ، چیزی که طبق نقل ها تا همین ۲۰۰ سال گذشته در جهان وجود داشته است ولی اسلام در ۱۴۰۰ سال پیش برای الغای آن قدم برداشت. اگر واقعا به دستورات اسلام عمل می شد هیچ برده ای که مصداق مَا مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ باشد در همان زمان ها دیگر وجود نداشت چرا که اسلام فقط همان کنیزان و بردگانی که از قبل در اختیار مردم بودند را به رسمیت شناخت و تازه با صدور قوانینی سعی می کرد که کم کم همان ها را هم آزاد کند و از قید بردگی بیرون آورد. موارد اندکی هم که باقی می ماند آرام آرام در طول زمان با مرگ افراد ، دیگر به صفر می رسید. تازه نوع برخورد با کنیزان و بردگان طبق دستورات اسلام به صورتی است که بسیاری از آنها در طول زندگی خواهان چنین بردگی بودند چون در آن جامعه ی قبیله ای آن روز به نفع آنها بوده است که برده باشند.

چرا اسلام یکدفعه با برده داری مخالفت نکرد و یکدفعه آن را الغا نکرد؟

ولی با همه ی این حرف ها ممکن است باز کسی اشکال کند که اگر اسلام دین حق است و واقعا به فکر انسان ها است باید یکدفعه برده داری را از بین می برد چون برده داری با کرامت انسانی به هر حال سازگار نیست. بالاخره اسلام اجازه ی ملکیت همین بردگان را داده است و خود این اشکالی به اسلام است چرا که مجوز ملکیت داشتن بر روی یک انسان را داده است. پس درست است که شما بالاخره مصادیق مَا مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ را محدود کردید به صورتی که تنها یک گروه باقی ماند ولی باقی گذاردن همان یک گروه نیز با اشکال رو به رو است.

در جواب این سوال باید گفته شود که اگر قانون گذار واقع نگر باشد باید همه ی جوانب موضوع را با یکدیگر ببیند و باید به صورتی قانون صادر کند که هیچ کس ضرر نکند.

متأسفانه برخی از قانون ها را دیده ایم که چون فقط یک جانبه صادر شده است و تمام جوانب موضوع مدّ نظر قرار نگرفته است دارای تبعات منفی بوده است و چه بسا جامعه ای را نابود کرده است که در این مورد می توانید به قوانینی که در جامعه ی خود ما صادر شده است مراجعه ای داشته باشید.

مثلا گروهی فکر می کنند که برای از بین بردن فساد یا دین دار کردن مردم باید ضربتی عمل کرد و می خواهند یکدفعه مردم را دین دار کنند یا یکدفعه فساد را برچینند ولی ما مشاهده می کنیم که این عملکردِ ضربتی و یکدفعه ای تازه نتایج عکس دارد. به نظر می رسد که برای از بین بردن یک فرهنگ اشتباه گاهی اوقات باید تدریج را چاشنی کار کرد و نمی توان یکدفعه عمل کرد.

اتفاقا این یکی از خوبی های اسلام است که برای از بین بردن فساد ، ضربتی و یکدفعه ای عمل نمی کند و مثلا شراب را در چند مرحله حرام می کند. حتی ما امروزه می توانیم از این تدریج استفاده کنیم و مثلا کسی که سال ها شراب خورده است را آرام آرام از شراب دور کنیم.

حال آنها که در بحث برده داری به اسلام اشکال می گیرند متوجه نیستند که برای از بین بردن اخلاق بد در جامعه وقت لازم است و نمی توان یکدفعه اخلاق بد را در جامعه از بین برد.

اتفاقا معمولا روشنفکران با از بین بردن یکدفعه ایِ بی اخلاقی در جامعه مخالف اند و به بسیجی ها اشکال می گیرند که چرا اینها می خواهند یکدفعه و بدون توجه به تمام جوانب موضوع ، بی اخلاقی ها را از بین ببرند ولی خودشان به بحث برده داری که می رسند یادشان می رود که برده داری نیز یک امر غیر اخلاقی بوده که از بین بردن یکدفعه ای آن نیز ممکن نبوده است و نمی توان بدون توجه به همه ی جوانب دفعتا حکم به الغای برده داری داد.

اگر ما فقط به آزادی بردگانی که هم اکنون در خانه ی مردم هستند فکر کنیم و به مسائل دیگر توجه نکنیم قانونی صحیح ارائه نداده ایم. باید در این زمینه واقع نگر باشیم. ما باید علاوه بر اینکه به فکر برده ها هستیم به فکر مالک آنها نیز باشیم ، به فکر مردم جامعه نیز باشیم ، شرائط جامعه را بسنجیم ، امکانات جامعه را در نظر بگیریم.

باید قانونی صادر کرد که نه جامعه ضرر کند و نه برده و نه مولی. تازه این قانون باید متناسب با شرائط جامعه نیز باشد.

اصلا خوب است به این نکته نیز اشاره کنیم که وقتی یک اخلاق بد در جامعه ای مورد قبول افراد خود جامعه قرار گرفته است برای از بین بردن آن اصلا نمی توان ضربتی عمل کرد. شما دقت کنید که برده داری امری مورد قبول جوامع گذشته بوده است و خود برده ها نیز قبول داشتند که باید برده باشند. حال وقتی که جامعه ای چنین است و یک اخلاق بد را قبول کرده است برای از بین بردن آن باید ابتدا زیرساخت های جامعه را اصلاح کرد و نمی توان یکدفعه آن اخلاق بد را از بین برد.

شما ببینید مثلا در دهه های قبلی زدن بچه ها در مدرسه امری عادی محسوب می شد و خود افراد جامعه آن را پذیرفته بودند ولی با رشد عقلی جامعه ها آرام آرام زدن بچه ها از بین رفت. حال اگر در دهه های قبلی شخصی می خواست یکدفعه آن جوامع را مثل جامعه ی کنونی کند عملا با او مبارزه می شد و حتی پدر و مادر بچه ها نیز حرف او را قبول نمی کردند.

بنابراین مشاهده می کنید که برای اصلاح جامعه ها باید امور مختلفی را در نظر داشت.

حال با توجه به این مقدمه باید ببینیم که اسلام در قانون هایی که برای برده داری صادر کرده است تا چه حد به این امور توجه داشته است؟

توضیح اجمالی در رابطه ی با جوابِ سوال مطرح شده

توضیح اجمالی اینکه جامعه ها در زمان گذشته قبیله ای اداره می شده است و حفظ امنیت خانواده ها بر عهده ی خود آنها بوده است. در گذشته پلیس ۱۱۰ وجود نداشته که امنیت جامعه را بر عهده داشته باشد. بنابراین اگر کسی تحت سرپرستی خانواده یا قبیله ای نبود امنیتش در خطر می افتاد. حال اگر اسلام یکدفعه بردگان را آزاد می کرد آنها چه باید بکنند و امنیت آنها را چه کسی باید حفظ کند؟ اصلا در بسیاری از موارد برای خود بردگان بهتر بود که برده باشند چرا که آزادی آنها مساوی بود با مرگ آنها. پس آزادی یکدفعه ایِ بردگان با اعتراض خود بردگان همراه بود همچنانکه در سطرهای قبل گفتیم که برداشتن یکدفعه ای تنبیه از مدارس با اعتراض خود پدران و مادران همراه بود.

از آن طرف بالاخره مالک قبلا برای خرید برده پول داده است و اگر چه چنین خریدی از دید اسلام صحیح نبوده است ولی به هر حال این خرید در زمانی صورت گرفته که هنوز اسلام حکمی صادر نکرده بوده است. حال اسلام نمی تواند حکمی دهد که مالک نیز صد درصد متضرر شود و در نتیجه مالکان دست به اعتراض بزنند و بگویند ما برای خرید بردگان پول داده ایم و اسلام می خواهد آنها را مفت از چنگ ما درآورد.

بله اسلام با قوانین خود و جبران خسارت برای مالکان ، آرام آرام بردگان را از چنگال مالکان بیرون می کشید. قوانین مختلفی که اسلام برای آزادی بردگان قرار داد همگی شاهد بر همین مطلب است از جمله آزادی بردگان به عنوان کفاره ی گناهان ، آزادی بردگان از طریق زکات ، آزادی بردگان از طریق قرارداد مکاتبه ی برده با مالک که در آیه ۳۳ سوره نور به آن اشاره شده است.

ولی با همه ی این احوال اگر برده ای دوست داشت برده بماند و برده بودن به نفعش بود چرا اسلام قانونی صادر کند و بخواهد او را از برده بودن خارج کند. بله اسلام طبق آیه ۳۶ سوره نساء به مسلمانان دستور داد که نسبت به بردگان احسان داشته باشید و برده را ، هم ردیف پدر و مادر و خویشاوند و همسایه قرار داده است. به این آیه توجه کنید :

وَ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ لَا تُشرِْکُواْ بِهِ شَیْئا وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَنًا وَ بِذِى الْقُرْبىَ‏ وَ الْیَتَامَى‏ وَ الْمَسَاکِینِ وَ الجَْارِ ذِى الْقُرْبىَ‏ وَ الجَْارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنبِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ وَ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ

ترجمه : و خدا را بپرستید، و چیزى را شریک او قرار ندهید، و به پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و مستمندان و همسایه نزدیک و همسایه دور و همنشینان و همراهان و در راه ماندگان و بردگان نیکى کنید.

پس مسلمانان موظف بودند که نسبت به بردگان نیکی کنند. بنابراین چه بسا برده ای ، برده بودن در خانه ی مسلمانان برایش بهتر از آزاد شدن بوده است.

آیا اسلام نمی توانست بردگان را به شهر و دیار خودشان بفرستد؟

و اما اینکه کسی توقع داشته باشد که اسلام با پول خود بردگان را به شهر و دیار خودشان بفرستد این حرف با اشکالاتی رو به رو است از جمله اینکه مشکلات آن زمان در جامعه ی تازه ظهور یافته ی اسلام آنقدر زیاد بود که حتی مسلمانان در برخی شرائط با فقر دست و پنجه نرم می کردند و بودجه ی حکومت اسلامی واقعا با توجه به شرائط آن روز اصلا به چنین کاری نمی رسید که بخواهد بردگان را از مالک بخرد و آنها را با پول خود به دیار خودشان بفرستد ، از آن طرف چه کسی باید کنیزان را به دیار خود بفرستد و با کدام امنیت؟ ، از طرف دیگر با توجه به زندگی قبیله ای آن زمان آیا می توان اطمینان پیدا کرد که اصلا قوم و قبیله ی کنیز زنده اند و در همان جا ساکن اند که قبلا بوده اند. بنابراین ، فرستادن بردگان و کنیزان به دیار خود فرضی است که اگر کسی شرائط آن زمان را بررسی کند هیچ گاه این فرض را به عنوان راه حلی عقلایی مطرح نخواهد کرد.

و اما توضیح تفصیلی این موضوع

در گذشته بردگان و کنیزان زیادى در حجاز بودند که یا در جنگ‏هاى قبل از اسلام، اسیر شده و بعد به عنوان برده فروخته شده بودند و دیگر عنوان اسیر بر آنها اطلاق نمی شد (و الا اگر عنوان اسیر بر روی آنها بار شود باید همان دستور آیه ۴ سوره محمد راجع به آنها عملی شود) و یا آدم‏ربایان، آنان را از آفریقا و سایر مناطق ربوده، در بازارهاى مکه، مدینه و … مى‏فروختند.

این‏ها هیچ‏کدام ربطى به اسلام ندارد و علاوه بر این، آزاد کردن ناگهانى و گروهى آنان به صلاح خود برده‏ها نبوده؛ زیرا در آن زمان‏ها تمام کارهاى خدماتى، تولیدى،امنیتى و … را خود افراد و قبایل به عهده داشتند و حکومت مقتدر و یکپارچه‏اى نیز بر حجاز حاکم نبوده تا این خدمات را به شهروندان برساند.امروزه مسأله امنیت شهرها و شهروندان به عهده دولت است. خدمات آب، برق، بیمه و … را شرکت‏هاى مختلف انجام مى‏دهند. حمل آذوقه، نگهدارى آن از شرّ دزدان، تأمین نیازهاى عمومى همه و همه متصدى دارد. بنابراین آدمى مى‏تواند با پرداخت پول از تمام مواهب بهره‏مند شود. امّا در آن زمان تمام این کارها به عهده قبیله بود و هیچ فردى نمى‏توانست تنها زندگى کند. در آن زمان اگر برده‏اى آزاد مى‏شد، آغاز درگیرى او با مشکلات اجتماعى بود لذا خیلی از برده ها نمی خواستند آزاد شوند و بر فرض که از روی احساسات ، خود را آزاد می کردند با مشکلات فراوانی مواجه بودند. برگرداندن آنها به قوم و قبیله ی خود نیز با توجه به آنچه که در پاسخ اجمالی گفتیم ممکن نبود. در چنین حالتى یا مجبور مى‏شد با قبیله‏اى قرارداد ببندد تا در مقابل کارها و خدمات خاصى که انجام مى‏دهد، از امکانات قبیله استفاده کند که اگر قبیله ای او را قبول می کرد این فرد مولای آن قبیله بود و قبیله نیز مولای او. یا مجبور مى‏شد با یک یا چند نفر برده ی آزاد شده ی دیگر نظیر خود پیمان ببندد که در مواقع ضرورى یاور هم باشند (ضمان جریره) یا به ناچار از مالک قبلى خود مى‏خواست تا مسؤولیت او را قبول کرده، او را تنها رها نکند (ضمان عتاق). بنابراین آزادسازى گروهى و به یکباره ی بردگان، آنان را با مشکل مواجه مى‏کرد.از طرفى چون این کار باید با اجبار حکومت انجام شود، قبیله‏ها و مالکان، مسؤولیت یارى‏رسانى به برده‏هاى آزادشده را نمى‏پذیرفتند و خوف تلف شدن اکثر برده‏ها وجود داشت؛ زیرا نه شغل چندانى وجود داشت و نه امکاناتى داشتند. بنابراین آزادسازى بردگان باید به گونه‏اى تحقق مى‏یافت که رابطه دوستى مالک و برده، قطع نشود؛ به همین دلیل هر وقت مالک، گناهى انجام مى‏داد، باید برده‏اى آزاد مى‏کرد تا این کار، راهى براى آمرزش گناه تلقى شود. در واقع مالک، خود را مقصر بداند، نه برده و حکومت را.

دستورهاى دینى که منجر به آزاد شدن برده مى‏شود

دستورهاى دینى که منجر به آزاد کردن برده مى‏شود معمولاً از این قبیل است:

۱) کفاره روزه خوردن به صورت عمدى.( العروه الوثقی ، کتاب الصوم ، فصل فیما یوجب الکفاره. نیز رجوع شود به کتاب وسائل الشیعه ، جلد ۷ ، ابواب ما یمسک عنه الصائم ، باب ۸)

۲) کفاره سوگند شکنى.( سوره مائده ، آیه ۸۹)

۳) کفاره قتل از روى خطا و جهالت.( سوره نساء ، آیه ۹۲)

۴) کفاره ی ظهار(سوره مجادله ، آیه ۳)

۵)کفاره حد زدن به برده ، بدون اینکه گناهی مرتکب شده باشد.( روضه المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، جلد ۶، صفحه ۲۷۶)

۶) آزادسازى به مناسبت اعیاد و به دست آوردن اجر و ثواب الهى.( وسائل الشیعه ، کتاب العتق ، باب استحباب العتق)

۷)یکی از مصرفهای زکات نیز آزادسازی بردگان است.( سوره بقره ، آیه ۱۷۷)

به این ترتیب آزاد کردن بردگان در دستور کار قرار مى‏گرفت و بردگان به تدریج آزاد مى‏شدند به گونه‏اى که یاور و حامى خود را نیز از دست نمى‏دادند و روح دوستى بین برده آزادشده و قبیله آزادکننده، حاکم بود. او خود را از آنان مى‏دانست و آنان نیز حمایتش مى‏کردند. از طرفى شغل آدم‏فروشى و آدم‏ربایى به شدت تقبیح شد. حدیث «شرالناس من باع‏الناس» (کافی ، جلد ۵ ، صفحه ۱۱۴) و احادیث دیگر درباره نخاسان (برده‏فروشان) روایت شد تا افراد از این شغل دست برداشته، برده‏اى وارد جامعه مسلمانان نشود. از سوى دیگر روند فکرى و فرهنگ اجتماعى مردم به نحوى شکل مى‏گرفت که امید آن بود تا ظرف کمتر از چند سال برده‏دارى کاملاً از جامعه مسلمانان ریشه‏کن شود. امّا رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله رحلت کرد و حکومت های پس از او آن‏چنان‏که شایسته بود، راه او را نشناختند یا نخواستند بشناسند. اسیران جنگى را برده پنداشتند. نخاسان نیز به کار خود ادامه دادند و این عاملی شد که برده داری ادامه پیدا کرد و الا قوانین اسلام در الغای برده داری پیش قدم بوده است و چیزی که امروزه برخی ادعای الغای آن را دارند اسلام صدها سال قبل با قوانینش قصد الغای آن را داشت.

آیه ۳۳ سوره نور آیه ای مهم در پاسخ به شبهات برده داری

و اما در آیه ی ۳۳ سوره نور آمده است : «وَالَّذِینَ یَبْتَغُونَ الْکِتابَ مِمّا مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ فَکاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْراً وَآتُوهُمْ مِنْ مالِ اللّهِ الَّذِی آتاکُمْ»

ترجمه : و کسانى از بردگانتان که درخواست مکاتبه (بازخرید) خود را مى‏کنند، اگر خیرى در آنان سراغ دارید با آنان مکاتبه کنید و از آن مالى که خدا به شما داده است به آنان بدهید.

با دقت در این آیه ، شبهات مربوط به برده داری بهتر حل شود. شرایط و چگونگى آزادسازى بندگان به گونه‏اى که نه آنان با مشکل مواجه شوند، نه مالکان آنان خسارت ببینند، نه دستورى از دستورهاى شرعى نادیده گرفته شود، در این آیه به طور روشن بیان شده است :

الف) مالک موظف است با بردگانى که اندک توانمندی برای اداره ی خود دارند و خواستار قرارداد خرید خود هستند، قرارداد ببندد و آنان خود را بخرند و آزاد کنند.

ب) مالک و سایر مسلمانان باید به چنین برده‏اى کمک مالى کنند تا مبلغ قرارداد را پرداخته، آزاد شود.

همین دو مساله، کافى‏ست تا نظر اسلام در مورد شخصیت برده، راه آزادسازى وى و احترام به شخصیت او مشخص شود و در عین حال معلوم گردد که اموال مردم محترم است و نباید مورد تعرض قرار گیرد و نباید به مالک، ظلم و اجحافى شود.

دریافت‏ها :

۱) خود برده باید خواستار آزادى خویش باشد؛ زیرا چه بسا افرادى در خود توان اداره خود را نمى دیدند. در زمان‏هاى گذشته، این ناتوانى بسیار مشهود بود؛ زیرا از یک سو نیروى نظامى و انتظامى براى ایجاد امنیت وجود نداشت و از سوى دیگر کارها و راه‏هاى درآمد، محدود به کشاورزى، دامدارى و نظایر آن بود که امکانات خاصى را مى‏طلبید و همه افراد، آن امکانات (نظیر زمین، آب، دام و …) را در اختیار نداشتند؛ به همین دلیل حتى بردگان آزادشده، خود را به قبیله‏اى مرتبط مى‏ساختند تا در مقابل وظایفى که به انجام آن متعهد مى‏شدند، از اعتبارات و امتیازات آن قبیله برخوردار شوند. این افراد را “موالى” مى‏گفتند. در چنین شرایطى گاهى برده مى‏دانست که با آزادشدن، تازه گرفتارى‏هایش شروع مى‏شود. بنابراین تقاضاى آزادشدن نداشت. یا گاهی مالک او آن‏قدر خوب بود که از دست دادن چنین مالکى، براى او زیان‏بار بود. گاهى فقر و نادارى موجب مى‏شد افرادى حاضر شوند، نوکرى فردى را بپذیرند و صبح تا شب براى او کار کنند. در عوض او خوراک متعارف آنان را تأمین کند.

به هر حال طبق آیه، اوّلین قدم براى آزادى هر فردى، خواست خود اوست که این خود نوعى احترام به افرادست تا خواست آنان، مقدّمه‏اى براى اقدام‏هاى بعدى باشد.

۲) پس از آن‏که برده، خواستار آزادى خود شد، باید بین او و مالکش، قراردادى نوشته شود تا مبلغ، زمان و سایر شرایط در آن مشخص گردد. نوشتن این قرارداد و تسلیم مالک در مقابل خواست برده، طبق یک مبنا از خود آیه بدست می آید که واجب است چرا که امرِ «کاتبوهم» بر آن دلالت دارد زیرا طبق یک مبنا امر ، ظهور در وجوب دارد مگر اینکه قرینه ای بر خلاف آن اقامه شود و در اینجا قرینه ای وجود ندارد که امر را استحبابی یا ارشادی کند.

و اما مبنای دیگر که بیشتر مورد قبول ماست این است که امر فی نفسه نه دلالت بر وجوب دارد و نه دلالت بر استحباب بلکه فقط طلب را می رساند و وجوب و استحباب از قرائن دیگر فهمیده می شود.

حال ما با توجه به مجموع قرائنی که داریم و در گذشته از آن صحبت شد می فهمیم که اسلام قصد الغای برده داری را دارد و برای آن واقعا تلاش کرده است. پس می فهمیم که اگر در آیه ۳۳ سوره نور امری برای آزادی برده ها آورده است در صورتی که همه ی شرائط مهیا باشد امر وجوبی است نه استحبابی چون اگر استحبابی باشد با تأکید اسلام برای الغای برده داری منافات دارد. بله البته زمانی امر در آیه ۳۳ وجوبی است که همه ی شرائط مهیا باشد و الا اگر شرائط مهیا نبود و به اصطلاح ، آزادی برده تازه به ضرر او یا جامعه بود و طبق خود آیه ی ۳۳ شرط إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْراً وجود نداشت طبیعتا این وجوب از بین خواهد رفت ولی اگر واقعا شرائط فراهم بود با توجه به مجموع قرائن می توان از آیه وجوب فهمید.

به هر حال این مسأله از یک سو وجوب آزاد کردن برده پس از درخواست او را مى‏رساند و از سوى دیگر احترام و اهمیت مال مالک را مى‏رساند که نباید مورد تعرض قرار گیرد. در این میان نباید مالک یا برده ضررى کنند؛ پس راه‏حل بینابینى ارائه شد تا برده، پولى به دست آورد و به مالک بدهد.

سؤال: آیا بهتر نبود جامعه یا پولداران جامعه موظف مى‏شدند، برده‏ها را بخرند و آزاد کنند؟ یا پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله یک‏باره برده‏دارى را الغا مى‏کرد؟

جواب : اوّلاً شاید بردگانى نمى‏خواستند آزاد شوند. ثانیا در این صورت، برده
همیشه خود را مدیون ثروتمندان مى‏دانست. امّا وقتى به دلخواه و با سرمایه ی خود آزاد شود، هیچ‏کس بر او منّتى ندارد. ثالثا چنین کاری در اسلام انجام شده است زیرا اسلام یکى از مصارف زکات را آزادسازى برده‏ها قرار داده، به مسلمانان سفارش کرده به چنین بردگانى کمک کنند. همچنین از مالکان خواسته که آنان نیز کمک کنند تا بردگانی که خواستار آزادی هستند آزاد شوند.

سوال : آیا واقعا افرادی هستند که بخواهند برده باشند؟

جواب : من خودم از فردی پرسیدم جوانی چه می کردی؟گفت : نوکر بودم.گفتم یعنی چه؟گفت : برای مردم کار می کردم به شرطی که به من نان دهند تا گرسنه نمیرم.شما امروز که همه ی امکانات وجود دارد را در نظر می گیرید ولی صد سال پیش چنین نبود.شما از پیرمردان بپرسید تا وضع گذشته را که نه نان بود و نه امنیت ، برایتان تشریح کنند تا معلوم شود واقعا افرادی نمی خواستند آزاد باشند چون نمی توانستند خود را تأمین کنند.

و اما نکته ی دیگر اینکه در آیه ی مورد بحث آمده است : «إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْراً»

اگر در آنان (بردگان) خیرى یافتید با آنها قرار داد مکاتبه ببندید.

شاید مراد این است که معلوم شود بردگان، حرفه‏اى مى‏دانند تا در سایه آن پولى پیدا کنند؛ زیرا در بسیارى از جاها “خیر” به معناى مال است و شاید مراد، عدم انحراف او باشد چرا که اگر فرد منحرفی باشد با آزادی ، دیگران را نیز منحرف می کند. خلاصه مراد از خیر صلاحیت برای آزاد شدن است.

بنابراین قدر متیقن از وجوب، این است که برده ، صالح و داراى حرفه باشد و در نتیجه هیچ مولایى حق ندارد، درخواست قرارداد آزادىِ برده صالح خود را ـ که حرفه‏اىمى‏داند و توان کسب پول دارد ـ ردّ نماید. امّا با توجه به نکره بودن «خیرا» مى‏توان گفت: اگر کوچک‏ترین خوبى یا توانی را داشت و خودش نیز تقاضاى آزادشدن را داشت، باید با او قرارداد نوشت.

اشکال : قید «إِن علمتم فیهم خیرا» به هر حال مشکل‏ساز است و الغاى برده‏دارى را با مشکل مواجه مى‏کند؛ زیرا مالک مى‏تواند بگوید: «من در او خیرى نیافتم؛ پس با او قرارداد نمى‏بندم.»

جواب: اوّلاً «ان علمتم» ممکن است متوجه جمیع مسلمانان باشد. در این صورت تمام مسلمانان منحرف نیستند، و وقتى در برده‏اى صلاحیت دیدند، به مالکش مى‏گویند و در صورت خواست برده ، حتى مالک را تحت فشار قرار مى‏دهند تا با برده‏اش قرارداد آزاد شدن ببندد. مؤیدِ این‏که خطاب «ان علمتم» همه مسلمانان را فرامى‏گیرد، عبارت «وآتوهم من مال اللّه» است که تنها خطاب به مالکان بردگان نیست، بلکه تمام مسلمانان مى‏توانند و حتى مستحب است که به چنین برده‏اى کمک کنند.

ثانیا در روایات، مصداق‏هایى مشخص شده است که بر اساس آن مى‏توان مالک را ملزم کرد. برخى روایات، ایمان را به عنوان مصداق “خیر” مشخص کرده‏اند و برخى توان کسب مال را. بنابراین هنگامى که کسى هر دو ویژگى ایمان و توان کسب مال را داشت، مالک حتما باید پس از درخواست برده، با وى قرارداد امضا کند. البته هرگاه برده تنها یکى از این دو ویژگى را داشت، شاید الزام مالک به نوشتن قرارداد، وجهى نداشته باشد، امّا در این حال، برده مى‏تواند ویژگى دیگر را در خود ایجاد کند و این خود به خود، ترغیب به ایمان و فراگیرى فنون کسب درآمد است.

به هر حال می فهمیم که شرط (إِن علمتم فیهم خیرا) شرطی عقلایی است و عقل می فهمد که کسی که صلاحیت آزاد شدن را ندارد نباید آزاد شود چرا که با آزادی او مشکلات دیگری به وجود می آید همچنانکه خود کشورهای غربی نیز هر زندانی ای را آزاد نمی کنند چرا که آزادی برخی زندانیان واقعا خطرناک است.

ثالثا اگر مالکی از این شرط سوء استفاده کرد و این شرط را بهانه قرار داد و با وجود صلاحیت برده اش او را آزاد نکرددر چنین صورتی ، او مقصر است نه قوانین دین.

رابعا اگر شرط (إِن علمتم فیهم خیرا) را برده ای نداشته باشد از طریق قرار داد مکاتبه آزاد نمی شود ولی ممکن است از طرق دیگر آزاد شود اگر چه در صورتی که صلاحیت نداشته باشد عدم آزادی به نفع خود او و جامعه است.

 به هر حال با توجه به مجموع توضیحات مى‏توان گفت: عبارت «والذین یبتغون … آتاکم» در آیه ۳۳ سوره نور زیباترین و منصفانه‏ترین شکل آزادکردن بردگان را مطرح کرده است به صورتی که اگر برده بخواهد آزاد شود به هر حال می تواند از طریق این قانون آزاد شود. بله بسیاری از بردگان نمی خواستندآزاد شوند و آن دسته که دوست داشتند آزاد شوند از این قانون می توانستند استفاده کنند.

سؤال: فاعل «آتوهم» کیست؟

جواب: دادن مال به بردگان در مرتبه اوّل، متوجّه مالکان آن‏هاست تا مقدارى از
مال‏الکتابه را نگیرند یا پس از نوشتن قرارداد، پولى به برده بدهند تا او با انگیزه تمام، در راه آزادى خویش اقدام کند. در مرتبه دوم، امرِ «آتوهم» خطاب به صاحبان زکات است تا از سهم زکات که بر آنان واجب است، در این راه بدهند «و فى الرقاب» و در مرحله سوم از تمام افراد جامعه انتظار مى‏رود براى آزادى چنین برده‏اى، اقدام کنند.

در آیه ۳۳ در بحث قرار داد مکاتبه این جمله خیلی جالب است : «وَآتُوهُمْ مِنْ مالِ اللّهِ الَّذِی آتاکُمْ» یعنی و از آن مالى که خدا به شما داده است به آنان بدهید.

خداوند در بحث انفاق معمولاً مال را به خود نسبت مى‏دهد تا افراد توجه داشته
باشند که دهنده مال، خداوند است و شکرگزارى از او اقتضا مى‏کند که مال را در راهى که او خواسته است، هزینه کنند و بخل نورزند؛ مثلاً در اوایل سوره بقره آمده است: «وممّا رزقناهم ینفقون» و [اهل تقوا] از آن‏چه به آنان عطا کرده‏ایم، انفاق مى‏کنند.

انسان باید اموال خود را از آنِ خدا بداند؛ زیرا با اعضا و جوارح خدادادى در
طبیعتى که آن نیز متعلق به خداست، کار کرده و مالى به دست آورده؛ پس آن مال حقیقتا از آنِ خداست اگرچه اعتبارا مال آن شخص است و مالکیت فردی در اسلام معتبر است. پس خداوند با آوردن چنین عبارتی به آزاد کردن بردگان ترغیب بیشتری کرده است و می خواهد بگوید مالی که برای آزادی بردگان می دهید در واقع مال خداست ، پس از دادن چنین مالی خودداری نکنید.

سؤال: پرداخت چه اندازه مال به چنین برده‏اى لازم است؟

جواب: در آیه مقدارى تعیین نشده است. حال با توجه به این‏که او نیازمند مال براى آزادى خویش است، ممکن است وجوب اعطا به مقدارى باشد که او بتواند خود را آزاد کند. آن‏گاه پس از آزادى اگر بر او عنوان فقیر صدق کند، باید از سهم فقرا به او کمک کرد. از طرفى ممکن است از همان اوّل، وجوب اعطا به مقدارى باشد که او بتواند علاوه بر پرداخت حق مالک، زندگى مستقلى را براى خود شروع کند.

مسلمانان باید از پول خودشان برای آزادی بردگان بدهند

اینکه اسلام می گوید از پول خود مسلمانان برای آزادی بردگانی که می خواهند آزاد شوند بدهید معلوم است که اصرار زیادی برای آزادی بردگان دارد. واقعا انسان با خواندن آیه ۳۳ سوره نور و قانون صادر شده در آن می فهمد که نظر اسلام راجع به برده داری چیست. خواننده ی محترم این آیه را حتما به افرادی که در این زمینه شبهه دارند تذکر دهد.

برای تحقیق بیشتر راجع به آیه ۳۳ سوره نور می توانید به تفسیر این آیه از همین قلم مراجعه کنید.

مروری اجمالی بر روی بحث هایی که از ابتدا تا اینجا بیان شد

و اما تا اینجا برای پاسخ با شبهات برده داری و برده گیری ، بسیاری از قسمت های پازل پُر شد :

اولا معلوم شد که از نظر اسلام اسیران جنگی را نمی توان به عنوان برده گرفت.

ثانیا مشخص شد که اسلام همه ی بردگانی که در سطح جامعه هستند را مصداق برده محسوب نکرده است بلکه آن دسته را که از قبل در خانه ی مسلمانان بوده اند و از قبل به بردگی گرفته شده بودند را مصداق برده دانسته است.

با توجه به دو نکته ی فوق می فهمیم که اسلام مجوز برده گیری نداده است.

ثالثا نسبت به همان ها نیز قوانینی صادر کرده است که با عمل به آن قوانین آرام آرام برده داری الغا می شد.

رابعا دستورات زیادی راجع به نحوه ی برخورد با برده ها داده است تا قبل از آزاد شدن ، زندگی خوبی داشته باشند.

 چرا اسلام مجوز هم خوابی با کنیز را بدون عقد و بدون رضایت و بدون مهریه داده است؟

و اما فقط یک نقطه از این پازل باقی می ماند و آن اینکه چرا اسلام مجوز هم خوابی با کنیز را داده است؟ چرا اسلام اجازه داده که بدون خواندن عقد شرعی و بدون پرداخت مهریه ، یک مرد بتواند با کنیزش رابطه ی جنسی داشته باشد.

اینکه کنیز بالاخره برده است و تا قبل از آزادی ، موظف به انجام نوکری در خانه ی مولایش باشد را با توجه به مطاللب قبلی و شرائط آن زمان ها قبول کردیم ولی اینکه اسلام جایز دانسته که مولا با او بدون خواندن عقد ، رابطه ی جنسی داشته باشد هنوز برای ما حل نشده است. یادمان نرود که در ازدواج ، رضایت طرف مقابل مطرح است ولی در بحث ارتباط با کنیز رضایت کنیز اصلا مطرح نیست. پس کسی نگوید که تفاوت این دو نوع رابطه ی جنسی فقط در عقد است و ملکیت همان کار عقد را می کند. خیر ، فرق این دو فقط در چگونگی حلال شدن رابطه ی جنسی نیست بلکه فرق در ۱- رضایت طرف مقابل و ۲- پرداخت مهریه به زن در امر ازدواج با زنان آزاد و عدم این دو در ارتباط با کنیز است.

جواب شما به این حکم اسلام پیرامون جواز رابطه ی جنسی با کنیزان ، بدون عقد و بدون مهر و بدون رضایت آنها چیست؟

جواب هایی که به سوال فوق داده شده معمولا قانع کننده نیست

اولا گفته شود که بسیاری از کسانی که در مقام پاسخ گویی به این سوال برآمده اند به نظر می رسد که جواب قانع کننده ای نداده اند و تنها دست به توجیه زده اند. بالاخره این سوال هست که چرا قوانین فقه اسلامی اجازه داده است که مولی با زنی ، بدون عقد و بدون رضایت و بدون مهر رابطه ی جنسی داشته باشد. جالب است کسانی که از این حکم در این زمینه دفاع می کنند خود به حکم هم جنس گرایی اعتراض می کنند و به آن اشکال می گیرند که چرا در غرب رابطه ی جنسی بدون رعایت حدود انجام می گیرد در حالی که در احکام فقهی خودشان شبیه چنین روابط جنسی وجود دارد. اگر آنها جواب دهند که رابطه ی جنسی با کنیز نوعی ازدواج حساب می شود غربی ها نیز می توانند بگویند که هم جنس گرایی نیز نوعی ازدواج حساب می شود.

تازه زمانی مشکل دو برابر می شود که از لحاظ فقه اسلامی تازه چنین رابطه ی جنسی را با اسیران جنگی نیز می توان داشت که البته قبلا ما بحث کردیم که اسیران جنگی اصلا کنیز محسوب نمی شوند ولی نظر فقه اسلامی تقریبا همان مجوز تجاوزی است که ممکن است در جنگ های امروزه وجود دارد. به هر حال به نظر می رسد که محققین در این زمینه باید در برداشت هایشان حتما بازنگری داشته باشند.

جواب سوال مطرح شده با توجه به مجموع چند نکته روشن می شود

و اما در جواب سوال مطرح شده باید گفته شود که اگر اسلام رابطه ی جنسی با کنیز را جایز دانسته است از روی ناچاری است چرا که بالاخره از قبل ، کنیزان در خانه ی مولا بوده اند و مورد بهره ی جنسی نیز قرار می گرفته اند و چه بسا حامله هم شده باشند و بچه نیز داشته باشند یا هم اکنون که اسلام آمده است کنیزی از مولایش حامله باشد. حال اگر اسلام بخواهد اعلام کند که از این به بعد رابطه ی جنسی ممنوع است مفسده هایش بیشتر است.

وقتی کسی در خانه اش قبلا با کنیزش طبق قوانین خودشان رابطه ی جنسی داشته است و از هم دیگر لذت برده اند ، حال اگر بخواهیم بگوییم که رابطه ی جنسی از این به بعد ممنوع است باید آنها را از همدیگر جدا کنیم ولی اینکه بخواهیم آنها را در یک خانه نگه داریم و با اینکه آنها قبلا بر همه ی بدن یکدیگر اشراف داشته اند آنها را از لحاظ جنسی بر یکدیگر حرام کنیم عملا قانونی صادر کرده ایم که انجام دادن آن ممکن نیست.

دقت کنید که ما چند راه کار داریم :

الف) آنها را از یکدیگر جدا کنیم و رابطه ی جنسی آن دو را حرام اعلام کنیم.

ب) آنها را در یک خانه نگه داریم و رابطه ی جنسی آن دو را حرام اعلام کنیم.

ج) آنها را در یک خانه نگه داریم و رابطه ی جنسی آن دو را مثل قبل حلال اعلام کنیم.

راه اول که با توجه به مطالب قبلی ممکن نیست. راه دوم نیز که عقلانی به نظر نمی رسد چرا که چگونه ممکن است دو نفری که قبلا با هم رابطه ی جنسی متعدد داشته اند و از دید خودشان این رابطه ی جنسی را صحیح می دانسته اند در یک خانه باشند و از آنها توقع داشته باشیم دیگر رابطه ی جنسی با هم نداشته باشند؟ تازه اگر چنین بگوییم آنها بر رابطه ی جنسی حریص تر می شوند.

تنها راه همان راه سوم است.

علاوه بر این اسلام معمولا گذشته ها را فراموش می کند و برای آینده نظر می دهد. در آیات ۲۲ و ۲۳ سوره نساء خداوند ازدواج با برخی زنان را حرام اعلام می کند ولی با آوردن عبارت إِلَّا مَا قَدْ سَلَفَ اعلام می دارد که اگر قبلا با چنین زنانی ازدواج کرده اید آنها مربوط به گذشته است ولی از این به بعد دیگر با چنین زنانی ازدواج نکنید و این حرف عقلایی است که قانون ، عطف به ما سبق نمی شود.

اسلام طبق آیه ۲۲ سوره نساء ازدواج با زن پدر را حرام دانسته است الا مواردی که قبلا انجام شده بوده است. حال آیا کسی به این حکم اسلام اشکال می کند که چرا اسلام همان ازدواج های قبلی را باطل نمی داند؟

در این مورد نه تنها کسی اشکال نمی گیرد بلکه این را عقلایی می داند که قانونی که صادر می شود مربوط به ادامه ی کار است. حال در بحث کنیزان نیز همین گونه است. اسلام طبق قانونی که صادر کرد دیگر کسی نمی تواند از این به بعد کنیزی بگیرد و با او رابطه ی جنسی داشته باشد ولی کنیزانی که از قبل در خانه ها بوده اند همان حکم قبل بر آنها جاری است و این ، یک مطلب عقلایی است.

دقت شود که اگر اسلام اجازه ی رابطه ی جنسی با کنیزان را داده است این مربوط به کنیزانی است که از قبل در خانه ها بوده اند و بهره ی جنسی بردن از آنها و بچه دار شدن از آنها مثل یک قانون بوده است. بله اسلام اجازه نمی دهد که از این به بعد کنیزی به خانه آورده شود و از او چنین بهره ای برده شود ولی کنیزانی که از قبل در خانه ها بوده اند و چه بسا خودشان این زندگی را برای خود پذیرفته اند صدور قانون دیگری برای آنها چندان مناسب نیست اگر چه اسلام با صدور قوانینی سعی دارد که آنها از چنگال مولی خارج شوند. واقعا اگر کنیزی بخواهد مولی با او رابطه ی جنسی نداشته باشد می تواند با او قرارداد مکاتبه ببندد و خود را آزاد کند.

اصلا به نظر می رسد که رابطه ی جنسی با کنیز به نفع خود او بوده است چون با حامله شدن از مولی زمینه ی آزادی اش فراهم می شده است و به اصطلاح ، ام ولد می شده است. دقت شود که منظور از ام ولد کنیزى است که از ارباب فرزند آورده باشد. ارباب دیگر حق ندارد این کنیز را بفروشد بلکه بعد از مرگ ارباب آن کنیز را در سهم الارث فرزندش قرار میدهند و وى آزاد مى‏شود چون هیچ گاه فرزند مالک مادرش نمى شود.

این نکته نیز قابل توجه است که اصلا چه بسا مالک کنیز ، او را بیشتر برای کارهایش استفاده می کرده و رغبت جنسیِ زیادی به او نداشته است و در نتیجه نیاز جنسی کنیز باقی بوده و به همین خاطر خدا در آیه ۳۲ سوره نور می گوید کنیزان را به ازدواج درآورید. اگر واقعا کنیز از لحاظ جنسی تأمین بوده است چرا قرآن دستور می دهد که کنیزان را به ازدواج در آورید؟ این نشان می دهد که اتفاقا مولی کنیزش را ارضای جنسی نمی کرده است و یا اگر هم ارضای جنسی می کرده است قرآن دوست دارد که کنیز از طریق همسرش ارضای جنسی شود نه مولایش.

به هر حال اینکه قرآن در آیه ۳۲ سوره نور دستور به ازدواج دادن کنیزان داده است یکی از دو علت زیر و چه بسا هر دو علت را داشته باشد :

الف) کنیزان از طرف مولی ارضای جنسی نمی شده اند.

ب) قرآن دوست دارد که کنیز از طرف همسر خودش و طبق ازدواج شرعی ، ارضای جنسی شود نه از طریق مولی.

طبق هر دو علتی که بیان شد می فهمیم که قوانین اسلام در مورد کنیز قوانین صحیحی است.

به این نکته نیز توجه شود که به نظر می رسد رابطه ی جنسی مولی با کنیز در آن زمان نوعی کسر شأن برای مولی بوده است چون کنیز شخصیت درجه ی دوم جامعه محسوب می شده است و افراد معمولا دوست ندارند که با شخصیت درجه ی دوم جامعه رابطه داشته باشند و به همین خاطر است که در آیه ۲۵ سوره نساء خداوند ازدواج با کنیز را در صورتی پیشنهاد می دهد که افراد نتوانند ازدواج طبیعی داشته باشند و تازه چون ازدواج با کنیز دارای سختی های مربوط به خودش می باشد آنها را به صبر تشویق می کند.

شما ببینید وقتی زنان مصر با خبر می شوند که زلیخا از برده اش طلب مراوده کرده است با خود می گویند : امْرَأَتُ الْعَزِیزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَن نَّفْسِهِ  قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا  إِنَّا لَنرََئهَا فىِ ضَلَالٍ مُّبِینٍ یعنى همسر عزیز [مصر] در حالى که عشق آن نوجوان در درون قلبش نفوذ کرده از او درخواست کام جویى مى‏کند یقیناً ما او را در گمراهى آشکارى مى‏بینیم.

ظاهرا مراد آن زنان از گمراهى نه گمراهى دینى بلکه گمراهى اجتماعى است به این معنا که اگر مولایى از برده اش کام بخواهد طریق خطا رفته است.

پس طبق معمول ، این کنیز است که خواستار رابطه با مولی است نه برعکس. بنابراین بر خلاف آنکه در تصور ما این است که رابطه ی جنسی با کنیز نوعی بی احترامی به او محسوب می شود اتفاقا مولاها در آن روزگار این گونه نبوده است که برای رابطه ی جنسی با کنیز سر و دست بشکنند. از آن طرف شخصیت درجه ی دوم جامعه برایش بسیار خوب است که زیردست شخصیت درجه ی اول جامعه باشد. امروزه بسیاری از زنان حاضرند تحت سرپرستی یک مهندس قرار گیرند و حتی آقای مهندس از آنها بهره ی جنسی ببرد. این آقای مهندس است که کسر شأن خود می داند با هر زنی رابطه داشته باشد. رابطه ی کنیز و مولی در آن زمان مثل همین رابطه ی برخی زنان با آقای مهندس است. امروزه اصلا بسیاری از زنان مطلقه خودشان خواستار رابطه ی جنسی هستند. پس اینکه کسی بگوید کنیزان خواستار رابطه ی جنسی نبوده اند واقع گرایانه نیست.

بله مواردی که کنیزی واقعا زیبا باشد و مولی به خصوص علاقه ی رابطه ی جنسی با او را داشته باشد این موارد استثناء هستند و به قانون اصلی ضربه نمی زند چرا که بالاخره خود کنیز هم به رابطه ی جنسی راضی بوده است و برای آزادی اش هم که شده رضایت به رابطه ی جنسی می داده است.

اصلا آیا تا به حال نقلی وجود دارد که کنیزی از عدم رضایتش به رابطه ی جنسی با مولی نزد پیامبر شکایت کرده باشد؟

اگر واقعا چنین چیزی وجود داشت حتما پیامبر برای همان موارد استثناء نیز راه حلی بیان می کرد تا مشکل حل شود. البته اگر کنیزی واقعا به رابطه ی جنسی با مولی راضی نباشد و مورد اذیت قرار گیرد با توجه به قوانین دیگر اسلام می توان گفت که در چنین مواردی راه حل وجود دارد مثل اینکه در آیه ۳۶ سوره نساء دستور داده شده است که به بردگان احسان کنید و رابطه ی جنسی با کنیز به صورت اجباری ، با این دستور قرآن منافات دارد. علاوه بر این کنیز بالاخره از بقیه ی قوانین اسلام می تواند برای خلاص شدن خود از دست مولی استفاده کند مثل قانون مکاتبه. همچنین بالاخره طبق آیه ۳۲ سوره نور مولی وظیفه دارد که کنیزش را به ازدواج درآورد و این دستور با اینکه بخواهد به صورت اجباری از او بهره ببرد چندان سازگاری ندارد.

البته یادمان نرود که بحث جواز رابطه ی جنسی با کنیز ربطی به اسلام ندارد و از بقایای احکام جاهلی بوده است و همچنانکه قبلا گفتیم با توجه به اینکه قوانین عطف به ما سبق نمی شود عقلانی نیست که اسلام بخواهد مولی و کنیز را از هم جدا کند. خلاصه اگر اشکالی وجود دارد این اشکال به احکام جاهلی وارد است نه به احکام اسلام.

این نکته نیز قابل تأمل است که همچانکه قبلا گفتیم قرآن با آوردن تعبیر مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ هدفش این است که می خواهد اشاره کند که مولی مالک خود برده نیست بلکه مالک صفات برده است. با توجه به این مطلب می توان گفت که اسلام می خواهد به مولی تذکر دهد که تو مالک بدن و فرج کنیزت نیستی.

پس مولی نمی تواند با هر شرائطی با کنیزش رابطه داشته باشد و مثلا او را به اجبار به رابطه ی جنسی وادار کند.

به هر حال اگر اسلام جواز رابطه ی جنسی با کنیز را برمی داشت به ضرر کنیز بود و اتفاقا اسلام با جواز رابطه ی جنسی مولی با کنیز باز به نفع آنها عمل کرده است و آنها که به این حکم اشکال می گیرند و می گویند این حکم به ضرر کنیز است اتفاقا ما می خواهیم بگوییم که این حکم به نفع کنیز بوده است.

اگر ما خود را در آن زمان قرار دهیم متوجه این موضوع خواهیم شد که این مسأله در آن زمان یک چیز کاملا حل شده ای بوده است و کنیزان و به طور کلی بردگان به بردگی به عنوان یک واقعیت نگاه می کردند و آن را برای خود پذیرفته بودند که در فیلم ها نیز به خوبی چنین چیزی نشان داده می شود و البته اسلام آنها را متذکر بدی های این نگرش کرده است و تا جایی که ممکن بوده خواسته آنها را از شخصیت درجه ی دوم به شخصیت درجه ی اول تبدیل کند ولی به هر حال اینکه بخواهد یکدفعه کاملا تمام قوانین برده داری از جمله جواز رابطه ی جنسی با کنیز را بردارد امکان پذیر نبوده است و اصلا به مصلحت خود کنیزان نبوده است.

اصلا خوب است به این نکته اشاره شود که در آن زمان از لحاظ مردم رابطه ی جنسی با کنیز غیر از زنا بوده است و به همین خاطر بچه ی متولد شده از رابطه ی جنسی با کنیز را زنا زاده محسوب نمی کرده اند.

این نکته نیز توجه شود که اسلام به مسائل جنسی با دید واقع بینانه نگاه می کند نه مثل ما که نسبت به غریزه ی جنسی نگرش صحیحی نداریم و مثلا با گفتن اینکه جوانمان باید تحمل کند او را تا ۳۰ سالگی به ازدواج درنمی آوریم.

اسلام می داند که غریزه ی جنسی یکی از قوای قوی در بدن انسان است و برای ارضای آن برنامه ریزی کرده است و در مورد بردگان نیز این واقع نگری را کرده است. بالاخره کنیزان نیاز جنسی دارند و با توجه به اینکه شخصیت درجه ی دوم جامعه هستند ممکن است کسی با آنها ازدواج نکند ، بنابراین باید برای برطرف شدن نیاز جنسی آنها کاری کرد و جواز رابطه ی جنسی مولی با کنیز می تواند از این باب نیز باشد.

خلاصه ای از جواب داده شده پیرامون چراییِ حلیتِ رابطه ی جنسی با کنیز

با توجه به مجموع نکات گفته شده می فهمیم که حکم به حلیت جواز رابطه ی جنسی با کنیز قابل دفاع است و خلاصه اش را می توان در چند جمله خلاصه کرد :

الف) کنیزان ، زندگی به صورت کنیزی را برای خود پذیرفته بوده اند همچنانکه زمانی در مدارس وجود شلنگ پذیرفته شده بود.

ب) کنیزان دارای شهوت جنسی هستند و نیاز به ارضاء شدن دارند.

ج) مولی ها برای رابطه ی جنسی با کنیز سر و دست نمی شکستند و مثل زن به کنیز نگاه نمی کرده اند و به همین خاطر خداوند در آیه ۳۲ سوره نور دستور به ازدواج دادن آنها را می دهد.

د) اصلا به طور کلی طبق آیه ۳۲ سوره نور اسلام بیشتر با این موافق است که کنیز با همسرش رابطه ی جنسی داشته باشد نه مولایش.

ه) رابطه ی جنسی مولی با کنیز به نفع کنیز بوده است و هم موجبات آزادی او فراهم می شده است و هم از این طریق با شخصیت درجه ی اول جامعه رابطه داشته است.

و) حرام اعلام کردن رابطه ی جنسی مولی با کنیز در حالی که در یک خانه هستند و قبلا با هم رابطه ی جنسی داشته اند عملا ممکن نیست.

ز) قوانین اسلام عطف به ما سبق نمی شود. از نظر اسلام از این به بعد نمی توان کنیزی را به خانه آورد ولی کنیزانی که از قبل در خانه ها بوده اند و طبق قوانین قبلی با آنها رابطه ی جنسی داشته اند چنین رابطه ای مربوط به احکام قبل از اسلام می شود و حکمی خلاف آن دادن عقلانی به نظر نمی رسد.

از مجموع این صحبت ها می فهمیم که جواز رابطه ی جنسی با کنیز اشکالی ندارد و تازه اسلام به نظر می رسد که خواهان این است که چنین رابطه ای تا جایی که می شود انجام نگیرد و به همین خاطر دستور می دهد که کنیزان را به ازدواج درآورید.

آیا اگر اسلام رابطه ی جنسی با کنیز را از طریق عقد ازدواج حلال می کرد بهتر نبود؟

و اما ممکن است کسی سوال کند که اصل حرف شما را قبول کردیم که بالاخره رابطه ی جنسی با کنیز بلا اشکال است ولی اسلام می توانست همین رابطه ی جنسی را از طریق عقد ، مُجاز کند و بگوید از این به بعد با کنیزانتان رابطه ی عقد و زناشویی ایجاد کنید و به عبارت روشن تر با آنها ازدواج کنید. اگر اسلام چنین می کرد دیگر هیچ شبهه ای باقی نمی ماند. چرا اسلام چنین نکرد؟

در جواب باید گفته شود که از آیه ۲۵ سوره نساء بدست می آید که افراد ، میلی به ازدواج با کنیز نداشته اند چرا که بالاخره کنیز ، شخصیت درجه ی دوم جامعه بوده است. حال اگر اسلام چنین حکمی می داد و رابطه ی جنسی با کنیز را تنها از طریق ازدواج حلال می شمرد افراد حاضر به ازدواج با کنیزانشان نبودند چرا که کسر شأنی برای آنها محسوب می شده است. بنابراین همان رابطه ی جنسی که قبل از اسلام مولا با کنیز داشته است را امضاء کرد تا به همان صورت باقی بماند تا از این طریق لااقل کنیزان بهره مندی بیشتری داشته باشند.

بله اسلام دوست دارد که کنیزان ازدواج کنند و می توان گفت که از دستور آیه ۳۲ سوره نور چنین چیزی بدست می آید و مولی اگر بتواند با کنیزش ازدواج کند خیلی بهتر است ولی اینکه بخواهد رابطه ی جنسی مولی با کنیز را تنها از طریق ازدواج جایز بداند و غیر آن را به طور کلی منتفی بداند این به نفع کنیزان نبوده است و نیازی هم به آن نبوده است. بالاخره رابطه ی مولا با کنیز غیر از رابطه ای است که در زنا وجود دارد. در زنا هدف ، تنها لذت جنسی است ولی در رابطه ی مولا با کنیز بالاخره حقوقی وجود داشته است و مولا خود را در قبال کنیزش متعهد می داند و مثلا فرزند به وجود آمده از آن رابطه را فرزند خود از رابطه ای صحیح می دانسته است و با زنا فرق داشته است. حال چه لزومی دارد که اسلام بخواهد این قانون را ملغا کند. بالاخره اسلام ازدواج ملتهای مختلف را به رسمیت می شناسد و به همین خاطر ازدواج هایی که در ادیان دیگر حتی ادیان غیر الهی رخ می دهد را به رسمیت می شناسد.

بالاخره وقتی دو نفر با یکدیگر از روی تعهد رابطه ی جنسی داشته باشند و صرف لذت بردن به میان نباشد این ازدواج ، صحیح است. حال در آن روزگار رابطه ی مولا با کنیز از روی تعهد بوده است و عملا کار ازدواج شرعی را انجام می داده است و به همین خاطر دیگر ضرورتی نبوده است که این رابطه به صورت دیگر و با عقد دیگری انجام گیرد به خصوص اگر قرار باشد به صورت دیگری انجام شود معمولا مولاها زیر بار نمی رفته اند.

به هر ترتیب باید گفته شود که اگر مولایی حاضر شود با کنیزش ازدواج کند این مورد منع اسلام نیست و اتفاقا می توان گفت که آنچه مورد ترغیب اسلام است همین است ولی طرف دیگر قضیه یعنی اینکه بخواهد رابطه ی جنسی مولا با کنیز را که از قبل وجود داشته است و تعهدی بین آنها در میان بوده است و با زنا فرق می کرده است را متوقف بر ازدواج کند این به نفع کنیزان نبوده است و اصلا مورد قبول جامعه ی آن روز نبوده است. طبق مطالبی که قبلا گفتیم مولاها حتی برای همین رابطه ی جنسی با کنیز سر و دست نمی شکسته اند ، دیگر چه برسد به اینکه به آنها بگوییم با کنیزان ازدواج کنید. در این صورت عملا کسی با کنیزان ازدواج نمی کرد و وقتی مولا با آنها ازدواج نکند همان مشکلاتی که قبلا گفته شد پیش می آید که مثلا دو نفری که بر بدن هم اشراف دارند و قبلا با هم رابطه ی جنسی داشته اند در یک خانه می باشند ولی از لحاظ جنسی بر هم حلال نیستند.

به هر حال اسلام همان رابطه ی جنسی که از قبل بین مولا و کنیز وجود داشت را امضاء کرد و نیاز ضروری به تغییر آن نبود چون با رابطه ی جنسی حرام فرق داشته است.

آیاتی از قرآن پیرامون رابطه ی جنسی و ازدواج با کنیز

و اما در ادامه به چند آیه از قرآن که پیرامون رابطه ی جنسی یا ازدواج با کنیز است اشاره می کنیم تا بحث کاملا منقح شود :

آیه اول : وَ أَنکِحُواْ الْأَیَامَى‏ مِنکمُ‏ْ وَ الصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکمُ‏ْ وَ إِمَائکُمْ(نور-۳۲)

ترجمه :  [مردان و زنان‏] بى‏همسرتان و غلامان و کنیزان شایسته خود را همسر دهید.

در این آیه مشاهده مى کنید که قرآن سفارش مى کند که بردگان را به ازدواج درآورید. از این دستور می فهمیم که یا بردگان چندان از طرف مولی به هر دلیلی مورد ارضای جنسی نبوده اند و یا اگر ارضای جنسی می شده اند اسلام می خواهد رابطه ی جنسی کنیز با همسرش باشد نا مولایش و خلاصه اسلام می خواهد کنیز شوهر کند.

به هر حال از این دستور می فهمیم که با مولی بودن دقیقا مثل با همسر بودن نیست و اسلام دوست دارد که کنیزان با همسر شوند. اگر مولی دقیقا کار همسر را می کند چه نیازی به ازدواج دادن کنیزان است؟

دقت کنید که اگر استفاده از کنیز دقیقا هم رتبه ی با ازدواج است همچنانکه ذیل آیات ابتدایی سوره مومنون مفسرین چنین می گویند پس چرا در آیه ۳۲ سوره نور می گوید کنیزان را به ازدواج درآورید؟

از این مطلب می فهمیم که ارتباط با کنیز ، هم رتبه ی ارتباط با همسر نیست و نمی توان این دو را هم عرض یکدیگر قرار داد همچنانکه ازدواج دائم و موقت نیز هم عرض یکدیگر نیستند.

در واقع می توان گفت که دین تأکیدش بر ازدواج دادن کنیزان است و استفاده ی مولی از کنیز از باب ناچاری می باشد.

آیه دوم : وَ الْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ  کِتَابَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ  وَ أُحِلَّ لَکُم مَّا وَرَاءَ ذَالِکُمْ أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِکُم(نساء-۲۴)

ترجمه : و [ازدواج با] زنان شوهردار [بر شما حرام شده است‏] مگر زنانى که ملک یمین شما هستند و زنان دیگر غیر از این [زنانى که حرمت ازدواج با آنان بیان شد] براى شما حلال است، که آنان را با [هزینه کردن‏] اموالتان [به عنوان ازدواج‏] بخواهید.

طبق توضیحاتی که در طول بحث دادیم می فهمیم که مراد از استثناء ملک یمین از زنان شوهر دار این است که کنیزان ممکن است دارای شوهر باشند و قبل از کنیز شدن ، شوهر داشته باشند و مثلا وقتی از آفریقا آورده شده اند در آنجا شوهر داشته اند. و اما حال که کنیز شده اند با اینکه در واقع شوهر دار هستند ولی می توان با آنها ازدواج کرد چرا که کنیز شدنشان در حکم طلاق از شوهر است.

این حکم البته حکمی عقلانی است چرا که بالاخره کسی که در آن زمان کنیز می شد عملا دیگر نمی توانست به شوهر خود بازگردد. حال آیا باید چنین شخصی تا آخر عمر از شوهر کردن منع شود؟

در اینجا دین انعطافی به خرج داده است و کنیز شدن او را در حکم طلاق از همسر سابق قرار داده است تا بتواند ازدواج کند.

پس این حکم اسلام نه تنها به ضرر کنیز نیست بلکه به نفع اوست چون با این حکم ، تازه به سر و سامان می رسد و مهریه و نفقه نیز دریافت می کند.

دقت کنید که حکم جواز ارتباط جنسی مولی با کنیز ربطی به اسلام ندارد و مربوط به احکام قبل از اسلام بوده است و اسلام نیز از باب ناچاری آن را مردود اعلام نکرده است ولی حکمی که در آیه ی مورد بحث آمده است حکم اسلام است.

آیه سوم : وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ(۵) إِلَّا عَلىَ أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانهُُمْ فَإِنهَُّمْ غَیرُْ مَلُومِینَ(۶) سوره مومنون

ترجمه : مومنین کسانى هستند که دامان خود را (از آلوده‏شدن به بى‏عفتى) حفظ مى‏کنند (۵) و تنها آمیزش جنسى با همسران و کنیزانشان دارند، که در بهره‏گیرى از آنان ملامت نمى‏شوند (۶)

طبق این آیه جواز رابطه ی جنسیِ حلال تنها در دو مورد است : یکی همسر و دیگری کنیز که البته طبق صحبت های گذشته معلوم شد که این دو در یک رتبه نیستند و حلال بودن رابطه ی جنسی مولی با کنیز مربوط به کنیزانی است که از قبل در خانه ها بوده اند نه هر کنیزی.

و اما بحث پیرامون برده داری و برده گیری به پایان رسید. ما مفصلا با تمام جزئیات این بحث را مورد بررسی قرار دادیم.

امروزه با بردگان چه باید کرد؟

بد نیست در آخر ، یک کار عملی نیز انجام دهیم و آن اینکه در تاریخ ۲۶/۷/۱۳۹۳ چنین خبری را در خبرگذاری ها دیدم :

(ده ها نفر از اهالی بنگلادش که برای فروش به عنوان برده از این کشور ربوده شده و با قایق به تایلند برده شده بودند نجات یافتند)

حال سوال این است که اگر این افراد نجات نمی یافتند و واقعا به عنوان برده به تایلند برده می شدند نظر اسلام در این باره چیست؟

با توجه به توضیحاتی که در طول بحث ارائه دادیم متوجه می شویم که هیچ یک از این افرادی که ربوده شده اند حکم مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ را ندارند. بنابراین نمی توان احکام برده که در اسلام وجود دارد را بر روی آنها بار کرد. بله افراد برای نجات آنها می توانند آنها را بخرند و بعد آنها را آزاد کنند.

و اما سوال اینجاست که اگر این افراد به عنوان برده به تایلند می رفتند و بین تایلندی ها پخش می شدند و بعد ، دین اسلام وارد تایلند می شد در این صورت آیا همان احکام برده داری بین تایلندی ها اجراء می شد؟

در جواب این سوال باید گفته شود که امروزه با زمان های قدیم خیلی فرق دارد. در زمان های گذشته افراد عملا نمی توانستند بردگان را به شهر خود برسانند و حکومت مرکزیِ ثروتمند و قدرتمندی نیز وجود نداشت که بتواند چنین کند و شرائط آن روزگار اجازه ی چنین کاری را نمی داد چرا که اصلا چه بسا با توجه به زندگی قبیله ای که در آن زمان ها وجود داشت قبیله ی کنیزان مثلا در آفریقا از بین رفته بود ، پس اصلا امکان بازگرداندن آنها به شهر و دیار خودشان وجود نداشت ، به همین خاطر کنیزان باید در خانه ها می ماندند و عقلانی ترین فرض برای آنها همین بود ولی امروزه با وجود ارتباطاتی که وجود دارد می توان بردگان را به خانه های خود در شهرها و کشورهایشان فرستاد. بنابراین اگر اسلام وارد تایلند شود و ببیند که در خانه های تایلندی ها برده وجود دارد با توجه به اینکه می توان آنها را به شهر و کشور خود فرستاد معمول نیست که احکام کنیز در اسلام بر روی آن بردگان بار شود. پس می توان از پول زکات مصرف کرد و آنها را از طریق زمینی یا هوایی به شهرهایشان فرستاد.

بله اگر دوباره به زمان های قبلی باز گردیم و یا اینکه اصلا نتوان برده ای را به شهر خود فرستاد یا به هر حال شرائط به صورتی باشد که برده بودن به نفع آنها باشد طبیعتا همان احکام بردگی در اسلام بر روی آنها اجراء خواهد شد که طبق توضیحات داده شده در طول بحث فهمیدیم که احکام برده داری در اسلام احکام فوق العاده مترقی می باشد.

به هر حال اگر در این قرن ۲۱ یا قرون بعدی شرائط برده داری دوباره به وجود آمد اسلام برای آن برنامه ی فوق العاده مترقی دارد و این نشان از کامل بودن دین اسلام می باشد.

 در اسلام برده گیری نداریم و آنچه که هست برده داری است یعنی وقتی بردگانی از بقایای قوانین جاهلیت در متن جامعه موجود هستند ، اسلام برای اینکه آنها را اداره کند و شرائط آزادیِ تدریجی آنها را فراهم کند احکامی دارد ولی برای به بردگی گرفتن افراد نه تنها حکمی ندارد بلکه مخالف آن است. و اما راجع به برده داری ، قوانین اسلام فوق العاده مترقی است و می توان اسلام را پیشگام در الغای برده داری معرفی کرد. در نوشتار حاضر بحث برده گیری و برده داری در اسلام مفصلا مورد بررسی قرار گرفته شده است و نتیجه ی نهایی چنین است که نه تنها هیچ اشکال عقلی به اسلام در زمینه ی برده داری و احکام آن وجود ندارد بلکه مترقی ترین قوانین برای برده داری از طرف اسلام صادر شده است.

همچنین ببینید

شادی و غم از دیدگاه قرآن

 شادی و غم از دیدگاه قرآن  مقدمه : در ایام نوروز سال ۱۳۹۵ به ذهنم …

یک دیدگاه

  1. خب شما باید مدرکی از تاریخ بیارید که این برده ها مال قبل از اسلامند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *