۱۳۹۷/۰۳/۲۹
پست های اخیر
خانه / اعتقادات / اسلام پژوهی / ابهام ذاتی متن قرآن

ابهام ذاتی متن قرآن

ابهام ذاتی متن قرآن

یکی از خصوصات قرآن این است که غیر از محکمات را به صورتی بیان کرده است که جای شک و شبهه و ابهام باقی بماند و یک درصد هم که شده احتمال خطا در فهم ها وجود داشته باشد به نظر بنده ابهام در قرآن موضوعیت دارد و متن ، ذاتا دارای ابهام است.

من این را از خصوصیات خوب دین اسلام می دانم. اسلام نمی خواهد افراد را به دلائل مختلف از دایره ی خودش خارج کند بلکه می خواهد تا جایی که می شود آنها را در دایره ی خود جای دهد. همین که احتمالات مختلف در قرآن هست نتیجه اش این است که من نمی توانم فهم دیگری را در غیر محکمات ، باطل محض بدانم و او را از دایره ی دین داری خارج کنم.

ابهام ذاتی قرآن یکی از خصوصیات قرآن است که کمتر به آن توجه شده است ولی خودش قاعده ی مهمی است که می توان از آن استفاده کرد. در واقع قرآن فقط با الفاظش به ما چیز یاد نمی دهد بلکه با روش بیانش نیز به ما مسیر صحیح را یاد می دهد و یکی از این روش ها ، ابهام ذاتی اوست. البته ابهام ذاتی از خودِ قواعد بیان شده در الفاظ قرآن نیز بدست می آید که بعدا به آن اشاره می کنیم.

این ابهام ذاتی می خواهد بگوید احتمالات دیگری نیز وجود دارد ، بنابراین زود در تفکراتت تصمیم نگیر و عجله نکن. اگر هم به نتیجه رسیدی دیگری را باطل محض ندان و تکفیر نکن. فکر نکن همه باید مثل تو ، آیات را بفهمند و همه یک جور باشند. چرا ما فکر می کنیم که همه باید مثل ما باشند و مثل ما فکر کنند؟ راه های رسیدن به خدا متعدد است و از راه های دیگر نیز می توان به خدا رسید. چرا ما فکر می کنیم حتما راه ما ، راهی است که منجر به خدا شناسی می شود؟ اصلا چرا فکر می کنیم که خود ما باید همیشه در طول زمان یک نوع تفکر داشته باشیم و همیشه یک جور فکر کنیم؟ انسان همواره تفکراتش تغییر می کند و این تغییر چیز خوبی است. اصلا کسی که تغییر نکند بد است. ما باید دائما تفکراتمان را به روز کنیم.

قرآن انسان را به همین صورت که گفته شد رشد می دهد یعنی با قرار دادن ابهام برای او مسیر را بر روی انسان نمی بندد. امکان تغییر را برای ما می گذارد. به ما یاد می دهد که به تفکرات دیگر نیز احترام بگذاریم و حتی روی آن فکر کنیم.

بر عکس قرآن ما راه را می بندیم و فقط می خواهیم مسیر خود را ، به عنوان راه نجات معرفی کنیم. ما فقط یک مسیر را اهل نجات می دانیم و این ، اشتباه است. ما می گوییم باید مسلمان باشی ، تازه مسلمان شیعه باشی ، تازه شیعه ی اثنا عشری باشی ، تازه شیعه ی اثنا عشری ای باشی که ….

بله ، شاید بهترین مسیر این باشد ولی دیگران باطل محض نیستند. دیگران با توجه به شرائط و تفکرات خود تا هر مرحله ای را که بالا آمدند مأجورند. بله ، کسی نباید در مسیر متوقف شود بلکه باید همواره در حال رشد و شکوفایی باشد.

به هر حال نباید توقع داشت همه یکدفعه مثل ما بشوند. هر کسی باید آرام آرام مسیر را طی کند و آنچه را که می فهمد عمل کند و خوبی ابهام در قرآن همین است. قرآن کتابی است که هم برای دبستان است و هم برای دانشگاه. در واقع قرآن کتابی است که از پایین ترین فهم ها تا بالاترین فهم ها را در بر می گیرد. بنابراین هر کسی در سطح فهم خود می تواند از آن برداشت کند. البته نباید در طول مسیر متوقف شود بلکه باید تلاش کند به فهم ها و درجات بالاتر برسد ولی در سطح خود ، آنچه را که فهمید برایش حجت است. پس قرآن با ابهام خود فهم های مختلف را زیر پوشش خود قرار می دهد و البته راه را هیچ گاه برای رسیدن به فهم های دیگر نمی بندد و این ، همان چیزی است که ما می خواهیم بگوییم. قرآن با ابهام خود راه را برای پیشرفت باز گذاشته است به صورتی که تا به حال ، مفسری پیدا نشده که بگوید من کل قران را فهمیدم و از این به بعد باید سراغ کتاب دیگری بروم.

به هر حال اسلام می خواهد تا جایی که می شود ، افراد در دایره ی دین بمانند البته به شرطی که کم کم بتوانند اشتباهات خود را بفهمند و جبران کنند.

با چنین خصوصیتی که قرآن دارد طرفداران چنین کتابی باید از این کتاب الگو بگیرند و زود یکدیگر را تکفیر نکنند و به هم نسبت های ناروا ندهند. در واقع مسلمانان باید انعطاف پذیرترین انسان ها باشند و از این طریق برای دیگر مردم الگو باشند همچنانکه در آیه ۱۴۳ سوره بقره آمده است : وَ کَذَالِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّهً وَسَطًا لِّتَکُونُواْ شهَُدَاءَ عَلىَ النَّاسِ یعنى بدین گونه شما را امتى میانه [رو] گردانیدیم تا نمونه براى مردم باشید.

 چیزی که متأسفانه امروزه بر عکس آن را مشاهده می کنیم. گروه های مسلمان به راحتی همدیگر را تکفیر می کنند و خیلی زود مخالفین خود را از دایره ی خود خارج می کنند. برخی از وهابیون به راحتی نسبت شرک به شیعیان می دهد. برخی شیعیان به راحتی وهابیون را نامسلمان معرفی می کنند. برخی شیعیان به راحتی برخی دیگر از شیعیان را که با تفکرات شیعه ی امروزی مخالفند وهابی معرفی می کنند. برخی شیعیان حاکم ، شیعیانی که دارای تفکری حکومتی نیستند را باطل محض می دانند و بر عکس.

خلاصه امروزه تکفیرها و ناسزاگویی ها به اوج خود رسیده و گروه های مختلف مسلمان سر همین مطالب با یکدیگر درگیرند و حتی حاضرند خون هم را بریزند.

حال اگر همگی به پیروی از قرآن ، اصل ابهام را می پذیرفتند چقدر خوب بود. خلاصه قرآن پتانسیل فوق العاده ای برای جذب گروه های مختلف و نزدیکی آنها به یکدیگر دارد که خود مسلمانان از این پتانسیل استفاده نمی کنند.

شما ببینید امروزه دعوایی که بین شیعه و سنی به راه افتاده است چقدر به ضرر اسلام است. شیعیان ، سنی ها را باطل محض می داند و سنی ها شیعیان را و این اختلاف تا جایی پیش رفته که یک مبلغ شیعی ، سنی ها را حرام زاده می داند و یا برخی از علمای شیعه اجازه ی غیبت پشت سر اهل سنت را می دهند و یا برخی افراطیون اهل سنت حاضرند شیعیان را بکشند.

این در حالی است که قرآن در این زمینه به صورتی صحبت کرده است که هیچ کدام از این دو گروه نمی تواند به راحتی خود را در همه ی موارد حق محض و دیگری را باطل محض بداند.

به عنوان مثال در قرآن در وصف مهاجرین و یاران پیامبر که ابوبکر و عمر نیز در بین آنها هستند اوصافی آمده است که واقعا دو پهلو است و نه می توان صد درصد خوب بودن ابوبکر و عمر را از آنها اثبات کرد و نه می توان صد درصد گفت آنها انسان هایی منافق و کافر و دو رو بوده اند. مثلا در آیه ۱۰۰ سوره توبه آمده است : وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنصَارِ……

در این آیه از مهاجرین تعریف شده و برای آنها بهشت وعده داده شده است. اگر لفظ (مِن) بیانیه باشد این آیه شامل همه ی مهاجرین می شود و اگر (تبعیضیه) باشد شامل برخی از مهاجرین می شود. به هر حال آیه مبهم است و نه شیعه می تواند صد درصد اثبات کند که ابوبکر و عمر مصداق این آیه نیستند و نه اهل سنت می توانند صد درصد اثبات کنند که ابوبکر و عمر جزو این آیه هستند.

حال بنده می گویم وقتی آیه مبهم است ما باید علاوه بر اینکه خود با تحقیق به نتیجه می رسیم ، نظرات دیگر را باطل محض ندانیم. اصلا شاید خداوند چون دعوای شیعه و سنی را پیش بینی می کرده این چنین الفاظ را آورده است تا هیچ کس خود را حق محض نداند و در نتیجه دعوا نشود ولی متأسفانه ما از این پتانسیل قرآن استفاده نمی کنیم.

یا مثلا آیات مربوط به امامت و ولایت یا آیات مربوط به علم پیامبر و امام بالاخره چند وجهی است. پس ما نباید کسانی را که چیز دیگری از آن می فهمند باطل محض بدانیم و آنها را تکفیر کنیم یا بی علم و بی منطق معرفی کنیم. اگر کسی از آیات مربوط به امامت که شیعه از آنها امامت را ثابت می کند امامت را نفهمید نباید او را تکفیر و بدون منطق معرفی کرد. شاید همان معنایی که فهمیده برای او حجت است و باید به فهم او احترام گذاشت. بله ، او باید سعی کند دائما فهم خود را به روز کند نه اینکه در فهم خود تعصب داشته باشد و در همان فهم متوقف شود.

یا مثلا آیه ۴۰ سوره توبه که به آیه ی غار معروف است در بین شیعه و سنی مورد بحث های مفصلی قرار گرفته است. گروهی از شیعیان می خواهند از این آیه بد بودن ابوبکر را ثابت کنند و از آن طرف اهل سنت از این آیه می خواهند خوب بودن ابوبکر را ثابت کنند و هر کدام نیز به قرائنی تمسک می کنند و سعی دارند قرائن طرف مقابل را رد کنند.

حال بنده می گویم آیه مجمل است و نه استفاده ی شیعه از آن صد درصد است و نه استفاده ی اهل سنت. پس هیچ کدام نمی توانند نظر خود را صد درصد ثابت کنند. پس می توان گفت اصل در آیه ، ابهام است. اینکه بعضا از برخی منبریان می شنویم که از آیات قرآن استفاده هایی می کنند و بعد می گویند این استفاده ، نص قرآن است و اگر با آن مخالفت کردی با قرآن مخالفت کرده ای باید به آنها تذکر داد که چنین حرف هایی نزنید. بسیاری از مطالبی که شما می گویید نص قرآن نیست بلکه احتمالات دیگری نیز در آن هست. پس اگر کسی فهم دیگری از آیه داشت نمی توان او را باطل معرفی کرد.

به هر ترتیب قرآن به ما یاد می دهد که به راحتی دیگران را از دایره ی دین خارج نکن و با مارک ارتداد و امثالِ آن ، افراد را از دین دفع نکن.

بحث ابهام ذاتی قرآن از آیه ۷ سوره آل عمران نیز بدست می آید. در این آیه آمده است :

هُوَ الَّذِى أَنزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ ءَایَاتٌ محُّْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَ أُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ  فَأَمَّا الَّذِینَ فىِ قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَهِ وَ ابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ  وَ مَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ  وَ الرَّاسِخُونَ فىِ الْعِلْمِ یَقُولُونَ ءَامَنَّا بِهِ کلُ‏ٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا  وَ مَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ‏

ترجمه : اوست که این کتاب را بر تو نازل کرد. بعضى از آیه‏ها محکماتند، این آیه‏ها أم الکتابند، و بعضى آیه‏ها متشابهاتند. امّا آنها که در دلشان میل به باطل است، به سبب فتنه‏جویى و میل به تأویل از متشابهات پیروى مى‏کنند، در حالى که تأویل آن را جز خداى نمى‏داند. و آنان که قدم در دانش استوار کرده‏اند مى‏گویند: ما بدان ایمان آوردیم، همه از جانب پروردگار ماست. و جز خردمندان پند نمى‏گیرند.

برای آشنایی با معنا و مفهوم این آیه می توانید به کتاب (گزیده های قرآنی) از همین قلم مراجعه کنید. در آن کتاب ، ما مفصلا این آیه را مورد بررسی قرار داده ایم. در اینجا فقط برای تأیید ابهام ذاتی قرآن به قسمتی از خطبه ی ۹۱ نهج البلاغه که به خطبه ی اشباح معروف است اشاره می کنیم که جملات این خطبه مویدی بر حرفهای قبلی ما نیز هست :

وَ اعْلَمْ أَنَّ الرَّاسِخِینَ فِی الْعِلْمِ هُمُ الَّذِینَ أَغْنَاهُمْ عَنِ اقْتِحَامِ السُّدَدِ الْمَضْرُوبَهِ دُونَ الْغُیُوبِ الْإِقْرَارُ بِجُمْلَهِ مَا جَهِلُوا تَفْسِیرَهُ مِنَ الْغَیْبِ الْمَحْجُوبِ فَمَدَحَ اللَّهُ تَعَالَى اعْتِرَافَهُمْ بِالْعَجْزِ عَنْ تَنَاوُلِ مَا لَمْ یُحِیطُوا بِهِ عِلْماً وَ سَمَّى تَرْکَهُمُ التَّعَمُّقَ فِیمَا لَمْ یُکَلِّفْهُمُ الْبَحْثَ عَنْ کُنْهِهِ رُسُوخاً

کسانى که در علم عمیق هستند افرادى هستند که اقرار و اعتراف به آنچه قابل درک نیست و تفسیر آن را نمى‏دانند، از داخل شدن به درهائى که بر سر راه پنهانى‏ها نصب شده بى نیازشان ساخته است. خدا آنان را که به مطلب آگاهى ندارند و مى‏گویند نمى‏دانیم ستایش کرده است. خدا این کنجکاوى نکردن در مطالبى را که مجبور به بحث از آن نیستند «رسوخ» نامیده است.

ثمره ی بحث ما فوق العاده زیاد است. حداقل ثمره اش این است که برخی از افراد را از قطع های جاهلانه پایین می آورد. کسی که به خود بمب می بندد و دیگران را برای رفتن به بهشت می کشد اگر بحث ما را قبول کند دیگر چنین کاری نمی کند. کسی که برای دیگران به راحتی حکم کفر و ارتداد صادر می کند بیشتر در تفکراتش تأمل می کند. کسی که به دیگران به خاطر عقائدشان بی احترامی می کند و آنها را کوچک می شمارد بیشتر متوجه رفتار خود می شود و بسیاری ثمرات دیگر که شما می توانید راجع به آن فکر کنید.

و اما آخرین نکته راجع به بحث ابهام ذاتی قرآن اینکه در شیعه قاعده ای وجود دارد به نام تقیه. البته این قاعده یک قاعده ی اسلامی است ولی در شیعه دارای معنای دیگری است. ما به نتیجه رسیدیم که تقیه می تواند همان پذیرش قرائت های مختلف در دین باشد ، یعنی دیگران را باطل محض ندانیم بلکه درصدی از حقانیت نیز برای آنها قائل شویم. شما می توانید برای آشنایی با این نظریه به مقاله ی (قوانین عقل پسند تحت تأثیر تفاسیر عقل ستیز) از همین قلم مراجعه کنید. حال ، بحث تقیه با معنایی که از آن شده است با بحث ما نیز بی ارتباط نیست. در واقع تقیه می خواهد بگوید دیگران را باطل محض ندان بلکه درصدی حقانیت نیز برای آنها قرار بده و آن همان چیزی است که ما در اینجا شبیهش را می خواهیم بگوییم. تقیه می گوید تو برای قرائت دیگران نیز درصدی حقانیت قائل شود و از این طریق سعی کن به آنها نزدیک شوی و حتی آنها را به حقانیت بالاتری برسانی. حال ، در بحث ابهام ذاتی قرآن هم گفتیم باید برای فهم های دیگر درصدی حقانیت قائل شویم و آنها را باطل محض ندانیم تا از این طریق نه راه ، برای خودمان بسته شود و نه برای دیگران.

 حتی شاید بتوان گفت چنین تفکری آن چنان ارزشمند است که در روایات آمده است :

 إِنَّ التَّقِیَّهَ مِنْ دِینِی وَ دِینِ آبَائِی وَ لَا دِینَ‏ لِمَنْ‏ لَا تَقِیَّهَ لَهُ‏(کتاب اصول کافی) یعنی تقیه دین من و دین پدران من است و کسی که تقیه نداشته باشد دین ندارد.

حتی شاید عبارت إِنَّ أَکْرَمَکمُ‏ْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ(حجرات-۱۳) را بتوان این چنین نیز معنا کرد که گرامی ترین شما نزد خدا کسی است که بیشتر تقیه داشته باشد.

همچنانکه در روایات در تفسیر این عبارت آمده است : اعملکم بالتقیه یعنی کسی که بیشتر تقیه می کند.(تفسیر نورالثقلین)

حال اگر معنایی که از تقیه شد را با آنچه ما گفتیم در کنار این عبارتِ قرآنی بگذاریم متوجه می شویم که دین اسلام چه دین به روزی است و تا جایی که بشود می خواهد افراد به یکدیگر احترام بگذارند و به هم نزدیک تر شوند و با یکدیگر دعوا نکنند.

جالب است که اگر کل آیه ۱۳ سوره حجرات را ببینید متوجه می شوید که با تفسیر گفته شده نیز سازگاری دارد. کل آیه به این صورت است :

یَأَیهَُّا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکمُ مِّن ذَکَرٍ وَ أُنثىَ‏ وَ جَعَلْنَاکمُ‏ْ شُعُوبًا وَ قَبَائلَ لِتَعَارَفُواْ  إِنَّ أَکْرَمَکمُ‏ْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ  إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ

در این آیه مشاهده می کنیم که بحث ، راجع به تفاوت ها و گوناگونی ها است تا از این طریق افراد بتوانند همدیگر را بهتر بشناسند و بهتر با هم ارتباط برقرار کنند. حال گرامی ترین مردم نزد خدا کسی است که تعامل بهتری با دیگران داشته باشد و آنها را باطل محض نداند بلکه درصدی حقانیت نیز برای آنها قائل شود و از این طریق خود را به آنها نزدیک کند.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*