خانه / اعتقادات / اسلام پژوهی / آیا قرآن تحریف نشده است؟ (۵ درس)

آیا قرآن تحریف نشده است؟ (۵ درس)

دانلود کل کتاب آموزش نوین عقاید PDF

درس بیست و دوم: آیا قرآن تحریف نشده است؟(۱)

همچنانکه در مباحث گذشته بیان شد همواره باید مجموع قرائن دیده شود. حال در رابطه ی با موضوع مورد بحث نیز باید مجموع قرائن را دید تا به نتیجه رسید.

در ابتدا باید گفته شود که تحریف دارای انواع مختلف است:

  • الف) تحریف به زیاد شدن یک یا چند سوره
  • ب) تحریف به زیاد شدن کمتر از یک سوره مثل زیاد شدن یک آیه یا زیاد شدن چند کلمه
  • ج) تحریف به کم شدن یک یا چند سوره
  • د) تحریف به کم شدن کمتر از یک سوره مثل کم شدن یک آیه یا کم شدن چند کلمه
  • ه) تحریف به کم شدن یا زیاد شدن یک کلمه
  • و) تحریف به عوض کردن حروف یا اِعراب یک کلمه
  • ز) تحریف به جا به جایی سوره ها یا آیات یا کلمات
  • ح) تحریف به اشتباه گذاشتن علامات وقف و ابتداء
  • ت) تحریف به اشتباه در کتابت و نوشتار قرآن

در این درس و درس های آینده به نکاتی اشاره می شود که مجموع آنها برای پیش بردن بحث ضروری به نظر می رسد:

نکته ۱: در روایات و نقل های تاریخی و همچنین سخن علماء، هم دلایلی بر تحریف قرآن موجود است و هم دلایلی بر عدم تحریف قرآن. این نقل ها بعضا، هم از لحاظ سند مشکل دارند و هم از لحاظ معنا با مشکل رو به رو هستند، به صورتی که در معنای روایات تحریف بین خود علماء بحث ها و گفتگوهای فراوانی شده است به صورتی که علمای مختلف از این روایات، معانی متفاوت برداشت کرده اند. پس همچنانکه از روایات نمی شود به راحتی عدم تحریف قرآن را نتیجه گرفت تحریف قرآن را نیز نمی توان بدست آورد. به طور کلی برای اثبات صحت یا عدم صحت متنی مثل قرآن که قرائن نشان می دهد از طرق زیادی به ما رسیده است نمی توان از متنی مثل روایت استفاده کرد که از یک طریق به ما رسیده است الا اینکه از آن به عنوان موید استفاده شود یا آنکه آن روایت نیز از طرق زیادی به ما رسیده باشد. البته چنین استفاده ای متوقف بر این است که حجت بودن کلام کسی که روایت از اوست برای ما ثابت شده باشد که خود این مطلب متوقف بر اثبات حجت بودن قرآن است.(دقت کنید)

نکته ۲: اگر بخواهیم به سخن یکی از علماء راجع به تحریف قرآن اشاره کنیم می توان آقای مجلسی را مثال زد که در کتاب مرآه العقول، ج۱۲، ص۵۲۵، بعد از نقل روایتی که دلالت بر تحریف قرآن می کند می گوید:

فالخبر صحیح و لا یخفى أن هذا الخبر و کثیر من الأخبار الصحیحه صریحه فی نقص القرآن و تغییره، و عندی أن الأخبار فی هذا الباب متواتره معنى، و طرح جمیعها یوجب رفع الاعتماد عن الأخبار رأسا بل ظنی أن الأخبار فی هذا الباب لا یقصر عن أخبار الإمامه فکیف یثبتونها بالخبر.

ترجمه: روایت صحیح است و مخفی نماند که این روایت و روایات صحیحۀ بسیار دیگری دلالت دارند که در قرآن نقص و تغییر وجود دارد و به نظر من روایات در این باب از لحاظ معنا متواتر هستند و اینکه بخواهیم این روایات را کنار بگذاریم موجب می شود که به طور کلی نتوان به هیچ روایتی اعتماد کرد بلکه گمان من این است که روایات در این باره از روایات باب امامت کمتر نیست.(پایان ترجمه)

به هر ترتیب مشاهده می کنید که در بین علماء افرادی قائل به تحریف قرآن بوده اند.

درس بیست و سوم: آیا قرآن تحریف نشده است؟(۲)

در بحث تحریف قرآن قرار شد نکاتی بیان شود که مجموع آنها می تواند در این بحث ما را به نتایجی برساند. در جلسۀ گذشته به برخی از این نکات اشاره کردیم و اما ادامۀ این نکات:

نکته ۳: اولین قرینه ای که می توان برای عدم تحریف قرآن به آن اشاره کرد این است که با وجود اختلافات زیادی که در بین مسلمانان راجع به مسائل مختلف وجود دارد ولی همۀ آنها فعلا یک قرآن دارند و همگی یک قرآن را می خوانند. جالب است بدانید که مسلمانان حتی در وضوء و مسائل کوچکتر هم اختلاف دارند ولی با این حال همه بر سر یک متن متفق اند. بله ممکن است قرآن ها دارای اختلاف قرائت باشند ولی همگی دارای متنی مشترک هستند. می توان گفت که این متن دارای خصوصیتی بوده است که واقعا اصلش حفظ شده است. شما ببینید قرآن شیعه و سنی، قرآن القاعده و داعش و قرآن افراطیون شیعه، همه یکی است و خود این مطلب موید خوبی برای این است که قرآن تحریف نشده است. این را هم اضافه کنید که اسلام دارای دشمنان زیادی بوده و هست و اگر قرآن دیگری وجود داشت حتما رو می شد. تا به حال گزارش نشده است که قرآن قرن ۲۱ با قرآن قرن ۳ متفاوت است. شاید این موید، خود بتواند به عنوان دلیلی برای اثبات عدم تحریف قرآن بکار رود. به هر حال قرآن به صورت دقیقی منتقل شده است و حتی قرائت های مختلفی که از قرآن موجود است به صورت کاملا دقیق به ما منتقل شده است و همگی موجود است.

نکته ۴: قرآن همچنانکه از نامش پیداست کتابی است که راجع به خواندن و قرائت آن خیلی تأکید شده است و در خود این کتاب نیز چنین تأکیداتی وجود دارد و معلوم است که در طول تاریخ به خواندن آن اهتمام ورزیده می شده است. بنابراین قرآن به خصوص در اوایل کار، بیشتر به صورت گفتار منتقل شده است تا نوشتار یعنی سینه به سینه بین مردم منتقل شده است. این انتقال گفتاریِ قرآن آنقدر بارز است که حتی در نوشتار نیز تأثیر گذاشته است و بعضا در قرآن دیده می شود که نوشتار قرآن بر طبق گفتار پیاده شده است و مثلا جایی که باید کلمات، جدا نوشته شود چون در گفتار، سر هم خوانده می شوند در نوشتار نیز سر هم نوشته شده است که در ادامۀ بحث مثال هایی از این قبیل بیان خواهد شد. خلاصه اینکه بر روی انتقال گفتاری قرآن خیلی تأکید بوده است. حال باید گفته شود که احتمال تحریف در گفتاری که سینه به سینه منتقل شود، بسیار کمتر از تحریف در نوشتاری است که به صورت محدود منتشر گردد. اگر چیزی به صورت محدود نوشته شده باشد و کسی حفظ نباشد به راحتی می توان آن را تغییر داد یا قسمتی از آن را از بین برد همچنانکه گفتۀ غیر عقلایی یک حاکم اگر نوشته شده باشد تحریف می شود ولی اگر آن حاکم گفته اش را در بین همۀ مردم گفته باشد دیگر نمی توان آن را از بین برد.

دقت شود که همین امروز اگر شخصی بیاید و ۲ صفحه از وسط قرآن های یک مسجد را حذف کند کسانی که قرآن را در سینه ندارند اصلا متوجه نخواهند شد ولی کسانی که آیات قرآن را در سینه دارند وقتی متوجه می شوند که آیه ای خوانده نشد زود آن را تذکر می دهند. دقت کنید که اگر آیات قرآن دائما در نمازها خوانده شود حتی مردم نیز آن را فرا گرفته و آرام آرام حتی اگر یک کلمه را امام جماعت کم یا زیاد کند تذکر می دهند. جالب است که خود مردم مساجد که روی قرآن کار کرده اند وقتی آیه ای را می شنوند دنباله اش را خودشان می خوانند و این یعنی اهمیت بحث انتقال قرآن توسط گفتار و خوانده شدنِ مداوم. اتفاقا متن قرآن متنی سلیس است که خوب در ذهن می ماند و با خواندن قسمتی از آن دیگر قسمت ها نیز به ذهن می آید. وقتی ما فارسی زبان ها می توانیم به راحتی کلیات قرآن را فرا گیریم حتما در بین عرب زبان ها، متنی مثل قرآن بهتر و راحت تر فرا گرفته خواهد شد به خصوص اینکه یادمان نرود که امروزه با توجه به وسائل ارتباط جمعی حافظه ها، ضعیف تر است و قبلا اینگونه نبوده است و در نتیجه متنی مثل قرآن به خصوص در بین عرب ها که فصاحت و بلاغت در بینشان پر ارزش بوده است حتما به راحتی امکان حفظ آن وجود داشته است.

باز اگر چیزی به صورت گفتاری منتقل شود ولی افراد خاص و محدودی، مسئول انتقال آن باشند در اینجا احتمال تحریف وجود دارد. ولی اگر چیزی به صورت گفتاری منتقل شود و همه، مسئول انتقال آن باشند و هرکسی بتواند در انتقال آن شرکت کند در چنین فرضی احتمال تحریف کمتر می شود. باز اگر چیزی به صورت گفتاری توسط همۀ مردم منتقل شود ولی لفظ آن مهم نباشد باز احتمال تحریف وجود دارد ولی اگر همه در انتقال گفتاریِ لفظ شرکت کنند احتمال کتمان و تحریف، باز کمتر می شود. به عبارت دیگر اگر مطلبی عمومی شود و عموم مردم بتوانند در انتقال آن نقش داشته باشند و تازه عموم مردم مسئول انتقال لفظ باشند نه معنا نمی توان به راحتی آن را کتمان و تحریف کرد و در چنین شرائطی احتمال تحریف واقعا کم می شود. تازه اگر مطلبی علاوه بر اینکه مردم آن را با خصوصیاتی که گفته شد منتقل می کنند متخصصینی نیز برای حفظ آن جداگانه وجود داشته باشند دیگر می توان گفت که احتمال تحریف آن به صفر می رسد. شما اگر برنامۀ مشاعره که در تلویزیون پخش می شود را مشاهده کنید می بینید که داور آن اگر کسی یک (واو) کم و زیاد بخواند زود متوجه می شود و تذکر می دهد. حال قرآن که این قدر برای مسلمانان از همان عهد اول مهم بوده است حتما افرادی به خصوص برای حفظ و یادگیری آن همت گمارده اند. قرآن با این ویژگی حتما از همان ابتدای نزول به بعد علاوه بر خود مردم، دارای متخصصینی بوده است که آن را به بهترین وجه فرا گیرند.

حفظ لفظ قرآن در طول تاریخ وجود داشته است و افراد زیادی بر آن همت گمارده اند. پس نباید این ویژگی قرآن را دست کم گرفت. جایگاه قرآن در کلام عرب حتما از جایگاه شعر حافظ و مولوی در فارسی بالاتر بوده است و حتما نسبت به حفظ آن توجه شده است. به نظر می رسد که عبارات قرآن مثل عباراتی مثلِ (باز باران با ترانه ….) یا (گل همه رنگش خوبه بچه ….) یا (من یار مهربانم…..) است که در فارسی کاملا در ذهن ما مانده است. اتحاد مجموع الفاظ قرآن، نشان می دهد که راجع به لفظ آن تأکید فراوانی بوده است و الا اگر تأکید راجع به لفظ قرآن نبود ما در این روزگار، قرآن ها با الفاظ مختلف داشتیم. در مواردی مشاهده می کنیم که یک (واو) در قرآن اگر نمی آمد در ظاهر مشکلی وجود نداشت و کسی نمی فهمید ولی آن (واو) آمده است و اختلاف قرائتی نیز در آن نیست و مفسرین، راجع به تفسیر آن خیلی بحث کرده اند. در این زمینه می توانید به آیه ۲۲ سوره کهف و همچنین آیه ۷۳ سوره زمر مراجعه کنید. پس قرآن با دقت منتقل شده است آن هم دقت روی لفظ.

اگر چنین دقتی نبود ما امروزه متون متفاوتی را از قرآن مشاهده می کردیم.

برای اینکه بیشتر متوجه این مطلب شویم که در متن قرآن خیلی دقت شده است خوب است این را بگوییم که مثلا کتابی مثل کتاب اصول کافی که منبع اول شیعیان است دارای اختلاف نسخه های فراوان است و کلمات، به صورت های مختلف نقل شده است به طوری که آقای شبیری زنجانی یکی از علمای شیعه راجع به این کتاب گفته است: هیچ خطی در اصول کافی نیست الا اینکه در آن اختلاف نسخه وجود دارد.(بنده این مطلب را با یک واسطه از ایشان نقل می کنم. البته این مطلب را می توانید خودتان نیز مشاهده کنید. اگر ورژن جدید نرم افزار جامع الاحادیث را داشته باشید در این نرم افزار، کتاب کافی با تمام اختلاف نسخه ها وجود دارد و می توانید مشاهده کنید که اختلاف نسخه ها، فوق العاده زیاد است.)

از اینجا معلوم می شود که اگر بر روی لفظ، دقت نباشد طبیعتا به اختلاف دچار می شود. حال وقتی در قرآن چنین چیزی با این گستردگی مشاهده نمی شود پی می بریم که در انتقال لفظ قرآن دقت زیادی وجود داشته است.

نکته ۵: مطلب دیگری که باز از احتمال تحریف قرآن می کاهد این است که احتمال تحریف تنها بعد از رحلت پیامبر اسلام و قبل از انتشار قرآن قابل تصور است و چنین تحریفی ممکن نیست چرا که با توجه به مطلبی که در نکتۀ قبلی بیان شد بالاخره قرآن در سینۀ مسلمانان وجود دارد و اگر کسی قصد تحریف آن را داشت حتما مسلمانانِ راست دین در مقابل او می ایستادند در حالی که اصلا خبری حتی ضعیف هم نداریم که مثلا فلان مسلمان مثل ابوذر و سلمان یا خود حضرت علی اعلام کنند که عده ای قرآن را تحریف کرده اند در حالی که این افراد اتفاقا در مواردی نقد خود را به خلفاء بیان کرده اند.

با دقت در این مطلب می فهمیم روایاتی که دلالت بر تحریف دارند با توجه به اینکه مربوط به زمان های بعد از انتشار قرآن می باشند اصلا قابل اعتناء نیستند چون چنین تحریفی که در این روایات بیان شده است اصلا قابل تصور نیست و اگر چنین تحریفی رخ داده بود حتما اخبار آن – از طرف مسلمانانی که در زمان بعد از رحلت پیامبر اسلام و قبل از انتشار قرآن زندگی می کردند – لااقل به صورت خبر ضعیف نقل می شد.

جالب است بدانید که در نقل های تاریخی به مواردی برمی خوریم که برخی افراد به کسانی که یک (واو) را در قرائت نمی خوانده اند اشکال می گرفته اند که در این زمینه می توانید به تفاسیر قرآن، ذیل آیات ۳۴ و ۱۰۰ سوره توبه مراجعه کنید.

نکته ۶: دلیل دیگری که احتمال تحریف قرآن را به حداقل می رساند این است که پیامبر اسلام، فردی عاقل و زرنگ بوده است و بعید است که نسبت به قرآنی که آورده است تدابیری نیندیشیده باشد تا از تحریف آن جلوگیری شود. از طرف دیگر ۲۳ سال برای چنین تدبیری کم نیست به خصوص ۱۰ سال آخر عمر پیامبر که قدرت و نفوذ داشت وقت مناسبی بود برای اینکه قرآن به گونه ای تنظیم شود که از تحریف آن جلوگیری شود. در واقع هر عاقلی برای بقای تفکر خود تلاش می کند و بعید است که پیامبر اسلام که فردی عاقل و زرنگ بوده تدبیری نیندیشیده باشد. چرا محمد نباید به صورتی منظم و مکتوب دستور دهد تا قرآن نوشته و بین اصحاب پخش شود؟ جالب است که در تاریخ نقل قول هایی بر نوشتن قرآن توسط کُتّاب وحی وجود دارد که موید همین مطلب است. اصلا همین که در خود قرآن، عنوان (کِتاب) یا (صُحُف) برای قرآن بکار رفته است می رساند که قرآن به صورت نوشته نیز در آمده بوده است.

دقت شود که در آیه اول سوره حجر چنین آمده است:

تِلْکَ ءَایَاتُ الْکِتَابِ وَ قُرْءَانٍ مُّبِینٍ‏

ترجمه: این [آیات بلندمرتبه‏] آیات کتاب الهى و آیات قرآنِ روشنگر [با عظمت‏] است.

در این آیه، هم از واژۀ کتاب (به معنای نوشته شده) استفاده شده است و هم از واژۀ قرآن (به معنای خواندنی) و این می رساند که قرآن از همان اول، هم نوشتار بوده و هم گفتار. حال وقتی قرآن، هم به صورت گفتارِ دقیق منتقل شده باشد و هم به صورت نوشتار، دیگر احتمال تحریف آن به صفر می رسد.

 درس بیست و چهارم: آیا قرآن تحریف نشده است؟(۳)

در بحث تحریف قرآن قرار شد نکاتی بیان شود که مجموع آنها می تواند ما را در این بحث به نتایجی برساند. در جلسات گذشته به برخی از این نکات اشاره کردیم و اما ادامۀ این نکات:

نکته ۷: اینکه قرآن قابلیت برداشت های مختلف را دارد احتمال تحریف آن را کاهش می دهد چون در برخی مسائل صریح صحبت نشده است تا داعیۀ تحریف در آن به وجود آید.

نکته ۸: داستان کربلایی کاظم در صورت صحت نقل می تواند مویدی باشد بر اینکه قرآن تحریف نشده است. در رابطۀ با این داستان و میزان اعتبار آن می توانید به سایت های اینترنتی مراجعه کنید.

البته بنده سعی می کنم خودم از چنین داستان هایی تا جایی که می شود استفاده نکنم چرا که بالاخره در نقل این داستان ها و جزئیات آن ممکن است خطاهایی رخ داده باشد.

نکته ۹: همچنانکه در نکات قبل گفته شد روایاتی که دلالت بر تحریف دارند نمی توانند قابل استناد باشد. علاوه بر این، این روایات دارای معنای متشابه است یعنی خود علماء نیز آنها را متفاوت فهمیده اند که در این زمینه می توانید به تفسیر آیه ۲۴ سوره نور از همین قلم مراجعه کنید. پس می توان آن روایات را به صورتی معنا کرد که دلالت بر تحریف نکند ولی از آن طرف روایاتی وجود دارد که صراحتا دلالت بر عدم تحریف دارد. با کم و وجه کردن این دو دسته از روایات می توان فهمید که روایات عدم تحریف مقدم است و این خود مویدی بر عدم تحریف قرآن است.(البته استفاده از روایات در این مرحله از بحث های اصول دین نمی تواند صحیح باشد چون هنوز حجیت گفتار امامان شیعه یا بزرگان از علماء اسلام برای ما ثابت نشده است. بنابراین بحث روایات در اینجا فقط به عنوان یک موید بیان شد)

علاوه بر این به نظر می رسد که اگر چه برخی گفته اند که روایات تحریف متواتر است ولی تواتر این روایات ثابت و قطعی نیست و حتی برخی از علماء اشاره کرده اند که این اخبار، جزو اخبار آحاد هستند نه متواتر مثل شیخ طوسی در تفسیر (التبیان فی تفسیر القرآن، ج‏۱، ص: ۳) و در نتیجه برای بحث های اعتقادی نمی تواند مورد استناد قرار بگیرد. علاوه بر این آقای خویی در تفسیر البیان، صفحه ۲۴۵ راجع به سند روایات تحریف، می گوید:

بسیاری از این روایات از لحاظ سندی ضعیف هستند. برخی از آنها از کتاب احمد بن محمد السیاری نقل شده است که علماء بر فساد مذهب او اتفاق دارند و برخی از این روایات از علی بن احمد الکوفی نقل شده است که علماء رجال او را دروغ گو دانسته اند. البته آقای خویی قائل است که روایات صحیح نیز در بین روایات تحریف وجود دارد ولی ایشان به هر حال از آن روایات، تحریف لفظی را نتیجه نگرفته اند.

این مطلب نیز به ذهن من می رسد که منشأ ایجاد روایات تحریف می تواند دعوای شیعه و سنی بر سر مبحث امامت بوده باشد چون بسیاری از روایات تحریف حول بحث امامت می چرخد.

نکته ۱۰: با توجه به مجموع توضیحات داده شده جواب این اشکال نیز داده می شود که مثلا می گویند تکرار جملۀ فَبِأَىّ‏ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ در سوره الرحمن می تواند در برخی موارد تحریف به زیاده باشد و چند مورد از تکرار این جمله اضافاتی باشد که در طول زمان به این سوره افزوده شده است. همچنین اشکال می کنند که صفات انتهایی برخی آیات ممکن است تحریف شده باشد و مثلا بجای علیم حکیم، علیم حلیم نوشته شده باشد.

در جواب باید گفته شود که با توجه به مجموع صحبت های گفته شده در نکات قبلی چنین تحریفی نیز ممکن نیست. بارها دیده ایم که شاعران متخصص اگر کسی یک کلمه از شعری را اشتباه بخواند زود متوجه می شوند و اشتباه او را تذکر می دهند. قرآن بالاتر از شعر بوده است و دارای متخصصین فراوان بوده است و خیلی زیاد خوانده می شده است و علاوه بر متخصصین، مردم نیز خود به یادگیری الفاظ آن همت می گمارده اند. پس بعید است که کسی بتواند جمله یا کلمه ای را اشتباها به آن اضافه یا کم کند.

نکته ۱۱: اگر برای کسی ثابت شود که هریک از سوره های قرآن معجزه است تحریف قرآن از نوع اضافه شدن یک سوره یا بیشتر رد می شود چون اگر سوره ای اضافه شده باشد معلوم است که معجزه نیست و در نتیجه کسی آن را جزو قرآن به حساب نمی آورد.

درس بیست و پنجم: آیا قرآن تحریف نشده است؟(۴)

در بحث تحریف قرآن قرار شد نکاتی بیان شود که مجموع آنها می تواند ما را در این بحث به نتایجی برساند. در جلسات گذشته به برخی از این نکات اشاره کردیم و اما ادامۀ این نکات:

نکته ۱۲: وقتی با ادلۀ گفته شده احتمال اضافه شدن آیه ای به قرآن از بین رفت می توان از برخی آیات استفاده کرد که برخی تحریفات جزئی مثل اضافه یا کم شدن یک کلمه نیز وجود ندارد اگر چه با توجه به همان ادله احتمال اضافه یا کم شدن یک کلمه هم از بین می رود. از جمله این آیات می توان به موارد زیر اشاره کرد:

مورد اول: إِنَّا نحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لحَافِظُونَ(حجر-۹)

ترجمه: همانا ما قرآن را نازل کردیم، و یقیناً ما نگهبان آن [از تحریف و زوال‏] هستیم.

مورد دوم: وَ إِنَّهُ لَکِتَابٌ عَزِیزٌ(۴۱) لَّا یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَینْ‏ یَدَیْهِ وَ لَا مِنْ خَلْفِهِ… سوره فصلت‏

ترجمه: بى‏تردید قرآن کتابى است شکست‏ناپذیر، (۴۱) که هیچ باطلى از پیش رو و پشت سرش به سویش نمى‏آید….

مورد سوم: إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَ قُرْءَانَهُ(قیامت-۱۷)

ترجمه: بى‏تردید گردآوردن و [به هم پیوند دادن آیات که بر تو وحى مى‏شود و چگونگى‏] قرائتش بر عهده ماست.

تذکر: البته چنین استفاده ای متوقف بر اثبات الهی بودن قرآن است. همچنین استفاده از این آیات متوقف بر این است که ثابت شود خود این آیات تحریف نشده است که نکات قبلی در مقام بیان چنین مطلبی بود.

نکته ۱۳: با توجه به مجموع توضیحات داده شده احتمالات مختلف تحریف که در ابتداء بیان شد یا از بین می رود یا به حداقل ممکن می رسد و حداقلِ آن می تواند همان اختلاف در اِعراب و یا برخی حروف و امثال آن باشد که چنین اختلافاتی در کتابی که به صورت خواندن منتقل می شود تا حدودی طبیعی است.

نکته ۱۴: در ابتدای بحثِ تحریف قرآن به انواع تحریف اشاره شد. از جمله تحریفات این دو مورد بود:

الف) تحریف به عوض کردن حروف یا اِعراب یک کلمه

ب) تحریف به جا به جایی سوره ها یا آیات یا کلمات

با توجه به مجموع مطالب گفته شده می فهمیم که اولا بسیاری از مصادیق این دو نوع از تحریف نیز به حداقل رسیده است و اگر کسی بخواهد بگوید که مثلا جای فلان آیه یا فلان جمله در محل دیگری از قرآن بوده است، خلاف قاعده صحبت کرده است و باید برای حرف خود استدلالات قوی ارائه دهد. به هر حال با توجه به اینکه محمد شخصی عاقل بوده است بعید است که کاتبینی برای نوشتن قرآن نداشته باشد و کتابش را به حال خود و به صورت نا منظم رها کرده باشد. در رابطۀ با بحث ارتباط سوره های قرآن می توانید به سوال شماره ۸۲۲ و جواب آن از سلسله سوالاتی که در جزوۀ (از تو می پرسند) از همین قلم نوشته شده است مراجعه کنید. به هر حال این مطلب خیلی جالب است که همۀ مسلمانان در یک متن آن هم با یک ترتیب مشترک اند و این دلالت بر این دارد که این متن از هر نسلی به صورت دقیق به نسل های بعد منتقل شده است. ثانیا می توان گفت برخی از این مواردی که گفته شد، تحریف نیست و اگر هم مثلا سوره ها یا آیات در برخی موارد جا به جا شده باشند ضرر بزرگی به معنا نمی زند. ثالثا شاید بتوان گفت برخی از مواردِ گفته شده، جزو خصوصیات ذاتی کلام قرآن است به صورتی که واقعا می توان آن را با اِعراب مختلف خواند و مختلف معنا کرد و شاید خود پیامبر اسلام مختلف خوانده است و در نتیجه به همان صورت های گوناگون نقل شده است.

نکته ۱۵: همچنانکه قبلا نیز گفته شد مجموع نکاتی که آوردیم برای اثبات عدم تحریف قرآن کمک می کند و اگر کسی مجموع نکات را مورد توجه قرار دهد می تواند به یک اطمینان عقلی راجع به عدم تحریف قرآن برسد ولی تک تک قرائن کمتر موجب اطمینان عقلی می شود.

نکته ۱۶: برداشت بنده این است که مجموع الفاظ و کلمات قرآن در زمان پیامبر اسلام جمع آوری شد و کارهایی که در تاریخ در رابطۀ با جمع آوری قرآن به خلفای بعد از پیامبر نسبت داده شده است بر فرض صحت سند و صرف نظر از اختلافات زیادی که در نقل های آن وجود دارد، نه جمع آوری آیات قرآن بلکه متحد کردن قرائت قرآن بوده است که اتفاقا چون قرآن گفتاری بوده است آنها نتوانستند چنین کاری را به طور کامل انجام دهند همچنانکه امروزه قرآن با قرائت های مختلف وجود دارد. برای تحقیق بیشتر در این زمینه می توانید به کتاب البیان از آقای خویی مراجعه کنید.

درس بیست و ششم: آیا قرآن تحریف نشده است؟(۵)

در بحث تحریف قرآن قرار شد نکاتی بیان شود که مجموع آنها می تواند ما را در این بحث یاری کند. در جلسات گذشته به برخی از این نکات اشاره کردیم و اما ادامۀ این نکات:

نکته ۱۷: تحریف به اشتباه گذاشتن علامات وقف و ابتداء از نوع تحریفات معنوی است نه لفظی و خوانندگان قرآن باید خودشان متوجه باشند که کجا باید وقف کنند و کجا باید جمله را ادامه دهند.

نکته ۱۸: ممکن است در برخی از نسخه های قرآن در نوشتار، کلمه ای اشتباه نوشته شود مثلا اِنَّ مَا به صورت سر هم یعنی اِنَّمَا نوشته شود مثل آیه ۵ سوره ذاریات. تشخیص این موارد نیز بر عهده ی خواننده است.

نکته ۱۹: با توجه به مجموع مطالب گفته شده می فهمیم که اگر هم تحریفی به صورت جزئی انجام شده است این تحریف ضربه ای به مسلمات قرآن نمی زند چون مسلمات قرآن بارها مورد تکرار قرار گرفته است و عملا نمی توان آن را تحریف کرد. با توجه به این نکته می فهمیم روایاتی که می گوید نام ائمه در قرآن بوده است و زیاد هم تکرار شده است از لحاظ علمی نمی تواند صحیح باشد. پس یا باید کنار گذاشته شود و یا توجیه شود.

به هر حال اگر کسی از مجموع ادله و مویداتی که آورده شد باز احتمال تحریف قرآن را بدهد به او می گوییم اگر هم تحریفی باشد تحریفی نیست که به اصل و اساس دین ضربه ای زده باشد.

نکته ۲۰: بنده این گونه می فهمم که قرآن لااقل در درجه ی اول به صورت معجزه آسا حفظ نشده است بلکه اصل و اساس حفظ قرآن، طبیعی بوده است. البته همین امر طبیعتا موجب می شود که نقص هایی جزئی در کار بیاید ولی در مجموع قابل اطمینان است.

نکته ۲۱: دقت کنید وقتی اثبات عدم تحریف قرآن باید با قرائن مختلف ثابت شود تکلیف روایات معلوم است. کتابی که همواره قرائت می شده و تأکید فراوانی بر خواندن آن وجود داشته است برای اثبات عدم تحریف آن نیاز به قرائن متعدد داریم. حال روایتی که از یک طریق نقل شده برای تمسک به آن طبیعتا نیاز به قرائن فوق العاده زیادی داریم.

به همین خاطر است که در قاعده ای گفته شده است که در امور مهمه مثل مجازات ها نمی توان به خبر واحد حتی اگر صحیح باشد تمسک کرد. همچنین به همین خاطر است که برای یادگیری اسلام منبع اصلی، قرآن است و به راحتی نمی توان از روایات به خصوص در امور اعتقادی استفاده کرد.

نکته ۲۲: وقتی برای اثبات عدم تحریف قرآن که روی حفظ لفظ آن اینقدر تأکید بوده است نیاز به این همه قرینه داریم تکلیف بقیۀ کتب آسمانی روشن است. با توجه به این مطلب می توان فهمید که قرآن از بقیه ی کتب آسمانی، بیشتر قابل اعتماد است.

نکته ۲۳: اگر کسی تمام مطالب بیان شده تا اینجا را نادیده بگیرد (اگر چه نادیده گرفتن مجموع این مطالب خلاف عقل است) به نقطۀ صفر می رسد یعنی همچنانکه عدم تحریف قرآن برایش ثابت نشده است، تحریف قرآن نیز برایش ثابت نمی شود. پس به ابتدای خط می رسد. او با کتابی رو به رو است که ادعا شده که معجزۀ پیامبر اسلام است. پس باید راجع به اعجاز آن تحقیق کند. اگر فهمید که مجموع این کتاب معجزه است طبیعتا عقل اقتضا می کند که به این کتاب تمسک شود. پس اگر کسی نخواهد به تاریخ و امثال آن برای اثبات عدم تحریف قرآن تمسک شود می تواند از طریق اعجاز قرآن پیش رود.

البته به نظر من می رسد که باید همه ی قرائن و دلایل را در کنار هم قرار داد. نمی توان مویدات تاریخی را به طور کلی کنار گذاشت. بهتر است بحث اعجاز قرآن را در کنار مویدات و دلایل قبلی بگذاریم و مجموعا ثابت کنیم که احتمال تحریف قرآن فوق العاده ضعیف و حتی صفر است.

اگر آیاتی از این کتاب دلالت بر اعجاز آن داشته باشد و از طرف دیگر ادله و قرائن مختلف بر عدم تحریف آن دلالت داشته باشد عقل اقتضا می کند که از چنین کتابی تبعیت شود.

در دروس بعدی خواهید دید که از طریق اعجاز قرآن نیز برای اثبات عدم تحریف قرآن استفاده شده است.

دانلود کل کتاب آموزش نوین عقاید PDF

همچنین ببینید

شادی و غم از دیدگاه قرآن

 شادی و غم از دیدگاه قرآن  مقدمه : در ایام نوروز سال ۱۳۹۵ به ذهنم …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *