خانه / اعتقادات / اسلام پژوهی / اوج آزادی بیان و آزادی رفتار در اوج قدرت پیامبر اسلام

اوج آزادی بیان و آزادی رفتار در اوج قدرت پیامبر اسلام

 اوج آزادی بیان و آزادی رفتار در اوج قدرت پیامبر اسلام

 گاهی اوقات جوانان می پرسند که نظر اسلام در مورد آزادی بیان یا آزادی در رفتار چیست و اسلام تا چه اندازه برای مردم محدودیت های گفتاری و کرداری قائل است؟ به خصوص امروزه با توجه به محدود نگری برخی از گروه های اسلامی و تعصبات خشکی که ارائه می دهند ، این سوال بیشتر مورد پرسش قرار می گیرد.

و اما در مقاله ای که پیش رو دارید خواهید دید که در زمان پیامبر و در اوج قدرت ایشان ، افراد چنان آزادی در گفتار و رفتار داشته اند که امروزه در این قرن ۲۱ کمتر شاهد چنین آزادی در کشورهای اسلامی هستیم.

در این مقاله سه نتیجه خواهیم گرفت :

الف) افراد در زمان پیامبر آزادی بیان داشته اند به گونه ای که حتی بر علیه اسلام می توانسته اند صحبت کنند و کسی هم کاری به آنها نداشته است.

ب) افراد در زمان پیامبر در رفتار نیز آزاد بوده اند به گونه ای که مثلا حتی در بحث جنگ که امنیت جامعه در خطر بوده است کسی آنها را مجبور نمی کرده است که باید به جنگ بیایید.

ج) پیامبر اسلام به گونه ای با مردم رفتار می کرد که آنها آزادانه می توانستند با پیامبر که شخص اول اسلام بود صحبت و حتی مجادله و بحث کنند و هیچ رودربایسی و ترسی از صحبت با پیامبر نداشتند.

برای هریک از نتایج فوق طبیعتا باید دلایلی ارائه گردد که در ادامه این دلایل ارائه داده خواهد شد.

ما در ادامه به آیاتی اشاره می کنیم که مجموع آنها سه مطلب فوق را ثابت خواهد کرد. دقت کنید که تمام آیات بیان شده در این مقاله مربوط به سوره های مدنی است که در زمان حکومت پیامبر نازل گردیده است.

در آیاتی از قرآن آمده است که در بحث قضیه ی تبوک و همچنین جنگ احزاب برخی از منافقان ، با صحبت هایشان قصد داشتند که مسلمانان را از رفتن به جنگ باز دارند. به این آیات توجه کنید :

فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلَافَ رَسُولِ اللَّهِ وَ کَرِهُواْ أَن یجَُاهِدُواْ بِأَمْوَالهِِمْ وَ أَنفُسِهِمْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ وَ قَالُواْ لَا تَنفِرُواْ فىِ الحَْرِّ  قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا  لَّوْ کاَنُواْ یَفْقَهُونَ(توبه-۸۱)

ترجمه : بر جاى ماندگان [از جنگ تبوک‏] از خانه نشستن خود به سبب مخالفت با پیامبر خدا خوشحال شدند و خوش نداشتند که با اموال و جانهایشان در راه خدا جهاد کنند، و [به مؤمنان‏] گفتند: در این گرما [براى جهاد] بیرون نروید. بگو: آتش دوزخ در حرارت و گرمى بسیار سخت‏تر است، اگر مى‏فهمیدید.

وَ إِذْ قَالَت طَّائفَهٌ مِّنهُْمْ یَأَهْلَ یَثرِْبَ لَا مُقَامَ لَکمُ‏ْ فَارْجِعُواْ(احزاب-۱۳)

ترجمه : و آن گاه که گروهى از آنان در جنگ احزاب گفتند: اى اهل مدینه! [میدان نبرد] جاى درنگ و ماندن شما نیست، پس برگردید.

حال سوال این است که چرا پیامبر جلوی چنین صحبت هایی را نمی گرفته اند؟ آیا ایشان نمی توانست نیروهایی را هم چند مخفیانه مأمور کند که چنین افرادی را که شبهه پراکنی می کردند دستگیر کنند تا ایمان مسلمانان را متزلزل نکنند؟

شاید واقعا پیامبر آرمانی داشته است که برای رسیدن به آن آرمان باید باب شبهه پراکنی هم باز باشد تا مومنین شبهات را نیز بشنوند تا با آزادیِ تمام مسیرشان را انتخاب کنند.

شما ببینید که حتی خود مومنین نیز آزاداند که هرجا برایشان سوالی پیش آید بیایند و بدون رودربایسی از پیامبر بپرسند و به طور کلی افراد در نحوه ی ارتباط با پیامبر واقعا آزاد بوده اند. به آیات زیر توجه کنید :

کَمَا أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِن بَیْتِکَ بِالْحَقّ‏ِ وَ إِنَّ فَرِیقًا مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ لَکَارِهُونَ(۵) یجَُادِلُونَکَ فىِ الْحَقّ‏ِ بَعْدَ مَا تَبَینَ‏َ کَأَنَّمَا یُسَاقُونَ إِلىَ الْمَوْتِ وَ هُمْ یَنظُرُونَ(۶) سوره انفال‏

ترجمه : همان گونه که پروردگارت تو را به درستى و راستى از خانه‏ات [به سوى جنگ بدر] بیرون آورد و گروهى ازمؤمنان [از رفتن به جنگ‏] ناخشنود بودند [همان گونه گروهى از آنان از کیفیتِ تقسیمِ غنایم جنگى ناخشنودند.] (۵) پس از آنکه حق [بودنِ انگیزه‏هاى رفتنت به جنگ بدر] روشن شد با تو در این حقّ [روشن و آشکار] مجادله و ستیزه مى‏کنند [تا رأى خود را در ترک جنگ به عنوان اینکه جنگى نابرابر است، تحمیل کنند چنان از شرکت در جنگ ترسیده بودند] که گویا به سوى مرگ رانده مى‏شوند و آن را با چشم خود مى‏بینند!! (۶)

با خواندن این آیات می فهمیم که حتی مومنین می توانسته اند با پیامبر جدال کنند آن هم نه در چیزی که در آن شبهه داشته اند بلکه در حقی که برای آنها تبیین شده بود. از اینجا معلوم می شود که پیامبر به صورتی با مردم برخورد می کرده است که آنها بدون هیچ ترسی با ایشان بحث می کرده اند. آیا واقعا امروزه می توان با یک آیت الله به بحث پرداخت؟

در آیه ی دیگری چنین می خوانیم :

قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتىِ تجَُادِلُکَ فىِ زَوْجِهَا وَ تَشْتَکِى إِلىَ اللَّهِ وَ اللَّهُ یَسْمَعُ تحََاوُرَکُمَا إِنَّ اللَّهَ سمَِیعُ  بَصِیرٌ(مجادله-۱)

ترجمه : به راستى خدا گفتار [زنى‏] را که درباره همسرش با تو گفتگو داشت و به خدا شکایت مى‏کرد، شنید و خدا گفتگوى شما را مى‏شنود زیرا خدا شنوا و بیناست.

جالب است که یک زن در جامعه ی اسلامی با شخص اول آن جامعه به جدال می پردازد.

و اما آیات دیگر :

وَ إِذَا رَأَوْاْ تجَِارَهً أَوْ لهَْوًا انفَضُّواْ إِلَیهَْا وَ تَرَکُوکَ قَائمًا(جمعه-۱۱)

ترجمه : هنگامى که آنها تجارت یا سرگرمى و لهوى را ببینند پراکنده مى‏شوند و به سوى آن مى روند و تو را ایستاده به حال خود رها مى‏کنند.

از  این آیه مى فهمیم که مسلمانان از چنان آزادى برخوردار بوده اند که مى توانسته اند پیامبر را ترک کنند و کسى به زور جلو آنها را نمى گرفته است.

وَ مِنهُْم مَّن یَلْمِزُکَ فىِ الصَّدَقَاتِ(توبه-۵۸)

ترجمه : و در میان آنها کسانى هستند که در (تقسیم) غنایم به تو خرده میگیرند.

طبق این آیه می فهمیم که مردم آنقدر با پیامبر آزاد بودند که به خود اجازه می دادند از ایشان ایراد هم بگیرند. دقت شود که برخی مفسرین و لغویین گفته اند که (لمز) ایراد گرفتن در پیش رو را می گویند (در این زمینه می توانید به تفسیر الوسیط و همچنین کتاب التحقیق فی کلمات القرآن الکریم مراجعه کنید) که طبق این حرف می فهمیم که افراد ، پیش روی پیامبر از ایشان ایراد می گرفتند.

مورد دیگر اینکه در آیه ۸ سوره مجادله آمده است :

وَ إِذَا جَاءُوکَ حَیَّوْکَ بِمَا لَمْ یحَُیِّکَ بِهِ اللَّهُ وَ یَقُولُونَ فىِ أَنفُسِهِمْ لَوْ لَا یُعَذِّبُنَا اللَّهُ بِمَا نَقُولُ  حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ یَصْلَوْنهََا  فَبِئْسَ الْمَصِیرُ

ترجمه : و هنگامى که نزد تو آیند به صورتى تو را درود مى‏گویند که خدا به تو درود نگفته است، و در دل خود مى‏گویند: چرا خدا ما را به سبب آنچه مى‏گوییم عذاب نمى‏کند؟! دوزخ براى آنان کافى است، در آن وارد مى‏شوند، و چه بد بازگشت گاهى است.

از این آیه بدست مى آید که گروهى نزد پیامبر آمدند و به او مطلبى گفتند که نوعى بى احترامى به او بوده است و به همین خاطر توقع نزول عذاب داشته اند ولى به هر حال حرفى از مجازات آنها زده نشده است.

اتفاقا در تفسیر نمونه در ذیل این آیه آمده است :

و اما تحیتى که خداوند نگفته بود و مجاز نبود جمله” السام علیک” (مرگ بر تو، یا ملالت و خستگى بر تو) بوده است.(تفسیر نمونه، ج‏۲۳، ص: ۴۳۳)

در صحیح بخارى نیز چنین آمده است که : از عایشه روایت کرده‏اند که گفت: «مردمى یهودى نزد پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) آمدند و گفتند: السّام علیک یا ابا القاسم، (مرگ بر تو، اى ابو القاسم)، من گفتم: السّام علیکم و فعل اللَّه بکم: مرگ بر شما، و خدا با شما چنان کند.» حضرتش (علیه السّلام) گفت: عایشه! فروگذار، زیرا خداوند دشنام و دشنامگویى را دوست ندارد.» گفتم: اى پیامبر خدا! نمى‏بینى چه مى‏گویند؟ گفت: «و آیا تو نمى‏بینى که من همان را که گفتند به آنان بازمى‏گردانم؟ مى‏گویم: و بر شما باد».

مورد دیگر اینکه در آیه ۵۳ سوره احزاب آمده است که گروهی از مومنین به خانه ی پیامبر برای صرف غذا آمدند ولی پس از صرف غذا زود به خانه ی خود نرفتند بلکه در خانه ی پیامبر مشغول صحبت شدند و این موجب اذیت پیامبر شد ولی ایشان از روی حیاء چیزی به آنها نگفت. در این آیه آمده است :

فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانتَشِرُواْ وَ لَا مُسْتَانِسِینَ لحَِدِیثٍ  إِنَّ ذَالِکُمْ کَانَ یُؤْذِى النَّبىِ‏َّ فَیَسْتَحْىِ مِنکُمْ  وَ اللَّهُ لَا یَسْتَحْىِ مِنَ الْحَقّ‏ِ

ترجمه : و چون غذا خوردید بى‏آنکه [پس از صرف غذا] سرگرم سخن گردید، پراکنده شوید، این [کار که بنشینید و سرگرم سخن گردید] پیامبر را می رنجانیده ، پس از شما حیا مى‏کند [که بیرونتان کند] ولى خدا از حق حیا نمى‏کند.

از اینجا می فهمیم که مومنین واقعا از پیامبر نمی ترسیدند و با او رودربایسی نداشتند و به همین خاطر خیلی عادی با او برخورد می کردند.

مورد دیگر این است که گروهی به درب خانه ی پیامبر آمدند و ایشان را از پشت در بلند صدا می کردند ولی با آنها نیز برخورد از روی خوشونت صورت نگرفت. در این زمینه می توانید به آیات ۴ و ۵ سوره حجرات مراجعه کنید.

حتی در بحث جنگ نیز برخی افراد می آمدند و از پیامبر اجازه می گرفتند که در جنگ شرکت نکنند و اتفاقا پیامبر نیز به آنها اجازه می داد. امروزه ممکن است برخی افراد در اصل اجازه گرفتن از فرمانده ی خود نیز بترسند. در این زمینه می توانید به آیات ۴۵ سوره توبه و ۱۳ سوره احزاب مراجعه کنید.

جالب است که پیامبر در بحث جنگ که امنیت جامعه در خطر است کسی را به زور به جنگ نمی برد. داستان سه تخلف کننده از جنگ تبوک که در آیه ۱۱۸ سوره توبه آمده است مشهور است. آیا پیامبر نمی توانست آنها را به زور به سمت تبوک ببرد. آیا واقعا پیامبر آمار مسلمانان را نداشت که بتواند این سه نفر را به زور با خود به جنگ ببرد؟ همین که این سه نفر در جریان تبوک شرکت نکردند دلالت مى کند که اجبارى در کار نبوده است. همچنین اگر شما مجموع آیات سوره توبه را بخوانید متوجه خواهید شد که واقعا پیامبر کسى را مجبور به آمدن به جنگ نکرد و منافقین در این جنگ شرکت نکردند و حتى وقتى از پیامبر اجازه مى گرفتند که در جنگ شرکت نکنند پیامبر به راحتى به آنها اجازه مى داد. جالب است که امروزه با اجازه نیز به کسى مجوز نمى دهند که در جنگ شرکت نکند چه برسد که بدون اجازه بخواهد شرکت نکند.

جالب است که در آیه ۸۴ سوره نساء آمده است که :

فَقَاتِلْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ لَا تُکلََّفُ إِلَّا نَفْسَکَ  وَ حَرِّضِ المُْؤْمِنِینَ 

ترجمه : پس در راه خدا به جنگ برخیز. تو فقط به [وظایف و اعمال‏] خودت مکلّف مى‏باشى، و مؤمنان را [هم به جنگ با دشمن برانگیز و] تشویق کن.

از این آیه نیز بدست می آید که پیامبر وظیفه اش این است که مومنین را برای جنگ تشویق کند ولی اینکه دست آنها را بگیرد و به زور به جنگ ببرد صحیح نیست.

تذکر : آنچه که در این مقاله آمده است دلیل بر این نیست که مخالفت با پیامبر یا بی احترامی به او صحیح است بلکه مراد این است که افراد از چنان آزادی برخوردار بودند که نسبت به دستورات پیامبر آزادانه می توانستند مخالفت کنند یا با او به گونه ای صحبت کنند که به نوعی به او بی احترامی می شده است اگر چه چنین کاری اشتباه بوده است. بنابراین بحث ما بر سر آزادی است نه بر سر اینکه عملکردی که از روی آزادی انجام می شده درست بوده یا نه؟

 در این مقاله دیدید که در زمان پیامبر و در اوج قدرت ایشان ، افراد چنان آزادی در گفتار و رفتار داشته اند که امروزه در این قرن ۲۱ کمتر شاهد چنین آزادی در کشورهای اسلامی هستیم.

همچنین ببینید

شادی و غم از دیدگاه قرآن

 شادی و غم از دیدگاه قرآن  مقدمه : در ایام نوروز سال ۱۳۹۵ به ذهنم …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *