خانه / اعتقادات / اسلام پژوهی / درس ۳۵ و ۳۶ (ادله و مویدات دیگری برای اثبات حقانیت اسلام)

درس ۳۵ و ۳۶ (ادله و مویدات دیگری برای اثبات حقانیت اسلام)

دانلود کل کتاب آموزش نوین عقاید PDF

درس سی و پنجم: ادله و مویدات دیگری برای اثبات حقانیت اسلام(۱)

در این درس به ادله و مویدات دیگری که برای اثبات اسلام و قرآن می توان آورد اشاره می کنیم:

مورد اول: یکی از دلایلی که برای اثبات پیامبری محمد آورده شده است این است که ایشان توانست اعراب جاهلی را جذب خود کند و آنها را از گمراهی نجات دهد و بین آنها الفت ایجاد کند.

عربهای آن روز کسانی نبودند که به این راحتی تسلیم فکر کسی شوند. مثلاً درآن زمان کسی فکر نمی کرد اختلاف بین دو قبیله اوس و خزرج روزی به پایان رسد. در آیه ۶۳ سوره انفال آمده است:

وَ أَلَّفَ بَینْ‏ قُلُوبهِمْ  لَوْ أَنفَقْتَ مَا فىِ الْأَرْضِ جَمِیعًا مَّا أَلَّفْتَ بَینْ‏ قُلُوبِهِمْ وَ لَکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنهَمْ  إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

و میان دلهایشان الفت انداخت که اگر همه آنچه را که روی زمین است خرج می کردی نمی توانستی بین قلوب ایشان الفت و دوستی بیندازی ولی خدا بود که بین آنها الفت انداخت چراکه او شکست ناپذیر حکیم است.

آیا به نظر شما، این کار پیامبر دلیل بر الهی بودن کار اوست؟

دقت کنید برخی از مواردی که در اینجا برای اثبات پیامبری محمد آورده می شود در واقع خودش دلیل مستقلی نیست بلکه موید است و در کنار دلایل دیگر می تواند پیامبری محمد را محکم تر کند.

مورد دوم: موید دیگر برای اثبات الهی بودن قرآن این است که کتابهای مختلفی در شرح و تفسیر قرآن نگاشته شده است و این مطلب دلالت می کند که این کتاب یک کتاب معمولی نیست و از ارزش بالایی برخوردار است و نکتۀ اعجاز انگیز آن این است که این کتاب از فردی امی (مکتب نرفته) صادر شده است در حالی که دانشمندان و علما بر آن شرح و تفسیر می نویسند!!! آیا واقعاً چنین چیزی امکان دارد که شخصی امی کتابی بنویسد که درس خوانده ها بر آن شرح و تفسیر بنویسند؟ اگر شما برنامۀ مشاعره که در تلویزیون پخش می شود را مشاهده کرده باشید می بینید که داور این برنامه کاملا متوجه می شود که چه شعری فصیح است و چه شعری فصیح نیست و بنده خودم دیدم که به فردی می گفت اگر بخواهی شاعر شوی باید بسیار اطلاعاتت را بالا ببری. حال شما فرض کنید شخصی که درس نخوانده است شعری بگوید که داور برنامه ی مشاعره بر آن شرح بنویسد.

مورد سوم: پیشگویی هایی که از طرف قرآن بیان شده است نیز موید دیگری برای اثبات پیامبری محمد است که در کنار بقیۀ ادله می تواند الهی بودن او را ثابت کند.

از جمله ی این پیشگوئی ها و اخبار غیبی می توان موارد زیر را نام برد:

الف) پیشگوئی غلبه ی روم بر ایران طبق آیات اولیه ی سوره ی روم

ب) پیشگوئی ایمان نیاوردن ابولهب و همسرش طبق سوره  مسد

ج) پیشگوئی بازگشت پیامبر به مکه طبق آیه ی ۸۵ سوره ی قصص

د) پیشگوئی ورود مسلمانان به مسجد الحرام در آیه  ۲۷ سوره  فتح

البته خود این موارد به تنهایی دلیل الهی بودن قرآن نیست بلکه در کنار بقیۀ ادله، دلالت دارد که قرآن کتابی است که دارای ویژگیِ پیشگویی نیز هست. پس قرآن کتابی است که مجموع صفات مختلف را در بر دارد. ممکن است فرد یا کتابی باشد که یک صفت را داشته باشد ولی قرآن مجموع صفات را با هم دارد و همین ویژگی است که الهی بودن این کتاب را ثابت می کند. به عبارت دیگر قرآن در تمام جهات، حرف برای گفتن دارد و در هر جهتی در عالی ترین سطح قرار دارد.

مورد چهارم: در قرآن به مباحث تاریخی به صورت دقیق اشاره شده است که بیان چنین مطالبی از طرف یک شخص امی واقعا بعید به نظر می رسد. در زیر به نمونه ای از این مباحث تاریخی اشاره می کنیم:

در سوره یوسف به پادشاه مصر، مَلِک گفته شده نه فرعون بر خلاف تورات کنونی که به پادشاه زمان یوسف فرعون اطلاق کرده است و در تفسیر التحریر و التنویر، ج‏۱۲، ص: ۶۸ و ۶۹ از لحاظ تاریخی ثابت شده است که در مصر در زمان یوسف به پادشاه، مَلِک گفته می شده نه فرعون. به هر ترتیب این، نکتۀ دقیقی است که در قرآن مورد توجه قرار گرفته است.

 

درس سی و ششم: ادله و مویدات دیگری برای اثبات حقانیت اسلام(۲)

در این درس به بقیۀ ادله و مویداتی که برای اثبات اسلام و قرآن می توان آورد اشاره می کنیم:

مورد پنجم: قرآن یک کتاب زنده است و متنش با وجود گذشت چند صد سال کهنه نشده است و به روز کردن لازم ندارد. علاوه بر این هر فردی با نگرش مخصوص به خود اگر سراغ قرآن بیاید می تواند از آن برداشت‌های صحیحی داشته باشد مثلا اگر کسی با دید علمی و پزشکی به قرآن نظر کند قرآن برای او مطلب دارد. اگر کسی با دید ادبی به سراغ قرآن بیاید مطالب بسیاری از آن می آموزد. اگر کسی با نگرش فقهی، سیاسی، خانوادگی و …. به قرآن نگاه کند قرآن او را ارضاء خواهد کرد و این عظمت این کتاب را می رساند.

مورد ششم: قرآن کتابی است هم آسان و هم سخت یعنی از طرفی می توان آن را به راحتی فهمید ولی از طرف دیگر خواننده می فهمد که فهم دقیق آن نیاز به تأمل زیاد دارد. قرآن کتابی است که برای خوانندۀ آن طوفان فکری ایجاد می کند. طوفان فکری راه کاری است برای اینکه راجع به یک موضوع، بهتر به نتیجه برسیم و امروزه در کلاس هایی که برای روش های موفقیت می گذارند این روش تدریس می گردد در حالی که قرآن این روش را برای خوانندگان آن از سال ها قبل ارائه داده است و اگر شما کتب تفسیری را بخوانید مشاهده خواهید کرد که طوفان فکری در آن کاملا اِعمال شده است. برای آگاهی از روش طوفان فکری می توانید به سایت های اینترنتی مراجعه کنید.

مورد هفتم: مجموع قوانینی که در قرآن آمده است بعید است که از شخص امی و مکتب نرفته صادر شده باشد. قوانین فردی و اجتماعی در شئونات مختلف زندگی بشر در قرآن یافت می شود. از ارث گرفته تا طلاق و حتی احکام فردی مثل غسل و وضوء و…

مجموع قوانین دین اسلام قوانینی است که از ابتدا تا بعد از مرگِ هر فردی را شامل می شود.

آیا یک بشر آن هم یک بشر درس نخوانده می تواند چنین کند و آیا تا به حال چنین موردی را سراغ داریم؟

مورد هشتم: علی دشتی شخصی است که کتابی به نام (۲۳ سال) در رد دین اسلام نوشته است. در قسمتی از این کتاب می گوید:

 (باید انصاف داد قرآن ابداعی است. سوره‌های مکی و کوچکِ سرشار از نیروی تعبیر و قوه اقناع، سبک تازه‌ای است در زبان عرب. جاری شدن آن از زبان مردی که خواندن و نوشتن نمی‌دانسته درس نخوانده و برای ادب تربیتی ندیده است موهبتی است کم‌نظیر و اگر از این لحاظ آن را معجزه گویند برخطا نرفته‌اند. با همه این‌ها قرآن معجزه است. اما نه مانند معجزه‌های سایرین که در میان مه و غبار افسانه‌های قرون گذشته پیچیده شده باشد و جز ساده‌لوحان و بیچارگان معتقدانی نداشته باشد. نه، قرآن معجزه است، معجزه زنده و گویا.)

علی دشتی در جای دیگری گفته است:

(قرآن معجزه است ولی نه از حیث فصاحت و بلاغت و نه از حیث محتویات اخلاقی و احکام شرعی. قرآن از این حیث معجزه است که به وسیله آن محمدِ تک و تنها با دست تهی و با نداشتن سواد خواندن و نوشتن بر قوم خود پیروز شد و بنیادی برپا ساخت. قرآن معجزه است برای این که بَدانِ آدمی صورت را به انقیاد کشانید و به وسیله آیات گوناگون، ارادۀ آورندۀ خود را بر همه تحمیل کرد…)

مورد نهم: قرآن کتابی است که معمولا از جملات آن می توان معانی بسیاری را بدست آورد و این معانیِ بسیار از خود لفظ آیات بدست می آید نه تأویل کلمات آیات. اگر متن قرآن را دقیق بخوانید متوجه این موضوع خواهید شد.

البته این خصوصیت در متون دیگر نیز هست ولی اگر ثابت شود که هیچ متنی در این صفت هم تای قرآن نیست چنین خصوصیتی می تواند به عنوان وجهی از اعجاز قرآن معرفی شود یا اینکه لااقل به عنوان یکی از نکات قابل توجه در قرآن محسوب شود.

برای آشنایی با یک نمونه از آیاتی که دارای معانی متعدد است می توانید به آیه ۲۴ سوره سجده رجوع کنید و تفسیر آن را طبق نظر نویسنده ببینید که حالات مختلف معنایی در این آیه بیش از ۱۰۰۰ حالت است. همچنین در تفسیر تسنیم از آقای جوادی آملی آمده است که وجوه احتمالی که در ۵ آیه ی اول سوره بقره است به یازده بیلیارد و چهار صد و هشتاد و چهار میلیارد و دویست و پنج میلیون و هفتصد و هفتاد هزار و دویست و چهل خواهد رسید.

بدون تعصب باید گفت که این واقعیتی است که متن قرآن دارای ویژگیِ خاصی است که با کلمات محدود، معانی بسیاری از آن برداشت می شود و هر گروه در هر درجه ای از معرفت که باشد می تواند از آن بهره ببرد. شما می توانید تحقیق کنید که آیا می توان متن دیگری را پیدا کرد که چنین خصوصیتی داشته باشد؟

باز دقت کنید که این خصوصیت قرآن از خود الفاظ آیات بدست می آید نه اینکه معانی، دارای تفاسیر مختلف باشد یا تأویل کلمات قرآن متعدد شود. ممکن است یک سخنران مطلبی بگوید و با اینکه معنای الفاظش مشخص است ۱۰ برداشت از آن شود. ما چنین چیزی را نمی گوییم چرا که چنین چیزی طبیعی است. آنچه که مورد نظر ماست این است که معانی مختلفی که از آیات قرآن بدست می آید از خود لفظ بدست می آید یعنی الفاظ به صورتی کنار هم چیده شده اند که موجب ایجاد معانی مختلف شده اند.

می توانیم در اینجا مثالی بزنیم:

در آیه ۱۲۴ سوره انعام آمده است:

وَ إِذَا جَاءَتْهُمْ ءَایَهٌ قَالُواْ لَن نُّؤْمِنَ حَتىَ‏ نُؤْتىَ‏ مِثْلَ مَا أُوتىِ‏ رُسُلُ اللَّهِ  اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجعَلُ رِسَالَتَهُ

ما این آیه را به دو جمله تقسیم مى کنیم:

جمله اول:

وَ إِذَا جَاءَتْهُمْ ءَایَهٌ قَالُواْ لَن نُّؤْمِنَ حَتىَ نُؤْتىَ مِثْلَ مَا أُوتىِ‏ رُسُلُ اللَّهِ

جمله دوم:

اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجعَلُ رِسَالَتَهُ

خداوند متعال با جمله اول دو ایراد از ایرادهاى کفار را بیان کرده و با یک جمله که جمله دوم باشد پاسخ هر دو ایراد کفار را داده است.

یعنى با یک جمله توضیح دو ایراد را داده است و با یک جمله پاسخ دو ایراد را هم داده است.

توضیح:

از آیات قرآن استفاده مى شود که کفار به پیغمبر دو ایراد مى گرفتند:

ایراد اول: چرا معجزۀ پیامبر اسلام با دیگر پیامبران متفاوت است و چرا محمد معجزه اى مثل معجزۀ دیگر پیامبران نمى آورد. اگر محمد معجزه اى مثل معجزات دیگر پیامبران بیاورد ایمان مى آوریم.

ایراد دوم: ما در صورتى به محمد ایمان مى آوریم که همان چیزهائى که بر پیامبران نازل مى شود بر ما هم نازل شود یعنى اگر خدا بر ما هم وحى نازل کرد به محمد ایمان مى آوریم. مثلاً در آیه ۲۱ سوره فرقان آمده است:

لَوْ لَا أُنزِلَ عَلَیْنَا الْمَلَائکَهُ أَوْ نَرَى‏ رَبَّنَا

حال خداوند با جمله ى وَ إِذَا جَاءَتْهُمْ ءَایَهٌ قَالُواْ لَن نُّؤْمِنَ حَتىَ نُؤْتىَ مِثْلَ مَا أُوتىِ‏ رُسُلُ اللَّهِ  اشاره به هر دو ایراد کرده است. یعنى این جمله مى تواند در عین حال هر دو ایراد را برساند.

همچنین خداوند با جمله اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجعَلُ رِسَالَتَهُ  پاسخ هر دو ایراد را هم داده است.چرا که این جمله را هم دو جور مى توان معنى کرد که هر کدام پاسخ یکى از ایرادها را مى دهد.

دو معنا از جمله ى اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجعَلُ رِسَالَتَهُ:

معناى اول: خدا بهتر مى داند که رسالتش را به چه حیثى قرار دهد. یعنى بهتر مى داند که براى کدام رسالت کدام معجزه را قرار دهد. طبق این معنى پاسخ ایراد اول داده مى شود.

معناى دوم: خدا بهتر مى داند که رسالتش را کجا قرار دهد. یعنى بهتر مى داند که به چه کسى وحى بفرستد. طبق این معنى پاسخ ایراد دوم داده شده است.

در اینجا مشاهده می کنیم که با جملات کوتاهی چند بحث مطرح شده است و هر گروهی نیز جواب خود را خواهد گرفت.

البته چنین جملاتی در قرآن خیلی زیاد یافت می شود و شاید بتوان گفت در هر صفحه از قرآن چندین آیه از این نوع وجود دارد و وجود آیاتی با گستردگی فراوان و با این خصوصیت می تواند دلیلی بر اعجاز قرآن باشد.

این نکته نیز قابل توجه است که بسیاری از جملات قرآن به صورت ناگهانی و طبق شرائط و اتفاقات خاص بیان شده است و اصلا مهلت قابل توجهی برای فکر کردن نبوده است که محمد فکر کند و جملاتی بیاورد که بتواند با همان جملات جواب گروه های مختلف را بدهد یا جملاتی بیاورد که برای سطح های مختلف قابل استفاده باشد.

مورد دهم: قرآن با اینکه هزار و اندی سال را طی کرده است ولی با فرهنگ های مختلف سازگاری داشته است. قرآن هم زمان بی علمی را تجربه کرده و هم زمان امروز را که زمان ترقی علم است ولی با هر دو زمان سازگار است. قرآن برای این زمان که موقع پیشرفت علم است نیز حرف برای گفتن دارد حتی برای عالمان و دانشمندان. قرآن نیاز به این ندارد که به روز شود و ورژن جدید پیدا کند. نویسندگان و مقاله نویسان متوجه اند که هر چه زمان از نوشتۀ آنها بگذرد نیاز به بازنگری دارد و باید در چاپ های بعدی آن را اصلاح کنند ولی قرآن به صورتی نوشته شده است که می تواند هر زمانی را تحت پوشش قرار دهد. دقت کنید که در قرآن فقط به مطالب کلی اشاره نشده که مربوط به همه ی زمان ها باشد بلکه مطالب خاص هر زمانی را نیز آورده است مثلا از جملات قرآن برخی از مسائل علمی روز بدست می آید که در درس های آینده به آن اشاره خواهد شد. پس قرآن کتابی است که حتی مطالب اختصاصی برای زمان رشد علم دارد و این، مطلب اعجاب برانگیزی است.

مورد یازدهم: اگر کسی خوب قرآن را مطالعه کند خواهد دانست که با هر بار خواندن آن، مطلب تازه ای از آن بدست می آید. همچنین کسی که آن را می خواند درک می کند که هنوز نکاتی مانده که آنها را نفهمیده است. پس خوانندۀ قرآن در واقع درک می کند که هیچ گاه به انتهای آن نمی رسد. آیا کتاب دیگری وجود دارد که این چنین باشد؟

اگر هم کتاب دیگری این چنین باشد طبیعتا این ویژگی قرآن در کنار دیگر ویژگی های آن، نشان دهندۀ این است که قرآن مجموع ویژگی های کتاب های دیگر را دارد و این، نکته ای اعجاب برانگیز است.

مورد دوازدهم: متن قرآن از لحاظ قرائت نیز خاص است. آیا متن دیگری وجود دارد که قرائتش مثل قرائت قرآن تا این اندازه محبوب باشد و روی آن اینقدر کار شده باشد؟ همچنین آیا متن دیگری وجود دارد که اینقدر راجع به حفظ آن اهتمام شده باشد؟ به هر حال متن قرآن از این لحاظ نیز خاص است و در کنار بقیۀ ادله می تواند اعجاز قرآن را تقویت کند.

به هر حال به نظر می رسد متنی که مجموع این خصوصیت ها که تا اینجا گفته شد و در ادامه خواهیم گفت را با هم داشته باشد غیر از متن قرآن وجود ندارد.

مورد سیزدهم: تطابق لفظ و معنا یکی از خصوصیاتی است که در قرآن به خوبی رعایت شده است. در این زمینه بنده مقاله ای نوشته ام که در ادامه توجه شما را به این مقاله جلب می نمایم:

تطابق لفظ و معنا در قرآن

قانون (تطابق لفظ و معنا) یکی از قوانین فصاحت و بلاغت است. این قانون می گوید بهترین کلام، کلامی است که در آن معنا و لفظ با هم تطابق داشته باشند به گونه ای که مثلا اگر معنا، معنای ثقیلی است از الفاظ ثقیل استفاده شود و اگر معنا، معنای خفیفی است از الفاظ خفیف تر استفاده گردد. اگر چه این قانون در متون دیگر نیز می تواند وجود داشته باشد ولی منظور ما این است که قرآن از این لحاظ نیز در اوج است. در واقع قرآن تمام خصوصیات متن فصیح و بلیغ را به بهترین وجه در خود جمع کرده است. ممکن است متنی از لحاظی فصیح و از لحاظ دیگر غیر فصیح باشد ولی قرآن متنی است که تمام قوانین فصاحت و بلاغت در آن رعایت شده است.

حال به مثال های این قانون در قرآن توجه کنید:

مثال اول: در آیه ۷۸ سوره کهف از تعبیر تَأْوِیلِ مَا لَمْ تَسْتَطِع عَّلَیْهِ صَبرًا استفاده شده است در حالى که در آیه ۸۲ سوره کهف عبارت به این صورت است: تَأْوِیلُ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَیْهِ صَبرًا

در این دو تعبیر تنها یک تفاوت دیده مى شود. در آیه ۷۸ از کلمه ى تَسْتَطِع استفاده شده است در حالى که در آیه ۸۲ از کلمه ى تَسْطِع استفاده شده است.

این دو کلمه از لحاظ معنایی تفاوتی با هم ندارند و تنها از لحاظ لفظی با هم فرق می کنند چراکه در کلام عرب گاهی اوقات حرفی برای تخفیف کلمه حذف می شود.

شبیه چنین تفاوتی در جای دیگری از سوره کهف در داستان ذی القرنین دیده می شود. در آیه ۹۷ سوره کهف آمده است:

فَمَا اسْطَاعُواْ أَن یَظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطَاعُواْ لَهُ نَقْبًا

ترجمه: [هنگامى که سد ساخته شد] یأجوج و مأجوج نتوانستند بر آن بالا روند، و نتوانستند در آن رخنه‏اى وارد کنند.

در این آیه مشاهده می کنیم که از دو کلمه ی  اسْطَاعُواْ و اسْتَطَاعُواْ استفاده شده است که تنها از لحاظ معنایی با هم متفاوت هستند.

دلیل چنین تفاوت هایی بسیار ظریف و دقیق است. دقت کنید که این تفاوت ها به خاطر قانون (تطابق لفظ و معنا) می باشد که یکی از قوانین فصاحت و بلاغت است. این قانون می گوید بهترین کلام، کلامی است که در آن معنا و لفظ با هم تطابق داشته باشند به گونه ای که مثلا اگر معنا، معنای ثقیلی است از الفاظ ثقیل استفاده شود و اگر معنا، معنای خفیفی است از الفاظ خفیف تر استفاده گردد.

حال در آیات فوق دقیقا همین مطلب رعایت شده است. در آنجا که کارهای خضر برای موسی بسیار ثقیل بوده است و هنوز رمز کارهای خضر برای او آشکار نشده است از لفظ تَسْتَطِع که ثقیل تر است استفاده شده است ولی وقتی خضر رمز کارهایش را برای موسی توضیح می دهد و آن ثقالت از بین می رود از لفظ تَسْطِع که خفیف تر است استفاده گردیده است.

همچنین است در داستان ذی القرنین در آیه ۹۷ سوره کهف که وقتی ذی القرنین سدی در برابر یأجوج و مأجوج می سازد آن سد آنقدر مانع بزرگی برای یأجوج و مأجوج است که نه می توانند از آن بالا روند و نه می توانند آن را سوراخ کنند. حال آنجا که حرف از بالا رفتن از سد است از تعبیر اسْطَاعُواْ که خفیف تر است استفاده شده است و آنجا که حرف از سوراخ کردن سد است از تعبیر اسْتَطَاعُواْ که ثقیل تر است استفاده شده است چرا که سوراخ کردن یک سد از بالا رفتن و غلبه پیدا کردن بر آن ثقیل تر است.

به هر ترتیب چنین دقایق و ظرائفی در قرآن به خوبی رعایت گردیده است و این دلالت بر عظمت قرآن دارد.

تطابق لفظ و معنا را در تعبیر تَأْوِیلُ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَیْهِ صَبرًا به این گونه نیز می توان توضیح داد و آن اینکه وقتی موقع جدایی موسی و خضر فرا رسیده است از واژه ای استفاده شده است که بین دو حرفی که همواره کنار هم قرار می گرفتند نیز جدایی افتاده است. این مطلب را از تفسیر روح المعانی یاد گرفتم و عبارت عربی این تفسیر در توضیح این مطلب چنین است:

و ما ألطف حذف أحد المتقاربین و بقاء الآخر فی آخر هذا الکلام الذی وقع عنده ذهاب الخضر عن موسى علیهما السّلام.[۱]

ترجمه: چه لطیف است که یکی از دو حرف متقارب حذف شده و دیگری باقی مانده است آن هم در کلامی که جدایی خضر از موسی را می رساند.

مثال دوم: در آیه ۳۱ سوره اعراف آمده است: یَابَنىِ ءَادَمَ خُذُواْ زِینَتَکمُ عِندَ کلُ‏ مَسْجِدٍ

معنای این آیه این است که: زینت های خود را نزد هر مسجدی بگیرید.

حال این که می گوید (زینت هایتان را بگیرید) دو جور می تواند معنا شود:

الف) نزد هر مسجدی زینت قرار دهید.(یعنی زینت کردن خوب است)

ب) نزد هر مسجدی زینت قرار ندهید و زینت ها را از آن بگیرید.(یعنی زینت کردن بد است)

خلاصه از واژه ی (خُذ) می توان هر دو معنا را برداشت کرد. حال با توجه به این مطلب می توان گفت نظر آیه این است که در زینت کردن مسجد باید حد وسط رعایت شود یعنی هم زینت بشود (زینت در حد تعادل) و هم زینت نشود (زینت در حد افراط)

اتفاقا آقای صادقی تهرانی نیز در تفسیر الفرقان هر دو معنا را ذکر کرده اند.

این گونه استفاده از خصوصیات جملات قرآنی است که از آن معانی مختلف استفاده می شود و می توان با جمع معانی یک معنای واحد را از آن اتخاذ کرد.

اتفاقا این معنایی که ما از تعبیر مورد بحث استفاده کردیم با ادامه ی آیه نیز سازگار است چرا که در ادامه آیه بحث اسراف مطرح شده که خدا اسراف کاران را دوست ندارد.

بنابراین از این آیه یاد می گیریم در عین اینکه مسجد باید زیبا باشد ولی نباید در زینت کردن مسجد افراط کرد.

به هر حال در این آیه، تطابق لفظ و معنا به زیبایی دیده می شود و وقتی خدا می خواهد معنایی در حد وسط را برساند از الفاظ و واژه هایی استفاده کرده است که اتفاقا معنایی در حد وسط را می رسانند.

مثال سوم: در آیه ۳۳ سوره انبیاء آمده است: کُلّ فىِ فَلَکٍ یَسْبَحُونَ‏

در این قسمت از آیه که بحثش راجع به چرخش است اتفاقا از جمله اى استفاده شده است که آن نیز چرخشى است و عبارت کُلّ فىِ فَلَکٍ را از هر طرف که بخوانیم همان مى شود.

مثال چهارم: در آیه ۳۵ سوره حج صفات متواضعان و کسانی که افرادی افتاده هستند بیان گردیده است. در این آیه به جای تعبیر وَ الْمُقِیمِى الصَّلَوهِ که در آن (نون) افتاده است می توانست تعبیر وَ الْمُقیمینَ الصَّلاهَ که اتفاقا در آیه ۱۶۲ سوره نساء آمده است را بکار ببرد ولی می توان گفت که بخاطر تطابق لفظ و معنا (نون) افتاده است و همچنانکه بحث، راجع به متواضعین و افتادگان است لفظ نیز به گونه ای آمده است که در آن افتادگی وجود دارد.

مثال پنجم: در سوره بقره چنین آمده است که:

وَ إِذَا سَأَلَکَ عِبَادِى عَنىّ‏ فَإِنىّ‏ قَرِیبٌ(بقره-۱۸۶)

ترجمه: و هر گاه بندگان من، از تو در باره من بپرسند،  من نزدیکم.

در این آیه که از نزدیکی خدا به بنده صحبت شده است اتفاقا در لفظ نیز اوج نزدیکی رسانده شده است به صورتی که بجای تعبیر فَقُل إِنىِّ قَرِیبٌ واسطه را حذف کرده است و (قُل) را نیاورده است در حالی که معمولا وقتی در قرآن از سوال مردم از پیامبر صحبت شده است خدا ابتدا به پیامبر می گوید: (قُل) و سپس جواب را می آورد در حالی که در این آیه واسطه حذف شده است و یکدفعه تعبیر فَإِنىّ‏ قَرِیبٌ آمده است.

مثال ششم: آیۀ ۳۵ سورۀ نور که به آیۀ نور مشهور است از لَا شَرْقِیَّهٍ وَ لَا غَرْبِیَّهٍ صحبت می کند که دلالت می کند که نور هدایت الهی دارای اعتدال است و در آن افراط و تفریط نیست و حد وسط کاملا در آن مشاهده می شود. حال جالب است که این آیه، تقریبا و بلکه به نظر می رسد دقیقا در وسط سوره نور واقع شده است و چنین چیزی تطابق لفظ و معنا را به زیبایی می رساند به این صورت که این آیه از معنای  اعتدال و حد وسط بودن صحبت می کند و از لحاظ لفظی نیز در وسط سوره نور واقع شده است. اگر به جایگاه این آیه در سوره نور دقت کنید متوجه می شوید که دقیقا در وسط سوره نور قرار دارد. جالب تر اینکه خود تعبیر لَا شَرْقِیَّهٍ وَ لَا غَرْبِیَّهٍ که دلالت بر حد اعتدال و وسط بودن دارد از لحاظ لفظی در وسط آیه قرار دارد. اگر شما کلمات آیه را بشمارید خواهید دید که تعبیر لَا شَرْقِیَّهٍ وَ لَا غَرْبِیَّهٍ دقیقا در وسط آیه قرار دارد. به هر ترتیب قانون تطابق لفظ و معنا که یکی از قوانین فصاحت و بلاغت است در این آیه به خوبی به نمایش گذاشته شده است. این قانون می گوید بهترین کلام، کلامی است که در آن معنا و لفظ با هم تطابق داشته باشند مثلا اگر معنا راجع به اعتدال است از الفاظی استفاده شود که آن الفاظ نیز، خود معتدل باشند.

در اینجا به آماری اشاره کنیم که اگر چه ملاک اصلی نیست ولی به هر حال قابل توجه است و آن اینکه سوره نور در قرآن های عثمان طه، ۱۳۵ خط است و آیه ۳۵ سوره نور در خط ۶۵ تا ۶۹ قرار دارد که دقیقا وسط سوره نور می باشد و تعبیر لَا شَرْقِیَّهٍ وَ لَا غَرْبِیَّهٍ در وسط خط ۶۷ قرار دارد که دقیقا وسط سوره محسوب می شود چون وسط ۱۳۵ می شود ۵/۶۷، و آن جایگاهی که تعبیر لَا شَرْقِیَّهٍ وَ لَا غَرْبِیَّهٍ قرار دارد در خط ۵/۶۷ می باشد.

البته طبیعتا این آمار طبق نوع نوشتار قرآن متفاوت است ولی به هر حال با توجه به اینکه عثمان طه، قرآن را با نظم نوشته است می توان به عنوان یک استحسان و نکتۀ جالب به این آمار نگاه کرد نه اینکه حتما مطلبی صد درصد، علمی باشد.

مورد چهاردهم: قدرت انعطاف و بالانس قرآن آنقدر زیاد است که می توان در شرائط گوناگون و زمان های مختلف معانی مربوط به همان زمان و شرائط را از آن برداشت کرد. به همین خاطر است که قرآن در فرهنگ های گوناگون پیش رفته است و خود را با آن وفق داده است. علاوه بر این قرآن کتابی است که انسان های گوناگون از طیف های مختلف را به خود جذب کرده است به گونه ای که روشنفکرترین انسان ها طرفدار قرآن اند و در عین حال متحجرترین افراد نیز آن را قبول دارند. آیا کتابی با چنین قدرت بالانسی تا به حال دیده شده است؟

متن قرآن متنی است که خیلی می توان آن را این طرف و آن طرف کرد و مطالب جدید از آن فهمید به گونه ای که می توان گفت مسلمانان با چنین کتابی که دارند باید انعطاف پذیرترین انسان ها باشند. البته اینکه مسلمانان چنین نیستند دلایلی دارد که در جای دیگر بررسی شده است ولی واقعا قرآن دارای انعطاف فوق العاده ای است که در کم کتابی چنین دیده می شود و به همین خاطر مشاهده می کنید که افراد زیادی از گروه های مختلف و از فرهنگ های مختلف طرفدار آن هستند.

دانلود کل کتاب آموزش نوین عقاید PDF



[۱] – روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج‏۸، ص: ۳۳۷

همچنین ببینید

شادی و غم از دیدگاه قرآن

 شادی و غم از دیدگاه قرآن  مقدمه : در ایام نوروز سال ۱۳۹۵ به ذهنم …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *