خانه / اعتقادات / اسلام پژوهی / احکام اسلامی / درس چهلم: ۲۰ نکته پیرامون اصول و معیارهای شناخت احادیث و نقلهای تاریخی

درس چهلم: ۲۰ نکته پیرامون اصول و معیارهای شناخت احادیث و نقلهای تاریخی

دانلود کل کتاب آموزش نوین عقاید PDF

درس چهلم: ۲۰ نکته پیرامون اصول  و معیارهای شناخت احادیث و نقلهای تاریخی

برای شناخت نقل های صحیح حتما باید به نکاتی توجه داشته باشیم:

نکته اول: سند حدیث حتما باید مورد بررسی قرار گیرد. متأسفانه می توان گفت که غالب منبری ها و مداحان و سخنرانان سند حدیث را به معنایی که خواهیم گفت بررسی نمی کنند. حتی بنده از آیت الله‌ها مباحثی شنیده ام که روی منبر گفته اند ولی حرف هایشان هیچ سند معتبری نداشته است.

سوال: آیا خواب و مکاشفه نیز می تواند سند واقع شود؟

جواب: خیر چرا که اولا ممکن است آنچه که در خواب یا مکاشفه برای انسان رخ می دهد خیال باشد نه واقعیت و ثانیا در هر آیین و مذهبی خواب و مکاشفه وجود دارد مثلا برخی خواب دیده اند که صحیح بخاری کاملا منطبق با آن چیزی است که پیامبر گفته است که در این زمینه می توانید به مقدمۀ کتاب فتح الباری فی شرح صحیح بخاری مراجعه کنید یا برخی از طریق مکاشفه پی به حقانیت مسیحیت برده اند که در این زمینه می توانید به گفته های مبلغین مسیحیت مراجعه داشته باشید.

ما باید از راه های علمی و منطقی پیش رویم.

و اما مراد از سند حدیث کتابی نیست که حدیث در آن آمده است بلکه سلسلۀ سند حدیث است که باید دقیقا مورد بررسی قرار گیرد.

گاهی اوقات افراد فکر می کنند همین که روایتی در کتابی آمده است دلیل بر صحت آن است. خیر، حتی کتب اربعه نیز همه ی احادیثش صحیح نیست چه برسد به بحار الانوار. کتب اربعه عبارت اند از کافی از کلینی، من لا یحضره الفقیه از شیخ صدوق، تهذیب و استبصار از شیخ طوسی.

خود علمای کنونی اقرار دارند که هر آنچه در کتب اربعه آمده است نمی تواند صحیح باشد. حتی آقای مجلسی کتابی دارد به نام مِرآت العقول و در این کتاب که شرحی بر اصول کافی است بسیاری از احادیث کتاب کافی را از لحاظ سند ضعیف دانسته است.

حال، وقتی کتب اربعه که در صدر کتب معتبر شیعه است چنین هستند دیگر کتب حالشان معلوم است. پس به صرف اینکه حدیثی در کتابی آمده است نمی تواند مورد استناد قطعی قرار گیرد.

متأسفانه بعضا افراد هر حدیثی را که در هر کتابی آمده است فکر می کنند صحیح است مثلا فکر می کنند که هر آنچه در مفاتیح الجنان آمده است صحیح است در حالی که چنین نیست. جالب است که آقای مکارم شیرازی کتابی نوشته اند به نام مفاتیح نوین و در این کتاب برخی از چیزهایی که در مفاتیح الجنان آمده است را حذف کرده اند که خود دلالت بر این دارد که مفاتیح الجنان نمی تواند مطلقا صحیح باشد.

حتی جالب است بدانید که گاهی اوقات خود نویسندۀ کتاب گفته است که من از کتب نامعتبر نقل کرده ام ولی باز به عنوان واقعیت قطعی خوانده می شود. این روضه ای که بعضا خوانده می شود که پس از وفات حضرت زهراء، حسن و حسین خود را روی جسد مادر انداختند و دو دست حضرت زهراء از کفن بیرون آمد و آنها را در آغوش گرفت و در همان لحظه هاتفی ندا داد که ای علی آنها را از مادر جدا کن این داستان در کتاب بحار الانوار، ج ۴۳، ص۱۷۹ نقل شده است ولی آقای مجلسی در صفحه ۱۷۴ که می خواهد شروع به نقل مفصل این داستان کند چنین می گوید:

أَقُولُ وَجَدْتُ فِی بَعْضِ الْکُتُبِ خَبَراً فِی وَفَاتِهَا ع فَأَحْبَبْتُ إِیرَادَهُ وَ إِنْ لَمْ آخُذْهُ مِنْ أَصْلٍ یُعَوَّلُ عَلَیْهِ رَوَى وَرَقَهُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَزْدِیُّ قَالَ:……

یعنی من خبر وفات فاطمه ی زهراء را در برخی از کتب یافتم و دوست دارم که آن را نقل کنم اگرچه اصل معتبری برای آن وجود ندارد.

پس خود مجلسی که این داستان را نقل کرده قائل است که معتبر نیست.

همچنین اینکه می گویند کشتی امام حسین اسرع است اصلا دارای مدرک صحیحی نیست و در هیچ کتاب حدیثی نیامده است.

به هر حال ما باید بدانیم که ناقلین یک حدیث چه کسانی هستند. امروزه با این همه رسانه بالاخره معلوم نمی شود خبری که به ما رسیده صحیح است یا نه چه برسد به زمان های قدیم که امکانات رسانه ای وجود نداشته است. جالب است بدانید که اتفاقی در یکی از بیمارستان های خمینی شهر افتاد و تقریبا تمام رسانه ها گفتند که یک پزشک بخیۀ بچه ای را چون پول نداشته است کشید. این مسأله آنقدر مشهور بود که همه باور کردند و صد درصد پنداشتند در حالی که بنده دو تفسیر دیگر از این ماجرا نیز شنیدم. اول اینکه فردی که با پزشکان آن بیمارستان مرتبط بود به خود بنده گفت که اصلا ماجرا این نبوده است که در رسانه ها گفته اند و اصلا پزشک، بخیه ای نکشیده است و به طور کلی به صورت دیگری آن داستان را برای من تعریف کرد. شخص دیگری نیز که اطلاعاتی داشت به من گفت که بخیه‌ها را پرستاران بیمارستان کشیده بودند و اتفاقا خود پزشک از حق خود گذشته بوده است.

حال وقتی اتفاقی در خمینی شهر که نزدیک خود ما در اصفهان است با وجود این همه رسانه بالاخره حقیقتش معلوم نمی شود شما چگونه توقع دارید که خبرهای هزار و اندی سال پیش درست به ما رسیده شده باشد و بتوان نسبت به آن قسم خورد؟ مثال دیگر اتفاقی بود که بین ترکیه و روسیه افتاد و ترکیه هواپیمای روسی را زد و هر دو گروه به نفع خود استدلالاتی می آوردند که واقعا نمی توان به صورت صد درصد فهمید چه کسی درست می گوید.

حال اینکه ما راجع به اتفاقات صدر اسلام به صورت قطعی نظر می دهیم انگار که هرچه در کتاب ها نوشته شده است صحیح است اصلا روشی علمی نیست. ما می آییم و می گوییم در فلان کتاب نوشته شده است که در فلان جنگ فلان مقدار انسان کشته شده است و آن جنگ ها را برای خود تحلیل می کنیم غافل از اینکه اصلا این چیزها قطعی و صد درصد نیست.

بد نیست به این نکته توجه داشته باشیم که استناد به تاریخ و روایات بسیار مشکل است و همواره باید در بحث هاى تاریخى به آیه ۱۳۴ بقره توجه کنیم که:

تِلْکَ أُمَّهٌ قَدْ خَلَتْ  لَهَا مَا کَسَبَتْ وَ لَکُم مَّا کَسَبْتُمْ وَ لَا تُسْئَلُونَ عَمَّا کاَنُواْ یَعْمَلُونَ‏

ترجمه: آنان گروهى بودند که درگذشتند، آنچه [طاعت و معصیت‏] به دست آوردند مربوط به خود آنان است و آنچه شما به دست آوردید مربوط به خود شماست و شما در برابر آنچه آنان انجام مى‏دادند، مسئول نیستید.(ترجمۀ حسین انصاریان)

بنابراین نباید در مباحث تاریخی توقف کرد بلکه باید از آن برای پیشرفت به جلو بهره برد مثل راننده ای که همواره باید نقطه‌ی مقابل خود را نگاه کند و به عقب نگاه کردن، تنها باید از طریق آینه ای کوچک انجام گیرد. پس باید دقت داشت که به چه اندازه برگشت و نگاه به گذشته صحیح است؟

روایات و نقل های تاریخی با شرائطی که دارند نباید در فهم دین جزو ملاک های اصلی قرار گیرند الا مواردی که قطعی باشند.

به هر حال با توجه به مجموع صحبت های گفته شده فهمیدیم که مراد از سند حدیث این است که ناقلین و واسطه هایی که حدیث را برای ما ذکر کرده اند یک به یک مورد بررسی قرار گیرند تا ببینیم که آیا انسان های موثقی هستند یا نه؟

اگر یکی از واسطه ها موثق نبود حدیث از درجۀ اعتبار می افتد.

پس اولین کاری که باید راجع به احادیث انجام داد سند حدیث است. اگر سند حدیث مورد بررسی قرار نگیرد و هر حدیثی مورد عمل قرار گیرد کم کم چیزهایی به دین می چسبد که در واقع جزو دین نیست و این همان بدعتی است که باید جلوی آن را گرفت.

برخی از کارهایی که امروزه وجهۀ دینی پیدا کرده است مثل برخی نمازها یا برخی ادعیه ها و…. دارای سند صحیح نیست که برای آشنایی با آنها می توانید به جزوۀ (از تو می پرسند) از همین قلم، مراجعه کنید.

به صِرف اینکه روایتی در فلان کتاب آمده باشد نمی تواند مورد استناد قرار گیرد. کتاب کافی که اولین کتاب معتبر شیعه است دارای احادیث ضعیف نیز هست. جالب است بدانید که آقای بهبودی کتابی نوشته اند به نام صحیح کافی و در این کتاب روایاتی از کافی که به نظر ایشان صحیح بوده است را جمع آوری کرده اند. ایشان در مقدمۀ این کتاب می گوید:

شیخ کلینى تنها پنج درصد احادیث را در کتاب کافى گرد آورده و نود و پنج درصد آن را زائد و مکرر یا جعلى و نامعتبر تشخیص داده است.[۱]

حال جالب است که خود آقای بهبودی از ۱۶ هزار و نیم روایتی که در کافی هست تنها ۴ هزار نیم را در صحیح کافی آورده است.

این از کتاب کافی. و اما سید رضی نهج البلاغه را بدون ذکر سند آورده است و باید روایات نهج البلاغه را در کتب دیگر دید که دارای چه سلسله سندی هستند و سند آنها جداگانه مورد بررسی قرار بگیرد.

به عنوان مثال در حکمت ۲۳۸ نهج البلاغه آمده است:

الْمَرْأَهُ شَرٌّ کُلُّهَا وَ شَرُّ مَا فِیهَا أَنَّهُ لَا بُدَّ مِنْهَا

زن همه‏اش بدى است و بدترین چیزى که در اوست این است که از او چاره‏اى نیست.

این روایت علاوه بر اینکه متنش دارای اشکالاتی است دارای سلسله سند متصل به معصوم نیست و در نتیجه نمی تواند مورد استناد قرار گیرد.

و اما در اینجا تذکر چند مطلب ضروری است:

الف) مطالب گفته شده به این معنا نیست که همه چیز زیر سوال رود و در همه چیز باید شک کرد. خیر، ما مطالب مستند، زیاد داریم ولی شک کردن در برخی چیزها که دارای سند صحیحی نیست اشکالی ندارد. متأسفانه برخی از این منبری ها که در رادیو و تلویزیون سخنرانی هایشان گذاشته می شود احادیث بی سند برای مردم می خوانند.

ب) اگر حدیثی از لحاظ سندی ضعیف بود نگفتیم که آن را کنار بگذاریم بلکه می توانیم از باب اینکه متن خوبی دارد آن را مورد توجه قرار دهیم ولی به هر حال نمی توانیم به دین بچسبانیم.

ج) موارد گفته شده مطالبی عقلی است ولی متأسفانه به دلایل مختلف گفتن همین مباحث عقلی سخت شده است. اینکه کسی توقع داشته باشد هر چیزی گفت باید در بست قبول شود اصلا صحیح نیست و نه عقلی است و نه دین آن را تأیید می کند. در آیه ۷۳ سوره فرقان آمده است:

وَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِّرُواْ بِایَاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یخَرُّواْ عَلَیْهَا صُمًّا وَ عُمْیَانًا

عباد الرحمان کسانى هستند که وقتى به آیات پروردگارشان پندشان دهند، در برابر آن با حالت کرى و کورى نمى‏افتند، [بلکه با گوش شنوا و چشم بصیرت به آن دل مى‏دهند.]

به خصوص قرآن راجع به اینکه حرفی به خدا نسبت داده شود که علمی نباشد و بدون سند و مدرک صحیح باشد بسیار محکم بحث کرده است. به این آیات توجه کنید:

آیه اول: إِنَّمَا یَأْمُرُکُم بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشَاءِ وَ أَن تَقُولُواْ عَلىَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ(بقره-۱۶۹)

ترجمه: شیطان شما را فقط به بدیها و کار زشت فرمان مى‏دهد (و نیز دستور مى‏دهد) آنچه را که نمى‏دانید، به خدا نسبت دهید.

آیه دوم: وَ مِنَ النَّاسِ مَن یُجَادِلُ فىِ اللَّهِ بِغَیرْ عِلْمٍ وَ لَا هُدًى وَ لَا کِتَابٍ مُّنِیرٍ(حج-۸)

ترجمه: و گروهى از مردم، بدون هیچ دانش و هیچ هدایت و کتاب روشنى بخشى، درباره خدا مجادله مى‏کنند.

آیه سوم: فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْترَى‏ عَلىَ اللَّهِ کَذِبًا لِّیُضِلَّ النَّاسَ بِغَیرْ عِلْمٍ(انعام-۱۴۴)

ترجمه: پس چه کسى ستمکارتر است از آن کس که بر خدا دروغ مى‏بندد، تا مردم را از روى جهل گمراه سازد؟!

پس اگر کسی حدیثی بدون سند و مدرک صحیح بخواند و بدون تحقیق راجع به سند حدیث، آن را به خدا نسبت دهد بعید نیست که آیات فوق شامل حالش گردد.

د) گروهی می گویند این مباحث مربوط به حوزه هاست و نباید در بین مردم گفته شود. بنده این حرف را قبول ندارم. اصلا مشکلی که امروزه وجود دارد این است که روحانیون از مردم جدا شده اند و فکر می کنند چیزهایی می دانند که مردم نباید بدانند. دین مطلب مخفی ندارد. باید مردم را به مباحث آشنا کرد. به خصوص امروزه که سوالات از چگونگی ها به چرایی ها تبدیل شده است. پس مردم باید در حد خودشان اهل تحلیل شوند. امروزه شرایط به نحوی است که هریک از مردم باید در حد خودشان با برخی از مبانی دینی آشنا شوند. در واقع یادگیری ابتدایی مبانی دینی ضرورتی غیر قابل اجتناب است. شاید در گذشته به خاطر شرایطی که وجود داشت این نیاز حس نمی شد ولی امروزه واقعاً چنین نیازی محسوس است. در گذشته سوال ها با (چگونه) شروع می شد مثلا مردم می پرسیدند چگونه نماز بخوانیم؟ چگونه روزه بگیریم؟ و …. اما امروزه سوال ها با (چرا) شروع می شود مثلا مردم و جوانان می پرسند چرا نماز بخوانیم؟ چرا روزه بگیریم؟ و …

از جمله مبانی ای که باید مردم سعی کنند با آن آشنا شوند مبانی علم حدیث است که باید لااقل در حد ابتدایی با آن آشنا شوند چرا که امروزه احادیث و نقل های تاریخیِ مختلفی خوانده می شود بدون اینکه صحت و سقم آن مشخص شود. امروزه انسان هر جا که می رود حدیثی می شنود و از مداحان و روحانیون مختلف، نقل های متفاوت می شنود. به همین خاطر باید مردم، قدرت تحلیل داشته باشند تا در حد خودشان بتوانند چنین نقل هایی را برای خود تحلیل کنند.

فقط اندیشه ها را به مردم یاد دادن صحیح نیست بلکه باید اندیشیدن را به مردم یاد داد.

ه) جالب است که برخی افراد اصرار دارند که مثلا هرچه در کتاب شیخ عباس قمی یا شیخ صدوق یا مجلسی آمده است صحیح است ولی اگر به این افراد گفته شود که مثلا در کتاب شیخ صدوق آمده است که اشهد ان علیا ولی الله گفتن در اذان و اقامه صحیح نیست نمی پذیرند یا اگر به آنها گفته شود که در بحار الانوار مجلسی روایاتی آمده است که نقایصی به ائمه نسبت داده شده است نمی پذیرند.

به هر ترتیب ما نمی توانیم کتابی را غیر قرآن معرفی کنیم که هرچه در آن آمده است صحیح است. آنها که از هر کتابی روایت می خوانند بد نیست بدانند که در همان کتاب ها روایاتی آمده است که اصلا مورد قبول خود آنها نیست مثلا در کتاب الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‏۶، ص: ۵۶ روایتی آمده است که:

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ الْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ ع طَلَّقَ خَمْسِینَ‏ امْرَأَهً فَقَامَ عَلِیٌّ ع بِالْکُوفَهِ فَقَالَ یَا مَعَاشِرَ أَهْلِ الْکُوفَهِ لَا تُنْکِحُوا الْحَسَنَ فَإِنَّهُ رَجُلٌ مِطْلَاقٌ فَقَامَ إِلَیْهِ رَجُلٌ

ترجمه: امام صادق فرمود: امام حسن علیه السّلام تعداد پنجاه‏ زن‏ طلاق داد. و حضرت امیر در کوفه فرمود: اى مردم کوفه! بحسن زن ندهید! زیرا زیاد زنان را طلاق میدهد.

آیا واقعا آنها که هر روایتی را در کتاب های بحار یا کافی پیدا کنند می خوانند این روایت را نیز حاضرند بخوانند؟ این افراد باید توجه داشته باشند که همچنانکه این روایت نمی تواند صحیح باشد روایات مورد استناد آنها نیز ممکن است صحیح نباشد. پس نمی توان هر روایتی را از هر کتابی مورد استناد قرار داد.

و اما بد نیست که در اینجا به مناسبت این بحث، به یک سوال جواب دهیم:

گاهی اوقات وقتی سند یک روایت را برای مردم می گوییم آنها می گویند همین که شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان آن روایت را آورده است دلالت دارد که راویان آن روایت ثقه هستند. می گویند مگر می شود فلان عالم از راویان غیر ثقه نقل قول کنند؟

در جواب این سوال باید گفته شود بله ممکن است و هیچ بعید نیست. شما مشاهده کردید که کلینی چه روایتی را راجع به امام حسن در کتابش آورده است. علاوه بر این وقتی امروزه می بینیم برخی از علمای به ظاهر مقدس به راحتی چیزهایی نقل می کنند که مستند خوبی ندارد متوجه می شویم که نمی توان به صرف اینکه یک عالم مطلبی را در کتابش آورده است حتما صحیح باشد.

پس وقتی کسی برای تأیید حرفش اسم عالمی را می آورد و او را تا می تواند بالا می برد و صفات عالیه برای او ذکر می کند هیچ کدام دلیل نمی شود که حرف او را قبول کنیم. بعضا از سخنرانان می شنویم که با تعاریف غلو آمیز از برخی علماء مردم را خلع سلاح می کنند ولی باید توجه داشت که نباید از خود ضعف نشان دهیم. همین روایتی که کلینی راجع به امام حسن نقل کرده است مثال خوبی برای پاسخ به کسانی است که می خواهند هر روایتی را به مردم بقبولانند.

این حرف، فقط حرف بنده نیست. خوب است در همین جا به حرفی از آقای خویی نیز استناد کنیم. ایشان در کتابشان وقتی از یک راوی به نام (عمرو بن شمر) بحث می کند و معلوم می شود که ثقه نیست. سوالی را مطرح می کنند که محدث نوری از او روایت نقل کرده و او را توثیق کرده است. پس همین مطلب موجب وثاقت او می شود. سپس ایشان جواب می دهند:

إن روایه الأجلاء، أو أصحاب الإجماع عن شخص و کذلک اعتماد القدماء علیه لا تدل على وثاقته.[۲]

ترجمه: روایت بزرگان یا اصحاب اجماع از شخصی و همچنین اعتماد قدماء بر او دلالت بر وثاقت او نمی کند.

و) ممکن است شما بپرسید ما تخصص نداریم که راجع به سند احادیث تحقیق کنیم. بله، ولی شما می توانید از روحانیون بخواهید که احادیثی که برای شما می خوانند با بررسی سندی باشد. یعنی باید از روحانیون بخواهید که اگر حدیثی برای شما خواندند خودشان سندش را بررسی کرده باشند. البته باید دقت کنید که آیا روحانی، خودش اهل تحقیق و بررسی علمی هست یا نه؟

به علاوه امروزه خود شما می توانید در حد ابتدایی با سند احادیث آشنا شوید. نرم افزار درایت النور منبع خوبی است که در آن، سند احادیث کتب اربعۀ شیعه (کافی، استبصار، من لا یحضره الفقیه، تهذیب) به همراه احادیث کتاب وسائل الشیعه مورد بررسی قرار گرفته است.

می توانید این نرم افزار را تهیه کنید و خود شما در حد ابتدایی با سند احادیثی که برای شما خوانده می شود آشنا شوید.

نکته دوم: انگیزه ها و دلایل جعل حدیث

حال که بحث سند حدیث مطرح شد خوب است که به انگیزه های جعل حدیث اشاره کنیم و این را هم بگوییم که کسی که حدیث جعل می کند سند آن را هم می تواند جعل کند. پس اگر سند حدیثی یعنی همان سلسله ی راویان یک حدیث همگی موثق بودند باز ما باید در متن حدیث نیز دقت کنیم چرا که ممکن است سند و متن، هر دو جعلی باشند.

به هر حال جاعلین حدیث برای رسیدن به اهدافی و به دلایل مختلفی حدیث جعل می کنند که در زیر به آنها اشاره می شود:

الف) بالا بردن خلفاء و حکماء و شرعی جلوه دادن کارهای حکومت ها و تقرب به درگاه آنها: احکام ارتداد یا حکم به جهاد ابتدایی ممکن است از مواردی باشد که برای توجیه کار حاکمان به دین نسبت داده شده است چرا که آنها مخالفین خود را مرتد اعلام کرده و جهاد ابتدایی انجام داده اند و در نتیجه برای توجیه کار خود چنین کارهایی را به دین نسبت دادند.

ب) دشمنی با شخصیت ها عاملی برای جعل حدیث است که بر ضد آنها حدیث جعل شود: به عنوان مثال شیعیان با عمر آنقدر بد هستند که حتی چیزهایی به او نسبت می دهند که او انجام نداده است.

ج) دلسوزی بیش از اندازه در امور دینی: در کتب اهل سنت نوشته‌اند که از مردی به نام نوح بن مریم مروزی (متوفی در سال ۱۷۳ ه‍. ق) پرسیدند: حدیثی را که از قول عکرمه به روایت از ابن عباس در ثواب خواندن یکایک سوره‌های قرآن نقل می‌کنی، از چه کسی شنیده‌ای و از کجا آورده‌ای؟ نوح بن مریم پاسخ داد: «إنی رأیت الناس قد أعرضوا عن القرآن و اشتغلوا بفقه أبی حنیفه و مغازی ابن إسحاق فوضعت هذا الحدیث حسبه»!! یعنی: «من دیدم مردم از قرآن رویگردانده‌اند و به فقه أبو حنیفه و مغازی محمّد بن اسحق سرگرم شده‌اند از این‌رو حدیث مزبور را برای ثواب (یعنی قربه الی الله)! جعل کرده‌ام».!![۳]

ما این دلسوزی ها را در موارد دیگری نیز خودمان مشاهده کرده ایم. روزی با یکی از روحانیون بر سر معجزاتی که مداحان و روحانیون برای مردم می گویند بحث می کردیم. ایشان گفت زمانی به سوریه رفته بودم و مداحی که همراه ما بود یک روز در مداحی گفت فلان مریض شفا پیدا کرده است. من به رئیس روحانیون کاروان ها که خود روحانی بود گفتم این مداح طبق چه سندی این حرف را می زند؟ آن روحانی گفت برای بالا بردن اعتقادات مردم اشکال ندارد که به دروغ برای آنها مطالبی از این باب گفته شود.

این حرف برایم جالب است که وقتی مسئول روحانیون کاروان ها چنین عقیده ای دارد که به دروغ می توان داستانی را جعل کرد پس حتما برخی از داستان هایی که در تلویزیون یا جاهای دیگر گفته می شود از همین قبیل است.

د) دوست داشتنِ زیاد افراد و غلو راجع به آنها: به عنوان مثال شیعیان که ائمه را خیلی دوست دارند گاهی اوقات مطالبی را به آنها نسبت می دهند که صحیح نیست و مقاماتی برای آنها بیان می دارند که دارای سند صحیح نمی باشد.

د) ایجاد احساسات در افراد: در این زمینه می توان به روضه های عجیب و غریب اشاره کرد و یا می توان به این حرفِ یک سخنران اشاره کرد که می گفت میلیارد دعا و نماز و استغفار یک طرف و اشک بر امام حسین یک طرف و تازه این اشک کارایی بیشتری دارد.

ه) بدست آوردن متاع دنیا: در روایتی در اصول کافی که برخی محققین سند آن را صحیح دانسته اند آمده است که: مَنْ أَرَادَ الْحَدِیثَ لِمَنْفَعَهِ الدُّنْیَا لَمْ یَکُنْ لَهُ فِی الْآخِرَهِ مِنْ نَصِیبٌ وَ مَنْ أَرَادَ بِهِ خَیْرَ الْآخِرَهِ أَعْطَاهُ اللَّهُ خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ.[۴]

ترجمه: کسی که برای نفع دنیا خواستار حدیث باشد در آخرت نصیبی نخواهد داشت و کسی که به وسیله ی حدیث خیر آخرت را طلب کند خدا خیر دنیا و آخرت را به او می دهد.

توجه داشته باشید که در قرآن تنها در یک آیه است که سه (ویل) بکار رفته است و آن آیه ۷۹ سوره بقره است و اتفاقا این آیه مربوط به کسانی است که برای متاع ناچیز دنیا حدیث جعل می کنند.

نکته سوم: دسته ای از احادیث وجود دارد که به اسرائیلیات معروف شده است و به احادیثی گفته می شود که از دین یهود وارد اسلام شده است. در احادیث باید مواظب باشیم که به اسرائیلیات تمسک نکنیم.

به نظر می رسد که در طول تاریخ برخی از احکام و عقاید یهودیان به مسلمانان نیز منتقل شده است مثلا با توجه به اینکه سنگسار در قرآن وجود ندارد برخی می گویند این حکم از احکام یهودیان، وارد اسلام شده است.

حال در ادامه به برخی از اعمال و عقاید یهود که در قرآن آمده و بی شباهت با اعمال و عقاید برخی از فرقه های اسلامی نیست اشاره می کنیم:

الف) یهودیان به خاطر اعتقاداتشان به انجام گناه جری شده بودند و قائل بودند که اگر هم جهنم بروند مدت زمان کمی در جهنم می مانند. در آیات ۲۳ و ۲۴ سوره آل عمران آمده است:

أَلَمْ تَرَ إِلىَ الَّذِینَ أُوتُواْ نَصِیبًا مِّنَ الْکِتَابِ یُدْعَوْنَ إِلىَ‏ کِتَابِ اللَّهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ یَتَوَلىَ‏ فَرِیقٌ مِّنْهُمْ وَ هُم مُّعْرِضُونَ(۲۳) ذَالِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیَّامًا مَّعْدُودَاتٍ وَ غَرَّهُمْ فىِ دِینِهِم مَّا کَانُواْ یَفْترُونَ(۲۴)

ترجمه: آیا ندیدى کسانى را که بهره‏اى از کتاب (آسمانى) داشتند، به سوى کتاب الهى دعوت شدند تا در میان آنها داورى کند، سپس گروهى از آنان، (با علم و آگاهى،) روى مى‏گردانند، در حالى که (از قبول حق) اعراض دارند؟ (۲۳) این عمل آنها، به خاطر آن است که مى‏گفتند: «آتش (دوزخ)، جز چند روزى به ما نمى‏رسد. (و کیفر ما، به خاطر امتیازى که بر اقوام دیگر داریم، بسیار محدود است.)» این افترا (و دروغى که به خدا بسته بودند،) آنها را در دینشان مغرور ساخت (و گرفتار انواع گناهان شدند). (۲۴)

حال به نظر مى رسد که چنین چیزى کم و بیش در بین ما نیز وجود دارد.

ب) یهودیان فقط خود را بهشتی می دانستند. در آیات ۱۱۱ و ۱۱۲ سوره بقره آمده است:

وَ قَالُواْ لَن یَدْخُلَ الْجَنَّهَ إِلَّا مَن کاَنَ هُودًا أَوْ نَصَارَى‏  تِلْکَ أَمَانِیُّهُمْ  قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَکُمْ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ(۱۱۱) بَلىَ‏ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ محُسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لَا هُمْ یحْزَنُونَ(۱۱۲)

ترجمه: آنها گفتند: «هیچ کس، جز یهود یا نصارى، هرگز داخل بهشت نخواهد شد.» این آرزوى آنهاست! بگو: «اگر راست مى‏گویید، دلیل خود را (بر این موضوع) بیاورید!» (۱۱۱) آرى، کسى که روى خود را تسلیم خدا کند و نیکوکار باشد، پاداش او نزد پروردگارش ثابت است نه ترسى بر آنهاست و نه غمگین مى‏شوند. (بنا بر این، بهشت خدا در انحصار هیچ گروهى نیست.) (۱۱۲)

حال آیا ما نیز چنین نیستیم؟

ج) یهودیان براى غیر خود هیچ حقانیتى قائل نبودند. در آیه ۷۳ سوره آل عمران آمده است که یهودیان به یکدیگر مى گفتند:

وَ لَا تُؤْمِنُواْ إِلَّا لِمَن تَبِعَ دِینَکمُ‏ قُلْ إِنَّ الْهُدَى‏ هُدَى اللَّهِ أَن یُؤْتىَ أَحَدٌ مِّثْلَ مَا أُوتِیتُمْ أَوْ یُحَاجُّوکمْ عِندَ رَبِّکُمْ 

ترجمه: و جز به کسى که از آیین شما پیروى مى‏کند، (واقعاً) ایمان نیاورید!» بگو: «هدایت، هدایت الهى است! (و این توطئه شما، در برابر آن بى اثر است)»! (سپس اضافه کردند: «تصور نکنید) به کسى همانند شما (کتاب آسمانى) داده مى‏شود، یا اینکه مى‏توانند در پیشگاه پروردگارتان، با شما بحث و گفتگو کنند.

آیا ما این چنین نیستیم و کارى نکرده ایم که یکدیگر را نسبت به کسانى که غیر ما فکر مى کنند بى اعتماد کرده ایم؟

د) یهودیان به خود اجازه می دادند که به دیگران ظلم کنند چون حقی برای دیگران قائل نبودند. در آیه ۷۵ سوره آل عمران آمده است:

وَ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ مَنْ إِن تَأْمَنْهُ بِقِنطَارٍ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ وَ مِنْهُم مَّنْ إِن تَأْمَنْهُ بِدِینَارٍ لَّا یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ إِلَّا مَا دُمْتَ عَلَیْهِ قَائمًا  ذَالِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ لَیْسَ عَلَیْنَا فىِ الْأُمِّیِّنَ سَبِیلٌ‏

ترجمه: و در میان اهل کتاب، کسانى هستند که اگر ثروت زیادى به رسم امانت به آنها بسپارى، به تو باز مى‏گردانند و کسانى هستند که اگر یک دینار هم به آنان بسپارى، به تو باز نمى‏گردانند مگر تا زمانى که بالاى سر آنها ایستاده (و بر آنها مسلّط) باشى! این بخاطر آن است که مى‏گویند: «ما در برابر امّیّین [غیر یهود]، مسئول نیستیم.»

آیا ما این چنین نیستیم؟ صدور فتاوایی مثل حلیت اخذ ربا از غیر اهل ذمه یا حلیت غیبت پشت سر اهل سنت از جمله مواردی است که همان اخلاق یهودیان است.

جالب است که در تورات باب ۲۳ از کتاب تثنیه، آیات ۱۹ و ۲۰ آمده است:

وقتی به برادر اسرائیلی خود غذا یا هر چیز دیگری قرض می دهید از او بهره نگیرید. از یک غریبه می توانید بهره بگیرید ولی نه از یک اسرائیلی.

ه) یهودیان خود را تافته ی جدا بافته می دانستند و دارای حس نژاد پرستی بودند. در آیه ۱۸ سوره مائده آمده است:

وَ قَالَتِ الْیَهُودُ وَ النَّصَارَى‏ نحْنُ أَبْنَؤُاْ اللَّهِ وَ أَحِبَّؤُهُ  قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُم بِذُنُوبِکُم بَلْ أَنتُم بَشرَ مِّمَّنْ خَلَقَ‏

ترجمه: یهود و نصارى گفتند: «ما، فرزندان خدا و دوستان (خاصّ) او هستیم.» بگو: پس چرا شما را در برابر گناهانتان مجازات مى‏کند؟! بلکه شما هم بشرى هستید از مخلوقاتى که آفریده است.

حال آیا چنین اعتقاداتی در بین ما وجود ندارد که مثلا خود را تافته ی جدا بافته می دانیم و حتی قائلیم گل ما از بقیه ی انسان ها متفاوت است و حتی برخی می گویند غیر شیعه زنا زاده اند. در اسلام آنچه که اصل است تقوا است نه نژاد ولی مشاهده می کنیم که بحث نژاد حتی در دین ما وجود دارد و مثلا سادات ذاتا بر غیر سادات ارجحیت دارند. یادم هست که خانمی در مسجد می گفت که ما شنیده ایم که سادات جهنم نمی روند.

مشاهده می کنید که ما نیز در اعتقاداتمان حس نژاد پرستی تا حدی داریم و نطفه‌ی برخی را نسبت به دیگران ارزش می دهیم.

نکته چهارم: جالب است بدانید که جناب آقای کَشّی که یک عالم شیعه است کتابی در علم رجال نوشته است و در جایی از کتابش چنین می نویسد:

و ذکر بعض أهل العلم أن عبد اللّه بن سبأ کان یهودیا فأسلم و والى علیا علیه السّلام، و کان یقول و هو على یهودیته فی یوشع بن نون وصی موسى بالغلو، فقال فی اسلامه بعد وفات رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله فی علی علیه السّلام مثل ذلک. و کان أول من شهر بالقول بفرض امامه علی و أظهر البراءه من أعدائه و کاشف مخالفیه و کفرهم، فمن هاهنا قال من خالف الشیعه أصل‏ التشیع‏ و الرفض‏ مأخوذ من الیهودیه.[۵]

ترجمه: برخی از اهل علم گفته اند که عبد الله بن سبأ یک یهودی بود که مسلمان شد و خود را پیرو ولایت علی کرد و در زمانی که یهودی بود در رابطه ی با یوشع بن نون که وصی موسی بود غلو می کرد. بعد از مسلمان شدنش نیز در رابطه ی با علی غلو کرد و اولین کسی بود که نظریه ی امامت علی و اظهار برائت از دشمنان و مخالفینش را آشکار کرد و قائل به کفر آنها شد. به همین خاطر است که برخی از مخالفین تشیع می گویند اصل تشیع از یهودیت گرفته شده است.(پایان ترجمه)

نکته پنجم: برخی از روایات و نقل های تاریخی مربوط به یک قضیه ی خاص و فرد خاص هستند و نمی توان از آن عمومیت نتیجه گرفت. بنابراین باید در نقل روایات به چنین مطلبی نیز دقت داشت. مثلاً اینکه سر مقدس امام حسین بر سر نیزه قرآن خواند را گروهی می گویند مربوط به یک شخص بوده که در آن حالت عرفانی، به صورت کشف و شهود چنین مطلبی را دیده است نه اینکه همه ی مردم متوجه چنین مطلبی شده باشند.

یا برخی روایات ممکن است مربوط به افراد خاصی باشند نه اینکه بتوان از آن استفاده‌ی کلی کرد. مثلا ممکن است امام معصوم در جواب فردی که دارای شرائط خاصی است چیزی بگوید که نتوان از آن قاعده ای کلی را برداشت کرد. افراد در سطح های مختلفی هستند و به هریک باید جواب مخصوص به خودش را داد. پس ما باید دقت کنیم که آیا از روایت می توان قاعده ای کلی را نتیجه گرفت یا نه؟

مثال دیگری که می توان در این مورد زد دعای ماه رجب است که در آخرش آمده است (حَرِّم شیبتی علی النار) یعنی خدایا موی سفید مرا از آتش دور بدار.

دقت کنید که کلمه ی (شیبه) به معنای موی سفید است و می رساند که این دعا، این قسمتش مربوط به پیرمردان است چرا که آنان هستند که موس سفید دارند. پس جوانان و زنان می توانند به جای این جمله بگویند: حَرِّم جسدی علی النار.

به هر حال ممکن است برخی روایات کلی نباشند ولی برای مردم به صورت کلی گفته می شود و در نتیجه تکلیفی بر دوش مردم گذاشته می شود که در واقع چنین تکلیفی وجود ندارد.

نکته ششم: برخی روایات مربوط به مردم زمانهای گذشته است و نمی توان از آن نتیجه گرفت که مردم همه ی زمان ها باید چنین باشند. در واقع نمی توان از برخی روایات، برای عموم زمانها و مکان ها استفاده کرد بلکه روایت، ممکن است مربوط به زمان و مکان خاص باشد. مثلاً اینکه در خطبه ی ۸۰ نهج البلاغه آمده است که: إِنَّ النِّسَاءَ نَوَاقِصُ الْعُقُولِ ( صرف نظر از بحث سندی روایت ) گروهی گفته اند مربوط به زمان های قبل بوده که زنان در جامعه کمتر شرکت داشتند و عقل اجتماعی آنها نسبت به مرد کمتر بوده است. همچنین گروهی گفته اند اینکه دیه‌ی زن، نصف دیه‌ی مرد دانسته شده است مربوط به زمان های گذشته بوده است. مثال دیگر، نماز و روزه ی مسافر است که گروهی می گویند ۸ فرسخ، ملاک مسافرت شرعی با وسائل نقلیه ی زمان های گذشته بوده است و امروزه مقدار مسافت شرعی باید با وسائل نقلیه ی روز سنجیده شود. حتی برخی می گویند احادیثی که توصیه‌ی اکید راجع به رفتن به کربلا دارد مربوط به زمان خاصی است. همچنین برخی گفته اند احادیثی که خمس را مخصوص فقراء سید کرده است مربوط به زمانی بوده است که بنی هاشم در مظلومیت بودند و از طرف حکومت ها مورد بی توجهی قرار می گرفتند نه مربوط به همه ی زمان ها و در نتیجه امروزه خمس را می توان به هر فقیری داد. راجع به زکات نیز برخی قائلند اینکه گفته شده زکات به نه چیز تعلق می گیرد مخصوص زمان های قدیم بوده است و امروزه می توان گفت که زکات به چیزهای دیگری نیز تعلق می گیرد. مثال دیگر بحث اعلام اول ماه قمری است که در گذشته برای فهمیدن اول ماه حتما باید هلال ماه رؤیت می شده است ولی گروهی می گویند امروزه ما از طریق تولد ماه با توجه به علم نجوم نیازی به رؤیت هلال ماه نداریم و بجای رؤیت هلال ماه، تولد ماه را ملاک قرار می دهیم.

نکته هفتم: در برخی روایات، الفاظ به صورت کنایه یا استعاره آمده است که باید در حین معنا کردن روایت مورد توجه قرار گیرد و عدم توجه به آن موجب می شود که روایت از معنای اصلی خود خرج شود. مثلاً در خطبه ى ۱۸۹ نهج البلاغه آمده است:

أَیُّهَا النَّاسُ سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّی بِطُرُقِ الْأَرْض

اى مردم، پیش از آنکه مرا نیابید از من بپرسید، که من به راههاى آسمان داناتر از راههاى زمینم.

گروهی می خواهند از این روایت نتیجه بگیرند که منظور حضرت علی از آسمان، همین آسمان بالای سر ماست و از این مطلب می خواهند علم کلی امام را بدست آورند. اگر واقعا منظور حضرت علی همین آسمان ظاهری باشد معنای حدیث چنین می شود که مثلا حضرت می خواهد بگوید من راه مریخ تا مشتری را بیشتر از راه مسجد تا خانه ام می دانم در حالی که چنین معنایی عقلایی نیست. ظاهراً مراد از طرق آسمان در این روایت، وحی است که به صورت استعاره و تشبیه به کار برده شده است و اتفاقاً در روایات دیگر، طرق آسمان به معنای وحی آمده است که می تواند قرینه ای برای روایت مورد بحث باشد. مثلا در کتاب کافى  ج: ۱ ص: ۱۸۴ و البته به سند ضعیف آمده است:

عَنْ أَبِی حَمْزَهَ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع یَا أَبَا حَمْزَهَ یَخْرُجُ أَحَدُکُمْ فَرَاسِخَ فَیَطْلُبُ لِنَفْسِهِ دَلِیلًا وَ أَنْتَ بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَجْهَلُ مِنْکَ بِطُرُقِ الْأَرْضِ فَاطْلُبْ لِنَفْسِکَ دَلِیلًا

ابو حمزه گوید: امام باقر بمن فرمود: اى ابا حمزه: هر یک از شما که خواهد چند فرسخى پیماید براى خود راهنمائى گیرد. تو که براههاى آسمان نادانترى تا براههاى زمین، پس براى خود راهنمائى طلب کن (و آن راهنما غیر از اهل بیت پیغمبر نباشد زیرا وحی از آسمان وحى در خانه آنها نازل شده و راه بهشت و جهنم را آنها دانند). در این روایت مشاهده می شود که منظور از آسمان، آسمان وحی است.

مثال دیگری که در این باره می توان آورد این است که مثلا اگر گفته می شود که بعد از شهادت امام حسین، آسمان تیره و تار شد معلوم نیست که این حرف اشاره به واقعیت داشته باشد بلکه ممکن است کنایه باشد. در تفسیر نمونه ذیل آیه ۲۹ سوره دخان آمده است: هنگامى که مى‏خواهند اهمیت مقام کسى را که مورد مصیبتى واقع شده بیان کنند مى‏گویند:” آسمان و زمین بر او گریه کردند و خورشید و ماه براى فقدان او تاریک شدند”.[۶]

نکته هشتم: ممکن است حدیثی، از لحاظ سندی صحیح باشد ولی با مبانی عقلی جور در نیاید. دقت کنید کسی که بخواهد حدیثی را جعل کند می تواند سند آن را نیز جعل کند.

روایات باید با مبانی عقلی سازگار باشد و هرکدام با عقل صریح، مخالفت داشت نمی تواند مورد استناد قرار گیرد. توضیح اینکه مسائل دینی سه دسته هستند:

الف) برخی را عقل دقیقاً تایید می کند.

ب) برخی را عقل نسبت به آنها مسکوت است.

ج) برخی را عقل رد می کند و در واقع عقل ستیز است.

چون ما دین را قبول داریم، دو دسته اول در صورتی که دارای سند محکم باشد مورد قبول قرار می گیرد ولی بالاخره دسته سوم قابل خدشه است چرا که خداوند حکیم هیچ گاه بر خلاف عقل حرف نمی زند.

بنابراین اگر گزاره ای از دین یا حدیث و روایتی عقل ستیز بود، یا باید کنار گذاشته شود و یا تأویل برده شود. امروزه مواردی وجود دارد که مردم می گویند با عقل جور در نمی آید.

به نظر بنده نباید زود تصمیم گرفت بلکه باید خوب تأمل و تحقیق کرد که آیا آن موارد واقعاً عقل ستیز هستند و یا از جمله مواردی هستند که عقل نسبت به آنها مسکوت است و یا جزو موارد عقل پسندی هستند که به دلیل عدم تحقیق، عقل پسند بودن آنها برای ما واضح نیست؟ برخی موارد هستند که واقعاً عقل پسند هستند ولی به علت تبلیغات اشتباه و عدم روشنگری، عقل ستیز جلوه داده شده اند. بنده مقاله ای نوشته ام به نام (قوانین عقل پسند تحت تأثیر تفاسیر عقل ستیز) و در آن سه قانون را که واقعاً عقل پسند هستند ولی امروزه مردم آنها را قوانینی عقل ستیز می دانند مورد بررسی قرار داده ام. ممکن است برخی از قوانین طبق عقل ما جالب نباشند و با عقل ما جور در نیایند ولی باید تحقیق کرد که آیا عقول دیگر نیز همین گونه می فهمند یا نه؟ پس به صِرف اینکه مطلب یا حدیثی با عقل ما جور در نیامد نمی توان آن را کنار گذاشت.

باید سعی کنیم راجع به دینمان با افکار مختلف آشنا شویم. دین را فقط از یک بلندگو یاد نگیریم. چه بسیار افرادی هستند که تفسیری عقلانی از دین ارائه می دهند ولی صدای آنها به گوش ما نمی رسد.

به هر حال در ابتدا  باید انسان خوب فکر و تحقیق کند و بعد تصمیم بگیرد ولی اگر واقعاً به نتیجه رسید که فلان مطلب، عقل ستیز است جای اشکال وجود دارد.

از دیدگاه اسلام عقل و تعقل فوق العاده اهمیت دارد. از دیدگاه اسلام، انسان باید با تعقل پیش رود نه اینکه کورکورانه اعمالی را انجام دهد. انسان می تواند اگر سوالی در هر زمینه ای برایش پیش آمد بپرسد تا شبهه اش برطرف شود. در ادامه به چند آیه در این زمینه اشاره می کنیم:

وَ قَالُواْ لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فىِ أَصحَابِ السَّعِیرِ(ملک-۱۰)

 جهنمیان گویند: اگر مى‏شنیدیم یا تعقل مى‏کردیم در زمره‏ى دوزخیان نبودیم.

این آیه اهمیت عقل و عقلانیت را می رساند که می تواند انسان را از جهنم نجات دهد.

قُلْ هَاذِهِ سَبِیلىِ أَدْعُواْ إِلىَ اللَّهِ  عَلىَ‏ بَصِیرَهٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنىِ (یوسف-۱۰۸)

 بگو: این راه من است. من و پیروانم از روى بصیرت [مردم را] به سوى خدا دعوت مى‏کنیم.

در این آیه مشاهده می کنیم که پیروی آگاهانه مورد تأکید قرار گرفته است.

وَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِّرُواْ بَایَاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یخِرُّواْ عَلَیْهَا صُمًّا وَ عُمْیَانًا(فرقان-۷۳)

عباد الرحمان کسانى هستند که چون به آیات پروردگارشان تذکر داده شوند، کر و کور بر آن نیفتند.

کَذَالِکَ یُبَینِ‏ اللَّهُ لَکُمْ ءَایَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ(بقره-۲۴۲)

بدین‏سان خدا آیات خود را براى شما بیان مى‏کند تا بیندیشید.

این آیه می رساند که می توان راجع به آیات خدا و دستورات او فکر کرد.

إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْءَانًا عَرَبِیًّا لَّعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ(یوسف-۲)

ترجمه: ما آن را قرآنى عربى نازل کردیم، باشد که بیندیشید.

هدف از نزول قرآن در این آیه تعقل نام گذاری شده است ولی امروزه متأسفانه کمتر بر روی قرآن تعقل می شود و بیشتر برای کسب ثواب یا برای اموات خوانده می شود.

فَسَلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ(۴۳) بِالْبَیِّنَاتِ وَ الزُّبُرِ…. سوره نحل‏

اگر نمى دانید از یادآورندگان جویا شوید و این جویایى با نشانه هاى آشکار و نوشته هاى وحیانى است.

این آیه می رساند که اگر سوالی پرسیدیم باید با ادله و برهان جوابمان داده شود و خلاصه، آگاهانه به ما جواب داده شود.

جالب است بدانید که وقتی خدا به ابراهیم دستور ذبح کردن اسماعیل را داد ابراهیم برای اینکه اسماعیل کورکورانه عمل نکند به او گفت:

فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْىَ قَالَ یَابُنىَ‏ إِنىِّ أَرَى‏ فىِ الْمَنَامِ أَنىِّ أَذْبحَکَ فَانظُرْ مَا ذَا تَرَى‏ (صافات-۱۰۲ )

و چون او همراه پدر به [سنّ‏] کار و کوشش رسید، گفت: اى پسرک من! من پیوسته در خواب مى‏بینم که تو را سر مى‏برم. بنگر که رأى تو چیست؟

ابراهیم می توانست به اسماعیل بگوید خدا دستور ذبح داده است. زود باش بخواب تا سرت را ببرم ولی این کار را نکرد بلکه به او گفت فَانظُرْ مَا ذَا تَرَى‏ یعنی نظرت چیست؟

ابراهیم می خواست که اسماعیل با آگاهی دستور خدا را انجام دهد.

پس ما هم سعی کنیم با آگاهی، دستورات خدا را عمل کنیم. اینکه می بینیم بعضا جوانان از دین زده می شوند و یا نماز نمی خوانند و یا… به خاطر این است که دین داری آنها بدون آگاهی است.

باید اجازه دهیم که آنها سوالاتشان را بپرسند تا آگاهانه دینشان را انتخاب کنند. وقتی خدا می خواست انسان را خلق کند ملائکه به خدا گفتند چرا می خواهی انسانی بیافرینی که در زمین فساد کند؟ خدا می توانست به خاطر سوال ملائکه آنها را عذاب کند و به آنها بگوید که چرا از خدا سوال می کنید ولی این کار را نکرد. پس سوال پرسیدن برای تعقل حتی از خدا نیز عیب نیست.

حال در ادامه به مواردی که در احادیث، خلاف عقل است اشاره می کنیم:

مثال ۱: در جلد دوم کتاب کافی، صفحه ۶۳۴ به سندی که برخی از علمای شیعه صحیح دانسته اند آمده است:

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ‏ إِنَّ الْقُرْآنَ الَّذِی جَاءَ بِهِ جَبْرَئِیلُ ع إِلَى مُحَمَّدٍ سَبْعَهَ عَشَرَ أَلْفَ آیَه

حضرت صادق فرمود: قرآنى که جبرئیل براى محمد ۹آورد هفده هزار آیه بوده است.

این در حالی است که می دانیم قرآن هفده هزار آیه ندارد و دلایل محکمی وجود دارد که قرآن تحریف نشده است. پس این روایت چون با مبانی محکم اعتقادی ما سازگار نیست مورد قبول نمی باشد. معلوم است که اشتباهی در حدیث رخ داده است. بنابراین حتی بر روی احادیث کتاب کافی نیز باید دقت شود و هر حدیثی که در آن کتاب آمده نمی تواند مورد قبول قرار گیرد و احادیثی که با محکمات عقل و نقل جور در نمی آید یا باید کنار گذاشته شود و یا تأویل برده شود.

مثال ۲: در حکمت ۲۳۸ نهج البلاغه آمده است:

الْمَرْأَهُ شَرٌّ کُلُّهَا وَ شَرُّ مَا فِیهَا أَنَّهُ لَا بُدَّ مِنْهَا

زن همه‏اش بدى است و بدترین چیزى که در اوست این است که از او چاره‏اى نیست.

بر فرض که این روایت از لحاظ سندی صحیح باشد ولی با مبانی عقل سازگار نیست. عقل می گوید مخلوقات خدا، شر مطلق نیستند و نمی توان موجودی را همه اش را شر دانست.

اصلا این روایت با آیه ۱۹ سوره نساء سازگار نیست. در این آیه آمده است:

فَإِن کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسىَ أَن تَکْرَهُواْ شَیئًا وَ یجَعَلَ اللَّهُ فِیهِ خَیرْا کَثِیرًا

و اگر از زنان خوشتان نیامد، پس چه بسا چیزى را خوش نمى‏دارید و خدا در آن مصلحت فراوان قرار مى‏دهد.

پس نمی توان گفت زن همه اش شر و بدی است.

پس این روایت یا کنار گذاشته می شود و یا به صورتی باید توجیه شود.

مثال ۳: مثال دیگری که می توان در این جا ذکر کرد حدیثی است که در کتاب کافی به سند صحیح به این صورت وارد شده است:

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ إِذَا رَأَیْتُمْ أَهْلَ الرَّیْبِ وَ الْبِدَعِ مِنْ بَعْدِی فَأَظْهِرُوا الْبَرَاءَهَ مِنْهُمْ وَ أَکْثِرُوا مِنْ سَبِّهِمْ وَ الْقَوْلَ فِیهِمْ وَ الْوَقِیعَهَ وَ بَاهِتُوهُمْ‏ کَیْلَا یَطْمَعُوا فِی الْفَسَادِ فِی الْإِسْلَامِ وَ یَحْذَرَهُمُ النَّاسُ وَ لَا یَتَعَلَّمُوا مِنْ بِدَعِهِمْ یَکْتُبِ اللَّهُ لَکُمْ بِذَلِکَ الْحَسَنَاتِ وَ یَرْفَعْ لَکُمْ بِهِ الدَّرَجَاتِ فِی الْآخِرَهِ.[۷]

ترجمه: هر گاه پس از من اهل ریب و بدعت‏ را دیدید از آنها بیزارى جوئید و بسیار به آنها دشنام بدهید و در باره آنها بد گوئید و طعن بزنید و به آنها تهمت بزنید تا به فساد در اسلام طمع نکنند و مردم از آنها بر حذر شوند و از بدعت‏هاى آنها نیاموزند تا خدا براى شما در برابر این کار حسنات نویسد و درجات آخرت را براى شما بالا برد. [۸]

راجع به این حدیث و معنای آن بحث های زیادی مطرح شده است ولی به هر حال به نظر من می رسد که این حدیث با کلیات مبانی دینی سازگاری ندارد. بعید است که دین اجازۀ فحش و غیبت و تهمت و امثال آن را بدهد. اصلا اینکه دین بگوید به فلان گروه فحش دهید اصلا عقلانی به نظر نمی رسد.

البته برخی دست به توجیه کلمات این روایت زده اند و مثلا گفته اند (باهتوهم) به معنای تهمت زدن نیست بلکه به معنای این است که آنها را با برهان و استدلال متحیر سازید.

به نظر می رسد این حرف توجیه است چون بالاخره باهتوهم به معنای تهمت زدنی است که انسان را به تحیر بیندازد. و علاوه بر این وقتی سیاق حدیث را ببینید طبیعتا در کنار فحش و دشنام و غیبت، تهمت قرار می گیرد نه استدلال و منطق. پس این توجیه صحیح به نظر نمی رسد.

پس چه بهتر که بگوییم این حدیث با کلیات مبانی دین و قرآن و عقل سازگار نیست.

تازه اگر (باهتوهم) درست شود کلمات دیگر را چه کنیم:

أَکْثِرُوا مِنْ سَبِّهِمْ یعنی به آنها فحش بدهید.

وَ الْقَوْلَ فِیهِمْ یعنی حرف های بد راجع به آنها بزنید.

وَ الْوَقِیعَهَ یعنی پشت سر آنها غیبت کنید.

البته کسانی که از این حدیث دفاع می کنند می گویند مصلحت دفع شر اهل بدعت بالاتر از مفسدۀ فحش و تهمت به آنهاست.

جالب است که آقای مکارم شیرازی از کسانی است که استدلال به این روایت را برای فحش و تهمت به اهل بدعت صحیح نمی داند که در زیر به حرف های ایشان اشاره می کنیم:

فی مقام النهی عن المنکر و الردّ على أهل البدع هل یجوز هجوهم بما لیس فیهم و نسبه امور کاذبه إلیهم؟

قد یقال بجواز ذلک لما فی صحیحه داود بن سرحان من الأمر بذلک عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله و سلم: إذا رأیتم أهل الریب و البدع من بعدی فأظهروا البراءه منهم، و أکثروا من سبّهم و القول فیهم و الوقیعه، و باهتوهم، کیلا یطمعوا فی الفساد فی الإسلام… هذا و لکن ذلک لا یخلو عن إشکال. أمّا أوّلا لحرمه الکذب ذاتا، و لا یجوز التوصّل بالباطل إلى الحقّ، و القول بأنّ الطریق قد یکون منحصرا کما ترى، مع خوف انکشاف هذا الخلاف و ما فیه من آثار السوء لأهل الحقّ و وهن مقامهم و تزلزل مکانتهم و اعتبارهم کما لا یخفى. و بالجمله، التوصّل بالبهتان بمعنى نسبه ما لیس فیهم إلیهم لا سیّما فی النسب و الأعراض فی هذه المقامات مشکل جدّا مضافا إلى أنّ فتح هذا الباب یوجب فسادا عظیما لأهل الأهواء ینسبون من خالفهم إلى کلّ شی‌ء، و یحرّفون الکلم عن مواضعه، و یهتکون الأسرار، و یضیّعون الأعراض، و یشوّهون‌ وجه الإسلام کما رأینا فی زماننا من بعض من لا حظّ له من تقوى اللّه، أعاذنا اللّه منهم و من شرّهم.[۹]

خلاصه ی اشکالات آقای مکارم به این حدیث:

الف) کذب و دروغ گویی ذاتا حرام است.

ب) برای رسیدن به حق نمی توان از راه باطل پیش رفت.(هدف وسیله را توجیه نمی کند)

ج) راه مقابله با اهل بدعت منحصر در این کارها نیست.

د) اگر تهمتی که زده می شود خلافش ثابت شود آثار سوئی برای اهل حق دارد و موجب تزلزل مقام اهل حق می شود.

ه) اگر راه چنین کارهایی باز شود دیگر هر گروهی مخالفین خود را به هر چه که می خواهند منتسب می کنند و خلاصه اهل هواء و هوس از آن سوء استفاده می کنند و چهرۀ اسلام خراب می شود همچنانکه در زمان ما چنین چیزهایی از بی تقوایان مشاهده می شود.

مثال ۴: در برخی احادیث صحیح آمده است که قطع سه انگشت زن دیه اش بیشتر از قطع چهار انگشت زن است. چنین حکمی بر خلاف عقل است و عقل هیچ گاه قبول نمی کند که جرم بالاتر، مجازاتش از جرمی که کمتر است پایین تر باشد.

مثال ۵: در برخی از روایات یا نقل ها ثواب هایی مبالغه آمیز برای برخی اعمال ذکر شده است یا اینکه مطالبی در آنها آمده است که منجر به جری شدن انسان به انجام گناه می شود. چنین احادیثی از طرف مداحان زیاد خوانده می شود. این احادیث اگر همان معنای ظاهری اش مراد باشد با عقل و دیگر مبانی دین سازگاری ندارد.

خلاصه اینکه باید در دین داری حتما عقل را لحاظ کرد. باید جهل را از بین برد. نباید عقل و تعقل را دست کم گرفت.

نکته نهم: بحث نقطه گذاری و اعراب و اختلاف نسخ نیز، بحث دیگری است که در بررسی روایات باید مورد دقت قرار گیرد. چه بسا به خاطر اینکه نقطه گذاری و اعراب گذاری در حد پیشرفته ای نبوده است، خواندن برخی جملات مورد اختلاف شده است. مثلاً در رابطۀ با وفات حضرت زهراء و اینکه آیا ۷۵ روز پس از پیامبر رحلت کرده اند یا نود و پنج روز، برخی گفته اند این اختلاف به خاطر اختلاف در نقطه گذاری بوده است چرا که اگر لغت خمسه و سبعین(۷۵ روز) بدون نقطه گذاشته شود ممکن است خمسه و تسعین(۹۵ روز) خوانده شود.[۱۰]

همچنین در نسخه های مختلف ممکن است، جملات با یکدیگر تفاوت داشته باشند مثلاً در برخی نسخه های دعای کمیل بجای کلمۀ (الحمد) در عبارت فَلَکَ الْحَمْدُ عَلَیَّ فِی جَمِیعِ ذَلِک، کلمۀ (الحجه) است که اتفاقا با توجه به جملات قبل و بعد معنای صحیح تری می دهد.(به جملات دعای کمیل دقت کنید تا وجه صحیح تر بودن کلمۀ (الحجه) را متوجه شوید)

مثال دیگری که برای خود بنده پیش آمد این بود که شبی داشتم دعای ابوحمزه می خواندم. به عبارتی رسیدم و خیلی روی آن عبارت فکر کردم که چگونه باید معنی شود ولی هرچه فکر کردم نشد.به همین خاطر به نسخۀ اصلی دعای ابوحمزه یعنی کتاب اقبالِ سید بن طاووس رجوع کردم و دیدم در آن کتاب به دنبال عبارتی که من نفهمیده بودم جمله ای است که آن جمله در کتابچه های دعای ابوحمزه و همچنین مفاتیح ها نیست و اگر این جمله نباشد عبارت، درست فهمیده نمی شود. در آنجا با خود فکر کردم چگونه مردم این عبارات را می خوانند و اصلاً متوجه نمی شوند که این عبارات چگونه باید معنی شوند.

عبارت دعای ابوحمزه به این صورت است:

فَحَقِّقْ رَجَاءَنَا مَوْلانَا فَقَدْ عَلِمْنَا مَا نَسْتَوْجِبُ بِأَعْمَالِنَا وَ لَکِنْ عِلْمُکَ فِینَا وَ عِلْمُنَا بِأَنَّکَ لا تَصْرِفُنَا عَنْکَ [حَثَّنَا عَلَى الرَّغْبَهِ إِلَیْکَ‏] وَ إِنْ کُنَّا غَیْرَ مُسْتَوْجِبِینَ لِرَحْمَتِکَ

عبارتی که داخل پرانتز در بالا آمده است در اکثر کتب دعای ابوحمزه نیست و اکثر مترجمین دعای ابوحمزه هم این عبارتِ داخل پرانتز را معنا نکرده اند. خواننده محترم باید بداند که اگر این عبارت نباشد معنی جمله تمام و صحیح نیست. متاسفانه گروهی از مردم وقتی این عبارت را می خوانند به معنای آن اصلاً توجهی نمی کنند و در نتیجه اصلاً متوجه نمی شوند که این عبارت بدون آن جمله داخل پرانتز معنای کاملی ندارد. البته ممکن است برخی جملات به خاطر فصاحت و بلاغت، محذوف باشند ولی بالاخره باید مورد توجه قرار گیرند که معنای کامل عبارت مشخص شود.

مثال دیگری که از اختلاف نسخه ها می توانیم بزنیم این است که در کتاب کامل الزیارات که به عنوان کتاب معتبری نزد علماء حساب می شود عبارت اللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّی، وَ ابْدَأْ بِهِ الأَوَّل، ثُمَ‏ الْعَنِ‏ الثَّانِیَ‏، وَ الثَّالِثَ، وَ الرَّابِعَ در آخر زیارت عاشورا وجود ندارد و به جای آن چنین آمده است: اللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ آلَ نَبِیِّکَ بِاللَّعْنِ ثُمَّ الْعَنْ أَعْدَاءَ آلِ مُحَمَّدٍ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِین‏

مشاهده می کنید که این اختلاف نسخه در زیارت عاشورا تا چه اندازه می تواند آثار متفاوت داشته باشد.

همچنین در همین کتاب کامل الزیارات بجای عبارت اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَهَ الَّتِی‏ جَاهَدَتِ‏ الْحُسَیْنَ، تعبیر اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَهَ الَّتِی‏ حَارَبَتِ‏ الْحُسَیْنَ آمده است.

فرد محقق باید سعی کند به منابع و نسخه‌های مختلف رجوع کند و از همۀ آنها بهره ببرد و بهترین آنها را انتخاب کند. چه بسا نسخه ای که نسبت به نسخه های دیگر متقن تر و منطقی تر باشد.

نکته دهم: در فهم روایات باید به قرائن خارجیه و همچنین لحن گفتاری گوینده دقت شود. چه بسا گوینده با لحنی سخن می گوید که ممکن است اگر آن لحن مورد توجه قرار نگیرد معنای حدیث، اشتباه فهمیده شود. حال گاهی اوقات لحن سخن در نوشتار منعکس می شود و گاهی خیر. همچنین ممکن است روایت در شرایط خاصی گفته شده که آن شرایط در بیان آن روایت دخیل بوده است و آن شرایط ممکن است در متن، منعکس شده باشد و ممکن است منعکس نشده باشد.

مثال: اگر شخصی که از امام سوالی می پرسد وسواس باشد، امام با توجه به وسواسی بودنش جواب خاصی به او می دهد. حال ممکن است در روایت به وسواس بودن آن شخص اشاره ای نشده باشد و در نتیجه برای ما ابهاماتی پیش آید. همچنین ممکن است برخی مسائل سیاسی در بیان روایات موثر بوده باشد و عدم توجه به مسائل سیاسیِ زمان صدور روایت موجب کج فهمی در مورد روایت شود.

مثال دیگری که می توان در اینجا گفت حدیث مشهوری است که می فرماید:

اِعْمَلْ‏ لِدُنْیَاکَ‏ کَأَنَّکَ تَعِیشُ أَبَداً[۱۱]

این روایت اولا از لحاظ سندی ضعیف است ولی راجع به معنای آن دو جور می تواند معنا شود:

معنای اول: برای دنیا به صورتی کار کن که انگار همیشه زنده ای و همیشه می خواهی از دنیا استفاده کنی. پس راجع به دنیایت محکم کاری کن و خوب آن را سامان بده.

معنای دوم: این معنا بر عکس معنای اول است و می گوید برای زندگی دنیایت له له نزن و به صورتی کار کن که انگار همیشه وقت داری و همیشه زنده ای و وقت برای رسیدن به دنیا بسیار است، پس عجله نکن.

حال چون ما قرائن خارجیۀ این کلام را نمی دانیم و لحن کلام در متن منعکس نشده است نمی دانیم که آیا این حدیث می خواهد ما را به محکم کاری راجع به امور دنیا تشویق کند یا می خواهد ما را به بی توجهی به دنیا توصیه کند.

مثال دیگری که می توان در این زمینه زد روایاتی است که در باب مجازات مرتد وجود دارد. مثلا در کتاب کافی، ج۷، ص۲۵۷ به سندی که گفته شده صحیح است آمده است:

سَأَلْتُهُ عَنْ مُسْلِمٍ تَنَصَّرَ قَالَ یُقْتَلُ

از امام کاظم راجع به مسلمانی که مسیحی شده سوال شد. ایشان گفتند: کشته می شود.

اینکه امام کاظم گفته اند مرتد کشته می شود دو احتمال در آن وجود دارد:

الف) حکم خدا این است که مرتد کشته شود.

ب) در حکومت وقت، مرتد کشته می شود.

چون ما شرائط و لحن امام را نمی دانیم نمی توانیم دقیقا بفهمیم که منظور امام چه بوده است.

نکته یازدهم: ممکن است امام جملاتی گفته باشد و منظورش از آن جملات مطلب خاصی بوده است ولی مردم و مثلاً راویان چیز دیگری از آن جملات برداشت کرده اند و همان برداشت خودشان را برای ما نقل کرده اند همچنانکه ممکن است بنده حرفی زده باشم و منظور خاصی داشته ام ولی شنونده برداشت دیگری از آن کرده است.

بنابراین باید به این مطلب هم دقت کرد که آیا جملات روایات متن خود امام است یا برداشت راوی است مثلاً برخی احادیث یا روضه ها چنین است که مثلاً مداح می گوید: راوی می گوید…

راجع به چنین نقل هایی بیشتر باید دقت داشت چون نمی دانیم که راوی درست مطلب را فهمیده است یا نه. خلاصه برداشت افراد از یک واقعه متفاوت است و همین موجب می شود که ما وظیفه داشته باشیم بیشتر راجع به متن روایات دقت کنیم و به راحتی تصمیم نگیریم.

می گویند پدری می خواست به فرزندش یاد بدهد که نباید شراب بخوری. سطلی از شراب و سطلی از آب جلوی خرش گذاشت. خر شراب را نخورد و سراغ آب رفت. پدر می خواست از این طریق به فرزندش یاد دهد که خر هم شراب نمی خورد چه برسد به انسان. سپس به فرزندش گفت از این صحنه چه فهمیدی؟ فرزند گفت: فهمیدم که هرکس شراب نخورد خر است.

موردی که برای خود بنده پیش آمد این است که روزی در مسجد گفتم از آقای شبیری نقل شده است که ایشان گفته اند هیچ خطی در اصول کافی نیست الا اینکه در آن اختلاف نسخه وجود دارد. شخصی که در جلسه بود به خانمش در خانه گفته بود که آقای شبیری گفته است هیچ خطی در اصول کافی نیست الا اینکه در آن اشتباه وجود دارد. بعد من آن خانم را در جلسات خواهران دیدم و او گفت من شنیده ام هیچ حدیثی در اصول کافی نیست الا اینکه اشتباه است.

شما ببینید چقدر اشتباه برداشت وجود دارد. این حادثه در طول ۳ یا ۴ روز پیش آمد و فقط ۲ واسطه داشته است. پس واقعا باید در نقل ها دقت کرد.

مشاهده می شود که برداشت ها ممکن است ۱۸۰ درجه با هم فرق داشته باشند. پس تا زمانی که برداشت ها دارای پشتوانه نباشد نمی توان راجع به آنها اطمینان صد درصد پیدا کرد.

مثال۱: در کتاب کافی و البته به سند ضعیف آمده است:

قلت لأبی عبدالله حدیث روی لنا أنک قلت: إذا عرفت فاعمل ما شئت! فقال: قد قلت ذلک. قال قلت: و إن زنوا أو سرقوا أو شربوا الخمر؟! فقال لی: إنا لله و إنا إلیه راجعون. و الله ما أنصفونا أن نکون اخذنا بالعمل و وضع عنهم، إنما قلت: إذا عرفت فاعمل ما شئت من قلیل الخیر و کثیره فإنه یقبل منک[۱۲]

محمد بن مارد گفت به ابو عبدالله صادق عرض کردم حدیثی از شما برای ما روایت شده که گفته‌اید: چون به معرفت دست یافتی هر گونه که می‌خواهی عمل کن! امام پاسخ داد: آری من این سخن را گفته‌ام. محمّد بن مارد گفت پرسیدم: و اگر چه زنا کند یا دزدی کند یا باده گساری کند؟! امام به من فرمود: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ‏» به خدا سوگند با ما به انصاف رفتار نکردند که خود ما به کردارمان مؤاخذه شویم ولى تکلیف از آنها برداشته شده باشد. چیزی که من گفتم جز این نبود که چون به معرفت دست یافتی هر گونه که می‌خواهی عمل کن، کار نیکویت اندک باشد یا بسیار، البته از تو پذیرفته می‌شود.

از این روایت نیز می فهمیم که ممکن است امام کلامی بگوید ولی مردم برداشتی کرده باشند که آن برداشت مورد تعجب خود امام بشود.

مثال ۲: در برخی از دعاها آمده است که هرکس سوار کشتی اهل بیت باشد نجات یافته است و هرکس کشتی اهل بیت را رها کند غرق شده است (یَأْمَنُ مَنْ رَکِبَهَا وَ یَغْرَقُ‏ مَنْ‏ تَرَکَهَا)

معمولا در مجالس شیعیان برداشتی که از این جملات می کنند این است که شیعیان کنونی که اسم شیعه دارند و محبت اهل بیت در قلبشان است و در مجالس اهل بیت شرکت می کنند شامل چنین فضیلتی هستند و بقیه به طور کلی غرق شده اند. این عبارات امروزه در مجالس مذهبی شیعه به صورتی معنا می شود که کسانی که در این جلسات نشسته اند فکر می کنند فقط آنها سوار بر کشتی اهل بیت هستند.

این در حالی است که ممکن است چنین برداشتی اشتباه باشد. توضیح اینکه:

اولا باید افرادی که جاهل قاصر هستند از این عبارات خارج شوند. پس اینکه گفته شود کسی که سوار کشتی اهل بیت نشود هر که باشد جهنمی است و غرق شده است صحیح نیست چون ممکن است جاهل قاصر باشد.

ثانیا چنین جملاتی را معمولا به صورتی معنا می کنند که فقط شیعیان را شامل می شود. به نظر بنده چنین معنایی صحیح نیست. کشتی اهل بیت یک کشتی وسیع است که هر کس هر اندازه که وارد آن شود به همان اندازه ایمن است. مثلا اگر کسی وارد کشتی شد و در وسط آن قرار گرفت ایمنی بیشتری دارد. اگر کسی خود را به لنگر آن آویزان کرد، خطر بیشتری او را تهدید می کند ولی بالاخره غرق نشده است. اگر کسی سوار کشتی شده است ولی در کنار دیوارهای آن قرار گرفته است ایمنی اش از کسی که به لنگر آویزان است بیشتر است و به همین صورت…

طبق این توضیح شیعه ای که فقط ادعای محبت دارد ولی عملش مطابق عمل اهل بیت نیست به نظر شما چه جایگاهی در این کشتی دارد؟

به نظر می رسد یک سنی که محبت اهل بیت را دارد (که معمولا این گونه است و اهل سنت، اهل بیت را دوست دارند) و اتفاقا بهتر از یک شیعه اخلاق را رعایت می کند و بهتر از یک شیعه عبادت انجام می دهد شاید جایگاه بهتری از یک شیعه داشته باشد.

اگر حضرت علی دستور به نظم داده است و یک سنی نظم را بهتر از یک شیعه رعایت کند طبیعتا بیشتر به کشتی اهل بیت نزدیک است.

کشتی اهل بیت فقط محبت و ولایت نیست که کسی فکر کند کسی که سنی است غرق شده است. خیر، محبت و ولایت یکی از شرائط ورود به کشتی است.

می توان گفت کشتی اهل بیت مثل کشتی حضرت نوح است که حتی پسرش نمی تواند وارد بر آن شود. بنابراین شاید یک شخصی که فقط نامش شیعه است نیز نتواند وارد بر کشتی اهل بیت شود. حتی گروهی حیوان توانستند وارد بر کشتی نوح شوند. بعید ندانید با توجه به اینکه کشتی اهل بیت در برخی روایات به کشتی نوح تشبیه شده است شاید گروهی که به دید ما حیوان صفت هستند بتوانند داخل در کشتی اهل بیت شوند.

مثال ۳: معمولا روایتی برای مردم خوانده می شود و اینگونه معنا می شود که اگر کسی برای نرفتن به جهنم یا رفتن به بهشت خدا را بپرستد بد است و ما باید عبادت احرار داشته باشیم یعنی خدا را فقط برای خودش بپرستیم و کاری به بهشت و جهنم نداشته باشیم.

این در حالی است که چنین روایتی اولا آن دو نوع عبادت را بد نمی داند بلکه می گوید عبادت احرار بهتر است و ثانیا درست است که احرار برای خود خدا او را می پرستند ولی به هر ترتیب خوف از جهنم و شوق به بهشت هم دارند و عبادت احرار به این صورت نیست که آنها اصلا شوق به بهشت و خوف از جهنم نداشته باشند. بله اصل در عبادت احرار، خود خداست ولی بالاخره شوق و خوف نیز نمی تواند وجود نداشته باشد. اتفاقا در قرآن راجع به صفات انسان های بسیار خوب آمده است که از روز قیامت هراسناک اند. پس این روایت نباید به گونه ای معنا شود که فکر کنیم احرار اصلا از جهنم و روز قیامت نمی ترسند.

نکته دوازدهم: راویان روایات ممکن است دارای نام مشترک باشند و در نتیجه در برخی موارد نتوان تشخیص داد که فلان نام مربوط به کدام راوی است. حتی این اشتباه در نام ممکن است بین نام راویان و نام امامان نیز اتفاق بیفتد. جالب است بدانید که آقای صالحی نجف آبادی کتابی دارند به نام (حدیث های خیالی در مجمع البیان)

در این کتاب ایشان ثابت می کنند که قول ابوجعفر طبری، مفسر معروف اشتباها به عنوان حدیث ابوجعفر امام محمد باقر علیه السلام معرفی شده است به این صورت که قولی که شیخ طوسی در تفسیر تبیان از ابوجعفر طبری نقل کرده است طبرسی صاحب مجمع البیان توهم کرده است که مقصود از ابوجعفر امام باقر (ع) است و نظر طبری را به عنوان حدیث امام معصوم در مجمع آورده است و این اشتباه به تفسیر نورالثقلین و المیزان و کتاب های دیگر نیز منتقل شده است.

برای توضیح بیشتر در این باره می توانید به کتاب (حدیث های خیالی در مجمع البیان) از آقای صالحی نجف آبادی مراجعه کنید.

نکته سیزدهم: وقتی خبر با واسطه های مختلف به دیگران برسد طبیعتا دچار دگرگونی می شود و از اصل خود فاصله می گیرد و در آن کم و زیاد ایجاد می شود. امروزه با این همه رسانه بعضا مشاهده می کنیم که اخبار به صورت اشتباه و با تغییر به ما می رسد.

وقتی شایعه هایی که امروزه وجود دارد را مشاهده می کنیم متوجه می شویم که یک خبر چگونه ممکن است تغییر کند و از اصل خود فاصله بگیرد.

مثالی که برای خود بنده پیش آمد این بود که در یک سال بنده یک روز قبل از اینکه حکومت عید فطر اعلام کند، طبق مبنای تولد ماه عید گرفتم و اتفاقا این مطلب را در همان روز که عید فطرِ من بود به شخصی گفتم. بعدا در محل شایعه شده بود که بنده یک روز قبل از اعلام عید، در مسجد نماز عید نیز خوانده ام.

بنده وقتی این خبر را شنیدم واقعا تعجب کردم که چه کسی چنین خبری را شایعه کرده است؟ عید گرفتن من تبدیل شده بود به اینکه نماز عید هم در مسجد خوانده ام.

نکته چهاردهم: در معنا کردن لغاتِ روایات باید توجه شود که آیا معنای لغوی کلمات منظور است یا معنای اصطلاحی آنها؟ اگر در جایی به اشتباه، معنای اصطلاحی به جای معنای لغوی گرفته شود ممکن است نتیجه ای که گرفته می شود کاملا اشتباه باشد. در اینجا خوب است مثالی زده شود:

معمولا روحانیون شیعه حدیثی می خوانند که ذیل آیه ۷ سوره بینه آمده است که شیعیان حضرت علی (خیر البریه) یعنی بهترین خلق خدا هستند. صرف نظر از بحث سندیِ این حدیث، این سوال را باید از روحانیون شیعه پرسید که چرا شما شیعه را بر خود تطبیق می کنید؟ چرا کسی را که اسمش شیعه است مصداق این حدیث می دانید؟ روحانیون شیعه این حدیث را می خوانند و آن را بر همان شیعیان ایران در برابر اهل سنت تطبیق می دهند، این در حالی است که یک اهل سنت نیز می تواند شیعۀ علی علیه السلام باشد. بله، کسی که واقعا پیرو حضرت علی باشد خیر البریه است. اگر یک اهل سنت راهش راه علی باشد شیعۀ اوست ولی اگر یک ایرانی که اسمش شیعه است پیرو حضرت نباشد اتفاقا مصداق این حدیث نیست.

به نظر می رسد در معنا کردن احادیث، بیشتر باید دقت شود. شیعه یک معنای لغوی دارد که به معنای پیرو است و یک معنای اصطلاحی دارد که همان شیعیان امروزی که اسم شیعه دارند را شامل می شود. روحانیون، واژۀ شیعه در روایات را به معنای اصطلاحی معنا می کنند در حالی که این واژه در برخی روایات مثل روایت مورد بحث باید لغوی معنا شود. پس یک بی دقتی در معنای یک کلمه می تواند انحرافی بزرگ ایجاد کند. پس خیلی باید مواظب باشیم.

نکته پانزدهم: هر روایتی که ضعیف باشد نباید کنار گذاشته شود. ممکن است روایتی از لحاظ سندی ضعیف باشد ولی متنش متن خوبی باشد و مطالب گفته شده در آن با مبانی عقل و شرع هماهنگ باشد. ممکن است روایتی ضعیف باشد ولی در آن توصیه های اخلاقی خوبی وجود داشته باشد. از چنین روایاتی می توان استفاده کرد و البته باید برای اینکه فرهنگ سازی شود حتی چنین روایاتی مورد بررسی سندی قرار گیرند و اگر سندشان ضعیف است گفته شود که فلان حدیث سندش ضعیف است و نمی توان آن را به معصوم نسبت داد ولی متنش، متن خوبی است.

همچنین ممکن است راویان یک روایت، مجهول باشند یعنی شناخته شده نباشند. چنین روایتی اگر چه دارای اعتبار بالایی نیست ولی نمی توان آن را به راحتی کنار گذاشت چرا که باید شرائطی را که این حدیث در آن شرائط نقل شده است مورد توجه قرار داد. شاید در دوره ای، مسائل سیاسی اجازه نمی داده است که افراد شناخته شده بتوانند حدیث نقل کنند. به همین خاطر افرادی حدیث نقل کرده اند که اگرچه موثق هستند ولی شناخته شده نیستند مثلا ما نمی توانیم توقع داشته باشیم که در دوران امام هادی و امام عسکری علیهما السلام افراد شناخته شده بتوانند از ایشان حدیث نقل کنند چون این دو امام در حصر بوده اند و طبیعتا تحت نظر بوده اند. بنابراین افراد دیگری که شناخته شده نیستند از این دو امام حدیث نقل کرده اند. پس نمی توان احادیث این افرادِ مجهول را به راحتی کنار گذاشت اگر چه نمی توان اطمینان کامل نسبت به آنها پیدا کرد.

پس هر روایت ضعیف یا مجهولی نباید به طور کامل کنار گذاشته شود. چه بسا روایتی از لحاظ سندی ضعیف است ولی قرائن دیگری وجود دارد که می تواند ضعف آن را تا حدودی جبران کند و مثلا بتوان متن آن را مورد توجه قرار داد.

نکته شانزدهم: با توضیحاتی که تا اینجا بیان شد می توان قاعده ای برای فهم احادیث به این صورت بیان کرد:

یک حدیث، در ابتداء باید سندش مورد بررسی قرار گیرد و اگر سندش صحیح بود سپس باید دیده شود که آیا آن حدیث مربوط به یک قضیۀ شخصیه بوده یعنی مربوط به یک نفر بوده نه همۀ مردم یا برای عموم مردم صادر شده است و اگر حدیث برای عموم مردم بوده باید دید آیا برای عموم مردم زمان خود بوده یا برای عموم مردم، حتی برای زمانهای آینده بوده است؟ همچنین باید به کنایه ها و استعاره ها در احادیث دقت کرد و همچنین باید یک حدیث را با مبانی دیگر دین نیز سنجید و سپس نظر داد و همچین باید به اعراب و نقطه گذاری ها و نسخه های مختلف و لحن روایت و شرایط زمانیِ صدور روایت و… نیز دقت داشت. همچنین باید دقت کرد که آیا متن روایت، جملات امام است یا برداشت راوی است؟ همچنین باید به معنای لغوی و اصطلاحی کلمات نیز توجه کرد. از طرفی هر روایت ضعیف یا مجهولی  را نیز نباید به راحتی کنار گذاشت.

هر حدیثی که می شنویم باید به همین صورت مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم. حتی باید تحلیل های مختلف در مورد یک حدیث را شنید. چه بسا یک روایت دارای تحلیل های مختلفی باشد که نتایج متفاوتی از آن بدست آید مثل حدیث غدیر که شیعه آن را به گونه ای تحلیل می کند و اهل سنت به گونه ای دیگر. به هر حال در معنا کردن روایات نیز اختلافات زیادی وجود دارد و ممکن است دو گروه، یک روایت را به دو صورت بفهمند. ما نباید روایات را یک طرفه تحلیل کنیم بلکه باید تحلیل های مختلف راجع به آن را بشنویم. جالب است بدانید که حتی راجع به شخصیتی مثل مختار، تحلیل ها مختلف است و برخی او را خوب می دانند و برخی بد. همچنین جالب است که اخیرا دو نفر از مقامات بلند پایۀ ایران بخشی از تاریخ کربلا را به دو صورت تحلیل می کردند و یکی می گفت امام حسین با عمر سعد مذاکره کرد و دیگری می گفت امام حسین، عمر سعد را نصیحت کرد نه اینکه با او مذاکره کرده باشد. مشاهده می کنید که این تحلیل های مختلف می تواند موجب ایجاد دو جریان مختلف گردد. مثال دیگر این موضوع تحلیل های مختلفی است که راجع به حملۀ اعراب به ایران وجود دارد که برخی این حمله را تجاوزگری معنا می کنند و برخی اتفاقا از این حمله دفاع می کنند.

به هر حال شخص محقق باید همواره تحلیل های مختلف را مطالعه کند تا یک طرفه قضاوت نکرده باشد. جالب است بدانید که راجع به هدف امام حسین نیز تحلیل‌های مختلفی وجود دارد و با اینکه راجع به تاریخ کربلا و امام حسین کتاب‌های زیادی نوشته شده است باز در اینکه هدف ایشان چه بوده است بین خود علمای شیعه اختلاف نظر وجود دارد به گونه ای که یکی می گوید هدف امام حسین شهادت بود و دیگری می گوید هدف امام حسین حکومت بود و دیگری می گوید هدف ایشان تنها بیعت نکردن بود. مشاهده می کنید که راجع به امام حسین که اینقدر مورد توجه قرار گرفته است اینقدر تحلیل‌های مختلف وجود دارد.

با این توضیحات می فهمیم که اگر قرار است کار علمی کنیم واقعا باید وقت بگذاریم و نمی توان به راحتی یک تحلیل را به صورت قطعی قبول کرد. تعجب اینجاست که برخی از ما با شنیدن یک تحلیل تصمیم می گیریم و زندگی خود را با توجه به همان تحلیل تنظیم می کنیم. حتی جالب است بدانید که راجع به واقعۀ جمل نیز تحلیل شیعه و اهل سنت با هم متفاوت است ولی برخی شیعیان بدون شنیدن تحلیل اهل سنت در این باره زود قضاوت می کنند در حالی که چنین روشی دور از مسیر علمی است.

نکته هفدهم: ممکن است کسی بگوید شما با حرف هایی که زدید ما را به روایات، بدبین کردید و در وجود ما شک ایجاد کردید. با چیزهایی که شما گفتید چیزی برای ما باقی نمی ماند.

در جواب این سوال باید گفته شود اولا ما احادیث صحیح السند و معتبر، زیاد داریم که با کنار گذاشتن احادیث ضعیف مشکلی پیش نمی آید. منابع دین ما غنی است. پس فکر نکنید اگر احادیثی، ضعیف بود، دیگر باید فاتحۀ دین را خواند. خیر، منابع صحیح در دین، زیاد است. ثانیا از شک کردن نباید ترسید. اتفاقا شک چیز خوبی است. شک مقدمۀ یقین است. با شک است که انسان رشد پیدا می کند. اینکه انسان هرچه برایش گفتند بدون تحقیق و تأمل قبول کند بهتر است یا اینکه راجع به حرف ها شک کند و دنبال تحقیق و بررسی و فکر برود؟ بیاییم به شک ها بها دهیم و از شک ها در مسیر صحیح استفاده کنیم و بدانیم که:

شک عالمانه بهتر از یقین جاهلانه است.

نکته هجدهم: در رابطۀ با دو دسته از روایات باید بیشتر دقت داشته باشیم و راجع به سند و معنای واقعی آنها بیشتر تأمل کنیم:

الف) احادیثی که در آن ثواب های مبالغه آمیزی وجود دارد به طوری که عمل و ثوابِ ذکر شده برای آن، تناسب چندانی با یکدیگر نداشته باشند.

ب) احادیثی که جرأت انجام گناه را به انسان بدهد.

نکته نوزدهم: یکی از شرایط صحت حدیث، این است که با قرآن مخالف نباشد. البته تشخیص اینکه چه حدیثی با قرآن مخالفت دارد نیاز به دقت زیاد و آشنایی با قرآن دارد. باید سعی کنیم با قرآن زیاد مرتبط باشیم تا قدرت تشخیص ما بیشتر شود. متأسفانه باید گفته شود که آنقدر که مردم با مفاتیح مرتبطند با قرآن ارتباط ندارند و برای فهم و تفسیر قرآن وقت نمی‌گذارند. شما ببینید وقتی که برای اهل بیت و مراسمات ایشان گذاشته می شود آیا برای قرآن و یادگیری آن گذشته می شود؟

به هر حال قرآن، معیار مهمی برای تشخیص روایات است.

حال در ادامه به مواردی که به نظر می رسد با قرآن در تعارض است اشاره می کنیم:

مثال ۱: در قرآن آیات صریحی وجود دارد که می گوید پیامبر، زمان روز قیامت را نمی داند مثلاً در سوره ى نازعات آمده است:

[یَسْئَلُونَکَ عَنِ السَّاعَهِ أَیَّانَ مُرْسَاهَا(۴۲) فِیمَ أَنتَ مِن ذِکْرَاهَا(۴۳) إِلىَ‏ رَبِّکَ مُنتهَاهَا(۴۴) إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرُ مَن یَخشَاهَا(۴۵)]

و از تو درباره قیامت مى‏پرسند که در چه زمانى واقع مى‏شود؟! (۴۲) تو را با یادآورى این سخن چه کار؟! (۴۳) نهایت آن به سوى پروردگار تو است (و هیچ کس جز خدا از زمانش آگاه نیست)! (۴۴) کار تو فقط بیم‏دادن کسانى است که از آن مى‏ترسند! (۴۵)

این در حالی است که گروهی با تمسک به برخی روایات قائلند پیامبر، زمان روز قیامت را می داند.

مثال ۲: اطلاق کردن بشر به پیامبر، صحیح است و در قرآن چندین بار، پیامبر به عنوان بشر معرفی شده است. این در حالی است که گروهی می گویند اطلاق کردن بشر به حضرت علی صحیح نیست و می گویند: نه بشر توانمش خواند….

البته ممکن است منظورشان از این جمله چیز دیگری باشد نه اینکه بخواهند بگویند به حضرت علی، بشر نمی توان گفت.

مثال  ۳: در آیه ى ۵۲ سوره ى شورى آمده است:

[مَا کُنتَ تَدْرِى مَا الْکِتَابُ]

تو [پیش از این‏] نمى‏دانستى کتاب چیست؟

این در حالی است که در برخی روایات آمده است که حضرت علی وقتی به دنیا آمد سورۀ مومنون را خواند. حال وقتی خود پیامبر از کتاب، اطلاعی ندارد چگونه حضرت علی از کتاب اطلاع دارد و سوره ی مومنون را می خواند.

مثال ۴: در آیه ۵۰ سوره انعام آمده است:

[قُل لَّا أَقُولُ لَکمْ عِندِى خَزَائنُ اللَّهِ]

بگو: من به شما نمى‏گویم که خزینه‏ها و گنجینه‏هاى خدا نزد من است.

این در حالی است که در برخی زیارات مثل زیارت جامعه، ائمه خزینۀ علم الهی نامیده شده اند.

مثال ۵: حکم ارتداد که از روایات استفاده کرده اند با آیه ی لَا إِکْرَاهَ فىِ الدِّینِ(بقره -۲۵۶) سازگار نیست. اگر واقعا در دین اجباری نیست چرا فرد اجازه ندارد از دینش برگردد.

مثال ۶: در آیه ۴۰ سوره رعد آمده است:

فَإِنَّمَا عَلَیْکَ الْبَلَاغُ وَ عَلَیْنَا الحِسَابُ

تو فقط مأمور ابلاغ هستى و حساب (آنها) بر ماست.

طبق این آیه حساب افراد با پیامبر نیست. این در حالى است که در زیارت جامعه آمده است که حساب خلق بر عهدۀ ائمه است. (وَ إِیَابُ‏ الْخَلْقِ‏ إِلَیْکُمْ‏ وَ حِسَابُهُمْ عَلَیْکُمْ)

مثال ۷: به نظر می رسد که حکم رجم با آیات قرآن در تعارض است و قرائن قرآنی بر خلاف آن است مثلا آیه ۱۵ سوره نساء حکم زنان زنا کار را حبس ابد می داند مگر اینکه خدا در آینده حکمی به نفعشان صادر کند و آن حکم صد شلاق است که در آیه ۲ سوره نور آمده است. حال اگر آن حکم، رجم باشد رجم، حکمِ به نفع نیست بلکه علیه است زیرا رجم بدتر از حبس است، یا مثلا آیه ۲۵ سوره نساء حکم کنیزان شوهر کردۀ زناکار را نصف حد زنان آزاد می داند و سنگسار، قابل تنصیف نیست به خلاف صد شلاق. به هر حال به نظر می رسد که آیات قرآن، رجم را رد می کنند.

مثال ۸: امروزه در ذهن شیعیان این مطلب مسلم فرض شده است که پیامبر و ائمه شاهد اعمال انسان ها هستند و هر لحظه می فهمند که مردم چه می کنند و حتی شاهد اعمال امت های گذشته نیز بوده اند. این در حالی است که از آیاتی از قرآن بدست می آید که پیامبر از برخی افراد خبر ندارد و شاهد امت های گذشته نیز نبوده است. به این آیات توجه کنید:

الف) وَ مِمَّنْ حَوْلَکمُ مِّنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ  وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَهِ  مَرَدُواْ عَلىَ النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ  نحْنُ نَعْلَمُهُمْ(توبه-۱۰۱)

ترجمه: و گروهى از بادیه نشینانى که پیرامونتان هستند منافق‏اند و نیز گروهى از اهل مدینه بر نفاق خو گرفته‏اند، تو آنان را نمى‏شناسى ما آنان را مى‏شناسیم.

ب) وَ مَا کُنتَ بجِانِبِ الْغَرْبىِّ إِذْ قَضَیْنَا إِلىَ‏ مُوسىَ الْأَمْرَ وَ مَا کُنتَ مِنَ الشَّاهِدِینَ(قصص-۴۴)

ترجمه: تو در جانب غربى [وادى طور] حضور نداشتى هنگامى که ما [با نازل کردن تورات‏] امر نبوّت موسى را به انجام رساندیم، و از شاهدان [آن واقعه مهم هم‏] نبودى.

اگر برایتان عجیب است که چگونه حقایق دگرگون می شود و متونی بر خلاف قرآن ایجاد می شود می توانید به تفاوت داستان های انبیاء الهی در تورات و قرآن مراجعه کنید تا به اوج دگرگونی داستان ها واقف شوید. مثلا می توانید داستان حضرت یوسف را، هم در قرآن و هم در کتاب پیداشِ تورات، باب ۳۷ به بعد مطالعه کنید تا مشاهده کنید چگونه یک واقعه با دو نقل بسیار متفاوت بیان می شود. پس اینکه ما اصرار داریم که به نقل های تاریخی نمی توان به صورت قطعی تمسک کرد به همین دلیل است.

از همینجا می توان این نکته را نیز فهمید که واقعا بخش هایی از نقل های تاریخی ممکن است اشتباه باشد و نمی توان روی آن قسم خورد. پس بعید ندانید که در نقل داستان های دیگر مثل تاریخ کربلا و … نیز اشتباهاتی رخ داده باشد.

نکته بیستم: احادیث طبق یک مبنا به دو دسته تقسیم می شوند: ۱- خبر متواتر ۲-  خبر واحد

تعریف خبر متواتر: به خبری گفته می شود که تعداد راویان آن در تمام طبقات و نسلها آنقدر زیاد باشد که احتمال کذب و خطا در آن وجود نداشته باشد.

تعریف خبر واحد: هر روایتی که تعریف متواتر بر آن صدق نکند و فاقد شرایط آن باشد خبر واحد است. به عبارت روشن تر خبری که در تمام یا برخی از نسلها و طبقات، شمار راویان آن در حدی نباشد که احتمال کذب و خطا در آنها محال باشد، خبر واحد است. چنین خبری ذاتاً مفید علم نیست و نمی توان از آن برای اعتقادات یا مسائل خیلی حساس استفاده کرد الا اینکه قرائن دیگری موجب شود که مفید علم شود. همچنین شمار راویان این نوع خبر، حد مشخصی ندارد و از این رو ممکن است روایتی که تنها یک راوی دارد جزو خبر واحد باشد و نیز روایتی که ده تن حتی در تمام طبقات، آن را نقل کرده باشند به خاطر ضعف درجه ی وثاقت و اعتبار راویان همچنان خبر واحد محسوب گردد. گفته شده که حدود ۹۵ درصد روایات رسیده از معصومین جزو خبر واحد هستند.

و اما احادیث از لحاظ صحت و سقم نیز به چند دسته تقسیم می شوند:

۱- حدیث صحیح: روایتی است که سند آن توسط راویان عادل و شیعه در تمام طبقات به معصوم متصل باشد.

۲- حدیث حَسَن: روایتی است که در میان سلسله ی راویان، نسبت به یک یا چند راوی در منابع رجالی تصریح به عدالت نشده و تنها به مدح و ستایش او اکتفا شده است.

۳- حدیث موثق: روایتی است که به رغم برخورداری از اتصال سند به معصوم و نیز عدالت یا وثاقت راویان در تمام طبقات، یک یا چند راوی آن غیر شیعه هستند.

۴- حدیث ضعیف: هر حدیثی که فاقد اتصال سند باشد یا راویان آن فاقد صفت عدالت یا وثاقت باشند ضعیف خواهد بود.

۵- حدیث مُرسَل: از نوع حدیث ضعیف است و به حدیثی گفته می شود که همه یا برخی از اسنادش حذف شده باشد و در واقع دارای سلسله سند متصل نباشد.

۶- حدیث مجهول: از نوع حدیث ضعیف است و روایتی است که نام تمام یا برخی از راویان سند آن در منابع رجالی نیامده باشد و اگر هم آمده باشد به خاطر نامشخص بودن هویت، حکم به جهالت و ناشناس بودن او شود.

از بین همه ی اقسام حدیث، حدیث متواتر مورد پذیرش است و خبر واحد صحیح یا موثق نیز مورد پذیرش قرار می گیرد و در صورت احراز شرایط دیگر، برای ما حجت هستند. البته اقسام دیگر نیز در صورت وجود قرائن ممکن است در برخی حالات مورد قبول واقع شوند.[۱۳]

البته پذیرش خبر متواتر با پذیرش خبر واحد متفاوت است. خبر متواتر برای انسان قطع ایجاد می کند ولی خبر واحد حتی در صورتی که صحیح باشد برای انسان قطع ایجاد نمی کند اگر چه برای ما حجت است و می توان به آن عمل کرد. البته خبر واحد نیز اگر قرائن قطعی بر صحت آن وجود داشته باشد طبیعتا مورد قبول قطعی قرار می گیرد.

علت اینکه خبر واحدِ بدون قرینه برای انسان قطع ایجاد نمی کند این است که احتمال خطا چه در شناخت راویانِ سلسله ی حدیث و چه در نحوۀ برداشت راویان از کلام امام و چه در مسائل دیگر منتفی نیست. اینکه فلان راوی ثقه است یا نه در برخی موارد مورد اختلاف است. ممکن است یک راوی از نظر شخصی ثقه باشد و از نظر شخص دیگر ثقه نباشد. همچنین ممکن است برداشت راویان اشتباه باشد مثلا راوی اول برداشت خودش را از کلام امام برای راوی دوم گفته است. راوی دوم برداشت خودش را از کلام راوی اول برای راوی سوم گفته است و همین طور ادامه پیدا کرده است تا به ما رسیده است. در این فرض حتما احتمال خطا وجود دارد. در بسیاری از موارد ما نمی دانیم که راوی، خود لفظ را منتقل کرده است یا برداشت خود از متن امام یا راوی قبلی را.

امروزه با این همه رسانه که وجود دارد مشاهده می کنیم که به برخی از اخباری که بیان می شود نمی توان اطمینان پیدا کرد. شخصی کلامی می گوید و با اینکه کلام او ضبط شده و موجود است رسانه ها آن کلام را به صورت های مختلف انعکاس می دهند به صورتی که منظور واقعی آن شخص را نمی توان به راحتی و به طور قطعی فهمید. حال شما ببینید در طول هزار و اندی سال که امکانات رسانه ای هم به کیفیت امروزه نبوده است طبیعتا نمی توان به همۀ اخبار رسیده شده اطمینان پیدا کرد.

پس خبر واحد صحیح برای ما حجت است و ما به آن عمل می کنیم ولی نه از باب قطع. با توجه به این توضیحات می فهمیم که در امور مهم نمی توان به خبر واحد اکتفا کرد. بنابراین در مسائل مهمی مثل مباحث اعتقادی یا مسائل فقهیِ مهم مانند ارتداد و مسائلی که جان و مال و ناموس افراد در میان است نمی توان به خبر واحد استناد کرد و به همین دلیل است که گروهی قائلند در مباحث مجازات اسلامی نمی توان با یک خبر واحد فتوا داد.

برای تأیید این مطلب بد نیست گفته شود که آقای طباطبایی در تفسیر المیزان پس از اینکه راجع به روایتى بحث هایى مطرح مى کند مى گوید:

بعد از همه اینها مى‏گوییم: روایت از اخبار متواتره و یا خبرى که قرینه قطعى بر صحتش اقامه شده باشد نیست که قابل این همه بحث باشد، بلکه خبر واحد است که ما سابقا در ابحاث گذشته بنظر خواننده رساندیم که بناى ما بر این نیست که در غیر احکام فرعیه بر این گونه اخبار اعتماد کنیم، و این نه ما تنهاییم، بلکه اصولا همه عقلا بنایشان بر این است، اگر در همه طوایف بشرى تفحص کنیم خواهیم یافت که همه آنها بنایشان بر این است که جز در محاورات روزمره خود به اخبار آحاد اعتماد نکنند.[۱۴]

حتی بنده خودم در درس خارج آقای مکارم شیرازی نیز مشاهده کردم که ایشان نیز می گفتند که در امور مهمه نمی توانیم به خبر واحد تمسک کنیم.

البته این سوال وجود دارد که چرا با اینکه چنین مطلبی را خود علماء گفته اند ولی در مقام عمل، با خبر واحد فتوای به ارتداد می دهند؟

باز در اینجا تذکر این مطلب ضروری است که ما می خواهیم با این گفته ها یاد دهیم که باید مسائل را به صورت علمی فرا گرفت. گاهی اوقات در نقل قول هایی که برای ما می شود اگر شک کنیم نه تنها بد نیست بلکه کاری ضروری است. نباید زود راجع به مسأله ای تصمیم گرفت و بدون تحقیقِ کافی بر آن ترتیب اثر داد.

دانلود کل کتاب آموزش نوین عقاید PDF


[۱] – مقدمه ی صحیح کافی

[۲] – معجم ‏رجال ‏الحدیث ج: ۱۳  ص:  ۱۰۷

[۳] – الجامع لأحکام القرآن، ج‏۱، ص: ۷۸

[۴] – الکافی ج: ۱  ص:  ۴۶

[۵] – رجال الکشی – اختیار معرفه الرجال (مع تعلیقات میر داماد الأسترآبادی) ؛ ج‏۱ ؛ ص۳۲۴

[۶] – تفسیر نمونه، ج‏۲۱، ص: ۱۷۹

[۷] – الکافی (ط – الإسلامیه) ؛ ج‏۲ ؛ ص۳۷۵

[۸] – أصول الکافی / ترجمه کمره‏اى ؛ ج‏۵ ؛ ص۳۷۹

[۹] – انوار الفقاهه، ص۴۰۷

[۱۰] – در این زمینه می توانید به کتاب مکاتیب الرسول، ج۳، ص۶۷۹ مراجعه کنید

[۱۱] – من لا یحضره الفقیه / ج‏۳ / ۱۵۶

[۱۲] – الکافی ج ۲ ص ۴۶۴

[۱۳] – کتاب آشنایی با علوم حدیث نوشته ی علی نصیری

[۱۴] – ترجمه المیزان، ج‏۶، ص: ۸۳

همچنین ببینید

امام حسین ع را برای چه می خواهیم؟

امام حسین علیه السلام را برای چه می خواهیم؟ اقشار مختلف مردم ، هریک از …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *