خانه / اعتقادات / شیعه شناسی / آسیب شناسی شیعه / سه موضوع و سوال تفسیری – معمار، بعد از مرگ، فرزند خدا

سه موضوع و سوال تفسیری – معمار، بعد از مرگ، فرزند خدا

  • ۷۵۲- برخی از سخنرانان مثل آقای معمار منتظرین آیات را زیاد به هم می چسبانند و مثلا کلمه ای در یک آیه را به همان معنا می گیرند که در آیه ی دیگر وجود دارد. آیا این نوع تفسیر صحیح است؟

جواب: این تفسیر بسیار خطرناک است و ممکن است انسان را به جاهایی بکشاند و دچار عقایدی کند که اصلا صحیح نیست. به عنوان مثال آیا کلمه ی (نعمت) در آیه ۷ سوره حمد همان معنا را می دهد که کلمه ی (نعمت) در آیه ۸۳ سوره اسراء می دهد؟ به هر ترتیب ممکن است کلمه ای در یک آیه به یک معنا باشد و در آیه ی دیگر به معنای دیگر و اینکه آقای معمار کلمات را در برخی از آیات قرآن به معنای هم می گیرند در برخی موارد خود بنده مشاهده کرده ام که اتفاقا آن کلمات به معنای یکدیگر نیستند. کلمات در هر آیه ای می تواند معنای خودش را داشته باشد.

  • ۷۵۳- آیا تا به حال در تفاسیر مشهور و سنتىِ شیعه مشاهده کرده اید که آمده باشد که پس از مرگ، رابطه ى مردگان و زندگان قطع مى شود و مردگان چیزی از زندگان نمی فهمند؟

جواب: بله، در تفسیر نمونه، ج‏۱۲، ص: ۲۶۱ آمده است:

 و از اینجا روشن مى‏شود اگر مردگان چیزى نمى‏فهمند به خاطر این است که ارتباط روح آنها با بدن از بین رفته، نه اینکه روح، فانى شده است، درست همانند کشتى یا هواپیمایى که دستگاه بى سیم آن همه از کار افتاده است، کشتى و راهنمایان و ناخدایان کشتى وجود دارند اما ساحل‏نشینان نمى‏توانند با آنها رابطه‏اى برقرار سازند، زیرا وسیله ارتباطى از میان رفته است.

  • ۷۵۴- در قرآن بارها اشاره شده است که گروهى براى خدا فرزند قائل مى شوند. این اعتقاد از کجا ناشى مى شود؟

جواب: اگر آیاتى را که در آن به این مسأله اشاره شده است نگاه کنید متوجه خواهید شد که فرزند قائل شدن براى خدا نوعى نقص قائل شدن براى او بوده است و به همین دلیل خداوند در جواب کسانى که قائل به فرزند داشتن خدا بوده اند اشاره به قدرت خدا مى کند و اینکه همه چیز در اختیار و در ملک اوست. پس فرزند قائل شدن براى خدا به نوعى اعتقاد به نقص در ملکیت خداوند است و ممکن است کسانى امروزه در لفظ نگویند که خدا فرزند دارد ولى در عمل و در اعتقاد براى خدا فرزند قائل باشند. به دو آیه ى زیر توجه کنید:

آیه اول: وَ قَالُواْ اتخَّذَ اللَّهُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ بَل لَّهُ مَا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ کُلّ‏ لَّهُ قَانِتُونَ(۱۱۶) بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِذَا قَضىَ أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَیَکُونُ(۱۱۷) بقره‏

ترجمه: و (یهود و نصارى و مشرکان) گفتند: «خداوند، فرزندى براى خود انتخاب کرده است»!- منزه است او- بلکه آنچه در آسمانها و زمین است، از آن اوست و همه در برابر او خاضعند! (۱۱۶) هستى بخش آسمانها و زمین اوست! و هنگامى که فرمان وجود چیزى را صادر کند، تنها مى‏گوید: «موجود باش!» و آن، فورى موجود مى‏شود. (۱۱۷)

آیه دوم: قَالُواْ اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ  هُوَ الْغَنىِ‏ لَهُ مَا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ مَا فىِ الْأَرْضِ إِنْ عِندَکُم مِّن سُلْطَانِ بهَاذَا أَ تَقُولُونَ عَلىَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ(یونس-۶۸)

ترجمه: گفتند: «خداوند فرزندى براى خود انتخاب کرده است»! (از هر عیب و نقص و احتیاجى) منزه است! او بى‏نیاز است! از آن اوست آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است! شما هیچ گونه دلیلى بر این ادعا ندارید! آیا به خدا نسبتى مى‏دهید که نمى‏دانید؟!

در تفسیر کوثر ذیل آیات ۱۱۶ و ۱۱۷ سوره بقره چنین آمده است:

باید دید که چه اصرارى داشتند که براى خدا فرزندى قائل شوند و چه سودى به حال آنها داشت؟ به نظر مى‏رسد که این اعتقاد از آن جهت به وجود آمده که خواسته‏اند بالاترین حد قداست را براى شخص بخصوصى قائل بشوند و او را موجودى ممتاز و برتر از سایر افراد معرفى کنند و دیده‏اند که این هدف تنها با این به دست مى‏آید که بگویند او فرزند خداست یعنى یک درجه پایینتر از خداست و همانگونه که اختیارات  پدر در دست فرزند است او اختیارات خدایى دارد و از این رو گاهى او را مى‏پرستیدند. این بود که مسیحیان که براى حضرت مسیح قداستى فوق العاده قایل بودند، گفتند: او پسر خداست و حتى از این مرحله هم بالاتر رفتند و گفتند: او و مادرش هر دو خدایى چون خداى آفریننده هستند! همچنین یهود این قداست را در عزیر و مشرکان در فرشتگان مى‏دیدند. ([۱])

در تفسیر (من وحى القرآن) نیز راجع به بحث ولد داشتن خدا این چنین آمده است: سر این اعتقاد این بوده است که برخى از گروه ها عظمتى در برخى از مخلوقات مشاهده مى کردند و به همین خاطر امتیازاتى نسبت به دیگر موجودات براى آنها قائل مى شدند. از طرفى این گروه ها خدا را قبول داشتند و نمى توانستند بگویند که این موجودات شریک خدا هستند. به همین خاطر براى این موجودات مقامى ذاتى قائل شدند که از خدا پایین تر و از دیگر موجودات بالاتر باشند و چنین مقامى شبیه مقام فرزند براى پدرش است که از پدرش پایین تر و از دیگران به پدر از لحاظ ذاتى نزدیک تر است.([۲])

به هر ترتیب انسان ذاتا به فرزند خود نسبت به دیگران به دید دیگری نگاه می کند و ولد داشتن خدا نیز به این معناست که خدا ذاتا نسبت به برخی از مخلوقات خود دید دیگری داشته باشد و آنها را ذاتا نورچشمی حساب کند. به هر ترتیب طبق آیاتی که آورده شد، همه ی موجودات به یک اندازه در ملک خدا هستند. این معنا در آیات ۹۱ و ۹۲ سوره مریم به خوبی نشان داده شده است:

وَ مَا یَنبَغِى لِلرَّحْمَانِ أَن یَتَّخِذَ وَلَدًا(۹۲) إِن کُلُّ مَن فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا ءَاتىِ الرَّحْمَانِ عَبْدًا(۹۳)

ترجمه: و [خداى‏] رحمان را نسزد که فرزندى اختیار کند. (۹۲) هیچ کس در آسمان‏ها و زمین نیست مگر اینکه [ذاتاً] بنده [و مملوک‏] به سوى [خداى‏] رحمان مى‏آید. (۹۳)

[۱] – کوثر، ج‏۱، ص: ۳۳۲

[۲] – تفسیر من وحی القرآن، ج‏۲، ص: ۱۸۶

همچنین ببینید

تفسیر آیات ۲۵ تا ۳۷ سوره حج

تفسیر آیات ۲۵ تا ۳۷ سوره حج نکته ۱ : بازداشتن از مسجد الحرام که …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *