۱۳۹۷/۰۵/۳۰
پست های اخیر
خانه / تفسیر / تفسیر سوره عادیات

تفسیر سوره عادیات

تفسیر سوره عادیات

banner

نکته ۱ : ابتدا راجع به لغات سوره عادیات نکاتى تذکر داده شود :

عادیات یعنى چیزیهایى که سریع حرکت مى کنند.

ضبحا یعنى صداى نفس نفس زدن در حال دویدن‏

موریات یعنى چیزهایى که آتش ایجاد مى کنند

قدحا یعنى به هم خوردن دو چیز براى ایجاد آتش‏

مغیرات یعنى چیزهایى که به شدت رو مى آورند

اثرن یعنى پراکنده کردن

نقع یعنى غبار

کنود طبق معناى آقاى طالقانى در تفسیر پرتوى از قرآن از همان (کُند) در فارسى مى آید

بعثر یعنى زیر و رو شدن‏

تحصیل خارج کردن مغز است از پوست مثل خارج کردن طلا از سنگ معدن و دانه از کاه(قاموس قرآن)

نکته ۲ : معمولا مفسرین مصادیق سوگندهای ابتدای سوره را شتران حاجی ها یا اسبان جنگی دانسته اند ولی بنده به این نظر اشکال دارم. خدا خودش می توانست اسم شتران یا اسبان را بیاورد ولی به نظر می رسد که از الفاظی استفاده کرده است که عمومیت دارند. پس باید عمومیت لفظ به حال خودش باقی بماند.

برای توضیح بیشتر در این باره می توانید به نکتۀ ۱۰ از تفسیر سوره مرسلات رجوع کنید.

نکته ۳ : مفسرین معمولا آیات سوره عادیات را به گونه ای معنا کرده اند که بر روی سوگندها ، بار مثبت آورده اند مثلا مراد از سوگندها را شتران حاجیان یا اسبان رزمندگان اسلام دانسته اند در حالی که اولا از خود آیات قرینه ای برای مثبت بودن سوگندها بدست نمی آید و ثانیا بار مثبت داشتن ، چندان با جواب سوگند که مذمتی از انسان را بیان می کند سازگار نیست. اینکه به چیزهای مثبتی قسم خورده شود که منشأش انسان است برای رسیدن به این نتیجه که انسان نسبت به پروردگارش کُند است چندان جالب به نظر نمی رسد.

به نظر می رسد سوگندهای ابتدای سوره عادیات نه بار مثبت دارد و نه بار منفی و تنها می خواهد به این نکته اشاره کند که وقتی در عالم هستی حرکات سریعی برای رسیدن به نتایجی مشاهده می کنیم ، چرا انسان نسبت به پروردگارش سریع نیست و کند است. در واقع همچنانکه قبلا در سوره مرسلات بیان شد هدف از سوگندهای قرآن مقدمه چینی برای رسیدن به نتیجه و اثبات نتیجه است. حال خداوند متعال در این سوره مقدمه چینی می کند که در عالم هستی چیزهایی وجود دارد که برای رسیدن به اهدافی به سرعت حرکت می کنند. پس از این می خواهد به ما بگوید به این چیزها نگان کن تا بفهمی انسان نسبت به پروردگارش کند است. در واقع اگر انسان سرعت را در بقیۀ چیزها مشاهده کند به کندی خودش نسبت به خدا پی می برد. ممکن است کسی بگوید من وظیفه ام را نسبت به خدا انجام می دهم ولی وقتی او را متذکر کردیم که برای بقیۀ چیزها چقدر سرعت وجود دارد می فهمیم که واقعا نسبت به خدا کُندیم.

به نظر من اتفاقا خداوند متعال به گونه ای واژه های این سوره را انتخاب کرده که وسائل نقلیۀ امروزی را نیز شامل شود. شما اگر مشاهده کنید متوجه خواهید شد که قسم های آیات ، دقیقا با ماشین و موتور و هواپیما و جت سازگار است مثلا دود یا آتشی که از جت ها خارج می شود می تواند مصداقی از فَالْمُورِیَاتِ قَدْحًا باشد. حتی دودی که از موتور یا ماشین خارج می شود و فضا را پر می کند می تواند مصداقی از فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعًا باشد.

کسی که صبح بر روی موتورش می نشیند و به سرعت سر کار می رود دیدن این صحنه می تواند برای ما ثابت کند که : إِنَّ الْانسَانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ

به هر حال طبق تعبیر فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعًا چرا ما برای دنیا ، خود را به وسط می رسانیم و در دل حوادث قرار می گیریم ولی به خدا که می رسیم خود را عقب می کشیم؟

به نظر بنده مشاهدۀ یک بزرگ راه که در آن ماشین ها به سرعت در حال حرکت اند ما را باید به یاد این آیات بیندازد.

نکته ۴ : اینکه در آیات ابتدایی سوره عادیات به خصوص روی صبح نظر دارد به این دلیل است که اشاره به صبح بیشتر می تواند إِنَّ الْانسَانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ را ثابت کند به این صورت که انسان ها صبح که می شود سریع کارهای خود را شروع می کنند و در جمع هایی که می خواهند حاضر می شوند و اجازه نمی دهند کار تأخیر بیفتد ولی به خدا که می رسند کارها را تأخیر می اندازند.

نکته ۵ : واژه های سه آیۀ ابتدایی سوره عادیات به صورت اسم فاعل آمد ولی در دو آیۀ بعدی ، واژه ها به صورت فعل آمد. علت این تفاوت می تواند این باشد که آیات ۴ و ۵ مربوط به نتیجه است و قسم های اصلی مربوط به همان سه آیۀ اول می باشد.

نکته ۶ : به نظر من حتی مصادیق آیات سوره عادیات می تواند بازیکنان فوتبال یا مهمانانی که می خواهند به مهمانی روند یا هر گروه یا چیز دیگری باشند که وقتی ما همۀ این موارد را مشاهده کنیم متوجه می شویم که راجع به خدا کند هستیم. مثلا اینکه بازیکنان تیم فوتبال به قلب دفاع تیم حریف می زنند و در وسط آنها قرار می گیرند می تواند مصداقی از تعبیر فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعًا باشد.

نکته ۷ : دقت کنید که آیات ابتدایی سوره عادیات همگی با فاء به یکدیگر متصل شده اند و این می رساند که این آیات اشاره به یک مجموعه دارد. پس مجموع این اتفاقات که در آیات بیان شده است مدّ نظر است.

نکته ۸ : بد نیست همگی فکر کنیم که در چه مواردی نسبت به دنیا سریع هستیم ولی نسبت به خدا کند می باشیم؟ در اینجا چند مثال می زنم :

الف) در مهمانی دادن یا جلسات عروسی و … حاضریم میلیون ها پول خرج کنیم و حتی زیر بار قرض برویم ولی به انفاق که می رسد چیزهای کهنه را انفاق می کنیم یا پول خوبی انفاق نمی کنیم. ماه به ماه به سرعت به مغازه ها می رویم و برنج و گوشت می خریم ولی به پرداخت زکات فطره که می رسد پول نان را برای زکات فطره حساب می کنیم.

ب) حاضریم فرزندانمان را به بهترین مدارس یا کلاس های زبان بفرستیم و خلاصه برای دنیای آنها خوب تلاش می کنیم ولی به دین آنها که می رسد کندیم. آنها را برای مدرسه هر جور که شده از خواب بیدار می کنیم ولی نسبت به نماز صبح آنها بی توجهیم. برای غذای جسم فرزندانمان خیلی تلاش می کنیم ولی برای غذای روح آنها کندی می کنیم.

ج) سعی می کنیم سریع به خانه برسیم تا اخبار یا فیلم یا فوتبال را مشاهده کنیم ولی چنین سرعتی را برای نماز اول وقت یا مطالعۀ کتاب تفسیر نداریم.

نکته ۹ : به لام در تعبیر إِنَّ الْانسَانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ خوب دقت کنید. این لام به این معناست که انسان براى پروردگار کندى مى کند ولى براى دنیا سرعت به خرج مى دهد. پس انسان لِرَبِّهِ ، کند است ولی لِدُنیَاه سریع است. دقت کنید که نقطۀ مقابل لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ ، جملۀ لِحُبّ‏ِ الْخَیرِْ لَشَدِیدٌ در آیۀ ۸ است.

این نکته را نیز اشاره کنم که شخصی در جلسات تفسیر می گفت آیا می توان رب در این آیه را به معنای مربی گرفت و گفت حتی مربیان بشری را شامل می شود؟

در جواب این سوال باید گفته شود که به هر ترتیب ربّ در قرآن برای غیر خدا نیز بکار رفته است مثل آنچه که در آیۀ ۴۲ سوره یوسف آمده است ولی در سیاق آیات سورۀ عادیات مراد از رب ، همان الله است اگر چه انسان نسبت به مربیانش نیز کندی می کند. به هر ترتیب می توانید راجع به این نظریه ، بیشتر تأمل کنید.

نکته ۱۰ : مراد از خیر در تعبیر وَ إِنَّهُ لِحُبّ‏ِ الْخَیرِْ لَشَدِیدٌ ظاهرا خیرات مادی است که انسان برای رسیدن به آن شدت به خرج می دهد. این احتمال نیز هست که مراد ، خیر حقیقی و معنوی باشد و منظور از آیه این است که انسان با اینکه به دنبال خیر است و واقعا دوست دارد به خیر برسد ولی چون از خیر واقعی خود خبر ندارد نسبت به پروردگارش کُند است. انسان باید بداند که خیر واقعی اش در این است که نسبت به خدا کند نباشد ولی چون این را نمی داند با اینکه واقعا دوست دارد به خیرات برسد ولی در زمینۀ پروردگار کندی می کند و در و نتیجه به خیر واقعی نمی رسد.

نکته ۱۱ : اینکه خداوند متعال مادیات را خیر نامیده است دلالت بر این دارد که مادیات فی نفسه نه تنها بد نیست بلکه خیر است. جالب است با اینکه آیۀ ۸ نقطۀ مقابل آیۀ ۶ است ولی باز خدا اسم مادیات را خیر گذاشته است در حالی که می توانست شر بگذارد. این احتمال نیز هست که مراد از خیر ، خیری باشد که انسان تصور می کند خیر است نه خیر واقعی.

نکته ۱۲ : چرا در تعبیر وَ إِنَّهُ لِحُبّ‏ِ الْخَیرِْ لَشَدِیدٌ از واژۀ حب استفاده کرد. اگر این تعبیر نقطۀ مقابل إِنَّ الْانسَانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ است آیا بهتر نبود بگوید وَ إِنَّهُ لِلْخَیرِْ لَشَدِیدٌ؟

در این زمینه که چرا از واژۀ حب استفاده شده است چند احتمال وجود دارد :

الف) این تعبیر به نهایت دنیا طلبی انسان اشاره دارد که انسان نه فقط برای خود دنیا بلکه برای دوست داشتن آن نیز شدت به خرج می دهد و عشق به دنیایش حتی اگر به دنیا هم نرسد شدید است.

ب) اشاره به حب برای این است که این مطلب را برساند که انسان برای خیراتی که دوست دارد شدید است و الا خیراتی که آنها را دوست ندارد و از آن لذت نمی برد در مورد آنها شدید نیست. پس انسان به خصوص راجع به خیراتی شدید است که از آن لذت می برد.

ج) ممکن است مراد از خیر ، خیر معنوی باشد و مراد از حبّ خیر این است که انسان در دوست داشتن خیرات شدید است ولی در عمل کردن به آن شدید نیست.

د) اشارۀ به حب ممکن است این مطلب را نیز برساند که دوست داشتن مقدمۀ عمل کردن است و تا انسان چیزی را دوست نداشته باشد نمی تواند به خوبی از آن استفاده کند.

نکته ۱۳ : در آیۀ ۱۰ سوره عادیات از صدر و آشکار شدن آنچه که در آن است صحبت به میان آمده است. همواره این سوال برای من وجود داشت که فرق بین قلب و صدر چیست؟ چرا در قرآن گاهی از قلب صحبت کرده و گاهی از صدر؟ حال در این زمینه می توانید به این تحقیق توجه کنید :

براى اینکه فرق بین قلب و صدر را بفهمیم خوب است که به دو آیۀ زیر توجه کنیم :

  • فَإِنهََّا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَ لَاکِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتىِ فىِ الصُّدُورِ(حج-۴۶)
  • حقیقت این است که دیده‏ها کور نیست بلکه دل‏هایى که در سینه‏هاست، کور است!

 

  • وَ لِیَبْتَلىِ‏َ اللَّهُ مَا فىِ صُدُورِکُمْ وَ لِیُمَحِّصَ مَا فىِ قُلُوبِکُمْ(آل عمران-۱۵۴)
  •  و [تحقّق دادن این برنامه‏ها] به سبب این است که خدا آنچه را [از نیّت‏ها] در سینه‏هاى شماست [در مقام عمل‏] بیازماید، و آنچه را [از عیوب و آلودگى‏ها] در دل‏هاى شماست، خالص و پاک گرداند.

همچنین باید توجه داشته باشیم که کلماتى مثل آمن و اطمأنّ، و خشع، و سلم، و قسى، و زاغ، و اهتدى، و عمی، و ختم ‏به قلب نسبت داده مى شود ولى به صدر نسبت داده نمى شود. آنچه که به صدر نسبت داده مى شود أخفى، و أجهر، و أسرّ، و أکنّ، و أعلن، و ضاق، وسع، حُصِّل و شرح است.

از مجموع قرائن بدست مى آید که صدر ظرفى براى قلب است مثل اینکه چراغ دان ظرفى براى چراغ است. چراغ منبع است و نتیجه و کیفیت چراغ را باید از چراغ دان مشاهده کرد. همچنین قلب منبعی است در درون انسان که دگرگونی ها در آن انجام می گیرد است و نتیجۀ آن در صدر معلوم مى شود. به همین دلیل مشاهده مى کنیم الفاظى که با اصل و منبع و محل دگرگونی مرتبط است به قلب نسبت داده شده است و الفاظى که مربوط به نتیجه است به صدر نسبت داده شده است. مثلا در آیه ۱۵۴ سوره آل عمران تمحیص یعنی خالص کردن به قلب نسبت داده شده است چرا که مربوط به منبع و ریشۀ انسان است چون در قلب باید دگرگونی ایجاد شود تا این اخلاص صورت گیرد ولی امتحان به صدر نسبت داده شد چون انسان با آن چه که هست یعنی نتیجۀ اعمالش امتحان پس می دهد.

و اما خوب است حال که تفاوت قلب و صدر بیان شد به فواد نیز اشاره ای داشته باشیم. در قرآن در برخی آیات از قلب ، با تعبیر فواد یاد شده است. حال ممکن است کسی بپرسد که فرق بین قلب و فواد چیست؟

اگر در مورد کلمۀ فواد به کتب لغت مراجعه کنیم متوجه خواهیم شد که اصل این واژه به معنای اشتعال برای سوزاندن و پختن است. حال شاید بتوان گفت همچنانکه صدر ظرفی برای قلب است ، خود قلب نیز ظرفی برای فواد است و در واقع فواد ، قلبی درون قلب است که قلب را برای دگرگونی آماده می کند.

بد نیست مثالی بزنیم : برای پختن کباب ابتدا باید آتش مهیا شود و سپس کباب بر روی آن چرخانده شود تا بپزد.

حال می توان گفت فواد کار آتشِ آماده را می کند. سیخ های کباب که بر روی آتش گردانده می شوند همان قلب است و کبابی که آماده و پخته شده است صدر است.

درون انسان چیزی وجود دارد که آمادۀ است تا انسان از طریق آن دگرگون شود که نام آن فواد است. اگر انسان از آن چیز استفاده کرد و در خود دگرگونی ایجاد کرد قلب خود را به کار انداخته است و وقتی قلب بکار افتاده نتیجه اش در صدر ظهور پیدا می کند.

اگر شما استعمالات واژۀ فواد را در قرآن مشاهده کنید متوجه خواهید شد که فواد به آن چیزی در درون انسان گفته می شود که قلب را برای تقلب و دگرگونی آماده می کند و در واقع مرحله ای قبل از قلب است. بهترین آیه ای که می توان در این زمینه به آن اشاره کرد آیۀ ۱۰ سورۀ قصص است که در آن هم فواد بکار رفته است و هم قلب. به این آیه توجه کنید :

  • وَ أَصْبَحَ فُؤَادُ أُمّ‏ِ مُوسىَ‏ فَارِغًا  إِن کَادَتْ لَتُبْدِى بِهِ لَوْ لَا أَن رَّبَطْنَا عَلىَ‏ قَلْبِهَا لِتَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ‏
  • ترجمه : و قلب مادر موسى [از هر چیز جز یاد فرزندش‏] تهى شد [و در اضطراب و نگرانى فرو رفت‏]. اگر قلبش را [با لطف خود] محکم و استوار نکرده بودیم تا از باورکنندگان وعده ما باشد، به درستى که نزدیک بود آن [حادثه پنهانى‏] را فاش کند.

در این آیه مشاهده می کنیم که قلب مادر موسی در ابتدا ، فارغ بود و بعد محکم و استوار شد. در این آیه برای اشاره به فارغ بودن قلب مادر موسی از تعبیر (فواد) و برای محکم و استوار شدن قلب او از تعبیر (قلب) استفاده شده است و این نشان دهندۀ این است که فواد مرحلۀ قبل از قلب است و اشاره به چیزی دارد که آمادۀ بهره برداری است و به مرحله ای قبل از عملی شدن اشاره دارد.

همچنین در آیۀ ۲۳ سوره ملک آمده است :

  • قُلْ هُوَ الَّذِى أَنشَأَکمُ‏ْ وَ جَعَلَ لَکمُ‏ُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصَارَ وَ الْأَفِْدَهَ  قَلِیلًا مَّا تَشْکُرُونَ‏
  • ترجمه : بگو: اوست که شما را آفرید و براى شما گوش و دیده و دل قرار داد، ولى اندکى سپاس مى‏گزارید.

در این آیه نیز که در مقام اشاره به نعمت های الهی است از تعبیر فواد استفاده شده است و به نظر می رسد که می خواهد اشاره کند که خدا وسیله ای آماده برای شما قرار داد که از آن استفاده کنید ولی شما از آن استفاده نمی کنید. در اینجا نیز چون می خواهد به این مطلب اشاره کند که انسان ها از قلب خود استفاده نمی کنند از تعبیر فواد استفاده کرد تا به آماده بودن درونیِ انسان و بی استفاده ماندن آن اشاره داشته باشد مثل آتشی که آماده است تا بر روی آن کباب ایجاد شود ولی بدون استفاده بماند.

بنابراین باید دقت داشت که هر واژه ای در کجا و به چه دلیلی استفاده شده است.

نکته ۱۴ : آیۀ ۹ سوره عادیات دلالت بر معاد جسمانی ، آن هم با همین جسم دارد.

نکته ۱۵ : اینکه در آیۀ ۱۱ سوره عادیات از عنوان رب صحبت شده است نقطه مقابل رب در آیه إِنَّ الْانسَانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ است. در واقع به نظر می رسد که خدا مى خواهد بگوید همان خدایى که نسبت به او سست هستید همان خدا در روز قیامت به احوال شما کاملا آگاه است.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*