خانه / تفسیر / تفسیر سوره قدر

تفسیر سوره قدر

نکته ۱ : در این نکته تنها به سوالاتی که ذیل این سوره باید جواب دهیم اشاره می کنیم:

سوال ۱ : چرا ضمیر در إِنَّا أَنزَلْنَاهُ به صورت جمع آمده است با اینکه تنها خدا قرآن را نازل کرده است؟

سوال ۲ : ضمیرِ (ه) در أَنزَلْنَاهُ به چه چیزی برمی گردد؟ آیا این مطلب صد درصد است که ضمیر به قرآن برمی گردد؟ آیا ممکن است ضمیر به چیز دیگری برگردد؟

سوال ۳ : آیا سوره قدر با سوره قبلی یعنی علق و سوره بعدی یعنی بینه ارتباطی دارد؟ اصلا آیا سوره های قرآن به خصوص سوره های جزء ۳۰ دارای پیوستگی و ارتباط هستند یا نه؟

سوال ۴ : چرا تعبیر لیله القدر در سه آیۀ اول این سوره تکرار شده است در حالی که می توانست به جای برخی از آنها ضمیر بکار رود؟

سوال ۵ : آیا تاء در ِ لَیْلَهِ معنای خاصی دارد؟ چرا بجای لیله از لیل استفاده نشده است؟

سوال ۶ : اینکه قرآن شب قدر را لیله نامیده است در حالی که ما می گوییم لیالی قدر یا شب های قدر آیا اشکال دارد؟ در واقع اگر قرآن شب قدر را مفرد بکار برده است چرا ما آن را به صورت جمع بکار می بریم؟

سوال ۷ : علت نامگذاری شب قدر به لیله القدر چیست؟

سوال ۸ : چرا شب به عنوان نزول قرآن انتخاب شده است؟ آیا اشکالی داشت قرآن در روز نازل شود؟ به طور کلی آیا ما روز قدر هم داریم؟

سوال ۹ : اگر قرآن در طول ۲۳ سال بر پیامبر نازل شده است چرا در سورۀ قدر آمده است که قرآن در شب قدر نازل شده است؟ آیا اینکه می گویند قرآن دو نزول داشته است ، یکی نزول دفعی و یکی تدریجی صحیح است؟

سوال ۱۰ : اینکه گفته شده است که شب قدر در ماه رمضان است دلیلش چیست؟

سوال ۱۱ : اگر شب قدر در ماه رمضان است پس اینکه می گویند پیامبر در ۲۷ رجب به پیامبری مبعوث شد و آیات ابتدایی سورۀ علق اولین آیاتی بود که بر او نازل گردید به چه معناست؟

سوال ۱۲ : اگر قرآن در شب قدر نازل شده است آیا ما در این شب نسبت به قرآن وظیفه ای نداریم؟ آیا می توان از نزول قرآن در شب قدر نتیجه گرفت که ما نیز باید در شب قدر بیشتر بر روی قرآن کار کنیم؟

سوال ۱۳ : اگر شب قدر در ماه رمضان باشد کدام شب از ماه رمضان است؟

سوال ۱۴ : چرا شب قدر دقیقا مشخص نیست که کدام شب است؟ آیا اشکالی داشت که دقیقا روشن باشد؟

سوال ۱۵ : تعبیر وَ مَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَهُ الْقَدْرِ دقیقا چگونه باید معنا شود و چه مطلبى را مى رساند؟ آیا از این تعبیر بدست می آید که پیامبر نیز عظمت شب قدر را نمی تواند درک کند؟

سوال ۱۶ : چرا شب قدر از هزار ماه بهتر است؟ مگر این شب چه خصوصیتی دارد؟

سوال ۱۷ : چرا قرآن برای برتری شب قدر از عنوان (ماه) ، استفاده کرده در حالی که می توانست بگوید از صد سال بهتر است؟

سوال ۱۸ : هزار ماه تقریبا ۸۳ سال است. آیا عدد ۸۳ نکته ای دارد؟

سوال ۱۹ : آیا هزار ماه ، موضوعیت دارد؟ یعنی شب قدر از ۱۰۰۱ ماه ، بهتر نیست؟

سوال ۲۰ : بهتر بودن شب قدر از ۱۰۰۰ ماه از چه لحاظ است؟ آیا خوابیدن در این شب نیز بهتر از خوابیدن در شب های دیگر است؟ در واقع بهتر بودن شب قدر بر هزار ماه ، آیا مطلق است یا اینکه در صفات خاصی این برتری وجود دارد؟ مثلا آیا انعقاد نطفه در شب قدر نسبت به شب های دیگر ارجحیت دارد؟

سوال ۲۱ : اینکه کسی در شب قدر به عبادت بپردازد آیا واقعا ارزشش بیشتر است از کسی که در هزار ماه ، هر شب عبادت کند؟

سوال ۲۲ : آیا واقعا ممکن است زمانی به صورت ذاتی از زمان دیگر بهتر باشد یعنی خدا آن را بهتر خلق کرده باشد یا اینکه بهتر بودن یک زمان بر زمان دیگر به خاطر اتفاقاتی است که در آن می افتد؟ در واقع آیا شب قدر ذاتا برتری دارد یا اینکه به خاطر اتفاقاتی که در آن می افتد برتر شده است؟

سوال ۲۳ : آیا شب قدر در امت های گذشته نیز وجود داشته است؟

سوال ۲۴ : آیا شب قدر فقط همان شبی بوده است که قرآن در آن نازل شده است یا اینکه هر سال تکرار می شود؟

سوال ۲۵ : اینکه قرآن می گوید در شب قدر ملائکه و روح نازل می شوند سوالی که مطرح است این است که برای چه چیزی نازل می شوند؟

سوال ۲۶ : ملائکه و روح که در شب قدر نازل می شوند به کجا نازل می شوند و واقعا آیا به زمین می آیند و در زمین دور می زنند یا اینکه به مکان خاصی می روند؟ به طور کلی نزول ملائکه و روح به چه صورت است؟

سوال ۲۷ : مراد از مِن کُلّ‏ِّ أَمْرٍ چیست؟ این عبارت چه معنایی دارد؟

سوال ۲۸ : مراد از روح که در کنار ملائکه به آن اشاره شده است چیست؟

سوال ۲۹ : در شب قدر واقعا چه اتفاقی می افتد؟ اینکه گفته می شود که در این شب مقدرات انسان ها مشخص می شود آیا صحیح است و در صورت صحت به چه معناست؟ مگر مقدرات انسان نزد خدا مشخص نیست؟ آیا نیازی هست که هر سال مقدرات ، مشخص شود؟ و آیا دعا کردن در شب قدر در تنظیم مقدرات انسان اثری دارد؟

سوال ۳۰ : منظور از سلام بودن شب قدر چیست؟ اصلا عبارت (شب قدر سلام است) آیا عبارت مفهومی است؟ مگر شب می تواند سلام باشد؟ بهتر نبود گفته شود که (شب قدر سالم است یا شب قدر سلامتی به همراه دارد)؟

سوال ۳۱ : آیا از آیۀ آخر سوره قدر بدست می آید که شب های دیگر سال ، سلام نیست؟

سوال ۳۲ : در آیه سَلَامٌ هِىَ حَتىَ‏ مَطْلَعِ الْفَجْرِ چرا از (حتى) استفاده شده است در حالى که مى توانست بگوید : سَلَامٌ هِیَ اِلَى مَطْلَعِ الْفَجْرِ؟

سوال ۳۳ : چرا در آیۀ آخر سورۀ قدر واژۀ سلام بر (هی) مقدم شده است در حالی که قاعدتا باید (هی) بر سلام مقدم باشد؟ همچنین چرا با اینکه سلام ، واژه ای مذکر است از (هی) در این آیه استفاده شده است؟

سوال ۳۴ : برخی افراد در خواندن سوره قدر ، واژۀ (سلام) را به آیۀ قبلی وصل می کنند و اینگونه می خوانند که : بِإِذْنِ رَبهِِّم مِّن کُلّ‏ِّ أَمْرٍ(۴) سَلَامٌ و در اینجا وقف مى کنند و سپس مى گویند : هِىَ حَتىَ‏ مَطْلَعِ الْفَجْرِ آیا اینگونه خواندن صحیح است؟

سوال ۳۵ : مطلع فجر دقیقا چه زمانی است؟ آیا فجر صادق است یا کاذب یا اینکه مراد از فجر ، طلوع خورشید است؟

سوال ۳۶ : مراد از اینکه پس از مطلع فجر دیگر سلام وجود ندارد به چه معناست؟ آیا پس از طلوع فجر اتفاقی می افتد؟

سوال ۳۷ : وظیفۀ ما در شب قدر چیست؟ اصلا آیا باید در این شب کار خاصی انجام داد؟

سوال ۳۸ : به صورت مستند چه اعمالی از طرف معصومان برای شب قدر ذکر شده است؟ مثلا آیا قرآن به سر گرفتن در شب قدر سند صحیح دارد؟

سوال ۳۹ : شب قدر به افق کدام نقطه باید حساب شود؟ آیا شب قدر در سرزمین های مختلف متفاوت است یا اینکه در کل کرۀ زمین یک شب است؟ آیا ممکن است شب قدر در عربستان امشب و در ایران فردا شب باشد؟

سوال ۴۰ : آیا شب قدرِ افراد مختلف ممکن است متفاوت باشد به این معنا که شب سرنوشت ساز هر فردی شب قدرش است؟ پس شب قدر من امشب و شب قدر دوستم ، چه بسا یک ماه دیگر است.

با خواندن این سوالات می فهمیم که نسبت به دین خیلی کم تفکر کرده ایم و تنها ظاهری از دین را گرفته ایم ولی نسبت به آن خوب فکر نمی کنیم. سورۀ قدر را زیاد می خوانیم ولی راجع به معنای آن خوب فکر نمی کنیم.

ان شاء الله با خواندن نکات بعدی جواب این سوالات را پیدا خواهیم کرد. البته سوالات دیگری نیز می توان راجع به سوره قدر مطرح کرد که در طول بحث به آنها نیز به همراه جواب هایش اشاره خواهد شد.

نکته ۲ : در تفسیر (پرتوی از تو قرآن) اثر آقای طالقانی ، توضیحات جالبی راجع به سورۀ قدر و شب قدر داده شده است که برخی از این توضیحات ، هم جواب برخی از سوالات فوق است و هم تصور جدیدی از شب قدر برای ما ایجاد می کند. در این نکته به برخی از توضیحات این تفسیر می پردازیم :

حقیقت و راز لیله القدر را عقول عادى نمیتوانند دریابند: «وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَهُ الْقَدْرِ؟»- آنچه از لیله القدر دانستنى است و همه باید بدانند همین است که آثار و برکات یک شب قدر بیش و بهتر از هزار ماه است که مردمى در این مدت بدون تقدیر و لیله القدر بسر برند- هم چنان که ملتهاى فاقد برنامه منظم و مقدر (اندازه‏گیرى شده) و رهبرى فکرى، ماهها و سالها به دور خود میگردند و بجایى نمیرسند و راهى بسوى ترقى و کمال برویشان باز نمیشود و در این میان، دین نمایان بوزینه صفت، عقول و مقدرات آنها را ببازى میگیرند. و هم چنان که راه‏یابى و نتایج و خیرات یک الهام و برق ذهنى، بیش از سالها سیر در تاریکى و با عصاى دیگران است. تاریخ تصدیق و اقرار دارد گرچه تاریخنگار کتمان نماید، که جهشهاى نابهنگام و پیشرفتهاى پیش از زمان ملتها در پرتو انوار لیله القدرها و الهاماتى بوده که در تاریکترین زمانها و نهایت سرفصلهاى تاریخ، براى پیمبران و پیشوایان درخشیده است، تا آنکه در آخرین سر فصل تاریخ و در میان تاریکى جاهلیت عرب و دنیا، آئین نامه کامل قرآن و آئین اسلام در لیله القدرى درخشید و با نیروى لا یزالش تاریخ را با همه محتویاتش بحرکت درآورد و بیش از پیش به پیش راند و در یک شب راه هزار ماهه را پیمود، و پیوسته تجدید قوا و تقدیر امور مینماید و بحرکت درمى‏آید. آن گاه میتوان این جهشها و پیشرفتهاى بیش از زمان را، تا حدى دریافت که چشم از دنیاى کنونى بپوشیم و این نورها و نیروها را نادیده بگیریم و فواصل این سرفصلها را از میان برداریم آن گاه خواهیم دید که دنیا چگونه به عقب و عقبتر برمیگردد و تاریکى همه جا و همه چیز را فرامیگیرد.

باید مقصود از «کل امر، و امر حکیم» راجع به قرآن و بسط معارف و تبیین احکام و رد متشابه به محکمات آن باشد. از امر محکم و از جانب خداوند، که پیوسته براى امت اسلام باید تجدید شود و رحمت دائم باشد، جز همین بسط و بیان و تفریع و تبیین و باز نمون طریق تفکر در قرآن چه میتوان تصور نمود؟: فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ- أَمْراً مِنْ عِنْدِنا إِنَّا کُنَّا مُرْسِلِینَ- رَحْمَهً مِنْ رَبِّکَ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ- آیات ۴، ۵، ۶ سوره دخان.

و این امر باید به کسانى نازل و تبین و تحکیم یا کشف شود که به افق نبوت نزدیک و پیوسته باشند. اصل امامت، و اجتهاد ناشى از آن هم مبتنى بر همین است و و آیات معتبرى که از طریق امامیه رسیده و مضمون بعضى از آنها ذکر شد، همین معنا را تصریح یا تأیید مینماید.

علامه فیض میگوید: از این حدیث چنین دریافت میشود که معناى إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَهِ الْقَدْرِ، انزال بیان و تفصیل مجمل و تأویل متشابه و تفریق محکم از متشابه قرآن است- خلاصه تکمیل نزول قرآن است آن چنان که هدایت براى عموم و بینات از هدایت و فرقان باشد. چنان که گفته است: شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ. وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقانِ …

همه روایات غیر امامیه که بیشتر از ابن عباس نقل شده، تنزل و تفریق امر، به تقدیر روزى و باران و زندگى و مرگ و بیمارى و صحت و حج و مانند اینها تفسیر شده است. و سبب این تفسیر از آنچه گفته شد دریافت میشود! گویا منشأ اینگونه تفسیر که در احادیث و تفاسیر ما نیز آمده همان روایات بررسى نشده است که از غیر طریق ائمه (ع) رسیده است.

قرآن با نشاندادن هدفهاى عالى و باقى انسانى و ایمان به آنها نیرومندترین حرکت را در افکار پدید مى‏آورد و استقلال و آزادى عقل و اختیار را تأمین مینماید و با احکام و نظامات کامل و ابدى که آورده و اجراى آن را بعهده ایمان و و جدان انسانى واگذار نموده و همه را مسئول قرار داده، سرنوشت افراد و اجتماع را محکم پیوسته است و میخواهد که همه را در تحت نظارت و ولایت پروردگار و نماینده او درآورد.

و چون مجموع اندیشه‏ها و اعمال و رفتار چنین امتى زمینه براى تغییر تقدیر گذشته و تثبیت تقدیر آینده است إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ باید براى چنین تغییر و تقدیرى سر فصلى باشد مانند فصول طبیعى سال و مفاصل حیاتى موجودات زنده که هر فصلى زمینه براى گشوده شدن و تقدیر سر فصل دیگر است، و مانند فصول ادارى حکومتهایى که داراى هدف و برنامه و اصول تنظیم شده و مترقى مى‏باشند. این گونه حکومتها، براى پیشرفت هدفهاى خود نقش و تقدیرى براى آینده دارند و این تقدیر باید در زمینه کارهاى انجام شده و مقدار انطباقش با اصول، و در پایان سال ادارى، مشخص گردد و در ضمن آن سرنوشت نیک و بد آینده افراد مسئول و کارمندان نیز از روى پرونده سابق و چگونگى کارهاى آنها مقدر میشود. چنان که سرنوشت ملت و افراد آزاد نیز تابع مقدرات حکومت است.

 برترین و شایسته‏ترین فصول زندگى براى تعیین تقدیر و رسیدگى به پرونده امت اسلامى آن گاه است که با فرمان روزه اجتماعى و تحدید شهوات و آزادى روح، آمادگى تحول عمیقى براى عموم مسلمانان پیش مى‏آید و آفاق نظرها باز و وسیع و دلها پاک و روشن میگردد و با تذکر دائم و احیاء شبها و خواندن آیات قرآن و تفکر در آنها، حقایق آیات وحى بر نفوسشان پرتو مى‏افکند و همى نازل و نازلتر میشود تا باطن زمین به آسمان مى‏پیوندد و جزئى از منظومه‏هاى تدبیرى عالم میگردد.

بر مبناى همین اصول مستنبط از قرآن، اجتهاد در احکام نوعى حدس و الهام است. و مجتهد پیش و بیش از شرائط علمى و متعارف باید داراى فطرتى سالم و عقلى روشن و وقاد و نفس منزه از علاقه‏ها و هواهاى دنیوى و ناظر بحوادث و مقدرات باشد تا بتواند با قدرت عقلى و الهام از حقایق قرآن و مبادى عالیه، احکام را مشخص و تفریق و تحکیم نماید.(تفسیر پرتوى از قرآن)

با خواندن نظرات آقای طالقانی تصور جدیدی از شب قدر برایمان ایجاد می شود. از همین جا است که می فهمیم ممکن است به خاطر تبلیغ روی یک نظریه ، ذهن ما و فرزندان ما آن نظریه را قطعی بداند ولی واقعا اینگونه نباشد. برخی افراد با روایاتی که اصلا سند آن را بررسی نکرده اند ذهنیت هایی برای مردم ایجاد می کنند که ممکن است یک جامعه را تحت تأثیر قرار دهد. پس باید بیشتر مواظب بود و سعی کرد نظرات مختلف را دید.

نکته ۳ : با خواندن مطالب تفسیر (پرتوی از قرآن) این مطلب به ذهنم رسید که اینکه شب قدر مشخص نیست ممکن است به این خاطر باشد که شب سرنوشت ساز برای هرکسی ممکن است یکی از شب های دهۀ آخر ماه رمضان باشد. ممکن است کسی در شب های اول چنین حالتی برایش رخ دهد و ممکن است برای شخص دیگری ، شب سرنوشت سازش ، تا شب های آخر به تأخیر بیفتد مثل برجام که شب نهایی شدنش به تأخیر می افتاد.

پس شب قدر نیز مثل شب تصویب برجام است که یک شب است ولی ثمراتش تا چندین سال ادامه دارد.

نکته ۴ : با خواندن مطالب تفسیر (پرتوی از قرآن) ، این مطلب نیز برایم روشن شد که ما معمولا شب قدر را در مورد مقدرات مادی معنا می کنیم در حالی که بیشتر پیرامون مباحث دینی و فهم ما از دین است. انگار که در شب قدر مشخص می شود که من در سال جدید چقدر دین شناس تر می شوم. در واقع شب قدر شبی است که بر روی برخی انسان ها تأثیری شگرف گذاشته می شود که باید مسیر زندگی ام را عوض کنم و به دین ، توجه بیشتری داشته باشم.

نکته ۵ : شب قدر هر چه که هست شبی سرنوشت ساز است که می تواند روی یک عمر که حدود ۸۳ سال است تأثیر داشته باشد و شاید به همین خاطر به آن قدر می گویند که انسان در این شب حساب و کتاب آینده اش که چه باید بکند روشن می شود. همچنانکه در شب تصویب برجام تمام ریزه کاری ها مشخص می شود.

پس شب قدر ، شب قدر و اندازه است. شب پر قدر و عظمتی است. شبی است که باید قدر آن را داشت. همۀ اینها می تواند علت نامگذاری این شب به قدر باشد.

نکته ۶ : به نظر می رسد که در معنای شب قدر ، خوب باید روی کلمۀ (قدر) دقت داشت. اینکه در این سوره آمده است که شب قدر از هزار ماه بهتر است به نظر می رسد که مراد این است که شب قدری که واقعا قدر است و در آن اندازه گیری انجام می شود بهتر از هزار ماهی است که در آن اندازه گیری انجام نمی شود. شاید به همین خاطر در این سوره از (ماه) صحبت به میان آمده است نه (سال) چون در طول یک سال ظاهرا شب قدر وجود دارد ولی در طول هزار ماه می تواند شب قدر وجود نداشته باشد.

با این توضیحات فهمیدیم که خیر بودن شب قدر بر هزار ماه از چه لحاظی است؟ جواب این است که خیر بودن از لحاظ قدر است. شبی که در آن قدر و اندازه روشن می شود از هزار ماهی که در آن چنین نیست بهتر است.

نکته ۷ : در شب قدر هم انسان باید وظایفی انجام دهد و هم ملائکه و روح از طرف خدا وظایفی انجام می دهند و مثل برجام که دو طرفی است اینجا نیز دو طرف وجود دارد. از طرفی انسان موظف به برنامه ریزی و محاسبه است و از طرف دیگر ملائکه و روح باید طبق وسعت انسان تنظیماتی انجام دهند.

نکته ۸ : به نظر می رسد که شب قدر مقدماتی نیاز دارد و درست است که شبی سرنوشت ساز است ولی اعمال قبلی ما در چگونگی تقدیر در این شب تأثیر دارد. پس شب قدر خوب داشتن مستلزم این است که انسان از قبل برای این شب ، آمادگی پیدا کند.

نکته ۹ : بنده احتمال می دهم که ذهنیت های غیر قرآنی ما بر روی تفسیر ما از سورۀ قدر زیاد تأثیر گذاشته است. حال این ذهنیت ها یا از روایاتی که مورد بررسی سندی قرار نگرفته است ایجاد شده است یا از نظرات مفسرین که فکر کرده ایم حرفشان حتما صحیح است بدست آمده است. بد نیست که بدون ذهنیت سورۀ قدر را مورد بررسی قرار دهیم و ببینم به چه نتیجه ای می رسیم.

نکته ۱۰ : ضمیر در أَنزَلْنَاهُ را مفسرین به قرآن برگردانده اند و گفته اند که قرآن در شب قدر نازل شده است. مفسرین با کنار هم قرار دادن سوره قدر و آیات ابتدایی سوره دخان و آیۀ ۱۸۵ سوره بقره این نتیجه را گرفته اند که شب قدر در ماه رمضان است.

پس یک نظر این است که آیات سورۀ قدر مربوط به نزول قرآن در شب قدری است که در ماه رمضان است.

حال در اینکه شب قدر ، همان شبی بوده است که قرآن در آن نازل شده است یا اینکه هر سال تکرار می شود از آیات سورۀ قدر هر دو احتمال قابل برداشت است.

برخی برای اینکه بگویند شب قدر هر سال تکرار می شود به تعبیر تَنزََّلُ که مضارع است استناد کرده اند و گفته اند هر سال ملائکه و روح نازل می شوند. ولی ممکن است مضارع آمدن تَنزََّلُ مربوط به حکایت حال ماضی باشد مثل افعال مضارعی که در آیات ۴۳ و ۷۸ سوره نحل و آیات ۸۶ و ۹۰ و ۹۳ سوره کهف و آیات ۱۶ و ۱۷ سوره یوسف آمده است و در نتیجه آیات سوره قدر ، تنها اشاره به شب قدری می کند که قرآن در آن نازل شده است. موید این حرف این است که ضمیر در فِیهَا به لیله القدر برمی گردد ، آن هم شب قدری که قرآن در آن نازل شده است نه شب قدر در هر سال الا اینکه گفته شود شب قدر در هر سال به تبع همان شب قدری که قرآن در آن نازل شده است تکرار می شود و از آثار آن است همچنانکه آقای طالقانی در تفسیر پرتوى از قرآن چنین می گوید که :

لیله القدر نزول قرآن غیر از لیله القدر باقى و همیشگى است و گویا رجوع ضمیر «تنزل … فیها- و یفرق فیها» به همان لیله القدر و لیله مبارکه نزول قرآن، از این جهت است که لیله القدر باقى، از آثار لیله القدر نزول قرآن است و با آن نوعى پیوستگى و اشتراک در حقیقت دارد. (پرتوى از قرآن، ج‏۴، ص: ۲۰۰)

این دو احتمال در مورد آیات سوره قدر. حال ، ما اگر چه این احتمالات را رد نمی کنیم ولی مطلب دیگری نیز به ذهنمان می رسد و آن اینکه ضمیر در أَنزَلْنَاهُ به (کُلّ امر) در آیۀ ۴ سوره قدر برمی گردد.

توجه شود که برگشت ضمیر به کلمات جملات بعدی مطلبی است که مفسرین معروف نیز به آن اشاره کرده اند مثلا در تفسیر التحریر و التنویر ، ذیل آیۀ ۳۷ سوره مومنون چنین آمده است :

و ضمیر هِیَ عائد إلى ما لم یسبق فی الکلام بل عائد على مذکور بعده قصدا للإبهام ثم التفصیل لیتمکن المعنى فی ذهن السامع. و هذا من مواضع عود الضمیر على ما بعده إذا کان ما بعده بیانا له.(التحریر و التنویر، ج‏۱۸، ص: ۴۶)

ترجمه : ضمیر (هى) در آیه ۳۷ سوره مومنون به چیزى برمى گردد که قبلا در کلام ذکر نشده بود بلکه به چیزى برمى گردد که در ادامه به آن اشاره شده است و دلیل چنین بیانى این است که در ابتدا ابهامى ایجاد شود و سپس آن ابهام تفصیل داده شود و این مورد از مواردى است که ضمیر به ما بعدش برمى گردد.(پایان)

با توجه به این احتمال ضمیر در أَنزَلْنَاهُ به قرآن برنمی گردد و در نتیجه شب قدر معلوم نیست که در ماه رمضان باشد و قرآن نسبت به اینکه شب قدر چه شبی است ساکت است. با توجه به این احتمال شب قدر ممکن است شبی باشد که برخی افراد برایشان شبی سرنوشت ساز در مورد خدایی شدن است. در چنین شبی است که ملائکه و روح هر امر مورد نیاز را بر فردی که می خواهد خدایی شود نازل می کنند. شب قدر هر کسی شبی است که او خود را محاسبه می کند و به نتیجه می رسد که چه باید بکند. پس چه بسا برای فردی ، هر شب ، شب قدر باشد. به قول شاعر :

اى خواجه چه جوئى ز شب قدر نشانى          هر شب شب قدر است اگر قدر بدانى

(ظاهرا این شعر از جامی است)

به هر حال ، به نظر می رسد که همۀ احتمالات آیه می تواند صحیح باشد و شب قدر انواع مختلفی دارد که در درجات مختلفی است. مهمترین درجۀ شب قدر شب قدری بوده است که قرآن در آن نازل شده است و سرنوشت کل عالم را تغییر داده است. درجۀ بعدی شب قدری است که هر سال تکرار می شود و به احتمال قوی در ماه رمضان است و سرنوشت خدایی شدن مسلمانان و امت اسلام و حتی غیر مسلمانانی که به آن توجه دارند در آن تعیین می شود. درجۀ دیگر مربوط به شب قدری است که برای هر انسانی می تواند رخ دهد. شبی سرنوشت ساز که فرد در مورد خدایی شدن فکر می کند و می تواند سرنوشت زندگی او را تقدیر کند.(حتی این شب قدر شاید در درجۀ اول باشد و نباید آن را دست کم گرفت چرا که از آیات نیز چنین مطلبی بدست می آید و به نظر من احتمال قابل اعتنایی است)

شاید آیات سوره قدر به نحوی بیان شده است که همۀ انواع شب قدر را شامل گردد.

با این بیان می فهمیم که شب قدر اگر چه با توجه به کامل تر بودن دین اسلام نمود بیشتری در بین مسلمانان دارد ولی به هر حال در طول تاریخ وجود داشته است و برای هر انسانی می تواند رخ دهد. شبی که می تواند زندگی دینی هر کسی را تحت تأثیر قرار دهد و یک عمر روی انسان اثر گذار باشد. حتی چه بسا شب قدر در امت های قبلی نیز وجود داشته است. حال شاید با این نام نبوده است ولی اینکه شب های خاصی مورد توجه دین داران امت های قبلی بوده بعید نیست اگر چه ممکن است با تحریفاتی همراه شده باشد و از اصل خود فاصله گرفته باشد.

نکته ۱۱ : در تفسیر (پرتوی از قرآن) چنین آمده است :

از بیانات و اشارات آیات سوره قدر و این روایات معلوم میشود که از همان زمان که نوع آدمى مستعد فراگرفتن شریعت و قوانین گردید و به رشد و بلوغ رسیده و پیمبران و گیرندگان وحى و الهام در میان مردم برانگیخته شدند، لیله القدرى داشتند که اصول معارف و شریعت در آن مقدر گردیده، و این پدیده لیله القدر صورت دیگرى از امر یا پدیده‏هاى خلق و حیات است که در فاصله‏هاى آفرینش و کمال استعداد هر پدیده‏اى رخ مینماید و در مسیر جدیدى پیش میرود: أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ- وَ أَوْحى‏ فِی کُلِّ سَماءٍ أَمْرَها- فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً-. بعد از روى دادهایى در خلق و حیات و بعد از آنکه انسان راقى و مستعد را تاریکى اوهام و غرائز فرا میگیرد و دچار خاموشى و سکون میگردد، عنایت پروردگار اشخاص نیرومند و اندیشنده‏اى را مى‏پروراند که برتر از انگیزه‏ها و آثار نفسانى و زمان خود باشند و آن گاه که این گزیدگان به کمال استعداد و قدرت روحى برسند، در شب هنگامى که تقدیر نموده، روحشان درخشان و تسلیم و منجذب میشود و قواى نفسانى و حواس ظاهرشان یکسره بسته و خاموش میگردد. در آن شب آرام و دیجور، از آفاق دور و از مقام والاى بیت المعمور آیات خداوند تجلى مینماید و اصول معارف و شریعت بصورت کلمات مشهود و مسموع بر آنها نازل میشود و حدود و نظامات انسانى و مرزهاى زندگى مشخص میگردد تا پس از آن بر افکار و نفوس انسان خفته پرتو افکند و از جایش برانگیزد و زندگیش را سامان دهد و سایه بیت المعمور جهان بزرگ، در زمین کوچک گسترده شود. با این بیان منشأ لیله القدر، از یک سو آن تاریکى همه جانبه نفوس بشر و سکون مطلق قواى طبیعت و حواس و ادراکات نازله انسان عالى، و از سوى دیگر درخشندگى و انجذاب و تسلیم کامل چنین روحى در برابر امر و اراده خاص پروردگار است.

و نیز از اشارات و بیانات این آیات و روایات چنین دریافت میشود که لیله- القدر براى پیمبران و گزیدگان امتهاى گذشته و خاتم پیمبران و اوصیاء کرام و پیروان او بصورت‏هاى مختلف روى آورده و با تکامل نبوت و شریعت پیوسته کاملتر گردیده تا آنکه قرآن جامع و کامل در آن یک جا نازل شده است. و سپس تفصیل و تطبیق و تأویل و توجیه آن بر ائمه طاهرین و پیروان شایسته آنها همى نازل میشود.(پرتوى از قرآن، ج‏۴، ص: ۱۹۶)

نکته ۱۲ : اگر ضمیر در أَنزَلْنَاهُ به قرآن برگردد توضیح دادیم که بیشتر به شب قدری اشاره دارد که قرآن در آن نازل شده است. حال می توان گفت که شب قدری که ما هر سال می گیریم به تبع آن شب قدر اصلی است و سالگردی برای آن شب قدر اصلی است. می توانیم در اینجا مثالی بزنیم :

اتفاق عظیمی که در مملکتی می افتد ، هر سال برای آن سالگرد می گیرند. حال ، اصل ، همان تاریخی است که اتفاق در آن افتاده است ولی سالگرد آن نوعی یادآوری و تجدید میثاق با آن اتفاق است. مثلا ۲۲ بهمن در ایران اصلش مربوط به ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ است ولی ۲۲ بهمن هر سال با برگزاری راهپیمایی ، ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ را به یاد می آورند و با اهداف آن تجدید میثاق می کنند.

حال شب قدر نیز چه بسا همین گونه باشد یعنی شب قدر ، همان شب قدری است که قرآن بر پیامبر نازل شد ولی هر سال ما با برگزاری سالگرد آن شب ، به یاد آن می افتیم و با اهدافی که در آن وجود داشته است تجدید میثاق می کنیم.

پس اصل این است که انسان هر سال در شب قدر ، اهداف شب قدر را مرور کند نه اینکه فقط به اعمالی ظاهری بپردازد و هدف های اصلی را فراموش کند همچنانکه صرف یک راهپیمایی ظاهری در ۲۲ بهمن در صورتی که اهداف ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ را به همراه نداشته باشد فایده ای ندارد.

حال ممکن است کسی بگوید نزول ملائکه و روح در شب قدر هر سال اتفاق می افتد یا فقط مخصوص شب قدری بوده که قرآن در آن نازل شده است؟

در جواب باید گفته شود که اگر کسی واقعا به اهداف شب قدر برسد بعید نیست که در شب های قدر هر سال نیز ملائکه و روح بر او نازل شوند. اصلا نزول ملائکه بر مومنین فقط مخصوص شب قدر نیست. در آیاتی از سوره فصلت چنین آمده است که :

إِنَّ الَّذِینَ قَالُواْ رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَمُواْ تَتَنزََّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائکَهُ أَلَّا تخََافُواْ وَ لَا تحَْزَنُواْ وَ أَبْشِرُواْ بِالجَْنَّهِ الَّتىِ کُنتُمْ تُوعَدُونَ(۳۰) نحَْنُ أَوْلِیَاؤُکُمْ فىِ الْحَیَوهِ الدُّنْیَا وَ فىِ الاَْخِرَهِ  وَ لَکُمْ فِیهَا مَا تَشْتَهِى أَنفُسُکُمْ وَ لَکُمْ فِیهَا مَا تَدَّعُونَ(۳۱) نُزُلًا مِّنْ غَفُورٍ رَّحِیمٍ(۳۲)

ترجمه : بى‏تردید کسانى که گفتند: پروردگار ما خدا است سپس [در میدان عمل بر این حقیقت‏] استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنان نازل مى‏شوند [و مى‏گویند:] مترسید و اندوهگین نباشید و شما را به بهشتى که وعده مى‏دادند، بشارت باد. (۳۰) ما در زندگى دنیا و آخرت، یاران و دوستان شما هستیم، آنچه دلتان بخواهد، در بهشت براى شما فراهم است، و در آن هر چه را بخواهید، براى شما موجود است. (۳۱) رزق آماده‏اى از سوى آمرزنده مهربان است. (۳۲)

حتی این اتفاق می تواند در طول سال بیفتد چرا که ما گفتیم شب قدر ممکن است در طول سال نیز باشد و محدود به ماه رمضان نباشد. پس نزول ملائکه و روح در هر شبی است که فرد ، قدر آن شب را بداند.

نکته ۱۳ : با مطالبی که گفته شد مشخص شد که ملائکه و روح بر چه کسی نازل می شوند. دقت شود که در سوره قدر گفته نشده است که ملائکه و روح بر چه کسی نازل می شوند ولی از مجموعه ادله می توان بدست آورد که آنها بر انسان هایی نازل می شوند که شب قدر را قدر بدانند.

نکته ۱۴ : درست است که شب قدر هر شبی می تواند باشد ولی خوب است که افراد سعی کنند از شب قدری که سالگرد نزول قرآن است خوب استفاده کنند و به خصوص آن شب را قدر بدانند. بله اگر کسی به دلایلی واقعا نتوانست از شب قدری که سالگرد نزول قرآن است استفاده کند همین که در شب های دیگر نیز با اهداف شب قدر تجدید میثاق کند کافی است همچنانکه از آن طرف اگر کسی شب قدر را بیدار بود ولی فقط به اعمالی ظاهری پرداخت و محاسبۀ نفس نکرد معلوم نیست که واقعا از شب قدر استفاده کرده باشد. پس هدف اصلی این است که با اهداف شب قدر تجدید میثاق کنیم و در شب قدر به قدر و اندازه گیری بپردازیم. حال چه بهتر که در شب قدری که سالگرد نزول قرآن است چنین کنیم ولی اگر نشد باید در شب های دیگر چنین کنیم همچنانکه اگر کسی در راهپیمایی ۲۲ بهمن به دلیلی نتوانست شرکت کند همین که اهداف ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ را دنبال می کند به او می گویند که تو کار اصلی را انجام داده ای.

نکته ۱۵ : با توجه به اینکه در شب قدر ، قرآن نازل شده است می توان گفت که مهمترین کاری که ما باید در شب قدر انجام دهیم این است که با قرآن تجدید عهد کنیم و برای کار قرآنی برنامه ریزی کنیم. هدف از شب قدر این بوده است که قرآن ، برنامۀ زندگی انسان ها شود. حال ما باید در شب قدر خوب برنامه ریزیِ قرآنی داشته باشیم ولی متأسفانه مشاهده می شود که اتفاقا در شب قدر نه قرآن به خوبی خوانده می شود و نه معمولا قرآن تفسیر می شود. بله ، قرآن به سر گرفته می شود ولی قرآن فهمیده نمی شود.

نکته ۱۶ : در این نکته به سند دعای قرآن که مردم در شب های قدر انجام می دهند و قرآن به سر می گیرند اشاره می کنیم :

روایت قرآن به سر گرفتن را می توانید در دو کتاب اقبال سید بن طاوس و امالی شیخ طوسی پیدا کنید.

جالب است در روایاتی که در این دو کتاب آمده است هیچ یک خواندن این دعا را به شب قدر اختصاص نداده اند. بله ، در کتاب اقبال این روایت در بحث اعمال شب قدر آمده است ولی در خود روایت حرفی از شب قدر نیست.

در کتاب اقبال روایت دعای قرآن که آورده می شود سند متصل برایش نمی آورد و می گوید اسناش را در کتاب اغاثه الداعی گفته ایم. در این زمینه به آدرس زیر رجوع کنید :

الف) الإقبال بالأعمال الحسنه (ط – الحدیثه)، ج‌۱، ص: ۳۴۶‌ و ۳۴۷

ب) الإقبال بالأعمال الحسنه (ط – القدیمه)، ج‌۱، ص: ۱۸۷‌

کتاب اغاثه الداعی ظاهرا امروزه موجود نیست و حتی در کتاب تعلیقه امل الآمل که در آن ، کتب ابن طاوس نام برده شده است وقتی به نام اغاثه الداعی می رسد می گوید : علی ما صرح به فی کتاب مهج الدعوات یعنی این کتاب ، از ابن طاوس است طبق آنچه که در کتاب مهج الدعوات به آن تصریح شده است. کتاب مهج الدعوات کتاب دیگر ابن طاوس است و در آن کتاب گفته است که من کتابی دارم به نام اغاثه الداعی و از گفته ی خود ابن طاوس فهمیده شده که ایشان چنین کتابی دارند ولی اینکه آیا این کتاب در دسترس هست یا نه معلوم نیست.

به هر حال سند متصلی برای دعای قرآن طبق کتاب اقبال نیافتیم.

و اما در کتاب امالی شیخ طوسی ، قرآن بر سر گرفتن با سند ذکر شده است ولی سند آن واقعا ضعیف است و برخی از راویان آن از لحاظ رجالی واقعا مشکل دارند. حتی در کتاب وسائل همین حدیث از امالی طوسی نقل شده و در سی دی درایه النور که روایات وسائل الشیعه از لحاظ سندی بررسی شده این حدیث در آن ضعیف اعلام شده است.

از کسانی که راجع به سند قرآن بر سر گرفتن کار کرده اند آقای کدیور هستند که خوب است در اینجا تحقیق ایشان در این باره آورده شود :

پرسش: آیا دعاهای نشر قرآن و قرآن به سر شب قدر را ائمه تعلیم داده اند؟ سند آنها معتبر است؟ با قرآن سازگار است؟

پاسخ:

اول. قدیمی ترین کتابی که دعای مذکور در آن نقل شده است امالی شیخ طوسی (م ۴۶۰) است:
أبو محمد الفحام، قال: حدثنی أبو الحسن محمد بن أحمدالهاشمی المنصوری بسر من رأى، قال: حدثنا أبو السرى سهل بن یعقوب بن إسحاق مؤذن المسجد المعلق بصف شنیف بسر من رأى سنه ثمان وتسعین ومائتین، قال: حدثنا الحسن بن عبد الله بن مطهر، عن محمد بن سلیمان الدیلمی، عن أبیه، قال: جاء رجل إلى سیدنا الصادق (علیه السلام)، فقال له: یا سیدی، أشکو إلیک دینا رکبنی وسلطانا غشمنی، وأرید أن تعلمنی دعاء اغتنم به غنیمه أقضی بها دینی وأکفی بها ظلم سلطانی. فقال: إذا جنک اللیل، فمل رکعتین، اقرأ فی الأولى منهما الحمد وایه الکرسی، وفی الرکعه الثانیه الحمد واخر الحشر ” لو أنزلنا هذا القرآن على جبل ” إلى خاتمه السوره، ثم خذ المصحف فدعه على رأسک وقل ” بهذا القرآن وبحق من أرسلته به، وبحق کل مؤمن مدحته فیه، وبحقک علیهم، فلا أحد أعرف بحقک منک بک یا الله ” عشر مرات، ثم تقول ” یا محمد ” عشر مرات ” یا علی ” عشر مرات ” یا فاطمه ” عشر مرات ” یا حسن ” عشر مرات ” یا حسین ” عشر مرات ” یا علی بن الحسین ” عشر مرات ” یا محمد بن علی ” عشر مرات ” یاجعفر بن محمد ” عشر مرات ” یا موسى بن جعفر ” عشر مرات ” یا علی بن موسى ” عشر مرات ” یا محمد بن علی ” عشر مرات ” یا علی بن محمد ” عشر مرات ” یا حسین بن علی ” عشر مرات ” یا حجه ” عشر مرات. ثم تسأل الله (تعالى) حاجتک. قال: فمضى الرجل وعاد إلیه بعد مده، قد قضى دینه، وصلح له سلطانه، وعظم یساره. (الأمالی – الشیخ الطوسی – الصفحه ٢٩٢، حدیث ۵۷۶)
راویان طبقه اول ودوم روایت سلیمان بن عبدالله دیلمی و پسرش محمد بن سلمیان دیلمی هستند. هر دو از غالیان کذاب هستند، نجاشی: «محمد بن سلیمان بن عبد الله الدیلمی: ضعیف جدا، لا یعول علیه فی شئ» آیت الله خویی: «أن محمد بن سلیمان، هذا لا یعمل بروایته لتضعیف النجاشی، والشیخ المؤید بتضعیف ابن الغضائری. وکلا طریقی الشیخ ضعیف، أحدهما بأبی المفضل، والآخر بإبراهیم بن إسحاق النهاوندی.» (معجم رجال الحدیث ج ۱۷ ص ۱۳۵-۱۳۹)
به همین دلیل شیخ این روایت جدّا ضعیف را در کتاب دعایی اصلی خود یعنی مصباح المتهجد در اعمال شب قدر نقل نکرده است.

روایت فوق عینا در کتاب امالی ابن الشیخ ص ۱۸۳ هم نقل شده است. قطب راوندی (م ۵۷۳) در کتاب دعوات خود بدون ذکر نام امام مشخص روایت فوق را بدون سند نقل کرده است. طبرسی (قرن ۶) در مکارم الاخلاق باز بدون سند همین مضمون را از امام رضا (ع) نقل کرده است.

دوم. دیگر کسی که این روایت را در آثار خود نقل کرده است جناب سید بن طاووس (علی بن موسی بن جعفر م ۶۶۴) است. ایشان این روایت را در کتاب اغاثه الداعی، جمال الاسبوع و اقبال الاعمال نقل کرده است. کتاب اغاٍثه الداعی در دست نیست.

شیخ آقا بزرگ طهرانی در الذریعه (ج ۲ ص ۲۴۹)  کتاب اغاثه الداعی را اینگونه معرفی کرده است: «(۹۹۹: إغاثه الداعی) للسید رضی الدین علی بن موسى بن طاوس الحسنی الحلی المتوفى سنه ۶۶۴، یحیل إلیه فی مواضع من کتابه  الاقبال، منها فی شهر رمضان عمل لیله القدر.» آشنایی با تعبیرات شیخ آقا بزرگ در دائره المعارف خود نشان می دهد که ایشان نیز این کتاب را مشاهده نکرده است. در حد اطلاع من این کتاب به زمان ما نرسیده است.
روایت در جمال السبوع (ص ۸۱) فاقد سند است.
اتان کلبرگ در کتاب کتابخانه سید بن طاووس کتاب یادشده را اینگونه معرفی کرده است: «۱۶. کتاب اغاثه الداعی واعانه الساعی: ذریعه ج۲ ص ۲۴۹ ش ۹۹۹؛ اقبال ۱۸۷ و ۴۱۸؛  مهج الدعوات ۱۰۳ ، ۱۴۵، ۲۹۴ ، ۳۲۱-۳۲۰ . مورد نقل شده در اقبال مشتمل بر دو دعا معروف به ” دعاء المصحف الشریف ” است . این دعا در وقتى که قرآن بر سر گذاشته شده خوانده مى شود . در مهج ۲۹۴ ، کتاب اغاثه به عنوان کتابی که مشتمل بر دعاهایى با انشاء حضرت مهدى  (عج) است توصیف شده است.»

A Medieval Muslim scholar at work: Ibn Tawus and his library/ ‎by Etan Kohlberg, Leiden: ‎E. J. Brill, ‎۱۹۹۲, chapter two: works of Ibn Tawus
ترجمه فارسی ص ۶۷

مهمترین کتاب دعایی سید بن طاووس اقبال است. نام کامل این کتاب «کتاب المضمار السباق واللحاق بصوم شهراطلاق الأرزاق وعتاق الأعناق»، و «کتاب الاقبال بالاعمال الحسنه فیما نذکره مما یعمل میقاتا واحدا کل سنه» می باشد اولی درباره اعمال ماه مبارک رمضان و دومی اعمال دیگر ماههای سال است. هر دو کتاب به نام واحد «اقبال الاعمال» در سه مجلد منتشر شده است. بنابراین الاقبال بالاعمال الحسنه کتابی مجزا از کتاب اقبال الاعمال نیست. روایات مورد بحث در صفحات ۳۴۶ و ۳۴۷ جلد اول نقل شده است.

سید بن طاووس مجموعا سه روایت در این زمینه از سه امام نقل کرده است:
روایت اول: ذکر نشر المصحف الشریف ودعائه: رویناه بإسنادنا إلى حریز بن عبد الله السجستانی، عن أبی جعفر علیه السلام قال: تأخذ المصحف فی ثلاث لیال من شهر رمضان، فتنشره وتضعه بین یدیک وتقول: اللهم إنی أسألک بکتابک المنزل، وما فیه وفیه اسمک الأکبر، وأسماؤک الحسنى وما یخاف ویرجى، أن تجعلنی من عتقائک من النار، وتدعو بما بدا لک من حاجه.

اگرچه حریز موثق است، اما در اقبال سند ابن طاووس تا حریز نقل نشده است. کتاب اغاثه نیز به زمان ما نرسیده است. روایت تا دستیابی به سند اغاثه مرسل است. مضمون آن لابأس به است. مناقشه ای در عمل به آن نیست.

روایت دوم: ذکر دعاء آخر للمصحف الشریف: ذکرنا إسناده وحدیثه فی کتاب إغاثه الداعی، ونذکر هاهنا المراد منه، وهو عن مولانا الصادق صلوات الله علیه، قال: خذ المصحف فدعه على رأسک وقل: اللهم بحق هذا القرآن، وبحق من أرسلته به، وبحق کل مؤمن مدحته فیه، وبحقک علیهم فلا أحد أعرف بحقک منک، بک یا الله – عشر مرات. ثم تقول: بمحمد – عشر مرات، بعلی – عشر مرات، بفاطمه – عشر مرات، بالحسن – عشر مرات، بالحسین – عشر مرات، بعلی ابن الحسین – عشر مرات، بمحمد بن علی – عشر مرات، بجعفر بن محمد – عشر مرات، بموسى بن جعفر – عشر مرات، بعلی بن موسى – عشر مرات، بمحمد ابن علی – عشر مرات، بعلی بن محمد – عشر مرات، بالحسن بن علی – عشر مرات، بالحجه – عشر مرات. وتسأل حاجتک، وذکر فی حدیثه إجابه الداعی وقضاء حوائجه.

اسناد این حدیث در اقبال ذکر نشده است. کتاب اغاثه نیز انچنانکه گذشت به دوران ما نرسیده است. این روایت عینا همان است که شیخ در امالی خود از سلیمان بن عبدالله دیلمی از امام صادق (ع) نقل کرده است و ضعف جدی آن به دلیل کذاب و غالی بودن طبقه‌ی اول و دوم روات آن گذشت.

روایت سوم: ذکر دعاء آخر للمصحف الشریف: ذکرناه بإسنادنا إلیه فی کتاب إغاثه الداعی عن علی بن یقطین رحمه الله، عن مولانا موسى بن جعفر صلوات الله علیهما یقول فیه: خذ المصحف فی یدک وارفعه فوق رأسک وقل: اللهم بحق هذا القرآن، وبحق من أرسلته إلى خلقک، وبکل آیه هی فیه، وبحق کل مؤمن مدحته فیه، وبحقه علیک ولا أحد أعرف بحقه منک. یا سیدی یا سیدی یا سیدی، یا الله یا الله یا الله – عشر مرات، وبحق محمد – عشر مرات، وبحق کل إمام – وتعدهم حتى تنتهی إلى إمام زمانک عشر مرات. فإنک لا تقوم من موضعک حتى یقضى لک حاجتک، وتیسر لک أمرک.

علی بن یقطین موثق است. کتاب اغاثه در دسترس نیست. روایت در کتاب اقبال مرسله محسوب می شود. فاصله سید بن طاووس تا جناب علی بن یقطین بیش از چهار قرن است.
ضمنا مجلسی در بحار روایات اقبال سید بن طاووس را نقل کرده است.

نتیجه:
یک. دعای نشر قرآن منتسب به امام باقر (ع) اگر چه سند آن در دست نیست، اما به لحاظ مضمون لابأس به و قابل عمل است.

دو. دعای قرآن به سر مسندا تنها از جانب شیخ طوسی (قرن ۵) در کتاب امالیش نقل شده است.

سه. سید بن طاووس اگرچه گفته است سند خود را در کتاب اغاثه الداعی آورده است، اما این کتاب به زمان ما نرسیده است.

چهار. روایات قرآن به سر و توسلات ذیل آن از قطب راوندی در دعوات، طبرسی مکارم الاخلاق، و سید بن طاووس در جمال الاسبوع و اقبال الاعمال مرسلا به امام صادق، امام کاظم و امام رضا (علیهم السلام) نسبت داده شده است.

پنج. تنها روایت مسند که همان نقل امالی شیخ طوسی باشد و به امام صادق (ع) نسبت داده شده است روات طبقه اول و دوم آن غلات کذاب هستند و روایت جدا ضعیف است و به هیچیک از روایات محمد بن سلیمان دیلمی به تصریح نجاشی اعتنایی نیست.

شش. احتمال اینکه روایات مرسل همگی گرته برداری از همین روایت جعلی به غایت ضعیف باشد بسیار قوی است.

هفت. عدم نقل این روایت در قدیمی ترین و معتبرترین منبع دعایی شیعه یعنی کتاب مصباح المتهجد شیخ طوسی بر تضعیف این روایت جعلی می افزاید.

هشت. بسیار مستبعد است که امام جعفر صادق (ع) به اصحابش فرموده باشد در شب قدر بجای خواندن خدایی که از رگ گردن به شما نزدیکتر است، برای برآوردن حاجتتان ده بار بگویید الهی بجعفر بن محمد!

نُه. اصحاب طراز اول هر یک از ائمه بعد از امام ششم از امام بعدی خبر نداشتند و به همین دلیل فرق فراوانی از قبیل واقفیه و فطحیه و غیر ایشان در میان اصحاب ائمه پدیدار شد. یقینا در زمان امام صادق (ع) اسم شش امام بعدی غیر از امام کاظم (ع) بر زبان ایشان رانده نشده است و اصحاب ایشان از نام ائمه‌ی بعدی اطلاع نداشته اند.

ده. پیامبر(ص) اسامی ائمه‌ی اثنی عشر غیر از علی بن ابی طالب (ع) را یقینا اعلام نفرموده اند اینگونه روایات همانند روایات خلفای راشدین همگی در ازمنه‌ی بعدی ساخته و به پیامبر (ص) نسبت داده شده است. بحث از عدد ۱۲ و مهدی موعود موضوع دیگری است که حتی اهل سنت نیز مستفیضا نقل کرده اند.

یازده. هیچ امامی جز به نام امام بعد از خود تصریح نکرده است. روایات مخالف این معنی بعدا ساخته و به ساحت ائمه نسبت داده شده اند.
والحمدلله

نتیجه : دعای قرآن بر سر گرفتن را نمی توان به دین نسبت داد ، این در حالی است که مردم شب قدر را نمی توانند بدون قرآن بر سر گرفتن بگذرانند و در واقع این کار را جزو مسلمات دینی گرفته اند.

بنده وقتی داشتم راجع به سند این کار تحقیق می کردم فهمیدم که چرا خدا در آیه ۱۱۶ سوره انعام می فرماید :

وَ إِن تُطِعْ أَکْثرََ مَن فىِ الْأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ  إِن یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلَّا یخَْرُصُونَ یعنى اگر از بیشتر مردم روى زمین پیروى کنى [و آرا و خواسته‏هایشان را گردن نهى‏] تو را از راه خدا گمراه مى‏کنند آنان فقط از گمان و پندار [که پایه علمى و منطقى ندارد] پیروى مى‏کنند، و تنها به حدس و تخمین تکیه مى‏زنند.

این حرف قرآن واقعا صحیح است. شما ببینید شب های قدر بسیاری از مردم قرآن بر سر می گیرند و این کار را جزو دین حساب می کنند ولی اصلا تحقیق نکرده اند که سند این کار کجاست؟

واقعا مردم نسبت به کارهای دینی که انجام می دهند تحقیق نمی کنند. حال سوال این است که چرا علماء و روحانیون نیز در این زمینه ، تحقیق نمی کنند و کارهای بی سند را به مردم توصیه می کنند؟ آیا این علماء و روحانیون نمی توانند به مردم لااقل این تذکر را بدهند که مردم این کار را به دین نسبت ندهید؟

جالب است که برخی از خود روحانیون می دانند که این کار سند صحیح ندارد ولی خودشان این دعا را با آب و تاب برای مردم می خوانند.

به هر حال باید با دین صحیح آشنا شد و چیزهایی را که جزء دین نیست از چیزهایی که جزء دین است تفکیک کنیم.

نکته ۱۷ : تعبیر مِن کُلّ اَمر معلوم نیست که عمومیت مطلق داشته باشد. به طور کلی واژۀ (کلّ) در قرآن معلوم نیست که در هر جایی عمومیت علی الاطلاق داشته باشد به خصوص اینکه در اینجا با (مِن) که احتمال دارد بعضیه باشد آمده است. پس قدر متیقن از (کُلّ امر) هر امری است که برای فردی که می خواهد خدایی شود لازم است. ملائکه و روح هر امر مورد نیاز را بر فردی که می خواهد خدایی شود نازل می کنند.

دقت کنید که تعبیر مِن کُلّ اَمر را می توان این گونه ترجمه کرد : ملائکه و روح از برای هر امری ، در شب قدر نازل می شوند.

نکته ۱۸ : در تفسیر الوسیط این احتمال مطرح شده است که ضمیر (ه) در أَنزَلْنَاهُ به سوره علق به خصوص آیات ابتدایی آن برمی گردد. این نظریه با آن نقل تاریخی که می گوید اولین آیاتی که بر پیامبر نازل شد آیات ابتدایی سوره علق بوده است هماهنگ است.

البته در اینجا این سوال پیش می آید که مگر نگفته اند که آیات ابتدایی سوره علق ، در ابتدای نزول و در ۲۷ رجب نازل شده است؟ اگر این گونه است پس چرا از دیگر آیات بدست می آید که ابتدای نزول قرآن در شب قدر که در ماه رمضان است می باشد؟

ما خیلی قصد نداریم وارد مباحث تاریخیِ اختلافی شویم که بعضا فایدۀ زیادی نیز بر آن مترتب نیست ولی هر کسی می خواهد جواب این سوال را بگیرد می تواند به کتاب (حدیث های خیالی در مجمع البیان ، ص۳۳۸ تا ۳۴۲) اثر آقای صالحی نجف آبادی رجوع کند.

دقت کنید که در همین آدرس نظرات مختلف راجع به نزول قرآن نیز بیان شده است که آیا قرآن دو نزول دارد یا یک نزول؟ آیا منظور از نزول قرآن در شب قدر ابتدای نزول قرآن است یا مراد نزول دفعیِ کلّ قرآن در شب قدر است؟ در این زمینه می توانید به آدرسی که داده شد مراجعه کنید تا با اختلافاتی که در این زمینه وجود دارد بیشتر آشنا شوید. جالب است بدانید که نزول دفعی قرآن را همه قبول ندارند و اینکه برخی گفته اند اَنزَلَ دلالت بر نزول دفعی و نَزَّلَ اشاره به نزول تدریجی دارد مورد قبول همۀ مفسران نیست. مثلا در تفسیر التحریر و التنویر در ذیل آیۀ ۳ سوره آل عمران که در آن ، هم تعبیر نَزَّلَ وجود دارد و هم اَنزَلَ چنین آمده است :

و التضعیف فی نَزَّلَ للتعدیه فهو یساوی الهمز فی أنزل، و إنّما التضعیف یؤذن بقوه الفعل فی کیفیته أو کمّیته، فی الفعل المتعدّی بغیر التضعیف، من أجل أنّهم قد أتوا ببعض الأفعال المتعدّیه، للدلاله على ذلک، کقولهم: فسر و فسّر، و فرق و فرّق، و کسر و کسّر، کما أتوا بأفعال قاصره بصیغه المضاعفه، دون تعدیه للدلاله على قوه الفعل، کما قالوا: مات و موّت و صاح و صیّح. فأما إذا صار التضعیف للتعدیه فلا أوقن بأنّه یدلّ على تقویه الفعل، إلّا أن یقال: إنّ العدول عن التعدیه بالهمز، إلى التعدیه بالتضعیف، لقصد ما عهد فی التضعیف من تقویه معنى الفعل، فیکون قوله: نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ أهمّ من قوله: وَ أَنْزَلَ التَّوْراهَ للدلاله على عظم شأن نزول القرآن. و قد بیّنت ذلک مستوفى فی المقدّمه الأولى من هذا التفسیر، و وقع فی «الکشاف»، هنا و فی مواضع متعدّده، أن قال:

إن نزّل یدل على التنجیم و إنّ أنزل یدل على أنّ الکتابین أنزلا جمله واحده و هذا لا علاقه له بمعنى التقویه المدّعى للفعل المضاعف، إلّا أن یعنی أنّ نزّل مستعمل فی لازم التکثیر، و هو التوزیع و رده أبو حیان بقوله تعالى: وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَهً واحِدَهً [الفرقان: ۳۲] فجمع بین التضعیف و قوله: جُمْلَهً واحِدَهً. و أزید أنّ التوراه و الإنجیل نزلا مفرّقین کشأن کلّ ما ینزل على الرسل فی مده الرساله، و هو الحق: إذ لا یعرف أنّ کتابا نزل على رسول دفعه واحده.(التحریر و التنویر، ج‏۳، ص: ۹)

خلاصۀ حرف این تفسیر این است که در قرآن تعبیر نزّل برای نزول دفعی نیز بکار رفته است و اینکه کسی بگوید نزّل برای نزول تدریجی و اَنزَلَ برای نزول دفعی است صحیح نیست.

به هر حال در این زمینه می توانید بیشتر تحقیق کنید. در اینجا ما تنها به این مطلب اشاره کنیم که از این نظریه ای که از تفسیر الوسیط بیان شد متوجه می شویم که حتی سوره های قرآن می توانند با یکدیگر مرتبط باشند تا جایی که ضمیر در یک سوره ، مرجعش سورۀ قبلی باشد.

از مجموع ادله بدست می آید که قرآن کتاب منظمی است. پس به نظر می رسد نه تنها آیات قرآن بلکه سوره ها نیز با هم مرتبط هستند. اصلا خیلی بعید است که خداوند متعال با این همه تأکیدی که راجع به قرآن دارد نسبت به جمع آوری آن بی تفاوت باشد به گونه ای که به صورتی نامنظم ، جمع آوری شده باشد. ما در جاهای دیگر بحث کرده ایم که حتی سوره های قرآن می توانند با یکدیگر مرتبط باشند که در این زمینه می توانید به جواب سوال ۱۰۱۰ از جزوۀ (از تو می پرسند) مراجعه کنید.

اینکه برخی افراد به استناد برخی نقل های تاریخی که معلوم نیست چقدر مستند است می گویند قرآن پس از پیامبر جمع آوری شد و از مردم خواسته شد که هرکس قرآن نزدش می باشد بیاورد به نظر می رسد که چنین نقل هایی با عاقل بودن پیامبر نیز سازگار نیست چه برسد به حکمت خدا.

به هر حال بنده قرآن را کتابی منظم می دانم که حتی سوره هایش نیز به صورت منظم کنار هم جمع شده اند. اتفاقا شاید از آیۀ ۱۷ سوره قیامت نیز چنین مطلبی بدست آید. در این آیه آمده است :

إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَ قُرْءَانَهُ‏

ترجمه : جمع کردن و خواندن آن بر عهده ماست!

به هر حال با توجه به این توضیحات شاید بتوان گفت اینکه برخی افراد تعدادی از سوره های قرآن را جدا می کنند و آن را جدا چاپ می کنند چندان صحیح نباشد. شاید از بین بردن پیوستگی قرآن صحیح نباشد. اصلا آیا ما معیاری داریم که فلان سوره از سوره های دیگر بهتر است؟ اینکه تعدادی از سوره های قرآن در ابتدای مفاتیح آمده است باید پرسید که معیار جدا کردن این سوره ها چه بوده است؟ معلوم نیست ما حق داشته باشیم که سوره های قرآن را جداگانه چاپ کنیم. بله ، صاحب مفاتیح بهتر بود کتابش را به دعا اختصاص دهد نه اینکه تعدادی از سوره های قرآن را در ابتدای مفاتیح بیاورد. این کار موجب می شود که اولا مردم کمتر سراغ خود کتاب قرآن بیایند و ثانیا موجب می شود که سوره های دیگر را کمتر بخوانند و ثالثا موجب می شود که بین سوره ها در عظمت تفاوت ایجاد شود و رابعا موجب می شود که اصل پیوستگی سوره های قرآن از بین برود. به هر حال به نظر می رسد که سوره های قرآن به هم پیوسته هستند و برگشت ضمیر به سورۀ قبلی که در همین نکته بیان شد نشانه ای از این پیوستگی است.

و اما برای اینکه به یکی دیگر از این پیوستگی های سوره های قرآن اشاره ای کرده باشم مثالی بزنم :

سوره های شمارۀ ۱۰ تا ۱۵ خیلی جالب هستند. این سوره ها عبارتند از یونس ، هود ، یوسف ، رعد ، ابراهیم و حجر

جالب است که همۀ این سوره با حرف مقطعۀ (الر) شروع می شوند الا سورۀ رعد که با (المر) شروع شده است. در سوره های یونس ، هود ، یوسف ، ابراهیم و حجر همچنانکه از نام های آنها پیداست داستان پیامبران الهی گفته شده است. دقت کنید که حجر نام همان قوم ثمود است. پس مشاهده می کنید که همۀ این سوره ها بحث مشترکی دارند و همگی راجع به پیامبران می باشد. حال ، سوره رعد که در بین این سوره ها آمده است همچنانکه از لحاظ نام با سوره های قبلی و بعدی متفاوت است حروف مقطعۀ آن نیز کمی متفاوت است اگر چه تشابهاتی نیز دارد و به نظر می رسد که آمدن این سوره بین سوره هایی که از پیامبران صحبت شده است بی دلیل نیست و می خواهد بگوید همچنانکه تشریع از طرف خدا نازل می شود تکوین نیز از طرف او نازل می گردد.

در زمینۀ پیوستگی سوره های قرآن می توانید به سوره های زمر ، غافر ، فصلت ، شُوری ، زخرف ، دخان ، جاثیه و احقاف نیز مراجعه کنید و با مشاهدۀ آیات ابتدای این سوره ها به پیوستگی آنها نیز پی ببرید.

نکته ۱۹ : طبق یکی از احتمالاتی که راجع به سورۀ قدر داده شد شب قدر هر فردی می تواند با دیگری فرق کند. حال می خواهیم بگوییم که اگر شب قدرِ دو نفر یک شب بود ، همان شب نیز برای آن دو نفر معلوم نیست که یکسان باشد چرا که بستگی دارد که هریک از آن دو نفر چقدر آن شب را ، قدر دانسته اند.

نکته ۲۰ : معمولا از شب در برخی متون به بدی یاد می شود و شب را نماد تاریکی و ظلمت و بدی می دانند ولی باید توجه داشت که همیشه این چنین نیست. در بسیاری از موارد شب نماد خوبی است. پس به شب می توان از جهات مختلفی نگاه کرد. اگر از جهت ظلمت و تاریکیِ آن مورد توجه قرار گیرد می تواند کنایه از ضلالت و بدی باشد ولی از جهات دیگر می تواند دلالت بر آرامش و رسیدن به خدا داشته باشد.

نکته ۲۱ : مفسرین معمولا گفته اند که تاء در لیله دلالت بر وحدت دارد و می خواهد اشاره کند که شب قدر یک شب است. این حرف با آن تفسیری که گفتیم که ممکن است همۀ شب های سال شب قدر باشد سازگار نیست.

به نظر ما می رسد که تاء در لیله ، تاء وحدت نیست بلکه تاء عظمت است که برای عظمت بر برخی کلمات وارد می شود مثل تائی که در کلمۀ علامه وجود دارد.

اصلا از استعمالات دیگر لیله در قرآن بدست می آید که تاء در لیله برای اشاره به یک شب بودن نیست چون این واژه در آیاتی از قرآن بکار رفته است در حالی که به چندین شب اشاره دارد. در این زمینه می توانید به این آیات رجوع کنید :

بقره ، ۵۱ – بقره ، ۱۸۷ – اعراف ، ۱۴۲

با رجوع به این آیات متوجه خواهید شد که مراد از لیله ، تنها یک شب خاص نیست.

نکته ۲۲ : در نکتۀ قبلی به یکی از اشکالاتی که به نظر ما وارد بود پاسخ دادیم. حال ، در این نکته به اشکال دیگر پاسخ دهیم و آن اینکه ممکن است کسی به تفسیری که ما از آیه کردیم که هر شبی که آن را قدر بدانیم شب قدر است اشکال کند و بگوید طبق این تفسیر شما ، شب موضوعیت ندارد بلکه روز نیز می تواند همین گونه باشد. ممکن است کسی تکلیف خود را در روز روشن کند. پس آیه باید می گفت : إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فىِ لَحظَه الْقَدْرِ

در جواب این اشکال باید گفته شود که همین اشکال به تفاسیر دیگر نیز وارد است. به هر حال این سوال وجود دارد که آیا خدا نمی توانست قرآن را در روز نازل کند؟ چرا طبق آیۀ اول سوره اسراء ، خداوند پیامبر را شب به معراج برد نه روز؟ چرا طبق آیۀ ۵۱ سوره بقره ، خداوند ۴۰ شب با حضرت موسی وعده کرد نه ۴۰ روز؟

به هر حال به نظر می رسد که شب خصوصیاتی دارد که روز ندارد. پس برای قدر و اندازه گیری و محاسبه نیز شب بر روز مقدم است. پس اگر کسی می خواهد راجع به خودش فکر کند به نظر می رسد که باید در شب باشد همچنانکه قرآن نیز در شب نازل شد. نمی گوییم اگر در روز چنین کرد بد است ولی شب چیز دیگری است همچنانکه اگر قرآن در روز نازل می شد شاید اشکالی نداشت ولی نزولش در شب چیز دیگری است.

نباید شب را دست کم گرفت. در آیۀ ۶ سوره مزمل آمده است که :

إِنَّ نَاشِئَهَ الَّیْلِ هِىَ أَشَدُّ وَطْئا وَ أَقْوَمُ قِیلاً

ترجمه : بى‏تردید عبادت [ى که در دل‏] شب [انجام مى‏گیرد] محکم‏تر و پایدارتر و گفتار در آن استوارتر و درست‏تر است.(ترجمۀ انصاریان)

عقل نیز این را می پذیرد که فکر کردن در شب که همه جا آرام و ساکت است بهتر است. جالب است که در قرآن نیز در بسیاری از آیات و شاید در همۀ آیاتی که لیل و نهار دقیقا در کنار هم آمده اند لیل بر نهار مقدم است و شاید این تقدم نیز دلالت بر عظمت شب نسبت به روز داشته باشد.

به هر حال بنده نظرم این است که حتی اگر انسان می خواهد برای زندگی اش برنامه ریزی کند و فکر کند در شب چنین کاری کند. به نظر می رسد که در شب ، برنامه ریزی کردن بهتر جواب می دهد. حتی می توان این مطلب را از لحاظ علمی بررسی کرد و چه بسا از لحاظ علمی این ثابت شود که بهترین وقتِ برنامه ریزی ، شب است.

نکته ۲۳ : راجع به تعبیر وَ مَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَهُ الْقَدْرِ و اینکه آیا از این تعبیر بدست می آید که عظمت شب قدر بر خود پیامبر نیز مخفی است یا نه به نکتۀ ۱۹ از تفسیر سوره مرسلات مراجعه کنید. در اینجا ، ما فقط به حرف آقای طالقانی اشاره می کنیم که در ذیل آیۀ وَ مَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَهُ الْقَدْر چنین توضیح مى دهد که :

اگر مخاطب این آیه شخص رسول اکرم «ص» باشد ظاهر این است که استفهام «ما ادراک» براى تعظیم و بزرگداشت، لیله القدر است، زیرا کسى که قرآن به قلبش نازل شده و روحش محل لیله القدر بوده، نباید حقیقت آن برایش مجهول باشد. و اگر مخاطب هر شخص قابل خطاب باشد، استفهام انکارى و مشعر بر مجهول بودن لیله القدر براى مخاطبین است، زیرا حقیقت آن برتر از ادراک عموم میباشد.(پرتوى از قرآن، ج‏۴، ص: ۱۹۵)

البته همچنانکه گفتیم راجع به تعبیر (وَ مَا أَدْرَاکَ) و معنای آن و اینکه اصلا مخاطب این تعبیر کیست در نکتۀ ۱۹ از تفسیر سوره مرسلات بحث کرده ایم که می توانید به آن نکته مراجعه کنید تا با معنای اصلی این تعبیر بیشتر آشنا شوید.

نکته ۲۴ : لیله القدر به معنای (شب اندازه گیری یا شب برنامه ریزی) می باشد. جالب است که ما در قرآن (لیله العباده) یا (لیله الاستغفار) نداریم. ولی لیله القدر داریم. خدا می توانست اسم شب قدر را شب عبادت یا شب استغفار و آمرزش خواهی بنامد ولی شب قدر نامید.

حال ، این شب به هر معنا از آن معانی سه گانه که گفته شد باشد ما مسلمانان می توانیم از آن برای تبلیغ اسلام استفاده کنیم و به دیگران بگوییم که ما در دینمان شبی داریم که در آن خودمان را حساب و کتاب می کنیم و اندازۀ خود را می سنجیم و در زندگیِ دینی برای نظم ، برنامه ریزی می کنیم. حتی می توان نام این شب را شب نظم یا شب مدیریت نامید.

حال سوال این است که چند درصد مردمی که شب ها برای اعمال شب قدر به مسجد می آیند در آن شب خود را اندازه گیری می کنند. جالب است که ما فکر می کنیم بهترین اعمال شب قدر دعا و استغفار یا خواندن فلان زیارت است ولی از خودِ عنوان لیله القدر می فهمیم که این شب ، شب اندازه گیری است. تنها عملی که از خود آیات قرآن بدست می آید که باید در شب قدر انجام داد ، اندازه گیری کردنِ خود است. حال طبیعتا برای اندازه گیری ، مکانی خلوت نیاز است همچنانکه وقتی ما می خواهیم حساب و کتاب های دنیوی خود را انجام دهیم به مکانی آرام می رویم. حال من نمی دانم چگونه در مکان های شلوغ که در شب قدر در مساجد و جاهای دیگر دیده می شود می توان حساب و کتاب اعمال خود را بکنیم؟ اصلا باید تحقیق کرد که آیا توصیه ای دینی داریم که شب قدر باید اینگونه برگزار شود که ما برگزار می کنیم؟ به هر ترتیب متأسفانه در شب قدر در بین ما از برنامه ریزی چندان خبری نیست. انگار که اصلا ما به خودِ عنوان های دینی نیز بی توجه شده ایم. آن شب ، شب اندازه گیری است ولی کاری که برخی از ما در این شب انجام نمی دهیم اندازه گیری است. در این شب باید ببینیم که چه کرده ایم و چه باید بکنیم نه اینکه تنها به خواندن ذکرهایی مشغول شویم که از آن چیزی نفهمیم.

من نمی دانم که چرا دین داری ما این گونه شده است که حتی به خود عنوان هم بی توجهیم؟ دین ، نام شبی را لیله القدر نامیده است ولی ما بدون توجه به این عنوان به کارهای دیگر می پردازیم و خود را حساب و کتاب نمی کنیم. از عنوان شب قدر می فهمیم که بهترین کار در این شب برنامه ریزی و مدیریت زندگی دینی است نه پرداختن به عباداتی ظاهری. جالب است که در برخی از فرهنگ های لغت شب قدر به شب عبادت و احیاء معنا شده است در حالی که این ترجمه ها صحیح نیست.

به هر حال باید قدر این شب را دانست و بیشتر بر روی آن تبلیغ کرد. اگر غربی ها چنین چیزی داشتند خیلی بر روی آن تبلیغ می کردند. به نظر بنده می رسد که ما در دین اسلام پتانسیل های زیادی داریم ولی خوب روی آن تبلیغ نمی کنیم بر عکس غربی ها که اگر چیز ضعیفی هم داشته باشند بر روی آن خوب تبلیغ می کنند.

جالب است که عنوان لیله القدر در سه آیۀ اول سوره قدر سه بار تکرار شده است در حالی که می توانست یک بار بیاید و در بارهای بعدی بجای آن ، ضمیر بکار رود ولی سه بار تکرار شد تا اهمیت این شب را از لحاظ برنامه ریزی برساند ولی ما سه بار در ابتدای سوره قدر این عنوان را می خوانیم ولی باز به آن بی توجهیم. خدا در ابتدای سوره قدر سه بار گفته است : (شب برنامه ریزی ، شب اندازه گیری ، شب اندازه گیری)

ما نیز سه بار این عنوان را تکرار می کنیم ولی به آن بی توجهیم. من نمی دانم که خدا چگونه باید بگوید تا ما متوجه شویم؟ بد نیست فکر کنیم که چه اتفاقی افتاده است که ما اینقدر نسبت به دین و حقایق آن بی توجه شده ایم.

و اما حال که بحث به اینجا کشید خوب است در همین جا به برخی از پتانسیل ها و نمادهایی که در اسلام وجود دارد و ما باید بیشتر بر روی آن تبلیغ کنیم اشاره کنیم :

شب قدر که شب برنامه ریزی و نظم است – ماه های حرام که عامل جلوگیری از جنگ است – حج که برگزاری سازمان ملل اسلامی در هر سال است – نماز ۵ وقت که تلقین بارهای مثبت در هر روز است – چندیدن بار وضوء در هر روز و شستن صورت و دست ها و سر و پاها که نماد بهداشت است – غسل کردن پس از جنابت که نماد دیگری از پاکیزگی است – در ابتدای نزول قرآن در آیات ۴ و ۵ سوره مدثر به پیامبر دستور پاکیزگی لباس و دوری از پلیدی داده می شود – عید قربان که نمادی از قربانی کردن خواسته های نفسانی و بدی ها است – نماز صبح که نماد سحر خیزی است – معجزۀ پیامبر اسلام (قرآن) که نماد علم و تعقل است بر خلاف معجزات بقیۀ پیامبران که حسی بوده است – لا اکراه فی الدین که نماد آزادی دینی است – کعبه و قبله که نشان دهندۀ اتحاد و نظم در عبادت است – توصیه به رفتن به مسجد و نماز جماعت که نماد ارتباط با یکدیگر است – سورۀ مجادله که نماد بحث و گفتگو حتی با شخص اول اسلام است – بکار رفتن ده ها بار لفظ رحمت در زبان هر مسلمانی که دلالت بر رحمت و مهربانی دارد – آیۀ اول سوره تحریم که دلالت بر کسب رضایت همسر توسط شخص اول اسلام دارد – آیۀ ۸ سوره ممتحنه که دلالت بر ارتباط و حقوق شهروندان غیر مسلمان دارد – درخواست روزانه حداقل ۱۰ مرتبه اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ که دلالت می کند هر مسلمانی هر روز و هر لحظه ، باید به دنبال راه حق باشد – ابتدایی ترین مطالبی که بر پیامبر اسلام وحی می شود مربوط به خواندن و علم و قلم است

تازه ما تعداد بسیاری از نمادها را داریم که از روایات صحیح بدست می آید و ما به آن اشاره نکردیم مثل نماز میت که دلالت بر احترام اموات دارد یا غسل میت که دلالت بر پاکیزگی دارد یا استنشاق که دلالت بر پاکیزگی بینی دارد و بسیاری موارد دیگر.

خلاصه اینکه ما باید با حقایق دین خود آشنا شویم تا متوجه شویم چه دین زیبایی داریم ولی قدر آن را نداریم.

نکته ۲۵ : تا اینجا هر چه راجع به تفسیر لیله القدر گفتیم بیشتر مربوط به امور تشریعی بود. حال این احتمال نیز بعید نیست که مراد از کلّ امر در آیۀ ۴ امور تکوینی باشد به این معنا که درست است که همه چیز در علم خدا وجود دارد ولی در شب قدر که خود خدا می داند چه موقعی است امور عالم هستی حساب و کتاب می شود تا مثلا در دفتری نوشته شود. پس مثلا در هر سال یک مرتبه امور عالم هستی به صورت منظم حساب و کتاب شده و ثبت و ضبط می شود مثل باران و روزیِ موجودات و مرگ و میرها و …

اگر شما به استعمالات ریشۀ (قدر) در قرآن مراجعه کنید خواهید فهمید که همۀ کارهای خدا روی نظم و تقدیر است و چه تشریع و چه تکوین ، بسیار منظم است. در آیۀ ۲۱ سوره حجر چنین آمده است که :

وَ إِن مِّن شىَ‏ْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائنُهُ وَ مَا نُنزَِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ‏

ترجمه : و هیچ چیزى نیست مگر آنکه خزانه‏هایش نزد ماست، و آن را جز به اندازه معین نازل نمى‏کنیم.

نکته ۲۶ : یکی از تفاسیر سورۀ قدر این بود که ضمیر در إِنَّا أَنزَلْنَاهُ به قرآن برمى گردد و شب قدر هر سال تکرار مى شود. شاید بتوان از این تفسیر استفاده کرد که قرآن هر سال نازل می گردد و مراد از نزول قرآن در هر سال این است که معانی جدید آن و تأویلات آن و بطون مخفی آن هر سال بر اهل ذکر که همان اهل قرآن هستند نازل می شود. بنابراین اگر می خواهیم با معانی جدید قرآن آشنا شویم باید سعی کنیم خود را در معرض نزول ملائکه و روح در شب قدر قرار دهیم و این کار جز با قدر و اندازه گیری در امور دینی حاصل نخواهد شد.

نکته ۲۷ : اینکه ضمیر (ه) در إِنَّا أَنزَلْنَاهُ به قرآن برمى گردد یک احتمال بود. ممکن است گروهی این احتمال را از کنار هم قرار دادن آیات سورۀ قدر و آیات ابتدایی سورۀ دخان بدست آورند. بله این آیات با هم مشابهت دارند و به همین دلیل گروهی می گویند این دو دسته آیه مربوط به یک واقعه است ولی باید توجه داشت که به صرف مشابهت نمی توان گفت که آیات ، حتما اشاره به یک موضوع دارند. اگر اینگونه باشد آیات ابتدایی سورۀ قدر بی شباهت با آیاتی که مربوط به نزول باران می باشد نیست و اتفاقا در آیات مربوط به نزول باران نیز از واژۀ انزال یا واژۀ قدر استفاده شده است مثل آیۀ ۱۸ سوره مومنون و آیۀ ۱۷ سوره رعد. حال ممکن است کسی بگوید ضمیر (ه) در إِنَّا أَنزَلْنَاهُ به خاطر آیات دیگر به باران برمی گردد.

به هر حال چیزی که می خواهیم بگوییم این است که نمی توان به صرف شباهتِ آیات به یکدیگر ، فکر کرد که آنها حتما هم معنا هستند. باید دقت داشت که در آیات ابتدایی سوره دخان از کتاب صحبت شده است ولی در سورۀ قدر قبل از تعبیر إِنَّا أَنزَلْنَاهُ از کتاب و قرآن صحبت نشده است. نمی خواهیم بگوییم که ضمیر در إِنَّا أَنزَلْنَاهُ به قرآن برنمی گردد بلکه می خواهیم بگوییم به صرف مشابهت آیات سورۀ قدر با سوره دخان نمی توان گفت که این آیات لزوما مربوط به یک واقعه است اگر چه با توجه به مجموع قرائن می توان این احتمال را پذیرفت که یکی از احتمالات این است که آیات سورۀ قدر همان مطلبی را می گوید که آیات سوره دخان می گوید. پس یکی از مصادیق سورۀ قدر می تواند آن چیزی باشد که در سورۀ دخان بیان شده است نه اینکه سورۀ قدر معنایش محدود به معنای سورۀ دخان باشد.

نکته ۲۷ : راجع به علت تکرار عنوان (لیله القدر) در آیات ابتدای سوره قدر در نکات قبلی ، توضیح دادیم و گفتیم که برای تأکید بکار رفته است که سه مرتبه عنوان (شب اندازه گیری) را تکرار کرده باشد ولی متأسفانه ما متوجه این تأکید قرآن نیستیم و دقت نمی کنیم که خداوند روی عنوان تأکید می کند.

نکته ۲۸ : اینکه در آیه سوم سورۀ قدر آمده است که : لَیْلَهُ الْقَدْرِ خَیرٌْ مِّنْ أَلْفِ شهَْرٍ به نظر می رسد که به این معناست که اگر یک شب را انسان به اندازه گیری سپری کند و بفهمد که چه باید بکند بهتر است از هزار ماهی که چنین نکند. به هر حال گاهی اوقات انسان وقت خود را بیهوده هدر می کند ولی گاهی اوقات یک تصمیم می گیرد و آن تصمیم به اندازۀ یک عمر و بیشتر ، اثر گذار است. دقت کنید که هزار ماه حدود ۸۴ سال است که به اندازۀ یک عمر است.

پس اینکه می گویند یک لحظه فکر کردن بهتر از چندین سال عبادتِ بدون تفکر است می تواند صحیح باشد.

البته این مطلب تنها مربوط به مباحث دینی نیست بلکه در انتخاب های دیگر نیز همین گونه است مثل اینکه انسان یک شب باید تصمیم بگیرد که با فلان شخص ازدواج کند یا نه و یک شب باید تصمیم بگیرد که کدام رشته را انتخاب کند و هریک از این تصمیم ها می تواند کلّ عمر او را تحت تأثیر قرار دهد.

نکته ۲۹ : دقت شود که از آیۀ سوم سوره قدر بدست می آید که شب قدر از هزار ماه بهتر است. حال اینکه این بهتر بودن تا چه حدی است قرآن از آن صحبتی نکرده است. شاید بستگی به میزان قدر و اندازه گیری در آن شب داشته باشد. اگر برنامه ریزی در آن شب بسیار خوب باشد شاید بهتر از دو هزار ماه و شاید بیشتر باشد.

با این توضیح می فهمیم که ظاهرا هزار ، در این آیه موضوعیت دارد نه اینکه عدد کثرت باشد به این معنا که شب قدر حداقلش این است که از هزار ماه بهتر است ولی حداکثرش بیشتر از این نیز می تواند باشد. چه بسا شب قدری از دو هزار ماه بهتر باشد.

البته این احتمال نیز هست که هزار ، تنها عدد کثرت باشد و آیه می خواهد بگوید که شب قدر بسیار ارزشمند است.

نکته ۳۰ : در آیۀ سوم سوره قدر بجای ماه می توانست از سال یا روز یا شب استفاده کند و مثلا بگوید شب قدر از صد سال بهتر است یا از یک میلیون شب بهتر است ولی چرا از ماه استفاده کرد؟

ممکن است استفاده از واژۀ (شهر) به جای (یوم) و (سنه) دلیلش فصاحت و بلاغت باشد تا همۀ آیات سورۀ قدر با (راء) ختم شده باشد. در واقع آیه مطلبش را رسانده است که شب قدر بسیار ارزشمند است و معلوم است که آیه چه می خواهد بگوید. حال برای اینکه رعایت قافیه و فواصل آیات شده باشد از لفظی استفاده شده است که با آیات قبل و بعد هماهنگ تر باشد.

بعضی نیز گفته اند در این آیه خصوصا روی (ماه) تأکید شده است تا این را برساند که منظور از هزار ماه ، ماه هایی است که شب قدر در آن نیست ولی چون هر سال دارای شب قدر است نمی توان گفت که شب قدر از ۸۳ سال که هر کدام دارای شب قدر هستند بهتر است.

این احتمال نیز هست که استفاده از عنوان (ماه) می توانددلالت بر این داشته باشد که برنامه ریزی ماهیانه داشتن بسیار مهم است و برای برنامه ریزی ، ماهیانه برنامه ریزی کردن اهمیت دارد.

این احتمال نیز هست که استفاده از (ماه) ، با قرار داشتن شب قدر در ماه رمضان مرتبط باشد و در واقع آیه می خواهد بگوید شب قدری که در ماه رمضان است از هزار ماه بهتر است.

نکته ۳۱ : در اینکه مراد از روح در آیۀ ۴ سوره قدر چیست بسیاری از مفسرین گفته اند که مراد از آن جبرئیل است. برخی نیز گفته اند که مراد ، موجودی است که از لحاظ عظمت ، بالاتر از ملائکه است. این احتمال نیز هست که چون در آیۀ ۵۲ سوره شوری ، روح به معنای وحی و کتاب آسمانی آمده است ، روح در آیۀ ۴ سوره قدر به معنای وحی یا الهام باشد.

آقای عبد العلی بازرگان در تفسیرشان گفته اند که مراد از ملائکه ، نیروهای بیرونیِ عالم هستی و مراد از روح نیروهای درونی عالم هستی است. به عبارت دیگر ملائکه همان امکانات عالم هستی برای رشد و تعالی انسان هستند که در لیله القدر شرائط برنامه ریزی را فراهم کرده اند و روح ، همان استعداد درونی انسان ها است که در شب قدر به کمک انسان می آید و تبلور پیدا می کند.

به هر حال روح هر چه که هست به نظر می رسد عامل مهمی برای حیات روحی در شب قدر است. دقت کنید که به نظر می رسد که روح یک معنای اصلی دارد و آن هر چیزی است که موجب ایجاد حیات است. حال این معنا می تواند در مصادیق متعددی مصداق پیدا کند. بنابراین همۀ احتمالات گفته شده می تواند صحیح باشد.

خلاصه اینکه در شب قدر همه چیز آماده است تا انسان بتواند تکلیف خود را روشن کند و اینکه در آیۀ ۴ از تعبیر تَنزََّلُ که به معناى نزول و پایین آمدن است استفاده شده است شاید به این خاطر است که مى خواهد بگوید همۀ شرائط در شب قدر فراهم و در دسترس انسان است.

نکته ۳۲ : در چهار آیه از قرآن ملائکه و روح در کنار هم ذکر شده اند که در زیر به این آیات اشاره می شود :

الف) یُنَزِّلُ الْمَلائِکَهَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلى‏ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاتَّقُونِ (نحل-۲)

ترجمه : فرشتگان را با «روح»، به فرمان خود، بر هر کس از بندگانش که بخواهد نازل مى‏کند، که بیم دهید که معبودى جز من نیست. پس، از من پروا کنید.

ب) تَعْرُجُ الْمَلائِکَهُ وَ الرُّوحُ إِلَیْهِ فی‏ یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ خَمْسینَ أَلْفَ سَنَهٍ (معارج-۴)

ترجمه : فرشتگان و روح، در روزى که مقدارش پنجاه هزار سال است به سوى «او» بالا مى‏روند.

ج) یَوْمَ یَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِکَهُ صَفًّا لا یَتَکَلَّمُونَ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَواباً (نبأ-۳۸)

ترجمه : روزى که «روح» و فرشتگان به صف مى‏ایستند، و [مردم‏] سخن نگویند، مگر کسى که [خداى‏] رحمان به او رخصت دهد، و سخن راست گوید.

د) تَنَزَّلُ الْمَلائِکَهُ وَ الرُّوحُ فیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ (قدر-۴)

ترجمه : در آن [شب‏] فرشتگان، با روح، به فرمان پروردگارشان، براى هر کارى [که مقرّر شده است‏] فرود آیند.

با مشاهدۀ این آیات تفاوت هایی نیز در نحوۀ اشاره به ملائکه و روح دیده می شود. در آیۀ اول با توجه به اینکه بیشتر مربوط به بحث نبوت است کلمۀ روح با حرف (باء) آمده است تا این مطلب را برساند که اصل نزول ملائکه به سبب روح است و روح در این آیه بیشتر به معنای وحی می باشد که علت اصلی نزول ملائکه است.

آیۀ دوم و چهارم نقطۀ مقابل هم هستند. شب قدر ، ملائکه و روح نزول پیدا می کنند و در روز قیامت همان ها عروج می یابند. در واقع همان اسبابی که در شب قدر عامل رشد انسان شد در روز قیامت به درگاه خدا عروج می کند تا به محل واقعی خود برسد. تقدم ملائکه بر روح در این دو آیه می تواند به این علت باشد که این دو آیه می خواهند به ترتیب ، به چیزهایی که موثر هستند اشاره کنند. ابتدا ملائکه که عوامل بیرونی هستند و سپس روح که عامل حقیقی و درونی است.

و اما در آیۀ سوم یعنی آیۀ ۳۸ سورۀ نبأ چون بحث راجع به قیامت است و در قیامت عوامل اصلی و حقیقی مهم ترند ابتدا به روح اشاره شده است و بعدبه ملائکه.

البته در این زمینه و تفاوت بین این چهار آیه می توان بیشتر تحقیق کرد.

نکته ۳۳ : در تفسیر هدایت در رابطه با تعبیر بِإِذْنِ رَبِّهِمْ چنین آمده است که :

این شب که فرشتگان در آن فرود مى‏آیند شبى بزرگ است، و از آن روى بزرگ است که بزرگترین آنان که روح است نیز به زمین نازل مى‏شود، ولى شایسته نیست که دور از عظمت خداى آفریدگار به عظمت روح توجه کنیم، چه آنان بندگان بزرگوار خدا و در عین حال آفریدگان و تربیت شدگان اویند، و به هیچ وجه نیمه خدایان به شمار نمى‏روند، و هیچ کارى به دست ایشان نیست، و فرود آمدنشان به اختیار خودشان نیست بلکه همه چیز به اذن و فرمان خدا صورت مى‏گیرد.(تفسیر هدایت، ج‏۱۸، ص: ۲۲۹)

به هر حال در جای جای قرآن توحید نمود دارد. درست است که ملائکه و به خصوص روح بسیار موثر اند ولی نباید فراموش کرد که همۀ آنها به اذن خداوند تأثیر می گذارند.

نکته ۳۴ : در رابطه با تعبیر سَلَامٌ هِىَ حَتىَ‏ مَطْلَعِ الْفَجْرِ این سوال مطرح است که اگر این شب سلام است و سلامتى به همراه دارد پس چرا در این شب به عدّه‌ای شر مى رسد یا مى میرند؟

در جواب این سوال باید گفته شود که سلام بودن شب قدر به این معنا نیست که قوانین عالم هستی تعطیل می شود بلکه به این معناست که آن شب برای کسی که قدر آن را می داند سلامتی معنوی و روحی همراه دارد. پس سلام بودن شب قدر عمومیت ندارد که حتی سلامتی از بیماری را شامل شود بلکه بیشتر مربوط به امور معنوی است.

و اما ممکن است کسی سوال کند که اگر شب قدر سلامتی به همراه دارد پس چرا برای عده ای تقدیرات شر می شود؟

در جواب این سوال باید گفته شود اولا اینکه در شب قدر تقدیرات تکوینی در عالم هستی رخ می دهد یکی از تفاسیر سورۀ قدر بود. به نظر می رسد که شب قدر هر چه که هست سلامتی است و بیشتر اشاره به سلامتی معنوی دارد آن هم برای کسی که قدر آن شب را بداند نه اینکه قرار باشد در شب قدر تقدیراتی برای انسان ها نوشته شود که همه اش سلامتی به همراه داشته باشد.

علاوه بر این اگر هم این تفسیر صحیح باشد که تقدیرات تکوینی افراد در شب قدر نوشته شود با توجه به بقیۀ قوانین عالم هستی نوشته می شود نه اینکه تقدیراتی باشد که مثلا مرگ و بیماری و … در آن نباشد. تازه این هم یادمان نرود که همین اموری که به ظاهر برای ما شرّ هستند می تواند برای افراد ، در نهایت ، سلامتی به همراه داشته باشد. نکتۀ دیگر اینکه سلام بودن شب قدر از جانب خداست و اینکه از طرف خود بندگان شری برای آنها تقدیر شود کاری به سلام بودن آن شب ندارد چون از آن شب ناشی نشده است بلکه از خود افراد ناشی شده است.

ولی به هر حال به نظر می رسد که مراد از سلام بودن شب قدر این است که اگر کسی از شب قدر به خوبی استفاده کند آن شب برای او سلامتی به همراه دارد مثل کسی که اگر درست برنامه ریزی کند آن برنامه ریزی ، او را از بی نظمی ها سالم نگه می دارد.

نکته ۳۵ : عبارت آیۀ ۵ علی القاعده باید چنین بود که (هِیَ سَلام) ولی سَلام بر هِیَ مقدم شده است. علت این تقدم می تواند این باشد که می خواهد به سلام بودن شب قدر ، ابتدا اشاره کرده باشد تا تأکید بیشتری در این زمینه کرده باشد و ابتدا واژۀ سلام به گوش مخاطب بخورد تا بفهمد که شب قدر چقدر سلام بودنش عظیم است. این احتمال نیز هست که مقدم شدن سلام ، حصر را برساند و معنا چنین باشد که شب قدر جز سلامتی چیز دیگری ندارد.

نکتۀ دیگر راجع به تعبیر (سَلام هِیَ) این است که علی القاعده باید می گفت شب قدر سالم است نه اینکه سلام است ولی باید دقت داشت که گاهی اوقات برای مبالغۀ یک چیز آن را به صورت مصدری می آورند مثلا بجای اینکه گفته شود علی عادل است می گویند علی عدل است و این جملۀ دوم نهایت عدالت ورزیِ علی را می رساند. حال وقتی گفته می شود که شب قدر سلام است نهایت سالم بودن آن شب را می رساند.

نکتۀ دیگر راجع به تعبیر (سَلام هِیَ) این است که علت استفاده از (هی) بجای (هو) این است که لیله مونث مجازی است و به همین خاطر از (هی) استفاده شده است و اینکه سلام به صورت مذکر آمده است در حالی که می توانست (سلامه) بیاید به این علت است که سلام مصدر است و برای مصدر ، مذکر و مونث تفاوت چندانی ندارد.

نکته ۳۶ : در زبان عربى وقتى بخواهند نهایت چیزى را برسانند یا با حرف (الى) مى رسانند یا با حرف (حتى) ولى در فرق بین این دو کلمه گفته اند کلمه (حتى) انتهائى را مى رساند که خود انتهاء هم داخل در حکم جمله قرار دارد. طبق  این بیان خود مطلع الفجر هم در حکم سلام بودن شب قدر قرار مى گیرد و این هم عظمت این شب را مى رساند که تا بعد از طلوع فجر هم ادامه دارد.

بد نیست برای درک بهتر تفاوت (حتی) و (الی) آیاتی که این واژه در آنها آمده است را با دقت بیشتری بخوانید مثلا بد نیست به آیۀ ۱۸۷ سوره بقره مراجعه کنید که در آن ، هم از (حتی) استفاده شده است و هم از (الی)

نکته ۳۷ : آیۀ ۵ سوره قدر ، سلام بودن شب هاى دیگر را نفى نمى کند ولى این مطلب را مى رساند که سلام بودن این شب از شب هاى دیگر فوق العاده بیشتر است. پس آیه مفهوم ندارد که بخواهد بگوید شب های دیگر اصلا سلام نیست.

نکته ۳۸ : گروهى گفته اند کلمه سلام در ابتداى این آیه می تواند با آیه قبلى معنا شود و در حین خواندن می توان بر روى سلام وقف شود و جمله هِىَ حَتىَ مَطْلَعِ الْفَجْرِ جداگانه ترجمه شود. طبق این بیان معناى عبارت این گونه مى شود که : تَنزََّلُ الْمَلَئکَهُ وَ الرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبهِِّم مِّن کلُ‏ِّ أَمْرٍ سَلَام یعنى ملائکه در شب قدر از براى هر امرى که داراى سلامتى و رحمت است نازل مى شوند.(طبق این ترجمه کلمه سلام خبر براى مبتداى محذوف است که آن مبتدا ضمیر(هو) است که به کلمه امر در آیه چهارم بر مى گردد)

در این زمینه می توانید به تفسیر پرتوى از قرآن، ج‏۴، ص: ۲۰۴ مراجعه کنید.

نکته ۳۹ : در تفسیر التحریر و التنویر آمده است که چون در آیات دیگر قرآن آمده است که نزول ملائکه گاهی اوقات برای عذاب است آیۀ ۵ سوره قدر می خواهد آیۀ ۴ را توضیح دهد که نزول ملائکه در شب قدر سلامتی به همراه دارد و برای شر رساندن نیست.

نکته ۴۰ : فجر به معنای شکافتن است و مصداق آن ممکن است فجر کاذب یا فجر صادق یا حتی طلوع خورشید باشد که نهایت شکافته شدن تاریکی و بروز نور می باشد. به نظر می رسد که مراد از مطلع فجر همۀ این مصادق می تواند باشد. به هر حال مطلع فجر از اولین بارقه های روشنایی تا نهایت روشنایی را می تواند شامل شود.

نکته ۴۱ : مطلع فجر را می توان به دو گونۀ دیگر نیز معنا کرد :

الف) مطلع فجر در درون انسانی است که از شب قدر به خوبی استفاده کرده است به این صورت که در شب قدر درون انسان شکاف می خورد و از بی نظمی ها و بی برنامگی ها نجات پیدا می کند. پس شبی که انسان در آن اندازه گیری می کند آن شب تا زمانی که درونش متحول شود و تکلیف خود را بفهمد برای او سلامتی به همراه دارد. دقت شود که اصل واژۀ طلوع به معنای ظهور است. پس شب قدر برای کسی که به اندازه گیری می پردازد تا زمانی که درون آن شخص شکاف بردارد و آن شکاف ظهور و بروز پیدا کند سلامتی به همراه دارد. توجه شود که به فجر صادق و کاذب هم به این خاطر فجر گفته می شود که شب و تاریکیِ آن شکافته می شود و نور ایجاد می شود. حال ، مطلع فجر انسان زمانی است که تاریکی ها و ظلمت های درون او شکافته شود و نور ایجاد شود.

شاید در تفسیر پرتوى از قرآن نیز همین تفسیر بیان شده باشد آنجا که در معناى آیه ۵ مى گوید : شاید حکایت درود فرشتگان و ملکوت باشد، بر کسانى که نازل میشوند. یا تسلیم قواى مخالف و انگیزه‏هاى نفسانى و وسوسه‏هاى شیطانى در برابر قواى خیر و سلطه ملکوت و یا سلام و تسلیم هر دو جانب و جذب و تسلیم مطلق در برابر اراده و تقدیر پروردگار. (پرتوى از قرآن، ج‏۴، ص: ۲۰۳)

ب) مطلع فجر اشاره به نتیجۀ اندازه گیری در شب قدر دارد ، زمانی که همۀ تاریکی ها و جهالت ها و بی برنامگی ها از بین می رود و خوبی ها طلوع می کند. طبق این معنا سورۀ قدر می خواهد بگوید که :

اگر کسی در تاریکی ها و ظلمات و بدی ها قرار داشت ولی در همان جا شروع به اندازه گیری کرد تا خود را از بدی ها و تاریکی ها نجات دهد چنین شخصی می تواند عمری را عوض کند ، عمری که هزار ماه است. بر چنین شخصی ملائکه و روح نیز نازل می شوند تا او را در مسیرش کمک دهند و این شخص از همان موقعی که شروع به برنامه ریزی کرد و خواهان تحول شد تا زمانی که کارش به نتیجه برسد و در واقع مطلع فجر برای او رخ دهد ، در سلامتی است حتی اگر متحمل سختی هایی بشود.

طبق این معنا سورۀ قدر به افراد آزاده ای اشاره دارد که می خواهند بدی ها ، ظلم ها ، دیکتاتورها ، جهل ها و … را از بین ببرند و فجری ایجاد کنند تا در آن ، خوبی ها طلوع کند.

دقت شود که فرق این تفسیر با تفسیر قبلی این است که مطلع فجر طبق تفسیر دوم نتیجه و نهایت کار است ولی طبق تفسیر اول ، بعد از برنامه ریزی و ابتدای اجرای برنامه است.

هر چه که باشد بنده تصور جدیدی از سورۀ قدر پیدا کرده ام. سورۀ قدر می خواهد بگوید برای از بین بردن ظلمات و تاریکی ها باید برنامه ریزی کرد و اگر کسی برنامه ریزی کند سیستم عالم هستی که ملائکه و روح هستند به کمک او می آیند و آرام آرام نتیجه حاصل می شود و گشایشی ایجاد می شود که قرآن از آن گشایش ، به مطلع فجر یاد کرده است.

دقت کنید که همچنانکه مطلع فجر طبق توضیحاتی که دادیم نسبی بود و هم فجر کاذب را می توانست شامل شود و هم فجر صادق را و هم طلوع خورشید را ، طبق این تفسیری که در اینجا بیان شد نیز مطلع فجر از اولین بارقه های نورانیتی که در درون انسان ایجاد می شود شروع شده و تا نهایت نورانیت ادامه پیدا می کند.

این نکته نیز دقت شود که همچنانکه قبلا گفتیم مراد از روح می تواند وحی الهی یا کتاب آسمانی باشد که در طول این نورانیت می تواند به سالک راه کمک کند.

نکته ۴۲ : در مورد ارتباط سورۀ قدر با سوره علق (سورۀ قبل از سورۀ قدر) و ارتباط آن با سوره بینه (سورۀ بعد از سورۀ قدر) خوب است به کتاب (نظم قرآن) از آقای بازرگان مراجعه کنید. همچنین راجع به ملاک های اعلام ماه قمری و اینکه شب قدر مربوط به کدام افق است می توانید به مقالۀ (معیارهای مختلف در بحث اعلام اول ماه قمری) و همچنین مقالۀ (نکاتی راجع به معیار تولد ماه) از همین قلم مراجعه کنید.

نکته ۴۳ : تا اینجا تقریبا به ۴۰ سوالی که در ابتدای بحث سورۀ قدر مطرح شد جواب دادیم. البته در ادامه به چند مطلب اشاره می کنیم تا اگر هنوز سوالی باقی مانده است جواب داده شود :

الف) در رابطۀ با اینکه چرا خداوند گاهی اوقات در قرآن از ضمیر جمع استفاده می کند و می گوید (ما چنین کردیم) جواب های مختلفی داده شده است. بهترین جوابی که به ذهن من می رسد این است که وقتی خداوند از چنین ادبیاتی استفاده می کند می خواهد به مجموع سیستم که تحت سیطرۀ او است اشاره داشته باشد بر خلاف وقتی که می گوید (من چنین کردم) که در چنین مواردی می خواهد به ذات خودش بدون توجه دادن به سیستمش اشاره کند مثل یک مدیر مدرسه که گاهی اوقات می گوید (با دستور من چنین شد) و گاهی اوقات برای اینکه به مجموعۀ سیستمی که تحت ریاست اوست اشاره کند می گوید (ما در مدرسه چنین برنامه ای تنظیم کردیم)

حال در سورۀ قدر به نظر می رسد که استفاده از ضمیر جمع به این خاطر است که بگوید در شب قدر مجموع سیستم دست به دست هم می دهد تا شب قدر بهتر از هزار ماه شود.

ب) بهتر است ما وقتی می خواهیم به شب قدر اشاره کنیم آن را به صورت مفرد بکار ببریم تا از خودِ ادبیات قرآن استفاده کرده باشیم ولی با توجه به تفاسیر مختلفی که از لیله القدر بیان شد بکار بردن عنوان (لیالی قدر) یا (شب های قدر) می تواند صحیح باشد اگر چه اولویت بکار بردن عنوان قرآنیِ (لیله القدر) است.

ج) طبق تفسیری که قرآن در شب قدر نازل شده باشد علت اینکه دقیقا آن شب روشن نیست که چه شبی است شاید به این خاطر باشد که قرآن در همۀ آن شب ها نازل شده است و نزول قرآن واقعا چند شب طول کشیده است و پیامبر چند شب ، درگیر نزول قرآن بوده است مثلا شاید در دهۀ آخر ماه رمضان ، یک شب ، قرآن به صورت دفعی نازل شده است و یک شب نزول تدریجی آن شروع شده است و یک شب ، پیامبر برای دریافت کامل معانی آن تلاش می کرده است و ….

البته در این زمینه که چرا شب قدر دقیقا روشن نیست جواب های دیگری نیز داده شده است مثل اینکه شب قدر مخفی است تا قدر همۀ شب ها را بدانیم یا شب قدر مخفی است تا اگر یک شب را از دست دادیم نا امید نشویم و احتمال دهیم که آن شب ، شب قدر نبوده است.

د) اینکه در آیۀ آخر سورۀ قدر آمده است که شب قدر تا مطلع فجر ، سلامتی به همراه دارد این نکته را در پی دارد که سلامتی معلوم نیست که حتما بعد از مطلع فجر نیز وجود داشته باشد. چه بسا افرادی بوده اند که برنامه ریزی کرده اند و تحولی در درونشان اتفاق افتاده است ولی نتوانسته اند این تحول را نگه دارند. چه بسا انقلابیونی که دیکتاتورها را ساقط کرده اند و فجری ایجاد کرده اند ولی پس از آن خود ، راه و روش دیکتاتورها را پیموده اند. چه بسا افرادی که شب های قدر به توبه و استغفار و برنامه ریزی مشغول بوده اند ولی از فردای آن شب دوباره همان مسیر قبلی را رفته اند.

همچنین ببینید

نکات تفسیری آیات مربوط به جنگ احد

نکات تفسیری آیات مربوط به جنگ احد (تفسیر آیات ۱۲۱ تا ۱۸۰ سوره آل عمران) …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *