خانه / دسته‌بندی نشده / تفسیر سوره مرسلات

تفسیر سوره مرسلات

نکته ۱ : معمولا سوره هایی که با قسم شروع می شوند با ابهاماتی رو به رو هستند به خصوص اینکه کمتر راجع به تفسیر این سوره ها کار شده و در جلسات تفسیر نیز کمتر این سوره ها مورد تفسیر قرار گرفته است. پس باید اولا خود چیزهایی که به آنها قسم خورده شده است درست معنا شود و ثانیا ارتباط آن چیزها با جواب قسم روشن شود. جالب است بدانید که بنده اکنون حدود ۱۵ سال است که در حوزه هستم ولی یک بار هم سوره مرسلات یا سورۀ تین برای ما در حوزه تفسیر نشده است.

نکته ۲ : برخی سوره ها در قسم هایی که در ابتدای آن خورده شده است شباهت هایی به هم دارند و در واقع هم تیپ هستند که در این زمینه می توان سوره های مرسلات ، ذاریات ، نازعات ، صافات و عادیات را مثال زد. به طور کلی در سوره های انتهایی قرآن دو دسته از سوره ها هستند که زیاد به چشم می آیند و باید راجع به آنها بیشتر کار کرد. یک دسته سوره هایی هستند که با قسم شروع می شوند و دیگر سوره هایی هستند که با (اذا) شروع می شوند و با تکرار چندین بارۀ (اذا) به حوادث مختلفی که در روز قیامت اتفاق می افتد اشاره دارد مثل سوره های تکویر ، انفطار ، انشقاق. و اما به خصوص ، سوره هایی که با قسم شروع می شود در انتهای قرآن خیلی زیاد است و شاید زیاد بودن چنین سوره هایی نکته داشته باشد. پس باید بیشتر راجع به این سوره ها کار کرد.

نکته ۳ : معمولا در بیان مصداق قسم هایی که در ابتدای این سوره ها خورده شده است اختلاف نظر وجود دارد مثلا اینکه آیات ابتدایی سوره مرسلات اشاره به بادها دارد یا ملائکه ، بین مفسرین اختلاف نظر وجود دارد ولی به نظر بنده با توجه به اینکه آیات بر روی مصداق نیامده است بلکه به صفات اشاره کرده است این صفات می تواند بر هر مصداقی که این صفات را داشته باشد حمل شود حتی اگر این صفات در غیر بادها و ملائکه وجود داشته باشد. خلاصه اینکه آیات بیشتر به صفات اشاره کرده است.

نکته ۴ : تعبیر وَیْلٌ یَوْمَئذٍ لِّلْمُکَذِّبِینَ به طور کلی ۱۲ بار در قرآن تکرار شده است که ۱۰ بارش در همین سورۀ مرسلات است. دو مورد دیگر ، یکی در آیۀ ۱۱ سوره طور و دیگری در آیۀ ۱۰ سوره مطففین است.

به هر حال ، نام این سوره مرسلات است ولی با توجه به اینکه در آن ، ۱۰ مرتبه تعبیر وَیْلٌ یَوْمَئذٍ لِّلْمُکَذِّبِینَ بکار رفته است نامگذاری آن به سوره مکذبین نیز بد نیست ولی نمی دانم چرا این نام برای آن انتخاب نشده و با توجه به تحقیقی که انجام شد هیچ کس این احتمال را نیز نگفته است که نام این سوره مکذبین نیز هست.

البته شاید بتوان چنین گفت که در این سوره ، هم از مرسلات استفاده شده که بار مثبت دارد و هم از مکذبین صحبت به میان آمده است که بار منفی دارد و برای اینکه سبقت رحمت خدا بر غضب خدا و سبقت بارهای مثبت عالم بر بارهای منفی عالم رسانده شود نام این سوره مرسلات انتخاب شده است.

نکته ۵ : در تفسر المیزان در ذیل قسم های ابتدایی سوره مرسلات راجع به بحث قسم در قرآن چنین آمده است :

گفتارى پیرامون سوگند یاد کردن خداى تعالى در قرآن‏

یکى از لطائف فن بیان در این آیات شش‏گانه این است که علاوه بر اینکه سوگند در آن خبرى را که در جواب است تاکید مى‏کند، متضمن حجت بر مضمون جواب نیز هست، و مى‏فهماند به چه دلیل جزاى موعود واقع شدنى است، به این دلیل که تدبیر ربوبى که سوگندها بدان اشاره دارد، یعنى ارسال مرسلات و عاصفات، نشر صحف، فرق و جداسازى حق از باطل، و القاء مرسلات ذکر را بر پیامبر، تدبیرى است که جز با وجود تکلیف الهى تصور صحیح ندارد. و تکلیف هم جز با حتمى بودن روز جزا. روزى که مکلفین عاصى و مطیع به جزاى خود برسند تمام نمى‏شود.

پس سوگندى که خداى تعالى یاد کرده سوگند تدبیر او است، تا هم وقوع جزاى موعود را تاکید کند، و هم حجتى باشد بر وقوع آن جزا، گویا فرموده: من به این حجت سوگند مى‏خورم که مدلولش واقع خواهد شد.

و خواننده عزیز اگر در آیاتى که خداى تعالى در آنها سوگند یاد کرده دقت بفرماید، خواهد دید که خود آن سوگندها حجت و برهانى است که بر حقانیت جواب قسم دلالت مى‏کند، نظیر سوگندى که در مورد رزق خورده و فرموده:” فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ” «ذاریات-۲۳»، که در عین اینکه سوگند خورده بر حقیت رزق، دلیل آن را هم بیان کرده، و آن این است که خداى تعالى رب و مدبر آسمان و زمین است، و مبدأ رزق مرزوقین هم همان تدبیر الهى است. و سوگندى که در مورد مستى کفار یاد کرده مى‏فرماید:

” لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ لَفِی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ” «حجر-۷۲»، در عین سوگند بر گمراهى و کورى آنان دلیل آن را هم بیان کرده، و آن جان پیامبر است، که جانى طاهر و به عصمت خدایى مصون از هر نقص است، و معلوم است که مخالف چنین پیامبرى معصوم، در مستى و سرگردانى بسر مى‏برد، و سوگندى که در رستگارى نفوس الهى و خسران نفوس آلوده یاد کرده، مى‏فرماید:” وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها …” وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها” «شمس-۱ تا ۱۰» که در عین اینکه سوگند یاد کرده دلیلش را هم آورده، مى‏فرماید: نظامى که در خورشید و ماه و شب و روز جریان دارد، و منتهى شده به پیدایش نفسى که فجور و تقوایش به او الهام شده، خود دلیل است بر رستگارى کسى که نفس را تزکیه کند و خسران کسى که آن را آلوده سازد.

این چند آیه را به عنوان نمونه آوردیم، سایر سوگندها هم که در کلام خداى تعالى آمده همین حال را دارد، هر چند که همه آنها به روشنى این چند سوگند نیست، و نیازمند دقت نظر بیشترى است نظیر این سوگند که مى‏فرماید:” وَ التِّینِ وَ الزَّیْتُونِ وَ طُورِ سِینِینَ” «تین-۱ و ۲»، که خواننده باید در آن تدبر کند.(ترجمه المیزان، ج‏۲۰، ص: ۲۳۷)

نکته ۶ : در رابطۀ با معنای لغاتِ هریک از قسم هایی که در ابتدای سوره مرسلات زده شده است به تفسیر التحریر و التنویر مراجعه کنید.

نکته ۷ : بنده برای فهم قسم های ابتدای سوره مرسلات تفاسیر مختلف را دیدم ولی باز ابهاماتی برایم باقی مانده بود. خلاصه اینکه خیلی تلاش کردم دقیقا تمام جزئیات این قسم ها را کشف کنم تا اینکه در تفسیر (فی ظلال القرآن) مطلبی را خواندم و فهمیدم که این مطلب مطابق مبنای خودم است ولی بنده در فهم قسم های ابتدایی سوره مرسلات ، مبنای خودم را فراموش کرده ام.

خلاصۀ آنچه که در این تفسیر آمده بود این بود که ابهام در آیات ابتدایی سوره مرسلات موضوعیت دارد. بنده با خواندن این مطلب یادم آمد که اتفاقا من هم چنین نظریه ای را دارم که ابهام در قرآن موضوعیت دارد و یادم آمد که خودم مقاله ای نوشته ام به نام (ابهام ذاتی متن قرآن)

حال همین مبنی را می توان در آیات ابتدایی سوره مرسلات پیاده کرد. این آیات با قسم هایش می خواهد مطلبی را ثابت کند که مصداقا برای ما مبهم است. دقت شود که جواب قسم در آیات ابتدایی سوره مرسلات جملۀ إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ است که اشاره به وعدۀ الهی دارد و چون هنوز وعدۀ الهی را ندیده ایم بالاخره با ابهاماتی راجع به آن رو به رو هستیم. حال خدا برای این چیزی که قدری مبهم است به چیزهایی قسم خورده است که آنها نیز از لحاظ مصداق ، مبهم هستند. مثل اینکه مدیر یک مدرسه به دانش آموزان می گوید : نمی دانید چه سیستم منظمی برایتان چیده ام ولی هر چه که باشد نشان دهندۀ این است که مدرسۀ من قرار است به اهداف بلندی برسد. به هر حال ابهام ، گاهی اوقات عظمت یک چیز را بیشتر می رساند و مخاطب را بیشتر متذکر می کند به صورتی که از خود می پرسد واقعا چه خبر است و این آیات چه می خواهد بگوید؟

خود ما نیز در صحبت هایمان وقتی می خواهیم عظمت چیزی را بیان کنیم یا کسی را از چیزی بترسانیم مقداری مبهم حرف می زنیم و از کلمات مبهم استفاده می کنیم مثلا می گوییم (نمی دانی چه بود) یا می گوییم (چیز عجیبی بود) و …

حال خداوند در آیات ابتدایی سوره مرسلات به چیزهایی قسم خورده است که اگر چه از لحاظ مفهومی تا حدودی روشن است ولی از لحاظ مصداق مبهم هستند تا از این طریق بتواند عظمت وعده های الهی را به خوبی به ما نشان دهد و مقداری ، حالت اضطراب در مخاطب ایجاد کند مثل آیاتی که در آنها تعبیر (و ما ادراک) استفاده شده است.

نکته ۸ : دقت شود که معمولا وقتی ما به چیزی قسم می خوریم برای تأکید مطلبی است که می خواهیم بگوییم ولی قسم های قرآن به نظر می رسد که اهداف دیگری را دنبال می کند. قرآن به چیزهایی قسم می خورد که با مطلبی که می خواهد بگوید مرتبط است و آنچه مهم است ، کشف این ارتباط است که در هر جایی ممکن است ارتباط خاصی وجود داشته باشد.

وقتی ما می گوییم به خدا قسم فردا من می آیم ، بردن اسم خدا تنها برای تأکید است ولی در آیات قرآن که در آن قسم خورده شده است به نظر می رسد که این چنین نیست. در واقع خداوند در قرآن معنای دیگری از قسم را برای ما ارائه داده است. خداوند اگر می خواست مطلبی را تأکید کند به ذات خودش قسم می خورد ولی وقتی به چیزهای دیگر قسم خورده است دلالت دارد که هدف از آن قسم ها چیز دیگری بوده است مثل اینکه می خواهد مقدمه چینی کند تا به جواب قسم برسد و از طریق قسم ها ، افراد را متوجه جواب قسم کند مثل آنچه که ما در فارسی می گوییم که (مگر آن را نمی بینی؟ ، پس حال که می بینی بدان که …) این نوع ادبیات را خداوند در قرآن به صورت قسم آورده است.

از همین جا خوب است به این مطلب نیز اشاره کنیم که بین شیعه و سنی این بحث مطرح است که قسم به غیرخدا خوردن صحیح است یا نه؟

اهل سنت معمولا می گویند این کار صحیح نیست ولی شیعه به استناد همین آیاتی که خدا به غیر خودش قسم خورده است می گوید قسم به غیر خدا اشکال ندارد.

در جواب شیعیان می توان دو مطلب را مطرح کرد :

الف) اگر خدا به غیر خودش قسم بخورد دلیل بر این نیست که ما نیز بتوانیم به غیر خدا قسم بخوریم همچنانکه اگر خدا می گوید من با آتش ، کفار را عذاب می کنم دلیل بر این نیست که ما نیز بتوانیم چنین کنیم.

ب) نکتۀ مهم تر اینکه مُجوّز قسم به غیر خدا خوردن به استناد آیاتی که در آن خدا به غیر خودش قسم خورده است اصلا صحیح نیست و کسی چنین استنادی می کند که اصلا خبر ندارد که قسم های قرآنی با قسم های ما خیلی فرق دارد. قسم های ما برای تأکید است ولی قسم های قرآنی اهداف دیگری دارد. اگر خدا به غیر خودش قسم خورده است برای تأکید نیست بلکه برای اهداف دیگری است که بیان شد. پس اینکه خدا در قرآن به غیر خودش قسم خورده است برای ما اصلا مجوز نمی شود که برای تأکید حرف هایمان به غیر خدا قسم بخوریم.

جالب است بدانید که من از علمای بزرگ شیعه دیده ام که چنین استنادی می کنند ولی الآن می فهمم که از چه نکتۀ لطیفی غافل اند. از همین جا می فهمم که نمی توان به حرف علماء به صورت مطلق اطمینان داشت. چه بسا آنها در برداشت هایشان اشتباه می کنند.

متأسفانه باید گفته شود که بعضا دیده شده است که استفاده‌هایی که شیعه از آیات و روایات می کند صحیح نیست. بنابراین در این باره بیشتر باید دقت شود تا بهانه ای به دست مخالفین نیفتد.

نکته ۹ : با توجه به نکتۀ قبلی شاید بتوان گفت که در آیات ابتدایی سوره مرسلات ارتباط قسم ها با جواب قسم به این نحو باشد که قسم ها دلیلی برای اثبات نتیجه است یعنی این قسم ها ثابت می کند که وعدۀ خدا حتمی است. حال اینکه این قسم ها چگونه این مطلب را ثابت می کند ممکن است فهم ها در این باره مختلف باشد. بنده با یک مثال می توانم آیات ابتدایی سوره مرسلات را توضیح دهم :

مدیر یک مدرسه می خواهد دانش آموزان مدرسه اش را به امتحانات پایان سال متذکر کند و برای آنها ثابت کند که مدرسۀ من منظم و مرتب است و اگر کسی درس نخواند قبول نخواهد شد. او برای این کار نظم مدرسه اش را شاهد می آورد که ببینید استادان مختلفی سر کلاس می آیند و به شما به صورت منظم درس می دهند به صورتی که وقتی این کلاس خالی شد بلافاصله کلاس دیگر پُر می شود. پس بدانید که همۀ این امور دلالت بر این دارد که عاقبتی در کار است و مدرسه را به شوخی نگیرید.

حال خداوند هم برای اثبات وعده هایش به خصوص وعدۀ قیامت به سیستم عالم هستی اشاره می کند ، هم سیستم تکوین و هم سیستم تشریع.

مرسلات هر چیزی می تواند باشد که فرستاده می شود ، از هوا و باد و نور خورشید و باران گرفته تا کتب آسمانی و پیامبران و …

حال باید دقت شود که آیۀ دوم سورۀ مرسلات با فاء به آیۀ اول عطف شده نه با واو و در واقع عاصفات صفت مرسلات است و اشاره به شدت و سرعت مرسلات دارد و می خواهد به این مطلب اشاره کند که در عالم هستی چیزهایی که مصداق مرسلات هستند هیچ یک کند نیستند بلکه همگی در وظیفۀ خود سریع می باشند.

حال با توجه به اینکه آیۀ سوم با واو آمده است نه با فاء می رساند که دو آیۀ اول ، خود می توانند مستقل باشند و جداگانه حتی بدون پیوست با آیات بعدی اثبات کنندۀ جواب قسم یعنی إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ باشند به این صورت که هرکس به عالم هستی نگاه کند در آن حرکت و فعالیت سریعِ مرسلات را مشاهده می کند و این حرکت و فعالیت سریع مرسلات در هر سیستمی دیده شود دلالت بر این دارد که قرار است این سیستم به نتیجه ای برسد همچنانکه ما وقتی مشاهده می کنیم که در یک بزرگ راه وسایل نقلیه به سرعت حرکت می کنند می فهمیم که خواه ناخواه به جایی خواهد رسید.

پس می فهمیم که این دنیا نیز با این حرکت سریعش هدف دارد و قرار است به جایی برسد.

به هر حال ما با دیدن حرکت سریع ماشین ها می فهمیم که قرار است به نقطه ای برسند. و اما اگر از رانندۀ ماشین و جزئیات حرکت ماشین اطلاع داشته باشیم بهتر می توانیم آن هدف را درک کنیم.

به همین خاطر خداوند در آیۀ ۳ به بعد مقدار دیگری از جزئیات عالم هستی را بیان می کند که در عالم هستی خصوصیات دیگری نیز وجود دارد که به ما می فهماند این جهان قرار است به نقطۀ معینی برسد.

دقت کنید که آیات ۴ و ۵ با فاء آمده است و دلالت می کند که موارد بیان شده در آیات ۳ و ۴ و۵ همگی به یکدیگر مرتبط هستند و در واقع آیات ۴ و ۵ صفات ناشرات در آیۀ ۳ هستند. پس خدا در این آیات به ناشراتی قسم خورده است که با نشر دهندگیِ خود عاملی برای جداسازی هستند و از این طریق موجبات تذکر را فراهم می کنند ، آن هم تذکری که حتی اگر تأثیر نداشته باشد اتمام حجت است و عذری برای آن ناشرات ایجاد می کنند.

باز باید مثالی بزنم تا روشن شود :

مدیر مدرسه برای اینکه به دانش آموزان بفهماند که نباید مدرسه را شوخی بگیرید به آنها می گوید ببینید در مدرسۀ من معلمین مختلفی وجود دارند ، معلم ریاضی ، فیزیک و …. و علاوه بر این ، ناظم هم داریم که او نیز وظیفۀ خاص خود را دارد. خلاصه هریک از این افراد در مدرسه پخش شده اند و وظیفه ای دارند و طبق وظیفۀ خود در مدرسه رفتار می کنند و هریک ثمرۀ خود را در قسمتی از مدرسه نشان می دهند و این ثمره عاملی است که نظم را از بی نظمی جدا می کند و مشخص می کند که مدرسۀ من مدرسه ای منظم است و از این طریق هریک از کارکنان مدرسه نکاتی را به دانش آموزان می فهمانند. حال یا دانش آموزان قدر می دانند و یا اگر قدر ندانند کارکنان مقصر نیستند بلکه نزد من که مدیر مدرسه هستم عذر دارند. همۀ اینها دلالت دارد که مدرسۀ من منظم است و قرار است به اهداف خود برسد.

حال خداوند نیز به سیستم عالم هستی مثال زده است. می گوید ببینید که من در تکوین و تشریع ، کارکنانی قرار داده ام که همگی در عالم هستی پخش شده اند و هریک در قسمی از عالم ، وظیفۀ خود را انجام می دهد. خورشید ، نور پخش می کند و شب را از روز جدا می کند. ابرها ، باران پخش می کنند و خشکی را از رطوبت جدا می کند. پیامبران الهی ، آیات قرآن را پخش می کنند و حق را از باطل جدا می کنند و …. و همۀ اینها عاملی برای تذکر مردم هستند. حال یا مردم پند می گیرند و انذار می شوند و یا اگر انذار نشدند هریک از این کارکنان عالم هستی وظیفۀ خود را به خوبی انجام داده است و نزد من که خدا هستند عذر دارند. همۀ این سیستم نشان از این دارد که قرار است این سیستم به جایی برسد و وعده هایی که من به عنوان خدا به شما داده ام و از طریق رسولانم یا از طریق فطرت و عقل به شما رسیده است قرار است عملی شود. خود رسولان الهی که با آوردن معجزات ، ذکر را به مردم القاء می کنند و حرف از وعده های الهی می زنند دلیلی بر عملی شدن این وعده ها است.

به هر حال خدا می خواهد به ما بفهماند که اگر به عالم هستی نگاه کنید خود به خود به این نتیجه می رسید که إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ

به نظر می رسد که توجه ما به عالم هستی و طبیعت کم است. اتفاقا وقتی قرآن را بخوانیم متوجه می شویم که قرآن به رجوع به طبیعت اصرار زیادی دارد. سعی کنیم بیشتر با طبیعت رابطه برقرار کنیم و از آن درس بگیریم.

چطور برخی افراد وقتی سیستم یک مدرسه را می بینند می فهمند که هدفی به دنبالش است ولی سیستم عالم هستی را می بینند و باز می گویند جهان بدون هدف آفریده شده است و قیامتی در کار نیست؟

قرآن در آیۀ ۶۲ سوره واقعه می فرماید :

  • وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَهَ الْأُولىَ‏ فَلَوْ لَا تَذَکَّرُونَ‏
  • ترجمه : شما عالم نخستین را دانستید چگونه متذکّر نمى‏شوید (که جهانى بعد از آن است)؟!

این آیه مثل این است که به شخصی می گوییم وقتی می بینی که مدرسه ای به این نظم برقرار است چطور به این نتیجه نمی رسی که قرار است از دانش آموزان این مدرسه امتحان گرفته شود؟

نکته ۱۰ : با توجه به مطالب گفته شده متوجه شدیم که نباید قرآن را تفسیر و ترجمۀ به مصداق کنیم بلکه باید در ترجمه ها و تفسیرها مفهوم کلی آیات باقی باشد. شما اگر ذیل آیات ابتدایی سوره مرسلات به تفاسیر و ترجمه ها رجوع کنید خواهید دید که بسیاری از آنها در ترجمه و تفسیر بحث را روی باد و ملائکه برده اند به گونه ای که اصلا ذهن مخاطب از مفهوم کلی مرسلات روی مصداق باد و ملائکه می رود و این صحیح نیست و در جاهای دیگر نیز این خطاها صورت گرفته است مثلا در آیۀ ۵۵ سوره مائده با اینکه این آیه مفهومی کلی را بیان کرده است ولی مترجمین ، این آیه را تفسیر به مصداق کرده اند و گفته اند که آیه مربوط به حضرت علی است و تنها به حضورت علی اشاره دارد در حالی که آیه صفات انسان هایی که شایستگی سرپرستی دارند را بیان کرده است نه مصداق آن را.

شاید همین تفسیر و ترجمۀ به مصداق است که موجب تحریف ادیان می شود. باید خدا را شاکر باشیم که متن اصلی دین ما موجود است و الا اگر تنها ترجمه ها موجود بود معلوم نبود که الآن از دین ، چه در اختیار داشتیم.

نکته ۱۱ : آقای صادقی تهرانی از آیۀ ۶ سوره مرسلات این حکم فقهی را رد کرده است که می گویند اگر در امر به معروف و نهی از منکر احتمال تأثیر ندیدی لازم نیست امر و نهی کنی در حالی که در این آیه آمده است که القاء کنندگان ذکر حتی اگر انذار ، فایده ای نداشته باشد برای اتمام حجت و عذر داشتن به درگاه خدا ، باز ذکر را القاء می کنند.

نکته ۱۲ : در تعبیر إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ ، إِنَّمَا به صورت پیوسته نوشته شده است در حالی که از لحاظ معنا باید اِنَّ مَا ترجمه شود.

باید توجه داشت که إِنَّمَا به صورت پیوسته با اِنَّ مَا که به صورت جدا نوشته می شود از لحاظ معنایی فرق دارند. إِنَّمَا ، حصر را می رساند و به معنای (فقط) است ولی اِنَّ مَا به معنای (همانا آنچه که) می باشد.

حال باید دقت داشت که در آیۀ ۷ سوره مرسلات إِنَّمَا باید اِنَّ مَا ترجمه شود ولی در رسم الخط قرآن های عثمان طه گاهی اوقات نوشتار ، طبق گفتار آمده است از جمله در همین آیه. برای مثال های مشابهش می توانید به آیات ۵ سوره ذاریات و ۴۰ سوره توبه و ۴۱ سوره انفال مراجعه کنید.

نکته ۱۳ : در آیۀ نهم سوره مرسلات آمده است که یکی از حوادث روز قیامت این است که آسمان ، شکافته می شود. امروزه که می گویند لایۀ اوزون سوراخ شده است در صورتی که سند صحیحی داشته باشد تصوّری از شکاف برداشتن آسمان برای ما ایجاد کرده است که واقعا آسمان نیز می تواند شکافته شود. حال اینکه واقعا در قیامت ، آسمان چگونه شکاف برمی دارد باید گفت : وَ مَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ یعنى تفسیر واقعى و حقیقى آنها را جز خدا نمى‏داند.

البته این احتمال هست که مراد از شکافته شدن آسمان این باشد که به هم پیوستگی اجزاء آن از بین خواهد رفت.

نکته ۱۴ : اینکه حوادث روز قیامت دقیقا مربوط به چه زمانی است باید مورد توجه قرار گیرد. معمولا در ذهن ما این گونه جا افتاده است که این حوادث مربوط به پایان دنیا است در حالی که اگر آیات قرآن دیده شود به نظر می رسد که این حوادث مربوط به پس از نفخ صور دوم و پس از زنده شدن مردگان می باشد. در آیات مختلفی از قرآن وقتی به این حوادث اشاره می کند در کنارش به بحث پاداش و جزاء نیز اشاره می کند که به نظر می رسد آن حوادث مربوط به زمانی است که در پی آن ، بحث جزاء مطرح است. در همین سورۀ مرسلات نیز وقتی به حوادث روز قیامت اشاره می کند در کنار آن از تعبیر یوم الفصل استفاده کرده است که بیشتر با بحث جزاء سازگار است.

نکته ۱۵ : ممکن است کسی بپرسد چرا حوادث روز قیامت سخت است؟ مگر گفته نشده است که خدا به بندگانش ظلم نمی کند؟ پس چرا با حوادث روز قیامت همه را می ترساند؟

در جواب این سوال باید گفته شود که ترس روز قیامت برای همه نیست بلکه برای بدکاران است. از آیات مختلف قرآن می توان این مطلب را ثابت کرد که کسانی که در دنیا از حوادث روز قیامت می ترسند در روز قیامت از سختی های آن ایمن اند. پس ما باید در دنیا از حوادث روز قیامت بترسیم تا در هنگام رسیدن به روز قیامت ایمن باشیم مثل کسی که اگر از سختگیری پلیس بترسد و در نتیجه رعایت قانون را بکند و مثلا معاینۀ فنی داشته باشد و …. وقتی در جاده به پلیس می رسد ایمن است ولی کسی که از قبل نترسیده و کارهایی که باید می کرده است را انجام ندهد وقتی به پلیس می رسد می ترسد.

روز قیامت نیز همین گونه است. اگر کسی در دنیا از آن روز بترسد و خود را آماده کند در هنگام رسیدن آن روز ایمن است ولی اگر کسی خود را آماده نکرده باشد طبیعتا در آن روز به اضطراب دچار می شود.

آیات مختلفی ، این مطلب را ثابت می کند که در ادامه به آن اشاره می شود :

آیه اول : لَا یحَْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَکْبرَُ وَ تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائکَهُ هَاذَا یَوْمُکُمُ الَّذِى کُنتُمْ تُوعَدُونَ(انبیاء-۱۰۳)

ترجمه :  [در آن روز] آن بزرگ ترین ترس و واهمه آنان را اندوهگین نمى‏کند و فرشتگان [با درود و سلام‏] به استقبالشان آیند [و گویند:] این است روز شما که شما را به آن وعده مى‏دادند.

آیه دوم : فَإِذَا نُقِرَ فىِ النَّاقُورِ(۸) فَذَالِکَ یَوْمَئذٍ یَوْمٌ عَسِیرٌ(۹) عَلىَ الْکَافِرِینَ غَیرُْ یَسِیرٍ(۱۰) سوره مدثر

ترجمه : پس زمانى که در صور دمیده شود، (۸) آن روز، روز بسیار سختى است، (۹) بر کافران آسان نیست، (۱۰)

در این آیات سختی روز قیامت برای کافران گفته شده است.

آیۀ سوم : وَ یَوْمَ یُنفَخُ فىِ الصُّورِ فَفَزِعَ مَن فىِ السَّمَاوَاتِ وَ مَن فىِ الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاءَ اللَّهُ  وَ کلُ‏ٌّ أَتَوْهُ دَاخِرِینَ(نمل-۸۷)

ترجمه : و [یاد کن‏] روزى را که در صور مى‏دمند، پس هر که در آسمان‏ها و هر که در زمین است دچار هراس شود، مگر کسى که خدا بخواهد و همه خوار و فروتن به پیشگاه او آیند.

آیه چهارم : أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لَا هُمْ یحَْزَنُونَ(یونس-۶۲)

ترجمه : آگاه باشید! یقیناً دوستان خدا نه بیمى بر آنان است و نه اندوهگین مى‏شوند.

آیه پنجم : یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یخََافُونَ یَوْمًا کاَنَ شَرُّهُ مُسْتَطِیرًا(۷) …. إِنَّا نخََافُ مِن رَّبِّنَا یَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِیرًا(۱۰) فَوَقَاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذَالِکَ الْیَوْمِ وَ لَقَّئهُمْ نَضْرَهً وَ سُرُورًا(۱۱) سوره انسان

ترجمه :  [همانان که‏] همواره نذرشان را وفا مى‏کنند، و از روزى که آسیب و گزندش گسترده است، مى‏ترسند، (۷) …. ما از پروردگارمان در روزى که روز عبوس و بسیار هولناکى است مى‏ترسیم. (۱۰) پس خدا نگه‏دار آنان از آسیب و گزند آن روز است و شادابى و شادمانى به آنان عطا مى‏کند. (۱۱)

بله ممکن است که انسان های خوب حوادث را ببینند ولی به هرحال سختی و اضطراب آن روز ، آنها را فرا نمی گیرد.

نکته ۱۶ : تعبیر وَ إِذَا الرُّسُلُ أُقِّتَتْ در آیۀ ۱۱ سوره مرسلات را به چند صورت مى توان معنا کرد :

الف) هنگامى که وقت رسل که منتظرش بودند فرا رسد.

ب) هنگامى که براى رسل وقت تعیین شود که هریک در وقت معین حاضر شوند.

ج) هنگامى که به رسل وقت داده شود.

دقت کنید که منظور از رسل در این آیه می تواند پیامبران باشد و می تواند ملائکه هم باشد.

خلاصه اینکه اگر در دنیا به پیامبران الهی ظلم شد و به آنها در زمان حیات یا پس از حیاتشان تهمت زده شد ، قیامت وقت آنها است. در روز قیامت به آنها وقت داده می شود تا حرف بزنند. همچنین از دیگر آیات قرآن استفاده می شود که در روز قیامت از پیامبران سوال می شود که در این زمینه می توانید به آیات ۱۱۶ مائده و ۶ اعراف مراجعه کنید. خلاصه اینکه روز قیامت برای پیامبران وقت اختصاصی وجود دارد که به سوال ها جواب دهند و از خود دفاع کنند.

نکته ۱۷ : در تعبیر لِأَىّ‏ِ یَوْمٍ أُجِّلَتْ ضمیر در أُجِّلَتْ ممکن است به رسل برگردد و ممکن است به مجموعه حوادث روز قیامت برگردد و مى خواهد این سوال را بپرسد که حوادث روز قیامت براى چه روزى به تأخیر افتاده است؟

نکته ۱۸ : در آیات ۸ تا ۱۱ سوره مرسلات ، (اذا) در هر آیه ای تکرار شده است بر خلاف آیات ۷ تا ۹ سوره قیامت که تنها در آیۀ ۷ ، (اذا) آمده است.

دلیل این تفاوت این است که هر سوره ای بیشتر روی مطلب خاص خود تأکید دارد. در سوره مرسلات اهتمام بر این بوده که به هریک از حوادث قیامت به صورت جداگانه اشاره شود ولی این اهتمام در سوره قیامت وجود نداشته است و همین که به مجموع حوادث اشاره شده کافی بوده است. به هر حال هر سوره ای هدفی را دنبال می کند و طبق آن هدف ، متن سوره ها متفاوت می شود. مثلا شاید در سورۀ مرسلات هدف این بوده که مخاطبین ، بیشتر دلهره و ترس نسبت به قیامت پیدا کنند و به همین خاطر هر حادثه ای را جداگانه اشاره کرده است.

نکته ۱۹ : تعبیر وَ مَا أَدْرَاکَ در چندین آیه از قرآن تکرار شده است ولی غالبا ترجمۀ دقیقی از آن نشده است. معمولا این معنا از این تعبیر در ذهن ها هست که: (تو چه می دانی که روز قیامت چیست؟)

در حالی که این ترجمه صحیح نیست. ترجمۀ صحیح چنین است :

تو را چه فهماند که چیست روز قیامت؟(طبق این معنا (ما) ، استفهامیه است)

این احتمال نیز هست که (ما) نافیه باشد و عبارت این گونه معنا شود که :

خدا به تو نفهماند که روز قیامت چیست.

هر چه که باشد این تعبیر عظمت روز قیامت را می رساند که درکش از طاقت ما و حتی ظاهرا پیامبر ، خارج است.

البته برخی گفته اند که این تعبیر نسبت به ما این نکته را در بر دارد که نمی توانیم عظمت آن را درک کنیم ولی نسبت به پیامبر به این مطلب اشاره دارد که پیامبر ، عظمت آن را درک کرده است.

آقاى طالقانى در ذیل آیۀ وَ مَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَهُ الْقَدْر چنین توضیح مى دهد که :

اگر مخاطب این آیه شخص رسول اکرم «ص» باشد ظاهر این است که استفهام «ما ادراک» براى تعظیم و بزرگداشت، لیله القدر است، زیرا کسى که قرآن به قلبش نازل شده و روحش محل لیله القدر بوده، نباید حقیقت آن برایش مجهول باشد. و اگر مخاطب هر شخص قابل خطاب باشد، استفهام انکارى و مشعر بر مجهول بودن لیله القدر براى مخاطبین است، زیرا حقیقت آن برتر از ادراک عموم میباشد.(پرتوى از قرآن، ج‏۴، ص: ۱۹۵)

البته ممکن است کسی بگوید این حرف آقای طالقانی نسبت به شب قدر صحیح است ولی نسبت به جملۀ وَ مَا أَدْرَاکَ مَا یَوْمُ الْفَصْلِ واقعا پیامبر نسبت به حقیقت روز قیامت نیز کاملا آگاه نیست.

به هر حال احتمالات مختلفی در معنای (وَ مَا أَدْرَاکَ) می تواند وجود داشته باشد. خود (ما) در (وَ مَا أَدْرَاکَ) ممکن است نافیه باشد و ممکن است استفهامیه باشد و اگر استفهامیه باشد باز اختلاف است که مراد از سوالی که پرسیده شده است چیست؟ به هر حال این تعبیرِ سوالی را می توان به گونه های مختلف فهمید که آیا مراد این است که خدا چیز زیادی به تو نفهماند یا مراد این است که خدا خیلی چیز به تو فهماند؟

این نکته نیز توجه شود که خطاب در (وَ مَا أَدْرَاکَ) می تواند به پیامبر باشد و می تواند به هر مخاطبی باشد. به هر حال خطاباتی که قرینۀ خاصی بر آن نداریم که حتما به پیامبر باشد می تواند عام معنا شود و هر کسی را شامل شود.

خلاصه اینکه چون آیه تا حدّی مبهم است ما نیز فکر می کنیم که این ابهام در همین حدّ ، موضوعیت دارد و به ابهامش آن را واگذار می کنیم. چه بسا چیزهای با عظمت باید تا حدی مبهم بمانند.

اگر شما موارد تعبیر (وَ مَا أَدْرَاکَ) را در قرآن مشاهده کنید خواهید دید که اکثر آنها مربوط به قیامت و پس از آن است که چنین وقایعی نیز تا حدّ زیادی برای ما مبهم هستند.

نکته ۲۰ : مکذبین دو دسته هستند :

الف) تکذیب کنندگان اعتقادی

ب) تکذیب کنندگان عملی

به نظر می رسد که آنچه که در این سوره راجع به مکذبین آمده است هر دو دسته را شامل می شود. بنابراین کسی که می گوید من به قیامت اعتقاد دارم ولی عملا خلاف اعتقادش رفتار می کند او نیز مکذب است. در این زمینه می توانید به آیات سوره ماعون مراجعه کنید. اصلا کسی که عملا تکذیب می کند معلوم است که اعتقاد صحیحی هم ندارد چون ایمان از عمل جدا نیست.

نکته ۲۱ : در آیات ۱۶ تا ۱۸  سوره مرسلات چنین آمده است :

أَ لَمْ نهُْلِکِ الْأَوَّلِینَ(۱۶) ثمُ‏َّ نُتْبِعُهُمُ الاَْخِرِینَ(۱۷) کَذَالِکَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِینَ(۱۸)

این آیات را به دو صورت مى‏توان معنا کرد :

الف) آیا امت های گذشته هلاک نشدند یعنی از دنیا نرفتند؟ همین گونه ، آخِرین یعنی امت های آخر را نیز هلاک می کنیم و در نتیجه کسی زنده نخواهد ماند. مجرمین نیز همین گونه خواهند شد یعنی زمانی باید از دنیا بروند.

توجه شود که هلاکت اگر چه در فارسی بار منفی دارد ولی در عربی همه جا بار منفی ندارد و این معنای اول از همین قبیل است. همچنین از این قبیل می توان آیۀ ۱۷۶ سوره نساء را مثال زد.

ب) آیا امت های گذشته ، عذاب نشدند؟ پس امت های آخِر را نیز عذاب خواهیم کرد و این عذاب شامل حال مجرمین نیز خواهد شد.

دقت کنید که معنای دوم بر فرض قبول عذاب امت های پیشین است یعنی اگر کسی قبول کند که آنها عذاب شده اند این معنا برایش قابل قبول است.

این نکته نیز توجه شود که معلوم است که طبق معنای دوم ، مراد از اولین و آخرین در آیات ۱۶ و ۱۷ همۀ گذشتگان نیستند بلکه مجرمینِ از گذشتگان منظور است و این حرف موید همان گفتۀ ما است که در جاهای دیگر گفته ایم که عنوان ، کلیت ندارد و نباید از آن عمومیت فهمید. بنابراین عنوان مشرکین ، یهود ، نصاری و …. در دیگر آیات قرآن معلوم نیست که در هر جایی کل مشرکین و یهود و نصاری را شامل شود.

نکته ۲۲ : تعبیر کَذَالِکَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِینَ علاوه بر معنایی که از آن شد می تواند معنای دیگری نیز داشته باشد و آن اینکه باء در این تعبیر سببیت باشد و عبارت اینگونه معنا شود که :

ما عذاب امت ها را به سبب مجرمین انجام می دهیم یعنی اگر عذابی هست ، سببش مجرمین هستند.

نکته ۲۳ : جالب است که آیات ۱۶ و ۲۰ و ۲۵ ، هر سه با تعبیر (اَ لَم) شروع شده اند. اولی به تاریخ اشاره دارد. دومی به آیات انفسی اشاره دارد و سومی به آیات آفاقی اشاره دارد و هر سه می خواهد انسان را متذکر کند که متوجه خدا و عاقبتت باش. پس آیات دارای نظم خاصی هستند که باید به آن توجه داشت. اتفاقا به نظر می رسد که همین سه موضوع با آنچه که در آیۀ ۳۰ سوره مرسلات آمده است ارتباط داشته باشد چرا که در این آیه آمده است که در جهنم سایه ای  است که سه شعبه دارد که این سه شعبه ممکن است با همین سه موضوع مطرح شده مرتبط باشد که در ادامه راجع به آن بیشتر توضیح خواهیم داد. به هر ترتیب بر خلاف تصورها ، به نظر می رسد آیات قرآن پیوند زیبایی با هم دارند و منظم هستند و این ما هستیم که باید این نظم را کشف کنیم. برخی فکر می کنند که آیات قرآن بدون هیچ نظمی در کنار هم چیده شده اند در حالی که وقتی خوب راجع به آیات کار کنیم متوجه می شویم که نظم دقیقی دارند. برای توضیح بیشتر در این زمینه می توانید به جلد اول کتاب (دفاع از قرآن) از همین قلم مراجعه کنید که در این کتاب در جواب اشکال هفتم آقای سها ، به بحث نظم در قرآن اشاره شده است.

نکته ۲۴ : در آیه أَ لَمْ نخَْلُقکُّم مِّن مَّاءٍ مَّهِینٍ(۲۰) دو نکته قابل توجه است :

الف) ادغام قاف در کاف از نوع ادغام متقاربین است که در آن ، مخرج دو حرف به هم نزدیک هستند. البته اینکه این ادغام باید به صورت ناقص باشد یا کامل محل بحث است. ادغام کامل به این صورت است که قاف کاملا حذف شود ولی ادغام ناقص به این صورت است که به قاف ، تا حدّی اشاره می شود.

ب) مهین ، از ریشۀ (مهن) است نه (هان) و به معنای ضعیف می باشد. نکتۀ قابل توجه این است که بسیاری از مترجیمن مَاءٍ مَّهِینٍ را به معنای آب پست و بی مقدار ترجمه کرده اند در حالی که این ترجمه ، بیشتر معنای واژۀ (هان) است. اگر گفته بود مَاءٍ هون به معنای آب پست و بی مقدار بود همچنانکه در آیۀ ۹۳ سوره انعام آمده است : الْیَوْمَ تجُْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ که در این تعبیر از عذاب هون صحبت شده است ، عذابى که واقعا پست است نه عذاب مَهین که عذابی ضعیف است. اتفاقا عذاب جهنم بسیار قوی است ولی در عین حال ضعیف است. عذاب هون غیر از عذاب مَهین و ضعیف است. پس نباید در معنای این دو واژه خلط کرد.

قرآن منی را آب پست ننامیده است بلکه آب مهین نامیده است یعنی آبی که ضعیف است. جالب است بدانید که در کتاب التحقیق در فرق بین (مهن) و (هان) چنین آمده است که :

و الفرق بینها و بین الهوان: انّ الهون حقاره فی نفس الشی‏ء.(التحقیق ، ذیل ریشه مهن)

ترجمه : هون به حقارتی گفته می شود که در نفس شیء وجود دارد.

پس می فهمیم که قرآن ، منی را بی مقدار و خوار نمی داند بلکه آن را ضعیف دانسته است. اگر از واژۀ (هون) استفاده کرده بود این شبهه بود که قرآن نظرش این است که منی ، در ذاتش پستی وجود دارد ولی باید دقت داشت که قرآن چنین مطلبی نگفته است. مایع منی در عین اینکه ضعیف است ولی در ذاتش پستی نیست بلکه ذاتش دارای عظمت است.

به این نکته نیز توجه شود که عنوان ضعیف که معنای کلمۀ (مهین) است بار منفی ندارد ولی ممکن است از عنوان خوار ، کسی بار منفی برداشت کند اگر چه در هر جایی همین عنوان خوار (هون) بار منفی ندارد مثل آنچه که در آیۀ ۶۳ سوره فرقان آمده است.

این مطلب را گفتیم تا جواب آقای سها در کتاب نقد قرآن را داده باشیم که گفته است :

چرا قرآن منی را آب پست نامیده است در حالی که آبی بسیار پر ارزش است؟

با توجه به توضیحاتی که داده شد متوجه شدیم که قرآن ، منی را آب پست نمی داند. البته جواب های دیگری نیز به این اشکال آقای سها داده شده است که می توانید به کتاب (دفاع از قرآن) از همین قلم مراجعه کنید. در این کتاب در جواب اشکال هجدهمی که آقای سها مطرح کرده است همین بحث را مطرح کرده ایم.

نکته ۲۵ : به نظر می رسد که نسبت به آیات کوتاه قرآن کمتر کار شده است و راجع به لغات آن دقت عمیق صورت نگرفته است. به همین خاطر است که بعضا اشکالاتی در معنای این آیات دیده می شود. بنابراین باید راجع به آیات کوتاه و لغات آن بیشتر کار کرد.

اصلا بد نیست در همین جا به این سوال پاسخ دهیم که به طور کلى چرا آیات سوره هاى مدنی بلندتر و آیات سوره هاى مکى کوتاه تر است‏؟

راجع به این بحث اولا خوب است در این زمینه به کتاب (سیر تحول قرآن) از مهندس مهدی بازرگان مراجعه کنید. ایشان در این کتاب به صورت آماری و نموداری اثبات می کنند که آیات قرآن از ابتدای نزول تا انتهای آن به طور متوسط ، از کوتاه بودن به سمت بلند و طولانی رفته اند و هر چه به سال های پایانی نزول قرآن نزدیک می شویم آیات ، طولانی تر می شوند. برای توضیح تفصیلی این آمار و جزئیات آن می توانید به این کتاب مراجعه کنید.

هر چه که باشد این کوتاه و بلندی آیات در طول نزول قرآن حکمت و فلسفه هایی دارد که هم می تواند راجع به پیامبر باشد و هم مردم. شاید پیامبر در ابتدای نزول وحی توانایی دریافت آیات بلند را نداشته اند و باید آرام آرام ، آیات به صورت کوچک بر ایشان نازل شود تا آمادگی برای دریافت آیات طولانی تر حاصل شود. همچنانکه در کتاب اول دبستان جملاتی که می خواهند به بچه ها یاد دهند کوتاه است ولی هر چه پایۀ آنها بالا می رود جملات کتاب هایشان بزرگ تر می شود.

و اما راجع به حکمت این سیر بر مردم می توان چنین گفت که در تبلیغ دین باید همین سیر را رعایت کرد به این صورت که وقتی می خواهیم مطلب جدیدی را بر مردم بازگو کنیم باید به جملات اندک و کوتاه اکتفا کنیم و بحث ها را خیلی طولانی نکنیم ولی هر چه پیش می رویم و مردم آمادگی بهتری پیدا می کنند می توانیم بیشتر و طولانی تر با آنها صحبت کنیم. اتفاقا در بحث امر به معروف و نهی از منکر نیز می توان همین سیر را عمل کرد به گونه ای که در ابتدا نباید افراد را با جملات طولانی خسته کنیم بلکه باید مختصر و مفید مطالب را به افراد بازگو کنیم و بعدا هر چه افراد بیشتر جذب شدند با آنها بیشتر صحبت کنیم.

این نکته نیز توجه شود که اگر این مطلب یک قاعده باشد که آیات قرآن از لحاظ کوتاه و بلند بودن ، سیر سعودی داشته است ، این قاعده می تواند ما را در پیدا کردن مکی و مدنی بودن آیات و تقدم و تأخر آیات بر یکدیگر کمک دهد و می توانیم آیات را طبق زمان نزول ، دسته بندی کنیم.

نکته ۲۶ : در آیۀ ۲۱ از رحم ، با تعبیر (قرار مکین) یاد شده است. مکین بودن به معنای استقرار و قوت است. پس مکین بودن یک مکان به معنای این است که آن مکان برای استقرار بسیار خوب است و از آن لحاظ بسیار قوی است یعنی با قوت بسیار ، کار استقرار را انجام می دهد و در حفظ چیزهایی که درونش است با قوت عمل می کند.

نکته ۲۷ : معمولا مفسرین مراد از قَدَر در آیۀ إِلىَ‏ قَدَرٍ مَّعْلُومٍ(۲۲) را قدر زمانى معنا کرده اند در حالى که مى تواند قدر کیفى هم باشد یعنی ما نطفه را در رحم نگه داشتیم تا به حجم و کیفیت و شکل معلومی که می خواستیم برسد.

نکته ۲۸ : تقریبا مى توان گفت که قریب به اتفاق مفسرین آیات أَ لَمْ نجَْعَلِ الْأَرْضَ کِفَاتًا(۲۵) أَحْیَاءً وَ أَمْوَاتًا(۲۶) را اینگونه ترجمه و تفسیر کرده اند که ما زمین را محلى براى جمع زندگان و مردگان قرار داده ایم. در واقع مفسرین کفات را به معنای جمع کردن و در خود جای دادن گرفته اند.

در بین مفسرینی که بنده دیده ام ، تنها مفسری که این آیه را به گونۀ دیگری معنا کرده است آقای صادقی تهرانی است. ایشان این آیات را به گونۀ دیگری معنا کرده اند و از آن اعجاز علمی نتیجه گرفته اند. البته با اینکه این معنا را مفسر دیگری تأیید نکرده است ولی واقعا قابل تأمل است چون این معنا با آنچه که در کتب لغت راجع به معنای کفات آمده است بسیار هماهنگ است و خود آقای صادقی نیز تعجب کرده است که چرا مفسرین با وجود تصریح لغویین ، این معنا را از آیه نکرده اند؟

البته ایشان به خود جواب می دهند که دلیل اینکه مفسرین این معنا را بیان نکرده اند حکومت هیأت بطلمیوس بر افکار گذشتگان بوده است. خلاصه اینکه ایشان در تفسیر الفرقان ، ذیل همین دو آیه و همچنین در کتاب (ستارگان از دیدگاه قرآن) از صفحۀ ۹۰ به بعد مفصلا راجع به معنایی که از آیه کرده اند بحث کرده اند.

البته در تفسیر نمونه نیز این معنا به عنوان یک احتمال ذکر شده ولی چندان مورد قبول قرار نگرفته است.

ما در اینجا خلاصه ای از آنچه ایشان گفته است را می آوریم :

اصل معنای کفات به معنای پرواز سریع است که به همراه جمع کردن بال باشد. حتی در تفسیر نمونه چنین آمده است :

” کفات” (بر وزن کتاب) و” کفت” (بر وزن کشف) به معنى جمع کردن و ضمیمه کردن چیزى به یکدیگر است، و به پرواز سریع پرندگان نیز” کفات” گفته مى‏شود، چرا که به هنگام پرواز سریع بالها را جمع مى‏کند تا با سرعت بیشترى هوا را بشکافد و به پیش رود.(تفسیر نمونه، ج‏۲۵، ص: ۴۱۱)

با رجوع به کتب مختلف لغت می توانید متوجه شوید که معنای پرواز سریع و جمع کردن بال یکی از معانی این لغت است.

آقای صادقی می گوید اصل معنای کفات به معنای جمع کردن بال برای پرواز سریع است و مفسرین از این لغت تنها معنای جمع کردن را اخذ کرده اند نه پرواز کردن را.

ایشان در صفحۀ ۹۲ از کتاب (ستارگان از دیدگاه قرآن) این دو آیه را اینگونه ترجمه کرده اند :

آیا زمین را پرنده ای سریع السیر نیافریدیم که موجودات زنده و مرده را به زیر بال های خود نگهبانی و جذب می کند؟

سپس ایشان توضیح می دهد که : کیهان پیمای ما در این آیه به پرنده ای مانند شده که به هنگام پرواز بال های خود را جمع می کند. گرچه زمین ما بال ندارد ولی دارای نیروی بهتر و قوی تر از بال یعنی جاذبه است که اعتدال و نظمش را در حرکات گوناگون نگهبانست. پرندگان به هنگام جمع کردن بال های خود چیزی را به جز تعادل خود حفظ نمی کنند ولی کیهان پیمای ما سرنشینان گوناگون خود را از جاندار و بی جان با نیروی جاذبۀ خود نگهبانست.(ستارگان از دیدگاه قرآن)

به هر حال آقای صادقی از این آیه ، هم حرکت زمین را استفاده کرده است و هم نیروی جاذبه را. به هر حال از این آیه طبق این معنا ، معلق بودن کرۀ زمین در فضا و حرکت سریع آن نیز بدست می آید یعنی کرۀ زمین در فضا در حال پرواز سریع است و امروزه ثابت شده است که زمین با سرعت زیادی در حال حرکت است.

نکته ۲۹ : در ذیل آیه ۲۷ سوره مرسلات در تفسیر هدایت دو نکته جالب آمده است :

الف) شاید آیه حقیقتى زمین شناختى را بیان کند که کوه‏ها داراى دو قله‏اند، یکى قله فرو رفته در اعماق زمین که شالوده آن است، و دیگرى قله بالا رفته به طرف آسمان.(ظاهرا این استفاده از تعبیر فِیهَا شده است در حالى که مى توانست از تعبیر عَلَیها استفاده کند. همچنین اینکه در آیه از تعبیر رواسی به جای جبال استفاده شده است می تواند مویدی بر این حرف باشد که قرآن به کوه ها به اعتبار رواسی نگاه کرده است که از دو طرف یعنی هم روی زمین و هم درون زمین به عنوان چیزهای ثابت هستند. همچنین طبق این معنا اینکه در آیه از لفظ شامخات استفاده شده می رساند که کوه ها از درون زمین نیز مرتفع اند و این می تواند اشاره به نکته ای علمی نیز داشته باشد که در زمان های قبلی مخفی بوده است و آن اینکه کوه ها ، از دل زمین نیز دارای ارتفاع هستند و تا اعماق زمین ریشه دوانده اند. جالب است که ریشۀ (شمخ) در کل قرآن تنها در همین آیه آمده است.)

ب) میان سخن درباره کوه‏ها و سخن در خصوص آب شیرین رابطه‏اى وجود دارد، چه بهترین و گواراترین آبها آن است که از منابع کوهستانى سرچشمه مى‏گیرد و از آن جا به درون زمین و دانه‏ها و نهرهاى کوهستانى روانه مى‏شود.(تفسیر هدایت، ج‏۱۷، ص: ۲۳۸)

خلاصۀ این نکته این است که بین آب گوارا و کوه ارتباطی وجود دارد.

نکته ۳۰ : در آیۀ ۲۹ برای رفتن جهنمیان به سوی جهنم می توانست از کلمۀ (اذهبوا) استفاده کند ولی از کلمۀ (انطلقوا) استفاده کرده است. در رابطۀ با این واژه در کتاب التحقیق آمده است : فیستعمل فی حرکه أو عمل أو مشى أو سیر یرتفع فیها المانع و التقیّد و المحدودیّه یعنى این واژه استعمال مى شود در حرکت و سیر کردنى که پس از مانعى ایجاد شده باشد.

حال باید دید مانع جهنمیان برای رفتن به سوی جهنم چه بوده است که از این تعبیر استفاده شده است؟

در تفسیر نمونه در این زمینه چنین آمده است :

” انطلقوا” از ماده” انطلاق” به معنى حرکت کردن بدون توقف است، و یک نوع آزادى از قید و بند نیز در آن نهفته شده، و این در حقیقت توضیحى است براى وضع آنها در عرصه محشر که آنها را مدتى طولانى براى حساب نگه مى‏دارند، سپس آنها را رها ساخته، مى‏گویند بدون توقف به سوى دوزخ حرکت کنید.(تفسیر نمونه، ج‏۲۵، ص: ۴۱۷)

آقای صادقی تهرانی نیز در تفسیر الفرقان گفته است که منظور از این تعبیر این است که از مانع تکذیب خارج شوید و آزادانه برای تصدیق آتش جهنم ، به سوی آتشی روید که آن را قبلا تکذیب می کردید.

این احتمال هم هست که مانع آنها از رفتن به سوی آتشی که آن را تکذیب می کردند همان اختیار و آزادی آنها در دنیا بود که از این پس شرائط عوض شده و دار دنیا که دار اختیار و آزادی عمل بود از بین رفته و آزادی دیگری فرا رسیده است. طبق این معنا استفاده از واژه ای که آزادی را می رساند جالب است. آزادی دنیا به آنها اجازه می داد که هر کاری می خواهند بکنند ولی از آن طرف مانعی برای دریافت حقایق برای آنها درست می کرد ولی آزادی آخرت به آنها اجازه می دهد که حقایق را آن گونه که هست بفهمند.

دقت شود که از بین مترجمین ، آقای صادقی تهرانی دقیقا معنای انطلقوا را در ترجمه نشان داده اند و آیه را اینگونه ترجمه کرده اند : به رهید ، سوی همان چیزی که آن را تکذیب می کردید.

نکته ۳۱ : دقت شود که تعبیر وَیْلٌ یَوْمَئذٍ لِّلْمُکَذِّبِینَ که در آیات مختلف این سوره تکرار شده است ممکن است هریک معنایى مخصوص به خود داشته باشد. مثلا این تعبیر در آیۀ ۱۹ ، ظاهرا اشاره به مکذبینی دارد که از تاریخ پند نمی گیرند. این تعبیر در آیۀ ۲۴ ممکن است اشاره به مکذبینِ آیات انفسی داشته باشد و همین تعبیر در آیۀ ۲۸ ممکن است به مکذبین آیات آفاقی اشاره داشته باشد.

به هر حال تکذیب خیلی بد است و به همین خاطر است که در این سوره بارها به آن اشاره شده است. ممکن است کسی بگوید من نمی دانم که قیامت هست یا نه ولی کسی که با وجود این همه نشانه در عالم هستی ، قیامت را تکذیب می کند چنین انسانی واقعا بد است. حداکثر این است که فرد نه تصدیق کند و نه تکذیب ولی تکذیبِ چیزی که ادلۀ خوبی برای آن وجود دارد بسیار مشکل است.

یاد بگیریم که چیزی را به راحتی تکذیب نکنیم.

و اما جالب است با اینکه تکذیب این قدر بد است ولی باز خدا در آیۀ ۱۴۷ سوره انعام می فرماید :

فَإِن کَذَّبُوکَ فَقُل رَّبُّکُمْ ذُو رَحْمَهٍ وَاسِعَهٍ وَ لَا یُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِینَ‏

ترجمه : اگر تو را تکذیب کردند، بگو: پروردگارمان صاحب رحمتى گسترده است، ولى عذاب او هم از گروه مجرمان بازگردانده نخواهد شد.

در تفسیر نمونه ذیل این آیه آمده است :

این آیه به خوبى عظمت تعلیمات قرآن را روشن مى‏سازد که بعد از شرح این همه خلافکاریهاى یهود و مشرکان، باز آنها را فورا تهدید به عذاب نمى‏کند  بلکه نخست با تعبیرهاى آکنده از محبت مانند ربکم (پروردگار شما) ذُو رَحْمَهٍ (صاحب رحمت است) واسعه (رحمتش پهناور مى‏باشد) راه بازگشت را به سوى آنها گشوده، تا اگر کمترین آمادگى براى این موضوع در آنها وجود داشته باشد، تشویق شوند و به سوى حق بازگردند، اما براى اینکه رحمت پهناور الهى باعث جرئت و جسارت و طغیان آنان نگردد، و دست از لجاجت بردارند در آخرین جمله آنها را تهدید به مجازات قطعى خدا مى‏کند.(تفسیر نمونه)

به این نکته نیز توجه شود که با مُکذّب به یک صورت باید بحث کرد و با غیر مکذب به صورتی دیگر. در بحث با مکذب ، اولویت این است که او دست از تکذیب بردارد نه اینکه حتما مطلبی برایش ثابت شود و شاید به همین خاطر خداوند در آیات ۱۶ تا ۲۸ سوره مرسلات به مواردی اشاره کرده است که در درجۀ اول موجب این می شود که فرد دست از تکذیب بردارد اگر چه همین موارد می تواند برای اثبات نیز بکار رود. با اشاره به تاریخ گذشتگان و همچنین اشاره به آیات آفاقی و انفسی ، فرد نمی تواند به تکذیبش ادامه دهد چون واقعا نمی توان با توجه به این سه دلیل ، خدا و قیامت را تکذیب کرد. بله ، وقتی فرد مکذب دست از تکذیب برداشت باید با دلایلی برای او خدا و قیامت را ثابت کرد که این دلایل ، هم می تواند همین دلایل موجود در این آیات باشد و هم می تواند دلایل دیگر مثل دلایل فلسفی و عقلی باشد. بستگی دارد که طرف مقابل ما چه کسی باشد و بخواهیم برای او چه چیزی را ثابت کنیم؟ شاید اینکه در قرآن بیشتر از طبیعت برای بیان استدلالات استفاده شده است به این خاطر است که بحث ها یا با مکذبین است تا دست از تکذیب بردارند نه اینکه حتما مطلبی برایشان ثابت شود و یا بحث ها برای اثبات توحید است و اثبات توحید برای کسانی که الله را قبول دارند با رجوع به طبیعت کافی است.

پس اینکه در قرآن بیشتر از طبیعت صحبت به میان آمده است دلیل نمی شود که از استدلالات عقلی و فلسفی استفاده نکنیم. به هر حال خود قرآن نیز به تعقل سفارش کرده است. پس استفاده از تعقل برای بحث خداشناسی مانعی ندارد.

البته در این زمینه نباید افراط کرد و نباید از استدلالاتی استفاده کرد که خلاف آیات قرآن است ولی به هر حال وقتی قرآن می گوید : وَ یَتَفَکَّرُونَ فىِ خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ(آل‏عمران-۱۹۱) دلالت دارد که افراد می توانند راجع به خلقت آسمان ها و زمین فکر کنند. پس اینکه ما از استدلالات عاقلانه استفاده کنیم و با تفکر بر روی خلقت موجودات بدست آوریم که مثلا تسلسل یا دور باطل است اشکالی ندارد.

نکته ۳۲ : در آیۀ ۳۰ سوره مرسلات از سایه ای که سه شعبه دارد صحبت شده است. راجع به اینکه منظور از سه شعبه چیست برخی گفته اند مراد ، تکذیب نسبت به سه اصل مهم اعتقادات است که عبارتند از : توحید و نبوت و معاد. برخی گفته اند هریک از این سه شعبه مخصوص یک گروه است و اشاره به سه گروه جهنمی دارد که هریک وارد یکی از این سه شعبه ها می شوند.

البته همچنانکه قبلا گفتیم احتمال زیادی وجود دارد که این سه شعبه با سه استدلالی که در آیات قبلی آمد مرتبط باشد. در آیات قبلی از تاریخ و آیات انفسی و آیات آفاقی صحبت شد و این سه مورد ، سه طریقی است که انسان از آنها می تواند متوجه خدا و قیامت شود و می توان گفت که این سه مورد از مهمترین مواردی است که می توان از آن برای رسیدن به خدا استفاده کرد. حال هریک از سه شعبه ای که در آیۀ ۳۰ سوره مرسلات از آن صحبت شده است می تواند مربوط به تکذیب هریک از این سه مورد باشد.

جالب است که در بین تفاسیری که بنده به آنها رجوع داشتم هیچ کدام این سه شعبه را با آیات قبلی مرتبط ندانسته اند در حالی که می توان ارتباط زیبایی بین این سه شعبه و سه تعبیری که با (اَ لَم) در آیات قبلی شروع می شد ارتباط برقرار کرد.

بنده نظرم این است که ما باید سعی کنیم تا جایی که ممکن است ابهامات قرآن را از طریق خود قرآن رفع کنیم. وقتی در آیۀ ۳۰ این ابهام هست که مراد از سه شعبه چیست می توانیم این ابهام را از طریق آیات قبلی حل کنیم و واقعا با رجوع به آیات قبلی ، ابهام بر طرف می شود.

حال در آیات دیگر قرآن نیز میتوانیم همین گونه عمل کنیم. ما در جاهای دیگر نیز وقتی به ابهامی برخورد کرده ایم از خود قرآن کمک گرفته ایم و اتفاقا در بسیاری از موارد ابهام بر طرف شده است. در این زمینه می توانید به آنچه که راجع به علت نام گذاری ذو القرنین به این نام در جزوۀ مربوطه نوشته ایم مراجعه کنید.

نکته ۳۳ : در آیۀ ۳۰ از ظل صحبت شده است که به معنای سایه است. بعد از آن در آیۀ ۳۱ صفت آن ظل به این صورت آمده است که لا ظلیل. پس عبارت در واقع این گونه است که : ظل لا ظلیل

حال آیا در این عبارت تعارض وجود ندارد؟ عبارت ظل لا ظلیل به چه معناست؟ مگر این عبارت به این معنا نیست که (سایه ای که سایه نیست)؟ حال آیا این معنا صحیح است؟

به نظر می رسد که (ظل لا ظلیل) در مقابل ظل ظلیل است که در آیۀ ۵۷ سوره نساء به این صورت آمده است :

وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تجَْرِى مِن تحَْتهَِا الْأَنهَْارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا  لهَُّمْ فِیهَا أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَهٌ  وَ نُدْخِلُهُمْ ظِلاًّ ظَلِیلاً

ترجمه : و کسانى که ایمان آورده‏اند و کارهاى شایسته انجام داده‏اند، به زودى آنان را در بهشت‏هایى که از زیرِ [درختان‏] آن نهرها جارى است، وارد کنیم، در آنجا جاودانه‏اند آنان را در آنجا همسرانى پاکیزه است، و آنان را در زیر سایه‏اى پایدار [و دلپذیر، آرام‏بخش و خنک‏] درآوریم.

ظل ظلیل به سایه ای گفته می شود که وظیفۀ سایه بودن را به بهترین وجه انجام می دهد. حال ، نقطۀ مقابلش ظل لا ظلیل است که اگر چه سایه است ولی وظیفۀ سایه بودن را انجام نمی دهد و مثلا موجب خنکی نمی شود. پس سایه ای که سه شعبه دارد سایه است ولی در عین حال کار سایه را انجام نمی دهد مثل اینکه می گوییم این شاگرد برای ما شاگرد نشد یعنی کار شاگردی را انجام نمی دهد.

به هر حال سایۀ جهنم در آیاتی از سوره واقعه به خوبی توضیح داده شده است که:

وَ ظِلٍ‏ّ مِّن یحَْمُومٍ(۴۳) لَّا بَارِدٍ وَ لَا کَرِیمٍ(۴۴)

ترجمه : جهنمیان در سایه‏اى از دودهاى بسیار غلیظ و سیاه هستند (۴۳) که نه خنک است و نه آرام بخش، (۴۴)

نکته ۳۴ : در رابطه با آیات ۳۲ و ۳۳ سوره مرسلات در تفسیر المیزان چنین آمده است :

ضمیر” انها” به” نار- آتش” بر مى‏گردد هر چند در کلام نامى از” نار” برده نشده بود، و لیکن از سیاق معلوم است. و کلمه” شرر” به معناى زبانه‏هایى است که از آتش بر مى‏خیزد. و معناى” قصر” معلوم است و کلمه” جماله” جمع جمل است، که به معناى شتر نر است، و معناى آیه روشن است.(ترجمه المیزان، ج‏۲۰، ص: ۲۴۸)

برای من جالب است که با اینکه تشبیهات این دو آیه قدری مبهم است چطور آقای طباطبایی می گوید معنای آیه روشن است؟ به هر ترتیب باید بحث کرد که تشبیه زبانه های آتش به قصر چه نکته ای دارد و در اینجا وجه شبه چیست؟

به هر ترتیب به نظر می رسد که برخی از مفسرین خیلی زود از این آیات گذشته اند و آنقدر که راجع به آیات سوره های ابتدایی قرآن بحث کرده اند به آن اندازه راجع به سوره های انتهای قرآن بحث نکرده اند.

به هر حال جالب است که زبانه های آتش در این دو آیه به چیزهایی تشبیه شده است که ظاهری زیبا و قابل توجه و جذاب دارند. قصر ، بنایی جذاب است. شتر نیز برای عرب خیلی مهم و قابل توجه بوده است. جالب است که برای اشاره به شتر در این آیه از تعبیر جمل استفاده شده است که زیبایی را نیز می رساند چون اصل واژۀ جمل به معنای زیبایی است. واژۀ (صفر) نیز به رنگ زرد اشاره دارد که در آیۀ ۶۹ سوره بقره از این رنگ به تَسُرُّ النَّاظِرِینَ یاد شده است یعنى بینندگان را شاد و مسرور مى‏کند.

حال چرا زبانه های آتش جهنم به چیزهای زیبا و جذاب تشبیه شده است؟ آیا برای بیان عذاب از توصیفاتی که زیبایی و جذابیت را می رساند استفاده می کنند؟ آیا تا به حال عنوان (عذاب زیبا) شنیده اید؟

در این زمینه می توان به نکاتی اشاره کرد :

الف) همۀ این تعابیر برای بیان عظمت است و می خواهد به عظمت آتش جهنم اشاره کند تا این مطلب را برساند که بینندۀ آن در مقابل آن مات و مبهوت می ماند. پس تشبیهی که در این آیات وجود دارد عظمت را می رساند.

ب) تشبیه این آیات بیانگر این است که آتش جهنم نمودی از گناهان دنیای شماست و همچنانکه گناه برای شما تزیین داده شده بود زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ(محمد-۱۴) در روز قیامت هم ، همان گناه با ظاهری زیبا به شما رو می آورد ولی دارای باطنی سوزاننده است. شاید به همین خاطر است که در قرآن وقتی می خواهد بدکاران را به آتش جهنم تهدید کند از واژۀ بشارت استفاده کرده است چون بالاخره آتش جهنم طبق این آیات سوره مرسلات ظاهری زیبا و جذاب دارد. پس تجسم اعمال فقط مربوط به باطن عمل نیست. ظاهر عمل نیز در روز قیامت مجسم می شود.

ج) این تعبیر قرآن مثل این است که به یک زندانی می گویند می خواهیم تو را به زندانی بیندازیم که مارهای خوش خط و خال و زیبایی در آن است. این تعابیر به نوعی طرف مقابل را می ترساند و بیشتر او را به اضطراب می اندازد.

نکته ۳۵ : استفاده از عنوان قصر در آیۀ ۳۲ و عنوان جمل زرد رنگ در آیۀ ۳۳ شاید این نکته را نیز در بر داشته باشد که قصر نماد مسکن خود و شتر زرد رنگ نماد مرکب و مادیات خوب است. شاید بتوان چنین برداشتی از آیه کرد که مسکن خوب و مادیات خوب ، این آمادگی را دارند که موجبات جهنمی شدن را برای انسان فراهم کنند. پس کاخ نشینان بیشتر باید حواسشان جمع باشد که دچار غفلت نشوند. البته این حرف به این معنا نیست که انسان نباید زندگی خوبی داشته باشد بلکه بدین معناست که زندگی خوب داشتن نباید عامل غفلت او شود. ما پیامبرانی داشته ایم مثل حضرت سلیمان که اتفاقا کاخ های با عظمتی داشته است ولی در عین حال پیامبر خدا بوده است.

این نکته نیز دقت شود که اینکه برخی مفسرین خواسته اند وجه شبه زبانه های آتش به قصر را در ارتفاع بدانند صحیح به نظر نمی رسد چرا که در چنین صورتی مثال کوه ، بهتر از قصر بود همچنانکه در آیۀ ۲۷ سوره اسراء به کوه برای ارتفاع مثال زده شده است. علاوه بر این خود واژۀ قصر که ریشۀ اصلی اش کوتاهی است چندان با ارتفاع سازگار نیست.

نکته ۳۶ : اینکه در آیۀ ۳۵ آمده است که مکذبین در روز قیامت صحبت نمی کنند شاید به این دلیل باشد که همه چیز در آنجا واضح است و به همین خاطر آنها در مقابل حقی که کاملا واضح است هیچ صحبتی ندارند. همچنین صحبت نکردن آنها ممکن است به خاطر حس شرمنگی آنها باشد. همچنین می تواند به این دلیل باشد که آنها جرأت حرف زدن در برابر دادگاه عدل الهی را ندارند.

نکته ۳۷ : در رابطۀ با آیۀ ۳۶ سوره مرسلات یک نکتۀ ادبی دقیقی هست که علاقمندان به بحث های ادبی در این زمینه می توانند به تفاسیری که در این زمینه بحث کرده اند مثل تفسیر التحریر و التنویر یا تفسیر روح المعانی رجوع کنند. البته این نکتۀ ادبی یک نکتۀ دقیق معنایی نیز دارد که در اینجا خیلی مختصر به آن اشاره می کنیم.

اگر گفته بود : وَ لَا یُؤْذَنُ لهَُمْ فَیَعْتَذِرُوا این معنا را داشت که اصلا اذنی برای بیان عذر به آنها داده نمی شود و حتی اگر عذری هم داشته باشند اجازۀ بیان عذر به آنها داده نمی شود ولی عبارت به این صورت است که : وَ لَا یُؤْذَنُ لهَُمْ فَیَعْتَذِرُونَ ، در واقع فَیَعْتَذِرُونَ به صورت مرفوع آمده است و در نتیجه فَیَعْتَذِرُونَ نتیجۀ لَا یُؤْذَنُ نیست بلکه خودش مستقل است و عطف بر یُؤْذَنُ می باشد و این معنا را می رساند که آنها خودشان هم عذری ندارند که بخواهند عذر بیاورند.

نکته ۳۸ : در آیه ۳۸ نکته جالبى در تفسیر نمونه آمده است که :

قابل توجه اینکه از یک سو مى‏فرماید: آن روز،” یَوْمُ الْفَصْلِ” یعنى روز جداییها است، از سوى دیگر مى‏فرماید آن روز” یَوْمَ الْجَمْعِ” یعنى روز اجتماع است که هر کدام از این دو در یک مقطع انجام مى‏شود، نخست همه را در آن دادگاه بزرگ جمع مى‏کنند، و سپس بر حسب عقائد و اعمالشان در صفوف مختلفى از هم جدا مى‏شوند، حتى آنها که رهسپار بهشت مى‏شوند صفوف گوناگون و درجات مختلفى دارند و راهیان دوزخ نیز صفوف متفاوت و درکاتى دارند. آرى آن روز روز جدایى حق از باطل، و ظالم از مظلوم است.(تفسیر نمونه، ج‏۲۵، ص: ۴۲۳)

به هر حال جالب است که قیامت هم یوم الفصل است و هم طبق آیۀ ۹ سوره تغابن ، یوم الجمع است. در واقع روز قیامت روز جمعی است که حق و باطل برای همۀ جمعیت جدا می شود.

نکته ۳۹ : مراد از کید در آیۀ ۳۹ سوره مرسلات با توجه به سیاق آیات ، کید در روز قیامت است. در واقع این آیه می خواهد بگوید که در روز قیامت به مکذبین که در دنیا بر علیه مومنین کید می کردند گفته می شود که امروز اگر کیدی دارید انجام دهید.

نکته ۴۰ : آیات ۴۱ تا ۴۳ سوره مرسلات که اشاره به نعمت های بهشتی کرده است ممکن است نقطۀ مقابل سه شعبه ای باشد که در آیۀ ۳۰ این سوره برای جهنم بیان شد.

نکته ۴۱ : در آیۀ ۴۲ ، یکی از نعمت های بهشتی به این صورت بیان شده است : وَ فَوَاکِهَ مِمَّا یَشْتهَُونَ‏

در تفسیر التحریر و التنویر نکته جالبى راجع به این تعبیر آمده است و آن اینکه تعبیر مِمَّا یَشْتهَُونَ‏ اشاره به انواع میوه ها ندارد بلکه اشاره به انواع اشتهاءها دارد. متن عربی این برداشت در تفسیر التحریر و التنویر چنین است :

فالتبعیض الذی دلّ علیه حرف (من) تبعیض من أصناف الشهوات لا من أصناف الفواکه فأفاد أن تلک الفواکه مضمومه إلى ملاذ أخرى ممّا اشتهوه. (التحریر و التنویر، ج‏۲۹، ص: ۴۰۹)

به هر حال می توان از این مطلب چنین برداشت کرد که بهشتیان با خوردن میوه های بهشتی به انواع لذت هایی که می خواهند می رسند. در واقع از این آیه بدست می آید که میوه های بهشتی می تواند موجب ایجاد لذت های مختلف برای بهشتیان شود.

نکته ۴۲ : ممکن است این سوال پیش آید که چرا در قرآن راجع به بهشت مادی ، زیاد تأکید شده است؟

در جواب این سوال باید گفته شود که به هر حال انسان مجموعی از جسم و روح است. نباید انسان را در روح خلاصه کرد. جسم انسان نیز احتیاج به ارضاء شدن دارد و به همین خاطر در قرآن روی لذت های مادی بهشت تأکید زیادی شده است. تازه ، این نعمت ها برای عموم مردم محسوس تر است. و اما تحلیل دیگری نیز بنده در این باره دارم و آن این است که برای رسیدن به روحانیت آرامش جسمی خیلی مهم است. یادم هست که زمانی پزشکی می گفت از لحاظ علمی به این نتیجه رسیده اند که میزان جرم و جنایت حتی با وسعت خانه نیز ارتباط دارد. اگر شما به تحقیقاتی که در این باره شده است مراجعه کنید متوجه خواهید شد که مباحث اقتصادی می تواند ارتباط مستقیم با جرم و جنایت داشته باشد. به هر حال خانۀ خوب و حقوق خوب و … می تواند در آرامش روحی موثر باشد. اگر کسی بدهکار باشد یا ذهنش مشغول مشکلاتش باشد معلوم نیست که بتواند نمازی با حضور قلب بخواند. شاید اینکه خدا بر روی نعمت های مادیِ بهشت زیاد تأکید کرده است به این علت است که می خواهد به این مطلب اشاره کند که بهشتیان از این لحاظ تأمین هستند و در نتیجه هیچ مشکل مادی ندارند و بلکه بهترین لذت های مادی را دارند و تأمین بودن از لحاظ مادی موجب ایجاد روحیۀ آماده می شود و به همین خاطر بهترین عبادت ها را برای خدا در بهشت انجام می دهند.

به هر حال این مطلب قابل تأمل است که قرآن بیشتر بر روی صفات مادی بهشت تأکید دارد و حتی راجع به بهترین انسان ها که سابقون هستند بیشتر از نعمت های مادی بهشت صحبت به میان آورده است که در این زمینه باید تأمل کرد که چرا چنین است؟ حال فکر کنید که طبق مطلبی که گفته شد این سوال جواب داده می شود یا نه؟ در واقع ما می خواهیم بگوییم تأکید بر روی نعمت های مادی دلیلش این است که از طریق نعمت های مادی مسیر بهتری برای رسیدن به معنویت ایجاد می شود.

حال ، شما فکر کنید که چه جواب های دیگری می توان به این سوال داد؟

این هم یادمان نرود که در قرآن بارها از نعمت های معنوی نیز صحبت شده است که در این رابطه می توانید به این آیات مراجعه کنید : قیامت – ۲۳ ، قمر – ۵۵ ، توبه – ۷۲

نکته ۴۳ : در آیات سوره مرسلات نعمت های بهشتی ، شرطش تقوا و احسان بیان شده است. جالب است که در آیات قرآن شرط ورود به بهشت بدست آوردن صفات نیک بیان شده است نه قرار داشتن در فلان فرقه یا فلان گروه. پس شرط ورود به بهشت قرار داشتن ظاهری در فرقۀ شیعه نیست. بنابراین شیعه ای اهل بهشت است که اهل تقوا و احسان باشد.

همچنین ببینید

چگونه انفاق کنیم؟؟

امروزه چگونه باید انفاق کنیم و پولمان را کجا باید خرج کنیم؟ آیا باید خمس …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *