خانه / اعتقادات / شیعه شناسی / آسیب شناسی شیعه / تحلیلی پیرامون چند آیه از قرآن

تحلیلی پیرامون چند آیه از قرآن

تحلیلی پیرامون چند آیه از قرآن

تقوای‌ علمی‌ آن‌ است‌ که‌ انسان‌ نه‌ مطلبی‌ را بدون‌ برهان‌ بپذیرد و نه‌ رأیی‌ را بدون‌ دلیل‌ تکذیب‌ کند ، زیرا تصدیق‌ بی‌تحقیق‌ و تکذیب‌ بی‌دلیل‌ هر دو ناروا است‌.

 

در آیه ى ۱۰۵ سوره ى توبه آمده است :

وَ قُلِ اعْمَلُواْ فَسَیرََى اللَّهُ عَمَلَکمُ‏ْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ

و بگو: عمل کنید به زودى خدا و پیامبرش و مؤمنان اعمال شما را خواهند دید.

گروهى از این آیه مى خواهند استفاده کنند که پیامبر و امام از همه ى اعمال مردم با خبرند.

به نظر من اگر کسى آیات قبل و بعد را ملاحظه کند متوجه خواهد شد که منظور از دیدن اعمال در این آیه دیدن ظاهرى است نه اینکه از درون خانه ى هرکسى نیز خبر داشته باشند.

آیات راجع به کسانی است که هم عمل خوب دارند و هم عمل بد ولی می خواهند توبه کنند. حال آیه می گوید از این به بعد اعمالتان را انجام دهید تا خدا و رسول و مومنان ببینند شما چه کاره اید؟ آیا بدی هایتان را جبران می کنید یا خیر؟

بنابراین از ظاهر آیات نمی توان به طور صریح استفاده کرد که پیامبر و امام از جزئیات زندگی هرکسی مطلع است.

بله در کتاب اصول کافی احادیثی وجود دارد که به این آیه برای شاهد اعمال بودن ائمه استشهاد شده است و گفته شده که سند این احادیث نیز صحیح است.

حال ما می گوییم از باب اینکه قرآن دارای بطون مختلفی است اصلِ چنین استفاده ای می تواند صحیح باشد ولی چند نکته را باید مورد توجه قرار داد :

۱، این احادیث خبر واحد هستند و نه متواتر ، بنابراین قطع آور نیستند. دقت شود که همچنانکه خود حدیث جعل می شود سند حدیث نیز قابل جعل است ، همچنین ممکن است راوی ، انسان راستگوئی باشد ولی راستگوئی حتما دلیل بر عدم اشتباه نیست یعنی ممکن است کسی راست گو باشد ولی اشتباه کند. به این دلائل و دلائل دیگر خبر واحد برای انسان یقین حاصل نمی کند اگرچه می تواند حجت باشد.

حال این احادیث را با چنین دیدی باید نگاه کرد. اینکه بخواهیم آنها را وحی منزل و جزو لا ینفک دین بدانیم صحیح نیست. اگر این روایات در حد خودش بیان می شد ما مشکلی نداشتیم ، بحث این است که گروهی از مداحان و روحانیون چنین روایاتی را به اندازه ی روایات متواتر کرده اند و ما با این مخالفیم.

۲، شاید از این روایات استفاده نشود که ائمه از ریز و درشت زندگی هرکسی مطلعند. اصلا از برخی آیات استفاده می شود که پیامبر از برخی افراد اطلاع ندارد. به آیات زیر توجه کنید :

آیه ی اول : وَ مِمَّنْ حَوْلَکمُ مِّنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ  وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَهِ  مَرَدُواْ عَلىَ النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ  نحَْنُ نَعْلَمُهُمْ  سَنُعَذِّبهُُم مَّرَّتَینْ‏ِ ثمُ‏َّ یُرَدُّونَ إِلىَ‏ عَذَابٍ عَظِیمٍ(توبه،۱۰۱)

و گروهى از بادیه نشینانى که پیرامونتان هستند منافق‏اند و نیز گروهى از اهل مدینه بر نفاق خو گرفته‏اند، تو آنان را نمى‏شناسى ما آنان را مى‏شناسیم، به زودى آنان را دوبار عذاب مى‏کنیم [عذابى در دنیا و عذابى در برزخ‏] سپس به سوى عذابى بزرگ بازگردانده مى‏شوند.

 آیه دوم : وَ لَوْ نَشَاءُ لَأَرَیْناَکَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُم بِسِیماَهُمْ (محمد،۳۰)

و اگر مى‏خواستیم، قطعا منافقان را به تو نشان مى‏دادیم و در نتیجه ایشان را به سیمایشان مى‏شناختى.

از این آیات بدست مى آید که پیامبر از برخى منافقین اطلاع ندارد.

۳، اصل این است که پیامبر و امام نیز در ظاهر مثل بقیه ی انسان ها هستند همچنانکه در قرآن آمده است أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُکمُ‏ْ(کهف،۱۱۰) ، حال اگر کسی می خواهد از این اصل خارج شود باید دلائل متقن و محکم بیاورد. نمی دانم چرا امروزه جای اصل ها عوض شده و مثلا اصل بر این قرار گرفته که پیامبر و امام مثل بقیه ی انسان ها نیستند.

اشکال : آیاتی که پیامبر یا پیامبران را شاهد اعمال می داند چه می شود؟

جواب : با بررسی آن آیات معلوم می شود که پیامبر یا پیامبران شاهد روند هدایت امت هستند و به عبارت امروزی شاخص ها و یا منحنی های خوب و بد شدن امت ها را می دانند ، رشد شاخص های فرهنگی یا عدم رشد آنها را می بینند و آن روند بر آنان عرضه می شود نه اینکه تعداد مسلمانها ، تعداد ختم شدن قرآن یا تعداد مرگ و میرها با اسم و رسم به آنان گزارش داده شود.

آیات مربوط به شاهد بودن را بنگریم :

۱، یَأَیهَُّا النَّبىِ‏ُّ إِنَّا أَرْسَلْنَکَ شَاهِدًا وَ مُبَشِّرًا وَ نَذِیرًا(۱۵)

اى پیامبر، ما تو را [به سِمَتِ‏] گواه و بشارتگر و هشداردهنده فرستادیم.

۲، إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ شَاهِدًا وَ مُبَشِّرًا وَ نَذِیرًا(۱۶)

 [اى پیامبر،] ما تو را [به سِمَتِ‏] گواه و بشارتگر و هشداردهنده‏اى فرستادیم.

در هر دو مورد متعلق شاهدا محذوف است و معلوم نیست که آیا شاهد تمامى جزئیات هستند یا شاهد روند کلى امور؟ اما با توجه به دو وصف مبشر و نذیر مى توان حدس زد که بر روند امور شاهدند تا هرگاه امور به سوى خوبى برود بشارت دهند و هرگاه امور به سوى بدى رود هشدار دهند و بالاخره قضیه ى مبهمه در حکم جزئى است.

۳،  وَ جِئْنَا بِکَ شهَِیدًا عَلىَ‏ هَؤُلَاءِ (۱۷)

 و تو را [هم‏] بر این [امت‏] گواه آوریم.

۴، فَکَیْفَ إِذَا جِئْنَا مِن کلُ‏ِّ أُمَّهِ  بِشَهِیدٍ وَ جِئْنَا بِکَ عَلىَ‏ هَؤُلَاءِ شهَِیدًا(۱۸)

پس چگونه است [حالشان‏] آن گاه که از هر امّتى گواهى آوریم، و تو را بر آنان گواه آوریم؟

۵، هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمِینَ مِن قَبْلُ وَ فىِ هَاذَا لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیدًا عَلَیْکمُ‏ْ وَ تَکُونُواْ شهَُدَاءَ عَلىَ النَّاسِ (۱۹)

ابراهیم بود که قبلًا شما را مسلمان نامید، و در این [قرآن نیز همین مطلب آمده است‏] تا این پیامبر بر شما گواه باشد و شما بر مردم گواه باشید.

۶،وَ کَذَالِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّهً وَسَطًا لِّتَکُونُواْ شهَُدَاءَ عَلىَ النَّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیدًا (۲۰)

و بدین گونه شما را امتى میانه قرار دادیم، تا بر مردم گواه باشید و پیامبر بر شما گواه باشد.

اینها مجموع آیاتى است که شاهد بودن پیامبر را مى رساند و در همه ى اینها متعلق محذوف است و به نظر مى رسد که همان شهادت بر شاخص ها مراد باشد به ویژه با توجه به اینکه دو آیه ی آخر عبارت (تَکُونُواْ شهَُدَاءَ عَلىَ النَّاسِ) را داشت و معلوم است که هیچ زمانی مردم این امت ، علم به تمامی جزئیات امتهای دیگر نداشته اند و نمی شود داشته باشند اما نظارت کلی و علم به شاخص ها امکان پذیر است و قرآن برای ما بیان کرده است. آنگاه چون شهادت رسول در همین دو آیه و در کنار شهادت افرادِ این امت ذکر شده ، پس نوع شهادت پیامبر نیز روشن می شود و بالاخره وقتی متعلق حذف شود قضیه مهمله می شود و قضیه ی مهمله در حکم جزئیه است و بهترین معنا برای شهادت جزئیه همان آگاهی و گواه بودن بر روند حرکت امت است.

روایتهای عرضه ی اعمال نیز می تواند به همین صورت تفسیر شود که روند حرکت امت و منحی حرکت امت ، خدمت پیامبر یا ائمه ی اطهار عرضه می شود.

و اما آیات دیگری که باید به آن اشاره شود آیات ۱۶۹ و ۱۷۰ سوره ی آل عمران است که می فرماید :

وَ لَا تحَْسَبنَ‏َّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتَا  بَلْ أَحْیَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ(۱۶۹) فَرِحِینَ بِمَا ءَاتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشرُِونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُواْ بهِِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَیهِْمْ وَ لَا هُمْ یَحْزَنُونَ(۱۷۰)

و کسانى را که در راه خدا کشته شده‏اند مرده مپندار، بلکه آنها زنده‏اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند. ، آنان به نعمتى که خدا ارزانى‏شان داشته خوشحالند، و از [سرنوشت‏] همرزمانى که هنوز به آنها ملحق نشده‏اند شادمانند [مى‏دانند] که نه بیمى بر آنهاست و نه اندوهگین مى‏شوند.

در رابطه ی با آیه ی اول باید گفته شود که بنده بسیار دیده ام که گروهی به این آیه تمسک می کنند تا بگویند کسانی که در راه خدا کشته شده اند با این دنیا مرتبطند و صدای زندگان را می شنوند در حالی که این آیه هیچ ربطی به این موضوع ندارد. این آیه می گوید کسانی که در راه خدا کشته شده اند در نزد خدا روزی می خورند و این مطلب ، وجود یک زندگی خوب را در عالم برزخ برای آنها ثابت می کند اما اینکه آنها با این دنیا مرتبط باشند اصلا از آیه بر نمی آید.

و اما این ، آیه ی دوم یعنی آیه ی ۱۷۰ سوره آل عمران است که گروهی از آن ، ارتباط مردگان با زندگان را ثابت کرده اند مثلا آقای طباطبائی در المیزان در ذیل این آیه گفته اند :

الاستبشار طلب السرور بالبشرى، و المعنى: أنهم فرحون بما  وجدوه من الفضل الإلهی الحاضر المشهود عندهم، و یطلبون السرور بما یأتیهم من البشرى بحسن حال من لم یلحقوا بهم من خلفهم أن لا خوف علیهم و لا هم یحزنون. و من ذلک یظهر أولا أن هؤلاء المقتولین فی سبیل الله یأتیهم و یتصل بهم أخبار خیار المؤمنین الباقین بعدهم فی الدنیا….

معنى :  کلمه” استبشار” به معناى این است که در طلب این باشى که با رسیدن خیرى و بشرایى خرسندى کنى و معناى جمله این است که کشته شدگان در راه خدا هم از نظر رسیدن خودشان به فضل خدا و دیدن آن فضل خوشحالى مى‏کنند و هم در طلب این خبر خوش هستند که رفقاى عقب مانده‏شان نیز به این فضل الهى رسیدند، و آنها نیز خوفى و اندوهى ندارند. از این بیان  روشن مى‏شود که کشته شدگان در راه خدا از وضع مؤمنین برجسته که هنوز در دنیا باقى مانده‏اند خبر دارند ….

البته گروه دیگری از مفسرین حتی برخی از مفسرین اهل سنت نیز از این آیه چنین مطلبی را استفاده کرده اند. حال در صورتی که این استفاده صحیح باشد دو مطلب باید مورد توجه قرار گیرد :

۱، بر طبق این تفسیر ، مردگان تنها از خبرهای خوب با خبر می شوند نه از همه ی حوادث. تازه طبق این تفسیر فقط خبر بهشتی بودن افراد و اینکه خوف و حزنی بر آنها نیست به آنها می رسد نه اینکه از زندگی آنها خبر داشته باشند.

به طور کلی این سوال وجود دارد که طبق آیات قرآن در بهشت برزخی ، خوف و حزنی وجود ندارد و در نتیجه اخبار ناراحت کننده نباید به آنها برسد. پس اینکه گفته می شود خبر گناه مردم به پیامبر و امام می رسد و آنها ناراحت می شوند چه دلیلی دارد؟ خواننده ی محترم اگر جواب این سوال را پیدا کرد به نویسنده هم اطلاع دهد.

۲، تفاصیل موضوع اصلا از آیه بدست نمی آید مثلا اینکه در چه زمانی و با چه مقداری و با چه شرائطی خبر دار می شوند معلوم نیست.

نکته ی دیگر اینکه می توان این آیه را به صورت دیگری فهمید و آن اینکه کسانی که در راه خدا کشته شده اند در بهشت وقتی می بینند در چه جای خوبی هستند و خوف و حزن وجود ندارد خوشحال می شوند و برای کسانی که در آینده به آنها ملحق می شوند خوشحالی می کنند مثل اینکه ممکن است ما به جائی برویم که برای ما خیلی خوب باشد و خیلی دوست داریم دیگران نیز به آنجا بیایند و دائما به درب آنجا نگاه می کنیم و با آمدن دیگران به آنجا خوشحال می شویم. در واقع آیه می گوید آنها خوشحالند که دیگران وقتی پا به بهشت می گذارند آنها نیز خوف و حزنی ندارند.

آیه به این صورت نیز ممکن است معنا شود. به هر حال این آیه درباره ی ارتباط بین مردگان و زندگان ، نص نیست.

و اما آیه ی دیگری که برای اثبات ارتباط بین مردگان و زندگان به آن استدلال شده است ، آیه ی ۷۸ و ۷۹ سوره ی اعراف است که می فرماید :

فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَهُ فَأَصْبَحُواْ فىِ دَارِهِمْ جَاثِمِینَ(۷۸) فَتَوَلىَ‏ عَنهُْمْ وَ قَالَ یَاقَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسَالَهَ رَبىّ‏ِ وَ نَصَحْتُ لَکُمْ وَ لَکِن لَّا تحُِبُّونَ النَّاصِحِینَ(۷۹)

پس زلزله‏اى سخت قوم صالح را فرا گرفت، و در خانه‏هایشان [به رو درافتاده‏] جسمى بى‏جان شدند! (۷۸) پس صالح از آنان روى گرداند و گفت: اى قوم من! قطعاً من پیام پروردگارم را به شما رساندم، و برایتان خیرخواهى کردم، ولى شما خیرخواهان را دوست ندارید. (۷۹)

بر طبق این آیات ، صالح پس از اینکه قومش مردند با آنها صحبت کرده است.

دقت کنید که بحثی مطرح است که جمله ی فَتَوَلىَ‏ عَنهُْمْ ….. آیا مربوط به قبل از عذاب قوم صالح است یا مربوط به بعد از عذاب است. استفاده ای که از آیه شده در صورتی صحیح است که این جمله مربوط به بعد از عذاب باشد در حالی که قرائنی در دست است که دلالت می کند بر اینکه این جمله مربوط به قبل از عذاب است با اینکه در سیاق آیات ، بعد از آیات عذاب آمده است و شبیه این تقدیم و تأخیر ممکن است در جاهای دیگر قرآن نیز وجود داشته باشد.

از جمله ی این قرائن عبارت فَتَوَلىَ‏ عَنهُْمْ است که بیشتر مربوط به زمانی است که پیامبر قبل از عذاب از قوم خود خارج می شود تا قومش عذاب شوند. قرینه ی بعدی عبارت وَ لَکِن لَّا تحُِبُّونَ النَّاصِحِینَ است که می گوید شما نصیحت گران را دوست ندارید که بیشتر مربوط به وقتی است که آنها هنوز زنده اند.

البته  این قرائن ، احتمال دیگر را نفی نمی کند و آن این است که آیه ، مربوط به بعد از عذاب باشد و صالح با مردگان قومش صحبت کرده است. البته این صحبت حتما دلالت نمی کند که مردگان صدای زندگان را می شنوند بلکه ممکن است از باب تحسر باشد مثل اینکه گاهى اوقات ما با مردگانمان صحبت مى کنیم. اگر اینجور باشد این آیه دلالت نمى کند که مرده صداى ما را مى شنود. البته برخی گفته اند صالح واقعا با مردگان صحبت می کرده و آنها در عالم برزخ صدای او را می شنیدند. حال اگر این چنین باشد سوال این است که آیا می توان از این واقعه این را نتیجه گرفت که همه ی مردگان صدای زندگان را می شنوند؟

جواب : از این واقعه در صورتی که به همین صورت آخر معنا شود می توان این نتیجه را گرفت که مردگان فی الجمله و در برخی موارد ممکن است صدای زندگان را بشنوند ولی اینکه بخواهیم از این واقعه یک حکم کلی بدهیم که همه ی مردگان صدای همه ی زندگان را بشنوند به نظر من نمی شود چرا که ممکن است صحبت صالح با این افراد از باب عذاب روحی باشد و یک نوع عذاب برای آنها باشد. بنابراین نمی توان از یک واقعه یک حکم کلی نتیجه گرفت همچنانکه از صحبت ملائکه با جهنمیان که در قرآن بیان شده نمی توان نتیجه گرفت که دیگران هم با جهنمیان صحبت می کنند.

در اینجا به یک قاعده اشاره می کنیم :

در امور غیبی اگر دلیلی بود نمی توان به راحتی آن دلیل را به موارد دیگر سرایت داد بلکه به آن چه دلیل می گوید اکتفا می کنیم. حال اگر ثابت شد در شرائطی برخی مردگان صدای برخی زندگان را شنیده اند از این ، نمی توان نتیجه گرفت که بقیه ی مردگان نیز صدای زنده ها را می شنوند.

مثال دیگر :

در برخی روایات آمده است که پیامبر بعد از جنگ بدر با مردگان آن جنگ صحبت کرد و بعد به اصحابش گفت شما شنواتر از آنها نیستید. حال برای اینکه دقیقا این روایت را بررسی کنیم ابتدا متن خود حدیث را از کتاب صحیح بخاری می آوریم :

لما کان یوم بدر وظهر علیهم یعنی مشرکی قریش رسول الله صلى الله علیه وسلم أمر ببضعه وعشرین رجلاً وفی روایه وعشرین رجلاً من صنادید قریش فألقوا فی طوى أی بئر من أطواء بدر وأن رسول الله صلى الله علیه وسلم ناداهم یا أبا جهل بن هشام . یا أمیه بن خلف یا عتبه بن ربیعه ألیس قد وجدتم ما وعد ربکم حقاً فإنی قد وجدت ما وعد ربی حقاً؟ فقال عمر رضی الله تعالى عنه : یا رسول الله ما تکلم من أجساد لا أرواح لها فقال : والذی نفس محمد بیده ما أنتم بأسمع لما أقول منهم

طبق این حدیث وقتی پیامبر با مردگان جنگ بدر صحبت کرد عمر از ایشان پرسید : آیا با جسم هائی صحبت می کنی که روح ندارند؟ بعد پیامبر جواب داد : شما از چیزهائی که من به آنها می گویم شنواتر نیستید.

حال آیا می توان از این داستان نتیجه گرفت که بقیه ی مردگان نیز صدای زنده ها را می شنوند؟

از این داستان می توان این نتیجه را گرفت که مردگان فی الجمله و در برخی موارد ممکن است صدای زندگان را بشنوند ولی شاید نتوان از این داستان استفاده کرد که چون پیامبر با مردگان جنگ بدر صحبت کرده و آنها صدای پیامبر را شنیده اند پس هرکسی بر سر قبر هرکس دیگری رفت و با او صحبت کرد ، آن مرده صدای او را می شنود. به هر ترتیب شاید نتوان چنین استفاده ای کرد. احتمال دارد که این صحبت پیامبر یک نوع عذاب روحی برای آنها باشد. در واقع نمی توان از این مورد نتیجه گرفت که هرکس با مرده ها صحبت کند ، مرده ها در برزخ صدای او را می شنوند. می توان گفت با توجه به اینکه در جنگ بدر طبق آیات سوره ی انفال اتفاقات غیر عادی افتاده است ، یکی از آن اتفاقات نیز همین بوده است. بنابراین همچنانکه اتفاقات و معجزات جنگ بدر را نمی توان به هر جنگی سرایت داد ، در اینجا نیز نمی توان این مورد را به موارد دیگر سرایت داد. بله ، مفهومی که این داستان دارد قابل سرایت است یعنی فی الجمله ممکن است مردگان صدای زنده ها را بشنوند.  

دقت شود که گروهی از اهل سنت گفته اند در این روایت قرینه هائی وجود دارد که از آن قرائن فهمیده می شود که نمی توان از این داستان حکم کلی صادر کرد.مثلا پیامبر گفته است ما أنتم بأسمع لما أقول منهم یعنی آنچه من می گویم. بله اگر گفته شده بود ما أنتم بأسمع لما یقال منهم یعنی آنچه گفته می شود شاید بهتر می توانستیم از آن برای موارد دیگر نتیجه بگیریم.

نکته ی دیگر اینکه در همان کتاب بخاری حدیثی از عایشه وجود دارد که او گفته است پیامبر جمله ی ما أنتم بأسمع لما أقول منهم را نگفته است بلکه چیز دیگری گفته است و آن اینکه پیامبر گفته : آنها الآن می دانند که آنچه من به آنها می گفتم حق است.

به هر ترتیب چیزی که از این واقعه استفاده می شود این است که مردگان در برخی موارد فی الجمله می توانند صدای زندگان را بشنوند ولی از یک واقعه نمی توان برای بقیه ی وقائع حکم داد همچنانکه در آینده می گوییم که داستان عزیر دلالت بر این می کند که مرده ، ارتباطش با دنیا قطع است ولی از این داستان نمی توان حکم کلی داد.

با توضیحات فوق می توان گفت اگر گفته های حضرت صالح واقعا مربوط به بعد از مرگ قومش باشد و تازه واقعا مردگان قومش در عالم برزخ صدای او را می شنیدند ، این واقعه مثل همان صحبت پیامبر با کشته شدگان جنگ بدر است و نمی توان از آن نتیجه گرفت که در هر موردی ، این چنین است.

مثال دیگر :

در روایتی در کتاب صحیح بخاری آمده است :

إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا وُضِعَ فِی قَبْرِهِ ، وَتَوَلَّى عَنْهُ أَصْحَابُهُ ، إِنَّهُ لَیَسْمَعُ قَرْعَ نِعَالِهِمْ

این حدیث می گوید وقتی میت در قبر گذاشته شد هنگامی که تشییع کنندگان در حال بازگشت به خانه هایشان هستند ، میت صدای پای آنها را می شنود.

این حدیث نیز باید طبق همان قاعده ای که گفته شد معنا شود.

در واقع برای اثبات اینکه میت صدای زندگان را می شنود نیازمند دلیل هستیم و دلائل تا هر اندازه ما را پیش برد قبول می کنیم ولی بیشتر از آن ، نیازمند دلیل است.

حال طبق این حدیث می توان فهمید که میت صدای پای زندگان را می شنود ولی از این مطلب نمی توان نتیجه گرفت که صدای حرف زدن آنها را نیز می شنود و اگر کسی بخواهد این مطلب را ثابت کند باید دلیل دیگری بیاورد.

همچنین دلائلی در دست است که وقتی مومنین به پیامبر سلام می دهند ، پیامبر آن سلام را می شنود. حال ، از این مورد نمی توان استفاده کرد که پیامبر بقیه ی حرف ها را نیز می شنود.

بنده نظرم این است باید با ملاک پیش رویم و بحث های علمی نیز همین را اقتضا می کند. اینکه ما بخواهیم بدون ملاک مسائل را به یکدیگر ربط دهیم به دور از بحث علمی است.

البته مطالبی که گفته می شود می توان قابل نقد باشد و اگر خواننده نقدی به این صحبت ها دارد ، نویسنده با کمال میل آن را می پذیرد.

و اما آیه ی دیگری که خوب است در اینجا به آن اشاره شود آیه ی ۴۵ سوره ی زخرف است که می فرماید :

وَ سئلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ مِن رُّسُلِنَا أَ جَعَلْنَا مِن دُونِ الرَّحْمَانِ ءَالِهَهً یُعْبَدُونَ

و از رسولان ما که پیش از تو فرستادیم بپرس: آیا در برابر [خداى‏] رحمان خدایانى قرار داده‏ایم که عبادت شوند؟

گروهی خواسته اند از این آیه استفاده کنند که پیامبر ، مأمور بوده از پیامبران گذشته سوال بپرسد و این مستلزم این است که شخص زنده بتواند با مرده سخن بگوید.

مفسرین در تفسیر این آیه اختلاف نظر دارند که در این رابطه می توانید به تفاسیر مراجعه کنید مثلا گروهی گفته اند این آیه مربوط به معراج پیامبر است یعنی پیامبر در معراج از پیامبران بپرسد. علاوه بر این ، چیزی که بیشتر به ذهن می آید این است که باید بدانیم که چنین ادبیاتی در قرآن زیاد بکار رفته است و شاید چنین جملاتی معنای تمثیل داشته باشد نه واقعیت.

مثلا در آیه ۸۲ سوره یوسف آمده است وَ سَْلِ الْقَرْیَهَ الَّتىِ کُنَّا فِیهَا یعنى حقیقت را از شهرى که در آن بودیم بپرس.

مسلم است که نمى توان از خود شهر پرسید بلکه باید از مردم شهر پرسید. در اینجا هم مى توان گفت منظور از پرسیدن از پیامبر پرسش از امت پیامبران است یعنى از امت پیامبران این سوال را بپرس. همچنین با توجه به واضح بودن جواب این سوال باید گفته شود که ممکن است این جمله از باب ( به در بگو دیوار بشنود ) باشد همچنانکه مفسرین در آیات زیادی از قرآن چنین گفته اند. مثلا درآیه ۶۰ سوره آل عمران آمده است :

الْحَقُّ مِن رَّبِّکَ فَلَا تَکُن مِّنَ الْمُمْترَِین یعنى حق از [ناحیه‏] پروردگار توست بنابراین از تردیدکنندگان مباش.

یا در آیه ۹۴ سوره یونس آمده است : فَإِن کُنتَ فىِ شَکٍ‏ّ مِّمَّا أَنزَلْنَا إِلَیْکَ فَسَْلِ الَّذِینَ یَقْرَءُونَ الْکِتَابَ مِن قَبْلِکَ  لَقَدْ جَاءَکَ الْحَقُّ مِن رَّبِّکَ فَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْترَِینَ یعنى اگر از آنچه بر تو نازل کردیم، در شک و تردیدى از آنان که پیش از تو کتاب [آسمانى‏] مى‏خواندند بپرس  تا روشن شود که حق از سوى پروردگارت به سوى تو آمده بنابراین از تردیدکنندگان مباش.

در ذیل این آیات گروهی از مفسرین گفته اند ما می دانیم که پیامبر شک نمی کند پس منظور از این امر ، امر به امت است. در آیه مورد بحث هم مسلم است که پیامبر جواب آن را می داند ، پس می توان گفت که منظور این است که مردم این سوال را بکنند.

نکته ی آخر راجع به این آیه اینکه پرسش از پیامبران حتما لازم نیست از خودشان باشد بلکه می توان با رجوع به کتاب آنها یا امت آنها چنین پرسشی را کرد.

به هر ترتیب معلوم نیست از آیه ، مطلبی که می خواهند استفاده کنند درست باشد. کسی از این آیه اصلا ارتباط مرده و زنده را معمولا نمی فهمد.

مورد بعدی آیات ۲۶ و ۲۷ سوره ی یس است که می فرماید :

قِیلَ ادْخُلِ الجَْنَّهَ  قَالَ یَالَیْتَ قَوْمِى یَعْلَمُونَ(۲۶) بِمَا غَفَرَ لىِ رَبىّ‏ِ وَ جَعَلَنىِ مِنَ الْمُکْرَمِینَ(۲۷)

 [سرانجام حبیب نجار به دست آن مشرکان شهید شد، و به او] گفته شد: به بهشت درآى. گفت: اى کاش قوم من معرفت و آگاهى داشتند، (۲۶) به اینکه پروردگارم مرا آمرزید و از کرامت یافتگان قرارم داد. (۲۷)

این آیات اصل حیات برزخی را اثبات می کند ولی ربطی به ارتباط بین مرده و زنده ندارد اگرچه می رساند که در برزخ ، انسان ذهنیتی از دنیا دارد.

و اما در ادامه آیاتی که شاید دلالت بر عدم ارتباط بین مردگان و زندگان داشته باشد را می آوریم و البته در تفسیر این آیات حتما نظر مخالفین را نیز جویا شوید :

در آیه ی ۴۶ سوره ی یونس آمده است :

وَ إِمَّا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِى نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِلَیْنَا مَرْجِعُهُمْ ثمُ‏َّ اللَّهُ شهَِیدٌ عَلىَ‏ مَا یَفْعَلُونَ

اگر ما، پاره‏اى از مجازاتهایى را که به آنها وعده داده‏ایم، (در حال حیات تو (به تو نشان دهیم، و یا) پیش از آنکه گرفتار عذاب شوند،) تو را از دنیا ببریم، در هر حال، بازگشتشان به سوى ماست سپس خداوند بر آنچه آنها انجام مى‏دادند گواه است!

این آیه می گوید یا عذاب مشرکین را به تو نشان می دهیم و یا اینکه تو را قبض روح می کنیم و عذاب را نمی بینی. از این آیه بدست می آید که اگر پیامبر از دنیا رفت دیگر شاهد نیست. همچنانکه از قول حضرت عیسی آمده است که :

وَ کُنتُ عَلَیهِْمْ شهَِیدًا مَّا دُمْتُ فِیهِمْ  فَلَمَّا تَوَفَّیْتَنىِ کُنتَ أَنتَ الرَّقِیبَ عَلَیهِْمْ  وَ أَنتَ عَلىَ‏ کلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ شهَِیدٌ(مائده،۱۱۷)

و تا زمانى که در میان آنها بودم، مراقب و گواهشان بودم ولى هنگامى که مرا از میانشان برگرفتى، تو خود مراقب آنها بودى و تو بر هر چیز، گواهى!

آیا به نظر شما چنین استفاده ای از این آیات صحیح است؟

دقت شود که آیه ی ۴۶ سوره ی یونس را گروهی از مفسرین خواسته اند به صورت دیگری نیز معنا کنند که طبق آن معنا چنین استفاده ای از آن صحیح نیست. به هر ترتیب خواننده ی محترم تحقیق کند که کدامیک از این معانی صحیح است.

آیه ی بعدی که آیه ی فوق العاده مهمی است ، آیه ی ۱۰۹ سوره ی مائده است که می فرماید :

یَوْمَ یجَْمَعُ اللَّهُ الرُّسُلَ فَیَقُولُ مَا ذَا أُجِبْتُمْ  قَالُواْ لَا عِلْمَ لَنَا  إِنَّکَ أَنتَ عَلَّامُ الْغُیُوبِ

 (از) روزى (بترسید) که خداوند، پیامبران را جمع مى‏کند، و به آنها مى‏گوید: « (در برابر دعوت شما،) چه پاسخى به شما داده شد؟»، مى‏گویند: «ما چیزى نمى‏دانیم تو خود، از همه اسرار نهان آگاهى.»

اگر چه در تفسیر این آیه بین مفسرین اختلاف است لاکن به قرینه ی آخر آیه که می فرماید إِنَّکَ أَنتَ عَلَّامُ الْغُیُوبِ می توان برداشت کرد که منظور از اینکه پیامبران از خود نفی علم می کنند این است که ما به حقائق امور و باطن افراد آگاهی نداریم و آنچه را که دیده ایم همان ظاهر بوده است.

اگر این مطلب ثابت شود با عقیده ی کنونی شیعه سازگار نیست.

در ذیل این آیه جملات عجیبی در تفسیر مجمع البیان آمده است که در زیر به آن اشاره می شود :

ذکر الحاکم أبو سعید فی تفسیره أنها تدل على بطلان قول الإمامیه إن الأئمه یعلمون الغیب و أقول إن هذا القول ظلم منه لهؤلاء القوم فإنا لا نعلم أحدا منهم بل أحدا من أهل الإسلام یصف أحدا من الناس بعلم الغیب و من وصف مخلوقا بذلک فقد فارق الدین و الشیعه الإمامیه برآء من هذا القول فمن نسبهم إلى ذلک فالله فیما بینه و بینهم. ( مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۳، ص: ۴۰۳ )

ترجمه : ابو سعید در تفسیر خود گوید: این آیه دلیل است بر اینکه: عقیده امامیه، بر اینکه امامان علم غیب دارند، باطل است.

گویم : گفته ابو سعید، اجحافى است بر امامیه، زیرا ما نه در میان امامیه، بلکه در میان مسلمانان، کسى سراغ نداریم که احدى را عالم به غیب بداند. بدیهى است که اگر کسى مخلوقى را «عالم الغیوب» بداند، از دین برى است و شیعه امامیه، از این عقیده، مبرى هستند و هر کس چنین نسبتى به آنها دهد. خداوند میان او و ایشان داورى خواهد کرد.( ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۷، ص: ۲۲۴ )

بنده از این جملات بدست می آورم که عقائدی که امروزه در جوامع شیعی راجع به اهل بیت بیان می شود با نظر علمای قدیم  شیعه سازگار نیست و واقعا باید در چنین عقائدی تجدید نظر کرد.

مورد بعدی که در اینجا به آن اشاره می کنیم آیه ی ۲۵۹ سوره ی بقره است که می فرماید :

أَوْ کاَلَّذِى مَرَّ عَلىَ‏ قَرْیَهٍ وَ هِىَ خَاوِیَهٌ عَلىَ‏ عُرُوشِهَا قَالَ أَنىَ‏ یُحْىِ هَذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا  فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِاْئَهَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ  قَالَ کَمْ لَبِثْتَ  قَالَ لَبِثْتُ یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ  قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِاْئَهَ عَامٍ فَانظُرْ إِلىَ‏ طَعَامِکَ وَ شَرَابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ  وَ انظُرْ إِلىَ‏ حِمَارِکَ وَ لِنَجْعَلَکَ ءَایَهً لِّلنَّاسِ

یا چون آن کسى که به دهکده‏اى گذر کرد، در حالى که دیوارهاى آن بر روى سقف‏هایش فرو ریخته بود [و اجساد ساکنانش پوسیده و متلاشى به نظر مى‏آمد] گفت: خدا چگونه اینان را پس از مرگشان زنده مى‏کند؟ پس خدا او را صد سال میراند، سپس وى را برانگیخت، به او فرمود: چه مقدار [در این منطقه‏] درنگ کرده‏اى؟ گفت: یک روز یا بخشى از یک روز درنگ کرده‏ام. [خدا] فرمود: بلکه صد سال درنگ کرده‏اى! به خوراکى و نوشیدنى خود بنگر که [پس از گذشت صد سال و رفت و آمد فصول چهارگانه‏] تغییرى نکرده، و به دراز گوش خود نظر کن [که جسمش متلاشى شده، ما تو را زنده کردیم تا به پاسخ پرسشت برسى و به واقع شدن این حقیقت مطمئن شوى‏]، و تا تو را نشانه‏اى [از قدرت و ربوبیّت خود] براى مردم [در مورد زنده شدن مردگان‏] قرار دهیم.

گروهی می خواهند بگویند اینکه عزیر پس از زنده شدن نمى داند چقدر درنگ کرده و نمی داند در اطراف او چه اتفاقی افتاده است دال بر این است که وقتى شخصى از دنیا مى رود رابطه اش با دنیا قطع مى شود و از دنیا خبر ندارد. در تفسیر کاشف آمده است اگر اخبار و اجماع نبود ، ما از این آیه استفاده می کردیم که در برزخ حساب و سوالی نیست.

البته ممکن است کسی به این استدلال اشکال کند که نمی توان از یک مورد ، حکم کلی داد. بنابراین همچنانکه از یک مورد که دال بر ارتباط مردگان و زندگان است نمی توان حکم کل داد از یک مورد که دال بر عدم ارتباط است نیز نمی توان حکم کلی داد.

آیه ی دیگر که باید به آن اشاره شود آیه ی ۲۲ سوره ی فاطر است که می فرماید :

وَ مَا یَسْتَوِى الْأَحْیَاءُ وَ لَا الْأَمْوَاتُ  إِنَّ اللَّهَ یُسْمِعُ مَن یَشَاءُ  وَ مَا أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فىِ الْقُبُورِ

و زندگان و مردگان هم یکسان نیستند. بى‏تردید خدا [دعوت حق را] به هر کس بخواهد مى‏شنواند و تو نمى‏توانى [دعوت حق را] به کسانى که در قبرهایند بشنوانى.

همچنین در آیه ى ۸۰ سوره ى نمل آمده است :

إِنَّکَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتىَ‏ یعنى بى‏تردید تو نمى‏توانى [دعوتت را] به مردگان بشنوانى.

ممکن است کسی سوال کند اینکه در آخر آیه آمده است : وَ مَا أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فىِ الْقُبُورِ یا در سوره ی نمل آمده است إِنَّکَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتىَ‏ آیا دال بر این نیست که شخص مرده ، نمی تواند چیزی بفهمد؟ آیا این آیه با تلقین میت که به او می گویند اسمع ، افهم تنافی ندارد؟

دقت کنید که اگر کسی سیاق آیات را مطالعه کند خواهد فهمید که آیه مربوط به کسانی است که نمی خواهند حق را بپذیرند و چنین کسانی در این آیه و آیات مشابه آن به مردگان تشبیه شده اند.

حال آیا از این تشبیه می توان فهمید که مرگان نیز نمی شنوند؟

در اینجا برخی خواسته اند چنین مطلبی را برداشت کنند که بالاخره بین مرده و کسانی که حق را نمی پذیرند وجه شبهی وجود دارد و همچنانکه مرده نمی شنود آنها نیز سخن حق را نمی شنوند.

به نظر شما آیا واقعا از این آیه می توان عدم ارتباط مردگان و زندگان را برداشت کرد؟ تحقیق در این باره را بر عهده ی خواننده می گذاریم. جالب است بدانید که در تفسیر نمونه ، ذیل این آیه آمده است :

آیات مورد بحث سخن از عدم درک مردگان به طور عادى و طبیعى مى‏گوید، اما روایت جنگ بدر یا تلقین میت مربوط به شرائط فوق العاده است که خداوند سخنان پیامبرش را به طور فوق العاده به گوش آن مردگان مى‏رساند.

به تعبیر دیگر ارتباط انسان در جهان برزخ با عالم دنیا قطع مى‏شود جز در مواردى که خداوند فرمان مى‏دهد این ارتباط برقرار گردد، به همین دلیل در شرایط عادى ما نمى‏توانیم ارتباط با مردگان پیدا کنیم.( تفسیر نمونه، ج‏۱۸، ص: ۲۳۴)

به هر ترتیب من فکر می کنم از این آیات می توان نتیجه گرفت که مرده به معنای جسدی که روی زمین افتاده نمی شنود ولی اینکه روح او در جای دیگری می شنود یا نه ، این آیات نسبت به آن ساکت است و نه آن را اثبات می کند و نه رد. البته اگر کسی می خواهد ثابت کند که روح او در جای دیگری صدای زندگان را می شنود باید دلیل بیاورد.

در آیه ی ۵۲ سوره ی یس نیز نکته ای هست که جلب توجه می کند. در آن آیه آمده است : قَالُواْ یَاوَیْلَنَا مَن بَعَثَنَا مِن مَّرْقَدِنَا یعنى مى‏گویند: اى واى بر ما، چه کسى ما را از خواب گاهمان برانگیخت؟

کلمه ی مرقد برخلاف آنچه که در عرف فکر می کنند به معنای قبر نیست بلکه به معنای خوابگاه(در صورتی که اسم مکان باشد) یا خواب(در صورتی که مصدر میمی باشد) است.

حال به نظر شما از این تعبیر چه استفاده ای می شود. در تفسیر نمونه در ذیل این آیه آمده است : به هر حال تعبیر به” مرقد” که به معنى” خوابگاه” و” خواب” مى‏آید بیانگر این واقعیت است که آنها در عالم برزخ در حالتى شبیه به حالت خواب فرو مى‏روند و چنان که در ذیل آیه ۱۰۰ سوره مؤمنون گفته‏ایم” برزخ” نسبت به اکثریت مردم که در حالتى متوسط از ایمان و کفر قرار دارند بى‏شباهت به حالت خواب نیست، در حالى که مؤمنان پیشرو، و کافران فوق العاده بدکار در آنجا کاملا هوشیارند و متنعم به نعمتها و یا گرفتار انواع عذابند.

طبق این توضیحات شاید بتوان گفت عالم برزخ مثل خواب است که گروهی اصلا در آن چیزی نمی فهمند و گروهی که عذاب و نعمت دارند عذاب و نعمتشان مثل حالت خواب است مثل اینکه ما در خواب لذت می بریم یا رنج می بریم ولی این لذت و رنج در برزخ درجه اش از لذت و رنج خواب بیشتر و محسوس تر است.

مطلب دیگری که خوب است در اینجا به آن اشاره شود ، آیات ۳۸ و ۳۹ سوره ی نحل است که می فرماید :

وَ أَقْسَمُواْ بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ  لَا یَبْعَثُ اللَّهُ مَن یَمُوتُ  بَلىَ‏ وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا وَ لَاکِنَّ أَکْثرََ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ(۳۸) لِیُبَینِ‏َّ لَهُمُ الَّذِى یخَْتَلِفُونَ فِیهِ وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَنهَُّمْ کاَنُواْ کَذِبِینَ(۳۹)

با سخت‏ترین سوگندهایشان به خدا سوگند یاد کردند که خدا کسانى را که مى‏میرند، برنمى‏انگیزد!! آرى، [با قدرت بى‏نهایتش برمى‏انگیزد] این وعده حقّى بر عهده اوست، ولى بیشتر مردم نمى‏دانند [و به علت نادانى و جهلشان انکار مى‏کنند.] (۳۸)  [یقیناً مردگان را زنده مى‏کند] تا حقایقى را که در آن اختلاف مى‏کنند، براى آنان روشن سازد. و تا کافران بدانند که همواره [در انکارشان نسبت به زنده شدن مردگان‏] دروغ مى‏گفتند. (۳۹)

طبق این آیات ، انسان در روز قیامت ، اختلافات برایش تبیین می شود و این دلیل بر این است که در برزخ این چنین نیست که انسان از همه چیز اطلاع پیدا کند و مسائل برای او کاملا حل شود و اختلافات برایش واضح شود.

همچنین در آیات دیگر قرآن بحث حسابرسی ، مربوط به قیامت دانسته شده است و با خبر شدن از اعمال به روز قیامت نسبت داده شده است. مثلا در آیه ی ۸ سوره ی جمعه آمده است :

قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِى تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِیکُمْ  ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلىَ‏ عَالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهَادَهِ فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ‏

بگو: بى‏تردید مرگى را که از آن مى‏گریزید با شما دیدار خواهد کرد، سپس به سوى داناى نهان و آشکار بازگردانده مى‏شوید، پس شما را به اعمالى که همواره انجام مى‏دادید، آگاه خواهد کرد.

از چنین آیاتی استفاده می شود که با خبر شدن از اعمال و حسابرسی به طور کامل مربوط به قیامت است و درجه ی حسابرسی در برزخ چندان معلوم نیست که تا چه حدی است.

به طور کلی اگر در برزخ حیاتی باشد نیز چندان برای ما معلوم نیست همچنانکه در آیه ی ۱۵۴ سوره ی بقره آمده است :

وَ لَا تَقُولُواْ لِمَن یُقْتَلُ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتُ   بَلْ أَحْیَاءٌ وَ لَاکِن لَّا تَشْعُرُونَ‏

و به آنان که در راه خدا کشته مى‏شوند مرده نگویید، بلکه [در عالم برزخ‏] داراى حیات‏اند، ولى شما [کیفیت آن حیات را] درک نمى‏کنید.

همچنین خداوند در آیه ی ۶۱ سوره ی واقعه می فرماید :

عَلىَ أَن نُّبَدِّلَ أَمْثَالَکُمْ وَ نُنشِئَکُمْ فىِ مَا لَا تَعْلَمُونَ‏

 [آرى، مرگ را مقدّر کردیم‏] تا امثال شما را جایگزین شما کنیم و شما را به صورتى که نمى‏دانید آفرینشى تازه و جدید بخشیم.

عبارت مَا لَا تَعْلَمُونَ‏ چه اشاره به قیامت باشد که البته نزدیک تر به ذهن می رسد و چه اشاره به برزخ باشد ، می توان از آن استفاده کرد که حیات بعد از مرگ برای ما شناخته شده نیست. وقتی قیامت که آیات زیادی راجع به آن در قرآن آمده برای ما ناشناخته باشد به طریق اولی عالم برزخ برای ما ناشناخته است و نظر دادن راجع به آن برای ما سخت تر است.

در تفسیر نمونه راجع به عالم برزخ آمده است : ” برزخ” چنان که از نامش پیدا است عالمى است واسطه در میان این جهان و جهان دیگر، در قرآن مجید به همان اندازه که در باره عالم قیامت فراوان صحبت شده در باره برزخ بحث کمى دیده مى‏شود، به همین دلیل هاله‏اى از ابهام آن را فرا گرفته، و خصوصیات و جزئیات آن چندان روشن نیست. حقیقت این است که آگاهى بر خصوصیات برزخ تاثیر زیادى بر مسائل اعتقادى نمى‏گذارد و شاید به همین جهت کمتر در باره آن در کتاب اللَّه بحث شده است، ولى این نکته را نباید فراموش کرد که قرآن اصل وجود عالم برزخ را با صراحت بیان داشته است.(تفسیر نمونه، ج‏۲۰، ص: ۱۱۸)

البته از ظاهر برخی آیات واقعا می توان برزخ را استفاده کرد ولی اینکه دقیقا چه صفاتی دارد مبهم است مثلا در آیه ی ۴۶ سوره ی غافر آمده است :

النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیهَْا غُدُوًّا وَ عَشِیًّا وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَهُ أَدْخِلُواْ ءَالَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ‏

عذاب آنها آتش است که هر صبح و شام بر آن عرضه مى‏شوند و روزى که قیامت برپا شود (مى‏فرماید:) «آل فرعون را در سخت‏ترین عذابها وارد کنید!»

از این آیه می توان حیات برزخی را برداشت کرد ولی جالب است بدانید که آیه می گوید آتش بر آنها عرضه می شود.

شاید از این تعبیر بتوان استفاده کرد که عذاب برزخی مثل عذاب قیامتی نیست و بالاخره با آن فرق دارد.

و اما آیه ی دیگری که در اینجا به آن اشاره می کنیم ، آیه ی ۹ سوره ی احقاف است که می فرماید :

قُلْ مَا کُنتُ بِدْعًا مِّنَ الرُّسُلِ وَ مَا أَدْرِى مَا یُفْعَلُ بىِ وَ لَا بِکمُ‏ْ  إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا یُوحَى إِلىَ‏َّ وَ مَا أَنَا إِلَّا نَذِیرٌ مُّبِینٌ

بگو: «من پیامبر نوظهورى نیستم و نمى‏دانم با من و شما چه خواهد شد من تنها از آنچه بر من وحى مى‏شود پیروى مى‏کنم، و جز بیم‏دهنده آشکارى نیستم!»

از ظاهر این آیه استفاده می شود که پیامبر نیز از آینده ی خود ممکن است خبر نداشته باشد.

و اما در ادامه ی بحث به چند آیه که زیاد به آن تمسک می شود اشاره می کنیم :

در آیه ی ۳۵ سوره ی مائده آمده است :

یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ ابْتَغُواْ إِلَیْهِ الْوَسِیلَهَ وَ جَاهِدُواْ فىِ سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ

معنى :  اى کسانى که ایمان آورده‏اید! از خدا بترسید و [براى تقرب‏] به سوى او وسیله بجویید و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید.

دقت شود که کلمه ی وسیله یک اصطلاح است که مصادیق آن باید با دلیل محکم مشخص شود. بنابراین نمی توان هر چیزی را به عنوان وسیله نام گذاری کرد. و اما در رابطه ی با واسطه و وسیله قرار دادن پیامبران و ائمه باید به توضیحات ذیل توجه شود :

در زمانه ما توسل به معصومین علیهم السلام به چند طریق صورت می گیرد که به نظر می رسد برخی از آن طرق نسبت به برخی دیگر اولویت دارد و دارای دلایل محکم تری است.

قبل از اشاره به انواع توسل این مطلب باید گفته شود که در آیه ۱۸۶ سوره  بقره خداوند می فرماید :

وَ إِذَا سَأَلَکَ عِبَادِى عَنىّ‏ِ فَإِنىّ‏ِ قَرِیب‏

چون بندگان من درباره من از تو بپرسند، بگو که من نزدیکم.

بنابراین خداوند به ما نزدیک است و این طور نیست که ما نتوانیم مستقیماً با خدا حرف بزنیم و از او چیزی بخواهیم. بنابراین اینکه گاهی برای اثبات توسل این مثال زده می شود که شما اگر بخواهی به دیدار پادشاهی بروی باید واسطه قرار دهی چون نمی توانی مستقیماً با او ملاقات کنی، مثال صحیحی نیست چرا که پادشاه با خدا فرق دارد و درب خانه ی خدا همواره به روی همه ی بندگان باز است بر خلاف درب خانه ی پادشاهان.

و اما انواع توسل:

راه اول : اولین راه توسل این است که شخص مستقیماً به در خانه خدا برود و به خدا بگوید خدایا بحق محمد و آل محمد فلان حاجت مرا برآورده کن.

در این مورد، خداوند مخاطب ماست ولی حب محمد و آل محمد و مقام والای آنها را واسطه برای برآورده شدن حاجاتمان قرار داده ایم و این نوع دعا و این نوع واسطه قرار دادن اهل بیت بهترین راه است که دارای دلیل نیز می باشد ولی شاید با این که بهترین نوع توسل است کمتر مورد استفاده قرار می گیرد. ما باید سعی کنیم بیشتر روی این نوع از توسل سرمایه گذاری کنیم. این نوع توسل دقیقاً با آیه ى ۱۸۰ سوره ى اعراف سازگار است که مى فرماید:

وَ لِلَّهِ الْأَسمَاءُ الحُسْنىَ‏ فَادْعُوهُ بِهَا

و نیکوترین نام‏ها ویژه خداست، پس او را با آن نام‏ها بخوانید.

این آیه به ما مى گوید خدا را با نامهاى زیبایش بخوان. حال ممکن است مراد از نامها اسامى خدا باشد ولى ممکن است کسى بگوید مراد از اسماء، اهل بیت علیهم السلام هستند که اگر این نظر پذیرفته شود باید گفته شود با همان توسل نوع اول سازگار است چون آیه مى گوید خدا را بخوان نه غیر خدا را. بنابراین ما باید خدا را صدا بزنیم ولى به حق محمد و آل محمد یعنى همان توسل نوع اول. در واقع از این آیه اصلاً برداشت نمی شود که خود اهل بیت را صدا بزنید بلکه این آیه تاکیدش در صدا زدن خداست نه غیر خدا.

راه دوم : دومین راه این است که ما به اهل بیت بگوییم شما برای ما دعا کنید تا خدا حاجتمان را برآورده کند. یعنی خودمان از خدا حاجتمان را خواسته ایم، حال برای اینکه مکملی هم به آن اضافه شود از اهل بیت می خواهیم که برای ما دعا کنند و این راه همان مضمون دعای توسل است که: یَا وَجِیهاً عِندَ اللّهِ اِشفَع لَنَا عِندَ اللّهِ.

صحت این نوع از توسل متوقف بر این بحث است که آیا اهل بیت حرف ما را می شنوند یا نه و آیا کسی که از دنیا رفته صدای زنده ها را می شنود یا نه؟

راه سوم : سومین راه این است که ما از خود اهل بیت علیهم السلام بخواهیم که حاجتمان را بدهند یعنی مثلاً مستقیماً به حضرت امام رضا علیه السلام بگوییم ای امام رضا مریض مرا شفا بده.

این نوع از توسل متوقف بر اثبات دو مطلب است:

۱، ائمه که از دنیا رفته اند صدای ما را می شنوند.

۲، خدا به ائمه چنین قدرتی داده است که بتوانند خودشان حاجت بندگان را بدهند.

دقت شود که ممکن است اولیاء خدا از باب کرامت و یا معجزه، در مواقعی کاری خارق العاده کنند ولی اینکه امور تکوین دست آنها باشد و بتوان دائماً از خود آنها حاجت خواست بحث دیگری است. همچنین نباید بین امکان و وقوع را خلط کرد. ما قبول داریم که امکان دارد امور تکوین در دست ائمه باشد ولی بحث بر سر وقوع آن است که وقوع ، دلیل محکم می طلبد.

شما باید سعی کنید راجع به این نوع از توسل نیز بیشتر تحقیق کنید و ببینید آیا می توان آن را اثبات کرد یا نه؟

اگر روش دوم و سوم دارای دلیل بود پذیرفته می شود و الا لازم نیست ما با حدس و گمان کارهایمان را انجام دهیم. تا وقتی که راه صد درصد یعنی توسل نوع اول را داریم همان را انجام می دهیم. بله اگر راه های دیگر برای ما ثابت شود می توانیم از آن راه ها نیز پیش رویم.

و اما آیه ی دیگری که زیاد به آن تمسک می شود ، آیه ی ۶۴ سوره ی نساء است که می فرماید : وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا

و اگر آنان هنگامى که [با ارتکاب گناه‏] به خود ستم کردند، نزد تو مى‏آمدند و از خدا آمرزش مى‏خواستند، و پیامبر هم براى آنان طلب آمرزش مى‏کرد، یقیناً خدا را بسیار توبه‏پذیر و مهربان مى‏یافتند.

گروهی به این آیه برای اثبات توسل استناد می کنند که در جواب آنها باید به نکاتی اشاره شود :

الف. این آیه مربوط به زمان حیات پیامبر است. بنابراین استناد کردن به آن برای زمان موت پیامبر صحیح نیست. البته در صورتی که شخصی دلیلی مثل دلیل روایی یا هر دلیل دیگر بیاورد که دلالت کند این آیه می تواند برای پس از وفات پیامبر نیز باشد ، از او پذیرفته می شود.

ب. این آیه واسطه شدن پیامبر برای بحث استغفار را می رساند. حال آیا می توان از این آیه برای چیز دیگری غیر از استغفار هم استفاده کرد. اصلا جالب است بدانید که گروهی از مفسرین اهل سنت در تفسیر این آیه گفته اند اینکه گروهی به نزد پیامبر آمدند و پیامبر برای آنها استغفار کرد به خاطر این بود که اشتباهی نسبت به پیامبر انجام داده بودند و الا شاید نزد پیامبر نمی آمدند.

ج. طبق این آیه آنها از پیامبر حاجت نخواستند و حتی در آیه چیزی وجود ندارد که آنها به پیامبر گفته باشند که برای ما استغفار کن.

د. اگر تمسک به این آیه برای اثبات توسل به طور مطلق و برای همه ی افراد درست باشد هرکسی که گناه می کرد باید به درب خانه ی پیامبر می رفت تا پیامبر برای او استغفار کند ولی این چنین نبوده است و الا همیشه باید مردم درب خانه ی پیامبر در صف باشند. بنابراین شاید حادثه ی خاصی بوده که آن افراد نزد پیامبر رفتند.

البته شاید بتوان از آیه ، جواز درخواست استغفار از پیامبر را در زمان حیاتش نتیجه گرفت.

و اما آیه ی آخری که به آن اشاره می شود در سوره ی یوسف است که می فرماید :

قَالُواْ یَأَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ(۹۷) قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبىّ‏ِ  إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ(۹۸)

در آن حال برادران یوسف عرضه داشتند: اى پدر بر تقصیراتمان از خدا آمرزش طلب که ما خطاى بزرگ مرتکب شده‏ایم. ، پدر گفت: به زودى از درگاه خدا براى شما آمرزش مى‏طلبم که او بسیار آمرزنده و مهربان است.

در رابطه ی با این آیات باید گفته شود که همان جوابهائی که برای آیه ی قبلی دادیم جز در مورد ( ج )در مورد این آیه هم صادق است.

در واقع از این آیات شاید بتوان جواز درخواست استغفار از افراد زنده را در زمان حیاتشان نتیجه گرفت و اما بعد از مرگ ، متوقف بر شنیدن صدای زندگان است.

مطالب این جزوه به پایان رسید ولی تذکر این مطلب ضروری به نظر می رسد که نویسنده ، هیچ تعصبی نسبت به نظراتی که داده است ندارد و در صورتی که شما بتوانید او را قانع کنید بدون هیچ ترسی می پذیرد. بیایید برای پیش برد علم ، باب بحث و گفتگو را باز کنیم تا بتوانیم بهتر حقیقت را دریابیم.

در آخر به این نکته اشاره کنم که ما با این بحثها نمی خواهیم بگوییم مقام پیامبران و ائمه پایین است بلکه می خواهیم بگوییم برای اثبات مقامی برای پیامبران و امامان نیاز به دلیل محکم داریم و اگر ما با دلائل ضعیف ، مقامی را برای شخصیتهای مذهبی اثبات کنیم این کار موجب می شود که کم کم استفاده ی از ادله ی ضعیف زیاد شود و در نتیجه خرافات زیاد و عقائد اشتباهی در بین مردم رواج پیدا کند.

دقت کنید که تقوای‌ علمی‌ آن‌ است‌ که‌ انسان‌ نه‌ مطلبی‌ را بدون‌ برهان‌ بپذیرد و نه‌ رأیی‌ را بدون‌ دلیل‌ تکذیب‌ کند ، زیرا تصدیق‌ بی‌تحقیق‌ و تکذیب‌ بی‌دلیل‌ هر دو ناروا است‌.

همچنین ببینید

امام حسین ع را برای چه می خواهیم؟

امام حسین علیه السلام را برای چه می خواهیم؟ اقشار مختلف مردم ، هریک از …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *