خانه / اعتقادات / اسلام پژوهی / إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ

در آیه ۱۰ سوره حجرات آمده است :

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ فَأَصْلِحُواْ بَینْ‏َ أَخَوَیْکمُ‏ْ  وَ اتَّقُواْ اللَّهَ لَعَلَّکمُ‏ْ تُرْحَمُونَ

ترجمه : جز این نیست که همه مؤمنان با هم برادرند بنابراین [در همه نزاع ها و اختلافات‏] میان برادرانتان صلح و آشتى برقرار کنید، و از خدا پروا نمایید که مورد رحمت قرار گیرید.

نکته ۱ : انما در این آیه حصر را مى رساند یعنى مومنین جز برادر نیستند و این تأکید اسلام بر اخوت بین مومنین را مى رساند. دقت کنید که حصر در (انما) باید روی قسمت دوم جمله رود. با یک مثال بیشتر توضیح می دهیم :

در آیه ۱۱۰ سوره کهف آمده است : إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُکمُ‏ْ

ترجمه ى صحیح این عبارت چنین است : من ، فقط بشرى مثل شما هستم.

در این ترجمه مشاهده مى کنیم که حصر بر روى قسمت دوم جمله رفته است نه بر روى اولین کلمه بعد از (انما) و الا باید آیه ، چنین ترجمه مى شد : فقط من بشرى مثل شما هستم نه کس دیگری.

که چنین ترجمه اى اشتباه است.

حال در آیه مورد بحث معناى صحیح چنین است : مومنان ، فقط با هم برادرند.

بنابراین اگر حصر بر روى اولین کلمه ى آیه برود چنین باید ترجمه شود : فقط مومنین با هم برادرند و گروه های دیگر با هم برادر نیستند.

که  چنین ترجمه اى صحیح نیست.

نکته ۲ : از این آیه و آیه ى قبل بدست مى آید که  دو گروه مومن که با یکدیگر مى جنگند ولى باز اسلام مى گوید آنها برادر هم هستند.  اگر ما با گروهى مسلمان جنگیدیم آیا حاضریم آنها را برادر خود معرفى کنیم‏؟

شبیه  چنین تعبیرى در بحث قصاص نیز وجود دارد. در آیه ۱۷۸ سوره بقره ، بازماندگان مقتول و قاتل برادر یکدیگر دانسته شده اند که این ، اوج مهربانی را در دین اسلام می رساند.(فَمَنْ عُفِىَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شىَ‏ْءٌ)

همچنین در کتاب وسائل الشیعه آمده است : أَنَّ عَلِیّاً ع لَمْ یَکُنْ یَنْسُبُ أَحَداً مِنْ أَهْلِ حَرْبِهِ إِلَى الشِّرْکِ وَ لَا إِلَى النِّفَاقِ وَ لَکِنَّهُ کَانَ یَقُولُ هُمْ إِخْوَانُنَا بَغَوْا عَلَیْنَا (وسائل‏الشیعه ج : ۱۵  ص :  ۸۳ ) یعنى حضرت على کسانى را که با آنها مى جنگید به شرک و نفاق متهم نمى کرد بلکه مى گفت آنها برادران ما هستند که بر ما تجاوز کرده اند.

در سى دى درایه النور این حدیث ، صحیح شمرده شده است. زیبایى هاى دین اسلام را باید در چنین تعابیرى بدست آورد. آیا واقعا اسلام دین جنگ است‏؟

نکته ۳ : این که در جمله مورد بحث فرمود:” فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ” با اینکه مى‏توانست بفرماید” فاصلحوا بین الاخوین”، براى این بود که در کوتاهترین عبارت، لطیف‏ترین بیان را کرده باشد، چون جمله مورد بحث دو چیز را مى‏فهماند: یکى اینکه دو طائفه‏اى که با هم جنگ مى‏کنند برادر یکدیگرند، و باید صلح بین آن دو برقرار شود، دوم اینکه سایر مسلمانان هم برادر هر دو طرف جنگ هستند، و آنان باید رعایت برادرى و اصلاح را در بین هر دو طائفه بنمایند.(المیزان)

نکته ۴ : ممکن است کسی بگوید دو گروه یا دو نفر که با هم می جنگند چگونه با هم برادرند؟ اصلا چنین چیزی عقلایی نیست که ما چنین افرادی را برادر هم بنامیم.

در جواب این سوال باید گفته شود که خداوند متعال گاهی اوقات عنوان جعل می کند و تعریف خاصی از برخی عناوین ارائه می دهد. مثلا در بحث زنا اگر سه نفر واقعا زنا را دیده باشند و شهادت دهند ولی نفر چهارم نباشد خداوند این سه نفر را با اینکه ممکن است در واقع زنا را دیده باشند دروغ گو حساب می کند.(در این زمینه می توانید به آیه ۱۳ سوره نور مراجعه کنید)

حال در آیه ی مورد بحث نیز ممکن است از باب جعل عنوان باشد یعنی خداوند می گوید با اینکه این دو گروه یا این دو نفر با هم می جنگند ولی من به خاطر مشترکاتی که دارند آنها را برادر می دانم.

علاوه بر جعل عنوان واقعا ممکن است عنوان اخ حقیقی نیز باشد. شما فقط جنگ را مثال زدید. در اختلافات دیگر بالاخره عنوان اخوت ، واقعیتش بیشتر ملموس است.

نکته ۵ : این آیه مى گوید مومنین با هم برادرند. آیا این حرف مفهوم هم دارد؟ یعنى قرآن مى خواهد بگوید انسان ها با هم برادر نیستند؟ یا مومنین با دیگر ادیان برادر نیستند؟

در جواب این سوال باید گفته شود که ظاهرا این جمله مفهوم ندارد بلکه چون در محیط مومنین چنین حرفى زده شده است از لفظ مومن استفاده شده است. مثلا اگر من بگویم مسجدى ها باید با یکدیگر مهربان باشند ، این جمله به این معنا نیست که مسجدى ها باید با افرادى که مسجد نمى آیند دشمن باشند.

اتفاقا خداوند در همین سوره حجرات ، آیه ۱۳ مى فرماید : یَأَیهَُّا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکمُ مِّن ذَکَرٍ وَ أُنثىَ‏ وَ جَعَلْنَاکمُ‏ْ شُعُوبًا وَ قَبَائلَ لِتَعَارَفُواْ  إِنَّ أَکْرَمَکمُ‏ْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ  إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ یعنى اى مردم، ما همه شما را نخست از مرد و زنى آفریدیم و آن گاه شعبه‏هاى بسیار و فرق مختلف گردانیدیم تا یکدیگر را بشناسید، همانا بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شمایند، همانا خدا کاملا دانا و آگاه است.

این آیه با توجه به اینکه خطابش با ناس شروع شده است دلالت دارد که مردم نیز باید با یکدیگر مرتبط باشند تا همدیگر را بشناسند. حتى از این آیه استفاده مى شود که معیار خوبى نزد خدا ، تقوا است نه الزاما فلان عقیده. حال شاید بتوان از این آیه پلورالیسم دینى را نتیجه گرفت.

به هر حال شاید بتوان گفت بالاترین درجه ی اخوت ، مربوط به مسلمانان است و این لفظ برای چنین رابطه ای جعل و اصطلاح شده است ولی این ، بدان معنا نیست که مومنین با دیگران رابطه نداشته باشند یا غیر مومنین با یکدیگر دوست و برادر و نزدیک نیستند. اتفاقا لفظ اخ برای روابطی غیر از روابط مومنین با یکدیگر نیز بکار رفته است مثلا در آیه ۲۷ سوره اسراء آمده است : إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کاَنُواْ إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ یعنى اسرافکاران با شیاطین برادرند.

همچنین در آیات متعددی از قرآن ، پیامبران الهی به عنوان برادر قوم خود معرفی شده اند. این نکته فراموش نشود که اقوام پیامبران الهی کافر بوده اند. به عنوان مثال می توان این آیات را بیان کرد :

وَ إِلى‏ عادٍ أَخاهُمْ هُوداً(اعراف-۶۵)

وَ إِلى‏ ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً(اعراف-۷۳)

إِذْ قَالَ لهَُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَ لَا تَتَّقُونَ(شعراء-۱۶۱)

در تفسیر نمونه آمده است :

این احتمال وجود دارد که تعبیر به” برادر” در مورد حضرت هود و همچنین در مورد چند نفر دیگر از پیامبران الهى مانند نوح (سوره شعراء- ۱۰۶) و صالح (سوره شعراء- ۱۴۲) و لوط (سوره شعراء- ۱۶۱) و شعیب (سوره اعراف- ۸۵) به خاطر این باشد که آنها در نهایت دلسوزى و مهربانى، همچون یک برادر، با قوم و جمعیت خود رفتار مى‏کردند، و از هیچ کوشش و تلاشى براى هدایت آنها فروگذار نکردند، این تعبیر در مورد کسانى که نهایت دلسوزى در باره فرد یا جمعیتى به خرج مى‏دهند گفته مى‏شود، به علاوه این تعبیر حاکى از یک نوع برابرى و نفى هر گونه تفوق‏طلبى و ریاست‏طلبى است، یعنى این مردان  خدا هیچگونه داعیه‏اى در زمینه هدایت آنها در سر نداشتند، بلکه صرفا به خاطر نجات آنان از گرداب بدبختى دست و پا مى‏کردند. (تفسیر نمونه ، ج‏۶، ص: ۲۲۶)

پس می توان گفت که یک مسلمان با یک غیر مسلمان نیز برادر است. حتی از قرآن بدست می آید که می توان با کفار و استهزاء کنندگان به دین نیز رابطه داشت و در غیر مجالس گناه آنها شرکت کرد. در آیه ۱۴۰ سوره نساء آمده است :

وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فىِ الْکِتَابِ أَنْ إِذَا سمَِعْتُمْ ءَایَاتِ اللَّهِ یُکْفَرُ بهَِا وَ یُسْتهَْزَأُ بهَِا فَلَا تَقْعُدُواْ مَعَهُمْ حَتىَ یخَُوضُواْ فىِ حَدِیثٍ غَیرِْهِ یعنى البته خدا [این فرمان را] در قرآن بر شما نازل کرده است که: چون بشنوید گروهى آیات خدا را مورد انکار و استهزا قرار مى‏دهند، با آنان ننشینید تا در سخنى دیگر درآیند.

در تفسیر نمونه ذیل این آیه آمده است :

نشست و برخاست با کافران در صورتى که نسبت به آیات الهى توهین نکنند و خطر دیگرى نداشته باشد مانعى ندارد، زیرا جمله حَتَّى یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ این کار را مباح شمرده است.(تفسیر نمونه، ج‏۴، ص: ۱۷۳)

پس کفار و استهزاء کنندگان به دین تا وقتى که مشغول کفر و استهزاء هستند نمى توان با آنها نشست و برخاست کرد ولى وقتى بحثشان عوض شد و مشغول صحبت دیگرى شدند قرآن نشست و برخاست با آنها را منع نکرده است.

نکته ۶ : ظاهرا لفظ مومن در این آیه یک عنوان کلی است که مسلم را نیز شامل می شود. اگر لفظ مومن و مسلم در یک عبارت در کنار هم بیایند مثل آیه ۱۴ سوره حجرات دارای معنای متفاوت هستند ولی اگر این الفاظ جداگانه ذکر شود به معنای یکدیگر بکار می رود.

مثال دیگر این مطلب الفاظ فقیر و مسکین است که اگر در کنار هم بیایند مثل آیه ۶۰ سوره توبه ، معانی آنها با یکدیگر متفاوت است ولی اگر جداگانه ذکر شوند می توانند به معنای یکدیگر نیز بکار روند.

حتی این احتمال نیز بعید نیست که مومن فقط مربوط به مسلمانان نباشد بلکه به هر شخصی گفته شود که ایمان به حقی دارد که نزدش اثبات شده است. پس ممکن است مومن در این آیه معنای لغوی اش منظور باشد نه معنای اصطلاحی اش. درست است که در سیاق آیات ، لفظ مومن به معنای کسی است که مسلمان است ولی از باب حجیت مستقل فرازهای قرآن می توان این آیه را به گونه ای معنا کرد که مومن به معنای نیز باشد. در زمینه ی حجیت فرازهای قرآن می توانید به کتاب ژرفایی قرآن از احمد عابدینی مراجعه کنید.

نکته ۷ : با توجه به نکات گفته شده می فهمیم که اسلام واقعا دین صلح و سازش است. ولی چه شده است که امروزه مردم چنین تصوری از اسلام و مسلمانان ندارند؟ چرا وقتی یک فرد را با ریش می بینند در او صلح و سازش را حس نمی کنند؟

در این زمینه باید تحقیق مفصلی کرد که چرا گروهی از مسلمانان با اینکه چنین دستوراتی در کتابشان آمده است ولی ۱۸۰ درجه بر خلاف آن عمل می کنند؟ در اینجا فقط به چند عامل اشاره می کنیم :

الف) جهل مسلمانان نسبت به کتاب

ب) تبلیغات وسیع بر روی تعصبات مذهبی

ج) عوامل خارجی نیز می تواند در چنین عملکردی دخیل باشد.

د) شخصیت پرستی نیز عامل دیگری است که فرد ، همه ی اسلام را در فلان شخص می بیند و وقتی فلان فرد اشتباهی مرتکب شد حاضر به قبول اشتباهات او نیست و بلکه اشتباهات او را جزو دین حساب می کند.

ه) کنار نیامدن علماء با یکدیگر و شرح صدر نداشتن آنها و خود را حق محض دیدن نیز می تواند عامل دیگری باشد.

نکته ۸ : از این آیه بدست  مى آید که اصلاح بین دو مومن از وظایف مسلمین است. پس افراد نمى توانند نسبت به دعواى بین دو گروه ، بى خیال باشند. سعی کنیم برای صلح تلاش کنیم. مثلا اگر دو گروه در کشور همدیگر را باطل محض می دانند برای برقراری صلح باید بر روی فهم های مختلف بیشتر تبلیغ کرد و دو گروه را متذکر کرد که شاید عقیده ای که دارید اشتباه باشد.

نکته ۹ : خطاب در فَأَصْلِحُواْ مسلما در درجه ی اول به مومنین است ولی اگر مومنین به دلایلی به این دستور قرآن عمل نکنند ممکن است غیر مومنین در عمل به این دستور قرآن از مومنین پیشی بگیرند. یادمان نرود که در نامه ی ۴۷ نهج البلاغه آمده است :

وَ اللَّهَ اللَّهَ فِی الْقُرْآنِ لَا یَسْبِقُکُمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَیْرُکُمْ یعنى و بترسید از خدا بترسید از خدا در باره قرآن که دیگران با عمل بآن بر شما پیشى نگیرند.

نکته ۱۰ : اینکه امروزه مى بینیم گروه هاى مختلف مسلمان ، با یکدیگر مى جنگند یا حتى حاضر نیستند به یکدیگر مسلمان بگویند کاملا بر خلاف این آیه عمل مى کنند. اینکه گروهى از اهل سنت ، شیعیان را حتى مسلمان ندانند یا بر عکس شیعیان حاضر نباشند به اهل سنت برادر بگویند چنین عملکردهایى اصلا با قوانین دین سازگار نیست. آنها که دائما به اسلام اشکال مى گیرند باید این آیات را مورد توجه قرار دهند تا بفهمند مقصر ، اسلام نیست بلکه مسلمانان هستند که اسلام را بد جلوه داده اند.

نکته ۱۱ : دستور به تقوا در ذیل آیه یا یک دستور کلى است و یا با صلح مرتبط است و مى خواهد اشاره کند در حین صلح مواظب باشید که تمایلات گروهى موجب نشود که از راه صحیح خارج شوید.

نکته ۱۲ : بکار بردن (لعل به معناى شاید) در این آیه و آیات دیگر قرآن برای چیست؟ آیا این عبارت مویدی برای حرف اشاعره نیست که می گویند خداوند ممکن است حتی افراد خوب را جهنم ببرد؟ از عبارت آیه بدست می آید که ممکن است کسی تقوا پیشه کند ولی باز مورد رحمت خدا قرار نگیرد و این ، همان حرف اشاعره است.

چنین عبارتی مى تواند اشاره به موانع داشته باشد و مى خواهد بگوید در صورتى که مانعى در کار نبود مورد رحمت قرار مى گیرید. مثلا در آیات مورد بحث اگر منظور از رحمت ، ایجاد صلح باشد می توان چنین گفت که اگر ما تقوا را رعایت کردیم رسیدن به صلح با (شاید) همراه است چون ممکن است بقیه ی افراد ، تقوا را رعایت نکنند.

 ممکن هم هست که چنین تعبیرى اشاره به اراده ى الهى داشته باشد و مى خواهد بگوید بالاخره همه چیز در دست خداست و اگر بخواهد (که البته طبق حکمتش نمى خواهد) مى تواند حتى متقین را مورد رحم قرار ندهد. شبیه چنین تعبیرى در جاهاى دیگر قرآن نیز وجود دارد.  مثلا در سوره اعراف آمده است :

وَ أَمَّا الَّذِینَ سُعِدُواْ فَفِى الجَْنَّهِ خَالِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّکَ(هود-۱۰۸) یعنی اما نیکبختان تا آسمانها و زمین باقى هستند در بهشت جاویدان بمانند مگر آنچه پروردگارت بخواهد.

هدف از بیان این استثناء این است که تصور نشود خلود و مجازات افراد بى‏ایمان و پاداش مؤمنان راستین چنان است که بدون خواست و مشیت الهى باشد و قدرت و توانایى و اراده او را محدود کند و صورت جبر و الزام به خود بگیرد، بلکه در عین جاودانى بودن این دو، قدرت و اراده او بر همه چیز حاکم است هر چند به مقتضاى حکمتش پاداش و عذاب را بر این دو گروه جاودانه مى‏دارد. خلاصه اینکه با چنین تعبیرى خداوند مى خواهد ما را دائما در حالت خوف و رجاء قرار دهد.

ممکن هم هست که چنین عباراتی می خواهد به ما یاد دهد که به بهشت رفتن خود مطمئن نباشیم بلکه در خوف و رجاء باشیم.

ممکن هم هست امر به تقوا مربوط به حال و رسیدن به رحمت مربوط به آینده باشد و به همین خاطر به صورت احتمال بیان شده است.

دقت کنید که همه ی جواب های گفته شده می تواند با یکدیگر جمع شوند و همگی صحیح باشند.

به نظر می رسد به یکی از این سه طریق سوال مطرح شده را جواب دهیم بهتر است تا اینکه حرف اشاعره را قبول کنیم. به هر حال اینکه واقعا تقوا رعایت شده باشد ولی شخص ، جهنم برود این حرف با عقل سازگار نیست و شاید اشاعره نیز منظورشان این است که چون برخی چیزها برای ما مخفی است ما نمی توانیم برای افرادی که در ظاهر ، افرادی متقی هستند حکم بهشت صادر کنیم. بنابراین ممکن است خداوند شخصی را که ما متقی می دانستیم به جهاتی که ما اطلاع نداریم به جهنم ببرد.

پس شاید منظور اشاعره این نباشد که اگر واقعا افرادی متقی بوده اند ولی باز ممکن است به جهنم روند.

همچنین ببینید

شادی و غم از دیدگاه قرآن

 شادی و غم از دیدگاه قرآن  مقدمه : در ایام نوروز سال ۱۳۹۵ به ذهنم …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *