خانه / تفسیر / تفسیر سوره ضحی

تفسیر سوره ضحی

نکته ۱ : در ابتدای سورۀ ضحی به ابتدای روز و انتهای شب قسم یاد شده است. دقت شود که ضحی به ابتدای روز گفته می شود و وَ الَّیْلِ إِذَا سَجَى‏ مربوط به انتهاى شب است چون سجى به معناى سکون است و وَ الَّیْلِ إِذَا سَجَى به آن هنگامى از شب گفته مى شود که تاریکى اش جا افتاده است که این زمان مربوط به انتهاى شب است.

نکته ۲ : جواب قسم ، جملۀ مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ مَا قَلىَ‏(۳) است. در این آیه دو لغت نیاز به توضیح دارد :

الف) مَا وَدَّعَکَ از ریشه وداع مى آید که به معناى ترک کردن است.

ب) مَا قَلىَ از ریشه قلى آمده است که به معناى غضب شدید است همچنانکه گفته شده است مبغض قال.

از جواب قسم بدست می آید که در هنگام نزول این سوره ، اتفاقی افتاده بوده است که این شبهه برای پیامبر یا برای مردم به وجود آمده بوده که خدا نسبت به پیامبر غضب کرده یا او را رها کرده است و به همین خاطر در این آیه آمده است که : خدا نه تو را رها کرده و نه نسبت به تو غضب کرده است.

نکته ۳ : در مورد ارتباط قسم ها با جواب قسم می توان چند نظر مطرح کرد :

الف) وقتی روز آغاز می شود به این معنا نیست که همیشه روز است بلکه شب نیز می آید و تازه به تاریک ترین لحاظ خود می رسد. به هر ترتیب شب و روز پی در پی هم می آیند و آمدن هر یک دلالت نمی کند که دیگر هیچ تغییری رخ نمی دهد. به هر حال هم به شب احتیاج است و هم به روز.

حال تو که در آغاز بعثتت هستی مثل ضحی که آغاز روز است می باشی. این را باید بدانی که گاهی اوقات به قطع وحی نیز نیاز است ولی این قطع وحی به این معنا نیست که خدا بر تو غضب کرده یا تو را رها کرده است همچنانکه وقتی روز می آید دلالت بر این نمی کند که شب بد است یا وقتی شبِ تاریک می آید دلالت بر این نمی کند که روز بد است و دیگر نمی آید.

به هر حال همانطور که عالم هستی ، هم به شب محتاج است و هم به روز در نزول وحی نیز گاهی اوقات ، توقف وحی نیاز است و این توقف دلیل بر این نیست که دیگر وحی نمی آید یا خدا بر تو غضب کرده است.

دقت شود اینکه خداوند در قرآن شب و روز را زیاد مطرح می کند ظاهرا نکته ای دارد. ظاهرا می توان از شب و روز استفاده هایی کرد که ما از آن غافلیم. کیفیت سیستم عالم هستی را می توان از همین شب و روز تا حدی بدست آورد.

در تفسیر نمونه راجع به ارتباط قسم و جواب قسم چنین آمده است :

میان این دو قسم و محتواى آیه شباهت و رابطه نزدیکى وجود دارد، روز همچون نزول نور وحى بر قلب پاک پیامبر ص است و شب همچون انقطاع موقت وحى که آن نیز در بعضى از مقاطع لازم است.(تفسیر نمونه، ج‏۲۷، ص: ۹۷)

در تفسیر هدایت نیز در این باره چنین آمده است :

به همان گونه که شب دلیل بر پایان یافتن نور نیست، به همان گونه هم دیر کردن وحى از پایان یافتن آن خبر نمى‏دهد، بلکه وحى بنا بر نیاز نازل مى‏شده، و از آن روى یکباره صورت نمى‏گرفته که بهتر در قلوب پیامبر و مؤمنان جایگزین شود.(تفسیر هدایت، ج‏۱۸، ص: ۱۶۰)

به هر حال این ارتباط ، ارتباط خوبی است که بگوییم روز ، آغاز فعالیت است و این فعالیت همیشگی نیست بلکه در شب قطع می شود و باید وقفه ای ایجاد شود و آرامشی به وجود آید تا آمادگی برای روز بعدی حاصل شود. حال در وحی نیز همین گونه است. وقتی وحی شروع می شود ، نیاز به وقفه هایی هم دارد تا آرامشی حاصل شود. پس اگر وحی مدتی قطع شد نگران نباش. این مثل توقف کار در شب است که برای نیرو گرفتن برای روز بعدی می باشد. حال توقف وحی نیز وقفه ای است برای ادامۀ کار نه اینکه خدا تو را رها کرده باشد یا به تو غضب کرده باشد. شب آرام در تعبیر وَ الَّیْلِ إِذَا سَجَى‏ مى تواند همان آرامش بعد از نزول وحى باشد. به هر ترتیب دریافت وحى به خصوص در ابتداى کار چندان آسان نیست و به همین خاطر در ابتداى کار نیاز به آرامش بیشترى هست. دقت کنید اینکه خدا به ضحی قسم خورده نه به نهار ، نکته دارد. ضحی آغاز روز است و با آغاز وحی مرتبت است. کسی که کاری را تازه آغاز می کند نیاز به این دارد که کارش طولانی مدت نباشد بلکه وقفه هایی در بین کار وجود داشته باشد تا آرام آرام ، کار را پیش ببرد مثلا کسی که تازه به مدرسه رفته است تعطیلی بیشتری دارد و نمی گذارند که فشار زیادی به او بیاید. حال در ابتدای وحی نیز خدا با قطع وحی آرامشی به پیامبر می دهد تا او را آرام آرام برای دریافت وحی آماده کند.

به هر حال وقتی پس از روز روشن ، شب تاریک می آید این دلالت ندارد که خدا روز را رها کرده و یا بر روز غضب کرده است و همچنانکه پایان شب سیه سپید است ، زمانی شب از بین خواهد رفت و روز دوباره خواهد آمد. حال اگر وحی قطع شد دلالت بر این نمی کند که دیگر وحی نخواهد آمد.

ب) در این سوره چیزهای دو تایی و مقابل هم ، زیاد وجود دارد از جمله آخرت و اولی ، یتیم و مأوی دادن او ، گمراهی و هدایت ، فقر و غنا. حال خداوند در ابتدای سوره به روز و شب قسم خورده است تا این تقابل را برساند و بگوید همچنانکه شب و روز مقابل هم هستند و جایگزین هم می شوند در موارد دیگر نیز همین گونه است و مثلا زمانی یتیم وجود دارد ولی مأوای او نیز خواهد آمد. در زمانی گمراهی وجود دارد ولی نقطۀ مقابل او نیز وجود دارد.

نکته ۴ : اگر با توقف وحی واقعا پیامبر فکر می کرده است که خدا او را رها کرده یا بر او غضب کرده با اینکه واقعا کار خلافی از او سر نزده بوده است این مطلب یک نکتۀ تربیتی برای ما دارد و آن اینکه همواره خوف داشته باشیم و حس کنیم که شاید خدا از ما راضی نباشد. البته این احتمال نیز هست که خود پیامبر چنین فکری نمی کرده بلکه مردم و مشرکین چنین حرفی را نسبت به او می زدند.

نکته ۵ : راجع به حکمت و علت توقف وحی می توان فکر کرد. چه بسا این توقف وحی برای این بوده است که مردم بفهمند پیامبر از خود چیزی ندارد و ایشان جملات قرآن را از جانب خودش نمی گوید. ممکن هم هست که دلیلی برای امتحان مردم باشد چرا که در چنین مواقعی است که افراد با ایمان از افراد ضعیف الایمان مشخص می شوند. ممکن هم هست که واقعا چنین توقفی نیاز بوده است یعنی برای ادامۀ کار پیامبر نیاز بوده است که مدتی این توقف وجود داشته باشد.

نکته ۶ : وقتی خدا در آیۀ سوم سوره ضحی به پیامبر اطمینان می دهد که او را رها نکرده و به او غضب نکرده است برای اثبات این حرفش و تأکید بر آن ، مثال هایی از توجه خاص خدا به پیامبرش می زند. این توجهات عبارتند از :

الف) توجه خاص خدا به پیامبر در آخرت (آیات ۴ و ۵ سوره ضحی)

ب) توجه خاص خدا به پیامبر در دنیا و قبل از بعثت (آیات ۶ تا ۸ سوره ضحی)

ج) توجه خاص خدا به پیامبر در حین بعثت (آیات ۱ تا ۴ سوره انشراح)

از همین جا می توان به پیوند سوره های ضحی و انشراح پی برد. به هر حال خدا در همۀ احوال ، پیامبرش را یاری کرده است و این خود دلالت دارد که هیچ گاه خدا پیامبرش را رها نکرده و بر او غضب نکرده است.

نکته ۷ : ماضى آمدن افعال در آیۀ مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ مَا قَلىَ‏(۳) شاید این نکته را در بر داشته باشد که خدا نمى خواهد به پیامبر صراحتا بگوید که در آینده نیز قطعا این گونه خواهد بود. خیر ، پیامبر نیز همواره باید در خوف و رجاء باشد. بله ، تا اینجای کار خدا بر تو غضب نکرده است و تا اینجا آخرتت نسبت به دنیا بهتر است. به هر حال باید آیات را به گونه ای معنا کرد که پیامبر خوفش نسبت به خدا از بین نرود. پس این وعده هایی که خدا به پیامبرش داده است با این فرض است که پیامبر همواره در راه صحیح باشد و راه صحیح به این است که همواره نسبت به آینده اش نگران باشد و خیلی ، مواظب اعمال خودش باشد.

اگر قرار است کسی مطمئن به رفتن بهشت باشد و در نتیجه نسبت به اعمالش بی خیال شود پیامبر است ولی ما می دانیم پیامبر با وجود این وعده ها ، باز در انجام اعمال نهایت دقت را به خرج می داد. حال ما که چنین وعده هایی برایمان وجود ندارد خیلی باید نسبت به اعمالمان دقت به خرج دهیم ولی متأسفانه می بینیم ما به خاطر اینکه شیعه هستیم در انجام اعمال ، بعضا کوتاهی می کنیم.

اگر خدا به پیامبر می گوید : وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَترَْضىَ(۵) یا مى گوید وَ لَلاَْخِرَهُ خَیرٌْ لَّکَ مِنَ الْأُولىَ‏(۴) این حرف سبب نمى شود که پیامبر در انجام اعمال کوتاهى ورزد. پس مى توان گفت که اگر مراد از این آیه شفاعت باشد ، ما نیز نباید در انجام اعمال کوتاهى کنیم.

با توضیحات داده شده می فهمیم که تعارضی بین این آیات و آیۀ ۹ سوره احقاف وجود ندارد. توضیح اینکه در آیۀ ۹ سوره احقاف آمده است که پیامبر می گوید من نمی دانم که چه اتفاقی قرار است نسبت به من بیفتد که ممکن است کسی از این تعبیر استفاده کند پیامبر نمی داند بهشتی است یا جهنمی ولی از آیات سورۀ ضحی بدست می آید که پیامبر بهشتی است.

در حل تعارض این آیات می توان چنین گفت که آیات سورۀ ضحی مربوط به این است که پیامبر مادامی که در صراط مستقیم قرار دارد بهشتی است ولی پیامبر نمی تواند قسم بخورد که در آینده نیز در صراط مستقیم قرار دارد بلکه او نیز به کرم و لطف خدا امیدوار است و به همین دلیل همواره هراسناک و خوفناک است و خدا را به بهترین وجه عبادت می کند.

دقت شود که تعبیر وَ لَلاَْخِرَهُ خَیرٌْ لَّکَ مِنَ الْأُولىَ‏(۴) مثل تعبیر آیه ۷۷ سوره نساء است که مى فرماید :

وَ الاَْخِرَهُ خَیرٌْ لِّمَنِ اتَّقَى‏ یعنى آخرت براى آنان که تقوا ورزیده‏اند بهتر است.

فرد متقى با خواندن این آیه نمى تواند به خود مغرور شود و بگوید من حتما بهشتى هستم چون از آینده خود خبر ندارد. دقت شود که در تعبیر وَ لَلاَْخِرَهُ خَیرٌْ لَّکَ مِنَ الْأُولىَ به قید (لَکَ) باید خوب دقت داشت یعنی آخرت برای تو با این شرائطی که داری بهتر است ولی اینکه این شرائط همیشه پایدار خواهد ماند یا نه در این باره خوف و رجاء وجود دارد. شخص متقی و خود پیامبر همیشه از خدا درخواست می کنند که اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ(۶) پس آنها همیشه خود را در خطر مى دانند. این حالات را مقایسه کنید با برخی از ما که خود را قطعا اهل نجات می دانیم.

البته در حل تعارض آیات سورۀ ضحی و آیۀ ۹ سوره احقاف جواب های دیگری نیز می توان داد که در این باره می توانید بیشتر فکر کنید. مثلا برخی مفسرین اهل سنت گفته اند که آیۀ ۹ سوره احقاف مربوط به دنیا است و الا پیامبر مطمئن است که در آخرت به بهشت می رود. در این زمینه می توانید به التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، ج‏۱۳، ص: ۱۸۴ مراجعه کنید.

نکته ۸ : تعبیر وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَترَْضىَ(۵) مى تواند با تعبیر وَ لَسَوْفَ یَرْضىَ‏ در آیۀ آخر سوره لیل مرتبط باشد به این صورت که هیچ یک از این رضایت ها بى در و پیکر نیست یعنى اینگونه نیست که مثلا پیامبر بر خلاف قوانین خدا راضى شود. در تفسیر آیۀ ۴۸ سوره بقره راجع به شفاعت بحث کرده ایم و گفته ایم که شفاعت مخصوص همه نیست بلکه دارای قانون است. پس اگر آیۀ ۵ سوره ضحی به مقام شفاعت پیامبر اشاره داشته باشد با توجه به همان قوانین الهی است.

البته دقت شود که از خود آیۀ ۵ دقیقا بدست نمی آید که خدا چه چیزی به پیامبر عطا می کند و آیه در این باره ابهام دارد و شاید خود ابهام در اینجا موضوعیت داشته باشد تا به عظمت عطای الهی بیفزاید. حتی شاید بتوان گفت که برای خود پیامبر نیز این عطاء ، مبهم بوده است.

نکته ۹ : مراد از ضال در آیۀ ۷ سوره ضحی چند چیز می تواند باشد :

الف) گمراهی یک چیز نسبی است و پیامبر نسبت به قرآن و هدایت کامل الهی بی اطلاع بوده است و خدا با نزول وحی بر او ، به او عالی ترین درجات ایمان را آموخت.

ب) مراد این است که پیامبر هر چه دارد از خداست و او فی نفسه شخصی گمراه بوده که با تفضل خدا به هدایت رسیده است.

نکته ۱۰ : عائل در تعبیر وَ وَجَدَکَ عَائلًا فَأَغْنىَ‏(۸) به معناى نیازمند است چه نیازمند مالى یا نیازمند براى تربیت و هدایت یا نیازمند براى اینکه کسى او را سرپرستى کند.

نکته ۱۱ : تعبیر فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلَا تَقْهَرْ(۹) با آیه ۶ مرتبط است یعنى تو که یتیم بودى و خدا مأوایت داد پس با یتیم ، قهر نکن و با او به گونه اى رفتار نکن که او را پست کنى. همچنین تعبیر وَ أَمَّا السَّائلَ فَلَا تَنهَْرْ(۱۰) با آیات ۷ و ۸ مرتبط است و مراد از سائل ، هم مى توان سوال کنندۀ علم باشد و هم می تواند درخواست کنندۀ کمک باشد و خلاصه می خواهد بگوید همچنانکه خدا تو را از گمراهی نجات داد ، پس اگر گمراهی از تو سوال کرد به خوبی جوابش را بده و همچنانکه خدا تو را از فقر نجات داد پس اگر فقیری از تو درخواست کرد او را از خود نران.

مشاهده می کنید که آیات قرآن دارای نظم خاصی هستند و هر جمله ای با عبارات قبلی ارتباط قشنگی دارد که بعضا ما متوجه آن نیستیم و آیات قرآن را بدون توجه به سیاق آیات معنا می کنیم.

بد نیست در اینجا به این مطلب اشاره کنم که در حوزه های علمیه بر روی کتاب هایی مثل مکاسب یا رسائل یا کفایه آنقدر کار می کنند که ربط جملات با جملات قبلی را دقیقا مشخص می کنند و انسان زمانی تأسف می خورد که این دقت ها بر روی کتب علماء شده است ولی بر روی قرآن صورت نگرفته است و خود این مطلب موجب بروز اشکالاتی به قرآن شده است یعنی وقتی ما آیات را با دقت معنا نکنیم و به نظم جملات قرآن توجه نداشته باشیم قرآن را اشتباه می فهمیم و خود این ، موجب بروز اشکالاتی به قرآن می شود. بد نیست در اینجا چند مثال بزنیم :

الف) در آیه ۱۹۱ سوره بقره آمده است : وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ یعنى هر جا که آنها را بیابید بکشید.

وقتى آیه قبل از این آیه دیده شود متوجه مى شویم که ضمیر در وَ اقْتُلُوهُمْ به کسانى برمى گردد که با ما جنگ را شروع کرده اند.

ب) در آیۀ ۳۴ سوره نساء آمده است که : وَ اضْرِبُوهُنَّ یعنى زنان را بزنید.

اگر مجموع آیه خوانده شود دقیقا متوجه می شویم که مراد از زنانی که دستور زدن آنها داده شده است زنان خاصی آن هم در شرائط خاصی است.

ج) در آیه ۲۴ سوره نوح آمده است :  وَ لَا تَزِدِ الظَّالِمِینَ إِلَّا ضَلَالًا

این آیه را معمولا چنین ترجمه کرده اند : ستمکاران را جز گمراهى میفزا.

با خواندن این ترجمه این سوال پیش مى آید که چرا یک پیامبر دعا مى کند که قومش بیشتر گمراه شوند؟ ولی وقتی آیات قبل از این آیه را از آیۀ ۲۱ تا آیه ۲۴ دقیقا بخوانیم متوجه می شویم که مراد از ضلال در این تعبیر نه گمراهی دینی بلکه گمراهی در اهداف شیطانی آنهاست و نوح دعا می کند که خدایا کاری کن که آنها در اهداف و مکرهای شیطانی خود و در گمراه کردن مردم ، راه را گم کنند و کارشان به نتیجه نرسد. جالب است که در همین آیه ۲۴ آمده است : وَ قَدْ أَضَلُّواْ کَثِیرًا یعنى آنها کثیرى را گمراه کرده اند. حال چطور ممکن است خود نوح که از گمراهى مردم ناراحت است از خدا بخواهد که ظالمین را بیشتر گمراه کن؟ اصلا از خود واژۀ ظالمین در تعبیر وَ لَا تَزِدِ الظَّالِمِینَ إِلَّا ضَلَالًا می توان بدست آورد که منظور از این دعا این است که ظالمین را در ظلمشان گمراه کن که ظلمشان به نتیجه نرسد.

د) در آیه ۸۸ سوره یونس آمده است :

وَ قَالَ مُوسىَ‏ رَبَّنَا إِنَّکَ ءَاتَیْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَأَهُ زِینَهً وَ أَمْوَالًا فىِ الحَْیَوهِ الدُّنْیَا رَبَّنَا لِیُضِلُّواْ عَن سَبِیلِکَ  رَبَّنَا اطْمِسْ عَلىَ أَمْوَالِهِمْ وَ اشْدُدْ عَلىَ‏ قُلُوبِهِمْ فَلَا یُؤْمِنُواْ حَتىَ‏ یَرَوُاْ الْعَذَابَ الْأَلِیمَ‏

ترجمه : موسى گفت: «پروردگارا! تو فرعون و اطرافیانش را زینت و اموالى (سرشار) در زندگى دنیا داده‏اى، پروردگارا! در نتیجه (بندگانت را) از راه تو گمراه مى‏سازند! پروردگارا! اموالشان را نابود کن! و (بجرم گناهانشان،) دلهایشان را سخت و سنگین ساز، به گونه‏اى که ایمان نیاورند تا عذاب دردناک را ببینند!»

در ذیل این آیه نیز این سوال مطرح است که چگونه یک پیامبر دعا می کند که گمراهان ، گمراه تر شوند؟ ولی اگر نظم این آیه را دقت کنیم این شبهه برطرف می شود و مشخص می شود که ظاهرا معنایی که اکثر مفسرین و مترجمین از این آیه کرده اند اشتباه است.

باید دقت کرد که موسی دو مطلب می گوید و طبق آن دو مطلب دو دعا می کند :

مطلب اول : رَبَّنَا إِنَّکَ ءَاتَیْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَأَهُ زِینَهً وَ أَمْوَالًا فىِ الحَْیَوهِ الدُّنْیَا

مطلب دوم : رَبَّنَا لِیُضِلُّواْ عَن سَبِیلِکَ

حال به نظر می رسد که دعای رَبَّنَا اطْمِسْ عَلىَ أَمْوَالِهِمْ با مطلب اول مرتبط باشد و دعای وَ اشْدُدْ عَلىَ‏ قُلُوبِهِمْ با مطلب دوم و منظور این است که خدایا فرعونیان با اموالشان مردم را گمراه می کنند ، حال تو ، هم اموالشان را نابود کن و هم جلو گمراه کردن مردم توسط آنها را بگیر به این صورت که در قلب های آنها شدتی بینداز که قلب هایشان مشغول و درگیر باشد و در نتیجه آزاد نباشد تا بتوانند به راحتی مردم را گمراه کنند. توجه شود که شدت قلب داشتن می تواند نقطۀ مقابل رقت قلب نیز باشد. طبق آیۀ ۱۵۹ سوره آل عمران اگر کسی غلیظ القلب باشد مردم از او پراکنده می شود و در مقابل اگر کسی قلب نرمی داشته باشد افراد به او جذب می شوند. حال ممکن است مراد موسی از دعای وَ اشْدُدْ عَلىَ‏ قُلُوبِهِمْ این باشد که آنها را افراد عصبانی و غلیظ القلب قرار بده که نتوانند افراد را به سمت خود جذب کنند.

به هر حال طبق این معنا جمله فَلَا یُؤْمِنُواْ حَتىَ‏ یَرَوُاْ الْعَذَابَ الْأَلِیمَ در انتهاى آیه علت دعاى موسى است و موسى مى خواهد بگوید اگر من چنین دعایى مى کنم براى این است که از ایمان آوردن آنها ناامید هستم.(برای توضیح بیشتر در رابطۀ با این معنا می توانید به تفسیر التحریر و التنویر مراجعه کنید)

مشاهده می کنید که با دقت در نظم آیه می توان آن را به خوبی ترجمه کرد.

نکته ۱۲ : نکتۀ تربیتی که آیات ۶ تا ۱۰ سوره ضحی دارد این است که کسی که خود ، طعم سختی را چشیده و از آن نجات یافته باید نسبت به کسانی که آن سختی ها را می چشند بیشتر مواظبت کند مثلا کسی که یتیم بزرگ شده است باید نسبت به ایتام دقت بیشتری کند یا کسی که خدا او را هدایت کرده باید بیشتر نسبت به گمراهان صبر داشته باشد. خود ما در مواردی گمراه بوده ایم ولی وقتی گمراهان را می بینیم از آنها عصبانی می شویم در حالی که با سعۀ صدر باید با آنها برخورد کنیم. خود ما زمانی حرف مخالف را به راحتی نمی پذیرفتیم ، حال باید کسانی را که حرف مخالف را نمی پذیرند درک کنیم و سعی کنیم آنها را هدایت کنیم.

مطلب دیگر در این باره این است که کسی که در طول زندگی ، تغییر کرده و تفاوت حالات را درک کرده است چنین کسی چه بسا موفق تر از کسی است که حالات مختلف را درک نکرده است. حتی شاید بتوان گفت کسی که زمانی گمراه بوده و سپس هدایت شده در شرائطی ، بهتر از کسی که از اول هدایت یافته است بتواند پیشرفت کند. به هر ترتیب در برخی موارد کسی که خودش سختی را چشیده است بهتر می تواند با آن سختی مبارزه کند مثل مسئولی که اگر خودش طعم سختی را چشیده باشد بهتر می تواند به مردم کمک کند. البته این ، یک قاعدۀ کلی نیست ولی به هر حال یک واقعیتی است که لمس کردن برخی چیزها بهتر می تواند ما را در مقابلۀ با آن کمک کند.

پیامبر ما کسی بوده که خودش طعم یتیمی و فقر و گمراهی را چشیده بوده است و شاید خود این مطلب در رشد او تأثیر داشته است.

نکته ۱۳ : متأسفانه برخى از ما و به خصوص برخى از مبلغین دینى و یا حتى افراد دیگر در رشته و شغل خودشان دستور وَ أَمَّا السَّائلَ فَلَا تَنهَْرْ(۱۰) را رعایت نمى کنند یعنى به سوال کننده بى احترامى مى کنند. کافی است شما از برخی روحانیون یا پزشک ها یا مهندس ها در حین کار کردن سوال کنید. اگر سوالاتتان را زیاد ادامه دهید آرام آرام آثار خشم را در چهرۀ آنها خواهید دید.

نکته ۱۴ : از آیۀ وَ أَمَّا السَّائلَ فَلَا تَنهَْرْ این نکته بدست می آید که اگر شخصی از ما کمک خواست نباید به او بی احترامی کنیم. بله ، نگفتیم که حتما به او کمک کنیم ولی به هر ترتیب بی احترامی کردن به او نیز صحیح نیست. گاهی اوقات افراد به ظن اینکه سائل دروغ می گوید به او بی احترامی می کنند. این کار صحیح نیست.

نکته ۱۵ : باء در آیۀ وَ أَمَّا بِنِعْمَهِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ(۱۱) می تواند به معنای تعدیه یا به معنای سببیت باشد و در نتیجه آیه این گونه معنا شود که : به وسیلۀ اینکه خدا به تو این نعمت ها را داده است نعمت پروردگارت را بازگو کن.

نکته ۱۶ : در رابطۀ با آیۀ ۱۱ این سوال پیش می آید که آیا انسان باید نعمت هایی که خدا به او داده است را برای مردم بیان کند؟ آیا چنین کاری موجب ایجاد حسادت یا ریاء یا چشم و هم چشمی نمی شود؟

در جواب این سوال باید گفته شود که اولا خطاب ابتدایی این آیه به پیامبر است و خدا می خواهد به پیامبرش بگوید که به مردم بگو خدا من را از کجا به کجا رسانده است.

و اما اگر بتوان از این آیه استفادۀ کلی کرد باید به چند مطلب دقت داشت :

الف) این آیه می گوید نعمت رب را بازگو کن. پس اگر کسی می خواهد نعمت هایی که خدا به او داده است را برای دیگران بازگو کند باید برای اثبات نعمت رب چنین کند نه اینکه نیت چشم و هم چشمی و خود بزرگ بینی داشته باشد یعنی اگر نعمت هایش را بازگو می کند آن را به خدا ربط دهد و این نیت را داشته باشد که من از خود هیچ چیزی ندارم و هر چه دارم از خداست و این خدا است که ما را از فقر به اینجا رسانده است.

ب) آیۀ ۱۱ نمی گوید که حدیث کردن نعمت های الهی باید برای مردم باشد بلکه چه بسا باید حدیث نفس باشد یعنی انسان دائما برای خود نعمت های پروردگارش را حدیث نفس کند و به خود متذکر کند که خدا من را از کجا به کجا رسانده است.

نکته ۱۷ : یکی از دستورات قرآن وَ أَمَّا بِنِعْمَهِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ است که چه بسا ما آن را انجام نمی دهیم. سعی کنیم نعمت های الهی را برای خود حدیث نفس کنیم. متأسفانه زندگی ماشینی امروز ، به ما فرصت فکر کردن نمی دهد و این خیلی بد است. واقعا در یک روز چقدر راجع به نعمت هایی که خدا به ما داده است حدیث نفس می کنیم؟

نکته ۱۸ : از بین مفسرینی که بنده تفسیر آنها را دیدم تنها در تفسیر المیزان احتمال مدنی بودن سورۀ ضحی بیان شده است و دیگران گفته اند که این سوره به اتفاق و بدون اینکه اختلافی در آن باشد مکی است. نمی دانم قرینۀ المیزان برای مدنی بودن این سوره چیست؟ طبق آنچه که ایشان در ابتدای سورۀ انشراح آورده اند ظاهرا نظر ایشان این است که چون در سورۀ انشراح احتمال مدنی بودن می رود و سورۀ انشراح و ضحی با یکدیگر مرتبط اند و مثل یک سوره هستند پس سورۀ ضحی نیز می تواند مدنی باشد.

نکته ۱۹ : به عنوان یک احتمال می توان گفت که سورۀ ضحی خطاب به هر کسی است که در مسیر ایمانی قرار گرفته است به این صورت که همه از یک باب یتیم و فقیر و گمراه بوده ایم. حتى ممکن است آیات وَ لَلاَْخِرَهُ خَیرٌْ لَّکَ مِنَ الْأُولىَ‏(۴) وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَترَْضىَ(۵) اینگونه معنا شود که خدا مى خواهد به افراد بگوید آخرت براى شما بهتر از دنیاست ، پس براى آخرتتان کار کنید که در این صورت خدا آنقدر به شما عنایت مى کند که راضى شوید. پس خود را به دنیا وابسته نکنید. طبق این معنا این تعابیر سوره ضحی مثل تعابیر بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیَوهَ الدُّنْیَا(۱۶) وَ الاَْخِرَهُ خَیرٌْ وَ أَبْقَى(۱۷) در سوره اعلى است.

همچنین ببینید

نکات تفسیری آیات مربوط به جنگ احد

نکات تفسیری آیات مربوط به جنگ احد (تفسیر آیات ۱۲۱ تا ۱۸۰ سوره آل عمران) …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *