خانه / تفسیر / تفسیر سوره فجر

تفسیر سوره فجر

نکته ۱ : دررابطۀ با قسم های ابتدایی این سوره تفاسیر مختلفی بیان شده است که خواننده برای آشنایی با آن نظرات می تواند به تفاسیر قرآن مراجعه کند. ما در اینجا نظر خود را پیرامون این آیات بیان می کنیم :

به نظر می رسد که برای فهم دقیق قسم های ابتدایی این سوره باید به جواب قسم نیز توجه داشت. جواب قسم مجموع جملاتی است که از آیات ۶ تا ۱۴ بیان شده است. این آیات اشاره به اقوام گمراهی دارد که البته بسیار قدرتمند بوده اند ولی خدا همۀ آنها را در رصد خود قرار داد و آنها را نابود کرد.

پس خدا ظالمین را نابود می کند و حق را پیروز می گرداند. حال خداوند در قرآن برای بحث حق و باطل ، در آیات مختلفی بحث شب و روز را مطرح کرده است که مثلا در این زمینه می توانید به آیات ۲۶ و ۲۶ سوره آل عمران یا آیات ۶۰ و ۶۱ سوره حج مراجعه کنید.

در این سوره نیز ابتدا به فجر قسم یاد می کند که ابتدای روشنایی روز است و اولین نقطه برای از بین بردن تاریکی است. با این قسم می خواهد بگوید همچنانکه با فجر از بین رفتن ظلمت آغاز می شود طاغوت ها نیز فجری دارند که از بین رفتنشان از آن زمان آغاز می شود.

بنده راجع به لیال عشر نظری دارد و آن اینکه قرص ماه در اواسط ماه کامل است و اوج روشنایی را دارد. ، ماه برای اینکه به قرص کامل برسد تقریبا از شب سوم نمود نورانیت دارد و آرام آرام بزرگ می شود و ده شب را طی می کند و در هر شب بزرگتر می شود تا به قرص کامل می رسد. از آن طرف از شب هفدهم به بعد نیز تا ده شب رو به زوال می رود. شب های ده گانه می تواند به ده شب قبل از قرص کامل ماه و ده شب بعد از قرص کامل ماه اشاره داشته باشد. با این قسم این نکته رسانده می شود که روشنایی آرام آرام پیش می رود تا به کمال می رسد و از آن طرف گاهی اوقات ، حق نیز به دلایلی رو به ظلمت می رود.

گروهی در مقابل ظالمین می ایستند و آرام آرام جای آنها می نشینند ولی خودشان آرام آرام ظالم می شوند. سیر ماه از ابتدا تا انتهای ماه می تواند به این نکته اشاره داشته باشد.

به هر حال طی شدن ده شب در ماه که نور ماه در آن متفاوت است و از کم رو به زیاد می رود می تواند ثابت کند که ظلم ، آرام آرام از بین می رود. پس نباید در غلبۀ حق عجله کرد.

این احتمال نیز هست که مراد از لیال عشر ، مجموع ۵ شب آخر ماه و ۵ شب اول ماه باشد که در مجموع این ده شب ، نورانیت چندانی وجود ندارد.

و اما وَ الَّیْلِ إِذَا یَسْرِ(۴) نیز مى تواند اشاره به سیر شب به سوى روشنایى روز داشته مى شود و علاوه بر این مى تواند اشاره به سیر شب به سمت تاریک تر شدن داشته باشد.

و اما شفع به معنای جفت است یعنی چیزی که تک نیست بلکه باید در کنار چیز دیگری قرار گیرد بر خلاف وتر که تک است. وتر می تواند اشاره به خدا داشته باشد که تک است و جفت اشاره به مخلوقات داشته باشد که هیچ یک تک نیستند بلکه باید در کنار نیرویی قرار بگیرند تا ماندگار باشند.

جالب است که در آیات ۶ تا ۱۰ سوره فجر سه گروه مثال زده شده اند و برای هر سه گروه ، جفتی که به عنوان محافظ برای آنها بوده است نیز بیان شده است. برای عاد صفت ذات العماد آمده است. برای ثمود صفت جابوا الصخر بالواد آمده است. برای فرعون صفت ذی الاوتاد آمده است یعنی هر یک از این سه گروه برای بقای خود جفتی برای خود ایجاد کرده بودند. حال خداوند به شفع و وتر قسم خورده است تا این نکته را برساند که فقط خدا وتر است و شما شفع هستید و حتما نیاز به این دارید که در کنار قدرتی قرار گیرید. حال اگر جفت خود را قدرت های ظاهری قرار دهید از بین خواهید رفت. شما باید جفت خود را خدا قرار دهید به این معنا که باید به خدا وصل بشوید و شاید دستورات انتهایی آیات سوره فجر نیز همین مطلب را بخواهد بگوید که ای نفسی که به دنیا اطمینان پیدا کرده ای و خود را به آن جفت کرده ای به سمت خدا رجوع کن.

این بود فهم من از قسم های ابتدای سوره فجر. به هر حال با خواندن آیات قرآن متوجه می شویم که شب و روز و حوادث درون آن مثل فجر و …. نکته دارد و باید با دقت بیشتری در آن نظر کرد.

نکته ۲ : از تعبیر هَلْ فىِ ذَالِکَ قَسَمٌ لِّذِى حِجْرٍ(۵) مى فهمیم که با رجوع به این قسم ها باید مانعى براى ما از براى ظلم کردن ایجاد شود. دقت شود که حجر به معناى مانع است و به عقل از این باب که مانع انسان از بدى مى شود حجر مى گویند. به هر حال وقتى به این قسم‏ها مراجعه مى کنیم  مى فهمیم که سیستم دنیا به گونه ای نیست که ظلم پایدار بماند و خود این مانعی می شود که ظلم نکنیم.

نکته ۳ : مراد از رؤیت در آیۀ ۶ یا رؤیت علمی است و یا رؤیت بقایای شهر قوم عاد است.

نکته ۴ : مراد از ارم در آیۀ ۷ دو چیز می تواند باشد :

الف) شهر قوم عاد

ب) نام دیگر قوم عاد است و اسم جد عاد بوده است که بر روی این قوم گذاشته شده است و اشاره به ارم برای رساندن این مطلب است که مراد از قوم عاد همان عادی است که جدشان ارم بوده است.

نکته ۵ : واد در آیۀ ۹ به مکان بین دو کوه گفته می شود.

نکته ۶ : تعبیر إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصَادِ(۱۴) این نکته را در بر دارد که خدا همه را در رصد خود دارد و به موقع ، آنها را مورد هدف قرار مى دهد. اگر واقعا به این آیه ایمان داشته باشد براى اعمال ما کافى است. البته اینکه موقع هدف قرار دادن چه وقتى است ممکن است بر ما مخفى باشد. البته هدف قرار داده شدن ظالمین در دنیا بستگى به اعمال مردم نیز دارد. در آیه ۱۱ سوره رعد آمده است :  إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیرُِّ مَا بِقَوْمٍ حَتىَ‏ یُغَیرُِّواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ

پس وقتى در بین مردم هیجانى رخ دهد آن موقع است که خدا نیز ظالمین را در دنیا مورد هدف قرار مى دهد. همچنین ما ممکن است ظاهر زندگی ظالمین را ببینیم و فکر کنیم خیلی لذت می برند در حالی که چنین نیست. چه بسا خدا از طرق مختلف مثل عذاب های روحی آنها را مورد عذاب و شکنجه قرار می دهد و ما از آن بی خبریم. پس نباید به لذت های ظاهری ظالمین نگاه کرد. حتی بنده فکر می کنم کسانی که از هر راهی از شهوت جنسی که جزو بالاترین لذت هاست استفاده می کنند این افراد در حالی که یک لذت ظاهری می برند در کنارش مورد عذاب نیز هستند.

برخی مفسرین گفته اند که جواب قسم های ابتدای سوره همین تعبیر إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصَادِ است.

نکته ۷ : با توجه به اینکه آیۀ ۱۵ با فاء شروع شده است می فهمیم که آیات ۱۵ و ۱۶ با آیات قبلی مرتبط هستند. این ارتباط می تواند به این صورت باشد که خدا در رصد انسان ها است. پس اگر ظالمین در حال پیشرفت هستند کسی نگوید که خدا انگار که به ظلم آنها راضی است. اگر قوم عاد و ثمود و فرعون زمانی ابهتی داشته اند این دلیل بر این نیست که خدا آنها را دوست دارد.

از آن طرف اگر انسان های صالح ، دنیای خوبی نداشته اند دلیل بر این نیست که خدا به آنها اهانت کرده است. خدا همه را در رصد خود دارد ولی این انسان است که نگرشش اشتباه است و اگر در ظاهر به دنیای خوبی رسید فکر می کند این دلیل بر این است که خدا واقعا او را اکرام کرده است و اگر دنیایش در ظاهر خراب شد فکر می کند که خدا به او اهانت کرده است.

آیات ۱۵ و ۱۶ می خواهد ما را از ظاهر بینی نجات دهد و به ما یاد دهد که ملاک ها را درست یاد بگیریم. اگر کسی دنیای خوبی دارد دلالت بر رضایت خدا از او نیست چرا که خدا در رصد اوست و به موقع حساب او را خواهد رسید. از آن طرف اگر کسی دنیای خوبی نداشت دلالت بر این ندارد که خدا به او توهین کرده است چرا که خدا او را نیز در رصد خود دارد.

از نظر دین ، خدا محوری اصل است نه انسان محوری. اگر کشوری نهایت پیشرفت را داشته باشد ولی مردم آن ، خدا محور نباشند خدا از آنها راضی نیست. اتفاقا در قرآن در ابتدای سورۀ فجر از پیشرفت ظاهری امت های قبلی مثل قوم عاد و ثمود و فرعون صحبت به میان آمده است ولی چون این گروه ها خدا محور نبوده اند مورد رضایت خدا نیز نبوده اند. پس نباید فقط به پیشرفت ظاهری یک کشور نگاه کرد و مقهور آن شد.

نکته ۸ : دقت کنید که در آیۀ ۱۵ دو بار واژۀ اکرام بکار رفته که هر یک معنای خاص خود را دارد. اولی به معنای اکرام ظاهری و دومی به معنای اکرام حقیقی است. اتفاقا در تفسیر نمونه نیز همین مطلب اشاره شده است :

قابل توجه اینکه در آغاز آیه مى‏گوید: خداوند او را مورد اکرام قرار مى‏دهد ولى در ذیل آیه از اینکه انسان خود را مورد اکرام خدا مى‏بیند ملامت مى‏شود این به خاطر آن است که اکرام اول به همان معنى انعام است و اکرام دوم به معنى قرب در درگاه خداست.(تفسیر نمونه، ج‏۲۶، ص: ۴۶۱)

دقت شود که جمله رَبىّ‏ِ أَکْرَمَنِ باید به گونه اى معنا شود که گوینده آن مذمت داشته باشد و الا مى توان این جمله را به گونه اى نیز معنا کرد که مثبت باشد ولى با توجه به سیاق آیاق مى فهمیم که این جمله از گوینده اى صادر مى شود که مورد مذمت است.

حال بد بودن این جمله به این خاطر است که گویندۀ آن می خواهد از آن نتیجه بگیرد که اگر در ظاهر به موفقیت رسیده است پس خدا حقیقتا نیز او را دوست دارد و چنین نتیجه گیری ای اشتباه است. حاکمان معمولا در طول تاریخ چنین می کرده اند و وقتی موفقیت ظاهری بدست می آوردند آن را به خدا وصل می کردند و از آن نتیجه می گرفتند که خدا به آنها نظر دارد.

این نکته نیز دقت شود که از آیه بدست می آید که اکرام خدا تنها برای امتحان بوده است نه اکرام حقیقی.

نکته ۹ : واقعا هریک از ما ممکن است مصداق آیات ۱۵ و ۱۶ سوره فجر باشیم. خود ما اگر مثلا در یک قرعه کشی برنده شویم آن را به خدا وصل کرده و می گوییم خدا ما را دوست داشته است و از آن طرف اگر در زندگی مشکلی برایمان پیش آید می گوییم خدایا چرا با ما این کار را کردی؟ و خلاصه اینکه به خدا ایراد می گیریم.

نکته ۱۰ : در تفسیر پرتوی از قرآن آمده است که (ما) در تعبیر إِذَا مَا ابْتَلَاهُ اشعار به اندکى ابتلاء دارد.(پرتوى از قرآن، ج‏۴، ص: ۶۹)

ممکن هم هست که (ما) زائده برای تأکید باشد و اشاره داشته باشد که برای انسان حتما چنین اتفاقی می افتد.

نکته ۱۱ : از آیات ۱۵ و ۱۶ بدست می آید که خداوند ، انسان را هم از طریق نعمت امتحان می کند و هم از طریق سختی. پس باید برای این امتحانات آماده باشیم.

نکته ۱۲ : در آیۀ ۱۵ این سوال هنوز برای من حل نشده است که اگر در این آیه تعبیر فَاَکرَمَهُ نیامده بود اشکالی نداشت. یعنی اگر آیه به این صورت بود کافی بود:

فَأَمَّا الْانسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَنَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبىّ‏ِ أَکْرَمَنِ

چرا در این آیه قبل از اشاره به نعمت از تعبیر فَاَکرَمَهُ استفاده شد؟

این احتمال هست که با این تعبیر می خواهد مقدمات آیۀ ۱۷ را فراهم کند و بگوید من در ظاهر تو را اکرام می کنم ولی تو حاضر به اکرام یتیم نیستی.

البته در این زمینه می تواند بیشتر فکر کرد.

نکته ۱۳ : (کلّا) در آیۀ ۱۷ رد اعتقاد انسان است. انسان معیار خوب و بد را این طور برای خود درست کرده است که اگر اوضاع مادی اش خوب شد دلالت بر رضایت خدا از او دارد و اگر اوضاع مادی اش بد شد دلالت بر عدم رضایت خدا از او دارد. حال خداوند می گوید (کلّا) یعنی معیار ، این نیست بلکه معیار رضایت و عدم رضایت خدا انجام دستورات خداست که شما انجام نمی دهید و مثلا به یتیم رسیدگی نمی کنید. پس شما اهل عمل صالح نیستید ولی به خاطر اوضاع مادی خوب ، فکر می کنید که خدا شما را گرامی داشته است.

واقعا همین طور است. ما انسان ها از طرفی هر کاری که بخواهیم انجام می دهیم و از طرف دیگر وقتی به موفقیت می رسیم فکر می کنیم که خدا خیلی ما را دوست دارد. این در حالی است که خدا در کمین ما نشسته است.

نکته ۱۴ : (بل) در آیۀ ۱۷ این نکته را در بردارد که شما نه تنها حرف های اشتباه می زنید بلکه اعمالتان نیز خوب نیست.

نکته ۱۵ : در آیۀ ۱۷ از اکرام یتیم صحبت کرده است نه اطعام یتیم. یتیم ممکن است اتفاقا وضع مالی خوبی داشته باشد ولی چون ضربۀ روحی خورده است باید مورد اکرام قرار گیرد.

اکرام یعنی ارزش قائل شدن برخی دیگری. پس اگر کسی می خواهد اکرام یتیم کند باید یتیمی را تحت پوشش خود قرار دهد و همانطور که فرزند خود را به پارک می برد یتیم را نیز به پارک ببرد.

بله کمک مالی به یتیم نیز اکرام یتیم محسوب می شود ولی به هر حال اکرام یتیم درجاتی دارد که از کمک مالی شروع می شود و مصادیق دیگری نیز می تواند داشته باشد.

حتی به نظر می رسد بحث چند همسری در اسلام با اکرام یتیم مربوط باشد. شما اگر آیۀ ۳ سوره نساء را مشاهده کنید خواهید دید که بحث چند همسری با بحث یتیم گره خورده است. به هر حال زمانی می توان به بهترین وجه ، یتیم را اکرام کرد که کاملا با او همراه بود و شاید به همین خاطر است که اسلام اجازه داده است با زنانی که شوهرانشان از دنیا رفته اند ازدواج صورت گیرد تا به یتیم های آنها اکرام شود.

من فکر می کنم ما به اکرام یتیم بی توجه ایم. به فقراء کمک می کنیم ولی به یتیم بی توجهیم. حتی یکی از مخارج خمس طبق آیۀ ۴۱ سوره انفال ، ایتام هستند ولی آیا واقعا قسمتی از خمس به ایتام داده می شود یا نه؟

بد نیست بیشتر در این زمینه دقت کنیم. اگر کسی می خواهد به ایتام رسیدگی بیشتری داشته باشد می تواند به موسساتی که ایتام را تحت پوشش قرار داده اند رجوع کند یا به مدیران مدارس مراجعه کند و با ایتام آشنا شود و آنها را تحت پوشش خود قرار دهد.

نکته ۱۶ : یتیم معمولا به کسی گفته می شود که پدرش مرده است ولی شاید بتوان گفت به خصوص امروزه به بی سرپرست اطلاق می شود حتی اگر مادرش را از دست داده باشد. پس اگر سرپرست خانواده ، مادر است و مادر از دنیا برود می توان گفت که بچه های او یتیم هستند.

حتی شاید بتوان گفت که بد سرپرست یا بچۀ طلاق نیز مصداقی از یتیم می باشند. شما اگر به کتاب التحقیق راجع به لغت یتیم مراجعه کنید متوجه خواهید شد که این لغت تاب این معنا را نیز دارد.

حتی شاید بتوان از این نیز فراتر فکر کرد و گفت مراد از یتیم ، کسی می تواند باشد که در علم و فرهنگ سرپرست ندارد و باید برای چنین کسی نیز فعالیت کرد.

این نکته نیز توجه شود که سن یتیم بستگی به استقلال او دارد. به خصوص امروزه که کار ، کم پیدا می شود ممکن است نوجوان ۱۸ ساله ای که پدرش مرده باشد نیز یتیم باشد چون نمی توان مستقل باشد.

نکته ۱۷ : در آیه ۱۸ از تشویق براى طعام مسکین صحبت شده است.  راجع به این تعبیر چند نکته قابل تامل است :

الف) وقتی تشویق برای طعام مسکین لازم است طبیعتا خود طعام مسکین به طریق اولی لازم است. قرآن بالاترین مرحله را گفته است یعنی تشویق خود و دیگران به طعام مسکین. پس صرف اینکه به مسکین ، طعام دهیم کافی نیست بلکه باید خود و دیگران را نیز به این کار تشویق کنیم و در این مطلب ، این نکته نیز نهفته است که باید با میل و رغبت چنین کنیم.

ب) تأکید روی طعام نکته دارد. به هر حال اینکه بوی کباب و جوجه به فقیر برسد خودش مهم است. اینکه پروتئین های مختلف به بدن فقیر برسد اهمیت دارد.

البته ممکن است طعام نیز دایرۀ گسترده ای داشته باشد و حتی طعام علمی و فرهنگی را نیز شامل شود.

نکته ۱۸ : بنده از مجموع آیات قرآن بدست می آورم که انفاق مثل نماز یک کار دائمی در زندگی مومنین است. پس اینکه ما سالی یک بار حساب مالی داشته باشیم و انفاق کنیم صحیح نیست. تازه همان سالی یکبار نیز قبل از محاسبه آنقدر خرج می کنیم که نخواهیم انفاق کنیم. یا مثلا در زکات فطره پول نان می دهیم در حالی که به نظر می رسد باید میانگینی از مجموع خوراک ها را حساب کنیم.

به هر حال اینقدر که قرآن راجع به انفاق تأکید کرده است به نظر می رسد که مسألۀ بسیار مهمی بوده است.

انفاق یک کار روزانه و هفتگی یا ماهیانه است نه سالانه. اگر نگوییم واجب لااقل مستحب است وقتی انسان حقوقش را می گیرد همان موقع ، سهم مربوط به انفاق را جدا کند.

نکته ۱۹ : درست است که انفاق می تواند انفاق علم و مقام و … نیز باشد ولی قرآن به خصوص بر روی انفاق مال ، تأکید زیادی دارد. پس نباید انفاق مالی را دست کم بگیریم.

نکته ۲۰ : تراث به مالی گفته می شود که به ارث رسیده است.

نکته ۲۱ : لمّ به معنای جمع کردن است و مراد از اکلا لمّا این است که مجموع مال ها که حرام و حلال را شامل می شود خورده شود. ریشۀ لمّ یکجای دیگر نیز در قرآن در آیۀ ۳۲ سوره نجم نیز بکار رفته است و به نظر می رسد که در آنجا به گناهانی گفته می شود که جمع شدنشان موجب ایجاد گناه کبیره است یعنی برای اینکه گناه حسابی شوند باید روی هم جمع شوند.

نکته ۲۲ : مراد از خوردن نیز مطلق انتفاع است که شامل پوشاکی یا ریختن بنزین در باک ماشین نیز می شود اگر چه شاید نکتۀ استفاده از اکل این است که انسان هر چه می کند برای شکمش می کند و به خصوص خوردن ، نکتۀ خاصی در لذت های دنیوی دارد.

نکته ۲۳ : جمّ در آیۀ ۲۰ به معنای کثیر است و معنای پُری نیز در آن نهفته است و در نتیجه مراد از حبا جما این است که شما آنقدر زیاد مال را دوست دارد که این حب ، تمام وجود شما را پر کرده است.

نکته ۲۴ : کلا در آیۀ ۲۱ می تواند تأکید کلا در آیۀ ۱۷ باشد و همچنین می تواند با آیات قبلش اش مرتبط باشد به این صورت که شما فکر می کنید دنیا پرستی و حب مال به نفعتان است ولی کلا یعنی این گونه نیست.

نکته ۲۵ : دک در آیۀ ۲۱ طبق آنچه که در کتاب التحقیق معنا شده است به معناى (کوبیدن و از هم پاشیدن) مى باشد مثل هندوانه است که به زمین کوبیده مى شود و از هم پاشیده مى شود.

و اما تکرار دکا در تعبیر دَکاًّ دَکاًّ ممکن است براى تأکید باشد و ممکن هم هست که طبق آنچه که در تفسیر التحریر و التنویر آمده است مى خواهد اشاره به این داشته باشد که قسمت هاى مختلف زمین به یکدیگر کوبیده مى شود و از این طریق از هم پاشیده مى شود. پس عبارت صرفا براى تأکید نیست بلکه مثل تعبیر صَفًّا صَفًّا مى خواهد به نکته اى اشاره داشته باشد.

نکته ۲۶ : مراد از آمدن آمدن پروردگار در آیۀ ۲۲ واقعا آمدن است ولی نه آمدن جسمانی. به هر ترتیب این آیه جزو متشابهات است ولی در آنجا ، انسان حضور پروردگار و آمدن او را حس می کند.

نکته ۲۷ : در آیۀ ۲۳ آمده است که جهنم می آید ولی در آیۀ ۷۱ سورۀ زمر آمده است که جهنمیان را به سمت جهنم سوق می دهند. شاید هر دو صحیح باشد یعنی هم جهنم به سوی جهنمیان می آید و هم جهنمیان را به سوی جهنم می برند همچنانکه در دنیا نیز هم بدی ها به سمت انسان می آید و هم انسان خودش به سمت بدی ها می رود.

البته ممکن هم هست که هریک از این دو آیه به یک مرحله اشاره داشته باشد و مربوط به دو زمان باشند.

به هر ترتیب آمدن جهنم جزو آیات متشابه است که تأویل حقیقی اش فعلا برای ما روشن نیست که واقعا جهنم چگونه آورده می شود؟

نکته ۲۸ : تعبیر أَنىَ‏ لَهُ الذِّکْرَى‏ با توجه به اینکه (اَنى) معانى مختلفى دارد مى تواند چند جور معنا شود :

الف) اَنى به معناى متى : در آن روز ، چه موقع تذکر به نفع او مى شود؟ یعنی هیچ موقع تذکر ، به نفع او نمی شود.

ب) اَنی به معنای کیف : در آن روز ، تذکر چگونه به نفع او می شود؟ یعنی چونه تذکر می تواند به او نفع برساند؟

ج) اَنی به معنای مِن اَین : در آن روز از کجا تذکر به نفع او می شود؟ یعنی از چه جایی این تذکر می تواند به او نفع برساند؟

نکته ۲۹ : تعبیر یَقُولُ یَالَیْتَنىِ قَدَّمْتُ لحَِیَاتىِ در آیه ۲۴ به دو گونه معنا شده است:

الف) لام در لحَِیَاتىِ به معنای عند است مثل لامی که در آیۀ ۷۸ سوره اسراء بکار رفته است. پس طبق این احتمال آیه این چنین معنا می شود :

ای کاش هنگام حیات دنیوی ام برای آخرتم چیزی از پیش فرستاده بودم.

این احتمال در تفسیر التحریر و التنویر بیان شده است.

ب) لام در لحَِیَاتىِ لام علت است و مراد این است که ای کاش به خاطر حیات واقعی ام که در اینجاست چیزی از پیش فرستاده بودم.

طبق احتمال اول ، مراد از حیات ، حیات دنیا است و طبق احتمال دوم مراد از حیات ، حیات اخروی است و طبق همین احتمال دوم می توان استفاده کرد که حیات واقعی که می توان اسم آن را حیات گذاشت ، حیات اخروی است. پس سعی کنیم برای حیات واقعی ، سرمایه گذاری کنیم.

نکته ۳۰ : در رابطۀ با معانی مختلفی که از آیات ۲۵ و ۲۶ بدست می آید به تفسیر روح المعانی مراجعه کنید. ما در اینجا تنها به یک تفسیر که به نظر ما بهتر است اشاره می کنیم و آن اینکه معنای این آیات این گونه است :

در روز قیامت  احدی از مسئولین عذاب مثل عذاب چنین انسانی ، کسی را عذاب نمی کنند و مثل در بند کشیده شدن چنین انسانی ، در بند نمی کنند.

نکته ۳۱ : آیات انتهایی سوره فجر را معمولا و به نظر می رسد همۀ مفسرین ، مثبت معنا کرده اند. طبق این نظر مراد از نفس مطمئنه نفسی است که با ذکر خدا به حالت اطمینان رسیده است. آیات قبلی مربوط به انسان های بد بود و این آیات انتهایی به مناسبت مربوط به انسان های خوب است که در دنیا یا در آخرت به آنها خطاب می شود که ارْجِعِى إِلىَ‏ رَبِّکِ رَاضِیَهً مَّرْضِیَّهً(۲۸) تا به آخر.

به هر تفسیری که بنده مشاهده کردم این آیات مثبت معنا شده اند ولى شاید بتوان منفى هم معنا کرد و گفت منظور از نفس مطمئه نفسى است که خیلى به خودش مطمئن است و هیچ ترسى از عذاب الهى ندارد یا نفسى که به دنیا خیلى اطمینان دارد. اتفاقا در قرآن مواردى وجود دارد که واژۀ اطمینان به صورت منفى بکار رفته است که در زیر به دو مورد اشاره مى کنیم:

مورد اول: وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَعْبُدُ اللَّهَ عَلىَ‏ حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَیرْ اطْمَأَنَّ بِهِ(حج-۱۱)

ترجمه: و برخى از مردم‏اند که خدا را یک سویه [و بر پایه دست‏یابى به امور مادى‏] مى‏پرستند، پس اگر خیرى [چون ثروت، مقام و اولاد] به آنان برسد به آن آرامش یابند.

مورد دوم: إِنَّ الَّذِینَ لَا یَرْجُونَ لِقَاءَنَا وَ رَضُواْ بِالحْیَوهِ الدُّنْیَا وَ اطْمَأَنُّواْ بهِا(یونس-۷)

ترجمه: مسلماً کسانى که دیدارِ [قیامتِ‏] ما [و محاسبه شدن اعمالشان‏] را امید ندارند و به زندگى دنیا خشنود شده‏اند.

حال مى توان گفت منظور از نفس مطمئنه در آیه ۲۷ سوره فجر نفسى باشد که داراى خصوصیاتى است که در دو مورد گفته شده بیان شده است و اتفاقا با آیات قبلی سوره نیز مرتبط است چون آیات قبلی مربوط به انسان هایی بود که بسیار مال را دوست دارند و به عبارتی به مال اطمینان کرده اند.

خداوند به چنین نفسى مى گوید به جاى اینکه به خودت یا به دنیا مطمئن باشى به سوى خدا برگرد که رضایت حقیقى در آنجاست و داخل در بندگان من شو، بندگانى که خود را به دنیا وابسته نمى کنند و اگر چنین کنى در نتیجه به بهشت وارد شوى و در آنجا اطمینان حقیقى پیدا مى کنى.

طبق این معنا این آیه مربوط به دنیاست و خداوند وقتی از قیامت صحبت کرد انسان خطا کار و دنیا پرست را که اکنون در دنیا به سر می برد ، مورد خطاب قرار می دهد که وقتی قیامت چنین است پس همین الآن برگرد.

البته این معنا، معناى مثبت آیات سوره فجر را رد نمى کند بلکه هر دو معنا مى تواند صحیح باشد چرا که آیات قرآن را مى توان متفاوت فهمید.

استفاده از تعبیر ارْجِعِى مى تواند موید خوبى براى این معنا باشد. همچنین استفاده از تعبیر فَادْخُلىِ فىِ عِبَادِى نیز موید دیگرى بر این معناست ، انگار که نفس مطمئنه داخل در عباد نیست که خدا به او دستور مى دهد که داخل در عباد شو.

همچنین طبق این معنا راضیه مرضیه می خواهد بگوید که اگر به سوی خدا برگشتی و دنیا را رها کردی هم راضی می شوی و هم مرضی بر خلاف اینکه دنیا پرست باشی چرا که دنیا پرستی نه انسان را راضی می کند چرا که انسانِ دنیاپرست هیچ گاه در نهایت ، حالت رضایت بدست نمی آورد و از طرف دیگر ، مرضیه هم نیست یعنی خدا نیز از او راضی نیست.

نکته ۳۲  : در صورتی که آیات انتهایی سورۀ فجر مثبت معنا شود ممکن است این خطاب در دنیا در هنگام جان دادن انسان مومن به آنها گفته شود. ممکن هم هست که مربوط به دنیا و قبل از جان دادن باشد و به طور کلی به عنوان یک تأکید به آنها صادر شده باشد. ممکن هم هست که این خطاب در قیامت به آنها صورت گیرد.

همچنین ببینید

نکات تفسیری آیات مربوط به جنگ احد

نکات تفسیری آیات مربوط به جنگ احد (تفسیر آیات ۱۲۱ تا ۱۸۰ سوره آل عمران) …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *