خانه / تفسیر / تفسیر سوره لیل

تفسیر سوره لیل

نکته ۱ : تجلى در تعبیر وَ النهََّارِ إِذَا تَجَلَّی‏(۲) فعل ماضى است نه مضارع و در این زمینه که چرا بر خلاف تعبیر وَ الَّیْلِ إِذَا یَغْشىَ‏(۱) که در آن فعل مضارع بکار رفته در آیه دوم از فعل ماضى استفاده شده همان نظراتى قابل تأمل است که در تفسیر آیات ۳ و ۴ سوره شمس بیان شد.

بهترین نظر این بود که شاید علت بکار رفتن فعل مضارع برای بحث شب این باشد که می خواهد بگوید شب یا گمراهی ها در عالم هستی ، اصل نیستند. اصل روشنایی و هدایت است که به صورت افعال ماضی آمده اند که دلالت دارد آنها از قبل بوده اند. این تاریکی و ظلمت است که عارض بر روشنایی می شود و برای رساندن این مطلب از فعل مضارع که دلالت بر حال و آینده دارد استفاده شده است.

البته نظرات دیگری نیز در این زمینه بیان شد که می توانید به تفسیر آیات ۳ و ۴ سوره شمس از همین قلم مراجعه شود.

نکته ۲ : در سورۀ لیل بر خلاف سورۀ قبلی یعنی سوره شمس ابتدا به لیل اشاره شده و بعد به نهار. این تقدیم و تأخیر ممکن است برای رعایت فصاحت و بلاغت کلام در هر کدام از سوره ها باشد و نکتۀ معنایی نداشته باشد همچنانکه مقدم شدن ذکر بر انثی در آیۀ ۳ نیز به نظر می رسد که نکتۀ فصاحت و بلاغت دارد و برای رعایت فواصل آیات است.

 البته برخی مفسرین نکات معنایی نیز برای این تقدیم ها و تأخیرها گفته اند. مثلا در تفسیر التحریر و التنویر آمده است که سورۀ لیل جزو سوره های ابتدایی قرآن از لحاظ نزول بوده است و مربوط به زمانی بوده که ظلمت و تاریکی کفر وجود داشته است و کم کم قرار بوده که روشنایی ایجاد شود و از این باب لیل بر نهار مقدم شده است تا حکایت کنندۀ این حالت باشد.

ممکن هم هست که تفاوت بین تقدیم و تأخیرها در این دو سوره به خاطر معنایی باشد که جواب قسم می رساند یعنی چون جواب قسم در سورۀ لیل از تفاوت صحبت می کند به خصوص می خواهد حتی در لفظ نیز این تفاوت نشان داده شود و شاید این نکته را نیز برساند که یکی ظلمتش بر نور مقدم است و دیگری نورش بر ظلمت ، یکی از نور به ظلمت می رسد و یکی از ظلمت به نور.

تفاوت دیگری که بین سورۀ لیل و شمس در این باره وجود دارد این است که در سورۀ شمس از افعال جَلَّاهَا و یَغْشَاهَا استفاده شد که داراى مفعول هستند ولى در سوره لیل از افعال یَغْشىَ‏ و تَجَلّی‏ استفاده شد که داراى مفعول نیستند. به نظر می رسد که در سورۀ لیل قصد بر این بوده که عمومیت بیشتری رسانده شود و در نتیجه با جواب قسم که دلالت بر گوناگونی دارد بیشتر سازگار است و به همین خاطر مفعولی ذکر نشده است. این نکته نیز توجه شود که تَجَلّی بر خلاف جَلَّاهَا فعل لازم است و اصلا مفعول نمی گیرد. پس معنای دقیق تعبیر وَ النهََّارِ إِذَا تَجَلّی‏(۲) چنین است که : قسم به روز هنگامى که آشکار مى شود.

نکته ۳ : (ما) در تعبیر وَ مَا خَلَقَ الذَّکَرَ وَ الْأُنثىَ(۳) ممکن است مصدریه باشد و در نتیجه در این آیه به خلقت مذکر و مونث قسم خورده شده است و ممکن است موصوله باشد که در این صورت یا اشاره به خدا دارد و از این باب که خدا ذاتى مبهم است از (ما) براى او استفاده شده است و یا اشاره به نیروهاى عالم هستى دارد که موجب خلق مونث و مذکر شده اند.

نکته ۴ : به چند صورت می توان بین قسم ها و جواب قسم در سورۀ لیل ارتباط داد :

الف) اگر کسی به شب و روز بنگرد می فهمد که موجودات در هر کدام از شب و روز ، یک کار انجام می دهند و هریک از شب و روز برای اموری ایجاد شده اند. همچنین اگر کسی به خلقت نر و ماده نگاه کند کاملا می فهمد که آنها نیز متفاوت اند و هریک برای کاری خلق شده اند. حال با توجه به این نکته می توان فهمید که هر فردی سعی های خودش متفاوت است و تازه سعی های افراد نیز با یکدیگر فرق دارد. پس تعبیر إِنَّ سَعْیَکمُ‏ْ لَشَتىَ‏(۴) ، هم تفاوت سعى هاى هر فردى را مى رساند و هم تفاوت سعى هاى افراد با یکدیگر را.

هر فردی سعی های مختلف دارد. در شب سعیش بر استراحت است. در روز سعیش بر کار است. سعی های افراد نیز با یکدیگر فرق دارد. خانم ها یک نوع سعی دارند و آقایان سعی دیگری.

از این آیات می توان تفاوت ذات و طبیعت زن و مرد و سعی های مختلف آنها را نیز فهمید. من نمی دانم کسانی که می گویند زن و مرد مساوی اند آیا هدیه برای دختر بچه تفنگ می خرند؟ اصلا اینکه برای دختر بچه عروسک می خرند و برای بچه تفنگ نشان دهندۀ این است که این دو ، سعیشان با یکدیگر متفاوت است. به هر حال اشاره به مونث و مذکر در کنار اشاره به سعی های مختلف انسان ها ، می تواند دلالت بر سعی های مختلف مذکر و مونث داشته باشد که این دو موجود طبیعی نیست که یک سعی داشته باشند.

ب) عالم هستی بر پایۀ تفاوت خلق شده است و مشهودترین این تفاوت ها شب و روز و نر و ماده است که کاملا با یکدیگر متفاوت اند و هریک وظیفه ای دارند. با نگاه به عالم هستی می توان فهمید که این تفاوت ها دلالت بر این دارد که انسان ها نیز سعی های مختلفی دارند چون انسان باید در این سیستم زندگی کند و وقتی سیستم ، گوناگون خلق شده است موجب گوناگون شدن سعی انسان نیز می شود.

طبق این دو ارتباطی که گفته شد مراد از شتی ، اختلافات در تکوین و خلقت است و خدا می خواهد به اصل اختلاف در خلقت انسان ها اشاره کند که موجب سعی های مختلف می شود. هر کسی به گونه ای است. یکی کارهای مذکر گونه انجام می دهد و یکی کارهای مونث گونه. یکی نانوا است و یکی دکتر. یکی عالم است و دیگری پلیس و خلاصه هرکسی در مسیری تلاش می کند ، حال در این اختلافِ سعی‌ها که هرکسی راهی را انتخاب می کند گروهی مسیر صحیح را انتخاب می کنند و گروهی مسیر غلط را. گروهی مصداق فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى‏ وَ اتَّقَى‏(۵) وَ صَدَّقَ بِالحُْسْنىَ‏(۶) مى شوند و گروهى مصداق وَ أَمَّا مَن بخَِلَ وَ اسْتَغْنىَ‏(۸) وَ کَذَّبَ بِالحُْسْنىَ‏(۹) می گردند. شخصی نانوایی می شود که مصداق فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى‏ وَ اتَّقَى‏(۵) وَ صَدَّقَ بِالحُْسْنىَ‏(۶) است و دیگری نانوایی می شود که مسیر وَ أَمَّا مَن بخَِلَ وَ اسْتَغْنىَ‏(۸) وَ کَذَّبَ بِالحُْسْنىَ‏(۹) را انتخاب می کند.

با توجه به این توضیحاتی که بیان شد شاید بتوان از این آیات استفاده کرد که افراد نباید در زندگی ، به همدیگر نگاه کنند و چشم و هم چشمی داشته باشند و بخواهند مثل هم شوند. وقتی روز با شب متفاوت است و وقتی مذکر و مونث با یکدیگر فرق دارند و هیچ یک مثل دیگری نمی شود انسان ها نیز با یکدیگر متفاوت اند و نباید توقع داشته باشند که مثل یکدیگر باشند و سعی هایشان مثل هم شود. پس برادر من یک جور زندگی می کند و من یک جور. همسر من با کسی ازدواج کرده است که سعی اش با سعی برادرش فرق داد و در نتیجه نباید توقع داشته باشد که زندگی من مثل زندگی برادرم باشد. من نباید هر کاری که برادرم انجام داد را انجام دهم. زندگی من نباید همان گونه ای باشد که زندگی دوست من آن گونه است. اگر بتوانیم درک کنیم که افراد با یکدیگر متفاوت اند چشم و هم چشمی ها نیز کنار می رود. متأسفانه برخی افراد دائما به یکدیگر نگاه می کنند و به زور می خواهند با یکدیگر رقابت کنند. افراد باید اصل تفاوت سعی ها را بپذیرند و این مستلزم قبول زندگی های مختلف است. از تعبیر إِنَّ سَعْیَکمُ‏ْ لَشَتىَ‏ استعدادهاى مختلف انسان نیز بدست مى آید. ما باید بپذیریم که استعدادها مختلف است و نتایج متفاوتى از این استعدادهاى مختلف بدست مى آید.

ج) جواب قسم فقط جملۀ إِنَّ سَعْیَکمُ‏ْ لَشَتىَ‏(۴) نیست بلکه جملات بعدى اش نیز جزو جواب قسم است و مراد این است که وقتى به عالم هستى نگاه کنید متوجه مى شوید که هر مخلوقی تلاشى دارد و به هدفى مى رسد. شب تلاشش تاریکى است. روز تلاشش روشنایى است. نر و ماده هریک تلاشى دارند. حال ، شما هم با تلاش هاى مختلف به نتایج متفاوت خواهید رسید. کسی که در خوبی تلاش کند به فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى‏(۷) مى رسد و کسى که در بدى تلاش کند به فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى‏(۱۰) مى رسد همچنانکه شب به یَغشَی می رسد و روز به تَجَلّی.

موید این معنا این است که آیۀ پنجم با فاء به آیۀ قبلی مرتبط شده است و دلالت بر ارتباط این آیات دارد.

این معنا با معنایی که از سورۀ شمس گفته شد نیز مرتبط است. اتفاقا یکی از ارتباطاتی که بین قسم و جواب قسم در سورۀ شمس گفتیم همین معنا را انعکاس می داد.

به نظر می رسد که بین سورۀ شمس و لیل ارتباط ظریفی باشد و هر دو به دو مسیر خوب و بد اشاره دارند و قسم ها نیز شباهت هایی با هم دارند.

طبق این معنا مراد از شتّی ، اختلافات تشریعی است و اشاره به گوناگونی انسان ها درتشریع و انتخاب راه دارد که طبیعتا موجب اختلاف در تکوین نیز می شود یعنی بستگی دارد که افراد کدام مسیر را خودشان با اختیار انتخاب کنند تا به نتایج متفاوت برسند.

نکته ۵ : در صورتى که (ما) در تعبیر وَ مَا خَلَقَ الذَّکَرَ وَ الْأُنثىَ(۳) موصوله باشد تأکید اصلى در این قَسَم بر روى خلق کنندۀ نر و ماده است نه خود نر و ماده و طبق این معنا خدا به نر و ماده قسم نخورده بلکه به خلق کنندۀ نر و ماده قسم خورده است و ما نباید فراموش کنیم که طبق این معنا آنچه که قسم است ، مَا خَلَقَ الذَّکَرَ وَ الْأُنثىَ است نه الذَّکَرَ وَ الْأُنثىَ

طبق این صحبت علاوه بر اینکه آیه به تفاوت مذکر و مونث اشاره دارد به منشأ این تفاوت ، بیشتر نظر دارد و شاید از این طریق می خواهد ما را متوجه منشأ تفاوت ها نیز بکند. یک منشأ موجب ایجاد نر و ماده با این همه اختلاف می شود. حال باید دید که منشأ تفاوت های تکوینی و تشریعی در بین انسان ها چیست. یکسری از این منشأها خواست خداست و یکسری خواست انسان است. خود انسان است که موجب می شود به مقام فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى‏(۷) یا به مقام فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى‏(۱۰) برسد. پس باید به منشأها نیز دقت داشت. منشأ فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى‏(۷) عبارت است از عطاء و تقوا و تصدیق حسنی که در آیات ۵ تا ۷ به آن اشاره شده است و منشأ فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى‏(۱۰) عبارت است از بخل و غنی و تکذیب حسنی.

نکته ۶ : در تفسیر هدایت راجع به ارتباط قسم ها با جواب قسم در سوره لیل چنین آمده است که :

نر و ماده همچون یکدیگر نیست، و نه شب و روز، و چنین است انجام دادن کارهاى نیک و مرتکب گناهان شدن. آیا از کشته جو مى‏توان گندم درو کرد، و آیا از کشته باد جز گردباد مى‏توان به دست آورد.(تفسیر هدایت، ج‏۱۸، ص: ۱۳۹)

نکته ۷ : ممکن است کسی بگوید چرا در این آیات اینقدر ریز می شوید؟

در جواب این حرف باید گفته شود که قرآن کلامی دقیق است و ریز شدن در آن ثمراتی دارد از جمله اینکه انسان با دقت و ریزبینی در آیات قرآن به لطایف و زیبایی های قرآن دست پیدا می کند. در خیلی موارد با همین دقت های ریز است که به نتایجی دست یافته ایم. اتفاقا خیلی افراد که قرآن را اشتباه معنا می کنند و مثلا از آن خشونت های غیر منطقی نتیجه می گیرند به این خاطر است که در الفاظ و واژه های قرآن دقت نمی کنند. علاوه بر این با دقت های ریز می توانیم به خود ، تمرین فکر دهیم و اجازه ندهیم برخی افراد از جهل ما سوء استفاده کنند و آیات را هر طوری که می خواهند معنا کنند. شما می توانید به جزوه ای که ما در پاسخ به کتاب (نقد قرآن) از دکتر سها نوشته ایم مراجعه کنید تا متوجه شوید بسیاری از اشکالاتی که ایشان به قرآن گرفته است منشأش عدم دقت کافی در آیات قرآن بوده است. یعنی چون بدون دقت آیات را ترجمه کرده و مترجمین هم در ترجمۀ قرآن دقت کافی را اعمال نکرده اند خود این بی توجهی ها عامل بروز اشکالاتی شده است. همچنین می توانید به جزوۀ ما پیرامون بحث برده داری مراجعه کنید تا متوجه شوید عدم دقت در معنا کردن آیات مربوط به برده داری ، چه اشکالاتی را به وجود آورده است.

نکته ۸ : مراد از أَعْطَى‏ در آیۀ ۵ ، ممکن است اِعطاء حق خدا باشد. ممکن هم هست اعطاء حق مردم باشد و البته با توجه به سیاق آیات  سوره لیل بیشتر احتمال دوم مد نظر است.

نکته ۹ : قید اتَّقَى‏ در آیه ۵ اشاره به این دارد که انفاق ها باید همراه با تقوا باشد. بنابراین انفاق از روى منت یا ریا انفاق صحیحى نیست. همچنین انفاقی که در آن ، شخص ، چیزهایی را انفاق کند که خود دوست ندارد چنین انفاقی نیز صحیح به نظر نمی رسد و اصلا طبق آیۀ ۲۶۷ سوره بقره چنین انفاقی مورد نهی است.

ممکن هم هست که مراد از تقوا در تعبیر اتَّقَى مطلق تقوا باشد حتى تقوا در غیر انفاق.

نکته ۱۰ : مراد از صَدَّقَ بِالحُْسْنىَ‏(۶) این است که فرد ، بهترین ها را تصدیق کند. حال ، این بهترین ها ممکن است جزاء الهى باشد و ممکن است دین خدا باشد و ممکن است چیزهاى دیگر نیز باشد و طبیعتا مراد از تصدیق ، هم تصدیق فکرى است و هم تصدیق عملى. البته سیاق آیات بیشتر دلالت بر این دارد که مراد از صَدَّقَ بِالحُْسْنىَ این است که وقتی عطاء و تقوا را انجام داد تصدیق کند که به بهترین وجه ، پاداش عطاء و تقوایش را خواهد دید. پس ما در عین اینکه کار خیر انجام می دهیم باید تصدیق کنیم که خدا به بهترین وجه پاداش ما را خواهد داد. دقت کنید که طبق این تفسیر آخر در این آیات سه مرحله برای انفاق بیان شده است : أَعْطَى – اتَّقَى – صَدَّقَ بِالحُْسْنىَ پس در انفاق هایمان باید هر سه مرحله را رعایت کنیم.

البته تعبیر صَدَّقَ بِالحُْسْنىَ را به گونۀ دیگری نیز می توانیم معنا کنیم و آن اینکه بگوییم این تعبیر اشاره به این دارد که فرد متقی باید بهترین ها را تصدیق کند یعنی تصدیق کنندۀ خوبی ها باشد و اگر چیزی خوب است در برابر آن تسلیم شود نه اینکه خوبی را فقط آن چیزی بداند که منفعت برای او داشته باشد. متأسفانه گاهی اوقات ما به دلایلی خوبی ها را تصدیق نمی کنیم مثلا اگر مخالف ما کار خوبی انجام دهد آن کار را به عنوان کار خوب تصدیق نمی کنیم یا گاهی اوقات با شخصی کینه داریم و اگر به ما گفته شود که فلان شخص را ببخش ، بخشش را به عنوان یک کار خوب تصدیق نمی کنیم و در پی توجیه کارهای خود هستیم به گونه ای که عملا به کَذَّبَ بِالحُْسْنىَ‏ مى رسیم.

معنای دیگری که می توان از تعبیر صَدَّقَ بِالحُْسْنىَ داشت این است که باء در این تعبیر سببیت باشد یعنی به وسیلۀ بهترین ها ، بهترین ها را تصدیق کند یعنی به وسیلۀ اعمال خود عملا تصدیق کنندۀ این مطلب باشد که من بهترین ها را قبول دارم. یعنی شخص با انجام دادن بهترین اعمال ، تصدیق کنندۀ این باشد که من بهترین پاداش ها را قبول دارم و به همین خاطر است که بهترین اعمال را انجام می دهم.

نکته ۱۱ : تعبیر فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى‏(۷) شاید با سورۀ بلد که قبل از سورۀ شمس است مرتبط باشد. در سوره بلد اشاره به سختى وجود داشت و به خصوص به عقبه اى اشاره داشت که طى کردن آن سخت است. حال تعبیر مورد بحث شاید مى خواهد اشاره داشته باشد که فرد با ایمان به راحتى این عقبه را طى مى کند.

نکته ۱۲ : به نظر بنده ترجمه دقیق تعبیر فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى‏(۷) چنین است :

ما او را براى آسان ترین ها به آسانى آماده مى کنیم. یعنى او را به آسانى به آسانى مى رسانیم.

خیلی افراد با سختی به آسانی می رسند ولی این تعبیر می خواهد بگوید این افراد به راحتی به آسانی دست پیدا خواهند کرد.

دقت شود که یسری هم می تواند اسم تفضیل به معنای آسان ترین ها باشد و هم می تواند اسمی مستقل و به معنای آسان باشد.

نکته ۱۳ : مراد از آسانی که در تعبیر فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى وعده اش داده شده است سه چیز می تواند باشد :

الف) آسانی اخروی یعنی در آخرت به راحتی در مسیر آسان قرار می گیرد و پاداشش به راحتی داده می شود.

ب) آسانی دنیوی در امور دنیوی یعنی امور دنیا برایش آسان می شود و در دنیا به مشکل بر نمی خورد. البته این معنا ، قاعدۀ کلی نیست ولی به هر حال ممکن است در موارد خاصی اتفاق بیفتد.

ج) آسانی دنیوی در امور خیر یعنی انجام امور خیر برایش آسان می شود. متأسفانه برای برخی از ما انجام امور خیر بسیار سخت است و نمی توانیم به راحتی دستورات خدا را انجام دهیم. بد نیست چند مثال بزنیم :

نماز خواندن برای برخی از ما بسیار سخت است و نمی توانیم نماز با حوصله بخوانیم –  به خصوص بلند شدن برای نماز صبح آن هم در وقت اذان برای عده ای از ما خیلی مشکل است – روزه گرفتن – رعایت حجاب در تابستان – انجام حج – خواندن نماز شب – انفاق کردن نیز برای برخی از ما بسیار سخت است به صورتی که موقع حساب مالی که می رسد می خواهیم تا جایی که می رسد کمتر انفاق کنیم مثلا موقع پرداخت زکات فطره که می رسد به جای پول نان ، پول نان انفاق می کنیم – بخشش کسانی که به ما بد کرده اند بسیار برای ما سخت است – صبر در برابر مصیبت ها – جان دادن و خطر کردن برای دین و …

ولی کسانی که راه صحیح را طی می کنند همین کارها را به راحتی انجام می دهند. نه اینکه این کارها اصلا سختی نداشته باشد ، به هر حال این امور با سختی نیز همراه است ولی به هر حال انسان های صالح به راحتی این سختی ها را تحمل می کنند همچنانکه در سورۀ انشراح که به نظر می رسد با همین سورۀ لیل نیز ارتباط هایی داشته باشد می فرماید : إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا(انشراح-۶)

انسان های صالح به راحتی برای نماز صبح و حتی نماز شب برمی خیزند و انجام این کار برایشان آسان است در عین اینکه بالاخره با سختی جسمی نیز همراه است. البته ممکن هم هست در برخی امور کاملا سختی ها کنار رود و فقط آسانی وجود داشته باشد.

نکته ۱۴ : بخشیدن افرادی که به ما بد کرده اند برای برخی از ما بسیار سخت است ولی کسی که واقعا معتقد به قیامت باشد بخشش نیز برایش آسان می شود. در سوره لیل تعبیر وَ صَدَّقَ بِالحُْسْنىَ‏(۶) در کنار تعبیر فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى‏(۷) آمده است. شبیه این بیان در سوره حجر نیز وجود دارد. در این سوره آمده است :

وَ إِنَّ السَّاعَهَ لاََتِیَهٌ  فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الجَْمِیلَ(۸۵)

ترجمه : و بى‏تردید قیامت آمدنى است پس [در برابر ناهنجارى‏هاى مردم‏] گذشتى کریمانه داشته باش.

از این آیه بدست مى آید که اگر کسى واقعا معتقد به معاد باشد یعنى وَ صَدَّقَ بِالحُْسْنىَ(۶) را رعایت کند باید دیگران را ببخشد یعنى در مورد بخشش دیگران به مقام فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى(۷) مى رسد. پس تصدیق قیامت موجب این مى شود که انسان بتواند دستور فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الجَْمِیلَ را به خوبى انجام دهد و شاید به همین خاطر باشد که این دستور با فاء که دلالت بر ارتباط دارد به جمله وَ إِنَّ السَّاعَهَ لاََتِیَهٌ  عطف شده باشد.

به هر حال اگر واقعا قیامت را قبول داشته باشیم درک خواهیم کرد که در دنیا گاهی اوقات بر سر مسائل بسیار پیش پا افتاده درگیر می شویم. باید سعی کنیم به راحتی از کنار برخی مسائل عبور کنیم و برای چنین کاری باید به مقام فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى برسیم.

نکته ۱۵ : برخی افراد هستند که حسادت دارند و اگر نعمتی به دیگری برسد ناراحت می شوند و حسادت نوعی سختی است و شخص حسود ، خیلی سختی می کشد که به دیگری نعمتی رسیده است ولی اگر هریک از ما به مقام فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى برسیم با این چیزها به راحتی کنار می آییم و اگر نعمتی به دوست ما رسید به راحتی از کنار آن عبور می کنیم. به طور کلی سعی کنیم راجع به مقام فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى بیشتر فکر کنیم. متأسفانه ما انسان های ضعیفی هستیم و برخی امور برای ما ، بسیار سخت است. زود از حرف دیگری ناراحت می شویم ، زود با اذیت بچه اعصابمان خورد می شود ، به خاطر پیشرفت دیگران حسادت می ورزیم ، در رانندگی خیلی زود اعصابمان خورد می شود ، در ورزش و مثلا فوتبال اگر هم تیمی ما اشتباهی کرد اعصابمان بسیار به هم می ریزد ، اگر پدر یا مادرمان فوت کرد نمی توانیم دوری آنها را تحمل کنیم و …. ولی اگر به مقام فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى برسیم به راحتی با این سختی ها کنار می آییم.

برای رسیدن به این مقام باید سه کاری را که در آیات ۵ و ۶ بیان شده است انجام دهیم. اولا اهل خیر رساندن به دیگران باشیم و در امور مختلف به دیگران کمک کنیم. ثانیا تقوا را در امور مختلف رعایت کنیم و ثالثا به بهترین وجه عاقبت نیک را برای انجام خیراتمان قبول داشته باشیم. اگر کسی اعتقاد داشته باشد که با انجام کارهای نیک عاقبت خوبی نصیبش می شود حتما بسیاری از امور برایش راحت می شود چون می داند با تحمل سختی ها به عاقبت نیکی دست پیدا خواهد کرد. آیا تا به حال فکر کرده اید که چرا عده ای حاضر می شوند برای خدا ، جان خود را بدهند؟ این بدان خاطر است که اعتقاد دارند با این کار به عاقبت خوبی دست می یابند.

نکته ۱۶ : جالب است کسی که مثلا انفاق برایش سخت است برای اینکه انفاق برایش آسان شود طبق این آیات باید انفاق کند. ممکن است کسی بگوید این یک دور است ولی باید گفته شود که آیات می خواهد بگوید برای اینکه انفاق برایت راحت شود باید از انفاق کردن شروع کنی یعنی باید از جایی شروع کنی تا کار برایت آسان شود مثل کسی که می خواهد رانندگی یاد بگیرد. چنین شخصی بالاخره باید از جایی شروع کند تا آرام آرام رانندگی یاد بگیرد. کسی که بیدار شدن در اول وقت برای نماز صبح برایش سخت است باید از همین فردا شروع کند. ممکن است روزهای اول برایش سخت باشد ولی پس از مدتی برایش راحت می شود و در مورد نماز صبح به مقام فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى می رسد. از همین جا نکتۀ سین در تعبیر فَسَنُیَسِّرُهُ نیز روشن می شود یعنی باید مقداری سختی را تحمل کنیم تا در آیندۀ نزدیک به مقام فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى برسیم. سختی الآن ، آسانی فردا را به دنبال دارد.

نکته ۱۷ : به نظر می رسد که در سورۀ لیل به بالاترین درجه و پایین ترین درجه اشاره شده است ولی افرادی هم هستند که میانه حال هستند و در نتیجه بین مقام فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى و فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى‏ در گردش اند.

نکته ۱۸ : با توجه به اینکه وَ اسْتَغْنىَ‏ در آیه ۸ نقطه مقابل وَ اتَّقَى‏ در آیه ۵ است مى توان نتیجه گرفت که تقوا یعنى اینکه انسان خود را همواره فقیر بداند و هیچ گاه تصور غنا نداشته باشد. بنابراین از این آیات می توان تعریف تقوا را نیز بدست آورد. انسان با تقوا انسانی نیست که در طلب غنی باشد یا خود را غنی پندارد. پس اگر در مواردی ما به خود متکی هستیم و نوعی غرور ما را فرا گرفته است و خود را بی نیاز می دانیم بدانیم که انسان با تقوایی نیستیم. به این نکته نیز توجه شود که غنی پنداشتن خود می تواند مصادیق متعددی داشته باشد مثل اینکه انسان در علم ، خود را بی نیاز بداند و در علمش مغرور شود و هر نظری مخالف خودش را باطل پندارد یا در مال خود را بی نیاز بداند و فکر کند مالش برای او همه کار می کند ، یا در دین اهل غرور شود و فکر کند خدا بیشتر از همه او را دوست دارد.

اینها همه مصادیق تصور غِنی است که نقطۀ مقابل تقوا می باشد. حتی ادبیات انسان های با تقوا در این زمینه با ادبیات انسان هایی که خود را غنی می پندارند بسیار متفاوت است. در ادامه به این دو نوع ادبیات اشاره می کنیم :

انسان غنى : وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ وَ هُوَ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ قَالَ مَا أَظُنُّ أَن تَبِیدَ هَاذِهِ أَبَدًا(۳۵) وَ مَا أَظُنُّ السَّاعَهَ قَائمَهً وَ لَئنِ رُّدِدتُّ إِلىَ‏ رَبىّ‏ِ لَأَجِدَنَّ خَیرًْا مِّنْهَا مُنقَلَبًا(کهف-۳۶)

ترجمه : و در حالى که نسبت به خود ستمکار بود، در باغ خویش گام نهاد، و گفت: «من گمان نمى‏کنم هرگز این باغ نابود شود! (۳۵) و باور نمى‏کنم قیامت برپا گردد! و اگر به سوى پروردگارم بازگردانده شوم (و قیامتى در کار باشد)، جایگاهى بهتر از این جا خواهم یافت!» (۳۶)

انسان با تقوا : قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَ هُوَ یحَُاوِرُهُ أَ کَفَرْتَ بِالَّذِى خَلَقَکَ مِن تُرَابٍ ثمُ‏َّ مِن نُّطْفَهٍ ثمُ‏َّ سَوَّئکَ رَجُلًا(۳۷) لَّاکِنَّا هُوَ اللَّهُ رَبىّ‏ِ وَ لَا أُشرِْکُ بِرَبىّ‏ِ أَحَدًا(۳۸) وَ لَوْ لَا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَکَ قُلْتَ مَا شَاءَ اللَّهُ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ  إِن تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنکَ مَالًا وَ وَلَدًا(۳۹) فَعَسىَ‏ رَبىّ‏ِ أَن یُؤْتِینَ‏ِ خَیرًْا مِّن جَنَّتِکَ و…. سوره کهف‏

ترجمه : دوست (با ایمان) وى- در حالى که با او گفتگو مى‏کرد- گفت: «آیا به خدایى که تو را از خاک، و سپس از نطفه آفرید، و پس از آن تو را مرد کاملى قرار داد، کافر شدى؟! (۳۷) ولىّ من کسى هستم که «اللَّه» پروردگار من است و هیچ کس را شریک پروردگارم قرار نمى‏دهم! (۳۸) چرا هنگامى که وارد باغت شدى، نگفتى این نعمتى است که خدا خواسته است؟! قوّت (و نیرویى) جز از ناحیه خدا نیست! و اگر مى‏بینى من از نظر مال و فرزند از تو کمترم (مطلب مهمّى نیست)! (۳۹) شاید پروردگارم بهتر از باغ تو به من بدهد …..

———————————–

انسان غنى : قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلىَ‏ عِلْمٍ عِندِى(قصص-۷۸)

ترجمه :  (قارون) گفت: «این ثروت را بوسیله دانشى که نزد من است به دست آورده‏ام!»

انسان با تقوا : وَ ابْتَغِ فِیمَا ءَاتَئکَ اللَّهُ الدَّارَ الاَْخِرَهَ  وَ لَا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا  وَ أَحْسِن کَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ  وَ لَا تَبْغِ الْفَسَادَ فىِ الْأَرْضِ  إِنَّ اللَّهَ لَا یحُِبُّ الْمُفْسِدِینَ(قصص-۷۷)

ترجمه : به قارون گفتند در آنچه خدا به تو داده، سراى آخرت را بطلب و بهره‏ات را از دنیا فراموش مکن و همان‏گونه که خدا به تو نیکى کرده نیکى کن و هرگز در زمین در جستجوى فساد مباش، که خدا مفسدان را دوست ندارد!

———————————–

انسان غنى : قَالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیَوهَ الدُّنْیَا یَالَیْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتىِ‏َ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ(قصص-۷۹)

ترجمه : آنها که خواهان زندگى دنیا بودند گفتند: «اى کاش همانند آنچه به قارون داده شده است ما نیز داشتیم! به راستى که او بهره عظیمى دارد!»

انسان با تقوا : وَ قَالَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَیرٌْ لِّمَنْ ءَامَنَ وَ عَمِلَ صَالِحًا وَ لَا یُلَقَّئهَا إِلَّا الصَّابرُِونَ(قصص-۸۰)

ترجمه : اما کسانى که علم و دانش به آنها داده شده بود گفتند: «واى بر شما ثواب الهى براى کسانى که ایمان آورده‏اند و عمل صالح انجام مى‏دهند بهتر است، اما جز صابران آن را دریافت نمى‏کنند.»

———————————–

انسان غنى : فَانطَلَقُواْ وَ هُمْ یَتَخَافَتُونَ(۲۳) أَن لَّا یَدْخُلَنهََّا الْیَوْمَ عَلَیْکمُ مِّسْکِینٌ(قلم-۲۴)

ترجمه : آنها حرکت کردند در حالى که آهسته با هم مى‏گفتند:» (۲۳) «مواظب باشید امروز حتى یک فقیر وارد بر شما نشود!» (۲۴)

انسان با تقوا : قَالَ أَوْسَطُهُمْ أَ لَمْ أَقُل لَّکمُ‏ْ لَوْ لَا تُسَبِّحُونَ(قلم-۲۸)

ترجمه : یکى از آنها که از همه عاقلتر بود گفت: «آیا به شما نگفتم چرا تسبیح خدا نمى‏گویید؟!

———————————–

انسان غنى :  قَالَ الَّذِینَ غَلَبُواْ عَلىَ أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیهِْم مَّسْجِدًا(کهف-۲۱)

ترجمه : آنان که بر کارشان [نسبت به اصحاب کهف‏] پیروز شدند، گفتند: به یقین مسجدى بر روى [جایگاه‏] آنان بنا خواهیم کرد.

انسان با تقوا : فَقَالُواْ ابْنُواْ عَلَیهِْم بُنْیَانًا  رَّبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ(کهف-۲۱)

ترجمه :  پس [عده‏اى‏] گفتند: «بر روى آنها ساختمانى بنا کنید، پروردگارشان به [حال‏] آنان داناتر است.»

———————————–

انسان غنى : قَالَ لَأَقْتُلَنَّکَ(مائده-۲۷)

ترجمه : قابیل به هابیل گفت من قطعا تو را مى کشم.

انسان با تقوا : قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ(۲۷) لَئنِ بَسَطتَ إِلىَ‏َّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنىِ مَا أَنَا بِبَاسِطٍ یَدِىَ إِلَیْکَ لِأَقْتُلَکَ  إِنىّ‏ِ أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَلَمِینَ(کهف-۲۸)

ترجمه : [هابیل‏] گفت: «خدا فقط از تقواپیشگان مى‏پذیرد.» (۲۷) «اگر دست خود را به سوى من دراز کنى تا مرا بکشى، من دستم را به سوى تو دراز نمى‏کنم تا تو را بکشم، چرا که من از خداوند، پروردگار جهانیان مى‏ترسم.» (۲۸)

———————————–

انسان غنى : وَ قَالُواْ لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیَّامًا مَّعْدُودَهً(بقره-۸۰)

ترجمه : و گفتند: «جز روزهایى چند، هرگز آتش به ما نخواهد رسید.»

انسان با تقوا : قُلْ إِنىّ‏ِ أَخَافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبىّ‏ِ عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ(انعام-۱۵)

ترجمه : بگو: «اگر به پروردگارم عصیان ورزم از عذاب روزى بزرگ مى‏ترسم.»

———————————–

انسان غنى :  وَ أَمَّا الَّذِینَ کَفَرُواْ فَیَقُولُونَ مَا ذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَاذَا مَثَلًا(بقره-۲۶)

ترجمه :  اما آنها که راه کفر را پیموده‏اند، (این موضوع را بهانه کرده) مى‏گویند: «منظور خداوند از این مثل چه بوده است؟!»

انسان با تقوا : ءَامَنَّا بِهِ کلُ‏ٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا(آل عمران-۷)

ترجمه : ما به همه آن ایمان آوردیم همه از طرف پروردگارِ ماست.

———————————–

انسان غنی : فَمِنَ النَّاسِ مَن یَقُولُ رَبَّنَا ءَاتِنَا فىِ الدُّنْیَا وَ مَا لَهُ فىِ الاَْخِرَهِ مِنْ خَلَاقٍ(بقره-۲۰۰)

ترجمه : بعضى از مردم مى‏گویند: «خداوندا! به ما در دنیا، (نیکى) عطا کن!» ولى در آخرت، بهره‏اى ندارند.

انسان با تقوا : وَ مِنْهُم مَّن یَقُولُ رَبَّنَا ءَاتِنَا فىِ الدُّنْیَا حَسَنَهً وَ فىِ الاَْخِرَهِ حَسَنَهً وَ قِنَا عَذَابَ النَّارِ(بقره-۲۰۱)

ترجمه : و بعضى مى‏گویند: «پروردگارا! به ما در دنیا (نیکى) عطا کن! و در آخرت نیز (نیکى) مرحمت فرما! و ما را از عذابِ آتش نگاه دار!»

———————————–

انسان غنی : وَ إِذْ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَ الَّذِینَ فىِ قُلُوبهِِم مَّرَضٌ مَّا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا(احزاب-۱۲)

ترجمه : و (نیز) به خاطر آورید زمانى را که منافقان و بیماردلان مى‏گفتند: «خدا و پیامبرش جز وعده‏هاى دروغین به ما نداده‏اند!»

انسان با تقوا : وَ لَمَّا رَءَا الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُواْ هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ مَا زَادَهُمْ إِلَّا إِیمَانًا وَ تَسْلِیمًا(احزاب-۲۲)

ترجمه :  (امّا) مؤمنان وقتى لشکر احزاب را دیدند گفتند: «این همان است که خدا و رسولش به ما وعده داده، و خدا و رسولش راست گفته‏اند!» و این موضوع جز بر ایمان و تسلیم آنان نیفزود.

———————————–

انسان غنى : فَلَمَّا رَجَعُواْ إِلىَ أَبِیهِمْ قَالُواْ یَأَبَانَا مُنِعَ مِنَّا الْکَیْلُ فَأَرْسِلْ مَعَنَا أَخَانَا نَکْتَلْ وَ إِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ(یوسف-۶۳)

ترجمه : هنگامى که به سوى پدرشان بازگشتند، گفتند: «اى پدر! دستور داده شده که (بدون حضور برادرمان بنیامین) پیمانه‏اى (از غلّه) به ما ندهند پس برادرمان را با ما بفرست، تا سهمى (از غلّه) دریافت داریم و ما او را محافظت خواهیم کرد!»

انسان با تقوا : قَالَ هَلْ ءَامَنُکُمْ عَلَیْهِ إِلَّا کَمَا أَمِنتُکُمْ عَلىَ أَخِیهِ مِن قَبْلُ  فَاللَّهُ خَیرٌْ حَافِظًا  وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ(یوسف-۶۴)

ترجمه : گفت: «آیا نسبت به او به شما اطمینان کنم همان‏گونه که نسبت به برادرش (یوسف) اطمینان کردم (و دیدید چه شد)؟! و (در هر حال،) خداوند بهترین حافظ، و مهربانترین مهربانان است»

———————————–

انسان غنى : وَ أَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبىّ‏ِ أَهَانَنِ(فجر-۱۶)

ترجمه : و امّا هنگامى که خدا براى امتحان انسان ، روزیش را بر او تنگ مى‏گیرد (مأیوس مى‏شود و) مى‏گوید: «پروردگارم مرا خوار کرده است!»

انسان با تقوا : الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَهٌ قَالُواْ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ(بقره-۱۵۶)

ترجمه : آنها که هر گاه مصیبتى به ایشان مى‏رسد، مى‏گویند: «ما از آنِ خدائیم و به سوى او بازمى‏گردیم!»

انسان با تقوا : وَ أَیُّوبَ إِذْ نَادَى‏ رَبَّهُ أَنىّ‏ِ مَسَّنىِ‏َ الضُّرُّ وَ أَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحمِِینَ(انبیاء-۸۳)

ترجمه : و ایّوب را (به یاد آور) هنگامى که پروردگارش را خواند (و عرضه داشت): «بد حالى و مشکلات به من روى آورده و تو مهربانترین مهربانانى!»

———————————–

انسان غنى : وَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَهً قَالُواْ وَجَدْنَا عَلَیهَْا ءَابَاءَنَا وَ اللَّهُ أَمَرَنَا بهَِا(اعراف-۲۸)

ترجمه : و هنگامى که کار زشتى انجام مى‏دهند مى‏گویند: «پدران خود را بر این عمل یافتیم و خداوند ما را به آن دستور داده است!»

انسان با تقوا : وَ الَّذِینَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَهً أَوْ ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ ذَکَرُواْ اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ(آل عمران-۱۳۵)

ترجمه : و آنها که وقتى مرتکب عمل زشتى شوند، یا به خود ستم کنند، به یاد خدا مى‏افتند و براى گناهان خود، طلب آمرزش مى‏کنند.

———————————–

انسان غنى : الَّذِینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ فَإِن کاَنَ لَکُمْ فَتْحٌ مِّنَ اللَّهِ قَالُواْ أَ لَمْ نَکُن مَّعَکُمْ(نساء-۱۴۱)

ترجمه : منافقان همانها هستند که پیوسته انتظار مى‏کشند و مراقب شما هستند اگر فتح و پیروزى نصیب شما گردد، مى‏گویند: مگر ما با شما نبودیم؟

انسان با تقوا : إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ(۱) وَ رَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فىِ دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا(۲) فَسَبِّحْ بحَِمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ  إِنَّهُ کَانَ تَوَّابَا(نصر-۳)

ترجمه : هنگامى که یارى خدا و پیروزى فرارسد، (۱) و ببینى مردم گروه گروه وارد دین خدا مى‏شوند، (۲) پروردگارت را تسبیح و حمد کن و از او آمرزش بخواه که او بسیار توبه‏پذیر است! (۳)

———————————–

انسان غنی : فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ مَعَهُ قَالُواْ لَا طَاقَهَ لَنَا الْیَوْمَ بِجَالُوتَ وَ جُنُودِهِ(بقره-۲۴۹)

ترجمه : و زمانى که او و کسانى که با او ایمان آورده بودند از نهر گذشتند، [گروهى از آنان‏] گفتند: ما را امروز قدرت مقابله با جالوت و سپاهیانش نیست.

انسان با تقوا : قَالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلَقُواْ اللَّهِ کَم مِّن فِئَهٍ قَلِیلَهٍ غَلَبَتْ فِئَهً کَثِیرَهَ  بِإِذْنِ اللَّهِ  وَ اللَّهُ مَعَ الصَّبرِِینَ(۲۴۹) وَ لَمَّا بَرَزُواْ لِجَالُوتَ وَ جُنُودِهِ قَالُواْ رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبرًْا وَ ثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَ انصُرْنَا عَلىَ الْقَوْمِ الْکَفِرِینَ(بقره-۲۵۰)

ترجمه : کسانى که به دیدار خداوند یقین داشتند، گفتند: «بسا گروهى اندک که بر گروهى بسیار، به اذن خدا پیروز شدند، و خداوند با شکیبایان است.» (۲۴۹) و هنگامى که با جالوت و سپاهیانش روبرو شدند، گفتند: «پروردگارا، بر [دلهاى‏] ما شکیبایى فرو ریز، و گامهاى ما را استوار دار، و ما را بر گروه کافران پیروز فرماى.» (۲۵۰)

———————————–

انسان غنى : فَأَلْقَوْاْ حِبَالهَُمْ وَ عِصِیَّهُمْ وَ قَالُواْ بِعِزَّهِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغَلِبُونَ(شعراء-۴۴)

ترجمه : پس ریسمانها و چوبدستى‏هایشان را انداختند و گفتند: «به عزّت فرعون که ما حتماً پیروزیم.»

انسان با تقوا : وَ قَالَ ارْکَبُواْ فِیهَا بِسْمِ اللَّهِ مجَْراهَا وَ مُرْسَاهَا  إِنَّ رَبىّ‏ِ لَغَفُورٌ رَّحِیمٌ(هود-۴۱)

ترجمه : و [نوح‏] گفت: «در آن سوار شوید. به نام خداست روان‏شدنش و لنگر انداختنش، بى گمان پروردگار من آمرزنده مهربان است.»

———————————–

انسان غنى : قَالَ الْمَلَأُ مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنرََاکَ فىِ ضَلَالٍ مُّبِینٍ(اعراف-۶۰)

ترجمه :  (ولى) اشراف قومش به او گفتند: «ما تو را در گمراهى آشکارى مى‏بینیم!»

انسان با تقوا : قَالَ یَاقَوْمِ لَیْسَ بىِ ضَلَالَهٌ وَ لَاکِنىّ‏ِ رَسُولٌ مِّن رَّبّ‏ِ الْعَالَمِینَ(۶۱) أُبَلِّغُکُمْ رِسَالَاتِ رَبىّ‏ِ وَ أَنصَحُ لَکمُ‏ْ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ(اعراف-۶۲)

ترجمه : گفت: «اى قوم من! هیچ گونه گمراهى در من نیست ولى من فرستاده‏اى از جانب پروردگار جهانیانم! (۶۱) رسالتهاى پروردگارم را به شما ابلاغ مى‏کنم و خیرخواه شما هستم و از خداوند چیزهایى مى‏دانم که شما نمى‏دانید. (۶۲)

———————————–

انسان غنى : قَالُواْ لَئنِ لَّمْ تَنتَهِ یَانُوحُ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِینَ(شعراء-۱۱۶)

ترجمه : گفتند: «اى نوح! اگر (از حرفهایت) دست برندارى، سنگباران خواهى شد!»

انسان غنی : قَالُواْ إِنَّا تَطَیرَّْنَا بِکُمْ  لَئنِ لَّمْ تَنتَهُواْ لَنرَْجُمَنَّکمُ‏ْ وَ لَیَمَسَّنَّکمُ مِّنَّا عَذَابٌ أَلِیمٌ(یس-۱۸)

ترجمه : آنان گفتند: «ما شما را به فال بد گرفته‏ایم (و وجود شما را شوم مى‏دانیم)، و اگر (از این سخنان) دست برندارید شما را سنگسار خواهیم کرد و شکنجه دردناکى از ما به شما خواهد رسید!

انسان با تقوا : وَ إِن کاَنَ طَائفَهٌ مِّنکُمْ ءَامَنُواْ بِالَّذِى أُرْسِلْتُ بِهِ وَ طَائفَهٌ لَّمْ یُؤْمِنُواْ فَاصْبرُِواْ حَتىَ‏ یحَْکُمَ اللَّهُ بَیْنَنَا  وَ هُوَ خَیرُْ الحَْکِمِینَ(اعراف-۸۷)

ترجمه : و اگر گروهى از شما به آنچه من به آن فرستاده شده‏ام ایمان آورده‏اند، و گروهى ایمان نیاورده‏اند، صبر کنید تا خداوند میان ما داورى کند، که او بهترین داوران است!

———————————–

انسان غنى : قَالُواْ أَنىَ‏ یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنَا وَ نحَْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَهً مِّنَ الْمَالِ(بقره-۲۴۷)

ترجمه : گفتند: «چگونه او بر ما حکومت کند، با اینکه ما از او شایسته‏تریم، و او ثروت زیادى ندارد؟!»

انسان با تقوا : قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَیْکُمْ وَ زَادَهُ بَسْطَهً فىِ الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ  وَ اللَّهُ یُؤْتىِ مُلْکَهُ مَن یَشَاءُ  وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ(بقره-۲۴۷)

ترجمه : پیامبران گفت : «خدا او را بر شما برگزیده، و او را در علم و (قدرت) جسم، وسعت بخشیده است. خداوند، ملکش را به هر کس بخواهد، مى‏بخشد و احسان خداوند، وسیع است و (از لیاقت افراد براى منصب‏ها) آگاه است.»

———————————–

انسان غنى : سَیَقُولُ لَکَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرَابِ شَغَلَتْنَا أَمْوَالُنَا وَ أَهْلُونَا فَاسْتَغْفِرْ لَنَا  یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِم مَّا لَیْسَ فىِ قُلُوبِهِمْ(فتح-۱۱)

ترجمه : زودى متخلّفان از اعراب بادیه‏نشین (عذرتراشى کرده) مى‏گویند: « (حفظ) اموال و خانواده‏هاى ما، ما را به خود مشغول داشت (و نتوانستیم در سفر حدیبیه تو را همراهى کنیم)، براى ما طلب آمرزش کن!» آنها به زبان خود چیزى مى‏گویند که در دل ندارند!

انسان با تقوا : وَ لَا عَلىَ الَّذِینَ إِذَا مَا أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لَا أَجِدُ مَا أَحْمِلُکُمْ عَلَیْهِ تَوَلَّواْ وَّ أَعْیُنُهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَنًا أَلَّا یجَِدُواْ مَا یُنفِقُونَ(توبه-۹۲)

ترجمه : و (نیز) ایرادى نیست بر آنها که وقتى نزد تو آمدند که آنان را بر مرکبى (براى جهاد) سوار کنى، گفتى: «مرکبى که شما را بر آن سوار کنم، ندارم!» (از نزد تو) بازگشتند در حالى که چشمانشان از اندوه اشکبار بود زیرا چیزى نداشتند که در راه خدا انفاق کنند (و با آن به میدان بروند)

———————————–

انسان غنى : یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِنَّ کَثِیرًا مِّنَ الْأَحْبَارِ وَ الرُّهْبَانِ لَیَأْکلُُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَطِلِ وَ یَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ(توبه-۳۴)

ترجمه : اى کسانى که ایمان آورده‏اید! بسیارى از دانشمندان (اهل کتاب) و راهبان، اموال مردم را بباطل مى‏خورند، و (آنان را) از راه خدا بازمى‏دارند!

انسان با تقوا : وَ یَقَوْمِ لَا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مَالاً  إِنْ أَجْرِىَ إِلَّا عَلىَ اللَّهِ(هود-۲۹)

ترجمه : اى قوم! من به خاطر این دعوت، اجر و پاداشى از شما نمى‏طلبم اجر من، تنها بر خداست.

———————————–

انسان غنى : وَ نَادَى‏ فِرْعَوْنُ فىِ قَوْمِهِ قَالَ یَاقَوْمِ أَ لَیْسَ لىِ مُلْکُ مِصْرَ وَ هَذِهِ الْأَنْهَارُ تجَْرِى مِن تحَْتىِ  أَ فَلَا تُبْصِرُونَ(۵۱) أَمْ أَنَا خَیرٌْ مِّنْ هَاذَا الَّذِى هُوَ مَهِینٌ وَ لَا یَکاَدُ یُبِینُ(زخرف-۵۲)

ترجمه : فرعون در میان قوم خود ندا داد و گفت: «اى قوم من! آیا حکومت مصر از آن من نیست، و این نهرها تحت فرمان من جریان ندارد؟ آیا نمى‏بینید؟ (۵۱) مگر نه این است که من از این مردى که از خانواده و طبقه پستى است و هرگز نمى‏تواند فصیح سخن بگوید برترم؟ (۵۲)

انسان با تقوا : قُل لَّا أَمْلِکُ لِنَفْسىِ نَفْعًا وَ لَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ(اعراف-۱۸۸)

ترجمه : بگو: «من مالک سود و زیان خویش نیستم، مگر آنچه را خدا بخواهد.

———————————–

انسان غنى : وَ لَئنِ‏ْ أَذَقْنَاهُ نَعْمَاءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّیَِّاتُ عَنىّ‏ِ  إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ(هود-۱۰)

ترجمه : و اگر بعد از شدّت و رنجى که به او رسیده، نعمتهایى به او بچشانیم، مى‏گوید: «مشکلات از من برطرف شد، و دیگر باز نخواهد گشت!» و غرق شادى و غفلت و فخرفروشى مى‏شود.

انسان با تقوا : فَلَمَّا رَءَاهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَاذَا مِن فَضْلِ رَبىّ‏ِ لِیَبْلُوَنىِ ءَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ(نمل-۴۰)

ترجمه : و هنگامى که (سلیمان) آن (تخت) را نزد خود ثابت و پابرجا دید گفت: «این از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را بجا مى‏آورم یا کفران مى‏کنم؟!

———————————–

انسان غنى : قَالَ لَئنِ‏ِ اتخََّذْتَ إِلَاهًا غَیرِْى لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ(شعراء-۲۹)

ترجمه :  (فرعون خشمگین شد و) گفت: «اگر معبودى غیر از من برگزینى، تو را از زندانیان قرار خواهم داد!»

انسان با تقوا : وَ إِنَّا أَوْ إِیَّاکُمْ لَعَلىَ‏ هُدىً أَوْ فىِ ضَلَالٍ مُّبِینٍ(۲۴) قُل لَّا تُسْئَلُونَ عَمَّا أَجْرَمْنَا وَ لَا نُسْئَلُ عَمَّا تَعْمَلُونَ(۲۵) قُلْ یجَْمَعُ بَیْنَنَا رَبُّنَا ثُمَّ یَفْتَحُ بَیْنَنَا بِالْحَقّ‏ِ وَ هُوَ الْفَتَّاحُ الْعَلِیمُ(سبأ-۲۶)

ترجمه : و ما یا شما بر (طریق) هدایت یا در ضلالت آشکارى هستیم!» (۲۴) بگو: «شما از گناهى که ما کرده‏ایم سؤال نخواهید شد، (همان گونه که) ما در برابر اعمال شما مسئول نیستیم!» (۲۵) بگو: «پروردگار ما همه ما را جمع مى‏کند، سپس در میان ما بحق داورى مى‏نماید (و صفوف مجرمان را از نیکوکاران جدا مى‏سازد)، و اوست داور (و جدا کننده) آگاه!» (۲۶)

———————————–

انسان غنى : وَ قَالَتِ الْیَهُودُ وَ النَّصَارَى‏ نحَْنُ أَبْنَؤُاْ اللَّهِ وَ أَحِبَّؤُهُ(مائده-۱۸)

ترجمه : یهود و نصارى گفتند: «ما، فرزندان خدا و دوستان (خاصّ) او هستیم.»

انسان با تقوا : رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِینَا أَوْ أَخْطَأْنَا(بقره-۲۸۶)

ترجمه : (مؤمنان مى‏گویند:) پروردگارا! اگر ما فراموش یا خطا کردیم، ما را مؤاخذه مکن!

———————————–

انسان غنى : وَ قَالُواْ کُونُواْ هُودًا أَوْ نَصَارَى‏ تهَْتَدُواْ(بقره-۱۳۵)

ترجمه :  (اهل کتاب) گفتند: «یهودى یا مسیحى شوید، تا هدایت یابید!»

انسان با تقوا : قُولُواْ ءَامَنَّا بِاللَّهِ وَ مَا أُنزِلَ إِلَیْنَا وَ مَا أُنزِلَ إِلىَ إِبْرَاهِمَ وَ إِسمَْاعِیلَ وَ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْبَاطِ وَ مَا أُوتىِ‏َ مُوسىَ‏ وَ عِیسىَ‏ وَ مَا أُوتىِ‏َ النَّبِیُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَینْ‏َ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَ نحَْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ(بقره-۱۳۶)

ترجمه : بگویید: «ما به خدا ایمان آورده‏ایم و به آنچه بر ما نازل شده و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و پیامبران از فرزندان او نازل گردید، و (همچنین) آنچه به موسى و عیسى و پیامبران (دیگر) از طرف پروردگار داده شده است، و در میان هیچ یک از آنها جدایى قائل نمى‏شویم، و در برابر فرمان خدا تسلیم هستیم (و تعصبات نژادى و اغراض شخصى، سبب نمى‏شود که بعضى را بپذیریم و بعضى را رها کنیم.)»

———————————–

انسان غنى : هُوَ الَّذِى یُسَیرُِّکمُ‏ْ فىِ الْبرَِّ وَ الْبَحْرِ  حَتىَّ إِذَا کُنتُمْ فىِ الْفُلْکِ وَ جَرَیْنَ بهِِم بِرِیحٍ طَیِّبَهٍ وَ فَرِحُواْ بهَِا…. (یونس-۲۲)

ترجمه : او کسى است که شما را در خشکى و دریا سیر مى‏دهد زمانى که در کشتى قرار مى‏گیرید، و بادهاى موافق آنان را (بسوى مقصد) حرکت میدهد و خوشحال مى‏شوند (و از یاد خدا غافلند) …..

انسا با تقوا : فَإِذَا اسْتَوَیْتَ أَنتَ وَ مَن مَّعَکَ عَلىَ الْفُلْکِ فَقُلِ الحَْمْدُ لِلَّهِ الَّذِى نجََّئنَا مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ(۲۸) وَ قُل رَّبّ‏ِ أَنزِلْنىِ مُنزَلًا مُّبَارَکاً وَ أَنتَ خَیرُْ الْمُنزِلِینَ(مومنون-۲۹)

ترجمه : و هنگامى که تو و همه کسانى که با تو هستند بر کشتى سوار شدید، بگو: «ستایش براى خدایى است که ما را از قوم ستمگر نجات بخشید!» (۲۸) و بگو: «پروردگارا! ما را در منزلگاهى پربرکت فرود آر، و تو بهترین فرودآورندگانى!» (۲۹)

انسان با تقوا : لِتَسْتَوُواْ عَلىَ‏ ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْکُرُواْ نِعْمَهَ رَبِّکُمْ إِذَا اسْتَوَیْتُمْ عَلَیْهِ وَ تَقُولُواْ سُبْحَانَ الَّذِى سَخَّرَ لَنَا هَاذَا وَ مَا کُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ(۱۳) وَ إِنَّا إِلىَ‏ رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ(زخرف-۱۴)

ترجمه : تا بر پشت مرکب‏ها بخوبى قرار گیرید سپس هنگامى که بر آنها سوار شدید، نعمت پروردگارتان را متذکّر شوید و بگویید: «پاک و منزّه است کسى که این را مسخّر ما ساخت، و گر نه ما توانایى تسخیر آن را نداشتیم (۱۳) و ما به سوى پروردگارمان بازمى‏گردیم!» (۱۴)

———————————–

انسان غنى : إِنَّهُ کاَنَ فىِ أَهْلِهِ مَسْرُورًا(انشقاق-۱۳)

ترجمه : او همواره در میان خانواده‏اش [به ثروت و مال و مقام‏] خوشحال و شادمان بود.

انسان با تقوا : قَالُواْ إِنَّا کُنَّا قَبْلُ فىِ أَهْلِنَا مُشْفِقِینَ(طور-۲۶)

ترجمه : بهشتیان مى گویند : ما پیش تر [در دنیا] در میان کسان خود [از عذاب امروز] ترسان بودیم‏

———————————–

انسان غنى : قَالُواْ سمَِعْنَا وَ عَصَیْنَا(بقره-۹۳)

ترجمه : گفتند: شنیدیم ولى مخالفت کردیم.

انسان با تقوا : قَالُواْ سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا  غُفْرَانَکَ رَبَّنَا وَ إِلَیْکَ الْمَصِیرُ(بقره-۲۸۵)

ترجمه : گفتند: «ما شنیدیم و اطاعت کردیم. پروردگارا! (انتظارِ) آمرزش تو را (داریم) و بازگشت (ما) به سوى توست.»

———————————–

انسان غنى : إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ(آل عمران-۱۷۳)

ترجمه : مردم [لشکر دشمن‏] براى (حمله به) شما اجتماع کرده‏اند از آنها بترسید!

انسان با تقوا : فَزَادَهُمْ إِیمَانًا وَ قَالُواْ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ(آل عمران-۱۷۳)

ترجمه : اما این سخن، بر ایمانشان افزود و گفتند: «خدا ما را کافى است و او بهترین حامى ماست.»

به هر حال تفاوت ادبیات های مختلف در قرآن خیلی زیبا است و به ما یاد می دهد که چه ادبیاتی باید داشته باشیم.

نکته ۱۹ : آیات ۸ تا ۱۱ سوره لیل با آیات سورۀ همزه ارتباط دارد که برای فهم ارتباط می توانید به مجموع این دو دسته از آیات مراجعه کنید. مثلا اینکه در آیۀ ۱۱ سوره لیل آمده است که و در آن هنگام که سقوط مى‏کند، اموالش به حال او سودى نخواهد داشت! مراد از سقوط طبق آیات سوره همزه مى تواند سقوط در حطمه باشد.

نکته ۲۰ : مراد از بخل در آیۀ ۸ سورۀ لیل می تواند علاوه بر بخل در مال ، بخل در علم یا حتی بخل در انجام حقوق الهی باشد اگر چه بیشتر از سیاق آیات بدست می آید که بخل مالی منظور است.

نکته ۲۱ : فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى‏(۱۰) نقطه مقابل فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى‏(۷) است و همچنانکه یسر در آیه ۷ را سه جور معنا کردیم در اینجا نیز عسر ، سه گونه مى تواند معنا شود : عسر آخرتی ، عسر دنیوی در امور دنیوی ، عسر دنیوی در امور خیر. برای توضیح بیشتر به نکتۀ ۱۳ مراجعه کنید.

 ترجمه دقیق فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى‏(۱۰) نیز چنین است :

ما او را براى سخت ترین ها به آسانى آماده مى کنیم. یعنى او را به آسانى به سختی مى رسانیم.

نکته ۲۲ : سعى در تعبیر إِنَّ سَعْیَکمُ‏ْ لَشَتىَ‏ با توجه به آیات ۵ تا ۱۱ ، هم سعى هاى منفى را شامل مى شود و هم مثبت را. پس سعى در تعبیر وَ أَن لَّیْسَ لِلْانسَانِ إِلَّا مَا سَعَى‏(نجم-۳۹) نیز مى تواند هم مثبت باشد و هم منفى.

نکته ۲۳ : در کتاب التحقیق ، ذیل ریشۀ شتّ آمده است که فرق بین تشتت و تفرق این است که تشتت به تفرقۀ بین اجزاء یک مجموعه گفته می شود بر خلاف تفرق که در غیر آن نیز بکار می رود. پس تشتت به تفرقه ای گفته می شود که اجزاء یک مجموعه با هم مختلف باشند.

طبق این معنا از شتی ، می توان فهمید که خداوند ، همۀ انسان ها را یک مجموعه حساب می کند همان چیزی که شاعر می گوید : بنی آدم اعضاء یک پیکرند

پس قرآن با آوردن لغت شتی این نکته را می رساند که انسان ها با وجود اختلافاتی که دارند همه یک مجموعه اند. پس همگی باید به یکدیگر کمک کنند تا کلّ مجموعه آسیب نبیند. پس مومنین باید سعی کنند تا جایی که ممکن است راه راست را به کفار نشان دهند و آنها را با خود ، اعضاء یک مجموعه بدانند. کفار نیز علاوه بر اینکه خودشان باید دست از کفر بردارند تا به خودشان و بقیه آسیب نرسد ، نباید مومنین را از ایمان منع کنند.

نکته ۲۴ : آیات ۵ تا ۱۱ سوره لیل را می توان اجتماعی نیز معنا کرد به این صورت که اگر جامعه ای اهل کمک به یکدیگر باشند و برای یکدیگر قدم بردارند (اعطی) و در عین حال تقوا را رعایت کنند (اتقی) و علاوه بر این خوبی ها را عملا تصدیق کنند و حرف از خوبی ها بزنند (صدّق بالحسنی) چنین جامعه ای به یسر می رسد (فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى‏) ولی اگر مردم جامعه ای اهل بخل بودند و به یکدیگر کمک نکردند (بخل) و هرکسی فقط به فکر خودش بود و افراد آن جامعه متکبر بودند (استغنی) و علاوه بر این خوبی ها را تکذیب کردند و زیر بار خوبی ها نرفتند (کذّب بالحسنی) چنین جامعه ای به حالت عسر می رسد (فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى‏) و اگر ما این حالت را در جامعۀ خود مشاهده می کنیم باید در عملکردهایمان بیشتر دقت کنیم.

نکته ۲۵ : بنده به صورت ملموس و عینی آیات ۵ تا ۱۱ سوره لیل را درک کرده ام به این صورت که خانواده ای را می شناسم که چندان اهل انفاق و کمک به دیگران نیست (بخل) و از طرف دیگر خیلی خود را بالا می دانند و نوعی تکبر و بی نیازی برای خود حس می کنند (استغنی) و از طرف دیگر در مواردی که کاری با منافع شخصی آنها تعارض داشته باشد زیر بار آن نمی روند (کذّب بالحسنی) چنین خانواده ای را مشاهده می کنم که سختی های جزئی برایشان بسیار سخت است و بر سر یک چیز جزئی اعصابشان خورد می شود و تاب و تحمل سختی های جزئی را هم ندارند (فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى‏) و از طرف دیگر خانواده ای را می شناسم که خیلی دست به خیر هستند (اعطی) و رعایت قوانین شرعی را نیز می کنند (اتقی) و واقعا دنبال کارهای خیر نیز هستند (صدّق بالحسنی) چنین خانواده ای را مشاهده می کنم که خیلی زدگی آسانی دارند و زود از کنار مشکلات عبور می کنند و به راحتی با امور کنار می آیند (فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى‏)

جالب است که خود بنده وقتی با آن خانوادۀ دوم نشست و برخواست می کنم برایم آسان است ولی در ارتباط با خانوادۀ اول به سختی می افتم و با آنها راحت نیستم.

نکته ۲۶ : از تعبیر فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى‏ این نکته را نیز می توان بدست آورد که اگر کسی راه بد را انتخاب کند خداوند طی کردن راه بد را برای او آسان می کند یعنی او را به آسانی در مسیر بد می اندازد مثل کسی که اگر در رانندگی دقت نداشته باشد به راحتی در جادۀ خاکی قرار می گیرد و به راحتی رو به سقوط می رود.

به هر ترتیب این سیستم الهی است که اگر کسی راه را کج رفت ، خداوند نه تنها جلو او را نمی گیرد بلکه همان راه بد را پیش روی او می گذارد. خداوند به انسان ها اختیار داده است تا با اختیار خود هر راهی را که می خواهند انتخاب کنند و هر راهی را که انتخاب کردند طی کردن آن راه برای آنها در عین بدی و سختی ، هموار می شود دقیقا مثل همان جاده ای که مثال زدیم.

با این توضیحات معنای دیگری از تعبیر فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى‏ بدست آمد و آن اینکه اگر کسی راه ضلالت را انتخاب کند به راحتی در مسیر ضلالت قرار می گیرد و طبق این معنا مراد از عسر ، ضلالت و گمراهی است چرا که ضلالت با فطرت پاک انسان سازگار نیست و انتخاب آن سختی دارد. از آن طرف مراد از فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى‏ این است که اگر کسی راه هدایت را انتخاب کرد خداوند به راحتی مسیر هدایت را برای او همواره می کند و طبق این معنا مراد از یسر ، هدایت است که با فطرت پاک انسان سازگار است و انتخاب آن راحت تر است.

به بیان دیگر می توان چنین گفت که اگر کسی راه بد را انتخاب کرد انجام دادن کارهای سخت برای او آسان می شود به این معنا که مثلا دروغ یا اعتیاد یا بدزبانی یا دزدی یا زنا یا … برای عده ای بسیار آسان است و این می شود فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى یعنی به راحتی زبانشان به دروغ گویی باز می شود یا …

نکته ۲۷ : آیۀ ۱۱ می تواند نقطۀ مقابل آیۀ ۸ باشد به این صورت که شخص بخیل برای این بخل می ورزد که مالش در شرائطی او را نجات دهد ولی آیۀ ۱۱ می گوید که مال شخص بخیل در موقع سقوطش نمی تواند او را نجات دهد.

نکته ۲۸ : همانطور که راجع به تعبیر إِنَّ سَعْیَکمُ‏ْ لَشَتىَ‏ گفتیم که مراد از سعى و تشتت ، هم مى تواند سعى و تشتت تکوینى باشد و هم تشریعى مراد از هدایت در تعبیر إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَى‏(۱۲) نیز مى تواند هم هدایت تکوینى باشد و هم هدایت تشریعى. بنابراین هدایت تشریعی و تکوینی را خدا بر عهده گرفته است.

بله با توجه به آزادی که خدا به موجودات مکلف داده است گاهی اوقات خود انسان جلو هدایت تکوینی و تشریعی را می گیرد. پس اگر در مواردی دیده شده است که به برخی گروه ها هدایت تشریعی نرسیده یا اشتباه رسیده است این ، کاری به خدا ندارد. یا اگر دیده شده است که هدایت تکوینی موجودات به درستی پیش نرفته است این امور نیز کاری به خدا ندارد.

البته خداوند به روش های مختلفی موجودات را هدایت می کند : از طریق فطرت ، از طریق عقل ، از طریق دین.

خلاصه اینکه می خواهیم بگوییم خدا وظیفۀ خود را در مورد هدایت انجام داده است و اگر می بینیم که باز در هدایت مشکل داریم باید چند نکته را مدّ نظر قرار دهیم :

الف) برخی افراد به خاطر منافع خود اجازه نداده اند هدایت به درستی به ما برسد. در واقع برخی از علماء در طول تاریخ ، مانع هدایت صحیح مردم بوده اند.

ب) مردم نیز خودشان در بدست آوردن هدایت کم کاری کرده اند.

ج) شاید در مواردی هدایت ها گوناگون بوده است. پس اگر مشاهده می شود که در مواردی در اینکه هدایت چیست اختلاف است نمی توان گفت که هدایت به خوبی به ما نرسیده است چرا که شاید در برخی موارد هدایت ها مختلف باشد و همگی نیز صحیح باشند.

نکته ۲۹ : سه سورۀ بلد و شمس و لیل پشت سر هم قرار دارند و این سه سوره شباهت هایی با هم دارند از جمله اینکه در هر سه سوره حرف از هدایت الهی به بیان های مختلف زده شده است :

در سوره بلد آمده است : وَ هَدَیْنَاهُ النَّجْدَیْنِ(۱۰)

در سوره شمس آمده است : فَأَلهَْمَهَا فجُُورَهَا وَ تَقْوَاهَا(۸)

و در سوره لیل آمده است : إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَى‏(۱۲)

این حرف موید همان مبنای ما است که در جاهای دیگر گفته ایم که چینش سوره های قرآن دارای نظم خاصی است و اینگونه نیست که به صورت نامنظم کنار هم قرار گرفته باشند.

نکته ۳۰ : ارتباط جملۀ إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَى‏(۱۲) با ما قبل خود مى تواند به این صورت باشد که اگر انسان ها مختلف اند و گروهی بد و گروهی خوب می شوند تقصیر خدا نیست چرا که خدا وظیفۀ هدایت گری خود را انجام داده است.

نکته ۳۱ : تعبیر وَ إِنَّ لَنَا لَلاَْخِرَهَ وَ الْأُولىَ‏(۱۳) ممکن است به چند دلیل بیان شده باشد :

الف) هیچ نیازى به ایمان و طاعت شما نداریم، نه اطاعت شما به سودى مى‏رساند، و نه معصیت شما زیانى، و تمام این برنامه‏ها به سود شما و براى خود شما است.(تفسیر نمونه، ج‏۲۷، ص: ۸۰)

ب) هدف از این دو آیه تشویق مؤمنان سخاوتمند و تاکید بر این مطلب باشد که ما آنها را مشمول هدایت بیشتر خواهیم ساخت، و در این جهان و جهان دیگر راه را بر آنها آسان مى‏کنیم، و چون دنیا و آخرت از آن ما است بر انجام این امر قادریم.(تفسیر نمونه، ج‏۲۷، ص: ۸۰)

ج) اگر خدایى که دنیا و آخرت در دست اوست دستورى داد حتما آن را انجام دهید چون این دستور از طرف فردى عادى نیامده است بلکه از طرف شخصى آمده است که مالک دنیا و آخرت است.

د) خدایى که وظیفه هدایت گرى را بر عهده گرفته است کسى است که دنیا و آخرت در دست اوست. پس هدایت را از او بگیرید نه از افراد دیگر.

نکته ۳۲ : در رابطۀ با آیۀ ۱۳ این سوال برای من مطرح بود که چرا بجای اولی از واژۀ (دنیا) استفاده نشده است؟

در رابطۀ با این سوال می توان دو جواب داد :

الف) استفاده از واژۀ اولی بجای دنیا فصاحت و بلاغت بیشتری را در کلام ایجاد می کند.

ب) ممکن است مراد از اولی ، معنای لغوی آن باشد و در نتیجه مراد از آخرت نیز معنای لغوی آن باشد. پس منظور از جملۀ وَ إِنَّ لَنَا لَلاَْخِرَهَ وَ الْأُولىَ این است که اول و آخر هر چیز در دست خداست.

ج) این احتمال نیز هست که مراد از اولی ، ابتدای دنیا باشد که انسان از خود هیچ اختیار و توانی ندارد و در نتیجه آیه می خواهد بگوید اول دنیا و آخرتتان کاملا در اختیار ماست. حال بین این دو مرحله که مقداری اختیار دارید حواستان را جمع کنید.

نکته ۳۳ : در تفسیر التحریر و التنویر ذیل آیه ۱۴ سوره لیل آمده است :

و ذکر القرطبی: أن مالکا قال: صلّى بنا عمر بن عبد العزیز المغرب فقرأ وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشى‏ فلما بلغ: فَأَنْذَرْتُکُمْ ناراً تَلَظَّى وقع علیه البکاء فلم یقدر یتعدّاها من البکاء فترکها و قرأ سوره أخرى».(التحریر و التنویر، ج‏۳۰، ص: ۳۴۵)

ترجمه :قرطبی گفته است که مالک گفت : عمر بن عبد العزیر برای ما نماز جماعت می خواند و سورۀ لیل را در نماز خواند. وقتی در آیۀ فَأَنذَرْتُکمُ‏ْ نَارًا تَلَظَّى‏(۱۴) رسید به گریه افتاد و گریه اش آنقدر بود که نتوانست ادامه دهد و در نتیجه سورۀ دیگری را انتخاب کرد.

این مطلب را آوردیم تا بگوییم فکر نکنیم هرکس شیعه نیست آدم بدی بوده است. خود بنده از علماء اهل سنت بیشتر از علمای شیعه دیده ام که در حین نماز و خواندن قرآن ، به گریه افتاده باشند.

نکته ۳۴ : اشقى در آیه ۱۵ سوره لیل با اشقى در آیه ۱۲ سوره شمس مى تواند ارتباط داشته باشد. علاوه بر این ، مراد از اشقى در آیه ۱۵ سوره لیل مى تواند کسى باشد که صفات بیان شده در آیات ۸ و ۹ را دارد.

نکته ۳۵ : وقتى آیۀ لَا یَصْلَاهَا إِلَّا الْأَشْقَى(۱۵) را در کنار آیۀ وَ سَیُجَنَّبهَُا الْأَتْقَى(۱۷) بگذاریم چنین نتیجه می شود که جایگاهی در جهنم وجود دارد که (نارا تلظی) نامیده می شود و تنها شقی ترین افراد وارد آن می شوند و متقی ترین افراد نیز کاملا از آن به دورند. و اما انسان هایی که بین اشقی و اتقی هستند اگر چه وارد آن نمی شوند و یَصْلَاهَا نسبت به آنها صدق پیدا نمی کند ولی به هر حال مثل متقی ترین افراد نیز از آن دور نیستند. پس چه بسا پرتوهایی از (نارا تلظی) در شرائطی به آنها اصابت کند. دقت کنید که در آیۀ ۱۵ از حصر استفاده شده است ولی در آیۀ ۱۷ از حصر استفاده نشده است. پس تنها شقی ترین افراد هستند که وارد (نارا تلظی) می شوند و غیر آنها کسی وارد آن نمی شود ولی از طرف دیگر هم در آیۀ ۱۷ گفته شده که متقی ترین افراد از آن دور هستند و گفته نشده که افراد متقی از آن دور هستند. این بیان شخص متقی را در برزخی قرار می دهد که نه وارد (نارا تلظی) می شود و نه ضرورتا از آن کاملا به دور است و با این بیان او را تشویق می کند که به سمت متقی تر شدن برود. دقت شود که تعبیر وَ سَیُجَنَّبهَُا الْأَتْقَى مفهوم ندارد که کسی بگوید انسان متقی از (نارا تلظی) دور نیست ولی به هر حال متقی را در خوف و رجاء قرار می دهد. پس طبق این بیان فرد متقی باید خود را در خطر ببیند و همواره سعی کند با تقوا ترین انسان شود.

نکتۀ دیگر اینکه در تعبیر سَیُجَنَّبهَُا الْأَتْقَى از سین استفاده شده است ولی در تعبیر لَا یَصْلَاهَا إِلَّا الْأَشْقَى از سین استفاده نشده است. شاید دلیل این تفاوت این باشد که می خواهد بگوید فرد متقی در آینده از (نارا تلظی) دور خواهد شد و الا در دنیا خود را از این آتش دور نمی بیند و این یک نکتۀ تربیتی در بر دارد و آن اینکه بهترین افراد نیز نباید خود را در دنیا از آتش دور بدانند. از آن طرف تعبیر لَا یَصْلَاهَا إِلَّا الْأَشْقَى بدون سین آمده است انگار که بدترین افراد از همین الآن وارد (نارا تلظی) شده اند.

در همین جا به این سوال نیز جواب داده شود که ممکن است کسی سوال کند چرا خدا در آیۀ ۱۸ سوره لیل در تعریف اتقی ، تنها به انفاق اشاره کرده است در حالی که اتقی بودن شرائط دیگری نیز لازم دارد مثل اعتقاد به توحید یا اقامۀ نماز و …؟

به این سوال می توان دو جواب داد :

الف) مراد از تقوا در این سورۀ هر تقوایی نیست بلکه تقوا در بحث انفاق است و طبیعتا مراد از (نارا تلظی) نیز آتشی است که برای بی تقوایی در انفاق آماده شده است.

ب) درست است که در این سوره تعریف شخص متقی با انفاق گره خورده است ولی طبیعتا باید در رابطۀ با تقوا مجموع آیات دیده شود. پس بحث در این سوره راجع به یک بُعد تقوا است و ابعاد دیگر باید در آیات دیگر دیده شود. اتفاقا چنین بیانی در ادبیات خودمان نیز وجود دارد مثلا می گوییم دانش آموز خوب کسی که است که اهل درس و تحقیق باشد. این جمله دلالت بر این نمی کند که تنها شرط دانش آموز خوب شدن درس خواندن است و مثلا منظم بودن شرط دانش آموز خوب بودن نیست.

نکته ۳۶ : مراد از تعبیر یَتزََکىَ‏ در آیه الَّذِى یُؤْتىِ مَالَهُ یَتزََکىَ‏(۱۸) این است که اگر مالش را مى دهد قصدش پاک شدن خودش است بر خلاف انفاق هاى برخى از ما که قصدمان از انفاق ریا یا منت گذاشتن یا تکبر یا خلاص شدن از چیزهاى کهنه است.

این نکته نیز قابل تأمل است که واژۀ (مالَه) در این آیه عمومیت ندارد یعنی اینگونه نیست که این آیه دلالت داشته باشد که آنها تمام مالشان را انفاق می کنند. در جای دیگر بحث کرده ایم که عناوین ، عمومیت ندارند.

به این مطلب نیز اشاره شود که تعبیر (مالَه) تقریبا صریح در مال است ولی این احتمال نیز قابل تصور است که این تعبیر از دو کلمه تشکیل شده باشد : یکی مای موصوله و دیگری (له) و در نتیجه به معنای (آن چه که برای اوست) معنی شود و این مطلب را برساند که شخص متقی ، آن چه که دارد از مال یا علم یا مقام و … را انفاق می کندنه فقط مالش را.

نکته ۳۷ : تعبیر وَ مَا لِأَحَدٍ عِندَهُ مِن نِّعْمَهٍ تجُْزَى(۱۹) به این معناست که :

کسی از قبل برای او کاری نکرده است که او بخواهد با انفاق جواب او را داده باشد. در المیزان این معنا به این صورت توضیح داده شده است :

این آیه مضمون آیه قبلى را تثبیت مى‏کند، مى‏فرماید و اتقى کسى است که کسى از او طلبى ندارد، و نعمتى نداده، تا به عنوان تلافى آن مال را که وى انفاق کرده به او داده باشد.(ترجمه المیزان، ج‏۲۰، ص: ۵۱۶)

دقت شود که تُجزَی صفت نعمت است و مراد این است که برخی چیزها که در اختیار ماست نعمتی است که دیگری به ما داده و آن نعمت شأنش این است که جزایش داده شود یعنی در مقابل آن نعمت ، ما نیز جزایی به طرف مقابل بدهیم.

در تفسیر نمونه در توضیح این آیه چنین آمده است :

بسیارى از انفاقها در میان مردم پاسخى است به انفاق مشابهى که از ناحیه طرف مقابل قبلا شده است، البته حقشناسى و پاسخ احسان به احسان کار خوبى است، ولى حسابش از انفاقهاى خالصانه پرهیزگاران جدا است، آیات فوق مى‏گوید: انفاق مؤمنان پرهیزگار به دیگران نه از روى ریا است و نه به خاطر جوابگویى خدمات سابق آنها است، بلکه انگیزه آن تنها و تنها جلب رضاى خداوند است، و همین است که به آن انفاقها ارزش فوق العاده‏اى مى‏دهد.(تفسیر نمونه، ج‏۲۷، ص: ۸۳)

این نکته نیز توجه شود که منظور از آیه وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَهٍ تُجْزى‏ این نیست که هیچکس بر آنها حق نعمت ندارد بلکه انفاق کردن آنها به خاطر حق نعمت نیست. یعنى اگر آنها به کسى انفاقى مى‏کنند تنها براى خدا است نه به خاطر خدمتى که بخواهند آن را پاداش دهند.(تفسیر نمونه، ج‏۲۷، ص: ۸۷)

طبق این حرف ممکن است کسی که به او انفاق می کنیم حقی بر گردن ما داشته باشد ولی نیت ما در انفاق تنها باید کسب رضای خدا باشد نه اینکه نیت اصلی ، این باشد که چون او خدمتی به من کرده است من به او انفاق می کنم.

نکته ۳۸ : دقت کنید که مراد از ایتاء مال در این آیات تنها ایتاء به فقیر نیست بلکه می تواند همۀ اقسام ایتاء مال را شامل شود مثل اینکه کسی برای خوشحال کردن دوستش برای خدا او را به غذا دعوت کند. اتفاقا از تعبیر آیۀ ۱۹ این نوع انفاق ها نیز بدست می آید چون معمولا فقراء حقی بر گردن ما ندارند و قبلا خدمتی برای ما انجام نداده اند. بله البته فقرایی وجود دارند که قبلا خدمتی به ما کرده اند. پس نمی خواهیم آن موارد را نفی کنیم ولی می خواهیم بگوییم انفاقی که در این آیات مطرح است همۀ انواع انفاق را شامل می شود.

نکته ۳۹ : تعبیر إِلَّا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلىَ‏(۲۰) تعبیر جالبى است و این نکته را مى رساند که انفاق ها باید تنها براى کسب رضایت خدا باشد. به نظر شما چند درصد از انفاق های ما تنها برای کسب رضای خدا بوده و هیچ نیت دیگری پشت آن نبوده است؟ حتی باید گفته شود که برخی انفاق های ما عملا برای خدا نیست بلکه برای خودمان است و مثلا برای اینکه آسیبی در سفر به ما نرسد انفاق می کنیم. آیا تا به حال شده است که انفاقی بکنیم و در آن انفاق تنها خدا را مدّ نظر داشته باشیم به این گونه که چون خدا گفته انفاق کنید انفاق کنیم؟

نکته ۴۰ : بسیاری از مفسرین اهل سنت گفته اند که این آیات سورۀ لیل که در رابطۀ با انفاق است در شأن ابوبکر است. البته ما خیلی نمی خواهیم وارد این مباحث شویم و آن را تصدیق یا تکذیب کنیم. در اینجا تنها به این مطلب می خواهیم اشاره کنیم که یادمان باشد اگر در مواردی می گوییم علماء اهل سنت گفته اند که فلان آیه در فضیلت حضرت علی است همان علمای اهل سنت در موارد دیگر مثل آیات سورۀ لیل گفته اند که مربوط به فضیلت ابوبکر است.

نکته ۴۱ : در کتاب کافی روایتی راجع به سورۀ لیل آمده است که بد نیست در اینجا به آن اشاره کنیم. اتفاقا آقای طباطبایی نیز این حدیث را در بحث رواییِ سوره لیل آورده است :

در کافى به سند خود از محمد بن مسلم روایت کرده که گفت: از امام باقر (ع) معناى آیه” وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشى‏”، و آیه” وَ النَّجْمِ إِذا هَوى‏” و آیات نظائر این دو را که در آنها به حقایق تکوینى سوگند یاد شده پرسیدم و عرضه داشتم” آیا ما نیز مى‏توانیم مثلا به خورشید و ستاره سوگند بخوریم؟” فرمود: خداى تعالى مى‏تواند به هر یک از مخلوقاتش سوگند یاد کند، ولى بندگانش نمى‏توانند به غیر او سوگند بخورند.

مؤلف: این روایت را مرحوم صدوق هم به سند خود از على بن مهزیار از ابو جعفر دوم امام جواد (ع) نقل کرده است. (ترجمه المیزان، ج‏۲۰، ص: ۵۱۷)

برخی محققان سند این حدیث را صحیح دانسته اند. جالب است که در کتاب کافی بابی وجود دارد به نام بَابُ أَنَّهُ لَا یَجُوزُ أَنْ یَحْلِفَ الْإِنْسَانُ إِلَّا بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏ (الکافی (ط – الإسلامیه) ؛ ج‏۷ ؛ ص۴۴۹) یعنی باب اینکه جایز نیست انسان به غیر از خدا به چیزی قسم بخورد.

حال ببینید در جامعۀ شیعیِ امروز چقدر به غیر خدا قسم خورده می شود تا جایی که قسم به حضرت ابوالفضل اگر بالاتر از قسم به خدا نباشد پایین تر نیست و این خودش نوعی از شرک است.

همچنین از این مطلب می تواند یک نکتۀ تفسیری بدست آورد و آن اینکه اگر خدا در قرآن ادبیاتی بکار می برد ضرورتا ما نمی توانیم همان ادبیات را بکار ببریم و اصلا چه بسا برای ما جایز نباشد آن ادبیات را بکار ببریم. خدا می تواند به غیر خودش قم بخورد ولی ما نمی توانیم همچنانکه خدا می تواند با آتش عذاب کند ولی آیا ما نیز می توانیم؟

پس اینکه برخی افراد اسم غیر خدا را در کنار اسم خدا قرار می هند و استدلالشان این است که خدا در قرآن اسم رسولش را در کنار اسم خود قرار داده است این استدلال صحیح نیست چون خدا اگر در ادبیات خودش چنین کرد دلیل بر این نمی شود که این کار برای ما نیز جایز باشد. یا اینکه برخی برای اثبات لعن کردن می گویند خدا در قرآن لعن کرده است این استدلال نیز صحیح نمی باشد چون لعن خدا دلیل بر این نمی شود که لعن کردن برای ما نیز جایز است.

در تفسیر هدایت در این باره چنین آمده است :

 [۱] چرا بر مردمان روا نیست که به آفریده‏هاى خدا سوگند یاد کنند، در صورتى که خدا به آنچه آفریده است قسم مى‏خورد و در حدیثى چنین آمده است: از امام باقر- علیه السلام-: «خداى عز و جل مى‏تواند به هر چه از آفریده‏هایش که بخواهد قسم یاد کند، و بندگانش را نرسد که جز به او قسم یاد  کنند». «نور الثقلین/ ج ۵، ص ۵۸۸» در این معنى روایات فراوان دیگر نیز آمده است.

جواب: هنگامى که به چیزى سوگند یاد مى‏کنیم، ارزشى ذاتى به آن مى‏بخشیم که بیم آن مى‏رود که به حالتى از تقدیس منافى با صفاى یکتاپرستى و پاکیزگى آن مبدل شود، در صورتى که چون پروردگار ما به چیزى سوگند یاد کند، به آن ارزشى مى‏دهد و ما را متوجه اهمیت آن مى‏سازد.(تفسیر هدایت، ج‏۱۸، ص: ۱۵۹)

همچنین ببینید

نکات تفسیری آیات مربوط به جنگ احد

نکات تفسیری آیات مربوط به جنگ احد (تفسیر آیات ۱۲۱ تا ۱۸۰ سوره آل عمران) …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *