خانه / تفسیر / تفسیر صفحه به صفحه و نکته به نکته‌ی قرآن کریم (جزء دوم)

تفسیر صفحه به صفحه و نکته به نکته‌ی قرآن کریم (جزء دوم)

تفسیر صفحه به صفحه و نکته به نکته‌ی قرآن کریم

(جلد دوم – مربوط به جزء دوم قرآن کریم)

دانلود کل کتاب در یک فایل


مقدمه :

معمولا در مساجد روزی یک صفحه قرآن تلاوت می شود. آنچه که هم اکنون پیش رو دارید نکات مربوط به جزء اول قرآن کریم است که در این جلد جمع آوری شده است. امیدواریم بتوانیم ۳۰ جلد از همین مجموعه را برای ۳۰ جزء قرآن آماده کنیم.

سعی ما بر این بوده است که نکات ، با بیانی ساده و روان و مختصر و خلاصه ارائه داده شود تا هم خواننده خسته نشود و هم ابهامات برخی آیات بر طرف شود و به خصوص سعی شده است مطالب به صورتی که کاربردی باشد ارائه داده شود.

از این مجموعه می توان برای کلاس های تفسیر قرآن استفاده کرد و در مساجد نیز می توان پس از قرائت یک صفحۀ قرآن نکات هر صفحه را برای مردم بیان کرد. خصوصیت این مجموعه که آن را با دیگر کارها متمایز می کند این است که تنظیمش به صورت صفحه به صفحه و نکته به نکته است و به خصوص چون در مساجد ، قرآن به صورت صفحه به صفحه خوانده می شود این کارِ ما نیز بر همین مبنا تنظیم شده است و در نتیجه می تواند مورد استفاده در مساجد برای قرائت صفحه به صفحۀ قرآن قرار گیرد. همچنین هر فردی می تواند برای مأنوس شدن هر چه بیشتر با قرآن و استفاده از آن ، هر روز یک صفحه از قرآن را خودش بخواند و در کنار آن ، نکات همان صفحه را در این مجموعه مطالعه کند.

به امید بهره بردن هر چه بیشتر از کتاب الهی


نکات صفحه ۲۲ :

نکته ۲۲۶ : بحث در آیات ۱۴۲ تا ۱۵۰ سوره بقره پیرامون تغییر قبله است. به نظر می رسد که این بحث در جامعۀ آن زمان بین مردم واکنش هایی را در پی داشته است و البته این واکنش ها تا حدی هم طبیعی است چون مردم معمولا برای تغییرات آماده نیستند و وقتی ببینند تغییری ایجاد شده است به راحتی نمی پذیرند. شما فرض کنید به مردم بگوییم سبک عزاداریِ خود را در محرم تغییر دهید و در محرم ها به روش دیگری رو آورید یا به آنها بگوییم د رنماز مسافر یا اعلام اول ماه قمری ، نظرات جدیدی نیز وجود دارد. آیا مردم به راحتی این حرف ها را می پذیرند؟ نه تنها نمی پذیرند بلکه در مقابل آن واکنش نشان می دهند. اینکه در آیۀ ۱۴۲ گفته شده است که بی خردانِ از مردم در مقابل تغییر قبله سوالاتی از روی تعجب می پرسند دلالت بر این دارد کسانی که تغییرات صحیح را نمی پذیرند اهل فکر نیستند. همچنین در آیه ۱۴۳ آمده است که : وَ إِن کاَنَتْ لَکَبِیرَهً إِلَّا عَلىَ الَّذِینَ هَدَى اللَّهُ یعنى تغییر قبله براى افراد سنگین بود الا بر کسانى که خدا آنها را هدایت کرده است و واقعا تغییرات براى عده اى سخت و دشوار است.

نکته ۲۲۷ : بنده وقتی آیۀ ۱۴۲ را می خوانم یادم می آید به واکنش هایی که مردم در برابر برخی حرف های جدید از خود نشان می دهند. وقتی حرف جدیدی در مسجد می زنم گاهی اوقات در محل هیاهو می شود و برخی از مردم می گویند چرا این حرف ها زده می شود؟ او از این حرف ها چه منظوری دارد؟ مگر می شود این حرف را پذیرفت. یعنی بجای اینکه روی حرف فکر کنند دنبال هیاهو هستند. حال شاید در بحث تغییر قبله نیز همین گونه بوده است.

نکته ۲۲۸ : در تعبیر یهَدِى مَن یَشَاءُ إِلىَ‏ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ در آیۀ ۱۴۲ و تعابیر مشابه آن در قرآن ضمیر در فعل یَشَاءُ ممکن است به خدا برگردد و ممکن است به (مَن) برگردد و طبق این دو احتمال این تعبیر ، هم به اراده انسان در هدایت اشاره دارد و هم به اراده خدا. اگر هم ضمیر فقط به خدا برگردد از این تعبیر جبر بدست نمى آید چون در مقام بیان منشأ و علت العلل است نه اینکه بخواهد تأثیر بقیۀ علل را نفی کند. خدا هرکس را بخواهد هدایت می کند ولی ادلۀ دیگر نشان می دهد که این خواست خدا بر طبق قوانین و از روی حکمت است و از جملۀ این قوانین این است که خود انسان نیز هدایت را بخواهد.

نکته ۲۲۹ : در آیۀ ۱۴۳ از این صحبت شده است که امت اسلام امتی میانه رو است ، چیزی که متأسفانه امروزه کمتر شاهد آن هستیم. در امت اسلام افراط و تفریط های زیادی به وجود آمده است که باید اصلاح شود.

نکته ۲۳۰ : مراد از شاهد در آیۀ ۱۴۳ الگو و نمونه و کسی است که حرفش ملاک امور است و شهادتش مورد پذیرش واقع می شود. پس امت اسلام اگر واقعا پیرو اسلام باشند برای مردم الگو می شوند و آنها هستند که معیار و میزان می باشند همچنانکه شاهد در دادگاه ملاک و میزان حکم قاضی است. البته زمانی امت اسلام چنین می شوند که آنها نیز رسولشان را برای خود الگو بگیرند (وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیدًا) ، اینکه امروزه مسلمانان این موقعیت را از دست داده اند ظاهرا به این علت است که به طور صحیح پیامبر را الگو برای خود قرار نداده اند.

نکته ۲۳۱ : از آیۀ ۱۴۳ بدست می آید که مسلمانان باید مثل یک سازمان ملل عمل کنند و از مردم مواظبت نمایند البته مسلمانانی که امت وسط باشند نه مسلمانانی که اهل افراط و تفریط هستند. پس همچنانکه سازمان ملل ناظر بر امور است امت اسلام نیز باید ناظر بر امور باشند. (طبق این معنا شاهد می تواند به معنای ناظر باشد)

بر طبق این معنا مراد از نظارت پیامبر نظرات از طریق ارائۀ صراط مستقیم به مردم است همچنانکه امروزه سنت پیامبر عملا کار اساس نامۀ سازمان ملل را می کند. طبق این معنا ، تعبیر وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیدًا به علم غیب پیامبر اشاره ندارد همچنانکه تعبیر لِتَکُونُواْ شهَدَاءَ عَلىَ النَّاس دلالت بر عالم غیب مسلمانان نمی کند.

نکته ۲۳۲ : در رابطۀ با تعبیر وَ مَا جَعَلْنَا الْقِبْلَهَ الَّتىِ کُنتَ عَلَیهْا إِلَّا لِنَعْلَمَ مَن یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّن یَنقَلِبُ عَلىَ‏ عَقِبَیْهِ دو نکته قابل تأمل است :

الف) این تعبیر تنها علت تغییر قبله را امتحان مردم بیان کرده است در حالی که می دانیم تغییر قبله علت ها و فواید دیگر نیز داشته است. باید دقت داشت که حصر در این آیه مربوط به علت و غایت اصلی تغییر قبله است و نمی خواهد فواید جنبی تغییر قبله را نفی کند همچنانکه در آیۀ وَ مَا خَلَقْتُ الجِنَّ وَ الْانسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ(ذاریات-۵۶) علت اصلی خلقت جن و انس عبودیت معرفی شده است و نمی خواهد علت ها و فواید دیگر خلقت انسان را نفی کند.

ب) تعبیر مِمَّن یَنقَلِبُ عَلىَ‏ عَقِبَیْهِ مربوط به بی دین ها نیست بلکه مربوط به دین دارانی است که ممکن است تغییر قبله موجب ارتداد آنها شود. خیلی جالب است که برخی حوادث و تغییرات موجب این می شود که دین داران ، دین را کنار بگذارد. واقعا امروزه نیز بعضا مشاهده می شود که وقتی از تغییرات دینی صحبت شود عده ای در دین داری سست می شوند.

نکته ۲۳۳ : در تعبیر وَ مَا کاَنَ اللَّهُ لِیُضِیعَ إِیمَانَکُمْ تنها از ایمان صحبت شده است و از عمل صحبتى به میان نیامده است. شاید این بدان خاطر باشد که ایمان منشأ عمل است و در اینجا بیشتر مى خواهد به منشأ اشاره داشته باشد. به هر حال این ایمان است که عمل درست می کند.

نکته ۲۳۴ : در فرق بین رأفت و رحمت در تفسیر المیزان چنین آمده است که : فرق میانه رأفت و رحمت بعد از آنکه هر دو در اصل معنا مشترکند، این است که رأفت مختص به اشخاص مبتلا و بیچاره است، و رحمت در اعم از آنان و از غیر آنان استعمال میشود.(ترجمه المیزان، ج‏۱، ص: ۴۸۹)

در تفسیر التحریر و التنویر نیز نظرات مختلفى در مورد تفاوت رأفت و رحمت آمده است از جمله همین نظرى که از المیزان نقل شد. اتفاقا در تفسیر التحریر و التنویر در تأیید این تفاوت چنین آمده است که در آیه دوم سوره نور در مورد مجازات زنا کار آمده است : وَ لَا تَأْخُذْکمُ بهِمَا رَأْفَهٌ فىِ دِینِ اللَّهِ که در این تعبیر مهربانی به زنا کار ، رأفت نامیده شده است که دلالت دارد رأفت مربوط به مهربانی به افرادی است که مشکل دارند.

نکته ۲۳۵ : از تعبیر قَدْ نَرَى‏ تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فىِ السَّمَاءِ در آیۀ ۱۴۴ نکاتى قابل استفاده است :

الف) واقعا همین آسمان ظاهری در نزول وحی نقش دارد و به همین خاطر پیامبر به آسمان نظر می کرده است.

ب) استفاده از تعبیر فىِ السَّمَاءِ بجای اِلَی السَّمَاءِ دلالت دارد که پیامبر با دقت زیادی به آسمان نگاه می کرده است و در اعماق آسمان نظر می افکنده است.

ج) پیامبر در مواردی قبل از نزول نهایی وحی منتظر آن بوده است و این ، تنها در بحث تغییر قبله خلاصه نمی شود ، در مورد ازدواج پیامبر با زینب نیز طبق آیۀ ۳۷ سوره احزاب به نظر می رسد که قبل از نزول وحی ، خود پیامبر در این زمینه ، تصوراتی داشته است.

نکته ۲۳۶ : در آیۀ ۱۴۴ می توانست بجای عنوان مسجد الحرام از عنوان کعبه استفاده کند. به نظر بنده مراد از اینکه می گوید روی خود را به سمت مسجد الحرام کنید تنها این نیست که در هنگام نماز رو به آن سمت بایستید بلکه مراد این است که حقیقتا و عملا رو به مسجد الحرام کنید و مسجد الحرام از اجزائی تشکیل می شود که همگی دلالت بر قیام توحیدی دارند ، از کعبه گرفته تا مقام ابراهیم تا سعی صفا و مروه. طبق آیۀ ۱۴۴ ما هر جا که بودیم باید رو به مسجد الحرام کنیم نه اینکه تنها در هنگام نماز به آن سمت باشیم. رو به مسجد الحرام کردن یعنی رو به توحید کردن. پس ما هر جا که بودیم حتی در سر کار یا حین مطالعه یا حین زندگی باید رو به توحید کنیم. بله ما باید در هنگام نماز نیز رو به مسجد الحرام کنیم ولی آنچه که اصل است این است که در عمل به مسجد الحرام رو آوریم. به هر حال استفاده از عنوان مسجد الحرام به جای کعبه این نکته را در بر دارد که علاوه بر اینکه باید قبلۀ ظاهری رعایت شود حقیقا باید رو به مسجد الحرام یعنی رو به توحید آورد.

نکته ۲۳۷ : از آیۀ ۱۴۴ بدست می آید که بحث تغییر قبله ، خود نشانه ای برای اثبات پیامبر اسلام بوده است و اهل کتاب می دانستند که تغییر قبله مطلب حقی است. شاید در کتب اهل کتاب آمده بوده است که پیامبر خاتم قبله اش تغییر می کند و این مطلب با توجه به آنچه که در آیۀ ۱۴۶ آمده بعید نیست.

از همین جا می توان استفاده کرد که برخی افراد و به خصوص علماء اگر کسی حرف جدیدی بزند در برخی موارد حق بودن آن را می فهمند ولی زیر بار نمی روند.

نکته ۲۳۸ : در ذیل آیۀ ۱۴۵ مفسرین گفته اند که قبلۀ یهود ، بیت المقدس بوده و قبلۀ مسیحیان ، سمت مشرق بوده است یعنی مسیحیان هر جا که باشند به سمت شرق همان جا عبادت می کرده اند.

نکته ۲۳۹ : بر طبق آیۀ ۱۴۵ اگر اهل کتاب از قبلۀ اسلام تبعیت نمی کنند به خاطر فرقه گرایی و پیروی از هوای نفس است ولی اگر پیامبر از قبلۀ اهل کتاب پیروی نمی کند به خاطر تسلیم او در برابر خداست.

نکته ۲۴۰ : از آیۀ ۱۴۵ می توان بدست آورد که نباید دین داران برای خود قبله های مختلفی درست کنند و هر یک از روی تعصب به دنبال قبلۀ خود برود. متأسفانه امروزه مشاهده می کنیم که قبله ها متفاوت است و هیچ کس حاضر نیست از قبلۀ دیگری تبعیت کند. یکی قبله اش فلان آیت الله و دیگری قبله اش فلان بازیگر یا فلان فوتبالیست است. حتی به نظر می رسد که در امت اسلام غیر از مسجد الحرام قبلۀ دیگری نیز درست شده است. شخصی به بنده می گفت من خودم دیدم که در کربلا یکی از زائران به سمت گنبد امام حسین نماز می خواند و می گفت قبلۀ من اینجاست.

نکته ۲۴۱ : تعبیر انتهایی آیۀ ۱۴۵ واقعا قابل تأمل است و این نکته را به ما یاد می دهد که اگر فهمیدیم فلان کار خرافات و بدعت و اشتباه است نباید از آن تبعیت کنیم. متأسفانه برخی افراد با اینکه می دانند فلان کار بدعت است یا فلان جلسه ، جلسۀ خرافات و بدعت ها است ولی باز به دلایلی خود ، آن کارها را انجام می دهند و در آن جلسه شرکت می کنند. خدا اسم چنین کسانی را ظالم گذاشته است. پس ظلم ، فقط آدم کشی نیست.

نکات صفحه ۲۳ :

نکته ۲۴۲ : ضمیر در یَعْرِفُونَهُ در آیۀ ۱۴۶ ، ممکن است به (تغییر قبله به سمت مسجد الحرام) برگردد و ممکن است به (پیامبر اسلام) برگردد. هر چه که باشد دلالت بر این مى کند که براى اهل کتاب حقانیت پیامبر اسلام بسیار روشن بوده است ولى با وجود این ، گروهى از آنها حق را کتمان کردند. خیلی حرف است که اهل کتاب ، پیامبر را مثل بچه های خودشان می شناختند. هریک از ما از بین ۳۰ دانش آموزی که از مدرسه بیرون می آید بچۀ خود را می شناسیم و اهل کتاب این چنین پیامبر را می شناختند ولی حاضر به تسلیم در برابر او نشدند.

نکته ۲۴۳ : شاید تفاوت بین تعبیر (ءَاتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ) با (اَهلَ الکِتَاب) این باشد که تعبیر اول به علماء اهل کتاب اشاره دارد و تعبیر دوم به مجموع اهل کتاب ، از علماء گرفته تا مردم عادى آنها.

نکته ۲۴۴ : در آیات ۱۴۷ و ۱۴۹ بر روی حق بودن تغییر قبله تأکید شده است و به طور کلی در صفحات ۲۲ و ۲۳ چندین مرتبه بر روی این مطلب که باید روی خود را به سمت مسجد الحرام کنید تأکید شد. این همه تأکید شاید این مطلب را برساند که برای ایجاد تغییر باید مطلب را بارها تکرار کرد نه اینکه به یک بار اکتفا کرد. به هر ترتیب مردم به راحتی تغییر را نمی پذیرند و باید دائما آنها را متذکر کرد. بنابراین مبلغین دینی همگی برای از بین بردن خرافات باید دست به دست هم بدهند و همه با خرافات مبارزه کنند تا بتوانند تغییر ایجاد کنند. البته متأسفانه برخی از مبلیغن ما نه تنها این کار را یک بار هم انجام نمی دهند بلکه یا ساکت اند و یا خود ، مبلغ خرافات هستند.

نکته ۲۴۵ : تعبیر فَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْترَِینَ در انتهاى آیه ۱۴۷ دلالت صریح بر این مطلب نمى کند که پیامبر شک مى کرده است ولى گاهی اوقات از باب تأکید چنین دستوراتى بیان مى شود همچنانکه اگر در مسجد توصیه مى کنیم که دروغ نگویید این توصیه حتما به این معنا نیست که مخاطبین دروغ مى گویند. به هر حال بحث تغییر قبله بحث حساسى بوده است و براى تأکید مطلب به پیامبر گفته مى شود که مواظب باش در حقانیت آن شک نکنى.

نکته ۲۴۶ : در تعبیر وَ لِکُلّ‏ٍّ وِجْهَهٌ هُوَ مُوَلِّیهَا  فَاسْتَبِقُواْ الْخَیرَْاتِ در آیۀ ۱۴۸ ، دو احتمال وجود دارد :

الف) خطاب این تعبیر به اهل کتاب است و مى خواهد بگوید چرا تغییر قبله براى شما سخت است؟ به هر ترتیب هر گروهى جهتى دارد ، پس نباید در جهت خود تعصب به خرج بدهید و جهت دیگر را باطل معرفی کنید. شما باید در خیرات سبقت بگیرید و آنچه که خیر و صحیح است را انجام دهید نه اینکه تعصب به خرج دهید.

ب) خطاب این تعبیر به مسلمانان است و می خواهد بگوید در بحث تغییر قبله خیلی توقف نکنید. به هر حال هر گروهی جهتی دارد. شما به جای جار و جنجال در این زمینه در خیرات سبقت بگیرید. در ترجمه حسین انصاریان ، آیه ۱۴۸ این گونه معنا شده است :

براى هر گروهى قبله‏اى است که خدا گرداننده روى آن گروه به آن قبله است پس [درباره قبله، نزاع و کشمکش نکنید و به جاى بحث و گفتگو] به جانب نیکى‏ها و کارهاى خیر پیشى جویید.

طبق این معنا و حتی معنای اول می توان قاعده ای مهم بدست آورد و آن اینکه ما بجای برخی از بحث ها و کشمکش ها و تعصبات و فرقه گرایی ها باید در خیرات سبقت بگیریم. برخی بحث ها وقت را تلف می کند و ما را به جایی نمی رساند. بهتر است بجای برخی بحث ها در خیرات سبقت بگیریم. شما ببینید ما هنوز در این قرن ۲۱ با یکدیگر دعوا می کنیم که مثلا فلان اتفاق ، بعد از پیامبر افتاد یا نه؟

آیا بهتر نیست این بحث های تاریخی را کنار بگذاریم و سراغ خیرات برویم. دقت کنید که خیرات در تعبیر فَاسْتَبِقُواْ الْخَیرَْاتِ می تواند هم خیرات مادی باشد و هم معنوی به این معنا که یکسری از بحث ها ما را از پیشرفت های مادی باز داشته است و علاوه بر این ما را از رشد معنوی نیز دور کرده است. ما در برخی بحث های تاریخی مشکوک مانده ایم و کشورهای دیگر در حال رشد هستند.

نکته ۲۴۷ : در رابطه با تعبیر لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَیْکُمْ حُجَّهٌ در آیه ۱۵۰ در تفسیر کوثر توضیح خوبى به این صورت بیان شده است :

هنگامى که هنوز قبله تغییر نیافته بود و پیامبر و مسلمانان به سوى بیت المقدس نماز مى‏خواندند از دو طرف مورد سؤال و اعتراض بودند یکى از جانب یهود و دانشمندان آنها بود چون آنها در کتابهاى خود خوانده بودند که پیامبر موعود به دو قبله نماز خواهد خواند و این یکى از مشخصات او بود  آنها بین خودشان مى‏گفتند اگر هم سایر مشخصات درست باشد این یکى را ندارد. البته یهودیها بین خودشان چنین مى‏گفتند ولى در تبلیغ بر ضد مسلمان مى‏گفتند: محمد (ص) که به سوى قبله ما نماز مى‏خواند آن را از دین ما گرفته و به زودى سایر معارف دین ما را هم خواهد پذیرفت و بدینگونه به مسلمانان طعنه مى‏زدند. دیگر از جانب قریش بود که مى‏گفتند: محمد (ص) قبله ابراهیم را رها کرده و به قبله دیگرى روى آورده است. تغییر قبله از بیت المقدس به مسجد الحرام، همه این شبهه‏ها و اعتراضها را از بین برد و نه یهود و نه قریش دیگر نمى‏توانستند آن سخنان را تکرار کنند.(کوثر، ج‏۱، ص: ۳۸۵)

نکته ۲۴۸ : تعبیر فَلَا تخَْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنى ‏در آیه ۱۵۰ به این معناست که در برابر ظالمین که حرف منطقى را نمى پذیرند نترسید و فقط از من بترسید. به هر حال گروهى هستند که در هیچ صورتى تغییرات را نمى پذیرند و این گروه مى توانند موجب ترس عده اى شوند که مى خواهند به دنبال حق بروند. در برابر این گروه ها نباید ترسید و فقط باید از خدا ترسید. واقعا امروزه نیز عده ای حتی از اهل علم و روحانیت به خاطر ترس از مردم حاضر به این نیستند که اعلام کنند فلان مراسم باید تغییر کند. به این افراد نیز باید دستور فَلَا تخَْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنى را متذکر شد.

نکته ۲۴۹ : (کَمَا) در ابتداى آیه ۱۵۱ این مطلب را مى رساند که همانطور که با تغییر قبله ، نعمت بر شما تمام شد با ارسال پیامبرى که این خصوصیات را دارد نیز نعمت بر شما تمام شد. پس ما مسلمانان نعمت بزرگی داریم که هم قبلۀ ما مسجد الحرام است و هم پیامبری مثل حضرت محمد داریم.

نکته ۲۵۰ : از آیۀ ۱۵۱ وظایف پیامبر اسلام بدست می آید که ایشان نسبت به ما چه وظیفه ای دارند؟ در هیچ جای قرآن نیامده است که پیامبر وظیفه دارد حاجات ما را برآورده کند ولی این مطلب آمده است که پیامبر وظیفه دارد که به ما علم و اخلاق یاد بدهد. حال واقعا ما پیامبر و ائمه را برای چه می خواهیم؟ آیا تنها برای این می خواهیم که آنها حاجات ما را بدهند و در روز قیامت شفاعت ما را بکنند؟ ما باید از آنها درس بیاموزیم و اخلاق یاد بگیریم ولی متأسفانه کمتر چنین می کنیم.

نکته ۲۵۱ : شاید مراد از حکمت در آیۀ ۱۵۱ روش استفاده از علم باشد. افرادی هستند که علم دارند ولی انسان های پخته ای نیستند. انسان حکیم به کسی می گویند که می داند علمش را در چه مسیری استفاده کند.

نکته ۲۵۲ : از تعبیر وَ یُعَلِّمُکُم مَّا لَمْ تَکُونُواْ تَعْلَمُونَ در انتهاى آیه ۱۵۱ بدست مى آید که دین مطالبى دارد که ما نمى توانیم با عقل به آن برسیم. شاید چه بسا چیزهایى که بشر امروز به آن رسیده است منشأش از دین بوده باشد. باید قدر دین را دانست و نباید آن را دست کم گرفت. قوانین دین را باید با دقت مورد مطالعه و بررسى قرار داد. چه بسا دنیاى غرب آرام آرام به این نتیجه برسد که قوانین دینى بهتر از قوانینى است که آنها ابداع کرده اند.

نکته ۲۵۳ : تعبیر فَاذْکُرُونىِ …. در آیه ۱۵۲ ، با آیه ۱۵۱ به دو صورت مى تواند ارتباط داشته باشد :

الف) حال که نعمت دین و نعمت پیامبر را به شما دادم پس من را یاد کنید و از من به خاطر این نعمت تشکر کنید.

ب) حال که اینقدر از پیامبر یاد کردیم مواظب باشید در پیامبر توقف نکنید و توجه به پیامبر، شما را از توجه به من غافل نکند. پیامبر آمده است تا شما را به من برساند ، پس نباید همۀ توجهتان به پیامبر باشد. شما باید من را یاد کنید. بد نیست در اینجا مثالی بزنیم : کسی که با انگشتش ، ماه را به ما نشان می دهد ما باید به ماه برسیم نه اینکه سر انگشت او را نگاه کنیم. حال پیامبر نیز آمده است تا ما را به خدا برساند ، پس نباید در او توقف کنیم.

نکته ۲۵۴ : اگر در آیۀ ۳۵ سوره مائده آمده است که به سوی خدا وسیله بطلبید در آیۀ ۱۵۳ سوره بقره توضیح داده شده است که این وسیله چیست؟ در این آیه آمده است که از صبر و نماز کمک بگیرد. پس این دو وسیله هایی هستند برای رسیدن به خدا.

نکته ۲۵۵ : با اینکه در آیۀ ۱۵۳ ، هم از صبر صحبت شده و هم از صلاه ولی در آخر آیه آمده است : إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابرِِینَ در حالی که می توانست بگوید إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابرِِینَ و المُصَلِّین. شاید این تعبیر به این خاطر باشد که نماز نیز در دل صبر نهفته است.

نکته ۲۵۶ : آیه ۱۵۳ شباهت زیادى با آیه ۴۵ همین سوره بقره دارد با این تفاوت که در آیه ۴۵ در آخرش از جملۀ وَ إِنهََّا لَکَبِیرَهٌ إِلَّا عَلىَ الخْاشِعِینَ استفاده شد ولى در آیه ۱۵۳ در آخرش از جمله إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابرِِینَ استفاده شده است. به نظر می رسد که در این تفاوت نکتۀ ظریفی نهفته است و آن اینکه آیۀ ۴۵ خطابش به بنی اسرائیل بود و دین داری برخی از بنی اسرائیل مورد نقد بود و به همین خاطر در انتهای آیه ۴۵ از تعبیری استفاده شد که به آنها بفهماند شما در نماز چندان قوی نیستید چون دین داری شما ضعیف است ولی خطاب آیۀ ۱۵۳ به مومنین است یعنی کسانی که در دین داری قوی هستند و به همین خاطر انتهای آیه با جملۀ محترمانه ای ختم شده است.

حال اگر مشاهده می کنیم که ما نیز در دین داری قوی نیستیم و نماز خواندن برای ما سخت است بدانیم که ما نیز راه بنی اسرائیل را طی می کنیم.

نکات صفحه ۲۴ :

نکته ۲۵۷ : در رابطۀ با آیۀ ۱۵۴ چند مطلب قابل تذکر است :

الف) اصطلاح قرآن برای کسانی که در راه خدا جان خود را می دهند (یُقتَلُ فِی سَبِیلِ الله) است نه شهید. می توان تحقیق کرد که عنوان شهید چگونه وارد ادبیات اسلامی شده است؟

ب) اینکه در این آیه گفته شده است که به کسانی که در راه خدا کشته می شوند مرده نگویید این سوال ایجاد می شود که آیا اگر به چنین کسانی مرده اطلاق شود حرام است؟

در این زمینه به نظر بنده اینگونه می رسد که مراد از مرده در این آیه هر مرده ای نیست. مثلا وقتی ما می گوییم همه می میرند طبیعتا این صحبت ما ، کسانی که در راه خدا کشته شده اند را نیز در بر دارد. حال آیا این حرف ما که همه می میرند چون شامل (یُقتَلُ فِی سَبِیلِ الله) هم می شود اشکال دارد؟

به هر حال همه در دنیا می میرند و اگر از این باب به افرادی که (یُقتَلُ فِی سَبِیلِ الله) هستند مرده اطلاق شود اشکالی ندارد چون آنها نسبت به حیات دنیوی مرده اند. اتفاقا در آیاتى از قرآن داریم که موت از زبان انسان هاى خوب ، به افراد خوبى که چه بسا مصداق (یُقتَلُ فِی سَبِیلِ الله) هستند نیز اطلاق شده است که در این زمینه مى توانید به این آیات مراجعه کنید : انعام – ۱۶۲ ، صافات – ۵۸ و ۵۹

با این توضیحات می فهمیم که آیه ۱۵۴ سوره بقره می خواهد بگوید کسانی که مصداق (یُقتَلُ فِی سَبِیلِ الله) هستند را مرده به حیات برزخی ندانید. تقابل موت و حیات در این آیه می تواند معنای موت را برای ما روشن کند. با توجه به اینکه این آیه از حیات برزخی صحبت می کند طبیعتا مراد از موت نیز موت برزخی است و آیه می خواهد بگوید فکر نکنید آنها در برزخ حیات ندارند.

ج) تعبیر وَ لَاکِن لَّا تَشْعُرُونَ در انتهاى آیه این نکته را در بردارد که شما جزئیات حیات آنها را درک نمى کنید. دقت شود که شعور در لغت عرب به معناى باریک بینى و درک دقیق است. پس آیه مى خواهد این را به ما فهماند که ما از کیفیت دقیق حیات برزخى آنها بى اطلاعیم.

د) این آیه مفهوم ندارد یعنی از این آیه نمی توان استفاده کرد کسانی که مصداق (یُقتَلُ فِی سَبِیلِ الله) نیستند در برزخ حیات ندارند. خیر ، راجع به گروه های دیگر باید ادلۀ دیگر دیده شود.

ه) نهایت چیزی که این آیه ثابت می کند این است که کسانی که مصداق (یُقتَلُ فِی سَبِیلِ الله) هستند در برزخ حیات دارند ولی اینکه آیا آنها با دنیا نیز مرتبط اند و صدای زندگانِ دنیا را می شوند یا نه آیه نسبت به این بحث مسکوت است. به هر حال حیات برزخی داشتن مستلزم این نیست که با دنیا هم مرتبط باشند. پس اینکه گروهی برای اثبات اینکه ائمه صدای ما را می شنوند به این آیه استناد می کنند صحیح نیست.

و) معنایی که در اینجا گفته شد یعنی حیات برزخی به نظر بنده ظاهرترین معنایی است که از آیه بدست می آید اگر چه برخی مفسرین آیه را به گونۀ دیگری معنا کرده اند که ارتباطی به حیات برزخی ندارد. حتی برخی گفته اند که این آیه اشاره به حیات اخروی دارد. آقای فضل الله نیز در تفسیر (من وحی القرآن) اشارۀ این آیه به حیات برزخی را مورد نقد قرار داده است.

نکته ۲۵۸ : در رابطۀ با تعبیر إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ در آیه ۱۵۶ دو مطلب قابل تذکر است :

الف) ما معمولا این تعبیر را مخصوص مرگ کرده ایم در حالی که طبق آیات ۱۵۵ و ۱۵۶ می فهمیم که این تعبیر مخصوص هر مصیبتی است. پس یاد بگیریم که هر نوع مصیبتی به ما رسید این جمله را بگوییم حتی اگر خراشی برداشتیم.

ب) جملۀ إِنَّا لِلَّهِ را معمولا اشتباه ترجمه می کنیم و می گوییم (ما از خداییم) در حالی که این معنا ترجمۀ جملۀ (إِنَّا مِنَ الله) است. إِنَّا لِلَّهِ یعنی ما در ملک خدا هستیم و اگر مصیبتی به ما رسید چون مالک ما آن مصیبت را برای ما خواسته است پذیرا هستیم و تازه إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ یعنی زمانی به سوی مالک برمی گردیم و حساب کارهایمان را پس می دهیم ، پس باید مواظب باشیم که در مصیبت ها خدا را فراموش نکنیم و بی صبری ننماییم. آقاى حسین انصاریان تعبیر إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ را اینگونه ترجمه کرده است :

ما مملوک خداییم و یقیناً به سوى او بازمى‏گردیم.

نکته ۲۵۹ : در آیۀ ۱۵۷ ، هم از صلوات صحبت شده است و هم از رحمت. باید دقت داشت که واژۀ صلوات به معنای رو آوردن و توجه کردن است و مقدمه ای برای رحمت است. شما ابتدا به خانۀ دوستتان می روید یا با او سلام و علیک می کنید و سپس به او هدیه می دهید. حال خداوند نیز به صابران ابتدا توجه می کند و سپس رحمتش را به آنها می رساند. برای فهم معنای واژۀ صلوات رجوع به آیات ۳۱ و ۳۲ سوره قیامت ضروری است. دقت کنید که در آیۀ ۱۵۷ صلوات به صورت جمع آمده است که دلالت دارد خدا از ناحیه های مختلف به صابران توجه می کند.

نکته ۲۶۰ : در رابطه با واژه شعائر که در آیۀ ۱۵۸ سوره بقره آمده است در تفسیر روشن چنین آمده است :

و شعائر: جمع شعیره و از مادّه شعور که بمعنى احساس دقیق و ذوق و ادراک لطیفى است که متعلّق بچیز دیگر مى‏شود.

پس شعیره عبارت مى‏شود از آنچه متّصف شود بلطف و دقّت از جهت ادراک و ذوق متعلّق بآن، مانند آیات و نشانیهاى دقیق و شواهد لطیف که مورد درک و ذوق و توجّه قرار مى‏گیرند.

و در مورد صفا و مروه چنین احساساتى لطیف و دقیق در جهت مقامات عظمت و تجلّى کبریائى و جلال احدیّت ظاهر مى‏گردد.

البتّه مشاهده این تجلّیات مانند مشاهده نورانیّت و روحانیّت در مسجد و کعبه است که با قلب پاک و روح خالص درک مى‏شود، و قلوب آلوده و محجوب بجز ظواهر و حرکات و کوه و سنگ و بناء چیز دیگرى را نمى‏بینند.

و در آیه ۲۲/ ۳۲ مى‏فرماید که تعظیم و تجلیل شعائر خدا از تقوى و خوددارى قلوب برانگیخته مى‏شود.

و منظور از بزرگداشت و بزرگ شمردن شعائر إلهى اینست که واقعیّت و حقّ آنها شناخته شده، و بآنطوریکه باید در مقابل آنها انجام وظیفه گردد.(تفسیر روشن، ج‏۲، ص: ۲۷۵)

نکته ۲۶۱ : در آیۀ ۱۵۸ آمده است که سعی بین صفا و مروه اشکالی ندارد. از این تعبیر بدست می آید که برخی فکر می کرده اند چنین کاری اشکال داشته باشد و به همین خاطر در این آیه اشکال داشتن این کار ردّ شده است. حال اینکه چرا برخی فکر می کرده اند این کار اشکال داشته است در تفاسیر دو احتمال برای آن داده شده است :

الف) برخی فکر می کرده اند که سعی صفا و مروه از اعمال اختراعیِ مشرکین بوده است یا به طور کلی به خاطر اینکه مشرکین این عمل را با شرک مخلوط کرده بودند به خاطر آن سابقه ، از انجام آن عمل کراهت داشتند.

ب) مشرکین بت های خود را بر روی کوه صفا و مروه گذاشته بودند و پس از هر سعیی ، آنها را تبرک می کردند و مسلمین برایشان سوال پیش آمده بود که با وجود این بت ها می توانند سعی صفا و مروه را انجام بدهند یا نه؟(طبق این نظر این آیه مربوط به قبل از فتح مکه است ، زمانی که مکه هنوز در دست مشرکین بوده ولی مسلمانان به صورت فردی می خواستند که اعمال حج انجام دهند)

طبق احتمال دوم باید به این نکته توجه داشت که اعمال برخی از شیعیان امروزی ، شبیه اعمال مشرکین است و اگر مکه دست برخی از شیعیان بود چه بسا در ایام محرم بر روی کوه صفا و مروه عَلَم قرار می دادند و پس از هر سعیی به آن تبرک می کردند. باید مواظب باشیم.

نکته ۲۶۲ : با توجه به توضیحی که در نکتۀ قبلی بیان شد از آیۀ ۱۵۸ نمی توان بدست آورد که سعی صفا و مروه واجب نیست چرا که آیه در مقام بیان وجوب و استحباب این کار نیست بلکه در مقام بیان این مطلب است این کار اشکال ندارد مثل اینکه در جواب این سوال که آیا می توان در این شرائط به مکه رفت و حج به جا آورد گفته می شود مکه رفتن اشکال ندارد. این (اشکال ندارد) نمی خواهد بگوید حج واجب نیست بلکه می خواهد بگوید حجی که واجب است انجامش در شرائط کنونی بلا اشکال است.

نکته ۲۶۳ : طبق احتمال دومی که در نکتۀ ۲۶۱ بیان شد این سوال پیش می آید که مگر نباید با نمادهای شرک نیز مبارزه کرد؟ پس چرا اسلام اجازه داده است که با وجود قرار داشتن بت ها بر روی صفا و مروه ، باز مسلمین بین صفا و مروه سعی را انجام دهند؟

در جواب این سوال باید گفته شود که مسلمین در آن وضعیت از خود اختیار نداشتند چرا که مکه هنوز در دست مشرکین بود و مسلمانان تنها اجازه داشتند که به صورت فردی اعمال حج را انجام دهند. بنابراین وقتی چاره ای نیست طبیعتا حکم اولیه تغییر می کند.

این نکته نیز دقت شود که اگر احتمال اول در نکتۀ ۲۶۱ صحیح باشد دلالت بر این می کند که مسلمین آنقدر با شرک و نمادهای آن مخالف بودند که حتی سابقۀ شرک در صفا و مروه برای آنها انجام سعی صفا و مروه را مشکل کرده بوده است.

نکته ۲۶۴ : آیات ۱۵۹ و ۱۶۰ سوره بقره راجع به کتمان کنندگان حق است که مطالب کتاب الهى را کتمان مى کنند. مبلغین دینى به خصوص باید مواظب باشند که جزو این آیات قرار نگیرند. گاهى اوقات یک مبلغ دین ممکن است با سکوتش یا با یک گفتار اشتباه ، حقایق دین را کتمان کند. البته کتمان حق با اینکه گناه بسیار بزرگى است ولى طبق آیه ۱۶۰ اگر توبۀ واقعی صورت گیرد خدا آن را می بخشد. البته توبۀ کتمان حق تنها به یک استغفار نیست بلکه طبق آیۀ ۱۶۰ سه شرط دارد :

الف) پشیمانی از گناه و بازگشت به سوی خدا

ب) اصلاح کردن مفاسدی که با کتمان حق ایجاد شده است به این معنا که با کتمان حق ممکن است خونی ریخته شده باشد یا مالی به ناحق خورده شده باشد که توبۀ کننده باید این موارد را جبران کند.

ج) بیان چیزهایی که کتمان کرده است یعنی باید بیاید و چیزهایی را که از مردم کتمان کرده است اعلام کند.

نکته ۲۶۵ : اگر کسی می خواهد معنای لعنت را خوب بفهمد باید آیات ۱۵۹ و ۱۶۱ سوره بقره را با دقت مطالعه کند. به نظر می رسد که در جامعۀ ما معنای لعنت به خوبی روشن نیست. در این نکته به چند مطلب راجع به لعنت اشاره می کنیم :

الف) لعن ، در ادبیات عرب فحش نیست بلکه به معنای دوری از رحمت ، آن هم نه رحمت عام بلکه رحمت خاص الهی است که در این زمینه می توانید به آیۀ ۳۵ سوره حجر مراجعه کنید تا متوجه شوید مراد از لعن عذاب نیست ، دوری از رحمت عام هم نیست بلکه تنها دوری از رحمت خاص است.

ب) لعن در درجۀ اول یک عمل است نه یک لفظ. از آیۀ ۱۶۱ سوره بقره دقیقا بدست می آید که لعن یک عمل است چرا که در این آیه آمده است که همۀ مردم شخصی را که کافر از دنیا رفته است لعن می کنند در حالی که همۀ مردم چنین شخصی را لعنِ لفظی نمی کنند. لعنِ همۀ مردم در آیۀ ۱۶۱ به این معناست که وقتی شخصی ، کافر از دنیا رفت هیچ یک از مردم نمی تواند رحمت های خاص خودش را به او برسد و او را کمک کند.

با این توضیحات می فهمیم که لعن کنندۀ واقعیِ ظالمین کسی است که رحمت های خاص خود را به ظالمین نمی رساند. پس کسی که لعن لفظی می کند ولی عملش عمل ظالمین است در واقع لعن نکرده است.

ج) لعن لفظی مانعی ندارد و در آیۀ ۷۸ سوره مائده نیز به آن اشاره شده است ولی باید دقت داشت که در لعن لفظی دو احتمال وجود دارد :

احتمال اول : لعن ، دعا نیست بلکه نوعی خبر است مثل تسبیح و حمد و تکبیر که با گفتن تسبیح ، خدا منزه تر نمی شود بلکه این ما هستیم که موظفیم تسبیح بگوییم و منزه بودن خدا را به خودمان تلقین کنیم. حال ، لعن نیز می تواند یک خبر باشد که شخص گویندۀ آن اعلام می دارد که حساب خدا با حساب ظالمین جداست و کسی فکر نکند خدا ظالمین را کمک می کند و این مطلب را به خود و دیگران متذکر می کند و خود این تذکر می تواند نوعی امر به معروف و نهی از منکر باشد.

این نوع لعنت را می توانید در آیۀ ۴۴ سوره اعراف یا آیۀ ۷ سوره نور مشاهده کنید.

احتمال دوم : لعن ، نوعی دعاء است که ظالمین مورد رحمت های خاص الهی قرار نگیرند و این دعا ، یک دعای عاقلانه و منطقی است. بله خدا خودش هیچ گاه رحمت خاصش را به ظالمین نمی رساند ولی به هر حال چنین دعایی از باب تأکید و اقرار ظاهرا بلا اشکال است. شاید هم این دعا تأثیرش این باشد که فرد ، بیشتر از رحمت خاص خدا دور شود.

این نوع لعنت را می توانید در آیۀ ۶۸ سوره احزاب مشاهده کنید. البته از ادبیات انسان های صالح در قرآن بدست می آید که زبان انسان های صالح به صورت دائمی لعنت نمی کند. همین آیۀ ۶۸ سوره احزاب هم مربوط به دعای جهنمیان است. در قرآن هیچ آیه ای نداریم که صراحتا لعنت دیگران به صورت دعایی از زبان انسان های خوب صادر شده باشد.

به هر حال وقتی مجموع دعاهای قرآنی از زبان انسان های صالح دیده شود متوجه می شویم که آنها زبانشان به لعن حتی لعن خبری به صورت دائمی نمی چرخد. دقت شود که خداوند دستور به تسبیح و حمد و استغفار و صلوات و ذکر به پیامبرش و به مردم داده است ولی صراحتا دستور به لعن کردن دیگران نداده است. در یک مورد هم که در آیۀ ۷ سوره نور در شرائطی بسیار خاص دستور لعنت وجود دارد اولا لعن خبری است نه لعن دعایی و ثانیا مربوط به این است که شخص ، خودش را در صورت دروغ گو بودن لعنت کند. پس این یک مورد هم مربوط به لعن دیگران نیست بلکه مربوط به لعن خود فرد است آن هم در صورتی که بخواهد شهادت دهد و الا می تواند از شهادت دادن خودداری کند.

پس ما در هیچ کجای قرآن دستوری کلی نداریم که دیگران را لعنت کنید. این در حالی است که برخی می گویند فضیلت لعن از فضیلت صلوات بهتر است. ببینید دین چقدر تغییر می کند که چنین حرف هایی زده می شود. خیلی جالب است که یک آیه در قرآن وجود ندارد که به مومنین صراحتا دستور لعن دیگران داده شده باشد. به هر حال این سوال وجود دارد که چرا ادبیات زیارت عاشورا مثل ادبیات قرآن نیست؟ در قرآن تنها یک مورد لعن کردن به صورت دعایی و درخواست از خدا وجود دارد ، آن هم حرف جهنمیان است و از بین ربناهای متعددی که در قرآن است در هیچ یک نیامده است که انسان های صالح این گونه دعا می کنند که اللهم العن ….. ، در هیچ کجای قرآن نیز دستور به لعن کردن دیگران از طرف خدا صادر نشده است.

شاید بتوان از این مطلب یک نکتۀ روانشانی نیز استفاده کرد و آن اینکه برای ایجاد یک جامعۀ سالم تبلیغ بر روی خوبی ها باید نسبت به مبارزه با بدی ها اولویت داشته باشد یعنی مثلا تبلیغ بر روی راستگویی باید بیشتر از تبلیغ بر روی دوری از دروغ گویی باشد.

به هر ترتیب خوب است تجدید نظری در ادبیاتمان داشته باشیم. به این نکته نیز دقت شود که تنها مورد صریح لعن لسانى در قرآن از زبان انسان هاى صالح در آیه ۷۸ سوره مائده آمده است و آن آیه اولا نمى رساند که حضرت داود و عیسى دائما چنین مى کرده اند چون از فعل ماضی استمراری در این آیه استفاده نشده است و ثانیا هیچ قرینه اى نداریم که لعن آنها دعایى بوده است و ثالثا با توجه به اینکه معناى لعن دورى از رحمت خاص است شاید مراد از اینکه این دو پیامبر کفار بنى اسرائیل را لعن کردند این بوده باشد که با زبان خود اعلام کردند که ما با اینکه با کفار بنى اسرائیل در یک نسل هستیم و هر دو بنى اسرائیلى هستیم ولى ما اعلام مى داریم که حساب خود را از آنها جدا کرده ایم. پس شاید لعنی که حضرت داود و عیسی می کرده اند اصلا با لفظ خبریِ لعنت الله علی الکافرین هم نبوده است بلکه بیشتر منظورشان این بوده که خودِ ما ، رحمت های خاص خود را به کفار بنی اسرائیل نمی رسانیم و حساب آنها با ما جداست. متأسفانه آنقدر لعنت در ادبیات ما با نفرین عجین شده است که هر جا این واژه می آید فکر می کنیم حتما به معنای دعا و نفرین است در حالی که این چنین نیست.

به هر حال مهم برای ما این است که اولا هیچ دستور صریحی برای لعن کردن دیگران در قرآن نداریم و ثانیا هیچ لعنی به صورت صریح در غالب دعاء و نفرین در قرآن از زبان انسان های صالح وجود ندارد. حتی شما وقتی دعای انسان های صالح را در حین مقابله با دشمن ببینید مشاهده می کنیم که آیا از واژۀ لعن استفاده نکرده اند. در این زمینه می توانید به آیۀ ۲۵۰ سوره بقره و آیات ۱۴۶ و ۱۴۷ سوره آل عمران مراجعه کنید.

بد نیست در همین جا به نظریۀ آقای منتظری در باب لعن اشاره ای داشته باشیم. در جلد سوم استفتائات ایشان ، صفحۀ ۴۹۶ و ۴۹۷ چنین آمده است :

مراد و معنای لعن ، نفرین است یعنی درخواست عذاب الهی و دوری از رحمت خداوند برای کسانی که مورد لعن قرار می گیرند و خود آنها به خاطر کفر ، ظلم و مانند آن زمینۀ دوری خود از رحمت خداوند و شمول عذاب الهی را فراهم کرده اند و به این لحاظ هر چند لعن ، ظاهرا و به حسب دلالت مطابقی در قالب نفرین و به صورت انشاء و درخواستِ دور بودن از رحمت الهی است اما به حسب حقیقت و دلالت التزامی ، اِخبار از واقعیتی است که همان دور بودن کافر ، ظالم و مانند آنها از رحمت حق تعالی است …. و در حقیقت ، لعن افرادی که در قرآن ، کلمات معصومین ، دعاها و زیارت ها مورد لعن قرار گرفته اند کاشف از آن است که آنان زمینه وصلاحیت شمول رحمت الهی بر خود حتی رحمت هدایت را از بین برده اند و گر نه لعن به معنای درخواست دور بودن رحمت خداوند از آنان به گونه ای که هدف لعن کننده از لعن درخواست عدم شمول رحمت ، حتی رحمت هدایت و تطهیر از گناهان نسبت به ملعونین باشد آن هم از سوی خداوند رحمان و رحیم و اولیای او که مظهر رحمت واسعۀ اویند وجه معقول و مقبولی ندارد.

د) با توجه به تقدم رحمت خدا بر غضبش ، دعا برای هدایت ظالمین بر لعن آنها مقدم است. حتی دعا برای بخشش ظالمین نیز در مواردی که اطمینان به جهنمی بودن آنها نداریم شاید اشکالی نداشته باشد. به هر حال وقتی خدا ، رحمتش بر غضبش غلبه دارد ما نیز باید در درخواست هایمان همین قانون را رعایت کنیم و ادبیات ما بیشتر غالب رحمت داشته باشد تا غضب.

ه) ممکن است کسی نزد من ظالم باشد ولی نزد دیگری عادل باشد. در چنین مواردی باید بیشتر تحقیق کرد که آیا ممکن است من اشتباه می کنم و طرفی که ظالم می دانم ، برای کارهایش توجیه داشته باشد؟ در بسیاری از موارد ما در جهل مرکب هستیم و چه بسا فردی را که عادل است ظالم می دانیم. یادمان باشد ابن ملجم هم حضرت علی را ظالم می دانست.

و) در مواردی که در ظالم بودن فردی اختلاف است ، اگر کسی می خواهد لعن کند نمی تواند در مقابل کسی که آن فرد را ظالم نمی داند لعن کند بلکه حداکثر این است که مخفیانه لعن کند یا لعن هایش را به صورت کلی روی عنوان ظالمین ببرد نه بر روی فرد خاص. بله ما باید با گروه های مختلف بحث علمی داشته باشیم و یکدیگر را نقد کنیم ولی اینکه در مقابل هم ، بزرگان یکدیگر را لعن کنیم اصلا کار عاقلانه ای نیست. البته یادمان نرود که همچنانکه گفته شد لعن ، در اصل یک عمل است.

ز) اگر می خواهیم واقعا ادبیاتمان مطابق با قرآن باشد در صورتی که بخواهیم لعن لفظی بفرستیم باید همان جملات خبری قرآن را بکار ببریم و مثلا بگوییم : أَلا لَعْنَهُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمینَ

دانلود کل کتاب در یک فایل

نکات صفحه ۲۵ :

نکته ۲۶۶ : در آیه ۱۶۴ خداوند متعال ما را به طبیعت رجوع داده است تا با مشاهدۀ طبیعت درس خداشناسی بگیریم ولی متأسفانه زندگی ماشینی امروزی موجب شده است که ما وقت نداشته باشیم که به طبیعت با دیدِ الهی نگاه کنیم و شاید به همین خاطر باشد که در آخر آیه گفته شده است که این آیات الهی در طبیعت برای کسانی که اهل تعقل هستند نشانه است نه برای همۀ مردم. جالب است که خداوند در قرآن خیلی زیاد ما را به طبیعت رجوع داده است ولی ما را به پناه بردن به قبور توصیه نکرده است.

نکته ۲۶۷ : در آیۀ ۱۶۴ تنها کشتی است که ساختۀ دست بشر است و موارد دیگر همگی خلقت خودِ خداست بدون اینکه دست بشر در آن دخالت داشته باشد. شاید اشاره به کشتی در بین موارد دیگر به خاطر اشاره به قوانینی باشد که خداوند در عالم هستی قرار داده است که بشر با توجه به آن قوانین می تواند کشتی بسازد.

نکته ۲۶۸ : تعبیر اخْتِلَافِ الَّیْلِ وَ النَّهَارِ دو معنا مى تواند داشته باشد :

الف) ممکن است اختلاف به همان معناى معروفش یعنى تفاوت باشد و در نتیجه این تعبیر به اختلافاتى که بین شب و روز وجود دارد اشاره دارد مثل اختلاف در اینکه یکى نورانى و دیگرى ظلمانى است و یا یکى بزرگ و دیگرى کوتاه است.

ب) ممکن است اختلاف به معناى رفت و آمد باشد و در نتیجه آیه اشاره به این دارد که شب و روز به صورت پى در پى به دنبال هم مى آیند.

نکته ۲۶۹ : بر طبق آیۀ ۱۶۵ در قلوب مومنان ، حبّ خدا شدیدتر از حب غیر خداست. بنابراین اگر ما غیر خدا را بیشتر از خدا دوست داریم و بیشتر متوجه غیر خدا هستیم بدانیم که مومن واقعی نیستیم. در قلب مومن ، خدا بیشتر از هر موجود دیگری حاضر است. متأسفانه در بسیاری از موارد شخصیت ها مثل شخصیت های ورزشی یا سینمایی و یا حتی شخصیت های دینی بیشتر از خدا در قلب ما حاضرند.

نکته ۲۷۰ : آیات ۱۶۶ و ۱۶۷ سوره بقره تقلید کورکورانه و دنباله روىِ ناآاگانه از بزرگان را زیر سوال مى برد. باید مواظب باشیم که بدون دلیل دنبال شخصیت ها راه نیفتیم و آنها را براى خود ، بت نکنیم. روزگارى فرا خواهد رسید که تابعین و متبوعین از یکدیگر تبری جسته و رابطه های رئیس و مرئوسی از بین خواهد رفت و هیچ گروهی نمی تواند دیگری را یاری کند. معنای این آیات با بیان های مختلفی در قرآن آمده است و دلالت بر این می کند که تقلید کورکورانه بسیار بد است ، کاری که متأسفانه امروزه زیاد مشاهده می شود.

نکته ۲۷۱ : تعبیر کَذَالِکَ یُرِیهِمُ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَیهِْمْ در آیۀ ۱۶۷ بسیار زیبا است و دلالت بر این مى کند که تقلید کورکورانه نتیجه اش حسرت خوردن است به این معنا که افراد حسرت مى خورند که چرا ما بدون دلیل حرف هاى فلان فرد را قبول کردیم و دست بوس او شدیم و او را حق محض مى دانستیم؟

نکته ۲۷۲ : تعبیر وَ مَا هُم بِخَارِجِینَ مِنَ النَّارِ در انتهاى آیه ۱۶۷ نمی تواند دلیلی برای خلود ابدی در جهنم باشد چرا که این تعبیر می تواند به این معنا باشد که جهنمیان مادامی که آتش وجود دارد از آتش خارج نمی شوند ولی اینکه آتش همیشه وجود دارد یا نه ، آیه نسبت به آن ساکت است. مشاهده می کنید که باید تعابیر قرآن با دقت معنا شود و یک بی دقتی در معنای آیات می تواند نتایج اشتباه ایجاد کند. ممکن است برخی افراد با مشاهدۀ ابتدایی این تعبیر ، از آن خلود ابدی در جهنم را استفاده کنند ولی با دقت ظریف در این تعبیر می فهمیم که چنین چیزی از آن بدست نمی آید. برای تحقیق بیشتر در مورد معنای خلود در جهنم می توانید به مقاله ای که از همین قلم تحت عنوانِ (تحقیقی پیرامون معنای خلود در جهنم) نوشته شده است مراجعه کنید.

نکته ۲۷۳ : در آیه ۱۶۸ گفته شده است که استفاده از خوراکى ها دو شرط باید داشته باشد : یکى اینکه حلال باشد و دیگر اینکه طیب باشد. هریک از این دو شرط نکته ای را می رساند مثلا چلو کباب ، طیب است ولی اگر با پول حرام خریداری شود حرام است. سیب کثیف حلال است ولی طیب نیست. گوشتی که برای غیر خدا ذبح شده باشد طیب است ولی حلال نیست.

نکته ۲۷۴ : در آیۀ ۱۶۹ گفته شده است که شیطان ما را امر می کند که چیزی را که به آن علم نداریم به خدا نسبت دهیم. ما معمولا گناه را غیبت و تهمت و زنا و … می دانیم و اگر کسی بدون تحقیق و بدون علم مطلبی را به خدا نسبت داد یا حدیث بدون سند خواند را گنه کار نمی دانیم در حالی که طبق این آیه این کار یک گناه است. به نظر می رسد که این گناه در جامعۀ ما بسیار رخ می دهد و مداحان و حتی روحانیون مطالب بدون سند یا ضعیف السند به خدا نسبت می دهند و یا بدون تحقیق منبر می روند. همۀ این کارها گناه است.

نکات صفحه ۲۶ :

نکته ۲۷۵ : در تعبیر بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَیْنَا عَلَیْهِ ءَابَاءَنَا در آیۀ ۱۷۰ چند نکتۀ ظریف و زیبا قابل تأمل است :

الف) مراد از آباء می تواند علماء نیز باشد چرا که اب ، به سرپرست علمی نیز اطلاق می شود. پس در طول تاریخ تبعیت از علماء یکی از عوامل تبعیت نکردن از دین و روش حق بوده است.

ب) أَلْفَیْنَا از ریشۀ الفت می آید و این نکته را در بردارد که چون مردم به کارهایی خو و الفت گرفته اند به راحتی نمی توانند آن را کنار بگذارند.

نکته ۲۷۶ : در آیۀ ۱۷۱ مَثَل خیلی زیبایی برای کفار زده شده است. کافر کسی است که حرف حق اصلا بر روی او اثر ندارد. حال در این آیه گفته شده است که مَثَل کافر مَثَل چیزی است که از صحبت ها ، فقط صوت می شنود و آن صوت ، هیچ اثر دیگری بر روی او نمی گذارد. کافر هم تنها حرف حق به گوشش می رسد ولی هیچ اثری بر روی او ندارد.

نکته ۲۷۷ : اگر چه مفسرین مصداق بمَِا لَا یَسْمَعُ إِلَّا دُعَاءً وَ نِدَاءً در آیۀ ۱۷۱ را حیوانات گرفته اند ولى باید دقت شود که برخى حیوانات صوت ها را مى فهمند و طبق آن عکس العمل نشان می دهند. بنابراین مراد از این تعبیر هر چیزی است که تنها صوتی می شوند ولی آن صوت هیچ اثری بر روی آن ندارد و مصداق آن حتی می تواند انسان باشد مثل بچه های خیلی کوچک که صوت را می شنوند ولی اصلا آن را درک نمی کنند و یا حتی انسان های بزرگ که در طول روز صداهایی به گوش ما می خورد ولی اصلا معنای آنها را درک نمی کنیم و هیچ اثری بر روی ما ندارد چون به کارهای خودمان مشغول هستیم.

نکته ۲۷۸ : تعبیر صُمُّ  بُکْمٌ عُمْىٌ دلالت دارد که براى شناخت حق سه چیز لازم است :

الف) گوش براى شنیدن. پس انسان باید سعى کند خوب به حرف ها گوش دهد ، کارى که مته‏سفانه ما خوب انجام نمى دهیم.

ب) زبان براى حرف زدن. پس انسان براى رسیدن به حق باید حرف بزند و مثلا سوال کند و بحث کند نه اینکه همیشه ساکت بنشیند.

ج) چشم براى دیدن. با مشاهده رویدادها بهتر مى توان حق را دریافت.

نکته ۲۷۹ : در آیه ۱۶۸ از تعبیر یَأَیُّهَا النَّاسُ کلُُواْ مِمَّا فىِ الْأَرْضِ حَلَالًا طَیِّبًا وَ لَا تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ استفاده شد ولى در آیه ۱۷۲ از تعبیر یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ کُلُواْ مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَ اشْکُرُواْ لِلَّهِ استفاده شده است. آنجا که خطاب ، مردم هستند با آنجا که خطاب ، مومنین هستند تفاوت هایى دارد. با توجه به اینکه مومنین سطحشان بالاتر است دستورى که به آنها داده شده است نیز سطح بالاترى دارد. در آیۀ ۱۶۸ به مردم گفته شده است که از غذاهای حلال و طیب استفاده کنید ولی به مومنین در آیۀ ۱۷۲ گفته شده است که از همۀ طیبات نیز استفاده نکنید بلکه برخی از طیبات را بخورید. یعنی مومنین باید در خوردن طیبات نیز دقت کنند و مثلا پرخوری نکنند. همچنین به مردم دستور داده شده است که از گام های شیطان پیروی نکنند که مرحلۀ اول سیر الی الله است ولی به مومنین دستور شکر داده شده است که به نظر می رسد مرحلۀ بعد از دوریِ از شیطان است.

نکته ۲۸۰ : در آیه ۱۷۳ چهار چیز به عنوان خوردنى هاى حرام نام برده شده است. یکى از آنها با تعبیر وَ مَا أُهِلَّ بِهِ لِغَیرِْ اللَّهِ بیان شده است. این تعبیر را معمولا مفسرین به حیواناتى معنا کرده اند که نام غیر خدا در حین ذبح آنها برده شده است که این کار موجب حرمت گوشت آنها مى شود.(دقت شود که اُهِلّ به معنای بالا بردن صدا بر چیزی است)

به نظر بنده مى رسد که این تعبیر فراتر از این است و فقط مخصوص ذبح نیست بلکه هر چیزى را که نذر غیر خدا شود شامل مى شود حتى اگر نان یا برنج باشد. پس اگر بر یک خوراکى ، نام غیر خدا برده شود و براى غیر خدا نذر شود یا خورده شود این عنوان شاید شامل آن نیز بشود. به هر حال برخی از نذری ها نام غیر خدا بر روی آن قرار دارد به گونه ای که مثلا خود مردم می گویند نذری امام حسین یا غذای امام حسین. البته در این زمینه می توان بیشتر تحقیق کرد.

نکته ۲۸۱ : إِنَّمَا در صدر آیه ۱۷۳ انحصار را مى رساند یعنى تنها همین ۴ چیز حرام است. این در حالى است که در شریعت ، چیزهاى دیگر نیز خوردنش حرام است. این آیه و آیات دیگر مثل آیۀ ۱۴۵ سوره انعام حرام ها را در همین ۴ چیز منحصر کرده است. تصور بنده این است که حرام هایی که دین مصداقا اعلام کرده است همین ۴ تا است و بقیۀ چیزها حرمتش مثل این ۴ تا نیست و غیر این ۴ مورد ، طبق قوانین عام دین مثل یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ حرام می باشد و بستگی به عرف ها و مکان ها و زمان ها دارد. پس حرمتی که این ۴ چیز دارد واقعا با بقیۀ چیزها متفاوت است و به همین خاطراست که در آیات قرآن در مورد حرمت این ۴ چیز از تعبیری که حصر را می رساند استفاده شده است. این نکته نیز اشاره شود که اگر چه در مورد حرمت این ۴ چیز نکات علمی نیز گفته شده است ولی ما از باب تعبد نیز باید این ۴ چیز را حرام بدانیم.

با توضیحاتی که داده شد این نتیجه حاصل می شود که اگر در جایی مضطر بودیم و از باب اضطرار خواستیم گوشت حرام بخوریم و هم گوشت خوک وجود داشت و هم گوشت سگ ، باید گوشت سگ بخوریم نه گوشت خوک چون گوشت خوک به صورت مصداقی در آیات قرآن حرمتش بیان شده است.

البته در باب اینکه چرا در قرآن فقط ۴ چیز حرام اعلام شده است مفسرین جواب های دیگری داده اند که در این باره می توانید به تفاسیر قرآن مراجعه کنید.

نکته ۲۸۲ : در آیه ۱۷۳ دو شرط براى استفاده از خوراکى هاى حرام در حین اضطرار بیان شده است :

الف) غَیرَْ بَاغٍ : یعنى اگر قرار است در حین اضطرار از خوراکى حرام استفاده کند خودش واقعا طالب آن نباشد و از خوردن آن خوشحال نباشد بلکه چون مضطر است از آن استفاده کند. برخى افراد اگر حرامى در حین اضطرار برایشان حلال شود خوشحال مى شوند. مى گویند شخصى را به زور مى خواستند شراب دهند و موقع شراب دادن شیشه شراب افتاد و شکست. آن شخص که مى خواستند به زور به او شراب بدهند ناراحت بود که چرا یک بار که شراب برایم حلال شد شیشه شراب افتاد و شکست. به هر حال شخص نباید در حین اضطرار با حالت خوشی آن خوراکی حرام را بخورد.

ب) لَا عَادٍ : یعنی از حد تجاوز نکند و به مقداری از خوراکی حرام در حین اضطرار استفاده کند که نمیرد نه اینکه مفصلا شروع به خوردن آن کند.

نکته ۲۸۳ : در آخر آیۀ ۱۷۳ از صفت غفور بودن خدا صحبت شده است با اینکه اگر شخصی در حین اضطرار گوشت حرام بخورد ظاهرا گناهی نکرده است. به نظر می رسد که علت استفاده از این صفت این است که خدا می خواهد اشاره کند خوردن گوشت حرام در حین اضطرار حلال نمی شود بلکه حرامی است که خدا آن را می بخشد.

ببینید چقدر گناه کردن بد است که در حین اضطرار ، حلال نمی شود بلکه حرمتش به حالت خود باقی است. تنها خدا عذاب را از آن برداشته است. حال مشاهده کنید که ما به راحتی و حتی در غیر وقت اضطرار ، گناه می کنیم و آن را بر خود حلال می دانیم در حالی که گناه در حین اضطرار هم حلال نمی شود. پس سعی کنیم ادبیات خود را تصحیح کنیم و نگوییم خوردن گوشت خوک درحین اضطرار حلال است بلکه بگوییم خوردن گوشت خوک درحین اضطرار حرام است ولی خدا عذاب را از آن برداشته است.

نکته ۲۸۴ : آیات ۱۷۴ تا ۱۷۶ سوره بقره راجع به کسانی است که حقایق دین را کتمان می کنند و به خاطر دنیا ، دین را به طور صحیح به مردم ارائه نمی دهند. در این باره بیشتر ، مبلغین دین باید مواظب باشند. متأسفانه برخی از مبلغین دینی بسیار مصلحت سنج هستند و حتی برای اینکه بانی جلسه ناراحت نشود چیزهای حق را نمی گویند. به چنین مبلغانی باید این آیات را تذکر داد. مبلغین دینی در عین اینکه باید در شرائطی احتیاط کنند در عین حال نباید با سکوتشان یا با صحبت هایشان حقایق را مخفی کنند. خلاصه اینکه مبلغ دین نباید به خاطر متاع قلیل دنیا دین را بفروشد. در آیۀ ۱۷۴ ، چهار مجازات بیان شده است که مبلغین دین را تهدید می کند.

نکته ۲۸۵ : از تعبیر أُوْلَئکَ مَا یَأْکلُُونَ فىِ بُطُونِهِمْ إِلَّا النَّارَ در آیه ۱۷۴ استفاده مى شود که کتمان کنندگان دین ، پولى که در برابر کتمان حق مى گیرند و استفاده مى کنند در درونشان آتش ایجاد مى کند. یعنى استفاده از آن پول همان و ایجاد آتش در درون آنها همان.

ممکن هم هست که این تعبیر اشاره داشته باشد که همچنانکه این افراد حق را در درون خود پنهان مى کنند در واقع آن پنهان کارى موجب ایجاد آتش در درون آنها مى شود.(به ارتباط مخفى کارى آنها با واژه بطن دقت شود چرا که بطن نیز اشاره به باطن و چیزهاى مخفى دارد) در واقع حقایقی که آنها در درون خود نگه می دارند برای آنها آتش درونی ایجاد می کند.

دقت شود که اکل تنها مربوط به خوردن نیست بلکه مطلق استفاده را شامل مى شود. به این نکته نیز دقت شود که استفاده از واژۀ بطن شاید اشاره به باطن فرد داشته باشد یعنی اگر چه کتمان کنندۀ دین با پولی که در قبال آن گرفته است ظاهری زیبا برای خود درست می کند ولی باطنی آتشی برای خود فراهم کرده است. پس بطن معلوم نیست که به شکم اشاره داشته باشد بلکه به باطن فرد اشاره دارد. طبق این توضیح ترجمۀ دقیق عبارت چنین می شود : آنها بر خلاف ظاهرشان ، در درون و باطنشان جز آتش استفاده نمی کنند و بهره ای جز آتش ندارند. پس استفاده از واژۀ بطون می خواهد ما را از ظاهر به باطن سوق دهد که درون این افراد آتشی است.

نکته ۲۸۶ : تعبیر فَمَا أَصْبرََهُمْ عَلىَ النَّارِ در انتهاى آیه ۱۷۵ نوعى تعجب را مى رساند که چه چیزى کتمان کنندگان دین را به اینجا کشانده که اینقدر براى خود آتش مى خرند و حاضر مى شوند اینقدر در درونشان آتش ایجاد کنند و بر آن آتش صبر کنند؟ واقعا این تعجب براى ما نیز وجود دارد که چرا مبلغین دین اینقدر خلاف دین و خلاف قرآن صحبت مى کنند؟ چگونه آنها می خواهند با کتمان هایی که می کنند جواب خدا را بدهند؟

دقت شود که مراد از نار در این تعبیر ممکن است همان نار در آیۀ قبلی باشد. ممکن هم هست که مراد از نار ، آتش جهنم در روز قیامت باشد.

نکته ۲۸۷ : از آیۀ ۱۷۶ بدست می آید که یکی از گناهان بسیار بزرگ اختلاف در کتاب و دین الهی است. البته طبیعتا مراد از اختلاف نه اختلاف علمی بلکه اختلاف آگاهانه است. توضیح اینکه کسانی که حق را می دانند اگر حق را تحریف کنند یا با سکوتشان از آن دفاع نکنند موجب به وجود آمدن اختلاف در دین و کتاب آسمانی می شوند. شاید بسیاری از اختلافاتی که امروزه به وجود آمده است از همین جا نشأت گرفته باشد که عده ای از حق دفاع نکردند و جلو تفسیر باطل و اشتباه دیگر را نگرفتند و حتی ، دین را به نفع خود تفسیر کردند و همین ، موجب بروز اختلاف در دین شد.

نکات صفحه ۲۷ :

نکته ۲۸۸ : آیۀ ۱۷۷ سوره بقره از آیات بسیار کلیدی قرآن است و مهمترین مسائلی که برای دین مهم بوده است در این آیه بیان شده است. پس کسی که می خواهد مهمترین چهارچوب های دین را بشناسد باید این آیه را بخواند. به نظر می رسد که ما برخی چیزها را مهمترین چهارچوب های دین معرفی می کنیم در حالی که در این آیه حرفی از آن زده نشده است.

نکته ۲۸۹ : با اینکه خداوند در آیات قبلی بر روی قبله تأکید کرده بود ولی شاید برای اینکه کسی فکر نکند بحث قبله مهمترین مسألۀ دین است خدا در آیۀ ۱۷۷ می خواهد بگوید در دین چیزهای مهمتری وجود دارد و شما باید بیشتر بر روی آنها سرمایه گذاری کنید و اگر آن موارد را رعایت نکنید رعایت بحث قبله ، اصلا برّ محسوب نمی شود یا لااقل نیکی واقعی به حساب نمی آید. جالب است که ظهور این آیه این است که اگر کسی ظواهر دین را بگیرد ولی حقایق دینی را رها کند اصلا کار خیری انجام نداده است. پس کسی ناراحت نشود که خدا به او بگوید اگر به زیارت رفتی ولی عملت خوب نشد زیارتت اصلا کار خیری نبوده است.

نکته ۲۹۰ : می توانید راجع به این مطلب فکر کنید که چرا در آیۀ ۱۷۷ سوره بقره ایمان به خدا و روز قیامت و ملائکه و کتب آسمانی و نبیین بیان شده است ولی به خصوص ایمان به امامان بیان نشده است؟ همچنین می توانید فکر کنید که مثلا چرا برخی اعمال در این آیه ذکر نشده است مثلا به حج اشاره ای نشده است؟

نکته ۲۹۱ : مواردی که در آیۀ ۱۷۷ بیان شده است که باید به آنها کمک مالی کرد برخی از این موارد علاوه بر فقر مالی شامل فقر فرهنگی نیز می شود مثلا مراد از سائلین می تواند سوال کنندۀ علم باشد که باید برای چنین گروهی نیز پول خرج کرد. همچنین مراد از رقاب می تواند کسانی باشند که فکرشان اسیر است و باید آنها را از لحاظ فکری آزاد کرد. همچنین مراد از ابن السبیل می تواند کسی باشد که در راه تبلیغ دین خدا ، مسیر طی می کند. حتی شاید بتوان گفت مراد از یتیم کسی است که در علم و ادب ، سرپرست ندارد و مراد از مسکین کسی است که در دین ساکن است و هیچ پیشرفتی ندارد.

نکته ۲۹۲ : یکى از صفاتى که در آیه ۱۷۷ بیان شده است وفاى به عهد است. واقعا در جامعۀ ما آنها که به ظواهر دین چسبیده اند ، چقدر وفاى به عهد را رعایت مى کنند؟ چقدر در جامعۀ ما خلف وعده وجود دارد؟ چقدر افرادی هستند که سر موقع بدهی خود را اداء نمی کنند؟ به چنین افرادی باید گفت نیکی واقعی این است که به تعهداتتان عمل کنید نه اینکه تنها به ظواهر دین بچسبید.

نکته ۲۹۳ : توجه کنید که آیۀ ۱۷۷ نمی خواهد بگوید ظواهر دین را کنار بگذارید چرا که بالاخره آنها نیز مورد دستور خداست بلکه می خواهد ما را متوجه اصل و فرع کند.

نکته ۲۹۴ : تعبیر وَ الصَّابرِِینَ فىِ الْبَأْسَاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ اشاره به صبر در سه موقع دارد :

الف) در بأساء یعنى در سختى ها

ب) در ضراء یعنى در موقعى که ضررى به شخص مى رسد. دقت شود که بأساء ضرورتا ضرر نیست ولى ضراء حتما ضرر را مى رساند.

ج) هنگام سختى. توجه شود که فرق بأساء و حین البأس چند چیز می تواند باشد :

۱) بأساء از بأس سختی اش بیشتر است و در واقع این دو تعبیر اشاره به سختی های مختلفی دارد که به هر ترتیب برای همۀ انسان ها پیش خواهد آمد. حال ، گروهی سختی شدید در دنیا دارند و گروهی سختی کمتر.

۲) به واژۀ حین در تعبیر حین البأس باید توجه شود. فرق فی البأساء و حین البأس این است که حین البأس به فعلیت سختی اشاره دارد یعنی شخص زمانی که در حال سختی کشیدن است اهل صبر است و تعبیر فی البأساء به قرار گرفتن در سختی قرار دارد حتی اگر فعلا در حال سختی کشیدن نباشد مثل کسی که در یک برهۀ زمانی ، زندگی اش سخت شده است که چنین شخصی دقیقه به دقیقۀ زندگی اش سختی نمی کشد ولی در مجموع در سختی قرار دارد. حال ، فی البأساء اشاره به قرار گرفتن در یک مجموعۀ سختی دارد.

نکته ۲۹۵ : به نظر می رسد صفاتی که در آیۀ ۱۷۷ به آن اشاره شده است صفاتی عمومی است که برای همۀ انسان ها در طول زندگی کم یا زیاد اتفاق خواهد افتاد و به همین دلیل به صفات دیگر اشاره نشده است مثلا روزه داری معلوم نیست که برای همۀ انسان ها لازم شود یا حج نیز معلوم نیست برای همه واجب شود. پس صفاتی در این آیه مورد اشاره قرار گرفته است که جنبۀ عمومی دارد.

نکته ۲۹۶ : از تعبیر أُوْلَئکَ الَّذِینَ صَدَقُواْ در انتهاى آیه ۱۷۷ بدست مى آید که راستگویان واقعى کسانى هستند که به این صفاتی که در این آیه آمده است عمل می کنند. پس مدعیان دینی که به ظواهر دینی چسبیده اند و صفات بیان شده در این آیه را انجام نمی دهند به نظر می رسد که دروغگو هستند. این نکته نیز از آیه بدست می آید که دین داری حقیقی به ریش و انگشتر نیست و نباید به این چیزها معرفی شود.

نکته ۲۹۷ : در رابطۀ با نکات آیات ۱۷۸ و ۱۷۹ می توانید به جزوۀ (تأملی پیرامون حکم قصاص در اسلام) مراجعه کنید. در آن جزوه ، ما مفصلا نکات این دو آیه را بیان کرده ایم.

نکته ۲۹۸ : آیات ۱۸۰ تا ۱۸۲ پیرامون بحث وصیت است. در این آیات چند نکتۀ مهم وجود دارد از جمله :

الف) با توجه به اینکه زمان مرگ معلوم نیست شاید بتوان گفت که از تعبیر إِذَا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ بدست مى آید که همیشه انسان باید خودش را در وقت حضور مرگ احساس کند و در نتیجه وصیتش همیشه آماده باشد.

ب) از آیۀ ۱۸۰ بدست می آید که انسان باید سعی کند در وصیتش از باب صلۀ رحم هم که شده مقداری از اموالش را به فامیل اختصاص دهد. پس سعی کنیم در وصیت هایمان دستور این آیه را رعایت کنیم. توجه شود که این دستور غیر از بحث ارث است و جدای از ارث می باشد به این صورت که شخص تا یک سوم مالش می تواند وصیت هایی کند. البته طبیعتا باید اولویت ها در وصیت رعایت شود. برای رعایت این دستور می توانیم وصیت کنیم که مثلا فلان مبلغ از اموال ما در قرض الحسنۀ فامیل گذاشته شود و به فامیل قرض داده شود.

ج) مراد از خیر در آیۀ ۱۸۰ ، هم می تواند مال باشد و هم علم یا هر چیز دیگر. خلاصه اینکه وصیت دروصیت های مالی خلاصه نمی شود بلکه وصیت فرهنگی نیز داریم.

د) بجاى تعبیر فَإِنَّمَا إِثْمُهُ عَلىَ الَّذِینَ یُبَدِّلُونَهُ مى توانست بگوید : فَإِنَّمَا إِثْمُهُ عَلَیه ولی در این صورت ممکن بود ضمیر در (عَلَیه) به وصیت کننده برگردد و کسی تصور کند در صورت تغییر وصیت ، گناه بر عهدۀ خود وصیت کننده نیز هست ولی با آوردن عنوان الَّذِینَ یُبَدِّلُونَهُ و آوردن واژۀ (انّما) در ابتدای آیه تأکید می کند که گناه ، تنها بر عهدۀ تغییر دهندۀ وصیت است.

ه) نمی دانم که چرا در آیۀ ۱۸۱ از تعبیر سمع استفاده شده است با اینکه وصیت نامه بیشتر ، نوشتنی است. حتی در انتهای آیه از صفت سمیع برای خدا استفاده کرده است. شاید خدا با اشاره به بحث سمع می خواهد تأکید کند که در بحث وصیت تنها نباید به نوشتار اکتفا کرد بلکه باید به گوش افراد نیز رساند. ممکن است فردی تنها برای خود وصیت بنویسد. این کار محکم نیست تا زمانی که آن را به گوش برخی افراد نیز برساند. البته می توان در این زمینه بیشتر تأمل کرد.

نکات صفحه ۲۸ تا اواسط صفحه ۲۹ :

و) برخی افراد واقعا به صورت صحیح ، وصیت نامه نمی نویسند و از باب عدم آگاهی (جَنَفا) یا از روی عمد (اثما) مال خود را برای کارهایی وصیت می کنند که صحیح نیست. در چنین مواردی اگر در بین افرادی که در بحث وصیت دخیلند مصالحه ای صورت گیرد اشکال و گناهی وجود ندارد. دقت شود که ضمیر در فَأَصْلَحَ بَیْنهَُمْ در آیۀ ۱۸۲ به همه افرادى مى خورد که در بحث وصیت دخیلند.

ز) سعی کنیم در بحث وصیت نامه نوشتن با افراد متخصص حتما مشورت کنیم. متأسفانه برخی وصیت ها صحیح نیست و بجای اینکه افراد اموالشان را صرف کارهای مفید کنند صرف کارها یا مکان هایی می کنند که کار فرهنگی خوبی در آنها صورت نمی گیرد.

ح) استفاده از صفت غفور و رحیم بودن خدا در انتهای آیۀ ۱۸۲ چند دلیل می تواند داشته باشد :

۱) تغییر وصیت نامه آنقدر بد است که در حین اضطرار نیز بدی اش به حال خود باقی است ولی خدا آن را می بخشد.

۲) اینکه خدا اجازۀ داده در مواردی وصیت نامه تغییر کند از باب این است که او بدی ها را می پوشاند و چون در برخی موارد وصیت ها اشتباه است خدا اجازۀ داده است که روی آنها پوشیده شود و چیزهای دیگری جایگزین آن شود.(دقت شود که اصل لغت غفر به معنای پوشش است)

۳) در تفسیر نمونه آمده است : جمله إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ که در ذیل آیه آمده، ممکن است اشاره به این حقیقت باشد که هر گاه وصى با اقدام مؤثر کار خلافى را که از وصیت کننده سرزده اصلاح کند و او را براه حق باز گرداند خداوند از خطاى او نیز صرفنظر خواهد کرد.(تفسیر نمونه، ج‏۱، ص: ۶۱۸)

نکته ۲۹۹ : آیات ۱۸۳ تا ۱۸۷ سوره بقره مربوط به بحث روزه است. ما نکات این آیات را به صورت مفصل در جزوۀ (تأملی پیرامون آیات مربوط به روزه) آورده ایم که خوانندگان می توانند در مورد تفسیر این آیات به آن جزوه مراجعه کنند.

نکات صفحه ۲۹ از آیه ۱۸۸ تا آیه ۱۹۵ در صفحه ۳۰ :

نکته ۳۰۰ : اگر در آیاتی که در این چند صفحه بیان شده است نگاه کنید متوجه خواهید شد که در این صفحات ، بحث ، مربوط به احکام الهی می باشد. از بحث قصاص شروع شد و سپس به وصیت و بعد به روزه و در آیۀ ۱۸۸ به مباحث اقتصادی اشاره شده است. بعد از آن هم به بحث جنگ و سپس به بحث حج می پردازد.

نکته ۳۰۱ : واژۀ حکّام در آیۀ ۱۸۸ به معنای پادشاه نیست بلکه به معنای حکم کننده است که به قاضی اطلاق می شود. دقت شود که اصطلاح قرآن برای پادشاهان ، مَلِک است نه حاکم. پس نباید این اصطلاحات را اشتباه معنا کرد.

نکته ۳۰۲ : آیه ۱۸۹ سوره بقره با تعبیر یَسْئَلُونَکَ شروع شده است. در قرآن بیش از ده بار این تعبیر بکار رفته است و دلالت دارد که مردم از پیامبر سوال می کردند نه مثل برخی از مبلغین که اجازۀ سوال را به مردم نمی دهند. باید سعی شود فرهنگ سوال در مساجد ایجاد شود و جلسات ، به صورت پرسش و پاسخ برگزار گردد.

در تفسیر نمونه در این باره در ذیل همین آیه چنین آمده است :

اصولا سؤال کردن یکى از حقوق مردم در برابر رهبران است حتى این حق را به دشمنان نیز باید داد که سؤالات خود را به طور معقول طرح کنند، سؤال کلید حل مشکلات است، سؤال دریچه علوم است، سؤال وسیله انتقال دانشهاست. اصولا طرح سؤالات مختلف در هر جامعه نشانه جنب و جوش افکار و بیدارى اندیشه‏هاست و وجود این همه سؤال در عصر پیامبر نشانه تکان خوردن افکار مردم آن محیط در پرتو قرآن و اسلام است. از اینجا روشن مى‏شود کسانى که با طرح سؤالات منطقى در جامعه مخالفت مى‏کنند کارشان با روح تعلیمات اسلام ناسازگار است.(تفسیر نمونه، ج‏۲، ص: ۱۴)

نکته ۳۰۳ : در رابطۀ با اینکه سوال مخاطبین در آیۀ ۱۸۹ سوره بقره چه بوده است و جوابی که داده شده است به چه معنا است ما مفصلا درکتاب (دفاع از قرآن) ، جواب اشکال پنجم دکتر سها بحث کرده ایم که خوانندگان می توانند به آن کتاب مراجعه کنند.

نکته ۳۰۴ : مواقیت جمع میقات به معنای وسیلۀ تعیین وقت می باشد.

نکته ۳۰۵ : در تفسیر روشن راجع به این لغت چنین آمده است :

و أما مواقیت: جمع میقات است بوزن مفتاح و مفاتیح، و این صیغه دلالت مى‏کند بآلت و وسیله‏اى که بسبب آن یارى طلبیده مى‏شود بانجام دادن عملى. و میقات براى تعیین کردن زمان عمل مخصوصى باشد.(تفسیر روشن، ج‏۲، ص: ۴۰۷)

نکته ۳۰۶ : از تعبیر وَ لَیْسَ الْبرُِّ بِأَن تَأْتُواْ الْبُیُوتَ مِن ظُهُورِهَا وَ لَاکِنَّ الْبرَِّ مَنِ اتَّقَى‏  وَ أْتُواْ الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا در آیۀ ۱۸۹ چند نکته قابل استفاده است :

الف) در هر کاری باید از مسیر صحیحش وارد شد. پس مواظب باشیم در کارها ، مسیر اشتباه را انتخاب نکنیم.

ب) از این آیه و آیۀ ۱۷۷ سوره بقره که هر دو شبیه هم هستند استفاده می شود که مردم گاهی اوقات کار خوب را تشخیص نمی دهند و به اشتباه کارهایی را برّ و نیکی می پندارند در حالی که آن کارها مصداق برّ نیستند.

ج) در تفسیر کوثر ذیل این تعبیر چنین آمده است که :

حجاج که در حال احرام بودند وقتى به خانه‏هاى خود مى‏رفتند از درهاى معمولى خانه‏ها وارد نمى‏شدند بلکه از پشت خانه شکافى باز مى‏کردند و از آنجا وارد خانه مى‏شدند و این را نوعى احترام به مراسم حج و کارى پسندیده مى‏دانستند. در اینجا خداوند در نفى این سنت غلط مى‏فرماید: نیکویى این نیست که به خانه‏ها از پشت آنها وارد شوید  بلکه نیکویى کار کسى است که پرهیزگار باشد سپس دستور مى‏دهد که به خانه‏ها از درهاى آنها وارد شوید. اینکه این کار را با پرهیزگارى مقایسه مى‏کند بدان معناست که به جاى انجام سنتهاى غلط با این پندار که کار شایسته‏اى است، واقعاً در خود حالت تقوا و خدا ترسى را به وجود آورید.(کوثر، ج‏۱، ص: ۴۷۶)

حال آیا به نظر شما ما از این سنت های غلط نداریم؟ چیزهایی که خودمان درآورده ایم و به نام دین انجام می دهیم و آنها را برّ می پنداریم. گاهی اوقات وقتی با خرافات و کارهای بی سند مبارزه می کنیم می گویند انجامش که اشکالی ندارد. در پاسخ به این حرف باید همین آیه را متذکر شویم که کار این خرافیون نیز در ظاهر اشکالی نداشته است ولی خدا به آنها اشکال می گیرد که چرا چنین می کنید و این کار را برّ می پندارید. حال ما نیز کارهایی را برّ می پنداریم که هیچ مستند صحیحی برای آن وجود ندارد. رعایت تقوا را رها کرده ایم و به اعمال بی سند می پردازیم. می توانید راجع به مثال های این قضیه فکر کنید. خدا می خواهد بگوید خدا راه صحیح را به شما نشان داده ولی شما راه هایی را که خدا نگفته برّ می پندارید؟ خدا روش عبادت را به ما یاد داده است. حال چرا ما در عبادات دخل و تصرف می کنیم و فکر می کنیم از راهی که خدا نگفته بهتر به خدا نزدیک می شویم؟ مثلا خدا نگفته است که در اذان شهادت ثالثه گفته شود ولی ما فکر می کنیم اگر بگوییم خوب است و عین نیکی و برّ است. اینجاست که باید گفت : وَ أْتُواْ الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا

نکته ۳۰۷ : آیات ۱۹۰ تا ۱۹۵ پیرامون بحث جنگ است. ما این آیات را مفصلا در جزوۀ (جنگ در اسلام) مورد بررسی قرار داده ایم. کسانی که مایلند می توانند به آن جزوه مراجعه کنند.

نکات صفحه ۳۰ ، آیه ۱۹۶ :

نکته ۳۰۸ : از آیۀ ۱۹۶ تا ۲۰۳ سورۀ بقره ، بحث پیرامون حج است. در این نکته به مقاله ای که قبلا دراین باره نوشته بودم اشاره می کنم :

تفاوت دو گفتمان در دو اجتماع‏

در ایام اربعین سال ۱۳۹۴ بود که برخى از مردم پیاده به سمت کربلا مى رفتند. در این ایام زیاد مشاهده مى کردم که مبلغین دینى ، بسیار زیاد از افرادى که پیاده به کربلا مى رفتند تعریف مى کردند و آنها را خیلى بالا مى بردند و به نوعى بهشتى معرفى مى کردند و چندان از عملگرایی صحبتی نمی کردند. اتفاقا در همان ایام بنده در مسجد ، آیات مربوط به حج در سوره بقره را تفسیر مى کردم. خیلى برایم جالب بود که در این آیات جملاتى بکار برده شده است که اصلا با گفتمان ما تناسب ندارد. ما راجع به اربعین و پیاده روانِ به کربلا به گونه اى صحبت مى کنیم ولى این آیات راجع به حاجیان به گونه اى دیگر صحبت مى کند. حتما آیات ۱۹۶ تا ۲۰۳ سوره بقره را مطالعه کنید تا متوجه شوید خدا چگونه با حاجیان صحبت مى کند. خوب است یکى یکى این آیات را بررسى کنیم تا با نحوه‏ى گفتگوى قرآن با حاجیان آشنا شویم :

در آخر آیه ۱۹۶ سفارش به تقوا شده و به صفت شدید العقاب بودن خدا اشاره شده است. در آیه ۱۹۷ نیز باز به تقوا سفارش شده است. در آیه ۱۹۸ اشاره اى به گذشته‏ى مومنین شده که قبلا گمراه بوده اند. در آیه ۱۹۹ به مومنین دستور به استغفار داده شده است. در آیه ۲۰۰ به کسانى اشاره شده است که بهره اى از آخرت ندارند. در آیه ۲۰۱ به دعاى انسان هاى خوب اشاره شده است که آنها دعا مى کنند که خدایا ما را از عذاب جهنم نجات بده. در آیه ۲۰۲ به عاقبت انسان ها اشاره شده است و بالاخره در آیه ۲۰۳ باز توصیه‏ى به تقوا شده و حاجیان را متذکر به قیامت مى کند.

مشاهده مى کنید که در این مجموعه از آیات اصلا از تعبیر جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ که مربوط به بهشت است استفاده نشده است و به صورتى نیز صحبت نشده است که حاجیان احساس غرور کنند بلکه به گونه اى صحبت شده است که تازه حاجیان احساس ترس مى کنند. در این مجموعه از آیات سفارش به تقوا بسیار دیده مى شود تا حاجى فکر نکند همین که حج آمد دیگر همه چیز حل شده است.

حال این نحوه صحبت را مقایسه کنید با صحبت هایى که مبلغین نسبت به کسانى که کربلا مى روند مطرح مى کنند. آنها زائرین کربلا را بسیار بالا مى برند و آنقدر از ثواب آنها مى گویند که به درجه‏ى غلو نیز مى رسد. تازه آنها چندان از عملگرایی نیز صحبت نمی کنند. حتی برای زائران امام زاده ها نیز تعبیر وجبت له الجنه بکار برده می شود.

اتفاقا در ادبیات قرآن این مطلب خیلى ظریف مورد توجه قرار گرفته است که در مواقعى که معمولا گروه هاى مختلف شروع به بالا بردن خود مى کنند در همان جاها اتفاقا قرآن تعابیر دیگرى دارد. شما اگر به آیات سوره نصر دقت کنید با اینکه بحث فتح و نصر الهى است ولى خدا در آخرین آیه‏ى این سوره دستور به استغفار داده و از تَوّاب بودن خدا صحبت کرده است.

همچنین شما مى توانید به آیات ۲۵ تا ۳۷ سوره حج نیز مراجعه کنید تا متوجه شوید در آن آیات نیز که بحث حج به عنوان یک کنگره‏ى عظیم مطرح است باز صحبت ، بیشتر از تقوا و رعایت دستورات خداست و حتی در مواردی تهدید دیده می شود.

به هر ترتیب بین گفتمان قرآن راجع به کنگرۀ حج با گفتمان مبلغین شیعه راجع به کنگرۀ اربعین تفاوت ، بسیار است و در جای دیگر باید منشأهای این تفاوت ها را مورد بررسی قرار داد.

نکته ۳۰۹ : از تعبیر وَ أَتِمُّواْ الحَْجَّ وَ الْعُمْرَهَ لِلَّهِ در آیۀ ۱۹۶ بدست مى آید که حج باید براى خدا انجام گیرد و نیت هاى غیر الهى در آن نباشد. پس اینکه کسی حج بجا بیاورد تا به او حاجی بگویند صحیح نیست. روحانیون و خدمه نیز باید این دستور را دقت داشته باشند و هدف اصلی آنها انجام حج برای خدا باشد نه چیز دیگر.

نکته ۳۱۰ : ممکن است راجع به تعبیر وَ أَتِمُّواْ الحَْجَّ وَ الْعُمْرَهَ لِلَّهِ در آیۀ ۱۹۶ این سوال پیش آید که چرا در این آیه از تعبیر (اقیموا الحج و العمره لله) استفاده نشده بلکه از تمان کردن حج و عمره صحبت شده است‏؟ مگر شروع حج و عمره مى تواند براى غیر خدا باشد و فقط تمام کردنش باید برای خدا باشد؟

در این باره می توان چند جواب داد :

الف) با توجه به اینکه رفتن به حج و عمره مقدماتی دارد مثل گرفتن پاسپورت و سفر کردن و … آیه می خواهد بگوید حال که این همه مقدمات را انجام داده ای پایانش که همان اعمال است را برای خدا انجام بده و حتی اگر در مقدمات اشتباه کردی و هدفت در شروع، خدا نبود آخر آن را که همان اعمال عبادی است برای خدا انجام بده.

ب) با توجه به طولانی بودن مدت حج، در آیۀ مورد بحث بیشتر راجع به آخر کار که همان اعمال عبادی آن است تأکید شده است.

ج) مراد از تعبیر مورد بحث این است که حج و عمره را به صورت تام و با کیفیت بالا برای خدا انجام دهید. طبق این معنا واژۀ (تمام) نه به معنای تمام کردن کمی بلکه تمام کردن کیفی است.

د) با توجه به اینکه ممکن است افراد در مسافرت های طولانی و سخت، وسط کار پشیمان و سست شوند آیه می خواهد بگوید کسی که شروع به حج و عمره کرده است سست نشود و آن را برای خدا تمام کند.

ه) منظور از تمام کردن حج و عمره برای خدا این است که اعمال ظاهریِ حج و عمره را با توجه به باطن آن اعمال تمام کنید و نگذارید حج و عمره فقط در شکل ظاهری اش خلاصه شود که در این صورت ناقص خواهد بود.

نکته ۳۱۱ : آیه ۱۹۶ از دو فرض صحبت به میان آورده است :

الف) فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ : یعنى وقتى که در حج مورد محاصره قرار گرفتید و نتوانستید حج را تمام کنید یعنى زمانى که افرد ، مُحرِم شده اند ولى به دلیلى مثل محاصرۀ دشمن نمى توانند حج را ادامه دهد.(حتى شاید بیمار شدن در وسط حج نیز در این مورد قرار گیرد)

ب) فَإِذَا أَمِنتُمْ : موقعى که با ایمنى کامل حج را انجام مى دهید.

جالب است که فرض اول با (اِن) و فرض دوم با (اذا) بیان شده است. با توجه به اینکه جملۀ بعد از (اذا) بر خلاف جملۀ بعد از (اِن) واقع شدنش حتمی است استفاده از (اذا) در تعبیر فَإِذَا أَمِنتُمْ می خواهد به این مطلب اشاره داشته باشد که اصل در حرم الهی ، امنیت است و آنجا همیشه و حتما امن است و اگر زمانی ناامن شد و افراد در آن محاصره شدند ، این کار بر خلاف قانون است.

نکته ۳۱۲ : اگر کسی نتوانست حجش را تمام کند طبق آیۀ ۱۹۶ چند کار باید انجام دهد :

الف) قربانی انجام دهد.

ب) حلق انجام دهد.

ج) حلقش بعد از قربانی باشد.

د) اگر نتواند حلق کند یا اینکه مجبور شود قبل از قربانی کردن حلق کند ، باید کفاره بدهد و کفاره اش یکی از سه چیزی است که با عبارت فَفِدْیَهٌ مِّن صِیَامٍ أَوْ صَدَقَهٍ أَوْ نُسُکٍ بیان شده است که جزئیاتش در سنت پیامبر بیان گردیده است.

نکته ۳۱۳ : اینکه در آیۀ ۱۹۶ برای قربانی از تعبیر هدی استفاده شده است دو دلیل می تواند داشته باشد :

الف) قربانی ، نوعی هدیه است که به خدا تقدیم می شود.

ب) قربانی به قربان گاه هدایت می شود.

نکته ۳۱۴ : دقت کنید که دستورات ابتدای آیه مربوط به حین محصور شدن است. پس دستور به حلق که در این قسمت از آیه داده شده است مربوط به شرائط خاصی است و بحث حلق که یکی از احکام حج است بحثش اصلا در این آیه نیامده است. پس دستور حلقی که در این آیه داده شده است را با بحث حلق که یکی از احکام حج است اشتباه نگیرید. حلق در این آیه مربوط به شرائطی است که شخص ، نتواند حجش را به پایان ببرد که در چنین صورتی باید حلق کند.

این نکته نیز دقت شود که دستور به حلق مربوط به آقایان است و الا وظیفۀ خانم ها ، تقصیر است و عدم اشاره به وظیفۀ خانم ها به خاطر وضوح مطلب است یعنی وقتی آقایان باید حلق کنند معلوم است که وظیفۀ خانم ها نیز تقصیر است.

نکته ۳۱۵ : از عبارت فَإِذَا أَمِنتُمْ فَمَن تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَهِ إِلىَ الحَْجّ‏ِ …. تا انتهاى آیه بحث احکام حج تمتع بیان شده است. دقت شود که حج ، انواع مختلفی دارد از جمله : حج تمتع ، حج قِران و حج افراد

حج تمتع مخصوص کسانی است که از فاصلۀ دور (۱۶ فرسخی) به مکه می آیند و دو حج دیگر مخصوص اهل مکه است. در حج تمتع ، فرد بعد از عمرۀ تمتع تا انجام حج می تواند از لذات مادی تمتع و بهره ببرد. حج افراد ، حجی است که عمره ندارد. حج قران نیز حجی است که عمره و حجش با یکدیگر و در یک احرام انجام می گیرد.

پس معلوم شد که چرا به حج تمتع ، حج تمتع می گویند چون در این حج بین عمره و حجش ، تمتع صورت می گیرد.

حال در این آیه از این قسمت به بعد ، مربوط به حج تمتع است و تعبیر انتهای آیه نیز دلالت بر همین مطلب دارد. در انتهای آیه آمده است :

ذَالِکَ لِمَن لَّمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حَاضِرِى الْمَسْجِدِ الحَْرَامِ یعنى این احکام که مربوط به حج تمتع است مخصوص کسى است که خانواده اش در مکه حاضر نیستند یعنى اهل مکه نیست.

در رابطۀ با تعبیر ذَالِکَ لِمَن لَّمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حَاضِرِى الْمَسْجِدِ الحَْرَامِ این سوال برای من مطرح است که چرا پای اهل را وسط کشیده است؟ می توانست بگوید : ذَالِکَ لِمَن لَّمْ یَکُنْ حَاضِرِ الْمَسْجِدِ الحَْرَامِ. شاید با اشاره به اهل می خواهد حکمتی را برای احکام حج تمتع بیان کند مثل اینکه اگر برای این شخص تمتع ، مجاز شمرده شود به خاطر این است که اهلش ، مکی نیستند و آن شخص به شهری آمده است که بالاخره مثل شهر خودش نیست که در کنار اهل و عیالش هر جور که می خواهد باشد و به همین خاطر مقداری برای او راحت گرفته شده است.

اتفاقا در تفسیر المیزان نیز به همین مطلب اشاره شده است :

و اگر از مردم دور از مکه تعبیر فرموده به کسى که اهلش حاضر در مسجد الحرام نباشد، در حقیقت لطیف‏ترین تعبیرات را کرده، چون در این تعبیر به حکمت تشریع تمتع که همان تخفیف و تسهیل است اشاره فرموده.

توضیح اینکه: مسافرى که از بلاد دور به حج- که عملى است شاق و توأم با خستگى و کوفتگى در راه- مى‏آید احتیاج شدید به استراحت و سکون دارد، و سکون و استراحت آدمى تنها نزد همسرش فراهم است، و چنین مسافرى در شهر مکه خانه و خانواده ندارد، لذا خداى تعالى دو رعایت در باره او کرده، یکى اینکه اجازه داده بعد از مناسک عمره از احرام در آید، و دوم اینکه براى حج از همان مکه محرم شود، و دیگر مجبور به برگشتن به میقات نشود.(ترجمه المیزان، ج‏۲، ص: ۱۱۵)

نکته ۳۱۶ : تعبیر فَمَن تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَهِ إِلىَ الحَْجّ‏ِ به صورت دقیق این گونه باید ترجمه شود :

کسى که به وسیله انجام عمره اش ، تا حج زمان تمتع مى کند.

نکته ۳۱۷ : در رابطۀ با حج تمتع و اینکه نظرخلیفه دوم در این باره چه بوده و آیا مطلبى که به او نسبت مى دهند صحیح است یا نه مى توانید به کتاب التحریر و التنویر، ج‏۲، ص: ۲۲۳ و همچنین کتاب الجامع لأحکام القرآن، ج‏۲، ص: ۳۸۸ مراجعه کنید.

نکته ۳۱۸ : در اینکه قربانی در حج تمتع یکی از احکام حج است یا نوعی کفاره در مقابل تمتعی است که بین عمره و حج برده می شود ، اختلاف نظر وجود دارد. این نکته نیز دقت شود که قربانی ، به خصوص ، مخصوص حج تمتع است و در بعضی دیگر از اقسام حج ، قربانی وجوبی ندارد.

نکته ۳۱۹ : در تفسیر نمونه راجع به تعبیر تِلْکَ عَشَرَهٌ کامِلَهٌ چنین آمده است :

با اینکه معلوم است سه روز به اضافه هفت روز مجموعا ده روز مى‏شود در  عین حال، قرآن مى‏گوید:” این ده روز کامل است”.

بعضى از مفسران در تفسیر این جمله گفته‏اند این به خاطر آن است که” واو” گر چه معمولا براى جمع است نه براى تخییر، چون گاه در معنى تخییر نیز استعمال مى‏شود، در اینجا خداوند براى رفع هر گونه ابهام، جمله” تِلْکَ عَشَرَهٌ کامِلَهٌ” را فرموده است.

این احتمال نیز وجود دارد که تعبیر به” کامله” اشاره به این است که روزه ده روز مى‏تواند به طور کامل جانشین قربانى شود، و زوار خانه خدا نباید از این بابت نگران باشند، زیرا تمام ثوابهایى که براى صاحبان قربانى از سوى خدا داده مى‏شود، به آنها داده خواهد شد.

بعضى نیز گفته‏اند: این تعبیر اشاره به نکته لطیفى در مورد عدد ده مى‏باشد زیرا از یک نظر عدد ده کامل‏ترین اعداد است، چون هنگامى که اعداد را از یک شروع مى‏کنیم تا ده سیر صعودى خود را تکمیل مى‏کند، و اعداد بعد از آن، تکرار و ترکیبى است از ده و عددهاى دیگر مانند یازده و دوازده، عرب به عدد بیست، عشرین مى‏گوید (یعنى دو عدد ده) و به سى ثلاثین (سه عدد ده) و همچنین …(تفسیر نمونه، ج‏۲، ص: ۴۶)

این نکته نیز توجه شود که شاید در عدد سه و هفت نکته ای نهفته است چرا که مثلا می توانست بگوید ۴ روز و ۶ روز ولی می گوید ۳ روز و ۷ روز. پس می توان راجع به عدد ۳ و ۷ ، بیشتر تأمل کرد.

نکته ۳۲۰ : در تفسیر المیزان راجع به تهدیدات انتهاى آیه ۱۹۶ چنین آمده است :

اینکه در ذیل آیه چنین تشدید بالغى کرده، با اینکه صدر آیه چیزى به جز تشریع حکمى از احکام حج را نداشت، به ما مى‏فهماند که مخاطبین اشخاصى بوده‏اند که از حال ایشان انتظار مى‏رفته حکم نامبرده را انکار کنند، و یا در قبول آن توقف کنند، و اتفاقا مطلب از همین قرار بود، براى اینکه از میان همه احکام که در دین تشریع شده، خصوص حج، از سابق یعنى از عصر ابراهیم خلیل اللَّه ع در بین مردم وجود داشته، و معروف بوده، و دلهاشان با آن  انس و الفت داشت، و اسلام این عبادت را تقریبا به همان صورتى که از سابق داشته امضاء کرد، و تا اواخر عمر رسول خدا ص به همان صورت بود، و تغییر دادن احکام آن بخاطر همان انس و الفت مردم کار بسیار مشکلى بود، و حتما با انکار و مخالفت مواجه مى‏گردید، و بطورى که از روایات هم بر مى‏آید در دل بسیارى از آنان مقبول واقع نمى‏شد بدین جهت رسول خدا ص ناگزیر بود خود آنان را مخاطب قرار دهد، و بر ایشان بیان کند، که حکم تازه‏اى که رسیده از ناحیه خداست، و حکم‏رانى فقط کار خداوند است و او هر چه بخواهد حکم مى‏کند، و حکمى که کرده عمومى است، و احدى از آن مستثنا نیست، نه هیچ پیغمبرى، و نه امتى. و این نکته باعث شد که در آخر آیه با تشدید بلیغ امر به تقوا نموده، از عقاب خداى سبحان زنهار دهد.(ترجمه المیزان، ج‏۲، ص: ۱۱۵)

ممکن هم هست که این تهدید برای این باشد که حاجیان ، مغرور نشوند و فکر نکنند که با انجام حج ، در هر صورتی از عذاب الهی مصون اند.

نکات صفحه ۳۱ :

نکته ۳۲۱ : در آیۀ ۱۹۷ از ماه های حج صحبت شده نه ماه حج. این بدان خاطر است که حج ، عملا از شوال شروع می شود چرا که عمرۀ تمتع را می توان در شوال نیز بجا آورد. به هر حال در روزگار گذشته چه بسا زودتر به مکه می رسیدند. حال ، این آیه می گوید از شوال می توانید عمرۀ تمتع را انجام دهید.پس ماه های حج عبارتند از شوال ، ذو القعده و ذو الحجه

نکته ۳۲۲ : در تفسیر نمونه راجع به واژۀ (معلومات) چنین آمده است :

این جمله، یکى از رسوم خرافى جاهلیت را نفى مى‏کند که گاه به خاطر درگیرى با جنگها یا غیر آن، ماههاى حج را تغییر و تبدیل مى‏دادند، و جلو و عقب مى‏کردند، قرآن مى‏گوید:” این ماهها معین و ثابت است، و تقدیم و تاخیر در آن جایز نیست.(تفسیر نمونه، ج‏۲، ص: ۵۳)

نکته ۳۲۳ : تعبیر فَمَن فَرَضَ فِیهِنَّ الحَْجَّ را به دو گونه مى توان معنا کرد :

الف) کسى که واجب کند بر خودش در این ماه ها حج را.

ب) کسى که تصمیم گرفت در این ماه ها حج را.

این نکته نیز در رابطۀ با تعبیر فوق دقت شود که بجای فِیهِنَّ می توانست فِیها بیاورد ولی آوردن فِیهِنَّ شاید به این مطلب اشاره دارد که در هریک از این ماه ها به طور جداگانه می توان اعمال را انجام داد و این ماه ها وابستۀ به یکدیگر نیستند مثلا شخص می تواند عمرۀ تمتع را در ماه شوال و اعمال حجش را در ذو الحجه بجا آورد. دقت شود که ضمیر (هنّ) تفکیک را بهتر از (ها) می رساند.

۳۲۴ : راجع به تعبیر فَلَا رَفَثَ وَ لَا فُسُوقَ وَ لَا جِدَالَ فىِ الْحَجّ‏ِ چند نکته قابل توجه است :

الف) افراد باید در عرفات و مشعر و …. مواظب باشند به بحث هایی که غیبت و تهمت به همراه داشته باشد نپردازند چرا که این بحث ها نوعی فسوق است. همچنین با توجه به اینکه یکی از معانی رفث ، صحبت های مربوط به امور جسنی است باید مواظب باشند که چنین صحبت هایی نکنند و حتی شاید بتوان گفت لطیفه هایی که با امور جنسی مرتبط است نباید برای هم تعریف کنند.

ب) از تعبیر وَ لَا جِدَالَ فىِ الْحَجّ ممکن است کسی استفاده کند که در آن ایام حتی جدال احسن نیز ممنوع است و تنها باید به عبادت پرداخت. البته ممکن هم هست که کسی با توجه به صدر آیۀ بعدی استفاده کند که مراد از جدال در تعبیر وَ لَا جِدَالَ فىِ الْحَجّ جدال غیر احسن است و الا جدال احسن ، نوعی ابتغاء فضل الله است.

ج) بجای فَلَا رَفَثَ وَ لَا فُسُوقَ وَ لَا جِدَالَ فىِ الْحَجّ می توانست بگوید فَلَا رَفَثَ وَ لَا فُسُوقَ وَ لَا جِدَالَ فِیه چون کلمۀ حج قبلا تکرار شده بود ولی اینکه به واژۀ حج به خصوص اشاره شد شاید برای تأکید بر این مطلب است که این چیزها در حین انجام اعمال حج باید رعایت شود نه اینکه این حکم مخصوص کل ماه های حج باشد و مثلا در این سه ماه ، نتوان رابطۀ جنسی داشت.

نکته ۳۲۵ : در انتهای آیۀ ۱۹۷ دستور به تقوا داده شده است. شاید این دستور به این خاطر باشد که می خواهد به حاجیان بگوید که نباید با انجام اعمال حج مغرور شوید یا در ظاهرِ اعمال حج توقف کنید بلکه حتما باید به تقوا برسید. خلاصه اینکه از انجام مناسک دینی باید به تقوا رسید. پس قرآن بر خلاف ما که به زائرین می گوییم همۀ گناهانتان بخشیده شد به آنها امر می کند که به دنبال کسب تقوا باشید.

نکته ۳۲۶ : تعبیر وَ تَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَیرَْ الزَّادِ التَّقْوَى‏ یک شعار قرآنى است که متأسفانه کمتر عمل مى کنیم. آنقدر که به دنبال جمع زاد دنیایى هستیم به فکر بدست آوردن تقوا نمى باشیم.

نکته ۳۲۷ : خطاب وَ اتَّقُونِ یَأُوْلىِ الْأَلْبَابِ به صاحبان خرد است نه به مردم. انگار که بدست آوردن تقوا کار هرکسی نیست. مردم معمولا دنبال شعار و اعمال ظاهری هستند ولی این ، اهل خرد هستند که از اعمال ظاهری به تقوا می رسند. اتفاقا در تفسیر نمونه نیز در این باره چنین آمده است :

قابل توجه اینکه به دنبال این مطلب باز دستور به تقوا مى‏دهد و روى سخن را به اولى الالباب یعنى صاحبان مغز و اندیشه مى‏کند آرى آنها هستند که روح حج را درک مى‏کنند و از این برنامه عالى تربیتى حد اکثر بهره‏بردارى را مى‏نمایند در حالى که دیگران تنها از قشر و پوست آن سهمى دارند و روح حج را درک نمى‏کنند.(تفسیر نمونه، ج‏۲، ص: ۵۵)

نکته ۳۲۸ : تعبیر لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَن تَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّکُمْ در ابتداى آیه ۱۹۸ این نکته را در بر دارد که اگر در ضمن حج فضل خدا طلب شود بلا اشکال است البته در صورتى که دستور وَ أَتِمُّواْ الحَْجَّ وَ الْعُمْرَهَ لِلَّهِ رعایت شود. پس قصد اصلى در حج ، تعبد و انجام دستور خداست ولى اگر در ضمنش تجارتى صورت گیرد اشکالى ندارد. بله اگر هدف از حج تجارت باشد به نظر اشکال دارد. بنابراین اگر روحانی یا خدمه قصدشان از حج ، سود مادی است به نظر می رسد که اشکال داشته باشد ولی اگر قصدشان انجام حج است ولی در کنارش خدمتی می کنند و حقوقی دریافت می کنند اشکالی ندارد.

حال اینکه کسی پول بگیرد تا حج نیابتی بجا آورد قابل تأمل است که آیا این کار صحیح است یا نه؟ بله ممکن است کسی را پول حجش را تأمین کنند یعنی پول سفر حج را به او بدهد تا حج نیابتی بجا بیاورد. این می تواند بلا اشکال باشد ولی اگر کسی را علاوه بر تأمین پول سفر حج ، پول جداگانه ای دهند تا حج نیابتی برگزار کند چنین کاری قابل تأمل است چون در این فرض برای عبادت پول داده شده است.

این آیه می تواند معیار زیبایی در موارد دیگر نیز به ما بدهد مثل اینکه اگر روحانی مسجد هدفش از نماز ، کسب پول باشد مشکل دارد یعنی اگر نماز می خواند تا به او پول بدهند در این فرض ، کارش مشکل دارد.

نکته ۳۲۹ : در آخر آیۀ ۱۹۸ دوباره به نوعی حاجیان را متوجه ضعف خودشان می کند و آن ، گمراهی گذشتۀ آنهاست. به هر حال زمانی همۀ ما گمراه بوده ایم و باید این نعمت خدا را به یاد آوریم که خدا ما را هدایت کرد.

نکته ۳۳۰ : تعبیر ثُمَّ أَفِیضُواْ مِنْ حَیْثُ أَفَاضَ النَّاسُ در آیه ۱۹۹ نکتۀ بسیار مهمی را در بر دارد که افراد باید از همان مسیری به سمت منی سرازیر شوند که مردم سرازیر می شوند. آیت الله ، دکتر ، مهندس ، مسئول ، همه باید از یک مسیر حرکت کنند. این است زیبایی حج. کسی نباید به خاطر موقعیت اجتماعی خود مسیرش را از مردم جدا کند. او باید در کنار مردمی سرازیر شود که چه بسا پایین ترین موقعیت اجتماعی را دارند.

به طور کلی این یک مطلب اخلاقی است که برخی افراد تکبر دارند و حتی در راه رفتن ، مسیر خود را از مسیر عمومی جدا می کنند. حتی گاهی اوقات این کار از اهل علم دیده می شود که مثلا از همان دربی که مردم وارد مسجد می شوند وارد نمی شوند. باید مسئولین و اهل علم و افراد با شخصیت سعی کنند داخل مردم شوند.

نکته ۳۳۱ : معمولا در سفرهای زیارتی به ما گفته می شود که قطعا گناهانتان بخشیده شد ولی در آیۀ ۱۹۹ خدا به حاجیان دستور می دهد از گناهانتان استغفار کنید. این هم تفاوت دیگری در ادبیات ما با قرآن.

نکه ۳۳۲ : از تعبیر فَإِذَا قَضَیْتُم مَّنَاسِکَکُمْ فَاذْکُرُواْ اللَّهَ کَذِکْرِکُمْ ءَابَاءَکُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکْرًا چند نکته بدست مى آید :

الف) اب در این تعبیر ، هم می تواند به پدران صلبی اطلاق شود و هم به بزرگان. به نظر می رسد که برخی حاجیان بعد از حج مراسمی گروهی داشته اند که مثل هیأت مداحان خودمان می باشد و در این مراسم بدون ذکری از خدا شروع به مدح پدران و بزرگان خود می کردند. واقعا آیا بین این کارها و برخی کارهای ما شباهتی وجود ندارد؟

ب) اینکه خدا می گوید مثل پدرانتان مرا یاد کنید به نظر می رسد که هدف اصلی این نیست یعنی هدف اصلی أَشَدَّ ذِکْرًا است نه کَذِکْرِکُمْ ءَابَاءَکُمْ و از آیات دیگر قرآن نیز که دو جمله با (اَو) با همین ادبیات به یکدیگر عطف شده اند بدست می آید که هدف اصلی ، جملۀ دومی است و جملۀ اولی به عنوان حداقل بیان شده است. در این زمینه می توانید به آیۀ ۷۷ سوره نحل مراجعه کنید.

پس خداوند به عنوان مرحلۀ نخست ، می گوید لااقل مثل پدرانتان مرا نیز یاد کنید. متأسفانه گاهی اوقات شرک آنقدر شدید است که اصلا ذکری از خدا نیست. در چنین مواردی ابتدا از باب کنایه دعوت به شرکِ حداقل می شود تا به سمت توحید خالص حرکتی صورت گیرد همچنانکه در برخی از ادبیات خود ما نیز اصلا از خدا خبری نیست. می توان در این موارد از باب کنایه از اینجا شروع کرد که اگر از ائمه حاجت می خواهید لااقل لا به لای آن اسم خدا را هم بیاورید.

نکته ۳۳۳ : در تفاوت بین دعاهایی که در آیات ۲۰۰ و ۲۰۱ بیان شده است نکات زیبایی نهفته است. گروه اول دعا می کنند که : رَبَّنَا ءَاتِنَا فىِ الدُّنْیَا و گروه دوم دعا می کنند : رَبَّنَا ءَاتِنَا فىِ الدُّنْیَا حَسَنَهً وَ فىِ الاَْخِرَهِ حَسَنَهً وَ قِنَا عَذَابَ النَّارِ

در این دو نوع دعا تفاوت هایی نهفته است :

الف) گروه اول فقط درخواست دنیوی دارند بر خلاف گروه دوم که درخواست اخروی نیز دارند. پس نباید دعاها فقط مادی باشد.

ب) گروه اول درخواست دنیوی خود را بدون قید (حسنه) آورده اند ولی گروه دوم قید (حسنه) را نیز اضافه کرده اند. در واقع ، گروه اول فقط دنیا می خواهند و متوجه این مطلب نیستند که شاید آنچه که می خواهند برای آنها حسنه نباشد یا نزد خدا حسنه نباشد ولی گروه دوم کاملا متوجه این مطلب هستند و چیزی را از خدا می خواهند که واقعا حسنه و نیک باشد.

باید توجه داشت که برخی از درخواست هایی که ما از خدا داریم صحیح نیست و حتی به صلاح خود ما هم نیست. سعی کنیم سبک دعا و روش دعا را از همین تعابیر یاد بگیریم. برخی دعاهایی که ما می کنیم به صلاح ما نیست ولی بدون توجه به این مطلب ، آن را از خدا می خواهیم. حتی بنده تصورم این است که ما نمی توانیم به صورت قطعی دعا کنیم که خدایا مرگ راحت به ما بده چرا که شاید صلاح من این باشد که سخت جان دهم یا صلاح من این باشد که در راه خدا بجنگم و به بدترین و سخت ترین نوع جان دهم.

نکته ۳۳۴ : توجه کنید گروه اول که می گویند رَبَّنَا ءَاتِنَا فىِ الدُّنْیَا خدا را صدا می زنند که نشان دهندۀ دین دار بودن آنهاست ولی در آخر آیه می گوید آنها بهره ای در آخرت ندارند. پس هر نوع دین داری موجب نمی شود که انسان آخرت را بدست آورد. پس ما دین دارانی داریم که اتفاقا در دعاهایشان خدا را نیز صدا می زنند ولی در آخرت هیچ بهره ای ندارند. پس اگر گفتیم برخی از زیارت کنندگان یا برخی عزاداران ، هیچ بهره ای در آخرت ندارند کسی ناراحت نشود.

نکته ۳۳۵ : با توجه به اینکه حسنۀ واقعی حسنه ای است که ما را به خدا برساند می توان گفت که در صورتی می توان برای چیزهای دنیوی دعا کرد که آنها نیز در مسیر الهی باشند. بنابراین دعا برای صرف مادیات ، دعای صحیحی نیست و ما هیچ دعایی در قرآن از زبان انسان های صالح پیدا نکردیم که برای صِرف مادیات دعا کرده باشند.

نکات صفحه ۳۲ :

نکته ۳۳۶ : مراد از ایام معدودات در تعبیر وَ اذْکُرُواْ اللَّهَ فىِ أَیَّامٍ مَّعْدُودَاتٍ ظاهرا روزهاى آخر حج است که به آن ایام تشریق گفته مى شود یعنی روزهاى ۱۱ و ۱۲ و ۱۳ ذو الحجه و مراد از ذکر نیز چند چیز مى تواند باشد :

الف) ذکر قلبى‏

ب) ذکر زبانى‏

ج) رمى جمرات که انسان از طریق آن و از راه دورى از شیطان ، خدا را یاد مى کند.

نکته ۳۳۷ : تعبیر فَمَن تَعَجَّلَ فىِ یَوْمَینْ‏ِ فَلَا إِثْمَ عَلَیْهِ وَ مَن تَأَخَّرَ فَلَا إِثْمَ عَلَیْهِ  لِمَنِ اتَّقَى‏ چند معنا مى تواند داشته باشد:

معنای اول : پس هر که در دو روز [واجبات منى را انجام دهد و به کوچ کردن از آن‏] شتاب ورزد، گناهى بر او نیست، و هر که [تا روز سوم‏] تأخیر کند، بر او هم گناهى نیست، [اختیار کردن وقوف در منى چه در دو روز، چه در سه روز] براى کسى است که [از محرمات احرام‏] پرهیز کرده است.(ترجمه حسین انصاریان)

معنای دوم : انجام دادن دو یا سه روزۀ اعمال در منی ، به شرطی مشکلی ندارد که با تقوا همراه باشد. برخی افراد که اعمال منی را در دو روز انجام می دهد هدفشان فرار از اعمال است و می خواهند هر چه زودتر از اعمال خلاص شوند که چنین چیزی خلاف تقوا است. برخی افراد نیز که اعمال را به سه روز می رسانند هدفشان ریا است که این کار نیز با تقوا منافات دارد.

معنای سوم : چه اعمال منی در دو دوز انجام گیرد و چه در سه روز به هر حال حاجی با انجام دو یا سه روزۀ اعمال از گناهانش پاک می شود ، البته به شرطی که اهل تقوا شود.

این معنای سوم این نکته را در بردارد که شخصی با انجام حج از گناهانش پاک می شود که اهل تقوا باشد. ما در زیارت ها به مردم می گوییم با انجام زیارت ، گناهانت پاک شد ولی از تعبیر قرآن می آموزیم که کسی گناهانش پاک می شود که اهل تقوا باشد.

نکته ۳۳۸ : آیۀ ۲۰۳ سوره بقره آخرین آیه در بحث حج است و در آن دستور به تقوا وجود دارد. جالب است که در این مجموعه از آیات که پیرامون حج بود چندین مرتبه دستور به تقوا داده شد که نشان دهندۀ اهمیت این موضوع به خصوص در امر حج است.

نکته ۳۳۹ : در تفسیر المیزان راجع به تعبیر آخر آیه ۲۰۳ چنین آمده است :

و در اینکه از میان همه اسماء قیامت کلمه حشر را انتخاب نموده و فرمود:” أَنَّکُمْ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ” اشاره لطیفى است به حشرى که حاجیان دارند، و همه در منا و عرفات یک جا جمع مى‏شوند و نیز اشعار دارد به اینکه حاجى باید از این حشر و از این افاضه و کوچ کردن به یاد روزى افتد که همه مردم به سوى خدا محشور مى‏شوند و” لا یغادر منهم احدا” و خداوند احدى را از قلم نمى‏اندازد.(ترجمه المیزان، ج‏۲، ص: ۱۲۲)

نکته ۳۴۰ : همچنانکه در آیات ۲۰۰ و ۲۰۱ از دو گروه از مسلمانان صحبت شد در آیات ۲۰۴ تا ۲۰۷ نیز از دو گروه از مسلمانان صحبت شده است که یکی اهل نفاق و دیگری اهل ایمان واقعی هستند. ارتباط این آیات نیز با آیات حج می تواند این باشد که می خواهد به ما متذکر شود که گول ظاهر افراد را نخورید همچنانکه در حج نیز گروهی در ظاهر اعمال را بجا می آورند ولی هیچ بهره ای از آخرت ندارند.

نکته ۳۴۱ : آیات ۲۰۴ تا ۲۰۶ تذکری به مسئولین است که مواظب باشید مصداق چنین کسانی که آیه معرفی کرده است نباشید و وعده های دروغین ندهید و پای خدا را برای ناعهدی های خودتان وسط نکشید.

نکته ۳۴۲ : تعبیر مَن یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ ، هم مى تواند به خوب حرف زدن اشاره داشته باشد و هم حرف هاى خوب زدن.

نکته ۳۴۳ : مراد از سِلم در آیۀ ۲۰۸ ممکن است تسلیم شدن در برابر حق باشد و ممکن است مراد ، صلح و سلامتی خواستن باشد. پس سعی کنیم همگی این دستور قرآن را عمل کنیم چرا که اگر عمل نکنیم و مثلا با یکدیگر دشمنی کنیم طبق همین آیه در واقع از شیطان پیروی کرده ایم.

نکته ۳۴۴ : در مورد آیۀ ۲۱۰ سه نظر می توان داد :

نظر اول : این آیه اشاره به خرافات مشرکین دارد که فکر می کردند خدا در سایبان هایی از ابر خواهد آمد. حال ، آیه می خواهد بگوید چرا شما چنین انتظار باطلی دارید؟

نظر دوم : این آیه می خواهد بگوید چرا ایمان نمی آورید؟ منتظر چه چیزی هستید؟ آیا منتظر هستید که خدا در سایبان هایی از ابر به سوی شما بیاید؟ یعنی چنین معجزۀ آشکاری را باید خدا برای شما انجام دهد که شما ایمان آورید؟ یعنی خود خدا باید بیاید تا شما تسلیم شوید؟

نظر سوم : آیا شما منتظر نزول عذاب هستید؟ منتظر هستید که خدا در سایبان هایی از ابر (که کنایه از عذاب است) بیاید و شما را عذاب کند؟

به هر حال این آیه تا حدودی متشابه است؟ شاید خدا در این آیه می خواهد از اتفاقی که در آینده و آخر الزمان قرار است بیفتد خبر دهد.

نکته ۳۴۵ : در تفسیرهدایت ، آیۀ ۲۱۰ گونه معنا شده است :

آیا چشم به راه آنند که خدا و فرشتگان در میان ابرها به نزدیک ایشان آیند؟» که کنایه‏اى است از آمدن خدا و ملکوتش، «وَ قُضِیَ الْأَمْرُ- و کار تمام شود،» یعنى در آن هنگام حیات مسئولیت به پایان مى‏رسد، و زندگى تبدیل پیدا مى‏کند، پس اگر خدا مى‏خواست که میان بندگان به جبر و همراه با خوشى صلح بر قرار کند، در آن صورت زندگى غیر از این زندگى مى‏بود، اما در این جا ما خود مسئول تصفیه خلافهاى خود هستیم، و پس از آن در آخرت براى محاکمه در برابر خدا قرار خواهیم گرفت.(تفسیر هدایت، ج‏۱، ص: ۳۴۶)

این معنا تا حدودى با آیه ۸ سوره انعام نیز مرتبط است.

نکته ۳۴۶ : از آیۀ ۲۱۰ بدست می آید که ابر نکتۀ خاصی دارد و سعی کنیم بیشتر به آن توجه کنیم. وقتی می بینیم که ابری سایه افکن از آسمان به سمت ما می آید بد نیست به فکر این آیه بیفتیم و مقداری نیز خوف داشته باشیم که نکند عذاب به همراه داشته باشد.

نکات صفحه ۳۳ :

نکته ۳۴۷ : در آیۀ ۲۱۱ از تبدیل نعمت خدا صحبت به میان آمده است. مواظب باشیم نعمت های الهی را تبدیل نکنیم. به عنوان مثال امروزه نعمت قرآن تبدیل شده است و بجای قرآن سراغ کتاب های دیگری می رویم. حتی برخی اشخاص برای ما نعمت اند ولی قدر آنها را نداریم و به دلایلی ، افراد دیگری را جایگزین آنها می کنیم.

نکته  ۳۴۸ : از فاء در تعبیر کاَنَ النَّاسُ أُمَّهً وَاحِدَهً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّنَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنذِرِینَ (بقره-۲۱۳) بدست مى آید که وحدت امت بد بوده است که خدا پیامبران را فرستاده است. پس وحدت در جهل صحیح نیست.

نکته ۳۴۹ : بنده قبلا آیۀ ۲۱۳ را درست نمى فهمیدم به خصوص اینکه مفسرین، خیلى راجع به این آیه بحث و اختلاف نظر دارند تا اینکه پس از واقعه اى که در محل برایم اتفاق افتاد این آیه را بهتر فهمدیم. این واقعه این چنین بود که در محلۀ ما همه نسبت به جلسات اهل بیت یک دیدگاه داشتیم تا اینکه بنده آرام آرام دیدگاهم تغییر کرد و اشکالات خود را نسبت به جلساتى که براى اهل بیت گرفته مى شد علنا مطرح کردم. در اینجا بود که برخى از افراد که منافعشان در خطر افتاد حاضر به قبول نشدند و اختلاف پیش آمد. براى رفع این اختلاف طبیعتا باید معیارى باشد که سعى شد این معیار که همان تحقیق و رجوع به احادیث صحیح و عقل است براى مردم بیان گردد.

حال به نظر مى رسد که مضمون این آیه نیز همین است. آیه مى گوید :

مردم همه در جهل یکى بودند تا اینکه خدا براى اینکه مردم را از جهل دور کند پیامبران را فرستاد. حال پیامبران که بیایند طبیعتا گروهى با اینکه حق را مى فهمند زیر بار حق نرفته و اختلاف از همین جا درست مى شود. در نتیجه خدا کتابى نازل کرد تا میزانى باشد براى رفع اختلافات.

با این توضیحات می فهمیم که پیامبران منشأ اختلاف بوده اند. اینکه گاهی اوقات به ما می گویند صحبت هایت عامل اختلاف است و به همین خاطر نباید حرف بزنی ، مطلب صحیحی نیست. به هر حال اگر همه در جهل متحد اند یکی باید بیاید و حرف بزند. حال ، این حرف زدن عامل اختلاف می شود.

نکته ۳۵۰ : آیا از آیۀ ۲۱۴ بدست می آید که اگر کسی در دنیا سختیِ زیاد نکشیده باشد بهشت نمی رود؟

به این سوال دو جواب می توان داد :

الف) اگر کسی سختی نکشیده باشد طلبکار بهشت نباشد اگر چه ممکن است خدا او را بهشت نبرد.

ب) ما در هر شرائطی که هستیم باید برای دین سختی بکشیم. بله ، سختی ها متفاوت است. مثلا ما امروزه باید برای دین لااقل صحبت کنیم و از اتهامات نترسیم.

نکته ۳۵۱ : جملۀ مَتىَ‏ نَصْرُ اللَّهِ در آیه ۲۱۴ با توجه به اینکه از طرف پیامبران و مومنین گفته مى شود اعتراضى نیست بلکه سوالى است و از آن بدست می آید که حتی پیامبران الهی نیز زمان رسیدن نصر خدا را نمی دانند. بله ، این جمله از طرف مومنین ضعیف الایمان ممکن است به صورت اعتراضی نیز معنا شود.

نکته ۳۵۲ : اینکه در سورۀ نصر ، به پیامبر دستور استغفار داده شده است شاید با تعبیر زُلْزِلُواْ در آیه ۲۱۴ مرتبط باشد به این صورت که به خاطر اینکه گروهی قبل از رسیدن یاری خدا از لحاظ فکری تزلزل پیدا کردند ، برای آنها استغفار صورت می گیرد.

نکات صفحه ۳۴ :

نکته ۳۵۳ : در این باره که چرا مومنین طبق آیۀ ۲۱۶ از جنگ کراهت داشتند دو احتمال در تفسیر الوسیط بیان شده است :

الف) کراهت آنها به خاطر سختی جنگ بوده است.

ب) اسلام آنقدر آنها را به صلح و صبر دعوت کرده بوده است که مومنین به این خاطر از جنگ کراهت داشته اند.

طبق احتمال دوم متوجه می شویم که تأکیداتی که قرآن راجع به جنگ دارد برای این است که دست مومنین به جنگ نمی رفته است و به همین خاطر قرآن تأکید می کند که از خود دفاع کنید.

این نکته نیز دقت شود که آیۀ ۲۸ سوره مائده نیز می تواند با احتمال دومِ بیان شده مرتبط باشد.

نکته ۳۵۴ : مراد از هجرت در آیۀ ۲۱۸ علاوه بر هجرت مکانی ، هجرت فکری نیز می تواند باشد و جالب است با اینکه در این آیه صفات بسیار والایی برای مومنان بیان شده است باز نمی گوید که آنها مطمئنند که به بهشت می روند بلکه می گوید آنها امید به رحمت خدا دارند. تازه آخر آیه نیز از صفت غفران استفاده کرده است تا این مطلب را برساند که آنها باز خطاهایی دارند که خدا می آمرزد. پس هیچ گاه نباید به عملکرد خود مغرور شویم.

نکته ۳۵۵ : از قاعده إِثْمُهُمَا أَکْبرَُ مِن نَّفْعِهِمَا در آیه ۲۱۹ ، حرمت دخانیات نیز نتیجه شده است چرا که ضررش از نفعش بیشتر است.

نکات صفحه ۳۵ :

نکته ۳۵۶ : مراد از مشرک در آیۀ ۲۲۱ ، هم می تواند مشرک اعتقادی باشد و هم مشرک عملی. پس شخصی که به ظاهر مسلمان است ولی کارهای شرک آمیز انجام می دهد و برای غیر خدا بیشتر از خدا اهمیت قایل است یا خلاف دستورات خدا عمل می کند او نیز می تواند مصداقی از مشرک در این آیه باشد.

 و اما با توجه به جملۀ أُوْلَئکَ یَدْعُونَ إِلىَ النَّارِ در ذیل آیه گروهى استفاده کرده اند که اگر ازدواج با مشرک موجب گمراه شدن نمی شود و بلکه می توان او را موحد کرد ، ازدواج با او اشکال ندارد. به هر حال ما پیامبرانی نیز داشته ایم که همسرانشان مشرک بوده اند. همچنین مثلا اگر مردی در یک خانوادۀ چینی یا ژاپنی ، مسلمان شد آیا واقعا باید از همسرش جدا شود یا اینکه می تواند مرد خانواده باشد و بلکه اسلام را در خانواده اش تبلیغ کند؟

به هر حال این آیه معیاری برای ازدواج به ما می دهد که باید کسی را انتخاب کنیم که ما را به سمت بدی نکشاند. شاید استفاده از عنوان مشرک بجای (الذین اشرکوا) نیز همین نکته را در بر داشته باشد. عنوان مشرک فرو رفتن در شرک را بیشتر می رساند انگار که شخص تمام وجودش را شرک فرا گرفته است.

نکته ۳۵۷ : در رابطه با حرمت ازدواج مردان به زنان مشرک از عبارت وَ لَا تَنکِحُواْ الْمُشْرِکَاتِ استفاده شده است و براى حرمت ازدواج زنان با مردان مشرک از عبارت وَ لَا تُنکِحُواْ الْمُشْرِکِینَ استفاده شده است. عبارت اول به خود مردها می گوید که با زنان مشرک ازدواج نکنید و عبارت دوم باز به مردان می گوید که زنان را به ازدواج مردان مشرک در نیاورید.

حال ممکن است کسی بگوید مگر زنان از خود اختیار ازدواج ندارند؟

جواب می دهیم که چرا و اتفاقا این دلالت بر احترام زنان دارد که خودشان به دنبال شوهر نروند. آنها آنقدر محترم اند که اگر خودشان بخواهند به دنبال شوهر بروند انگار که کسر شأن آنهاست. بله زن تصمیم گیر نهایی است و نمی توان به زور او را به ازدواج کسی در آورد ولی به هر حال اینکه خدا می گوید دیگران آنها را به ازدواج در آورند دلالت بر احترام به آنها دارد. زن آنقدر محترم است که زشت است خودش بخواهد به دنبال شوهر بگردد. کدام خانواده ای پیدا می شود که به دخترش بگوید برو شوهر پیدا کن؟

پس من می خواهم بگویم این عبارت نه تنها بی احترامی به مقام زن نیست بلکه دلالت بر محترم دانستن آنها دارد مثل اینکه نسبت به مرد گفته شود میوۀ خوب بگیر و نسبت به زن گفته شود که برای زن ، میوۀ خوب بگیرید.

به نظر شما در این دو تعبیر بیشتر به زن احترام گذاشته شده یا به مرد؟

نکته ۳۵۸ : در جلد نهم از جزوه های (از تو می پرسند) ، سوال شمارۀ ۸۰۳ راجع به آیات ۲۲۲ ۲۲۳ بحث کرده ایم. در اینجا تنها به این بحث اشاره کنیم که آیا بعد از پاک شدن زن از خون حیض بلا فاصله می توان با او آمیزش کرد یا اینکه باید اول غسل کند؟

از آیه بیشتر بدست می آید که باید اول غسل کند به خصوص اینکه در ادامۀ آیه از تعبیر فَإِذَا تَطَهَّرْنَ به صورت مشدد استفاده شده است که دلالت بر پاکى بیشترى مى کند. البته آیه در این زمینه مقداری ابهام دارد و حتی در تفسیر نمونه هم گفته شده است که آیه در این باره مبهم است. شاید این ابهام برای این باشد که شرائط دیده شود. مثلا اگر آب نبود شاید بتوان گفت که قبل از غسل نیز می توان رابطۀ جنسی داشت ولی اگر آب وجود داشت اولویت با غسل است. به هر ترتیب در این زمینه خوب است به تفاسیر به خصوص تفاسیر عربی اهل سنت مراجعه شود. البته طهارت در تعبیر فَإِذَا تَطَهَّرْنَ مى تواند به معناى شستن محل حیض نیز باشد.

جالب است که آیات مربوط به پاکی و طهارت مثل این آیه یا آیۀ وضوء قدری ابهام دارند. شاید این ابهام به این دلیل است که افراد در این زمینه ها سخت نگیرند وبه وسواس نیفتند و شرائط را بسجند. شاید هم به خاطر این باشد که می خواهد حداقل ها و حداکثرها را روشن کند یعنی آیات به گونه ای بیان شده است که هم حداقل پاکی را بیان کرده باشد و هم حداکثر آن را.

نکته ۳۵۹ : وَ قَدِّمُواْ لِأَنفُسِکمُ‏ْ در آیه ۲۲۳ مى تواند به چند چیز اشاره داشته باشد :

الف) با آمیزش جنسی بچه های پاک برای خود بطلبید.

ب) با آمیزش جنسی حلال عفت برای خود بطلبید.

ج) با آمیزش جنسی صحیح آرامش روحی برای خود بدست آورید.

نکته ۳۶۰ : آیۀ ۲۲۴ چند معنا می تواند داشته باشد :

الف) برای انجام کار خوب قم نخورید. کار خوب که نیاز به قسم ندارد.

ب) قسم نخورید که کار خوب را ترک کنید.

نکات صفحه ۳۶ :

نکته ۳۶۱ : ارتباط آیۀ ۲۲۵ با آیۀ ۲۲۴ می تواند این باشد که طبق آیۀ ۲۲۴ فهمیدیم که نباید به راحتی قسم بخوریم. حال ممکن است کسی بگوید من زبانم به قسم عادت کرده است و ناخواسته گاهی قسم می خورم. خدا در آیۀ ۲۲۵ می گوید اگر قسمی لغو بود یعنی ناخواسته بود خدا شما را به آن مواخذه نمی کند. در آخر این آیه نیز از حلم خدا صحبت شده است یعنی خدا به شما مهلت می دهد.

نکته ۳۶۲ : آیات ۲۲۶ و ۲۲۷ در مورد ایلاء است. ایلاء در فقه به این معناست که مرد قسم بخورد که با همسرش رابطۀ جنسی نداشته باشد. معمولا مفسرین همین معنا را ذیل این آیات بیان کرده اند.

طبق این معنا سوالی که پیش می آید این است که چنین کاری بد است. پس چرا خدا ۴ ماه به مرد مهلت داده است؟

فقهاء و مفسرین گفته اند این مهلت برای این است که زن در هر ۴ ماه ، تنها یک مرتبه حق دارد که کام جنسی بخواهد. پس اگر مرد این قسم را بخورد کارش مطلقا نیز اشتباه نیست.

آقای فضل الله در تفسیر (من وحی القرآن) می گوید بهرۀ جنسی ، دو طرفی است و زن نیز در این زمینه حق دارد.

دقت کنید که ایلاء لغتا به معنای دوری جستن است. به نظر می رسد که آنچه در این دو آیه آمده است مربوط به مواقع ضرورت است یعنی مواقعی که به دلایلی مرد و زن از یکدیگر دوری جسته اند. آیه می گوید این دوری ها نباید بیشتر از چهار ماه به طول بینجامد.

امروزه مشاهده می کنیم که زن و مرد ماه های زیادی از هم دوراند و مثلا زن در خانۀ پدرش زندگی می کند و مرد نیز به صورت مجردی زندگی می کند. قرآن شاید اشاره به چنین حالاتی دارد و می گوید اگر به دلایلی از مرد از مرد دوری جست این دوری نباید بیشتر از چهار ماه طول بکشد. پس بحث بر سر شرائط طبیعی است بلکه مربوط به شرائط خاص است.

اتفاقا آقای فضل الله نیز تقریبا همین معنا را در تفسیرش آورده است.

این معنا یک معنای به روز است که امروزه نیز کاربرد دارد.

نکته ۳۶۳ : اشاره به صفت سمیع به دو دلیل می تواند باشد :

الف) در بحث طلاق ، حرف و نقل ، زیاد است و دو طرف شروع به نقل بدی های یکدیگر می کنند. حال خدا می خواهد بگوید من این حرف ها را می شنوم.

ب) این صفت اشاره به این دارد که طلاق ، نیاز به خواندن صیغۀ لفظی دارد.

این نکته نیز دقت شود که در تفسیر روشن در ذیل آیه ۲۲۶ راجع به لغت فى‏ء چنین آمده است :

فى‏ء: انعطاف و تمایل پیدا کردن است پس از حالت گردنکشى، و برگشتن است پس از اعراض و دورى.(تفسیر روشن، ج‏۳، ص: ۱۶۵)

به هر حال در این آیه فى‏ء نقطه مقابل ایلاء بیان شده است و چون ایلاء به معناى دورى بود فى‏ء به معناى برگشتى است که پس از دورى انجام مى گیرد.

نکته ۳۶۴ : مراد از مطلقات در آیۀ ۲۲۸ با توجه به بقیۀ آیات قرآن مطلقات به طلاق رجعی است یعنی زنانی که با آنها رابطۀ جنسی برقرار شده است و حامله نیستند و حیض شدنشان نیز منظم است و الا غیر این زنان طبق آیات دیگر قرآن عدۀ دیگری غیر از آنچه در اینجا آمده است دارند.

از همین جا می فهمیم که ممکن است در قرآن یک عنوان عمومیت نداشته باشد. عنوان مطلقات در آیۀ ۲۲۸ به همۀ مطلقات اشاره ندارد بلکه اشاره به مطلقات خاصی دارد. پس حواسمان باشد که از عناوین ، در هر جایی عمومیت نتیجه نگیریم.

نکته ۳۶۵ : با توجه به اینکه قرء ، هم به معنای حیض و هم به معنای طهر است به نظر می رسد که عدۀ زنانی که در این آیه مورد بحث هستند گذشتن سه طهر و سه حیض با هم است. حال با توجه به اینکه اجراء صیغۀ طلاق باید در زمان حیض نباشد و همچنین باید در زمان پاکی ای باشد که در آن رابطۀ جنسی وجود نداشته است ، عدۀ این زنان وقتی تمام می شود که پاکی چهارم رخ دهد که هم ، سه طهر و هم سه حیض گذشته باشد.(دقت کنید)

نکته ۳۶۶ : دقت شود که علت نگه داشتن عده ، تنها احتمال حاملگی نیست بلکه به نظر می رسد قصد ، این است که در این دوران زوجین به یکدیگر رجوع کنند و از طلاق و جدایی کامل دست بردارند. همچنین یکی دیگر از فلسفه های عده این است که به هر حال اینکه زن بلافاصله بعد از مرد با مرد دیگری باشد ، این با اعمال زنان فاحشه شبیه است. پس اینکه بعد از رابطه با یک مرد مقداری زمان بگذرد و سپس با مرد دیگری ازدواج نماید به اخلاق نزدیک تر است.

دانلود کل کتاب در یک فایل

نکته ۳۶۷ : قید (بانفسهن) در تعبیر وَ الْمُطَلَّقَاتُ یَترََبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَاثَهَ قُرُوءٍ اگر نمى آمد نیز اشکالى نداشت. ولى آوردن این تعبیر نکته اى دارد و آن اینکه می خواهد بگوید زن مطلقه به طلاق رجعی ، خودش باید به تنهایی منتظر بماند نه به همراه مرد دیگر. پس در ایام عده در طلاق رجعی کسی نمی تواند منتظر او باشد. بله در آیۀ ۲۳۵ آمده است که در زمان عدۀ زنی که همسرش مرده است می توان با شرائطی از او خاستگاری کرد ولی در زمان عدۀ زنی که طلاق رجعی داده شده است نمی توان از او خاستگاری کرد و زن نباید دیگری را منتظر خودش بگذارد چون در این ایام شوهرش به او اولویت دارد.

البته راجع به قید (بانفسهن) مطالب دیگری نیز گفته شده است که در این زمینه می توانید به تفسیر الوسیط مراجعه کنید. در این تفسیر آمده است که این قید این نکته را در بر دارد که زن در این مورد باید خودش عده نگه دارد نه اینکه عامل خارجی موجب عده نگه داشتن شود. پس کرامت خود زن این اقتضا را دارد که عده نگه دارد. بنابراین نباید زن در این ایام محبوس شود بلکه خودش باید عده نگه دارد.

ممکن هم هست گفته شده است که این قید می خواهد به این مطلب اشاره داشته باشد که زمان عده دست خود زن است و کس دیگری نمی تواند در این امر دخالت کند. پس او ، خودش باید مقدار انتظار را حساب کند چرا که در این زمینه ، حرف او حجت است.

این احتمال نیز هست که این قید می خواهد این نکته را برساندکه زن ، خودش به تنهایی باید منتظر بماند نه به همراه همسرش. پس او نباید کاری به همسرش داشته باشد. او باید وظیفۀ خود را انجام دهد حتی اگر همسرش زن دیگری بگیرد.

نکته ۳۶۸ : در رابطه با تعبیر إِن کُنَّ یُؤْمِنَّ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَْخِرِ دو نکته قابل تذکر است :

الف) کسى که اهل کتمان و دروغ است در واقع ایمان به خدا و روز قیامت ندارد. حال ببینیم واقعا آیا ما ایمان به خدا و روز قیامت داریم یا نه؟

ب) این تعبیر که به صورت شرطی بیان شده است دلالت دارد که هر شرطی مفهوم ندارد. پس آیه نمی خواهد بگوید اگر ایمان به خدا و روز قیامت ندارید مجوز اینکه دروغ بگویید را دارید. پس دقت کنید که هر شرطی مفهوم ندارد. باید به سیاق جملات توجه داشت که آیا می توان از فلان تعبیر مفهوم گرفت یا نه؟

نکته ۳۶۹ : در رابطه با تعبیر وَ بُعُولَتهُُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فىِ ذَالِکَ این سوال پیش مى آید که مگر غیر شوهر حقى دارد که قرآن از احق استفاده کرده است؟

در این زمینه چند جواب می توان داد :

الف) احق در این تعبیر افعل تفضیل نیست بلکه صفت مشبهه دست و دلالت نمی کند که دیگری نیز حق دارد.

ب) مراد از احق این است که مرد نسبت به زن احق است. پس اگر زن ، رجوع را نخواهد و مرد رجوع را بخواهد مرد احق است. پس احق در این تعبیر احقیت نسبت به زن است نه نسبت به مردان دیگر.

ج) مراد از این تعبیر این است که در ایام عده برای شوهرانشان احق و شایسته تر این است که به همسرانشان رجوع کنند. پس مراداز احق این است که رجوع برای شوهران شایسته تر از عدم رجوع آنهاست.

نکته ۳۷۰ : از تعبیر وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِى عَلَیهِْنَّ بِالمَْعْرُوفِ بدست مى آید که اگر در احکام اسلام در جایى به ضرر زن حکم شده نقطه مقابلش به نفعش حکم شده است مثلا در جایی ارث زن نصف مرد قرار داده شده است در جای دیگر برای او جبران شده است و هیچ بدهکاری اقتصادی بر عهدۀ او گذاشته نشده است. پس باید مجموع احکام را نگاه کرد. و اما تعبیر وَ لِلرِّجَالِ عَلَیهِْنَّ دَرَجَهٌ  اشاره به طبیعت مرد دارد که از لحاظ قواى بدنى و در نتیجه قواى اقتصادى معمولا از زن برتر است.

نکته ۳۷۱ : اشاره به صفات عزیز و حکیم در انتهای آیۀ ۲۲۸ شاید این نکته را در برداشته باشد که خدا می خواهد بگوید من دارای عزت هستم ولی در ین حال حکیم ام بر خلاف دیگر صاحبان عزت که عزت ، آنها را مغرور می کند و کارهای بر خلاف حکمت می کنند. حال تو ای مرد اگر در موردی نسبت به زن عزت داری باید عزتت را در مسیر حمکت قرار دهی.

نکته ۳۷۲ : مراد از طلاق در تعبیر الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ طلاق رجعى است یعنى مرد تنها دو بار حق رجوع به همسرش را دارد و الا اگر بار سوم ، او را طلاق داد دیگر نمى تواند به او بازگردد.

نکته ۳۷۳ : از تعبیر فَإِمْسَاکُ  بمَِعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحُ  بِإِحْسَانٍ نکات بسیار زیبایى قابل استفاده است :

الف) قرآن تنها به زن نمی گوید که خوب شوهر داری کن بلکه با تعبیر فَإِمْسَاکُ  بمَِعْرُوفٍ به مرد هم می گوید که خوب ، زن داری کن. پس بیاییم راجع به این تعبیر بیشتر تبلیغ کنیم که قرآن تنها به زن سفارش خوب شوهر داری را نکرده بلکه به مرد نیز سفارش خوب زن داری را نیز کرده است. متأسفانه باید گفته شود که برخی زنان در خانواده ها ، می سوزند و می سازد.

ب) ممکن است دستور فَإِمْسَاکُ بمَِعْرُوفٍ مربوط به دوران عده باشد یعنی مرد در دوران عده نیز باید به صورت شایسته همسر داری کند. این دستور را مقایسه کنید با طلاق های امروز که بعد از طلاق ، مرد و زن سآیۀ هم را با تیر می زنند. شما اگر آیات سورۀ طلاق را مشاهده کنید خواهید دید که حتی اسلام دستور می دهد که پس از اجرای صیغۀ طلاق ، زوجین به خانه برگردند و در کنار هم زندگی کنند. ببینید ما چقدر از انجام دستورات دین به دوریم که حتی شاید با شنیدن این دستور قرآنی تعجب کنیم.

ج) از تعبیر تَسْرِیحُ بِإِحْسَانٍ بدست می آید که جدایی زن و مرد از یکدیگر باید شایسته باشد. معمولا ما پیوندهایمان با خوبی است ولی جدایی هایمان با بدی و دعوا است. قرآن دستور می دهد که با خوبی از هم جدا شوید. حتی جالب است که در تعبیر فَإِمْسَاکُ بمَِعْرُوفٍ از عنوان معروف استفاده شد ولی در تعبیر تَسْرِیحُ  بِإِحْسَانٍ از عنوان احسان استفاده شده است که این نکته را در بردارد که در جدایی ، اتفاقا باید بیشتر احسان کرد. احسان مرحلۀ بالاتری از معروف است. به هر حال اگر زوجین به یکدیگر برگردند معمولا حقوق یکدیگر را رعایت می کنند ولی اگر از هم جدا شوند معمولا با یکدیگر دشمن می شوند. در ایجا دین سفارش می کند که نه تنها زوجینی که از یکدیگر جدا شده اند باید به صورت شایسته و معروف با یکدیگر رفتار کنند بلکه باید به یکدیگر احسان کنند و در آیات بعدی این مطلب بیشتر توضیح داده شده است که حتی زوج به زوجه هدیۀ طلاق دهد.

نکته ۳۷۴ : مصداق تعبیر وَ لَا یحَِلُّ لَکُمْ أَن تَأْخُذُواْ مِمَّا ءَاتَیْتُمُوهُنَّ شَیْئا در آیۀ ۲۲۹ مى تواند هم مهریه باشد و هم هدیه. همچنین از این تعبیر بدست می آید که انگار قاعده این است که مهریه ابتدا به زن داده شود بر عکس اینکه ما ندادن مهریه را قاعده کرده ایم.

این نکته نیز اشاره شود که در آیۀ ۲۲۸ یک وَ لَا یحَِلُّ بود که برای زنان بود و در آیۀ ۲۲۹ یک وَ لَا یحَِلُّ وجود دارد که مربوط به مردان است. پس در بحث طلاق ، هم یک چیزهایی برای مردان حلال نیست و هم یک چیزهایی برای زنان.

و اما اینکه برای زنان در آیۀ ۲۲۸ ضمیر ، به صورت غایب آمده (وَ لَا یحَِلُّ لَهُنَّ) و در آیۀ ۲۲۹ ضمیرِ مربوط به مردان به صورت مخاطب (وَ لَا یحَِلُّ لَکُم) آمده است شاید این نکته را داشته باشد که می خواهد به محجوب بودن زن اشاره داشته باشد. به هر حال انگار که مردان همیشه در دسترس هستند و به همین خاطر با ضمیر مخاطب آنها را مورد خطاب قرار داده است ولی برای زنان به خاطر محجوب بودنشان از ضمیر غایب استفاده کرده است. از همین جا می توانیم نتیجه بگیریم که برای قرآن محجوب بودن زن خیلی اهمیت دارد. زن کالای ارزشمندی است که نباید همیشه در دسترس همگان باشد.

نکته ۳۷۵ : در قرآن هرجا از حدود الله صحبت شده است مربوط به مباحث خانواده است. پس نباید این مباحث را دست کم گرفت. وقتى در آیه ۲۲۹ آمده است که وَ مَن یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُوْلَئکَ هُمُ الظَّالِمُونَ مى فهمیم که اگر کسى مثلا با همسرش بد رفتارى کند یا همسرِ طلاق داده شده اش را با بدى رها کند و در واقع دستور فَإِمْسَاکُ  بمَِعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحُ  بِإِحْسَانٍ را عمل نکند او هم ظالم است. حال ببینید ما چقدر از این ظالم ها در بین مسلمانان داریم؟

نکته ۳۷۶ : تعبیر فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا یُقِیمَا حُدُودَ اللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَیهِْمَا فِیمَا افْتَدَتْ بِهِ اشاره به طلاق هایى دارد که مثلا به صورت توافقى انجام مى گیرد که زن مقدارى از مهریه اش را مى بخشد و توافقى از هم جدا مى شوند. در این صورت طبق تعبیر فَلَا جُنَاحَ عَلَیهِْمَا نه زن گناه کرده که مقدارى از مهریه اش را بخشیده و نه مرد گناه کرده که آن مقدار از مهریه را پس گرفته است. همچنین می تواند به طلاق هایی اشاره داشته باشد که زن می گوید مهرم حلال و جانم آزاد. البته باید در این موارد دقت داشت که به زن ظلم نشود. گاهی اوقات زن در منگنه قرار می گیرد و همین موجب می شود که مهریه اش را ببخشد و مرد در چنین مواردی زنش را در منگنه قرار می دهد که یا بیا توافق کنیم و یا برو روال قانونی اش را طی کن و زن چون می داند روال قانونی به ضررش است و خیلی دردسر دارد ، مجبور می شود تن به توافق دهد و مهریه اش را ببخشد.

حال سوال این است که آیا این آیه چنین فرضی را می گوید؟ آیا این ظلم به زن نیست؟ اینکه مرد مهریه اش را بدهکار است آیا می تواند از این طریق از زیر بار مهریه در برود؟

از تعبیر أَلَّا یُقِیمَا حُدُودَ اللَّهِ بدست می آید که به هر حال دو طرف باید به این نتیجه برسند که نمی توانند حدود الهی را در بحث خانواده رعایت کنند. یعنی خود زن هم باید به این نتیجه رسیده باشد نه اینکه به خاطر فشار مرد مجبور به جدایی و بخشش مهریه شود. پس اگر زن خودش به این نتیجه رسید که نمی تواند با فلان مرد زندگی کند و از این باب مقداری از مهریه اش را بخشید اشکالی ندارد ولی اگر زن دوست دارد با مرد زندگی کند ولی مرد ، او را تحت فشار قرار می دهد که مهریه ات را باید ببخشی چنین عملکردی معلوم نیست صحیح باشد.

خلاصه اینکه می خواهیم بگوییم در این بحث نباید به زن ظلم شود به گونه ای که او به زور راضی به بخشش مهریه شود. خیر باید شرائط به گونه ای باشد که خود زن نیز به این نتیجه برسد که به صلاح دو  طرف است که مقداری از مهریه را ببخشد و از همسرش جدا شود.

به هر حال در تعبیر قرآن ضمیر به صورت مثنی آمده است نه مفرد و دلالت دارد که توافق باید به گونه ای باشد که واقعا دو طرف به این نتیجه رسیده باشند که نمی توانند با هم زندگی کنند.

البته در این فرض نیز نمی گوید که مرد باید مهریه ندهد بلکه می گوید اشکالی ندارد که زن مهریه را ببخشد.

نکته ۳۷۷ : تعبیر فَإِن طَلَّقَهَا فَلَا تحَِلُّ لَهُ مِن بَعْدُ در آیه ۲۳۰ با آیه قبلى اش مرتبط است و مى خواهد به طلاق سوم اشاره کند که اگر براى سومین بار هم زنش را طلاق داد دیگر آن زن بر او حلال نیست.

نکته ۳۷۸ : ممکن است کسی بگوید بحث آیۀ ۲۳۰ به چه درد روزگار کنونی می خورد و اصلا علت این حکم چیست؟

در این زمینه بایدگفته شود که انگار مسائل خانواده آنقدر مهم است که حتی خدا از آوردن فروض نادر ابایی ندارد. علاوه بر این شاید علت این حکم این باشد که می خواهد غیرت مرد را برانگیزد که اگر برای سومین بار هم زنت را طلاق دادی تا آن زن با مرد دیگری نباشد نمی توانی به او برگردی. پس مواظب باش که کار به طلاق سوم نینجامد.

این نکته نیز دقت شود که از مجموع این آیات می توان برداشت کرد که طلاق نباید در جامعه آنقدر منفور باشد که افراد حتی در مواضع اضطراری هم سراغ آن نروند یا از ترس طلاق اصلا ازدواج نکنند. امروزه طلاق آنقدر منفور شده که اگر دختری جوان ازدواجی ناموفق داشته باشد کسی با او ازدواج نمی کند. شاید این آیات به ما یاد دهد که با طلاق اینگونه برخورد نکنید. قرآن حتی فرض زنی را آورده است که از ناحیۀ همسر اولش سه بار طلاق داده شده و بعد از ناحیۀ همسر دومش نیز طلاق داده شده است.

متأسفانه امروزه چه بسا ازدواجی که به طلاق بینجامد از تجردی که به زنا کشیده شود بدتر دانسته می شود.

نکات صفحه ۳۷ :

نکته ۳۷۹ : تعبیر وَ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بمَِعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بمَِعْرُوفٍ در آیه ۲۳۱ چند معنا مى تواند داشته باشد :

الف) وقتی زنان طلاق داده شده در شرف پایان گرفتن عده قرار گرفتند یا آنها را ….

ب) وقتی زنان طلاق داده شده عده شان پایان یافت ، یا آنها را پیش خود نگه دارید یعنی دوباره با آنها ازدواج کنید و یا …

ج) وقتی عدۀ زنان مطلقه پایان یافت در صورتی که آنها جایی را برای رفتن نداشتند به صورت شایسته آنها را نگه دارید تا آواره نشوند.

نکته ۳۸۰ : از آیۀ ۲۳۱ بدست می آید که اگر کسی به همسرش ظلم کند در واقع به خودش ظلم کرده است. این بدان دلیل است که با ظلم به همسر ، زندگی برای خود فرد جهنم می شود و در نتیجه خودش ضرر می کند. ممکن هم هست که مراد از ظلم به نفس این باشد که با ظلم به زن خودش را جهنمی می کند.

نکته ۳۸۱ : از تعبیر وَ لَا تَتَّخِذُواْ ءَایَاتِ اللَّهِ هُزُوًا بدست مى آید که عمل نکردن به دستورات خدا به خصوص دستورات مربوط به خانواده که در این آیات بیان شده است نوعى استهزاء آیات الهى محسوب مى شود. پس مواظب باشیم. به نظر مى رسد که برخى از مسلمانان نسبت به خانواده بى توجه هستند و دستورات قرآن را عمل نمى کنند. اینها در واقع آیات الهى را به مسخره گرفته اند.

نکته ۳۸۲ : سعى کنیم دستور وَ اذْکُرُواْ نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ مَا أَنزَلَ عَلَیْکُم مِّنَ الْکِتَابِ وَ الْحِکْمَهِ یَعِظُکمُ بِهِ را عمل کنیم. متأسفانه ما متذکر تاریخ و مباحث بى سند هستیم ولى متوجه آیات الهى نیستیم. واقعا چقدر براى ما روزه خوانده شده و چقدر تفسیر این آیات سوره بقره براى ما گفته شده است؟

نکته ۳۸۳ : در تعبیر وَ مَا أَنزَلَ عَلَیْکُم مِّنَ الْکِتَابِ وَ الْحِکْمَهِ یَعِظُکمُ بِهِ بجای (به) باید (بهما) بکار می رفت ولی شاید مفرد آمدن ضمیر این نکته را در بر داشته باشد که حکمت نیز به کتاب برمی گردد و منشأش کتاب است. پس باید خیلی روی کتاب و قرآن کار کنیم و قدر آن را داشته باشیم و متوجه این نعمت بزرگ باشیم.

نکته ۳۸۴ : مراد از أَزْوَاجَهُنَّ در آیه ۲۳۲ ، هم مى تواند ازواج سابق باشد و هم ازدواج جدیدى که زنان مطلقه مى خواهند با آنها ازدواج کنند.

نکته ۳۸۵ : از تعبیر إِذَا تَرَاضَوْاْ بَیْنهَُم بِالمَْعْرُوفِ در آیۀ ۲۳۲ می توان برداشت کرد که در ازدواج ، تراضی طرفینی به صورت شایسته ملاک است نه حتما ، هم کفو بودن در همۀ موارد. چه بسا دو طرف هم کفو باشند و مثلا هر دو تحصیل کرده باشند ولی تراضی طرفینی بین آنها وجود نداشته باشد. بله در بسیاری از موارد تراضی طرفینی توسط هم کفو بودن حاصل می شود ولی باید دقت کرد که همیشه اینگونه نیست. ممکن است سطح علمی یا مالی دو خانواده بسیار متفاوت باشد ولی دو طرف با هم زندگی خوبی نیز داشته باشند.

نکته ۳۸۶ : تعبیر ذَالِکمُ‏ْ أَزْکىَ‏ لَکمُ‏ْ وَ أَطْهَرُ در آیه ۲۳۲ شاید این نکته را در بر داشته باشد که با ازدواج زنان مطلقه ، هم عامل رشد جامعه فراهم می شود و هم جامعه از فساد دور می شود.

نکته ۳۸۷ : در آیۀ ۲۳۲ یک جا از تعبیر ذَالِکَ استفاه شد و یک جا از تعبیر ذَالِکمُ‏ْ. اولى خطابش مفرد است و دومى خطاب جمع دارد. به نظر مى رسد که اولى به فرد فرد جامعه نظر دارد و دومى به مجموع جامعه نظر دارد.

نکته ۳۸۸ : تعبیر وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ در چند جا در قرآن در ذیل مباحث مختلف آمده است. در آیه ۲۳۲ این تعبیر مربوط به مباحث خانواده است و مى خواهد بگوید در این مباحث شما نمى دانید و مى خواهید طبق عرف هاى اشتباه رفتار کنید در حالى که باید از حکم خدا اطلاعت کنید. انسان ها با عرف اشتباه خود به زن مطلقه اجازه نمى دهند که به راحتى ازدواج کند در حالى که خدا دستور داده که مانع ازدواج آنها نشوید.

نکته ۳۸۹ : در این مجموعه از آیات که مربوط به مباحث خانواده است قید (معروف) بارها تکرار شده است. معروف یعنی چیزی که عقلا و شرعا پسندیده است. به نظر می رسد که در مباحث خانواده خیلی باید به شایسته بودن کارها دقت داشت و شاید به همین خاطر بارها این قید تکرار شده است.

نکته ۳۹۰ : در آیۀ ۲۳۳ از حول بجای عام استفاده شده است. شاید دلیل این استعمال این باشد بحث راجع به شیر دهی و تحول بچه است و از لغتی استفاده شده که تحول را بیشتر برساند.

نکته ۳۹۱ : در آیۀ ۲۳۳ بحث شیر دهی کامل ۲ سال بیان شده است. البته بحث شیر دهی کمتر از دو سال نیز در همین آیه اشاره شده است. به نظر می رسد که اگر کسی بیشتر از دو سال در غیر موارد اضطرار بخواهد شیر دهی را ادامه دهد با این آیه مخالفت کرده است.

نکته ۳۹۲ : جمله وَ الْوَالِدَاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلَادَهُنَّ حَوْلَینْ‏ِ کاَمِلَینْ‏ِ  خبرى است و به امرى طبیعى اشاره دارد که طبیعت شیر دهىِ کامل دو سال است.

نکته ۳۹۳ : در این آیه به پدر مولود له گفته شده است. ممکن است کسی سوال کند مگر بچه برای مادر نیز متولد نمی شود؟ چرا قرآن تنها پدر را مولود له می داند؟

در پاسخ به این سوال باید گفته شود که استفاده از تعبیر مولود له برای پدر برای این است که او را ترغیب کند که به فکر همسر و فرزندت باش. می خواهد به پدر بگوید بچه برای تو متولد شده است. پس باید خوب از مادر و بچه محافظت کنی. پس عنوان مولود له مفهوم ندارد که کسی استفاده کند بچه برای مادر متولد نشده است. اصلا مادر و بچه از هم جدا نیستند. به هر حال با توجه به اینکه پدر سرپرست خانواده است وظایف متوجه اوست. این تعبیر می خواهد بگوید حال که همسرت برایت بچه آورده وظایفت را خوب انجام بده.

نکته ۳۹۴ : در تعبیر وَ عَلىَ المَْوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ کِسْوَتهُُنَّ بِالمَْعْرُوفِ به خصوص روى پوشاک زنى که بچه آورده تأکید شده است. شاید واقعا پوشاک در چنین مواردی نکتۀ خاصی دارد. به هر حال زن نسبت به لباس اهمیت زیادی قائل است و باید او را در دوران شیر دهی از این لحاظ تأمین کرد.

نکته ۳۹۵ : تعبیر وَ عَلىَ الْوَارِثِ مِثْلُ ذَالِکَ به این معنا است که اگر مرد از دنیا رفت وارث او موظف به انجام وظیفۀ رِزْقُهُنَّ وَ کِسْوَتهُُنَّ بِالمَْعْرُوفِ است یعنى از پول ارث باید این دستور را انجام دهد. حال یا وارث ، خود زنِ میت است و یا پدر و مادر میت. پس وارث نمی تواند بدون توجه به این دستور قرآن سهم الارث را تصاحب کند. از پول میت باید دستور فوق انجام گیرد و ارث مربوط به ما بقیِ ترکۀ میت است.

نکته ۳۹۶ : وقتی طبق آیۀ ۲۳۳ در امر شیردهی باید مشورت صورت گیرد به طریق اولی در مبحث حکومت نیز باید چنین باشد. پس باید حکومت را از طریق مشورت با متخصصین فن اداره کرد.

نکته ۳۹۷ : در تعبیر تَرَاضٍ مِّنهُْمَا وَ تَشَاوُرٍ تعبیر (منهما) را تنها براى تَرَاضٍ آورد. شاید نکتۀ این تفاوت این باشد که مشورت در مورد قطع شیر مى تواند و بلکه در مواردی لازم است با دیگران نیز باشد و حتما لازم نیست به پدر و مادر محدود شود ولی رضایت نهایی تنها بر عهد پدر و مادر است و رضایت کس دیگر لازم نیست.

نکته ۳۹۸ : تعبیر إِذَا سَلَّمْتُم مَّا ءَاتَیْتُم بِالمَْعْرُوفِ مى گوید باید حق دایه به صورت شایسته تسلیم او شود. از این دستور دو نکته قابل تأمل است :

الف) قرآن به بحث حقوق ، بسیار دقت دارد که نباید کوچکترین بی انصافی در دادن حق دیگری وجود داشته باشد.

ب) این تعبیر می تواند یک نکتۀ روانشناسی نیز داشته باشد و آن اینکه هدف از این دستور این است که دایه با رضایت کامل به بچه شیر دهد و شیر دهی با چنین روشی چه بسا بر روی روحیۀ بچه نیز تأثیر داشته باشد. باید پول دایه به صورت کاملا مسالمت آمیز به او تسلیم شود.

نکته ۳۹۹ : از تعبیر وَ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ اعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ بمَِا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ در انتهاى آیه ۲۳۳ برداشت مى شود که حتى در شیردهى نیز باید حضور خدا حس شود. دین تنها به نماز و روزه نیست بلکه حتی در شیر دهی نیز باید رعایت تقوای الهی بشود.

نکته ۴۰۰ : بحثی مطرح است که آیا زن می تواند علاوه بر اینکه مرد رزق و پوشش او را تأمین کرد پول دیگری نیز به عنوان شیردهی از مرد بگیرد؟

تصور بنده این است که نمی تواند و در آیۀ ۲۳۳ نیز تنها همین بیان شده است که مرد باید رزق و پوشش زن را فراهم کند.

نکات صفحه ۳۸ :

نکته ۴۰۱ : مراد از أَرْبَعَهَ أَشهُْرٍ وَ عَشْرًا در آیۀ ۲۲۴ ، چهار ماه و ده روز یا به گفته بعضى از مفسرین چهار ماه و ده شب است. البته ممکن است کسی بگوید شاید مراد ، ده ساعت باشد ولی با توجه به اینکه پلۀ بعد از ماه ، روز و شب است ظاهرا مراد از عشرا نیز ده روز یا ده شب است.

این حکم ممکن است برای احترام به شوهر باشد. زن مطلقه طبق آیۀ ۲۲۸ سه حیض و سه طهر باید منتظر بماند. حال ، زن شوهر مرده مقداری بیشتر باید منتظر بماند تا نوعی احترام نیز به شوهر که سرپرست او بوده است حساب شود.

دقت شود که چه در عدۀ زن مطلقه و چه عدۀ زن شوهر مرده علت اصلی ، احتمال حاملگی نیست چرا که با یک بار حیض می توان فهمید که حاملگی وجود ندارد. پس به نظر می رسد که در اینجا علت های دیگری نیز مدّ نظر است که ممکن است بر ما مخفی باشد. به هر حال ما از باب تعبد باید به این دستورات عمل کنیم.

ممکن هم هست که این چهار ماه و ده روز ، با چهار ماهی که در بحث ایلاء در آیۀ ۲۲۶ آمد مرتبط باشد. به هر حال در این زمینه می توان بیشتر تحقیق کرد.

نکته ۴۰۲ : علت آمدن قید بِأَنفُسِهِنَّ در آیه ۲۳۴ مى تواند برخی از همان علت هایی باشد که راجع به آمدن این قید در آیۀ ۲۲۸ بیان شد. در این زمینه می توانید به نکته ۳۶۷ مراجعه کنید.

نکته ۴۰۳ : اگر مرد از دنیا رفت ، زن باید عده نگه دارد. حال ممکن است کسی بپرسد که اگر زن از دنیا رفت چرا مرد می تواند فردایش ازدواج کند؟

در این زمینه دو جواب می توان داد :

الف) با توجه به اینکه مرد از نظر قوانین اسلام سرپرست خانواده است پس از فوت خانمش می تواند سرپرستی خانم دیگری را بر عهده بگیرد. حال این سرپرستی چرا باید تأخیر بیفتد؟ بله اخلاقا شخص باید مدتی صبر کند ولی به هر حال وقتی می تواند سرپرستی دیگری را بر عهده بگیرد چرا در این کار تأخیر بیندازد؟

ب) شاید این حکم را باید در تفاوت زن و مرد جستجو کرد. شاید زن قدرت بیشتری برای تنها زندگی کردن داشته باشد تا مرد.

نکته ۴۰۴ : تعبیر فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا جُنَاحَ عَلَیْکمُ‏ْ فِیمَا فَعَلْنَ فىِ أَنفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ در آیه ۲۳۴ تعبیر جالبى است. به خصوص در این تعبیر به عبارت فَلَا جُنَاحَ عَلَیْکمُ دقت کنید. می توانست بگوید فَلَا جُنَاحَ عَلَیْهنّ ولی گفت فَلَا جُنَاحَ عَلَیْکمُ. علت استفاده از این تعبیر می تواند این باشد که مردم آن زمان و حتی این زمان بد می دانند که زن بعد از فوت همسرش زود ازدواج کند و سعی می کنند جلو این کار را بگیرند. حال آیه می گوید اگر چنین زنانی پس از فوت همسرشان ازدواج کنند هیچ گناهی بر شما نیست و شما نباید آن کار را برای خود ، گناه بدانید.

نکته ۴۰۵ : از آیۀ ۲۳۴ می فهمیم که اگر زن چهار ماه و یازده روز پس از فوت همسرش ازدواج کرد هیچ اشکالی ندارد. حال واقعا اگر در همین قرن ۲۱ کسی چنین کند چه به او می گویند؟

نکته ۴۰۶ : بحث آیۀ ۲۳۵ در مورد خاستگاری از زنانی است که شوهرشان مرده است و در عده قرار دارند. اگر چه برخی خواسته اند بگویند این آیه در مورد خاستگاری از زنانی هم هست که در عدۀ طلاق رجعی قرار دارند ولی شاید این حرف صحیح نباشد چون به هر حال در مدت عدۀ طلاق رجعی ، اولویت با شوهر است.

نکته ۴۰۷ : عَرَّضْتُم از تعریض مى آید و نقطۀ مقابل تصریح است و به این معناست که به صورت کنایه از آن زنان خاستگاری کنید. خطبه هم به معنای خاستگاری است.

نکته ۴۰۸ : تعبیر وَ لَاکِن لَّا تُوَاعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلَّا أَن تَقُولُواْ قَوْلًا مَّعْرُوفًا در آیه ۲۳۵ دو معنا مى تواند داشته باشد :

الف) مراد از سرّ ، همان ازدواج است و معنای این تعبیر این است که : سرّی را که همان ازداج است با آنها وعده نکنید الا به صورت قول معروف که همان کنایه ای صحبت کردن است.

ب) سرّا مفعول فیه است و عبارت به این معناست که : به صورت سرّی با آنها وعده نکنید الا اینکه با قول معروف با آنها سخن بگویید که همان کنایه ای صحبت کردن است.

نکته ۴۰۹ : آمدن صفات غفور و حلیم در انتهای آیۀ ۲۳۵ چند وجه می تواند داشته باشد :

الف) اگر در خاستگاری از زنان شوهر مرده در حین عده اشتباهی مرتکب شدید توبه کنید چرا که خدا آمرزنده است و بردبار نیز هست و به شما مهلت توبه می دهد.

ب) خاستگاری از زنان شوهر مرده در حین عده اگر چه خوب نیست ولی خدا این کار را به خاطر غفور بودنش بخشیده است و از روی حلمش به شما این فرصت را نیز داده است که در حین عده نیز به صورت کنایه از آنها خاستگاری کنید.

ج) همانطور که خدا غفور است شما هم این صفت را از خدا یاد بگیرید و در دوران عده روی برخی امور را بپوشانید و صراحتا وارد صحبت نشوید و همانطور که خدا حلیم است شما نیز حلم به خرج دهید و اجازه دهید دوران عده پایان برسد و سپس عزم ازدواج نمایید.

از مجموع این احتمالات یاد می گیریم که صفات انتهای آیات گاهی اوقات با خودِ متن آیه مرتبط است و گاهی اوقات تشویقی است که انسان ها آن صفات را پیدا کنند.

نکته ۴۱۰ : از آیۀ ۲۳۵ یاد می گیریم که همه جا نباید صراحتا صحبت کرد بلکه برخی جاها باید از کنایه استفاده کرد.

نکته ۴۱۱ : مراد از کتاب در تعبیر حَتىَ‏ یَبْلُغَ الْکِتَابُ أَجَلَهُ همان قانون عده است که به صورت قانون ، نوشته شده است و در آیۀ ۲۳۴ بیان شد.

نکته ۴۱۲ : مراد از فَاحْذَرُوهُ در آیه ۲۳۵ ، این است که از نواهى خدا بر حذر باشید.

نکته ۴۱۳ : از آیۀ ۲۳۶ بدست می آید که حتی بدون تعیین مهر نیز خواندن عقد صحیح است. پس تعیین مهریه از جمله شروط صحت اجراء عقد نیست. بله دادن مهریه لازم است و از واژۀ (فریضه) که در این آیه بکار رفته است نیز همین مطلب بدست می آید ولی اینکه شرط صحت عقد باشد خیر.

از همین جا می فهمیم که مهریه برای خرید زن نیست و اصلا در اجراء عقد ، تعیین مهریه شرط صحت آن نیست.

نکته ۴۱۴ : تعبیر عَلىَ المُْوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلىَ الْمُقْترِِ قَدَرُهُ به دو صورت ممکن است معنا شود :

الف) توانگر به اندازۀ توان خود مهریه ببندد و تنگدست به اندازۀ توان خود. یعنی کسی که وضع مالی خوبی دارد به همان اندازه مهریه بدهد و کسی که وضع مالی خوبی ندارد به اندازۀ وسعش مهریه بپردازد.

طبق این معنا اولا لازم نیست همه در یک حدّ مهریه ببندند. نمی توان شخص متمول را مجبور کرد که کم مهریه بده. همچنین شاید کسی طبق این معنا استفاده کند که مهریۀ پایین بستن برای شخص متمول صحیح نیست و مهریه بالا نیز برای شخص فقیر صحیح نیست. پس اگر شخص فقیر مهریه ای بست که تا آخر عمر توان پرداخت آن را ندارد شاید بتوان گفت که اصلا بستن چنین مهریه ای صحیح نمی باشد.

ب) کسی که می خواهد مهریه را وسیع قرار دهد به آن اندازه مهریه دهد و کسی که می خواهد مهریه را تنگ بگیرد به همان اندازه مهریه بدهد. طبق این معنا ممکن است کسی متمول است ولی می خواهد در پرداخت مهریه ، مقتر باشد.

به هر حال از تعبیر آیه بدست می آید که افراد جامعه لازم نیست همه مثل هم باشند. همچنین از این تعبیر بدست می آید که مثلا فرد متمول در صورتی که وظایف دیگرش را مثل انفاق به خوبی انجام می دهد می تواند برای امور شخصی اش نیز وسعت دهد. پس کسی نمی تواند به شخص موسع و متمول اشکال کند که چرا به جای مهریۀ زیاد ، پولت را به فقراء ندادی؟ بله او باید به فقراء نیز کمک کند ولی در شأن خودش نیز می تواند زندگیِ با وسعت نیز داشته باشد.

نکته ۴۱۵ : در رابطۀ با معنای (او) در آیۀ ۲۳۶ ، علاقه مندان می توانند به تفسیر التحریر و التنویر مراجعه کنند. توضیحات بسیاری خوبی راجع به معنای (او) در این تفسیر آمده است.

نکته ۴۱۶ : در مورد اینکه دستور آیۀ ۲۳۶ مبنی بر وَ مَتِّعُوهُنَّ آیا وجوب دارد یا استحباب بین مفسرین اختلاف نظر وجود دارد.

نکته ۴۱۷ : مراد از الَّذِى بِیَدِهِ عُقْدَهُ النِّکاَحِ در آیۀ ۲۳۷ ، ولىّ دختر است و مربوط به ازوداج دختران صغیر یا سفیه است که ولىّ آنها طبق مصالح آنها مى تواند مهریه را ببخشد. پس اگر دخترى رشیده است تصمیم گیرى براى بخشش مهریه بر عهدۀ خود اوست. ممکن هم هست خانمی ، به طور کلی وکیلی دارد که امور را به او واگذار کرده است. در این صورت مصداق الَّذِى بِیَدِهِ عُقْدَهُ النِّکاَحِ آن وکیل است.

نکته ۴۱۸ : در تعبیر وَ أَن تَعْفُواْ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى‏ از واژۀ عفو استفاده شده است.

اولا دقت شود که عفو : صرف نظر کردنست از چیزیکه مورد نظر باشد.(تفسیر روشن، ج‏۳، ص: ۲۲۶) و در اینجا مراد صرف نظر کردن از مهریه است.

حال ، این تعبیر دو معنا می تواند داشته باشد :

الف) زن یا ولیّ او ، از نصف مهر صرف نظر کنند و آن را به همسر ببخشند.

ب) مرد اگر کل مهریه را به همسرش داده و قبل از رابطۀ جنسی او را طلاق می دهد از نصف مهریه بگذرد و آن را از همسرش پس نگیرد.

نکته ۴۱۹ : از آیۀ ۲۳۷ بدست می آید که نباید کارهای خوب را فراموش کنیم. متأسفانه ما در جامعه ، فضیلت های فراموش شدۀ زیادی داریم. همین عفو که در این آیه مورد تأکید قرار گرفته است از جمله فضیلت های فراموش شده است. متأسفانه در این جامعه هر کسی به فکر گرفتن حقش است و کمتر به فکر عفو هستیم.

سعی کنیم فضیلت های فراموش شده را زنده کنیم.

نکته ۴۲۰ : در قرآن سه واژۀ نزدیک به هم وجود دارند که عبارتند از مسح ، لمس و مسّ که هر سه دارای دو حرف مشترک میم و سین می باشند.

با مشاهدۀ موارد استعمال این سه واژه بنده برداشتم این است که این سه واژه اشاره به سه مرحلۀ اتصال دارد. مسح به ابتدایی ترین درجۀ اتصال گفته می شود. لمس مرحلۀ بالاتر و مسّ مرحلۀ شدیدتر از اتصال است.

به همین خاطر به نظر می رسد که مسّ اشاره به رابطۀ جنسی در آخرین درجه دارد که دخول صورت گیرد ولی لمس که مثلا در آیۀ ۴۳ سوره نساء بکار رفته است به رابطۀ جنسیِ قبل از دخول نیز گفته می شود. دقت شود که آیۀ ۴۳ سوره نساء مربوط به بحث غسل و تیمم است که حتی با رابطۀ جنسی غیر دخولی نیز ممکن است بر انسان واجب شود و به همین علت در آن از واژۀ لمس استفاده شده است چرا که با لمس نیز غسل یا تیمم واجب می شود ولی آیۀ ۲۳۷ سوره بقره مربوط به مهریه است که دائر مدار دخول است و به همین خاطر از واژۀ مسّ در آن استفاده شده است.

قرآن کتاب دقیقی است و نباید آسان از کنار واژه های آن گذشت.

نکات صفحه ۳۹ :

نکته ۴۲۱ : استفاده از حَافِظُواْ بجاى احفظوا در آیۀ ۲۳۸ دو دلیل مى تواند داشته باشد :

الف) مبالغۀ بیشتری را می رساند.

ب) اشاره به محافظت دو طرفی دارد یعنی شما از نماز محافظت کنید تا نماز هم از شما محافظت کند.

نکته ۴۲۲ : مراد از محافظت کردن از نماز تنها محافظت ظاهر آن نیست بلکه ما باید راجع به باطن نماز نیز محافظت انجام دهیم. اینکه ما برای کارهای دیگر خوب وقت می گذاریم ولی به نماز که می رسیم می خواهیم زود آن را تمام کنیم کار صحیحی نیست.

نکته ۴۲۳ : در رابطۀ با نماز وسطی نظرات مختلفی بین مفسرین داده شده است. برخی گفته اند نماز ظهر است چون در وسط روز خوانده می شود. برخی گفته اند نماز عصر یا صبح است چون این دو نماز هریک به اعتباری بین نمازهای روزانه و شبانه قرار دارند. حتی در تفسیر روشن آمده است که مراد از آن ، نماز مغرب است چون نمازها در اینجا اعمّ است از فرائض و نوافل، و نماز مغرب واقع مى‏شود در میان نمازهاى یومیّه ۲۴ رکعت، و لیلیّه ۲۴ رکعت. و أیضا- نماز مغرب از لحاظ رکعات سه رکعتى بوده، و واقع در میان نماز دو رکعتى و چهار رکعتى است. (تفسیر روشن، ج‏۳، ص: ۲۳۱)

حتی ممکن است کسی بگوید مراد از صلاه وسطی نماز جمعه است یا ممکن است کسی بگوید مراد از آن ، نماز شب است یا ممکن است مراد از این نماز ، نمازهای نافله باشد که در بین نمازها خوانده می شود.

این احتمال نیز هست که مراد از نماز وسطی نماز افضل باشد و در نتیجه قرآن علاوه بر تأکید بر ظاهر نماز با اشاره به نماز وسطی به کیفیت نماز نیز اشاره کرده است. دقت کنید که وسطی در لغت به معنای افضل نیز هست که در این زمینه می توانید به آیۀ ۲۸ سوره قلم مراجعه کنید. پس آیه می خواهد بگوید که بر بهترین نماز که همان نماز با حضور قلب است محافظت داشته باشید.

و اما اینکه چرا خدا به صورت مبهم صحبت کرده است که احتمالات مختلف در معنای صلاه وسطی وجود داشته باشد ممکن است به این دلیل باشد که ما احتمال دهیم که هریک از نمازها، ممکن است نماز وسطی ای باشد که خدا بیشتر آن را مورد تأکید قرار داده است و در نتیجه همۀ نماز‌ها را با دقت بیشتری بخوانیم همچنانکه مبهم بودن شب قدر موجب می شود که در هریک از شب هایی که احتمال شب قدر است مواظبت کنیم. به هر ترتیب اگر به خصوص صلاه وسطی مشخص بود ممکن بود که ما به بقیۀ نمازها توجه کمتری داشته باشیم ولی هم اکنون حس می کنیم که هریک از نمازها می تواند نماز وسطی باشد و در نتیجه راجع به همۀ نمازها توجه بیشتری می کنیم.

نکته ۴۲۴ : تأکید بر نماز در بین آیات مربوط به خانواده می تواند این نکته را در بر داشته باشد که نماز صحیح می تواند حتی در زندگی خانوادگی نیز اثر گذار باشد. اگر کسی نماز را صحیح بخواند بهتر می تواند دستورات این مجموعه از آیات را رعایت کند. پس نماز این قدر ثمره دارد که حتی می تواند موجب شود ما با همسرمان ارتباط بهتری داشته باشیم. در آیۀ ۴۵ سوره بقره آمده بود که از نماز کمک بگیرید. حال در این مجموعه از آیات دستور می دهد که از طریق محافظت کردن نمازها دستورات مربوط به خانواده را بهتر انجام دهید.

دقت کنید که طبق آیۀ ۱۸۷ سوره بقره ، همسران لباس یکدیگر هستند که عامل حفاظت برای هم می باشند. حال در آیۀ ۲۳۸ از عامل حفاظتی دیگری به نام نماز صحبت شده است. پس از این لحاظ نیز بین آیات مربوط به خانواده و بحث نماز ارتباط برقرار است.

نکته ۴۲۵ : دستور وَ قُومُواْ لِلَّهِ قَانِتِینَ در آخر آیه ۲۳۸ یک دستور کلى است و می خواهد بگوید برای خدا متواضعانه قیام کنید. در این دستور دو نکته نهفته است : یکی قیام برای خدا و دیگری قیام متواضعانه.

پس اولا ما نباید ساکت و آرام بنشینیم بلکه باید در راه خدا فعالیت کنیم. ثانیا دراین فعالیت ها نباید قصد تکبر داشته باشیم بلکه متواضعانه باید رفتار کنیم.

نکته ۴۲۶ : آنقدر نماز اهمیت دارد که طبق آیۀ ۲۳۹ ، حتی در حین خوف نیز باید در حال پیاده یا سواره آن را بجا آورد. حال در اینجا سوالی مطرح می شود که با این همه تأکید راجع به نماز چرا زنان در ایام عادت می توانند اصلا متوجه خدا نباشند و نماز نخوانند؟

در این زمینه ما مفصلا در جزوۀ (تحلیلی پیرامون حکم عبادت زنان حائض) بحث کرده ایم که می توانید به آن جزوه مراجعه کنید.

همچنین در مورد اینکه چرا نماز اینقدر اهمیت دارد می توانید به مقالۀ (چرا قرآن تأکید زیادی راجع به نماز دارد؟) از همین قلم مراجعه کنید.

نکته ۴۲۷ : آیۀ ۲۳۹ پیرامون نماز خوف است. در قرآن هیچ آیه ای به صراحت راجع به نماز مسافر وجود ندارد.

نکته ۴۲۸ : در آیه ۲۳۹ از تعبیر فَاذْکُرُواْ اللَّهَ به جاى فَصَلّوا استفاده شده است که دلالت دارد در نمازها حتما باید یاد خدا وجود داشته باشد و اصل نماز برای یاد خداست.

نکته ۴۲۹ : در آیه ۲۳۹ حالت خوف با تعبیر فَإِنْ خِفْتُمْ بیان شده و حالت آرامش با تعبیر فَإِذَا أَمِنتُمْ. در واقع حالت خوف با (ان) آمده و حالت آرامش با (اذا). شاید تفاوت این دو در این آیه این باشد که اصل ، حالت اطمینان و آرامش است و معمولا حالت آرامش وجود دارد و براى آن از (اذا) استفاده شده است که جمله بعدش حتما اتفاق مى افتد ولى چون حالت خوف ، حالتى عارضى است و همیشگی نیست براى آن از (ان) استفاده شده است که جمله بعدش ممکن است اتفاق بیفتد و ممکن است اتفاق نیفتد.

نکته ۴۳۰ : تعبیر وَصِیَّهً لّأَِزْوَاجِهِم در آیۀ ۲۴۰ دو احتمال دارد :

الف) فرد در وصیت نامه اش چنین وصیتی کند.

ب) خدا چنین توصیه ای کرده است.

نکته ۴۳۱ : آیۀ ۲۴۰ مطلب مهمی را راجع به حقوق زن بیان می کند. طبق این آیه زن تا یک سال می تواند در خانۀ شوهرش بماند و کسی نمی تواند او را از خانه بیرون کند. پس ورثه نمی توانند بگویند ما می خواهیم ارث را تقسیم کنیم و به این علت زن پدرمان باید از خانه بیرون رود. به عبارت دیگر زن یک سال مفتی می تواند در خانۀ شوهرش بنشیند و تا یک سال حق نفقه دارد.

جالب است که معمولا چنین حکمی بیان نشده است. متأسفانه دوری از قرآن موجب می شود که اصلا چنین احکامی را نشنیده باشیم.

نکته ۴۳۲ : شاید استفاده از صفت عزت در انتهای آیۀ ۲۴۰ به این دلیل است که خدایی که عزت دارد عزت زن را با صدور این حکم ، حفظ می کند.

نکته ۴۳۳ : در سوره بقره، آیات ۲۲۸ تا ۲۴۱ مربوط به بحث خانواده و به خصوص بحث طلاق است. در طول این آیات واژۀ (بالمعروف) بارها تکرار شده است. تنها در آیه ۲۴۰ است که بجاى (بالمعروف) از تعبیر (من معروف) استفاده شده است. بنده به هر تفسیرى مراجعه کردم ‏این بحث مطرح نشده بود که چرا به خصوص در آیه ۲۴۰ از (من) بجاى (باء) استفاده شده است. البته شاید تفاسیر جدید روی این بحث کار کرده باشند ولی در تفاسیری که من دیدم هیچ اشاره ای به این مطلب نشده بود. به همین خاطر مجبور شدم خودم روی این مطلب فکر کنم و به این نتیجه رسیدم که در بحث آیه ۲۴۰ (مِن) بیانیه است و بحث آیه مربوط به چیزی است که حتما آن کار معروف است و نقطۀ مقابلی برای آن به عنوان غیر معروف نیست ولی بحث در آیات دیگر مربوط به مباحثی است که دو احتمال در آن هست: یکی معروف و یکی غیر معروف و قرآن با آوردن قید (بالمعروف) می خواهد به خصوص  اشاره کند که شما باید معروف را انجام دهید.

البته در این زمینه می توان بیشتر فکر و تحقیق کرد.

نکته ۴۳۴ : آنها که می گویند احکام اسلام مخصوص گذشته بوده باید بیایند و دستور آیۀ ۲۴۱ سوره بقره را ببینند که طبق این آیه مرد وقتی همسرش را طلاق می دهد باید یک هدیۀ خداحافظی نیز به او بدهد. واقعا آیا این دستور ، یک دستور بسیار به روز نیست؟

نکته ۴۳۵ : از آیۀ ۲۴۲ بدست می آید که باید راجع به آیات قرآن تعقل کرد. پس آنها که می گویند نباید راجع به آیات قرآن فکر کرد و فقط گروه خاصی آن را می فهمند حرفشان صحیح نیست.

نکته ۴۳۶ : بنده پیشنهادم این است که اگر کسی سوالی پرسید در صورتی که قرآن در آن باره نظر داده باشد ، ما از خود قرآن پاسخ او را بدهیم نه از رساله ها. پس مثلا اگر کسی راجع به طلاق پرسید از همین مجموعه از آیات استفاده کنیم. سعی کنیم از ادبیات قرآن بیشتر استفاده کنیم.

نکته ۴۳۷ : در مورد آیۀ ۲۴۳ سوره بقره می توانید به جلد دهم از جزوه های (از تو می پرسند) ، جواب سوال ۹۲۱ مراجعه کنید. در آنجا ما مفصلا راجع به این آیه توضیح داده ایم.

در اینجا تنها به این مطلب اشاره کنیم که این آیه می تواند اشاره به کسانی داشته باشد که از ترس مرگ و نابودی جامعه از دیارشان خارج می شوند و خود را به سختی می اندازند و حاضر می شوند جان خود را در این راه بدهند. خدا نیز به آنها دستور می دهد که (موتوا) یعنی جان دهید و این جان دادن عاملی می شود برای حیات آنها و جامعه. می توان مثال این آیه را در بحث امام حسین زد که از ترس مرگ دین خارج شد و دستور (موتوا) را انجام داد و از این طریق ، هم خودش حیات پیدا کرد و هم جامعه.

ذیل آیه نیز می گوید خدا از طریق امثال امام حسین فضلش را بر مردم می رساند ولی اکثر مردم شکر این نعمت را بجا نمی آورند و راه کسانی که خطر می کنند را طی نمی کنند.

نکته ۴۳۸ : در آیۀ ۲۴۴ از قتال فی سبیل الله صحبت شده است و این نکته را می رساند که برای دین خدا باید خطر کرد. دقت شود که جهاد فی سبیل الله به این معنا است که جهاد ما رنگ خدایی داشته باشد و فقط محدود به مسلمانان نیست و اصلا چه بسا جهاد مسلمانان به خاطر وجود نیت های غیر الهی، جهاد فی سبیل الله نباشد.

توضیح اینکه کارهای ما به سه دسته تقسیم می شود:

الف) کارهایی که به نیت شیطانی انجام می گیرد و مثلا قصد ریا یا رسیدن به مقام و … در آن است.

ب) کارهایی که به نیت الهی انجام می شود مثل اینکه من غذا بخورم تا بتوانم بهتر دستورات خدا را انجام دهم و بهتر به مردم خدمت کنم تا خدا از من راضی باشد.

ج) کارهایی که خنثی است و نه قصد الهی در آن است و نه قصد شیطان مثل غذا خوردن برای لذت بردن

طبیعتا آنچه که می توان آن را مصداق فی سبیل الله دانست دستۀ دوم است. ما باید سعی کنیم همۀ کارهای زندگی را با نیت های الهی انجام دهیم حتی رابطۀ جنسی نیز می تواند نیت الهی داشته باشد مثلا برای به وجود آمدن فرزند صالح یا برای به وجود آمدن آرامش در زندگی و در نتیجه زندگی بهتر برای کسب رضایت خدا.

حال اگر جنگ به این نیت باشد که من می خواهم از کشورم دفاع کنم تا امنیت برقرار شود و در نتیجه دین خدا برقرار شود یا مردم در آرامش بهتری باشند تا خدا از من راضی باشد می توان گفت که جنگ من مصداق قتال فی سبیل الله است ولی اگر تنها برای دفاع از کشور است و فقط نیت ملی به همراه دارد اگر چه کار خوبی است ولی معلوم نیست مصداق قتال فی سبیل الله باشد.

با توجه به این توضیحات اگر فرد غیر مسلمانی که خدا را قبول دارد برای کسب رضای خدا از مملکت خود دفاع کند می توان گفت که قتال او فی سبیل الله است ولی اگر فرد به ظاهر مسلمانی برای بدست آوردن درجه یا پول بجنگد جنگ او معلوم نیست که مصداق قتال فی سبیل الله باشد.

بله در اینجا یک فرض وجود دارد که قابل بحث است و آن این است که شخصی در مقابل ظالم بجنگد یا برای مظلومان کار کند ولی کار او برای پاسخ دادن به ندای وجدانش است و حواسش به خدا و دین نیست. آیا این فرض نیز جهاد فی سبیل الله حساب می شود یا نه؟

در جواب این سوال باید گفته شود که صرف پاسخ به وجدان معلوم نیست جهاد فی سبیل الله محسوب شود و الا غذا خوردنِ همۀ افراد می شود فی سبیل الله چون بالاخره هرکسی غذا می خورد ندای درونش را جواب می دهد چرا که درون می گوید من گرسنه ام. مهم این است که این پاسخ به درون، ما را به نقطۀ دیگری نیز برساند و آن اینکه ندای درون را به اینکه خدایی هست و همه چیز ما در دست اوست نیز پاسخ دهیم. چرا من راجع به مظلومان به ندای درونم پاسخ دهم ولی به ندای درونم راجع به اینکه همه چیزم دست خداست و در زندگی باید کارهایم را طبق خواست او انجام دهم جواب ندهم؟

به هر حال پاسخ به ندای درون اگر به نحوی با خدا مرتبط باشد و یا به تسلیم در برابر خدا بینجامد می توان آن را فی سبیل الله نامید ولی اگر هیچ ارتباطی با خدا نداشته باشد اگر چه در ظاهر، طبیعی و خوب است ولی فی سبیل الله نامیدن آن مشکل است یا لااقل با شبهه رو به رو است.

بله، دقت شود که پاسخ به ندای درون راجع به خدا حتما به این معنا نیست که همه مسلمان باشند. خیر، امروزه ممکن است به دلایل مختلف، افراد اسلام نداشته باشند ولی در حد خودشان خدا را قبول داشته باشند و خدایی که در ذهنشان است به آنها آموخته است که باید از مظلوم دفاع کرد. همین قدر نیز برای فی سبیل الله بودن کارهای آنها کافی است در واقع اگر فردی غیر مسلمان بگوید من خدایی که می شناسم دستور به خوبی داده است و من به خاطر اینکه او خوبی را دوست دارد خوبی انجام می دهم می توان کار او را فی سبیل الله دانست.

نکته ۴۳۹ : در آیۀ ۲۴۴ که پیرامون قتال فی سبیل الله است از صفت سمیع استفاده شده است. انگار که در بحث جنگ صحبت هایی ردّ و بدل می شود که خیلی باید باید مورد دقت قرار گیرد. در بحث جنگ معمولا افراد عصبانی هستند و هر حرفی را بر علیه دشمن می زنند. چه بسا خدا می خواهد بگوید من این صحبت ها را می شنوم و به بی عدالتی های گفتاری آگاهم. برخی افراد در صحبت هایشان از دشمن سیاه نمایی می کنند. خدا شنوندۀ این صحبت ها است. پس باید در گفتارمان در جنگ ها بیشتر دقت کنیم.

نکته ۴۴۰ : در آیاتِ پیشرو در سورۀ بقره دو بحث مهم وجود دارد. یکی بحث جنگ در داستان طالوت و جالوت و دیگر بحث انفاق. حال می توان گفت آیات ۲۴۴ و ۲۴۵ مقدمه ای برای ورود به این مباحث است. اتفاقا در سورۀ بقره اگر با دقت نگاه کنید قبل از شروع یک بحث در آیات قبلی اش اشاره ای گذرا به آن بحث شده است مثلا آیات مربوط به حج از آیۀ ۱۹۶ شروع شد ولی در آیۀ ۱۸۹ اشاره ای اجمالی به حج شد.

البته می توان برای بحث جنگ و انفاق ، ارتباطات دیگری نیز بیان کرد مثل اینکه جنگ نیاز به انفاق نیز دارد. اتفاقا در آیۀ ۱۹۵ سوره بقره نیز بین جنگ و انفاق ارتباطی برقرار شده است.

نکته ۴۴۱ : این نهایت لطف خدا را می رساند که پولی که انفاق می کنیم را خدا قرض حساب می کند. این نکته نیز توجه شود که مراد از قرض الحسنه در آیۀ ۲۴۵ تنها انفاقات مالی نیست بلکه چه بسا انفاق علم یا جان یا تجربه را نیز شامل شود. این نکته نیز توجه شود که خداوند با آوردن جملۀ وَ اللَّهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ مى خواهد این مطلب را برساند که قبض و بسط دست من است. پس به دستورات من عمل کن. فکر نکن با انفاق نکردن مالت حتما زیاد می شود یا با انفاق کردن مالمت حتما کم می شود. خیر ، قبض و بسط مال دست خداست. چه بسا انفاق نکنی ولی خدا مالت را نابود کند.

نکات صفحات ۴۰ و ۴۱ :

نکته ۴۴۲ : این دو صفحه اشاره به داستان طالوت و جالوت دارد. ما نکات مهم این دو صفحه را در جزوه ای مجزا به نام (نکاتی آموزنده از داستان طالوت و جالوت) آورده ایم که علاقه مندان می توانند به آن جزوه مراجعه کنند.

نکته ۴۴۳ : با توجه به اینکه بحث مفصلی در آیات ۲۲۱ تا ۲۴۲ سوره بقره راجع به خانواده آمد به نظرم رسید که مباحث این جلد را با مجموع توصیه های قرآن راجع به بحث خانواده به پایان ببریم :

توصیه هاى قرآن در مورد پیوند زناشویی

در ادامه به توصیه های قرآن پیرامون پیوند زناشویی اشاره شده است. این توصیه‌ها ، وظایف زن و شوهر را در طول زندگی زناشویی و حتی قبل و بعد از آن مشخص کرده است.

مرحله اول : توصیه به ازدواج

وَ أَنکِحُواْ الْأَیَامَى‏ مِنکمُ‏ْ وَ الصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکمُ‏ْ وَ إِمَائکُمْ(نور-۳۲)

ترجمه : بى‏همسران خود، و غلامان و کنیزان درستکارتان را همسر دهید.

مرحله دوم : دقت در انتخاب همسر و ملاک هاى آن‏

آیه اول : وَ لَا تَنکِحُواْ الْمُشْرِکَاتِ حَتىَ‏ یُؤْمِنَّ  وَ لَأَمَهٌ مُّؤْمِنَهٌ خَیرٌْ مِّن مُّشْرِکَهٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْکُمْ  وَ لَا تُنکِحُواْ الْمُشْرِکِینَ حَتىَ‏ یُؤْمِنُواْ  وَ لَعَبْدٌ مُّؤْمِنٌ خَیرٌْ مِّن مُّشْرِکٍ وَ لَوْ أَعْجَبَکُمْ(بقره-۲۲۱)

ترجمه : و با زنانِ مشرک ازدواج مکنید، تا ایمان بیاورند. قطعاً کنیزِ با ایمان بهتر از زنِ مشرک است، هر چند [زیبایى‏] او شما را به شگفت آوَرَد. و به مردانِ مشرک زن مدهید تا ایمان بیاورند. قطعاً برده با ایمان بهتر از مردِ آزاد مشرک است، هر چند شما را به شگفت آوَرَد.

آیه دوم : وَ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا تَعْضُلُوهُنَّ أَن یَنکِحْنَ أَزْوَاجَهُنَّ إِذَا تَرَاضَوْاْ بَیْنهَُم بِالمَْعْرُوفِ(بقره-۲۳۲)

ترجمه : و چون زنان را طلاق گفتید، و عدّه خود را به پایان رساندند، آنان را از ازدواج با همسران [سابق‏] خود، چنانچه بخوبى با یکدیگر تراضى نمایند، جلوگیرى مکنید.

تذکر : از تعبیر إِذَا تَرَاضَوْاْ بَیْنهَُم بِالمَْعْرُوفِ می توان برداشت کرد که در ازدواج ، تراضی طرفینی به صورت شایسته ملاک است نه حتما ، هم کفو بودن در همۀ موارد. چه بسا دو طرف هم کفو باشند و مثلا هر دو تحصیل کرده باشند ولی تراضی طرفینی بین آنها وجود نداشته باشد.

مرحله سوم : زندگى شایسته در کنار یکدیگر

آیه اول : وَ مِنْ ءَایَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکمُ مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُواْ إِلَیْهَا وَ جَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّهً وَ رَحْمَهً  إِنَّ فىِ ذَالِکَ لاََیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ(روم-۲۱)

ترجمه : و از نشانه‏هاى او اینکه از [نوع‏] خودتان همسرانى براى شما آفرید تا بدانها آرام گیرید، و میانتان دوستى و رحمت نهاد. آرى، در این [نعمت‏] براى مردمى که مى‏اندیشند قطعاً نشانه‏هایى است.

آیه دوم : هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَ أَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ(بقره-۱۸۷)

ترجمه : زنان براى شما لباسى هستند و شما براى آنان لباسى هستید.

مرحله چهارم : در طول زندگی زناشوئی باید دو طرف قوانین زناشویی که در آیات مختلف قرآن آمده است را رعایت کنند.

مرحله پنجم : معاشرت پسندیده و تحمل یکدیگر در حین بروز مشکلات‏

وَ عَاشرُِوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ  فَإِن کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسىَ أَن تَکْرَهُواْ شَیْئا وَ یجَْعَلَ اللَّهُ فِیهِ خَیرًْا کَثِیرًا(نساء-۱۹)

ترجمه : و با همسرانتان بشایستگى رفتار کنید و اگر از آنان خوشتان نیامد، پس چه بسا چیزى را خوش نمى‏دارید و خدا در آن مصلحت فراوان قرار مى‏دهد.

مرحله ششم : اگر اختلاف بالا گرفت باید این اختلاف بین خودشان در خانه حل گردد و نوعى صلح برقرار گردد.

آیه اول : وَ الَّاتىِ تخََافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فىِ الْمَضَاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ (نساء-۳۴)

ترجمه : و زنانى را که از نافرمانى آنان بیم دارید [نخست‏] پندشان دهید و [بعد] در خوابگاه‏ها از ایشان دورى کنید و [اگر تاثیر نکرد] آنان را بزنید.

تذکر : در مورد توضیحات مفصل این آیه و سوالاتی که در رابطۀ با آن مطرح است مى توانید به مقاله‏ى(۲۰ نکته پیرامون آیه ۳۴ سوره نساء) از همین قلم مراجعه کنید. با خواندن آن مقاله متوجه خواهید شد که مراد از وَ اضْرِبُوهُنَّ چیست؟

آیه دوم : وَ إِنِ امْرَأَهٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلَا جُنَاحَ عَلَیهِْمَا أَن یُصْلِحَا بَیْنهَُمَا صُلْحًا  وَ الصُّلْحُ خَیرٌْ(نساء-۱۲۸)

ترجمه : و اگر زنى از شوهر خویش بیم ناسازگارى یا رویگردانى داشته باشد، بر آن دو گناهى نیست که از راه صلح با یکدیگر، به آشتى گرایند که سازش بهتر است.

مرحله هفتم : اگر اختلاف به بیرون از خانه کشیده شد باید اطرافیان براى از بین بردن اختلاف تلاش کنند.

وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَیْنهِِمَا فَابْعَثُواْ حَکَمًا مِّنْ أَهْلِهِ وَ حَکَمًا مِّنْ أَهْلِهَا إِن یُرِیدَا إِصْلَاحًا یُوَفِّقِ اللَّهُ بَیْنهَُمَا(نساء-۳۵)

ترجمه : و اگر از جدایى میان آن دو [: زن و شوهر] بیم دارید پس داورى از خانواده آن [شوهر] و داورى از خانواده آن [زن‏] تعیین کنید. اگر سرِ سازگارى دارند، خدا میانِ آن دو سازگارى خواهد داد.

مرحله هشتم : دوری زن و شوهر از یکدیگر نباید بیشتر از چهار ماه طول بکشد بلکه باید در این مدت تکلیف خود را با هم روشن کنند.

لِّلَّذِینَ یُؤْلُونَ مِن نِّسَائهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَهِ أَشهُْرٍ  فَإِن فَاءُو فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ(۲۲۶) وَ إِنْ عَزَمُواْ الطَّلَاقَ فَإِنَّ اللَّهَ سمَِیعٌ عَلِیمٌ(۲۲۷) بقره‏

ترجمه : براى کسانى که از همسران خود دورى مى کنند چهار ماه انتظار [و مهلت‏] است، پس اگر [به آشتى‏] بازآمدند، خداوند آمرزنده مهربان است. (۲۲۶) و اگر آهنگِ طلاق کردند، در حقیقت خدا شنواى داناست. (۲۲۷)

مرحله نهم : اگر کار به طلاق کشید باید جدایى دو طرف به صورت شایسته باشد نه با قهر و دعوا

فَمَتِّعُوهُنَّ وَ سَرِّحُوهُنَّ سَرَاحًا جَمِیلًا(احزاب-۴۹)

ترجمه : در صورت طلاق مَهْر همسرانتان را بدهید و خوش و خرّم آنها را رها کنید.

مرحله دهم : پس از طلاق ، مرد فرصت دارد که در ایام عده بدون عقد جدید به همسرش رجوع کند.

وَ بُعُولَتهُُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فىِ ذَالِکَ إِنْ أَرَادُواْ إِصْلَاحًا(بقره-۲۲۸)

ترجمه : و شوهرانشان اگر سرِ آشتى دارند، به بازآوردن آنان در این [مدّت عده‏] سزاوارترند.

مرحله یازدهم : در دوران عده مرد نمى تواند زن را از خانه بیرون کند.

لَا تخُْرِجُوهُنَّ مِن بُیُوتِهِنَّ(طلاق-۱)

ترجمه : آنان را در دوران عده از خانه‏هایشان بیرون مکنید.

مرحله دوازدهم : مهریه ، حق زن است و مرد نمى تواند در صورت طلاق در این زمینه حق زن را پایمال کند الا اینکه دو طرف به این نتیجه برسند که واقعا نمى توانند با هم زندگى کنند و زن به صورت توافقى مقدارى از مهریه را ببخشد.

آیه اول : وَ لَا یحَِلُّ لَکُمْ أَن تَأْخُذُواْ مِمَّا ءَاتَیْتُمُوهُنَّ شَیْئا إِلَّا أَن یخََافَا أَلَّا یُقِیمَا حُدُودَ اللَّهِ  فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا یُقِیمَا حُدُودَ اللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَیهِْمَا فِیمَا افْتَدَتْ بِهِ(بقره-۲۲۹)

ترجمه : و براى شما روا نیست که از آنچه به آنان داده‏اید، چیزى بازستانید. مگر آنکه [طرفین‏] در به پا داشتن حدود خدا بیمناک باشند. پس اگر بیم دارید که آن دو، حدود خدا را برپاى نمى‏دارند، در آنچه که [زن براى آزاد کردن خود] فدیه دهد، گناهى بر ایشان نیست.

آیه دوم : وَ ءَاتُواْ النِّسَاءَ صَدُقَاتهِِنَّ نحِْلَهً  فَإِن طِبْنَ لَکُمْ عَن شىَ‏ْءٍ مِّنْهُ نَفْسًا فَکلُُوهُ هَنِیًا مَّرِیًا(نساء-۴)

ترجمه : ومهریه زنان را به عنوان هدیه‏اى الهى با میل و رغبت [و بدون چشم داشت و منّت گذارى‏] به خودشان بدهید واگر چیزى از آن را با میل و رضایت خود به شما ببخشند، آن را حلال و گوارا بخورید.

مرحله سیزدهم : اگر جدایی کامل حاصل شد و طلاق رخ داد مرد علاوه بر مهریه ، شایسته است که هدیۀ خداحافظی به همسرش بپردازد.

وَ لِلْمُطَلَّقَاتِ مَتَاعُ  بِالْمَعْرُوفِ  حَقًّا عَلىَ الْمُتَّقِینَ(بقره-۲۴۱)

ترجمه : و فرض است بر مردان پرهیزگار که زنان طلاق داده شده را بشایستگى چیزى دهند.

مرحله چهاردهم : مرد پس از سپرى شدن عده و جدایی کامل ، باز اگر پشیمان شد دوباره این فرصت را دارد که با همسرش ازدواج کند.

وَ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا تَعْضُلُوهُنَّ أَن یَنکِحْنَ أَزْوَاجَهُنَّ إِذَا تَرَاضَوْاْ بَیْنهَُم بِالمَْعْرُوفِ(بقره-۲۳۲)

ترجمه : و چون زنان را طلاق گفتید، و عدّه خود را به پایان رساندند، آنان را از ازدواج با همسران [سابق‏] خود، چنانچه بخوبى با یکدیگر تراضى نمایند، جلوگیرى مکنید.

مرحله پانزدهم : مرد چه بدون عقد در دوران عده و چه با عقد پس از آن اگر به همسرش رجوع کرد باید به صورت شایسته با او رفتار کند.

وَ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بمَِعْرُوفٍ(بقره-۲۳۱)

ترجمه : و هنگامى که زنان را طلاق دادید و به پایان عدّه خود نزدیک شدند، آنان را [با رجوع کردن‏] به طور شایسته و متعارف نگه دارید.

مرحله شانزدهم : اگر کار به طلاق کشید دو طرف نباید ناامید شوند بلکه باید با توکل به خدا به آینده امیدوار باشند.

وَ إِن یَتَفَرَّقَا یُغْنِ اللَّهُ کُلاًّ مِّن سَعَتِهِ  وَ کاَنَ اللَّهُ وَاسِعًا حَکِیمًا(نساء-۱۳۰)

ترجمه : و اگر آن دو، از یکدیگر جدا شوند، خداوند هر یک را از گشایش خود بى‏نیاز گرداند، و خدا همواره گشایشگر حکیم است.

مرحله هفدهم : پس از طلاق و جدایى کامل و سپرى شدن ایام عده ، مرد نباید موجبات ظلم به همسر سابقش را فراهم کند و مثلا او را مجبور به انجام برخی کارها کند.

وَ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا تَعْضُلُوهُنَّ أَن یَنکِحْنَ أَزْوَاجَهُنَّ(بقره-۲۳۲)

ترجمه : و زمانى که زنان را طلاق دادید، و به پایان عدّه خود رسیدند، آنان را از ازدواج با همسران جدید منع نکنید.

تذکر نهایی : جالب است که بحث های مربوط به خانواده در قرآن بسیار مورد سفارش قرار گرفته است و عنوان (حدود الهی) که معمولا ما برای مجازات ها بکار می بریم ، در قرآن هر جا بکار رفته است راجع به همین مباحث است. جالب تر اینکه در ضمن آیاتى که این مباحث خانوادگى در آنها مطرح شده است جملات قابل تأملى دیده مى شود از جمله در آیه ۲۳۱ سوره بقره آمده  است : وَ لَا تَتَّخِذُواْ ءَایَاتِ اللَّهِ هُزُوًا : آیات خدا را به مسخره نگیرید. همچنین در آیه ۲ سوره طلاق آمده است : ذَالِکُمْ یُوعَظُ بِهِ مَن کاَنَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَْخِرِ : این چیزى است که مؤمنان به خدا و روز قیامت به آن اندرز داده مى‏شوند!

بکار بردن این جملات در ضمن مباحث خانواده دلالت بر اهمیت فوق العادۀ این مباحث نزد خدا دارد. انگار که اگر کسی ادعای مسلمانی دارد ولی این نکات را رعایت نمی کند ایمان صحیح به خدا و قیامت ندارد و آیات الهی را به تمسخر گرفته است.


قرآن آمده تا برای افراد زنده هشدار باشد ولی در بسیاری از مواقع در قبرستان برای مردگان خوانده می شود. به عنوان مثال سورۀ یس برای چه آمد و چه شد؟ واقعا جای تعجب است. بله، اگر قرآن همان گونه که خدا آن را قرار داده است قرار داده می شد و حرکات و سکنات جامعه را تنظیم می کرد اوضاع دیگری داشتیم. امروز قرآن خوانده می شود، با خط زیبا نوشته می شود، ختم قرآن و ختم انعام و یاسین گرفته می شود ولی معمولا سوره انعام و سوره یس فهمیده نمی شود. روح قرآن که تعقل است در بسیاری از مواقع تعطیل شده است. اگر شما از برخی از کسانی که در ماه رمضان یا در وقت های دیگر قرآن را ختم می کنند راجع به آیاتی که خوانده اند سوال کنید شاید ترجمۀ آن را هم نفهمیده باشند. به هر ترتیب باید کاری کنیم که تفکر و تعقل راجع به قرآن در جامعه زنده شود و نوشتۀ حاضر تلاشی است برای رسیدن به این هدف.

دانلود کل کتاب در یک فایل

همچنین ببینید

نکات تفسیری آیات مربوط به جنگ احد

نکات تفسیری آیات مربوط به جنگ احد (تفسیر آیات ۱۲۱ تا ۱۸۰ سوره آل عمران) …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *