خانه / تفسیر / تفسیر صفحه به صفحه و نکته به نکته‌ی قرآن کریم (جزء سوم)

تفسیر صفحه به صفحه و نکته به نکته‌ی قرآن کریم (جزء سوم)

تفسیر صفحه به صفحه و نکته به نکته‌ی قرآن کریم

(جلد سوم – مربوط به جزء سوم قرآن کریم)

دانلود کل کتاب به صورت یکجا


مقدمه :

معمولا در مساجد روزی یک صفحه قرآن تلاوت می شود.آنچه که هم اکنون پیش رو دارید نکات مربوط به جزء سوم قرآن کریم است که در این جلد جمع آوری شده است. امیدواریم بتوانیم ۳۰ جلد از همین مجموعه را برای ۳۰ جزء قرآن آماده کنیم.

سعی ما بر این بوده است که نکات ، با بیانی ساده و روان و مختصر و خلاصه ارائه داده شود تا هم خواننده خسته نشود و هم ابهامات برخی آیات بر طرف شود و به خصوص سعی شده است مطالب به صورتی که کاربردی باشد ارائه داده شود.

از این مجموعه می توان برای کلاس های تفسیر قرآن استفاده کرد و در مساجد نیز می توان پس از قرائت یک صفحۀ قرآن نکات هر صفحه را برای مردم بیان کرد. خصوصیت این مجموعه که آن را با دیگر کارها متمایز می کند این است که تنظیمش به صورت صفحه به صفحه و نکته به نکته است و به خصوص چون در مساجد ، قرآن به صورت صفحه به صفحه خوانده می شود این کارِ ما نیز بر همین مبنا تنظیم شده است و در نتیجه می تواند مورد استفاده در مساجد برای قرائت صفحه به صفحۀ قرآن قرار گیرد. همچنین هر فردی می تواند برای مأنوس شدن هر چه بیشتر با قرآن و استفاده از آن ، هر روز یک صفحه از قرآن را خودش بخواند و در کنار آن ، نکات همان صفحه را در این مجموعه مطالعه کند.

به امید بهره بردن هر چه بیشتر از کتاب الهی


نکات صفحه ۴۲ :

نکته ۴۴۴ : در آیۀ ۲۵۳ آمده است که خدا با برخی از پیامبران تکلم کرد. درست است که خدا با همۀ پیامبر صحبت کرده است ولی به نظر می رسد که تکلم خدا با حضرت موسی نوع خاصی داشته است و از این باب به موسی کلیم الله گفته می شود.

نکته ۴۴۵ : در آیه ۲۵۳ با اینکه از پیامبران مختلف صحبت به میان آمده است ولی دقیقا روشن نشده که مثلا مراد از وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ کدام پیامبران هستند؟ اصلا مراد از فضیلت و درجه در این آیه فضیلت و درجۀ روحی است یا فضیلت و درجۀ ظاهری؟ هر دو احتمال وجود دارد. به هر حال آیه قدری ابهام دارد.

نکته ۴۴۶ : در رابطۀ با آیۀ ۲۵۳ سوره بقره این سوال وجود دارد که اولا چرا از واژۀ اقتتل استفاده شده است و ثانیا ارتباط قسمت اول و دوم آیه چیست؟

در جواب این دو سوال باید گفته شود که اقتتل از باب افتعال است و طبق آنچه که در تفسیر التحریر و التنویر ذیل آیۀ ۵ سوره فرقان آمده است این باب به معنای این است که کسی به سختی کاری را انجام دهد. پس اقتتل یعنی مردم بعد از پیامبران جنگ های معمولی با یکدیگر نداشته اند بلکه به شدت هم دیگر را می کشته اند.

و اما شاید بتوان گفت که ارتباط قسمت اول و دوم آیه در این است که طبق قسمت ابتدایی آیه ، پیامبران الهی به هر حال اختلافاتی با هم در درجات داشته اند ولی این اختلافات موجب جنگ بین آنها نشده است ولی طبق قسمت دوم آیه این امت ها بوده اند که به جنگ با یکدیگر رفته اند.

این آیه این نکته را نیز در بر دارد که اگر می بینید که بعد از پیامبران الهی بین امت های دین دار جنگ می شود کاری به پیامبران ندارد. امروزه برخی می گویند اگر اسلام حق است چرا اینقدر در بین امت اسلام جنگ وجود دارد؟ جواب این سوال را این آیه داده است و می گوید اولا این جنگ ها کاری به پیامبران ندارد چرا که آنها فضیلت های زیادی داشته اند و اصلا به دنبال جنگ و بدی نبوده اند و ثانیا این جنگ ها تقصیر خود امت ها بوده است چرا که آنها پس از آمدن بینه با هم جنگ کرده اند. در واقع این آیه شبیه آیۀ ۲۱۳ سوره بقره است. اتفاقا آیۀ ۲۱۳ را وقتی نگاه کنید دو آیۀ بعدش بحثش پیرامون انفاق است. آیۀ ۲۵۳ را هم اگر نگاه کنید آیۀ بعدش پیرامون انفاق است و این دلالت بر نوعی تشابه بین آیات ۲۱۳ و ۲۵۳ دارد.

به هر حال خدا می خواهد بگوید من اگر می خواستم می توانستم کاری کنم که در امت های دین دار جنگ ایجاد نشود ولی مردم به هر حال آزادند و کشتارهایی که می کنند مربوط به بعد از زمانی است که حق را فهمیده اند. به هر حال مشکلات و خشونت های امت های دیندار را نباید به پیامبران و اصل دین چسباند.

نکته ۴۴۷ : آیۀ ۲۵۴ از جمله آیاتی است که با خطاب به مومنین شروع می شود ولی آخرش با صفت ظالم و کافر ختم شده است مثل آیۀ ۲۶۴ همین سورۀ بقره. این آیات می خواهد به مومنین این هشدار را دهد که اگر تنها اهل ادعا بودید به کفر عملی خواهید رسید. پس ما مومن کافر هم داریم. مومنی که تنها ظاهری با ایمان دارد ولی اهل عمل نیست در واقع کافر است. ذیل همین آیۀ ۲۵۴ در تفسیر المیزان آمده است :

نکته‏اى که در این آیه است این است که ذیلش دلالت دارد بر اینکه سرپیچى کردن از انفاق، کفر و ظلم است.(ترجمه المیزان، ج‏۲، ص: ۴۹۲)

نکته ۴۴۸ : در سوره بقره بحث های مختلفی مطرح شده است ولی به نظر می رسد که این بحث ها دارای سیر منظمی هستند و بی ارتباط با هم نیستند. حتی در نحوۀ بیان این بحث ها نیز ارتباط و نظم هایی وجود دارد مثلا در بین برخی بحث ها، در یک آیه مطلبی آمده است که در ظاهر با آن بحث مرتبط نیست ولی با دقت در آن می توان ارتباط دقیقی را کشف کرد مثلا در آیات ۲۳۸ و ۲۳۹ در بین مباحث مربوط به خانواده بحث نماز مطرح شده است یا در آیۀ ۲۶۹ در بین آیات مربوط به انفاق بحث حکمت مطرح شده است یا در آیۀ ۲۸۱ در بین آیات مربوط به مباحث مالی، بحث تقوا و قیامت مطرح شده است. همچنین در آیات ۲۲۴ و ۲۲۵ در بین مباحث مربوط به خانوده بحثی راجع به قسم مطرح شده است. اینکه به صورت منظم در چند جای سوره بقره در بین مباحث، آیاتی مطرح می شود که مستقیما مربوط به همان بحث نیست جالب توجه است و می تواند دلالت بر نظمی در نحوۀ بیان داشته باشد. همچنین در چند مورد در سورۀ بقره قبل از اینکه بحث مطرح شود در چند آیۀ قبلی آیه ای وجود دارد که مربوط به آن بحث است و به نحوی مقدمه ای برای شروع آن بحث است تا ذهن مخاطب آماده گردد مثلا آیۀ ۲۵۴ سوره بقره مربوط به انفاق است و قبل از اینکه بحث انفاق در این سوره مطرح شود به صورت تک آیه ای در چند آیه قبل از اینکه آیات انفاق شروع شود آمده است. همچنین آیات ۲۴۳ و ۲۴۴ می تواند به عنوان مقدمه ای برای بحث طالوت و جالوت باشد. همچنین آیه ۱۸۹ سوره بقره می تواند به عنوان مقدمه برای بحث حج باشد که در چند آیۀ دیگر قرار است بیان گردد. حتی آیۀ ۲۸۱ می تواند مقدمه ای برای آیات پایانی سوره بقره باشد.

به هر ترتیب به نظر می رسد که باید راجع به نظم آیات و سوره های قرآن تأملی دقیق داشت. موارد ذکر شده در اینجا تنها برای این است که ذهنیتی برای مخاطب در این زمینه ایجاد شود تا بتواند راجع به نظم قرآن بهتر کار کند.

نکته ۴۴۹ : آیه الکرسی در این صفحه یعنی صفحۀ ۴۲ قرار دارد که طبق روایات صحیح بر خواندن آن ، زیاد توصیه شده است. دقت کنید که به نظر می رسد مراد از آیه الکرسی همین آیۀ ۲۵۵ است و اینکه بعد از خواندن این آیه دو آیۀ بعد از آن نیز خوانده می شود باید ببینیم چه دلیلی دارد؟ آیا روایت صحیحی داریم که بعد از خواندن آیه الکرسی دو آیۀ بعد از آن را نیز بخوانید؟

به این مطلب نیز توجه شود که معمولا آیاتی که بر خواندن آن ، زیاد تأکید شده است آیات توحیدی هستند. می توانید راجع به علت این تأکید فکر کنید؟ جالب است که برای خواندن آیۀ ۳۳ سوره احزاب یا آیات سورۀ انسان یا … تأکیدی مثل آیه الکرسی وجود ندارد.

نکته ۴۵۰ : در آیه الکرسی ده جمله وجود دارد که در اینجا به برخی از نکات این ده جمله اشاره می کنیم :

الف) ضمیر (هم) در یَعْلَمُ مَا بَینْ‏َ أَیْدِیهِمْ وَ مَا خَلْفَهُمْ ممکن است به شافعین یا مشفوعین برگردد یعنى خدا از کل اعمال و رفتار  وعاقبت شافعین و مشفوعین با خبر است و شفاعت نزد خدا مثل شفاعت هاى دنیوى نیست که رئیس از ذهن واسطه قرار ندارد. ممکن هم هست که این ضمیر به مَا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ مَا فىِ الْأَرْضِ برگردد.

ب) در قرآن، هم از عرش صحبت شده و هم از کرسى. فرق بین این دو چیست‏؟

در جواب این سوال باید گفته شود که از جمله منابعى که در این زمینه مى توانید به آن رجوع کنید کتاب التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏۱۰، ص: ۴۴ است. خود بنده این گونه به نظرم مى رسد که کرسى اشاره به کمیت علم و قدرت خدا دارد و عرش اشاره به کیفیت علم و قدرت خدا دارد. دقت کنید که براى کرسى در قرآن از واژه‏ى وسعت استفاده شده که با کمیت سازگار است و براى عرش از واژه‏ى استواء استفاده شده است که با کیفیت سازگار است. وقتی گفته می شود کرسیِّ خدا وسعتش به اندازۀ آسمان و زمین است یعنی علم و قدرت او همه جا را در بر گرفته است و وقتی گفته می شود که خدا بر عرش مستولی شده است یعنی آن را به کیفیت عالی اداره می کند.

ج) در آخر آیه الکرسی از دو صفت علی و عظیم استفاده شده است. سه لغت در قرآن هست که خیلی به یکدیگر نزدیک هستند که این سه لغت عبارتند از : علی ، کبیر ، عظیم

به نظر می رسد که علی به بزرگی غیر قابل دسترس گفته می شود یعنی وقتی بخواهند بگویند فلان چیز آنقدر بزرگ است که خارج از دسترس ماست از واژۀ علی استفاده می کنند.

عظیم به بزرگی کیفی گفته می شود یعنی اشاره به عظمتی دارد که معنوی و روحی و باطنی است.

کبیر به بزرگی کمی گفته می شود.

نکته ۴۵۱ : در آیه ۲۵۶ از تعبیر لَا انفِصَامَ لَهَا استفاده شده است. انفصام طبق آنچه که در کتاب التحقیق آمده است به جزئی ترین درجات انقطاع گفته می شود. پس کسی که به عروه الوثقی چنگ بزند به ریسمانی چنگ زده که نه تنها منتطع نمی شود بلکه حتی تَرَک هم نمی خورد. واقعا ان شاء الله خدا توفیق دهد که حقیقت این تعبیر را بفهمیم و بدانیم که الهی شدن نتیجه اش این است که انسان به چیزی چنگ زده که بسیار محکم است به گونه ای که هیچ ترکی هم بر نمی دارد. پس سعی کنیم الهی شویم و معیارهای اصلی ما معیارهای الهی باشد نه دنیایی که بسیار گسستنی است.

نکته ۴۵۲ : در رابطۀ با آیۀ ۲۵۶ جزوه ای نوشته ایم به نام (تحقیقی پیرامون اکراه در دین به همراه نگرشی بر معیار آزادی بیان) و مفصلا در آن جزوه راجع به این آیه بحث کرده ایم که علاقه مندان می توانند به آن جزوه مراجعه کنند.

نکات صفحات ۴۳ و ۴۴ و ۴۵ :

نکته ۴۵۳ : در آیۀ ۲۵۷ نقطۀ مقابل اللَّهُ وَلِیّ‏ُّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ باید به این گونه بیان می شد که وَ الطَّاغُوتُ اَولِیَاءُ الَّذِینَ کَفَرُواْ ولی این گونه بیان نشد تا کسی فکر نکند طاغوت واقعا در عرض خدا قرار دارد و این دو با هم تقابل دارند. خیر ، همه چیز به دست خدا است و این گونه نیست که نیروهای منفی در جهان واقعا نقطۀ مقابل خدا باشند. اصلا تقابل با خدا معنا نمی دهد.

به طور کلی از آیات قرآن بدست می آید که باید در آوردن جملات و ادبیات خود ، دقت بیشتری کنیم به خصوص جملاتی که با خدا و عظمت او و توحید مرتبط است. نباید جمله ای آورد که دلالت بر این کند که در عرض و مقابل خدا ، کسانی می توانند عرض اندام کنند.

نکته ۴۵۴ : در رابطۀ با خدا در آیۀ ۲۵۷ خدا که نشانۀ خوبی هاست مفرد است ولی طاغوت جمع آمده همچنانکه نور در قرآن مفرد آمده و ظلمات به صورت جمع. شاید دلیلیش این باشد که می خواهد بگوید خوبی ها منشأش یک چیز است که خداست ولی بدی ها منشأهای زیادی دارد.

نکته ۴۵۵ : طبق آیه ۲۵۷ کافران در نور هستند ولی طاغوت آنها را به ظلمت می برد و از آن طرف مومنین در ظلمت هستند و خدا آنها را به سمت نور می برد.

به نظر می رسد مراد از نور که کفار در آن قرار دارند نور فطرت است و ظلمتی که مومنین در آن قرار دارند یا ظلمت گناهانی است که گاهی اوقات انجام می دهند و یا از این باب که درجات پایین نسبت به درجات بالا ظلمت محسوب می شود از این باب گفته شده است که مومنین در ظلمت اند. به هر حال نور و ظلمت چیزهایی نسبی هستند.

ممکن هم هست که مراد از ظلماتی که مومنین در آن قرار دارند دنیا است و نوری که کفار از آن خارج می شوند نور آخرت که حقیقت این دنیا است.

نکته ۴۵۶ : در این آیه از خلود در آتش صحبت شده است. در مورد معنای خلود می توانید به جزوه ای که در این زمینه از همین قلم نوشته شده است مراجعه کنید.

نکته ۴۵۷ : پس از آیۀ ۲۵۷ در سه آیۀ بعدی از سه داستان صحبت به میان آمده است. ارتباط آن سه داستان با آیۀ ۲۵۷ می تواند این باشد که این سه داستان مثال خروج از ظلمت به نور یا نور به ظلمت است. نمرود مثال کسی است که از نور به سمت ظلمت می رود و حضرت ابراهیم یا آن فردی که گفته شده عزیر بوده مثال کسانی هستند که از ظلمات به سمت نور می روند.

نکته ۴۵۸ : چند نکتۀ بسیار مهم در آیۀ ۲۵۸ وجود دارد :

الف) در این آیه آمده است که علت احتجاج نمرود با حضرت ابراهیم در مورد خدا این بود که به او پادشاهی و حکومت داده شده بود. از این مطلب می فهمیم که حکومت، چیز خطرناکی است. پس باید نسبت به آن خیلی احتیاط کرد. حکومت برای افراد می تواند غرور و خودپسندی ایجاد کند تا جایی که در مقابل خدا نیز قد عَلَم کنند.

ب) در این آیه، نمرود با عنوان ءَاتَاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ معرفی شده است یعنی کسی که خدا به او حکومت داده است. معلوم است که مراد از این تعبیر این نیست که حکومت او، حکومت الهی و مورد تأیید خدا است بلکه مراد این است که بالاخره خدا شرائط بدست آوردن حکومت را برای او فراهم کرده است و خدا این نعمت را به او داده است. پس این تعبیر باید به صورت تکوینی معنا شود نه تشریعی. از همین جا می فهمیم اینکه برخی افراد برای اثبات ولایت فقیه و حکومت اسلامی به آیاتی اشاره می کنند که در آن آمده است که خدا به فلان شخص حکومت داد آن تعابیر نیز ممکن است تکوینی باشد نه تشریعی. مثلا اگر در آیه ۲۶ سوره ص آمده است که: یَادَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَهً فىِ الْأَرْضِ این تعبیر معلوم نیست به این معنا باشد که داود از طرف خدا خلیفه شده است بلکه ممکن است به این معنا باشد که خدا این نعمت را به تو ارزانى داشته است که در این سیستم عالم هستى خلیفه شده اى.

ج) از جوابی که نمرود به استدلال اول حضرت ابراهیم داده است می توان با سبک بحث برخی افراد که در بحث ها خلط و قیاس می کنند آشنا شد. طبیعتا مراد از حیات و موت در استدلال حضرت ابراهیم غیر از آن حیات و موتی است که نمرود می گوید. نمرود فقط با قیاس بین این دو نوع حیات و موت می خواهد استدلال صحیح حضرت ابراهیم را خدشه دار کند. امروزه نیز در بحث ها چنین قیاس هایی زیاد دیده می شود. برخی افراد برای اثبات عقائد خود به آیاتی از قرآن تمسک می کنند که آن آیه اگر چه در یک بُعد با عقائد آنها شبیه است ولی اصلا نمی توان از آن آیه برای اثبات آن عقائد استفاده کرد ولی متأسفانه برخی از مردم این مطلب را متوجه نیستند و به صرف شباهت، فریب استدلالات فریبندۀ آن افراد را می خوردند. استدلالات نمرودی به نوعی از استدلال گفته می شود که بین دو مطلب در لفظ شباهت است ولی در معنا تفاوت، بسیار است و نمرودها می خواهند به صرف شباهت لفظی و ظاهری عقائد خود را ثابت کنند.

د) از روش حضرت ابراهیم یاد می گیریم که در مناظره و بحث کردن اگر دیدیم طرف مقابل اهل مغالطه است و حرف حق ما را مى خواهد به شکل اشتباهى که کسى متوجه نشود رد کند به گونه ای که مردم نیز گول می خوردند باید سعى کنیم استدلال خود را عوض کرده و از استدلالى استفاده کنیم که دیگر نشود آن را رد کرد. گاهى اوقات مناظره ها به شکلى پیش مى رود که طرف حق، باطل جلوه داده مى شود و امر بر مردم مشتبه می شود که در چنین شرایطى شخصى که بر حق است باید از استدلال هایى استفاده کند که طرف باطل نتواند از طریق آن امر را مشتبه سازد. همچنین گاهی اوقات نباید اجازه داد که مناظره زیاد طول بکشد بلکه با یک استدلال قوی باید کار را تمام کرد. در آیۀ مورد بحث می بینیم که حضرت ابراهیم بدون اینکه جواب اشکال نمرود را بدهد خیلی زود استدلال دیگری می آورد که نمرود نتواند جوابی بدهد و آن را توجیه کند. پس در برخی شرائط باید در بحث ها تیر خلاص را زد و طرف مقابل را مبهوت کرد که دیگر راه هیچ توجیهی نداشته باشد.

نکته ۴۵۹ : این نکته را با یک سوال و جواب بیان می کنیم :

سوال : با توجه به اینکه شما در جلسات تفسیر ، ریزه کاری های آیات را نیز بیان می کنید آیا تا به حال شده است که از نکته ای غفلت داشته باشید؟

جواب : بله ، قرآن به گونه ای است که هیچ مفسری نمی تواند بگوید من همۀ نکات آن را فهمیده ام. چه بسا آیه ای آنقدر نکته دارد که حتی مفسر از برخی نکات اصلی آن نیز غفلت می کند. یادم هست زمانی تفسیر آیۀ ۲۵۸ سوره بقره را کار می کردیم که می فرماید :

أَ لَمْ تَرَ إِلىَ الَّذِى حَاجَّ إِبْرَاهِمَ فىِ رَبِّهِ أَنْ ءَاتَاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِمُ رَبىّ‏َِ الَّذِى یُحْىِ وَ یُمِیتُ قَالَ أَنَا أُحْىِ وَ أُمِیتُ  قَالَ إِبْرَاهِمُ فَإِنَّ اللَّهَ یَأْتىِ بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بهَِا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِى کَفَرَ  وَ اللَّهُ لَا یهَْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ‏

ترجمه : آیا از [حالِ‏] آن کس که چون خدا به او پادشاهى داده بود [و بدان مى‏نازید، و] با ابراهیم درباره پروردگارش محاجّه [مى‏] کرد، خبر نیافتى؟ آن گاه که ابراهیم گفت: «پروردگار من همان کسى است که زنده مى‏کند و مى‏میراند.» گفت: «من [هم‏] زنده مى‏کنم و [هم‏] مى‏میرانم.» ابراهیم گفت: «خدا [ىِ من‏] خورشید را از خاور برمى‏آورد، تو آن را از باختر برآور.» پس آن کس که کفر ورزیده بود مبهوت ماند. و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمى‏کند.

بعد از مدتی که از تفسیر این آیه گذشته بود شخصی سوالی از این آیه از من پرسید که من متوجه شدم اصلا روی این نکته دقت نداشته ام. او می پرسید چرا ابراهیم در بار اول که با نمرود بحث کرد عنوان ربّ را آورد و گفت : رَبىّ‏َِ الَّذِى یُحْىِ وَ یُمِیتُ ولی در بار دوم از عنوان الله استفاده کرد و گفت : فَإِنَّ اللَّهَ یَأْتىِ بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ

بنده در آنجا فهمیدم که اصلا من در تفسیر این آیه که قبلا انجام داده ام به این نکته دقت نداشته ام. پس باید همواره تفسیرها به روز شود تا نکاتی که از آن غفلت شده مورد توجه قرار گیرد.

و اما اینکه چرا ابراهیم در بار اول از عنوان رب و در بار دوم از عنوان الله استفاده کرده است شاید به این خاطر باشد که وقتی در استدلال اول متوجه می شود که نمرود خود را ربّ می داند در استدلال دوم از عنوان الله استفاده می کند تا به نمرود بفماند که تو دیگر الله نیستی و الله که رب است با تو خیلی فرق دارد. در واقع ابراهیم می خواهد به نمرود بفماند ربی که مراد من است الله است و از این طریق به صورت سربسته جوابی به حرف نمرود که گفت أَنَا أُحْىِ وَ أُمِیتُ  نیز داده است و به او فهمانده است که تو معنای ربوبیت که مراد من بود را درست نفهمیدی. ربوبیتی که در جملۀ رَبىّ‏َِ الَّذِى یُحْىِ وَ یُمِیتُ مراد من بود هر ربوبیتی نیست بلکه ربوبیت کسی است که الله است و طبیعتا حیات و موتی که از چنین ربی صادر می شود غیر از حیات و موتی است که از تو صادر می شود.

در تفسیر المیزان نیز در این باره چنین آمده است که :

گفت: ” فان اللَّه”، و نگفت:” فان ربى”، براى اینکه نمرود در حجت اول از کلمه” رب” سوء استفاده کرد، و آن را به خود تطبیق داد، لذا ابراهیم ع در حجت دوم، اسم جلاله” اللَّه” را آورد، تا از تطبیق سابق مصون بماند.(ترجمه المیزان، ج‏۲، ص: ۵۴۲)

نکته ۴۶۰ : در رابطۀ با آیات ۲۵۹ و ۲۶۰ ما مفصلا در جزوه ای تحت عنوان (تفسیر جمله به جمله از آیات ۲۵۹ و ۲۶۰ سوره بقره) بحث کرده ایم که علاقه مندان می توانند به آن جزوه مراجعه کنند.

نکته ۴۶۱ : آیات ۲۶۱ تا ۲۷۴ پیرامون بحث انفاق است. بعد از آن ، آیات ۲۷۵ تا ۲۸۰ پیرامون بحث ربا و قرض است و سپس آیات ۲۸۲ و ۲۸۳ پیرامون بحث دِین است. کنار هم آمدن این سه بحث جالب توجه است. هر سه مربوط به مباحث اقتصادی و مالی و نکاتی است که باید در این موارد مورد رعایت قرار گیرد.

نکته ۴۶۲ : در رابطۀ با آیۀ ۲۶۱ به چند نکتۀ جدیدی که در جلسات تفسیر مطرح شد اشاره می کنیم:

الف) انفاق در راه خدا دو گونه است: یکی اینکه مالمان را در آن راهی که خدا گفته مصرف کنیم مثلا خدا گفته به فقراء کمک کنید و انجام این دستور انفاق در راه خداست. و دیگری که مهم تر است این است که مالمان را در راهی خرج کنیم که مردم سبیل خدا را پیدا کنند مثلا برای کارهای دینی و فرهنگی پول خرج کنیم. به نظر می رسد که این نوع دوم، بیشتر انفاق فی سبیل الله محسوب می شود و ما باید در این زمینه خیلی سرمایه گذاری کنیم. سعی کنیم علاوه بر اینکه برای شکم فقراء پول می دهیم برای فکر آنها نیز پول خرج کنیم. حتی به نظر من اگر پول بدهیم و برای عیدی عید نوروز کار فرهنگی برای فامیل ها و مهمان ها انجام دهیم این کار نیز مصداق یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ است.

ب) در این آیه خود شخص انفاق کننده به حبه ای که تکثیر می شود تشبیه شده است نه انفاق او. شاید مراد از این آیه این باشد که با انفاق مالی، خود انفاق کننده زیاد می شود یعنی رشد معنوی و روحی پیدا می کند. بنابراین اگر مشکل روحی داریم و مثلا دچار رذیلۀ اخلاقی هستیم می توانیم از طریق انفاق آن را درمان کنیم. باز به تشبیهی که در آیه وجود دارد خوب دقت کنید تا متوجه شوید چه چیزی به چه چیزی تشبیه شده است.

ج) اینکه در آیه از حبه استفاده شده است شاید دلیلش این باشد که می خواهد به این مطلب اشاره کند که انفاق کننده با انفاقش رشد روحی پیدا می کند ولی این رشد روحی حبه حبه است یعنی شخص نمی تواند به یک باره عوض شود بلکه ذره ذره رشد می کند. همچنین اینکه به هفت خوشه اشاره کرد شاید می خواهد با این تشبیه اشاره داشته باشد که راه ها و شاخه های مختلفی بر روی انفاق کننده باز می شود که می تواند او را از بدی ها نجات دهد. شاید هم با اشاره به هفت خوشه می خواهد به این مطلب اشاره داشته باشد که با انفاق، ثمرات متعددی در جهات مختلف برای انفاق کننده ایجاد می شود مثلا، هم رذائل اخلاقی او از بین می رود، هم زندگی خوبی پیدا می کند، هم به آرامش روحی می رسد، هم توفیقات الهی شامل حالش می شود و … و تازه با توجه به اینکه آیه می گوید در هر خوشه صد دانه وجود دارد می تواند به این معنا باشد که از هریک از آن ثمرات نتایج تازه ای حاصل می شود.

ثمرات انفاق و نتایج عدم انفاق به صورت خیلی زیبا در آیات ۵ تا ۱۱ سوره لیل بیان شده است که برای تکمیل بحث می توانید به آن آیات نیز مراجعه کنید. خلاصۀ این آیات این است که با انفاق صحیح، بسیاری از راه ها به آسانی بر روی انسان باز می شود و فرد از جهات مختلف، امور برایش آسان می شود ولی عدم انفاق عاملی برای ایجاد سختی ها در زمینه های مختلف است.

د) چند برابر شدن انفاق را هرکسی نمی فهمد. شاید مال ما هفتصد برابر بیشتر شود ولی ما نفهمیم. شاید این هفتصد برابر اگر مادی هم باشد از طرقی باشد که ما متوجه نمی شویم مثلا قرار بوده پول ما صرف درمان شود ولی با انفاقی که انجام دادیم صرف این کار نشده است یا ممکن است پولی در طول چند سال به موجودی ما اضافه شود که روی هم هفتصد برابر شود ولی ما چون حسابش دستمان نیست متوجه نشویم.

نکته ۴۶۳ : از آیات ۲۶۱ تا ۲۶۶ سوره بقره چهار تشبیه برای انفاق های مختلف زده شده است. اگر ممکن است در این زمینه توضیح دهید که چرا چهار مَثَل زده شده است؟ چرا برخی تشبیه ها به صورت باغ زده شده است و برخی به صورت حبه و برخی به صورت خاکی که روی سنگ است؟ آیا این تشبیه ها بیان های مختلف است و همه یک منظور را می رسانند یا اینکه واقعا با یکدیگر فرق دارند و هریک نکته ای را می رساند که دیگری نمی رساند؟

دراین زمینه باید گفته شود که آیات ۲۶۱ و ۲۶۵ مثلى براى انفاق هاى خوب است و آیات ۲۶۴ و ۲۶۶ مثل براى انفاق هاى بد است. برخى گفته اند که این مثل ها چندان تقاوتى با هم ندارند و فقط براى بیان مثالى براى انفاق هاى مثبت و منفى مى باشد. آیات ۲۶۱ و ۲۶۵ مى خواهد این مطلب را برساند که انفاق خوب، موجب ثمرات است و آیات ۲۶۴ و ۲۶۶ مى خواهد این مطلب را برساند که انفاق بد موجب از بین رفتن ثمرات است. حال این معنا را در غالب مثال هایی محسوس زده است ولی این مثال ها تفاوت معنایی با هم ندارند.

ولی به نظر بنده می رسد که اتفاقا این مثال ها هریک برای بیان نکته ای است. توضیح اینکه هر انفاقی دو جهت دارد. یکی جهت خارجی و آن فعلی که در خارج دیده می شود و دیگری جهت باطنی و آن نیت درونی که شخص انفاق کننده دارد. با توجه به این توضیح می توان چهار نوع انفاق تصور کرد:

الف) انفاقی که از لحاظ عمل خارجی خوب است و مثلا پول ما در جایگاه صحیح قرار می گیرد.

ب) انفاقی که از لحاظ عملی خارجی بد است و مثلا با اذیت و منت همراه است.

ج) انفاقی که از لحاظ نیت درونی، خوب است و با اخلاص کامل انجام می گیرد.

د) انفاقی که از لحاظ نیت درونی بد است و به همراه ریاء است.

حال چهار مثال زده شده در آیات ۲۶۱ تا ۲۶۶ سوره بقره می تواند مثال برای این چهار دسته از انفاق باشد.

مثلی که در آیۀ ۲۶۱ زده شده است مربوط به مورد (الف) است و می خواهد بگوید انفاق اگر در جایگاه صحیح باشد و در راهی باشد که مصداق سبیل الله است مثل حبه ای است که …..

مثلی که در آیۀ ۲۶۴ زده شده است مربوط به مورد (ب) است و می خواهد بگوید انفاقی که با عمل بدی در خارج همراه باشد مثل سنگی است که ….

مثلی که در آیۀ ۲۶۵ زده شده است مربوط به مورد (ج) است و می خواهد بگوید انفاقی که با اخلاص انجام گیرد مثل باغی است که رشد و نموّ دارد.

مثلی که در آیۀ ۲۶۶ زده شده است مربوط به مورد (د) است و می خواهد بگوید انفاقی که با ریاء انجام گیرد مثل باغی است که از بین می رود.

و اما اینکه مثل های آیات ۲۶۵ و ۲۶۶ به باغ زده شده است و مثل های آیات ۲۶۱ و ۲۶۴ به چیزهای کوچکتر زده شده است شاید دلیلش این باشد که می خواهد این مطلب را برساند که نیت درونی نسبت به عمل خارجی اهمیت بیشتری دارد چرا که پایۀ عمل خارجی به نیت درونی است و اگر نیت درونی خوب باشد دارای ثمرات بسیار زیادی است.

البته در این زمینه می توان بیشتر تأمل کرد.

نکته ۴۶۴ : در آیۀ ۲۶۲ ، هم از منت صحبت شده و هم از اذیت. ممکن است گفته شود که منت یکی از اقسام اذیت است و از این باب که بسیار بد است جداگانه به آن اشاره شده است. ممکن هم هست که منت ، اذیت به همراه نداشته باشد و شخص انفاق کننده در ذهنش منت باشد ولی فقیر متوجه منت او نشود. پس ذکر جداگانۀ منت در کنار اذیت نکته دارد.

نکته ۴۶۵ : مراد از نفی خوف و حزن در آیۀ ۲۶۲ خوف و حزن طبیعی نیست بلکه مراد این است که عاقبت انفاق کننده این است که خوف و حزن افراطی که آرامش او را بگیرد ، از او سلب می شود یا مراد این است که عاقبت اخروی او این است که خوف و حزنی نخواهد داشت. ممکن هم هست که مراد از نفی خوف و حزن ، خوف و حزن نسبت به انفاق باشد یعنی نسبت به انفاق و پول دادن ترس و حزنی به او راه نمی دهد.

نکته ۴۶۶ : از آیۀ ۲۶۳ بدست می آید که باید در برابر بی احترامی هایی که برخی از فقراء انجام می هند صبر داشته باشیم و تحمل کنیم. همچنین در آخر این آیه از صفت غنی و حلیم استفاده شده است. شاید با آوردن این صفات می خواهد بگوید خدا غنی است ولی در عین حال ، حلیم است. تو نیز اگر غنی هستی ، حلیم باش و در برابر بی احترامی های فقیر از خود ، حلم به خرج بده.

نکته ۴۶۷ : پایان آیۀ ۲۶۴ دقیقا معنای حبط اعمال را به ما یاد می دهد. ممکن است افراد اعمالی انجام دهند ولی چون نیت صحیحی نداشته است نابود شود. پس نباید تنها به فکر ظاهر اعمال باشیم. چه بسا افراد ، اعمالی به ظاهر خوب انجام دهند ولی آن اعمال اثری برای آنها نداشته است. در زمینۀ حبط اعمال مفصلا در جزوات دیگران بحث کرده ایم که برای نمونه می توانید به جلد ۱۱ از تو می پرسند ، جواب سوال ۱۰۸۹ مراجعه کنید.

نکته ۴۶۸ : در آیۀ ۲۶۵ برای انفاق صحیح دو قید آورده شده است : قید اول رضای خداست و قید دوم با تعبیر تَثْبِیتًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ آمده است. این دو قید ممکن است در مقابل قیودی باشد که در آیۀ ۲۶۴ در مورد انفاق ناصحیح گفته شده است. قید رضای خدا در مقابل قید ریاء است و قید تَثْبِیتًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ در مقابل قید منت و اذیت است. کسی که انفاقش با منت و اذیت همراه است انفاقش نابود می شود و در واقع از ناحیۀ خودش منشأی برای تثبیت اعمالش ندارد. پس انفاق باید تَثْبِیتًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ باشد یعنی از ناحیۀ شخص انفاق کننده برایش تثبیتی ایجاد کند تا اعمالش پا برجا بماند.

در  تفسیر المیزان در این باره چنین آمده است :

خداى سبحان انفاق در راه خدا را بطور مطلق مدح کرد، (و فرمود: به دانه‏اى مى‏ماند که چنین و چنان شود) سپس بنایش بر این شد که دو قسم انفاق را که نمى‏پسندد و ثوابى بر آن مترتب نمى‏شود استثنا کند، یکى انفاق ریایى که از همان اول باطل انجام مى‏شود و یکى هم انفاقى که بعد از انجام آن، به وسیله منت و اذیت اجرش باطل مى‏گردد و بطلان این دو قسم انفاق به خاطر همین است که براى خدا و در طلب رضاى او انجام نشده و یا اگر شده نفس نتوانسته نیت خود را محکم نگه دارد، در این آیه مى‏خواهد حال عده خاصى از انفاق‏گران را بیان کند، که در حقیقت طائفه سوم هستند و اینان کسانى هستند که نخست براى خاطر خدا انفاق مى‏کنند و سپس زمام نفس را در دست مى‏گیرند و نمى‏گذارند آن نیت پاک و مؤثرشان دستخوش ناپاکى‏ها گردد و از تاثیر ساقط شود و منت و اذیت و هر منافى دیگر، آن را تباه سازد.

پس روشن شد که مراد از” ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ” این است که انفاق‏گر منظورش و قصدش خودنمایى و یا هر قصدى دیگر (که نیت را غیر خالص مى‏کند) نبوده باشد، و منظور از” تَثْبِیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ” این است که آدمى زمام نفس را در دست داشته باشد، تا بتواند نیت خالصى را که داشته نگه بدارد، و این تثبیت هم از ناحیه نفس است، و هم واقع بر نفس، ساده‏تر بگویم نفس هم فاعل تثبیت است، و هم مفعول آن، پس کلمه” تثبیتا” از نظر ترکیب، نحوى تمیز است، و حرف” من” نشویه (ابتدائیه) است، و” انفسهم” در معنا فاعل تثبیت است، و آن نفسى که مفعول قرار گرفته در تقدیر است، و تقدیر کلام” تثبیتا من انفسهم لانفسهم- نفسشان زمام نفس را در دست بگیرد” ممکن هم هست که کلمه” تثبیتا” را مفعول مطلق براى فعلى بگیریم که از ماده خودش باشد، آن وقت تقدیر چنین مى‏شود” یثبتون أنفسهم لانفسهم تثبیتا”.(ترجمه المیزان، ج‏۲، ص: ۶۰۰)

نکته ۴۶۹ : آیا اگر کسى انفاق کند ثمره‏ى انفاقش علاوه بر فقراء به دیگران و مثلا به اطرافیان نیز مى رسد؟

در جواب این سوال باید گفته شود نه اینکه ثواب انفاقش به پاى دیگران نوشته شود ولى اینکه انفاق اثر تکوینى براى دیگران نیز دارد از آیات قرآن بدست مى آید. مثلا در مثلى که در آیه ۲۶۶ سوره بقره براى انفاق از روى ریا زده شده است چنین گفته شده است که:

آیا یکى از شما دوست دارد که او را بوستانى از درختان خرما و انگور باشد که از زیرِ [درختان‏] آن نهرها جارى است، و براى وى در آن بوستان از هر گونه میوه و محصولى باشد، در حالى که پیرى به او رسیده و داراى فرزندان ناتوان [و خردسال‏] است، پس گردبادى که در آن آتش سوزانى است به آن بوستان برسد و یک پارچه بسوزد؟

در این آیه از (فرزندان ناتوان) صحبت به میان آمده است و از این تعبیر بدست می آید که در جایی که انفاق کننده باید ثمرۀ تکوینیِ انفاقش به اطرافیانش برسد با ریاء، آن ثمره را از بین خواهد برد و از این مطلب می فهمیم که انفاق صحیح ثمره اش به غیر فقراء نیز می تواند برسد به این معنا که اگر کسی انفاق کند مالش رشد می کند و همچنین روحش وسیع می شود و مال زیاد و روح گسترده طبیعتا ثمره اش به اطرافیان نیز می رسد. انفاق صحیح موجب می شود که مثلا فرد، اخلاق خوبی پیدا کند و این اخلاق خوب می تواند برای خانواده اش بسیار سودمند باشد ولی اگر انفاق کننده انفاقش را با ریاء از بین برد در آن جایگاهی که خانواده نیازمند اخلاق خوب هستند اخلاق خوبی وجود ندارد.

نکته ۴۷۰ : از آیات قرآن می توان این مطلب را برداشت کرد که همچنانکه انفاق صحیح موجب رشد است انفاق ناصحیح موجب نقص است. از مَثَل هایی که در آیات ۲۶۴ و ۲۶۶ سوره بقره زده شده است می توان چنین مطلبی را فهمید. مثل هایی که در این آیات زده شده است از بین رفتن نعمت ها را می رساند و می توان از آن برداشت کرد که مثلا اگر کسی از روی ریا انفاق کرد یا انفاقش با منت و اذیت همراه بود چنین انفاقی نه تنها ثوابی برای او ندارد و موجب رشد او نمی شود بلکه موجب از بین رفتن نعمت ها هم می شود و مثلا موجب می شود که فرد، مالش را از دست دهد یا اخلاقش بدتر شود یا زندگی سختی پیدا کند.

نکته ۴۷۱ : در آیه ۲۶۶ سوره بقره از گردبادی که درونش آتش است صحبت شده است. در این آیه آمده است:

أَ یَوَدُّ أَحَدُکُمْ أَن تَکُونَ لَهُ جَنَّهٌ مِّن نَّخِیلٍ وَ أَعْنَابٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَرُ لَهُ فِیهَا مِن کُلِّ الثَّمَرَاتِ وَ أَصَابَهُ الْکِبرَ وَ لَهُ ذُرِّیَّهٌ ضُعَفَاءُ فَأَصَابَهَا إِعْصَارٌ فِیهِ نَارٌ فَاحْترَقَتْ‏

ترجمه: آیا یکى از شما دوست دارد که او را بوستانى از درختان خرما و انگور باشد که از زیرِ [درختان‏] آن نهرها جارى است، و براى وى در آن بوستان از هر گونه میوه و محصولى باشد، در حالى که پیرى به او رسیده و داراى فرزندان ناتوان [و خردسال‏] است، پس گردبادى که در آن آتش سوزانى است به آن بوستان برسد و یک پارچه بسوزد؟ [ریا و منت و آزار به همین صورت انفاق را نابود مى‏کند]

حال جالب است که گردباد آتش پدیدۀ نادری است که عکس ها و فیلم هایش در اینترنت موجود است که می توانید با جستجوی همین عنوانِ (گردباد آتش) آن را مشاهده کنید. بد نیست در اینجا به مطالب یکی از سایت ها در این زمینه اشاره کنیم:

گرد باد آتش:

یک فیلم ساز موفق به تهیه تصاویری از پدیده نادر گردباد آتش به ارتفاع ۳۰ متر در یکی از مناطق دورافتاده استرالیا شده است .

بر خلاف گردبادهای گرد و غبار که حرارت خود را از نور خورشید به دست می آورند، گردبادهای آتشین با استفاده از آتش سوزی های موجود بر روی زمین و ترکیب با هوای گرم، ستون های عظیم آتش را شکل می دهند .

گردباد آتش جزو یکی از پدیده های طبیعی بسیار شایع محسوب می شود، اما کمتر توسط انسان مشاهده شده است و یکی از دلایل این مساله، وقوع این پدیده در قلب آتش سوزی جنگل ها عنوان می‌شود .

پروفسور «مارک ویسوکی» متخصص علوم جوی دانشگاه کورنل تأکید می کند: این پدیده بیش از آنکه به گردباد شبیه باشد، مانند ستونی از رشته های آتش یا گرداب های آتشین هستند .

با بالا رفتن و قد کشیدن ستون آتش، از قطر آن کاسته و بر سرعت چرخش آن افزوده می شود . ارتفاع تقریبی ستون آتش ۳۰ متر و سرعت چرخش آن ۳۵٫۴ کیلومتر در ساعت تخمین زده می شود .

به گفته «ویتوسکی» سرعت گسترش این پدیده بسیار سریع است و مانند یک دستگاه مکنده، هوای گرم را بطرف خود کشیده و گرداب آتشین را ایجاد می کند.

(کریس تانگی) که از پدیده های طبیعی نادر فیلم تهیه می کند، روز پنجشنبه ۱۱ سپتامبر (۲۰ شهریور) در یکی از مناطق دورافتاده استرالیا موفق به مشاهده این پدیده و تهیه فیلم از آن شد.

منبع: http://www.momtaznews.com

به هر ترتیب اینکه در قرآن به این پدیدۀ نادر اشاره شده است قابل تأمل است. در مورد پدیده های علمی که در قرآن به آن اشاره شده است می توانید به جزوۀ (اعجاز علمی قرآن) از همین قلم مراجعه کنید.

نکته ۴۷۲ : اینکه در خانه تکانىِ آخر سال چیزهاى کهنه‏ى درون خانه را به فقراء دهیم آیا چنین انفاقى ثواب دارد؟

در جواب این سوال باید گفته شود بنده قبلا فکر مى کردم که چنین کارى انفاق است ولى انفاق سطح بالایى نیست بلکه انفاقى در سطح پایین است و ثوابش هم اندک است ولى با خواندن آیه ۲۶۷ سوره بقره به نظرم رسید که چنین کارى اصلا انفاقِ صحیح نیست. در این آیه آمده است:

یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ أَنفِقُواْ مِن طَیِّبَاتِ مَا کَسَبْتُمْ وَ مِمَّا أَخْرَجْنَا لَکُم مِّنَ الْأَرْضِ وَ لَا تَیَمَّمُواْ الْخَبِیثَ مِنْهُ تُنفِقُونَ وَ لَسْتُم بِاخِذِیهِ إِلَّا أَن تُغْمِضُواْ فِیهِ

ترجمه: اى کسانى که ایمان آورده‏اید! از قسمتهاى پاکیزه اموالى که (از طریق تجارت) به دست آورده‏اید، و از آنچه از زمین براى شما خارج ساخته‏ایم (از منابع و معادن و درختان و گیاهان)، انفاق کنید! و براى انفاق، به سراغ قسمتهاى ناپاک نروید در حالى که خود شما، (به هنگام پذیرش اموال،) حاضر نیستید آنها را بپذیرید.

طبق این آیه انفاق کردن چیزی که خود انفاق کننده حاضر نیست آن را برای خودش بردارد مورد نهی است. از این آیه می فهمیم که چیزی باید انفاق شود که طیب باشد. بنابراین انفاق چیزی که نزد من خبیث است اگر چه برای فقیر طیب باشد انفاق صحیحی نیست.

حال ممکن است کسی بگوید اینکه چیزهای کهنه را به فقیر بدهیم بهتر از دور انداختن آن است. در جواب این حرف باید گفته شود که اگر می خواهیم چیزهای کهنه را به فقیر بدهیم از باب انفاق نیست بلکه عنوان دیگری بر روی آن باید بار شود. انفاق صحیح آن است که چیزی به فقیر داده شود که نزد انفاق کننده طیب باشد. اگر کسی می خواهد انفاق صحیحی داشته باشد باید چیزهای خوب را انفاق کند. بله اینکه چیزهای بد را چه کنیم می توان آنها را نیز به گونه ای استفاده کرد که اگر چه عنوان انفاق بر آن نباشد ولی ثواب نیز داشته باشد مثلا می توان از عنوان (بازیافت) یا (عدم اسراف) استفاده کرد و چیزهای کهنه را برای اینکه هدر نرود به بازیافتی داد که حتی اگر نیت الهی به همراه داشته باشد ثواب نیز بر آن مترتب است. به هر ترتیب اینکه چیزهای کهنه را که خود دوست نداریم، به فقیر دهیم و فکر کنیم انفاق صحیحی انجام دهیم به نظر بنده می رسد که چنین کاری انفاق صحیح نیست بلکه باید از باب دیگری به آن نگاه کرد.

اصلا دادن چیزهای کهنه به فقیر در مواردی می تواند موجب بی احترامی به فقیر باشد و از این باب اشکال داشته باشد. نباید به کرامت فقیر بی توجهی شود.

نکته ۴۷۳ : آیۀ ۲۶۷ از جمله آیاتی است که دلالت دارد از درآمد کسب نیز باید انفاق کرد. در این آیه گفته شده که از دو چیز باید انفاق کرد :

الف) طَیِّبَاتِ مَا کَسَبْتُمْ یعنى چیزهاى طیبى که کسب کرده ایم.

ب) مِمَّا أَخْرَجْنَا لَکُم مِّنَ الْأَرْضِ ، شاید این تعبیر با توجه به اینکه در کنار تعبیر قبلی آمده است اشاره به چیزهایی داشته باشد که انسان آنها را کسب نمی کند بلکه بدون کسب به انسان می رسد.

نکته ۴۷۴ : در تفسیر نور راجع به تعبیر وَ لَا تَیَمَّمُواْ الْخَبِیثَ در آیۀ ۲۶۷ مى گوید : نه تنها از چیزهاى ناپاک و پست انفاق نکنید، بلکه به فکر آن نیز نیفتید.(تفسیر نور، ج‏۱، ص: ۴۳۰)

دقت شود که تیمم در لغت به معناى قصد کردن است. پس عبارت مى گوید حتى قصد نکنید که چیزهاى خبیث را انفاق کنید.

نکته ۴۷۵ : استفاده از صفات غنی و حمید در انتهای آیۀ ۲۶۷ می تواند به این مطلب اشاره داشته باشد که خدا غنی است ولی غنائش را به گونه ای بکار می برد که مورد ستایش قرار می گیرد. پس شما هم اگر غنی هستید باید به گونه ای انفاق کنید که مورد ستایش قرار گیرید. اگر چیزهای خبیث را انفاق کنید صفت حمید را از دست خواهید داد و مورد ستایش نخواهید بود و کسی شما را به خاطر انفاقتان ستایش نمی کند.

نکته ۴۷۶ : در آیه ۲۶۸ سوره بقره آمده است:

الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُم بِالْفَحْشَاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُکُم مَّغْفِرَهً مِّنْهُ وَ فَضْلًا  وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ‏

ترجمه: شیطان شما را از تهیدستى بیم مى‏دهد و شما را به زشتى وامى‏دارد و [لى‏] خداوند از جانب خود به شما وعده آمرزش و بخشش مى‏دهد.

در رابطۀ با این آیه این سوال مطرح است که مگر نقطۀ مقابل فقر، غنى نیست؟ پس چرا در این آیه نقطۀ مقابل فقر، مغفره و فضل آمده است؟

در جواب این سوال می توان چنین گفت که بکار بردن واژۀ فضل، غنی را نیز در بر دارد و بلکه بالاتر از غنی را می رساند چون غنی به معنای بی نیازی است ولی فضل بالاتر از بی نیازی را می رساند. در واقع خداوند با بکار بردن واژۀ فضل می خواهد بگوید که خداوند نه تنها شما را بی نیاز می کند بلکه از فضلش نیز نصیب شما می کند و بیشتر از آنچه که ممکن است به شما می دهد. علاوه بر این شاید به کار بردن واژۀ (غنی) برای انسان به عنوان وعدۀ الهی جالب نباشد و خدا نمی خواهد به انسان وعده دهد که تو از طرف من غنی می شود. به عبارت دیگر با توجه به اینکه انسان فقیر الی الله است خداوند نمی خواهد در وعده هایش از لفظی استفاده کند که انسان را غنی جلوه دهد.

نکته ۴۷۷ : در آیۀ ۲۶۹ در وسط آیات مربوط به انفاق یکدفعه از حکمت صحبت به میان آمده است. شاید دلیل چنین بیانی این باشد که کسانی حاضر به انفاق صحیح می شوند که اهل حکمت باشند. هر کسی نمی تواند انفاق صحیح انجام دهد. این انسان های حکیم اند که اهل انفاق اند. این انسان های حکیم اند که حقیقت مثل های زده شده در این مجموعه از آیات را می فهمند. ممکن هم هست که اشاره به حکمت برای این است که به ما بفهماند اگر می خواهید به حکمت برسید باید دستورات این مجموعه از آیات که پیرامون انفاق است را انجام دهید.

نکات صفحه ۴۶ :

نکته ۴۷۸ : از مجموع آیات مربوط به انفاق می فهمیم که انفاق کردن یک روش در بین مومنان است یعنی در انفاق کردن ، مستمر هستند و هر روز اهل انفاق هستند. ما معمولا سالانه انفاق می کنیم ولی از مجموع آیات مربوط به انفاق می فهمیم که انفاق مثل نماز باید یکی از کارهای روزانۀ ما باشد و همیشه دغدغۀ آن را داشته باشیم. پس اینکه با قرار دادن سال خمسی ، سالی یک بار انفاق کنیم به نظر می رسد که با تأکیدات قرآن پیرامون انفاق سازگار نمی باشد. جالب است که بحث سال خمسی در قرآن نیامده است. شاید بتوان از مجموع آیات قرآن بدست آورد که مقداری از هر پولی که به ما می رسد را باید جدا کرد و سهم فقر مالی و فقر فرهنگی جامعه کرد. و اما اینکه این مقدار چقدر باید باشد عقلانی و عرفی باید حساب شود. شاید بتوان گفت که نباید در این زمینه حد و مرزی معین کرد و هرکسی طبق شرائط خود باید مقداری از مالی که بدست می آورد را انفاق کند. بله شاید بتوان گفت که خمس ، حدّ وسط باشد ولی به هر حال نباید راجع به انفاق کم کاری کرد. به هر حال اخیرا برای من تصور جدیدی از انفاق ایجاد شده است که انفاق چیزی نیست که انسان سالی یکی دو بار به یاد آن بیفتد.

نکته ۴۷۹ : تعبیر وَ مَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنصَارٍ در انتهاى آیه ۲۷۰ چند معنا مى تواند داشته باشد :

الف) مراد از ظالمین ، کسانی است که انفاق نمی کنند. انفاق حق فقراء است و کسی که انفاق نمی کند حقوق فقراء را نمی دهد. در این زمینه که انفاق حق فقراء است می توانید به آیۀ ۲۶ سوره اسراء مراجعه کنید.

ب) مراد از ظالمین کسانی است که انفاقشان با منت و اذیت و ریاء همراه است.

ج) مراد از ظالمین کسانی است که انفاق و نذر آنها برای غیر خداست و در انفاقاتشان مشرکانه عمل می کنند و غیر خدا را شریک خدا قرار می دهند. به هر حال از آیات قرآن بدست می آید که شرک ظلم بزرگی است.

د) مراد از ظالمین کسانی است که انفاق را در جایگاه خود قرار نمی دهند و در جایگاه انفاق بی دقتی می کنند که آنها نیز نوعی ظلم مرتکب می شوند.

ه) مراد از ظلم ، ظلم به نفس است. طبق آیۀ ۲۷۲ انفاق به نفع خود انفاق کننده است. حال اگر کسی انفاق صحیح نکند به خودش ظلم کرده است.

به هر حال از این تعبیر بدست می آید که عدم انفاق یک گناه کبیره است که شفاعتی نیز به همراه ندارد.

نکته ۴۸۰ : در تعبیر وَ إِن تُخْفُوهَا وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَرَاءَ اگر قید وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَرَاءَ نمی آمد اشکالی نداشت و با قسمت اول آیه هماهنگ تر بود ولی آوردن قید وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَرَاءَ شاید این نکته را در بر داشته باشد که انفاق بهتر است بر خود فقیر هم مخفى باشد. بهترین انفاق انفاقى است که انفاق کننده حتى انفاقش را بر فقیر نیز مخفى کند یعنى فقیر نفهمد که چه کسى به او انفاق کرده است.

پس در این آیه به سه مرحله از انفاق اشاره شده است :

مرحله اول : انفاق آشکار

مرحله دوم : انفاق پنهان به فقیر یعنی مخفیانه به فقیر کمک کردن

مرحله سوم : انفاقی که حتی خود فقیر هم نفهمد که چه کسی به او کمک کرده است.

نکته ۴۸۱ : در آیات ۲۷۱ و ۲۷۴ سوره بقره گفته شده است که انفاق آشکارا نیز خوب است. حال انفاق آشکارا به چه هدفی می تواند باشد؟

در جواب این سوال باید گفته شود که البته انفاق آشکارا نباید به نیت ریا باشد ولی به هر حال در مواردی، انفاق آشکارا می تواند نیت صحیحی نیز به دنبال داشته باشد مثل اینکه موجب تشویق دیگران به انفاق شود یا مثلا اگر شخصی نامش را در فلان کار خیر ثبت نکند موجب سوء استفادۀ دیگران شود یا حتی ممکن است انفاقی وجود داشته باشد که تنها راه انجامش این است که در جلو جمع انجام شود. به هر حال در انفاق آشکارا نیز حتما باید نیت الهی وجود داشته باشد مثلا اگر من آشکارا انفاق می کنم تا دیگران تشویق به انفاق شوند یا از کارم سوء استفاده نشود، هدفم از این کار نیز باید الهی باشد یعنی چون خدا این کار را دوست دارد من چنین می کنم.

نکته ۴۸۲ : بجاى تعبیر إِن تُبْدُواْ الصَّدَقَاتِ در آیه ۲۷۱ مى توانست بگوید إِن تُبْدُواْ النَفَقَات ولی استفاده از واژۀ صدقات می تواند این نکته را در بر داشته باشد که چون در اینجا بحث بر سر انفاق آشکار است می خواهد از واژه ای استفاده کند که این نکته را در بر داشته باشد که در انفاق آشکار باید صدق نیت وجود داشته باشد. پس در عین اینکه به انفاق آشکار اشاره می کند شرط انفاق آشکار را نیز که همان صدق نیت است بیان کرده است.

دقت کنید که قرآن کلام دقیقی است و در انتخاب واژه ها دقت دارد. هر جایی از واژه ای استفاده می کند که نکته را برساند.

به طور کلی در قرآن عنوان های مختلفی برای کمک کردن آورده شده است مثل انفاق یا صدقه یا زکات. هریک از این واژه ها از یک زاویه به کمک کردن نگاه کرده است. زکات از این باب است که موجب پاکی مال می شود. صدقه از این باب که از صدق نیت باید باشد. انفاق از این باب که موجب می شود انسان مال خود را خارج کند و از آن دل بکند و آن را در ظاهر از بین ببرد.

نکته ۴۸۳ : تعبیر وَ یُکَفِّرُ عَنکُم مِّن سَیَِّاتِکُمْ در آیه ۲۷۱ مى گوید اگر انفاق کنید برخى از گناهانتان بخشیده مى شود. حال سوالی که مطرح است این است که چرا می گوید برخی از گناهانتان بخشیده می شود نه همۀ آنها؟

در این زمینه باید گفته شود که اولا از این تعبیر می فهمیم که یکی از راه های بخشش گناه انفاق است. پس سعی کنیم راجع به انفاق بیشتر توجه داشته باشیم تا گناهانمان نیز بخشیده شود. ثانیا انفاق کردن معلوم نیست که موجب بخشش تمام گناهان شود. به هر حال بخشش گناهان از طریق انفاق ، بستگی به میزان درجۀ اخلاص در انفاق دارد و همچنین ما باید برای بخشش گناهانمان کارهای دیگر نیز انجام دهیم. انفاق ، بخشی از گناهان را پاک می کند ولی بخش دیگران با کارهای دیگر پاک می شود. پس کسی که انفاق می کند نباید به غرور گرفتار شود و فکر کند همۀ گناهانش بخشیده شده است.

این نکته نیز توجه شود که در قرآن ، هم تعبیر یُکَفِّرُ عَنکُم مِّن سَیَِّئَاتِکُمْ وجود دارد و هم تعبیر إِنَّ الحَْسَنَاتِ یُذْهِبنْ‏َ السَّیَِّاتِ و تعبیر دوم درجۀ بالاتری را بیان می کند. تعبیر اول اشاره به این دارد که گناهان پوشیده می شود ولی این ضرورتا از بین رفتن گناه را در پی ندارد ولی تعبیر دوم اشاره به از بین رفتن گناهان دارد.

نکته ۴۸۴ : در آیۀ ۲۷۲ سوره بقره آمده است :

لَیْسَ عَلَیْکَ هُدَاهُمْ وَ لَاکِنَّ اللَّهَ یَهْدِى مَن یَشَاءُ

ترجمه: هدایتِ فقراء بر عهده تو نیست، بلکه خدا هر که را بخواهد هدایت مى‏کند.

ضمیر در این آیه می تواند به فقراء در آیۀ قبلی اش برگردد و در نتیجه این معنا را برساند که هدایت فقیر یک بحث است و انفاق به او بحث دیگری است.

متأسفانه ما اینقدر محدود فکر می کنیم که حتی به کسی که در امور جزئی با ما هم عقیده نیست نیز کمک نمی کنیم و حتی در سلام کردن به او نیز بخل می ورزیم. در این زمینه به آیه ۲۲ سوره نور نیز مى توانید مراجعه کنید که در باره گروهى از صحابه نازل شد که بعد از «داستان افک» سوگند یاد کردند که به هیچ یک از کسانى که در این ماجرا درگیر بودند و به این تهمت بزرگ دامن زدند کمک مالى نکنند، و در هیچ موردى با آنها مواسات ننمایند، آیه نازل شد و آنها را از این شدت عمل و خشونت باز داشت و دستور عفو و گذشت داد.

حال آیا ما واقعا حاضریم به بهایی فقیر کمک کنیم؟ طبق این معنا که از آیۀ ۲۷۲ شد بله می توانیم و بلکه برای جذب آنها به اسلام این کار بسیار خوب است.

البته آقای انصاریان این آیه را این گونه معنا کرده است :

[اى پیامبر!] هدایت آنان [به سوى اخلاص در انفاق و ترک منّت و آزار] بر عهده تو نیست، [وظیفه تو ابلاغ پیام و اتمام حجّت است‏] بلکه خداست که هر کس را بخواهد هدایت مى‏کند.

پس آیه دو معنا می تواند داشته باشد. در رابطۀ با اینکه می توان به غیر مسلمانان نیکی کرد می توانید به آیۀ ۸ سوره ممتحنه مراجعه کنید.

نکته ۴۸۵ : در تعبیر وَ مَا تُنفِقُواْ مِنْ خَیرٍْ فَلِأَنفُسِکُمْ چند نکته حائز اهمیت است :

الف) مراد از خیر ، هم می تواند این باشد که بهترین چیز باید انفاق شود و هم می تواند به خیریت در نوع انفاق اشاره داشته باشد یعنی به بهترین نوع انفاق شود که همان انفاق مخفیانه ای است که حتی بر خود فقیر هم مخفی بماند.

ب) اینکه می گوید انفاق به نفع خودتان است این نکته را در بر دارد که ثمرۀ اصلی انفاق باید به انفاق کننده برگردد و مثلا موجب شود که بخل او از بین برود و رشد روحی پیدا کند. این احتمال هم هست که مراد از انفس ، افراد جامعه باشد ، انگار که افراد یک جامعه نفس هم هستند و مراد از اینکه انفاق به نفع خودتان است منظور از خودتان هم نوعان می باشد.

نکته ۴۸۶ : تعبیر وَ مَا تُنفِقُونَ إِلَّا ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ مى تواند حال از جمله قبلى باشد و مراد این است که انفاق شما در حالى که براى رضاى خداست به نفعتان مى باشد و الا اگر براى رضاى خدا نباشد نفعى براى شما ندارد.

نکته ۴۸۷ : سه بار تکرار فعل (تنفقون) در آیۀ ۲۷۲ و همچنین تکرار همین فعل در انتهای آیۀ ۲۷۳ جلب توجه می کند. شاید این تکرار برای این است که می خواهد بگوید تو انفاق را به صورت صحیح انجام بده و کاری به هدایت فقیر نداشته باش. ممکن هم هست که به طور کلی تأکیدی بر انفاق کردن باشد.

نکته ۴۸۸ : طبق آیه ۲۷۳ سوره بقره یکى از صفات فقراى واقعى این است که‏أُحْصِرُواْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ باشند یعنى در راه خدا در تنگنا قرار گرفته‏اند. برای فقرایی که این صفت را دارند چند مثال می توان زد :

الف) کسانی که به خاطر جنگ در راه خدا فقیر شده اند.

ب) کسانی که به خاطر خدا علم دین یا هر علم دیگری که ثمره اش به دین برگردد کسب می کنند و به خاطر علم آموزی نمی توانند کسب و کار داشته باشند.

ج) کسانی که به خاطر رعایت دستورات خدا از هر راهی پول به دست نمی آورند و مثلا دزدی نمی کنند و رشوه نمی گیرند و هر وامی نمی گیرند و رعایت دستورات الهی آن هم برای خدا – نه فقط برای پاسخ به وجدان انسانی – موجب شده است که به فقر مبتلا شوند.

به هر حال معمولا افرادی که به فقراء کمک می کنند دقت نمی کنند که فقیری که به او کمک می کنند این صفت را که در اینجا گفته شد داشته باشد در حالی که اولویت با چنین فقرایی است.

در رابطۀ با آیۀ ۲۷۳ سوره بقره مفصلا در کتاب (زندگی برتر) بحث کرده ایم که در این زمینه می توانید به این کتاب، صفحه ۹۷ تا ۱۰۲ مراجعه کنید.

و اما حال که بحث این آیه مطرح شد بد نیست به دو نکته ای که در تفسیر روشن در ذیل این آیه به آن اشاره شده است نیز اشاره کنیم. با توجه به اینکه در این آیه از واژه الحاف که به معناى اصرار است استفاده شده در تفسیر روشن راجع به معناى دقیق این واژه چنین آمده است:

و إلحاف: از مادّه لحاف، و بمعنى پوشانیدن و احاطه کردن است که بصورت ملازم بودن باشد، و از مصادیق آن لحاف خارجى و روپوشى است که کاملا بدن را بپوشاند، و یا درخواست و سؤالیست که طرف را احاطه کرده و فرا گیرد.(تفسیر روشن، ج‏۴، ص: ۵)

همچنین با توجه به مجموع صفاتى که براى فقراى واقعى در این آیه آمده است در تفسیر روشن چنین نتیجه گیرى شده است که:

و بدلالت این علامات: افراد ولگرد و سائلى که تمام برنامه و زندگى آنها در سؤال کردن و درخواست از مردم و بدست آوردن منافع مادّى خلاصه شده، و کوچکترین توجّهى بحیاء و عفّت و شخصیّت و جهات اخلاقى و وظائف دینى و طاعات و عبادات ندارند: نه تنها از مصادیق فقراء نیستند، بلکه از افراد فاسد و مفسد و باطل و گمراه و عضو فلج اجتماع بوده، و کمک کردن به برنامه آنها بطور مسلّم از لحاظ عقل و شرع و عرف پسندیده مذموم خواهد بود. و وظیفه حکومت اسلامى است که: این افراد را مجبور به کار کردن و شغل داشتن مشروع نموده، و از عمل فاسد آنها صد در صد ممانعت و جلوگیرى کند.(تفسیر روشن، ج‏۴، ص: ۵)

نکته ۴۸۹ : آیۀ ۲۷۳ با آیۀ ۲۷۲ تعارض ندارد چرا که اگر در آیۀ ۲۷۲ آمده است که فقیرِ بی دین نیز مشمول انفاقات می شود منظور این است که می توان به او نیز کمک کرد ولی اگر در آیۀ ۲۷۳ می گوید به فقرایی کمک شود که در راه خدا گرفتار شده اند منظور این است که اولویت انفاق با چنین افرادی است.

پس آیۀ ۲۷۳ نمی گوید به فقیری که در راه خدا فقیر نشده است کمک نکنید بلکه به نظر می رسد که اولویت را بیان می کند.

نکته ۴۹۰ : از آیۀ ۲۷۴ بدست می آید که حتی قرآن بر روی وقت انفاق نیز نظر دارد و هم شب و هم روز را برای انفاق کردن نام برده است.

نکات صفحات ۴۷ و ۴۸ :

نکته۴۹۱ : مجموع نکات این آیات در جزوه ای مستقل به نام (تفسیر آیات ۲۷۵ تا ۲۸۳ سوره بقره) جمع آوری شده است که خوانندگان می توانند به آن جزوه مراجعه کنند.

نکات صفحه ۴۹ :

نکته ۴۹۲ : آیه ۲۸۳ مرتبط با آیۀ ۲۸۲ می باشد و در همان جزوه ای که در نکتۀ قبلی گفته شد توضیحات این آیه نیز آمده است.

نکته ۴۹۳ : در آیه ۲۸۴ سوره بقره آمده است:

وَ إِن تُبْدُواْ مَا فىِ أَنفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحَاسِبْکُم بِهِ اللَّهُ

ترجمه: آنچه را که در دل دارید خواه آشکارش سازید یا پوشیده‏اش دارید، خدا شما را بدان بازخواست خواهد کرد.

حال آیا افکار بدی که یک لحظه از ذهنمان می گذرد و تقریبا دست خودمان نیست نیز مورد بازخواست قرار می گیرد؟

به این سوال دو جواب می توان داد:

جواب اول: این آیه مربوط به افکار بدی است که خود انسان در آن نقش دارد و الا افکار بدِ لحظه ای که دست خودمان نیست، مورد بحث آیه نیست. جالب است که در آیۀ ۲۸۶ سوره بقره آمده است که: لَا یُکلَّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا و این آیه مى تواند توضیحى باشد براى آیه ۲۸۴ و مى خواهد همین مطلب را برساند که اگر افکارى در وسع انسان نباشد خدا او را به خاطر آن افکار بازخواست نمى کند.

جواب دوم: آیه ۲۸۴ مربوط به محاسبه است نه بازخواست و مجازات. آیه نمی گوید که افکار شما مجازات در پی دارد بلکه می گوید مورد محاسبه قرار می گیرد یعنی هر فکری از ذهن شما بگذرد در حساب الهی محفوظ است و اما اینکه مجازات داشته باشد یا نه ادامۀ آیه مربوط به آن است که می فرماید: فَیَغْفِرُ لِمَن یَشَاءُ وَ یُعَذِّبُ مَن یَشَاءُ یعنى پس هر که را که بخواهد مى‏آمرزد و هر که را بخواهد عذاب مى‏کند.

نکته ۴۹۴ : اصول اصلی ایمان در آیۀ ۲۸۵ بیان شده است که عبارتند از ایمان به خدا و ملائکه و کتب و پیامبران و مصیر و بازگشت به سوی خدا. اضافه کردن چیزهای دیگر به این لیست معلوم نیست که صحیح باشد.

نکته ۴۹۵ : تعبیر لَا نُفَرِّقُ بَینْ‏َ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ حرف مومنین است که مى گویند بین پیامبران فرقى نمى گذاریم یعنى همه آنها یک مسیر را طى مى کنند. دقت کنید که این جمله مى رساند که دین داران نباید فرقه گرا باشند. یهودیان فرقه گرا بودند و تنها  پیامبر خودشان را قبول داشتند ولى مومنین واقعى کسانى هستند که همه پیامبران را قبول دارند. این صفت ، صفت بسیار مهمی است که در این آیه بیان شده است. خود ما معلوم نیست که چنین باشیم مثلا بیشتر می خواهیم از فرقۀ خود دفاع کنیم نه اینکه مدافع حق باشیم.

این نکته نیز توجه شود که تعبیر لَا نُفَرِّقُ بَینْ‏َ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ ممکن است به زبان حال باشد و ممکن است به زبان قال باشد. بنابراین بد نیست ما نیز این تعبیر را به همراه عبارات بعدی به زبان بیاوریم.

نکته ۴۹۶ : در آیه ۲۸۵ سوره بقره چنین آمده است:

وَ قَالُواْ سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا غُفْرَانَکَ رَبَّنَا وَ إِلَیْکَ الْمَصِیرُ

ترجمه: و گفتند: شنیدیم و اطاعت کردیم، پروردگارا! آمرزشت را خواهانیم و بازگشت به سوى توست.

تعبیر (غفرانک) دقیقا چگونه باید معنا شود؟

در جواب این سوال باید گفته شود که خود این تعبیر به تنهایی یعنی (بخششت)، حال ممکن است کسی بگوید این تعبیر یک جملۀ کامل نیست. چرا چنین تعبیر ناقصی در قرآن آمده است و چرا مومنین چنین جمله ای را می گویند؟

در جواب این سوال باید یک مثال بزنم: کسی که در حال غرق شدن است می گوید (کمک) نه اینکه جمله ای کامل را بیاورد. در واقع شخصی که در حال غرق شدن است حالت را حساس می بیند و به حالت استیصال رسیده است و به همین خاطر به کلمات ضروری اکتفا می کند.

پس در واقع خود ما در برخی اوقات یک کلمه می گوییم و بقیۀ جمله را به دلایلی حذف می کنیم. مثلا وقتی شرائط، حساس است یا می خواهیم به صورت سریع، مطلبی را منتقل کنیم چنین می کنیم.

حال در این آیه نیز مومنین در صحبت با خدا وقتی می گویند سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا انگار که موقعیت را حساس می بینند و حول می شوند و زبانشان بند می آید که نکند دچار تکبر شویم و فکر کنیم که انگار حق خدا را کاملا بجا آورده ایم و به همین خاطر در حالت حساسی قرار می گیرند و خیلی سریع و حتی بدون اینکه بگویند (و غفرانک)، (واو) نیز در کلامشان نمی آورند تا سرعت انتقال را برسانند و علاوه بر این، در بخشش خواستن از خدا نیز به حداقل اکتفا می کنند و بجای گفتن جملاتی مثل (اللهم ربنا اغفر لنا) خیلی سریع برای اینکه مطلب را برسانند می گویند (بخششت)، انگار که به دلایل مختلفی حول شده اند و به حالت استیصال رسیده اند و جایگاه را حساس دیده اند و می خواهند خیلی زود و سریع به نقایص خود در برابر خدا اعتراف کنند. از همین جا می توان نتیجه گرفت که انسان های صالح در عین اینکه خدا را اطاعت می کنند ولی همواره احساس گناه و خطا نیز دارند و این می تواند درسی برای ما باشد که در برابر خالق، همیشه احساس گناه کنیم. خیلی جالب است که مومنین بلافاصله بعد از گفتن سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا می گویند غُفْرَانَکَ رَبَّنَا یعنی حتی اطاعت نیز نباید موجب شود که انسان احساس بی نیازی کند و فکر کند گنه کار نیست.

مشاهده می کنید که چه نکات ظریف و دقیقی در قرآن وجود دارد ولی متأسفانه ما از آن غافل هستیم. چرا ما بجای چنین ادبیات قرآنی از ادبیات های دیگری استفاده می کنیم که یا سند ندارد و یا متنش مشکل دارد؟ واقعا آیا ما بیشتر، جملاتی مثل همین جملات آیۀ ۲۸۵ سوره بقره را بکار می بریم یا جملات حدیث کساء؟

به این نکته نیز توجه شود که سورۀ بقره دستورات و فرامین بسیار زیادی داشت و در آخر این سوره ، گفتن سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا کاملا مناسب است. یعنی مومنین با خواندن این همه دستور ، در آخر اعلام می کنند که ما همۀ این دستورات را شنیدیم و اطاعت کردیم.

نکته ۴۹۷ : جالب است که در دو آیۀ آخر سوره بقره ۱۹ مرتبه ضمیر متکلم مع الغیر یعنی (نا) که به معنای (ما) است بکار رفته است. شاید بتوان از این بیان استفاده کرد که ما باید برای دیگران نیز دعا کنیم. مومنین انگار که نفس هم هستند و برای یکدیگر نیز دعا می کنند.

نکته ۴۹۸ : در آیه آخر سوره بقره آمده است :

لَا یُکلَِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا  لَهَا مَا کَسَبَتْ وَ عَلَیهَْا مَا اکْتَسَبَتْ

ترجمه : خدا هیچ کس را جز به اندازه توانایى‏اش تکلیف نمى‏کند. هر کس عمل شایسته‏اى انجام داده به سود اوست، و هر کس مرتکب کار زشتى شده به زیان اوست.

اولا باید دقت شود در اینکه این جمله کلام خداست یا کلام مومنین دو احتمال وجود دارد. علاوه بر این در رابطۀ با جملۀ لَا یُکلَِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا این نکته قابل تأمل است که برخی این جمله را بکار می برند تا بخواهند از زیر بار مسئولیت فرار کنند در حالی که اتفاقا در این تعبیر با استفاده از واژۀ (وسع) این نکته رسانده می شود که افراد باید به مقدار وسعتی که دارند تلاش کنند. به نظر شما هریک از ما چقدر وسعت داریم؟ پس آیه می خواهد بگوید خدا بالاتر از وسعت ، شما را مکلف نمی کند ولی این تعبیر می رساند که به اندازۀ وسعت ، مکلفیم. اتفاقا انسان بسیار وسیع است و نمی تواند به راحتی بگوید که من نمی توانستم. متأسفانه ما از بسیاری از دارایی هایمان استفاده نمی کنیم. وقت خود و جوانی خود و سرمایه های خود را به راحتی از بین می بریم. پس ما وسعت داریم و طبیعتا به همان اندازه مکلفیم.

 و اما در تعبیر لَهَا مَا کَسَبَتْ وَ عَلَیهَْا مَا اکْتَسَبَتْ این بحث در بین مفسرین مطرح شده است که فرق (کسبت) و (اکتسبت) در چیست؟

در تفسیر التحریر و التنویر، ج‏۲، ص: ۵۹۹ چند نظر در این باره آمده است که در زیر به سه مورد از این نظرات اشاره می شود :

الف) این دو کلمه از لحاظ معنایی تفاوتی با هم ندارند و تنها برای تفنن در کلام به صورت های مختلف آمده است که یک کلمه دو بار تکرار نشود.

ب) کسبت به این معناست که فرد ، خودش چیزی را بدست آورد نه اینکه دیگری او را امر کرده باشد و چون انجام اعمال خوب با فطرت هماهنگ است و نیاز به دستور دیگری ندارد از این باب از واژۀ کسبت برای اعمال خوب استفاده شده است و اما چون انجام اعمال بد به امر شیطان است و به دستور دیگری است از این باب از واژۀ اکتسب استفاده شده است که از باب افتعال است و یکی از معانی باب افتعال ، مطاوعه یعنی تأثیر پذیری است.

ج) کسبی که در اکتسب نهفته است تلاش بیشتری نیاز دارد تا کسبی که در کسبت نهفته است و چون انجام کارهای خیر با فطرت انسان سازگار است انجامش آسان تر است ولی گناه چون با فطرت سازگار نیست انجامش تلاش بیشتری لازم دارد. جالب است که طبق این معنا ، یک انسان گناه کردن برایش سخت تر از ثواب کردن است اگر چه خودش ممکن است این را متوجه نشود. به نظر می رسد که ما آنقدر از فطرتمان دور شده ایم که خلاف این قاعده می فهمیم مثل کسی که آنقدر پرخوری کرده است که یک ساعت چیز نخوردن برایش خیلی سخت است. ما نیز آنقدر از  فطرتمان دور شده ایم که مثلا انجام برخی عبادات برایمان سخت است. باید سعی کنیم به فطرت اصلی خود برگردیم.

این احتمال نیز وجود دارد که کَسَبَت که برای اعمال خیر بکار رفته با توجه به اینکه خواندنش راحت تر است اشاره به این دارد که انجام کارهای خیر موجب راحتی است و راحتی در پی دارد ولی اکتسب که خواندنش سخت تر است و حروف بیشتری دارد می خواهد اشاره کند که انجام گناه مئونه در پی دارد و عامل ایجاد سختی است. (این معنا شبیه معنای سومی بود که از تفسیر التحریر و التنویر نقل شد)

طبق این معنا ، این تعبیر می تواند مثالی برای قاعدۀ (تطابق لفظ و معنا در قرآن) باشد که برای توضیح تفصیلی این قاعده می توانید به مقاله ای با همین عنوان از همین قلم مراجعه کنید.

نکته ۴۹۹ : در این نکته به مطالبی که در جلسات تفسیر راجع به دعاهای آخر سوره بقره بیان شد اشاره می کنیم :

۱)در دعایى که در آیه آخر سوره بقره آمده است سه ربنا وجود دارد که عبارتند از :

رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِینَا أَوْ أَخْطَأْنَا

رَبَّنَا وَ لَا تَحْمِلْ عَلَیْنَا إِصْرًا کَمَا حَمَلْتَهُ عَلىَ الَّذِینَ مِن قَبْلِنَا

رَبَّنَا وَ لَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَهَ لَنَا بِهِ

باید راجع به معنای هریک از این سه جمله خوب دقت کنیم. به نظر می رسد که این سه دعا بر یکدیگر مترتب باشند و به ترتیب اشاره به انواع گناهان دارند. پس ترتیب و نظمی بین این سه جمله وجود دارد همچنانکه به نظر می رسد سه دعائی که بعد از این سه جمله آمده است یعنی وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنَا وَ ارْحَمْنَا نیز بر یکدیگر مترتب اند و اتفاقا با آن سه ربنا نیز مرتبت می باشند. وَ اعْفُ عَنَّا با رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِینَا أَوْ أَخْطَأْنَا مرتبط است ، وَ اغْفِرْ لَنَا با رَبَّنَا وَ لَا تَحْمِلْ عَلَیْنَا إِصْرًا کَمَا حَمَلْتَهُ عَلىَ الَّذِینَ مِن قَبْلِنَا ارتباط دارد و دعای وَ ارْحَمْنَا با رَبَّنَا وَ لَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَهَ لَنَا بِهِ هماهنگ است.

۲) ممکن است کسی سوال کند که خطا و نسیان ، دست خود انسان نیست و اصلا مواخذه ندارد. پس چرا در دعای رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِینَا أَوْ أَخْطَأْنَا از خدا می خواهیم که ما را به خاطر خطا و نسیان مواخذه نکن؟

به این سوال سه جواب می توان داد :

جواب اول : خطا و نسیان ها دو دسته است :

الف) خطا و نسیان هایی که دست خود ما نیست.

ب) خطا و نسیان هایی دست خود ماست و به خاطر بی دقتی یا عدم تحقیق یا کم کاری رخ می دهد.

حال اگر در این دعا می گوییم که خدایا ما را به خاطر خطا و نسیان مواخذه نکن ، مراد نوع دوم آن است نه نوع اول.

جواب دوم : این دعا ممکن است خطا و نسیان های نوع اول را نیز شامل شود و درست است که خدا این دسته از خطا و نسیان ها را مواخذه نمی کند ولی گفتن آن از باب تأکید اشکال ندارد همچنانکه در آیۀ ۱۱۲ سوره انبیاء آمده است :

رَبّ‏ِ احْکمُ بِالحَْقّ‏ِ یعنى پروردگارا! بحق داورى فرما.

معلوم است که خدا به حق حکم می کند ولی چنین دعایی اشکال ندارد. حال، دعای رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِینَا أَوْ أَخْطَأْنَا نیز ممکن است از همین قبیل باشد.

جواب سوم : این دعا ممکن است خطا و نسیان های نوع اول را نیز شامل شود و همین خطا و نسیان ها برای انسان هایی که اولیاء الله هستند گناه محسوب می شود و در حدّ خودش می تواند مواخذه داشته باشد. توجه شود که گناه یک چیز نسبی است و به تناسب ، عقوبتش نیز می تواند نسبی باشد. افرادی که جزو مقربین درگاه خدا هستند حتی خطاها و نسیان هایی را که در انجام آن مقصر نیستند برای خود گناه فرض می کنند و از خدا می خواهند که به خاطر این گناهان ، آنها را مواخذه نکند. دقت شود که مواخذه برای چنین خطاها و نسیان هایی می تواند مصادیقی مثل کم توفیقی یا عدم حضور قلب در نماز و امثال این ها باشد.

۳) تعبیر إِن نَّسِینَا أَوْ أَخْطَأْنَا را غالب مترجمین به صورت ماضى معنا کرده اند در حالى که باید مضارع معنا شود. پس معنای دقیق این تعبیر چنین است که : اگر فراموش مى کنیم یا خطا مى کنیم.

این نکته نیز قابل تأمل است که با توجه به اینکه ما دائما در معرض نسیان و خطا هستیم خوب است که دائما این دعا را تکرار کنیم. به هر حال هریک از ما در طول روز خطاهایی می کنیم که چه بسا خود ما قصد آن را نداشته ایم. در حرف زدن یا در رفتارمان ناخواسته موجب ناراحتی دیگران می شویم و خوب است که به خاطر آن خطاها این دعا را دائما تکرار کنیم.

۴) دقت شود که در دعای رَبَّنَا وَ لَا تَحْمِلْ عَلَیْنَا إِصْرًا قاعدتا (واو) باید قبل از ربنا می آمد. حال سوال این است که چرا بعد از ربنا آمده است؟ این ادبیات مثل این است که ما به شخصی بگوییم آقای فلانی چای را بیاور … آقای فلانی و قند را بیاور.

آیا چنین ادبیاتی بکار می بریم؟

در جواب این سوال می توان چنین گفت که در دعا باید اسم ربّ بر همه چیز ، حتی (واو) تقدم داشته باشد و در واقع قرآن نحوۀ دعا کردن را به ما می آموزد و این سبک دعای قرآن بر خلاف سبک برخی از دعاهای ماست که حتی بعضا اسم ائمه را بر اسم خدا مقدم می داریم. این نکته نیز توجه شود که در همۀ دعاهای قرآن خدا مورد خطاب است نه دیگری و حتی در دعاهای قرآن الهی بحق …. هم نداریم. سعی کنیم سبک دعا را از قرآن بیاموزیم.

۵) به نظر می رسد که تفاوت دو دعای (رَبَّنَا وَ لَا تَحْمِلْ عَلَیْنَا إِصْرًا کَمَا حَمَلْتَهُ عَلىَ الَّذِینَ مِن قَبْلِنَا) و (رَبَّنَا وَ لَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَهَ لَنَا بِهِ) این باشد که دعای اول به مجازات های قابل تحمل دنیا اشاره دارد که بالاخره عذاب و سخت است ولی به هر حال قابل تحمل است و دعای دوم به مجازات هایی اشاره دارد که قابل تحمل نیست و موجب نابودی می باشد.

۶) مراد از (اصر : سختی و سنگینی) ممکن است تکالیف سختی باشد که بر امت های گذشته به خاطر گناهانشان حمل شد مثل برخی تکالیف سنگین که طبق آیۀ ۱۴۶ سوره انعام بر یهودیان قرار داده شد. طبق این احتمال در این قسمت از دعا از خدا می خواهیم که تکالیف شرعی سخت بر ما قرار نده. ممکن هم هست مراد از (اصر) سختی هایی باشد که گریبان گیر امت های قبلی شد مثل قحطی و خشک سالی و … که طبق آیات ۱۳۰ به بعد از سوره اعراف گریبان گیر آل فرعون شد. طبق این احتمال مراد از (اصر) بار سنگین تکالیف شرعی نیست بلکه مراد ، رخدادهای تکوینی است.

هر چه که باشد این گونه نیست که خدا امت های قبلی را بی دلیل به (اصر) مبتلا کرده باشد بلکه به خاطر اعمال بدشان به (اصر) مبتلا شدند. ما هم امروزه متأسفانه به این (اصر) مبتلا هستیم. بی نظمی ای که در جامعۀ ما حکم فرما است یا عدم اعتماد به یکدیگر یا …. همه از مصادیق (اصر) است.

با این توضیحات جواب این اشکال نیز داده شد که چرا خدا امت های قبلی را به سختی مبتلا کرده و ما می خواهیم که ما را به سختی مبتلا نکند؟ مگر خون ما رنگین تر از خون آنهاست؟

اصر هر چه که هست به علت اعمال خود ما ایجاد می شود.

۷) در جلسات تفسیری که آیه آخر سوره بقره را بحث می کردیم شخصی دعای رَبَّنَا وَ لَا تَحْمِلْ عَلَیْنَا إِصْرًا کَمَا حَمَلْتَهُ عَلىَ الَّذِینَ مِن قَبْلِنَا را به صورت دیگری نیز معنا می کرد که جالب بود و بد نیست در اینجا نیز به آن اشاره شود. او می گفت مراد از این دعا می تواند این باشد که :

خدایا به آن اندازه که امت های پیشین را به سختی مبتلا کردی به همان اندازه ما را مبتلا نکن بلکه بیشتر مبتلا کن که ما آمادگی آن را داریم.

این معنا اگر چه معنای بعیدی است ولی به هر حال به عنوان یک احتمال می توان به آن نگاه کرد به خصوص اینکه در همین سوره بقره در آیۀ ۲۱۴ ، چنین آمده است که :

أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّهَ وَ لَمَّا یَأْتِکُم مَّثَلُ الَّذِینَ خَلَوْاْ مِن قَبْلِکُم  مَّسَّتهُْمُ الْبَأْسَاءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُواْ حَتىَ‏ یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ مَعَهُ مَتىَ‏ نَصْرُ اللَّهِ  أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِیبٌ‏

ترجمه : مى‏پندارید که به بهشت خواهید رفت؟ و هنوز آنچه بر سر پیشینیان شما آمده، بر سر شما نیامده؟ به ایشان سختى و رنج رسید و متزلزل شدند، تا آنجا که پیامبر و مؤمنانى که با او بودند، گفتند: پس یارى خدا کى خواهد رسید؟ بدان که یارى خدا نزدیک است.

با توجه به این آیه در انتهای سوره بقره ، فرد مومن دعا می کند که من آمادگی دارم که بیشتر از امت های قبلی سختی بکشم تا بهشت را نصیب من کنی.

۸) در معناى دعاى رَبَّنَا وَ لَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَهَ لَنَا بِهِ دو احتمال وجود دارد :

الف) خدایا تکالیفی که طاقتش را نداریم بر ما تحمیل نکن.

البته خدا هیچ گاه چنین تکالیفی بر ما قرار نمی دهد ولی این گونه دعا کردن از باب تأکید بلا اشکال است.

ب) خدایا کاری نکن که به خاطر اعمالمان عقوباتی ببینیم که طاقت آن را نداشته باشیم و در نتیجه هلاک شویم.

شاید برخی زلزله ها یا سونامی ها یا …. از این دسته عقوبات باشد.

۹) همچنانکه قبلا گفتیم هریک از دعاهایی که در تعبیر وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنَا وَ ارْحَمْنا آمده است با سه دعای قبلی در ارتباط است. عفو مرحله ای پایین تر از غفران است و در نتیجه با نسیان و خطا مرتبط است. غفران با آن گناهانی مرتبط است که موجبات (اصر) را برای ما فراهم می کند. و اما تقاضای رحم از خدا در مقابل عقوباتی است که طاقتی در قبال آن نداریم.

خلاصه اینکه دعاهای سه گانه در انتهای سوره بقره اشاره به سه مرحله دارد که از سطح پایین شروع می شود و به سطح بالا ختم می شود. تعبیر إِن نَّسِینَا أَوْ أَخْطَأْنَا مربوط به سطح اول است. تعبیر وَ لَا تَحْمِلْ عَلَیْنَا إِصْرًا …. مربوط به سطح دوم است. تعبیر وَ لَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَهَ لَنَا بِهِ مربوط به سطح سوم است. همین گونه است سه تعبیر وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنَا وَ ارْحَمْنَا

۱۰) با توجه به اینکه تعبیر فَانصُرْنَا عَلىَ الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ با فاء آمده است دلالت دارد که با جملۀ قبلی یعنی أَنتَ مَوْلَانَا مرتبط است و این ارتباط به این نحو است که به خدا می گوییم : چون تو سرپرست امور ما هستی پس ما را یاری کن.

۱۱) نصرت بر کفار در صورتی که بر علیه ما دست به اسلحه برده باشند نصرت نظامی است و در غیر این صورت نصرت فرهنگی است. البته کسی که این دعا را می کند طبیعتا باید خودش نیز تلاش بکند تا خدا او را یاری کند مثلا باید کار فرهنگی بکند تا خدا نیز او را از لحاظ فرهنگی یاری دهد.

۱۲) ممکن است کسی با توجه به تعبیر فَانصُرْنَا عَلىَ الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ بگوید پس ما همواره باید کافرانی مدّ نظر قرار دهیم و در نتیجه از خدا بخواهیم که ما را بر آنها پیروز کند.

در جواب باید گفته شود که بله ، به هر حال ما در دنیایی زنده می کنیم که کافر نیز در آن وجود دارد. البته متأسفانه عنوان کافر برای ما صحیح معنا نشده است. چه بسیار هستند افراد کافری که سبکی دین داری دارند و حتی خدا را نیز قبول دارند. پس دین دار کافر نیز داریم. در رابطۀ با معنا کافر می توانید به مقالۀ (آیا دینداری و کفر قابل جمع هستند؟) از همین قلم مراجعه کنید. همچنین می توانید به جواب سوال ۹۲۰ که در جلد دهم از جزوات (از تو می پرسند) بیان شد مراجعه کنید.

۱۳) دقت شود دعاهایی که در آیۀ آخر سوره بقره آمده است صِرف لفظ نیست بلکه کسی که این دعاها را می خواند باید عملا نیز برای رسیدن به این دعاها تلاش کند مثلا کسی که می گوید رَبَّنَا وَ لَا تَحْمِلْ عَلَیْنَا إِصْرًا باید کاری کند که خودش هم زمینۀ ایجاد اصر را برای خود فراهم نکند. نکتۀ دیگر اینکه در این دعاها از عنوان (رب) زیاد استفاده شده است که دلالت بر ربوبیت خدا دارد یعنی مومنین به خصوص خدا را به عنوان ربّ صدا می زنند تا از او درخواست ربوبیت و تربیت کنند.

جالب است که در انتهای سورۀ بقره دعاهایی وجود دارد که با (ربنا) شروع می شود. در ابتدای سورۀ آل عمران نیز چنین دعاهایی وجود دارد و در انتهای سورۀ آل عمران نیز باز چنین دعاهایی مشاهده می شود. مجموع این دعاها می تواند دلالت بر ارتباط این دو سوره داشته باشد.

نکات صفحه ۵۰ :

نکته ۵۰۰ : ممکن است (الم) در ابتدای سورۀ آل عمران با آیۀ دوم همین سوره مرتبط باشد چون در این آیه سه حرف الف و لام و میم به خصوص به چشم می آیند.

نکته ۵۰۱ : در آیه سه سوره آل عمران که به نزول قرآن و تورات و انجیل اشاره شده است براى نزول قرآن از تعبیر نَزَّلَ استفاده کرده و براى نزول تورات و انجیل از تعبیر أَنزَلَ. تفاوت این دو بیان چیست‏؟

در تفسیر التحریر و التنویر در ذیل این آیه آمده است که نَزَّلَ ، قوت در معنا را بیشتر از أَنزَلَ می رساند و بکار بردن نَزَّلَ برای قرآن دلالت می کند که قرآن نسبت به تورات و انجیل قوی تر است. سپس در همین تفسیر التحریر و التنویر این نظریه که نَزَّلَ اشاره به نزول تدریجی و أَنزَلَ اشاره به نزول دفعی دارد را رد کرده است به این صورت که اولا نَزَّلَ در آیۀ ۳۲ سوره فرقان برای نزول دفعی بکار رفته است و ثانیا تورات و انجیل دفعتا نازل نشده است. در اینجا به متن عربی این تفسیر نیز اشاره می کنیم :

و التضعیف فی نَزَّلَ للتعدیه فهو یساوی الهمز فی أنزل، و إنّما التضعیف یؤذن بقوه الفعل فی کیفیته أو کمّیته، فی الفعل المتعدّی بغیر التضعیف، من أجل أنّهم قد أتوا ببعض الأفعال المتعدّیه، للدلاله على ذلک، کقولهم: فسر و فسّر، و فرق و فرّق، و کسر و کسّر، کما أتوا بأفعال قاصره بصیغه المضاعفه، دون تعدیه للدلاله على قوه الفعل، کما قالوا: مات و موّت و صاح و صیّح. فأما إذا صار التضعیف للتعدیه فلا أوقن بأنّه یدلّ على تقویه الفعل، إلّا أن یقال: إنّ العدول عن التعدیه بالهمز، إلى التعدیه بالتضعیف، لقصد ما عهد فی التضعیف من تقویه معنى الفعل، فیکون قوله: نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ أهمّ من قوله: وَ أَنْزَلَ التَّوْراهَ للدلاله على عظم شأن نزول القرآن. و قد بیّنت ذلک مستوفى فی المقدّمه الأولى من هذا التفسیر، و وقع فی «الکشاف»، هنا و فی مواضع متعدّده، أن قال:

إن نزّل یدل على التنجیم و إنّ أنزل یدل على أنّ الکتابین أنزلا جمله واحده و هذا لا علاقه له بمعنى التقویه المدّعى للفعل المضاعف، إلّا أن یعنی أنّ نزّل مستعمل فی لازم التکثیر، و هو التوزیع و رده أبو حیان بقوله تعالى: وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَهً واحِدَهً [الفرقان: ۳۲] فجمع بین التضعیف و قوله: جُمْلَهً واحِدَهً. و أزید أنّ التوراه و الإنجیل نزلا مفرّقین کشأن کلّ ما ینزل على الرسل فی مده الرساله، و هو الحق: إذ لا یعرف أنّ کتابا نزل على رسول دفعه واحده.(التحریر و التنویر، ج‏۳، ص: ۹)

نکته ۵۰۲ : در آیه سوم سوره آل عمران براى قرآن از تعبیر مُصَدِّقًا لِّمَا بَینْ‏َ یَدَیْهِ استفاده شده است. در این تعبیر می توانست بجای بَینْ‏َ یَدَیْهِ از بَینْ‏َ یَدَیْهِم استفاده کند ولی از تعبیر بَینْ‏َ یَدَیْهِ استفاده کرد تا برساند آنچه را که قرآن تصدیق می کند تورات و انجیلِ تحریف نشده است که در پیش روی خود قرآن قرار دارد و الا تورات و انجیلی که در پیش روی اهل کتاب است تحریف شده است. بله در آیات دیگر قرآن از تعبیر مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ(بقره-۸۹) یا مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ(بقره-۴۱) استفاده شده است. جالب است در این تعابیر که ضمیر جمع استفاده شده است دیگر از تعبیر (بین یدی) استفاده نشده بلکه از تعبیر (مع) استفاده شده است. این مطلب ظرافت قرآن را می رساند. تورات و انجیلی که پیش روی اهل کتاب است تحریف شده است ولی تورات و انجیلی که به همراه اهل کتاب است و در ذهن آنها وجود دارد تحریف نشده است و آنها می دانند که چه حقایقی در آن وجود دارد و قرآن می گوید آنچه که واقعا به همراه شما است و شما از آن خبر دارید را قرآن تصدیق می کند.

این نکته نیز دقت شود که تأکید قرآن بر این مطلب که تصدیق کنندۀ کتب پیشین است این نکته را در بردارد که می خواهد یهود و نصاری دیگر حرفی برای گفتن نداشته باشند. امروزه نیز ما باید همین مطلب را بکار ببریم مثلا وقتی می خواهیم استدلالی بیاوریم می توانیم بگوییم که این حرف ما در کتاب های خودتان نیز مورد تصدیق قرار گرفته است به عنوان مثال برخی افراد پشت سر کسی که در اذان ، شهادت ثالثه را نگوید نماز نمی خوانند. به این افراد باید بگوییم این کار در کتب علماء خودتان نیز تأیید شده است و خود علماء گفته اند که این جمله اصلا جزو اذان نیست. یا برخی افراد فکر می کنند که وقتی می گوییم برخی از روایات ضعیف است حرف جدیدی زده ایم در حالی که ما حرف خود علماء را تصدیق کرده ایم که در کتاب های خودشان گفته اند هر روایتی نمی تواند صحیح باشد. پس گفتن این جمله که حرف های من تصدیق کنندۀ کتب خودتان است می تواند در تبلیغ ، ثمرۀ  خوبی داشته باشد و شاید به همین خاطر در قرآن بارها به این مطلب اشاره شده است.

نکته ۵۰۳ : در آیات ۳ و ۴ سوره آل عمران قبل و بعد از اشاره به نزول تورات و انجیل به نزول قرآن اشاره کرده است. در واقع از لحاظ لفظی ، نزول قرآن ، نزول تورات و انجیل را از دو طرف در بر گرفته است. اتفاقا از لحاظ واقعی نیز همین گونه است و طبق آیۀ ۴۸ سورۀ مائده قرآن مهیمن و نگهبان تورات و انجیل است و آنها را در بر گرفته است.

البته ممکن است مراد از فرقان ، غیر از قرآن چیزهای دیگری نیز باشد مثل معجزات انبیاء الهی یا مجموع کتب آسمانی. به هر ترتیب تعبیر أَنزَلَ الْفُرْقَانَ اشاره به انزال چیزى دارد که حق را از باطل جدا مى کند که ممکن است قرآن یا چیزهاى دیگر باشد.

نکته ۵۰۴ : اگر انتقام گرفتن صفت بدى است چرا در آیه ۴ سوره آل عمران یکى از صفات خدا (صاحب انتقام) بیان شده است؟

در این زمینه باید گفته شود که بارها گفته ایم که ممکن است کلمه ای در فارسی معنای منفی داشته باشد ولی در عربی چنین نباشد مثل (بی شعور) که در فارسی نوعی فحش محسوب می شود ولی در عربی به معنای کسی است که دقت زیاد ندارد.

حال ، انتقام در فارسی اگر بار منفی داشته باشد در عربی چنین نیست. انتقام در عربی یعنی مواخذه کردن و کسی را به خاطر کار بدی که انجام داده است مجازات کردن و صِرف این معنا بار منفی ندارد.

البته این نکته قابل تأمل است که اگر چه در قرآن برای خدا منتقمون بکار رفته است که جمع است و می تواند به مجموع سیستم عالم هستی اشاره داشته باشد ولی صفت (منتقم) به صورت مفرد در قرآن برای خدا بکار نرفته است و این می تواند دلالت کند که ذات خدا منتقم نیست. به هر حال اینکه در قرآن منتقم به صورت مفرد برای خدا مثل بقیۀ صفات الهی بکار نرفته است قابل تأمل است.

نکته ۵۰۵ : در آیۀ ۵ سوره آل عمران بر خلاف آیات دیگر ، ارض بر سماء مقدم شده است. باید دقت شود که اگر چه سماوات که جمع است در همه جا بر ارض مقدم شده است ولی تقدم ارض بر سماء که مفرد است تنها مخصوص آیۀ ۵ سوره آل عمران نیست بلکه در آیات دیگر قرآن نیز وجود دارد که در این زمینه می توانید به این موارد مراجعه کنید :

بقره ، ۲۲ و ۲۹ – انعام ، ۳۵ – یونس ، ۶۱ – ابراهیم ، ۳۸ – عنکبوت ، ۲۲ – سبأ ، ۲

به هر حال در هر سیاقی ممکن است کلمه ای بر کلمۀ دیگر مقدم گردد. باید سیاق آیات را مشاهده کرد. به نظر می رسد در برخی موارد که ارض بر سماء مقدم شده است به این خاطر است که قصد از آن آیات این است که از حداقل به حداکثر رسیده شود مثلا در آیۀ ۵ سوره آل عمران ظاهرا قصد این است که گفته شود نه تنها در زمین که کوچکتر است چیزی بر خدا مخفی نیست بلکه در آسمان ها که بزرگ تر است نیز بر خدا چیزی مخفی نیست. در چنین بیانی طبیعتا باید ارض بر سماء مقدم گردد.

از همین جا می توانیم این نکته را بفهمیم که تقدم ، همیشه دلالت بر اهمیت نمی کند. همچنین از این مطلب می فهمیم که سیاق و فضای آیات بسیار مهم است و بهترین مفسر ، کسی است که بتواند فضای آیات قرآن را بدست آورد و متوجه شود که آیات در چه فضایی است. اینکه برخی افراد ، جملات و تعابیر قرآن را از فضای خود خارج می کنند و استفاده هایی از آن می کنند باید بیشتر در این زمینه دقت کنند. چه بسا آیات قرآن اصلا در مقام بیان مطلبی که ما می خواهیم استفاده کنیم نیستند ولی چون ما متوجه فضای آیات نیستیم از الفاظ استفاده هایی می کنیم که صحیح نمی باشد.

نکته ۵۰۶ : پیرامون آیات ۷ تا۹ سورۀ آل عمران می توانید به جزوۀ مفصلی که از همین قلم تحت عنوان (راسخین در علم و برخورد آنها با آیات متشابه – تفسیر آیه ۷ سوره آل عمران در غالب ۴۰ نکته) نوشته شده است مراجعه کنید. در این جزوه به ارتباط آیۀ ۷ با آیات قبلی اش نیز اشاره کرده ایم.

نکته ۵۰۷ : در دعایی که در آیۀ ۸ سوره آل عمران آمده است می توان فهمید که احتمال انحراف انسان های خیلی خوب نیز وجود دارد و نمی توان نسبت به آیندۀ افراد ، اطمینان صد درصد کرد چرا که ممکن است هر لحظه تغییر کنند. جالب است که افراد عادى چنین دعا نمى کنند بلکه راسخین در علم این گونه دعا مى کنند و این خود نشان از آن دارد که آنها احتمال انحراف را براى خود ، صفر نمی دانند. پس نباید انسان ها برای ما بت باشند.

همچنین از مجموع آیات ۷ و ۸ می فهمیم که برخی چیزها بر ما مخفی است و از باب اینکه خدا گفته است می پذیریم. پس ما باید تعبد خودمان را نسبت به مسائل دینی داشته باشیم. اینکه برخی روشنفکران به راحتی به خاطر اینکه برخی آیات را درک نمی کنند آن را تغییر می دهند یا می گویند دنیای امروز چنین مسائلی را نمی پذیرد ، چنین تفکری صحیح به نظر نمی رسد.

نکات صفحه ۵۱ :

نکته ۵۰۸ : منظور از آل فرعون در آیۀ ۱۱ نزدیک ترین افراد به فرعون از لحاظ فکری هستند. بنابراین آل یک شخص نزدیک ترین افراد به او از لحاظ فکری و عملی می باشند. پس معلوم نیست که در هر موردی آل ، به فرزندان صلبی اطلاق گردد. آل محمد نیز در درجۀ اول به کسانی گفته می شود که نزدیک ترین افراد به ایشان از لحاظ فکری و عملی هستند و حتی به نظر بنده آل محمد مخصوص زمان های قدیم نیست بلکه در این زمان نیز می تواند وجود داشته باشد.

نکته ۵۰۹ : در مورد آیات ۱۲ و ۱۳ سوره آل عمران چند مطلب قابل تذکر است :

الف) مغلوب شدن کفار انواع مختلفی می تواند داشته باشد از جمله مغلوبیت فرهنگی یا منطقی و استدلالی یا مغلوبیت ظاهری. اگر مراد از مغلوبیت ، ظاهری باشد کفار ممکن است در مواردی بر مسلمانان پیروز شوند ولی عاقبت کار مغلوب می شوند. پس در مغلوبیت کفار نباید تنها به دنیا نگاه کرد بلکه وقتی مجموع دنیا و آخرت را در نظر بگیریم متوجه می شویم که کفار ، نهایتا مغلوب می شوند. پس جوجه را آخر پاییز می شمارند. کفار همواره در استدلال و منطق مغلوبند و در نهایت نیز در ظاهر نیز مغلوب خواهند شد اگر چه ممکن است وسط کار یا اول کار غلبه هایی داشته باشند. فوتبال را باید تا آخرش دید نه اینکه اگر تیمی ۳ بر صفر جلو افتاده بگوییم برنده شده است. جهان هستی نیز مثل فوتبال تا دقیقۀ نود ادامه دارد و نهایتا مومنین هستند که پیروز می شوند. نباید مغرور پیروزی های وسط بازی شد که نصیب کفار می شود. البته ممکن است به خصوص مراد از کفار در این آیه کفار زمان پیامبر باشند که آنها حتما در نهایت مغلوب ظاهری نیز شدند.

ب) در مقابل تعبیر فِئَهٌ تُقَاتِلُ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ على القاعده باید مى گفت وَ أُخْرَى‏ تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِیلِ الطَّاغُوتِ ولى گفت : وَ أُخْرَى‏ کَافِرَهٌ

در تفسیر الوسیط در مورد علت آورده شدن این تعبیر چنین آمده است که کفار آنقدر در جنگ بدر ترسیده بودند که اصلا حس قتال نداشتند و به همین خاطر از وصف  تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِیلِ الطَّاغُوتِ براى آنها استفاده نشده است.

ج) مراد از رأى العین در تعبیر یَرَوْنَهُم مِّثْلَیْهِمْ رَأْىَ الْعَینْ‏ِ دو چیز مى تواند باشد : یکى اینکه کفار واقعا با چشمشان نه در خیالشان ، مومنین را دو برابر خودشان مى دیدند. ممکن هم هست که مراد این باشد که کفار تنها با چشم ، مومنین را دو برابر خود مى دیدند نه اینکه مومنین واقعا دو برابر باشند.

نکته ۵۱۰ : چرا طبق آیۀ ۱۴ سوره آل عمران ، دنیا برای مردم زینت داده شده ولی دین برای مردم زینت داده نشده است؟

در جواب این سوال باید گفته شود که اولا طبق آیۀ ۷ سوره حجرات ایمان نیز در قلوب مردم زینت داده شده است. در این آیه آمده است :

وَ لَاکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْایمَانَ وَ زَیَّنَهُ فىِ قُلُوبِکمُ‏ْ

ترجمه : ولى خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دلهایتان زینت بخشیده است.

همچنین از آیات دیگر قرآن بدست می آید که مومنین با دین داری و با قرآن شاد می شوند که در این زمینه می توانید به آیۀ ۱۲۴ سوره توبه مراجعه کنید.

و اما به این نکته باید دقت داشت که آیۀ ۱۴ سوره آل عمران ممکن است نقطۀ مقابل آیۀ ۷ این سوره باشد. از آیۀ ۷ بدست می آید که اتفاقا خداوند در قرآن آیاتی قرار می دهد که دارای شبهه است و ممکن است عده ای از طریق آن گمراه شوند. همچنین از آیات دیگر قرآن نیز همین مطلب بدست می آید مثلا در آیۀ ۲۶ سوره  بقره آمده است که خدا به پشه ممکن است مَثَل بزند که خود ، عامل سوال و شبهه است.

خلاصه اینکه خداوند در دین داری ، گاهی اوقات چیزهایی دارد که نه تنها مثل زینت های دنیا جذاب نیست بلکه تازه عامل سوال است که چرا این مطلب دین ، این گونه است؟

خدا از این طریق می خواهد مردم را امتحان کند. شما ببینید خدا کعبه اش را می توانست در منطقه ای خوش آب و هوا قرار دهد ولی اتفاقا آن را در منطقه ای قرار داد که آب و هوای خشک و سخت دارد.

پس خدا دینش را مثل دنیا زینت نداده است و این بدان خاطر است که بتواند عاملی برای امتحان باشد. بله مومنین واقعی همان سختی ها برایشان زیبا است ولی به هر حال مسائل دینی مثل مسائل دنیوی دارای زینت نیست.

سعی کنیم ذهنیت خود را پیرامون دین اصلاح کنیم. برخی روشنفکران از این مسأله غافلند و می خواهد همۀ مسائل دین را به زور ، زیبا جلوه دهند. بله به دنبال حکمت مسائل دینی رفتن خوب است و ما را به نتایج خوبی نیز می رساند ولی به هر حال نباید از بحث آزمایش الهی هم غافل شویم. به نظر می رسد که به هر حال در دین چیزهایی هست که در ظاهر برای برخی از ما مثل دنیا زیبا نیست ولی مهم این است که در مقابل آن تسلیم شویم و همین تسلیم است که در دل مومنین زیبا جلوه می کند که خدا می فرماید : وَ زَیَّنَهُ فىِ قُلُوبِکمُ‏ْ یعنی مومن ، همین که تسلیم است برایش زیباست.

اصلا تقابل آیات ۷ و ۱۴ سوره آل عمران شاید همین باشد که دین مثل دنیا دارای زینت هایی نیست که مردم به راحتی به آن جذب شوند.

نکته ۵۱۱ : برخی می گویند بهشتی که قرآن از آن صحبت کرده است در همین دنیا نیز وجود دارد. در دنیا باغ هایی که از زیر درختانش نهرها جاری است زیاد وجود دارد. پس قرآن بیشتر می خواسته است که بهشت را برای عرب ها که باغ و نهری نداشته اند توصیف کند.

جواب : کسی این حرف را می زند که از اوصاف بهشت در قرآن بی اطلاع است. اگر مجموع اوصاف همان باغ های بهشتی در قرآن را مشاهده کنید خواهید فهمید که برای همین امروز نیز حتی برای کسانی که در سواحل مدیترانه زندگی می کنند باز جاذبه دارد. باغ های بهشتی طبق آیۀ ۱۵ سوره آل عمران تمام شدنی نیستند ولی باغ های دنیا تمام می شوند و خود این خیلی تفاوت است. زنان بهشتی طبق آیۀ ۵۶ سوره الرحمان دست نخورده اند ولی زنانی که در دنیا هستند همگی دست خورده اند. در بهشت طبق آیۀ ۱۵ سوره محمد نهرهای شیر و عسل وجود دارد ولی آیا در دنیا چنین نهرهایی وجود دارد؟

همین تفاوت ها بین باغ های بهشتی و باغ های دنیوی کافی است که باغ های بهشتی که در قرآن توصیف شده اند هنوز در همین قرن ۲۱ باز عامل جذابیت باشند.

نکته ۵۱۲ : ترتیب موارد شمرده شده در آیۀ ۱۴ ممکن است به خاطر رعایت فصاحت و بلاغت در کلام باشد. ممکن هم هست دلیل این ترتیب ، میزان اهمیت باشد. پس بالاترین زینت ها زن است و بعد فرزند و بعد ….

نکته ۵۱۳ : ممکن است کسی سوال کند که در آیۀ ۱۴ چرا از مقام و موقعیت صحبت نشد با اینکه مقام و موقعیت نیز از جمله شهوات بسیار مهم است؟ چرا در کنار بقیۀ چیزها از (مُلک) صحبتی به میان نیامده است؟

در جواب شاید بتوان گفت که در این آیه قصد بر این است که مواردی شمرده شود که مردم درگیر آن هستند و رسیدن به آن برایشان ممکن است نه مواردی که همه به آن نمی رسند. علاوه بر این مقام و موقعیت در عین اینکه زینت است سختی نیز دارد و مطلوب همه نیست.

و اما باز ممکن است کسی بپرسد چرا از خانه در این آیه صحبتی به میان نیامده است؟

به هر حال بنده دقیقا معیار اینکه چرا این موارد در این آیه شمرده شده و به دیگر چیزها اشاره نشده را نمی دانم.

نکته ۵۱۴ : بجای بنین می توانست از واژۀ اولاد استفاده کند. درست است که بنین ، بنات را نیز از باب غلبه شامل می شود ولی به هر حال فرزند پسر ، بیشتر مطلوب مردم بوده و حتی هنوز هم هست.

نکته ۵۱۵ : تأکید بر روی اسب در آیۀ ۱۴ و حتی دیگر آیات قرآن نکته دارد. اسب واقعا خصوصیت خاصی دارد. در تظاهرات اخیر آمریکا از اسب استفاده می شد با اینکه آنها مجهزترین وسائل روز را در اختیار دارند.

این نکته نیز دقت شود که مراد از خیل مسومه اسب نشان دار است یعنی اسبی که به چشم می آید. مصداق امروزی اش می تواند ماشین های مدل بالا باشد که خیلی به چشم می آیند.

نکته ۵۱۶ : موارد شمرده شده در آیه قدیمی نشده است بلکه امروزه نیز زینت است. گوشت گوسفند یا بهترین موارد غذایی ، امروزه نیز برای مردم زینت محسوب می شود.

نکته ۵۱۷ : استفاده از تعبیر ذَالِکَ مَتَاعُ الْحَیَوهِ الدُّنْیَا این نکته را در بردارد که وابسته به این چیزها نشوید چرا که اینها بهره زندگى پست است.

نکته ۵۱۸ : در آیۀ ۱۵ ، هم از نعمت های مادی بهشت صحبت شده و هم معنوی و این نعمت ها در مجموع ، بسیار بهتر است چیزهایی است که در آیۀ ۱۴ بیان شده است.

نکته ۵۱۹ : مراد از ازدواج مطهره در آیۀ ۱۵ ، هم می تواند نعمت مادی بهشت باشد و هم نعمت معنوی. مراد از ازواج مطهره ، می تواند حور العین باشد و می تواند همنشین پاک باشد که در این صورت اشاره به نعمت همنشین پاک دارد همچنانکه در سورۀ فجر آمده است : فَادْخُلىِ فىِ عِبَادِى(۲۹)

نکات صفحه ۵۲ :

نکته ۵۲۰ : در دعاى رَبَّنَا إِنَّنَا ءَامَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا در آیۀ ۱۶ سوره آل عمران فاء این نکته را می رساند که ایمان مقدمۀ غفران است. پس غفران خدا زمانی شامل حال بنده می شود که ایمان بیاورد و ایمان خود را به روز کند و الا بدون تجدید ایمان نمی توان از خدا توقع داشت که گناهان ما را ببخشد. پس اینکه ما بدون تغییر اساسی در رویکردمان بخواهیم خدا گناهان ما را ببخشد صحیح نیست.

نکته ۵۲۱ : در آیۀ ۱۷ سوره آل عمران آمده است که یکی از صفات مومنین این است که : وَ الْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحَارِ. چرا بجاى این تعبیر از عبارت وَ الْمُسْتَغْفِرِینَ فِى الْأَسْحَارِ؟ علت استفاده از باء در این تعبیر چیست؟

در جواب باید گفته شود که باء در عبارت وَ الْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحَارِ ممکن است سببیت باشد و این نکته را برساند که سحر ، خودش سبب استغفار است یعنی واقعا وقت سحر در استغفار نسبت به اوقات دیگر متفاوت است و خودش سببی است برای پوشش گناهان. ممکن هم هست که باء ، به معنای الصاق باشد و در نتیجه این نکته را برساند که استغفار باید به سحر چسبیده باشد یعنی شخص باید برای استغفار در سحر وقت بگذارد نه اینکه یک لحظه در رختخواب بلند شود و یک استغفر الله بگوید و بخوابد. این استغفار به سحر ملصق نمی شود. استغفاری به سحر ملصق می شود که شخص برای آن وقت بگذارد.

نکته ۵۲۲ : باید فکر کرد که آیا ترتیب صفاتی که در آیۀ ۱۷ آمده است نکته ای دارد یا نه؟

نکته ۵۲۳ : برای آیات ۱۸ تا ۲۰ سورۀ آل عمران مفصلا جزوه ای نوشته ایم که می توانید به آن مراجعه کنید.

نکته ۵۲۴ : تعبیر الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ در آیه ۲۱ مى تواند اشاره به کار دیکتاتورهایى داشته باشد که مردمی را که به آنها اعتراض می کنند می کشند.

نکته ۵۲۵ : در آیۀ ۲۲ از بحث حبط اعمال صحبت شده است. اصل معنای حبط طبق آنچه که در کتب لغت و کتب تفسیر آمده است به این معناست که چهار پا علف بسیار خورد تا شکمش باد کند و سبب مرگش شود.

مثلا در تفسیر التحریر و التنویر، ج‏۳، ص: ۶۳ راجع به معناى حبط چنین آمده است:

إطلاق الحبط على ذلک تمثیل بحال الإبل التی یصیبها الحبط و هو انتفاخ فی بطونها من کثره الأکل، یکون سبب موتها، فی حین أکلت ما أکلت للالتذاذ به.

ترجمه: اطلاق حبط اعمال تمثیلی است به حالت شتر که از کثرت خوردن شکمش باد می کند و همین سبب مرگش می شود.(پایان)

با توجه به این معنا شاید بتوان گفت که حبط اعمال به این معنا است که کفار، اعمال زیادی انجام می دهند ولی این اعمال، مثل شکمی که باد کرده است، باد کرده اند ولی تازه موجب ضرر برای آنها هستند. پس اعمال باد کرده که موجب ضرر است را اعمال حبط شده می گویند چه آن اعمال، اعمال به ظاهر خوبی باشند که نیت خوبی به دنبال آنها نبوده است، چه اعمال کافرانه باشد و چه اعمالی باشد که افراد خیال می گرده اند که خوب است. همۀ اینها اعمال باد کرده ای هستند که موجب ضرر برای انجام دهندۀ آن می باشند. مواظب باشیم که فقط به دنبال باد کردن اعمال نباشیم. برخی فقط به دنبال باد کردن اعمالشان هستند ولی باید توجه داشته باشند که خدایی نکرده این بادها تازه به ضرر آنها نشود همچنانکه کسی که زیاد می خورد و شکمش بزرگ می شود تازه به سختی می افتد. جالب است که در آیۀ ۳ سوره غاشیه از گروهی صحبت کرده است که این صفت را دارند که:

عَامِلَهٌ نَّاصِبَهٌ یعنى [آنان که همواره در دنیا] کوشیده‏اند و خسته شده‏اند [و سرانجام سودى نیافته‏اند]

این گروه همان ها هستند که تنها اعمالی باد کرده دارند که تازه موجب سختی آنها شده است. مواظب باشیم جزو این گروه نباشیم.

نکته ۵۲۶ : تعبیر وَ مَا لَهُم مِّن نَّاصِرِینَ در انتهاى آیه ۲۲ به این معناست که آنها در مقابل خدا یاورى ندارند و الا آنها در دنیا یاوران کافر دارند.

نکات صفحه ۵۳ :

نکته ۵۲۷ : آیات ۲۳ و ۲۴ سوره آل عمران آیاتی بسیار مهم است و دلالت دارد که عده ای از دین داران به کتاب آسمانی خود عمل نمی کنند و توجیهشان این است که ما چند روزی بیشتر به جهنم نمی رویم. آقای طالقانی در تفسیر پرتوی از قرآن در ذیل این آیات به شیعیان اشاره می کند که برخی از آنها نیز همین مسیر را طی کرده اند. ایشان می گوید :

به وابستگان به اسلام اصیل و روح اسلام «طائفه امامیه» بنگریم: همانها که به امامت، ولایت، عدالت، انتظار و قیام عقیده دارند و پیوسته به جویبار وحى و سرچشمه نبوت و در کنارهاى کوثرند. همه آموزشهایى هستند در جهت آگاهى، امید بخشى، مبشّر، محرّک و انگیزنده، پیشرو و پیشبر و ناسازگار با هر متکبر جبار. این حقایق زنده و عینى و حیاتى را با واقعیت کنونى: واخوردگى، یأس، رکود،  زبونى، انعزال از دنیاى پر خروش مقایسه کنید، و سازشکارى‏ها! چرا؟ چون همه این عقاید و انتسابها به صورت تخیلات شاعرانه و ذهنى و بادهاى غرور درآمده و از شناخت کتاب با همه مسئولیت‏ها و جوانب و ابعادش باز داشته است:  (أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتابِ) چون امامان، شهیدان، شفیعان، ساقیان کوثر، بهشت با همه قصور و حورش از آن ما. تکلیف ما انجام مسئولیت‏هاى فردى و گناهمان در همین حد است. آنها را هم آب ولایت و شفاعت مى‏شوید و دیگر هیچ، چون آنها هستى و جان خود را براى شفاعت ما دادند، همچون پیروان موسى و مسیح محرّف که رسالتشان نجات و شستن گناهان بنى اسرائیل بود بوسیله قربانى سوخته‏اى و خمیرى و غسل تعمیدى و نان متبرک و شراب مطهر. موسى براى همین با فرعون مصاف داد و عیسى براى همین به دار آویخته شد، و بس: (لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیَّاماً مَعْدُوداتٍ) دیگر چه مسئولیتى گر چه بارکش و باج ده هر سارق و رکابدار هر راکب و عصاى هر طاغى و لقمه هر خورنده و نشانه هر تیرانداز (اکله للاکل و غرض للنّابل … على (ع)) باشیم. گر چه کتاب جامع و حاکم به قسط متروک یا ممسوخ و مشروط و منسوخ شود. اجراى کتاب و اقامه قسط و دیگر مسئولیتها و نصیب‏ها و سهامها از آن امامان و آنچه بى مسئولیت است نصیب و سهم ما: وَ غَرَّهُمْ فِی دِینِهِمْ ما- کانُوا یَفْتَرُونَ. اگر دزدان مجهز و مسلح به صندوقخانه و تختخواب و ته مانده اموال و شرف و ناموس ما دستبرد زنند، باز خوشحال و سرخوشیم که ولایت داریم، ولایتى که تخیلات شعرى و شاعران حرفه‏اى و مدّاحان باجگیر و خانقاهیان تعریف و توصیف مى‏کنند! اگر کارد به استخوان رسید و احساس زبونى کردیم، با ذکر مصائب اهل بیت و طول غیبت، اشک مى‏ریزیم و ندبه مى‏کنیم تا هم عقده‏هاى خود را بگشائیم و هم با ثواب آن جبران خسارت‏ها را کنیم تا با و جدان راحت به بازار رویم و دلال و پاد و مصرف کالاهاى پسمانده دیگران باشیم و لقمه نانى به دست آریم و بس! نه مسئولیتى از کتاب و نه نسبت به اجتماع و نه نسل. و هر که مدعى شود که بیش از این شناختى و مسئولیتى دارد منحرف است و عامل … و … انتظار ظهور و ثوابها و مفاهیم آن در همین اشک و ناله خلاصه مى‏شود و بیش از آن جمع اموال براى ساختن جایى و پناهگاهى، در مقابل مساجد. (پرتوى از قرآن، ج‏۵، ص: ۶۶)

نکته ۵۲۸ : اگر یهودیان می گفتند ما جز چند روز ، بیشتر در جهنم نمی مانیم برخی از شیعیان پا را از این فراتر نهاده و می گویند ما اصلا جهنم نمی رویم.

نکته ۵۲۹ : در انتهای آیۀ ۲۴ تعبیر خیلی جالبی آمده است. وَ غَرَّهُمْ فىِ دِینِهِم مَّا کَانُواْ یَفْترَُونَ یعنى آنچه که افتراء بسته بودند خود آنها را نیز فریب داد. حال این سوال وجود دارد که آیا می شود کسی دروغی بگوید که خودش نیز باورش شود؟

در جواب باید گفت بله. علمای دین بر خدا افتراء می بندند ولی آرام آرام خودشان نیز فکر می کنند همین صحیح است. برخی علماء عوام گرا هستند و عوام را به گونه ای رشد می دهند که خرافی می شوند و سپس خودشان با احساسات عوام همراه می شوند. مثلا وقتی می بینند در فلان واقعه جمعیت زیادی آمده اند خودشان نیز فریب می خوردند و فکر می کنند که واقعا دست خدا در کار است.

در تفسیر نمونه در این زمینه در ذیل همین آیات ، چنین آمده است :

آیا ممکن است انسان دروغى بگوید و یا افترایى به خدا ببندد و بعد خودش تحت تاثیر آن واقع گردد و به آن مغرور شود، آن چنان که قرآن در آیات فوق در باره یهود نقل مى‏کند آیا این باورکردنى است؟

پاسخ این سؤال چندان مشکل نیست زیرا مساله فریب و جدان از مسائل مسلم روان‏شناسى امروز است که گاهى دستگاه فکر و اندیشه در پى اغفال و جدان برمى‏آید و چهره حقیقت را در نظر و جدان خویش دگرگون مى‏سازد، بسیار دیده‏ایم افراد آلوده به گناهان بزرگى همچون قتل و سرقت و یا اعتیادهاى گوناگون با این که زشتى اعمال خود را به خوبى درک مى‏کنند براى به دست آوردن آرامش کاذب و جدان مى‏کوشند مردم را مستحق این گونه اعمال، جلوه دهند و یا اینکه براى توجیه اعتیادهاى زیان بار خود گرفتاریهاى زندگى و مشکلات طاقت‏فرساى اجتماعى را بهانه مى‏کنند تا پناه بردن خویش را به مواد مخدر توجیه نمایند به علاوه اینگونه افترائات و امتیازات دروغین را نسلهاى پیشین اهل کتاب درست  کرده بودند و تدریجا براى نسلهاى آینده که از واقعیت آگاهى چندانى نداشتند، (و براى کشف حقیقت به خود زحمت نمى‏دادند) به صورت عقیده مسلمى در آمده بود.(تفسیر نمونه، ج‏۲، ص: ۴۸۶)

نکته ۵۳۰ : در مورد آیات ۲۶ و ۲۷ سورۀ آل عمران مفصلا جزوه ای مستقل نوشته شده است که می توانید به آن جزوه مراجعه کنید.

نکته ۵۳۱ : در مورد آیات ۲۸ و ۲۹ سورۀ آل عمران نکاتی حائز اهمیت است :

الف) تعبیر لَّا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ به سه صورت مى تواند معنا شود :

معناى اول : مومنان نباید کافران را به جاى مومنین ولى و سرپرست خود بگیرند یعنى اینکه به جاى مومنین ، کفار براى آنها تصمیم گیر باشند.

معناى دوم : مومنان نباید کافران را در حالى که پایین تر از مومنین هستند ولى خود بگیرند. طبق این معنا تعبیر مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ حال از کفار است.

معناى سوم : ممکن است مومنان بگویند ما در سطوح بالا مومنین را ولى خود مى گیریم ولى در سطوح پایین تر اگر کفار را ولى خود بگیریم اشکال ندارد که آیه مى گویند مومنان نباید کافران را حتى در سطوح پایین ترِ مومنان ولى خود بگیرند.

ب) آیه ۲۸ می خواهد به ما بگوید مواظب باشید انسان های بد بر روی شما اثر نگذارند و برای شما تصمیم گیری نکنند. دقت کنید که کفر ، هم ممکن است اعتقادی باشد و هم عملی. آیه می خواهد بگوید ای مبلغ دین مواظب باش بانی جلسه برای تو تصمیم گیری نکند و تو به خاطر او دین را اشتباه معرفی نکن. ای مومن مواظب باش رودربایسی با دیگران موجب نشود در فلان جلسه تو هم به گناه کشیده شوی. خلاصه اینکه افراد بد نباید بر روی ما اثر بگذارند.

ج) تعبیر وَ مَن یَفْعَلْ ذَالِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فىِ شىَ‏ْءٍ به این معناست که اگر کسى از انسان هاى بد تأثیر گرفت رابطه اش با خدا کاملا قطع شده است و در همان زمینه هیچ ارتباطى با خدا ندارد. تعبیر فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ یعنی از خدا نیست یعنی کاملا رابطه اش با خدا قطع است.

د) تعبیر إِلَّا أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاهً مى خواهد بگوید اگر شما خود را از کفار نگه مى دارید و آنها بر روى شما اثر نمى گذارند اشکالى ندارد که ولى شما باشند. بنابراین اگر انسان از کافر مطلبى یاد بگیرد یا در زمینه اى با او همراه شود ولى هیچ اثرى از او نپذیرد اشکالى ندارد.

ه) دقت کنید که کفار ، یا کافران دینی هستند و یا کافران غیر دینی و امروزه ما با هر دو گروه مواجهیم. کفار غیر دینی می خواهند ما را از اصل دین دور کنند و کفار دینی می خواهند دین داری ما را به دین داری خرافی و غلط سوق دهند و ما باید خود را از هر دو گروه حفظ کنیم. متأسفانه مردم جامعۀ ما به دستور آیۀ ۲۸ سوره آل عمران توجه کافی ندارند. عده ای آنقدر از روحانیت تأثیر گرفته اند که به خودشان اجازۀ فکر کردن نمی دهند و عده ای آنقدر ماهواره بر روی آنها تأثیر گذاشته است که حرف های صریح دین را نیز نمی پذیرند و ما امروزه با هر دو گروه مواجهیم. برخی فکر می کنند فلان روحانی اگر حرفی زد حتما صحیح است و برخی فکر می کنند فلان روشنفکر یا فلان بی دین وقتی حرفی زد حتما حرفش صحیح است. همچنانکه برخی دین داران اشتباهات روحانیت و مراجع تقلید را نمی پذیرند گروه دیگری نیز در جامعه وجود دارند که مثلا اگر گفته شود فلان شبکۀ ماهواره ای اشتباه می گوید یا سازمان ملل یا دنیای غرب اشتباه کرده است نمی پذیرند و حتی می خواهند اشتباهات آنها را توجیه کنند مثل همان دین دران که اشتباهات سران خود را توجیه می کنند. خلاصه اینکه هر گروهی اولیایی برای خود درست کرده اند که حتی اگر اشتباه هم بکنند باز از آنها پیروی می کنند و این مطلب می رساند که این آیه به چه نکتۀ مهمی اشاره کرده است.

و) تعبیر وَ یُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ  وَ إِلىَ اللَّهِ الْمَصِیرُ مى خواهد به ما بگوید از خدا حذر کنید نه از کفار. گاهى اوقات ما از کفار حذر مى کنیم و به خاطر اینکه گزند آنها به ما نرسد و مثلا از ما ناراحت نشوند اعمال آنها را انجام مى دهیم ولى خدا مى گوید از من بر حذر باشید. بازگشت و گردش شما به سوی من است نه به سوی کفار.

ز) گاهى اوقات انسان از افراد بد دورى مى کند ولى نه براى خدا بلکه براى اینکه نامش بد نشود مثلا مى گوید براى من زشت است که در فلان جلسه شرکت کنم. به هر حال در حکم آیه ۲۸ ریزه کارى هاى فراوانى وجود دارد و نیت های درونی ، بسیار مهم است و شاید به همین خاطر خدا در آیه ۲۹ مى گوید : هر چه در دل دارید، چه پنهانش کنید و چه آشکارش سازید، خدا به آن آگاه است.

ح) تعبیر وَ اللَّهُ عَلىَ‏ کُلّ‏ِ شىَ‏ْءٍ قَدِیرٌ در انتهاى آیه ۲۹ ممکن است به این مطلب اشاره داشته باشد که اگر کفار را سرپرست خود کردید و از خدا فاصله گرفتید بدانید که خدا بر هر کارى قادر است و مى تواند کارى کند که به اهدافتان نرسید. ممکن هم هست که این جمله به این مطلب اشاره داشته باشد که مومنان نباید براى رسیدن به دنیاى بهتر ، کفار را ولى خود بگیرند بلکه باید به قدرت خدا اطمینان داشته باشند و بدانند که او بر هر کارى قادر است و مى تواند آنها را با دست خالى پیروز کند.

ت) توجه کنید که کفر در برخی آیات قرآن مثبت نیز استعمال شده است مثل آنچه که در آیۀ ۲۵۶ سوره بقره آمده است. حال دقت کنید که مراد از کافر در آیۀ ۲۸ سوره آل عمران ، کفر مثبت نیست. این را گفتیم تا تذکری به کسانی داده باشیم که آیات قرآن را به یکدیگر می چسبانند و فکر می کنند اگر کلمه ای در آیه ای بکار رفت در آیۀ دیگر نیز به همان معناست. برای توضیح بیشتر در این باره به سوال ۱۱۳۶ در همین مجلد رجوع کنید.

نکات صفحه ۵۴ :

نکته ۵۳۲ : آیه ۳۰ سوره آل عمران ، از آیات بسیار جالب قرآن است و در رابطۀ با آن می تواند به چند نکته اشاره کرد :

الف) این آیه از حاضر شدن خود عمل صحبت کرده است. امروزه عکس و فیلم یک عمل را می توان گرفت ولی اینکه خود عمل را حاضر کنند هنوز علم چنین کاری را نمی تواند انجام دهد. شاید در آینده ثابت شود که خود عمل را نیز می توان حاضر کرد.

ب) در این آیه نسبت به عمل خیر صراحتا تعبیر (محضرا) آمده است ولی برای عمل شر و بد اگر چه همین معنا رسانده می شود که عمل بد نیز حاضر می شود ولی صراحتش مثل عمل خیر نیست چرا که اولا واژۀ محضرا به صورت جداگانه برای آن نیامده است و ثانیا احتمال دارد که بحث عمل بد با جملۀ بعدی اش معنا شود که طبق این احتمال اصلا آیه اشاره به حاظر شدن عمل بد ندارد. به هر حال اینکه عمل بد نیز حاضر شود صراحتش مثل حاضر شدن عمل خوب نیست.

شاید این تفاوت این نکته را در بر داشته باشد که حضور عمل شر نسبت به حضور عمل خیر ضعیف تر است و این می تواند دلالت بر سبقت رحمت خدا بر غضب او داشته باشد. همچنین می تواند دلالت بر این کند که عمل خیر اصل است و نمود بیشتری نسبت به عمل شر دارد. البته آیات سورۀ زلزال دلالت دارد که انسان عمل بدش را نیز می بیند ولی بحث در آیۀ ۳۰ سوره آل عمران روی حاضر شدن عمل بد است و رؤیت عمل بد با حاضر شدن آن می تواند متفاوت باشد. رؤیت ممکن است از طریق فیلم باشد ولی حاضر شدن حضور خود عمل را می رساند.

ج) در این آیه آمده است که شخص بد کار آرزو می کند که ای کاش بین او و عمل بدش فاصلۀ زیادی بود. جالب است که او آرزو نمی کند ای کاش عمل بدش از بین می رفت بلکه آرزو می کند که ای کاش بین او و عمل بدش فاصله می افتاد. شاید این آرزو به این خاطر باشد که او در آن موقف ، می فهمد عمل بدش از بین نخواهد رفت و به همین خاطر تنها آرزوی دوری از آن را می کند.

د) در ضمایرى که در تعبیر لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَ بَیْنَهُ أَمَدَا بَعِیدًا آمده است دو احتمال وجود دارد :

۱) ضمیر (ها) به نفس برمى گردد و ضمیر (ه) به یوم‏

۲) ضمیر (ها) به نفس برمى گردد و ضمیر (ه) به مَا عَمِلَتْ مِن سُوءٍ

البته احتمال دوم به ظهور آیه نزدیک تر است.

ه) اعمال بدی که ما در دنیا با لذت انجام می دهیم و به آن نزدیکیم ببینید حقیقتش چقدر بد است که در روز قیامت دوست داریم از آن دور باشیم. چه خوب است که در همین دنیا از اعمال بد دوری کنیم تا در روز قیامت نیز از آن دور باشیم.

و) تعبیر وَ اللَّهُ رَءُوفُ  بِالْعِبَادِ درانتهاى آیه ۳۰ مى خواهد بگوید اگر خدا به شما مى گوید از من حذر کنید این دستور به این خاطر نیست که خدا موجودى خشن است بلکه او به بندگانش رئوف است و دستوراتى که مى دهد از رأفت او نشأت مى گیرد.

ز) ظاهرا این آیه از اعمال خوب و بد هر فردى صحبت مى کند که هریک از ما ، هم اعمال خوب داریم و هم اعمال بد و اعمال خوبمان را حاضر مى یابیم ولى دوست داریم بین ما و اعمال بدمان فاصله بیفتد. طبق این معنا این احتمال تقویت مى شود که خدا در این آیه صراحتا نگفته است که اعمال بدتان را حاضر مى کنم بلکه گفته است که هر نفسى اعمال خوبش را حاضر مى یابد ولى دوست دارد که اعمال بدش حاضر نشود. طبق این صحبت به نظر می رسد که این آیه بیشتر راجع به انسان هایی است که متوسط الحال هستند یعنی ، هم اعمال خوب دارند و هم اعمال بد. اتفاقا سیاق آیات نیز موید همین مطلب است چرا که سیاق راجع به دستوراتی به مومنینی است که کفار را ولی خود نگیرند. حال شاید می خواهد در این سیاق بگوید ای مومنان اگر کفار را ولی خود گرفتید دوست دارید که ای کاش بین شما و کار بدتان فاصله بود. در دنیا به کفار نزدیک شدید ولی در آخرت دوست دارید از آنها دور شوید و فاصله بگیرید.

خلاصه اینکه این آیه می خواهد بگوید شما کارهای خوبی که انجام داده اید را حاضر می بینید ولی دوست دارید بین شما و کارهای بدتان فاصله بیفتد.

نکته ۵۳۳ : در آیۀ ۳۱ سوره آل عمران آمده است :

قُلْ إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونىِ یعنى اگر خدا را دوست مى‏دارید از من پیروى کنید.

این یعنی توسل. تبعیت از پیامبر توسل به پیامبر است. بنابراین اینکه ما دستورات پیامبر را انجام دهیم و برای فهم دین به ایشان متوسل شویم حتما صحیح است. بله توسلات بی دلیل مورد قبول ما نیست.

بد نیست در همین جا راجع به آیۀ ۳۱ سوره آل عمران این مطلب نیز گفته شود که حب واقعی حتما به دنبالش باید تبعیت بیاید. پس شیعۀ واقعی کسی است که تابع حضرت علی است. جالب است که اگر شما به آیۀ ۳۲ سوره آل عمران رجوع کنید خواهید دید که کسانی که ادعای حب دارند ولی از خدا و رسول اطاعت نمی کنند به نوعی کافر قلمداد شده است. آیات ۳۱ و ۳۲ راجع به کسانی است که ادعای حب دارند ولی اهل عمل نیستند. حال ببینید شیعیانی که ادعای حب حضرت علی را دارند ولی به دستورات ایشان عمل نمی کنند چه جایگاهی دارند؟

نکته ۵۳۴ : در برخی آیات قرآن مثل آیۀ ۳۲ سوره آل عمران آمده است : أَطِیعُواْ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ و رسول به الله وصل شده است ولى در برخى دیگر از آیات مثل آیه ۵۹ سوره نساء آمده است : أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ یعنى براى اطاعت از رسول ، اطیعوا تکرار شده است. دلیل این تفاوت چیست؟

در جواب این سوال باید گفته شود که در هر جایی سیاق آیات ، اقتضایی دارد. در سورۀ آل عمران بحث آیۀ ۳۱ مربوط به این است که اطاعت از پیامبر عامل محبوبیت نزد خداست و اطاعت پیامبر راه رسیدن به خداست و در این سیاق در آیۀ ۳۲ ، اطیعوا تکرار نشده است تا اطاعت پیامبر کاملا به اطاعت از خدا وصل شود و این نکته رسانده شود که اطاعت از پیامبر همان اطاعت از خداست ولی آیۀ ۵۹ سوره نساء در سیاق این بحث است که همچنانکه باید از خدا اطاعت کرد باید از رسول نیز اگر دستوری داد اطاعت کرد و در مقام بیان این نیست که اطاعت خدا و رسول کاملا به هم متصل هستند. در چنین فضای اطیعوا تکرار شده است تا به صورت مجزا بر اطاعت رسول تأکید داشته باشد. خلاصه اینکه فضا و سیاق هر آیه ای اقتضایی برای خود دارد.

نکته ۵۳۵ : ظاهرا آیات ۳۳ و ۳۴ می خواهد اشاره به نسلی کند که به آدم برمی گردد و افرادی از این نسل برگزیدۀ خدا بوده اند و به مقام نبوت رسیده اند. پس اینکه به آل نوح اشاره نشده شاید دلیلش این است که در بین آل نوح پیامبری نبوده است. بحث بیشتر در این آیات مربوط به آل عمران است و می خواهد اشاره کند که آل عمران از ذریه ای هستند که در آن ذریه ، پیامبران الهی بوده اند.

نکته ۵۳۶ : آل عمران داخل در آل ابراهیم هست ولی سیاق آیات چون در رابطۀ با آنان است به خصوص به آنها جداگانه اشاره شده است.

نکته ۵۳۷ : تعبیر وَ اللَّهُ سمَِیعٌ عَلِیمٌ در انتهاى آیه ۳۴ و استفاده از صفت سمیع و علیم در این تعبیر این نکته را در بردارد که اگر خدا این طایفه را برگزیده است بی دلیل نیست. خدا صدای آنها را می شنید و به اعمال آنها آگاه بود و خلاصه اینکه به قول و فعل آنها احاطه داشت. پس آنها خودشان خصوصیاتی داشته اند که برگزیدۀ خدا شده اند. اگر ما نیز می خواهیم برگزیدۀ خدا باشیم باید در اقوال و اعمالمان بیشتر دقت کنیم.

نکته ۵۳۸ : صفت سمیع و علیم ، هم در انتهای آیۀ ۳۴ آمده است و هم انتهای آیۀ ۳۵٫ در واقع آیۀ ۳۵ تفسیری برای آیۀ ۳۴ است. به نظر می رسد که دعای افراد برای ذریه ، خیلی می تواند اثر داشته باشد. در ادامه ذیل آیۀ ۳۸ ، بیشتر در این باره توضیح خواهیم داد.

این نکته نیز قابل توجه است که سمیع علیم در انتهای آیۀ ۳۴ به صورت نکره آمده ولی در انتهای آیۀ ۳۵ به صورت معرفه آمده است. شاید دلیل این تفاوت این باشد که آیۀ ۳۴ ، گفتار خدا است ولی آیۀ ۳۵ گفتار بندۀ خداست. خدا در آیۀ ۳۴ می خواهد عظمت خودش را نشان دهد و به همین خاطر صفات خودش را به صورت نکره آورده است تا این عظمت نشان داده شود ولی آیۀ ۳۵ گفتار بندۀ خداست و اشاره به خدای شناخته شده نزد آن بندۀ خدا دارد.

نکته ۵۳۹ : از اینکه صفت سمیع ، در انتهای آیات ۳۴ و ۳۵ آمده است می توان این نکته را نیز برداشت کرد که در این نسلِ برگزیدۀ خدا ، آن منتخبان ، به درگاه خدا زاری می کردند و به درگاه او دعا می کرده اند. پس اگر می خواهیم برگزیدۀ خدا باشیم باید با او صحبت کنیم و صدای خود را به او برسانیم.

نکته ۵۴۰ : در رابطه با معناى محررا در تفسیر المیزان توضیحات خوبى آمده است :

تحریر در این آیه آزاد کردن از قید ولایتى است که والدین بر فرزند خود دارند، و با داشتن آن ولایت، او را تربیت مى‏کنند، و در مقاصد خود بکار مى‏برند و اطاعتشان بر فرزند واجب است. پس با تحریر، فرزند از تسلطى که پدر و مادر بر او دارند خارج مى‏شود، دیگر پدر و مادر، او را بخدمت نمى‏گیرند، و اگر این تحریر به وسیله نذر و بخاطر خدا انجام شود، معنایش این مى‏شود که این فرزند در ولایت خدا داخل شود، تنها او را بپرستد و خدمت کند و خدمت خدا کردن به این است که در مسجد و کلیسا و اماکن مقدسه‏اى که مختص عبادت خدا است خدمت کند، در حالى که اگر این نذر نبود، فرزند مى‏بایست پدر و مادر خود را خدمت مى‏کرد.(ترجمه المیزان، ج‏۳، ص: ۲۶۷)

البته این نکته قابل ذکر است که آیا مادر حضرت مریم منظورش از آزاد کردن فرزند در راه خدا این بوده که برود و در اماکن مقدسه کار کند یا منظورش این بوده است که آزادانه به عبادت خدا مشغول شود؟ از خود آیات قرآن بدست نمی آید که منظور ، کار کردن در اماکن مقدسه باشد.

نکته ۵۴۱ : از تعبیر نَذَرْتُ لَکَ مى فهمیم که نذرها باید براى خدا باشد نه براى غیر خدا. پس باید نذرهاى خود را اصلاح کنیم.

نکته ۵۴۲ : طبق آیه ۳۵ سوره آل عمران، مادر حضرت مریم نذر کرد که آنچه در شکم دارد را در راه خدا آزاد گذارد تا برای خدا خدمت کند. حال سوال این است که آیا کسی می تواند برای دیگری مثل بچه ی خودش نذر کند؟ آیا چنین نذری با عدم اجبار در دین منافات ندارد؟ بالاخره شاید آن بچه نخواهد برای خدا خدمت کند.

در جواب باید گفته شود که نذر مادر مریم نسبت به حق خودش بوده است نه اینکه بخواهد بچه اش را اجبار کند. توضیح اینکه هر فرزندی نسبت به پدر و مادرش وظایفی دارد که باید انجام دهد. حال مادر مریم نذر کرده است که من این وظایف را در صورتی که او راه خدا را پیش گیرد از او نمی خواهم. پس این نذر مادر مریم راجع به حق خودش است که حق خودش را بخشیده است ولی اینکه فرزندش چه باید انتخاب کند اجباری در کار نیست و بستگی به اختیار خود او دارد.

نکته ۵۴۳ : اینکه مادر مریم خودش نذر می کند و دیگری برای او تعیین تکلیف نمی کند جالب توجه است. البته دقیقا نمی دانیم که موقع نذری که مادر حضرت مریم کرده است شوهرش زنده بوده است یا نه؟ ولی به هر حال اینکه او خودش از جانب خود اختیار داشته که چنین نذری کند دلالت می کند که زن در حدّ خودش مستقل است نه اینکه همیشه شوهر یا در صورت نبود شوهر سرپرست ، برای او تصمیم بگیرند.

نکته ۵۴۴ : در رابطه با تعبیر وَ لَیْسَ الذَّکَرُ کاَلْأُنثىَ‏ در آیۀ ۳۶ سوره آل عمران نظرات مختلفى داده شده است که به نظر من بهترین نظر ، نظر آقاى طاهرى قزوینى و آقاى طباطبایى است. آقاى طاهرى قزوینى این تعبیر را اینگونه ترجمه کرده است :

هیچ پسرى چون این دختر نیست.

با این معنا منظور این تعبیر مقایسۀ بین جنس مذکر و مونث نیست بلکه این تعبیر می خواهد بگوید هیچ پسری مثل این دختر برای او نیست و این معنا این نکته را می رساند که گاهی اوقات دختر داشتن بهتر از پسر داشتن است.

آقای طباطبایی نیز در تفسیر المیزان می گوید :

” وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ، وَ لَیْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنْثى‏” این دو جمله از همسر عمران نیست، بلکه کلام خداى تعالى است، که بعنوان جمله معترضه آورده شده و بعضى در این باره دو احتمال داده‏اند، یکى اینکه هر دو جمله کلام مادر مریم همسر عمران باشد، دوم اینکه جمله اولى کلام خدا و دومى کلام همسر عمران باشد، و هیچ یک درست نیست. اما اولى درست نیست، زیرا پر واضح است که اگر کلام همسر عمران باشد باید آیه به این صورت باشد، که” خدا بهتر مى‏داند من چه چیز زائیده‏ام”، لیکن از آنجا که گفتیم جمله قبلى” رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُها أُنْثى‏” در مقام اظهار حسرت و اندوه بود، از ظاهر جمله:” وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ” استفاده مى‏شود که مى‏خواهد بفرماید ما مى‏دانیم که فرزند او دختر است، و لیکن با دختر کردن فرزند او خواستیم آرزوى او را به بهترین وجه برآوریم، و بطریقى برآوریم که او را خشنودتر سازد، و اگر او مى‏دانست که چرا فرزند در شکم او را دختر کردیم هرگز حسرت نمى‏خورد، و آن طور اندوهناک نمى‏شد، او نمى‏دانست که اگر فرزندش پسر مى‏شد، امیدش آن طور که باید محقق نمى‏شد، و ممکن نبود نتائجى که در دختر شدن فرزندش هست، در پسر شدن آن به دست آید، براى اینکه نهایت نتیجه‏اى که ممکن بود از پسر بودن فرزندش بدست آید این بود که فرزندى چون عیسى از او متولد شود، که پیامبرى باشد شفا دهنده کور مادر زاد، و بیمار برصى و زنده کننده مردگان، و لیکن در دختر بودن حملش نتیجه‏اى دیگر نیز عاید مى‏شود و آن این است که کلمه اللَّه تمام مى‏شود، و پسرى بدون پدر مى‏زاید، و در نتیجه هم خودش و هم فرزندش آیتى و معجزه‏اى براى اهل عالم مى‏شوند، پسرى مى‏زاید که در گهواره با مردم سخن مى‏گوید، روحى و کلمه‏اى از خدا مى‏شود، فرزندى که مثلش نزد خدا مثل آدم است، و از او و از مادرش آن دختر طاهره مبارکه آثار و برکات و آیات روشن دیگر بروز  مى‏کند.

از اینجا روشن مى‏شود که جمله:” وَ لَیْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنْثى‏” نیز نمى‏تواند کلام همسر عمران باشد، بلکه آن نیز حکایت کلام خداى تعالى است، و اگر کلام همسر عمران بود جا داشت بفرماید:” و لیس الانثى کالذکر”، نه اینکه عکس آن را بفرماید، و این بسیار روشن است، براى اینکه وقتى انسان یک چیز ارجمند و یا مقامى بلند را آرزو دارد، ولى چیزى کمتر از آن یا مقامى پائین‏تر باو داده مى‏شود، از در حسرت مى‏گوید: این آن نیست که من در طلبش بودم، و یا مى‏گوید آنچه به من دادند مثل آنچه من مى‏خواستم نبود، و نمى‏گوید آنچه من آرزو داشتم مثل اینکه به منش دادند نیست، از همین جا روشن مى‏شود که” الف و لام” در دو کلمه” الذکر” و” الانثى” تنها الف و لام عهد است.

ولى بیشتر مفسرین جمله:” وَ لَیْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنْثى‏” را تتمه کلام همسر عمران گرفته، آن گاه در اینکه چرا نگفت:” و لیس الانثى کالذکر” و توجیه اینکه چرا گفت:” وَ لَیْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنْثى‏” خود را بزحمت انداختند، و زحمتشان بجایى نرسیده، اگر بخواهى مى‏توانى به کتب آنان مراجعه کنى.(ترجمه المیزان، ج‏۳، ص: ۲۶۹)

عبارت عربی المیزان در مورد معنای تعبیر مورد بحث چنین است :

أن الذکر الذی کانت ترجوه لم یکن ممکنا أن یصیر مثل هذا الأنثى التی وهبناها لها.(المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۳، ص: ۱۷۲)

پس مراد از انثی در این تعبیر حضرت مریم است نه مطلق جنس مونث.

با توجه به این توضیحات می فهمیم که جملات قرآنی باید دقیق معنا شوند. چه بسا جمله ای قانونی عمومی را بیان نمی کند ولی ما آن را به عنوان قانونی عمومی متوجه می شویم و در نتیجه در فهم قرآن به خطا می رویم. در این زمینه می توان جملات قرآنی دیگری را نیز مثال زد از جمله : وَ الْفِتْنَهُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ(بقره-۱۹۱) یا إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا(انشراح-۶) که در این جملات نیز واژه ها ، عمومیت ندارند و مراد از فتنه و قتل و عسر هر فتنه و هر قتل و هر عسری نیست بلکه فتنه و قتل و عسر خاصی منظور است.

نکته ۵۴۵ : مفسرین معمولا گفته اند که مادر مریم فکر می کرده است پسر می زاید و خلاصه اینکه منتظر پسر بود و نذرش را با فرض پسر انجام داد و وقتی دید فرزندش دختر است حسرت خورد و از روی تعجب گفت خدایا من دختر زاییده ام. البته اینکه مادر مریم از کجا به صورت قطعی تصور پسر داشت چندان معلوم نیست. طبق این دیدگاهی که بیان شد ، معمولا مفسرین گفته اند که مادر مریم جملۀ رَبّ‏ِ إِنىّ‏ِ وَضَعْتهَُا أُنثىَ‏ را از روى ناراحتى گفته است.

و اما به نظر من آیات قرآن صراحت ندارد که مادر مریم نذری که کرده است برای پسر کرده است. شاید بتوان گفت تعبیر إِنىّ‏ِ نَذَرْتُ لَکَ مَا فىِ بَطْنىِ مُحَرَّرًا مطلق است و مادر مریم آنچه که در شکم داشته است را نذر خدا کرده است چه پسر باشد و چه دختر. جملۀ رَبّ‏ِ إِنىّ‏ِ وَضَعْتهَُا أُنثىَ نیز معلوم نیست حتما از روی ناراحتی گفته شده باشد. اتفاقا اینکه مادر مریم اسم او را مریم گذاشته است دلالت دارد که پای نذرش ایستاده بوده چرا که مریم به معنای زن عبادت کننده است.

نکته ۵۴۶ : بد نیست که ما نیز از مادر مریم یاد بگیریم و اجازه دهیم فرزندان ما به خدمت خدا در آیند. برخی خانواده ها به فرزندانشان اجازۀ دین داری نمی دهند یا اجازه نمی دهند در راه خدا و فی سبیل الله بیایند.

نکته ۵۴۷ : نذر مادر مریم یک طرفه بوده است یعنی اینگونه نبوده که به خدا بگوید خدایا اگر فلان کار را برای من کردی من چنین می کنم. پس ما باید بدون توقع از خدا برای خدا کار کنیم و از حقوق خود به خاطر خدا بگذریم.

نکته ۵۴۸ : از اسم گذاری مادر مریم می فهمیم که باید اسم های خوب برای بچه هایمان انتخاب کنیم و با توجه به اینکه مریم به معنای عبادت کننده است می توان گفت یکی از بهترین نام ها که مورد تأیید قرآن است نامی است که عبد بودن خدا را برساند. حال این را مقایسه کنید با نام های امروزی. همچنین از تعبیر وَ إِنىّ‏ِ سَمَّیْتهَُا مَرْیَمَ مى توان فهیمد که مادر مریم در اسم گذاری بر روی او مختار بوده و دیگران مثل جدّ یا بزرگ فامیل برای او تصمیم نمی گرفته اند. پس زن در زمان فوت شوهرش برای اسم گذاری بر روی فرزندش از خود اختیار دارد.

نکته ۵۴۹ : بد نیست برای فرزندانمان همین دعایی را بخوانیم که مادر مریم خواند. اگر ذکر مستند می خواهیم همین ذکری است که می گوید : إِنىّ‏ِ أُعِیذُهَا بِکَ وَ ذُرِّیَّتَهَا مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ

حال واقعا آیا ما برای فرزندانمان بیشتر دعای مادی می کنیم یا دعای معنوی؟ سعی کنیم در هنگام به دنیا آمدن بچه ها ، این دعا را برای آنها بخوانیم.

نکته ۵۵۰ : رجیم از ریشۀ رجم به معنای پرتاب کردن است. حال ، رجیم ممکن است به معنای اسم مفعول باشد و ممکن است به معنای اسم فاعل باشد. بنابراین در معنای این تعبیر چند احتمال هست :

الف) شیطانی که تیرهای وسوسه را به سوی انسان ها پرت می کند.

ب) شیطانی که خودش از جایگاهش پرت شده است.

ج) شیطانی که از طرف خدا تیرهایی به سویش پرت می شود.

نکته ۵۵۱ : تعبیر فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ در آیۀ ۳۷ را مى توان به دو صورت معنا کرد :

الف) خدا مریم را به نیکویى براى خدمت به خود قبول کرد.

ب) خدا مریم را در مقابل اینکه مادرش عبد بودن خدا را قبول کرده بود ، براى خدمت به خود قبول کرد.(طبق این معنا باء در بِقَبُولٍ سببیت است و مراد از قبول در بِقَبُولٍ قبول مادر مریم است)

نکته ۵۵۲ : در تعبیر أَنبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا از تعبیر نبات که به معناى رویاندن و رشد دادن است استفاده شده است. به نظر مى رسد که نبات ، فرقش با رشد این است که نبات بیشتر به ابتداى رشد اطلاق مى شود.

نکته ۵۵۳ : در تعبیر کلَُّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِندَهَا رِزْقًا ، زکریا و محراب موضوعیت دارد یعنى زکریا نزد مریم آن هم در محراب ، آن رزق را مى یافت و شاید اگر کس دیگرى مى رفت آن رزق را نمى دید. همچنین آن رزق در محراب یافت مى شد نه در جاى دیگر. پس مکان برای بدست آوردن رزق موثر است. این نکته نیز دقت شود که واژۀ رِزْقًا به صورت نکره آمده است و در این نکره دو احتمال وجود دارد :

الف) نکره بودن ، عظمت آن رزق را می رساند.

ب) نکره بودن ، دلالت بر ناشناخته بودن آن رزق نزد ما دارد. چه بسا آن رزق ، معنوی بوده است.

نکته ۵۵۴ : جوابی که حضرت مریم به حضرت زکریا می دهد جوابی توحیدی است. اگر از ما چنین سوالی می شد شاید خود را نیز در بدست آوردن آن رزق موثر اعلام می کردیم ولی حضرت مریم همه چیز را از خدا می داند. ادبیات انسان های الهی همین گونه است که همه چیز را از خدا می دانند.

نکته ۵۵۵ : در رابطه با تعبیر إِنَّ اللَّهَ یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ بِغَیرِْ حِسَابٍ در تفسیر آیه ۲۷ همین سوره بحث کرده ایم که مى توانید به تفسیر آن آیه ، مراجعه کنید. هر چه آنجا گفتیم در اینجا نیز پیاده می شود.

نکات صفحه ۵۵ :

نکته ۵۵۶ : در تعبیر هُنَالِکَ دَعَا زَکَرِیَّا رَبَّهُ در آیه ۳۸ به واژه (هنالک) خوب توجه کنید. طبق آنچه که در کتاب التحقیق و قاموس آمده است اگر چه (هنالک) بیشتر برای مکان بکار می رود ولی برای زمان نیز می تواند بکار رود و در این تعبیر نیز هم می تواند مکانی معنا شود و هم زمانی.

با این توضیح می فهمیم که مکان و زمان می تواند واسطه ای برای دعاها باشد یعنی زمان و مکانی که در آن اتفاقی الهی افتاده است برای دعا کردن بهتر است.

این نکته نیز قابل توجه است که اگر ما بجای زکریا بودیم ممکن بود چند کار می کردیم از جمله اینکه به مریم التماس دعا می گفتیم یا از او حاجت می خواستیم یا پیراهن او را به عنوان تبرک بر می داشتیم.

خیلی جالب است که زکریا در آن مکان ، خدا را صدا می زند. آنها که دائما دم از توسل می زنند و می گویند می توان از غیر خدا حاجت خواست یا از او درخواست کرد باید بیایند و ذیل این آیه جواب دهند که زکریا در بهترین موقعیت قرار داشت تا از مریم لااقل التماس دعا بخواهد ولی زکریا در آن مکان خدا را صدا می زند. آنها که سعی می کنند آیاتی متشابه را برای اثبات درخواست از غیر خدا بیاورند چرا زکریا را الگوی خود قرار نمی دهند که با اینکه مریم را در پیش خود داشت ولی باز خدا را صدا زد؟

ما در آیات قرآن حتی یک مورد صریح هم پیدا نکردیم که گروهی که مورد تأیید قرآن باشند از انسان زنده نه حاجت بلکه تنها التماس دعا بخواهند. یعنی حتی معلوم نیست که التماس دعا گفتن های ما به یکدیگر ریشۀ قرآنی داشته باشد. به هر حال جالب است که در آیات مورد بحث هیچ مطلبی نیامده است که زکریا به مریم التماس دعا گفته باشد با اینکه واقعا بهترین موقع برای التماس دعا گفتن بوده است.

نکته ۵۵۷ : طبق آیۀ ۳۸ وقتی حضرت زکریا برای بدست آوردن ذریۀ طیبه دعا می کند آخر دعایش را با صفت (سمیع الدعاء) ختم می کند. ممکن است کسی بگوید این صفت با اصل دعا مرتبط نیست و تنها می خواهد اشاره کند که خدایا تو دعای من را می شنوی. پس حاجت مرا بده.

ولی به نظر می رسد صفاتی که در انتهای دعاها می آید با خود دعا مرتبط است که در این زمینه می توانید به آیات ۲۹ مومنون و ۸۹ انبیاء مراجعه کنید.

به نظر می رسد سمیع الدعاء بودن خدا با درخواست ذریه طیبه از خدا مرتبط است. اتفاقا وقتی به آیات ۳۴ و ۳۵ همین سورۀ آل عمران مراجعه کنیم متوجه خواهیم شد که در آن دو آیه نیز بحث ، مربوط به ذریه است و از صفت سمیع خدا استفاده شده است.

می توان از مجموع این آیات این مطلب را برداشت کرد که دعا کردنِ زبانی و خواستن از خدا و رساندن دعا به خدا در بدست آوردن ذریۀ صالح موثر است. پس اینکه افراد از خدا بخواهند که به آنها ذریۀ صالح بدهد مهم و موثر است. بنابراین دعای پدر و مادر برای صلاح فرزند واقعا موثر است و به همین خاطر است که حضرت زکریا وقتی ذریۀ طیبه می خواهد آن را با سمیع الدعاء بودن خدا ربط می دهد.

پس یکی از عوامل مهم در طیب شدن ذریه این است که پدر و مادر دعای خود را به صورت زبانی بیان کنند تا خدا بشنود و وقتی آیات ۳۴ و ۳۵ و ۳۸ سورۀ آل عمران را مشاهده می کنیم می بینیم که واقعا همین گونه است.

نکته ۵۵۸ : توجه شود که دعای حضرت زکریا دعای شخصی است که بچه ندارد و تازه از خدا درخواست بچه می کند. حال آیا کسی که بچه دارد می تواند همین دعای زکریا را برای پاک شدن فرزندانش بکند یا نه؟

بله می تواند ولی نه به عنوان اینکه دعای زکریا نیز دقیقا همین بوده است. به هر حال دعایی که در قرآن از قول حضرت زکریا نقل شده است برای بچه دار شدن و صالح شدن آن بچه است ولی کسی که بچه دارد و تنها می خواهد برای صالح شدن او دعا کند اگر چه می تواند از همین الفاظ استفاده کند ولی نه از این باب که آیات قرآن دقیقا چنین می گوید.

این نکته نیز اشاره شود که بجای اذکار و دعاهای بی سند بهتر است اذکار و دعاهای قرآنی را یاد بگیریم و آنها را بخوانیم مثلا اگر کسی فرزند صالح می خواهد دعای حضرت زکریا را بخواند. بعد از اینکه بچه به دنیا آمد جملات و دعاهای مادر مریم را که در آیۀ ۳۶ به آن اشاره شد بخواند. خلاصه اینکه بجای اخذ ذکر و دعا از دیگران چه بهتر است که از دعاها و اذکار قرآنی استفاده شود. در قرآن برای حالات و شرائط مختلف ذکر و دعا وجود دارد. بد نیست که یک بار کلّ (ربنا)های قرآن را ببینید و از هریک از آنها سر جای خود استفاده کنید.

نکته ۵۵۹ : تعبیر وَ هُوَ قَائمٌ یُصَلىّ‏ِ فىِ الْمِحْرَابِ در آیه ۳۹ هریک از کلماتش نکته دارد. اینکه در حالت قیام به زکریا بشارت فرزند داده شد مى تواند به این مطلب اشاره داشته باشد که این حالت نکتۀ خاصی دارد. پس سعی کنیم بیشتر برای قیام نماز سرمایه گذاری کنیم. سعی کنیم حالت قیام را در نماز ، بیشتر طول دهیم. در چنین حالاتی بشارت های الهی به افراد الهی می رسد. پس نخواهیم زود حمد و سوره را بخوانیم و از حالت قیام به رکوع رویم. خود بنده بعد از فهم این نکته سعی می کنم برخی دعاهایم را در حالت ایستاده انجام دهم. شما نیز می توانید این را امتحان کنید.

همچنین در این تعبیر قید محراب نیز مهم است. این محراب ممکن است همان محراب حضرت مریم باشد. پس مکان نیز برای نزول برکات الهی موثر است.

تعبیر قَائمٌ یُصَلىّ ممکن است این نکته را نیز در بر داشته باشد که صرف نماز ملاک نیست بلکه اقامۀ نماز مهم است. این اقامۀ نماز است که می تواند عامل نزول برکات الهی شود.

نکته ۵۶۰ : تعبیر یُبَشِّرُکَ بِیَحْیىَ‏ مى تواند دو معنا داشته باشد :

الف) خدا تو را به یحیى بشارت مى دهد.

ب) خدا تو را به وسیلۀ یحیی بشارت می دهد یعنی چون خدا می داند که یحیی انسان خوبی است خود این ، موجب می شود که به تو بشارت داده شود. پس اعمال آیندۀ فرزند می تواند بر روی پدر و مادر تأثیراتی روحی داشته باشد.

نکته ۵۶۱ : کلمۀ یحیی در اصل فعل است که به عنوان اسم فرزند زکریا می باشد. برخی افعال ممکن است حالت اسمی پیدا کنند که از این جمله می توان یزید را مثال زد. کلمۀ یزید نیز در اصل فعل است که به عنوان اسم نیز بکار می رود.

به هر حال جالب است که خود خدا قبل از به دنیا آمدن یحیی اسم او را نیز به حضرت زکریا ، بیان کرده است. اسم یحیی شاید به این خاطر باشد که طبق آیات ۸۹ انبیاء و ۵ و ۶ مریم حضرت زکریا دوست داشت ذریه ای داشته باشد تا مکتبش زنده بماند. حال ، یحیی می تواند اشاره به زنده شدن مکتب زکریا توسط یحیی داشته باشد. ممکن هم هست اسم یحیی به این خاطر بر روی او گذاشته شده است که از مادری زائیده شد که سیستم بچه دار شدنش مرده بود ولی از طریق تولد یحیی زنده شد. البته نظرات دیگری نیز در این باره وجود دارد که می توانید به کتاب روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج‏۲، ص: ۱۴۱ مراجعه کنید.

نکته ۵۶۲ : در آیه ۳۹ ، چهار صفت براى یحیى بیان شده است که به نظر مى رسد این چهار صفت با درخواست حضرت زکریا نیز مرتبط باشد. در واقع حضرت زکریا در دعایش از قید مِن لَّدُنکَ استفاده کرد و به نظر مى رسد نعمتى که لَدنّى باشد باید همین صفت را داشته باشد :

صفت اول : مُصَدِّقَا بِکلَِمَهٍ مِّنَ اللَّهِ ، این تعبیر دو معنا مى تواند داشته باشد :

الف) یحیى تصدیق کننده کلام الهى است‏.

ب) یحیى تصدیق کننده حضرت عیسى است. دقت شود که در دیگر آیات قرآن و حتى در کتاب انجیل ، حضرت عیسى به عنوان کلمه خدا معرفى شده است.

صفت دوم : سَیِّدًا ، سید در این تعبیر با سیدی که در عرف ما وجود دارد متفاوت است. راجع به سید در عرف ما ، مفصلا در تفسیر آیات ابتدایی سوره احزاب بحث کرده ایم. سید در آیۀ ۳۹ سوره آل عمران به معنای شریف و بزرگ است.

صفت سوم : حَصُورًا ، این واژه به معنای این است که یحیی ، از شهوات و گناهان در حصار قرار داشت. به نظر من حصور ، با طیب بودن که در دعای حضرت زکریا بیان شد مرتبط است. به نظر می رسد که زکریا فرزندی می خواسته است که از شهوات به خصوص شهوات جنسی به دور باشد و به همین خاطر خدا صفت حصور را در اینجا ذکر کرده است.

دقت شود که برخی گفته اند حصور به معنای ترک ازدواج است. باید توجه داشت که صفاتی که در اینجا بیان شده است صفات ممدوح می باشد و ترک ازدواج صفت ممدوحی نیست که بخواهیم حصور را به ترک ازدواج معنا کنیم. اگر کسی می خواهد این گونه معنا کند بالاخره باید آن را به صورت ممدوح معنا کند.

در تفسیر الوسیط به نقل از تفسیر ابن کثیر آمده است که در دعای زکریا از ذریۀ طیبه صحبت شده است و از این تعبیر بدست می آید که یحیی مجرد نبوده است. به هر حال زکریا از خدا ولد صالح نمی خواهد بلکه ذریه می خواهد و ذریه ، بیشتر از نسل حکایت دارد و وقتی خدا حاجت او را روا می کند به نظر می رسد که یحیی نیز فرزند دار خواهد شد. پس اینکه گفته می شود که یحیی مجرد بوده است با دعای زکریا چندان سازگاری ندارد.

صفت چهارم : وَ نَبِیًّا مِّنَ الصاَّلِحِینَ ، یعنی پیامبری از جنس صالحین است.

نکته ۵۶۳ : در رابطۀ با آیۀ ۴۰ چند نکته حائز اهمیت است :

الف) با اینکه ملائکه ، بشارت فرزند دار شدن را به حضرت زکریا دادند ولی او سوالش را از خدا پرسید و خدا را صدا زد. پس می توان تصور کرد که در مواردی حتی با وجود واسطه ، ولی باز خدا صدا زده شود. جالب است با اینکه ملائکه حضور دارند ولی زکریا با خدا صحبت می کند. آنها که می گویند همیشه باید واسطه باشد باید بیایند و این داستان را بخوانند که حضرت زکریا با وجود واسطه گری فرشتگان ولی باز خدا را صدا زده است.

ب) تعبیر وَ قَدْ بَلَغَنىِ‏َ الْکِبَرُ به معناى این است که پیرى به من رسیده است و باتعبیر قد بَلَغتُ الکِبَرَ فرق دارد. این تعبیر دوم به معنای این است که من به پیری رسیده ام ولی تعبیر اول به معنای این است که پیری به من رسیده است.

ظاهرا در تعبیر اول ، مبالغۀ بیشتری در پیری وجود دارد و پیری را بیشتر می رساند. اگر اوایل پیری باشد این ما هستیم که به پیری رسیده ایم ولی در اواخر پیری است که انگار پیری به ما رسیده است. در واقع وقتی می خواهند غلبۀ پیری را برسانند می گویند پیری به من رسیده است و من از خودم هیچ اختیاری ندارم و بخواهم و نخواهم دیگر پیری به من رسیده است.

ج) با اینکه خود حضرت زکریا از خدا طلب فرزند کرده است ولی وقتی بشارت فرزند به او داده می شود باز سوال می کند که چگونه ممکن است فرزند دار شوم؟ در اینجا این سوال پیش می آید که آیا بین دو کلام زکریا تعارضی وجود ندارد؟

به نظر می رسد که تعارضی نیست چرا که زکریا به قدرت خدا شک ندارد و می داند که خدا می تواند به او فرزند دهد ولی سوالش مربوط به چگونگی است. مثل اینکه شما از شخصی که می دانید می تواند ۱۰۰ میلیون به شما دهد درخواست ۱۰۰ میلیون می کنید و او اگر بلافاصله به شما بگوید ۱۰۰ میلیون به تو می دهم تعجب می کنید و می گویید آیا واقعا ۱۰۰ میلیون به من می دهی؟

به هر حال زکریا نیز در عین اینکه به قدرت خدا ایمان داشته ، برایش تعجب برانگیز بوده که چگونه فرزند دار خواهد شد؟

د) جالب است که وقتی ابهامی برای زکریا وجود دارد سوالش را از خدا می پرسد. جالب تر اینکه طبق آیۀ بعدی نیز باز زکریا چون ابهامش کامل حل نشده است دوباره از خدا سوال و درخواستی کرده است.

از اینجا می فهمیم در عین اینکه باید در مقابل دستورات خدا تعبد داشته باشیم باید ابهامات ذهنی خود را بپرسیم. به هر حال اگر سوالی در ذهنمان هست باید آن را بپرسیم. ای کاش در مساجد ما جلسات پرسش و پاسخ وجود داشت تا جوانان ابهاماتی که ذهنشان وجود دارد را می پرسیدند. کار پیامبران الهی برای ما الگو است. آنها ابهامات و سوالات خود را از خدا می پرسیده اند.

نکته ۵۶۴ : در رابطۀ با آیۀ ۴۱ ، بنده مقاله ای مفصل نوشته ام که می توانید به آن مقاله مراجعه کنید. در اینجا تنها به مهمترین نکات این آیه به طور مختصر اشاره می کنیم :

الف) در مورد اینکه چرا حضرت زکریا ، از خدا آیه و نشانه می خواسته است بین مفسرین اختلاف نظر وجود دارد. به نظر من بهترین دیدگاه این است که وقتی خدا به زکریا گفت که می تواند از پدری پیر و مادری نازا بچه متولد کند حضرت زکریا ، به این حرف خدا ایمان آورد ولی از خدا خواست که چنین اتفاق عجیب را به طور محسوس از طریق نشانه ای به او ارائه دهد تا زکریا به صورت محسوس حس کند که چنین اتفاقی ممکن است مثل حضرت ابراهیم که از خدا می خواهد به طور محسوس به او نشان دهد که مردگان چگونه زنده می شوند.

خدا نیز از طریق بند آوردن زبان او به او نشان داد همان خدایی که می تواند زبان سالم را بند بیاورد می تواند از پدر و مادر پیر بچه متولد کند.

و اما در اینجا نظرات دیگری نیز داده شده است مثلا برخی گفته اند که حضرت زکریا با درخواست نشانه قصد داشت که بفهمد این ندایی که به او شده ندای خدا است یا ندای شیطان؟

طبق این دیدگاه این بحث مطرح می شود که آیا شیطان می توان خودش را به جای خدا جا بزند و آیا می تواند در تکوین تصرف کند یا نه؟ همۀ این مباحث را به طور مفصل در مقاله ای که گفتیم آورده ایم که می توانید به آن مقاله مراجعه کنید.

ب) جالب است که در رابطۀ با این داستان تفاوت جالبی بین قرآن و انجیل وجود دارد. در انجیل آمده است که بند آمدن صدای زکریا عقوبتی بوده که از سوال زکریا ناشی شده یعنی چون زکریا باور نکرد که چنین چیزی ممکن است به این خاطر ، عقوبت شد. این در حالی است که طبق آیات قرآن بند آمدن زبان زکریا جواب سوال و درخواست او بوده تا حق را بهتر بفهمد.

مشاهده می کنید که خدای انجیل از سوال زکریا ناراحت شده و او را عقوبت کرده در حالی که خدای قرآن جواب سوال زکریا را داده است.

ج) اینکه در این آیه ، دو وقت صبح و شام به عنوان وقت تسبیح بیان شده است شاید موضوعیت داشته باشد. صبح و شام زمان تحول عالم هستی است و در این زمان ، میتوان تحول را حس کرد که چگونه ظلمت به نور و نور به ظلمت تبدیل می شود و از این طریق زکریا می فهمد که چگونه ظلمت عقیم بودن می تواند به نور بچه دار شدن تبدیل شود. به نظر می رسد که خداوند متعال بر روی زمان ، حساب خاصی باز کرده است. اتفاقا طبق آیات دیگر قرآن مثلا عذاب اقوام مختلف نیز زمان خاصی داشته است و شاید این زمان در عذاب ، موضوعیت داشته باشد.

نکته ۵۶۵ : داستان حضرت زکریا و یحیی شباهت هایی با داستان حضرت مریم و عیسی دارد مثلا هر دو از طریق اعجاز ، بچه دار شدند. هر دو بحث سکوت را در قضیۀ بچه دار شدن تجربه کردند. انگار که سکوت در این دو داستان نکته ای دارد.

این نکته نیز قابل تأمل است که همواره آیۀ ۲۳ سورۀ مریم برای من سوال برانگیز بود. در این آیه آمده است :

فَأَجَاءَهَا الْمَخَاضُ إِلىَ‏ جِذْعِ النَّخْلَهِ قَالَتْ یَالَیْتَنىِ مِتُّ قَبْلَ هَاذَا وَ کُنتُ نَسْیًا مَّنسِیًّا

ترجمه : آن گاه درد زاییدن، او را به ناچار به جانب درخت خرما کشانید [در آن حال‏] گفت: اى کاش پیش از این میمردم و یکسره از خاطره‏ها فراموش شده بودم.

در ذیل این آیه این سوال مطرح است که چرا حضرت مریم چنین آرزویی می کند؟ آیا یک انسان الهی باید این حرف را بزند؟

حال شما وقتی آیات مربوط به حضرت مریم و حضرت عیسی را ببینید متوجه می شوید که با داستان زکریا خیلی شبیه است. تنها تفاوت بارزش این است که حضرت زکریا از خدا تقاضای آیه می کند ولی حضرت مریم یکدفعه حامله می شود. به نظر می رسد که این حرف حضرت مریم که در آیۀ ۲۳ سوره مریم بیان شده است قبل از مشاهدۀ آیه و نشانه است. نشانۀ حضرت مریم در آیات ۲۴ و ۲۵ سوره مریم آمده است. حال کسی که حامله شده و آیه ای برای الهی بودن آن ندارد چه باید بکند؟ مریم وقتی درد زایمان را مشاهده می کند و به حامله بودنش مطمئن می شود می گوید یَالَیْتَنىِ مِتُّ قَبْلَ هَاذَا وَ کُنتُ نَسْیًا مَّنسِیًّا

اتفاقا این جملۀ حضرت مریم دلالت بر نهایت عفت او دارد که او عفت را از جان برتر می داند. پس نه تنها این جمله ، نقصی برای حضرت مریم نیست بلکه دلالت بر عظمت ایشان است. کسی که بدون شوهر حامله شده و نشانه ای برای الهی بودن این حمل ندارد چه باید بکند؟ آیا اشکالی دارد که آرزو داشته باشد قبل از این بی عفتی که برایش اتفاق افتاده از دنیا می رفت؟

دقت شود که حضرت مریم از خدا شکایت نمی کند بلکه تنها یک آرزو می کند مثل آرزوی حضرت لوط که در آیۀ ۸۰ سوره هود آمده است. باید دقت کرد که آرزو کردن اشکالی ندارد و به معنای دعا و درخواست نیست بلکه تنها صرف تصور یک حالت دیگر است. پس هیچ شکایتی در آن نیست. حتی حضرت مریم درخواستی هم از خدا نکرده است بلکه تنها آرزویی را بیان کرده است.

حتی شاید بتوان گفت که حضرت مریم با گفتن این جمله دغدغۀ دین نیز داشته است. بالاخره مردم ، ایشان را به عنوان یک فرد خوب می شناختند. حال وقتی بفهمند که بدون شوهر حامله و بچه دار شده است نسبت به انسان های خوب بدبین می شوند. شاید گفتن جملۀ وَ کُنتُ نَسْیًا مَّنسِیًّا همین نکته را در بر داشته باشد یعنی حضرت مریم آرزو می کند که ای کاش از یادها نیز فراموش شده بودم که حتی مردم ، یاد مرا نیز نمی کردند و اصلا این حادثه به ذهنشان نمی آمد.

به هر حال آرزو کردن حالتی که نسبت به حالت حاضر حتما بهتر است اشکال ندارد و بلکه در مواردی خوب است. فرض کنید شخصی در رانندگی ، بدون تعمد با یک ولیّ خدا تصادف کند و منجر به کشته شدن او شود. آیا اشکالی دارد که بگوید ای کاش قبل از این حادثه مرده بودم؟

در آرزویى که حضرت مریم کرده است باید خوب دقت کنیم. ایشان مى توانست فقط دعا کند که یَالَیْتَنىِ مِتُّ قَبْلَ هَاذَا ولى علاوه بر این مى گوید وَ کُنتُ نَسْیًا مَّنسِیًّا. اگر مریم از سختى زایمان چنین آرزویى مى کند دیگر لازم نیست آرزو کند که وَ کُنتُ نَسْیًا مَّنسِیًّا. این جمله خیلى مى تواند ما را در فهم مراد حضرت مریم کمک کند. مریم تنها مرگ خود را آرزو نمی کند بلکه مرگ به همراه فراموش شدن را آرزو می کند.

حضرت مریم علاوه بر مرگ ، فراموش شدن را نیز آرزو می کند. هر چه که هست انگار که این آرزوی مریم با نگرش مردم به او مرتبط است.

پس باید به دو نکته در این آرزوی مریم توجه کنیم :

الف) مریم در آن هنگام که حامله شد به الهی بودن ماجرا پی نبرده بوده است.

ب) مریم ، آنقدر برایش عفت مهم بوده که از رو به رو شدن با مردم و ذهنیت آنها نسبت به خود ترس داشته است.

حال مریم با خود می گوید شاید بی عفت شده باشم و هیچ دلیلی هم ندارم که به مردم ارائه دهم. با این شرائط اگر قبل از این مرده بودم و به فراموشی سپرده شده بودم از این حالت برای من بهتر است.

ببینید چقدر برای حضرت مریم بحث عفت و اینکه یک زن در برابر مردم بی عفت جلوه نکند مهم است که مرگ و به فراموشی سپرده شدن را بهتر از آن می داند.

حال این را مقایسه کنید با برخی زنان که از بی عفت شدن در برابر جمع نه تنها ناراحت نمی شوند بلکه آن را خوب می پندارند.

اتفاقا حضرت مریم با آرزویی که کرده است الگویی برای زنان ما است که بدانند حفظ عفت زن در برابر مردم چقدر مهم است. بدنامی جنسی آنقدر بد است که مرگ و به فراموشی سپرده شدن از آن بهتر است.

این را مقایسه کنید با عملکرد برخی افراد جامعه که به گناهان جنسی خود افتخار می کنند. ما از آرزوی حضرت مریم این را می آموزیم که نباید کاری کرد که بی عفتی در جامعه رواج یابد.

البته می توان در این زمینه بیشتر فکر کرد. به هر حال وقتی به آیۀ ۴۲ سورۀ آل عمران نگاه شود متوجه می شویم که حضرت مریم مقام بسیار والایی داشته است. از آن طرف هیچ قرینه ای در آیات سورۀ مریم وجود ندارد که دلالت داشته باشد که ایشان از گفتار خود که گفتند یَالَیْتَنىِ مِتُّ قَبْلَ هَاذَا وَ کُنتُ نَسْیًا مَّنسِیًّا پشیمان شده و استغفار کرده باشند. پس اصل این است که این جمله را به گونه ای معنا کنیم که متناسب با مقام حضرت مریم باشد. به هر ترتیب اگر بیان این جمله اشتباه باشد و نوعی اعتراض به خدا محسوب شود با دستوری که خدا در آیۀ ۴۳ سوره آل عمران به ایشان داده است منافات دارد. من می خواهم بگویم که حضرت مریم حتی در این آرزو نیز برای ما الگو است و بدنامی جنسی اگر پیدا کریم می توانیم ما نیز چنین آرزویی بکنیم.

نکته ۵۶۶ : در آیۀ ۴۲ از سه موضوع صحبت شده و در آیۀ ۴۳ سه دستور به حضرت مریم داده شده که به نظر می رسد این سه چیز با یکدیگر مرتبط باشد به این صورت :

الف) اصْطَفَاکِ یک مطلب کلى است و اشاره به برگزیدگى حضرت مریم دارد. نقطه مقابل آن اقْنُتىِ است که آن نیز یک چیز کلى است و اشاره دارد که اى مریم در برابر خدا خاضع باش.

ب) طَهَّرَکِ اشاره به یکى از مصادیق بارز اصطفاء حضرت مریم دارد. نقطه مقابل آن‏دستور اسْجُدِى است که آن نیز یکى از بارزترین مصادیق قنوت و خضوع در برابر خداست.

ج) در تعبیر وَ اصْطَفَاکِ عَلىَ‏ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ حضرت مریم در قیاس با دیگران مورد توجه قرار گرفته است و در نقطه مقابلش نیز پاى دیگران وسط کشیده شده است و گفته شده است که : وَ ارْکَعِى مَعَ الرَّاکِعِینَ. پس اى مریم اگر بر دیگران برترى این دلیل بر این نمى شود که از آنها جدا شوى. تو باید به همراه دیگران رکوع کنى.

نکته ۵۶۷ : با توجه به مطالب نکتۀ قبل فهمیدیم که اصطفاء اول در آیۀ ۴۲ اشاره ای کلی به برگزیدگی حضرت مریم دارد و در آن خود حضرت مریم فی نفسه مدّ نظر است و اصطفاء دوم حضرت مریم را در قیاس با دیگران مدّ نظر قرار داده است و این است تفاوت دو اصطفاء در این آیه.

نکته ۵۶۸ : مراد از اصْطَفَاکِ عَلىَ‏ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ چند چیز مى تواند باشد :

الف) مراد از اصطفاء برگزیدگی خاصی است مثل برگزیدگی بنی اسرائیل بر جهانیان که ممکن است در موارد خاص مثل معجزات باشد. حضرت مریم نیز از این لحاظ که فرزندی بدون پدر به دنیا آورده بر همۀ زنان جهان برگزیده شده است.

ب) حضرت مریم از لحاظ روحی از زنان زمان خودش برگزیده شده است.

ج) مراد ، برگزیدگی حضرت مریم بر تمام زنان است. حال در اینکه آیا حضرت مریم ، از همۀ زنان حتی حضرت زهراء نیز برتر است یا نه در تفاسیر مورد بحث قرار گرفته است که به نظر ما نباید در این زمینه خیلی وقت خود را تلف کنیم. اگر چه برخی از ماضی آمدن فعل اصْطَفَاکِ استفاده کرده اند که حضرت مریم تنها بر زنان زمان خودش برگزیده شده است ولی گاهی فعل ماضی از زمان جدا شده و مربوط به همۀ زمان ها است و در این تعبیر نیز ممکن است همین گونه باشد.

نکته ۵۶۹ : در تفسیر التحریر و التنویر آمده است که اگر ملائکه با مریم صحبت کرده اند دلیل بر نبوت مریم به معنای خبر رسانی به او است اگر چه او رسالت ندارد. متن عربی این تفسیر در این باره چنین است :

و تکلیم الملائکه و الاصطفاء یدلان على نبوءتها و النبوءه تکون للنساء دون الرساله.(التحریر و التنویر، ج‏۳، ص: ۹۵)

نکته ۵۷۰ : در رابطه با تعبیر وَ ارْکَعِى مَعَ الرَّاکِعِینَ چند نکته قابل تأمل است :

الف) معیت در این تعبیر اگر معیت زمانی و مکانی باشد این تعبیر دلالت بر نماز جماعت دارد و این نکته را نیز می رساند که حتی زن نیز می تواند در نماز جماعت شرکت کند. ولی ممکن است معیت ، معیت به معنای همراهی باشد نه اینکه ضرورتا مکانی باشد یعنی همچنانکه رکوع کنندگان ، رکوع می کنند تو نیز رکوع کن.

ب) این تعبیر تنها در دو جا در قرآن آمده است : یکی آیۀ ۴۳ سوره آل عمران و دیگری آیۀ ۴۳ سوره بقره. اینکه هر دو آیه شمارۀ ۴۳ است شاید نکته ای داشته باشد.

ج) شاید بتوان گفت که رکوع مرحلۀ خضوعش پایین تر از سجود است. اینکه گفته است که به همراه رکوع کنندگان رکوع کن (و نگفته که به همراه سجود کنندگان سجود کن) شاید دلیلش این باشد که عبادت جمعی به هر ترتیب مقداری از خضوع را کم می کند ولی عبادت جمعی آنقدر مهم است که نباید از آن غافل شد. البته دستور وَ اسْجُدِى مى تواند دلالت بر عبادت فردى داشته باشد. پس انسان نه از عبادت فردى باید غافل شود و نه از عبادت جمعى.

د) از این تعبیر شاید بتوان استفاده کرد که انسان باید همراه خاضعان باشد نه همراه متکبران.

نکته ۵۷۱ : از آیۀ ۴۴ و دیگر آیات قرآن بدست می آید که پیامبر اسلام در امت های قبل حضور نداشته است. پس اینکه برخی غالیان شیعه می گویند پیامبر شاهد امت های گذشته نیز بوده است با این آیات در تعارض است.

نکته ۵۷۲ : در تفسیر المیزان در ذیل آیه ۴۴ آمده است :

خداى تعالى این داستان را جزء اخبار غیبى شمرده، همانطور که داستان یوسف ع را دانسته و فرمود:” ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ وَ ما کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ یَمْکُرُونَ”و از این جهت آن را از اخبار غیبى شمرده که در عصر نزول قرآن اثرى از این اخبار در دست نبود، زیرا از داستان مریم آنچه در کتب دینى اهل کتاب آمده به هیچ وجه اعتبار نداشت، براى اینکه این کتب از دستبرد تحریف دور نمانده بود، هم چنان که بسیارى از جزئیات داستان زکریا ع که در قرآن کریم آمده در کتب عهد قدیم و جدید وجود ندارد. مؤید این وجه جمله بعدى است که مى‏فرماید:” وَ ما کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یُلْقُونَ …”. و نیز ممکن است منشا غیب شمردن این داستان را بى سوادى رسول خدا ص و گروندگان به آن جناب بدانیم، نه تحریف کتب عهدین، هم چنان که قرآن کریم در خلال داستان نوح مى‏فرماید:” تِلْکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحِیها إِلَیْکَ ما کُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُکَ مِنْ قَبْلِ هذا …” ولى وجه اول با سیاق موافق‏تر است، براى اینکه اگر وجه دوم صحیح بود باید مى‏فرمود:” تو این داستان را نخوانده‏اى” ولى فرموده: تو در هنگام قرعه نزد ایشان نبودى.(ترجمه المیزان، ج‏۳، ص: ۲۹۷)

به هر ترتیب این آیه به یکی از نشانه های نبوت پیامبر اشاره دارد که ایشان با وجود اینکه علمی به این داستان ها نداشته ولی از طرف خدا به آن آگاه شده است.

نکته ۵۷۳ : در مورد اینکه چرا به حضرت عیسی ، کلمه گفته شده و همچنین در مورد وجه نامگذاری ایشان به مسیح و عیسی به تفسیر المیزان ذیل آیۀ ۴۵ رجوع کنید.

نکته ۵۷۴ : گاهی اوقات ما برای بالا بردن مقام ائمه ، انبیاء را پایین می آوریم. این کار صحیح نیست. به هر حال وقتی به تعاریفی که خدا از حضرت عیسی در آیۀ ۴۵ سوره آل عمران کرده است نگاه می کنیم متوجه می شویم که ایشان مقام بالایی دارند و نباید از تعابیری استفاده کنیم که بی احترامی به ایشان محسوب شود.

نکته ۵۷۵ : در قرآن تنها موردی که اسم یک خانم ذکر شده است حضرت مریم است. آن هم به نظر می رسد که علت دارد و در بسیاری از آیاتی که اسم ایشان آمده است ، می خواهد به مسیحیان این مطلب را بفهماند که عیسی پسر مریم است نه پسر خدا. پس به نظر می رسد که نیاوردن اسم خانم ها مطلوب تر است. بهتر است ما تا جایی که می شود اسم خانم ها را در جمع صدا نزنیم. اینکه اسم خانم ها در کارت عروسی ها نوشته می شود شاید کار چندان مطلوبی نباشد.

نکات صفحه ۵۶ :

نکته ۵۷۶ : در رابطه با لغت مهد که در آیۀ ۴۶ سوره آل عمران آمده است در تفسیر روشن چنین آمده است :

و مهد: آماده ساختن محلّى باشد براى استراحت و سکونت، و از مصادیق آن گهواره درست کردن براى خواب طفل، و رختخواب و فراش براى استراحت، و زمین را صاف کردن براى جلوس است. پس مهد مخصوص گهواره نیست، و هر محلّیکه طفل در آنجا استراحت کند مهد است، مانند کنار و بغل مادر و غیر آنها. و این کلمه مصدر است، و بمصداق خارجى که محلّ است اطلاق مى‏شود، و منظور سخن گفتن طفل است در حالیکه باید استراحت کند.(تفسیر روشن، ج‏۴، ص: ۲۰۷)

با این معنا می فهمیم که سخن گفتن حضرت عیسی ضرورتا در گهواره نبوده است بلکه چه بسا در بغل حضرت مریم بوده باشد. ممکن هم هست که حضرت مریم ، عیسی را در صندوقی حمل می کرده و به همین خاطر قرآن اسم آن را مهد گذاشته است.

نکته ۵۷۷ : کهولت در عربی بر خلاف فارسی به معنای پیری نیست بلکه به معنای سنی است که انسان در اوج قدرت قرار دارد.

به نظر می رسد که آیۀ ۴۶ می خواهد بگوید حضرت عیسی همانطور که در کهولت سخن رسالی می گفت در مهد نیز همان گونه سخن رسالی می گفت.

همچنین از این آیه بدست می آید که سخن رسالی حضرت عیسی در این دو زمان بوده است و در بین آن سخن رسالی نداشته است.

نکته ۵۷۸ : حضرت عیسی طبق آیۀ ۴۵ جزو مقربین و طبق آیۀ ۴۶ جزو صالحین بوده است. صالح بودن اشاره به عمل کرد آن حضرت و مقرب بودن اشاره به نتایج عمل آن حضرت دارد.

نکته ۵۷۹ : در آیه ۴۷  خداوند در جواب تعجب مریم مى فرماید : کَذَالِکِ اللَّهُ یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ ولى در آیه ۴۰ خداوند در جواب تعجب زکریا مى گوید کَذَالِکَ اللَّهُ یَفْعَلُ مَا یَشَاءُ

شاید تفاوت این دو تعبیر به این دلیل باشد که خلقت حضرت عیسى عجیب تر است و در اصل خلقت سوال وجود دارد که آیا بى پدر ممکن است فرزندى متولد شود و به این خاطر در آیه ۴۷ از واژه خلق استفاده شده است ولى در مورد حضرت یحیى بحث بر سر اصل خلقت نیست چرا که پدر و مادر موجود اند بلکه بحث بر سر این است که چگونه از پدر و مادر پیر ، بچه به وجود مى آید و به این خاطر از تعبیر (فعل) استفاده شده است. شاید به خاطر همین تعجب بیشتر است که در آیه ۴۷ مطلبى اضافى نیز وجود دارد و جمله إِذَا قَضىَ أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَیَکُونُ در ادامه آمده است ولى در آیه ۴۰ نیامده است.

این احتمال نیز هست که خداوند با آوردن تعبیر کَذَالِکِ اللَّهُ یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ می خواهد اشاره کند که حضرت عیسی مخلوق خداست نه خود خدا. پس اگر در آیۀ ۴۹ آمده است که حضرت عیسی خلق کرده است مراد این نیست که او خداست. منظور از خلق عیسی با خلق خدا متفاوت است.

نکته ۵۸۰ : تعبیر وَ لَمْ یَمْسَسْنىِ بَشَرٌ در آیه ۴۷ ممکن است کنایه از رابطه جنسى باشد و ممکن است به این مطلب اشاره داشته باشد که هیچ بشر نامحرمى حتى دستش هم به من نخورده است.

نکته ۵۸۱ : برخى مفسرین اهل سنت گفته اند که مراد از وَ یُعَلِّمُهُ الْکِتَابَ در آیه ۴۸ ، تعلیم کتابت و نوشتن است. ممکن هم هست که مراد از کتاب ، همان کتاب و اشاره به کتب آسمانی داشته باشد.

نکته ۵۸۲ : از آیۀ ۴۸ بدست می آید که حکمت نیز آموختنی است.

نکته ۵۸۳ : اگر ادله دلالت داشته باشد که رسالت حضرت عیسى جهانى است در توضیح تعبیر وَ رَسُولاً إِلىَ‏ بَنىِ إِسْرَاءِیلَ باید گفته شود که این تعبیر مفهوم ندارد که از آن استفاده شود حضرت عیسى تنها به سمت بنى اسرائیل فرستاده شده است. شبیه این تعبیر در آیه ۹۲ سوره انعام براى پیامبر اسلام نیز آمده است ولى آن تعبیر نیز منافاتى با رسالت جهانى پیامبر اسلام ندارد. چنین تعابیرى به ابتدای شروع دعوت پیامبران الهی اشاره دارد که ابتدای آن از قوم خاصی شروع شده است.

بله اگر ادله در مورد رسالت جهانی حضرت عیسی ناقص باشد ممکن است کسی از تعبیر وَ رَسُولاً إِلىَ‏ بَنىِ إِسْرَاءِیلَ استفاده کند که ایشان تنها ، پیامبر قوم بنی اسرائیل بوده است.

نکته ۵۸۴ : در ذیل آیۀ ۴۹ سورۀ آل عمران در تفسیر (مِن وحی القرآن) بحث مفصلی راجع به ولایت تکوینی آمده است که علاقه مندان می توانند به آن تفسیر مراجعه کنند.

چیزی که بنده می خواهم بگویم این است که کارهایی که عیسی انجام داده است از باب معجزه بوده است نه اینکه ایشان در عالم هستی مسئول ایجاد کردن پرندگان باشند. پس این آیات مخصوص معجزه است نه اینکه دلالت بر این داشته باشد که حضرت عیسی ولایت تکوینی در کل عالم هستی دارند. پس مواظب باشیم که قیاس نکنیم. تازه این آیه مربوط به حضرت عیسی است و اگر حضرت عیسی چنین کارهایی می کرده دلیل نمی شود که حضرت علی نیز چنین کاری کرده است.

نکته ۵۸۵ : راجع به آیۀ ۴۹ و کارهای حضرت عیسی این سوال وجود دارد که چرا مثلا ایشان پرنده ایجاد کرد نه گوسفند؟

شاید علت انتخاب پرنده ظرافتی باشد که در خلقت پرنده نهفته است. ممکن هم هست ایجاد پرنده برای این بوده که پرواز کند و برود نه اینکه روی زمین بماند تا آرام آرام تقدس پیدا کند.

نکته ۵۸۶ : مراد از خلق در تعبیر أَنىّ‏ِ أَخْلُقُ لَکُم مِّنَ الطِّینِ کَهَیَْهِ الطَّیرِْ درست کردن است. دقت کنید که خلق در این آیه با خلق در آیاتى که مى گوید خدا خالق است با هم تفاوت دارند. دقت شود که یک واژه ممکن است در دو آیه دو معنا داشته باشند. حتى در آیه ۱۷ سوره عنکبوت خلق کردن به مشرکین نسبت داده شده است.

با این توضیحات می فهمیم که کسی نباید بگوید حضرت عیسی مثل خدا خالق است. خلق خدا با خلق حضرت عیسی با هم متفاوت اند.

اگر به این نکته توجه نشود ممکن است یک مسیحی بگوید عیسی خداست چون در قرآن آمده است که تنها خدا خالق است و غیر خدا ، چیزی خلق نکرده اند (فرقان-۳) و در همین قرآن آمده است که حضرت عیسی خلق کرده است.

نکته ۵۸۷ : دقت شود که تصور من از اینکه عیسی پرنده خلق کرده است این بود که بعد از دمیدن شدن روح و زنده شدن پرنده گفته می شود که حالا عیسی پرنده خلق کرد در حالی که آیه ، خلق را مربوط به قبل از دمیده شدن روح آورده است. پس می فهمیم که مراد از خلق در این آیه همان درست کردن مجسمۀ پرنده است نه خلقت به معنای ایجاد یک موجود با روح. دقت شود که در تعبیر أَنىّ‏ِ أَخْلُقُ لَکُم مِّنَ الطِّینِ کَهَیَْهِ الطَّیرِْ فَأَنفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیرَْا بِإِذْنِ اللَّهِ سه مرحله بیان شده است که تنها مرحله اولش خلق نامیده شده است. آیه نگفته است که فَأَنفُخُ فِیهِ فَاَخلُقُ طَیرَْا بِإِذْنِ اللَّهِ

پس باید ادبیاتمان را تصحیح کنیم. وقتی گفته می شود که عیسی پرنده خلق کرد این به ذهن می آید که پرنده ای زنده خلق کرد در حالی که آیه این را نمی گوید. حتی حضرت عیسی نمی گوید من بعد از دمیدن ، پرنده را تکوین دادم بلکه می گوید فَیَکُونُ طَیرَْا بِإِذْنِ اللَّهِ و در این جمله تکوین پرنده به حضرت عیسی نسبت داده نشده است.

نکته ۵۸۸ : وقتی آیه ۴۹ سوره آل عمران در کنار آیۀ ۱۱۰ سوره مائده گذاشته شود از آن نکات قشنگی نتیجه می شود از جمله اینکه :

الف) تعبیر باذنی در آیۀ ۱۱۰ سوره مائده به صورت جزئی تر بکار رفته است که دلالت دارد جزئی ترین کارهای حضرت عیسی نیز به اذن خدا بوده است.

ب) در آیۀ ۱۱۰ سوره مائده به أُنَبِّئُکُم بِمَا تَأْکلُُونَ وَ مَا تَدَّخِرُونَ فىِ بُیُوتِکُمْ اشاره نشده است. جالب است که در همین آیۀ ۴۹ آل عمران نیز برای این مورد تعبیر (باذنی) نیامده است. شاید این کار نکتۀ خاصی دارد که در آیۀ ۱۱۰ مائده اصلا نیامده و در آیۀ ۴۹ آل عمران نیز بدون (باذنی) آمده است.

شاید نکته اش این باشد که این کار از دیگران مثل کاهانان نیز برمی آید و در صورتی می تواند نشانه باشد که در کنار کارهای دیگر مثل احیاء موتی قرار گیرد. شاید مفرد آمدن واژۀ (آیه) نیز همین نکته را در بر داشته باشد که مجموع این کارها با هم معجزه است نه تک تک آنها.

پس به صرف اینکه کسی از کاری که انجام داده ایم خبر داد دلیل بر این نمی شود که مورد تأیید خداست. این مطلب مهمی است. گروهی فکر می کنند همین که فلان شخص خبری داد که تو چه کاره هستی دلیل بر این است که خدا او را تأیید کرده است در حالی که با این نکته ای که در اینجا بیان شد می فهمیم که چنین نیست.

نکته ۵۸۹ : اگر حضرت عیسی می گوید أُنَبِّئُکُم بِمَا تَأْکلُُونَ وَ مَا تَدَّخِرُونَ فىِ بُیُوتِکُمْ از این جمله بدست نمی آید که ایشان از اینکه مردم در خانه چه کار می کنند نیز با خبر بوده است. آیه اطلاع حضرت عیسی از اکل و ذخیره را بیان می کند و نمی توان از آن چیزهای دیگر مثل خواب یا صحبت کردن یا …. را بدست آورد.

این نکته نیز دقت شود که فىِ بُیُوتِکُمْ ممکن است فقط متعلق به تَدَّخِرُونَ باشد و ممکن است متعلق به تَأْکلُُونَ نیز باشد.

نکته ۵۹۰ : از آیۀ ۴۹ بدست می آید که برای ایجاد حیات دو چیز لازم است : یکی جسم و دیگری چیز دیگری که در آن جسم ، حیات ایجاد می کند. شاید بتوان از این مطلب نکاتی را راجع به جزئیات خلقت فهمید.

نکته ۵۹۱ : از آیۀ ۴۹ یاد می گیریم که ادبیاتمان باید توحیدی باشد. دقت کنید که حضرت عیسی از تعبیر (باذن الله) چند مرتبه استفاده کرده است. حال این را مقایسه کنید با ادبیات ما که دائما معجزاتی را به ائمه نسبت می دهیم بدون اینکه از تعبیر (باذن الله) استفاده کنیم.

نکته ۵۹۲ : نمی دانم چرا حضرت عیسی چند معجزه انجام داده است؟ چه اشکالی داشت که تنها مرده زنده کند؟ علت اینکه چند کار با هم انجام داده چیست؟

در این باره می توان بیشتر فکر کرد.

نکته ۵۹۳ : در آیۀ ۵۰ آمده است که حضرت عیسی می گوید آمده ام تا برخی از چیزهایی که بر شما حرام شده را حلال کنم. چیزهایی که بر بنی اسرائیل حرام شده بود ممکن است دو چیز بوده باشد :

الف) بدعت هایی که علماء آنها ایجاد کرده بودند و برخی چیزها را حرام اعلام کرده بودند مثل همین امروز که مثلا پرچم مشکی نزدن در مسجد حرام محسوب می شود.

ب) چیزهایی که به خاطر گناهان بنی اسرائیل بر آنها حرام شده بوده است و حرمت اولی نداشته است.

پس معلوم شد که چرا عیسی می گوید بعضی از حرام ها را حلال می کنم نه همۀ حرام ها را زیرا حرام های اصلی سر جای خود باقی است.

نکته ۵۹۴ : تعبیر وَ جِئْتُکمُ بَِایَهٍ مِّن رَّبِّکُمْ فَاتَّقُواْ اللَّهَ وَ أَطِیعُونِ در انتهاى آیه ۵۰ جالب است. به فاء در این تعبیر دقت کنید که دلالت دارد اطاعت از یک پیغمبر متوقف بر آوردن بینه و نشانه است. حال چگونه مى توان حرف علماء را بدون نشانه قبول کرد؟

نکته ۵۹۵ : حضرت عیسی نمی گوید وَ مُصَدِّقًا لِّمَا بَینْ‏َ یَدَیکُم مِنَ التَّوْرَاهِ بلکه می گوید وَ مُصَدِّقًا لِّمَا بَینْ‏َ یَدَىَّ مِنَ التَّوْرَاهِ. شاید علت این تعبیر این باشد که حضرت عیسی تورات نزد بنی اسرائیل را تصدیق نمی کرد بلکه تورات اصلی که پیش روی خودش و نزد خودش بود را تصدیق می کرد.

نکته ۵۹۶ : تکرار تعبیر جِئْتُکمُ بَِایَهٍ مِّن رَّبِّکُمْ در آیات ۴۹ و ۵۰ تأکید را مى رساند که حضرت عیسى مى خواهد به بنى اسرائیل بگوید با این همه نشانه چرا ایمان نمى آورید؟

نکته ۵۹۷ : کلمه مُصَدِّقًا در آیه ۵۰ عطف بر بِآیَه در تعبیر قَدْ جِئْتُکُم بَِایَهٍ مِّن رَّبِّکُمْ در آیه ۴۹ است. یعنى من به سمت شما آمده ام در حالى که تصدیق کنندۀ توراتم.

نکته ۵۹۸ : تعبیر فَلَمَّا أَحَسَّ عِیسىَ‏ مِنهُْمُ الْکُفْرَ در آیه ۵۲ تعبیر جالبى است. اولا باید دقت شود که گاهی اوقات حس در فارسی به معنای این است که شخصی بدون دلیل ، چیزی به ذهنش خطور کند. حس در عربی چنین نیست بلکه به معنای احساس واقعی است که چیزی واقعا ادراک شود.

علاوه بر این از این تعبیر بدست می آید که نمی توان به راحتی کسی را کافر دانست بلکه باید علائمی از آن شخص صادر شود که واقعا انسان از طریق آن علائم ، کفر آن شخص را ادراک کند و به صورت محسوس آن را مشاهده کند. در تفسیر نمونه در این باره چنین آمده است :

تعبیر به” احساس” با اینکه کفر یک امر باطنى است، ممکن است به خاطر این باشد که آنها آن قدر در ابراز کفر خود پافشارى کردند که گویى به صورت یک امر حسى در آمد- المیزان، ذیل آیه مورد بحث.(تفسیر نمونه، ج‏۲، ص: ۵۶۳)

نکته ۵۹۹ : گفته شده که حواری از حور می آید که به معنای سفیدی است و به افرادی گفته می شود که دارای قلب پاک و خالص و سفیدی هستند.

نکته ۵۶۰ : در جواب حضرت عیسى که گفت مَنْ أَنصَارِى إِلىَ اللَّهِ  قاعدتا حواریون باید مى گفتند نحن انصارک الى الله ولى مى گویند نحَْنُ أَنصَارُ اللَّهِ.

شاید بتوان از تفاوت این دو تعبیر بدست آورد که ادبیات هر کسی باید با دیگری متفاوت باشد. حضرت عیسی به عنوان پیامبر و معلم به گونه ای باید صحبت کند و شاگردانش به گونۀ دیگر. خلاصه اینکه حرف حواریین خیلی توحیدی است و حتی از حضرت عیسی هیچ نامی نیاورده اند.

شاید نکته اش این باشد که پیامبران آمده اند تا ما را به خدا برسانند. پس نباید منشأ اصلی را فراموش کرد. باید از پیامبر گذر کرد و به خدا رسید. اصل ، انصار الله بودن است و معیار و ملاک ، الله است نه افراد. پس حتی پیامبران نیز در صورتی قابل اطاعت هستند که در مسیر الله باشند. بله پیامبران همیشه این گونه هستند ولی به هر حال با گفتن جملۀ انصار الله این مطلب رسانده می شود که ملاک اصلی خداست همچنانکه در آیۀ ۱۲ سورۀ ممتحنه این معنا با تعبیر وَ لَا یَعْصِینَکَ فىِ مَعْرُوفٍ رسانده شده است.

همچنین از این تعبیر حواریین بدست می آید که شاگرد باید هدف نهایی اش خدا باشد و در صحبت با پیامبر نباید او را بت کند.

این احتمال نیز هست که حواریین می خواهند با بیان این جمله بگویند که نصرت تو همان نصرت خداست.

به هر حال تفاوت تعابیر حضرت عیسی و حواریین او قابل توجه است.

اتفاقا در ادبیات خود ما نیز تفاوت بین گفته ها وجود دارد مثلا وقتی به کسی می گوییم به خانۀ ما تشریف بیاورید او نمی گوید باشد تشریف می آورم بلکه جملۀ دیگری می گوید یا وقتی معلم به دانش آموز می گوید اسمت چیست؟ او نمی گویم اسمم آقای فلانی است. یعنی ما در صحبت با دیگران آقا را بکار می بریم ولی خودشان آقا را بکار نمی برند.

با این توضیحات می فهمیم اینکه برخی برای اثبات صحبت هایشان به ادبیات خدا در قرآن استناد می کنند صحیح نیست چون ممکن است خدا ادبیاتی بکار ببرد که ما نتوانیم بکار ببریم.

نکته ۵۶۱ : معلوم است که مراد از مسلم در آیۀ ۵۲ مسلمان به معنای پیروان حضرت محمد نیست بلکه مراد این است که ما تسلیم حق هستیم. دینِ تمامِ پیامبران اسلام بوده است. همین آیه تفسیری است برای اسلام در آیات ۱۹ و ۸۵ سوره آل عمران.

این نکته نیز توجه شود که در آیۀ ۵۲ سوره آل عمران ، هم ایمان بکار رفته است و هم اسلام ولی این آیه مثل آیۀ ۱۴ سوره حجرات نیست که اسلام در آن پایین تر از ایمان است. دقت کنید که هر آیه ای در سیاقی قرار دارد. ایمان و اسلام در آیه ۵۲ سوره آل عمران هر دو اشاره به بالاترین مقامات معنوی دارد.

نکات صفحه ۵۷ :

نکته ۵۶۲ : سعی کنیم دعایی که در آیۀ ۵۳ سوره آل عمران آمده است را زیاد بخوانیم. به طور کلی سعی کنیم از دعاهای قرآنی زیاد استفاده کنیم. البته مواظب باشیم بیان این جملات دروغ نباشد بلکه واقعا تابع پیامبر باشیم.

نکته ۵۶۳ : مراد از شاهدین در آیۀ ۵۳ شهادت دهندگان به حق است. ما باید از حواریون حضرت عیسی الگو بگیریم به این صورت که هم رنگ جماعت نشویم و از بین کافران زمان خارج شویم و به حق شهادت دهیم و سپس همین دعای حواریین که در آیۀ ۵۳ آمده است را بخوانیم.

نکته ۵۶۴ : دقت شود که شاهد در هر جایی به معنای شاهد اعمال بودن نیست. چه بسا مراد از شاهد بودن پیامبر که در آیۀ ۴۵ سورۀ احزاب آمده است نیز شهادت به حق دادن باشد.

نکته ۵۶۵ : بجاى فَاکْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ مى توانست بگوید فَاکْتُبْنَا مِنَ الشَّاهِدِینَ

شاید استفاده از (مع) این نکته را در بر دارد که به خصوص می خواهد به معیت و همراهی اشاره داشته باشد. حواریون حضرت عیسی می خواهند بگوید حضرت عیسی جزو کسانی است که شهادت به حق داده است. ما را نیز به همراه او قرار ده که همه با هم شهادت به حق بدهیم. باید سعی کنیم به صورت گروهی شهادت به حق بدهیم.

متأسفانه برخی از روحانیون با مصلحت اندیشی و عقب کشیدن خود ، مقام شاهد بودن را از دست می دهند. نباید این مقام والا را از دست داد.

ای کاش روحانیون پا به میدان می گذاشتند و شهادت به حق می دادند و در کنار مظلومانی قرار می گرفتند که شهادت به حق می دهند و همه با هم جماعتی می شدند در برابر جاهلان.

پس شاید نکتۀ (مع) همین است که باید گروهی شهادت به حق داد.

نکته ۵۶۶ : در آیۀ ۵۴ از خیر الماکرین بودن خدا صحبت به میان آمده است. نباید این صفت خدا را فراموش کنیم. باید بدانیم که خداوند با کفار و بدکاران مکر می کند. پس حق همیشه پیروز است. اینکه مبلغین دین از ترس تعدادی بچه هیأتی خود را عقب می کشند صحیح نیست. آنها باید بدانند که خدا نیز کمک می کند و مکر بدکاران را از جایی که نمی دانند پاسخ می دهد.

در این زمینه رجوع به آیات ۴۶ سوره ابراهیم و ۵۹ نمل مناسب است. ما متأسفانه ملاک ها و معیارهایمان معمولا دنیوی است و طبق آنها برای زندگی ، تصمیم می گیریم در حالی که اگر از افق بالاتری به دنیا نگاه می کردیم خیر الماکرین بودن خدا را بهتر می فهمیدیم. ما فکر می کنیم ظالمان واقعا پیروزند و از اینکه کار افراد بدکار پیش می رود تعجب می کنیم ولی باید بدانیم که عاقبت از آنِ متقین است. در آخرین آیۀ سوره احقاف چنین آمده است :

فَاصْبرِْ کَمَا صَبرََ أُوْلُواْ الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لَا تَسْتَعْجِل لهَُّمْ  کَأَنهَُّمْ یَوْمَ یَرَوْنَ مَا یُوعَدُونَ لَمْ یَلْبَثُواْ إِلَّا سَاعَهً مِّن نهََّارِ

ترجمه : پس صبر کن همان گونه که پیامبران اولوالعزم صبر کردند، و براى آنان در [نزول عذاب‏] شتاب مکن، روزى که آنان آنچه را که وعده داده مى‏شوند ببینند، گویى فقط ساعتى از یک روز [در دنیا] درنگ داشتند.

از این آیه می فهمیم که دنیا در برابر آخرت اینقدر حقیر است. سعی کنیم دید و نگرش خود را نسبت به جهان تصحیح کنیم.

نکته ۵۶۷ : در تفسیر نمونه راجع به این لغت چنین آمده است:

” مکر” در لغت عرب با آنچه که در فارسى امروز از آن مى‏فهمیم تفاوت بسیار دارد، در فارسى امروز مکر به معنى نقشه‏هاى شیطانى و زیانبخش به کار مى‏رود، در حالى که در ریشه اصلى لغت عرب،” مکر” به معنى هر نوع چاره‏اندیشى براى بازگرداندن کسى از هدفش مى‏باشد، اعم از اینکه به حق باشد یا به باطل، و معمولا در مفهوم این لغت یک نوع نفوذ تدریجى افتاده است. بنا بر این منظور از مکر الهى آن است که خداوند، مجرمان را با نقشه‏هاى قاطع و شکست‏ناپذیر بدون اختیار خودشان از زندگانى مرفه و هدفهاى خوشگذرانى باز مى‏دارد، و این اشاره به همان کیفرها و بلاهاى ناگهانى و بیچاره کننده است. (تفسیر نمونه، ج‏۶، ص: ۲۷۱)

نکته ۵۶۸ : در معنای آیۀ ۵۵ سوره آل عمران ابهاماتی وجود دارد. اصلا نمی دانم چرا در مورد حضرت عیسی ابهاماتی وجود دارد؟ انگار که حاله ای از ابهام دور ایشان را فرا گرفته است. هم خلقت ایشان عجیب بوده و هم پایان عمر ایشان طبق آیات قرآن با ابهاماتی همراه است.

در آیۀ ۵۵ نیز ابهاماتی وجود دارد مثل اینکه مراد از توفی ، مرگ است یا گرفته شدن حضرت عیسی از آن مکانی که کفار در آن بودند؟ منظور از رفعت آیا رفعت مکانی است یا رفعت معنوی و مقامی؟ منظور از تابعین حضرت عیسی که تا روز قیامت بر کافران برتری دارند چیست؟ آیا تابعین حضرت عیسی حواریون هستند؟ آیا کل مسیحیان هستند؟ آیا مسلمانان هستند که تابع واقعی حضرت عیسی هستند؟ مراد از این برتری چیست؟ آیا برتری در منطق و استدلال است؟ آیا برتری در حکومت ظاهری است؟ آیا برتری در درجات معنوی است؟ آیا برتری در دنیا تنها منظور است یا برتری در برزخ نیز هست؟

خلاصه آیه به گونه است که تاب همۀ این احتمالات را دارد و چه بسا هریک از این احتمالات سر جای خود صحیح باشد.

نکته ۵۶۹ : وقتى شخصى مثل حضرت عیسى طبق تعبیر وَ مُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ نیاز به تطهیر از کفار دارد به طریق اولى ما به چنین چیزى نیازمندیم. پس باید دائما از خدا بخواهیم که اجازه نده کفار ، ما را آلوده کنند.

نکته ۵۷۰ : به نظر می رسد که در مورد حضرت عیسی اختلافات زیادی وجود دارد و شاید به همین خاطر در انتهای آیۀ ۵۵ از رفع اختلافات در قیامت صحبت شده است.

نکته ۵۷۱ : مراد از اینکه عذاب دنیا در آیۀ ۵۶ چه عذابی است قدری ابهام وجود دارد. آیا عذاب در حین جان دادن مراد است؟ آیا عذاب جسمی مراد است؟ آیا عذاب روحی مراد است؟

نکته ۵۷۲ : در تفسیر نمونه ذیل آیات ۵۶ و ۵۷ چنین آمده است :

جالب اینکه در آیه اول تنها تکیه بر کفر شده ولى در آیه دوم ایمان و عمل صالح هر دو با هم آمده است، اشاره به اینکه کفر به تنهایى مى‏تواند منشا عذاب الهى گردد ولى ایمان به تنهایى براى نجات کافى نیست، بلکه عمل صالح نیز مى‏طلبد.(تفسیر نمونه، ج‏۲، ص: ۵۷۳)

اگر این حرف صحیح باشد قدری با ذهنیت های ما متفات است. ما فکر می کنیم در کار بد ، اصل عمل است و نیت بد در صورتی که عمل بد همراه نداشته باشد اشکال ندارد. از آن طرف فکر می کنیم در کار خوب ، اصل ایمان است و اگر همراه آن ، عمل نباشد کافی است. این تفسیر به ما می گوید ایمان ، حتما باید به دنبالش عمل باشد و از آن طرف اگر در درون کسی ، واقعا کفر وجود داشت همین کفر برای عذاب او کافی است.

نکته ۵۷۳ : جالب است با اینکه آیه ۵۷ در مورد بهشتیان است ولى انتهاى آیه با تعبیر وَ اللَّهُ لَا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ ختم مى شود. آمدن این جمله ممکن است به چند دلیل باشد :

الف) مومنان باید مواظب باشند که اهل ظلم نشوند. پس این تعبیر برای این است که مومنان به خود مغرور نشوند.

ب) چون خدا ظالمین را دوست ندارد اجر مومنین را به طور کامل می دهد. در واقع اگر خدا اجر مومنین را ندهد ، ظالمین خوشحال می شوند و خدا چون آنها را دوست ندارد به طور کامل اجر مومنین را می دهد. اگر خدا به مومنین اجر ندهد حق آنها خورده شده است و به نفع ظالمین خواهد بود و چون خدا ظالمین را دوست ندارد کاری نمی کند که به نفع آنها باشد.

ج) خدا چون ظالمین را دوست ندارد خودش ظلم نمی کند و در نتیجه اجر مومنین را به طور کامل می دهد.

نکته ۵۷۴ : در رابطۀ با ترکیب آیۀ ۵۸ از لحاظ ادبی به تفاسیر (التحریر و التنویر) و (الوسیط) مراجعه شود. همچنین در این آیه ، هم از آیات صحبت شده و هم از ذکر حکیم. جملاتی که در مورد حضرت عیسی بیان شد ، هم آیات قرآن و نشانه های حقانیت پیامبر هستند و هم عامل تذکری است که موجب ایجاد حکمت می شوند. پس اگر کسی دنبال حکمت می گردد به خصوص می تواند این آیات را مطالعه کند و متذکر آنها شود.

نکته ۵۷۵ : مفسرین معمولا آیۀ ۵۹ را این گونه معنا کرده اند :

حضرت آدم ابتدائا از خاک خلق شده است و پدر و مادر نداشته است. حال ، خلقت حضرت عیسی نیز مَثَلِ (نه مِثل) خلقت آدم است. دقت شود که بین مَثَل و مِثل تفاوت هست. به عنوان مثال خدا مِثل ندارد لَیْسَ کَمِثْلِهِ شىَ‏ْءٌ(شورى-۱۱) ولی مَثَل دارد وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلىَ‏(نحل-۶۰) پس باید معنای دقیق مَثَل را بفهمیم. به نظر می رسد که مَثَل به معنای این است که چیزی نه در مجموع صفات یا ذاتیات بلکه در یک صفت شباهت هایی با چیز دیگری داشته باشد بر خلاف مِثل که در مجموع صفات شباهت دارد. اگر بخواهیم در فارسی مَثَل را ترجمه کنیم لغت (شَبَه) معنای خوبی است. به هر حال باید در معنای مَثَل خوب دقت کرد به عنوان مثال وقتی گفته می شود : مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُواْ التَّوْرَئهَ ثمُ‏َّ لَمْ یحَْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ یحَْمِلُ أَسْفَارَا(جمعه-۵) در این آیه نمی خواهد بگوید این گروه از یهودیان مِثل حمار هستند بلکه گفته است آنها ، مَثَل حمار هستند و این دو خیلی با هم فرق دارد و کسانی که فکر می کنند در این آیه توهین وجود دارد حواسشان نیست که قرآن نگفته است که این گروه از یهودیان مِثل حمار هستند بلکه گفته است مَثَل حمار هستند یعنی تنها شبهی را بیان کرده است و به عبارت دیگر یکی از عملکردهای آنها را به عملکرد حمار تشبیه کرده است نه اینکه کل آنها را به حمار تشبیه کرده باشد. به هر ترتیب باید به معنای لغات توجه اساسی داشت.

به هر حال مشهور می گویند آیه می خواهد بگوید بین خلقت عیسی و خلقت آدم شباهت هایی هست. پس چرا شما تفکری که راجع به عیسی دارید راجع به آدم ندارید؟ در مورد خلقت حضرت آدم کن فیکون وجود دارد و در مورد خلقت عیسی نیز همین گونه بوده است و این ، شباهت بین این دو خلقت است.

تعبیر آیۀ ۵۹ دلالت دارد که خلقت آدم نیز خلقت خاصی بوده است و این خاص بودن می تواند همین باشد که آدم بدون پدر و مادر خلق شده است.

بنده هر چه فکر می کنم به این نتیجه می رسم که اگر چه آیات دیگر ممکن است در مورد نظریۀ تکامل دو وجهی باشد ولی ظهور این آیه ، خلاف نظریۀ تکامل است. از این آیه بدست می آید که خلقت حضرت آدم نیز غیر طبیعی و خلاف مسیر طبیعی بوده است.

اگر خلقت آدم طبق سیر تکاملی بوده باشد و واقعا پدر و مادر داشته است اگر چه پدر و مادرش با او در دو درجه بوده اند در چنین صورتی خلقت او نمی تواند مَثَل خلقت عیسی باشد. به هر حال وقتی خلقت عجیب و غیر طبیعیِ حضرت عیسی با خلقت آدم مقایسه می شود می فهمیم که در خلقت حضرت آدم نیز امری غیر طبیعی وجود داشته است.

علاوه بر این تعبیر (کن فیکون) بیشتر به خلقت های عجیب اشاره دارد و هم در مورد آدم و هم در مورد عیسی این تعبیر بکار رفته است که دلالت بر شباهت این دو خلقت دارد.

پس به نظر می رسد که خلقت حضرت آدم مثل خلقت همان پرنده ای بوده که حضرت عیسی درست کرده است.

به هر حال ظهور آیۀ ۵۹ سورۀ آل عمران با نظریۀ تکامل مخالف است. اصلا بحث بر سر عیسی ، به خاطر بی پدر بودن اوست و در تشبیهی که هست باید موردی وجود داشته باشد که از این لحاظ با عیسی شباهت داشته باشد و این در صورتی است که نظریۀ تکامل صحیح نباشد و آدم بدون پدر و مادر به وجود آمده باشد. پس در اینجا مثلی که زده شده فقط در قدرت نیست بلکه در اتفاقی عجیب و به خصوص است که کسی بدون پدر به دنیا آمده باشد. سیاق آیات نیز چنین اقتضایی دارد.

در تفسیر التحریر و التنویر راجع به قید (عند الله) چنین آمده است که : این قید می خواهد بگوید حضرت عیسی نسبت به خدا همان ویژگی را دارد که آدم دارد. پس حضرت عیسی نسبت خاصی با خدا ندارد بلکه همان نسبتی را دارد که آدم دارد. چطور آدم بدون پدر و مادر به دنیا آمده ولی عبد خداست ، همین طور است حضرت عیسی.

این نکته نیز دقت شود که از مطالب گفته شده این مطلب نیز فهمیده می شود که در تولد حضرت عیسی رابطۀ جنسی صورت نگرفته است چرا که اگر چنین بود آن کسی که با حضرت مریم رابطۀ جنسی داشته پدر او محسوب می شده ولی واقعا رابطۀ جنسی وجود نداشته و به همین خاطر است که می گویند حضرت عیسی پدر نداشته است.

بله اگر کسی بخواهد نظریۀ تکامل را با آیه سازگار کند می گوید تشبیه آیه تشبیه در بی پدر متولد شدن نیست بلکه تشبیه در خلقت عجیب است. خلقت حضرت عیسی از این باب عجیب بوده که بی پدر بوده و خلقت حضرت آدم از این لحاظ عجیب بوده که فرزندِ متولد شده نسبت به پدر و مادرش درجه ای بالاتر از عقلانیت و انسانیت داشته است. البته به نظر ما این معنا قدری خلاف ظاهر است چون در بحث با مسیحیان همان معنایی که گفته شد بیشتر کاربرد دارد.

نکته ۵۷۶ : با توجه به اینکه آیه ۵۹ از گذشته خبر مى دهد بجاى تعبیر کُن فَیَکُونُ باید مى گفت : کُن فَکَان. برای توضیح این مطلب به سوال ۱۱۵۳ در جلد دوازدهم (از تو می پرسند) از همین قلم مراجعه کنید.

به این نکته نیز دقت شود که ضمیر در خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ به آدم برمى گردد نه عیسى.

ادامه نکات در کتاب اصلی

دانلود کتاب اصلی به صورت یکجا


قرآن آمده تا برای افراد زنده هشدار باشد ولی در بسیاری از مواقع در قبرستان برای مردگان خوانده می شود. به عنوان مثال سورۀ یس برای چه آمد و چه شد؟ واقعا جای تعجب است. بله، اگر قرآن همان گونه که خدا آن را قرار داده است قرار داده می شد و حرکات و سکنات جامعه را تنظیم می کرد اوضاع دیگری داشتیم. امروز قرآن خوانده می شود، با خط زیبا نوشته می شود، ختم قرآن و ختم انعام و یاسین گرفته می شود ولی معمولا سوره انعام و سوره یس فهمیده نمی شود. روح قرآن که تعقل است در بسیاری از مواقع تعطیل شده است. اگر شما از برخی از کسانی که در ماه رمضان یا در وقت های دیگر قرآن را ختم می کنند راجع به آیاتی که خوانده اند سوال کنید شاید ترجمۀ آن را هم نفهمیده باشند. به هر ترتیب باید کاری کنیم که تفکر و تعقل راجع به قرآن در جامعه زنده شود و نوشتۀ حاضر تلاشی است برای رسیدن به این هدف.