خانه / اعتقادات / اسلام پژوهی / تفسیر سوره صافات

تفسیر سوره صافات

نکته ۱ : ابتدا ترجمه ای راجع به آیات ۱ تا ۱۱ سوره صافات که قدری مبهم است بیان کنیم :

آیۀ ۱ : قسم به صف بستگان ، که به صورت بسیار با عظمت صف بسته اند.

آیۀ ۲ : پس قسم به چیزها یا کسانی که به صورت بسیار قوی اموری را دفع می کنند.(دقت کنید که اصل معنای زجر به معنای دفع و راندن است و خود ما می گوییم از فلانی منزجر هستیم یعنی او را از خودمان می رانیم. شاید زجر کشیدن نیز با همین معنا مرتبط باشد چون کسی که زجر می کشد می خواهد بیماری را از خود دفع کند)

به فاء که بر سر این آیه آمده است دقت کنید. این فاء این نکته را می رساند که منع کنندگان همان صف بستگان هستند.

آیۀ ۳ : پس قسم به چیزها یا کسانی که ذکری را تلاوت می کنند و خود و دیگران را به امری تذکر می دهند.

تا اینجا معنای آیات این شد که چیزها یا کسانی هستند که به صف ایستاده اند و چیزهایی را منع می کنند و با این کار نکته را تذکر می دهند.

آیۀ ۴ : معبود شما یکی است.

دقت کنید که این آیه به همراه آیۀ بعدی علاوه بر اینکه جواب قسم هستند می توانند اشاره به همان ذکری داشته باشند که در تعبیر آیۀ ۳ وجود داشت. پس آن ذکری که تلاوت می شود همین است که در آیۀ ۴ و ۵ بیان شده است.

آیۀ ۵ : آن معبود ، تنها خدا نیست بلکه رب هم هست. رب آسمان ها و زمین و آنچه که بین آسمان ها و زمین است و همچنین رب مشارق است.

اینکه در این آیه به مغارب اشاره نشده است ممکن است به این علت باشد که مغارب به قرینه حذف شده است. شاید هم اشاره به مشارق و نیاوردن مغارب ، نکته ای دارد و اشاره به طلوع و عدم اشاره به غروب در سیاق این مجموعه از آیات بیشتر مدّ نظر است. مثلا در تفسیر نمونه به نقل از تفسیر المیزان چنین آمده است :

ذکر” مشارق” متناسب با طلوع وحى است که به وسیله فرشتگان” تالیات ذکرا” بر قلب پاک پیامبر ص نازل گردید.(تفسیر نمونه، ج‏۱۹، ص: ۱۴)

این نکته نیز قابل تأمل است که اشاره به مشرق ، با آیات ابتدایی سورۀ صافات سازگارتر از ذکر مغرب است چون معمولا با مشرق است که صف ها منظم می شود و سیستم ها به راه می افتد.

و اما در مورد جمع آمدن مشارق چند احتمال وجود دارد :

الف) مشارق اشاره به مشرق های مختلف در روزهای مختلف دارد. به هر ترتیب هر روز خورشید یک مشرق دارد.

ب) مشارق اشاره به مشرق های مختلف در یک روز دارد و این احتمال با کروی بودن زمین سازگار است.

ج) مشارق اشاره به مشرق های مختلف در مجموع عالم هستی دارد که یکی از آنها مشرق خورشید ماست. ستاره ها نیز می توانند مشرق داشته باشند و همچنین ممکن است خورشیدهای دیگری نیز در آسمانها داشته باشیم که برای زمینِ خودشان مشرق ایجاد می کنند. پس ممکن است کرات دیگر نیز مشرق داشته باشند.

آیۀ ۶ : ما آسمان دنیا را به زینت ستاره ها زینت دادیم.

در مورد این آیه چند مطلب قابل تأمل است :

الف) مراد از آسمان دنیا ممکن است آسمان نزدیک تر باشد. (در این صورت دنیا از ریشۀ دنو آمده است) ، ممکن هم هست که مراد از آسمان دنیا آسمان پست تر باشد. (در این صورت دنیا از ریشۀ دنیّ آمده است)

به هر حال ببینید جهان چقدر عظمت دارد که این آسمان بالای سر ما با این عظمت تازه آسمان پست تر و نزدیک تر است.

ب) تعبیر انتهایى این آیه به سه صورت قرائت شده است :

۱) بِزِینَهٍ الْکَوَاکِبِ‏

۲) بِزِینَهِ الْکَوَاکِبِ‏

۳) بِزِینَهٍ الْکَوَاکِبَ

در مورد نحوۀ ترکیب هریک از این قرائتها می توانید به تفسیر الوسیط مراجعه کنید.

ج) در کتب لغت ، فرق بین کوکب و نجم چنین آمده است که کوکب زمانی بکار می رود که بخواهیم به عظمت ستاره اشاره کنیم. مثل اینکه گاهی اوقات اسم یک فرد را می بریم ولی گاهی اوقات از لفظ دکتر یا مهندس برای شخص استفاده می کنیم. استعمال کوکب در قرآن نیز مربوط به مواردی است که به خصوص قصد از اشاره به ستاره عظمت آن است.(در این زمینه می توانید به کتاب التحقیق فی کلمات القرآن الکریم) مراجعه کنید.

آیۀ ۷ : و آسمان دنیا را از هر شیطان مارد حفظ کردیم.

مارد به معنای چیزی است که خیری در آن نیست. همچنین مراد از شیطان در این آیه ممکن است نیروهای منفی در آسمان ها باشد.

آیۀ ۸ : آن شیطان های مارد ، به ملأ اعلی گوش فرا نمی دهند و از هر طرف مورد هدف قرار می گیرند.

دقت کنید که فعل لَّا یَسَّمَّعُونَ از باب تفعل است و در این باب ، معناى تکلف وجود دارد یعنى شیاطین مارد حتى به سختى نیز نمى توانند به ملأ اعلى گوش فرا دهند.

آیۀ ۹ : علت اینکه شیاطین مارد مورد هدف قرار می گیرند این است که قصد از این کار دور شدن آنها می باشد و علاوه بر این ، برای آنها عذابی دائم وجود دارد.

دحورا ، مفعول له برای فعل  یُقْذَفُونَ می باشد.

آیۀ ۱۰ : همۀ شیاطین مارد مورد هدف قرار می گیرند و نمی توانند چیزی از ملأ اعلی بشنوند الا عده ای که به صورت دزدکی مطالبی را می شنوند ولی آنها نیز بالاخره مورد هدف قرار می گیرند و شهاب نافذی آنها را پیگیری می کند.

آیۀ ۱۱ : حال که چنین عظمتی در آسمانها هست از منکرین توحید و معاد سوال کن که آیا خلقت آنها سخت تر است یا خلقت این سیستمی که در آسمان وجود دارد؟ آیا خلقت انسان سخت تر است یا خلقت موجوداتی که صف اندر صف هستند و عملیات زجر و تلاوت ذکر را انجام می دهند؟ ما انسان را از گل چسبنده خلق کردیم.

در مورد این آیه چند نکته قابل تأمل است :

الف) در این آیه به فاء دقت کنید که دلالت بر ارتباط این آیه با آیات قبل دارد و ما نیز در ترجمه ، این ارتباط را رساندیم.

ب) بجاى مَنْ خَلَقْنَا مى توانست از مَا خَلَقْنَا استفاده کند ولى استفاده از (مَن) به این خاطر است که موجوداتى که در این سیتسم آسمان فعالیت هایى انجام مى دهند یا داراى شعوراند و یا اینکه اگر شعور ندارند کارهایی انجام می دهند که با شعور مرتبط است.

ج) فرق استفتاء و سوال این است که استفتاء از اهل تخصص است ، انگار که منکران ، در این زمینه اهل تخصص هستند و به خوبی می توانند این سوال را جواب دهند.

نکته ۲ : در مورد آیات اول تا ۱۱ سوره صافات بین مفسرین اختلاف نظر وجود دارد که چه می خواهد بگوید. معمولا مفسرین گفته اند مراد از صافات ، فرشتگان هستند و آنها هستند که وحی را از ملأ اعلی به سوی پیامبر می برند و در این بین ، شیاطین را از دست برد به وحی منع می کنند و در نهایت ، ذکر را بر پیامبران تلاوت می کنند و توحید را تبلیغ می کنند.(موید این تفسیر آیۀ ۱۶۵ همین سورۀ صافات است که در آن ، ظاهرا به صف کشیدن ملائکه اشاره شده است)

شیاطین در آسمان ها قصد دارند اطلاعاتی از ملأ اعلی بدست آورند ولی سیتسمی در آسمان ها وجود دارد که اجازۀ این کار را به آنها نمی دهد.

برخی دیگر از مفسرین نیز خواسته اند تعابیر این آیات را به صورت کنایی معنا کنند.

به هر حال برای آشنایی با تفسیر این آیات می توانید به تفاسیر قرآن مثل تفسیر نمونه مراجعه کنید.

و اما بنده نیز پس از مجموع تحقیقات به نتیجه ای رسیدم که در ادامه به آن اشاره می کنم :

به نظر من این آیات با آیات سورۀ طارق مرتبط است. در آیات سورۀ طارق به سیستمی حفاظتی در آسمان ها اشاره شد و پس از آن به خلقت انسان اشاره شد. به نظر می رسد در سورۀ صافات نیز همین گونه است و به سیستمی حفاظتی در آسمان اشاره شده است و پس از آن به خلقت انسان از گل چسبنده اشاره شده است.

برای توضیح بیشتر ، ابتدا مثالی بزنم :

یک کشور قدرتمند و متحد در مرزهایش سربازانی به صف دارد (صافات) که دشمن را از ورود به کشور منع می کنند (زاجرات) و با این کار پیامی را به همه می رسانند (تالیات ذکرا) که کشور ما یکپارچه است. به هر حال اگر کشور یکپارچه نبود نمی توانست با این نظم در مقابل دشمن بایستد.(الهکم لواحد)

چنین کشوری ، کشوری بسیار زیبا و منظم است.(زینا السماء) ، سربازان در مرز ، جلو ورود هر دشمنی را می گیرند (حفظا من کل شیطان مارد) و با تیراندازی های خود اجازه نمی دهند کسی وارد کشور شود (یقذفون من کل جانب) و خلاصه اینکه دشمن را قبل از اینکه وارد کشور شود نابود می کند.(عذاب واصب) و اما دشمن اگر پیشفته باشد گاهی اوقات از مرز رد می شود (خطف الخطفه) ولی به هر حال در نهایت مورد هدف قرار خواهد گرفت.(شهاب ثاقب)

حال که چنین است شخصی می پرسد وقتی این کشور در مقابل دشمنانش چنین است اگر فردی در خود کشور خلاف کرد چطور سیستم کشور نمی تواند جلو او را بگیرد؟(فاستفتهم…)

حال ، همین مثال را در آیات مورد بحث پیاده کنید :

خداوند در آسمان ها سیستمی حفاظتی و منظم قرار داده است. نیروهایی در آسمان ها به صف ایستاده اند (صافات) که از بی نظمی ها جلو گیری کنند و به شیاطین از هر نوع که باشند اجازۀ شیطنت و خلل در امور ندهند (زاجرات). هدف این نیروها این است که این پیام را برسانند که خدا یکی است و یک نیرو پشت همۀ این کارهای است (تالیات ذکرا)

در واقع این آیات برهان نظم را بیان می کند. نظم ، خودش دلالت بر وحدت خدا دارد چون اگر دو خدا وجود داشت آسمان ها و زمین به فساد کشیده می شد.

پس نیروهای عالم هستی با عمل خود ، این مطلب را اعلام می کنند که خدا یکی است.(الهکم واحد)

خدا آسمان را به زیبایی آفریده است (زینا السماء الدنیا) و از طریق نیروهایی که صافات و زاجرات هستند اجازه نمی دهد که شیاطین در این نظم و زیبایی خلل وارد کنند.

خلل وارد کردن به این سیستم به این است که بتوانند از ملأ اعلی اطلاعاتی بدست آوردند تا بتواند سیستم را مختل کنند ولی این نیروها ، چنین اجازه ای به آنها نمی دهند. این نیروها اجازه نمی دهند که شیاطین بتواند تکوینا یا از هر طریق دیگری متوجه شوند که چگونه سیستم حفاظتی مختل می شود (لا یسمعول الی …) ، دقت شود که سمع در اینجا ممکن است تکوینی باشد نه اینکه حتما صوتی باشد.

این نکته نیز دقت شود که برخی لغویین گفته اند که زاجرات به دفع کردن صوتی گفته می شود. ما نمی دانیم چه خبر است؟ چه بسا اگر مراد از شنیدن ، شنیدن صوتی باشد دفع کردن شیاطین توسط آن نیروها نیز از طریق صوت باشد.

و اما اگر هم در مواردی شیطانی بتواند تا حدی اطلاعی بدست آورد که بتواند خللی وارد کند بلا فاصله مورد هدف قرار خواهد گرفت.(الا من خطف الخطفه…)

حال که خداوند این سیستم را با این عظمت ایجاد کرده است که کسی نتواند به آسمان دنیا خللی وارد کند چگونه ممکن است نسبت به خلقت انسان که خلقت ضعیفتری است ناتوان باشد؟ (فاستفتهم …)

خلاصه اینکه به نظر بنده این آیات به سیستمی با عظمت اشاره دارد که این سیستم ، نظم آسمان دنیا را به خوبی حفظ می کند و اجازۀ کوچکترین خللی نمی دهد. حال وقتی آسمان با این عظمت چنین حفظ می شود چگونه انسان فکر می کند که خدا متوجه او نیست و مثلا اجزاء بدن او را نمی تواند حفظ کند؟

امروزه مطالبی علمی ثابت شده است که تا حدودی با این معنا سازگار است. امروزه نیروهایی در آسمان کشف شده است که از زمین حفاظت می کنند و نمی گذارند نیروهای منفی در آسمان ، به زمین خلل وارد کنند.

نکته ۳ : به نظر بنده از آیات قرآن استفاده می شود که در آسمان بالای سر ما خبرهایی هست که ما بی اطلاعیم.

نکته ۴ : این آیات بالاخره قدری ابهام دارند. این ابهام خودش می تواند موضوعیت داشته باشد تا قرآن برای آیندگان نیز مطلب داشته باشد. چه بسا آیندگان ، این آیات را بهتر بفهمند.

علاوه بر این اگر در طول این ۱۴۰۰ سال بجای بحث های تاریخی و بحث های شیعه و سنی و بحث های فقهی ، قدری راجع به قرآن و این آیات کار می شد امروزه ما نسبت به این آیات با ابهام کمتری رو به رو بودیم.

مگر علماء نمی توانند روی این آیات بیشتر کار کنند و با گروه های متخصص علمی مشورت کنند تا ابهام این آیات را بر طرف کنند؟

مشکل اینجا است که ما راجع به قرآن کوتاهی می کنیم.

متأسفانه کوتاهی علماء و کوتاهی خود مردم موجب شده است که این آیات برای ما خیلی مبهم باشد ولی اگر واقعا راجع به فهم این آیات وقت بگذاریم چه بسا ابهام آنها قدری بر طرف شود.

نکته ۵ : آیه ۱۲ با بَلْ شروع مى شود و هدف از آوردن این واژه اضراب از ما قبل است. در نتیجه معنا چنین مى شود که اگر چه طبق آیۀ قبل گفتیم از آنها سوال کن ولى بدان که بحث با این گروه فایده اى ندارد.

نکته ۶ : از آیۀ ۱۲ تفاوت دو رویکرد روشن می شود به این صورت که پیامبر از انکار آنها تعجب می کند ولی آنها پیامبر را مسخره می کنند. ببینید تفاوت از کجا تا به کجاست؟ برای هریک از ما نیز ممکن است همین اتفاق رخ دهد. گاهی اوقات وقتی حق را می گوییم ما را مسخره می کنند ولی ما تعجب می کنیم که چطور حرف ما را نمی فهمند؟ مثلا وقتی از حقوق زن در اسلام صحبت می کنیم چه بسا مورد تمسخر قرار می گیریم.

از اینجا می توان فهمید که اهل حق نباید از مسخرۀ دیگران دل سرد شوند و چون دیگران آنها را مسخره می کنند از بیان حق خودداری کنند.

نکته ۷ : یَسْتَسْخِرُونَ در آیه ۱۴ دو معنا مى تواند داشته باشد :

الف) به شدت مسخره می کنند.(در این صورت باب استفعال ، معنای تأکید دارد)

ب) از یکدیگر طلب می کنند که پیامبر را مسخره کنند.(در این صورت باب استفعال ، معنای طلب دارد)

در تفسیر نمونه راجع به این معنای دوم چنین آمده است :

بعضى” یستسخرون” را به خاطر مفهومى که در باب استفعال نهفته شده به معنى دعوت‏کردن دیگران به سخریه نمودن دانسته‏اند، اشاره به اینکه نه تنها خودشان آیات الهى را به باد استهزاء مى‏گرفتند بلکه تلاش و کوشش داشتند که دیگران نیز این کار را انجام دهند تا مساله به شکل عمومى در جامعه درآید.(تفسیر نمونه، ج‏۱۹، ص: ۲۵)

نکته ۸ : مراد از سحر مبین در آیۀ ۱۵ دو چیز می تواند باشد :

الف) قرآن (دقت کنید اینکه مشرکین قرآن را سحر می نامیدند دلالت دارد که قرآن یک متن عادی نداشته است)

ب) سحر مبین به آیۀ ۱۶ مربوط است و هدفشان از گفتن سحر مبین این بوده که زنده شدن ما بعد از مرگ و بعد از استخوان شدن ، سحر است و همچنانکه سحر ، واقعیت ندارد این هم واقعیت ندارد. ممکن هم هست که سحر مبین به خود کلام اشاره داشته باشد یعنی کلامی که می گوید ما زنده می شویم و کلامی که در آن چنین ادعایی وجود دارد سحر مبین است و قصدش سحر کردن سامع آن است تا آن را بپذیرد.(در این زمینه به تفسیر التحریر و التنویر مراجعه کنید)

نکته ۹ : داخر در آیۀ ۱۸ به معنای ذلت و خواری است و البته طبق آنچه که در کتاب التحقیق آمده است به ذلتی گفته می شود که از ناحیۀ خود شخص ایجاد شده است نه از ناحیۀ دیگری.

نکته ۱۰ : وقتی آیۀ ۱۹ را می خوانیم به یاد بیدار شدن از خواب توسط زنگ ساعت می افتیم. انگار که مردگان نیز در روز قیامت توسط یک صدا زنده می شوند. باز از ایجا می توان شباهت خواب و مرگ را فهمید.

نکته ۱۱ : قید واحده در تعبیر زَجْرَهٌ وَاحِدَهٌ  در آیه ۱۹ این نکته را در بر دارد که مردگان با یک صدا زنده می شوند و مثل بیدار شدن ما از خواب نیست که ساعت باید چند بار زنگ بزند تا بیدار شویم.

نکته ۱۲ : تعبیر فَإِذَا هُمْ یَنظُرُونَ در آیه ۱۹ دو معنا مى تواند داشته باشد :

الف) آنها نگاه می کنند. این معنا شدت بهت آنها را نشان می دهد که وقتی زنده می شوند مات و مبهوت این طرف و آن طرف را نگاه می کنند.

ب) آنها منتظر حکم خدا می مانند.

نکته ۱۳ : طبق آیۀ ۲۰ به روز قیامت یوم الدین گفته شده است چرا که آن روز ، روز دین است و هر کسی با دینش به محشر می آید و طبق آن جزاء داده می شود.

نکته ۱۴ : در رابطه با آیه ۲۱ در تفسیر المیزان چنین آمده است :

بعضى از مفسرین گفته‏اند:” جمله” هذا یَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ” کلامى است که کفار به یکدیگر مى‏گویند. بعضى دیگر گفته‏اند:” کلام ملائکه و یا خود خداى تعالى است که به ایشان خطاب مى‏کند”. آیه بعدى مؤید احتمال دوم است، چون آن آیه به طور مسلم کلام خداست که مى‏فرماید:” محشور کنید ستمکاران و قرین‏هاى آنان را و آنچه را که به جاى خدا عبادت مى‏کردند”.

 [اشاره به وجه تسمیه قیامت به” یوم الفصل”]

و کلمه” فصل” به معناى تمیز بین دو چیز است، و اگر روز قیامت را روز فصل خوانده، بدین ملاحظه است که آن روز روز جدا شدن حق از باطل است، روزى که به حکم خدا و قضاى او بین حق و باطل و یا بین مجرم و متقى، جدایى مى‏افتد. و هر یک از دیگرى متمایز مى‏شود، هم چنان که در جاى دیگر فرمود:” وَ امْتازُوا الْیَوْمَ أَیُّهَا الْمُجْرِمُونَ”.(ترجمه المیزان، ج‏۱۷، ص: ۱۹۶)

نکته ۱۵ : ازواج در آیۀ ۲۲ معلوم نیست که به معنای همسر باشد بلکه چه بسا به معنای کسانی است که گنهکاران با آنها قرین بوده اند مثل شیاطین.

بنابراین در جاهای دیگر قرآن نیز معلوم نیست که مراد از ازواج ، حتما همسر باشد مثلا اگر در آیۀ ۲۵ سورۀ بقره از ازواج مطهره برای بهشتیان صحبت شده است ممکن است مراد از آن هم نشینیان پاک باشد نه حور العین.

نکته ۱۶ : درست است که طبق آیه ۲۱ ، روز قیامت یوم الفصل است ولى طبق آیه ۲۲ یوم الوصل هم هست چرا که بدکاران به شیاطین وصل مى شوند و همگى با هم جمع مى شوند.

نکته ۱۷ : در تفسیر المیزان در ذیل آیه ۲۲ و ۲۳ چنین آمده است :

از ظاهر جمله” وَ ما کانُوا یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ” برمى‏آید که مراد از آن معبودها همان بتهایى است که مى‏پرستیدند، چون ظاهر لفظ” ما- چیزهایى که” همین بت‏ها است، چون اگر فرشتگان و یا جن و یا خدایان بشرى مراد بود، به جاى” ما” مى‏فرمود:” من- کسانى که” پس آیه شریفه نظیر آیه” إِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ” «۲» مى‏باشد.

ممکن هم هست مراد از لفظ” ما” اعم از خدایان بى‏شعور و با شعور باشد، و در نتیجه شامل فراعنه و نمرودها هم بشود، ولى بنا بر این احتمال هم، مفهوم” ما” شامل ملائکه و حضرت مسیح (ع) نمى‏شود، چون در جمله” إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى‏ أُولئِکَ عَنْها مُبْعَدُونَ” این دو طایفه استثنا شده‏اند.(ترجمه المیزان، ج‏۱۷، ص: ۱۹۸)

مطالعه ادامه مباحث در فایل قابل دانلود زیر موجود است….

دانلود کل جزوه

همچنین ببینید

شادی و غم از دیدگاه قرآن

 شادی و غم از دیدگاه قرآن  مقدمه : در ایام نوروز سال ۱۳۹۵ به ذهنم …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *