خانه / اعتقادات / اسلام پژوهی / تفسیر صفحه به صفحه و نکته به نکته‌ی قرآن کریم (جلد چهارم – مربوط به جزء چهارم قرآن کریم)

تفسیر صفحه به صفحه و نکته به نکته‌ی قرآن کریم (جلد چهارم – مربوط به جزء چهارم قرآن کریم)

تفسیر صفحه به صفحه و نکته به نکته‌ی قرآن کریم (جلد چهارم – مربوط به جزء چهارم قرآن کریم)

مقدمه :

معمولا در مساجد روزی یک صفحه قرآن تلاوت می شود. در مسجد محلۀ ما نیز همین برنامه پیاده می شود و ما در یک سیر قرآن هر روز آیات کلیدی هر صفحه را توضیح می دادیم. وقتی سیر جدید شروع شد قرار شد که هر صفحه ، دو روز خوانده شود و ما در هر روز نصف صفحه را کامل توضیح دهیم نه اینکه تنها به برخی آیات اکتفا کنیم. نکات هر صفحه گاهی اوقات آنقدر زیاد بود که یک صفحه ۴ روز خوانده می شد. با شروع این کار قرار شد نکاتی که در مورد آیات بیان می شود نوشته شود تا بتوان بهتر از آیات قرآن بهره برد. بنده خود ، مسئولیت این کار را بر عهده گرفتم و نکاتی که در مورد هر صفحه بیان می شد را یادداشت می کردم. البته در کنار یادداشت نکات ، سخنرانی ها ضبط نیز می شد و هم اکنون فایل های صوتی سخنرانی ها نیز موجود است.

آنچه که هم اکنون پیش رو دارید نکات مربوط به جزء چهارم قرآن کریم است که در این جلد جمع آوری شده است. امیدواریم بتوانیم ۳۰ جلد از همین مجموعه را برای ۳۰ جزء قرآن آماده کنیم.

سعی ما بر این بوده است که نکات ، با بیانی ساده و روان و مختصر و خلاصه ارائه داده شود تا هم خواننده خسته نشود و هم ابهامات برخی آیات بر طرف شود و به خصوص سعی شده است مطالب به صورتی که کاربردی باشد ارائه داده شود.

از این مجموعه می توان برای کلاس های تفسیر قرآن استفاده کرد و در مساجد نیز می توان پس از قرائت یک صفحۀ قرآن نکات هر صفحه را برای مردم بیان کرد. خصوصیت این مجموعه که آن را با دیگر کارها متمایز می کند این است که تنظیمش به صورت صفحه به صفحه و نکته به نکته است و به خصوص چون در مساجد ، قرآن به صورت صفحه به صفحه خوانده می شود این کارِ ما نیز بر همین مبنا تنظیم شده است و در نتیجه می تواند مورد استفاده در مساجد برای قرائت صفحه به صفحۀ قرآن قرار گیرد. همچنین هر فردی می تواند برای مأنوس شدن هر چه بیشتر با قرآن و استفاده از آن ، هر روز یک صفحه از قرآن را خودش بخواند و در کنار آن ، نکات همان صفحه را در این مجموعه مطالعه کند.

به امید بهره بردن هر چه بیشتر از کتاب الهی

نکات صفحه ۶۲ :

نکته ۶۶۴ : آیۀ ۹۲ به چند صورت ممکن است معنا شود :

معناى اول این آیه همان است که معمولا در ذهن ها مى باشد یعنى به حقیقت نیکوکارى نمى رسید تا اینکه از آنچه که دوست دارید انفاق کنید یعنى اگر از آنچه که دوست دارید انفاق کردید به حقیقت نیکوکارى مى رسید.

و اما با توجه به کلمه‌ی (حتى) و با توجه به ارتباط این آیه با آیه‌ی قبل دو معناى دیگر نیز مى توان از عبارت برداشت کرد:

الف) آیه ۹۱ سوره آل عمران مى گوید اگر کافران در قیامت به اندازۀ کل زمین طلا بدهند از عذاب الهى نمى توانند نجات پیدا کنند. حال عبارت مورد بحث این معنا را تأکید مى کند و مى گوید کافران حتى اگر در قیامت از آنچه که دوست دارند انفاق کنند نمى توانند به مقام برّ که همان نجات از عذاب است برسند چون دیگر وقت تمام شده است.

ب) با توجه به همان معنایى که از آیه ۹۱ گفته شد عبارت مورد بحث را اینگونه نیز مى توان معنا کرد که این عبارت مى خواهد بگوید اصلا شما کافران چنین صفتى دارید که هیچ گاه از آنچه که دوست دارید انفاق نمی کنید، پس اگر مجبور هم شوید این کار را نخواهید کرد چرا که شما اصلا به مقام برّ نمى رسید تا بخواهید از آنچه که دوست دارید انفاق کنید یعنی شما برای رسیدن به مقام برّ تلاش نمی کنید تا مجبور شوید از آنچه که دوست دارید انفاق کنید.

این معنا در واقع می خواهد بگوید برخی افراد برای رسیدن به درجات بالا تلاش نمی کنند چون می دانند که اگر به فلان مقام رسیدند باید از آنچه که دوست دارند انفاق کنند.

دقت کنید که هرگاه کلمۀ (حتی) را در آیات قرآن دیدید سعی کنید همین دقت ها را در آن داشته باشد.

نکته ۶۶۵ : در رابطۀ با بحث انفاق ، ما نظرات جدیدی داریم که برای آگاهی از آن می توانید به تفسیر آیات ۲۶۱ تا ۲۷۴ سورۀ بقره یا به جزوۀ انفاق از همین قلم مراجعه کنید.

نکته ۶۶۶ : در آیه ۹۲ از مقام برّ صحبت به میان آمده است. اتفاقا در سوره بقره نیز در آیه ۱۷۷ از مقام برّ صحبت به میان آمد. به طور کلی سوره های بقره و آل عمران شباهت های زیادی با هم دارند. از همان حروف مقطعه گرفته تا اینکه در هر دو سوره بحث فرقه گرایی آمده یا اینکه در هر دو سوره آیات بسیار مشابهی وجود دارد مثل آیات ۱۶۱ و ۱۶۲ بقره و آیات ۸۷ و ۸۸ آل عمران یا آیه ۱۳۶ بقره و آیه ۸۴ آل عمران یا آیۀ ۲۶ بقره و آیۀ ۷ آل عمران یا آیه ۱۲۵ بقره و ۹۷ آل عمران. همچنین در سورۀ بقره مثل هایی برای انفاق زده شده است و اتفاقا در آیۀ ۱۱۷ سوره آل عمران نیز مثلی برای انفاق زده شده است. همچنین در هر دو سوره خطر اهل کتاب کافر مورد توجه قرار گرفته است.

نکته ۶۶۷ : متأسفانه بسیاری از ما به مقام برّ نمی رسیم چون حاضر نیستیم از چیزهایی که دوست داریم انفاق کنیم و به همین خاطر است که رشد روحی و اخلاقی نمی کنیم. بِرّ در لغت به معنای وسعت نیز است. مقام برّ مقامی است که انسان در آن وسعت پیدا می کند و برای رسیدن به وسعت روحی باید از چیزهایی که دوست داریم بگذریم. باید از چیزهایی که دوست داریم بگذریم تا رشد کنیم.

نکته ۶۶۸ : در رابطۀ با آیات ۹۳ تا ۹۵ نکاتی قابل تأمل است :

الف) یهودیان برخی گوشت ها را حرام می دانستند در حالی که دلیلی برای حرمت آنها نداشتند. این آیات با این یهودیان بحث می کند که دلایل شما برای حرمت فلان گوشت کافی نیست.

ب) شاید علت اینکه یهودیان فلان گوشت را حرام کرده بودند برای این بوده که می خواستند بگویند فلان گوشت ذاتا در دین ما و ادیان قبلی حرام بوده است و این گونه نیست که به خاطرگناهان ما بر ما حرام شده باشد. در واقع آنها برای تبرئۀ خود می خواسته اند حرمت ذاتی فلان گوشت را در ادیان ثابت کنند.

ج) دقیقا نمی دانیم که آیه مراد از کل طعام ، حتی گوشت خوک و امثال آن نیز هست یا نه؟

د) مراد از تحریم در تعبیر حَرَّمَ إِسْرَاءِیلُ عَلىَ‏ نَفْسِهِ تحریم شرعى نیست بلکه تحریم در این تعبیر به این معنا است که یعقوب فلان گوشت را نمى‏خورد. حال این نخوردن یا به خاطر بیمارى او بوده و یا به خاطر زهد او ولی هر چه که بوده تحریم شرعی نبوده است. در واقع تحریم در این تعبیر مثل تحریم در آیۀ اول سورۀ تحریم است.

ه) از آیۀ ۹۳ بدست می آید که یک پیامبر ممکن است مسائل شخصی نیز داشته باشد که امتش لازم نباشد در آن مسأله از او الگو بگیرند. به هر حال یک پیامبر ، بشر نیز هست و ممکن است سلایق شخصی داشته باشد و یا طبق شرائط به گونۀ خاصی زندگی کند. هر کار یک پیامبر را نمی توان به عنوان یک قاعدۀ عام در دین تلقی کرد. پس فعل یک پیامبر در هر زمان و شرائطی حجت دینی نیست.

باید مواظب باشیم که کار شخصی افراد را به دین نچسبانیم حتی اگر آن اشخاص ، پیامبران باشند. حال این را مقایسه کنید با کارهای ما که کار شخصی یک عالم را قانونی عمومی در دین معرفی می کنیم مثلا اگر عالمی کاری کرد آن را به نام دین تمام می کنیم و قانونی عمومی برای همه صادر می کنیم که شما نیز چنین کنید.

ممکن است من سلیقه ام این باشد که بعد از نماز فلان کار را انجام دهم ولی این فعل من نباید به عنوان یک کار عمومی معرفی شود که مردم فکر کنند بعد از نماز به دستور دین باید این کار صورت گیرد.

خلاصه اینکه برخی کارها شخصی است و نباید آن را عمومی و دینی جلوه داد. به عنوان مثال ذکر روزهای هفته که حتی در تلویزیون نیز تبلیغ می شود هیچ سند معتبری ندارد ولی مردم آن را به عنوان حکمی دینی می دانند. دین گفته است که بعد از نماز ، ۳۳ مرتبه مثلا سبحان الله بگویید ولی نگفته است که شنبه ها صد مرتبه یا رب العالمین بگویید. بله یک شخص می تواند برای خود ، ذکر خدا را بگوید ولی نمی تواند از خود عبادت اختراع کند.

و) قید مِن قَبْلِ أَن تُنزََّلَ التَّوْرَئهُ مى خواهد بگوید که نه تنها کار یعقوب شخصى بوده ، تازه قبل از نزول تورات بوده است. حال ، چرا شما یهودیان این کار را به تورات نسبت مى دهید. از آیات دیگر قرآن مثل آیه ۶۵ همین سوره آل عمران بدست مى آید که یهودیان براى اثبات کارهاى خود مى خواسته اند پیامبران قبلى را نیز همراه خود نشان دهند.

ز) این آیات دلالت دارد که باید جلو بدعت ها گرفته شود. گاهی اوقات وقتی می گوییم فلان چیز سند ندارد به ما می گویند حالا چه اشکالی دارد که مردم آن را انجام دهند؟ به ما می گویند این همه مشکل در جامعه است ، حالا تو سراغ این آمدی که فلان کار سند ندارد؟

در جواب این افراد باید همین آیات را خواند. عده ای یهودی گوشتی را حرام کرده بوده اند. حال ، آیا این کار آنها اینقدر بد بوده است که آیات قرآن برای آن نازل شود؟ چه اشکالی دارد که آنها گوشت نخوردند؟

این در حالی است که می بینیم خداوند به شدت با کار آنها مخالفت کرده است. پس اضافه کردن چیزی به دین به نام خدا حتی اگر چیز کمی باشد گناهی بزرگ است.

ح) ما معمولا قاتلین را ظالم می دانیم در حالی که ظالمین گروه های دیگر را نیز شامل می شود مثلا طبق آیۀ ۹۴ سوره آل عمران کسانی که به خدا افتراء می زنند جزو ظالمین هستند. به نظر می رسد که این دسته از ظالمین بین دین داران و به خصوص بلندگو بدست ها پیدا می شود.

ت) امروزه ما نیز خوب است به افرادی که بی سند صحبت می کنند بگوییم‏ فَأْتُواْ بالقُرآنِ اَو بِالکِتَابِ فَاتْلُوهَا إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ

ی) مراد از تعبیر فَاتَّبِعُواْ مِلَّهَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَ مَا کاَنَ مِنَ المُْشْرِکِینَ(۹۵) ممکن است این باشد که مى خواهد به یهودیان بگوید دین ابراهیم که همان تسلیم است را پیروى کنید یعنى تسلیم حق باشید و حالا که فهمیدید فلان گوشت حرام نیست قبول کنید نه اینکه بخواهید از فرقه خود دفاع کنید که در چنین صورتى مشرک شده اید و شما که ادعا دارید پیرو ابراهیم هستید ، ابراهیم مشرک نبود. دقت شود که فرقه گرایی در مقابل حق گرایی نوعی شرک است.

ک) در تفسیر نمونه در ذیل آیه ۹۵ سوره آل عمران چنین آمده است : بت پرستان جاهلیت مدعى بودند که بر آئین ابراهیم هستند و آن قدر در این ادعا پیش رفته بودند که دیگران، آنها را” حنفا” (پیروان ابراهیم)! معرفى مى‏کردند، لذا قرآن مکرر این موضوع را نفى مى‏کند.(تفسیر نمونه، ج‏۳، ص: ۸)

ببینید چگونه ممکن است عده اى مشرک خود را پیرو ابراهیم معرفى کنند؟ چگونه ممکن است آیینى توحیدى این قدر تحریف شود که آرام آرام به شرک بینجامد؟ بعید نیست که ما نیز با اینکه خود را پیرو پیامبران الهی معرفی می کنیم ولی در واقع کارهایمان مشرکانه باشد. به هر ترتیب شما ببینید مسجد الحرام که پایگاه توحید بوده است در طول زمان به پایگاه شرک بدل می شود. پس ممکن است از دین ، تفسیری مشرکانه شود. باید حواسمان را جمع کنیم. شاید اگر مکه دست برخی از شیعیان بود کم کم به مکان شرک تبدیل می شد.

نکته ۶۶۹ : کلمۀ ملت در آیۀ ۹۵ از ریشۀ (ملل) آمده است و به دین از این باب که از طرف خدا املاء شده است ملت گفته می شود. شاید استفاده از ملت در تعبیر فَاتَّبِعُواْ مِلَّهَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا بجای دین به این خاطر است که می خواهد بگوید همان چیزی که املاء شده است را باید تبعیت کنید و نباید آن را کم و زیاد کنید. پس این واژه زمانی بکار می رود که می خواهند بگویند نباید به دین ، چیزی کم و زیاد کرد و دقیقا باید همان که هست را عمل کرد و اتفاقا این معنا با سیاق آیات تناسب جالبی دارد.

نکته ۶۷۰ : مراد از اول در آیۀ ۹۶ ممکن است اولیت زمانی باشد و در نتیجه از آیه استفاده شود که کعبه قبل از ابراهیم ساخته شده بوده است و ابراهیم آن را تجدید بنا کرده است نه اینکه آن را ساخته باشد و ممکن است اولیت رتبی مراد باشد مثل اینکه می گوییم فلانی شاگرد اول است و در نتیجه این آیه اشاره دارد که شریف ترین خانه ، کعبه است.

طبق این معنای دوم اینکه برخی شیعیان می گویند کربلا و حرم امام حسین فضیلتش از کعبه بالاتر است زیر سوال می رود.

نکته ۶۷۱ : مراد از خانه در آیۀ ۹۶ با توجه به سیاق آیات نه خانه برای سکنی بلکه خانه برای عبادت منظور است. البته ممکن هم هست که کسی بگوید واقعا اولین خانه ای که قبل از هر خانۀ دیگری روی زمین ساخته شد و نفعش به مردم رسید خانۀ کعبه بوده است.

نکته ۶۷۲ : ممکن است مراد از ناس در آیه ۹۶ کل مردم بوده باشد و ممکن است اشاره به مردم سه دین یهودیت و مسیحیت و اسلام داشته باشد و در نتیجه آیه می خواهد به یهودیان بگوید اولین خانه ای که در مجموعِ این سه دین برای عبادت نهاده شده کعبه است نه بیت المقدس.

نکته ۶۷۳ : در اینکه چرا بجای مکه از بکه استفاده شده است چند تفسیر وجود دارد :

الف) در لغت عرب گاهی اوقات باء و میم جایگزین هم می شوند.

ب) طبق آنچه که در تفسیر التحریر  و التنویر آمده است در لغت ابراهیم به مکه ، بکه گفته می شده است و این آیه که می خواهد از اول بودن کعبه صحبت کند از لغتی استفاده کرده است که در همان ابتدای کار بکار می رفته است. پس بین اول بودن کعبه و لغت بکه ارتباط است چرا که بکه نیز لغتی مخصوصِ زمان های قدیم است و در همان ابتدای ساخته کعبه بکار می رفته است.

ج) بکه در لغت به معنای ازدواج است و به مکانی که مسجد الحرام در آن قرار دارد که محل ازدواج مردم برای طواف است اطلاق می شود.

د) در ترجمۀ آقای طاهری قزوینی در این باره چنین آمده است :

غالب مفسران عقیده دارند که «بکه» همان «مکه» است که «م» آن تبدیل به «ب» شده است و در لغت عرب در موارد دیگرى هم دیده مى‏شود مثل «لازم» و «لازب». رشاد خلیفه دانشمند و قرآن‏پژوه مصرى که به کشف تاریخى انشاى ریاضى قرآن دست یافت، در این مورد گفته است: با آنکه کلمه «مکه» در آیه ۲۴ فتح (۴۸) درست نوشته شده، در این سوره که با حروف مقطعه شامل حرف «میم» شروع شده است، دیکته خاصى دارد و این مبین آن است که معجزه ریاضى قرآن اتفاقى نیست و آگاهانه بوده است. اگر این کلمه در اینجا به صورت عادى نوشته مى‏شد، نظم ریاضى آن (که در پانویس آغازین این سوره آورده‏ایم) بر هم مى‏خورد. […..](ترجمه طاهرى، ص: ۶۲)

نکته ۶۷۴ : در مورد تعبیر لَلَّذِى بِبَکَّه چند نکته ادبى وجود دارد :

الف) لامى که بر سر الذى آمده است لام مزحلقه نام دارد که تأکید را مى رساند. لام مزحلقه لامى است که بر سر خبر (إِنَّ) در مى آید و تأکید را مى رساند.

ب) الذى در اینجا به معناى (کسى که) نیست بلکه معناى صفتى دارد و این گونه باید معنا شود : اولین خانه اى که براى مردم وضع شد ، خانه اى است که ….

الذی همیشه به معنای (کسی که) نیست. مثال دیگرش در آیۀ ۶۱ سورۀ بقره است که می فرماید : أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِى هُوَ أَدْنىَ‏ بِالَّذِى هُوَ خَیرٌْ یعنى آیا شما به جاى غذاى بهتر، غذاى پست‏تر را مى‏خواهید؟!

ج) باء در بِبَکَّه معناى الصاق دارد یعنى آن خانه چسبیده به بکه است یعنى هم خود آن خانه رتبه اش اول است و هم مکانى که در آن قرار دارد. پس کعبه و اطراف آن رتبه اول را دارند.

نکته ۶۷۵ : راجع به هُدًى لِّلْعَالَمِینَ بودن کعبه و مکه که در آیه ۹۶ به آن اشاره شده است بنده نظر خاصى دارم و آن اینکه من از این تعبیر مى فهمم که مکه از دید قرآن جایى است که باید سازمان ملل در آن قرار داشته باشد تا از طریق آن براى مردم جهان تصمیم گیرى شود. امروزه سازمان ملل در آمریکا قرار دارد ولی اسلام به گونه ای برنامه ریزی کرده است که مکانی به عنوان سازمان ملل داشته باشد تا بتواند از آن طریق برای همۀ مردم دنیا تصمیم گیری شود.

دقت شود که عالمین ، وسعت دارد و همۀ مردم کرۀ زمین را می تواند شامل شود. اسلام مرکزش مکه است و دوست دارد مکه مرکزیتی نسبت به کل جهان داشته باشد.

حال وقتی تهران مرکز ایران است و مرکز تصمیم گیری ها است و حتی ساعت تمام قسمت های کشور با تهران تنظیم می شود مکه نیز چنین جایگاهی دارد. باید ساعت جهانی طبق مکه تنظیم شود.

حتی به نظر من از تعبیر هُدًى لِّلْعَالَمِینَ می توان احکام فقهی نیز نتیجه گرفت مثلا بحثی هست که اگر فردی در قسمتی از کرۀ زمین زندگی می کرد که ۲۲ ساعت روز یا شب است نماز و روزه اش را به چه کیفیتی باید بجا آورد؟

شاید بتوان از تعبیر هُدًى لِّلْعَالَمِینَ استفاده کرد که مکه در این زمینه نیز می تواند هدایت گر جهانیان باشد و آنها باید طبق ساعت مکه ، نماز و روزۀ خود را بجا آورند. پس کعبه تنها از جهت مکانی ، قبله نیست بلکه زمانی هم می تواند قبله باشد. حتی شاید بتوان گفت از لحاظ اعلام اول ماه قمری نیز ، کعبه ملاک باشد یعنی ماه طبق افق مکه باید حساب شود و وقتی ماه در آنجا رؤیت شد برای همه جا ، ملاک است و با این روش ، دیگر اختلافی در اول ماه ، در بین کشورهای اسلامی رخ نخواهد داد.

ببینید از یک تعبیر قرآنی چقدر می توان استفاده کرد. بنده فکر نمی کردم که جواب این سوال فقهی در قرآن باشد ولی حالا می فهمم که در این زمینه از قرآن نیز می توان بهره برد. چه بسا برخی دیگر از سوالات ما که فکر نمی کنیم در قرآن باشد اگر با دقت روی قرآن کار کنیم بتوانیم جواب آن سوالات را نیز از قرآن بدست آوریم.

خلاصه اینکه بنده از این آیه می فهمم که نباید مکه و حج را دست کم گرفت. اگر عقل قرن ۲۰ به سازمان ملل پی برده ولی قرآنِ ما هزار و اندی سال پیش این پیش بینی را کرده است که هر سال از تمام نقاط کرۀ زمین به حج بیایند و مشکلات خود را در آن مورد بررسی قرار دهند. تازه سازمان ملل قرآن از سازمان ملل امروز بهتر است چون در سازمان ملل امروز ، تنها مسئولین دور هم جمع می شوند ولی در سازمان ملل قرآن ، همه ، از مسئول و غیر مسئول دور هم جمع می شوند و تازه همه باید با لباس یکسان بیایند.

واقعا قدر دین خود را نمی دانیم. احکام دین ما بسیار زیبا است. ای کاش کشورهای اسلامی قدر این پتانسیل را بدانند و از آن استفاده کنند.

در آیه ۹۷ سوره مائده آمده است :

جَعَلَ اللَّهُ الْکَعْبَهَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ قِیَامًا لِّلنَّاسِ وَ الشهَّْرَ الْحَرَامَ وَ الهَْدْىَ وَ الْقَلَئدَ  ذَالِکَ لِتَعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ مَا فىِ الْأَرْضِ وَ أَنَّ اللَّهَ بِکلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ عَلِیمٌ‏

ترجمه : خداوند، کعبه- بیت الحرام- را وسیله‏اى براى استوارى و سامان بخشیدن به کار مردم قرار داده و همچنین ماه حرام، و قربانیهاى بى‏نشان، و قربانیهاى نشاندار را این گونه احکام (حساب شده و دقیق،) بخاطر آن است که بدانید خداوند، آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، مى‏داند و خدا به هر چیزى داناست.

یادم هست که یک روحانى نمى توانست این آیه را معنا کند و برایش این سوال بود که کعبه چگونه مى تواند این را ثابت کند که خدا به آنچه در آسمان ها و زمین است علم دارد و به همین خاطر مى گفت مراد از کعبه حضرت على است ولى با تفسیرى که گفتیم متوجه مى شویم که کعبه واقعا مى تواند علم خدا به آنچه در آسمان ها و زمین است را ثابت کند چون این خدای عالم است که با علم خود بهترین تصمیم را برای برپایی زندگی مردم گرفته است.

اتفاقا این معنا از تعبیر وُضِعَ لِلنَّاسِ نیز قابل برداشت است. در تفسیر پرتوى از قرآن در مورد این تعبیر چنین آمده است :

این خانه نخستین خانه‏اى بود که براى به هم پیوستن و یک رنگ و یک خوى و یک آهنگ شدن مردم و از میان برداشتن فاصله مالکیت‏ها و امتیازها، بر نهاده و بر پا شد: «وُضِعَ لِلنَّاسِ، قیاما للناس» تا کاخ نشین و زورمند و حاکمى نباشد و خواست خودسرانه و دست تصرف و دم دود آلود و آتش افروز سرکشان را مهار کند و راه تنفس خلقى را که دستشان بسته و نفسشان تنگ و صدایشان خفه شده است باز کند، تا بتوانند همه با هم و هماهنگ بانگ تکبیر خدا و تدمیر طاغیان و بتان را هر چه بیشتر و رساتر بلند سازند و دست‏هایشان براى محو بتها هر چه بیشتر گشوده و خویهاى سرکش و خودخواهى و سرهاى سرکشان کوبیده گردد: «بِبَکَّهَ …».

چون خانه مردم است و از آن کسى نیست، خانه خداست و اراده و حکم خداى رحمان بر آن حاکم است- نه اراده فرد و طبقه- حیات و رحمت و برکت براى همه کسانى که خطوط و شعاعهاى رحمت پیوندشان مى‏دهد و به محیط سلم و امنیت «دار السلام، وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً» واردشان مى‏کند و موانع جوشش استعدادها و خیرات همگانى برداشته مى‏شود.(پرتوى از قرآن، ج‏۵، ص: ۲۴۱)

البته راجع به هُدًى لِّلْعَالَمِینَ معانی دیگری نیز ممکن است وجود داشته باشد مثل اینکه مکه و کعبه پایگاه توحید هستند و از این طریق می توان توحید را تبلیغ کرد یا حتی ممکن است کسی بگوید از لحاظ علمی ، مکه در مکانی قرار دارد که ثمرۀ تکوینی اش به بقیۀ نقاط کرۀ زمین نیز می رسد مثلا دارای نیرو و کششی است که در جای دیگر کرۀ زمین وجود ندارد. البته در این زمینه باید بیشتر تحقیق کرد.

نکته ۶۷۶ : عالمین در این آیه ممکن است به مجموع انسان های کرۀ زمین اشاره داشته باشد نه اینکه آنقدر عام باشد که حتی حیوانات و جمادات را نیز شامل شود. به هر حال کلمۀ عالمین ممکن است عمومیت علی الاطلاق نداشته باشد مثل آنچه که در آیۀ ۷۰ سورۀ حجر آمده است. بله ممکن است کسی از این تعبیر حتی عمومیت هم نتیجه بگیرد و بگوید هدایت تشریعی و تکوینی کعبه به همۀ موجودات ، حال یا با واسطه و یا بدون واسطه خواهد رسید. به هر حال وقتی به مکه به عنوان سازمان ملل نگاه شود در همین نقطه می توان مثلا برای محیط زیست نیز قانون صادر کرد تا نه تنها انسان ها بلکه حیوانات و جمادات نیز سالم بمانند. پس مکه واقعا می تواند هدایت برای مجموع موجودات عالم باشد.

نکته ۶۷۷ : مراد از ءَایَاتُ بَیِّنَاتٌ در آیه ۹۷ ضرورتا معجزات و خوارق عادات نیست بلکه مى تواند همان نشانه هاى توحید باشد که در مسجد الحرام مشاهده مى شود که همه ، نشانه هاى روشنى براى توحید است از خود کعبه گرفته تا سعی صفا و مروه و حجر الاسود و … حتى مراد از آیات بینات مى تواند اجتماع مسلمانان و ثمرات حج باشد که قابل مشاهد است. به هر حال هرکسی مجموع مسجد الحرام و کارهایی که در آن انجام می شود را مشاهده کند از آن ، به توحید دست پیدا می کند. پس مراد از آیات بیّن ، نشانه های توحید است که در مسجد الحرام به خوبی مشاهده می شود.

البته چه بسا در مواردى آیات بینات ، خوارق عادت نیز باشد.

نکته ۶۷۸ : در مورد تعبیر مَقَامُ إِبْرَاهِیمَ  وَ مَن دَخَلَهُ کاَنَ ءَامِنًا به تفسیر آیه ۱۲۵ سوره بقره مراجعه کنید. در اینجا تنها به چند نکته اشاره شود :

الف) قبل از تعبیر مَقَامُ إِبْرَاهِیمَ ، واو وجود ندارد و این دلالت دارد که مقام ابراهیم یکی از مهمترین آیات بینات است. حال ، مقام ابراهیم ممکن است جای پای ابراهیم باشد که هم اکنون در مسجد الحرام موجود است و من نمی دانم آیا این جای پا واقعی است یا سمبلیک است؟ در تفسیر التحریر و التنویر آمده است که این جای پا واقعی است و در نتیجه یک معجزه است.

ممکن هم هست که مراد از مقام ابراهیم همان قیام توحیدی ابراهیم باشد که در مسجد الحرام قابل مشاهده است. هر چه که باشد هریک از این چیزها دلالت بر توحید می کند و نشانه هایی از توحید است.

ب) در تفسیر التحریر و التنویر و الوسیط ذیل آیه ۱۲۵ سوره بقره راجع به تاریخ مقام ابراهیم که هم اکنون در مسجد الحرام وجود دارد بحث شده است.

ج) تعبیر وَ مَن دَخَلَهُ کاَنَ ءَامِنًا یک قانون است مثل اینکه گفته مى شود فلان خیابان یک طرفه است ولى به هر حال ممکن است عده اى تخلف کنند. حال قانون خدا این است که هرکس داخل مسجد الحرام شود ایمن است ولى ممکن است عده‏اى از این قانون تخلف کنند. البته توضیحات بیشتر را در تفسیر آیه ۱۲۵ سوره بقره گفته ایم.

د) جالب است که بحثی در فقه وجود دارد که اگر مجرم به مسجد الحرام پناه برد چه باید کرد؟ ببینید امینت مسجد الحرام چقدر مهم است که حتی اگر مجرم به آنجا پناه برد احکام خاصی دارد. در این زمینه می توانید به تفسیر الوسیط مراجعه کنید.

نکته ۶۷۹ : گفته شده که حَج و حِج هر دو به یک معنا هستند. برخی هم گفته اند که حِج ، مصدر است و حَج است است. به هر حال جالب است که نمی دانم در این آیات خصوصیتی نهفته است که لغات خاصی در آنها آمده است. در دو آیۀ مربوط به حج ، هم واژۀ بکه قابل توجه است و هم واژۀ حِج. شاید خاص بودن واژه ها به این دلیل است که خداوند می خواهد از این طریق ، توجه خاص به حج داشته باشیم.

نکته ۶۸۰ : مراد از کفر در آیۀ ۹۷ کفر عملی و نرفتن به حج است. اینقدر حج مهم است که خدا نرفتن به حج را کفر نامیده است.

جالب است که براى وجوب حج از تعبیر مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا استفاده شده است. واژۀ سَبِیلًا در این تعبیر نکره است و دلالت دارد که اگر کوچکترین سبیلی برای رفتن به حج وجود داشت نباید حج را ترک کرد. پس مثلا اگر شخص می تواند از طریق توری که هتل درجۀ ۴ دارد و فاصله اش تا حرم زیاد است به حج برود باید برود.

نباید به راحتی ، حج را ترک کرد. ترک عمدی حج نوعی کفر است. در سال ۱۳۹۵ حاجیان ایرانی به خاطر اختلاف ایران و عربستان به حج نرفتند. واقعا چه کسی قرار است جواب این حج نرفتن را بدهد؟

خیلی جالب است با اینکه رفتن به کربلا در اربعین خطر امنیتی دارد و در همین سال ۱۳۹۵ عده ای در حله کشته شدند باز می گویند بیایید و به کربلا بروید ولی حج که به هر حال امنیت بهتری دارد توقف پیدا می کند.

زمانی که این آیه را در مسجد می گفتم شخصی حرف جالبی می زد. او می گفت من از قدیمی ها شنیده ام که برخی افراد در زمان های قدیم برای حج حرکت می کردند ولی به خاطر شرائط راه ، دیر می رسیدند و تا سال آینده همان جا می ماندند.

این را می گویند اراده. حال ، این را مقایسه کنید با حج ما که به راحتی توقف پیدا می کند. اگر ما امروزه به خاطر امنیت ، حج را متوقف می کنیم آیا زمان های گذشته خطر امنیتی ، بیشتر نبوده است؟ به هر حال سعی کنیم نسبت به حج ، بیشتر توجه کنیم.

در همین جا بد نیست به این نکته اشاره کنم که اسلام ، بسیار زیبا است. اسلام با قوانینش مردم را دور هم جمع می کند. نماز جماعت ، مردم هر محله ای را هر روز چندین بار دور هم جمع می کند. نماز جمعه ، مردم محله های مختلف را هفته ای یک بار دور هم جمع می کند. حج ، مردم شهرها و کشورهای مختلف را سالی یک بار دور هم جمع می کند.

واقعا چنین قوانینی را در کدام دین و آیین می توان پیدا کرد؟ این اجتماعات می تواند ثمرات بسیاری داشته باشد. دیدار یکدیگر ، حل کردن مشکلات محله و شهر ، کمک کردن به حل مشکلات مردم ، یاد گرفتن روحیۀ فعالیت جمعی ، دوری از تنهایی و …..

دین ما دارای پتانسل های بسیار زیادی است که متأسفانه مسلمانان به دلایلی ، کمتر از این پتانسیل ها استفاده می کنند.

در این زمینه و به طور کلی در زمینۀ فلسفۀ حج خواندن کتاب آقای غروی در مورد حج پیشنهاد می شود.

نکته ۶۸۱ : در سورۀ آل عمران ، اهل کتاب خیلی مورد خطاب قرار گرفتند و از جمله در آیات ۹۸ و ۹۹ نیز دوباره مورد خطاب قرار گرفته اند.

نکته ۶۸۲ : از آیات ۹۸ و ۹۹ بدست می آید که عده ای اهل کتاب که ادعای دین داری دارند چقدر ممکن است پست شوند که عالمانه اهل کفر گردند و قصد داشته باشند راه خدا را کج کنند؟ اصلا به نظر می رسد در طول تاریخ اینقدر که دین داران به دین ضربه زده اند بی دین ها ضربه نزده اند. این دین داران بوده اند که با تکبر و سرکشی ، فرقه گرایی به راه می انداختند و حاضر به تسلیم در برابر حق نمی شدند.

ما مقاله ای نوشته ایم به نام (آیا دینداری و کفر قابل جمع هستند؟) و در این مقاله اثبات کرده ایم که کافر در اصطلاح قرآن بیشتر به کسانی اطلاق می شود که دین دارند و سبکی دینی دارند. برای توضیح بیشتر می توانید به این مقاله مراجعه کنید.

این نکته نیز توجه شود که کفر در آیۀ ۹۸ ممکن است با کفر در آیۀ ۹۷ مرتبط باشد و اشاره داشته باشد که عده ای اهل کتاب (اهل کتاب در این فرض ممکن است خود مسلمانان باشند) حاضر به انجام حج نیستند و از این طریق کفر می ورزند.

شاید بتوان گفت که اهل کتاب در برخی آیات قرآن برای کسانی اصطلاح شده است که کتاب آسمانی دارند ولی به آن عمل نمی کنند و طبق این تعریف ، مسلمانان نیز ممکن است مصداق آن باشند. پس بحث این آیات ، اسمی نیست بلکه اشاره به حقایق دارد. ممکن است ما مسلمانان به خاطر اینکه همان مسیر اهل کتاب را می رویم مصداق این آیات باشیم. طبق آیۀ ۹۹ یکی از کارهای اهل کتاب ، صدّ عن سبیل الله بوده است. حال آیا ما این کارها را نمی کنیم؟ آیا اگر کسی امروزه حرف حق زد ، خود علماء جلو او نمی ایستند؟ آیا امروزه در مواردی ، سنگ اندازی در برابر راه حق را نمی بینیم؟

نکته ۶۸۳ : در تفسیر نمونه آمده است :

از نکته‏هایى که در این آیات جلب توجه مى‏کند این است که در دو آیه اول(۹۸ و ۹۹) که روى سخن در آن به یهود است به صورت خطاب بالواسطه است، زیرا به پیامبر دستور مى‏دهد که این مطالب را به آنها بگوید، لذا با کلمه” قل” (بگو) شروع شده است، اما در دو آیه اخیر(۱۰۰ و ۱۰۲) که روى سخن به مؤمنان است، خطاب بدون واسطه صورت گرفته، و بدون کلمه” قل” شروع شده است، و این نشانه نهایت لطف و توجه خاص خداوند به بندگان با ایمان است.(تفسیر نمونه، ج‏۳، ص: ۲۴)

این احتمال هم هست که چون اهل کتاب به هر حال کتاب دیگری دارند خداوند به پیامبر گفته است که تو به آنها بگو ولی مومنان خودشان به قرآن رجوع می کنند و دیگر نیزی به واسطۀ (قُل) نیست. به هر حال جالب است که خداوند مستقیما و حتی بدون واسطۀ پیامبر با مومنان صحبت کرده است. ما در قرآن اصلا تعبیر (قُل یا ایها الذین آمنوا) نداریم.

نکته ۱/۶۸۳ : از آیه ۱۰۰ بدست می آید که نمی توان به هر دین داری اعتماد کرد. برخی دین داران هدفشان این است که مردم را از راه حق بازدارند.

نکات صفحه ۶۳ :

نکته ۶۸۴ : از آیۀ ۱۰۱ بدست می آید که حضور خودِ رسول در بین مردم در محکم تر شدن ایمان مردم و دوری از کفر موثرتر است. نه اینکه درزمان ما که پیامبر نیست مجوز کافر شدن وجود داشته باشد ولی اگر در زمانی که پیامبر هست ، افرادی کافر شوند این تعجب برانگیزتر است و شاید به همین خاطر باشد که آیۀ ۱۰۱ با سوال شروع شده است که (وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ)

البته این مطلب باید گفته شود که حضور رسول به حضور جسم او نیست بلکه به حضور فکر و اهداف اوست و امروزه نیز رسول طبق این معنا می تواند وجود داشته باشد و البته دسترسی به او طبق این معنا سخت است. امروزه می توان رسول را در لا به لای کتب و البته در بین احادیث ضعیف و جعلی پیدا کرد.

نکته ۱/۶۸۴ : آیۀ ۱۰۱ دو فرض را مطرح کرده است :

الف) أَنتُمْ تُتْلىَ‏ عَلَیْکُمْ ءَایَاتُ اللَّهِ : تلاوت آیات الهی

ب) وَ فِیکُمْ رَسُولُهُ : وجود رسول

از این دو فرض می توان فهمید که منابع دین دو چیز است : یکی کتاب و دیگری سنت و این آیه و آیات دیگر قرآن بر روی این دو ، تأکید دارند.

نکته ۲/۶۸۴ : اگر در صدر اسلام ، هم پیامبر در بین مردم بوده و هم آیات الهی برای مردم تلاوت می شده امروزه به نظر می رسد که هر دو وجود ندارد. نه تنها پیامبر در بین ما نیست بلکه آیات قرآن نیز به خوبی برای ما تلاوت نمی شود. در چنین شرائطی اگر کسی کافر شود بد است ولی به بدی زمانی که هم پیامبر هست و هم قرآن تلاوت میشده است نمی باشد.

سعی کنیم این دو چیزی که آیه بر روی آن نظر دارد را زنده کنیم تا جوانانمان کافر نشوند.

به این نکته نیز توجه شود که تلاوت آیات الهی غیر از قرائت آن است. تلاوت به معنای پی در پی بودن است و اشاره به این دارد که آیات الهی به صورتی منظم و روشمند مورد بررسی قرار گیرند و در کنار هم قرار گیرند تا به نتیجه برسد. این نوع کار کردن بر روی قرآن است که می تواند برای افراد ، هدایت گری داشته باشد و آنها را از کفر نجات دهد.

نکته ۳/۶۸۴ : از جملۀ انتهایی آیۀ ۱۰۱ بدست می آید که برای قرار گرفتن در راه مستقیم باید به خدا تمسک کرد. این در حالی است که در بین گروه های مسلمان افرادی هستند که به غیر خدا تمسک می کنند و در نتیجه راه مستقیم را گم می کنند. مثلا تمسک برخی دین داران به احادیث بی سند یا جعلی است. برخی دیگر بجای تمسک به کتاب خدا به نظر علماء تمسک می کنند. برخی از روشنفکران نیز به نظرات غربی ها بیشتر از نظرات خدا تمسک می کنند. به نظر می رسد که همۀ این موارد انحراف از صراط مستقیم است.

نکته ۶۸۵ : از آیۀ ۱۰۲ چند نکتۀ مهم بدست می آید :

الف) خدا از ما تقوای حداکثری می خواهد نه تقوای حداقلی. پس باید سعی کنیم تقوا را در عالی ترین درجات آن رعایت کنیم.

در آیه ۱۶ سوره تغابن آمده است فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ‏

این آیه نیز با آیه مورد بحث هماهنگ است و مى گوید تا جایى که مى توانید تقوا پیشه کنید.

سعی کنیم در همۀ مراحل زندگی حق تقوا را بجا آوریم. در خوردن ، پر خوری نکنیم. در کلام ، پر گویی نکنیم. در نگاه ، چشم نگه داریم. در قضاوت ، قضاوت بیجا نکنیم. در تحقیق در مورد دین تا جایی که می توانیم وقت بگذاریم.

متأسفانه بسیاری از مسلمانان در این زمینه ها کم کاری و سستی می کنند. در اینجا بد نیست تنها به یک مورد از کم کاری های مسلمانان که حق تقوا را بجا نمی آورند اشاره کنیم. آقای بازرگان در بخشی از کانال تلگرام خود در مورد عقب ماندگی مسلمانان چنین می نویسد :

۱- از هر یک میلیون ایرانی دارای شناسنامه اسلامی، گمان نمی‌کنم بیش از نیمی از آنها نمازخوان باشند! و این نسبت بر حسب هشدار مقامات رسمی، در شهرهای بزرگ و به خصوص در میان جوانان به مراتب کمتر است!
۲- از نیم میلیون نمازخوان باقیمانده، احتمالاً فقط ده درصد آنان (پنجاه هزار نفر) معنای آنچه را که به زبان عربی می‌گویند، کاملاً می‌فهمند و می‌توانند آنرا به فارسی ترجمه کنند.
۳ – از آن پنجاه هزار نفر، شاید پنج هزار نفرشان همت کرده‌اند یکبار قرآن را از اول تا آخر (نه بطور پ راکنده و برای کسب ثواب) بخوانند.
۴- از آن پنج هزار نفر، بعید می‌دانم بیش از پنجاه نفر با فرهنگ قرآن آشنا و اهل تحقیق بوده از ترجمه‌های فارسی، که همچون ترجمه از هر زبانی، انحرافاتی به بار می‌آورد، بی‌نیاز باشند.
۵- و بالاخره در خوش ‌بینانه ترین وضع، از آن پنجاه نفر، شاید پنج نفر قرآن را به عنوان کتاب راهنمای عمل خود در زندگی تلقی کرده و به جای تقلید و پیروی از نظریات اشخاص و اهواء متولیان، که به فرض حسن نیت و قصد خدمت، مصون از خطا نیستند، از متن نازل شده توسط آفریدگار خویش منحصراً تبعیت نمایند.
اینک آیا جا دارد از خود سئوال کنیم، ملت مسلمانی که از هر یک میلیون نفرشان فقط پنج نفر مطابق دستورالعمل دینش عمل می‌کند و اکثریت امت مقلد اشخاص و آراء فقهی و مشغول به آداب و تشریفات ظاهری هستند، چه انتظاری از آینده دارد و بیماری که نسخه طبیب را تهیه و مصرف نمی‌کند، چرا باید طبیب را توبیخ نماید!؟(کانال آقای بازرگان)

ب) مرگ در حال تسلیم موجب عاقبت بخیری است. چه بسا افرادی بوده اند که در طول زندگی ، انسان های خوبی بوده اند ولی با حالت تسلیم نمردند. از خدا بخواهیم که ما را به حال تسلیم بمیران و خودمان نیز برای رسیدن به مقام تسلیم تلاش کنیم. بسیاری از ما بر روی نظرات خود تعصب داریم و حاضر به تسلیم شدن در برابر نظرات دیگران نیستیم. این حالت ، حالت خیلی بدی است. سعی کنیم همواره در برابر حق ، تواضع داشته باشیم. در آیۀ ۱۰۱ سوره یوسف آمده است که دعای آن حضرت نیز مرگ در حال تسلیم بوده است. اینکه برخی می گویند خدایا ما را شیعه بمیران به نظر من درست نیست. ما باید بگوییم خدایا ما را مسلمان بمیران. چه بسا یک فرقه در طول تاریخ عوض می شود ولی آنچه که هیچ گاه عوض نمی شود تسلیم در برابر حق است.

نکته ۶۸۶ : مراد از حبل الله در آیۀ ۱۰۳ به عقیدۀ بنده با توجه به سیاق آیات سورۀ آل عمران اسلام است. در کل سورۀ آل عمران بحث اصلی پیرامون اسلام بود و چندین مرتبه از این تعبیر و کلمات هم خانوادۀ آن استفاده شد. حتی در آیۀ قبل از این آیه نیز از اسلام صحبت به میان آمد. حال در این آیه که می خواهد از تفرقه نهی کند می گوید به حبل الله تمسک کنید و حلب اللهی که از تفرقه جلوگیری می کند همان تمسک به اسلام است.

اگر آیۀ ۱۹ سورۀ آل عمران را بخوانیم می فهمیم آنچه که خدا از ما می خواهد ، اسلام به معنای تسلیم شدن در برابر حق است و در همان آیه ، علت اختلاف بیان شد و گفته شد که علت اختلاف فرقه گرایی است و اینکه افراد به خاطر سرکشی نمی خواهند زیر بار حق بروند.

وقتی مجموع این آیات را در کنار هم بگذاریم متوجه می شویم که اسلام به همان معنا که گفتیم عامل دوری از اختلاف است.

حتی به نظر بنده بعید نیست حروف مقطعه در ابتدای سورۀ آل عمران با همین اسلام مرتبط باشد. دقت شود که حروف مقطعۀ ابتدای سورۀ آل عمران (الم) است که حروف اول و وسط و آخر کلمۀ اسلام می باشد. چه بسا این حرف ، تصور جدیدی از حروف مقطعه به ما نشان دهد. حروف مقطعه می تواند دلالت بر کلمه یا کلماتی داشته باشد که کل سوره در آن نهفته است. در واقع حروف مقطعه حروف اقتصاری کلماتی است که کل سوره در آن کلمات نهفته است.

این نکته نیز دقت شود که وقتی آیه ای را جداگانه مورد بررسی قرار می دهیم از آن مطلبی می فهمیم ولی اگر آن آیه را در ضمن مجموع مطالب یک سوره مورد بررسی قرار دهیم شاید مطلب دیگری بفهمیم. پس یک آیه علاوه بر اینکه باید با آیات قبل و بعدش معنا شود باید با توجه به مجموع مباحث آن سوره نیز معنا شود.

پس این خیلی مهم است که آیات قرآن با توجه به مجموع مطالب سوره مورد تحلیل قرار بگیرند. خود بنده حالا که از ابتدای سوره آل عمران تا اینجا را کار کرده ام به چنین نتیجه ای راجع به حبل الله رسیدم و الا قبلا که این دقت را نداشتم از حبل الله چیز دیگری می فهمیدم. پس این یک قاعدۀ قرآنی است که معنای یک آیه در ضمن مجموع مطالب یک سوره فهمیده می شود.

این نکته نیز دقت شود که وقتی می گوییم مراد از حبل الله ، اسلام است یعنی باید در مقابل حق تسلیم شویم و از جمله مصادیق حق که هر کسی آن را فهمید باید در مقابل آن تسلیم شد ، قرآن و سنت صحیح پیامبر است. پس تسلیم شدن در برابر قرآن و سنت صحیح پیامبر از جمله مصادیق تمسک به حبل الله است که باید به آنها چنگ زد و تسلیم آنها شد.

نکته ۶۸۷ : از اینکه قرآن از تعبیر حبل الله استفاده کرده است بدست می آید که انگار همۀ ما در چاهی قرار داریم که باید از آن نجات پیدا کنیم و راه نجات از آن چاه این است که به ریسمانی چنگ بزنیم و آن ریسمان تسلیم شدن در برابر حق است. پس مهمترین چیزی که موجب نجات آدمی می شود اسلام است و همین اسلام بوده است که دین همۀ پیامبران الهی بوده است.

ما بجای تمسک به شیعه و سنی بودن و به جای تمسک به اصلاح طلب و اصول گرا بودن باید به حبل الله تمسک کنیم.

متأسفانه ما بعضا بیشتر به حبل الناس تمسک می کنیم تا حبل الله. حتی در حوزه های علمیه این قدر که به حبل الناس یعنی کتبب علماء تمسک می شود به حبل الله یعنی قرآن تمسک نمی شود. تمسک به حبل الناس طبق آیۀ ۱۱۲ همین سورۀ آل عمران از جمله صفات اهل کتاب می باشد.

نکته ۶۸۸ : از آیۀ ۱۰۳ بدست می آید که پیامبر ، با آمدنش دشمنی ها را به الفت و دوستی و برادری تبدیل کرد. جالب است که طبق این آیه مومنین را با هم الفت نداد بلکه مشرکین و متعصبین را با هم الفت داد. پس اسلام حقیقی عامل الفت است و عامل از بین بردن دشمنی ها است.

حال اگر مشاهده می کنیم که امروزه مسلمانان در مواردی دوستی ها را نیز به دشمنی تبدیل می کنند باید تحقیق کنیم که از کجا نشأت می گیرد؟ اسلام حقیقی موجب ایجاد الفت می شود.

جالب است که برخی می خواهند بگویند که دستورات اخلاقی اسلام مخصوص مومنین است و ما لازم نیست اخلاق را در مورد غیر مسلمانان رعایت کنیم در حالی که طبق این آیه پیامبر عده ای غیر مسلمان و مشرک را به هم الفت داد.

شما ببینید پیامبر در طول ۲۳ سال چگونه توانست مشرکین عرب را که با هم دشمن بودند ، به هم الفت دهد ولی متأسفانه ما با کارهایمان بین خودی ها نیز دشمنی ایجاد کرده ایم. اسلام حقیقی می تواند بین آمریکا و القاعده ، دوستی ایجاد کند. اسلام حقیقی در زمان پیامبر توانست دشمنان را با یکدیگر برادر کند. حال آیا ما اطمینان نداریم که این اسلام می تواند دشمنان قرن ۲۱ را با هم برادر کند؟

جالب است که برخی احکام فقهی عامل ایجاد دشمنی است و نه تنها نمی تواند بین دشمنان ، الفت ایجاد کند بلکه موجب دشمن شدن انسان ها با یکدیگر می شود. به نظر می رسد که صدور این احکام با مطلب این آیه در تعارض است. احکامی که بر علیه غیر مسلمانان صادر شده است که مثلا می توان پشت سر آنها غیبت کرد یا مال آنها را خورد آیا چنین احکامی دشمنی ها را به دوستی تبدیل می کند یا اینکه تازه دیگران را با مسلمانان دشمن می کند؟

مسیر فهم دین طبق آیۀ مورد بحث باید مسیری باشد که دشمنی ها را به الفت و برادری تبدیل کند.

نکته ۶۸۹ : شفا در آیۀ ۱۰۳ به معنای پرتگاه است و به شفای مریض نیز شفا گفته می شود از این باب که تازه از پرتگاه مرض بیرون آمده ولی البته خیلی از آن دور نشده است.

نکته ۶۹۰ : در تفسیر المیزان راجع به تعبیر وَ کُنتُمْ عَلىَ‏ شَفَا حُفْرَهٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَکُم مِّنهَْا چنین آمده است :

مراد از کلمه” من النار” یا آتش آخرت است و یا آتش جنگ. اگر منظور آتش آخرت باشد، در اینصورت منظور از شفاى حفره آن این خواهد بود که شما کافر بودید، و بین شما و افتادن در آتش دوزخ، بیش از یک قدم فاصله نبود و آن یک قدم همان مردن شما بود که از سیاهى چشم آدمى به سفیدى آن به آدمى نزدیک‏تر است و خداى تعالى شما را با ایمان آوردنتان نجات داد.

و اگر مراد از آن” آتش” جنگ باشد، منظور این خواهد بود که حال آنان را در مجتمع فاسدشان بیان نموده، بفرماید شما قبل از ایمان آوردنتان در لبه آتش جنگهایى قرار داشتید که هر لحظه ممکن بود برپا گردد. و این تعبیر یعنى آتش خواندن جنگ، استعمالى شایع دارد. البته استعمالى مجازى و بطور استعاره.

پس در این صورت، مقصود این است که بفرماید: مجتمعى که با اجتماع دلهایى مختلف و هدفهایى گوناگون و هوا و هوسهاى مختلف تشکیل شود. با در نظر گرفتن اینکه راهنماى چنین مجتمعى واحد نیست، تا به هدفى واحد سوقش دهد، بلکه راهنماها بخاطر اختلاف امیال شخصى و تحکمات بیهوده فردى متعدد است. و به سوى هدفهاى مختلف دعوت مى‏کند و شدیدترین خلاف و اختلاف را پدید مى‏آورد. خلاف و اختلاف کارشان را به تنازع مى‏کشاند، و دائما به قتال و بانزال و فناء و زوال تهدیدشان مى‏کند. و این همان آتشى است که در حفره جهالت مى‏افتد، و همه چیز را مى‏سوزاند. و کسى که در آن حفره بیفتد، مخلص و راه نجاتى ندارد.(ترجمه المیزان، ج‏۳، ص: ۵۷۵)

خلاصه اینکه اگر مراد از آتش ، آتش دنیا باشد آیه می خواهد بگوید جامعۀ شما در معرض نابودی قرار داشت و با کارهایی که می کردید در شرف نابود شدن بود ولی با نعمت پیامبر قوت گرفت و رشد کرد تا جایی که توانست خود را پیدا کند و حتی در طول چند سال توانست فکر خود را به دیگر کشورها صادر کند.

موید این معنا که مراد از آتش می تواند آتش جنگ باشد این است که در قرآن نیز چنین استعمالی وجود دارد و در آیۀ ۶۴ سوره مائده واژۀ نار ، برای جنگ بکار رفته است.

نکته ۶۹۱ : از آیۀ ۱۰۴ سورۀ آل عمران بدست می آید علاوه بر اینکه همۀ مردم وظیفۀ امر به معروف و نهی از منکر دارند گروه خاصی نیز باید به طور جداگانه این وظیفه را انجام دهند. این آیه می تواند دلیلی بر وجود قشر روحانیت باشد. روحانیتی که وظیفه داشته باشد مردم را امر و نهی کند. البته این وظیفه مختص روحانیون نیست بلکه چه بسا قشر دیگری مثل روزنامه نگاران در امور سیاسی باید این وظیفه را انجام دهند. البته خوب است که این قشر حقوق بگیر حکومت هم نباشند. به هر حال از این آیه بدست می آید که امر به معروف و نهی از منکر باید به صورت تشکیلاتی نیز باشد.

خوب است که در کنار قوای مختلفی که در کشور هست یک قوۀ مستقل نیز تشکیل شود به نام قوۀ امر به معروف و نهی از منکر و وظیفه اش امر و نهی قوای دیگر باشد و هر جا آن قوا خطا کردند بدون ترس ، امر و نهی کنند.

در طول تاریخ معمولا این کار بر عهدۀ علماء گذاشته شده است و مردم از علماء توقع داشته اند که وظیفۀ امر و نهی را انجام دهند. حال اگر انجام ندادند و نمی دهند بحث دیگری است ولی معمولا از عالمان دین ، چنین توقعی می رود. همین که مردم می گویند چرا علماء ساکتند دلالت دارد که مردم از علماء این وظیفه را می خواهند. اگر مشکلاتی در کشور باشد کسی نمی گوید چرا کارمندان بانک سکوت کرده اند ولی می گویند چرا مراجع و علماء سکوت کرده اند. در واقع علماء ، قشری هستند که وظیفۀ سنگین امر به معروف و نهی از منکر را بر عهده دارند.

علاوه بر این وجود یک گروه می تواند دلالت بر تخصص در امر و نهی نیز داشه باشد. به هر حال اینکه گروهی به صورت تخصصی راجع به معروف و منکر تحقیق کنند و نسبت به آن ، امر و نهی داشته باشند بسیار خوب است. هر کسی در هر جایی نمی تواند و نباید امر به معروف و نهی از منکر کند بلکه باید آن را به متخصص فنّ واگذار کند.

خلاصه اینکه دستور آیۀ مورد بحث دقیقا مثل شورای مدارس است که عده ای از بین دانش آموزان مسئول انجام برخی کارها می شوند. حال در امت اسلام نیز گروهی باید به صورت تخصصی و تمام وقت ، برای دین کار کنند و وظیفۀ امر و نهی را بر عهده بگیرند.

این ، پیشنهاد بسیار خوب و به روزی است و حتی ارگان های دیگر نیز می توانند برای خود از این روش قرآن بهره گیرند. مثلا کارمندان بانک از بین خودشان کسانی را انتخاب کنند که امر و نهی در امور بانکی را بر عهده داشته باشند.

البته د راینجا ممکن است کسی سوال کند آیا خود این گروه نیاز به امر و نهی ندارند؟

در جواب باید گفته شود که چرا و به همین خاطر باید این گروه برای خودشان قوانینی داشته باشند که طبق آن قوانین مورد کنترل قرار گیرند. علاوه بر این ناظر بر این گروه خود مردم می توانند باشند. خود مردم باید سطح خود را بالا بیاورند و حرف هر روحانی را با دلیل بپذیرند. چطور خود مردم می فهمند که مثلا کدام بنگاهی یا کدام پزشک بهتر است؟ به همین صورت باید سعی کنند دقیقا متوجه باشند که اعضای این گروه ، کدام یک به وظیفۀ خود عمل می کند و کدام یک به وظیفۀ خود عمل نمی کند.

البته معضل آنجا ایجاد می شود که خود این گروه فاسد شود و مثلا قوانینی وضع کنند که اگر کسی بخواهد با آن مقابله کند اجازه ندهند. امروزه ما شاهد هستیم که اگر کسی بخواهد سیستم روحانیت را اصلاح کند متهم شده و نمی تواند کاری کند. اینجا است که باید از درون خود این گروه یا خارج از آن ، گروهی پیدا شوند که بتوانند اصلاحاتی در درون سیستم ایجاد کنند و مردم نیز باید کمک دهند. در واقع در درون این گروه باید امتی باشند که امر به معروف و نهی از منکر کنند.

این نکته نیز دقت شود که در تفسیر المیزان راجع به تعبیر ” وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّهٌ” چنین آمده است :

اینکه فرمود:” وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّهٌ” بعضى از مفسرین گفته‏اند: کلمه” من” براى تبعیض است، چون امر به معروف و نهى از منکر- و به کلى دعوت به سوى خیر- از واجبات کفایى است و مثل نماز و روزه واجب عینى نیست و قهرا وقتى در هر جامعه‏اى عده‏اى این کار را بکنند، تکلیف از سایرین ساقط مى‏شود.

ولى بعضى گفته‏اند: این کلمه بیانیه است. و مراد از آیه شریفه این است که:” شما با این اجتماع صالح (و متمسک بحبل اللَّه) که دارید، باید امتى باشید که به سوى خیر دعوت مى‏کنند”.(ترجمه المیزان، ج‏۳، ص: ۵۷۸)

ادامه جزوه را در فایل پی دی اف قابل دانلود مطالعه کنید

دانلود جزوه کامل

(قرآن آمده تا برای افراد زنده هشدار باشد ولی در بسیاری از مواقع در قبرستان برای مردگان خوانده می شود. به عنوان مثال سورۀ یس برای چه آمد و چه شد؟ واقعا جای تعجب است. بله، اگر قرآن همان گونه که خدا آن را قرار داده است قرار داده می شد و حرکات و سکنات جامعه را تنظیم می کرد اوضاع دیگری داشتیم. امروز قرآن خوانده می شود، با خط زیبا نوشته می شود، ختم قرآن و ختم انعام و یاسین گرفته می شود ولی معمولا سوره انعام و سوره یس فهمیده نمی شود. روح قرآن که تعقل است در بسیاری از مواقع تعطیل شده است. اگر شما از برخی از کسانی که در ماه رمضان یا در وقت های دیگر قرآن را ختم می کنند راجع به آیاتی که خوانده اند سوال کنید شاید ترجمۀ آن را هم نفهمیده باشند. به هر ترتیب باید کاری کنیم که تفکر و تعقل راجع به قرآن در جامعه زنده شود و نوشتۀ حاضر تلاشی است برای رسیدن به این هدف.)

همچنین ببینید

شادی و غم از دیدگاه قرآن

 شادی و غم از دیدگاه قرآن  مقدمه : در ایام نوروز سال ۱۳۹۵ به ذهنم …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *