خانه / اعتقادات / اسلام پژوهی / راسخین در علم و برخورد آنها با آیات متشابه (تفسیر آیه ۷ سوره آل عمران در غالب ۴۰ نکته)

راسخین در علم و برخورد آنها با آیات متشابه (تفسیر آیه ۷ سوره آل عمران در غالب ۴۰ نکته)

راسخین در علم و برخورد آنها با آیات متشابه (تفسیر آیه ۷ سوره آل عمران در غالب ۴۰ نکته)

نکته ۱ : در این نکته تنها به سوالاتی که راجع به این آیه مطرح است اشاره می کنیم تا ذهن مخاطب با مطالب بیان شده در آیه آشنا شود. البته ابتدا باید خودتان یک دو با دقت متن آیه را بخوانید.

سوال ۱ : ارتباط این آیه با آیۀ قبلی اش چیست و چرا این آیه با تعبیر هُوَ الَّذِى شروع شده است در حالی که می توانست مثل آیۀ ۲۳ سوره زمر که اتفاقا آن آیه نیز پیرامون صفات قرآن است با تعبیر اللَّهُ أَنزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ شروع شود؟

سوال ۲ : تعریف آیات محکم و متشابه چیست و ما چگونه تعریف این عنوان ها را بدست آوریم؟

سوال ۳ : آیات محکم و متشابه هر تعریفی داشته باشد ارتباط آن تعریف با معنای لغوی محکم و متشابه چیست؟ همچنین لفظ متشابه با مشابه و مشتبه چه تفاوتی دارد و دقیقا متشابه به چه معنا است؟

سوال ۴ : بجای تعبیر مِنْهُ ءَایَاتٌ محُّْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَ أُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ چرا نگفت مِنْهُ ءَایَاتٌ مُتَشَابِهَاتٌ وَ أُخَرُ محُّْکَمَاتٌ؟ در واقع چرا ابتدا به آیات محکم اشاره کرد؟

سوال ۵ : استفاده از واژۀ اُخَر چه نکته ای در بر دارد در حالی که می توانست بگوید : مِنْهُ ءَایَاتٌ محُّْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَ مِنْهُ ءَایَاتٌ مُتَشَابِهَاتٌ؟ همچنین آیا از واژۀ (اُخَر) بدست می آید که آیات قرآن یا محکم اند یا متشابه و شقّ سومی در آنها وجود ندارد یا اینکه این واژه تنها این مطلب را می رساند که قرآن علاوه بر آیات محکم ، آیات متشابه هم دارد ولی نه اینکه هر آیه ای که محکم نباشد متشابه است؟

سوال ۶ : علی القاعده باید می گفت : هُنَّ أُمُّهَاتُ الْکِتَابِ مثل آنچه که در آیۀ ۳۸ سوره زمر و آیۀ دوم سوره مجادله آمده است. چرا امّ به صورت مفرد آمده است؟

سوال ۷ : آیا می توانیم لیستی از آیات محکم و متشابه ارائه دهیم؟ معیار تشخیص آیات محکم و متشابه چیست؟ چگونه بفهمیم که کدام آیه محکم و کدام متشابه است؟ آیا محکم و متشابه بودن آیات برای همه یکسان است؟

سوال ۸ : ام الکتاب بودن آیات محکم به چه معناست؟

سوال ۹ : بجاى فىِ قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ چرا از تعبیر فىِ قُلُوبِهِمْ مَرَض استفاده نکرد؟ در واقع معنای زیغ و تفاوت آن با مرض در چیست؟

سوال ۱۰ : اصلا چرا خدا در قرآن آیات متشابه قرار داده است که موجب سوء استفاده و گمراهی عده ای شود؟

سوال ۱۱ : تبعیت کردن از آیات متشابه که مورد مذمت است دقیقا به چه معناست؟ آیا اشکالی دارد که واقعا به دنبال تفسیر و تأویل آیات متشابه باشیم؟

سوال ۱۲ : تأویل دقیقا یعنی چه و فرقش با تفسیر چیست؟

سوال ۱۳ : خود آیۀ ۷ سوره آل عمران محکم است یا متشابه؟

سوال ۱۴ : چرا آیه ای که می خواهد به ما یاد دهد که چگونه از قرآن استفاده کنیم خودش اینقدر مبهم و مشکل است؟ مثل این است که کتابچۀ راهنمای یک کتاب ، خودش مبهم باشد و نیاز به راهنما داشته باشد.

سوال ۱۵ : مراد از فتنه در تعبیر ابْتِغَاءَ الْفِتْنَهِ چیست؟

سوال ۱۶ : ضمیر در تعبیر وَ ابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ و همچنین در تعبیر وَ مَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ به کتاب بر می گردد یا به مَا تَشَابَهَ مِنْهُ؟ به عبارت دیگر تأویل مخصوص آیات متشابه است یا مخصوص کل کتاب است؟ همچنین مراد از (کُلّ) در تعبیر کلّ‏ٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا کل آیات متشابه است یا کل کتاب منظور است؟

سوال ۱۷ : راسخ در علم دقیقا به چه کسی گفته می شود و آیا راسخین در علم تأویل را می دانند یا نه؟ به عبارت دیگر آیا واژۀ الراسخون عطف بر الله است یا خودش ابتدای جملۀ جدید است؟

سوال ۱۸ : در تعبیر وَ مَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ گفته نشده است که صاحبان خرد متذکر چه چیزى مى شوند. در واقع مفعول یَذَّکَّرُ ذکر نشده است. حال ، مفعول در این عبارت چیست؟

سوال ۱۹ : تعبیر وَ مَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ آیا گفتار خداست یا ادامۀ گفتار راسخین در علم است؟

سوال ۲۰ : در آیۀ ۷ سوره آل عمران گفته شده است که قرآن ، هم آیات محکم دارد و هم متشابه. این در حالی است که در آیۀ اول سورۀ هود ، کل قرآن محکم دانسته شده است و در آیۀ ۲۳ سوره زمر کل قرآن متشابه نامگذاری شده است. آیا بین این آیات تعارضی وجود ندارد؟

البته سوالات دیگری نیز می توان راجع به آیۀ ۷ سورۀ آل عمران مطرح کرد که در طول بحث به آنها نیز به همراه جواب هایش اشاره خواهد شد.

نکته ۲ : ارتباط آیۀ ۷ با آیۀ قبلی اش ممکن است این باشد که خدا می خواهد بگوید همچنانکه من شما را در رحم ها به هر صورت بخواهم تصویر می دهم کتاب آسمانی را نیز صورت دهی کرده ام و در آن ، آیات محکم و متشابه قرار داده ام. پس همچنانکه صورت های شما مختلف است آیات قرآن نیز مختلف است. همچنانکه صورت های شما ، برخی کامل و برخی ناقص است آیات قرآن نیز برخی محکم و برخی متشابه است.

به هر حال آیات ۶ و ۷ ، هر دو با تعبیر هُوَ الَّذِى شروع شده است تا یکى اشاره به وصف خدا در عالم تکوین و دیگرى اشاره به وصف خدا در عالم تشریع داشته باشد.

هم عالم تکوین ، محکم و متشابه دارد و هم عالم تشریع. در عالم تکوین مثلا طلوع خورشید جزو محکمات است ولی باران آمدن جزو متشابهات است و متغیر می باشد.

حتی می توان گفت که آیات ۶ و ۷ با آیۀ ۵ نیز مرتبط اند و آیۀ ۵ می خواهد بگوید در عالم هستی چیزی بر خدا مخفی نیست. پس قرار دادن متشابهات در عالم تکوین و تشریع به خاطر جهل خدا نیست. ارض در آیۀ ۵ ممکن است اشاره به عالم تکوین و سماء اشاره به عالم تشریع داشته باشد.

نکته ۳ : در آیۀ ۷ برای نزول قرآن از تعبیر (اَنزَلَ) استفاده شده است و معلوم است که این آیه اشاره به نزول همین قرآن دارد که در طول حدود ۲۰ سال بر پیامبر نازل شده است نه قرآنی که دفعتا بر پیامبر نازل شده است چرا که قرآنی که دفعتا بر پیامبر نازل شده قابل سوء استفاده نیست. بنابراین آنها که می گویند (اَنزَلَ) دلالت بر نزول دفعی دارد حرفشان با این آیه سازگار نیست چون در این آیه که اشاره به نزول همین قرآن دارد از تعبیر (اَنزَلَ) استفاده شده است.

نکته ۴ : چیز محکم به چیزی گفته می شود که سستی و ضعف در آن راه ندارد. بنابراین آیات محکم به آیاتی گفته می شود که در آنها ضعفی راه ندارد و اگر از آنها مطلبی فهمیده شد خللی در آن وارد نمی شود. حال ، نقطۀ مقابل آیات محکم ، آیات متشابه است که با توجه به تقابلش با آیات محکم به این معنا است که دارای معانی مشابه هستند به گونه ای که آن آیات می توانند با معانی مختلفی شبیه باشند و آن آیات ، نسبت به هریک از آن معانی محکم و استوار نیست یعنی فرد نمی تواند قسم بخورد که این آیه حتما و حتما این معنا را می رساند.

همچنین می توان محکم و متشابه را با توجه به علت حکم آیات مورد توجه قرار داد به این صورت که علت برخی از گزاره های قرآنی روشن است مثل توحید ، راستگویی ، عدالت و … که چنین آیاتی که این مسائل را بیان کرده اند محکم می باشند ولی علت برخی از گزاره های قرآنی روشن نیست و باید آنها را از باب تعبد انجام داد مثل اینکه چرا جهنم فلان خصوصیات را دارد. این دسته از آیات ، متشابه می شوند چرا که می توان علت ها و حکمتهای مشابهی برای آنها بیان کرد ولی هیچ یک علت های محکم و قطعی نیستند.

از این مطلب می توان فهمید اینکه برخی روشنفکران بدون فهم صد درصدِ علت برخی احکام ، تنها با رجوع به عقل بشری احکام دین را تغییر می دهند کار صحیحی انجام نمی دهند.

انسان در عین اینکه می تواند راجع به دین تحقیق و پرسش کند و به دنبال کشف حقیقت باشد باید تعبد خود را نیز نسبت به احکام و مسائل دین داشته باشد و تعبیر وَ مَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ را فراموش نکند.

نکته ۵ : شاید به این خاطر به آیات متشابه ، متشابه می گویند که آیات متشابه ، به معانی مختلفی تشابه دارند و مثلا با چند معنا شباهت هایی دارند و اصلا به همین خاطر است که برخی از آن سوء استفاده می کنند و یک معنا که شباهت هایی با نظرات خودشان دارد را اخذ می کنند. اصلا کار گمراهان همین است که به صرف تشابهی بین اعتقادات خودشان با متن قرآن از آن استفاده می کنند. برخی افراد برای اثبات عقائد خود به آیاتی از قرآن تمسک می کنند که آن آیه اگر چه در یک بُعد با عقائد آنها شبیه است ولی اصلا نمی توان از آن آیه برای اثبات آن عقائد استفاده کرد ولی متأسفانه برخی از مردم این مطلب را متوجه نیستند و به صرف شباهت ، فریب استدلالات فریبندۀ آن افراد را می خوردند.

از جمله کسانی که از این روش استفاده کرد نمرود بود که در بحث با حضرت ابراهیم در مورد خداشناسی از این روش استفاده کرد و وقتی ابراهیم گفت که خدای من زنده می کند و می میراند نمرود گفت من هم زنده می کنم و می میرانم. طبیعتا مراد از حیات و موت در استدلال حضرت ابراهیم غیر از آن حیات و موتی است که نمرود می گوید. نمرود فقط با قیاس بین این دو نوع حیات و موت می خواهد استدلال صحیح حضرت ابراهیم را خدشه دار کند. به این نوع استدلالات ، استدلالات نمرودی می گویند. استدلالات نمرودی به نوعی از استدلال گفته می شود که بین دو مطلب در لفظ شباهت است ولی در معنا تفاوت ، بسیار است و نمرودها می خواهند به صرف شباهت لفظی و ظاهری عقائد خود را ثابت کنند.

پس معلوم شد که چرا به آیات متشابه ، آیات متشابه می گویند.

نکته ۶ : در آیۀ اول سوره هود قرآن کتابی محکم نامیده شده است. در آیۀ ۲۳ سوره زمر قرآن کتابی متشابه نامیده شده است و در آیۀ ۷ سوره آل عمران گفته شده است که قرآن ، هم محکم است و هم متشابه.

این آیات با هم تعارض ندارند. باید توجه داشت که هریک از این واژه ها در آیۀ خودش معنای خاصی دارد. نمی توان به صرف اینکه یک واژه در دو آیه بکار رفته است فکر کرد که حتما آن دو واژه به یک معنا هستند. خود این یک قاعدۀ قرآنی است که یک کلمه می تواند در دو آیه ، دو معنا دهد و به همین خاطر نمی توانیم بگوییم که اگر کلمه ای در آیه ای یک معنا داشت حتما در آیۀ دیگر همان معنا را دارد. برای اثبات این حرف چند مثال می توانیم بزنیم :

الف) در آیۀ ۵۰ سوره یوسف آمده است :

وَ قَالَ المَْلِکُ ائْتُونىِ بِهِ  فَلَمَّا جَاءَهُ الرَّسُولُ قَالَ ارْجِعْ إِلىَ‏ رَبِّکَ فَسَْلْهُ مَا بَالُ النِّسْوَهِ الَّاتىِ قَطَّعْنَ أَیْدِیهَُنَّ  إِنَّ رَبىّ‏ِ بِکَیْدِهِنَّ عَلِیمٌ‏

ترجمه : و پادشاه [مصر] گفت: یوسف را نزد من آورید. هنگامى که فرستاده [پادشاه‏] نزد یوسف آمد، یوسف گفت: نزد سرورت بازگرد و از او بپرس حال و داستان زنانى که دست‏هاى خود را بریدند، چه بود؟ یقیناً پروردگارم به نیرنگ آنان داناست.

در این آیه اولا واژۀ رسول که در آیات دیگر قرآن به معنای پیامبر الهی است به معنای پیک و فرستادۀ پادشاه است نه پیامبر و ثانیا در این آیه دوبار کلمۀ رب بکار رفته است که رب اول به معنای پادشاه و رب دوم به معنای خداست.

ب) اگر شما به آیات ۲۴ و ۲۵ سوره نساء مراجعه کنید خواهید دید که در این آیات چهار مرتبه واژۀ محصنات بکار رفته است ولی معنای هریک از آنها با یکدیگر متفاوت است مثلا محصناتِ اول در آیۀ ۲۴ سوره نساء به معنای زنان شوهردار است. محصنات دوم که در آیۀ ۲۵ آمده است به معنای زنان آزاد است. محصنات سوم که باز در آیۀ ۲۵ آمده است به معنای زنان پاکدامن است. محصنات چهارم به نظر می رسد که به معنای زنان شوهردارِ آزاد است.

مشاهده می کنید که چقدر کار تفسیر دقیق است و مفسر باید حواسش کاملا جمع باشد که کلمات و واژه ها را اشتباه معنا نکند.

حال در رابطۀ با واژۀ محکم و متشابه در آیات مختلف قرآن باید گفته شود وقتی در آیۀ اول سوره هود آمده است که قرآن محکم است منظور این است که کل قرآن از لحاظ اینکه معجزه است محکم است و هیچ شک و شبهه ای در الهی بودن آن وجود ندارد. و اما اگر در آیۀ ۲۳ سوره زمر گفته شده است که قرآن متشابه است منظورش این است که آیات قرآن از لحاظ اعجاز و زیبایی و حلاوت مثل هم هستند. و اما معنای محکم و متشابه در آیۀ ۷ سوره آل عمران مربوط به معانی آیات است که بحثش گذشت.

نکته ۷ : در قرآن ، هم تعبیر (أَنزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ) داریم مثل آنچه که در آیه ۷ سوره آل عمران آمده است و هم‏ (مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ) داریم مثل آنچه که در آیه ۳۶ سوره رعد آمده است. به عبارت دیگر تعبیر انزال ، هم با (الیک) آمده و هم با (علیک) مثلا در  آیه ۱۰۵ سوره نساء آمده است : إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ و در آیه ۴۱ سوره زمر آمده است : إِنَّا أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ لِلنَّاسِ بِالْحَقِّ

حال باید دید فرق بین (انزل الیک) با (انزل علیک) چیست؟

به نظر بنده این گونه می رسد که قرآنی که (انزل الیک) است با قرآنی که (انزل علیک) است فرق دارد. قرآنی که (انزل الیک) است همین قرآنی است که در دست ما است و به دست ما رسیده است ولی قرآنی که (انزل علیک) است قرآنی است که تمام وجود پیامبر را احاطه کرده است. به عبارت دیگر قرآنی که (انزل علیک) است قرآنی است که پیامبر آن را کامل تر از ما فهمیده است ، قرآنی است که جزئیاتش را پیامبر می فهمد. دقت کنید که (الی) با (علی) فرق دارد. (انزل الیک) می رساند که قرآن به پیامبر نازل شده است ولی (انزل علیک) می رساند که قرآن علاوه بر اینکه به پیامبر رسیده است در اعماق وجود او نیز نفوذ کرده است. پس در (انزل علیک) ، (انزل الیک) نیز نهفته است ولی علاوه بر (انزل الیک) چیز اضافی نیز دارد و آن دریافت قرآن با جزئیات است.

موید این مطلب اینکه در قرآن تعبیر أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ کِتاباً که خطابش به مردم باشد داریم ولی أَنْزَلْنا عَلَیکُم کِتاباً نداریم چرا که قرآن به سوی مردم نازل شده است ولی بر مردم نازل نشده است که آنها را احاطه کرده باشد.

با توجه به این توضیح باید دقت داشت که در آیۀ ۷ سوره آل عمران قرآنی که (انزل علیک) است به عنوان کتابی که محکم و متشابه دارد معرفی شده است. بنابراین جزئیاتی که پیامبر از قرآن برای مردم بیان می کند نیز داری محکم و متشابه است. طبق این حرف روایاتی که در تفسیر قرآن بیان می شود چون مصداق قرآنی است که (انزل علیک) است دارای محکم و متشابه است. پس ممکن است حدیثی از پیامبر داشته باشیم که آن نیز مثل آیات قرآن محکم و متشابه داشته باشد.

به هر حال باید قانون محکم و متشابه را نیز در احادیث مورد توجه قرار داد و هر قاعده ای که در این آیه از محکم و متشابه فهمیده شد بر آن روایت نیز پیاده کرد. بنابراین در روایات نیز برخی اصل و مرجع هستند و برخی متشابه اند.

نکته ۸ : علی القاعده باید می گفت : هُنَّ أُمُّهَاتُ الْکِتَابِ مثل آنچه که در آیۀ ۳۸ سوره زمر و آیۀ دوم سوره مجادله آمده است ولی امّ را به صورت مفرد آورده است تا به هم پیوستگی آیات محکم قرآن را برساند. قرآن چند مرجع ندارد بلکه یک مرجع دارد و همۀ محکماتش یکی حساب می شود مثل بدن انسان که اگر قسمتی از آن درد بگیرد بقیۀ قسمت ها نیز تحت تأثیر قرار می گیرند.

پس محکمات قرآن کاملا به هم پیوسته هستند. بنابراین توحید ، نبوت ، معاد ، راستگویی ، عدالت ، نماز ، روزه و …. مواردی هستند که جدای از هم نیستند. نمی توان گفت که کسی موحد باشد ولی راستگو نباشد یا راستگو باشد ولی موحد نباشد. بنابراین اینکه برخی افراد ، ایمان و عمل را از هم جدا می کنند صحیح نیست. نمازگزاری که اهل دروغ است دین دار واقعی نیست. کسی که حقوق دیگران را رعایت می کند ولی به حق الله بی توجه است او نیز انسان کاملی نیست.

پس محکمات قرآن مجموعه ای کاملا به هم پیوسته است و از همین پیوستگی می توان شبهۀ حبط اعمال را نیز پاسخ داد که اگر برخی اعمال خوب نباشد ممکن است موجب شود که بقیۀ اعمال نیز از بین برود همچنانکه مثلا اگر قلب بایستد کل مجموعۀ بدن از کار می افتد حتی اگر برخی اجزاءش سالم باشد.

به این نکته نیز توجه شود که شاید بتوان از مفرد آمدن امّ استفاده کرد که آیات قرآن می توانند مفسر یکدیگر نیز باشند و با کنار هم قرار دادن آنها می توان آنها را محکم کرد و به نتیجۀ واحدی رسید.

نکته ۹ : با توجه به اینکه واژۀ کتاب در ابتداى آیه آمده است مى توانست بجاى تعبیر هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ از تعبیر هُنَّ أُمُّهُ استفاده کند ولی با تکرار واژۀ (الکتاب) ظاهرا قصدش این است که به خصوص تعبیر أُمُّ الْکِتَابِ را بیان کند تا مثل یک تیتر و تابلو باشد و عنوان شناخته شده ای ایجاد شود همچنانکه تکرار مکرر تعبیر (لیله القدر) در سورۀ قدر شاید به این خاطر باشد که می خواهد این عنوان را تابلو کند. حال با آوردن واژۀ الکتاب ، تعبیر أُمُّ الْکِتَابِ تابلو می شود.

نکته ۱۰ : عنوان (ام الکتاب) در سه جای قرآن آمده است. یکی همین آیه. دیگری آیۀ ۳۹ سوره رعد و دیگری آیۀ ۴ سوره زخرف ولی باید دقت داشت که این عناوین یک معنا ندارند و نمی توان گفت چون تعابیر مشابهی هستند به یک معنا اشاره دارند.(در این زمینه می توانید به نکتۀ ۶ در همین جزوه مراجعه کنید)

امّ الکتاب در آیۀ ۷ سوره آل عمران به معنای آیات محکم قرآن است و مراد از کتاب در این تعبیر در این آیه قرآن است ولی کتاب در آیۀ ۳۹ سورۀ رعد ظاهرا به معنای لوح محفوظ است و مراد از ام الکتاب قوانین مرجع عالم هستی است.

نکته ۱۱ : در آیه ۳۹ سوره رعد چنین آمده است که :

یَمْحُواْ اللَّهُ مَا یَشَاءُ وَ یُثْبِتُ  وَ عِندَهُ أُمُّ الْکِتَابِ‏

ترجمه : خدا هر چه را بخواهد محو مى‏کند و هر چه را بخواهد ثابت و پابرجا مى‏نماید، و” امّ الکتاب” نزد اوست.

این آیه با آیۀ مورد بحث یعنی آیۀ ۷ سوره آل عمران بی ارتباط نیست. از آیۀ ۳۹ سوره رعد می توان بدست آورد که در عالم تکوین نیز محکم و متشابه وجود دارد. برخی قوانین محکم اند که با یُثْبِتُ رسانده شده اند و برخی متشابه اند که با یَمْحُواْ رسانده شده است و مرجع کل قوانین ، امّ الکتاب است. همینطور در عالم تشریع نیز قوانین محکم و متشابه داریم و مرجعی نیز به نام ام الکتاب داریم که در آیۀ ۷ سوره آل عمران بیان شده است.

پس عالم تکوین و تشریع مطابق هم هستند.

از همینجا می توان معنای دیگری از آیات محکم و متشابه بیان کرد و آن اینکه آیات محکم آیاتی هستند که ثابت اند و هیچ زمانی قابل تغییر نیستند ولی آیات متشابه آیاتی هستند که ممکن است محو شوند و مربوط به زمان خاصی باشند. این معنا نیز از واژه های محکم و متشابه بدست می آید.

دقت شود که اگر محکم و متشابه اینگونه معنا شود ادامۀ آیه که بحث تأویل می باشد نیز باید متناسب با همین معنا تفسیر شود و مثلا گفته شود که مراد از تأویل آیاتی که مربوط به زمان خاصی هستند این است که چرا خدا آنها را در قرآن آورده است؟ که راسخین فی العلم اگر چه دقیقا آن را نمی دانند ولی می گویند : ءَامَنَّا بِهِ کلّ‏ٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا

نکته ۱۲ : می توانست بگوید : مِنْهُ ءَایَاتٌ محُّْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَ مِنْهُ ءَایَاتٌ مُتَشَابِهَاتٌ ولی اگر اینگونه می گفت بیشتر بدست می آمد که آیه ای که محکم است ، دیگر متشابه نیست و آیات محکم و متشابه کاملا از یکدیگر جدا هستند ولی با تعبیر وَ أُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ این نکته بدست مى آید که آیه اى که محکم است می تواند متشابه نیز باشد به این معنا که یک آیه در یک معنا محکم است ولی در معانی دیگر می تواند متشابه باشد.

پس ما نمی توانیم لیستی از آیات محکم و متشابه ارائه دهیم. چه بسا آیه ای در یک معنا محکم و در یک معنا متشابه باشد و به تعبیر دیگر ، هم در لیست آیات محکم باشد و هم در لیست آیات متشابه.

نکته ۱۳ : در آیۀ ۹۹ سورۀ انعام ، هم از واژۀ متشابه استفاده شده است و هم مشتبه که مفسران گفته اند از لحاظ معنایی تفاوتی با هم ندارند. البته به نظر می رسد استفاده از متشابه به جای مشتبه در برخی آیات بی علت نیست مثلا ممکن است علت فصاحت و بلاغت داشته باشد. همچنین با توجه به اینکه حروفِ واژۀ متشابه از حروفِ واژۀ مشتبه بیشتر است شباهتی که از لفظ متشابه بدست می آید بیشتر از لفظ مشتبه است. با توجه به این حرف می فهمیم که در قرآن آیات متشابهی وجود دارد که واقعا شبیه معانی مختلف هستند و شاید به همین خاطر است که گروه های مختلف از آنها استفاده می کنند.

از اینجا است که می فهمیم باید در بحث آیات متشابه نهایت دقت شود و به ریزکاری های آیات توجه شود تا از بین شباهت ها بتوانیم معنای صحیح را بدست آوریم.

نکته ۱۴ : اینکه ابتدا به آیات محکم اشاره شده و بعد متشابه ظاهرا به این علت است که محکمات اصل کتاب هستند و معمولا ابتدا به اصل اشاره می شود همچنانکه ما در ادبیات خودمان نیز مثلا ابتدا می گوییم این میوه ها رسیده اند و باقی اش گندیده است. در اینجا چون میوه های رسیده ، بیشتر مورد توجه اند ابتدا به آنها اشاره شده است. حال در قرآن نیز آیات محکم بیشتر مدّ نظر هستند و به همین خاطر ابتدا به آنها اشاره شده است.

نکته ۱۵ : زیغ در لغت به معنای انحراف از حق است و اینکه در این آیه از تعبیر زیغ بجای مرض استفاده شده است به این خاطر است که زیغ اعم از مرض است و حتی کسی که از روی جهل سراغ آیات متشابه می رود را نیز شامل می شود. ممکن است کسی بیمار دل نباشد و قصد نداشته باشد که عمدا سراغ آیات متشابه رود ولی چون حق را نفهمیده و خلاصه ، منحرف است سراغ آیات متشابه می رود.

با این توضیح فهمیدیم که فىِ قُلُوبِهِم مَّرَضٌ با َ فىِ قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فرق دارد.

البته ممکن است کسی بگوید با توجه به تعبیر ابْتِغَاءَ الْفِتْنَهِ حتما مراد از زیغ ، مرض است چون شخص منحرفى که مرض ندارد ممکن است از آیات متشابه پیروى کند ولى هدفش فتنه نیست. در جواب این حرف باید گفته شود که دو دلیلی که در آیه بیان شده است معلوم نیست که دقیقا با هم باشند بلکه جداجدا نیز می تواند علت قرار گیرند یعنی کسانی که در قلبشان مرض است برای طلب فتنه به دنبال متشابهات می روند و کسانی که تنها انحراف دارند و در قلبشان مرض نیست تنها برای طلب تأویل به دنبال متشابهات می روند.

نکته ۱۶ : آیه می گوید : منحرفین از آیات متشابه پیروی می کنند (فَأَمَّا الَّذِینَ فىِ قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ) در معنای این تعبیر دو احتمال وجود دارد :

الف) منحرفین اصلا از محکمات پیروی نمی کنند بلکه محکمات را رها کرده و به متشابهات چسبیده اند. به نظر می رسد که برخی از ما متأسفانه همین گونه ایم یعنی محکمات دین را رها کرده و چیزهای متشابه که چه بسا اصلا سند صحیح ندارد را گرفته ایم به عنوان مثال دستور اخلاقی صریح قرآن را انجام نمی دهیم ولی هر روز حدیث کساء می خوانیم.

ب) منحرفین اگر چه به محکمات عمل می کنند ولی متشابهات را نیز برای فتنه جویی و تأویل آن ، اخذ می کنند. پس استفادۀ اشتباه از متشابهات ، خودش نوعی انحراف است اگر چه شخص محکمات را عمل کند.

نکته ۱۷ : مراد از فتنه جویی به نظر می رسد گمراه کردن مردم است که این گمراهی چند مصداق می تواند داشته باشد :

الف) ممکن است شخصی از درون دین مردم را گمراه کند مثل اینکه عالمی با اخذ متشابهات مردم را به سمت خودش بکشاند.

ب) ممکن است شخصی از بیرون دین مردم را گمراه کند به این صورت که مثلا شخصی که اسلام را قبول ندارد با استناد به متشابهات بخواهد قرآن را زیر سوال ببرد.

همچنین ممکن است مراد از فتنه جویی ایجاد جنگ و درگیری باشد به این صورت که گروهی با استناد به متشابهات ، بخواهند مسلمانان را به درگیری بیندازند.

شاید فتنه ای که بین شیعه و سنی در طول تاریخ وجود داشته است از همین قبیل باشد.

نکته ۱۸ : مراد از تأویل ، حقیقت شیء است که بتوان صد درصد از آن صحبت کرد. در این زمینه می توانید به آیات ۷۸ و ۸۲ سوره کهف و همچنین آیۀ ۱۰۰ سوره یوسف مراجعه کنید. خوب است که با یک مثال ، تأویل را توضیح دهیم. فرض کنید در خیابانی یک تصادف بزرگی رخ داده است و من می خواهم این تصادف را برای شما تعریف کنم. طبیعتا هر چقدر که من الفاظ خوبی برای توضیحم بکار ببرم باز نمی توانم حقیقت آن حادثه را آنجور که بوده و خودم دیده ام به شما ارائه دهم. کسی که خودش صحنۀ تصادف را دیده با کسی که تصادف ، فقط برای او تعریف شده خیلی فرق دارند. حال تأویل به این معنا است که کسی واقعا صحنۀ تصادف را دیده است و دقیقا در برابر چشم او قرار دارد بر خلاف تفسیر که به این معنا است که کسی بخواهد از روی الفاظ حقیقت مطلبی را بفهمد.

و اما اینکه مراد از وَ ابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ در آیه چیست بستگى دارد که مبناى ما در مورد تأویل آیات متشابه چه باشد؟ اگر بگوییم دست یافتن به تأویل آیات متشابه ممکن است ، مراد از وَ ابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ چند چیز می تواند باشد :

الف) منحرفین از راه غیر صحیح ، تأویل آیات متشابه را می طلبند مثلا با اینکه ادبیات عرب نمی دانند یا قواعد تفسیر را نمی دانند می خواهند تأویل آیات متشابه را بفهمند. ممکن است این گروه انسان های مخلصی باشند ولی همین که بدون دقت در قواعد عربی می خواهند به تأویل دست پیدا کنند خود این ، دلالت بر انحراف در قلب دارد.

ب) درست است که دست یافتن به تأویل آیات متشابه ممکن است ولی نباید در دست یافتن به آن عجله کرد. حال مراد از وَ ابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ این است که آنها می خواهد به زور و با عجله به تأویل ، دست پیدا کنند.(دقت کنید که در لغت ، ابتغاء به معنای طلب شدید آمده است)

و اما اگر بگوییم دست یافتن به تأویل آیات متشابه ممکن نیست مراد از وَ ابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ این است که آنها با این حال می خواهند به تأویل دست پیدا کنند و آیات متشابه را صد درصد جلوه دهند.

این هم مشکلی است که در بین دین داران و روحانیون دیده می شود که برداشت خود از آیات متشابه را نظر قطعی دین جلوه می دهند. این کار صحیح نیست.

هر کدام از دو نظر که قبول شود ، به طور کلی از این آیه یاد می گیریم که نباید به راحتی راجع به آیات متشابه نظر قطعی بدهیم. باید این را فرهنگ سازی کنیم که روحانیون دائما بگویند این ، برداشت ما است و الا تأویلش نزد خداست. اینکه برخی مفسرین بعد از تفسیر آیات قرآن می گویند (الله اعلم) کار خوبی است و با این جمله می خواهند بگویند اگر چه من نظر خود راجع به این آیه را گفتم ولی علم حقیقی آن نزد خداست.

نکته ۱۹ : در رابطۀ با اینکه آیا الراسخون فی العلم ، عطف بر الله است یا نه اختلاف زیادی بین مفسرین وجود دارد به گونه ای که مثلا نظر تفسیر نمونه این است که عطف است و نظر تفسیر المیزان این است که عطف نیست. در این زمینه و استدلالات هر گروه می توانید به کتب تفسیری مراجعه کنید.

بنده با خواندن ترجمۀ آقای طاهری قزوینی نظر دیگری به ذهنم رسید که در اینجا بیان خواهم کرد. ابتدا به ترجمۀ ایشان از این آیه و آیۀ بعدی اش اشاره کنم:

۷- اوست که این کتاب را بر تو نازل کرد، بخش [اعظم‏] آن، آیاتى است که صریح و روشن که اصل کتاب است و [بخش‏] دیگر، آیات متشابه است [که احتمالات مختلفى در معنى و مفهوم آن مى‏رود] اما آنها که در دلهاشان انحراف است، [اصل کتاب را رها کرده، تنها] آیات متشابه را براى فتنه جویى و طلب تأویل آن [به دلخواه خود] دنبال مى‏کنند در حالى که تأویل آن را [ما دام که تلاش محققان به نتیجه قطعى نرسیده است‏] هیچ کس جز خدا نمى‏داند و [لى‏] محققان پى‏گیر [از کشف ابهام آن، سلب امید نکرده و] مى‏گویند: بدان باور داریم، همه کتاب از جانب پروردگار ماست [آنها خردمندند] و تنها خردمندان پند مى‏پذیرند.

۸- [و مى‏گویند] پروردگارا، پس از آنکه هدایتمان کردى، دلهاى ما را دستخوش انحراف مگردان [تا در کشف مبهمات قرآن دچار لغزش نشویم‏] و از جانب خود رحمتى بر ما ارزانى دار که بخشاینده تویى، تو.

برداشت بنده این است که از طرفی (واو) استیناف است و راسخون ، عطف بر الله نیست و از طرف دیگر باز نمی گویم که راسخون فی العلم ، علم به تأویل ندارند. بنده می خواهم بگویم که این آیه اصلا در مقام بیان اینکه راسخون ، علم به تأویل دارند یا نه نیست بلکه می خواهد بگوید راسخون مادامی که آیه ای متشابه است نسبت به تشابه ، این گونه عمل می کنند که می گویند :

ءَامَنَّا بِهِ کُلّ‏ٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا ….. (۷) رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَ هَبْ لَنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَهً  إِنَّکَ أَنتَ الْوَهَّابُ(۸)

با خواندن آیات ۷ و ۸ می فهمیم که این جملات که حرف راسخون است در حال تشابه آیات است. دعای لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا معلوم است که مربوط به وقتی است که احتمال زیغ وجود دارد و احتمال زیغ طبق تعبیر فَأَمَّا الَّذِینَ فىِ قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ … و سیاق آیات ، مربوط به وقتی است که آیات ، متشابه است. همچنین تعبیر ءَامَنَّا بِهِ کُلّ‏ٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا هم با وقتی که آیات ، متشابه باشد بیشتر سازگار است چرا که معنای این تعبیر این است که خدایا ما ، هم به محکم ایمان داریم و هم به متشابه. پس معلوم است که متشابهی در کار است.

بنابراین حتما بر راسخون ، آیاتی متشابه است که چنین می گویند ولی اینکه آیا تشابه آیات برایشان برطرف می شود یا نه ، آیه نسبت به آن مسکوت است. ممکن است در طول زمان برطرف بشود و ممکن است نشود و متشابه بماند.

پس باید بدانیم که فرض آیه و فضای آن مربوط به چیست.

حتی جملۀ وَ مَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ نیز مربوط به فرض تشابه است یعنى مادامى که آیه ای ، متشابه است تأویلش را جز خدا کسى نمى داند ولى اینکه تشابه آیه برای عده ای ، برطرف مى شود یا نه بحث دیگرى است که آیه در مقام بیان آن نیست.

ممکن است تشابه آیه برای راسخ فی العلم برطرف شود که در چنین صورتی آیه برای او محکم می شود و از تشابه درمی آید و ممکن هم هست که آیه ای اصلا از تشابه در نیاید. این را دقیقا نمی دانیم. بله ما موظفیم برای فهم آیه تلاش کنیم ولی به هر حال اینکه راسخ فی العلم به تأویل آیات متشابه دست پیدا می کند یا نه ، آیه نسبت به آن مسکوت است.

و اما اگر گفته شود که راسخ فی العلم ممکن است به تأویل دست پیدا کند معنای این حرف این است که ممکن است برای فردی ، آیه ای محکم شود در حالی که برای غیر راسخین فی العلم هنوز آیه متشابه است. حال طبق این حرف پس مراد از وَ مَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ چه می شود چون طبق توضیحات داده شده ممکن است آیه ای برای شخصی متشابه باشد ولی برای شخص دیگر محکم. پس در حالی که آیه برای شخصی ، متشابه است تأویل آن را ، هم خدا می داند و هم راسخ فی العلمی که آیه برایش محکم شده است در حالی که آیه می گوید تأویل آیات متشابه را در حین تشابه فقط خدا می داند.

در جواب این حرف باید گفته شود که تعبیر وَ مَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ به این معناست که اگر آیه ای متشابه است از ابتدایی که متشابه است علمش ، فقط نزد خداست. پس اینکه علم تأویل فقط مخصوص خداست مربوط به همۀ زمان ها است به این معنا که آیه از ابتدا که متشابه است به بعد تأویلش فقط نزد خداست ولی ممکن است در برخی زمان ها تأویل برای دیگران نیز روشن شود و این با حصر علم تأویل به خدا منافات ندارد چون مراد از آن حصر ، این است که علم به تأویل در مجموع زمانها مخصوص خداست و هیچ کسی جز خدا در همۀ زمان ها علم به تأویل ندارد اگر چه راسخین فی العلم که ابتدا برای آنها آیه ای متشابه است ممکن است پس از مدتی برای آنها علم به تأویل حاصل شود ولی خدا از همان ابتدا هم علم به تأویل داشته است. البته یادمان نرود که راسخین ممکن است علم به تأویل پیدا کنند و ممکن هم هست که پیدا نکنند.

موید این حرف این است که فعل یَعْلَمُ با (ما) منفی شده است. دقت کنید که در ادبیات عرب سه واژه نفی کنندۀ فعل مضارع است. یکی (لا) و یکی (ما) و دیگری (ان) و اتفاقا هر سه مورد در قرآن نیز وجود دارد. به نظر می رسد که بین این واژه ها در نفی کردن فعل مضارع فرقی هست.

برخی مفسرین فرق هایی در این زمینه بیان کرده اند. مثلا در تفسیر التحریر و التنویر راجع به معناى دقیق (لا) چنین آمده است : المضارع یحتمل الحال و الاستقبال فإذا دخل علیه (لا) النافیه أفادت انتفاءه فی أزمنه المستقبل.

ترجمه : فعل مضارع ، هم مربوط به زمان حال است و هم مستقبل ولی وقتی (لا) بر سر آن بیاید آن را در زمان مستقبل نفی می کند نه زمان حال. (التحریر و التنویر، ج‏۳۰، ص: ۵۱۰)

بنابراین جملۀ لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ در سوره کافرون به این معنا است که من در آینده  چیزى را که شما مى‏پرستید نمى‏پرستم. پس امیدوار نباشید که در آینده بت های شما را بپرستم.

همچنین راجع به معنای (ان) در کتاب الجدول چنین آمده است :

«إن» النافیه: تنفی الماضی مثل «ان جاء الا أنتم» و تنفی الحال نحو «إِنْ هُمْ إِلَّا یَخْرُصُونَ».

ترجمه : (اِن) نافیه مربوط به نفی ماضی و نفی حال است. (الجدول فی إعراب القرآن، ج‏۸، ص: ۲۶۴)

بنابراین حرف ، جملۀ إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْاصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ در آیه ۸۸ سوره هود به این معنا است که هدف فعلی من جز اصلاح نیست.

و اما با توجه به این صحبتها و اینکه معنای (لا) و (ان) مشخص شد می توان گفت که (ما) مربوط به نفی مطلق است چه زمان حال باشد و چه آینده و در نتیجه معنای تعبیر وَ مَا یَنبَغِى لهَُمْ وَ مَا یَسْتَطِیعُونَ در آیه ۲۲۱ سوره شعراء این است که براى شیاطین ، نه هم اکنون و نه در آینده سزاوار نیست که قرآن را نازل کنند و قدرت آن را هم ندارند.

حال معنای وَ مَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ این است که تأویل آیات متشابه از وقت تشابه تا ابد ، در اختیار خداست ولی اینکه در این بین ممکن است افرادی به نام راسخین در علم از آن خبر دار شوند با حصر این جمله منافات ندارد.

نکته ۲۰ : به این نکته توجه شود که مراد از آیات محکم و متشابه در اینجا محکم و متشابه ذاتی است. توضیح اینکه ممکن است آیه ای واقعا محکم باشد ولی به خاطر کم کاری ما بر روی آیه یا تبلیغات فرقه های سیاسی و استفادۀ شخصی و فرقه ای از آن آیه ، برای ما متشابه شده است. یا از آن طرف ممکن است آیه ای متشابه باشد ولی مبلغین مذهبی آن را برای ما محکم جلوه داده باشند. این خود ما هستیم که باید تشخیص دهیم که آیا فلان آیه واقعا محکم یا متشابه است یا اینکه برای ما محکم و متشابه شده است. چه بسا اگر قدری تحقیق کنیم متوجه شویم که آیه متشابه است و تا الآن ما را فریب داده بودند و در تصور ما این گونه ایجاد کرده بودند که این آیه فقط همین یک معنا را می دهد و از آن طرف چه بسا اگر بر روی آیه ای که برای ما مشتبه است تحقیق صحیح کنیم آن آیه برای ما و هر کس دیگر که تحقیق کند محکم می شود مثلا اگر کسی بر روی آیات جنگ ، تحقیق صحیح انجام دهد و همۀ آیات قرآن را ببیند ، متوجه خواهد شد که مربوط به دفاع است نه تجاوز.

بنابراین ، بحث در آیۀ ۷ سوره آل عمران مخصوص آیاتی است که ذاتا متشابه اند یعنی وقتی محققان ، تحقیق صحیح روی آن انجام دهند ، هریک به یک معنا می رسند و این دلالت بر ابهام ذاتی برخی آیات قرآن دارد.

اینجاست که می گوییم وَ مَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ و شاید واقعا هیچ کس جز خدا از تأویل آن اطلاع نداشته باشد. در واقع وقتی متن قرآن ذاتا برخی آیاتش مبهم است این ابهام ، بیشتر این نظر را تقویت می کند که تأویل آن را واقعا جز خدا کسی نمی داند.

بله ، اگر هم کسی از طریق دیگری غیر از متن ، به تأویل دست پیدا کند باز می توان گفت که وَ مَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ چرا که علم خدا به تأویل آن آیه با علم افراد دیگر به تأویل آن آیه بسیار متفاوت است و مراد از تعبیر وَ مَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ این است که تأویل آیات متشابه را حقیقتا و در همۀ زمان ها کسی جز خدا نمی داند.

با این توضیحات می توان گفت که اگر امروزه کسی ادعا کرد که تأویل می داند عملا می توانیم حرف او را ردّ کنیم چون اگر هم کسی تأویل بداند واقعا استثناء است.

البته همچنانکه گفتیم آیه در مقام این نیست که کسی علم به تأویل آیات دارد یا نه و اصلا از برخی ادله استفاده می شود که راسخین در علم نیز علم به تأویل ندارند و از تعبیر ابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ بدست می آید که اگر کسی به دنبال تأویل برود از جمله کسانی است که در قلبش زیغ است. پس بعید نیست که گفته شود که اصلا تأویل آیات را حتی راسخین در علم هم نمی دانند و این مطلب بسیار زیبا است که بالاترین انسان ، همه چیز را ندانند که این نشان از تسلیم آنها در برابر خداست.

پس ما نمی ترسیم که بگوییم راسخین در علم ، علم به تأویل ندارند چرا که اصلا یکی از صفات متقین این است که یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ (یعنی ایمان به غیب دارند) و این صفت دلالت بر وجود ابهام برای متقین دارد.

البته این مطلب هم یادمان نرود که تأویل ، غیر تفسیر است و یقین ، غیر ظن معتبر است. پس می توان راجع به تفسیر آیات متشابه در حدّ ظن معتبر کار کرد ولی اینکه توقع داشته باشیم که به یقین برسیم خیر. البته ما در همین جا نیز اعلام می کنیم که تأویل خود آیۀ ۷ سورۀ آل عمران را نمی دانیم. پس این احتمال را صد درصد منتفی نمی دانیم که راسخین فی العلم در مواردی علم به تأویل نیز پیدا کنند.

به هر حال آیۀ ۷ سوره آل عمران در مورد اینکه راسخین در علم ، علم تأویل دارند یا نه متشابه است یعنی وقتی تحقیق صحیح راجع به این آیه صورت گیرد باز در این زمینه نمی توان صحبت صد درصدی کرد و شاید خدا با متنی که در همین آیه آورده است می خواهد همین جا یک کار عملی راجع به محکم و متشابه به ما یاد دهد.

این مطلب را نیز می توان بیان کرد که چون عطف راسخین بر الله احتمال ضعیفی است شاید در عالم خارج نیز اینکه راسخین ، علم به تأویل داشته باشند منتفی نیست ولی بسیار ضعیف است یعنی خیلی کم پیدا می شود.

به هر حال در همین جا نیز بنده حرف راسخین فی العلم را می گویم تا به این آیات عمل کرده باشم :

ءَامَنَّا بِهِ کلّ‏ٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا – رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَ هَبْ لَنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَهً  إِنَّکَ أَنتَ الْوَهَّابُ – رَبَّنَا إِنَّکَ جَامِعُ النَّاسِ لِیَوْمٍ لَّا رَیْبَ فِیهِ  إِنَّ اللَّهَ لَا یُخْلِفُ الْمِیعَادَ

شاید خدا نمی خواهد بیشتر از این ، ادامه دهیم. اصل آیه برای ما معلوم می کند که در مقابل متشابهات باید تسلیم خدا باشیم.

نکته ۲۱ : جالب است که خود این آیه که بحث محکم و متشابه را مطرح کرده است ، هم مطالب محکم دارد و هم متشابه. شاید خدا می خواهد این قانون را در همین آیه نیز به ما نشان دهد. پس محکم و متشابه بودن خود این آیه می تواند از باب قانون (تطابق لفظ و معنا) باشد که برای توضیح مفصل در این باره می توانید به مقاله ای که با همین نام از همین قلم وجود دارد مراجعه کنید.

با این توضیح شاید برخی از مفسرین ، فراموش کرده اند که بحث محکم و متشابه را بر روی خود این آیه پیاده کنند و بعضا به گونه ای راجع به برخی اختلافات موجود در فهم این آیه صحبت کرده اند که انگار تأویل آن را می دانند. ما راجع به برخی از مباحث اختلافی همین آیه نیز باید بگوییم : وَ مَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ

نکته ۲۲ : مطلبی که آیه ۷ سوره آل عمران بیان کرده است به بیان های گوناگون در آیات دیگر قرآن نیز آمده است. در این زمینه می توانید به آیۀ ۳ و ۲۶ سوره بقره و همچنین آیات ۵۲ تا ۵۵ سوره حج مراجعه کنید.

با خواندن مجموع این آیات متوجه می شویم که وجود شبهات و اختلافات یک واقعیت است و مومنین باید خود را در مقابل آنها آماده کنند. حتی به نظر می رسد که گاهی اوقات خودِ خدا مسأله ای را به صورت شبهه ناک بیان می کند تا مردم را امتحان کند مثلا در آیۀ ۲۶ سوره بقره آمده است که خدا ممکن است به پشه مثال بزند تا از این طریق مردم را امتحان کند.

نکته ۲۳ : به نظر می رسد که بین سورۀ بقره و آل عمران که پشت سر هم قرار دارند ارتباط های ظریفی وجود دارد به خصوص اینکه در ابتدای هر دو سوره همچنانکه در نکتۀ قبلی بیان شد آیات مشابهی وجود دارد. البته ارتباط های دیگری نیز بین این دو سوره وجود دارد مثل اینکه :

الف) هر دو با حرف مقطعۀ (الم) شروع می شوند.

ب) در هر دو سوره تعبیر اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ وجود دارد.

ج) در انتهای هر دو سوره دعاهایی وجود دارد که با چندین (ربنا) شروع شده است.

د) در ابتدای هر دو سوره از سه گروه صحبت به میان آمده است.

ه) دعاهای انتهای سورۀ بقره از لحاظ ساختار ، بسیار شبیه دعاهای ابتدای سورۀ آل عمران است به این صورت که در هر دو مورد ابتدا ، به دعایی مختصر اشاره شده و بعد از آن ، جمله ای معترضه از ناحیۀ خدا بیان شده و سپس (ربنا)ها شروع شده است.

در مجموع به نظر می رسد که نه تنها چینش آیات بلکه چینش سوره ها نیز دارای حکمت بوده است و سوره ها نیز با یکدیگر ارتباط ظریفی دارند. در این زمینه ، بیشتر در جزوۀ (از تو می پرسند ، در جواب سوال ۱۰۱۰) صحبت کرده ایم.

نکته ۲۴ : مطلب مهمی که ما از آیه ۷ سوره آل عمران یاد می گیریم این است که باید بین محکمات و متشابهات دین فرق گذاشت. متأسفانه امروزه متشابهات اهمیت بیشتری از محکمات پیدا کرده اند به گونه ای که مثلا به برخی آیات محکم دین بی توجهی می شود ولی برخی آیات متشابه ، در حد محکم معرفی می شود. حتی کار بجای رسیده است که مطالبی بی سند از آیات محکم دین محکم تر شده اند. به آیات محکم مثل حرمت غیبت ، زنا ، تمسخر و … بی توجهی می شود ولی فلان دعا و زیارتی که سندش ضعیف است بسیار مورد توجه قرار می گیرد.

حتی شما ببینید امسال که سال ۱۳۹۵ هجری شمسی است حج که یکی از محکمات دین است به خاطر اختلاف بین ایران و عربستان برای ایرانیان تعطیل شده است و بعید ندانید تعطیل شدن حج که امری محکم است به خاطر اختلف بر سر متشابهات بوده باشد.

خلاصه این مطلب بسیار مهم است که مومنین خوب آیۀ ۷ سوره آل عمران را بفهمند و به آن توجه داشته باشند. شاید بسیاری از درگیری هایی که امروزه در خاورمیانه مشاهده می کنیم به خاطر عمل نکردن یا نفهمیدن همین آیه باشد. گروه هایی هستند که مبنایشان بر متشابهات است و همان ها هستند که اصل اختلاف را در امت اسلام پایگذاری کرده اند.

خلاصه اینکه این آیه به ما یاد می دهد که اصل در دین ، محکمات آن است و مهمترین دغدغه های دین را باید در آیات محکم جستجو کرد. همچنین این آیه به ما یاد می دهد که نباید راجع به آیات متشابه که بالاخره چند وجهی است به صورت قطعی صحبت کنیم. اگر منبری های ما متوجه این مسأله بودند و قطعی صحبت نمی کردند شاید ما امروزه حال و روز بهتری داشتیم.

نکته ۲۵ : از این آیه می فهمیم کسی که راجع به قرآن تحقیق نمی کند و نظر می دهد منحرف است. یکی از مصادیق زیغ قلب همین است که کسی بدون تحقیق بخواهد آیۀ متشابهی را تفسیر کند. حال ما امروزه مشاهده می کنیم برخی روحانیونی که اصلا درس رسمی آنها قرآن نبوده است به راحتی و بدون تحقیق صحیح راجع به آیات قرآن نظر می دهند و آن را برای مردم تفسیر می کنند.

نکته ۲۶ : از عنوان راسخ فی العلم می توان استفاده کرد که تأکید قرآن بر این است که افراد ، در علم سماجت داشته باشند. دقت کنید که رسوخ به معنای ثبوت است. کسی راسخ فی العلم است که در علم آموزی سمج باشد. متأسفانه برخی از ما به خاطر بی حالی یا مشغله های فراوان نمی توانیم راجع به علم ، خوب وقت بگذاریم. علم ، رسوخ نیاز دارد. به خصوص راجع به قرآن و فهم آن باید سماجت به خرج داد. کاری که ما و حتی روحانیون ما کمتر انجام می دهند.

حتی شما ببینید جلسات قرآن نیز در ماه رمضان شلوغ است ولی پس از ماه رمضان خلوت می شود و این نشان دهندۀ این است که ما در علم قرآن رسوخ نداریم.

نکته ۲۷ : در آیه مورد بحث آمده است که راسخین فى العلم نسبت به قرآن چنین مى گویند که : ءَامَنَّا بِهِ کُلّ‏ٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا یعنى ما به قرآن ایمان داریم و کل قرآن ، هم آیات محکم و هم آیات متشابه از ناحیه خداست.

آیا تا به حال شنیده اید که کسی این جمله را بگوید؟ متأسفانه ادبیات ما ادبیات قرآنی نیست و ذکرهای مستند قرآنی را رها کرده ایم و به ذکرهای بی سند چسبیده ایم و خود این نیز ممکن است مصداقی از رها کردن محکمات و اخذ متشابهات باشد. سعی کنیم همین جمله را زیاد تکرار کنیم تا امید داشته باشیم که جزو راسخین فی العلم هستیم.

نکته ۲۸ : جملۀ وَ مَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ به نظر می رسد که حرف خداوند است و به این معناست که هرکسی متذکر مطالب آیۀ ۷ سوره آل عمران نمی شود. کسانی که اولوا الالباب هستند متوجه این آیه می شوند. هر کسی ممکن است ادعا کند فلان آیه برای من محکم شده است و با گفتن این جمله بخواهد افکار و عقاید خود را به جامعه تحمیل کند. فرقه گرایان متذکر این آیه نمی شوند و نمی توانند اقرار کنند که عقاید آنها جزو متشابهات است نه محکمات چرا که با این اقرار اساس کارهایشان سست می شود.

این صاحبان لبّ هستند که از این آیه می فهمند که باید در بسیاری از موارد احتیاط کنند و تشابه آیات را به حال خود واگذارند و تنها بگوید : ءَامَنَّا بِهِ کُلّ‏ٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا

این صاحبان لب هستند که متوجه می شوند که نمی توانند راجع به فلان آیه قسم بخورند ولی دیگران معمولا می خواهد به یک مطلب به یقین و قطع برسند و بگویند فلان مطلب صد درصد است.

دقت کنید که لب در لغت به معنای خالص یک شیء است و به عقلی که خالص است هوا و هوس و تعصب و فرقه گرایی است لب گفته می شود. پس هر عاقلی نیز متوجه مطالب این آیه نمی شود. عاقلی که عقل خود را از تعصب و فرقه گرایی و …. خالص کند متوجه می شود که باید تشابه برخی آیات را بپذیرد.

واقعا اگر کسی به این آیه عمل کند از تکفیر دیگران در مورد آیات متشابه خودداری می کند چون می فهمد که آیه متشابه است و واقعا به صورت دیگری نیز ممکن است فهمیده شود. بیاییم عقول خود را از ذهنیت ها پاک و خالص کنیم تا قرآن را بهتر بفهمیم.

و اما بد نیست در همین جا به آیاتی که صفات اولوا الالباب را بیان کرده است اشاره کنیم تا بفهمیم صاحبان لب چه کسانی هستند.

در آیۀ ۱۸ سوره زمر آمده است :

الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ  أُوْلَئکَ الَّذِینَ هَدَئهُمُ اللَّهُ  وَ أُوْلَئکَ هُمْ أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ‏

ترجمه : همان کسانى که سخنان را مى‏شنوند و از نیکوترین آنها پیروى مى‏کنند آنان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند.

از این آیه می فهمیم که صاحبان لبّ کسانی هستند که حرف ها را می شنوند. پس کسی که می گوید فقط من درست می گویم و حرف های مختلف را نمی شنود اولوا الالباب نیست. پس هر کسی که خود را اولوا الالباب معرفی میکند و می گوید من آیات قرآن را فهمیده ام نمی توان به او اطمینان کرد که واقعا اولوا الالباب است. اصلا اولوا الالباب کسانی هستند که حرف های مختلف را می شنوند و در مورد متشابهات نظر قطعی نمی دهند. حال کسی که به راحتی راجع به آیات متشابه نظر قطعی می دهد آیا اولوا الالباب است؟ اصلا به نظر می رسد که ادبیات اولوا الالباب در برخی موارد به صورتی است که از آن قطعیت فهمیده نمی شود. اولوا الالباب کسانی هستند که احتمال انحراف در خود می دهند و در نتیجه دعا می کنند که خدایا قلب ما را منحرف نکن. شما اگر به جملات ءَامَنَّا بِهِ کُلّ‏ٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا و همچنین تعبیر رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَ هَبْ لَنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَهً  إِنَّکَ أَنتَ الْوَهَّابُ توجه کنید متوجه این موضوع خواهید شد.

و اما آیات دیگری که در آن صفات اولوا الالباب آمده است آیات ۱۹۰ تا ۱۹۵ سوره آل عمران است. در واقع ، هم ابتدای سورۀ آل عمران و هم انتهای آن مربوط به صفات اولوا الالباب است. با خواندن آن آیات متوجه می شویم که اولوا الالباب کسانی هستند که اهل تفکر در خلقت هستند ، برای دین حاضرند سختی بکشند و …

پس هر کسی که ادعای اولوا الالباب بودن داشت اولوا الالباب نیست.

مورد بعدی آیات ۱۹ تا ۲۲ سوره رعد است. در این آیات چنین آمده است :

أَ فَمَن یَعْلَمُ أَنَّمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ الحَْقُّ کَمَنْ هُوَ أَعْمَى  إِنمََّا یَتَذَکَّرُ أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ(۱۹) الَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لَا یَنقُضُونَ الْمِیثَاقَ(۲۰) وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَ یخَْشَوْنَ رَبهَُّمْ وَ یخََافُونَ سُوءَ الحِْسَابِ(۲۱) وَ الَّذِینَ صَبرَُواْ ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبهِِّمْ وَ أَقَامُواْ الصَّلَوهَ وَ أَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَ عَلَانِیَهً وَ یَدْرَءُونَ بِالحَْسَنَهِ السَّیِّئَهَ أُوْلَئکَ لهَُمْ عُقْبىَ الدَّارِ(۲۲)

ترجمه : آیا کسى که مى‏داند آنچه از سوى پروردگارت بر تو نازل شده حق است، مانند کسى است که کور است؟ همانا فقط صاحبان خرد پند مى‏گیرند (۱۹) آنها که به عهد خدا وفا مى‏کنند و پیمان را نمى‏شکنند (۲۰) و آنها که آنچه را که خدا فرمان داده که پیوند داده شود، پیوند مى‏دهند و از پروردگارشان بیم دارند و از سختى حساب مى‏ترسند (۲۱) و آنها که براى طلب خوشنودى پروردگارشان، صبر مى‏کنند و نماز را به پا مى‏دارند و در نهان و آشکار از آنچه به آنان روزى داده‏ایم انفاق مى‏کنند و بدى را با نیکى دفع مى‏کنند سرانجام (نیکِ) خانه آخرت آنان راست (۲۲)

واقعا چند درصد از کسانی که ادعا دارند که اولوا الالباب هستند این صفات را دارند؟ چند درصد از این افراد همۀ آیات قرآن را به هم وصل می کنند و بین آیات قطع نمی کنند؟ خود بنده مشاهده کرده ام برخی افرادی که خود را مبلغ دین می دانند آیۀ ۴۴ سوره نحل را برای مردم ناقص می خوانند و در واقع چیزی که باید وصل کنند را قطع می کنند. اتفاقا برخی از کسانی که ادعای فهم دین دارند پازل دین را صحیح نمی چینند و بین اجزاء آن فاصله می اندازند. چند درصد از افرادی که ادعای اولوا الالبابی دارند حاضرند بدیِ دیگران را با خوبی پاسخ دهند؟

خلاصه اینکه می خواهم بگویم نباید به دنبال ادعا برویم و نباید بگذاریم ادعای دیگران فریبمان دهد و فکر کنیم اگر کسی می گوید من تفسیر یا تأویل فلان آیه را فهمیدم درست می گوید.

از تعبیر وَ مَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ متوجه می شویم که جز اولوا الالبابِ واقعی کسی متوجه مطلب آیۀ ۷ سوره آل عمران نمی شود. پس به صرف اینکه کسی در حوزه آن هم حوزه ای که در آن قرآن درس رسمی نیست درس خوانده است صاحب لب نمی شود. فکر نکنیم کسی که اسمش آیت الله است حتما این آیه را فهمیده است. فکر نکنیم کسی که ریش بلندی دارد و عمامۀ بزرگی دارد و چندین انگشتر در دستش است چنین کسی حتما آیۀ ۷ سوره آل عمران را فهمیده است. فکر نکنیم کسی که بر روی فرقه اش تعصب دارد حتما به آیۀ ۷ سوره آل عمران عمل کرده است.

اصلا شما ببینید در خود حوزه های علمیه که یعنی مرکز شناخت اسلام است چند درصد از طلاب و روحانیون به صورت تخصصی راجع به آیۀ ۷ سوره آل عمران کار کرده اند تا آن را بفهمند.

می خواهم بگویم این آیه یک آیۀ کلیدی در فهم قرآن است ولی کسانی که داعیۀ فهم دین دارند اصلا به صورت تخصصی راجع به این آیه کار نکرده اند.

نکته ۲۹ : در این نکته به این سوال پاسخ می دهیم که چرا خدا در قرآن آیات متشابه قرار داده است؟ آیا خدا نمی توانست همۀ آیات را به صورت صریح بیان کند که اختلافی در آن نشود؟ چرا در قرآن ابهام وجود دارد تا موجب سوء استفاده شود؟

ما جواب این سوال را مفصلا در اشکال نهم دکتر سها به قرآن در جزوۀ (دفاع از قرآن) آورده ایم. حال در اینجا به اشکال ایشان و جواب اشاره می کنیم :

اشکال نهم دکتر سها : در قرآن ابهامات زیادی وجود دارد و بسیاری از آیاتش را نمی توان فهمید و به همین خاطر آیاتی از قرآن وجود دارد که محل بحث و جدل شدید بین مفسران می باشد.

جواب : در جواب این اشکال باید به چند مطلب اشاره شود :

الف) برخی ابهامات قرآن دلیلش این است که ما خوب روی قرآن کار نکرده ایم و الا اگر خوب تحقیق کنیم آن ابهامات بر طرف خواهد شد. به خصوص اینکه معمولا روی قرآن خوب کار نشده است و همین عاملی شده است که برخی ابهامات در معانی آیات وجود داشته باشد. پس برخی ابهامات قرآن به خاطر کم کاری ماست. اگر در حوزه ها و مساجد خوب روی قرآن کار می شد بسیاری از ابهامات برطرف می شد. خود بنده وقتی خوب روی آیه ای کار می کنم بسیاری از ابهاماتم برطرف می شود. پس کم کاری ما نباید به عنوان اشکالی به قرآن مطرح گردد. باید این واقعیت را پذیرفت که در حوزه های علمیه آنقدر که بر روی متن کتاب هایی مثل کفایه و مکاسب کار می شود بر روی متن قرآن کار نمی شود و به همین خاطر ابهامات کفایه و مکاسب بر طرف می شود ولی ابهامات قرآن بر طرف نمی شود.

ب) یکی از دلایل وجود ابهام در قرآن می تواند امتحان الهی نیز باشد. بنده به ابهامات قرآن اینگونه نیز نگاه می کنم که خدا می خواهد از این طریق بندگانش را امتحان کند. کسی که نسبت به قرآن تعبد دارد به ابهامات قرآن اینگونه نیز می نگرد که تسلیم حقایقی باشد که نمی داند. ما با جهانی رو به رو هستیم که نسبت به آن مجهولات زیادی داریم و خود این مطلب ، ضعف ما را برای خود بیشتر آشکار می کند. وجود ابهامات در قرآن به ما می فهماند که جهل ما نسبت به علم ما بسیار زیادتر است. به هر ترتیب وجود ابهام ، می تواند نشانگر این باشد که ما چقدر در برابر خدا متعبد هستیم؟ با همین ابهام است که تعبد انسان سنجیده می شود. به عبارتی من می خواهم بگویم این تنها علم نیست که موجب رشد است بلکه جهل و توجه به آن نیز ، خود عاملی برای رشد است. وجود ابهامات در قرآن دائما انسان را به مجهولاتش نیز توجه می دهد و این بسیار خوب است.

ج) کتابی که قرار است تا روز قیامت کار بدهد حتما باید ابهاماتی در آن باشد تا آیندگان نیز از آن استفاده کنند. اصلا راز زنده بودن قرآن همین است. قرآن مثل یک قانون اساسی می ماند که قرار است برای زمان ها و مکان های مختلف کارایی داشته باشد و به همین خاطر باید کتابی باشد که بتوان آن را به سخن آورد و به خاطر ابهام گویی در برخی جملات ، از آن به تناسب مکان ها وزمان ها استفاده کرد و بهره برد. اتفاقا علماء دین هم به همین خاطر نباید در استفاده های مختلفی که البته به صورت قانون مند از قرآن می شود سخت بگیرند و جمود داشته باشند.

بنده یک اشکال مبنایی به آقای سها و دیگر افراد دارم و آن اینکه چرا فکر می کنید ابهام بد است؟ اصلا همین ابهامات است که مایۀ رشد می شود. آیا آقای سها توقع دارد که قرآن مثل کتاب اول دبستان باشد؟ بنده فکر می کنم که کتاب خوب ، کتابی است که مخاطب خود را به فکر فرو برد. قرآن قرار نیست که فقط به ما اندیشه منتقل کند بلکه به ما اندیشیدن می آموزد. قرآن کتابی است که برای خواننده اش طوفان فکری ایجاد می کند. آقای سها کافی است که همین عنوان (طوفان فکری) را در اینترنت جستجو کند تا مشاهده کند که وجود ابهام و ایجاد طوفان فکری نه تنها بد نیست بلکه بسیار خوب است و امروزه به عنوان روشی برای خلاقیت معرفی می شود. آیا وجود ابهام در عامل هستی موجب نشده است که دانشمندان به تکاپو بیفتند تا چیزهای بیشتری بفهمند؟ حال ، قرآن که کتاب تشریع است مطابق عامل تکوین می باشد و ابهاماتی در آن قرار داده شده است که خواننده را به فکر فرو ببرد.

علاوه بر این ، وجود ابهام در قرآن موجب ایجاد نظرات مختلف می شود و نظرات مختلف بر خلاف اینکه فکر می کنند بد است بلکه اتفاقا بسیار خوب است. وجود ابهام در قرآن موجب می شود که افراد مختلف در سطوح متفاوت بتوانند از قرآن بهره ببرند. اینکه می بینید طیف های مختلف انسان ها به قرآن رو آورده اند به همین خاطر است که قرآن برای همۀ آنها مطلب دارد و به همین خاطر توانسته است همۀ آنها را جذب خود کند و این به خاطر عدم صراحت برخی آیات قرآن است که هر گروهی می تواند از آن برداشت کند.

بنده در زمینۀ ابهام قرآن مقاله ای نوشته ام به نام (ابهام ذاتی متن قرآن) که می توانید به این مقاله مراجعه کنید. البته در اینجا به قسمت هایی از این مقاله اشاره می کنم :

یکی از خصوصات قرآن این است که غیر از محکمات را به صورتی بیان کرده است که جای شک و شبهه و ابهام باقی بماند و یک درصد هم که شده احتمال خطا در فهم ها وجود داشته باشد به نظر بنده ابهام در قرآن موضوعیت دارد و متن ، ذاتا دارای ابهام است.

من این را از خصوصیات خوب دین اسلام می دانم. اسلام نمی خواهد افراد را به دلائل مختلف از دایرۀ خودش خارج کند بلکه می خواهد تا جایی که می شود آنها را در دایرۀ خود جای دهد. همین که احتمالات مختلف در قرآن هست نتیجه اش این است که من نمی توانم فهم دیگری را در غیر محکمات ، باطل محض بدانم و او را از دایرۀ دین داری خارج کنم.

این ابهام ذاتی می خواهد بگوید احتمالات دیگری نیز وجود دارد ، بنابراین زود در تفکراتت تصمیم نگیر و عجله نکن. اگر هم به نتیجه رسیدی دیگری را باطل محض ندان و تکفیر نکن. فکر نکن همه باید مثل تو ، آیات را بفهمند و همه یک جور باشند. خوبیِ ابهام در قرآن این است که اگر کسی خلاف یک فهم عمل کرد نمی توانیم بگوییم که صد درصد باطل عمل کرده است و خود این موجب می شود که فردی که خلاف یک فهم عمل کرده است ناامید نشود و فکر نکند که قطعا خلاف نظر خدا عمل کرده است.

اصلا چرا ما فکر می کنیم که همه باید مثل ما باشند و مثل ما فکر کنند؟ راه های رسیدن به خدا متعدد است و از راه های دیگر نیز می توان به خدا رسید. چرا ما فکر می کنیم حتما راه ما ، راهی است که منجر به خدا شناسی می شود؟ اصلا چرا فکر می کنیم که خود ما باید همیشه در طول زمان یک نوع تفکر داشته باشیم و همیشه یک جور فکر کنیم؟ انسان همواره تفکراتش تغییر می کند و این تغییر چیز خوبی است. اصلا کسی که تغییر نکند بد است. ما باید دائما تفکراتمان را به روز کنیم.

قرآن انسان را به همین صورت که گفته شد رشد می دهد یعنی با قرار دادن ابهام برای او مسیر را بر روی انسان نمی بندد و امکان تغییر را برای ما می گذارد. به ما یاد می دهد که به تفکرات دیگر نیز احترام بگذاریم و حتی روی آن فکر کنیم.

بر عکسِ قرآن ، ما راه را می بندیم و فقط می خواهیم مسیر خود را ، به عنوان راه نجات معرفی کنیم. ما فقط یک مسیر را اهل نجات می دانیم و این ، اشتباه است. ما می گوییم باید مسلمان باشی ، تازه مسلمان شیعه باشی ، تازه شیعۀ اثنا عشری باشی ، تازه شیعۀ اثنا عشری ای باشی که ….

بله ، شاید بهترین مسیر این باشد ولی دیگران باطل محض نیستند. دیگران با توجه به شرائط و تفکرات خود تا هر مرحله ای را که بالا آمدند مأجورند. بله ، کسی نباید در مسیر متوقف شود بلکه باید همواره در حال رشد و شکوفایی باشد.

به هر حال نباید توقع داشت همه یکدفعه مثل ما بشوند. هر کسی باید آرام آرام مسیر را طی کند و آنچه را که می فهمد عمل کند و خوبی ابهام در قرآن همین است. قرآن کتابی است که هم برای دبستان است و هم برای دانشگاه. در واقع قرآن کتابی است که از پایین ترین فهم ها تا بالاترین فهم ها را در بر می گیرد. بنابراین هر کسی در سطح فهم خود می تواند از آن برداشت کند. البته نباید در طول مسیر متوقف شود بلکه باید تلاش کند که به فهم ها و درجات بالاتر برسد ولی در سطح خود ، آنچه را که فهمید برایش حجت است. پس قرآن با ابهام خود فهم های مختلف را زیر پوشش خود قرار می دهد و البته راه را هیچ گاه برای رسیدن به فهم های دیگر نمی بندد و این ، همان چیزی است که ما می خواهیم بگوییم. قرآن با ابهام خود راه را برای پیشرفت باز گذاشته است به صورتی که تا به حال ، مفسری پیدا نشده که بگوید من کل قرآن را فهمیدم و از این به بعد باید سراغ کتاب دیگری بروم.

به هر حال اسلام می خواهد تا جایی که می شود ، افراد در دایرۀ دین بمانند البته به شرطی که کم کم بتوانند اشتباهات خود را بفهمند و جبران کنند.

با چنین خصوصیتی که قرآن دارد طرفداران چنین کتابی باید از این کتاب الگو بگیرند و زود یکدیگر را تکفیر نکنند و به هم نسبت های ناروا ندهند. در واقع مسلمانان با کتابی که دارند باید انعطاف پذیرترین انسان ها باشند و از این طریق برای دیگر مردم الگو باشند همچنانکه در آیه ۱۴۳ سوره بقره آمده است : وَ کَذَالِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّهً وَسَطًا لِّتَکُونُواْ شهَُدَاءَ عَلىَ النَّاسِ یعنى بدین گونه شما را امتى میانه [رو] گردانیدیم تا نمونه براى مردم باشید.

 چیزی که متأسفانه امروزه بر عکس آن را مشاهده می کنیم. گروه های مسلمان به راحتی همدیگر را تکفیر می کنند و خیلی زود مخالفین خود را از دایرۀ اسلام خارج می کنند.

امروزه تکفیرها و ناسزاگویی ها به اوج خود رسیده و گروه های مختلف مسلمان سر همین مطالب با یکدیگر درگیرند و حتی حاضرند خون هم را بریزند.

حال اگر همگی به پیروی از قرآن ، اصل ابهام را در غیر محکمات دین می پذیرفتند چقدر خوب بود. خلاصه قرآن پتانسیل فوق العاده ای برای جذب گروه های مختلف و نزدیکی آنها به یکدیگر دارد که خود مسلمانان از این پتانسیل استفاده نمی کنند.

ابهام ذاتی متن قرآن به ما می آموزد که قرائت های دیگران را نیز از دین بپذیریم نه اینکه فقط قرائت خود را حق بدانیم. شما حتی اگر به آیۀ مربوط به وضوء مراجعه کنید خواهید فهمید که متشابه است و هم وضوء اهل سنت از آن بدست می آید و هم وضوء شیعه. پس لازم نیست که بر سر آن دعوا کنند و وضوء هم دیگر را باطل قلمداد کنند. البته این مطلب را همه متوجه نمی شوند بلکه اولوا الالباب هستند که این مطلب را درک می کنند.

خلاصه اینکه آیات متشابه و مبهم در قرآن ، هم عامل تعقل بیشتر در قرآن است و هم عامل به روز بودن قرآن است که آیندگان نیز بتوانند از آن استفاده کنند و هم عامل ایجاد انعطاف در طرفداران این کتاب است که قرائت های دیگر را نیز پذیرا باشند.

به هر حال وجود آیات متشابه و مبهم در قرآن نه تنها اشکالی به قرآن وارد نمی کند بلکه عظمت و به روز بودن این کتاب را می رساند.

د) و اما علت دیگری که می توان برای وجود آیات متشابه گفت قصور ذاتی عقل انسان است که برخی مفاهیم را نمی تواند درک کند و چاره ای نیست که با زبانی برای او صحبت شود که او تا حدی موضوع را بفهمد اگر چه حقیقتش را درک نخواهد کرد مثل اینکه بخواهیم دنیا را برای جنین داخل رحم وصف کنیم که در این صورت چاره ای نداریم از الفاظی استفاده کنیم که او تا حدی به موضوع پی ببرد. به هر حال ما با دنیایی رو به رو هستیم که بسیار عظمت دارد و در همین قرن ۲۱ هنوز بسیاری از قوانین عالم هستی برای ما مخفی است. انسان در مقابل این جهان ، بسیار کوچک است و چاره ای نیست که حقایق عالم با الفاظی برای او گفته شود که تا حدودی ذهنیتی برای او ایجاد کند اگر چه باز ابهاماتی باقی خواهد ماند و این ابهامات به خاطر قصور ذاتی انسان است نه اینکه قرآن مقصر باشد. قرآن چاره ای ندارد که به این صورت برای انسان برخی حقایق را بیان کند مثلا اینکه حقیقت روز قیامت چیست از تصور ما بسیار فراتر است و به همین خاطر است که برخی از آیات مربوط به حقیقت قیامت متشابه است.

به هر حال آیات مبهم و متشابه در قرآن دلالت بر تأکید قرآن بر تعقل ، انعطاف ، امتحان ، به روز بودن و پی بردن انسان به جهل خود دارد.

نکته ۳۰ : سعی کنیم مبنایی که در این آیه یاد گرفتیم را بر روی افکار و عقاید و اعمالمان پیاده کنیم. بدون هیچ تعصبی سعی کنیم قاعدۀ بیان شده در این آیه را بیشتر دقت کنیم و اگر تا الآن متشابهات را اصل دین فرض می کردیم از این به بعد سیرمان را عوض کنیم و دین داری خود را صحیح کنیم. شما ببینید بحث این آیه و مبنای بحث محکم و متشابه چقدر اهمیت داردکه راسخین در علم از اینکه در این زمینه خطا کنند هراسناکند و به خدا می گویند: رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا یعنى پروردگارا! دلهایمان را، بعد از آنکه ما را هدایت کردى، (از راه حق) منحرف مگردان!

این آیه مربوط به راسخین در علم است یعنى آنها نیز هر لحظه خود را در خطر مى دانند که چنین دعا مى کنند. پس این بحث ، بحث حساسی است و در آن احتمال انحراف ، بسیار است. پس آن را دست کم نگیریم. با وجود حساسیت این بحث ، انسان تأسف می خورد که چرا بسیاری از مبلغین دینی حتی راجع به تفسیر همین آیه نیز خوب کار نکرده اند.

و اما در آخر بد نیست که با توجه به حساسیت موضوع ، یک کار عملی راجع به بحث داشته باشیم تا بهتر بتوانیم این بحث را تجزیه و تحلیل کنیم.

برای اینکه بحث واضح شود چند مثال می زنم :

۱، وقتی به شبکه های شیعه و سنی نگاه شود خیلی محسوس است که خرج ها و وقت ها و امکانات زیادی صرف بحث بر روی متشابهات می شود. البته بر روی متشابهات باید بحث شود تا به بهترین نتیجه برسیم ولی به نظر می رسد چنین بحث هایی ما را از اصل دین غافل کرده است و در این بحث ها ، این محکمات دین است که ذبح می شود. بد نیست در اینجا به این مطلب اشاره کنم که آیۀ ۶ سوره مائده که مربوط به کیفیت وضوء است متشابه است و واقعا ، هم وضوء اهل سنت از آن بدست می آید و هم وضوء شیعه. پس هریک از این دو گروه نباید وضوء یکدیگر را باطل محسوب کنند و سر این مطلب دعوا کنند.

۲، در بین شیعه آنقدر بحث امامت به معنای شیعیِ آن بزرگ شده است که جزو محکمات دین تلقی شده و بعضا مشاهده می شود که حتی جای محکمات را گرفته است. شما ببینید وقتی برخی از علمای شیعه جواز غیبت پشت سر اهل سنت را صادر کرده اند ، این حکم از کجا ناشی شده است؟ پس شیعه گری ما در برخی موارد بر روی محکمات دین تأثیر گذاشته است.

۳، مباحث دسته چندم امامت مثل علم امام یا ولایت تکوینی آنها به صورتی تبیین شده که عدم اعتقاد به آنها گاهی با گمراهی ، مساوی قلمداد می شود.

۴، آنقدر به عزاداری توجه شده است که خود ، جزو محکمات دین تلقی شده است به صورتی که ممکن است کسی به عزاداری ، بیشتر از نماز توجه داشته باشد. خود بنده از یک – به اصطلاح – آیت الله که خود را مرجع نیز می داند شنیدم که می گفت می توان برای هیأت های عزاداری ، نماز جماعت را نیز تعطیل کرد. حال شما ببینید در آیۀ ۱۰۲ سوره نساء آمده است که حتی در جنگ نیز توصیۀ به نماز جماعت شده ولی این شخص کاملا مطلب را بر عکس به مردم ارائه می دهد.

۵، مفاتیح به عنوان یک کتاب که دارای اشکالاتی نیز هست آنقدر بزرگ شده است که جای قرآن یا صحیفۀ سجادیه را گرفته است.

۶، شفاعت به معنای پارتی بازی آنقدر مهم و حتمی شده است که آیات مربوط به جهنم کنار رفته است.

۷، آنقدر که بر روی احادیث و یا حتی خواب و روضه دقت می شود بر روی آیات قرآن سرمایه گذاری نمی شود.

۸، تأکیدی که در رابطه ی با رفتن به کربلا ، مشهد و …. می شود جای حج واجب و عمره را گرفته است تا جایی که حتی در این سال که حج تعطیل شده است در دعاها به جای اینکه بگویند (زیارت حج نصیب ما بفرما) باز می گویند (زیارت کربلا نصیب ما بفرما)

۹، در هنگام مشکلات به یاد امام حسین و حضرت اباالفضل افتادن جای یاد خدا را گرفته است. یا علی ، یا زهرا ، یا اباالفضل و …. جای یا الله را گرفته است. در واقع صدا زدن غیر خدا جای صدا زدن خدا را گرفته است با اینکه صدا زدن خدا جزو محکمات است و مسلم است که خدا صدای ما را می شنوند ولی در غیر خدا بالاخره شبهاتی وجود دارد.

۱۰، استخاره جزو محکمات شده به صورتی که تعقل و مشورت را کنار زده و آنها را جزو متشابهات کرده است.

۱۱، تحقیق و تأمل در کتاب علماء جای تحقیق بر روی کتاب خدا را گرفته است.

۱۲، احساسات و تعصبات و حرف های مداحان و زیارات و دعاها و حدیث های بدون سند و حتی خواب های پیرزنان جزو محکمات شده به صورتی که می تواند حرف محققانۀ یک محقق را تحت الشعاع خود قرار دهد.

در واقع می توان گفت امروزه این محکمات هستند که به متشابهات باز می گردند نه متشابهات به محکمات. (نعوذ بالله من شرور انفسنا)

نکته ۳۱ : یک آیۀ متشابه ممکن است در طول زمان تا حدی از تشابهش برطرف شود مثلا آیات اعجاز علمی در گذشته متشابه بوده است ولی با پیشرفت علم ، آرام آرام تشابهش تا حدی برطرف شده است.

نکته ۳۲ : با توجه به توضیحاتی که در مجموع بحث داده شد به این نتیجه می رسیم که واقعا ممکن است برخی آیات بر خود پیامبر که مصداق بارز راسخین فی العلم است در برخی زمان ها متشابه باشد و این خیلی جالب است که پیامبر نیز عبد بودن خود را در برابر این آیات اعلام می دارد.

نکته ۳۳ : مراد از علم در تعبیر الرَّاسِخُونَ فىِ الْعِلْمِ هر علمى نیست بلکه علم قرآن و احادیث معتبر و صحیح است. پس اینکه کسی فکر کند اگر کتاب مکاسب و کفایه را دقیق بداند جزو راسخین فی العلم است صحیح نیست. اتفاقا چه بسا برخی مطالب این کتاب ها ما را از رسوخ در علم باز دارد.

نکته ۳۴ : قید بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا در آیه ۸ این نکته را به ما مى رساند که بعد از هدایت شدن ، احتمال منحرف شدن منتفى نیست. پس ما نمى توانیم بگوییم که ما مسلمان و شیعه هستیم و دیگر باید خیالمان راحت باشد. خیر هر لحظه احتمال انحراف وجود دارد. شخص مومن هر لحظه خود را به روز می کند تا گمراه نشود. از اینجا می فهمیم دین داری های ساکنی که ما داریم صحیح نیست. دین دار واقعی هر لحظه خود را چک می کند که منحرف نشده باشد.

نکته ۳۵ : ممکن است کسى سوال کند که چرا در تعبیر رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا انحراف قلب به خدا نسبت داده شده است؟ در جواب این سوال ابتدا مثالی بزنم :

اگر دانش آموزی در درس نمره نیاورد گفته می شود که معلم او را انداخت و رفوزه کرد در حالی که خود او در رفوزه شدنش موثر بوده است ولی به هر حال در چنین مواردی به معلم نسبت داده می شود.

حال خود این تعبیرِ لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا یک تعبیر توحیدی است و با اینکه انحراف ، دلیل اصلی اش خود انسانِ منحرف است و خدا ابتدائا کسی را گمراه نمی کند ولی از باب اینکه منشأ اصلی عالم خداست ، به خدا نیز نسبت داده می شود. انگار که هدایت و انحراف ما همه به دست خداست. به هر حال سیستم عالم هستی را خدا ایجاد کرده است و از این باب که سیستم انحراف نیز توسط خدا ایجاد شده است به او نیز نسبت داده می شود.

نکته ۳۶ : در تعبیر وَ هَبْ لَنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَهً کلمۀ رحمت به صورت نکره آمده است و دلالت دارد که راسخین در علم برای خدا تعیین تکلیف نمی کنند که فلان رحمت را به ما ببخش بلکه رحمت را به صورت نکره آورده و انگار که به خدا می گویند هر رحمتی که خود برای ما صلاح می دانی به ما عطا کن. در واقع راسخین در علم وقتی تأویل آیات متشابه را نمی دانند انگار که درک می کنند که خیلی چیزهای دیگر را هم نمی دانند و خیلی چیزها برای آنها متشابه است. پس رحمت را به صورت نکره می آورند و به خدا می گویند رحمتی که برای ما مبهم و نکره است و تو می دانی که چیست را به ما عطا کن.

نکته ۳۷ : واژۀ میعاد در تعبیر إِنَّ اللَّهَ لَا یُخْلِفُ الْمِیعَادَ در آیه ۹ ممکن است اسم زمان یا اسم مکان یا مصدر میمى باشد و طبق هر سه احتمال معناى این تعبیر چنین مى شود که خدا ، نه در زمان وعده و نه در مکان آن و نه در اصل وعده ، خلاف رفتار مى کند.

نکته ۳۸ : در آیه ۹ در تعبیر إِنَّ اللَّهَ لَا یُخْلِفُ الْمِیعَادَ از لفظ الله استفاده شده است در حالى که در آیه ۱۹۴ همین سوره که دعاى اولوا الالباب ذکر شده و اتفاقا با (ربنا) نیز آغار شده از تعبیر إِنَّکَ لَا تخُْلِفُ المِْیعَادَ استفاده شده است. در تفسیر المیزان راجع به این سوال چنین آمده است : حال ببینیم التفات از ضمیر خطاب به غایب در آیه، چه نکته‏اى را مى‏رساند؟ و چرا راسخین در علم که خدا را مخاطب قرار داده و مى‏گفتند:” پروردگارا تو مردم را در روزى که شکى در آن نیست جمع خواهى کرد” در آخر آیه خداى تعالى را غایب فرض نموده و گفتند:” خدا خلف وعده نمى‏کند”؟ جهتش این است که وعده نامبرده اختصاص به راسخین در علم ندارد، بلکه هم براى آنان وعده است و هم براى دیگران، و بدین جهت مناسب بود که به جاى” ربنا” (و نسبت دادن رب بخصوص خود) کلمه” اللَّه” را بیاورند، چون الوهیت حکمى عام دارد، که شامل همه چیز مى‏شود.(ترجمه المیزان، ج‏۳، ص: ۴۸)

نکته ۳۹ : در آیۀ ۹ ، راسخین در علم درخواستی از خدا نمی کنند بلکه تنها مطلبی را پیرامون قیامت بیان می کنند. پس در صحبت با خدا فقط نباید به دنبال درخواست بود بلکه باید با خدا مناجات کرد و اعتقادات حق را نیز بازگو کرد.

نکته ۴۰ : در آیه ۹ مى‏فرماید:”جَامِعُ النَّاسِ لِیَوْمٍ ” و نمى‏گوید”فى یوم” این تعبیر اشاره به آن است که رستاخیز تنها ظرف اجتماع مردم نیست، بلکه یک هدف است و یک مقصد که انسانها در مسیر تکاملى خود به سوى آن پیش مى‏روند.(تفسیر نمونه، ج‏۹، ص: ۲۳۰)

آیه ۷ سوره آل عمران از جمله آیات کلیدی قرآن کریم است که به نظر می رسد فهم این آیه برای تفسیر قرآن ، بسیار ضروری است. شاید یکی از مشکلات اصلی دنیای اسلام این باشد که این آیه را نفهمیده یا اگر فهمیده به آن عمل نمی کند. خلاصه اینکه این آیه می تواند مسیر ما را در دین داری عوض کند. در این جزوه نکات مربوط به این آیه مورد بررسی قرار گرفته است. باشد که با دقت بیشتر بر روی این آیه بتوانیم اشتباهات دین داری خود را جبران کنیم.

همچنین ببینید

شادی و غم از دیدگاه قرآن

 شادی و غم از دیدگاه قرآن  مقدمه : در ایام نوروز سال ۱۳۹۵ به ذهنم …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *