خانه / تفسیر / برداشت هایی از آیات ۵۸ و ۵۹ سوره نور

برداشت هایی از آیات ۵۸ و ۵۹ سوره نور

نکته ۱ : در قرآن معمولا هر جا مى خواهد به بردگان اشاره کند از تعبیر مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکمُ‏ْ استفاده شده است و فقط در آیه ۵۸ سوره نور است که این تعبیر با قدرى تفاوت به صورت الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمَانُکمُ‏ْ آمده است. علت بکار رفتن الذین بجاى (ما) در این آیه مى تواند این باشد که چون در ادامه‏ى آیه از تعبیر الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُواْ الحُْلُمَ استفاده شده است اگر براى بردگان از (ما) استفاده مى شد این بدان معنا بود که خدا براى کودکان نابالغ از الذین استفاده کرده است که معمولا براى عقلاء بکار مى رود ولى براى بردگان از تعبیر (ما) استفاده کرده است که معمولا براى غیر عقلاء بکار مى رود. حال براى اینکه چنین شبهه اى در اینجا پیش نیاید براى بردگان نیز از تعبیر الذین استفاده شد. در واقع این تعبیر براى این است که به بردگان بى احترامى نشود.

نکته ۲ : وقتى نسبت به کودکان نابالغ باید مواظبت جنسى کرد حتما نسبت به بالغین باید چنین مواظبتى را انجام داد. در این زمینه بیشتر در ذیل سوال ۸۶۲ توضیح داده ایم.

نکته ۳ : ما باید نسبت به امور جنسى با واقع نگرى رو به رو شویم. قرآن در این امور ، هم به فکر پدر و مادر است و هم فرزند. از طرفى طبق آیه ۳۲ سوره نور به پدر و مادر دستور مى دهد که مجردان را به ازدواج درآورید و از طرف دیگر در آیات ۵۸ و ۵۹ سوره نور به فرزندان دستور مى دهد که براى رفتن نزد پدر و مادر باید اجازه بگیرد. بنابراین دو طرف باید نیاز جنسى هم دیگر را درک کنند. متأسفانه گاهى اوقات پدر و مادر به فکر شهوت فرزندان خود نیستند و براى آنها کارى نمى کنند و از طرف دیگر فرزندان نیز دقت ندارند که پدر و مادرشان نیاز به ارضاى جنسى دارند و به خاطر عدم دقت ، مزاحم مباحث جنسى آنها مى شوند یا براى آنها خلوت ایجاد نمى کنند. ولى قرآن حواسش به این غریزه‏ى نیرومند در وجود انسان ها هست.

نکته ۴ : اصل واژه‏ى حُلُم به معناى بردبارى و آرامش و سکون است و حلیم هم از همین ریشه است.  حلیم به کسى مى گویند که در برابر سختى ها آرامش دارد. و اما به بچه اى که از هیجان دوران کودکى خارج شده و آرامشى نسبى یافته است مى گویند که او به دوران حُلُم رسیده است. به نظر مى رسد اینکه مفسرین تعبیر الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُواْ الحُْلُمَ را به معناى بلوغ جنسى معنا کرده اند صحیح نیست بلکه این تعبیر مربوط به قبل از بلوغ جنسى و زمانى است که بچه به حالت تمییز رسیده باشد و بچه‏ى ممیز شده باشد.

نکته ۵ : تعبیر (مِنکُم) در عبارت‏الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُواْ الحُْلُمَ مِنکمُ‏ْ شاید این مطلب را برساند که اگر چه این این بچه ها از شما هستند و بسیار به شما نزدیک اند ولى باز باید اجازه بگیرند. این احتمال هم هست که اگر تعبیر (مِنکُم) نمى آمد ممکن بود پدر و مادر با خود بگویند نسبت به بچه هاى دیگران مثل بچه هاى همسایه و فامیل باید مواظبت کرد نه بچه هاى خودمان ولى با آوردن تعبیر (مِنکُم) مى خواهد به خصوص اشاره کند که حتى نسبت به بچه هاى خودتان باید مواظبت جنسى داشته باشید.

نکته ۶ : طبق آیه ۵۸ سوره نور ، بچه هایى که هنوز به سن حلم نرسیده اند باید در سه موقع از پدر و مادر اجازه بگیرند. از این دستور قرآن مى فهمیم که پدر و مادر حتى قبل از سن تمییزِ فرزندشان باید تا حدى ، به فرزندان خود خوب و بد را یاد دهند. حتى جالب است که طبق تعبیر لَیْسَ عَلَیْکمُ‏ْ وَ لَا عَلَیْهِمْ جُنَاحُ  بَعْدَهُنَّ استفاده مى شود که اگر چنین فرزندانى که هنوز به سن حلم هم نرسیده اند از این دستور تخطى کنند گناه کرده اند و در واقع اشتباهى مرتکب شده اند هر چند اشتباه آنها در حد عقوبت اخروى نیست.

از این مطلب و آیات دیگر قرآن مى توان نتیجه گرفت که تکلیف انسان در طول زندگى شامل چند مرحله است :

مرحله اول : دوران کودکى و قبل از تمییز (الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُواْ الحُْلُمَ) نور-۵۸

مرحل دوم : دوران تمییز و قبل از بلوغ جنسى (وَ إِذَا بَلَغَ الْأَطْفَلُ مِنکُمُ الْحُلُمَ) نور-۵۹

مرحله سوم : دوران رسیدن به بلوغ جنسى ( بَلَغُواْ النِّکاَحَ) نساء-۶

مرحله چهارم : دوران رسیدن به فعالیت هاى کارى (بَلَغَ مَعَهُ السَّعْىَ) صافات-۱۰۲

مرحله پنجم : دروان رسیدن به بلوغ عقلى و فکرى(وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ ءَاتَیْنَاهُ حُکْمًا وَ عِلْمًا) یوسف-۲۲

مرحله ششم : دوران کمال فکر و جسم (وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوَى) قصص-۱۴

مرحله هفتم : رسیدن به اوج کمال روحى (بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَهً) احقاف-۱۵

با توجه به این مراحل مى توان فهمید که تکلیف انسان در طول زندگى متفاوت است و نسبت به کمالات انسان تکالیفش هم متغیر است. به نظر مى رسد حتى زمان قبل از تمییز نیز انسان ، بى تکلیف نیست. توجه کنید طبق آیه ۵۸ سوره نور وقتى بچه ها باید یاد بگیرند که در سه وقت از پدر و مادر اجازه بگیرند خود این مطلب نوعى تکلیف را مى رساند.

با توجه به این مطلب شاید بتوان تصور جدیدى از سن تکلیف بدست آورد. شاید بتوان گفت سن تکلیف یک سن مشخص نیست بلکه انسان در سنین مختلف تکالیف متعددى دارد. سن تکلیف از همان زمانى که انسان مى فهمد شروع مى شود حتى اگر به زمان تمییز نرسیده باشد. بعد که به سن تمییز مى رسد تکالیف بیشترى پیدا مى کند و همین گونه هر چه سنش بالا برود مکلف تر مى شود. حتى شاید بتوان گفت که سن مکلف شدن به نماز با سن مکلف شدن به روزه متفاوت است همچنانکه آقاى صادقى تهرانى نیز همین نظر را دارد.

به هر حال این بحث مجال دیگرى مى طلبد. ما فعلا هدفمان این بود که باب این بحث را باز کنیم.

نکته ۷ : به نظر مى رسد سه وقتى که در آیه ۵۸ سوره نور بیان شده است سه وقتى است که طبیعتا زمان خلوت پدر و مادر است. ولى این سه وقت مى تواند بیشتر یا کمتر هم باشد و حتى ممکن است براى افراد مختلف ، متفاوت باشد مثلا شخصى که شب ها کار مى کند اوقات خلوتش با آنچه که در آیه بیان شده است فرق دارد. از همین جا مى توان فهمید که برخى آیات قرآن تعبدى محض نیست بلکه مى توان با توجه به شرائط آنها را تغییر داد. به هر حال با توجه به اینکه علت حکم در آیه ۵۸ با تعبیر ثَلَاثُ عَوْرَاتٍ لَّکُمْ مشخص شده است مى توان فهمید که اگر این علت در زمان دیگرى بود حکم در همان زمان بر آن بار خواهد شد. اتفاقا در موارد دیگرى از آیات قرآن نیز ما به این تغییرات اشاره کرده ایم مثلا در آیه ۱۸۵ سوره بقره وقتى از روزه مسافر صحبت مى کند مى فرماید : یُرِیدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لَا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ یعنى  خدا آسانى و راحت شما را مى‏خواهد نه دشوارى و مشقت شما را.

شاید بتوان از این جمله استفاده کرد که ملاک در روزه مسافر عسر و یسر است و مثلا اگر مسافرى برایش روزه گرفتن یسر باشد مى تواند روزه بگیرد.

همچنین در آیه ۲۸۲ سوره بقره بحث نصف بودن شهادت زن نسبت به مرد آمده است که با توجه به علتى که براى آن بیان شده است شاید بتوان استفاده کرد که این حکم مربوط به هر زمانى نیست.

البته این تغییرات باید با مبنا انجام گیرد و ما نمى توانیم بدون مبنا حکم را عوض کنیم.

نکته ۸ : اینکه خدا وقتى مى خواهد به وقت ها اشاره کند آنها را با توجه به وقت نماز بیان مى کند شاید مى خواهد به ما این فرهنگ را بیاموزد که حتى در صحبت کردن دقت کنیم که آن را با مباحث دینى و الهى ارتباط دهیم.

نکته ۹ : آقاى صادقى تهرانى از عبارات آیه ۵۸ سوره نور که براى تعیین سه وقت آمده است استفاده هایى کرده اند که در زیر به آنها اشاره مى شود :

الف) نماز صبح بهتر است در حین فجر خوانده شود و وقت اصلى آن فجر است.

ب) معمولا بعد از نماز عشاء که کاملا متصل به نماز مغرب باشد وقت خلوت نیست. حال با توجه به اینکه خدا وقت خلوت را بعد از نماز عشاء نامیده است مى توان فهمید که منظور نماز عشائى است که در وقت خود خوانده شود. پس بهتر است نماز عشاء با فاصله از نماز مغرب خوانده شود.

ج) بعد از نماز صبح وقت خوابیدن و خلوت کردن نیست.

نکته ۱۰ : تعبیر وَ حِینَ تَضَعُونَ ثِیَابَکُم مِّنَ الظَّهِیرَهِ مى تواند اشاره به محدوده‏ى ظهر داشته باشد و مقدارى قبل و بعد از ظهر را شامل شود.

نکه ۱۱ : بجاى تعبیر مِن بَعْدِ صَلَوهِ الْعِشَاءِ مى توانست بگوید بَعْدَ صَلَوهِ الْعِشَاءِ ولى شاید آوردن (مِن) این نکته را داشته باشد که اجازه گرفتن از پدر و مادر شروعش از بعد از نماز عشاء است و در نتیجه تا مدتى ادامه دارد. اگر (مِن) نمى آمد همین که بچه ها ۵ دقیقه بعد از نماز عشاء اجازه بگیرند ولى ۱۵ دقیقه بعد دیگر اجازه نگیرند مانعى نداشت ولى با آمدن (مِن) این نکته رسانده مى شود که اجازه گرفتن از پدر و مادر بعد از نماز عشاء شروع مى شود و تا مدتى ادامه دارد.

نکته ۱۲ : خلوت در سه وقتى که آیه ۵۸ بیان کرده است فقط مخصوص مباحث جنسى نیست بلکه ممکن است خلوت براى عبادت یا محاسبه‏ى نفس باشد. پس شاید هدف قرآن این است که در سه موقع ، انسان با خودش خلوت داشته باشد.

نکته ۱۳ : با  توجه به عبارت طَوَّافُونَ عَلَیْکمُ بَعْضُکُمْ عَلىَ‏ بَعْضٍ علت حکم را مى فهمیم یعنى وقتى بچه ها در برخى زمان ها رفت و آمد دارند طبیعتا اجازه گرفتن لازم نیست حتى اگر بچه هاى بالغ باشند. از این مطلب مى فهمیم اینکه در آیه ۵۹ سوره نور آمده است که بچه هاى بالغ باید همیشه اجازه بگیرند مربوط به فرضى است که صفت طَوَّافُونَ عَلَیْکمُ بَعْضُکُمْ عَلىَ‏ بَعْضٍ را نداشته باشند. دقت شود که در غیر از سه وقتى که در آیه ۵۸ آمده است معمولا بچه هاى نابالغ و برده ها در حال رفت و آمد در خانه هستند و به همین خاطر اجازه گرفتن وظیفه‏ى آنها نیست ولى فرزندان بالغ به نظر میرسد کم کم حالت استقلال پیدا مى کنند و به بیرون از خانه مى روند و به همین خاطر وقتى برمى گردند باید اجازه بگیرند.

با توجه به این مطلب جواب این سوال نیز داده شد که مى پرسند چطور برده هاى بالغ موظف به اجازه گرفتن در غیر از آن سه وقت نیستند ولى فرزندان خود فرد موظف به اجازه گرفتن هستند؟

در جواب این سوال برخى گفته اند مراد از بردگان در این آیه هر برده اى نیست بلکه برده هاى خاصى مراد است ولى شاید بتوان گفت که آیه،  هر برده اى را شامل مى شود چرا که بردگان ، نوکر محض بوده اند و معمولا اصلا در تصورشان نمى آمده است که با مولى رابطه داشته باشند و از طرف دیگر دائما در خانه رفت و آمد داشته اند بر خلاف خود فرزندان که پس از رسیدن به سن خاصى حالت استقلال پیدا مى کردند و از خانه بیرون مى رفتند. حال وقتى فرزدان به خانه برمى گردند احتمال دارد که پدر و مادر در خلوت باشند و به همین خاطر باید اجازه بگیرند ولى وقتى بردگان در خانه در حال رفت و آمد هستند طبیعتا پدر و مادر خانواده مواظب هستند که در مقابل آنها خلوت نکنند.

نکته ۱۴ : مراد از جمله‏ى کَمَا اسْتَأذَنَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ مى تواند این باشد که قبل از این بچه ها ، دیگر افراد هرگاه مى خواستند بر پدر و مادر این بچه ها وارد شوند اجازه مى گرفتند. حال این بچه ها نیز باید مثل همان ها رفتار کنند.

نکته ۱۵ : عبارات پایانى آیات ۵۸ و ۵۹ مثل هم دیگر هستند و هر دو تأکیدى دارند بر اینکه دستورات این دو آیه مهم هستند. البته این عبارات یک تفاوت ریزى با هم دارند و آن اینکه در آیه ۵۸ از تعبیر یُبَینِ‏ُّ اللَّهُ لَکُمُ الاَْیَاتِ استفاده شده است و در آیه ۵۹ از تعبیر یُبَینِ‏ُّ اللَّهُ لَکُمْ ءَایَتِهِ و  جالب است که معمولا مفسرین راجع به این مطلب کار نکرده اند که تفاوت این دو در چیست‏؟

متأسفانه باید گفته شود که علماى ما به کتاب کفایه یا مکاسب که رسیده اند شرح هاى زیادى بر آن زده اند و بر روى جزئیات آن کتاب که نوشته‏ى دست یک بشر است بسیار کار کرده اند ولى راجع به آیات قرآن واقعا دقت لازم را معمولا انجام نداده اند که این مایه‏ى تأسف است.

حال شاید بتوان گفت عبارت (آیاته) در آیه ۵۹ تأکیدش از عبارت (آیات) در آیه ۵۸ بیشتر است و خدا مى خواهد به خصوص اشاره کند که آنچه در اینجا بیان شد منسوب به منِ خداست. پس عمل کنید. به عبارت دیگر در آیه ۵۸ به طور کلى اشاره شد که خدا آیات را براى شما بیان مى کند و در آیه ۵۹ تأکید کرد که این آیات ، آیاتى الهى است که بیان دوم نوعى تأکید بر بیان اول است.

تنها مفسرى که از بین مفسران مشهور بنده دیدم که این بحث را مطرح کرده باشد آلوسى در روح المعانى است.

همچنین ببینید

امور اخلاقی در نهضت امام حسین ع

مقدمه: در این نوشتار به مواردی از نهضت امام حسین (ع) که می‌توان از آن …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *