۱۳۹۷/۰۲/۳۰
پست های اخیر
خانه / تفسیر / تفسیر صفحه به صفحه و نکته به نکته‌ی قرآن کریم

تفسیر صفحه به صفحه و نکته به نکته‌ی قرآن کریم

(جلد پنجم – مربوط به جزء پنجم قرآن کریم)

مقدمه :

معمولا در مساجد روزی یک صفحه قرآن تلاوت می شود. در مسجد محلۀ ما نیز همین برنامه پیاده می شود و ما در یک سیر قرآن هر روز آیات کلیدی هر صفحه را توضیح می دادیم. وقتی سیر جدید شروع شد قرار شد که هر صفحه ، دو روز خوانده شود و ما در هر روز نصف صفحه را کامل توضیح دهیم نه اینکه تنها به برخی آیات اکتفا کنیم. نکات هر صفحه گاهی اوقات آنقدر زیاد بود که یک صفحه ۳ یا ۴ روز خوانده می شد. با شروع این کار قرار شد نکاتی که در مورد آیات بیان می شود نوشته شود تا بتوان بهتر از آیات قرآن بهره برد. بنده خود ، مسئولیت این کار را بر عهده گرفتم و نکاتی که در مورد هر صفحه بیان می شد را یادداشت می کردم. البته در کنار یادداشت نکات ، سخنرانی ها ضبط نیز می شد و هم اکنون فایل های صوتی سخنرانی ها نیز موجود است.

آنچه که هم اکنون پیش رو دارید نکات مربوط به جزء پنجم قرآن کریم است که در این جلد جمع آوری شده است. امیدواریم بتوانیم ۳۰ جلد از همین مجموعه را برای ۳۰ جزء قرآن آماده کنیم.

سعی ما بر این بوده است که نکات ، با بیانی ساده و روان و مختصر و خلاصه ارائه داده شود تا هم خواننده خسته نشود و هم ابهامات برخی آیات بر طرف شود و به خصوص سعی شده است مطالب به صورتی که کاربردی باشد ارائه داده شود.

از این مجموعه می توان برای کلاس های تفسیر قرآن استفاده کرد و در مساجد نیز می توان پس از قرائت یک صفحۀ قرآن نکات هر صفحه را برای مردم بیان کرد. خصوصیت این مجموعه که آن را با دیگر کارها متمایز می کند این است که تنظیمش به صورت صفحه به صفحه و نکته به نکته است و به خصوص چون در مساجد ، قرآن به صورت صفحه به صفحه خوانده می شود این کارِ ما نیز بر همین مبنا تنظیم شده است و در نتیجه می تواند مورد استفاده در مساجد برای قرائت صفحه به صفحۀ قرآن قرار گیرد. همچنین هر فردی می تواند برای مأنوس شدن هر چه بیشتر با قرآن و استفاده از آن ، هر روز یک صفحه از قرآن را خودش بخواند و در کنار آن ، نکات همان صفحه را در این مجموعه مطالعه کند.

به امید بهره بردن هر چه بیشتر از کتاب الهی

نکات صفحه ۸۲ :

نکته ۹۴۳ : قید (من النساء) در آیه ۲۴ به نظر می رسد که برای تعمیم است یعنی با هر زن شوهرداری چه مسلمان و چه یهودی و چه مشرک و …. نمی توان ازدواج کرد. طبق این حرف ، قرآن ازدواج بقیه‌ی ملل را صحیح دانسته است. به هر حال می توانست بجای وَ الْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ بگوید وَ الْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ

نکته ۱/۹۴۳ : بنده مدتها فکر می کردم که محصنات در ابتدای آیه ۲۴ به معنای زنان شوهر دار است ولی الآن می فهمم که زنان شوهر دار یکی از مصادیق محصنات هستند. محصنات در این آیه به هر زنی گفته می شود که در دژ یک مرد قرار گرفته است چه اینکه آن مرد ، شوهر آن زن باشد یا مولای آن زن. توجه شود که از استثناءِ إِلَّا مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ این مطلب فهمیده می شود.

دقت کنید که به نظر می رسد اکثر مترجمین و مفسرین به این نکته دقت نداشته و محصنات را تنها به زنان شوهر دار ترجمه کرده اند. بنابراین ترجمه ای که از تعبیر ابتدایی آیه ۲۴ سوره نساء از جانب مفسرین و مترجمین بیان شده است با دو اشکال رو به رو است : یکی اینکه محصنات را تنها به زنان شوهر دار معنا و ترجمه کرده اند و دیگر اینکه همچنانکه در نکات بعد خواهیم گفت ما ملکت ایمانکم را به اسرای جنگی معنا کرده اند که این نیز به نظر اشتباه می رسد.

نکته ۹۴۴ : یک کلمه می تواند در دو آیه ، دو معنا دهد و به همین خاطر نمی توانیم بگوییم که اگر کلمه ای در آیه ای یک معنا داشت حتما در آیۀ دیگر همان معنا را دارد. اگر شما به آیات ۲۴ و ۲۵ سوره نساء مراجعه کنید خواهید دید که در این آیات چهار مرتبه واژۀ محصنات بکار رفته است ولی معنای هریک از آنها با یکدیگر متفاوت است یعنی یک واژه در این دو آیه ۴ مرتبه با ۴ معنا آمده است مثلا محصناتِ اول در آیۀ ۲۴ سوره نساء به معنای زنی است که در دژ یک مرد قرار دارد. محصنات دوم که در ابتدای آیۀ ۲۵ آمده است به معنای زنان آزاد است و به زن آزاد از این باب محصن گفته می شود که نسبت به نقایص کنیز در حصن قرار دارد. محصنات سوم که باز در آیۀ ۲۵ آمده است به معنای زنان پاکدامن است. محصنات چهارم که باز در همین آیه ۲۵ آمده است به نظر می رسد که به معنای زنان شوهردارِ آزاد است.

مشاهده می کنید که چقدر کار تفسیر دقیق است و مفسر باید حواسش کاملا جمع باشد که کلمات و واژه ها را اشتباه معنا نکند.

نکته ۹۴۵ : تعبیر ابتدایی آیه ۲۴ تعبیری است که نسبت به آن شبهاتی مطرح شده است مثل اینکه چرا اسلام اجازه داده است با کنیزی که در واقع شوهر دارد ازدواج شود؟ به طور کلی چرا ذیل این آیه مترجمین و مفسرین اجازه داده اند زنی که اسیر جنگی شده به دست مسلمانان بیفتدو مسلمانان بتوانند از او بهره‌ی جنسی ببرند و با او ازدواج کنند؟

ما جواب این سوالات را مفصلا در جزوه ای به نام (بحثی مبسوط پیرامون برده گیری و برده داری در اسلام) آورده ایم که می توانید به آن جزوه مراجعه کنید.

البته در اینجا تنها این مطلب را اضافه کنیم که تعبیر وَ الْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ به نظر می رسد که بیشتر این معنا را داشته باشد که با زنان شوهر دار که در حصن یک مرد هستند نمى توان ازدواج کرد الا کنیزان که آنها با اینکه در حصن مولاى خود هستند ولى مى توان با آنها ازدواج کرد و در نتیجه آنها در عین حال که کنیز باقى مى‏مانند به ازدواج دیگرى نیز در آمده اند و بهره‏ى جنسى آنها پس از ازدواج به شوهرشان اختصاص مى یابد. پس تنها زنی که می توان با او در حالی که در حصن یک مرد است ازدواج کرد کنیز است. دیگر زنان چنین نیستند یعنی نمی توان با آنها در حالی که در حصن مردی هستند ازدواج کرد ولی کنیز در حالی که کنیز دیگری است می تواند زن شخص دیگری نیز باشد. بله البته ظاهرا وقتی کنیز ازدواج کرد از لحاظ بهره‌ی جنسی مخصوص شوهر می شود ولی به هر حال کنیز مولی نیز باقی می ماند. پس تنها ازدواج با یک زن محصنه حلال و جایز است و آن کنیز است که تنها احصانش منتقل می شود یعنی احصانش از مولا به شوهر منتقل می شود. به نظر بنده بهترین معنایی که می توان از این تعبیر داشت همین است.

با توجه به این معنا این نکته نیز فهمیده می شود که این تعبیر می خواهد ترغیب به ازدواج کنیز داشته باشد. انگار که اسلام می خواهد کنیزها ، بیشتر ازدواج کنند و کم کم از زیر دست مولا خارج شوند. انگار که اسلام رابطه‌ی جنسی از طریق ازدواج را بیشتر از رابطه‌ی جنسی مولا با کنیز دوست دارد. پس حکم صادر شده در آیه نه تنها اشکالی ندارد بلکه یکی از زیبایی های اسلام است که می خواهد از این طریق آرام آرام کنیز را مستقل از مولا کند.

نکته ۹۴۶ : تعبیر کِتَابَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ به چند صورت مى تواند معنا شود :

الف) موراد ذکر شده از زنانى که ازدواج با آنها حرام است قانون نوشته شده‏ى خدا بر شماست.

ب) کتاب خدا را بر خودتان ملزم کنید و آن را عمل نمایید. (طبق این معنا علیکم اسم فعل به معنای الزموا است)

نکته ۹۴۷ : برخى از فقهاى اهل سنت از تعبیر أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِکُم استفاده کرده اند که مهریه حتما باید پول باشد. پس اینکه یک شاخه گل یا تعلیم یک کتاب به عنوان مهریه قرار داده شود از نظر این دسته از علماى اهل سنت صحیح نیست. براى توضیح بیشتر در این زمینه به کتاب التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، ج‏۳، ص: ۱۱۲ مراجعه کنید.

نکته ۹۴۸ : تعبیر محُّْصِنِینَ غَیرَْ مُسَافِحِینَ به این معناست که شما با ازدواج ، محصن مى شوید و رو به ناپاکى و سفاح و زنا نمى آورید. همچنین شاید از این تعبیر بتوان استفاده کرد که یکی از اهداف اصلی ازدواج باید همین باشد که انسان از بدی ها دور شود. پس حتی در حین رابطه‌ی جنسی نیز باید همین نیت را داشته باشد که من می خواهم پاک باشم.

نکته ۹۴۹ : از تعبیر فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنهُْنَّ فََاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَهً برخى بحث ازدواج موقت را استفاده کرده اند. برخى دیگر نیز گفته اند که این تعبیر به خصوص به خاطر اینکه با فاء شروع شده است مربوط به ازدواج دائم است و فرقش با أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِکُم این است که أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِکُم مربوط به اصل قرار دادن مهریه است و جمله‌ی فََاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَهً مربوط به پرداخت مهریه است که به خصوص بعد از بهره‌ی جنسی باید پرداخت شود. همچنین آیه بعدى یعنى آیه ۲۵ نیز با ازدواج موقت چندان سازگار نیست بلکه با ازدواج آسان سازگار است. به هر حال در آیه ۲۵ می توانست بگوید اگر توان مالی برای ازدواج ندارید ، ازدواج موقت کنید ولی می گوید اگر توان ندارید که ازدواج طبیعی داشته باشید با کنیزان که شخصیت درجه دوی جامعه هستند ازدواج کنید. همچنین از تعبیر انتهایی آیه ۲۵ که می فرماید ذَالِکَ لِمَنْ خَشىِ‏َ الْعَنَتَ مِنکُمْ بدست مى آید که ازدواج با کنیز مخصوص وقتى است که انسان نتواند خود را تحمل کند و بترسد به گناه بیفتد در حالى که ما بیشتر براى این حالت ازدواج موقت را پیشنهاد مى کنیم ولی قرآن برای این حالت ازدواج با کنیز یعنی ازدواج آسان را پیشنهاد می کند. پس قرآن طبق آیه ۲۵ برای کسی که توان مالی برای ازدواج را ندارد و از گناه می ترسد ازدواج آسان را پیشنهاد داده ولی ما ازدواج موقت را پیشنهاد می دهیم. این مطلب نیز قدری ازدواج موقت را زیر سوال می برد.

به هر حال بحث ازدواج موقت صراحتا از آیات قرآن بدست نمی آید و همچنانکه مشاهده می شود با ابهام رو به رو است. شاید این ابهام موضوعیت داشته باشد و می خواهد به ما بفهماند که ازدواج موقت را هم عرض ازدواج دائم ندانید بلکه بیشتر بر روی ازدواج دائم و ازدواج آسان سرمایه گذاری کنید و ازدواج موقت را حداکثر به حین ضرورت اختصاص دهید. اتفاقا در بین شیعه و اهل سنت افرادی هستند که می گویند ازدواج موقت مربوط به حین ضرورت است و هم عرض ازدواج دائم نیست. از شیعه می توان آقای مطهری را مثال زد که در کتاب (نظام حقوق زن در اسلام) چنین می گوید. همچنین می تواند آقای صانعی را مثال زد که نظر فقهی ایشان چنین است. از اهل سنت نیز می توان ابن عاشور را مثال زد که در کتاب التحریر و التنویر، ج‏۴، ص: ۸۹ چنین نظری داده است.

نکته ۹۵۰ : تعبیر وَ لَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ فِیمَا تَرَاضَیْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِیضَهِ در آیه ۲۴ شاید به این نکته اشاره داشته باشد که اگر بعد از تعیین مهریه ، دو طرف در مورد آن به تراضى رسیدند اشکالى ندارد. بنابراین اگر دو طرف به این نتیجه رسیدند مقدارى از مهریه کم یا زیاد شود یا اینکه مهریه فعلا نقدا پرداخت نشود بلکه بر ذمه‏ى مرد باشد و در آینده پرداخت کند این کارها اشکال ندارد.

نکته ۹۵۱ : در آخر آیه ۲۴ از دو صفت علیم و حکیم استفاده شده تا این نکته را برساند که احکام صادر شده در این آیات از طرف خدای علیم حکیم صادر شده است. پس به آن پایبند باشید.

نکته ۹۵۲ : اگر بخواهیم برای آیه ۲۵ یک عنوان بیان کنیم عنوان (ازدواج آسان) را بیان می کنیم. به نظر بنده این آیه ملاک مهمی به ما می دهد که اگر نمی توانید ازدواج در حد اعلی داشته باشید کمی آسان بگیرید و ازدواج در حد پایین را انتخاب کنید. درست است که قرآن در این آیه ازدواج با کنیز را پیشنهاد داده است ولی ازدواج با کنیز در آن زمان مصداق ازدواج آسان بوده است. امروزه ازدواج با کسی که خیلی زیبا نیست یا خانواده‌ی او یا خود او موقعیت اجتماعی یا تحصیلی مناسبی ندارد مصداقی از ازدواج آسان است.

متأسفانه ما در امر ازدواج بسیار غیر عاقلانه رفتار می کنیم و با سخت گیری های بیجا سن ازدواج را بالا برده ایم. چه اشکالی دارد که دو جوان با یکدیگر ازدواج کنند ولی سر سفره‌ی پدر و مادرشان باشند؟ مگر ازدواج در قدیم الایام چگونه بوده است؟

نکته ۹۵۳ : طَول در آیه ۲۵ به معنای قدرت و وسعت است و در این آیه بیشتر به قدرت و وسعت مالی اشاره دارد.

نکته ۹۵۴ : در تفسیر روشن راجع به لغت فتی که در آیه ۲۵ بکار رفته است چنین آمده است :

و فتیات: جمع فتاه که مؤنّث فتى است، و آن بمعنى چیزیست که تمام و کامل باشد، خواه موضوع خارجى باشد و یا أمر معنوى. و از این مادّه است کلمه فتوى که بمعنى حکم تمام حقّ است. پس فتاه بزنى اطلاق مى‏شود که صاحب عقل و تدبیر باشد، و مخصوص کنیز یا مملوک نیست، چنانکه فتى بهر فردى اطلاق مى‏شود که قوىّ و مدبّر و عاقل است، و مخصوص جوان نیست. و چون در اینجا در مقابل محصنات ذکر شده است، و هم از افراد- ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ- مورد نظر است: پس منظور زنهاى مملوک و کنیزى باشند که صاحب عقل و تدبیر و ایمان باشند.(تفسیر روشن، ج‏۵، ص: ۳۳۱)

نکته ۹۵۵ : تعبیر وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِیمَانِکُم شاید مى خواهد این نکته را در بر داشته باشد که ممکن است وقتى گفته مى شود با کنیزان ازدواج کنید عده اى از روى تکبر از باب اینکه موقعیت اجتماعى مناسبى دارند خود را مومن تر بدانند و به همین خاطر راجع به ایمان کنیزان شک و شبهه داشته باشد. حال ، خداوند با این تعبیر مى گوید خدا به ایمان شما آگاه تر است و چه بسا ایمان یک کنیز از ایمان شما که فردى آزاد هستى بهتر باشد.

نکته ۹۵۶ : تعبیر بَعْضُکُم مِّن بَعْضٍ تعبیر بسیار محترمانه اى نسبت به کنیزان است و مى خواهد بگوید شما همه از هم هستید و همگى ، چه انسان هاى آزاد و چه بردگان از یک ریشه هستید و همه ، انسانید. پس بر یکدیگر فخر نفروشید.

نکته ۹۵۷ : در تعبیر فَانکِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ مى توانست بجاى اهل از مالک یا مولى استفاده کند. استفاده از واژه اهل علاوه بر اینکه محترمانه است و در بحث ازدواج عنوانى بهتر از مالک است شاید عام تر از مالک نیز باشد و غیر مالک را نیز شامل شود مثل پدر یا مادر کنیز. علاوه بر این شاید این واژه این نکته را نیز در بر داشته باشد که کسانى که مى خواهند اذن به ازدواج کنیز دهند باید واقعا اهل او باشند یعنى او را درک کنند نه کسانى که از موضع بالا و از روى تکبر به کنیز نگاه مى کنند.

نکته ۹۵۸ : از تعبیر وَ ءَاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ بدست مى آید که کنیز ، خودش مالک مهریه اش است نه اینکه مهریه اش باید به مالکش پرداخت شود. پس نه تنها اسلام در آن زمان براى زنان جامعه ملکیت قائل شده بلکه براى زنان کنیز نیز ملکیت قائل شده است و این اوج توجه به زنان در آن جامعه ای بوده است که زنان آزاد را نیز به حساب نمی آوردند چه برسد به زنان کنیز.

نکته ۹۵۹ : برخى مفسران گفته اند تعبیر محُْصَنَاتٍ غَیرَْ مُسَافِحَاتٍ وَ لَا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ اشاره به زناى علنى و مخفى دارد. به هر حال با توجه به اینکه اخدان به معناى دوستى هاى پنهان است این تعبیر اشاره دارد که ازدواج کنیزان ، موجب مى شود یا باید موجب شود که آنها نه تنها از زنا دور شوند بلکه از دوستى هاى پنهانى نامشروع نیز در امان بمانند. و اما اینکه در آیه ۲۵ قید وَ لَا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ آمد ولى در آیه ۲۴ نیامد شاید نکته اش این باشد که دوستى هاى پنهانى در کنیزان بیشتر بوده است. به هر حال افرادى که در جامعه اوضاع مناسبى ندارند بیشتر ممکن است به سوى دوستى هاى پنهانى کشیده شوند.

دقت کنید که قید وَ لَا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ این نکته را در بر دارد که دوستی های پنهانی امری نامشروع است که متأسفانه امروزه در جامعه‌ی ما وجود دارد و افراد ، به صورت پنهانی ارتباطات نامشروع با جنس مخالف دارند. این دوستی های پنهان حتی در بین افراد متأهل وجود دارد یعنی با اینکه شخصی ، همسر دارد ولی با مرد یا زن دیگری دوستی های پنهانی یا از نوع رابطه‌ی جنسی و یا از نوع عشق ورزی دارد. متأسفانه باید گفته شود که اتخاذ اخدان به نظر می رسد که در جامعه‌ی ما کم نباشد.

نکته‌ی دیگر اینکه شاید این قید بخواهد بگوید ازدواج ، امری مخفی نیست و نباید به صورت دوستی های مخفیانه باشد. نمی دانم آیا این ذهنیت من درست است که فکر می کنم ازدواج موقتی که مخفیانه انجام می گیرد ممکن است مصداقی از وَ لَا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ باشد؟

و اما مطلب دیگر راجع به تعبیر محُْصَنَاتٍ غَیرَْ مُسَافِحَاتٍ وَ لَا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ این است که این صفات در آیه ۲۵ برای زنان آمده در حالی که در آیه ۲۴ برای مردان آمد. در این زمینه باید گفته شود که اولا این صفت در آیه ۲۴ تنها برای مردان نیست و لفظ مذکر دلیل بر این نیست که این صفات مخصوص مردان است چرا که در زبان عرب ، وقتی بخواهند مرد و زن را با هم جمع کنند از تعابیر مذکر استفاده می کنند. پس این صفات در آیه ۲۴ مربوط به مطلق مردان و زنان است ولی در آیه ۲۵ شاید می خواهد بیشتر بر روی پاکی زنان کنیز تأکید داشته باشد چرا که آنها بیشتر در معرض ناپاکی قرار داشته اند و حتی از طرف مولا مجبور به زنا می شده اند.

نکته ۹۶۰ : تعبیر فَإِذَا أُحْصِنَّ ظاهرا به این معنا است که وقتى کنیزان از طریق ازدواج در حصن یک شوهر قرار گرفتند و از حصن مولا بیرون آمدند.

نکته ۹۶۱ : در صورتى که مراد از محصنات در تعبیر فَعَلَیهِْنَّ نِصْفُ مَا عَلىَ الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ زنان شوهر دار آزاد باشد با توجه به اینکه در فقه گفته شده است که مجازات زن شوهر دار آزاد که زنا کند رجم است این سوال پیش می آید که نصف رجم چیست؟

به همین خاطر برخی مثل صاحب المیزان ، گفته اند مراد از محصنات ، زنان شوهر دار نیست بلکه زنان آزاد است و وقتی مجازات زن آزاد و البته مجرد ، صد ضربه شلاق است مجازات کنیز ۵۰ ضربه شلاق است.

البته با توجه به اینکه بحث در اینجا راجع به زنان کنیزی است که ازدواج کرده اند بیشتر به ذهن می آید نقطه‌ی مقابلش زنان آزادی است که شوهر کرده اند. شاید مفسرین چون رجم در ذهنشان بوده است مجبور شده اند بگویند مراد از محصنات در اینجا زنان آزاد مجرد هستند.

به هر حال اگر نتوان نصف رجم را تصور کرد شاید بتوان گفت این آیه با حکم رجم که در فقه گفته شده است در تعارض است. پس صد ضربه شلاق مربوط به مجازات زن آزادِ شوهر داری است که زنا کرده است و نصف آن ۵۰ می شود. البته همچنانکه در ذیل آیه ۱۵ سوره نساء گفتیم زن آزادی که زنا کند مجازات دیگری نیز دارد و آن این است که در خانه نگه داشته شود تا مرگش فرا رسد. حال شاید بتوان نصف این مجازات را نیز به این گونه تصور کرد که تخمینی از سن زنان جامعه گرفته است و به نسبت ، کنیز را به اندازه‌ی نصف عمر باقیمانده اش در خانه نگه دارند.

نکته ۹۶۲ : در تعبیر ذَالِکَ لِمَنْ خَشىِ‏َ الْعَنَتَ مِنکُمْ ، عنت به معناى دشوارى براى کنترل شهوت است و مى گوید حکم این آیه یعنى ازدواج آسان مربوط به کسانى است که از این دشوارى مى ترسند.

نکته ۹۶۳ : تعبیر وَ أَن تَصْبرُِواْ خَیرٌْ لَّکُمْ دو معنا مى تواند داشته باشد :

الف) اگر بر سختى هاى ازدواج آسان صبر کنید برایتان بهتر است تا اینکه به زنا کشیده شوید. بالاخره ازدواج آسان سختى هایى در پى دارد که انسان باید براى حفظ دینش سعى کند آن سختى ها را تحمل کند مثلا ممکن است همسرى که دقیقا باب میلش باید پیدا نکند ولى باید بر آن صبر کند.

ب) اگر بتوانید بر سختی های تجرد صبر کنید تا به ازدواج در حد کمال برسید برایتان بهتر است.

نکته ۹۶۴ : شاید استفاده از دو صفت غفور و رحیم در انتهای آیه ۲۵ می خواهد بگوید خدا از طریق ازدواج آسان گناهان شما را می آمرزد یعنی اگر حاضر شوید ازدواج آسان داشته باشید خدا بدی های شما را می بخشد و می پوشاند ولی اگر به خود تلقین کنید که من ازدواج نمی کنم و در نتیجه گناه کنید آمرزش خدا نصیب شما نمی شود.

و اما آوردن صفت رحیم بعد از غفور شاید این نکته را در بر داشته باشد که خدا غفوری است که رحیم است یعنی علاوه بر آمرزش رحمت خود را نیز به شما می رساند و شما را در ازدواج موفق می گرداند.

نکته ۹۶۵ : تعبیر یُرِیدُ اللَّهُ لِیُبَینِ‏َّ لَکُمْ در آیه ۲۶ این نکته را در بر دارد که خدا اراده اش این است که حقایق را براى شما بیان کند و این کار را کرده است یعنى به شما گفته است که چکار بکنید ولى این شما هستید که به بیان هاى خدا بى توجهید.

نکته ۹۶۶ : مراد از سنن انسان های قبلی در آیه ۲۶ ، ممکن است سنت انسان های صالح باشد که سنتشان بر ازدواج بوده است و تازه سنتشان بر ازدواج آسان بوده است که خدا ما را به آن سنت ها هدایت کرده است.

ممکن هم هست که تعبیر وَ یهَْدِیَکُمْ سُنَنَ الَّذِینَ مِن قَبْلِکُم نه به انسان های صالح بلکه به طور کلی به انسان های قبلی اشاره داشته باشد که سنتشان بر ازدواج و ازدواج آسان بوده است.

این تعبیر شاید برای این زمان ما خیلی کاربرد داشته باشد که ما امروزه ازدواج را بسیار سخت کرده ایم به گونه ای که نه تنها از ازدواج آسان بلکه از اصل ازدواج نیز فاصله گرفته ایم. حال خدا می خواهد ما را متذکر سنت انسان های قدیم بکند و بگوید قدیمی ها خیلی آسان ، ازدواج می کردند. شما نیز باید به همان سنت هدایت شوید.

از همین جا می فهمیم که علم و تکنولوژی ملاک هدایت نیست بلکه چه بسا همان سنت های قدیمی ها بهتر و به هدایت نزدیک تر بوده است. ما امروزه اطلاعاتمان زیاد است و به اصطلاح عالم هستیم ولی عاقل نیستیم. بین عالم و عاقل فرق است. ممکن است کسی عالم نباشد و تحصیلات زیادی نداشته باشد ولی عاقل باشد. به هر ترتیب به نظر می رسد که قدیمی ها اگر چه مثل ما عالم نبوده اند ولی عاقل تر از ما بوده اند. واقعا این کارهای ما غیر عاقلانه است که سن ازدواج را به خاطر تفکراتمان اینقدر بالا برده ایم.

نکته ۹۶۷ : تعبیر یَتُوبَ عَلَیْکُمْ در آیه ۲۶ و تکرار آن در آیه ۲۷ دلالت دارد دستور خدا به ازدواج و ازدواج آسان لطفى از ناحیه‏ى خدا به ماست و دلالت بر این دارد که خدا انسان را مورد توجه قرار داده است و به او برگشته است که چنین دستورى به او داده است و الا اگر او را دوست نداشته چنین دستوراتى به او نمى داد. (دقت کنید که ریشه‌ی تاب به معنای رجوع است) ، پس این دستور را دست کم نگیریم. اخیرا مقاله ای دیدم که یکی از روشنفکران نوشته بود و در آن گفته بود زندگی مجردی نیز می تواند طبیعی باشد. واقعا جای تعجب است که برخی افراد ، هم از دستورات دین و هم از طبیعت فاصله می گیرند.

نکته ۹۶۸ : استفاده از دو صفت علیم و حکیم در انتهای آیه ۲۶ شاید این نکته را در بر دارد که ما گاهی اوقات خودمان را خیلی عالم می دانیم و فکر می کنیم ازدواج و ازدواج آسان ، خوب نیست ولی خدا می خواهد به ما بگوید من علیم و حکیم هستم و از روی علم و حکمتم می گویم که ازدواج و ازدواج آسان خوب است. پس به حرف منِ خدا گوش دهید.

نکات صفحه ۸۳ :

نکته ۹۶۹ : بنده قبلا فکر مى کردم مراد از الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الشهََّوَات در آیه ۲۷ کسانى هستند که با ساختن فیلم هاى مبتذل ، جوانان را میل به گناه مى دهند. بله و البته این گروه یکى از مصادیق این تعبیر هستند ولى باید دقت داشت که مراد از شهوت در این تعبیر تنها شهوت جنسى نیست بلکه شهوت مال و مقام و مدرک و امثال این ها نیز هست. پس کسانى که به خاطر رسیدن جوانان به فلان مدرک و فلان مقام و فلان درجه‏ى مالى مانع ازدواج آنها مى شوند مصداقى از الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الشهََّوَات هستند که با این کارها جوانان را میل به گناه می دهند.

با این توضیح می فهمیم افرادی که مصداق الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الشهََّوَات هستند در بین خود دین داران و حتی مسجدی ها پیدا می شود.

در قرآن عناویی مثل کافر ، مشرک ، منافق یا همین عنوانِ الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الشهََّوَات بکار رفته است و بنده قبلا فکر می کردم این عناوین مربوط به بی دین ها است ولی هرچه بیشتر تحقیق می کنم متوجه می شوم که این عناوین در بین دین داران نیز مصداق دارد.

نکته ۹۷۰ : گروه دیگری که مصداق الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الشهََّوَات هستند کسانی می باشند که با قرار دادن مهریه های بالا جلو ازواج ها را می گیرند. پس شهوت مهریه یکی از شهواتی است که عده ای از این طریق موجب می شوند که ازدواج رخ ندهد و در نتیجه جوانان میل به گناه پیدا کنند. حتی کسانی که حاضر نیستند قدری مهریه را بالا ببرند تا بین دو خانواده ، توافق رخ دهد نیز شاید مصداق الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الشهََّوَات باشند. همچنین کسانی که با سخت گیری هایشان و حرف های خاله زنکی موجب می شوندکه ازدواج رخ ندهد می توانند مصداقی از الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الشهََّوَات باشند.

نکته ۹۷۱ : تعبیر یُرِیدُ اللَّهُ أَن یخَُفِّفَ عَنکُمْ دو معنا مى تواند داشته باشد :

الف) خدا نمی خواهد در بحث ازدواج ، انسان ها با آزمون و خطا پیش روند بلکه با بیان احکام ، راه را برای آنها آسان کرده است. اگر انسان ها هر ازدواجی حتی ازدواج با محارم را انجام می دادند و مثلا نسلی نابود می شد تا بعدا بفهمند ازدواج با محارم خوب نیست بهتر بود یا اینکه خدا برای آسان کردن کار آنها ، ازدواج با محارم را حرام اعلام کرد؟

ب) خدا با قرار دادن ازدواج و ازدواج دائم در این امر یعنی بحث شهوت جنسی بر شما آسان گرفته است. پس این خود ما هستیم که ازدواج ها را سخت کرده ایم و الا خدا احکامی که صادر کرده است موجب تخفیف است.

نکته ۹۷۲ : تعبیر وَ خُلِقَ الْانسَنُ ضَعِیفًا(۲۸) در سیاق مربوط به بحث ازدواج بیشتر این معنا را دارد که انسان در برابر شهوت جنسى ضعیف است و به همین خاطر باید نسبت به ازدواج او احکامى وجود داشته باشد که این ضعف جبران شود.

این تعبیر براى کسانى که ازدواج ها را تأخیر مى اندازد و اجازه نمى‏دهند فرزندانشان زود ازدواج کنند و مى گویند فرزندان ما باید خود را نگه دارند خیلى قابل تأمل است.

نکته ۹۷۳ : تا آیه ۲۸ بحث راجع به ازدواج و قبل از تشکیل خانواده بود. از آیه ۳۴ سوره نساء به بعد بحث راجع به احکامِ بعد از تشکیل خانواده است. و اما در این بین به نکاتى اشاره شده است که بى ارتباط با بحث ازدواج و خانواده نیست که مى توانید راجع به نحوه‏ى ارتباط این آیات فکر کنید.

نکته ۹۷۴ : در تعبیر إِلَّا أَن تَکُونَ تجَِارَهً عَن تَرَاضٍ مِّنکُمْ در آیه ۲۹ واژه تراض ، رضایت طرفینى را مى رساند. حال سوال این است که آمدن (مِنکم) چه نکته اى دارد؟

آمدن (مِنکم) دو نکته می تواند داشته باشد :

الف) این رضایت باید واقعا از شما نشأت بگیرد نه اینکه رضایتی صوری باشد. گاهی اوقات افراد مجبور به رضایت هستند. چنین رضایتهایی کفایت نمی کند.

ب) آمدن (مِنکم) می خواهد به رضایت مجموع افراد جامعه اشاره داشته باشد نه فقط رضایت طرفینی. پس علاوه بر اینکه برای صحت یک معامله رضایت دو طرف معامله ملاک است رضایت مجموع جامعه نیز لازم است. از یک معامله ، مجموع جامعه نباید ضربه بخورد. شاید دو طرف به انجام یک معامله راضی باشند ولی اگر آن معامله به مجموع جامعه‌ی مومنین ضرر بزند معامله‌ی صحیحی نیست.

یادم هست که شخصی از من سوال می کرد آیا ارزان فروشی اشکال دارد؟

شاید بتوان گفت در جامعه ای مثل ما که اقتصاد سالمی ندارد ، ارزان فروشیِ فاحش موجب ضرر به دیگران شود و در نتیجه صحیح نباشد. شخصی که ارزان فروشی فاحش دارد در عین اینکه به دیگران ضرر می زند خودش سود کلانی می کند.

نکته ۹۷۵ : دستور وَ لَا تَقْتُلُواْ أَنفُسَکُمْ چند معنا مى تواند داشته باشد :

الف) شما با اکل مال به باطل و اقتصاد خراب در یک جامعه موجب مى شوید که خود را بکشید و جامعه را نابود کنید. مواظب باشید چنین نکنید.

طبق این معنا متوجه می شویم که دستورات این آیه بی ارتباط با هم نیستند و وَ لَا تَقْتُلُواْ با لَا تَأْکُلُواْ ارتباط دارند. به طور کلی برای دین ، مال و جان اهمیت زیادی دارد که در این آیه نیز اهمیت آنها روشن است. همچنانکه در آیات بسیاری ، اموال و انفس در کنار هم آمده اند در این آیه نیز این تقارن دیده می شود.

ب) به خود کشى دست نزنید.

ج) هم دیگر را که مثل نفس هم هستید نکشید.

نکته ۹۷۶ : تعبیر إِنَّ اللَّهَ کاَنَ بِکُمْ رَحِیمًا در انتهاى آیه ۲۹ این نکته را در بر دارد که دستورات خدا به شما از رحمت و مهربانى او نشأت مى گیرد و خدا خیر شما را مى خواهد. پس به دستورات خدا عمل کنید.

نکته ۹۷۷ : در آیه ۳۰ از عدوان و ظلم صحبت شده است. درعدوان ، ظلم هم نهفته است ولی چون مقابل ظلم آمده است به نظر می رسد که معنای خاصی داشته باشد. شاید بتوان گفت ظلم در این تعبیر به ظلم فاحش گفته می شود که ظلم بودنش کاملا روشن است و عدوان به تجاوزی گفته می شود که اگر چه تجاوز به حقوق دیگران است ولی خیلی روشن نیست و چه بسا با ظاهر اصلاحی انجام می گیرد. به عنوان مثال برخی می گویند یارانه ای که به ما داده می شود نوعی عدوان است اگر چه چنین تبلیغ می شود که برای رعایت عدالت است.

نکته ۹۷۸ : آیه ۳۱ شاید این معنا را داشته باشد که اگر از گناهان بزرگ اجتناب کنید ، خدا خطاهای جزئی که در طول روز هریک از شما انجام می دهید را می پوشاند. به هر حال هیچ یک از ما مصون از خطا نیستیم و گاهی اوقات در حرف زدن و یا نگاه ها خطاهای جزئی داریم. حال این آیه می گوید شما از گناهان بزرگ اجتناب کنید تا من گناهان و خطاهای جزئی شما را بپوشانم. البته این آیه مجوز انجام گناهان کوچک نیست بلکه بنده برداشتم این است که مراد از گناهان کوچک گناهانی است که ناخواسته یعنی با اراده‌ی ناقص انجام می شود که طبق این آیه همان ها نیز سیئه است و نیاز به پوشش دارد و خدا می گوید وسیله‌ی پوشش آنها دوری از گناهان بزرگ است.

با این توضیح مبنایی برای تعریف گناهان صغیره و کبیره بدست آمد و آن اینکه همه‌ی گناهانی که انسان با اراده‌ی کامل انجام می دهد کبیره است و گناهانی که با اراده‌ی ناقص مرتکب می شود صغیره است.

نکته ۹۷۹ : تعبیر وَ لَا تَتَمَنَّوْاْ مَا فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلىَ‏ بَعْضٍ …. در آیه ۳۲ تعبیر بسیار مهمى است و مى خواهد بگوید فضیلت هاى ذاتى که هریک از شما دارید و همچنین فضیلت هایى که شرع براى هریک از شما مى خواهد را نطلبید. پس زن نخواهد مرد باشد و مرد نخواهد زن باشد. همچنین کسی که استعداد متوسطی دارد نخواهد هر طور که شده مثل کسی شود که استعداد خیلی خوبی دارد. خلاصه اینکه هرکسی باید خودش باشد. بله باید هریک از ما برای پیشرفت خود تلاش کنیم و از خدا درخواست کنیم که از فضل خودش به ما عطا کند ولی اینکه بخواهیم خودمان نباشیم درست نیست. تفاوت ، ضرورت عالم هستی است و باید آن را پذیرفت. مشکل اینجاست که ما این را نمی پذیریم و مثلا زنان می خواهند در جایگاه مردان قرار بگیرند و بر عکس مردان هم بعضا می خواهند کارهای زنانه کنند. این می شود تغییر سیستم عالم هستی.

دقت کنید که مراد از اکتساب در این آیه نیز ، هم می تواند کسب های ذاتی باشد و هم کسب هایی که طبق قانون شرع هریک از زن و مرد دارند.

نکته ۹۸۰ : تعبیر إِنَّ اللَّهَ کَانَ بِکلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ عَلِیمًا در آخر آیه ۳۲ این نکته را در بردارد که خدا به همه چیز علم دارد. بنابراین اگر بین شما تفاوت هایى قرار داده است از روى علم بوده است.

نکته ۹۸۱ : آیه ۳۳ به ارث برها و ارث گذارها اشاره دارد که هرکسی ، هم ارث بر است و هم ارث گذار و عبارت به نحوی آمده است که هم ارث بری را شامل شود و هم ارث گذاری را.

خود واژه‌ی موالی دو طرفی است و اصلش به معنای تأثیر گذاری است و هم ارث بران را شامل می شود و هم ارث گذاران را. پس تعبیر وَ لِکُلٍ‏ّ جَعَلْنَا مَوَالىِ‏َ یعنى براى هر فردى موالى قرار دادیم که از او ارث ببرند و او نیز از آنها ارث ببرد.

حال ، تعبیر مِمَّا تَرَکَ الْوَالِدَانِ وَ الْأَقْرَبُونَ  وَ الَّذِینَ عَقَدَتْ أَیْمَانُکُمْ بیان براى کل جمله‏ى وَ لِکُلٍ‏ّ جَعَلْنَا مَوَالىِ‏َ است و می خواهد به سیستم ارث بری اشاره کند که ارث از آنچه که والدین و خویشاوندان و …. به جا گذاشته اند به دیگران رسیده می شود.

نکته ۹۸۲ : در آیه ۳۳ به سه گروه از کسانی که در سیستم ارث وجود دارند و ارث می برند و ارث می گذارند اشاره شده است :

الف) پدر و مادر

ب) خویشاوندان

ج) الَّذِینَ عَقَدَتْ أَیْمَانُکُمْ : مفسرین در مورد این گروه اختلاف نظر دارند. ممکن است مراد از این گروه کسانی باشند که با ازدواج هم پیمان شده اند و می خواهد بگوید مرد و زن از یکدیگر ارث می برند. ممکن هم هست که عقد اخوت را نیز شامل شود و در این صورت این سوال مطرح می شود که آیا با عقد اخوت ، ارث بری ایجاد خواهد شد؟ در این زمینه باید گفته شود که لااقل در یک سوم مال که شخص ، وصیت کرده باشد ارث بری ایجاد خواهد شد. حتی شاید بتوان فرزند خوانده را نیز در یک سوم وارد این تعبیر کرد و گفت که او نیز مصداقی از الَّذِینَ عَقَدَتْ أَیْمَانُکُمْ است.

انگار که خدا با این تعبیر می خواهد سفارش کند که قسمتی از مالتان را به خصوص برای این گروه وصیت کنید.

نکته ۹۸۳ : دستور فََآتُوهُمْ نَصِیبَهُمْ در آیه ۳۳ یک دستور کلى است که نصیبت هر گروه باید به او عطا شود. متأسفانه در بحث ارث بعضا خلاف هایی دیده می شود که حتی مذهبی ها هم رعایت نصیب افراد را نمی کنند. بنابراین دستور فََآتُوهُمْ نَصِیبَهُمْ تأکیدی است بر این مطلب که باید نصیب هر گروهی به او داده شود.

نکات صفحه ۸۴ :

نکته ۹۸۴ : در مورد آیه ۳۴ سوره نساء ما جزوه ای مفصل نوشته ایم که علاقه مندان می توانند به آن جزوه مراجعه کنند. این آیه از آیات سوال برانگیز و بسیار مهم قرآن در مورد سیستم خانواده است که باید خوب مورد تحلیل و دقت قرار بگیرد و در جزوه ای که معرفی شد دقیقا در مورد جملات این آیه بحث شده است.

نکته ۹۸۵ : آیه ۳۴ مربوط به موقعى بود که قرار است مشکل زن و مرد در خانه حل شود. و اما آیه ۳۵ مربوط به موقعى است که اختلاف زن و مرد به بیرون از خانه کشیده شده و اطرافیان نیز مطلع شده اند که در این صورت باید سعى کنند مشکل زوجین را حل کنند.

نکته ۹۸۶ : کلمه ی فَابْعَثُواْ در آیه ۳۵ برانگیختن و تحریک را در خود دارد و نشانه ی اهمیت در انجام صلح است.

نکته ۹۸۷ : در آیه ۳۵ از اصلاح اراده‌ی صحبت شده است که متأسفانه باید گفته شود بعضا در دو طرف دیده نمی شود یعنی اطرافیان زوجین نه تنها اراده‌ی اصلاح ندارند بلکه هریک می خواهند از طرف خود دفاع کنند.

نکته ۹۸۸ : ضمایرى که در تعبیر إِن یُرِیدَا إِصْلَاحًا یُوَفِّقِ اللَّهُ بَیْنهَُمَا قرار دارد ، هم مى تواند به حکمین برگردد و هم زوجین و به هر حال مى خواهد بگوید ایجاد توافق با اراده‏ى اصلاح رخ مى دهد. پس در اختلافات اگر دو طرف اراده‏ى اصلاح داشته باشند توافق رخ مى دهد و اگر در مواردى توافق حاصل نمى شود به خاطر این است که یک طرف یا دو طرف اراده‏ى اصلاح امور را ندارند. حتی در امور سیاسی نیز چه بسا همین قاعده جاری باشد.

نکته ۹۸۹ : تا آیه ۳۵ سوره نساء بحث پیرامون مباحث خانواده بود. از آیه ۳۶ تا آیه ۱۲۶ این سوره موضوع بحث عوض شده و مباحث دیگری مطرح شده است. اینکه چرا مباحث خانواده در این سوره پشت سر هم نیامده و بین آنها این فاصله‌ی طولانی افتاده است جای سوال است که می توان راجع به آن فکر و تأمل کرد. تازه بحث خانواده در قسمت های پایانی این سوره نیز دو تکه شده است و ابتدا آیات ۱۲۶ تا ۱۳۰ به این مباحث اشاره شده و دوباره بحث عوض شده و بعدا در آیه آخر این سوره دوباره به مباحث خانواده اشاره شده است.

به هر حال این نحوه بیان جای سوال و تأمل دارد.

نکته ۹۹۰ : آیه ۳۶ با آیات قبلی به دو نحو می تواند مرتبط باشد :

الف) اینکه ما اینقدر تا اینجا راجع به خانواده سفارش کردیم به این معنا نیست که خدا را فراموش کنید و تنها به امور خانواده برسید. اصل عبادت خداست و مواظب باشید خانواده موجب شرک شما نشود.

ب) تأکیداتی که راجع به خانواده شد به این معنا نیست که باید بقیه‌ی جامعه فراموش شود. شما باید با تک تک افراد جامعه به خوبی رفتار کنید.

نکته ۹۹۱ : تکرار باء در تعبیر بِذِى الْقُرْبىَ‏ اهمیت ویژه‏ى این گروه را مى رساند.

نکته ۹۹۲ : احسان کردن به گروه های ذکر شده در آیه ۳۶ هیچ گاه مقید به ایمان نشده است یعنی گفته نشده که در صورتی به همسایه نیکی کنید که اهل ایمان باشد. حال این را مقایسه کنید با تفکر برخی از شیعیان که می گویند تنها باید به شیعه انفاق کرد و حتی می گویند غیبت پشت سر اهل سنت جایز است. ببینید تفاوت از کجا تا به کجاست؟

نکته ۹۹۳ : مراد از وَ الجَْارِ ذِى الْقُرْبىَ‏ وَ الجَْارِ الْجُنُبِ ممکن است همسایه نزدیک و دور باشد. ممکن هم هست مراد همسایه فامیل و همسایه غیر فامیل باشد. ممکن هم هست که مراد ، همسایه اى باشد که از لحاظ فکرى به ما نزدیک یا دور است. پس حتی به همسایه ای که از ما از لحاظ فکری دور است باید احسان کرد.

این نکته نیز دقت شود که با خواندن آیه ۳۶ می فهمیم که احسان کردن لازم نیست تنها به فقراء باشد بلکه به چه بسا افرادی غنی هستند ولی برای اعلام دوستی و نزدیکی به آنها می توان به آنها احسان کرد.

نکته ۹۹۴ : مراد از الصَّاحِبِ بِالْجَنبِ کسی است که کنار ما قرار دارد مثل کسی که در اتوبوس کنار ما نشسته است. پس او هم بر ما حقی دارد. ببینید اسلام چه دستورات زیبایی دارد ولی متأسفانه ما از آن غافلیم.

نکته ۹۹۵ : مراد از ابن السبیل هم مى تواند در راه مانده در سفر باشد و هم مى تواند کسى را شامل شود که در راه خدا تلاش مى کند و در نتیجه از بدست آوردن مال محروم مانده است مثل کسانى که در راه خدا به جنگ رفته اند یا در راه خدا علوم دینى را یاد مى گیرند. طبق این معنای دوم مراد از سبیل در ابن السبیل سبیل الله است.

البته ابن السبیل می تواند مصادیق دیگری نیز داشته باشد از جمله بچه ی سر راهی ، کسی که در خیابان آدرس از ما می پرسد و …..

حال ، احسان به ابن السبیل به معنای کسی که از ما آدرس می پرسد این است که اگر آدرس را می دانیم او را راهنمایی کنیم.

همچنین کسی که مثلا در بین راه ماشینش خراب شده است یا بنزین تمام کرده و نیاز به کمک دارد ابن السبیل است و احسان به او به این است که اگر می توانیم به او کمک کنیم. همچنین کسی که راهی را آمده است و به دنبال جای پارک برای ماشینش می گردد می تواند مصداق دیگری از ابن السبیل باشد و حقش این است که اگر می توانیم برای او جا باز کنیم. برخی افراد هستند که با اینکه در کنار خانه ی آنها جای پارک برای دیگران وجود دارد اجازه نمی دهند که کسی ماشینش را آنجا پارک کند. می توان گفت که چنین کسانی در واقع حق ابن السبیل را رعایت نمی کنند. همچنین کسی که در کنار خیابان ایستاده و برای رسیدن به مقصد کمک می خواهد او نیز می تواند مصداقی از ابن السبیل باشد.

با توجه به این توضیحات می فهمیم که اسلام تا چه اندازه به این نکات اخلاقیِ ریز توجه دارد ولی متأسفانه خود مذهبی ها ، بعضا چنین نکاتی را رعایت نمی کنند و از کمک کردن به دیگران اباء دارند و فقط به فکر خودشان هستند.

نکته ۹۹۶ : مختال فخور که در انتهای آیه ۳۶ به آن اشاره شده است نقطه‌ی مقابل کسی است که اهل احسان به هم نوعان است. مختال از ریشه‌ی خیال می آید و به فرد خیالاتی گفته می شود یعنی کسی که خیال می کند برتر است و در نتیجه بیشتر خودش را می بیند تا دیگران را و با فخر ورزیدن ، بیشتر قصد دارد خودش را بالا ببرد تا دیگران را. آیه ۳۷ نیز صفات چنین افرادی را بیشتر توضیح داده است که این افراد اهل بخل هستند و دیگران را نیز به بخل امر می کنند.

نکته ۹۹۷ : توجه کنید که صفات مذموم بیان شده در آیات ۳۶ و ۳۷ بیشتر مربوط به دین دارانی است که یک دین داری ظاهری دارند و اهل عمل نیستند و بیشتر اهل تکبر و فخر فروشی و بخل هستند. حتی به نظر می رسد مراد از کفر در انتهای آیه ۳۷ کفر عملی است که شامل حال دین داران نیز می شود. بنابراین خدا دین داری که مختال فخور است را دوست ندارد.

نکته ۹۹۸ : مراد از بخل در آیه ۳۷ تنها بخل مالی نیست بلکه چون در مقابل آیه ۳۶ است مراد از آن ، بخل نسبت به احسان به دیگران است.

نکته ۹۹۹ : تعبیر یَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ مى تواند مصادیق متعددى داشته باشد :

الف) کسانی که دیگران را از احسان به افرادی که هم عقیده‌ی آنها نیستند منع می کنند.

ب) مادری که از کودکی به فرزندش بخل را یاد می دهد و به او می گوید اسباب بازی هایت را به پسر خاله ات نده.

ج) عالمانی که حقایق را برای مردم نمی گویند و تازه هم نوعانشان را دعوت می کنند که به مردم همه چیز را نگویید.

د) کسانی که احسان به دیگران نمی کنند و برای اینکه دیگران را با خود همراه سازند آنها را نیز امر می کنند که شما هم نمی خواهد احسان کنید.

ه) کسانی که آنقدر دنیا طلب هستند که به وعده های الهی اطمینان دارند و به اهل انفاق می گویند نمی خواهد انفاق کنید چون خودتان بدبخت می شوید.

و) کسانی که با عمل خود بخل را ترویج می دهند.

ز) کسانی که نسبت به بخشش خطا کار بخل می ورزند و به دیگران نیز دستور می دهند که در این زمینه بخل بورزند.

نکته ۱۰۰۰ : بنده در بین دین داران مشاهده می کنم که دقیقا صفات مذموم بیان شده در آیات ۳۶ و ۳۷ را دارا هستند و اهل کمک به دیگران نیستند و فقط به فکر خودشان هستند و افرادی را هم که اهل احسان هستند با دید بدی نگاه می کنند.

نکته ۱۰۰۱ : مراد از تعبیر یَکْتُمُونَ مَا ءَاتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ مى تواند کتمان علم یا کتمان مال باشد. کسانی که برای اینکه به دیگران کمک نکنند به دروغ می گویند پول نداریم مصداقی از این تعبیر هستند. همچنین کسانی که با رو برگرداندن از کسی که کمک می خواهد به او می رسانند که من نفهمیدم کمک می خواهی چنین کسانی باز مصداقی از این تعبیر هستند. کسانی که به خاطر کلاس گذاشتن ، کارهای خود را مخفی می کنند تا کسی نفهمد چه می کنند تا یک وقت کسی از آنها توقعی نداشته باشد.

نکات صفحه ۸۵ :

نکته ۱۰۰۲ : آیه ۳۷ مربوط به کسانى بود که اصلا انفاق نمى کنند. و اما آیه ۳۸ مربوط به کسانى است که اگر چه انفاق مى کنند ولى انفاقات آنها مورد قبول خدا قرار نمى گیرد چون نیت صحیحى از آن ندارند.

نکته ۱۰۰۳ : از آیه ۳۸ بدست می آید کسانی که اهل ریاء هستند ایمان صحیحی به خدا و روز قیامت ندارند.

نکته ۱۰۰۴ : تعبیر وَ مَا ذَا عَلَیهِْمْ در آیه ۳۹ به این معناست که چه اتفاقى براى آنها مى افتد اگر آنها …

نکته ۱۰۰۵ : مراد از شهید در آیه ۴۱ ممکن است شهادت دهنده باشد و ممکن است به معنای ناظر باشد.

نکته ۱۰۰۶ : مراد از هَؤُلَاءِ در آیه ۴۱ ظاهرا کفار و مشرکین معاصر پیامبر هستند.

نکته ۱۰۰۷ : تعبیر لَوْ تُسَوَّى‏ بهِِمُ الْأَرْض در آیه ۴۲ به این معناست که آنها آرزو مى کنند که اى کاش زمین با آنها مساوى مى شد و این جمله مثل این است که مى گوییم (فلان شخص آب شد رفت تو زمین) و مثل تعبیر یَالَیْتَنىِ کُنتُ تُرَابَا(نبا-۴۰) مى باشد.

نکته ۱۰۰۸ : تعبیر لَا یَکْتُمُونَ اللَّهَ حَدِیثًا در آیه ۴۲ یا به این معناست که آنها حرفى را از خدا پنهان نمى کنند و مثل ضبط صوت همه‏ى حقایق را بیان مى کنند و یا مراد این است که آنها قدرت ندارند که حرفى را از خدا پنهان کنند.

نکته ۱۰۰۹ : شاید کتمان حدیث در آیه ۴۲ با کتمان در آیه ۳۷ مرتبط باشد و مى خواهد بگوید آنها اگر چه در دنیا اهل کتمان بودند ولى در آخرت هیچ حرف اندکی را نمی توانند کتمان کنند چه برسد به اینکه بخواهند عملی را کتمان کنند. به هر حال حرف ، بیشتر از عمل قابل کتمان است ولی آیه می گوید آنها حتی حرف اندکی را نیز نمی توانند کتمان کنند.

نکته ۱/۱۰۰۹ : ارتباط آیه ۴۳ با آیات قبلی شاید به این صورت باشد که آیه ۳۶ از عبادت خدا صحبت کرد و حالا در آیه ۴۳ به نحوه‌ی عبادت خدا اشاره می کند.

نکته ۱۰۱۰ : مراد از مستی در آیه ۴۳ ، هر مستی می تواند باشد ، چه مستی از طریق خمر (شرب) یا مستی خواب یا مستی فکر و ….

خلاصه اینکه اگر مستی انسان به کیفیتی باشد که نفهمد در نماز چه می گوید نباید با این حال به نماز بایستد. پس یکی از مبطلات نماز که معمولا به آن اشاره نمی شود این است که شخص در حال مستی به نماز بایستد و نفهمد که چه می گوید.

نکته ۱۰۱۱ : از تعبیر ابتدایی آیه ۴۳ می فهمیم که هدف از خواندن نماز این است که بفهمیم چه می گوییم. بنابراین کسی که اصلا هیچ نمی فهمد و مثلا آنقدر فکرش مشغول است که حتی کلیتی از نماز نیز نمی فهمد نماز چنین فردی باطل است. کسی که وقتی الله اکبر می گوید فکرش مشغول است و تا سلام دادن اصلا حواسش نیست چنین نمازی معلوم نیست صحت داشته باشد.

نکته ۱۰۱۲ : به تعبیر لَا تَقْرَبُواْ الصَّلَوهَ دقت کنید. نماز آنقدر مهم است که مى گوید در حال مستى ، اصلا به نماز نزدیک نشوید. می توانست بگوید در حال مستی  نماز نخوانید ولی می گوید در حال مستی به نماز نزدیک نشوید. پس نماز خواندن در حال مستی آنقدر بد است که حتی نباید به آن نزدیک شد.

نکته ۱۰۱۳ : تعبیر وَ لَا جُنُبًا إِلَّا عَابِرِى سَبِیلٍ حَتىَ‏ تَغْتَسِلُواْ دو گونه ممکن است معنا شود :

الف) در حال جنابت به نماز نایستید تا اینکه غسل کنید.  البته در حالتى که عبور کننده از راهى هستید و واقعا نمى توانید غسل کنید بحثش فرق مى کند. در چنین حالى باید با تیمم نماز بخوانید و حتى اگر شرائط تیمم نیست به هر حال نماز را باید بخوانید.

ب) در حال جنابت به مکان نماز که مسجد است نزدیک نشوید الا اینکه به صورت عبوری باشد.

نکته ۱۰۱۴ : در آیه ۴۳ ، جنابت به عنوان حالتی بیان شده است که در آن حالت نباید نماز خواند و نباید به مسجد نزدیک شد ولی از حیض صحبتی نشده است.

آیا واقعا عبادت کردن بر حائض در ایام حیض ، تعطیل می شود؟ آیا واقعا حائض نمی تواند وارد مسجد شود؟ آیا بین جنابت که حالتی اختیاری است با حیض که حالتی غیر اختیاری است تفاوتی وجود ندارد؟

در مورد این سوال ها نظرات جدیدی وجود دارد که می توانید راجع به آن تحقیق کنید. از جمله می توانید به مقاله‌ی (تحلیلی پیرامون حکم عبادت زنان حائض) از همین قلم مراجعه کنید. همچنین می توانید به مقاله‌ی (بررسی حرمت ورود زنان حائض به مسجد الحرام و مسجد النبی) از احمد عابدینی مراجعه فرمایید.

نکته ۱۰۱۵ : در آیه ۴۳ از غسل و تیمم صحبت شده ولی کیفیت تیم گفته شده و کیفیت غسل گفته نشده است. اتفاقا در آیه ۶ سوره مائده نیز از وضوء و غسل و تیمم صحبت شده و در آنجا نیز با اینکه از کیفیت وضوء و تیمم صحبت شده ولی کیفیت غسل بیان نشده است. به هر حال شاید از دیدگاه قرآن ، غسل همان شستشو باشد و کیفیت خاصی نداشته باشد.

نکته ۱۰۱۶ : در مورد تعبیر جَاءَ أَحَدٌ مِّنکُم مِّنَ الْغَائطِ دو نکته قابل ذکر است :

الف) غائط در فرهنگ ما به معنای مدفوع است در حالی که در لغت عرب به معنای گودال است. حال استفاده از این واژه یا اشاره به این دارد که افراد برای دستشویی به مکان پایینی می رفته اند که کسی آنها را نبیند و یا حتی می تواند اشاره داشته باشد که دستشویی باید به صورت گودال ساخته شود که معمولا همین طور است.

ب) بجای این تعبیر می توانست بگوید جِئتُم مِنَ الغَائِط تا با عبارات قبلی نیز هماهنگ تر باشد ولی استفاده از واژه‌ی (احد) عفت بیان بیشتری را دارد که در مورد دستشویی کردن جمع بکار نبرده بلکه گفته یکی از شما تا این نکته را برساند که اخلاق و ادب اقتضا دارد که برای اشاره به دستشویی جمع به کار نرود.

نکته ۱۰۱۷ : جالب است که در آیه ۴۳ برای ارتباط با زنان از ریشه‌ی (لمس) استفاده کرده در حالی که در آیات دیگر قرآن بعضا از ریشه‌ی (مسس) استفاده شده است. اینجا که بحث در مورد جنابت است از لمس استفاده شده چون انسان با لمس زنان نیز ممکن است به جنابت برسد حتی اگر دخول صورت نگیرد ولی در آیاتی که بحث مهریه مطرح است از (مسّ) استفاده کرده است چون دخول است که موجب بدهکاری تمام مهریه می شود.

پس باید به این ریزه کاری ها در قرآن دقت داشت. مسّ با لمس فرقش این است که مسّ به مرحله‌ی بالاتر از لمس اشاره دارد.

نکته ۱۰۱۸ :  در آیه ۴۳ گفته شده که باید تیمم بر روی صعید انجام شود. صعید از ریشه‌ی صعود می آید و به نظر من معنای صعود در آن نهفته است. قرآن می توانست به صراحت بگوید ترابا طیبا یا ارضا طیبا ولی گفته است : صعیدا طیبا.

برخی گفته اند صعید در مقابل غائط است و می خواهد بگوید زمینی که بر روی آن تیمم می شود نباید پایین باشد که در نتیجه کثیف باشد بلکه باید بالا باشد که کثافت به آن نرسیده باشد.

ممکن هم هست که از واژه‌ی صعید استفاده شود که بر روی چیزی باید تیمم کرد که قسمتی از آن چیز صعود کند و بالا بیاید تا به صورت و دست ها برسد. بنابراین بر روی چیزی باید تیمم کرد که بر روی دست ، اثر داشته باشد و اثر بگذارد.

اصلا شاید فلسفه‌ی تیمم این است که حالا که آب نیست بی خیال طهارت نشو بلکه سعی کن حداقل طهارت را انجام دهی و چیزی پاک را به صورت و دست ها بمالی.

به هر ترتیب به ذهن من می رسد که شاید حتی بتوان گفت اگر با مواد پاکیزه کننده‌ی امروزی چنین کنیم کافی باشد و آنها نیز می توانند مصداقی از صعید باشند.

نکته ۱۰۱۹ : استفاده از دو صفت عَفُوّ و غفور در انتهای آیه ۴۳ این نکته را در بر دارد که خدا سخت نمی گیرد بلکه اگر مشکلی داشتید از حکم اصلی صرف نظر می کند و این می شود معنای عَفُوّ بودن خدا. و اما انسان حتی اگر مشکلی داشت و نتوانست به صورت طبیعی اعمالش را انجام دهد در قبال خدا مقصر است. خدا آنقدر عظمت دارد که انسان باید چنین حالاتی را نیز برای خود ، گناه محسوب کند و برای اشاره به همین مطلب از صفت غفور استفاده شده است.

نکته ۱۰۲۰ : در تعبیر الَّذِینَ أُوتُواْ نَصِیبًا مِّنَ الْکِتَاب در آیه ۴۴ دو احتمال وجود دارد :

الف) افرادی که مورد بحث هستند کسانی هستند که تکه هایی از دین را می دانند و الا اگر با مجموع دین آشنا بودند چنین نمی کردند.

ب) افرادی که مورد بحث آیه هستند کسانی هستند که بهره‌ی زیادی از دین برده اند و عالم دین اند و تعجب اینجاست که چنین افرادی باید این چنین باشند.

نکته ۱۰۲۱ : کسانی که مصداق یَشْترَُونَ الضَّلَالَهَ در آیه ۴۴ هستند معمولا خودشان می دانند که چه می کنند ولی ممکن است در برخی مصادیق خودشان نیز نفهمند و ندانسته ضلالت بخرند. همچنین ممکن است چنین افرادی از لحاظی بدانند که چه می کنند و از لحاظی ندانند مثل کسی که مواد مخدر مصرف می کند. چنین کسی از یک لحاظ می داند که کارش بد است ولی از یک لحاظ جهل دارد و برای لذتی آنی سراغ مواد می رود. حال کسانی که مصداق یَشْترَُونَ الضَّلَالَهَ هستند نیز از طرفی می دانند که کارشان اشتباه است ولی به دلیل مصلحت های آنی که در ذهنشان است ناآگاهانه ضلالت را می خرند.

به هر حال خیلی جالب است که عده ای دین دار گمراهی می خرند و اراده می کنند که مردم را از راه حق گمراه کنند. این گروه افرادی هستند که برایشان فرقه مهم است نه حق. همین امروز نیز کسانی وجود دارند که حق را نمی پذیرند و دوست دارند هر طور که شده از فرقه‌ی خود دفاع کنند.

نکته ۱۰۲۲ : صدر آیه ۴۴ با خطاب مفرد شروع شده ولی ذیل آن در تعبیر أَن تَضِلُّواْ السَّبِیلَ (راه را گم کنید) با خطاب جمع تمام شده است. شاید نکته‌ی این تفاوت این باشد که هر فردی نمی تواند افرادی که مورد بحث این آیه هستند را تشخیص دهد و به همین خاطر خطاب ابتدایی آیه به صورت مفرد آمده است تا این نکته را برساند که مجموع مسلمانان نمی توانند چنین کسانی را تشخیص دهند.

نکات صفحه ۸۶ :

نکته ۱۰۲۳ : آیه ۴۵ این نکته را متذکر می شود که خدا به دشمنان ما آگاه تر است. پس چه بسا افرادی که در درون ما هستند و به ما نزدیک اند و ما آنها را افرادی قابل اطمینان می دانیم ، همان ها دشمن ما باشند. طبق سیاق این آیات کسانی که دین دارند و بهره ای از کتاب آسمانی برده اند و مثلا عالم دین هستند و ریش و انگشتر دارند چه بسا همین ها دشمن باشند.

نکته ۱۰۲۴ : در آیه ۴۵ دو بار واژه‌ی (کفی) تکرار شده است. این تکرار شاید به این دلیل باشد که ممکن است کسی با خواندن آیات ۴۴ و ۴۵ بگوید این دشمنانی که تشخیص دادن آنها سخت است را چگونه باید بشناسیم؟

خدا در این زمینه می گوید اگر شما اهل عمل باشد من برای شما کافی هستم. بنابراین باز تکرار (کفی) دلالت بر خطر بسیار زیاد این گروه دارد.

نکته ۱۰۲۵ : آیه ۴۶ مثالی از مطلبی است که در آیات ۴۴ و ۴۵ آمد و اشاره به یهودیانی دارد که قصد گمراه کردن مردم را داشتند.

نکته ۱۰۲۶ : اگر یهودیان صفت یحَُرِّفُونَ الْکلَِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ را داشته اند امروزه نیز در بین مبلغین دین چنین تحریفاتى دیده مى شود.

نکته ۱۰۲۷ : در آیه ۴۶ سه حرف از یهودیان نقل شده که عبارتند از :

الف) سمَِعْنَا وَ عَصَیْنَا : دقیقا نمى دانیم که آنها عَصَیْنَا را در مقابل و در حضور پیامبر مى گفتند یا در خفاء. آیا این حرف را از روى جدى مى گفتند یا از روى تمسحر.

ب) اسمَْعْ غَیرَْ مُسْمَعٍ : مراد از این تعبیر شاید این باشد که آنها ابتدا به پیامبر مى گفتند حرف ما را گوش بده. به هر حال یک پیامبر باید حرف مردم را گوش دهد و تا اینجا مشکلى نیست. مشکل اینجاست که آنها با اضافه کردن جمله‏ى غَیرَْ مُسْمَعٍ مى خواهند به پیامبر بى احترامى کنند که تو حرف شنوى ندارى و گوش شنوایى ندارى.

ج) رَاعِنَا : با توجه به اینکه این واژه دو معنا دارد و یکى از معانى اش نوعى فحش است یهودیان با بکار بردن این واژه قصد بى احترامى به پیامبر را داشتند.

حال ، خداوند در ادامه‏ى آیه به آنها مى گوید که در برابر هریک از این گفتارها چه گفتارى باید بکار ببرید :

الف) بجاى سمَِعْنَا وَ عَصَیْنَا باید بگویید : سمَِعْنَا وَ أَطَعْنَا

ب) بجاى اسمَْعْ غَیرَْ مُسْمَعٍ باید بگویید :  اسمَْعْ و تنها به همین واژه اکتفا کنید و جمله‏ى دیگرى که بى احترامى باشد اضافه نکنید.

ج) بجاى رَاعِنَا باید بگویید : انظُرْنَا

نکته ۱۰۲۸ : تعبیر لَیَّا بِأَلْسِنَتهِِمْ به معناى این است که شما به وسیله زبانتان قصد پیچاندن دارید و این تعبیر مى تواند مربوط به مورد آخر یعنى تعبیر رَاعِنَا باشد و ممکن است به همه‏ى موارد ذکر شده در آیه برگردد یعنى شما از طریق زبانتان امور را مى پیچانید و کتاب را تحریف کرده و مطالب حق و باطل را به هم مخلوط می کنید.

به هر ترتیب این آیه بیشتر اشاره به کسانی دارد که با زبان کار می کنند و با توجه به اینکه علماء دین بیشتر از زبان استفاده می کنند باید مواظب باشند که مصداق این آیه نشوند. به هر حال به نظر می رسد که این بیشتر علماء دین هستند که با زبانشان امور حق و باطل را به یکدیگر می پیچانند.

نکته ۱۰۲۹ : جالب است که طبق آیه ۴۶ یهودیان به پیامبر بی احترامی می کنند و حتی در دین ، طعن وارد می کنند ولی دستور قتل آنها صادر نشده است.

نکته ۱۰۳۰ : طعن در دین که در آیه ۴۶ به آن اشاره شده است به این معنا است که بخواهد در دین اشکال وارد کنند. امروزه نیز عده ای هستند که چنین قصدی دارند و می خواهند اشکالاتی را به زور به دین وارد کنند تا افکار و آیین خرافی خود را ثابت کنند. کسانی که در برابر استدلالات قوی کم می آورند به دنبال این هستند که هر طور شده اشکالی اختراع کنند و به دین و راه حق نسبت دهند.

نکته ۱۰۳۱ : از تعبیر لَعَنهَُمُ اللَّهُ بِکُفْرِهِمْ در آیه ۴۶ مى توان فهمید که لعنت غیر از عذاب است و مراد از لعنت در اینجا همان گم کردن راه حق است که نمودش در تحریف دین و بیان گفته هایی که در آیه بیان شده است. پس کسانی که دین را تحریف می کنند و جملات ناشایسته در قبال دین می گویند این افراد مورد لعنت خدا هستند که به چنین کارهایی دست می زنند.

نکته ۱۰۳۲ : به نظر مى رسد استثناءِ إِلَّا قَلِیلًا در انتهاى آیه ۴۶ مربوط به کل جمله‏ى لَعَنهَُمُ اللَّهُ بِکُفْرِهِمْ فَلَا یُؤْمِنُونَ باشد و مراد از قلیلا عده اى باشند که اصلا در لعنت داخل نیستند.

دقت شود که اگر این استثناء تنها با جمله‏ى فَلَا یُؤْمِنُونَ معنا شود این اشکال پیش مى آید که اگر آنها مورد لعنت خدا هستند که دیگر ایمان نمى آورد. پس به نظر مى رسد که این استثناء مربوط به کل جمله است.

البته ممکن است مراد از قلیل ، افراد نباشد بلکه واژه‌ی قلیل به ایمان بخورد یعنى آنها به خاطر لعنتى که شده اند ایمان خیلى کمی مى آورند.

این نکته نیز توجه شود که در تفسیر التحریر و التنویر در این زمینه مطلب جالبی آورده شده است که علاقه مندان می توانند به این تفسیر مراجعه کنند.

نکته ۱۰۳۳ : در مورد تعبیر أَن نَّطْمِسَ وُجُوهًا فَنرَُدَّهَا عَلىَ أَدْبَارِهَا در آیه ۴۷ بین مفسرین اختلاف نظر وجود دارد. بنده فکر مى کنم این تعبیر اشاره به مرگ دارد چرا که در مرگ صورت محو مى شود و به حالت قبلى اش برمى گردد. صورت ما قبل از اینکه به دنیا بیاییم چگونه بوده است؟ بعد از مرگ نیز همان گونه خواهد شد.

و اما اینکه با این عبارت به مرگ اشاره کرده است شاید به خاطر این باشد که می خواهد آنها را بترساند و به آنها گوش زد کند که شما کم کم اجزائی که دارید را از دست خواهید داد. صورتی که با آن ، اینقدر در مقابل دیگران بزرگی طلبی می کنید در آینده محو خواهد شد.

نکته ۱۰۳۴ : از اینکه در آیه ۴۷ از لعن اصحاب سبت صحبت شده نه عذاب آنها ، شاید بتوان استفاده کرد که اصحاب سبت تنها روحشان به بوزینه تبدیل شد نه اینکه جسمشان نیز به بوزینه تبدیل شده باشد.

به هر حال از آیه ۴۷ بدست می آید که اگر دین داران به کفر و حق پوشی ادامه دهند مثل حیوان خواهند شد که قدرت فهم و درک حقایق از آنها گرفته خواهد شد. واقعا هم همین طور است. واقعا گاهی اوقات درک می کنیم که برخی افراد حق را نمی فهمند مثلا برخی نمی فهمند که آشتی بهتر از قهر است. نمی فهمند که اگر دیگران را ببخشند طرفداران خودشان بیشتر می شود.

به این نکته نیز اشاره شود که دو مورد بیان شده در آیه ۴۷ با آیات ۶۶ و ۶۷ سوره یس خیلی شباهت دارد و شاید این آیات مفسر هم باشند.

نکته ۱۰۳۵ : از آیه ۴۸ بدست مى آید که راجع به شرک باید حساس بود. اگر قرار است راجع به چیزى احتیاط شود در غسل نیست بلکه در بحث توحید و شرک است که متاسفانه ما احتیاط نمى کنیم. به راحتى اسم غیر خدا را در کنار اسم خدا مى آوریم. در مساجدمان اسم غیر خدا بیشتر از اسم خدا وجود دارد و در مقابل اسم و تصویر افراد سجده مى کنیم. همه‌ی این کارها خلاف احتیاط است ولی متأسفانه ما انجام می دهیم و علماء نیز بجای جلوگیری از این کارها تازه بعضا خودشان مُبلّغ این کارها هستند.

نکته ۱۰۳۶: در بین مردم مشهور است که خدا حق الله را مى بخشد و حق الناس را نمى بخشد. این حرف با آیه ۴۸ سوره نساء در تعارض است چرا که خدا در این آیه از حق اللهى صحبت کرده که خدا آن را نمى بخشد. اصلا چرا ما حق الله را پایین تر از حق الناس مى دانیم؟ کجا خدا گفته است که من حق الله را مى بخشم؟ متاسفانه حرفهاى بدون دلیل و غیر علمى در بین مردم زیاد زده مى شود.

نکته ۱۰۳۷: دقت شود که از مجموع ادله بدست مى آید که اگر کسى از شرک توبه کرد خدا او را مى بخشد. بنابراین مراد از آیه ۴۸ که مى گوید خدا شرک را نمى بخشد منظور از آن ، بدون توبه است یعنى اگر کسى بدون توبه از شرک از دنیا برود خدا او را نمى بخشد و پس از مرگ راهی برای بخشش آن وجود ندارد و مثلا شفاعتی شامل حال او نمی شود.

نکته ۱۰۳۸ : مراد از شرک در آیه ۴۸ اگر شرک جلى باشد منظور این است که این نوع شرک را خدا نمى بخشد ولى گناهان پایین تر از شرک را خدا ممکن است براى کسى که بخواهد ببخشد. طبق این بیان حتى ممکن است حق الناس جزو گناهانى باشد که پایین تر از شرک است و در مواردى مورد بخشش قرار گیرد.

البته توجه شود که اصلا در این آیه خدا وعده‏ى قطعى نداده است بلکه تنها امیدى داده است که ممکن است گناهان پایین تر از شرک براى کسانى که خدا بخواهد بخشیده شود.

بله به نظر می رسد که مراد از شرک در این آیه حتی شرک خفی نیز می باشد و آیه می خواهد به انواع شرک اشاره کند و بگوید اگر غیر خدا در زندگی شما به هر نحوی نمود بیشتری داشته باشد این می شود شرک و در نتیجه بدون توبه بخشیده نمی شود.

طبق این بیان تمام گناهان کبیره مصداقی از شرک ورزیدن به خداست و مراد از پایین تر از شرک گناهانی می شود که صغیره هستند و انسان به صورت ناخواسته آنها را مرتکب می شود که آنها را نیز نگفته حتما می بخشد بلکه گفته است برای کسی که بخواهد می بخشد.

مشاهده می کنید که این آیه انسان را در خوف و رجاء قرار می دهد و از طرفی انسان امید پیدا می کند که چه بسا گناهانش که غیر شرک باشد بخشیده شود ولی از طرف دیگر احتمال دارد که همان گناهان ، مصداقی از شرک باشد.

به نظر من اینکه می گویند این آیه از امید بخش ترین آیات قرآن است قابل نقد است چون اگر نگوییم ترس از این آیه بیشتر بدست می آید لااقل خوف و رجاء در حد مساوی از آن قابل برداشت است نه اینکه رجائش بیشتر باشد. به هر حال طبق احتمال دومی که در معنای آیه گفته شد خدا می خواهد بگوید اگر گناه کبیره کنید و بدون توبه از دنیا بروید خدا آن را نمی بخشد. حتی طبق این بیان شاید کسی استفاده کند که شفاعت اصلا مربوط به گناهان کبیره نیست.

پس آیه ، معنایی شبیه آیه ۳۱ همین سوره پیدا می کند.

به هر ترتیب شرک تنها به بت پرستی نیست بلکه هر چه که غیر از خدا در زندگی ، جای خدا را بگیرد شرک می شود که خدا می گوید من آن را نمی بخشم. در واقع خدا این گناه را که انسان بجای خدا ، غیر خدا را جایگزین کند نمی بخشد مثل اینکه بجای حکم غیر خدا حکم شیطان را بپذیرد یا بجای اینکه خدا در زندگی او نقش داشته باشد ، بیشتر پول نقش داشته باشد.

پس باید حواسمان را جمع کنیم. این آیه به نظر من خوفش بیشتر است و تکلیف را تا حدودی روشن کرده است که اگر کسی از گناهان کبیره که با قصد انجام دهد بدون توبه از دنیا برود باید عذاب آن را بچشد.

نکته ۱۰۳۹ : در تعبیر وَ مَن یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْترََى إِثْمًا عَظِیمًا(۴۸) مى توانست بجاى افترى از اکتسب استفاده کند. استفاده از افترى براى اثما مبینا جالب توجه است. شرک انگار که آنقدر از فطرت انسان به دور است که انجام آن گناهی است که تازه خلق شده است و نوعی افتراء بر انسان می باشد. در ترجمه آقای خرمشاهی این تعبیر این چنین ترجمه شده است که : هرکس شرک بورزد گناهی بزرگی را به گردن گرفته است.

نکته ۱۰۴۰ : به تکرار تعبیر (اَلَم تَر) در آیات ۴۴ ، ۴۹ ، ۵۱ ، ۶۰ و ۷۷ توجه کنید. سه مورد اول مربوط به اهل کتاب و دو مورد آخر مربوط به منافقین و مسلمانان ضعیف الایمان می باشد.

نکته ۱۰۴۱ : آیات ۴۹ و ۵۰ باب کار جامعه‌ی امروز است. این آیه به کسانی اشاره دارد که خودشان را خیلی خوب می دانند. در سیاق این آیات مراد از این افراد یهودیان هستند که خود را امتی برتر می دانستند و قائل بودند خدا آنها را جز چند روز محدودی جهنم نمی برد. مصداق امروزی این آیات می تواند شیعیان باشند که آنها نیز می گویند خدا حساب دیگری روی ما باز کرده و اصلا جهنم نمی رویم. شیعیان سیاسی و شیعیان غیر سیاسی ، می توانند مشمول این آیات باشند.

خداوند در آیه ۵۰ نسبت به گروه هایی که چنین اعتقاداتی دارند می گوید ببین این ها چگونه بر خدا افتراء می بندند. یعنی اگر کسانی خود را بستایند و بگویند ما نزد خدا جایگاه والایی داریم به خدا افتراء بسته اند.

و اما تعبیر وَ کَفَى‏ بِهِ إِثْمًا مُّبِینًا در آخر آیه ۵۰ نیز خیلى جالب است و مى خواهد بگوید همین کار به عنوان یک گناه آشکار کافى است. پس لازم نیست کسى حتما زنا یا لواط بکند تا گناهى آشکار مرتکب شده باشد بلکه همین که چنین افترائى به خدا بزند و بگوید من خیلى خوب هستم این افتراء خودش گناهى آشکار است.

پس مواظب باشیم که خودستایی نکنیم. وقتی امروزه خودستایی های شیعیان را می بینیم می ترسیم که نکند شیعیان مصداق این آیات هستند؟ خیلی جالب است که یهودیان لااقل قبول داشتند که ممکن است چند روزی به جهنم بروند ولی برخی از شیعیان می گویند ما اصلا جهنم نمی رویم.

نکته ۱۰۴۲ : در برخى آیات قرآن مثل آیه ۱۲۴ سوره نساء گفته شده است که به اندازه نقیر به کسى ظلم نمى شود. در برخى دیگر از آیات مثل آیه ۴۹ سوره نساء گفته شده است که به اندازه فتیل به انسان ظلم نمى شود. فرق فتیل و نقیر چیست؟

جواب : هر دوی این واژه ها کنایه از اندکی است ولی اگر بخواهیم تفاوت دقیق این دو واژه را بدست آوریم باید به کتب لغت رجوع کنیم.

در تفسیر روشن که نویسنده آن کتاب التحقیق فى کلمات القرآن الکریم را نوشته است و خوب روى لغات کار کرده است راجع به واژه فتیل چنین نوشته است :

و فتیل: از مادّه فتل و بمعنى پیچیدن چیزى است بخود و در جهت طول، چنانکه مادّه لىّ دلالت مى‏کند بمطلق پیچانیدن خواه بخود باشد یا بدیگرى، در طول باشد یا نه.

و چون فتل بخاطر تقویت چیز ضعیف صورت مى‏گیرد: قهرا معناى فتیل عبارت خواهد شد از مطلق آنچه ضعیف و سست بوده و بخاطر قوّت پیدا کردن پیچیده شود.

و امّا انتخاب این کلمه در جهت نفى ظلم: براى آنستکه موضوع ظلم فى نفسه بى‏ثبات و بى‏ریشه و بى‏اساس بوده، و همیه بخاطر محکم جلوه دادن آن سستى آنرا با پیچ دادن تقویت مى‏کنند، پس ستمکارى و تعدّى همیشه توأم با ساختن و پیچانیدن موضوع خواهد بود.

و در مقابل ظلم: عدل است که هیچگونه احتیاجى به پیچاندن و تأویل نداشته، و بهترین نحو از اثبات او آشکار شدن خود آن باشد. آفتاب آمد دلیل آفتاب.(تفسیر روشن، ج‏۶، ص: ۹)

در این تفسیر تعبیر وَ لَا یُظْلَمُونَ فَتِیلاً(نساء-۴۹) این گونه ترجمه شده است :

و ظلم کرده نمى‏شوند بمقدار چیز پیچیده‏اى که ضعیف است.

در همین تفسیر در مورد واژه نقیر چنین آمده است :

و نقیر: فعیل است از مادّه نقر که بمعنى زدن سبکى است بچیزى با منقار باشد یا با انگشت یا بوسائل دیگر. و نقیر بچیزى اطلاق مى‏شود که با وسیله‏اى زده بشود، و باین مناسبت بدانه‏ایکه با منقار مرغى أخذ مى‏شود: نقیر گویند.

پس نقیر کوچکترین چیزیست که فقط بوسیله منقار پرنده گرفته مى‏شود، و بهمین مقدار هم ظلمى صورت نخواهد گرفت.(تفسیر روشن، ج‏۶، ص: ۲۱۷)

تازه واژۀ دیگری نیز در آیۀ ۱۳ سورۀ فاطر آمده است که شبیه نقیر و فتیل است و آن واژه ، قطمیر است. بسیاری از مفسران ، هر سه‌ی این واژه ها را با خرما ربط داده اند.

و اما در تفسیر المیزان ذیل آیه ۱۳ سوره فاطر چنین آمده است :

 کلمه” قطمیر”- بنا به گفته راغب- به معناى اثر و باقى مانده‏اى است که از خرما بر هسته خرما مى‏ماند- و بنا به گفته مجمع البیان” قطمیر” آن روپوشى است که روى هسته خرما را پوشیده. و بعضى دیگر گفته‏اند:” هسته‏اى است که در جوف هسته خرما هست”(ترجمه المیزان، ج‏۱۷، ص: ۳۹)

در همین تفسیر راجع به لغت فتیل در ذیل آیه ۴۹ سوره نساء چنین آمده است :

معناى (ف- ت- ل) پیچیدن و در نتیجه معناى فتیل پیچیده شده است، ولى بعضى گفته‏اند: به معناى نخ نازکى است که در شکاف هسته خرما است، و مى‏خواهد بفرماید حتى به آن مقدار هم کسى ستم نمى‏شود، بعضى دیگر گفته‏اند: به معناى نخ نازکى است که در درون هسته خرما است.(ترجمه المیزان، ج‏۴، ص: ۵۹۴)

در همین تفسیر در ذیل آیه ۵۳ سوره نساء راجع به لغت نقیر چنین آمده است :

کلمه نقیر، صفت مشبهه است، و در اینجا معناى اسم مفعول یعنى منقور- منقار زده را مى‏دهد، و عبارت است از چیز حقیر و اندکى که مرغ آن را با منقار خود از زمین بر مى‏دارد.(ترجمه المیزان، ج‏۴، ص: ۵۹۸)

نکته ۱۰۴۳ : ارتباط تعبیر وَ لَا یُظْلَمُونَ فَتِیلاً(۴۹) با جملات قبلى به این صورت است که تزکیه‌ی خدا تزکیه‌ی ظالمانه نیست بر خلاف تزکیه هاى ما که ظالمانه است و در آن عدالت یافت نمی شود.

نکته ۱۰۴۴ : مفسرین گفته اند که کلمه‌ی جبت در آیه ۵۱ به هر معبود غیر اللهی گفته می شود.

نکته ۱۰۴۵ : با خواندن آیه ۵۱ می فهمیم که ممکن است برخی از دین داران به جایی برسند که منحرفین را هدایت شده تر از اهل حق بدانند. می توانید راجع به مصادیق امروزی این آیه فکر و تأمل کنید.

به عنوان مثال برخی از دین داران غرب زده ، غرب را هدایت شده تر از مسلمانانی می دانند که پایبد به دستورات قرآن هستند. البته مسلمانان پایبند منظور است نه هر مسلمانی. منظور این است که برخی افراد با ایمان آوردن به قوانین غربی ها ، قوانین قرآن را زیر پا می گذارند.

مثال دیگر اینکه برخی مردم و حتی روحانیون ، با رو آوردن به خرافات ، گفته های مداحان را بیشتر از گفته های محققین باور می کنند. در مواردی اعمال برخی محققین ، با مبانی خود علماء نیز سازگار است ولی به عنوان افرادی گمراه معرفی می شوند به عنوان مثال امروزه کسی که در اذان ، شهادت ثالثه بگوید نسبت به کسی که این شهادت را نگوید هدایت شده تر معرفی می شود. خلاصه اینکه امروزه مداحان و روحانیون احساسی که پیرو عوام هستند هدایت شده تر از افراد محقق معرفی می شوند.

به هر حال دین داران ظاهری و خرافی ممکن است در مواردی برای بقاء خود نیاز داشته باشند که با منحرفین بر علیه دین داران واقعی سازش داشته باشند.

نکته ۱۰۴۶ : مواظب باشیم به جبت و طاغوت ایمان نیاوریم. باید به حق ایمان آورد. به ارتباط بین جمله‌ی اول آیه ۵۱ با جمله‌ی دوم ، خوب دقت کنید. به نظر می رسد که ایمان به جبت و طاغوت موجب می شود که فرد ، کفار را هدایت شده تر از مومنین بداند. وقت انسان معیارهایش عوض شود و مثلا برایش اشخاص مهم شوند طبق حرف اشخاص ، حق و باطل را تشخیص می دهد و در نتیجه چون بت او طرفدار کفر است او نیز طرفدار کفر شده و اعلام می دارد که کفر بهتر از ایمان است. مثلا کسی که بت او غرب است یا بت او مداحان هستند نتایج این بت پرستی این است که هر چه غرب و مداحان گفتند درست می شود و هرکسی با غرب و مداحان تطابق داشت هدایت شده است و الا گمراه است.

پس چنین نتیجه ای از ایمان به جبت و طاغوت نشأت می گیرد. مواظب باشیم که به چه چیزی ایمان داریم.

نکات صفحه ۸۷ :

نکته ۱۰۴۷ : از آیات ۴۴ تا ۵۲ بحث پیرامون اهل کتاب و خصوصیات آنها بود و سه بار تعبیر (اَلَم تَرَ) در این مجموعه آیات تکرار شد. حال در آیات ۵۳ و ۵۴ منشأ این کارها و خصوصیات اهل کتاب بیان شده است. در این دو آیه بخل و حسادت به عنوان منشأ کارهای یهودیان بیان شده است و اگر ما نیز این صفات را داشته باشیم به همان مسیر یهودیان خواهیم رفت. از خداوند بخواهیم که ما را از بخل و حسادت نجات دهد که سر منشأ بسیاری از رذائل است.

نکته ۱۰۴۸ : تعبیر نَصِیبٌ مِّنَ الْمُلْکِ نقطه‏ى مقابل نَصِیبًا مِّنَ الْکِتَابِ است که در آیات قبلى بیان شد و مى خواهد بگوید یهودیان بهره اى از کتاب داشتند و این چنین مغرور و خود برتر بین شدند ، حال اگر آنها نصیبى از ملک داشتند چه مى کردند؟

دقت کنید که مراد از ملک در آیات ۵۳ و ۵۴ ، هم می تواند ملک مادی باشد و هم ملک روحی و معنوی. اگر آنها چنین ملکی داشتند طبق تعبیر آیه ۵۲ ، نقیری به مردم نمی دادند. دقت شود که مراد از  ناس در تعبیر فَإِذًا لَّا یُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِیرًا کسانى هستند که مثل خودشان نیستند و مثلا بنی اسرئیلی نمی باشند. در واقع این تعبیر می خواهد نژاد پرستی آنها را بیان کند که آنها حاضر نیستند به اندازه‌ی نقیری به غیر خودشان چیزی برسد.

نکته ۱۰۴۹ : خیلی جالب است که طبق آیه ۵۴ ، اهل کتاب حتی در دین نیز اهل حسادت بودند که مثلا چرا پیامبر خاتم از بین آنها نیست و چرا خدا فضل خود را به غیر بنی اسرائیلی داده است؟

نکته ۱۰۵۰ : ارتباط تعبیر فَقَدْ ءَاتَیْنَا ءَالَ إِبْرَاهِیمَ الْکِتَابَ … با جملات ما قبل ممکن است به این صورت باشد که خدا مى خواهد بگوید ما در آل ابراهیم کتاب و حکمت قرار دادیم و ملک نیز در بین آنها قرار داده ایم. حال چه جاى تعجب است که این بار کتاب و حکمت در بین آل ابراهیم و البته در شاخه‏ى اسماعیل قرار داده شود؟ ممکن هم هست با این جمله می خواهد حسادت یهودیان را از بین ببرد که کتاب و حکمت و ملک عظیم دربین خودتان نیز بوده است. حال چرا شما نسبت به اینکه دیگران ، آن هم در نسل ابراهیم چنین چیزهایی داشته باشند حسادت می ورزید؟

از این بیان می فهمیم که یکی از راه های از بین بردن حسادت در خود این است که انسان به داشته های خودش نگاه کند.

به هر حال همواره تعصبات قومی و قبیله ای وجود داشته و دارد. بنی اسرائیل از اینکه خاتم النبیین از بین آنها نیست ناراحت بودند. ما نیز امروزه به نحو دیگری این مشکل را داریم و اگر حقی از زبان غیر خودمان بیان شود به راحتی زیر بار نمی رویم. پس فقط نگوییم چرا یهودیان اینگونه بوده اند. پایش بیفتد ما نیز همین گونه ایم. فرض کنید امام زمان از بین اهل سنت باشد. آیا شیعیان حاضر می شوند این را قبول کنند؟

نکته ۱۰۵۱ : در تعبیر فَمِنهُْم مَّنْ ءَامَنَ بِهِ در آیه ۵۵ ظاهرا ضمیر در (مِنهم) به آل ابراهیم برمى گردد و ضمیر در (بِه) به ابراهیم یا به کتاب و حکمت برمى گردد.

نکته ۱۰۵۲ : از آیه ۵۵ بدست می آید که حتی آل ابراهیم نیز اگر پیرو ابراهیم نباشند جهنمی می شوند.

نکته ۱۰۵۳ : در آیه ۵۶ سوره نساء آمده است:

کُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُم بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَیرَهَا لِیَذُوقُواْ الْعَذَابَ

ترجمه: در جهنم هر چه پوست بدنشان بسوزد، پوست دیگرى بجاى آن قرار مى‏دهیم تا عذاب را بچشند.

امروزه مى دانیم که سلول هایى که درد را منتقل مى کنند زیر پوست قرار دارند و پوست که سوخت، سوختن گوشت ها درد ندارد. به عبارت دیگر اعصاب حسی مستقیماً در زیر پوست انسان قرار دارند به نحوی که اگر پوست انسان بسوزد، دیگر احساس درد هم تماماً از بین می‌رود.

در آیۀ فوق نیز آمده است که پس از اینکه پوست سوخت براى اینکه هنوز عذاب وجود داشته باشد دوباره پوست قرار مى دهیم؛ یعنى اگر پوست قرار ندهیم عذاب حس نمى شود و این با واقعیت علمى مطابق است.

در سایت دانشنامه رشد آمده است:

حس لامسه شامل حواسی چون درد، فشار، ارتعاش و دماست. این حواس به وسیله دو نوع گیرندۀ واقع در زیر سطح پوست، تشخیص داده می شوند.

بنابراین ، این آیه نکته ای علمی را بیان می کند. البته ممکن است کسی بگوید مطلبی که در آیه بیان شده است را در زمان های قبلی می فهمیدند و به خصوص چون با ذغال و آتش سر و کار داشتند می فهمیدند که وقتی پوست بسوزد و از بین برود، دیگر دردی حس نمی شود. پس می توان گفت که این مورد نمی تواند اعجاز علمی محسوب شود.

البته اینکه چنین مطلبی یعنی ارتباط درد و سوختن با پوست در زمان های قدیم یک قانون بوده و ارتباط تنگاتنگ آنها برای همۀ مردم ثابت شده بوده است چنین چیزی معلوم نیست. همین امروز نیز ممکن است برخی افراد چنین مطلبی را ندانند که اگر پوست از بین برود دیگر حس درد و سوختگی وجود نخواهد داشت. به هر ترتیب اگر چه آیه معلوم نیست که اعجازی علمی را در بر داشته باشد ولی نوعی رازگویی علمی در آن نهفته است.

نکته ۱۰۵۴ : در تفسیر نمونه راجع به آیات ۵۶ و ۵۷ سوره نساء چنین آمده است :

از مطالب قابل توجهى که از مقایسه این دو آیه با هم استفاده مى‏شود، گسترش رحمت الهى و پیشى گرفتن رحمت او بر غضب او است، زیرا در آیه نخست وعده مجازات کافران را با کلمه” سوف” ذکر کرده در حالى که وعده پاداش افراد با ایمان را در آیه دوم با کلمه” س” (سَنُدْخِلُهُمْ) بیان نموده است و همانطور که در ادبیات عربى گفته شده است” سوف” معمولا براى آینده دور و” س” براى آینده نزدیک به کار مى‏رود، با اینکه مى‏دانیم هر دو آیه مربوط به عالم رستاخیز است، و مجازات بدکاران و پاداش نیکوکاران در آن جهان از نظر فاصله زمانى نسبت به ما یکسان است. این تفاوت تعبیر براى این است که اشاره‏اى به سرعت و وسعت رحمت خدا و دورى و محدودیت خشم پروردگار بوده باشد، و این مانند همان تعبیرى است که در دعاها مى‏خوانیم: یا من سبقت رحمته غضبه:” اى کسى که رحمت تو بر غضبت پیشى گرفته است”.(تفسیر نمونه، ج‏۳، ص: ۴۲۷)

این تفاوت های ریز که تقدم رحمت خدا بر غضبش را برساند در آیات دیگر قرآن نیز مشاهده می شود که در این زمینه می توانید به آیات ۷۱ تا ۷۳ سوره زمر نیز رجوع کنید. از آن آیات استفاده می شود که درب جهنم قبل از اینکه جهنمیان به آن برسند بسته است ولی درب بهشت قبل از اینکه بهشتیان به آن برسند باز است.

نکته ۱۰۵۵ : لغت نضج به معناى رسیدن به حد نهایت است و در آیه ۵۶ ، مراد از آن رسیدن به نهایت سوختن است.

نکته ۱۰۵۶ : در تعبیر بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَیرَْهَا نکته‏ى ظریفى وجود دارد و آن اینکه این تعبیر نمى گوید پوست بر روى آنها مى اندازیم یا نمى گوید پوست قبلى آنها را به پوست جدید تبدیل مى کنیم بلکه مى گوید خودشان را تبدیل به پوست مى کنیم. در این تعبیر نوعی مبالغه وجود دارد یعنی انگار که کل بدن آنها پوست می شود تا بسوزد.

نکته ۱۰۵۷ : در آیه ۵۸ گفته شده است که امانت ها باید به اهلش اداء شود. در مورد این دستور می توان چند مصداق بیان کرد :

الف) اگر کسی پولی یا چیزی را نزد ما به امانت گذاشت امانت داری کنیم و آن چیز را سالم به او برگردانیم.

ب) علماء که علم دین نزد آنها امانت است باید امانت داری کنند و بدون کم و کاست ، دین را به مردم اداء کنند.

ج) مقام و پستی که یک شخص قبول می کند در دست او امانت است و اینکه به خوبی وظیفه اش را انجام دهد اداء امانت محسوب می شود که در واقع خدمت به مردم اداء امانت به آنها است.

د) هریک از ما یک رأی داریم و این حق رأی نزد ما امانت است و باید این امانت را به کسی دهیم یعنی به کسی رأی دهیم که واقعا شایسته‌ی آن مسئولیت است.

نکته ۱۰۵۸ : در مورد آیه ۵۸ سوره نساء در تفسیر نمونه به این صورت شأن نزولی بیان شده است :

در تفسیر مجمع البیان و بعضى دیگر از تفاسیر اسلامى نقل شده که این آیه زمانى نازل گردید که پیامبر ص با پیروزى کامل وارد شهر مکه گردید، عثمان بن طلحه را که کلیددار خانه کعبه بود احضار کرد و کلید را از او گرفت، تا درون خانه کعبه را از وجود بتها پاک سازد، عباس عموى پیامبر ص پس از انجام این مقصود تقاضا کرد که پیامبر ص با تحویل کلید خانه خدا به او، مقام کلیددارى بیت اللَّه که در میان عرب یک مقام برجسته و شامخ بود، به او سپرده شود (گویا عباس میل داشت از نفوذ اجتماعى و سیاسى برادرزاده خود به نفع شخص خویش استفاده کند) ولى پیامبر ص بر خلاف این تقاضا پس از تطهیر خانه کعبه از لوث بتها در خانه را بست و کلید را به” عثمان بن طلحه” تحویل داد، در حالى که آیه مورد بحث را تلاوت مى‏نمود إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها … (تفسیر نمونه، ج‏۳، ص: ۴۲۹)

بعد از ذکر این شأن نزول در همین تفسیر نمونه چنین آمده است :

هر مسلمانى طبق صریح این آیه وظیفه دارد که در هیچ امانتى نسبت به هیچکس (بدون استثناء) خیانت نکند، خواه صاحب امانت، مسلمان باشد یا غیر مسلمان، و این در واقع یکى از مواد” اعلامیه حقوق بشر در اسلام” است که تمام انسان‏ها در برابر آن یکسانند، قابل توجه اینکه در شان نزول فوق، امانت تنها یک امانت مادى نبود و طرف آن هم یک نفر مشرک بود.(تفسیر نمونه، ج‏۳، ص: ۴۳۰)

این مطلب که مورد قبول تفسیر نمونه قرار گرفته است اگر صحیح باشد بسیاری از کارهای ما زیر سوال می رود. اینکه پیامبر یک مشرک را که از قبل کلید دار کعبه بوده است به مقام خود ابقاء می کند خیلی نکته دارد. دقت کنید که او کلید دار فلان مرکز تجاری نبوده بلکه کلید دار کعبه بوده است.

نکته ۱۰۵۹ : دستور إِذَا حَکَمْتُم بَینْ‏َ النَّاسِ أَن تحَْکُمُواْ بِالْعَدْلِ در آیه ۵۸ دستور بسیار مهمى است. سعی کنیم در قضاوت هایمان بیشتر دقت کنیم. سعی کنیم همیشه حرف دو طرف را گوش دهیم و یک طرفه به قضاوت ننشینیم. متأسفانه در بسیاری از موارد ، ما یک طرفه قضاوت می کنیم. حتی در مباحث دینی نیز همین گونه هستیم و بدون اینکه مثلا حرف علماء اهل سنت را بشنویم راجع به اعتقادات آنها قضاوتِ یک طرفه می کنیم.

نکته ۱۰۶۰ :  متأسفانه ما آیه ۵۹ را به گونه ای برای مردم معنا کرده ایم که امروزه ثمره‌ی چندانی برای ما ندارد. این آیه دستوری می دهد که می تواند اختلافی که امروزه در خاورمیانه به وجود آمده است را از بین ببرد. بنابراین سعی کنیم این آیه را با دقت بیشتری مورد توجه قرار دهیم. البته معمولا این آیه به صورت نصفه و نیمه برای ما خوانده شده است و تا آخرِ آن را نخوانده ایم. اگر کسی می خواهد خوب این آیه را بفهمد باید این آیه را کامل بخواند.

نکته ۱۰۶۱ : وقتی این آیه کامل خوانده شود چند چیز از آن فهمیده می شود :

الف) منابع دین دو چیز هستند : یکی کتاب و دیگری سنت پیامبر. پس منابع دیگر باید به این دو برگردد نه اینکه خودشان منبعی مستقل باشند.

ب) اولو الامر هر که هستند معصوم نمی باشند. به انتهای آیه دقت کنید که در حین تنازع گفته است که به خدا و رسول رجوع کنید و اسمی از اولو الامر نیاورده است که از این استفاده می شود که اولو الامر ملاک اصلی نیستند. پس اگر اولو الامر ، حرف خدا و رسول را بزنند قابل اطاعت هستند و الا از آنها نباید اطاعت کرد.

دقت شود که آیه ۶۱ همین سوره نساء نیز مویدی بر همین مطلب است که گفته شد چرا که در آن آیه نیز تنها خدا و رسول ملاک معرفی دین بیان شده اند و اسمی از اولو الامر در آن آیه نیست.

آیه ۷۰ همین سوره نیز موید دیگری بر این مطلب است چرا که در آن آیه نیز اطاعت از خدا و رسول ملاک قرار داده شده است و حرفی از اولو الامر زده نشده است.

نکته ۱۰۶۲ : به قید (مِنکُم) در عبارت وَ أُوْلىِ الْأَمْرِ مِنکمُ‏ْ ، خوب توجه کنید. این قید خیلی نکته دارد. این قید می رساند که صاحبان امر باید از خود مردم نشأت گرفته باشد. حال یا از طریق انتخابات و یا از طریقی که به هر حال رضایت مردم ، دنبال آنها باشد. پس از این قید می توان انتخابات را نیز بدست آورد. همچنین این قید می تواند این نکته را نیز برساند که اولو الامر باید از جنس مردم و مردمی باشند نه اینکه از مردم جدا باشند.

نکته ۱۰۶۳ : به نظر می رسد که اولو الامر هر کسی است که امری در دستش است و مثلا نسبت به کاری تخصص دارد. بنابراین علماء دین و همچنین مسئولین می توانند مصداقی از اولو الامر باشند و البته همچنانکه گفته شد اطاعت از آنها مطلق نیست بلکه با این قید است که حرفشان ، حرف خدا و رسول باشد.

نکته ۱۰۶۴ : از آیه ۵۹ می فهمیم که در حین اختلافات باید به دو منبع رجوع کرد و اگر امت اسلام چنین می کردند بسیاری از مشکلات حل می شد. متأسفانه عده ای نمی خواهند در اختلافات ، قرآن را حکم قرار دهند. اگر واقعا در اختلافات ، قرآن حکم قرار داده می شد و درست معنا می شد بسیاری از اختلافات از بین می رفت. مشکل اینجاست که در امت اسلامی فرقه گرایی وجود دارد و فرقه های مختلف به دنبال اثبات اعتقادات فرقه‌ی خود هستند نه اینکه بخواهند واقعا تسلیم آن چیزی شوند که قرآن گفته است.

نکته ۱۰۶۵ : اگر سنت پیامبر مورد اختلاف بود باید به قرآن مراجعه کرد و اختلاف را از طریق قرآن حل کرد. و اما اگر در قرآن نیز اختلاف بود و واقعا آیات ، متشابه بود به نظر می رسد که بهتر است آن مسأله را به تشابهش واگذار کرد یعنی قبول کنیم که این مسأله اختلافی است و بر سر آن دعوا نکنیم و به صورت قطعی راجع به آن نظر دهیم و به گونه ای صحبت نکنیم که این مسأله یکی از اصول اصلی دین است. با این کار ذَالِکَ خَیرٌْ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً را درک خواهیم کرد.

این نکته نیز توجه شود که در برخی موارد آیات واضح است ولی برخی مبلغین در آن ابهام ایجاد می کنند و به صورتی به مردم ارائه می دهند که مردم فکر می کنند معنای آنها صحیح است. مثلا خود بنده سخنرانانی را دیده ام که معانی عجیبی از آیات استفاده می کنند و بعد می گویند این معنا ، نص آیه‌ی قرآن است در حالی که واقعا چنین نیست. پس باید این نکته را نیز مدّ نظر قرار داد.

به نظر من اگر واقعا به آیه ۵۹ سوره نساء عمل شود و فرقه گرایان حاضر شوند تعصب خود را کنار بگذارند بسیاری از مشکلات عالم اسلام حل خواهد شد.

نکته ۱۰۶۶ : در آیه ۵۹ با آوردن قید إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَْخِرِ این نکته رسانده شده است که کسانى که در تنازعات ، به قرآن و سنت پیامبر مراجعه کنند ایمان صحیحى به خدا و روز قیامت ندارد. پس مواظب باشیم که اگر ما نیز دستور این آیات را عمل نکنیم در ایمانمان به خدا و روز قیامت شک وجود دارد.

نکات صفحه ۸۸ :

نکته ۱۰۶۷ : آیه ۶۰ و آیات پس از آن آیات بسیار مهمی می باشند. آیه ۶۰ راجع به کسانی بحث می کند که فکر می کنند ایمان کاملی دارند ولی در عمل ، رجوعشان به طاغوت است نه به دستورات دین و خدا. به تعبیر الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ ءَامَنُواْ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ خوب دقت کنید.  چه بسا این تعبیر شامل حال مال نیز بشود.  ما نیز خیلى ادعا داریم که ایمان داریم ولى در عمل رجوعمان بیشتر ، به ظاغوت است.

نکته ۱۰۶۸ : طاغوت در آیه ۶۰ هر چیزی که نقطه‌ی مقابل خدا و دین او می باشد را شامل می شود. چه اینکه آن چیز یک عالم باشد یا مال دنیا باشد یا غرب و آمریکا باشد و ….

نکته ۱۰۶۹ : بنده برای آیه ۶۰ دو مصداق مهم می توانم معرفی کنم :

الف) دین داران خرافی که وقتی به آنها می گوییم خدا چنین گفته است ولی آنها حاضر به قبول نیستند. به عنوان مثال وقتی به برخی از آنها می گوییم شب عاشورا بجای هیأت بیا و نماز بخوان حاضر به قبول این حرف نیست.

طاغوتِ این گروه مداحان و برخی منبری ها هستند. همچنین آداب و رسوم گذشتگانشان نیز مصداق دیگری از طاغوت برای آنهاست.

ب) روشنفکرانی که وقتی به آنها می گوییم خدا و رسول چنین می گویند آنچنان مقهور دنیای قرن ۲۱ و مقهور اروپا و آمریکا شده اند که نمی توانند در مقابل آنها ، حرف دین را به راحتی بپذیرند. طاغوتِ این گروه نیز غرب است.

جالب است که هر دو گروه نیز ادعای دین داری دارند و دقیقا مصداقی از الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ ءَامَنُواْ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ می باشند. وقتی به این گروه ها تذکر داده شود که بیایید حرف دین را بشنوید دقیقا همان عکس العملی را نشان می دهند که آیه ۶۱ بیان می کند.

نکته ۱۰۷۰ : مراد از تعبیر إِنْ أَرَدْنَا إِلَّا إِحْسَنًا وَ تَوْفِیقًا در انتهاى آیه ۶۲ ظاهرا این است که منافقین براى توجیه کارهایشان این بهانه را مى آورند که ما قصد داشتیم که به آن گروه نیز احسان کنیم و موافقتى با آن گروه از خود نشان دهیم. به عنوان مثال ممکن است روشنفکران این چنین بگویند که ما به خاطر احسان به غیر مسلمانان به تفکرات آنها تمایل داشتیم یا برای اینکه وفاقی بین خود و آنها ایجاد کنیم چنین کردیم.

به هر ترتیب از این تعبیر به دست می آید که هر احسان و هر وفاقی خوب نیست. احسان و وفاقی که موجب شود انسان پا بر روی تفکرات خود بگذارد صحیح نمی باشد.

نکته ۱۰۷۱ : تعبیر أُوْلَئکَ الَّذِینَ یَعْلَمُ اللَّهُ مَا فىِ قُلُوبِهِمْ در آیه ۶۳ مى خواهد بگوید خدا مى داند که در قلوب این گروه که مى گویند إِنْ أَرَدْنَا إِلَّا إِحْسَنًا وَ تَوْفِیقًا چه مى گذرد؟ خدا می داند که کدامیک از این افراد حقیقتا قصد احسان و توفیق داشته است (اگر چه اشتباه می کرده اند) و کدامیک به دروغ چنین چیزی را می گویند.

طبق این معنا ممکن است عده ای از افرادی که مورد بحث هستند واقعا قصد احسان و توفیق با طاغوت داشته اند و در واقع چه بسا قصدشان خیر بوده است اگر چه اشتباه می کرده اند.

نکته ۱۰۷۲ : دستور فَأَعْرِضْ عَنهُْمْ با توجه به دستور عِظْهُمْ وَ قُل لَّهُمْ فىِ أَنفُسِهِمْ قَوْلَا  بَلِیغًا به معناى اعراض کامل نیست بلکه به این معناست که آنها را به حال خود رها کن و آنها را مجازات نکن یا مجبور به ایمان نکن. به فاء در ابتداى جمله‏ى فَأَعْرِضْ عَنهُْمْ خوب دقت کنید. این فاء مى رساند که این دستور با جملات قبلى مرتبط است. انگار که خدا مى خواهد بگوید چون خدا از قلب آنها آگاه است پس تو از آنها اعراض کن و نخواه ته قلب آنها را بدست آورى.

نکته ۱۰۷۳ : در تعبیر قُل لَّهُمْ فىِ أَنفُسِهِمْ قَوْلَا  بَلِیغًا در انتهاى آیه ۶۳ عبارت فىِ أَنفُسِهِمْ متعلق به قَوْلَا  بَلِیغًا است یعنى نسبت به آنها قولى به کار ببر که در نفس آنها نفوذ کند. در واقعا شاید خدا با این دستور می خواهد به پیغمبرش بگوید که بجای اینکه بخواهی از دورن آنها آگاه شوی وظیفه‌ی خودت که تبلیغ است را انجام بده و گفتارت را به درون آنها برسان تا بلکه پند گیرند.

نکته ۱۰۷۴ : دستور قرآن طبق آیه ۶۳ سوره نساء این است که نسبت به منافقین قول بلیغ داشته باشیم. این در حالی است که ما بر منافقین مرگ می فرستیم. واقعا آیا این کار شرعی است که بر منافقین ، مرگ فرستاده شود؟ ببینید قرآن ، ما را به چه ادبیاتی دعوت می کند و ما چه ادبیاتی داریم؟

نکته ۱۰۷۵ : تعبیر وَ مَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ در آیه ۶۴ این نکته را مى رساند که ما پیامبر فرستاده ایم تا از او تبعیت شود نه اینکه بجاى اطاعت از او از طاغوت اطاعت شود. تعبیر بِإِذْنِ اللَّهِ نیز این نکته را مى رساند که پیامران الهى اذن الهى براى اطاعت شدن دارند بر خلاف طاغوت ها که اذنى از طرف خدا براى اطاعت از آنها وجود ندارد.

نکته ۱۰۷۶ : از تعبیر آیه ۶۴ برخی استفاده می کنند که توسل به پیامبر و درخواست از او جایز و بلکه لازم است. این استفاده صحیح نمی باشد به چند دلیل :

الف) اولا آیه راجع به منافقین است و معلوم نیست که بتوان از آن قاعده ای کلی استفاده کرد.

ب) در آیه هیچ جمله ای وجود ندارد که از آن استفاده شود که منافقین باید از پیامبر نیز درخواست کنند. حتی در هیچ کجای آیه نیامده است که منافقین باید از پیامبر  طلبی داشته باشند. بر عکس در این آیه آمده است که منافقین ، خودشان باید از خدا طلب غفران کنند. استغفار رسول شاید وظیفه‌ی خود ایشان باشد که طبیعتا ایشان برای افرادی که توبه می کنند استغفار خواهند کرد نه اینکه باید استغفار را از ایشان خواست. پس خود پیامبر وظیفه دارد که برای توبه کنندگان استغفار کند نه اینکه توبه کنندگان وظیفه داشته باشند که از پیامبر بخواهند که برای آنها استغفار کند.

استغفار پیامبر نقطه‏ى مقابل فَأَعْرِضْ عَنهُْمْ در آیه ۶۳ است و مى خواهد به پیامبر بگوید اگر آنها واقعا توبه کردند تو دیگر از آنها اعراض نکن بلکه براى آنها استغفار کن.

ج) این آیه راجع به استغفار است و نمی توان به راحتی برای درخواست های دیگر از آن استفاده کرد.

به هر حال وقتی خود آیه خوانده شود از آیه چیزی بیشتر از اینکه گفتیم بدست نمی آید.

د) نکته‌ی دیگر که بسیار مهم است این است که خوب است کسانی که دائما به این آیه استناد می کنند آیه ۱۱۰ همین سوره را هم ببینند که می فرماید :

وَ مَن یَعْمَلْ سُوءًا أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللَّهَ یَجِدِ اللَّهَ غَفُورًا رَّحِیمًا

ترجمه : و هر کس کار زشتى کند یا برخود ستم ورزد، سپس از خدا آمرزش بخواهد، خدا را بسیار آمرزنده و مهربان خواهد یافت.

در این آیه هیچ اشاره نشده است که باید نزد پیامبر بروید. بنابراین وقتی این آیه را می بینیم می فهمیم که رفتن نزد پیامبر در آیه ۶۴ ، نکته‌ی خاصی دارد و مربوط به عملکرد منافقین است نه اینکه بتوان از آن قاعده ای عمومی را نتیجه گرفت.

نکته ۱۰۷۷ : ممکن است کسى بگوید تعبیر جَاءُوکَ چه نکته اى دارد؟ آیا اگر آنها نزد پیامبر نیایند خدا توبه شان را نمى پذیرد؟

در جواب باید گفته شود که این تعبیر در ارتباط با آیات قبلى باید معنا شود. این تعبیر نقطه‏ى مقابل یَصُدُّونَ عَنکَ صُدُودًا در آیه ۶۱ است. طبق تعبیر آیه ۶۱ منافقین از پیامبر رو برگرداندند. حال توبه‏ى آنها به این است که نزد پیامبر بیایند. پس تعبیر جَاءُوکَ مى خواهد بگوید در صورتى توبه‏ى آنها پذیرفته مى شود که بجاى قهر و دورى ، آشتى کنند و نزد تو بیاید همچنانکه اگر کسى واقعا مى خواهد گذشته اش را جبران کند باید نزد کسى بیاید که با او قهر کرده است.

نکته ۱۰۷۸ : جالب است که طبق آیه ۶۴ منافقین وقتى توبه مى کنند و نزد پیامبر مى آیند اصلا معذرت خواهى آنها از پیامبر بیان نشده است بلکه تنها استغفار آنها بیان شده است. بنابراین بر عکس اینکه عده اى مى خواهند از این آیه درخواست از پیامبر را ثابت کنند حتى در این آیه معذرت خواهى از پیامبر هم بیان نشده است بلکه استغفار از خدا ، ملاک دانسته شده است. پس حتى در حضور پیامبر نیز باید خدا را صدا زد و در این آیه حرفی از صدا زدن پیامبر زده نشده است. به فاء در تعبیر وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ خوب دقت کنید. شاید این تعبیر مى خواهد به ما یاد دهد که حتى اگر نسبت به کسى اشتباه کردید بجاى اینکه از او معذرت خواهى کنید  و او را ملاک بخشش قرار دهید در حضور او از خدا معذرت خواهى کنید تا شخص ، عملا متوجه شود که شما از کارتان پشیمان هستید.

نکته ۱۰۷۹ : در رابطه‏ى با تعبیر فَلَا وَ رَبِّکَ در آیه ۶۵ و چگونگى معنا کردن آن مى توانید به تفاسیر تخصصى مراجعه کنید.

نکته ۱۰۸۰ : طبق آیه ۶۵ سه شرط مهم براى ایمان واقعى بیان شده است. ما باید ببینیم این سه شرط در وجود ما هست یا نه و اگر نیست بدانیم که ایمانمان ، ایمان واقعى نیست. این سه شرط عبارتند از :

الف) یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ : در مشاجره ها به حکم رسول مراجعه کنیم نه حکم طاغوت.

ب) ثُمَّ لَا یجَِدُواْ فىِ أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَیْتَ : وقتى حکم رسول را فهمیدیم از آن دل چرک نباشیم. دقت کنید که ممکن است ما سراغ رسول برویم و حکم او را بفهمیم ولى در درونمان آن را پذیرا نباشیم و نسبت به آن دل چرک باشیم.

ج) وَ یُسَلِّمُواْ تَسْلِیمًا : کاملا تسلیم فرمان رسول باشیم.

آیا واقعا ما این سه مرحله را انجام می دهیم. چه بسا ما همان مرحله‌ی اول را نیز انجام ندهیم و بیشتر دوست داشته باشیم دینی که خودمان می خواهیم را عمل کنیم نه دینی را که پیغمبر فرموده است. و اما برخی از ما اگر چه سراغ احکام پیغمبر می رویم ولی چه بسا در دل ، با خود بگوییم انگار این حکم فایده ای ندارد و بهتر بود جور دیگری بود. و اما برخی از ما اگر هم حکم رسول را انجام دهیم و دربرابر آن تسلیم باشد یُسَلِّمُواْ تَسْلِیمًا نیستیم یعنی کاملا تسلیم نیستیم.

نکته ۱۰۸۱ : شاید تعبیر فىِ أَنفُسِهِمْ در آیه ۶۵ با تعبیر فىِ أَنفُسِهِمْ در آیه ۶۳ ارتباط داشته باشد و هر دو تعبیر اشاره به این دارد که آنچه ملاک اصلى درون است. مُبلّغ دین باید سعى کند بر درون تأثیر بگذارد و مردم نیز باید سعى کنند از درون تسلیم حرف حق باشند. پس باید بیشتر به درون توجه داشت ولى متأسفانه ما بیشتر به برون توجه داریم.

نکات صفحه ۸۹ :

نکته ۱۰۸۲ : (لو) در آیات ۶۴ و ۶۶ دلالت دارد که این کلمه همه جا امتناع شرط را نمى رساند بلکه چه بسا شرط نیز محقق شود. پس اینکه مشهور است که (لو) در جایى مى آید که وقوع شرط ممتنع باشد یک قاعده‏ى کلى نیست. اتفاقا در آیات دیگر نیز این مطلب دیده مى شود مثل آیه ۱۳۵ سوره نساء.

به هر حال طبق آیه ۶۶ خداوند چه بسا کشته شدن یا هجرت را بر عهده‌ی مردم و حتی منافقین می گذارد و طبق آیه ۶۴ نیز به هر حال منافقین به خودشان ظلم کرده بودند ولی هر دوی این موارد با (لو) بیان شده است.

نکته ۱۰۸۳ : آیه ۶۶ این نکته را در بر دارد که عده ای از افراد اگر مسئولیت سختی در دین به آنها داده شود مثل جان دادن یا هجرت ، حاضر به انجام آن نمی شوند.

دقت شود که این آیه در سیاق آیات مربوط به منافقین است و ضمایر این آیه می تواند به منافقین برگردد. طبق این حرف اگر کسی حاضر به انجام دستورات دین نباشد حدی از نفاق را دارا می باشد.

همچنین از تعبیر مَا فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِیلٌ مِّنهُْمْ بدست مى آید که عده ای از منافقین نیز ممکن است برگردند و تسلیم دستور خدا شوند. به هر ترتیب منافقینی که نفاقشان در حد بالایی نیست ممکن است به زمره‌ی مومنین برگردند.

نکته ۱۰۸۴ : تعبیر أَشَدَّ تَثْبِیتًا در انتهاى آیه ۶۶ دو معنا مى تواند داشته باشد :

الف) در ثبات ایمان آنها موثرتر است.

ب) زندگى آنها با ثبات تر مى شود.(معمولا ممکن است ما فکر کنیم اگر نظر خودمان را بجاى نظر دین انجام دهیم زندگى با ثبات ترى پیدا مى کنیم در حالى که طبق این تعبیر زندگى با ثبات از طریق انجام دستورات خدا به وجود مى آید)

نکته ۱۰۸۵ : در آیات ۶۶ تا ۶۸ ، چهار اجر براى کسانى که موعظه هاى خدا را انجام دهند بیان شده است. شاید اشاره به این چهار اجر براى این است که ما ترغیب شویم تا دستورات خدا را انجام دهیم و بجاى خدا ، سراغ طاغوت نرویم.

نکته ۱۰۸۶ : از آیه ۶۹ بدست می آید که اطاعت از خدا و رسول موجب محشور شدن با انبیاء و اولیاء الهی می شود. این در حالی است که برخی شیعیان خود را رفیق ائمه می دانند بدون اینکه از خدا و رسول اطاعت کنند.

نکته ۱۰۸۷ : تعبیر مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِْم ‏با تعبیر مِنَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِْم‏ متفاوت است. اگر با (مِن) آمده بود این نکته را مى رساند که افراد مورد بحث در آیه جزو این چهار گروهى هستند که در آیه ذکر شده است ولى (مع) تنها معیت را مى رساند. بنابراین اطاعت از خدا و رسول تازه انسان را به معیت با اولیاء الهى مى رساند ولى این انسان است که باید تلاش کند تا خودش جزو اولیاء الهى شود. مشاهده می کنید که چهار گروه ذکر شده در آیه چقدر مقام بالایی دارند که اطاعت کنندگان از خدا و رسول ، تازه می توانند همراه آنها باشند.

البته ممکن است کسی از (مع) بر عکس نیز استفاده کند و بگوید اطاعت کنندگان از خدا و رسول با چهار گروه ذکر شده در آیه معیت دارند یعنی آنقدر به آنها نزدیک شده اند که به آنها متصل شده اند.

نکته ۱۰۸۸ : از آیه ۶۹ می فهمیم که نعمت واقعی ، نعمت هدایت است نه نعمت های مادی. چهار گروه ذکر شده در آیه چه بسا اصلا نعمت های دنیوی چندانی نداشته اند ولی همین که هدایت شده اند خودش بزرگ ترین نعمت است. بنابراین ، این آیه می تواند تفسیری باشد برای آیات اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ(۶) صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیرِْ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لَا الضَّالِّینَ(۷) که هر روز در نماز می خوانیم.

نکته ۱۰۸۹ : چهار گروه ذکر شده در آیه عبارتند از :

الف) پیامبران

ب) صدیقین : ظاهرا مراد از صدیقین ، تصدیق کنندگان انبیاء می باشد.

ج) شهداء : به نظر می رسد که مراد از شهداء شهادت دهندگان به حق است. کسانی که حاضر می شوند سختی های شهادت دادن به حق را تحمل کنند مثل آن مردی که در آیه ۲۰ سوره یس از او صحبت شده است.

د) صالحین : کسانی هستند که عملا اهل اصلاح هستند.

نکته ۱۰۹۰: از آیه ۶۹ می توان خصوصیات رفیق خوب را بدست آورد. پس سعی کنیم رفقائی برای خود انتخاب کنیم که جزو این ۴ گروه باشند. البته ممکن است این چهار گروه در بین مردم مخفی باشند. بنابراین باید برای پیدا کردن چنین رفقایی تلاش کنیم. چه بسا افرادی که ما دشمن آنها هستیم و آنها را دوست نداریم همان ها جزو این ۴ گروه باشند.

نکته ۱۰۹۱ : چهار گروه ذکر شده در آیه ۶۹ چه بسا مترتب بر هم نیز باشند و ترتیب خاصى بین آنها باشد. ابتدا باید اخبار الهى را از پیامبران شنید. سپس آنها را تصدیق کرد. بعد از آن براى دیگران بیان کنیم و شهادت به حق داد و سپس در مقام عمل برآمد و اصلاح گرى کرد.

نکته ۱۰۹۲ : در آیه ۷۰ از واژه‌ی فضل استفاده شده است. به نظر می رسد همراهی با انبیاء و اولیای الهی فضل الهی است که خدا زیاده‌ی از اجر ، به افراد خوب می دهد.

نکته ۱۰۹۳ : جمله‏ى وَ کَفَى‏ بِاللَّهِ عَلِیمًا در آیه ۷۰ این نکته را در بر دارد که خدا از این لحاظ که بداند چه کسى واقعا مطیع خدا و رسول است کافى است و نیاز نیست کسی به خدا خبر دهد. پس اگر کسی مطیع خدا و رسول باشد اگر چه منسبی نداشته باشد و در بین مردم مشهور نباشد خدا به حال او آگاه است و فضلش را نصیب او می کند.

نکته ۱۰۹۴ : از آیه ۷۱ تا چندین صفحه ، بحث پیرامون جنگ است. در آیه ۷۱ توصیه شده است که مومنین مراقب دشمن باشند. البته ممکن است این مراقبت در مقابل خطرات نظامی دشمن باشد و ممکن است در مقابل خطرات فرهنگی و تبلیغاتی دشمن باشد.

نکته ۱۰۹۵ : جمله‏ى فَانفِرُواْ ثُبَاتٍ أَوِ انفِرُواْ جَمِیعًا در آیه ۷۱ به این معنا است که گاهى اوقات باید گروه هایی انتخاب شوند و به مقابله با دشمن بروند و گاهى اوقات همه باید براى مقابله با دشمن تلاش کنند. پس در برخى شرائط همه مسئولند. شاید امروزه به خصوص در بحث فرهنگى همه‏ى جامعه باید بسیج شوند و در مقابل دشمن بایستند نه اینکه تنها یک گروه چنین کنند.

نکته ۱۰۹۶ : در رابطه‏ى با تعبیر قَدْ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلىَ‏َّ إِذْ لَمْ أَکُن مَّعَهُمْ شهَِیدًا در آیه ۷۲ دو نکته قابل توجه است :

الف) این شخصى که در امر دفاع ، کندى کرده است کندى اش را نعمت خدا دانسته است. به واژه‏ى الله دقت کنید. خیلى جالب است که عده اى در امر دین کندى مى کنند و وقتى مى بینند که با این کندى ضرر نکردند ، کارشان را نعمت خدا تصور مى کنند. خیلى مواظب باشیم که ما چنین نباشیم. ببینید جهل با انسان چکار می کند که کندی اش نسبت به فرامین خدا را نعمت حساب می کند.

ب) بحث نعمت در این آیه مى تواند نقطه‏ى مقابل نعمت در آیه ۶۹ باشد و مى خواهد بگوید عده اى که دنیا گرا هستند نعمت را در امور مادى مى‏بینند.

نکته ۱۰۹۷ : راجع به تعبیر کَأَن لَّمْ تَکُن بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُ مَوَدَّهٌ در آیه ۷۳ در المیزان چنین آمده است :

مثل کسى که خود را از شما بیگانه بداند، و مثل این که اصلا بین او و شما مودتى نبوده، خواهد گفت اى کاش من نیز با آنان مى‏بودم، و به آن غنیمت‏ها مى‏رسیدم، در این جمله حال این گونه افراد را تشبیه مى‏کند، و مجسم مى‏سازد، مى‏فرماید با این که مؤمن بودند، و مسلمانان همه با هم یک دست را تشکیل مى‏دهند، و بین آنان قوى‏ترین روابط هست، که همانا ایمان به خدا و آیات او است، ایمانى که تمامى روابط دیگر از قبیل پدر فرزندى، و خویشاوندى، و ولایت و بیعت، و مودت، و غیره را تحت الشعاع قرار مى‏دهد، با این همه اینها به خاطر ضعفى که در ایمانشان هست کمترین رابطه‏اى بین خود و شما نمى‏بینند، و با چنین دیدى آرزو مى‏کنند اى کاش ما نیز با مؤمنین بودیم، و در جهاد شرکت مى‏کردیم، عینا مانند آرزویى که یک بیگانه دارد، مى‏گویند، (اى کاش من با ایشان بودم، و به رستگارى عظیمى نائل مى‏شدم)، و یکى از علائم ضعف ایمان آنان، همین است که به دست آمدن غنیمت را امرى بسیار مهم مى‏پندارند، خیال مى‏کنند آن مسلمانى که پشیزى غنیمت به دستش آمده، همه سعادت‏ها را به دست آورده است، آن را رستگارى عظیم به حساب مى‏آورد، و نیز هر مصیبتى که به مؤمنین برسد از قبیل کشته و زخمى شدن در راه خدا، و تحمل مشقت را نقمت و عذاب مى‏پندارند.(ترجمه المیزان، ج‏۴، ص: ۶۷۰)

در تفسیر کوثر نیز در این باره چنین آمده است :

اینکه مى‏فرماید: گویا میان آنان و مسلمانان شرکت کننده در جنگ دوستى و مودّتى نبوده، شاید به این معناست که اگر آنها به رابطه مودت و اخوّت و برادرى که میان تمام مسلمانان وجود دارد توجه مى‏کردند، پیروزى سپاه اسلام و رستگارى آنها را پیروزى و رستگارى خود مى‏دانستند و  مى‏دانستند که این پیروزى و این فوز و فلاح نصیب همه مسلمانان و از جمله اینها که در جنگ شرکت نکرده‏اند، مى‏باشد. و ثمرات و آثار آن به همه مى‏رسد. ضمناً قرار گرفتن جمله (کأن لم یکن بینکم و بینه مودّه) در میان (لیقولن) و مقول قول آن براى تأکید بیشتر و بزرگ کردن مفهوم این جمله است و این یکى از شیوه‏هاى قرآن است که براى مشخص‏تر کردن و تابلونمودن یک جمله، آن را در وسط یک جمله دیگر مى‏آورد.

(کوثر، ج‏۲، ص: ۴۸۲)

خلاصه اینکه این تعبیر مى خواهد به جدایى این دسته از افراد نسبت به مومنین اشاره کند که آنها خود را به خاطر تکبر از مومنین جدا مى دانند و مصیبت آنها را مصیبت خود نمى دانند و پیروزى آنها را نیز پیروزى خود نمى دانند. به هر حال کسی که با دیگری دوست است از پیروزی او خوشحال می شود اگر چه ممکن است خودش نیز آرزو کند که ای کاش من هم پیروز می شدم ولی این گروه چنین نیستند و فقط به فکر سود خود هستند و به همین دلیل حسرت می خوردند که ای کاش ما هم سود می کردیم و این آرزویشان در حالتی است که اصلا نسبت به پیروزی مسلمانان خوشحال نمی شوند.

از همین جا می توان فهمید که اگر کسی می خواهد آرزو کند که ای کاش مثل رفیقم پیروز می شدم این آرزویش نباید با حالت کَأَن لَّمْ تَکُن بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُ مَوَدَّهٌ باشد. ما باید از پیروزی دیگران خوشحال باشیم و پیروزی آنها را پیروزی خود بدانیم و در عین حال برای خودمان نیز آرزوی پیروزی کنیم.

نکات صفحه ۹۰ :

نکته ۱۰۹۸ : از آیه ۷۵ بدست می آید که باید برای نجات مستضعفان تلاش کرد. البته مراد از مستضعفان در این آیه با توجه به دعایی که می کنند بیشتر کسانی هستند که اهل دین هستند. به سبک دعای آنها که در این آیه نقل شده است خوب توجه کنید.

و اما آیا ما امروزه می توانیم برای نجات مستضعفین که درکشوری دیگر هستند به آن کشور حمله کنیم؟

امروزه شرائط سیاسی آنقدر پیچیده است که حمله به یک کشور تبعات بسیار زیادی دارد. حمله به یک کشور ممکن است موجب نجات مستضعفان شود ولی در کنارش موجب پیدایش گروه های افراطی در آن کشور نیز می شود.

پس حمله به یک کشور خیلی حساسیت دارد. باید نهایت احتیاط را در این باره انجام داد.

شاید آیه بیشتر می خواهد مسلمانان نوعی سازمان ملل داشته باشند تا با پشتیبانی از هم بتوانند از مستضعف دفاع کنند و اگر قرار است به کشوری حمله شود با اخذ آراء تمامی کشورها باشد.

به هر حال نباید فقط این آیه را دید. از آیه ۷۷ همین سوره بدست می آید که در مواردی بجای جنگ باید صبر کرد. پس نباید بی گدار به آب زد در مواردی باید دستور کُفُّواْ أَیْدِیَکُمْ(دست از جنگ بازدارید) را عمل کرد.

خلاصه اینکه ما باید در عین حال که به فکر مستضعفان هستیم شرائط را نیز دقیقا مدّ نظر قرار دهیم و جنگ را مربوط به مرحله‌ی آخر کنیم یعنی زمانی که واقعا جز جنگ نتوان کاری کرد و بدانیم جنگ کمترین تبعات را دارد.

این نکته را نیز یادمان نرود که امروزه حق و باطل به هم آمیخته است. چه بسا کشوری که می خواهد به مستضعفین کشور دیگر کمک کند خودش مردمش را به استضعاف کشیده است.

نکته ۱۰۹۹ : بجاى تعبیر رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْیَهِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا می توانست بگوید رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْیَهِ الظَّالِمَه همچنانکه در آیه ۱۱ سوره انبیاء ظالمه ، به عنوان صفت قریه آمده است.

برخی مفسرین گفته اند شأن نزول این آیه در مورد مکه است و نمی توان برای مکه ، صفت ظالم را بکار برد. به همین خاطر صفت ظالم در آیه مورد بحث برای اهل قریه آورده شده است نه خود قریه.

نکته ۱۱۰۰ : در رابطه‏ى با تعبیر إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کاَنَ ضَعِیفًا در آیه ۷۶ دو نکته قابل ذکر است :

الف) مراد از ضعیف بودن کید شیطان این است که کید شیطان در مقابل کید خدا و نسبت به انسان های قوی الایمان ضعیف است و الا کید شیطان بر روی انسان های رشد نیافته اثر گذار است. این تعبیر در ترجمه‏ى آقاى انصاریان چنین ترجمه شده است : یقیناً نیرنگ و توطئه شیطان [در برابر اراده خدا و پایدارى شما] سست و بى‏پایه است.

ب) در آیه ۲۸ سوره یوسف آمده است که عزیز مصر به همسرش زلیخا مى گوید : إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظِیمٌ یعنى کید شما زنان عظیم است در حالى که در آیه ۷۶ سوره نساء راجع به کید شیطان آمده است : إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطانِ کانَ ضَعِیفاً یعنى کید شیطان ضعیف است.

آیا از این دو آیه مى توان استفاده کرد که کید شیطان ضعیف تر از کید زنان است؟

جواب : اولا باید توجه شود که اگر همسر زلیخا گفته بود إِنَّ کَیْدَهُنَّ عَظِیمٌ یا إِنَّ کَیْدَ النِّسَاءِ عَظِیمٌ شاید استفاده می شد که چنین نسبتی را به همه ی زنان داده است ولی با توجه به اینکه ضمیر مخاطب بکار برده است معلوم است که اشاره به زنانی همچون زلیخا دارد نه همه‌ی زنان. حتی شاید بتوان گفت خطاب فقط اشاره به زلیخا و زنان دربار مصر بوده است و نمی توان آن را به دیگران سرایت داد همچنانکه وقتی حضرت لوط به قومش می گوید : إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شهَْوَهً مِّن دُونِ النِّسَاءِ در اینجا خطاب به مردان قوم لوط است نه بقیه ى مردان و نمی توان از ضمیر (کُم) استفاده کرد که مردان چنین هستند.

اگر شما سوره یوسف را دقیق مطالعه کنید متوجه می شوید که در چند جای این سوره حرف از کید زنان دربار مصر شده است مثل آیات ۳۳ و ۳۴ و ۵۰ ، پس می توان گفت که مراد از زنان در عباراتی که به کید زنان اشاره شده است کید زنان دربار مصر است نه مطلق زنان.

ثانیا اگر جواب قبلى قبول نشود این حرف عزیز مصر مفهوم ندارد که از آن استفاده شود کید مردان یا کید شیاطین عظیم نیست بلکه فعلا عزیز مصر می خواسته است بگوید که شما زنان کید عظیمی بکار برده اید.

ثالثا به هر حال چون زنان دارای لطافت در جسم و زبان هستند ممکن است بتوانند از این طریق کارهایی بکنند که کید عظیم به آن اطلاق شود.

رابعا مراد از ضعف کید شیطان در آیه ۷۶ سوره نساء ضعف آن در برابر کید خداست و مراد از عظیم بودن کید زنان عظیم بودن آن فى نفسه است یعنى کید زنان خودش فى نفسه عظیم است نه در قیاس با بقیه‌ی کیدها همچنانکه کید شیطان نیز فى نفسه خودش خیلى عظیم است.

نکته ۱۱۰۱ : از دستور کُفُّواْ أَیْدِیَکُمْ در آیه ۷۷ بدست مى آید که مظلوم لازم نیست در هر شرائطى از حق خود دفاع کند بلکه در شرائطى باید دست نگه دارد. در مواردى اگر مظلوم بخواهد از حق خود دفاع کند نابود مى شود و خود و دیگران و حتى دین را به نابودى مى کشاند. پس اینکه برخى مى گویند در هر صورتى باید حق خود را گرفت صحیح نیست. باید در مواردى صبر پیشه کرد و با اقامه‏ى نماز و ایتاء زکات خودسازى کرد.

در مواردی مشاهده کرده ایم که به خاطر انجام ندادن این دستور ، یک کشور نابود شده است. باید در مقابل ظالم سیاست داشت و بی گدار به آب نزد.

نکته ۱۱۰۲ : در تعبیر یَخَْشَوْنَ النَّاسَ در آیه ۷۷ از واژه‏ى ناس بجای اعداء استفاده کرده تا بفهماند اینها مردم اند و نباید از آنها ترسید.

نکته ۱۱۰۳ : از آیه ۷۷ بدست می آید که برخی افراد موقعیت شناس نیستند و در هر موقعیتی خطاکارند. در موقعی که باید صبر کرد صبر نمی کنند ولی در موقعیتی که باید ترس را کنار گذاشت می ترسند.

این نکته نیز توجه شود که از این آیه بدست می آید که همه‌ی مهاجرین ، افرادی نبوده اند که کارهایشان همیشه درست باشد. از این آیه بدست می آید که برخی از مهاجرین در مکه اهل خطا بودند و در مدینه نیز اهل ترس از دشمن بوده اند. پس این گونه نیست که ما با عنوان مهاجرین بخواهیم عده ای را خوبِ خوب جلوه دهیم.

نکته ۱۱۰۴ : به جمله‏ى رَبَّنَا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتَالَ لَوْ لَا أَخَّرْتَنَا إِلىَ أَجَلٍ قَرِیبٍ خوب دقت کنید. جالب است که عده ای به خدا می گویند خدایا چرا فلان حکم را بر ما واجب کردی؟ امروزه نیز ممکن است چنین افرادی پیدا شوند که به خدا چنین بگویند.

البته این احتمال نیز هست که این حرف ، حرف منافقین باشد و می خواهند با این حرف قلب مومنین را سست کنند. البته به نظر می رسد که این تعبیر بیشتر مربوط به مومنین ضعیف الایمان بوده باشد.

نکته ۱۱۰۵ : مراد از اجل قریب در تعبیر لَوْ لَا أَخَّرْتَنَا إِلىَ أَجَلٍ قَرِیبٍ ممکن است مرگ باشد یعنی آنها تقاضا می کنند که خدایا قتال را تا قبل از مرگ طبیعی بر ما واجب نکن و بگذار با مرگ طبیعی از دنیا برویم.

ممکن هم هست که مراد از اجل قریب این باشد که آنها تقاضا می کنند خدایا کمی به ما مهلت بده. ما فعلا نمی توانیم بجنگیم. بگذار نیروهای بیشتری پیدا کنیم. با این اوضاع حتما شکست می خوریم. به هر حال عده ای که این حرف را می زنند مومن اند و نمی توانند صحبتی بکنند که خیلی با ایمان فاصله داشته باشد. به همین خاطر تنها به اجل قریب اشاره می کنند تا بتوانند سختی فعلی را کمی عقب بیندازند. به هر حال این افراد مومن اند ولی ایمان قوی ندارند.

نکته ۱۱۰۶ : در انتهای آیه ۷۷ با بیان جملاتی مومنین را ترغیب به جنگ می کند و به آنها می گوید اگر با جنگ کشته شدید و دنیا را از دست داده اند به شما ظلم نشده است.

نکته ۱۱۰۷ : آیه ۷۷ را باید برای کسانی که منتظران ظهور هستند بخوانیم تا متذکر شوند که عده ای دائما دم از ایستادگی می زنند ولی وقتی زمان ایستادگی فرا می رسد خود را عقب می کشند و میدان را خالی می کنند. نکند وقتی امام زمان ظهور کرد همان کسانی که دم از پیروی امام زمان می زدند خود را عقب بکشند؟

نکته ۱۱۰۸ : مراد از تعبیر أَیْنَمَا تَکُونُواْ یُدْرِککُّمُ الْمَوْتُ در آیه ۷۸ این است که اگر از جنگ فرار کردید بالاخره مرگ شما را فرا خواهد گرفت. پس چه بهتر که در راه خدا کشته شوید. این معنا مى خواهد به ما بگوید به خاطر ترس از مرگ از انجام وظیفه شانه خالى نکنید. اگر شما الآن حق را نگویید و یا در مقابل دشمن نجنگید شاید الآن نمیرید ولى بالاخره مرگ شما را خواهد گرفت.

نکته ۱۱۰۹ : بُرُوجٍ مُّشَیَّدَهٍ در آیه ۷۸ را به معناى برج هاى محکم معنا کرده اند. البته مشیده به معناى مرتفع هم آمده است و طبق این معنا مراد این است که حتى اگر در برج هاى مرتفع قرار گیرید که از حوادث زمینى به دور باشید باز مرگ به سراغ شما خواهد آمد.

نکته ۱۱۱۰ : کسانى که مصداق تعبیر وَ إِن تُصِبْهُمْ حَسَنَهٌ یَقُولُواْ هَاذِهِ مِنْ عِندِ اللَّهِ  وَ إِن تُصِبْهُمْ سَیِّئَهٌ یَقُولُواْ هَاذِهِ مِنْ عِندِکَ در آیه ۷۸ سوره نساء هستند به نظر مى رسد همان کسانى هستند که در آیه ۱۵۰ همین سوره نساء از آنها صحبت شده است یعنى کسانى که بین خدا و رسول فرق مى گذارند.

به طور کلى عده اى در طول تاریخ خواسته اند غیر رسول را نیز مثل رسول جلوه دهند و عده اى خواسته اند رسول را از خدا جدا کنند. هر دو گروه در اشتباه اند و آیه‌ی مورد بحث راجع به گروه دوم است یعنی کسانی که خدا را قبول دارند ولی حاضر به تبعیت از رسول نیستند.

دقت کنید بسیاری از آیات سوره نساء درمورد این بوده که از خدا و رسول باید اطاعت کرد و دو آیه بعد از آیه‌ی مورد بحث یعنی آیه ۸۰ نیز در همین زمینه است که نباید بین خدا و رسول فاصله انداخت. حال در آیه ۷۸ خداوند می خواهد به کسانی اشاره کند که آنقدر که خدا را قبول دارند رسول را قبول ندارند. این افراد موفقیت هایشان را به خدا نسبت می دهند ولی اگر در جایی ضرر دیدند آن ضرر را به پیامبر مربوط می دانند.

اگر بخواهیم مثالی بزنیم تا بحث واضح شود این است که وقتی مصلحی وارد میدان شود و بخواهد عقاید مردم را اصلاح کند گروهی از مردم که نسبت به آن مصلح مشکوک هستند مشکلات پیش آمده برای خود را به او نسبت می دهند و می گویند از وقتی که او آمده مشکلاتی برای ما رخ داده و مثلا اختلاف در بین مردم افتاده است.

به هر حال به سیاق آیات که پیرامون جنگ است نیز دقت کنید. به نظر می رسد که این افراد که آیات از آنها صحبت می کند وقتی می بینند جنگ پیش آمده آن را گردن پیامبر می انداختند. خلاصه اینکه این آیات مربوط به کسانی است که می خواهند با بهانه آوردن از انجام دستورات قرآن خودداری کنند. دقت کنید که جمله‌ی وَ إِن تُصِبْهُمْ حَسَنَهٌ یَقُولُواْ هَاذِهِ مِنْ عِندِ اللَّهِ …. بلافاصله بعد از جمله‏ى أَیْنَمَا تَکُونُواْ یُدْرِککُّمُ الْمَوْتُ آمده است و دلالت دارد که آنها براى فرار از مرگ و نرفتن به جنگ چنین مى گفتند.

واقعا هم همین طور است. وقتی پای جنگ و جان دادن وسط می آید افراد با بیان جملاتی می خواهند نارضایتی خود را از جنگ بیان کنند. در اینجا نیز جنگ و سختی های آن را تقصیر پیامبر می اندازند.

به هر حال حق گویی تبعاتی دارد و این تبعات برای عده ای سخت است و این عده تبعات حق گویی را بر عهده‌ی شخصی می دانند که با بیان حق آن تبعات را ایجاد کرده است. شاید اینکه طبق این آیه برخی مردم پیامبر را مقصر به وجود آمدن سختی ها می دانسته اند از این باب بوده است.

نکته ۱۱۱۱ : به طور کلی از آیه ۷۸ می فهمیم که نباید فال بد بزنیم و بدون دلیل مشکلاتمان را به فلان شخص منتسب کنیم. متأسفانه گاهی اوقات ما چنین می کنیم و اگر صبح که از خانه بیرون می رویم روی زمین بیفتیم مقصر را همسایه ای می دانیم که در کوچه ما را دید و می گوییم او ما را چشم زد.

نکته ۱۱۱۲ : بین تعبیر آیه ۷۸ و آیه ۷۹ تعارضى دیده مى شود که مفسرین سعى کرده اند این تعارض را به نحوى حل کنند. در این زمینه مى توانید به تفسیر نمونه مراجعه کنید. چیزى که به ذهن بنده مى رسد این است که باید خوب به قیودى که این دو آیه دارد توجه داشته باشیم. اگر آیه ۷۹ دنباله‏ى آیه ۷۸ بود بجاى تعبیر مَا أَصَابَکَ مِنْ حَسَنَهٍ باید ما أَصَابَهُم مِنْ حَسَنَهٍ می آمد. باید این سوال را جواب دهیم که چرا خطاب در آیه ۷۹ عوض شده است؟

به نظر می رسد که حسنه و سیئه ای که در این دو آیه بیان شده است با هم متفاوت هستند. مراد از حسنه و سیئه ای که در آیه ۷۸ بیان شده است حسنه و سیئه ای است که انسان در به وجود آمدن آن نقشی ندارد و به همین خاطر در آیه ۷۸ گفته شده است که : قُلْ کُلّ‏ٌّ مِّنْ عِندِ اللَّهِ ولی حسنه و سیئه ای که در آیه ۷۹ بیان شده است حسنه و سیئه ای است که انسان در به وجود آمدن آن نقش دارد و به همین خاطر اولا خطاب آیه متفاوت شده است و ثانیا گفته است که : مَا أَصَابَکَ مِنْ حَسَنَهٍ فَمِنَ اللَّهِ  وَ مَا أَصَابَکَ مِن سَیِّئَهٍ فَمِن نَّفْسِکَ

نکته ۱۱۱۳ : تعبیر فَمَا لِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَا یَکاَدُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثًا در انتهاى آیه ۷۸ تعبیر جالبى است و جالب تر اینکه این تعبیر براى چه بحثى و برای چه کسانی استفاده شده است؟

به نظر می رسد این تعبیر راجع به کسانی گفته شده است که نمی خواهند دستورات دین را انجام دهند و در برابر آن بهانه می آورند و سختی های خود را گردن حق گویان و پیشوایان حق می اندازند. این تعبیر راجع به کسانی است که هر چه با آنها بحث می شود بهانه می آورند و با گفتن جملات یا انجام کارهایی می خواهند از انجام دستور خودداری کنند. این تعبیر راجع به کسانی است که نمی توانند حوادث را تحلیل کنند و منشأ بروز سختی ها را بفهمند.

این نکته نیز توجه شود که استفاده از واژه‌ی حدیث بجای قول این نکته را در بر دارد که این گروه حرف جدیدی که خلاف افکارشان است را نمی فهمند. حدیث به گفتاری گفته می شود که تازه بیان شده است. به هر حال عده ای حرف های نو را نمی فهمند و طبق تعبیر مورد بحث نسبت به فهم حرف نو خیلی دوراند.

نکته ۱۱۱۴ : اینکه خطاب در آیه ۷۹ به صورت مفرد آمده است و ظاهرا خطاب اصلی اش به پیامبر است شاید علتش این باشد که قاعده‌ی گفته شده حتی بر پیامبر نیز صادق است چه برسد بر بقیه‌ی مردم. پس پیامبر نیز هر چه دارد از خداست.

نکته ۱۱۱۵ : به طور کلی به قاعده‌ی بیان شده در آیه ۷۹ خوب دقت کنیم و دائما مشکلات خود را به گردن خدا نیندازیم. بسیاری از مشکلات ما به خاطر ضعف و سستی خود ماست ولی ما با گفتن اینکه (قسمت بود) و (خدا این طور می خواست) می خواهیم ضعف های خود را کتمان کنیم.

نکته ۱۱۱۶ : تعبیر وَ أَرْسَلْنَاکَ لِلنَّاسِ رَسُولًا وَ کَفَى‏ بِاللَّهِ شهَِیدًا در انتهای آیه ۷۹ باید ارتباطش با جملات قبلی خوب روشن شود. به نظر می رسد که جمله‌ی وَ أَرْسَلْنَاکَ لِلنَّاسِ رَسُولًا می خواهد بگوید پیامبر به عنوان رسول فرستاده شده است نه اینکه منشأ پیشامدهای روزگار باشد. از ظاهر این تعبیر در این سیاق بدست می آید که پیامبر دخالتی در تکوین ندارد.

در تفسیر المیزان در ذیل این تعبیر چنین آمده است :

” وَ أَرْسَلْناکَ لِلنَّاسِ رَسُولًا …”

مى‏فرماید: تو اى محمد از قبل ما هیچ سمتى ندارى، جز اینکه رسول مایى و وظیفه تو رساندن پیام است و شان تو همان رسالت است و بس، غیر از آن هیچ کارى ندارى و هیچ اختیارى در امر خلق به دست تو نیست تا در خوش قدمى و بد قدمى اثرى داشته باشى و یا سیئات و ضررهایى به طرف مردم بکشانى و یا حسنات و منافعى از آنان دور سازى.

این مضمون آیه در آن دو نکته است: یکى رد قول کسانى که گرفتارى‏ها و ناملایمات خود را از بد قدمى رسول خدا (ص) مى‏دانستند و دوم تعریضى است بر اینگونه افراد که مى‏گفتند:” هذِهِ مِنْ عِنْدِکَ”: (این بدبختى ما از ناحیه تو است) و سپس در تایید این رد و تعریض فرمود:” وَ کَفى‏ بِاللَّهِ شَهِیداً”.(ترجمه المیزان، ج‏۵، ص: ۹)

و اما شاید آوردن جمله‏ى وَ کَفَى‏ بِاللَّهِ شهَِیدًا این نکته را در بر دارد که ارسال پیامبر دلیل بر ضعف خدا نیست و کسی فکر نکند خدا نیاز به پیامبر داشته است. خدا برای شهید بودن کافی است و اگر پیامبر را شاهدی برای مردم قرار داده است از ضعف خدا نمی باشد.

نکات صفحه ۹۱ :

نکته ۱۱۱۷ : از تعبیر مَن یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ در آیه ۸۰ بدست مى آید که باید از رسول اطاعت کرد. بنابراین سنت پیامبر یکى از منابع دین مى باشد و در صورتى که روایت صحیحى از پیامبر به ما رسیده باشد باید از آن اطاعت کنیم.

نکته ۱۱۱۸ : از تعبیر وَ مَن تَوَلىَ‏ فَمَا أَرْسَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظًا در انتهاى آیه ۸۰ بدست مى آید که پیامبر وظیفه ندارد از افرادى که حرف دین را گوش نمى دهند هر جور که شده محافظت کند. بنابراین ، این تعبیر دلیلی بر آزادی فکر و عمل است.

توجه کنید که چنین تعابیری مخصوص سوره های مکی نیست بلکه در سوره نساء و حتی سوره مائده که مدنی هستند نیز آمده است. یعنی این تعابیر در زمانی نازل شده است که پیامبر در مدینه ، حکومت در دست داشته اند.

نکته ۱۱۱۹ : تعبیر بَرَزُواْ مِنْ عِندِکَ در آیه ۸۱ تعبیر جالبى است. معمولا بَرَزُوا را به معناى خَرَجُوا معنا کرده اند در حالی که در واژه‌ی بروز معنای ظهور نهفته است. استفاده از این تعبیر دلالت بر نفاق این گروه دارد که تا در حضور پیامبر هستند باطن خود را آشکار نمی کنند ولی وقتی که از نزد پیامبر خارج می شوند و باطن خود را برای یکدیگر آشکار و ظاهر می کنند تصمیمات دیگری می گیرند.

نکته ۱۱۲۰ : ضمیر در فعل تَقُولُ در آیه ۸۱ ممکن است به طائفه بخورد و ممکن است به پیامبر بخورد و در نتیجه دو معنا ممکن است داشته باشد :

الف) آن طائفه در شب نشینى هاى خود غیر از آنچه مى گویند را مطرح مى کنند.

ب) آن طائفه در شب نشینى هاى خود غیر از آنچه تو به آنها مى گویى را مطرح مى کنند.

این نکته نیز اشاره شود که مراد از طاعت در آیه ۸۱ با توجه به سیاق آیات ، مصداق بارزش اطاعت در امر جنگ می باشد.

نکته ۱۱۲۱ : جالب است که خدا به پیامبرش دستور مى دهد در مقابل منافقین این دستور را انجام بده که : فَأَعْرِضْ عَنهُْمْ وَ تَوَکلَ‏ْ عَلىَ اللَّهِ

ممکن است حکومتی بگوید من اگر بدانم در فلان جلسه بر خلاف دستورات حاکم صحبت می شود باید آن جلسه تعطیل شود ولی در اینجا خدا به پیامبرش می گوید از آنها اعراض کن و به خدا توکل کن.

نکته ۱۱۲۲ : در درس سی و هشتم از کتاب (آموزش نوین عقاید) مفصلا راجع به آیه ۸۲ سوره نساء بحث کرده ایم که علاقه مندان می توانند به آن کتاب مراجعه کنند.

در اینجا تنها به این نکته اشاره کنیم که تعبیر أَ فَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ تدبر در قرآن را بر عهده‌ی علماء نگذاشته است بلکه گفته است شما که منافق هستید نیز می توانید در قرآن تدبر کنید و بلکه باید چنین کنید تا به حقانیت قرآن پی ببرید.

پس تدبر در قرآن مختص گروه خاصی نیست. اینکه برخی می گویند قرآن سخت است و نمی توان آن را فهمید و فقط علماء و بلکه فقط ائمه آن را می فهمند چنین حرفی صحیح نمی باشد.

اتفاقا اگر شما قرآن و نهج البلاغه را پیش روی علماء و حتی مردم بگذارید فهم قرآن بسیار آسان تر از فهم نهج البلاغه است.

اشاره به این مطلب نیز لازم است که از مفهوم آیه ۸۲ می توان برداشت کرد که اختلاف براى غیر خدا یک چیز ذاتى است. پس به بسیاری از اختلافات می توان به دید طبیعی نگاه کرد. اینکه یک بشر در طول زمان تغییر کند یک امر طبیعی است.

نکته ۱۱۲۳ : مراد از امنیت و خوف در آیه ۸۳ ، هم می تواند مربوط به جنگ باشد و هم غیر جنگ. بنابراین اینکه خبری بیان شود که در آن امنیت فکری و اعتقادی برای مردم ایجاد کند ، آن خبر را نیز نباید بدون دلیل منتشر کرد. نکره بودن واژه‏ى أَمْرٌ مى تواند دلالت بر این داشته باشد که مراد از آن ، تنها خبرهاى مربوط به جنگ نیست.

نکته ۱۱۲۴ : جالب است که در تفسیر نمونه گفته شده است که مراد از اولو الامر در آیه ۸۳ مى تواند علماء نیز باشد. در این تفسیر چنین آمده است :

منظور از أُولِی الْأَمْرِ (صاحبان فرمان) در اینجا کسانى هستند که قدرت  تشخیص و احاطه کافى به مسائل مختلف دارند، و مى‏توانند” حقایق” را از” شایعات بى اساس” و مطالب راستین را از نادرست براى مردم روشن سازند، که در درجه اول پیغمبر ص و ائمه اهل بیت ع جانشینان او و در درجه بعد دانشمندانى هستند که در این گونه مسائل صاحبنظرند.(تفسیر نمونه، ج‏۴، ص: ۳۰)

این حرف موید همان مطلبی است که در مورد آیه ۵۹ همین سوره نساء گفتیم که در آن آیه نیز مراد از اولو الامر تنها ائمه نیستند.

نکته ۱۱۲۵ : تعبیر الَّذِینَ یَسْتَنبِطُونَهُ مِنهُْمْ دو مصداق مى تواند داشته باشد :

الف) این تعبیر اشاره به اولو الامرى دارد که اهل استنباط هستند. پس همه‏ى اولو الامر اهل استنباط نمى باشند. بنابراین اگر شایعات را به اولو الامر رجوع داریم اولو الامرى که اهل استنباط هستند علم دارند که صحت و سقم آن اخبار چگونه است.

از این معنا بدست مى آید که به هر عالمى نمى توان اعتماد کرد.

ب) این تعبیر اشاره به همان شایعه پراکنان دارد و مى خواهد بگوید اگر آن خبرها را به اولو الامر بر مى گرداندند مى توانستند حقایقش را در صورتى که اهل استنباط باشند از اولو الامر یاد بگیرند.

طبق این معنا مى فهمیم که خود مردم نیز باید اهل استنباط باشند و در حد خود بتوانند امور را تجزیه و تحلیل کنند.

دقت شود که از این آیه می توان معیار تقلید را فهمید. در بحث تقلید باید سراغ اهل استنباط رفت و خود کسی هم که می خواهد به اهل استنباط مراجعه کند باید در حد خودش اهل استنباط باشد.

اصلا بهتر است اسم این کار را تقلید نگذاریم بلکه از همین تعبیر قرآنی یعنی تعبیر رَدُّوهُ إِلىَ الرَّسُولِ وَ إِلىَ أُوْلىِ الْأَمْرِ استفاده کنیم و بجاى واژه‏ى تقلید از واژه‏ى رجوع استفاده کنیم. بهتر است بجای اینکه از یکدیگر بپرسیم (از چه کسی تقلید می کنی؟) این گونه بگوییم که (در احکام به چه کسی رجوع می کنی؟)

نکته ۱۱۲۶ : جمله‌ی انتهایی آیه ۸۳ می خواهد بگوید خدا فضل و رحمتش را شامل حال شما کرده است و با نزول قرآن راه را برای شما روشن کرده است و الا اگر راه را روشن نمی کرد جز عده‌ی کمی از شما بقیه ، راه را گم می کردید. بله عده‌ی کمی هستند که می توانند با عقل خود راه را پیدا کنند ولی اکثرا در صورتی که دین نباشد راه را گم می کنند.

واقعا اگر دین نبود امروزه همین دین داران نیز وجود نداشتند. لا اقل دین کلیت راه را به مردم نشان داده است. وقتی به جوامع غیر دینی نگاه می کنیم متوجه می شویم که آنها چندان کاری به خدا ندارند و بیشتر ، انسان محور هستند. اگر خدا دینی نفرستاده بود ظاهرا امروزه جز عده‌ی کمی خدا شناس نبودند.

دقت کنید که به نظر می رسد خطاب در وَ لَوْ لَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ… مومنین هستند یعنی کسانی که راه حق را پیدا کرده اند و می خواهد بگوید اگر پیامبری فرستاده نشده بود تنها عده‌ی کمی از شما می دانستید که چه مسیری را انتخاب کنید.

نکته ۱۱۲۷ : آیه ۸۴ با فاء شروع می شود. به نظر می رسد با تمام توضیحاتی که از آیه ۷۱ تا اینجا داده شده مقدمات و نکاتی راجع به جنگ گفته شد. حال آیه ۸۴ می خواهد بگوید حالا که این مقدمات و نکات را فهمیدی پس در راه خدا بجنگ.

نکته ۱۱۲۸ : از آیه ۸۴ سوره نساء بدست می آید که پیامبر در امر جنگ نمی تواند کسی را مجبور به جنگ کند. این نهایت آزادی در اسلام را می رساند که حتی در مواقع خطر نیز اجبار برای دفاع صحیح نیست. برخی از محققین از این آیه سربازی اجباری را زیر سوال برده اند.

نکته ۱۱۲۹ : از آیه ۸۴ سوره نساء استفاده شد که حتى در جنگ نمى توان کسى را مجبور به آمدن به جنگ کرد. حال ممکن است کسی سوال کند که آیا مورد عملى نیز سراغ دارید که واقعا پیامبر، مسلمانان را مجبور به آمدن به جنگ نکرده باشد؟

در جواب باید گفته شود که آیه ۱۱۸ سوره توبه مربوط به سه نفر از تخلف کنندگان از جنگ تبوک است یعنى سه نفر از مسلمانانى که از آمدن به جنگ تبوک تخلف کردند. حال سوال این است که آیا پیامبر آمار مسلمانان را نداشت که بتواند این سه نفر را به زور با خود به جنگ ببرد؟ همین که این سه نفر در جریان تبوک شرکت نکردند دلالت مى کند که اجبارى در کار نبوده است. همچنین اگر شما مجموع آیات سوره توبه را بخوانید متوجه خواهید شد که واقعا پیامبر کسى را مجبور به آمدن به جنگ نکرد و منافقین در این جنگ شرکت نکردند و حتى وقتى از پیامبر اجازه مى گرفتند که در جنگ شرکت نکنند پیامبر به راحتى به آنها اجازه مى داد. جالب است که امروزه با اجازه نیز به کسى مجوز نمى دهند که در جنگ شرکت نکند چه برسد که بدون اجازه بخواهد شرکت نکند.

واقعا وقتى آیات قرآن را مى خوانیم اوج آزادى از آن بدست مى آید. شما وقتی آیات سوره توبه یا احزاب را بخوانید متوجه می شوید که منافقین در بحث جنگ های پیامبر کارشکنی می کردند و با حرف هایشان قصد داشتند که دیگران را نیز از جنگ باز دارند ولی اتفاقا هیچ یک از آنها دستگیر نمی شوند یا به اتهام اخلال در امنیت بازداشت نمی شدند. در این زمینه به خصوص می توانید به آیه ۸۱ سوره توبه و ۱۳ سوره احزاب مراجه کنید.

نکته ۱۱۳۰ : جمله‏ى وَ اللَّهُ أَشَدُّ بَأْسًا وَ أَشَدُّ تَنکِیلًا در انتهاى آیه ۸۴ نقطه‏ى مقابل بَأْسَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مى باشد و مى خواهد بگوید علاوه بر اینکه خدا شدت ورزى کفار را مى تواند با شدت ورزى پاسخ دهد تازه این شدت ورزى را از باب عقوبت انجام مى دهد تا برای دیگران درس عبرت شود. دقت کنید که تنکیل به معناى عقوبتی است که موجب عبرت برای دیگران شود.

نکته ۱۱۳۱ : ارتباط بحث آیه ۸۵ با بحث جنگ ممکن است به این صورت باشد که اگر کسی دیگران را تشویق به جهاد فی سبیل الله کند اجر آن را خواهد برد و اگر عده ای مثل منافقین ، دیگران را از جنگ بازدارند آنها نیز برای این واسطه گری در شر ، عذاب خواهند شد. البته این آیه مثل آیه ۸۳ عمومیت نیز دارد.

نکته ۱۱۳۲ : در آیه ۸۵ برای شفاعت حسنه از واژه‌ی نصیب استفاده شده و برای شفاعت سیئه از واژه‌ی کفل استفاده شده است. برخی گفته اند وقتی کفل و نصیب در کنار هم بیایند کفل بار منفی و نصیب بار مثبت دارد.

برخی هم مثل تفسیر روشن گفته اند معنای کفل ، بهره‌ی دقیق است ولی نصیب به بهره ای گفته می شود که چه بسا بیشتر از حد وسط باشد. حال چون خدا بیشتر از حد کسی را عذاب نمی کند برای عذاب بدکاران از واژه‌ی کفل استفاده کرده است ولی چون به نیکوکاران از فضلش بیشتر می دهد از واژه‌ی نصیب برای آنها استفاده کرده است.

نکته ۱۱۳۳ : مقیت در تعبیر وَ کاَنَ اللَّهُ عَلىَ‏ کُلّ‏ِّ شىَ‏ْءٍ مُّقِیتًا از قوت مى آید و به معناى قوت قرار دهنده است. بنابراین معناى این تعبیر این مى شود که خدا براى هر چیزى قوتى قرار داده است از جمله براى هر شفاعت کننده ای قوت مخصوص به او را قرار داده است. اگر شفاعت حسنه کند قوتش نصیبی از آن حسنه است و اگر شفاعت سیئه کند قوتش کفلی از آن سیئه است.

نکته ۱۱۳۴ : تعبیر آیه ۸۶ با توجه به اینکه در سیاق آیات مربوط به جنگ است علاوه بر معنای عامی که دارد این نکته را نیز می رساند که اگر از ناحیه‌ی دشمن برای شما حیات خواسته شد شما آن را بپذیرید و بلکه بهتر به آنها پیام حیات بدهید. حال آیا ما دستور این آیه را عمل می کنیم؟

ما حتی نسبت به خودی ها نیز این دستور را عمل نمی کنیم و کسی که درخواست آشتی ملی دارد را پذیرا نیستیم.

نکته ۱۱۳۵ : تعبیر إِنَّ اللَّهَ کاَنَ عَلىَ‏ کُلّ‏ِّ شىَ‏ْءٍ حَسِیبًا در انتهاى آیه ۸۶ مى خواهد بگوید هر چیزى حساب و کتاب دارد و حساب و کتاب کسى که به شما تحیت فرستاده همین است که گفته شد.

نکات صفحه ۹۲ :

نکته ۱۱۳۶ : در آیه ۸۷ سوره نساء به سه اصل توحید و معاد و نبوت اشاره شده است. شاید اشاره به این سه اصل در بین آیات مربوط به جنگ این نکته را در بر دارد که در جنگ ها باید به این سه اصل توجه داشت. به عنوان مثال کسی که قیامت را قبول دارد در جنگ ها مواظب است کسی را عمدا نکشد. کسی که وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِیثًا را قبول دارد و مى داند خداوند از طریق قرآن و پیامبر ، راست ترین حرف ها را مى زند دستور آیه قبلى یعنى آیه ۸۶ را نسبت به دشمن عمل مى کند.

نکته ۱۱۳۷ : از تعبیر ابتدایی آیه ۸۸ بدست می آید که مسلمانان نسبت به منافقینی که در این آیه اشاره شده است دو دسته شده بودند. عده ای هنوز به آنها امید داشتند ولی عده ای به گمراهی آنها معتقد بودند.

آیه می خواهد بگوید نمی خواهد به آنها امید داشته باشید. واقعا هم همینطور است. عده ای هستند که واقعا هدایت نمی شوند.

البته دقت کنید برای اینکه کسی در این زمینه به کارهای افراطی دچار نشود خدا در آیه ۹۴ گفته است نباید به کسی را که اظهار اسلام می کند بگویید مومن نیستی.

پس منافقین در آیه ۸۸ منافقین خاصی هستند که دقیقا روشن شده است که اهل ضلالت اند. به هر حال گاهی اوقات منافق ، آنقدر کارهایش علنی می شود که نفاق او آشکار می شود و آیات در مورد چنین منافقانی است.

این نکته نیز توجه شود که با توجه به تعبیر فَلَا تَتَّخِذُواْ مِنهُْمْ أَوْلِیَاءَ حَتىَ‏ یهَُاجِرُواْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ در آیه ۸۹ مى فهمیم مراد از منافقین مورد بحث منافقین مدینه نبوده اند بلکه منافقینى بوده اند که در مکه بوده اند. از بقیه‏ى قرائن آیات نیز استفاده مى شود که این منافقین دست به جنگ با مسلمانان زده بوده اند.

نکته ۱۱۳۸ : در جمله‏ى أَ تُرِیدُونَ أَن تَهْدُواْ مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ از عنوان اراده استفاده شده است ولى در جمله‏ى وَدُّواْ لَوْ تَکْفُرُونَ … از عنوان ودّ استفاده شده است.

شاید تفاوت این دو این باشد که مسلمانان واقعا اراده‌ی هدایت منافقین را داشته اند و می خواستند در این زمینه کاری کنند ولی منافقین با توجه به شناختی که از مسلمانان داشته اند می دانسته اند که اصلا نمی توانند اراده کنند که آنها را کافر کنند و چنین اراده ای فایده ندارد و به همین خاطر تنها به دوست داشتن اکتفا کرده اند.

نکته ۱۱۳۹ : در مورد آیات ۸۹ تا ۹۱ مفصلا در جزوه‌ی (جنگ در اسلام) بحث کرده ایم که علاقه مندان می توانند برای توضیحات این آیات و پاسخ به شبهات آن ، به این جزوه مراجعه کنند.

نکته ۱۱۴۰ : تعبیر أَن یَأْمَنُوکُمْ وَ یَأْمَنُواْ قَوْمَهُمْ در آیه ۹۱ نقطه‏ى مقابل أَن یُقَاتِلُوکُمْ أَوْ یُقَاتِلُواْ قَوْمَهُمْ در آیه ۹۰ است. با خواندن این تعابیر مى توان ذهنیتى از این گروه از منافقین بدست آورد. اینها کسانى هستند که در آیات ۱۳۸ تا ۱۴۳ ، صفاتشان بیان شده است. گروهى که هم با قوم خود درگیر هستند و هم با خارجى ها.

شاید بتوان امروزه مثال القاعده را براى این گروه زد که از طرفى با خود افغان ها درگیر هستند و از طرف دیگر با آمریکا نیز مى جنگند.

نکات صفحه ۹۳ :

نکته ۱۱۴۱ : به ارتباط آیات صفحه ۹۳ با آیات صفحه ۹۲ خوب توجه داشته باشید. در آیات صفحه ۹۲ دستوراتی پیرامون قتل داده شد ولی وقتی آیات صفحه ۹۳ را می خوانیم متوجه می شویم که دستور به قتلی که گفته شد مربوط به هرکسی نیست و انجامش بسیار سخت و مربوط به مرحله‌ی آخر است. پس اگر در مواردی خدا دستور داده که فلان گروه را بکشید باید مواظب بود که در این کار افراط نکنیم و قتل عمدی یا خطایی انجام ندهیم و اگر کسی اظهار ایمان می کند را نکشیم. پس آیات صفحه ۹۳ دستورات بازدارنده نسبت به دستورات آیات صفحه ۹۲ است. به ارتباط آیات این دو صفحه خوب دقت کنید.

نکته ۱۱۴۲ : دقت شود که دو طرفِ آیات ۸۸ تا ۹۱ سوره نساء که مربوط به کشتن است آیاتی وجود دارد که همگی دلالت دارند که باید در جنگ و قتل ، احتیاط کرد و اگر طرف مقابل اظهار صلح کرد باید آن را پذیرفت. به آیات ۸۶ و ۹۴ ، خوب دقت کنید.

گفته شده است که وقتی آیات خشن قرآن به درستی مورد توجه قرار گیرد از آن رحمت نیز بدست می آید و در اینجا ما همین مطلب را مشاهده می کنیم. آیات ۸۸ تا ۹۱ قدری خشونت دارد ولی وقتی آیات قبل و بعدش را می خوانیم متوجه می شویم که این آیات وقتی در کنار آن آیات خشن قرار گیرد آنقدر مهربانانه است تا جایی که این مهربانی زیاد مورد شبهه و سوال قرار گرفته است. شما اگر ذیل آیه ۹۴ به تفاسیر مراجعه کنید سعی کرده اند این سوال را پاسخ دهند که چرا باید ادعای ایمان ظاهری افراد را قبول کرد و آن را رد نکرد؟

آیه ۹۴ آنقدر مهربانانه است که این سوال پیش آمده است که چرا اگر منافقی گفت من مومن هستم باید حرفش را قبول کرد؟

به هر حال وقتی آیه ۹۴ سوره نساء را در کنار آیات ۸۸ تا ۹۱ قرار دهیم متوجه می شویم منظور از منافقینی که در آیات ۸۸ تا ۹۱ حکم قتل آنها صادر شده منافقینی هستند که در جنگ با ما می باشند و هیچ اظهار اسلام نمی کنند.

نکته ۱۱۴۳ : در رابطه‌ی با آیه ۹۲ مباحث ظریف و لطیف بسیاری می توان گفت که ما مجموع این مطالب را در مقاله ای جداگانه جمع آوری کرده ایم که علاقه مندان می توانند به آن مقاله مراجعه کنند. این آیه واقعا زیباست و نکات بسیار مهمی از آن قابل برداشت است.

نکته ۱۱۴۴ : سلام در آیه ۹۴ می تواند به معنای اظهار اسلام یا اظهار صلح و دوستی باشد و می خواهد بگوید اگر کسی به شما پیام سلم فرستاد نباید به او بگویید مومن نیستی.

حال ، این حکم را مقایسه کنید با رفتارهای خودمان که به راحتی افرادی را که اظهار سلم می کنند دروغ گو معرفی می کنیم.

از این حکم می فهمیم که نمی توان به راحتی افرادی که خودشان اظهار سلم می کنند را دروغ گو معرفی کنیم. حال آیا اینکه شیعیان ، خلفاء را منافق می دانند در حالی که آنها خودشان اظهار اسلام می کردند آیا این کار اشکال ندارد؟

خیلی باید مواظب باشیم. بله ، ما باید کیّس باشیم و مواظب و مراقب امور باشیم. از آیات مختلف قرآن بدست می آید که منافقین بسیار خطرناک هستند و ما باید مواظب آنها باشیم ولی این را نیز باید توجه داشته باشیم که نمی توانیم کسی را که اظهار اسلام کرده است منافق و بی دین معرفی کنیم. حتی به نظر من نسبت به ابوسفیان نیز باید این دستور را عمل کرد و نباید نسبت به ابوسفیان بگوییم که او منافقانه ایمان آورده است.

البته دقت شود که آیه دستور به تبیّن داده است. اگر کسی تحقیق کرد و به نتیجه رسید که فلان فرد واقعا دشمن و منافق است بحث دیگری است. البته با توجه به اینکه ما از درون افراد آگاه نیستیم واقعا به راحتی نمی توانیم اظهار اسلام فردی را رد کنیم.

در تفسیر هدایت توضیحات جالبی در مورد این آیه آمده است که در زیر به آن اشاره می شود :

خون انسان در قانونگذارى اسلامى در درون حصارى استوار از قوانین حفظ مى‏شود تا کسى را یاراى ریختن آن بناحق نباشد. یکى از مواقع ضرورت تحقیق، تحقیق در حال کسانى است که در صف کارزار جاى گرفته‏اند که آیا اینان آهنگ جنگ دارند یا قصد صلح و پیش از آنکه یقین حاصل شود که آنان را قصد حمله است یا مى‏خواهند در برابر حمله مقاومت کنند جایز نیست تیراندازى از سوى لشگر اسلام آغاز شود.

امت اسلامى اگر از دستگاههاى مخابرات جنگى استفاده مى‏کند تنها براى آن نیست که جاى دشمن را بداند بلکه براى این منظور هم هست که بداند آیا جز جنگ راه دیگرى هم در پیش هست؟ یا براى مبارزه مى‏توان طرق دیگر را هم انتخاب نمود.

 «وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى‏ إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیاهِ الدُّنْیا- و به آن کس که بر شما سلام گوید، مگویید که مؤمن نیستى. شما برخوردارى از زندگى دنیا را مى‏جویید.»

بسا بهره‏جوییهایى اندک که زیانهاى بسیار در پى دارد. بر انگیختن دشمنى با ملتها و غارت داراییهاى آنان ستم است و اى بسا به سود دشمنان حقیقى امت اسلامى تمام شود. و آنان را در جلب محبت ملل مقهور، یارى دهد و بسا که ملل مقهور دست یارى به آنان دهند. و حال آنکه اگر این ملتها به حال خود رها مى‏شدند ممکن بود در مواقع ضرورت به یارى امت اسلامى برخیزند و فوائد پیروزى مضاعف گردد از این رو خداى تعالى مى‏فرماید:

 «فَعِنْدَ اللَّهِ مَغانِمُ کَثِیرَهٌ- و حال آنکه غنیمتهایى بسیار، نزد خداست.»

این غنایم همان پیروزى بر دشمن حقیقى است و غنایم مصالحه با ملل مسالمت‏جو است و غنایم نام نیک و ذکر خیر است در نزد ملل دیگر به اضافه غنایم دیگر.

این توصیه‏ها از آن رو آمده است تا میان هدف و ارزش جنگ در اسلام و عصر جاهلى فرق بگذارد. در عصر جاهلى مردم فقط براى پر کردن جیب خود یعنى  دست یافتن به موفقیتهاى موقت- که در قرآن از آنها به «عرض» تعبیر شده- به جنگ مى‏رفتند. در حالى که جنگ در اسلام هدفش اشاعه عدل است و تحقق حریت و برپا داشتن صلح. و این ارزشها به سختى به دست مى‏آیند و از طرق دست یافتن به آنها، عارى کردن جنگ است از اهداف مادى.(تفسیر هدایت، ج‏۲، ص: ۱۳۹)

به هر حال این آیه به ما دستور می دهد که برای جنگ باید خوب تحقیق کنید که آیا طرف مقابل واقعا اهل جنگ است یا نه؟ این آیه دلالت بر این دارد که جنگ کردن به این راحتی نیست و قبل از آن خیلی باید تحقیق کرد. به تکرار دستور فَتَبَیَّنُواْ در آیه ۹۴ دقت کنید که دلالت بر اهمیت تحقیق دارد.

خود این مطلب تفسیری برای آیات ۸۸ تا ۹۱ است که اگر در آن آیات دستور قتل داده شده است مربوط به بعد از تحقیق و مسلم شدن جنگ است.

نکته ۱۱۴۵ : در تفسیر نمونه ذیل آیه ۹۴ سوره نساء چنین آمده است :

سؤال:

ممکن است با توجه به مضمون آیه چنین ایراد شود که اسلام با قبول ادعاهاى ظاهرى مردم در مورد پیوستن به این آئین زمینه را براى پرورش” منافق” در محیط اسلامى آماده مى‏کند و با این برنامه، ممکن است عده زیادى از آن سوء استفاده کرده و با استتار در زیر نام اسلام دست به اعمال جاسوسى و ضد اسلامى بزنند.

پاسخ:

شاید هیچ قانونى در جهان نیست که راه سوء استفاده در آن وجود نداشته باشد، مهم این است که قانون داراى مصالح قابل ملاحظه‏اى باشد، اگر بنا شود اظهار اسلام به بهانه عدم آگاهى از مکنون قلب طرف، قبول نگردد، مفاسد بسیارى به بار مى‏آید که زیان آن به مراتب بیشتر است، و اصول عواطف انسانى را از بین خواهد برد، زیرا هر کس با دیگرى کینه و خرده حسابى داشته باشد مى‏تواند او را متهم کند که اسلام او ظاهرى است و با مکنون دل او هماهنگ نیست  و به این ترتیب خونهاى بسیارى از بى‏گناهان ریخته شود.

از این گذشته در آغاز گرایش به هر آئین افرادى هستند که گرایشهاى ساده و تشریفاتى و ظاهرى دارند اما با گذشت زمان و تماس مداوم با آن آئین محکم و ریشه‏دار مى‏شوند، این دسته را نیز نمى‏توان طرد کرد.(تفسیر نمونه، ج‏۴، ص: ۷۵)

نکته ۱۱۴۶ : در رابطه‏ى با تعبیر تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیَوهِ الدُّنْیَا فَعِندَ اللَّهِ مَغَانِمُ کَثِیرَهٌ چند نکته قابل ذکر است :

الف) عَرَض به معناى چیزى است که از بین رفتنى است و در اینجا مى خواهد بگوید چرا براى دنیا که از بین رفتنى است اظهار اسلام یک فرد را نمى پذیرید؟ آیا ارزش دارد که برای یک چیز از بین رفتنی ایمان فرد را نپذیرید؟

ب) از این تعبیر بدست می آید که باید سعی کنیم برای جمع آوری غنائم الهی سرمایه گذاری کنیم نه اینکه غنائم دنیا را بر غنائم الهی ترجیح دهیم. با انجام دستورات خدا غنائم الهی را بدست می آوریم. چه بسا همان فردی که ما ایمانش را نمی پذیریم و درخواست صلح او را رد می کنیم غنیمتی الهی باشد و نفع های زیادی برای اسلام داشته باشد.

ج) جمله‌ی تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیَوهِ الدُّنْیَا حال از جمله‌ی قبلی است و در واقع می خواهد بگوید برای بدست آوردن دنیا ، کسی را که اظهار اسلام کرده است رد نکنید.

حال این سوال وجود دارد که آیا این دستور مفهوم دارد یعنی اگر نیت دنیا نداشتیم می توانیم ایمان کسی را که اظهار اسلام می کند رد کنیم؟ آیا واقعا اگر کسی نیت الهی داشت می تواند اظهار ایمان کسی را که به او اطمینان ندارد رد کند؟

در جواب باید گفته شود که اصلا رد ایمان افراد به چه دلیل است؟ چرا عده ای ایمان افرادی را که به آنها اطمینان ندارند رد می کنند؟

باید گفته شود که رد ایمان افراد همواره دلیل دنیوی دارد یعنی افراد ، اگر ایمان فردی را رد می کنند برای این است که می ترسند آن افراد در دنیا ، ضرری به دین برسانند و شاید آیه اشاره به همین مطلب دارد. بنابراین قید تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیَوهِ الدُّنْیَا همواره در رد ایمان افراد وجود دارد. حتی آنها که در این زمینه نیت های الهی دارند برای اینکه دین در دنیا دچار مشکل نشود چنین می کنند و به فکر عاقبت دنیوی دین هستند.

با این توضیح می فهمیم که ما هیچ گاه نباید اظهار ایمان افراد را رد کنیم.

نکته ۱۱۴۷ : تعبیر کَذَالِکَ کُنتُم مِّن قَبْلُ در آیه ۹۴ مى خواهد بگوید چرا شما گذشته‏ى خود را فراموش کرده اید؟ مگر زمانی که خود شما اظهار ایمان کردید کسی مطمئن بود که شما از ته قلب راست می گویید؟ این تعبیر یک نکته‌ی تربیتی را در بر دارد و آن اینکه افراد در ارتباط با دیگران نباید گذشته‌ی خودشان را فراموش کنند. چه بسا ما ایراداتی به دیگران می گیریم در حالی که در گذشته ، خود ما این ایرادات را داشته ایم. به عنوان مثال اگر ما به بچه ایراد می گیریم که چرا بازیگوشی می کنی بازگوشی خودمان در دوران بچگی را فراموش کرده ایم. به هر حال در حین مواخذه‌ی افراد نباید گذشته‌ی خود را فراموش کنیم. اگر پس از تحقیق ، راه حق را پیدا کردیم و از خرافات و جهل نجات پیدا کردیم نباید به کسانی که هنوز در جهل و خرافات قرار دارند بی احترامی کنیم چرا که خود ما قبلا همین گونه بوده ایم و دوست نداشته ایم کسی به ما بی احترامی کند.

نکات صفحه ۹۴ :

نکته ۱۱۴۸ : به قیودى که در تعبیر الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیرُْ أُوْلىِ الضرََّرِ در آیه ۹۵ آمده است خوب توجه کنید. اولا از قید مومنین استفاده مى شود مراد از کسانى که در جنگ شرکت نکرده اند منافقین نیستند بلکه مومنین هستند. قید غَیرُْ أُوْلىِ الضرََّرِ نیز به این معناست که نیامدن آنها به جنگ موجب ضرر نیست. پس مراد از کسانى که در جنگ شرکت نکرده اند کسانى نیستند که نیامدن آنها به جنگ موجب ضرر شده باشد. دقت کنید که در آیه ۹۵ ، هم شرکت کنندگان در جنگ و هم کسانى که در جنگ شرکت نکرده اند مورد مدح قرار گرفته اند اگر چه گفته شده که مجاهدان فضیلت بیشتر دارند و این دلالت بر این دارد که کسانى که در جنگ شرکت نکرده اند گناهى مرتکب نشده اند و عدم شرکت آنها در جنگ موجب ضرر نشده است.

نکته ۱۱۴۹ : مراد از جهاد در آیه ۹۵ تنها جنگ نیست بلکه هر نوع جهاد در راه خدا به وسیله‌ی مال و جان را شامل می شود. پس کسانی که وقت خود را در راه خدا می گذرانند یا واقعا برای راه خدا پول خرج می کنند این گروه ها نیز مصداق مجاهد هستند.

بنابراین اینکه برخی با خواندن این آیه زود جنگ به ذهنشان می آید صحیح نیست. با خواندن این آیه می توان ثروتمندی به ذهن بیاید که واقعا با پول خود در راه خدا جهاد می کند.

نکته ۱۱۵۰ : در آیه ۹۵ از واژه‏ى درجه استفاده شده و در آیه ۹۶ از درجات. تفاوت این دو در این است که آیه ۹۵ اصل برتر بودن مجاهدین بر قاعدین را می رساند و مفرد آمدن واژه‌ی درجه به اصل برتری مجاهدین بر قاعدین اشاره دارد ولی درجات در آیه ۹۶ با توجه به اینکه بدل از اجرا عظیما است به درجات مختلف مجاهدین اشاره دارد. پس مجاهدین از طرفی بر قاعدین درجه دارند و از طرف دیگر درجات خودشان نیز متفاوت است و در نتیجه هریک به اندازه ای از قاعدین و از خودشان فاصله‌ی درجه دارند.

نکته ۱۱۵۱ : فضیلت مجاهدین بر قاعدین ، حتما فضیلت درجه ای در نزد خدا هست. و اما آیا در دنیا نیز آنها بر قاعدین درجه دارند و مثلا کسی که جبهه رفته بر کسی که جبهه نرفته در حقوق و مزایا و … برتری دارد؟

در آخر آیه ۹۵ و آیه ۹۶ بیان شده است که فضیلت مجاهدین بر قاعدین از چه لحاظ است؟

وقتی آخر آیه ۹۵ و آیه ۹۶ را می خوانیم متوجه می شویم که این فضیلت ، فضیلت در اجر و مغفرت و رحمت الهی است. به خصوص اینکه تعبیر دَرَجَاتٍ مِّنْهُ درجات از ناحیه‌ی خدا را می رساند نه از ناحیه‌ی مردم را.

این نکته نیز دقت شود که در آیه ۱۱ سوره مجادله به این مطلب اشاره شده است که اهل علم درجاتی نزد خدا دارند. پس باید به اهل علم بودن نیز توجه داشت.

ممکن است کسی جبهه رفته باشد ولی تخصصی نداشته باشد که بخواهیم به او در انجام برخی مسئولیت ها اولویت دهیم. پس باید به علم نیز توجه کنیم و کارها را دست متخصص دهیم. اگر می خواهیم به جبهه رفته ها به خاطر کارشان رسیدگی کنیم این بدان معنا نیست که کارها دست غیر متخصص داده شود.

نکته ۱۱۵۲ : اینکه در آیه ۹۶ از مغفرت صحبت شده دلالت دارد که حتی مجاهدین نیز نیاز به مغفرت الهی دارند. انگار که همه در مقابل خدا گنه کار هستند و مغفرت خدا باید شامل حالشان شود.

نکته ۱۱۵۳ : از آیات ۹۷ تا ۱۰۰ به اهمیت بحث هجرت پی می بریم و اینکه اگر کسی هجرت نکند جهنم در انتظار اوست. مواظب باشیم. اینکه در روز قیامت به خدا بگوییم نمی دانستیم یا نمی توانستیم معلوم نیست که چنین توجیهی از ما قبول شود و چه بسا به ما گفته شود : أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَهً فَتهَُاجِرُواْ فِیهَا

متأسفانه بعضی از ما حتی حاضر به هجرت از یک مسجد به مسجد دیگر نیستیم. حاضر نیستیم سخنرانی مخالفمان را گوش دهیم.

دقت شود که امروزه از طریق وسائل ارتباط جمعی باید هجرت کرد. شاید روز قیامت خدا به ما اشکال کند که آیا نمی توانستی ماهواره داشته باشی یا به سایت های اینترنتی بروی و نظرات مخالفت را نیز بشنوی؟

اصلا امروزه برخی افراد از شنیدن نظرات مخالف می ترسند و خود را از آن محروم می کنند و چه بسا روز قیامت باید جوابگوی این کارشان باشند.

هجرت نکردن آنقدر بد است که در این آیات وعده‌ی عذاب بر آن داده شده است. پس بد نیست به فکر هجرت باشیم و تأمل کنیم که اگر باید هجرت کنیم ، هجرت کنیم.

نکته ۱۱۵۴ : اشاره به ولدان (بچه ها) در آیه ۹۸ دو نکته می تواند داشته باشد :

الف) خداوند از بچه ها نیز در صورت وجود شرائط ، هجرت می خواهد و این دلالت دارد که بچه ها نیز در حد خودشان مکلف هستند. اتفاقا ما در تفسیر آیه ۵۸ سوره نور گفته ایم که سن تکلیف متغیر است و نمی توان گفت کسی که مثلا به ۱۵ سالگی نرسیده هیچ تکلیفی ندارد. آیه ۹۸ نیز مویدی بر همین مطلب است و دلالت دارد کسی که بچه است باید آنقدر دین شناس باشد که بتواند هجرت را بفهمد و حتی هجرت کند.

حال ، این را مقایسه کنید با اوضاع دین داری ما و فرزندانمان.

ب) اشاره به ولدان این نکته را در بر دارد که وجود بچه مانع هجرت نیست. پس کسی در روز قیامت نمی تواند بهانه بیاورد که من زن و بچه داشتم و نمی توانستم هجرت کنم.

نکته ۱۱۵۵ : از آیه ۹۷ بدست می آید که در حین جان کندن شرائطی بر انسان می گذرد که زنده ها چه بسا متوجه آن نیستند. بالاخره این آیه می گوید در حین جان کندن چنین بحث هایی بین محتضر (کسی که در حال جان دادن است) و ملائکه رخ می دهد در حالی که افراد دور محتضر چنین بحث هایی را متوجه نمی شوند. پس محتضر در یک دنیای دیگری است و چیزهایی می بیند که زنده ها متوجه نمی شوند.

البته این استفاده با این فرض است که از آیه این برداشت شود که این بحث ها در حین جان کندن اتفاق می افتد و الا ممکن است کسی بگوید این بحث ها مربوط به بعد از جان کندن است.

نکته ۱۱۵۶ : فرق لَا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَهً با وَ لَا یهَْتَدُونَ سَبِیلًا در آیه ۹۸ این است که دومى اشاره دارد که این دسته از مستضعفین هیچ راهى براى هجرت ندارند و اولى اشاره دارد که این دسته از مستضعفین هیچ چاره اى نمى توانند پیدا کنند که هجرت کنند. ممکن است راهى وجود نداشته باشد ولى بتوان چاره اى اندیشید. خلاصه اینکه مستضعفینی ممکن است اهل نجات باشند که واقعا هیچ چاره ای برای آنها متصور نباشد. پس به راحتی نمی توان از زیر بار هجرت شانه خالی کرد. ببینید هجرت چقدر مهم است که حتی در آیه ۹۹ نمی گوید چنین مستضعفانی که هیچ چاره ای ندارند حتما اهل نجات هستند بلکه می گوید چه بسا خدا آنها را مورد عفو قرار دهد. یعنی آنها نیز باید هر لحظه دقت کنند که وظیفه شان چیست؟ اگر کوچکترین راهی برای هجرت یافتند باید هجرت کنند. پس خدا هر لحظه مواظب چنین افرادی است و اگر همین ها نیز کوتاهی کنند مشمول عفو خدا نمی شود.

ببینید دین از ما چه می خواهد و ما چه می کنیم؟ چقدر برای دین این مسأله مهم است ولی ما بیشتر با معیارهای مادی پیش می رویم.

باید هجرت کنیم. آیا ما می دانیم عالمی شیعی در افغانستان هست که احادیث کتاب بحار الانوار را از لحاظ سندی بررسی کرده است؟ آیا ما می دانیم شیخ مفید قائل به شهادت همه‌ی ائمه نیست؟ آیا ما می دانیم ….

سعی کنیم وسعت فکری پیدا کنیم و دست به هجرت بزنیم. روز قیامت معلوم نیست گفتن این مطلب که ما نمی دانستیم موجب نجات ما شود.

نکته ۱۱۵۷ : در تفسیر نمونه راجع به لغت مراغما در آیه ۱۰۰ چنین آمده است :

باید توجه داشت که” مراغم” از ماده رغام (بر وزن کلام) به معنى” خاک” گرفته شده و ارغام به معنى بخاک مالیدن و ذلیل کردن است و” مراغم” هم صیغه اسم مفعول است و هم اسم مکان و در آیه فوق به معنى اسم مکان آمده یعنى مکانى که مى‏توانند در آن حق را اجرا کنند و اگر کسى با حق از روى عناد مخالفت کند، او را محکوم سازند و بینى او را به خاک بمالند! (تفسیر نمونه، ج‏۴، ص: ۸۹)

نکته ۱۱۵۸ : تعبیر وَ مَن یخَْرُجْ مِن بَیْتِهِ مُهَاجِرًا إِلىَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ المَْوْت در آیه ۱۰۰ تعبیر عامى است و حتى غیر موارد جنگى را نیز شامل مى شود. اینکه کسى از خانه اش خارج شود و نیتش این باشد که به خدا نزدیک شود و در آن مسیر بمیرد ، تعبیر مورد بحث شامل حال او نیز مى شود. پس سعی کنیم هر وقت از خانه بیرون می آییم چنین نیتی داشته باشیم.

نکته ۱۱۵۹ : ظاهر آیه ۱۰۱ این است که مربوط به نماز خوف است و اینکه برخی نماز مسافر را از آن استفاده کرده اند خلاف ظاهر است. بهتر است بگوییم در قرآن آیه ای راجع به نماز مسافر نداریم و نماز مسافر ، مستند روایی دارد که البته در بین علماء اسلام در مورد نماز مسافر اختلافات فراوانی دیده می شود که خود این مطلب دلالت دارد که بحث نماز مسافر بحث صریح و روشنی نیست.

نکات صفحه ۹۵ :

نکته ۱۱۶۰ : در رابطه‌ی با آیه ۱۰۲ سوره نساء چند نکته حائز اهمیت است :

الف) نماز جماعت آنقدر اهمیت دارد که حتی در جنگ نیز به نماز جماعت توصیه شده است. پس نباید به راحتی از نماز جماعت غفلت کنیم. هم در بین شیعه و هم اهل سنت این دیدگاه وجود دارد که نماز جماعت واجب است.

متأسفانه گاهی اوقات ما به راحتی نماز جماعت را از دست می دهیم. برخی از ما آنقدر در عدالت امام جماعت سخت می گیریم که نماز جماعت را از دست می دهیم. به نظر بنده همین که بدانیم فلان شخص می خواهد در صراط مستقیم باشد و بر روی این مطلب محکم است کافی است. پس فردی که می خواهد امام جماعت شود نباید بی موالات باشد.

البته دقت کنیم که طبق این فرض معلوم نیست که بتوان پشت سر هر عمامه به سری نماز خواند چون برخی از آنها مثلا در حدیث خواندن بی موالات هستند و به راحتی و بدون تحقیق چیزهایی به دین نسبت می دهند که معلوم نیست صحیح باشد.

و اما بارها دیده شده است که در مسجد ده ها نفر حاضرند ولی چون امام جماعت نیامده است همه نمازهایشان را فرادی می خوانند. این کار هم اشتباه است. چه اشکالی دارد که یکی از مومنین که اهل محل او را قبول دارند جلو بایستد و نماز را اقامه کند؟

پس نه افراط و نه تفریط. نباید به راحتی نماز جماعت را تعطیل کرد.

ب) برخی می گویند جزئیات نماز در قرآن نیامده است. بله برخی از جزئیات نیامده ولی اتفاقا وقتی آیه ۱۰۲ سوره نساء خوانده شود متوجه می شویم که برخی از جزئیات نماز در قرآن آمده است. مثلا از این آیه بدست می آید که نماز قیام دارد. همچنین از این آیه بدست می آید که نماز سجده دارد. از آیات دیگر قرآن نیز برخی دیگر از جزئیات نماز بدست می آید.

ج) براى گروه اول تنها گفته شد که وَ لْیَأْخُذُواْ أَسْلِحَتهَُمْ ولى براى گروه دوم گفته شد که وَ لْیَأْخُذُواْ حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتهَُمْ. شاید علت اینکه گروه دوم بیشتر باید مراقب باشند این است که بالاخره وقتى گروه اول به نماز مى ایستند تازه ممکن است دشمن متوجه شود و بخواهد حمله کند. بنابراین در حین نماز خواندن گروه دوم احتمال حمله‏ى دشمن بیشتر است و به همین خاطر قرآن تأکید بیشترى راجع به مراقب بودن گروه دوم دارد.

نکته ۱۱۶۱ : از آیه ۱۰۳ بدست می آید که انسان تنها نباید در حین نماز به یاد خدا باشد بلکه بعد از نماز نیز در هر حالی باید متوجه خدا باشد.

نکته ۱۱۶۲ : از تعبیر إِنَّ الصَّلَوهَ کاَنَتْ عَلىَ الْمُؤْمِنِینَ کِتَبًا مَّوْقُوتًا در انتهاى آیه ۱۰۳ بدست مى آید که نماز داراى وقت است. بنابراین اینکه برخى افراد مثلا وقت نماز صبح را رعایت نمى کنند و مى گویند ما نماز صبح نمى خوانیم و قضایش را مى خوانیم صحیح نیست. همچنین اینکه ما شیعیان نمازها را سه وقته کرده ایم و همیشه نماز عصر را ظهر مى خوانیم این کار نیز صحیح نمى باشد.

نکته ۱۱۶۳ : آیه ۱۰۴ می گوید باید پیگیر کار دشمن باشید. این پیگیری ، تنها نظامی نیست بلکه فرهنگی نیز هست. اینکه امروزه مردم نسبت به دستورات دین بی اعتقاد یا کم اعتقاد شده اند به خاطر این است که ما دستور این آیه را عمل نکرده ایم. ما باید پیگیر شبهاتی که آنها به اسلام وارد می کنند باشیم و بهترین جواب ها را به آنها بدهیم.

اگر آنها در راه اعتقاد اشتباه خود سختی می کشند ما نیز باید در راه اعتقاد صحیح خود سختی بکشیم. باید دقیق بدانیم که آنها از چه طریقی می خواهند به دین ضربه بزنند و این می شود انجام دستور وَ لَا تَهِنُواْ فىِ ابْتِغَاءِ الْقَوْمِ

در امور نظامی نیز باید دقیق مواظب باشیم و بدانیم که آنها چه می کنند تا یکدفعه مورد حمله‌ی آنها قرار نگیریم و نابود نشویم.

نکته ۱۱۶۴ : آیه ۱۰۵ ضرورت حکم دادن به وسیله‌ی قرآن را می رساند و مراد از بمَِا أَراکَ اللَّهُ آن چیزى است که خدا در قرآن به ما نشان داده است. دقت کنید که بجای لِتَحْکُمَ بَینْ‏َ النَّاسِ بمَِا أَرَاکَ اللَّهُ مى توانست بگوید لِتَحْکُمَ بَینْ‏َ النَّاسِ بِه. شاید استفاده از تعبیر بمَِا أَراکَ اللَّهُ این نکته را در بر دارد که کسی که می خواهد حکم کند آن حکم آنقدر باید برایش واضح باشد که انگار آن را می بیند و خدا ، آن حکم را به او نشان داده است. پس برخی از حکم دادن های ما که به آیات متشابه استناد می کنیم یا آسمان و ریسمان را به هم می بافیم تا مطلبی را ثابت کنیم چنین حکم دادن هایی صحیح نیست.

پس اگر در موردی خدا چیزی ارائه نداده است نمی توانیم حکم قطعی دهیم.

نکته ۱۱۶۵ : تعبیر وَ لَا تَکُن لِّلْخَائنِینَ خَصِیمًا در انتهاى آیه ۱۰۵ این چنین معنا مى شود که :

به نفع خائنین ، دشمن نباش.

یعنی کاری نکن که به نفع خائنین شود. دشمنی ایجاد نکن که در آن خائن ها نفع ببرند. به نفع خائنین ، هیچ گاه دشمن مظلوم نباش.

این دستور به خصوص در مسائل سیاسی خیلی ظهور و بروز دارد و افراد باید دقت کنند که بدون دلیل از کسی حمایت نکنند. چه بسا حمایت کردن از فلان فرد که در واقع خائن به مملکت است دشمنی کردن با مظلوم محسوب شود.

خلاصه اینکه نباید کاری کرد که حمایت از خائن شود. این دستور با جملات قبلی آیه نیز مرتبط است و می خواهد بگوید باید طبق قرآن حکم دهی و الا اگر خلاف قرآن حکم دادی از خائنین دفاع کرده ای.

خیلی اوقات ممکن است ما حکم دین و قرآن را بدانیم ولی حکم قرآن را بیان کردن در برخی شرائط سخت است و به همین دلیل ممکن است به نفع کسانی حکم دهیم که نسبت به دین خائن هستند و بیشتر به دنبال منافع خود می باشند و در این صورت با کسانی که واقعا پیرو قرآن هستند دشمنی کرده ایم.

کسانی که فرقه گرا هستند دین را به نفع خودشان می خواهند و در تفسیر دین خیانت می کنند و کسانی که از آنها دفاع بکنند در واقع از خیانت کار حمایت کرده اند و بر علیه مظلومین حکم داده اند.

همچنین کسانی که امروزه روشنفکر شده اند و می خواهند خلاف قوانین قرآن نظر بدهند آنها نیز در مواردی چه بسا از خائن حمایت می کنند مثلا کسانی که به مجازات های اسلام ایراد می گیرند ناخواسته از ظالم حمایت می کنند چرا که وقتی مجازات برداشته شود به نفع ظالم است.

نکات صفحه ۹۶ :

نکته ۱۱۶۶ : آیات این صفحه آیاتی است که ممکن است برای برخی ابهام برانگیز باشد. آیا این آیات یعنی مجموع آیات ۱۰۵ تا ۱۱۳ اتهامی به پیامبر وارد کرده است؟ آیا پیامبر قضاوت بی جا کرده است؟

به طور کلی موضوع مجموع این آیات ، (قضاوت بیجا) است و آیات بسیار زیبایی در آن وجود دارد و می خواهد به ما این نکته را متذکر شود که عده ای خائن هستند و نباید از آنها حمایت کرد. پس باید مواظب باشیم که خائنین با صحنه سازی ، ما را فریب ندهند.

شأن نزول هایی که در ضمن این آیات وارد شده است بی اشکال نیستند. در برخی از شأن نزول ها چنین آمده است که پیامبر تحت تأثیر خائنین قرار گرفت در حالی که این حرف با همین آیات سازگار نیست. به عنوان مثال وقتی آیه ۱۱۳ خوانده شود متوجه می شویم که فضل و رحمت خدا شامل حال پیامبر شد و این فضل و رحمت موجب شد که خائنین حتی تصمیم نگیرند که بخواهند پیامبر را در قضاوت گمراه کنند. دقت کنید که این آیات از آیه ۱۰۵ شروع می شود و ظاهرا خداوند متعال در آیه ۱۰۵ می خواهد بگوید انزال کتاب آسمانی و ارائه‌ی راه کارهای مختلف به پیامبر برای قضاوت کردن و حکم دادن همان فضل و رحمت بود که موجب شد خائنین بفهمند چقدر احکام اسلام در مورد قضاوت سخت است و نتیجه اصلا تصمیم نگیرند که بخواهند پیامبر را گمراه کنند.

به هر حال آیه ۱۱۳ مفسر آیات قبلش است و نشان از عظمت مقام پیامبر دارد که خداوند متعال با تعلیم کتاب و حکمت به او اجازه نداد کسی حتی قصد گمراه کردن او را داشته باشد. در آیه ۱۱۳ آمده است وَ مَا یَضرُُّونَکَ مِن شىَ‏ْءٍ یعنى آنها هیچ ضررى به تو نمى رسانند. این قسمت از آیه با مطالبى که در شأن نزول ها آمده است در تعارض است. آنها که در ضمن این آیات پیامبر را متهم به اشتباه می کنند خوب است دقیقا آیه ۱۱۳ را بخوانند تا متوجه شوند خداوند متعال چگونه فضل خود را به پیامبرش رسانده است؟

حتى این مطلب را برخى از مفسرین نیز گفته اند مثلا در تفسیر التحریر و التنویر، ج‏۴، ص: ۲۴۷ آمده است :

و فی بعض الروایات أنّ رسول اللّه صلى اللّه علیه و سلم لام الیهودی و برّأ المتّهم، و هذه الروایه واهیه، و هذه الزیاده خطأ بیّن من أهل القصص دون علم و لا تبصّر بمعانی القرآن.

ترجمه : در برخى از روایات آمده است که پیامبر شخص متهم را برى‏ء الذمه کرد در حالى که این روایت صحیح نیست و اشتباهى است که بدون علم به روایات اضافه شده است.(پایان ترجمه)

دقت کنید که اگر خدا در آیه ۱۰۷ به پیامبر می گوید از خائنین دفاع نکن این بدان معنا نیست که ایشان از خائنین دفاع می کرده است بلکه چنین دستورات جنبه‌ی تأکید دارد همچنانکه در آیه ۱۰۵ سوره یونس آمده است که خداوند متعال به پیامبر می گوید جزو مشرکین نباش.

معلوم است که ایشان مشرک نبوده اند ولی به هر حال از باب تأکید چنین اوامری اشکال ندارد.

اتفاقا جالب است که وقتی خداوند متعال می خواهد به صورت جمله‌ی خبری بگوید که عده ای از خائنین دفاع می کنند در آیه ۱۰۹ ، خطاب را از مفرد به جمع تغییر می دهد تا شاید این نکته را بفهماند که پیامبر چنین نیست و این برخی از مسلمانان هستند که این چنین می باشند.

به هر حال به نظر می رسد که خداوند با نازل کردن قرآن و صدور احکام مربوط به قضاوت به پیامبر و مسلمانان یاد داد که در قضاوت کردن باید خیلی دقت کنید و مواظب صحنه سازی های خائنین باشید.

تنها چیزی که باقی می ماند دستور به استغفار در آیه ۱۰۶ است. در رابطه‌ی با این دستور نیز چند مطلب باید گفته شود :

الف) آیه نگفته است که برای چه کسی استغفارکن. چه بسا مراد این باشد که برای گنه کاران استغفار کن.

ب) ممکن است مراد از دستور به استغفار در این آیه این باشد که از خدا بخواه اشتباهات آینده ای را بپوشاند و اجازه ندهد قضاوت بیجا کنی. پس استغفار در این جا مربوط به گناهان بعدی است نه قبلی.

ج) به هر حال طبق آیه ۱۱۳ پیامبر قبل از اینکه خدا به او تعلیم دهد چیزی نمی دانسته و خود این مطلب برای شخصی مثل پیامبر نوعی نقص محسوب می شود که باید از آن طلب پوشش کرد.

د) به طور کلی استغفار در مسائل حساس لازم است حتی اگر انسان خطایی مرتکب نشده باشد. به هر حال مسائل حساس محل لغزش است و انسان حتی اگر احتمال خطا نیز بدهد لازم است استغفار کند.

نکته ۱۱۶۷ : دقت شود مراد از بحث قضاوت بیجا در آیات ۱۰۵ تا ۱۱۳ تنها قضاوت در امور خانوادگی و دعواها نیست بلکه در امور دینی نیز می تواند باشد. ما باید در امور دینی مواظب خائنین باشیم. ممکن است عده ای در لباس دین قصد خیانت داشته باشند. پس ما نباید از هر کسی و از هر عالمی دفاع کنیم. خداوند در قرآن راه و روش فهم دین را به ما نشان داده است و ما باید بر طبق آن روش ها خائن را بشناسیم. مثلا کسانی که بدون سند و بدون دلیل متقن و معتبر ، به دین مطالبی را نسبت می دهند چنین افرادی در واقع نسبت به دین خیانت می کنند و نباید از آنها حمایت کرد ولی متأسفانه باید گفته شود که بسیاری از افراد در این زمینه مصداق آیه ۱۰۹ هستند که می فرماید : هَأَنتُمْ هَؤُلَاءِ جَادَلْتُمْ عَنهُْمْ فىِ الْحَیَوهِ الدُّنْیَا یعنى هان، این شمایید که در این جهان از آنان سخت جانبدارى کردید.

در مباحث سیاسی نیز باید به آیات مورد بحث توجه داشته باشیم و از خائنین دفاع نکنیم. نباید کارهای افراد و سردمداران را توجیه کنیم بلکه اگر کارهای افراد با معیارهای قرآنی سازگار نبود باید در مورد آن کارها دست از حمایتشان برداریم.

نکته ۱۱۶۸ : تعبیر یَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَ لَا یَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ در آیه ۱۰۸ تعبیر جالبى است و می خواهد بگوید عده ای سعی می کنند کارهای خود را از مردم مخفی کنند ولی از خدا حیا نمی کنند. مواظب باشیم ما این چنین نباشیم.

توجه شود که تعبیر وَ لَا یَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ به این معناست که آنها نمی خواهند خود را از خدا مخفی کنند.

معلوم است که کسی نمی تواند خود را از خدا مخفی کند. بنابراین معنای این تعبیر این است که آنها نسبت به خدا حیا نمی کنند.

در تفسیر المیزان در این باره چنین آمده است :

استخفاء و پنهان کردن امرى از خداى تعالى امرى است محال، و غیر مقدور چون هیچ چیزى در آسمان و زمین نیست که بر خدا پنهان باشد و وقتى استخفاء از خداى تعالى محال و غیر مقدور باشد، طرف مقابلش یعنى عدم استخفاء هم امرى اضطرارى و غیر مقدور است، و چون از هر دو طرف غیر مقدور است، دیگر ملامت و سرزنشى به آن تعلق نمى‏گیرد. نمى‏شود کسى را ملامت کرد که چرا کارت را از خدا پنهان مى‏کنى و یا پنهان نمى‏کنى. ولى مى‏بینیم که بر حسب ظاهر، آیه مورد بحث این سرزنش را کرده و این خود سؤالى است که در این جمله به ذهن مى‏رسد و جوابش این است که معناى تحت اللفظى استخفاء منظور نیست، بلکه این کلمه کنایه است از حیاء کردن و شرمنده شدن.(ترجمه المیزان، ج‏۵، ص: ۱۱۸)

البته ممکن هم هست کسی بگوید یَسْتَخْفُونَ در عبارت مورد بحث درست است که در باب استفعال رفته ولی معنای طلبی ندارد و مراد از این جمله این است که آنها نمی توانند خود را از خدا مخفی کنند.

نکته ۱۱۶۹ : از آیه ۱۱۰ بدست می آید که اگر انسان برای توبه نزد خدا برود خدا توبه‌ی او را می پذیرد. در این آیه گفته نشده که برای توبه کردن حتما باید شخص دیگری را واسطه قرار دهید و مثلا نزد پیامبر بروید. بنابراین کسانی که برای بحث توسل به آیه ۶۴ سوره نساء استناد می کنند حتما باید آیه ۱۱۰ همین سوره را نیز ببینند.

نکات صفحه ۹۷ :

نکته ۱۱۷۰ : از آیه ۱۱۴ بدست می آید که بسیاری از جلسات و دورهمی های خصوصی خیری ندارد. بنابراین باید سعی کنیم در دورهمی های خصوصی ما حتما یکی از سه کاری که در این آیه گفته شده است وجود داشته باشد.

نکته ۱۱۷۱ : طبق آنچه که در ذیل آیه آمده است می فهمیم که علاوه بر اینکه باید در جلسات ما خیر وجود داشته باشد آن خیر باید با چیز دیگری نیز همراه باشد و آن نیت الهی است. پس انجام خیرات به قصد ریا یا به نیتِ صرف دنیا معلوم نیست جزا داشته باشد.

از جمله‌ی ذیل آیه می فهمیم که اعمال و رفتار خوب و به عبارت دیگر اعمال صالح حتما باید دارای نیت الهی باشد تا از آن توقع اجر برود و الا صرف عمل صالح بدون اینکه رضایت خدا در آن طلبیده شود معلوم نیست جزایی داشته باشد.

این نکته نیز دقت شود که در جمله‌ی ذیل آیه ، مرضات به صورت جمع آمده است. این جمع آمدن یا به دلیل این است که موارد ذکر شده در آیه سه مورد است و مراد از رضایت ها ، رضایت در سه مورد ذکر شده در آیه است و یا مراد این است که به طور کلی اعمال صالح باید با نیت کسب چند رضایت خدا انجام گیرد نه فقط یک رضایت. پس ما با انجام اعمال صالح باید رضایت های خدا را در امور مختلف کسب کنیم به این صورت که خدا از عمل ما ، از نیت ما ، از نتایج عمل ما و … باید راضی باشد.

نکته ۱۱۷۲ : تعبیر نُوَلِّهِ مَا تَوَلىَ‏ در آیه ۱۱۵ ظاهرا این گونه ترجمه مى شود :

ما او را تأثیر پذیر از آن چیزی قرار مى دهیم که او از آن چیز تأثیر گرفته است. یعنى او را در همان مسیری مى اندازیم که خودش دوست دارد تا مسیر گمراهى را طى کند.

نکته ۱۱۷۳ : تعبیر وَ یَتَّبِعْ غَیرَْ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ تعبیر جالبى است و دلالت دارد که نباید مسیرى را طى کنیم که با مسیر مومنین واقعى مخالفت داشته باشد. مومنین واقعی اهل دروغ نیستند. اهل مسخره و غیبت نیستند. اهل حرفهای بدون سند نیستند. پس ما نباید راهی خلاف راه مومنین واقعی طی کنیم. مومنین واقعی کسانی هستند که اهل تدبر در قرآن هستند و ما نباید در این زمینه از آنها جدا شویم.

نکته ۱۱۷۴ : مطلب آیه ۱۱۶ در آیه ۴۸ همین سوره آمده بود و ما در توضیح آیه ۴۸ در این زمینه صحبت کردیم و خوانندگان می توانند به تفسیر ما در ذیل آیه ۴۸ مراجعه کنند. البته باید این سوال را جواب داد که علت تکرار این مطلب در این سوره چیست و چرا در سوره نساء دو بار به این مطلب اشاره شده است که خدا شرک را نمی بخشد؟

در تفسیر التحریر و التنویر در این باره آمده است که آیه ۴۸ در ضمن آیات مربوط به اهل کتاب بود ولی آیه ۱۱۶ در ضمن آیات مربوط به منافقین است. ذیل آیه ۴۸ از افتراء علی الله بودن شرک صحبت کرده و ذیل آیه ۱۱۶ از ضلال بعید بودن شرک صحبت به میان آمده است. شاید خدا در آیه ۴۸ می خواهد بگوید شرکی که اهل کتاب به آن دچار اند این است که افتراء علی الله می زنند و شرکی که منافقین به آن دچار اند این است که با خدا و رسول مخالفت می کنند.(تفسیر التحریر و التنویر)

به هر حال به نظر می رسد که خداوند متعال در این سوره با تکرار بحث شرک می خواهد بگوید فکر نکنید فقط بت پرستان مشرک اند بلکه اهل کتاب و مسلمانان نیز می توانند مشرک باشند و در نتیجه مورد بخشش قرار نگیرند.

نکته ۱۱۷۵ : در آیه ۱۱۷ سوره نساء آمده است که مشرکین اناث را صدا مى زنند. در تفسیر نمونه در مورد این لغت چنین آمده است :

اناث جمع” انثى” از ماده” انث” (بر وزن ادب) به معنى موجود نرم و قابل انعطاف است، و لذا هنگامى که آهن در آتش نرم شود، عرب مى‏گوید انث الحدید و اگر به جنس زن اناث و مؤنث گفته مى‏شود به خاطر آن است که جنس لطیفتر و انعطاف‏پذیرترى است.(تفسیر نمونه، ج‏۴، ص: ۱۳۵)

در تفسیر روشن نیز راجع به این لغت چنین آمده است :

إناث: جمع انثى که بوزن فضلى و از مادّه انث استکه بمعنى لینت و نرمى باشد، و بمناسبت این معنى بزن انثى گفته مى‏شود که مزاج و قواى بدنى او نرم و لطیف است.(تفسیر روشن، ج‏۶، ص: ۲۰۲)

با این توضیح شاید بتوان گفت که غیر خدا همگى اناث هستند چون همگى تحت تأثیر مى باشند. بنابراین تعبیر مورد بحث مى تواند تمام انواع شرک را در بر بگیرد. به هر حال به این نکته باید توجه داشته باشیم که تنها باید متوجه خدا شویم و غیر خدا هر چه که باشد اناث و تحت تأثیر است و شایسته نیست جایگزین خدایی شود که عزیز است.

نکته ۱۱۷۶ : مراد از تعبیر وَ إِن یَدْعُونَ إِلَّا شَیْطَانًا مَّرِیدًا در آخر آیه ۱۱۷ ظاهرا این نیست که حاجاتشان را از شیطان مى خواهند بلکه مراد این است که در امورشان بجاى توجه به خدا متوجه شیطان سرکش هستند.

نکته ۱۱۷۷ : عباد در آیه ۱۱۸ ظاهرا بار مثبت ندارد. شاید شیطان با استفاده از این تعبیر می خواهد طعنه ای بزند که آنها با اینکه عبد تو هستند به سمت من می آیند.

نکته ۱۱۷۸ : ظاهرا مراد از نَصِیبًا مَّفْرُوضًا در آیه ۱۱۸ غیر از بندگان مخلَص مى باشد که شیطان مى گوید آنها را به سمت خود مى کشانم.

نکته ۱۱۷۹ : تعبیر لَأُمَنِّیَنَّهُمْ در آیه ۱۱۹ دلالت دارد که یکى از راه هایى که شیطان از طریق آن انسان را فریب مى دهد بحث آرزو است. مواظب باشیم آرزوهاى ما موجب غفلت از یاد خدا و انجام وظایف دینى نشود.

گاهی اوقات ما آنقدر در آرزوهای دنیوی فرو می رویم که همه‌ی حواسمان به آرزوهای دنیوی است و تمام فکر و ذهن ما را به خود مشغول کرده است.

واقعا چقدر آروزهای معنوی داریم؟ چقدر آرزو می کنیم که ای کاش قرآن را بفهمیم یا ای کاش اهل نماز شب شویم؟

به نظر می رسد که دنیا در ذهن ما غلبه دارد.

نکته ۱۱۸۰ : تعبیر وَ لاََمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ ءَاذَانَ الْأَنْعَامِ در آیه ۱۱۹ به این معناست که شیطان مى گوید من امر مى کنم که مردم گوش حیوانات را بِبُرند.

حال سوالی که در مورد این تعبیر پیش می آید این است که چرا از بین همه‌ی گناهان به خصوص روی این گناه که در بین عرب های آن زمان بوده است تأکید شده است؟ آیا این گناه اینقدر مهم است؟

جواب این است که بله این گناه بسیار گناه بزرگی است. برای اینکه بدانیم این گناه ، چقدر اهمیت دارد کافی است به آیه ۱۰۳ سوره مائده مراجعه کنیم. در این آیه آمده است :

مَا جَعَلَ اللَّهُ مِن بحَِیرَهٍ وَ لَا سَائبَهٍ وَ لَا وَصِیلَهٍ وَ لَا حَامٍ  وَ لَاکِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ یَفْترَُونَ عَلىَ اللَّهِ الْکَذِبَ  وَ أَکْثرَُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ‏

ترجمه : خدا هیچ حیوانى را به عنوان بحیره [ماده شترى که پنجمین حمل مادر خود باشد و گوش او را شکاف مى دادند که کسى از آن استفاده نکند] و سائبه [شترى که ده ماده زاییده‏] و وصیله [گوسفند ماده‏اى که همزاد با بره نر است‏] و حام [شتر نرى که ده شتر از او پدید آمده‏]، مقدس و ممنوع از تصرّف قرار نداده است. ولى کسانى که کفر ورزیده‏اند [این امور را] بر خدا دروغ مى‏بندند و بیشترشان اندیشه نمى‏کنند.

با خواندن این آیه می فهمیم که این کارها مصداقی از افتراء علی الله و بدعت بوده است. پس در آیه ۱۱۹ اگر به بریدن گوش حیوانات اشاره شده است مصداقی از بدعت است.

بنابراین می فهمیم که بدعت یکی از بزرگترین گناهان است که در آیه ۱۱۹ سوره نساء به خصوص به آن اشاره شده است.

متأسفانه ما نیز بعضا دچار بدعت هستیم و چیزهایی را به نام دین انجام می دهیم که جزو دین نیست. این ، یک کار شیطانی است.

و اما ممکن است کسی بپرسد موارد ذکر شده در آیه ۱۱۹ همه به صورت مفهومی بیان شده است الا همین مورد بدعت که بجای اینکه شیطان بگوید من مردم را امر می کند که به خدا افتراء ببندد بحث را روی مصداق آورده است. دلیل این تفاوت چیست؟

چیزی که به نظر من می رسد این است که افراد ، بدعت هایشان را توجیه می کنند. معمولا مردم و علماء قبول دارند که نباید به خدا افتراء بست ولی وقتی بحث روی مصداق بیاید به راحتی مصداق را توجیه می کنند و آن را مرتکب می شوند.

شاید اینکه بحث بدعت در این آیه به صورت مصداقی بیان شده است نکته اش این است که باید بر روی مصادیق بدعت بیشتر دقت کنیم و مصداق ها را توجیه نکنیم.

خیلی اوقات وقتی می گوییم فلان کار یا فلان زیارت سند ندارد می گویند انجامش که بد نیست.

یعنی با گفتن این حرف می خواهند بگویند انجام دادنش اشکال ندارد. جالب است که اتفاقا همین حیواناتی که مشرکین حرام کرده بودند کار آنها نیز چه بسا جلوه‏هایى از روح شکرگزارى و قدر دانى حتى در برابر خدمت حیوانات بوده است و این مطلب در تفسیر نمونه نیز بیان شده است ولی مشکل اینجا است که این کارها به نام خدا تمام می شده است.

به هر حال در مورد بحث بدعت وقتی وارد مصادیق شویم دعواها شروع می شود و شاید خداوند متعال در آیه ۱۱۹ سوره نساء به خصوص بحث را از قول شیطان بر روی مصداق آورده است تا مردم بدانند که باید در مورد بدعت ها بحث را بر روی مصداق آورد و مصادیق بدعت را مشخص کرد.

این نکته نیز توجه شود که گاهی اوقات وقتی می گوییم فلان کار بدعت است برخی می گویند این حرف ها فایده ای ندارد و مشکلی را از جامعه حل نمی کند.

این افراد باید بیایند و جواب دهند که پس چرا خداوند متعال این مباحث را در قرآن آورده است. حالا عده ای عرب ، فلان حیوان را حرام اعلام کرده بوده اند. آیا این کار این قدر مهم بوده است که خدا بحث مربوط به آن را در قرآن بیاورد.

نباید فقط به دید مادی به دین نگریست. این اشکالات بیشتر از نگرش مادی به دین نشأت می گیرد و برخی فکر می کنند دین آمده تا فقط دنیای مردم را تأمین کند. خیر ، در دین خدا محوری وجود دارد و اعتقاداتی که خلاف خداشناسی باشد برای دین اهمیت دارد و جلو آن می ایستد. اینکه چیزی به خدا نسبت داده شود که خدا نگفته است برای دین مهم است و جزو بالاترین ظلم ها محسوب می شود حتی اگر بر اقتصاد جامعه اثری نداشته باشد.

به هر حال بدعت گذاشتن در دین یکی از بزرگترین گناهان است و در آیه ۱۱۹ سوره نساء از بین تمام مصادیق گناه ، تنها به مصادیق بدعت اشاره شده است و این نشان از اهمیت و بزرگ بودن این گناه دارد.

نکته ۱۱۸۱ : مراد از تغییر خلق خدا در تعبیر لاََمُرَنهَُّمْ فَلَیُغَیرُِّنَّ خَلْقَ اللَّهِ ظاهرا تغییر آن چیزى است که خدا ثبوت آن را مى خواهد. به عنوان مثال خدا طبق آیه ۳۰ سوره روم فطرت توحیدی را در وجود انسان ها گذاشته است و تغییر آن را نمی خواهد. حال اگر کسی به شرک روی آورد خلق خدا را تغییر داده است.

همچنین ممکن است تغییرخلق خدا با آنچه که در آیه ۳۲ سوره نساء آمده است مرتبط باشد و مراد از تغییر خلق خدا این باشد که زن بخواهد در جایگاه مرد قرار گیرد و مرد در جایگاه زن. به هر ترتیب زن برای کاری ساخته شده و مرد برای کار دیگر و اینکه امروزه می خواهند برای این دو طبیعت یک جایگاه معرفی کنند به نظر می رسد که کاری شیطانی است. به هر حال اینکه از بین این همه گناه به تغییر خلق خدا اشاره شده است معلوم می شود که این کار ، یکی از کارهایی است که شیطان به جدّ پیگیر آن است.

و اما اینکه کسی بدون دلیل بخواهد تغییر جنسیت دهد این کار نیز به نظر می رسد مصداقی از تغییر خلق خدا باشد.

حتی بنده شنیدم که یکی از روشنفکران گفته بود زندگی مجردی نیز می تواند طبیعی باشد. این حرفهای روشنفکرانه همان حرف هایی است که انسان را از طبیعت خود خارج می کند و به نظر می رسد مصداقی از تغییر خلق خدا باشد. بنابراین صدور احکام شرعی که مخالف طبیعت باشد چه از جانب روشنفکران و چه از جانب علماء سنتی چه بسا مصداقی از تغییر خلق الله شود.

به هر حال کارهایی که انسان را از طبیعت واقعی خود خارج کند و موجب شود چیزهایی که خدا ثبوت آن را می خواهد تغییر کند چنین کارهایی می تواند مصداق تغییر خلق خدا باشد. به عبارت دیگر خلق الله که تغییر آن اشکال دارد هر چیزی است که ذاتی و فطری و طبیعی انسان باشد و یا خدا ثبوت آن را از ما خواسته باشد. در آیه ۳۰ سوره روم آمده است لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ

از این تعبیر می فهمیم که خلق الله چیزهایی هستند که تبدیل ناپذیر هستند. بنابراین اینکه کسی بخواهد چیزهایی که تبدیل ناپذیر هستند را تغییر دهد اشکال دارد.

بله ، چیزهایی که دلیل خاصی برای جواز یا وجوب تغییر آن هست طبیعتا تغییر دادن آنها اشکال ندارد مثل ختنه کردن.

در ترجمه‏ى آقاى حسین انصاریان تعبیر وَ لاََمُرَنهَُّمْ فَلَیُغَیرُِّنَّ خَلْقَ اللَّهِ این گونه ترجمه شده است :

و فرمانشان مى‏دهم که آفرینش خدایى را تغییر دهند [به این صورت که جنسیت مرد را به زن و زن را به مرد برگردانند، و فطرت پاکشان را به شرک بیالایند، و زیبایى‏هاى طبیعى، روحى، جسمى خود را به زشتى‏ها تبدیل کنند].

توجه کنید که ما مقاله ای مجزا راجع به بحث تغییر خلق خدا نوشته ایم که علاقه مندان که هنوز سوالاتی در این باره برایشان وجود دارد می توانند به آن مقاله مراجعه کنند.

نکات صفحه ۹۸ :

نکته ۱۱۸۲ : در آیه ۱۲۲ حرف از بهشت زده شده است. وقتى این آیه در کنار آیه ۱۲۱ که مربوط به جهنم است گذاشته شود سبقت رحمت خدا بر غضب را متوجه مى شویم. قید خاَلِدِینَ فِیهَا أَبَدًا براى بهشت آمده ولى در آیه ۱۲۱ براى جهنم نیامده است. اتفاقا در آیات دیگر قرآن نیز وقتى بحث بهشت و جهنم در کنار هم آمده است مشاهده مى کنیم که تأکیدى که روى بهشت است روى جهنم نیست. در این زمینه مى توانید به این آیات مراجعه کنید : زمر-۷۱ تا ۷۳ ، تغبن-۹ و ۱۰ ، بینه-۶ تا ۸

نکته ۱۱۸۳ : تعبیر وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِیلًا در انتهاى آیه ۱۲۲ تعبیر جالب و قابل توجهى است و دلالت دارد که ما باید به وعده هاى خدا اطمینان داشته باشیم چرا که راستگو تر از خدا پیدا نمى شود.

نکته ۱۱۸۴ : آیات ۱۲۳ و ۱۲۴ سوره نساء از آیات کلیدی قرآن می باشند و دلالت دارند که جزاء و پاداش با آرزو ایجاد نمی شود بلکه بستگی به عملکرد دارد.

بنابراین دین داران نباید برای خود چنین آرزویی درست کنند که چون دین دار هستیم حتی بدون عمل بهشتی هستیم. به نظر بنده این دو آیه باب کار شیعیان امروزی است که برخی از آنها تصور می کنند همین که شیعه هستند مجوز رفتن به بهشت را گرفته اند حتی اگر به دستورات دین آن طور که باید عمل نکنند.

متأسفانه باید گفته شود برخی از کسانی که اربعین به کربلا می روند حتی نسبت به نماز بی توجه اند. برای این افراد آرزوهایی دروغین درست شده است و فکر می کنند معیار پاداش گرفتن آروز آنهاست. حتی برخی از شیعیان آنقدر نسبت به اهل سنت کینه دارند که آنها را جهنمی معرفی می کنند. این افراد فکر می کنند جهنم با آرزوی آنها درست می شود.

در این آیات این افکار رد شده و گفته شده است که ملاک رفتن به جهنم و بهشت ، آرزوی افراد نیست.

نکته ۱۱۸۵ : طبق آیه ۱۲۳ ، اگر کسی گناه کند جزایش را می بیند. این در حالی است که برخی شیعیان فکر می کنند اگر گناه کردند ائمه آنها را از جهنم نجات می دهند.

شاید برای رد همین تصور باشد که در ادامه‌ی آیه آمده است که اگر کسی گناه کند بجای خدا یاوری نخواهد یافت یعنی مثلا کس دیگری خلاف قوانین خدا نمی تواند او را نجات دهد.

نکته ۱۱۸۶ : ضمیر مخاطب در تعبیر لَیْسَ بِأَمَانِیِّکُمْ در آیه ۱۲۳ ظاهرا به مسلمانان برمى گردد و دلالت دارد که پاداش و جزاء حتى با آرزوى مسلمانان که بهترین دین را دارند ایجاد نمى شود.

نکته ۱۱۸۷ : در آیه ۱۲۲ و ۱۲۴ ملاک رفتن به بهشت ، ایمان و عمل صالح معرفی شده است. ما مفصلا در جزوه ای جداگانه در مورد ایمان و عمل صالح توضیح داده ایم که علاقه مندان می توانند به آن جزوه مراجعه کنند.

در اینجا تنها به این مطلب – که یکی از کسانی که صحبت های ما را در این باره گوش می داد تذکر داد – اشاره کنم و آن اینکه ایمان ، بسیار مهم است. کسانی که عمل صالح می کنند ولی ایمان ندارند کارشان عیب دارد. کسی که با اختراع کردن چیزی به بشریت خدمت می کند چنین کسی معلوم است که استعداد سرشاری دارد و بنابراین از او بیشتر توقع است که به دنبال دین حق برود و دین حق را کشف کند. پس کسی که این قدر استعداد دارد ولی به دنبال دین حق نمی رود چه بسا ایمان صحیحی ندارد و در نتیجه معلوم نیست عمل صالح او به نفعش باشد.

بله کسی که در بدست آوردن دین حق ، معذور باشد و واقعا نتواند به دین حق دست پیدا کند چنین فردی ایمانش در سطح خودش سنجیده می شود.

نکته ۱۱۸۸ : در آیه ۱۲۵ کسی که بهترین دین را دارد معرفی شده است. جالب است که در این آیه اسم دین یا فرقه ای برده نشده است بلکه صفات دین دار واقعی بیان شده است. این یعنی اینکه دین داران باید چنین صفاتی داشته باشند تا بهترین دین را داشته باشند و الا ادعای دین داری ملاک نیست.

همچنین از این آیه می توان بدست آورد که اگر کسی دین اسلام را که آخرین دین است نفهمد و در نفهمیدنش مقصر نباشد اگر صفات بیان شده در این آیه را داشته باشد ، او نیز بهترین دین را دارد.

نکته ۱۱۸۹ : از آیه ۱۲۵ بدست می آید که یکی از مهمترین ملاک ها برای صحت دین داری ، توحید و توجه به خداست. پس کسی که اخلاق خوبی دارد و رعایت حقوق مردم را می کند ولی خدا در زندگی او نقشی ندارد چنین کسی بهترین دین را ندارد و بلکه از آیات دیگر بدست می آید که چنین فردی بهترین دین که هیچ بلکه اصلا دین داری اش صحیح نیست. به هر ترتیب از مجموع آیات قرآن بدست می آید که توحید ملاک اصلی در صحت دین است.

دقت شود که بحث ملت ابراهیم در تعبیر أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ نهفته است چون ملت ابراهیم همان تسلیم در برابر حق است ولى به خصوص جداگانه به ملت ابراهیم اشاره شده است تا شاید تأکید بر این مطلب رسانده شود که تسلیم در برابر خدا و تبعیت از آیین ابراهیم ملاک اصلى است.

نکته ۱۱۹۰ : در آیه ۱۲۵ بجاى تعبیر وَ اتَّبَعَ مِلَّهَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا مى توانست بگوید وَ اتَّبَعَ مِلَّهَ مُحَمّد حَنِیفًا ولی از ملت ابراهیم صحبت کرد تا این نکته را برساند که بهترین دین دار ممکن است در غیر مسلمانان نیز باشد. به هر حال اگر دین اسلام به کسی نرسید و واقعا کسی در نفهمیدن اسلام معذور بود همین که تابع دین ابراهیم باشد او نیز می تواند مصداقی از کسی باشد که بهترین دین را دارد.

بنابراین از تعبیر مورد بحث از طرفی بدست می آید که پیروی از دین ابراهیم ملاک اصلی در بهترین دین دار بودن است ولی از طرف دیگر بهترین دین دار بودن دایره اش وسیع نیز هست.

نکته ۱۱۹۱ : اشاره به تعبیر وَ اتخََّذَ اللَّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلًا در انتهاى آیه ۱۲۵ شاید ترغیبى باشد که از آیین ابراهیم پیروى کنیم به این صورت که ابراهیم خلیل خدا بود. بنابراین ما نیز اگر از ابراهیم تبعیت کردیم مى توانیم به مقام خلیل اللهى برسیم.

نکته ۱۱۹۲ : در رابطه‏ى با ارتباط آیه ۱۲۶ با آیه قبلى اش در تفسیر المیزان چنین آمده است :

کسى خیال نکند خلیل خدا بودن مانند خلت و دوستى دائر در بین مردم و حاکم در میان آنان است، نه، هرگز، زیرا دوستى در بین مردم تنها دائر مدار حق نیست، گاهى دوستى‏ها بر سر حق است و گاهى بر سر باطل و همین قسم دوستى است که منشا شده فسادهایى از قبیل جزاف‏گویى‏ها و زورگویى‏ها در بین بشر راه بیابد و اما خداى سبحان مالکى است غیر مملوک و محیطى است که کسى به او احاطه ندارد.(ترجمه المیزان، ج‏۵، ص: ۱۴۴)

نکته ۱۱۹۳ : در آیه ۱۲۷ با اینکه از پیامبر استفتاء می کنند ولی در جواب می گوید که خدا فتوا می دهد. شاید دلیل این مطلب این باشد که پیامبر از خود چیزی ندارد بلکه هر چه دارد از طرف خدا بیان کرده است.

نکته ۱۱۹۴ : شاید اینکه طبق آیه ۱۲۷ از پیامبر در مورد زنان فتوا می گیرند دلیلش این باشد که بالاخره اسلام نظرات جدیدی راجع به زن و حقوق زن داشت و به همین خاطر این مطلب سوال برانگیز بوده است و از پیامبر در این زمینه سوال می شده است.

نکته ۱۱۹۵ : شاید بتوان گفت که تعبیر مَا یُتْلىَ‏ عَلَیْکُمْ فىِ الْکِتَابِ عطف بر الله است یعنى خدا به شما فتوا مى دهد و آنچه که در کتاب براى شما تلاوت مى شود نیز به شما فتوا مى دهد.

نکته ۱۱۹۶ : تعبیر یَتاَمَى النِّسَاءِ چند معنا مى تواند داشته باشد :

الف) یتیم هاى زنان‏

ب) زنان یتیم یعنى زنانى که خودشان یتیم و کوچک هستند.

ج) زنان بى سرپرست.

جالب است که در آیه ۱۲۷ از بین تمام مسائل مربوط به زن به خصوص به زنان یتیم دار اشاره شده است و اتفاقا ذیل آیه ۳ سوره نساء گفتیم که بحث چند همسری نیز با زنان یتیم دار مرتبط است. شاید این بحث خیلی مهم است که در این آیه به خصوص به آن اشاره شده است و شاید تعبیر لَا تُؤْتُونَهُنَّ مَا کُتِبَ لَهُنَّ نیز به همین مطلب اشاره داشته باشد و می خواهد بگوید حق زنان یتیم دار این است که با آنها ازدواج شود و شما رغبت به ازدواج با آنها دارید ولی به خاطر دردسرهایش حاضر نیستید با آنها ازدواج کنیدو آنچه که خدا به نفع آها قرار داده است را به آنها عطا نمی کنید.

به هر حال وقتی می بینیم زنان بی سرپرست و یتیم دار چه مشکلاتی دارند متوجه می شویم که واقعا آنها دارای حقوقی هستند که باید مورد توجه قرار گیرد.

بنابراین نه تنها اسلام به حق این دسته از زنان بی توجهی نکره بلکه به خصوص حقوق آنها را مورد توجه قرار داده است. این زنان ، هم یتیمانشان نیاز به سرپرست دارند و هم خودشان نیاز روحی و جنسی دارند و نباید به این زنان به توجهی شود.

نکته ۱۱۹۷ : مستضعف در تعبیر الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الْوِلْدَانِ در آیه ۱۲۷ ، هم مى تواند مستضعف فکرى باشد و هم مستضعف جسمى.

به هر ترتیب این تعبیر می خواهد به ما بفهماند که به خصوص باید به بچه ها توجه داشت. خیلی از بچه ها ممکن است حتی در جامعه‌ی ما مستضعف باشد. باید به آنها رسیدگی کرد و از همان سن کودکی آنها را از استضعاف فکری و جسمی نجات داد. دقت کنید که در آیه ۹۸ همین سوره نساء از مردان و زنان و بچه های مستضعف صحبت شد ولی در این آیه تنها از بچه های مستضعف صحبت شده است تا اهمیت این گروه سنی را برساند.

نکات صفحه ۹۹ :

نکته ۱۱۹۸ : طبق آیات قرآن خداوند متعال با دستوراتی که داده است می خواهد تا جایی که می شود نهاد خانواده حفظ شود. بنابراین به زن و مرد دستور می دهد که حتی اگر لازم بود از حق خود کوتاه بیایید تا کار به طلاق نکشد. در این زمینه در آیه ۱۹ سوره نساء توضیح داده شد که اگر مردی از زنش خوشش نمی آید او را تحمل کند. حال در آیه ۱۲۸ نیز به زن می گوید اگر مرد مشکلاتی دارد اگر مقداری از حقت کوتاه بیایی اشکال ندارد.

نکته ۱۱۹۹ : شاید فرق بین نشوز و اعراض که در آیه ۱۲۸ به آن اشاره شده است این باشد که نشور به این معنا است که شوهر ، در خانه باشد ولی وظایف شوهری اش را به درستی انجام ندهد ولی اعراض این است که مرد کلا خانه را نیز ترک کند و برود.

نکته ۱۲۰۰ : دقت شود که در آیه ۳۴ سوره نساء از نشوز زن صحبت شد و در آیه ۱۲۸ از نشوز مرد صحبت شده است. به هر حال وقتی زن ، ناشزه شود با توجه به خصوصیات طبیعی مرد می توان آن نشوز را در خانه حل کرد ولی اگر مرد ناشز شود زن با توجه به لطافتی که دارد چه می تواند بکند؟

در این فرض ، او دو راه دارد :

الف) به قانون رجوع کند و حقش را از مرد بگیرد و خلاصه اینکه پای دیگران و قانون را وسط بکشد. این فرض در آیات ابتدایی سوره مجادله آمده است. بنابراین کسی نگوید چرا راه حل نشوز زن در قرآن آمده ولی راه حل نشوز مرد در قرآن نیامده است؟ چرا قرآن به زن ناشزه که می رسد حتی توصیه به زدن نیز کرده است ولی به مرد ناشزه که رسیده است حرف از صلح زده است که زن از حقش کوتاه بیاید؟

در این زمینه باید گفته شود که در آیات ابتدایی سوره مجادله راه حل نشوز مرد نیز آمده است و اتفاقا وقتی به آن آیات مراجعه شود متوجه می شویم که اگر مرد حاضر به اصلاح کارهایش نشود مجازات های سنگینی برایش قرار داده شده است و حتی در آن آیات ، این کار او ، کفر و مبارزه‌ی با خدا و رسول نامیده شده است.

ب) با صلح ، مشکل را در خانه حل کند و آیه ۱۲۸ در مورد این قسمت می باشد. حال جالب است که در این آیه از تعبیر (لا جناح) استفاده شده است یعنی شاید اسلام آنقدر راجع به حقوق زن تأکید داشته است که این شبهه وجود داشته است که آیا اگر زن از حقش کوتاه بیاید گناه دارد ولی این آیه می گوید خیر ، گناه ندارد. پس مشاهده کنید که اسلام چگونه راجع به زن ، احکام صادر کرده بوده است که در روزگاری که برای زن احترامی قائل نبودند برای طرفداران اسلام شبهه‌ی گناه به وجود آمده بوده که اگر زن از حقش بگذرد از دیدگاه دین گناهی انجام شده است که در این آیه خداوند متعال می گوید خیر ، گناهی انجام نشده است.

نکته ۱۲۰۱ : در تفسیر هدایت توضیحات خوبى راجع به آیه ۱۲۸ داده شده است که در زیر به آن اشاره مى شود :

اسلام براى روابط اجتماعى حدود ثابتى مقرر کرده است و مردم را فرمان داده که به هنگام اختلاف مطابق آن قوانین عمل کنند. ولى از قانون تراضى و صلح در مواقع لزوم غفلت نورزیده است. مثلا مهر حقى از حقوق زن است و مرد نباید  بدون دادن مهر ازدواج کند، ولى گاه زنان توانگرى هستند که به سببى با مردان فقیر ازدواج مى‏کنند آیا نباید این زنان از مهر خود صرف نظر کنند و آن را به شوهر خود ببخشند.

آرى، زیرا این با واقع‏گرایى قانونگذارى اسلامى موافق است. بنا بر این گاه مصلحت زن در این است که همه حقوق خود را مطالبه نکند و این در چند مورد محتمل است:

۱- گاهى زن بر حسب مقتضیات زندگى‏اش استحقاق همه حقوق خود را ندارد، مثلا زنى است پیر و زشت‏رو و سترون و از خاندانى پست و نادان. وقتى که این زن به مردى که در همه موارد بر خلاف اوست شوى مى‏کند مسلم است که براى حفظ محبت شوهرش باید از برخى از حقوق خود صرفنظر کند.

۲- گاه شوهر در موقعیت دشوارى است، اگر زن بر او فشار آورد تا همه حقوق خویش بستاند، اى بسا مرد ناچار به طلاق شود. در این صورت خیر زن در این است که از پاره‏اى حقوق خود چشم بپوشد تا به پاره‏اى دیگر که ضرورى‏تر است دست یابد.

۳- گاه شوهر مرد منحرفى است و در حقوق زوجه‏اش به او خیانت مى‏کند ولى زن اگر با همه این معایب با او بماند بدین امید که شاید روزگارى اصلاح شود بهتر از این است که سرکشى کند و روابط زناشویى را به پایان رساند که در آن صورت ضررش متوجه هر دو خواهد شد.

موارد استثنایى دیگرى هم هست که زن به رضا و رغبت از پاره‏اى از حقوق خود مى‏گذرد و با شویش مصالحه مى‏کند. این قانون آشتى‏طلبى زندگى زناشویى را تحمل‏پذیر و حتى شیرین مى‏کند.(تفسیر هدایت، ج‏۲، ص: ۱۸۵)

در خیلی موارد وقتی دعواهای خانوادگی را بررسی می کنیم می فهمیم که حق مثلا با زن است ولی آیا او باید از این حقش استفاده کند؟

به نظر می رسد که در بسیاری از موارد نباید از حق استفاده کرد چون کار ، بدتر می شود. پس اینکه برخی می گویند هر جور که شده باید حق خود را بگیریم صحیح نیست. گاهی اوقات در مواردی باید از حق خود صرف نظر کنیم.

به عنوان مثال در مباحث خانوادگی به عنوان یک جامعه‌ی کوچک در بسیاری از موارد باید دو طرف از حق خود بگذرند و با هم صلح کنند تا کار به جدایی نکشد. حتی می توان از این حکم برای جامعه‌ی بزرگ نیز استفاده کرد. در بسیاری از موارد دو کشور باید از حق هم کوتاه بیایند تا کار به نتیجه برسد و الا اگر دو طرف بخواهند حق خود را بگیرند چه بسا کار به جنگ بکشد و بدتر شود.

در مجموع ، آیه ۱۲۸ می خواهد به ما یاد دهد که در یک خانواده ، افراد باید هم دیگر را تحمل کنند. به نظر می رسد که در زمان های گذشته عمل به این آیه بیشتر انجام می شد و دو طرف با هم صلح می کردند و یکدیگر را تحمل می کردند ولی امروزه صبرها پایین است و تحمل ها کمتر و بر سر یک چیز کوچک طلاقی رخ می دهد.

اینجاست که می فهمیم آیه چه دستور زیبایی داده است. اینجاست که می فهمیم شعار وَ الصُّلْحُ خَیرٌْ یعنی چه؟

در اسلام اصل با صلح است و چه در مباحث خانوادگی و چه در مباحث اجتماعی به نظر می رسد که صلح بهتر است. وقتی قرآن صلح را در مباحث خانوادگی بهتر می داند به طریق اولی در مباحث اجتماعی که دعوا ، اثرات بدتری دارد صلح بهتر است. پس بیاییم شعار وَ الصُّلْحُ خَیرٌْ را بیشتر تبلیغ کنیم.

وقتی این جملات را می نوشتم یادم به شعر آقای صحتی افتاد که می گوید :

کربلا اصل نبود از سر ناچاری بود        آن قیامی که اصولی است قیام حَسَن است

دقت شود که در تعبیر وَ الصُّلْحُ خَیرٌْ می توانست بجای آوردن واژه‌ی الصلح از ضمیر استفاده کند چون این واژه دقیقا در کلمه‌ی قبلیِ این تعبیر آمده بود ولی استفاده از اسم ظاهر به جای ضمیر تأکید بر صلح را می رساند.

به طور کلی در آیه ۱۲۸ ، سه بار از ریشه‌ی صلح استفاده شده است که این مطلب اهمیت صلح را از دیدگاه قرآن می رساند.

و اما اگر کسی بگوید مگر به ما نگفته اند هیهات من الذله یا مگر نگفته اند که نباید مظلوم واقع شویم؟

در این زمینه باید گفته شود که باید شرائط را دید. در مواردی عدم صلح در مجموع ذلت بیشتری به بار می آورد و انسان را مظلوم تر می کند. اگر برخی کشورها در ابتدا با هم صلح می کردند و هریک قدری از حق خود کوتاه می آمدند شاید کشورشان از بین نمی رفت.

نکته ۱۲۰۲ : در تعبیر أَن یُصْلِحَا بَیْنهَُمَا صُلْحًا در آیه ۱۲۸ قید (بینهما) این نکته را مى رساند که زن و شوهر باید بین خودشان صلح کنند و نگذارند کار به بیرون از خانه بکشد.

نکته ۱۲۰۳ : در رابطه‏ى با تعبیر وَ أُحْضرَِتِ الْأَنفُسُ الشُّحَّ در آیه ۱۲۸ چند نکته حائز اهمیت است :

الف) در لغت معمولا شح به معناى بخل به همراه حرص معنا شده است. در تفسیر التحریر و التنویر آمده است که شح مى تواند به معناى عدم تساهل باشد. به هر حال به نظر مى رسد که شح هر چه که باشد به این معناست که فرد ، سخت گیر باشد و فقط خودش را ببیند و حاضر نباشد براى رسیدن به نتایج برتر ، قدرى از حق خودش بگذرد. بخیل و حریص هم همین گونه هستند و تنها خودشان را مى بینند نه دیگران را و نه منافع برتری را که ممکن است با انفاق به خودشان برسد.

ب) به واژه هایی که در تعبیر مورد بحث آمده است خوب دقت کنید. به خصوص به کلمه‌ی أُحْضرَِتِ توجه داشته باشید. از تعبیر مورد بحث می توان بدست آورد که شح آنقدر در وجود برخی از نفوس قرار دارد که کاملا در آن حاضر است.

ج) در رابطه‌ی با ترکیب نحوی تعبیر مورد بحث می توانید به تفسیر التحریر و التنویر، ج‏۴، ص: ۲۶۸ مراجعه کنید.

نکته ۱۲۰۴ : مراد از احسان و تقوا در انتهای آیه ۱۲۸ احسان و تقوا در امور خانواده است. سعی کنیم در برخورد با خانواده ، احسان و تقوا را فراموش نکنیم.

نکته ۱۲۰۵ : وقتی آیه ۱۲۹ در کنار آیه سوم سوره نساء گذاشته شود متوجه می شویم که مراد از عدالتی که در بحث چند همسری مدّ نظر است عدالتی است که طبق آن یکی از زنان ، کارش معلق نشود. بنابراین عدالت به تمام معنا اصلا ممکن نیست ولی عدالت به این معنا که همه‌ی زنان مورد توجه قرار گیرند و یکی از آنها کارش معلق نشود ممکن است و همین عدالت است که مدّ نظر می باشد. بنابراین طبق جمله‌ی آخر آیه کسی که چند همسر دارد باید به اصلاح بین آنها بپردازد و سعیش بر این باشد که تا جایی که می تواند تقوا پیشه کند اگر چه نمی تواند عدالت را به تمام معنا اجراء کند و شاید به همین خاطر باشد که در انتهای آیه از غفران خدا صحبت کرده است یعنی خدا عدم رعایت عدالت حداکثری را که ممکن هم نیست می بخشد.

نکته ۱۲۰۶ : آیه ۱۳۰ می خواهد به زوجین بگوید اگر کار واقعا به طلاق کشید ناامید نشوید چرا که خدا شما را از وسعت خودش بی نیاز می کند و در آیه ۱۳۱ این معنا را تأکید می کند که وقتی آنچه در آسمان ها و زمین است مِلک خداست پس جای ناامیدی نیست.

نکته ۱۲۰۷ : شاید آیه ۱۳۱ دنباله‏ى آیه ۱۲۳ باشد و مى خواهد بگوید پاداش و جزاء با آرزوى شما مسلمانان و اهل کتاب ایجاد نمى شود بلکه شما اگر مى خواهید رستگار شوید باید اهل تقوا باشید.

نکته ۱۲۰۸ : مراد از کفر در آیه ۱۳۱ با توجه به سیاق آیات که مربوط به مباحث خانواده است شاید کفر عملی باشد یعنی اگر کسی رعایت دستورات خدا در امور خانواده را نکند کفر ورزیده است. اتفاقا در آیه ۴ سوره مجادله نیز بحث کفر در ضمن مباحث مربوط به خانواده آمده است.

با توجه به این نکته دستور به تقوا در این آیه نیز بیشتر به تقوا در امور خانواده اشاره دارد.

نکته ۱۲۰۹ : تعبیر وَ لِلَّهِ مَا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ مَا فىِ الْأَرْضِ در آیات ۱۳۱ و ۱۳۲ ، سه مرتبه تکرار شده است. همین تعبیر در آیه ۱۲۶ نیز آمده بود. بنابراین در این آیاتى که بسیار نزدیک به هم هستند بارها این تعبیر تکرار شده است.

البته در هریک از این تکرارها نکته اى نهفته است و با توجه به جملات قبل و بعدش معلوم مى شود که چه معنایى دارد. در این زمینه در تفسیر التحریر و التنویر، ج‏۴، ص: ۲۷۲ معناى هریک از این تکرارها مشخص شده است.

نکته ۱۲۱۰ : آیه ۱۳۴ می خواهد این مطلب را به ما یاد دهد که باید درک کنیم که خیر دنیا و آخرت نزد خداست. بنابراین اگر خدایی شدیم ، دنیا و آخرت را داریم. پس مواظب باشیم که با روی آوردن و وابسته شدن به دنیا ، آخرت را از دست ندهیم.

نکات صفحه ۱۰۰ :

نکته ۱۲۱۱ : خداوند در آیه ۱۳۵ دستور به رعایت عدالت و قسط داده است ولی این دستور را با تعبیری آورده است که در آن بسیار تأکید وجود دارد. دقت کنید که این دستور را می توانست با الفاظ دیگری بیاورد. اگر کسی بخواهد دستور به رعایت عدالت دهد می تواند با این الفاظ بیاورد :

الف) اَقسطوا یا اِعدلوا

ب) کونوا عادلین یا کونوا مقسطین

ج) اقیموا القسط

د) کونوا قائمین بالقسط

ه) کونوا قوامین بالعدل

و) کونوا قوامین بالقسط

پر تأکیدترین عبارت که اوج تأکید بر رعایت عدالت را برساند تعبیر آخر است که اتفاقا در آیه ۱۳۵ سوره نساء همین عبارت آمده است.

بنابراین ما باید به گونه ای زندگی کنیم که زندگی ما قیام به عدالت باشد. در هر جایگاهی که هستیم باید عدالت و قسط را رعایت کنیم.

نکته ۱۲۱۲ : در تعبیر وَ إِن تَلْوُاْ أَوْ تُعْرِضُواْ در آیه ۱۳۵ تَلْوُاْ مربوط به زمانى است که شخص حرف مى زند ولى حرفهایش را به گونه مى پیچاند که حق مخفى بماند ولى تُعْرِضُواْ مربوط به زمانى است که شخص از بیان حق به طور کلى اعراض مى کند و سکوت اختیار می کند.

نکته ۱۲۱۳ : در رابطه‏ى با آیه ۱۳۶ چند نکته حائز اهمیت است :

الف) مراد از اینکه مومنین باید ایمان بیاورند ظاهرا این است که باید ایمان خود را به روز و تقویت کنند. بنابراین هریک از ما باید سعى کنیم دائم‏ما ایمان خود را افزایش دهیم.

ب) براى قرآن از فعل نَزَّلَ استفاده شد و براى کتاب هاى قبلى از فعل أَنزَلَ استفاده شد. براى تفاوت بین این دو تعبیر مى توانید به تفسیر آیه ۳ سوره آل عمران از همین قلم مراجعه کنید.

ج) دراین آیه اصول ایمان که مهمترین پایه هاى ایمان است معرفى شده است. این در حالى است که بعضا ما چیزهاى دیگرى را مهم تر از موارد ذکر شده در آیه مى پنداریم.

د) ممکن است تعبیر یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ ءَامِنُواْ در آیه ۱۳۶ در مقابل تعبیر إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ ثُمَّ کَفَرُواْ در آیه ۱۳۷ نیز باشد و مى خواهد بگوید اى مومنین ، کافر نشوید بلکه ایمانتان را تقویت کنید.

نکته ۱۲۱۴ : تعبیر لَمْ یَکُنِ اللَّهُ لِیَغْفِرَ لهَُمْ در آیه ۱۳۷ با حرفهایى که امروزه زده مى شود که خدا به خاطر مهربانى اش همه را مى بخشد سازگار نیست. به هر ترتیب در این آیه خدا می گوید من این گروه را نمی بخشم.

نکته ۱۲۱۵ : مراد از آیه ۱۳۷ این نیست که اگر این گروه ، توبه‌ی واقعی کردند خدا آنها را نمی بخشد بلکه مراد این است که چنین گروه هایی طبق تعبیر انتهایی آیه ، اصلا راه حق را پیدا نمی کنند که بخواهند توبه‌ی واقعی کنند. به هر حال عده ای آنقدر در گناه و کفر فرو می روند که دیگر نمی توانند به راه صحیح برگردند.

نکته ۱۲۱۶ : در رابطه‌ی با آیه ۱۴۰ سوره نساء چند نکته قابل ذکر است :

الف) در هر جلسه ای نمی توان نشست. به هر حال مومن باید در اعتقاداتش راسخ باشد. در تفسیر نمونه آمده است:

مجامله با این گونه گناهکاران نشانه روح نفاق است زیرا یک مسلمان واقعى هرگز نمیتواند در مجلسى شرکت کند که در آن نسبت به آیات و احکام الهى توهین میشود، و اعتراض ننماید، یا لا اقل عدم رضایت خود را با ترک آن مجلس آشکار نسازد.(تفسیر نمونه، ج‏۴، ص: ۱۷۳)

ب) مراد از کفر در این آیه ممکن است کفر عملی باشد. بنابراین برخی از جلساتی که به نام دین تشکیل می شود ولی در آن خرافات ، تبلیغ می شود و یا حرف های بدون سند گفته می شود چه بسا مصداقی از جلساتی باشد که باید آن را ترک کنیم.

ج) در تفسیر نمونه آمده است :

نشست و برخاست با کافران در صورتى که نسبت به آیات الهى توهین نکنند و خطر دیگرى نداشته باشد مانعى ندارد، زیرا جمله حَتَّى یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ این کار را مباح شمرده است.(تفسیر نمونه، ج‏۴، ص: ۱۷۳)

به هر ترتیب این ، خیلی جالب است که طبق این حرف با کسی که آیات الهی را به تمسخر می گیرد نیز لازم نیست مطلقا قطع رابطه کنیم.

حال ، این را مقایسه کنید با برخی از کارهای ما که اگر کسی خلاف ما فکر کند بدون اینکه اهل کفر و استهزاء باشد ، با او قطع رابطه می کنیم.

د) معمولا این سوال را مطرح می کنند که در مجالس عروسی که در آن گناه وجود دارد شرکت بکنیم یا نه؟

این آیه جواب این سوال را می دهد و آن اینکه مادامی که در آن مجلس ، گناه می شود نباید شرکت کنیم ولی اگر بحث عوض شد و مثلا بحث شام پیش آمد و شام دادند و دیگر گناهی وجود ندارد می توان رفت و شام را خورد.

ه) جالب است با اینکه سوره نساء مدنی است در آیه‌ی مورد بحث گفته نشده که اگر چنین جلسه ای را مشاهده کردید آن را به هم بزنید یا افراد آن جلسه را بکشید. در واقع در این آیه دستوری داده نشده که استهزاء کننده‌ی آیات الهی را بکشید.

چه بسا واقعا حکم مقابله با این افراد کشتن نباشد. اصلا حکم به کشتن این افراد در خیلی از موارد به نفع آنها تمام شده است. در مواردی دیده ایم که حکم به قتل این افراد یا انجام قتل موجب رشد فکر آنها شده است. برخی از ما اسم فلان روزنامه را هم نشنیده بودیم ولی وقتی داعش به دفتر آن روزنامه حمله کرد آن روزنامه معروف شد و بیشتر فروش رفت.

مقابله‌ی با این افراد مقابله‌ی فرهنگی است. ما در مقابل آنها باید کاری کنیم که دین بهتر رشد کند و آنها عملا مسخره شوند و الا حکم قتل دادن ، تازه موجب رشد خود آنها می شود.

به هر ترتیب این جالب است که در این آیه حکم مجازات راجع به این گروه که آیات الهی را تمسخر می کنند صادر نشده است و تنها گفته شده است که در حین کفر و استهزاء ، با آنها نشست و برخواست نکنید. ممکن است کسی بگوید می توان از مفهوم آیه برداشت کرد که آن حکم فقهی که می گوید مسخره کننده‌ی پیامبر باید کشته شود با مطلب این آیه در تعارض است.

البته در این زمینه بیشتر می توان تأمل کرد.

و) از ذیل آیه ۱۴۰ بدست می آید که اگر کسی در جلسات کفر حاضر شد منافق است و همچنانکه در آن جلسه با کفار جمع شده در جهنم نیز در کنار کفار است.

نکات صفحه ۱۰۱ :

نکته ۱۲۱۷ : در آیه ۱۴۱ از پیروزی مومنین با تعبیر فَتْحٌ مِّنَ اللَّهِ یاد شده و از پیروزى کفار با تعبیر نَصِیبٌ یاد شده است. این تفاوت خیلی جالب است و این نکته را می رساند که پیروزی حقیقی ، پیروزی ای است که نصیب مومنین می شود و پیروزی های کفار را نمی توان فتح نامید. پیروزی ای که تنها مخصوص چند صباح دنیا باشد فتح نیست.

نکته ۱۲۱۸ : تعبیر أَ لَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَیْکُمْ وَ نَمْنَعْکُم مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ در ترجمه‏ى آقاى انصاریان این گونه ترجمه شده است :

اگر براى کافران بهره‏اى اندک [از غلبه و پیروزى‏] باشد، به آنان مى‏گویند: آیا [ما که در میان ارتش اسلام بودیم‏] بر شما چیره و مسلّط نبودیم؟ [ولى دیدید که ازضربه زدن به شما خوددارى کردیم‏] و شما را [ازآسیب و زیان مؤمنان‏] مانع مى‏شدیم [پس سهم غنیمت ما را بدهید.]

دقت شود که استحواذ در اصل به معنای غلبه و سلطه است.

ممکن هم هست که تعبیر وَ نَمْنَعْکُم مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ این گونه معنا شود که منافقین به کفار مى گویند ما با کارهایمان شما را از مومنین منع کردیم یعنى کارى کردیم که شما به طرف آنها نروید و همین کار موجب شد که الآن پیروزى نصیب شما شود.

طبق این معنا تعبیر مورد بحث به کسانی اشاره دارد که مانع این می شوند که کفار به سمت مومنین بیایند.

امروزه نیز چنین کسانی ممکن است پیدا شوند. کسانی که با تبلیغات خود مانع این می شوند که مردم در فلان جلسه حاضر شوند و حرف فلان فرد را گوش دهند.

نکته ۱۲۱۹ : تعبیر وَ لَن یجَْعَلَ اللَّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلىَ المُْؤْمِنِینَ سَبِیلاً درانتهاى آیه ۱۴۱ ممکن است مربوط به قیامت باشد. و اما اگر مربوط به دنیا باشد این سوال پیش می آید که در دنیا در مواردی ، کفار بر مومنین سبیل داشته اند و بعضا بر آنها پیروز شده اند؟

در این زمینه باید به (لَن) و همچنین به عنوان مومنین خوب دقت داشت. بحث این تعبیر راجع به مومن است و اگر مسلمانان ، واقعا مومن باشند این وعده‌ی الهی حتما محقق خواهد شد و در نهایت کار ، کفار بر مومنین سبیلی نخواهند داشت اگر چه ممکن است در بین کار سبیل دنیوی داشته باشند.

به هر حال مومنین واقعی که محل بحثِ آیه هستند را باید از خودمان که ادعای ایمان داریم جدا کنیم.

این نکته نیز توجه شود که در همین آیه که این مطلب آمده است از پیروی کفار نیز صحبت شده است. پس ممکن است در دنیا در مواردی کفار بر مومنین پیروز شوند ولی در نهایت کار است که پیروزی از آنِ مومنین است.

نکته ۱۲۲۰ : خدعه که در آیه ۱۴۲ بکار رفته است به معناى (مخفى کارى) است. بنابراین فرق خدعه و مکر این است که در مکر، قصد ضرر رساندن هست ولى در خدعه اصل، مخفى کارى است که البته می تواند به همراه ضرر رساندن باشد. (رجوع  شود به کتاب التحقیق فى کلمات القرآن الکریم، ذیل ریشه ى مکر)

نکته ۱۲۲۱ : آیا واقعا منافقین فکر مى کنند که مى توانند نسبت به خدا نیز مخفى کارى کنند؟

ممکن است واقعا برخى از آنها چنین تصورى داشته باشند. گاهى اوقات ممکن است انسان به جایى برسد که فکر کند مى توان سر خدا کلاه گذاشت و کارى کرد که خدا هم نفهمد. در واقع تصور اشتباه نسبت به خدا ممکن است انسان را به اینجا برساند که فکر کند خدا نیز برخى چیزها را نمى فهمد. اتفاقا در قرآن چنین خصوصیتى به عنوان یکى از صفات برخى از اهل کتاب بیان شده است. در آیه ۷۶ و ۷۷ سوره بقره آمده است:

وَ إِذَا لَقُواْ الَّذِینَ ءَامَنُواْ قَالُواْ ءَامَنَّا وَ إِذَا خَلَا بَعْضُهُمْ إِلىَ‏ بَعْضٍ قَالُواْ أَ تحَدِّثُونهَم بِمَا فَتَحَ اللَّهُ عَلَیْکُمْ لِیُحَاجُّوکُم بِهِ عِندَ رَبِّکُمْ  أَ فَلَا تَعْقِلُونَ(۷۶) أَ وَ لَا یَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا یُسِرُّونَ وَ مَا یُعْلِنُونَ(۷۷)

ترجمه: و هنگامى که با مؤمنان دیدار کنند، مى‏گویند: ما ایمان آوردیم. و چون با هم خلوت مى‏کنند [از روى اعتراض و ایراد] به یکدیگر مى‏گویند: چرا حقایقى را که خدا [در تورات درباره پیامبر اسلام‏] براى شما بیان کرده به مؤمنان مى‏گویید تا [روز قیامت با این حقایق‏] در پیشگاه پروردگارتان بر ضد شما استدلال کنند؟ آیا تعقّل نمى‏کنید [که نباید زمینه استدلال بر ضد خود را در اختیار مؤمنان گذارید؟!] (۷۶) آیا [آن سخت دلان‏] نمى‏دانند که خدا آنچه را پنهان مى‏دارند و آنچه را آشکار مى‏کنند، مى‏داند؟! (۷۷)

از آیات دیگر قرآن نیز استفاده می شود که ممکن است برخی افراد به هر دلیلی نسبت به خدا نقص تصور کنند و مثلا بگویند: یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَهٌ یعنى دست خدا بسته است.(مائده-۶۴)

امروزه هم بعضا می شنویم که برخی افراد وقتی در زندگی به مشکل بر می خورند برای خدا نقص تصور می کنند و مثلا خدا را ظالم می خوانند.

به هر حال قابل تصور است که انسان هایی برای خدا نقص تصور کنند.

البته ممکن هم هست که مراد از خدعه ى با خدا، خدعه ى با دین و پیامبر خدا باشد.

همچنین ممکن است مراد از خدعه‌ی با خدا خدعه‌ی عملی باشد به این معنا که شخص با عملکردش نشان دهد که می خواهد برخی چیزها را برای خدا مخفی کند اگر چه در اعتقاد، غیر این را قبول داشته باشد مثل کسی که در اعتقاد ادعا دارد که امام حسین را دوست دارد ولی عملش مثل عمل کسی است که امام حسین را دوست ندارد.

نکته ۱۲۲۲ : یخادعون، از باب مفاعله است و معناى اصلى این باب، مشارکت است مثلا وقتى مى گویند ضارب زید بکرا یعنى زید و بکر همدیگر را زدند و البته زید شروع کننده ی زدن بوده است.

بنابراین یخاُدِعُونَ اللَّهَ ترجمه‌ی دقیقش این چنین است: (منافقین) و (خدا) با یکدیگر خدعه مى کنند و البته منافقین خدعه را شروع می کنند.

دقت کنید که معمولا در ترجمه ها به این معنا توجه نشده است.

البته یکى دیگر از معانى باب مفاعله تکثیر است که طبق این معنا منظور از یخاُدِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ این است که منافقین، زیاد نسبت به خدا و مومنین خدعه مى کنند.

نکته ۱۲۲۳ : جمله‏ى وَ هُوَ خَادِعُهُمْ در آیه ۱۴۲ مى خواهد بگوید خدا به گونه اى مخفى با آنها رفتار مى کند که جواب خدعه‏ى آنها را بدهد.

نکته ۱۲۲۴ : مواظب باشیم ما صفاتی که در آیات ۱۴۲ و ۱۴۳ برای منافقین گفته شده است را نداشته باشیم. به نظر می رسد که ما نیز بعضا رگه های نفاق ، در وجودمان هست. مثلا اگر در نماز کسالت داریم یا در تنهایی حال عبادت نداریم یا واقعا خیلی کم به یاد خدا هستیم احتمال دهیم که شاید ما نیز صفات منافقین را داریم.

مومنین واقعی کسانی هستند که در همه حال به یاد خدا هستند ولی منافقین به اندازه‌ی کمی به یاد خدا هستند.

نکته ۱۲۲۵ : آیه ۱۴۴ در ترجمه‌ی آقای انصاریان خوب ترجمه شده است که در اینجا به آن ترجمه اشاره می شود: اى اهل ایمان! کافران را به جاى مؤمنان، سرپرست و یار خود مگیرید. آیا مى‏خواهید براى خدا بر ضد خودتان دلیلى آشکار [نسبت به عذابتان در دنیا و آخرت‏] قرار دهید؟!

طبق این معنا اگر کسی از کافران تبعیت کند و مثل آنها کافر و حق پوش شود برای خدا بر ضد خود دلیل آشکاری ایجاد کرده است.

مواظب باشیم که از چه کسی پیروی می کنیم و چه کسی را سرپرست خود کرده ایم و از چه کسی الگو می گیریم؟

نکته ۱۲۲۶ : در آیه ۱۴۵ از درکه صحبت شده است. درکه مثل درجه است با این تفاوت که درجه مربوط به بهشتیان است و بار مثبت دارد ولی درکه بار منفی دارد و به درجات بد گفته می شود. و اما اینکه منافقین در پایین ترین درکات جهنم هستند به این دلیل است که کارشان از کفار نیز بدتر است و از درون ، دین را خراب می کنند. تکلیف ما با کفار مشخص است ولی این منافقین هستند که بسیار خطرناک می باشند. چه بسا در طول تاریخ ، منافقین بوده اند که موجب شده اند ما امروزه اسلامی خلاف اسلام قرآن داشته باشیم. آنها وارد دین شده اند و از درون با نام دین ، اسلام را خراب کرده اند.

البته طبیعتا مراد از منافقین در این آیه منافقین در حدّ بالا است و الا خود ما ممکن است تا حدی رگه هایی از نفاق را داشته باشیم.

نکته ۱۲۲۷ : در آیه ۱۴۶ برای توبه‌ی منافقین چهار شرط بیان شده است که هریک اشاره به مطلبی دارد :

الف) توبه : یعنی از کارهای قبلی دست بردارد.

ب) اصلاح : یعنی خراب کاری های قبلی را جبران کند.

ج) اعتصام به خدا : یعنی بجای اینکه تمسکش به کفار باشد باید تمسکش به خدا شود.

د) اخلاص دین برای خدا : یعنی نیت صحیح داشته باشد نه اینکه تنها بخواهد به منافعش برسد.

نکته ۱۲۲۸ : در تفسیر التحریر و التنویر آمده است که در تعبیر مَا یَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذَابِکُمْ با توجه به اینکه فعل (یفعل) به وسیله‏ى باء متعدى شده به معناى نفع بردن است یعنى اگر شما اهل شکر و ایمان باشید خدا از عذاب شما چه نفعى مى برد و برای چه باید شما را عذاب کند؟


(قرآن آمده تا برای افراد زنده هشدار باشد ولی در بسیاری از مواقع در قبرستان برای مردگان خوانده می شود. به عنوان مثال سورۀ یس برای چه آمد و چه شد؟ واقعا جای تعجب است. بله، اگر قرآن همان گونه که خدا آن را قرار داده است قرار داده می شد و حرکات و سکنات جامعه را تنظیم می کرد اوضاع دیگری داشتیم. امروز قرآن خوانده می شود، با خط زیبا نوشته می شود، ختم قرآن و ختم انعام و یاسین گرفته می شود ولی معمولا سوره انعام و سوره یس فهمیده نمی شود. روح قرآن که تعقل است در بسیاری از مواقع تعطیل شده است. اگر شما از برخی از کسانی که در ماه رمضان یا در وقت های دیگر قرآن را ختم می کنند راجع به آیاتی که خوانده اند سوال کنید شاید ترجمۀ آن را هم نفهمیده باشند. به هر ترتیب باید کاری کنیم که تفکر و تعقل راجع به قرآن در جامعه زنده شود و نوشتۀ حاضر تلاشی است برای رسیدن به این هدف.)

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*