خانه / تفسیر / تفسیر نوین سوره فاطر

تفسیر نوین سوره فاطر

تفسیر سوره‌ی فاطر

در این پست تنها ۵۰ پست از این کتاب ارائه شده است، برای دانلود کامل این جزوه کلیک کنید. دانلود کل جزوه سوره فاطر

نکته ۱ : سوره فاطر یک سوره مکی است و در آن از بحث توحید ، زیاد صحبت به میان آمده است. این سوره شباهت زیادی با سوره انعام دارد چرا که سوره انعام نیز یک سوره مکی است و بحث اصلی اش راجع به توحید است. علاوه بر آن ، هر دو سوره با تعبیر الحمد لله آغاز می شوند و در آیه‌ی اول هر دو ، از خلق و جعل صحبت به میان آمده است.

نکته ۲ : جالب است که بحث اصلی در سوره های مکی راجع به توحید و نبوت و معاد است یعنی در این سوره ها بیشتر راجع به اصول اعتقادات و اصول فکر سخن به میان آمده است. بعد از آن در مدینه در سوره های مدنی از احکام صحبت به میان آمده است. پس ابتدا باید فکر و اعتقادات را تصحیح کرد و بعد سراغ احکام رفت. متأسفانه ما وقتی فرزندانمان به سن بلوغ می رسند ابتدا به آنها تقلید و مرجعیت را معرفی می کنیم در حالی که باید اعتقادات را به آنها یاد دهیم. واقعا آیا همچنانکه در خانه های ما رساله‌ی مراجع تقلید هست کتابی در مورد اصول اعتقادات هست؟ باید از زیر بنا شروع کرد و سوره های مکی همین گونه هستند یعنی از زیر بنا بحث را شروع کرده اند.

نکته ۳ : در رابطه‌ی ما تعبیر الحمد لله و سوره هایی که با این تعبیر شروع شده اند در ابتدای سوره سبأ بحث کرده ایم که علاقه مندان می توانند به جزوه‌ی مربوطه مراجعه کنند.

نکته ۴ : تعبیر فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ یعنى خدا شکافنده‏ى آسمان ها و زمین است. این تعبیر چند معنا می تواند داشته باشد :

الف) خدا ، آسمان ها و زمین را از پرده‌ی عدم شکافته است و آنها را بیرون آورده است. این تعبیر می تواند نکته ای علمی را در بر داشته باشد و آن اینکه خدا ، جهان را از عدم خلق کرده است. این همان چیزی است که امروزه می گویند جهان از یک انفجار بزرگ ایجاد شده است یعنی چیزی نبوده است ولی یک دفعه انفجاری رخ می دهد و عدم را می شکافد.

ب) آسمان و زمین به یکدیگر چسبیده بوده اند و خدا آنها را از یکدیگر شکافته است.

نکته ۵ : تعبیر جَاعِلِ الْمَلَئکَهِ رُسُلاً که بدون واو آمده است صفت فاطر است و نشان از ارتباط فاطر و خالق دارد یعنى خدا فاطرى است که جاعل است. پس از همان موقعى که خدا آسمان ها و زمین را شکافت مکلائکه را به عنوان کارگزاران عالم هستى قرار داد. پس فطر و جعل مستلزم هم مى باشند.

نکته ۶ : مراد از رسالت ملائکه ، یا رسالت تکوینی است یا رسالت تشریعی. به هر حال ملائکه کارگران خدا هستند و بر خلاف اینکه شیعیان ، ائمه را واسطه می دانند قرآن بیشتر واسطه بودن ملائکه را بیان کرده است.

نکته ۷ : در مورد تعبیر مَثْنىَ‏ وَ ثُلَاثَ وَ رُبَعَ دو احتمال وجود دارد :

الف) بال هاى ملائکه دو تا دو تا و سه تا سه تا و چهار تا چهار تا است یعنى هر ملکى دو تا دو تا بال دارد یا سه تا سه تا بال دارد و یا چهار تا چهار تا بال دارد.  طبق این معنا مراد از مثنى این است که برخى ملائکه چهار بال دارند و مراد از ثلاث این است که برخى ملائکه ۶ بال دارند و مراد از رباع این است که برخى ملائکه ۸ بال دارند.

ب) ممکن است مراد از دو تا دو تا با توجه به جمع آمدن ملائکه باشد یعنى برخى ملائکه هستند که هریک دو بال دارند و برخى ملائکه هستند که هریک سه بال دارند و برخى ملائکه هستند که هریک چهار بال دارند.

نکته ۸ : در اینکه مراد از بال های ملائکه چیست باید گفته شود که این مطلب از غیبیات و متشابهات است و ما معلوم نیست که دقیقا بتوانیم بفهمیم. ما به هر حال از باب یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ به آن ایمان داریم. اصلا یکی از اصول ایمان ، ایمان به ملائکه است. در قرآن ایمان به امام نیامده ولی ایمان به ملائکه آمده است که در این زمینه می توانید به آیات ۱۷۷ و ۲۸۵ سوره بقره مراجعه کنید.

ممکن هم هست که مراد از بال های ملائکه و تعداد آنها ، مقدار استعداد هریک از آنها باشد مثل اینکه گفته می شود فلان کشتی یا فلان هواپیما دو موتوره یا سه موتوره است.

بال های ملائکه نیز کنایه از میزان قدرت و تصرف و جا به جایی آنها می باشد.

نکته ۹ : در اینکه ملائکه موجوداتی مجرد از ماده هستند یا مادۀ لطیف هستند اختلافاتی وجود دارد. ما از قبل می دانستیم که نظر آقای صادقی تهرانی این است که مجرد نیستند ولی در طول مطالعات تفسیری فهمیدم که تفسیر نمونه نیز چنین نظری دارد. در این تفسیر آمده است :

آیا با این اوصاف که براى فرشتگان ذکر شد آنها موجوداتى مجردند یا مادى؟! بدون شک با این اوصاف نمى‏توانند از این ماده کثیف عنصرى باشند، ولى مانعى ندارد که از اجسام لطیفى آفریده شده باشند، اجسامى ما فوق این ماده معمولى که ما با آن آشنا هستیم. اثبات” تجرد مطلق” براى فرشتگان حتى از زمان و مکان و اجزاء کار آسانى نیست، و تحقیق از این مساله نیز فایده زیادى در بر ندارد، مهم آن است که ما فرشتگان را به اوصافى که قرآن و روایات مسلم اسلامى توصیف کرده بشناسیم و آنها را صنف عظیمى از موجودات والا و برجسته خداوند بدانیم، بى‏آنکه مقامى جز مقام بندگى و عبودیت براى آنها قائل باشیم، و آنها را شریک خداوند در خلقت یا عبادت بدانیم که این شرک و کفر محض است.(تفسیر نمونه، ج‏۱۸، ص: ۱۷۶)

نکته ۱۰ : در تعبیر یَزِیدُ فىِ الخَلْقِ مَا یَشَاءُ از واژه‌ی یزید استفاده شده است. این یزید کارى به یزید بن معاویه ندارد. این را گفتیم تا متوجه شویم هر واژه اى که در قرآن شبیه اعتقادات ما بود معلوم نیست که حتما همان اعتقادات ما را بازگو کند. گاهى اوقات شیعیان لفظ على در قرآن را که اسم خداست با على بن ابى طالب یکى مى گیرند که این کار اشتباه است. طرفداران یزید هم مى توانند بگویند اسم یزید در قرآن آمده است.

نکته ۱۱ : ارتباط جمله‌ی یَزِیدُ فىِ الخَلْقِ مَا یَشَاءُ با قبل به دو صورت می تواند باشد :

الف) با بال های ملائکه مرتبط است و می خواهد بگوید خدا می تواند بال های زیادتر نیز به آنها بدهد.

ب) کلا با خلقت ملائکه مرتبط است و می خواهد بگوید شما ممکن است تعجب کنید که چگونه ممکن است چنین موجوداتی در عالم هستی وجود داشته باشند؟ این در حالی است که خدا هر چه بخواهد در خلقت زیاد می کند.

نکته ۱۲ : کسانی که وجود ملائکه را باور نمی کنند باید دقت کنند که در همین کره‌ی زمین ، موجودات عجیبی وجود دارد. مثلا صحنه هایی که از کف اقیانوس ها در تلویزیون می گذارد انسان را به تعجب وا می داردکه چه موجودات عجیب و غریبی ، خدا خلق کرده است. حال چگونه می توانیم وجود ملائکه را منکر شویم و به صرف اینکه ملائکه‌ی دو باله و سه باله و چهار باله برایمان عجیب است آنها را منکر شویم؟

نکته ۱۳ : شاید ارتباط آیه‌ی ۲ با آیه‌ی ۱ این باشد که با بیان آیه‌ی ۱ این ذهنیت ایجاد می شود که ملائکه کارگران عالم هستند و آنها هستند که کارهای عالم را انجام می دهند. حال ، خدا در آیه‌ی ۲ می گوید همه چیز دست من است و تا من چیزی را نخواهم اتفاق نخواهد افتاد.

نکته ۱۴ : از تعبیر آیه ۲ سبقت رحمت خدا بر غضبش بدست مى آید چرا که صراحتا به گشودن رحمت از طرف خدا اشاره کرده و در قسمت اول ، واژه‏ى رحمت را آورده است ولى در قسمت دوم واژه‏ى رحمت را نیاورده و صراحتا نگفته است که خدا درب رحمتش را مى بندد. دقت کنید که ضمیر در عبارت فَلَا مُمْسِکَ لَهَا به رحمت برمى گردد که صراحتا آمده است و ضمیر در عبارت فَلَا مُرْسِلَ لَهُ به (ما) در وَ مَا یُمْسِکْ برمى گردد که مصداقش مى تواند رحمت یا هر چیز دیگرى باشد ولى به هر حال صراحتا ذکر نشده است. خودِ تقدم بیان گشایش رحمت بر امساک در این آیه نیز دلیلى دیگر بر سبقت رحمت خدا بر غضب اوست.

نکته ۱۵ : در آیه دوم سوره فاطر آمده است: مَّا یَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِن رَّحْمَهٍ فَلَا مُمْسِکَ لَهَا  وَ مَا یُمْسِکْ فَلَا مُرْسِلَ لَهُ مِن بَعْدِهِ یعنى چون رحمتى را خدا براى مردم بگشاید، بازدارنده‏اى براى آن نیست، و چون بازدارد، بعد از او فرستنده‏اى برایش وجود ندارد.

 مقتضاى ظاهر این بود که بفرماید:” ما یرسل اللَّه للناس …” هم چنان که در جمله دوم فرمود:” فَلا مُرْسِلَ” و لیکن اینطور نفرمود، و به جاى” یرسل”” یفتح” آورد. چرا؟

جواب: شاید دلیلش این باشد که می خواهد بگوید باز شدن درب رحمت خدا همان و افتادن رحمت همان. اگر کسی در اتاقی چیزهایی داشته باشد که بخواهد آن را به مردم بدهد اول باید درب را باز کند و سپس آن چیزها را به مردم برساند ولی رحمت خدا آنقدر وسیع است که همین که درب خزائن الهی باز شود رحمت ها به مردم می رسد. پس با آوردن کلمه ی (یفتح) می خواهد می خواهد به اوج رحمت الهی اشاره داشته باشد. همچنین بجای تعبیر مَا یُمْسِکْ می توانست از تعبیری که دلالت بر بستن درب رحمت دارد استفاده کند ولی از تعبیری استفاده کرده است که تنها نقطه‌ی مقابل ارسال است.

در این زمینه در تفسیر المیزان نیز نکاتی آمده است. به هر حال این بیان نیز دلالت بر سبقت رحمت خدا بر غضب او دارد.

نکته ۱۶ : از آیه دوم می فهمیم که همه‌ی امور بدست خداست. پس اگر خدا چیزی بخواهد حضرت اباالفضل هم کاری نمی تواند انجام دهد. اگر خدا بخواهد کسی را به جهنم ببرد کسی نمی تواند او را نجات دهد.

نکته ۱۷ : ممکن است مسیحیان با خواندن آیه سوم بگویند طبق قرآن ، حضرت عیسی نیز مثل خدا خالق است در حالی که باید توجه داشت مراد از خالق در اینجا کسی است که اصل خلق بدست اوست. پس افرادی از مسیحیان یا شیعیان که دائما می گویند حضرت عیسی یا ائمه در طول خدا هستند خوب است این آیه را مشاهده کنند که با اینکه واسطه هایی در طول وجود دارد ولی طبق این آیه آن واسطه ها اصلا خالق محسوب نمی شوند.

نکته ۱۸ : افک در تعبیر فَأَنىَ‏ تُؤْفَکُونَ(۳) به معناى وارونه شدن است. آیه مى خواهد بگوید حالا که تنها خالق خداست چرا شما وارونه مى روید؟ واقعا این آیه خطاب به شیعیان کنونی نیز می تواند باشد که اگر قبول دارید منشأ خلق بدست خداست چرا حاجات خود را از غیر خدا می خواهید و در مواقع اضطرار نیز غیر خدا را صدا می زنید؟ این یعنی وارونگی.

نکته ۱۹ : وقتى پیامبران الهى طبق تعبیر وَ إِن یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِکَ تکذیب می شدند و سختى مى کشیده اند پس مبلغین دین نباید زود از کوره در بروند.

نکته ۲۰ : تعبیر وَ إِلىَ اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ در انتهاى آیه ۴ تعبیر بسیار زیبا و امید بخشى است و مى خواهد به پیامبر بگوید اگر الآن در راه دین سختى مى کشى بدان که امور به سوى خدا بازمى گردد یعنى نهایت امر خوب است. ای کاش همه‌ی ما به این تعبیر اعتقاد راسخ داشته باشیم.

نکته ۲۱ : تعبیر وَ لَا یَغُرَّنَّکُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ(۵) به دو گونه مى تواند معنا شود :

الف) شیطان شما را نسبت به خدا مغرور نکند یعنى به سمتى نروید که نسبت به خدا غاف شوید و آنقدر مغرور شوید که تنها خود را ببینید نه خداى خود را.

ب) مواظب باشید شیطان شما را در رابطه به خدا مغرور نکند به این صورت که به شما بگوید خدا کارى به شما که او را قبول دارید ندارد ، پس هرکارى مى خواهید بکنید.

نکته ۲۲ : آیه ۵ آیه‏ى بسیار زیبایى است. به هر حال مواظب باشیم دنیا ما را فریب ندهد. به نظر می رسد ما آنقدر که به فکر دنیا هستیم و وعده های دنیا ما را به خود مشغول کرده است متوجه وعده‌ی الهی نیستیم. آنقدر که برای بیماری های جسمی سرمایه گذاری می کنیم برای بیماری های روحی سرمایه گذاری نمی کنیم. آنقدر که به نسخه‌ی‌ پزشک عمل می کنیم به نسخه‌‌ی خا یعنی قرآن عمل نمی کنیم.

نکته ۲۳ : با اینکه در برخی از موارد باید با رعایت دستور ادْفَعْ بِالَّتىِ هِىَ أَحْسَنُ دشمنى ها را به دوستى تبدیل کرد ولى به نظر مى رسد که شیطان دشمنى است که هیچ گاه از دشمنى اش دست برنمى دارد و به همین دلیل خداوند در آیه ۶ سوره فاطر مى گوید : إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکمُ‏ْ عَدُوٌّ فَاتخَِّذُوهُ عَدُوًّا

نکته ۲۴ : در آیه ۷ در قسمت کفر به عمل سیئه اشاره نشده ولی در قسمت ایمان به عمل صالح اشاره شده است. آیات ۵۶ و ۵۷ سوره آل عمران نیز همین گونه است.

در تفسیر نمونه ذیل آیات ۵۶ و ۵۷ سوره آل عمران در این باره چنین آمده است :

جالب اینکه در آیه اول تنها تکیه بر کفر شده ولى در آیه دوم ایمان و عمل صالح هر دو با هم آمده است، اشاره به اینکه کفر به تنهایى مى‏تواند منشا عذاب الهى گردد ولى ایمان به تنهایى براى نجات کافى نیست، بلکه عمل صالح نیز مى‏طلبد.(تفسیر نمونه، ج‏۲، ص: ۵۷۳)

اگر این حرف صحیح باشد قدری با ذهنیت های ما متفاوت است. ما فکر می کنیم در کار بد ، اصل عمل است و نیت بد در صورتی که عمل بد همراه نداشته باشد اشکال ندارد. از آن طرف فکر می کنیم در کار خوب ، اصل ایمان است و اگر همراه آن ، عمل نباشد کافی است. این تفسیر به ما می گوید ایمان ، حتما باید به دنبالش عمل باشد و از آن طرف اگر در درون کسی ، واقعا کفر وجود داشت همین کفر برای عذاب او کافی است.

البته این احتمال نیز هست که کفر ، عدم عمل است و به همین خاطر است که در بحث کفر به عمل اصلا اشاره ای نشده است. سیاق این آیات راجع به عمل خوب است که کافر ندارد و اگر هم عملی دارد یا عمل بد است یا عمل به ظاهر خوبی است که حبط می شود و چیزی از آن باقی نمی ماند و به همین خاطر در بحث کفر از عمل صحبت به میان نیامده است.

نکته ۲۵ : از آیه ۷ سوره فاطر تقدم رحمت خدا بر غضبش بدست می آید به این صورت که برای اهل کفر تنها به یک مجازات اشاره شده ولی برای اهل ایمان و عمل صالح به دو پاداش اشاره شده است.

نکته ۲۶ : با اینکه در آیه ۷ از اهل ایمان و عمل صالح صحبت شده که انسان های خوبی هستند ولی در عین حال از مغفرت آنها نیز صحبت به میان آمده است. انگار که انسان های خوب نیز به نوعی گنه کار هستند. به طور کلی همۀ انسان ها حتی پیامبران الهی نیز در برابر خدا ، خود را گنه کار می دانند و در نتیجه از مغفرت خدا بی نیاز نیستند. به هر حال ممکن است انسان هر چقدر هم که خوب باشد لغزش هایی داشته باشد که نیاز به مغفرت الهی داشته باشد. در این زمینه رجوع به خطبه ۷۸ نهج البلاغه مناسب است.

نکته ۲۷ : تعبیر ابتدایی آیه ۸ سوره فاطر به جهل مرکب اشاره دارد که همه‌ی ما را تهدید می کند. داروی جهل مرکب شک است. بد نیست گاهی اوقات در افکار و اعتقاداتمان شک کنیم و بیشتر راجع به آن البته بدون تصب تحقیق کنیم. باید نظرات مختلف را بشنویم به خصوص نظر مخالف را. یکی از بدترین بیماری های فکری جهل مرکب است. مواظب باشیم به این بیماری مبتلا نشویم.

نکته ۲۸ : در تفسیر نمونه در مورد تعبیر ابتدایى آیه ۸ چنین آمده است :

جالب اینکه قرآن به هنگامى که این سؤال را مطرح مى‏کند” آیا کسى که زشتى عملش در نظرش تزیین شده و آن را زیبا مى‏بیند …” نقطه مقابل آن را صریحا ذکر نمى‏کند، گویى مى‏خواهد به شنونده مجال وسیعى بدهد که امور مختلفى را که مى‏تواند نقطه مقابل باشد در نظر خویش مجسم کند و بیشتر و بیشتر بفهمد گویى مى‏خواهد بگوید آیا چنین کسى همانند افراد واقع بین است؟! … آیا چنین کسى همانند پاکدلانى است که همیشه به محاسبه نفس خویش مشغولند …  آیا چنین کسى امید نجات براى او هست؟

از اینجا روشن شد که آیه جمله‏اى در تقدیر دارد که ممکن است چنین باشد” کمن لیس کذلک … کمن یحاسب نفسه و یرى القبیح قبیحا … هل یرجى له صلاح و متاب.(تفسیر نمونه، ج‏۱۸، ص: ۱۸۸)

نکته ۲۹ : با توجه به اینکه تعبیر ابتدایى آیه ۸ به دو گروه اشاره کرده است در ادامه خدا مى گوید حال که چنین است باید بدانى خدا هرکس را بخواهد گمراه و هرکس را بخواهد هدایت مى کند.

نکته ۳۰ : در رابطه با تعبیر فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیهِْمْ حَسَرَاتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمُ  بِمَا یَصْنَعُونَ در انتهاى آیه ۸ چند مطلب قابل ذکر است :

الف) حسرت یعنى اینکه از چیزى تأسف بخوریم که چرا بهترش اتفاق نیفتاده است؟ حال یا برای خود تأسف می خوریم و یا برای دیگران و در این آیه مراد از حسرت ، حسرت برای دیگران است یعنی پیامبر حسرت می خورد که چرا کفار ، ایمان نمی آورند؟

ب) حسرات جمع است و دلالت دارد که پیامبر ، حسرت های مختلفی برای کفار می خورده است. حسرت برای عدم ایمان ، حسرت برای از دست دادن عمر ، حسرت برای جهنمی شدن و …

ج) در این تعبیر با توجه به تعبیر فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُکَ شاید بدست بیاید که مراد ، ذهاب تدریجی است چرا که در این تعبیر از موت استفاده نکرده است بلکه از ذهاب استفاده کرده است یعنی نفست را به خاطر حسرتها ، تدریجا از بین نبر. شاید از این تعبیر بدست بیاید که حسرت خوردن تدریجا سلامتی انسان را از او می گیرد.

د) از تعبیر مورد بحث میزان دلسوزی پیامبر نسبت به مردم و حتی کفار بدست می آید. طبق این تعبیر پیامبر نه برای مومنین بلکه برای عده ای کافر حسرت می خورد. ممکن است ما نسبت به کفار علاقه داشته باشیم که نابود شوند و دائما برای آنها مرگ می فرستیم در حالی که پیامبر برای آنها حسرت می خورد و ناراحت است که چرا هدایت نمی شوند.

ه) ممکن است این تعبیر با تعبیر قبلی آیه مرتبط باشد و می خواهد بگوید هدایت و ضلالت به دست خداست. پس تو ناراحت نشو و حسرت نخور.

و) در انتهای این تعبیر از یَصْنَعُونَ بجای یَعمَلُونَ استفاده شده است. شاید استفاده از ریشه‌ی صنع اشاره به مکر و برنامه ریزی منظم کفار برای نابودی اسلام داشته باشد. خدا می خواهد بگوید که من به آنچه می سازند و نقشه هایی که پی ریزی می کنند آگاهم.

نکته ۳۱ : آیه ۹ ، از طرفی دلالت بر توحید دارد و از طرف دیگر معاد را ثابت می کند. پس این آیه دو منظوره است.

نکته ۳۲ : تعبیر فَتُثِیرُ سحََابًا یعنى ابرى را پراکنده مى کند.

نکته ۳۳ : مجموع این آیه دلالت بر معاد می کند نه فقط قسمت آخر آن. پس بحث باد و باران نیز در اثبات معاد موثراند.

شاید این تعبیر می خواهد بگوید همچنانکه عاملی بیرونی مثل باران به زمین می رسد و موجب زنده شدن زمین مرده می شود در روز قیامت نیز روح که از بدن جدا شده است به بدن برمی گردد. پس پیوند دو چیز ، معاد را ایجاد می کند : یکی روح و دیگری جسم همچنانکه پیوند آب با زمین به کمک عوامل دخیل ، موجب زنده شدن زمین میشود.

طبق این توضیح بهتر است بگوییم معاد ، هم روحانی است و هم جسمانی چون در معاد روح و جسم به یکدیگر می پیوندند. پس اینکه برخی می گویند معاد جسمانی است بهتر است تعبیر خود را عوض کنند و بگویند معاد ، جسمانی و روحانی است.

البته با توجه به توضیح داده شده مراد از باد و ابر در این آیه نسبت به معاد می تواند همان ملائکه باشد که روح ها را به جسم متصل می کنند. به هر حال به نظر می رسد که مجموعه ای از عوامل آسمانی و زمینی دست به دست هم داده تا کَذَالِکَ النُّشُورُ اتفاق بیفتد.

نکته ۳۴ : در انتهاى آیه بجاى تعبیر کَذَالِکَ النُّشُورُ مى توانست بگوید کَذَالِکَ یُحْیِ اللَّهُ الْمَوْتى‏

شاید استفاده از صفت نشور به خصوص مى خواهد به انتشار و پراکندگى اشاره کند به این صورت که همچنانکه گیاهان از زمین مرده مى رویند و زمین سر سبز مى شود و همه چیز در آن منتشر مى شود در معاد نیز انسان ها منتشر مى شوند.

حتی شاید بتوان آیه را اینگونه معنا کرد که وقتی باران نیاید و زمین مرده باشد مردم نیز ساکنند ولی با نزول باران مردم نیز در شهر منتشر می شوند و از این طرف به آن طرف می شوند. در قیامت نیز همین گونه مردم منتشر می شوند.

مشاهده می کنید که یک آیه به گونه ای بیان شده است که می توان از آن استفاده های مختلف کرد.

نکته ۳۵ : در آیه ۹ هم از واژه‌ی بلد استفاده شده و هم ارض. به نظر مى رسد که ارض اعم از بلد است. ارض به مطلق زمین گفته مى شود ولى بلد به قطعه اى از زمین گفته مى شود که قرار است اتفاقی در آن بیفتد مثل زمین های کشاورزی. حال طبق آیه‌ی مورد بحث وقتی بر روی بلد باران بیاید زمین زنده می شود یعنی وقتی بر روی زمین های کشاورزی باران ببارد کل زمین آن منطقه زنده می شود.

پس شاید استفاده از این دو واژه این نکته را در بر دارد که باران ، آنقدر برکت دارد که وقتی بر قسمتی ببارد برای کل زمین های اطراف نیز مایه‌ی حیات است. اتفاقا استفاده از تعبیر کَذَالِکَ النُّشُورُ بجای کَذَالِکَ الخُرُوج نیز می تواند این نکته را داشته باشد که در روز قیامت مردگان زنده می شوند ولی صحنه ای ایجاد می شود که انگار کل زمین متحول شده است.

نکته ۱/۳۵ : در روایتى در کتاب نور الثقلین در ذیل آیه ۹ چنین آمده است :

عن أبى عبد الله علیه السلام قال: إذا أراد الله ان یبعث الخلق أمطر السماء على الأرض أربعین صباحا فاجتمعت الأوصال و نبتت اللحوم‏

ترجمه : خداوند وقتى بخواهد خلق را مبعوث کند، چهل شبانه روز باران بر زمین مى‏باراند، در نتیجه مفاصل بدنها جمع شده، و گوشت بر آنها روییده مى‏شود.

البته بنده این روایت را از لحاظ سندی بررسی نکرده ام ولی تنها برای آگاهی از متن ، آن را آوردم. به هر حال بعید نیست که در روز قیامت برای زنده شدن مردگان نیز بارانی ببارد.

نکته ۳۶ : مراد از عزت در تعبیر مَن کاَنَ یُرِیدُ الْعِزَّهَ فَللهِ‏َِّ الْعِزَّهُ جَمِیعًا در آیه ۱۰ ، دو چیز مى تواند باشد :

الف) عزت حقیقى که عبارت است از عزت در منطق و استدلال و روحانیت و معنویت.

ب) ممکن است عزت ، ظاهرى نیز باشد. در این صورت این سوال مطرح مى شود که چگونه عزت مخصوص خداست در حالى که در طول تاریخ عزت در دست اهل باطل بوده است؟

در جواب این سوال باید گفته شود که همیشه باید نتیجه‌ی کار را مشاهده کرد. جهان هنوز تمام نشده است که ما به خاطر پیروزی عده ای از اهل باطل در دنیا فکر کنیم عزت مخصوص آنهاست.

جهان مثل یک مسابقه‌ی فوتبال است. اگر تیمی تا دقیقه‌ی ۸۵ دو بر صفر جلو باشد باز نمی توانیم بگوییم که آن تیم حتما برنده است.

در دنیا نیز ممکن است عده ای در ظاهر عزت داشته باشند ولی یادمان باشد که اولا دنیا هنوز تمام نشده است و ثانیا بعد از دنیا نیز جهان دیگری وجود دارد که اصلا آن جهان اصل است. همیشه باید برای فهم اینکه چه کسی پیروز شده است کل دنیا را به همراه آخرت با هم دید. به نظر می رسد که عاقبت امور با خدا و خداپرستان است و اهل باطل تنها چند صباحی در دنیا عزت ظاهری دارند ولی این عزت تا آخر ادامه پیدا نمی کند و نتیجه حتما تغییر می کند.

در مسابقه‌ی فوتبال تماشاچیان احساسی وقتی تیمشان جلو می افتد فکر می کنند که کار تمام است ولی کسانی که عاقلانه فکر می کنند می دانند که هنوز وقت باقی است و هر لحظه ممکن است نتیجه ، تغییر کند.

اتفاقا به نظر می رسد که مطلب انتهایی آیه همین نکته را می گوید که مکر کفار به نتیجه نخواهد رسید. اگر ما واقعا به این مطلب اعتقاد داشته باشیم هیچ گاه به دنبال کارها و افکار بد نمی رویم چون می دانیم که عاقبتش ذلت است.

نکته ۳۷ : در رابطه با تعبیر إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکلَِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّلِحُ یَرْفَعُهُ چند بحث مطرح است :

الف) تعبیر إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکلَِمُ الطَّیِّبُ مى خواهد بگوید کلام طیب به سوى خدا بالا مى رود یعنى حرف های خوب زدن سیر صعودی دارد. حال ، حرف های خوب می تواند ذکر خدا باشد و می تواند نقد دیگران باشد.

به هر حا از این تعبیر بدست می آید که لفظ نیز فی نفسه ارزشمند است. پس نباید لفظ را دست کم گرفت. برخی می گویند فقط عمل صالح داشته باش و مثلا نمی خواهد نمازِ لفظی بخوانی در حالی که از این تعبیر بدست می آید که ظاهر نیز مهم است و باید لفظ را نیز تصحیح کرد.

ب) تعبیر وَ الْعَمَلُ الصَّلِحُ یَرْفَعُهُ سه معنا می تواند داشته باشد :

۱) خدا عمل صالح را بالا می برد.

ب) عمل صالح ، کلمه طیب را بالا می برد.

۳) عمل صالح را کلمه طیب بالا می برد.

به هر حال از مجموع این معانی بدست می آید که هم کلمه مهم است و هم عمل. تسبیح ، هم باید لفظی باشد و هم عملی. صلوات و استغفار و … نیز همین گونه است.

ج) ارتباط این تعبیر با سیاق آیه این است که اگر در جمله‌ی ابتدایی آیه گفته شده است که عزت مخصوص خداست دلیلش این است که خوبی ها به سوی خدا بالا می رود و چیزی که بالا رود نشان از آن دارد که عزت دارد ولی از آن طرف کسانی که اهل اعمال بد هستند وَ مَکْرُ أُوْلَئکَ هُوَ یَبُورُ یعنى مکرشان از بین مى رود و عزت ندارد.

از همین جا این نکته را تذکر دهیم که جملات آیات قرآن را باید در سیاق مورد بررسی قرار داد. گاهی اوقات مفسرین آنقدر در معنای یک تعبیر بحث می کنند که یادشان می رود آن تعبیر در آن سیاق خاص چه نکته ای دارد. پس باید تعابیر را در سیاق ، مورد بررسی قرار داد و دقت کرد که هر تعبیری به چه منظوری آورده شده است.

نکته ۳۸ : در آیه ۱۱ از خلقت انسان از خاک صحبت شده است. مراد از خاک ممکن است حضرت آدم باشد که منشأ همه‌ی ما از اوست. ممکن هم هست که مراد این باشد که به هر حال مواد غذایی که ما مصرف می کنیم و به نطفه تبدیل می شود از خاک است چرا که املاح درون خاک است که در ایجاد مواد غذایی نقش موثر دارد و تغذیه‌ی دانه از خاک می باشد.

و اما با توجه به تأکیدی که قرآن راجع به خلقت انسان از خاک دارد و راجع به خلقت دیگر موجودات از خاک صحبتی نکرده است به نظر می رسد که شاید همان نظر اول بیشتر منظور باشد.

نکته ۳۹ : تعبیر ثُمَّ جَعَلَکمُ‏ْ أَزْوَاجًا چند معنا مى تواند داشته باشد :

الف) سپس شما را همسران قرار داد که همسر هم باشید.

ب) سپس شما را اصناف مختلفى قرار داد.  یکى زشت و یکى زیبا. یکى مرد و یکى زن. یکى با استعداد و دیگرى کم استعداد.

ج) سپس شما را در رحم مادر با ترکیب نطفه مرد و نطفه زن به صورت زوج قرار داد.

نکته ۴۰ : ضمیر (ه) در تعبیر وَ لَا یُنقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فىِ کِتَابٍ دو احتمال مى تواند داشته باشد :

الف) ممکن است این ضمیر به شخص برگردد یعنى از عمر هیچ شخصى کم نمى شود الا اینکه در کتابى نوشته شده است.

ب) ممکن است این ضمیر به معمر برگردد یعنى اگر تک تک از روشن هاى عمر یک شخص پیر کم مى شود در کتابى نوشته شده است.

نکته ۴۱ : اصرار بر روى تعبیر وَ مَا یَسْتَوِى الْبَحْرَانِ در آیه ۱۲ این سوال را ایجاد مى کند که چرا به خصوص روى عدم تساوى دو دریا اشاره شده است؟

جالب است که در آیه ۱۹ نیز همین تعبیرِ وَ مَا یَسْتَوِى آمده است. شاید خدا می خواهد بگوید هم در عالم تشریع ، مومن و کافر وجود دارد که دو جنس مخالف دارند و مساوی نیستند و هم در عالم تکوین دو جنس مخالف وجود دارد که مساوی نیستند.

نکته ۱/۴۱ : بحر در لغت به آب کثیر گفته می شود. بنابراین حتی به رودخانه ای که آب وسیع دارد می توان بحر اطلاق کرد. دقت کنید که عده ای ممکن است به این آیه اشکال بگیرند که دریای آب شیرین در کره زمین وجود ندارد. پس چرا آیه از دریای آب شیرین صحبت کرده است؟

در جواب باید گفته شود که اولا از کجا معلوم که دریای آب شیرین نداشته باشیم. شاید چنین دریایی وجود داشته باشد. ثانیا همچنانکه گفتیم بحر تنها به دریا گفته نمی شود بلکه به آب وسیع گفته می شود و ما دریاچه های آب شیرین ، زیاد داریم. دقت کنید که یک لغت عربی را نباید تنها با آنچه که در فارسی می فهمیم معنا کنیم. لغات در عربی معنای خاص خود را دارند. ما معمولا بحر را در فارسی به دریا معنا می کنیم در حالی که در عربی به دریاچه نیز اطلاق می شود.

و اما در قرآن تعبیر یمّ هم داریم. در کتاب التحقیق توضیحات خوبی راجع به این لغت و فرق آن با بحر آورده شده است که در اینجا به برخی از این توضیحات اشاره می شود :

الف) یم لغتی عبرانی است.

ب) اصل این لغت از تیمم می آید که به معنای قصد است و به دریا از این باب که مورد قصد دیگران است یم گفته می شود.

ج) در قرآن بر و بحر داریم ولی بر و یم نداریم یا فلک با بحر مرتبط شده است نه با یم. در لغت بحر وسعت نهفته است و هر جا بخواهند به وسعت دریا اشاره کنند از واژه‌ی بحر استفاده می کنند ولی لغت یم برای رساندن وسعت دریا نیست بلکه اشاره به ویژگی های دیگر دریا دارد مثل اینکه می تواند موجب غرق شدن شود یا می تواند چیزی را در خودش حرکت دهد. اگر آیات مربوط به یم را مشاهده کنید همین صفات را در آن خواهید دید.

نکته ۴۲ : در تعبیر هَاذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سَائغٌ شَرَابُهُ وَ هَاذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ باید معانى لغت روشن شود :

عذب : شیرین و گوارا

فرات : تشنگى زدا

سائغ شرابه : نوشیدنش راحت است و آسان پایین مى رود

ملح : شور

اجاج : تلخ

نکته ۴۳ : درآیه ۱۲ از گوشت تازه صحبت شده است. پس آنچه که قرآن راجع به گوشت ماهی تأکید دارد گوشت تازه است نه کنسرو ماهی یا ماهی که درفریزر گذاشته شود.

متأسفانه ما در زندگی های امروزی بیشتر مصرف کننده‌ی کالاهای مانده شده ایم مثلا نان تازه نمی خوریم بلکه آن را در فریزر می گذاریم و بعد از چند روز می خوریم. گوشت و ماهی نیز همین گونه است.

نکته ۴۴ : در رابطه با تعبیر تَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَهً تَلْبَسُونَهَا در آیه ۱۲ چند نکته قابل ذکر است :

الف) مراد از لبس زینت ضرورتا پوشیدن لباس زینتى نیست بلکه طبق آنچه که در تفسیر التحریر و التنویر، ج‏۸، ص: ۵۸ آمده است لباس به هر چیزى گفته مى شود که انسان به وسیله‏ى آن جزئى از بدنش را مى پوشاند و مثلا عرب مى گوید :  لبس التّاج و لبس الخاتم‏ یعنی تاج و انگشتر پوشید.

پس مراد از لبس زینت در تعبیر مورد بحث مى تواند هر نوع زینتى باشد که انسان به بدنش مى چسباند.

ب) این تعبیر را کسانی که بیشتر با دریا سر و کار دارند می فهمند و الا ما که در زندگی شهری هستیم ممکن است این تعبیر را دقیق نفهمیم. به هر حال اقوامی هستند که در کنار دریا زندگی می کنند و از زینت های دریا استفاده می کنند.

ج) با اینکه آیه اززینت صحبت کرده است ولی خطابش مذکر است که البته از باب تغلیب شامل حال زنان نیز می شود ولی به هر حال از این آیه بدست می آید که هر زینتی برای مردم حرام نیست.

نکته ۴۵ : در رابطه با تعبیر وَ تَرَى الْفُلْکَ فِیهِ مَوَاخِرَ در آیه ۱۲ چند نکته قابل ذکر است :

الف) مواخر به معناى شکاف ایجاد کردن است. این تعبیر مى خواهد بگوید کشتى ها آب دریا را مى شکافند و جلو مى روند. نمى دانم که آیا تعبیر مواخر نکته دیگرى نیز دارد یا نه؟ مثلا آیا ممکن است این واژه اشاره به شکافتنی داشته باشد که موجب ایستادن کشتی سنگین بر روی آب می شود؟

ب) راجع به فلک و تفاوت آن با سفینه به نکته شماره ۱۳۵ از تفسیر داستان موسی و خضر از همین قلم مراجعه شود.

نکته ۴۶ : در رابطه‌ی با معنای ولوج شب در روز و بر عکس که در آیه ۱۳ به آن اشاره شده به تفسیر آیه ۲۷ سوره آل عمران از همین قلم مراجعه کنید.

نکته ۴۷ : در تعبیر کُلٌّ یجَْرِى لِأَجَلٍ مُّسَمًّى از لام استفاده شده است بر خلاف آیه ۲۹ سوره لقمان که در آن از (الى) استفاده شده است. لام این نکته را در بر دارد که آن اجل مسمى خودش علت جریان عالم هستى است نه اینکه تنها ، غایت عالم هستى باشد یعنى علت جریان عالم رسیدن به آن نقطه پایانى است.

نکته ۴۸ : در انتهاى آیه ۱۳ آمده است : وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ مَا یَمْلِکُونَ مِن قِطْمِیرٍ. در رابطه‌ی با این تعبیر چند نکته حائز اهمیت است :

الف) در تفسیر المیزان راجع به لغت قطمیر چنین آمده است :

کلمه” قطمیر”- بنا به گفته راغب- به معناى اثر و باقى مانده‏اى است که از خرما بر هسته خرما مى‏ماند- و بنا به گفته مجمع البیان” قطمیر” آن روپوشى است که روى هسته خرما را پوشیده. و بعضى دیگر گفته‏اند:” هسته‏اى است که در جوف هسته خرما هست” و به هر حال چه به آن معنا باشد، و چه به این معنا گفتار جنبه مبالغه دارد و مى‏خواهد بفرماید: خدایان مشرکین هیچ چیز را مالک نیستند.(ترجمه المیزان، ج‏۱۷، ص: ۳۹)

ب) دقت کنید با اینکه ما بالاخره ملکیت بر روی اموالمان داریم ولی باز این تعبیر می گوید غیر خدا مالک هیچ چیز نیستند. به نظر می رسد که مراد از ملکیت ، ملکیت حقیقی است نه ملکیت های اعتباری. هیچ چیز غیر از خدا مالکیت حقیقی بر روی چیزی ندارد. از همین جا می فهمیم که مراد از سمع و اجابت در آیه‌ی بعدی نیز هر سمع و اجابتی نیست بلکه سمع و اجابت استقلالی است. یعنی غیر خدا وقتی مالک حقیقی چیزی نیستند نتیجه اش این است که خودشان مالک سمع و اجابت نیز نیستند.

بله برخی مفسرین مثل تفسیر نمونه خواسته اند بگویند مراد از الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ بت های سنگی و چوبی است و بت های انسانی را شامل نمی شود.

البته قرائنی که در آیات هست به گونه است که آیات ، هم بت های سنگی و چوبی را شامل می شود و هم بت های انسانی را. اصلا قرآن نیامده تا فقط به یک مصداق شرک اشاره داشته باشد. تازه خود مشرکین مکه نیز به نظر می رسد که بت های سنگی و چوبی را نمادی از ملائکه یا انسان های صالح می دانسته اند. به هر حال استفاده از واژه‌ی الَّذِینَ در آیه ۱۳ که بیشتر برای عقلاء بکار می رود و همچنین اشاره به رد شرک توسط معبودین در روز قیامت در آیه ۱۴ ، با بت های انسانی سازگاری بیشتری دارد.

از جمله مفسرانی که این بت ها را انسانی نیز دانسته اند آقای طباطبایی در تفسیر المیزان است که در این زمینه می توانید به این تفسیر مراجعه کنید.

نکته ۴۹ : با توجه به مطلبى که در نکته‏ى قبلى گفته شد تعبیر إِن تَدْعُوهُمْ لَا یَسْمَعُواْ دُعَاءَکمُ‏ْ وَ لَوْ سمَِعُواْ مَا اسْتَجَابُواْ لَکمُ‏ْ این گونه معنا مى شود :

اگر غیر خدا را صدا بزنید آنها ملکیتى در شنیدن صداى شما ندارند و صداى شما را نمى شنوند و اگر برخى از بت هاى انسانى در ظاهر صوتى را مى شنوند این شنیدن در ملک آنها نیست بلکه خدا موجب شده است که آنها بشنوند. پس هیچ بتی مثل خدا صداها را نمی شنود. پس مراد از سمع در این آیه خوردن صوت به گوش نیست بلکه شنیدن حقیقی است که غیر خدا کسی این گونه نیست.

از آن طرف اگر بشنوند مالک اجابت دعاى شما نیستند. پس هیچ بتی مثل خدا مالک اجابت نیست.

دقت کنید که شاید مشرکین نیز اعتقاد داشتند که بت ها صداى ما را مى شنوند و ما را اجابت مى کنند ولى خدا با این استدلال مى خواهد بگوید آنها ملکیتى در شنیدن و اجابت ندارند.

پس نباید آنها را بجاى خدا مورد دعا قرار داد و از آنها اجابت خواست.

به هر ترتیب به نظر می رسد مراد از سمع در این تعبیر تنها ، خوردن صدا به گوش نیست بلکه مالک سمع بودن مراد است همچنانکه مراد از ملکیت قطمیر در آیه ۱۳ ملکیت اعتباری نیست بلکه ملکیت حقیقی است.

خلاصه اینکه این آیات می خواهد بگوید غیر خدا را بجای خدا ، همه چیز ندانید. چیزی که متأسفانه برخی از شیعیان امروز اعتقاد دارند. معنای واقعی شرک نیز همین است که با غیر خدا به گونه ای رفتار شود که باید با خدا رفتار شود.

و اما ممکن است کسی بپرسد چرا شما سمع را این گونه معنا کردید؟ آیا در آیات دیگر نیز قرینه ای هست که سمع این گونه معنا شود؟

در جواب باید بگوییم بله. در آیه ۱۷۹ سوره اعراف آمده است :

وَ لهَُمْ ءَاذَانٌ لَّا یَسْمَعُونَ بهَِا یعنى و آنها گوشهایى دارند که با آن نمى‏شنوند.

این آیه نمى خواهد بگوید آنها در ظاهر کر هستند بلکه مراد از سمع ، شنیدنی است که بر روی آنها تأثیر داشته باشد.

حال منظور از سمع در آیه‌ی مورد بحث نیز با قرائنی که گفته شد شنیدنی است که شخص مالک شنیدن باشد.

در معنا کردن آیات قرآن خیلی باید دقت داشت که هر واژه چگونه باید معنا شود؟ به عنوان مثال در آیه ۱۸ همین سوره آمده است :

إِنَّمَا تُنذِرُ الَّذِینَ یخَْشَوْنَ رَبهَُّم بِالْغَیْبِ وَ أَقَامُواْ الصَّلَوهَ

ترجمه : تو فقط کسانى را بیم‏مى‏دهى که از پروردگار خود در پنهانى مى‏ترسند و نماز را برپا مى‏دارند.

باید توجه داشت که از آیات دیگر بدست مى آید که پیامبر همه‏ى مردم را انذار مى کند ولى این آیه مى گوید تو تنها انسان هاى خوب را انذار مى کنى.

از همین جا مى فهمیم که انذار در این آیه انذارى است که ثمره‏ى عملى داشته باشد نه مطلق انذار. حال ، سمع نیز در آیه مورد بحث مطلق سمع نیست بلکه سمع خاصى است.

دقت کنید که غیر خدا با خدا اصلا قابل قیاس نیستند و نسبت به خدا اصلا ناشنوا هستند مثل اینکه وقتی خورشید می آید نور شمع اصلا نور محسوب نمی شود. البته بلا تشبیه.

نکته ۵۰ : دقت شود که برخی شیعیان فکر می کنند همانطور که خدا در هر لحظه و هر شرائطی صدای همه را می شنود ائمه نیز همین گونه هستند در حالی که چنین اعتقادی نه تنها دلیل قطعی و صریح ندارد بلکه چه بسا با آیه‌ی مورد بحث در تعارض باشد. اصلا آیا دلیل قطعی وجود دارد که ائمه صدای ما را در هر لحظه می شنوند؟

پس در رابطه‌ی با کارهای امروز شیعیان چند نکته باید مورد توجه قرار گیرد :

الف) اولا ائمه مالک شنیدن و اجابت کردن نیستند یعنی مالک گوش خودشان هم نیستند. پس اینکه برخی شیعیان به گونه ای آنها را صدا می زنند که انگار آنها مالک کل هستی هستند اشتباه و شرک است.

ب) اگر بگوییم شیعیان ، ائمه را تنها به عنوان یک واسطه صدا می زنند تازه این سوال به وجود می آید که آیا آنها صدای ما را می شنوند یا نه؟ به عبارت دیگر ما قبول کردیم که ائمه اصلا مالک شنیدن نیستند ولی آیا شنیدن به معنای خوردن صوت به گوشِ آنها آیا چنین چیزی برای آنها صادق است یا نه؟ یعنی آیا صدای صدا زنندگان خود را می شنوند یا نه؟ آیا در هر لحظه و در هر مکان و شرائطی اگر مورد خطاب قرار گیرند می شنوند؟

بنده برای این اعتقاد ادله‌ی صریح و قطعی پیدا نکردم.

به عبارت واضح تر از کسانی که از امام رضا حاجت می خواهند دو سوال باید پرسید :

الف) آیا امام رضا صدای شما را می شنود؟

ب) بر فرض که بشنود آیا ایشان مسئول حاجت دادن و برآورده کردن حاجات شما هستند یا نه؟

آیا ممکن است تعبیرآیه ۱۴ سوره فاطر راجع به این افراد نیز باشد یعنی با جمله إِن تَدْعُوهُمْ لَا یَسْمَعُواْ دُعَاءَکمُ‏ْ مى خواهد بگوید اصلا امام رضا صداى شما را نمى شنود وبا جمله وَ لَوْ سمَِعُواْ مَا اسْتَجَابُواْ لَکمُ‏ْ مى خواهد بگوید بر فرض که بشنود مسئول حاجت دادن نیست.

پس ممکن است کسى علاوه بر معنایى که قبلا از آیه شد معناى دیگرى را نیز به صورتى که الآن گفتیم از آیه برداشت کند.

مواظب باشیم ما مصداق آیات ۵ و ۶ سوره احقاف نباشیم که می فرماید :

وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّن یَدْعُواْ مِن دُونِ اللَّهِ مَن لَّا یَسْتَجِیبُ لَهُ إِلىَ‏ یَوْمِ الْقِیَمَهِ وَ هُمْ عَن دُعَائهِمْ غَافِلُونَ(۵) وَ إِذَا حُشِرَ النَّاسُ کاَنُواْ لهَُمْ أَعْدَاءً وَ کاَنُواْ بِعِبَادَتهِِمْ کَافِرِینَ(۶)

ترجمه : و چه کسانى گمراه‏ترند از کسانى که به جاى خدا معبودانى را مى‏خوانند که تا روز قیامت پاسخشان را نمى‏دهند و آنان از خواندنشان بى‏خبرند؟ (۵) و هنگامى که مردم را [در قیامت‏] گرد آورند [معبودانشان‏] با آنان دشمن باشند و پرستش آنان را انکار کنند، (۶)

نکند کسانى که ائمه را صدا مى زنند روز قیامت متوجه شوند که آنها اصلا صداى آنها را نمى شنیدند؟ نکند طبق آیه ۶ سوره احقاف در روز قیامت ائمه دشمن ما شوند؟

به هر حال خوب است قدری راجع به افکارمان فکر کنیم. البته بنده در اینجا نمی خواهم بگویم آنها قطعا نمی شنوند ولی می خواهم تذکری به مخاطب دهم که بدان چه کار می کنی.

به هر حال آن چه گفته شد در صورتی است که ادله ای وجود نداشته باشد که ثابت کند امام رضا می شنود یا مسئول حاجت دادن است. ببینید ادله ای پیدا می کنید یا نه؟

بنده فکر می کنم امام رضا آمده است تا مسیر صحیح زندگی به ما بیاموزد نه اینکه ما باید برای حاجاتمان ایشان را صدا بزنیم.

شما سعی کنید نظرات دیگر را نیز ببینید و بعد تصمیم بگیرید.

به این نکته نیز اشاره شود که مشرکین نیز خدا را به عنوان خالق قبول داشتند ولی آن خالق در زندگی آنها نقشی نداشت. حال اگر ما نیز خدا را قبول داشته باشیم ولی آن خدا در زندگی ما نقشی نداشته باشد ما نیز به نحوی به شرک رو آورده ایم.
اگر آنقدر که ذهن ما به مال و مقام و حتی اولیای الهی مشغول است به خدا مشغول نباشد و خدا در زندگی ما حضور نداشته باشد باید شک کنیم که مبادا به شرک رو آورده ایم؟

دانلود کل جزوه سوره فاطر

همچنین ببینید

نکات تفسیری آیات مربوط به جنگ احد

نکات تفسیری آیات مربوط به جنگ احد (تفسیر آیات ۱۲۱ تا ۱۸۰ سوره آل عمران) …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *