خانه / تفسیر / ناگفته‌های داستان حضرت موسی علیه السلام

ناگفته‌های داستان حضرت موسی علیه السلام

۴۰ نکته از ناگفته‌های داستان حضرت موسی علیه السلام

(طبق آیات ۱۰ تا ۶۸ سوره شعراء)

(تنها ۲۰ نکته از این جزوه در این پست ارائه شده است برای مطالعه کامل کل جزوهرا دانلود نمایید)

دانلود کل جزوه ناگفته های داستان موسی

مقدمه :

وقتی در جلسات تفسیر قرآن ، آیات مربوط به حضرت موسی در سورۀ شعراء (آیات ۱۰ تا ۶۸) مورد بحث قرار گرفت به نکات تازه ای برخورد کردیم که اصلا در تفاسیر مورد توجه قرار نگرفته است و یا بسیار کم مورد توجه بوده است. در اینجا بود که به ذهنم رسید این نکات جدید را در قالب مقاله ای جمع آوری کنم تا باب بحث بر روی این مباحث جدید باز شود. حال در ادامه به این نکات اشاره می شود. البته قبل از خواندن این نکات یک دور مجموع این آیات را مطالعه کنید تا کلیت معانی آیات در ذهنتان باشد و سپس به جزئیات بپردازید.

به این نکته نیز توجه شود که طبیعتا کار علمی با اشتباه نیز می تواند همراه باشد. بنابراین خوانندۀ عزیز هر گونه نقدی به این مقاله دارد حتما آن را به نویسنده تذکر دهد.

شروع بحث :

نکته ۱ : در آیه ۱۰ سوره شعراء از تعبیر (قوم ظالمین) براى قوم فرعون استفاده شده است. در این تعبیر قوم ، مفرد و ظالمین جمع است. ظاهرا جمع آمدن ظالمین به خاطر این است که مى خواهد این مطلب را برساند که در قوم فرعون تنها فرعون ظالم نبوده است بلکه هریک از افراد قوم او که از او تقلید کورکورانه مى کردند و او را به عنوان حاکم براى خود پذیرفته بودند نیز ظالم بوده اند. پس نمى توان فقط حاکم یک ملت را ظالم دانست بلکه تک تک افرادى که از آن حاکم پیروى مى کنند نیز ظالم هستند.

نکته ۲ : طبق آیات ۱۲ تا ۱۴ سوره شعراء وقتی خداوند به حضرت موسی می گوید که به سوی قوم فرعون برو و آنها را هدایت کن موسی به جای اینکه به خدا بگوید چشم ، شروع می کند با خدا بحث کردن. مثلا می گوید می ترسم که مرا تکذیب کنند ، من یکی از آنها را کشته ام و می ترسم که مرا بکشند ، زبانم به خوبی نمی گردد و …..

حال آنها که دائما دم می زنند که همیشه در مقابل مولی باید سمعا و طاعتا گفت چگونه این کار موسی را توجیه می کنند؟ آیا موسی نباید در برابر دستور خدا ساکت باشد و بدون سوال آن را انجام دهد؟ مگر موسی نمی داند که خدا به همۀ چیزهایی که می خواهد به او بگوید علم دارد؟

به نظر می رسد که از این آیات بدست می آید که انسان حتی در برابر حکم خدا می تواند اگر ابهاماتی در ذهنش است آنها را بپرسد. اینکه به ما یاد داده اند که هر چه گفته شد بدون چون و چرا باید بپذیری و عمل کنی و هیچ نگویی ، اشتباه است؟ جالب است که امروزه در برابر گفتار برخی علماء که احتمال خطا دارند از ما توقع دارند که سمعا و طاعتا بگوییم و سوالات و شبهاتمان را نپرسیم در حالی که حضرت موسی در برابر حکم خدا ، ابهاماتش را می پرسد.

بله ، سوال ها دو گونه است : سوال اعتراضی و سوال پرسشی. به نظر می رسد که در درگاه خدا نه تنها سوال پرسشی برای برطرف شدن ابهامات ، مانعی ندارد بلکه اتفاقا توصیۀ خداوند متعال است. در سورۀ قبل از سورۀ شعراء یعنی سورۀ فرقان یکی از صفات عباد الرحمان این چنین بیان شده بود که :

وَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِّرُواْ بَِایَاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یخَِرُّواْ عَلَیْهَا صُمًّا وَ عُمْیَانًا(۷۳)

ترجمه : و آنان که وقتى به آیات پروردگارشان پندشان دهند، در برابر آن با حالت کرى و کورى نمى‏افتند، [بلکه با گوش شنوا و چشم بصیرت به آن دل مى‏دهند.]

به نظر بنده این آیه جزو مهجورترین آیات قرآن است. اگر از ما بپرسند انسان خوب چه صفاتی دارد معمولا می گوییم انسان خوب انسانی است که راست بگوید ، ظلم نکند ، دروغ نگوید و ….. ولی معمولا کسی نمی گوید انسان خوب کسی است که بدون دلیل مطلبی را قبول نمی کند.

جالب است که از این آیه بدست می آید که حتی آیات الهی را نباید بدون دلیل قبول کرد چه برسد به حرف فلان فرد و فلان آیت الله.

بیاییم بر روی این آیه بیشتر تبلیغ کنیم تا از مهجوریت در آید. خیلی جالب است که ما آنقدر از مبانی دینی فاصله گرفته ایم که اگر کسی این صفت را داشته باشد نه تنها او را خوب نمی دانیم بلکه به او می گوییم چرا این قدر اشکال می گیری؟

به خود بنده بعضا اشکال می شود که چرا برای هر چیزی سند می خواهد و چرا هر چه می گوییم می گوید سندش کجاست؟

به این افراد باید قضیۀ حضرت موسی و آیۀ ۷۳ سوره فرقان را متذکر شویم و بگوییم سند خواستن حق ماست.

با توجه به این توضیحات باید در معنای آیۀ ۳۶ سوره احزاب بیشتر تأمل کنیم که می فرماید :

وَ مَا کاَنَ لِمُؤْمِنٍ وَ لَا مُؤْمِنَهٍ إِذَا قَضىَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْرًا أَن یَکُونَ لهَُمُ الخِْیرََهُ مِنْ أَمْرِهِمْ  وَ مَن یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِینًا

ترجمه : و هیچ مرد و زن مؤمنى را نرسد هنگامى که خدا و پیامبرش کارى را حکم کنند براى آنان در کار خودشان اختیار باشد و هرکس خدا و پیامبرش را نافرمانى کند یقیناً به صورتى آشکار گمراه شده است.

بعضا این آیه خوانده می شود و به گونه ای معنا می شود که اصلا نباید سوالی بپرسی در حالی که از مجموع آیات می فهمیم که بالاخره اگر کسی سوالی در ذهنش است باید آن را بپرسد تا شبهاتش برطرف شود. در واقع در برابر حکم خدا و رسول نیز باید آگاهانه تسلیم شد و اگر خدا و رسول حکمی دادند که قسمتی از آن برای ما ابهام داشت این حق را داریم که در عین تسلیم در برابر آن ، سوالاتمان را بپرسیم. از آنها که دائما این آیه را می خوانند و می خواهند از طریق این آیه سوال و مطرح کردن شبهات را نفی کنند باید راجع به عملکرد حضرت موسی در برابر دستور خدا سوال کنیم تا ببینیم چه جواب می دهند؟

خیلی جالب است که ما سوره ای داریم به نام سوره مجادله که در آن سوره از جدال یک زن با پیامبر صحبت شده است. یعنی یک زن در جامعۀ اسلامی نه تنها می تواند از شخص اول جامعه سوال کند بلکه می تواند با او جدال و بحث کند. واقعا با خواندن آیات قرآن می فهمیم که چقدر از فرهنگ قرآنی به دوریم.

نکتۀ جالب تر اینکه طبق آیه ۱۳ سوره شعراء ، خود حضرت موسی از خدا می خواهد که هارون را به همراه او بفرستد و خدا نیز حرف او را می پذیرد. شاید بتوان از این مطلب بدست آورد که درخواست و سوال بندگان می تواند در کیفیت انجام برخی احکام تأثیراتی داشته باشد به این معنا که خدا نیز به سوال و درخواست بندگان توجه می کند و برخی قوانین را متوقف بر حرکت و جنبش بندگانش قرار داده است.

این نکته نیز قابل تأمل است که برخی علماء وقتی مورد برخی سوالات قرار گرفته اند یا خودشان در محیط خاصی قرار گرفته اند فتوای خود را عوض کرده اند و این نشان می دهد که همواره باید فضای بحث و گفتگو و تغییر باز باشد.

در آخرِ این نکته ، به این مطلب نیز اشاره شود که با این صحبت ها نمی خواهیم تسلیم شدن در برابر حکم خدا و ایمان به غیب را نادیده بگیریم. به هر ترتیب یکی از صفات متقین این است که ایمان به غیب دارند یعنی برخی مسائل را با اینکه ندیده اند باور دارند. پس ما باید ایمان به غیب داشته باشیم ولی یادمان باشد که همان ایمان به غیب را نیز آگاهانه بدست می آوریم یعنی چون می دانیم قرآن حق است و از ادلۀ مختلف پی به حقانیت قرآن برده ایم در برابر مطالب آن تسلیم می شویم.

پس این مباحث نباید موجب این شود که از آن طرف پشتبام بیفتیم و ایمان به غیب را فراموش کنیم.

نکته ۳ : در معناى تعبیر فَأَرْسِلْ إِلىَ‏ هَارُونَ در آیه ۱۳ دو احتمال وجود دارد :

احتمال اول : حضرت موسی با این جمله می خواهد به خدا بگوید که خدایا هارون را نیز با من همراه کن. در واقع وقتی این تعبیر در کنار آیۀ ۳۴ سوره قصص قرار می گیرد می فهمیم که مراد موسی این است که هارون را نیز به همراه من بفرست نه اینکه بخواهد بگوید من را معاف کن و کلا سراغ هارون برو.

احتمال دوم : شاید واقعا حضرت موسی در ابتدای امر ذهنیتش این بوده که خودش نباید سراغ فرعون رود و از خدا می خواهد که من را معاف کن و به سراغ هارون برو. البته طبیعتا نه اینکه با بی احترامی چنین چیزی را گفته باشد بلکه نوعی درخواست از خدا بوده است.

طبق هر دو احتمال و به خصوص احتمال دوم نکتۀ قبلی محکم تر می شود که بالاخره افراد می توانند در عین تسلیم در برابر حکم خدا ، راجع به حکم خدا فکرکنند و پرسش کنند و حتی از خدا درخواست هایی داشته باشند. حال یا خدا به درخواست های آنها پاسخ مثبت می دهد و یا منفی و ما باید تابع و تسلیم آن باشیم ولی بالاخره می توانیم در رابطۀ با حکم خدا فکر کنیم و بیندیشیم.

نکته ۴ : طبق آیۀ ۱۴ سوره شعراء خود موسی قبول دارد که یکی از فرعونیان را کشته است. به هر حال موسی فردی را در مصر کشت و سپس به مدین فرار کرد. آیا کشتن یک فرد و فرار کردن بدون اینکه دیه ای بپردازد صحیح است؟

در جواب این سوال باید گفته شود که این سوال را کسی می پرسد که از فضای مصر در آن زمان خبر ندارد. دقت کنید که فضای آن روز مصر فضایی است که در آن ، بنی اسرائیل مورد ظلم قرار می گیرند آن هم ظلمی که در آن ، فرزندان پسر آنها کشته می شود و زنان آنها به بردگی گرفته می شوند و یادمان نرود که اتفاقا کسی را که موسی او را به اشتباه کشت طبق تعبیر آیه ۱۵ سوره قصص از دشمنان موسی بوده است یعنی از کسانی بوده است که در این ظلم ها شریک بوده است.

می توانم با یک مثال ، فضا را برای شما بیشتر تشریح کنم :

امروزه شهر موصلِ عراق در دست داعش است و داعش در آن شهر به مردم ظلم کرده و آنها را به بردگی گرفته است. حال شما برای نجات مردم به موصل می روید و در خیابان مشاهده می کنید که یک داعشی با یکی از مردم در حال زد و خورد هستند. در چنین شرائطی چه می کنید؟ آیا برای دفاع از مردم با آن داعشی درگیر نمی شوید؟

حال اگر ناخواسته آن داعشی کشته شد چه می کنید؟ آیا خود را تحویل ابوبکر البغدادی می دهید تا شما را به عنوان قصاص بکشد یا از شما دیه بگیرد؟ واقعا در چنین شرائطی چه می کنید؟

به این مطلب نیز دقت شود که موسی از روی عمد آن شخص را نکشت بلکه واقعا ناخواسته آن شخص کشته شد و تازه برای همین قتل ناخواسته نیز طبق آیه ۱۶ سوره قصص از خدا طلب استغفار کرد.

نکتۀ دیگر اینکه از آیات قرآن بدست می آید که بالاخره موسی نسبت به قتلی که انجام داد سختی هایی کشید تا آن سختی ها جبرانی باشد برای آن قتلی که ناخواسته ، انجام داده است. در آیه ۴۰ سوره طه آمده است :

وَ قَتَلْتَ نَفْسًا فَنَجَّیْنَاکَ مِنَ الْغَمّ‏ِ وَ فَتَنَّاکَ فُتُونًا

ترجمه : و [سپس‏] شخصى را کُشتى و [ما] تو را از اندوه رهانیدیم و بارها تو را به امتحان و ابتلاى سخت بیازمودیم.

دقت کنید که در این آیه که از بحث کشته شدن آن فرد توسط موسی صحبت شده است از تعبیر وَ فَتَنَّاکَ فُتُونًا استفاده شده است که اشاره دارد که موسی پس از این ماجرا به فتنه انداخته شد و این فتنه ها می تواند مشکلاتی باشد که گریبان گیر موسی شد تا در نتیجۀ آن بتواند از اثرات آن قتل دور شود. اتفاقا در برخى از تفاسیر قرآن نیز ذیل این آیه به این مطلب اشاره شده است. در تفسیر التحریر و التنویر آمده است :

فحین أنجى اللّه موسى من المؤاخذه بدمه فی شرع فرعون ابتلى موسى بالخوف و الغربه عتابا له على إقدامه على قتل النفس.(التحریر و التنویر، ج‏۱۶، ص: ۱۲۱)

ترجمه : وقتی خدا موسی را از مواخذه ی فرعون به خاطر آن قتل نجات داد او را به ترس و غربت مبتلا کرد تا عتابی باشد برای او در مقابل قتلی که انجام داده است.

با توجه به تفسیری که بیان شد می فهمیم که این قضیه عظمت مبانی دینی را می رساند چرا که در شرائطی که موسی در آن قرار دارد و کسی را ناخواسته آن هم به خاطر ظلمش آن هم در آن فضای آن روز مصر می کشد اگر ما در چنین جایگاهی بودیم نه تنها احساس گناه نمی کردیم بلکه می گفتیم حق اوست که کشته شده است ولی با این حال موسی از کارش ناراحت می شود. همین الآن برخی افراد اگر در کشوری اروپایی انفجار تروریستی شود و مردم بی گناه کشته شوند خوشحال می شوند و می گویند حق آنها است که کشته شوند. ببینید تفاوت ما دین داران ظاهری با دین واقعی و دین داران حقیقی از کجا تا به کجاست؟

نکته ۵ : در آیه ۱۵ سوره شعراء آمده است که خداوند به موسى و هارون مى فرماید :

فَاذْهَبَا بَِایَاتِنَا  إِنَّا مَعَکُم مُّسْتَمِعُونَ‏

ترجمه : شما هر دو با آیات ما (براى هدایتشان) بروید ما با شما هستیم و (سخنانتان را) مى‏شنویم!

در این آیه چرا خدا می گوید (ما می شنویم)؟ در واقع چرا ضمیر جمع بکار رفته است؟ اتفاقا در آیات دیگر نیز خدا برای کارهای خودش ضمیر جمع بکار برده است. چرا؟

برای جواب دادن به این سوال بد نیست که به آیۀ ۱۸ سوره شعراء رجوع شود که اتفاقا در این آیه فرعون نیز می گوید : قَالَ أَ لَمْ نُرَبِّکَ فِینَا وَلِیدًا یعنى آیا ما تو را در کودکى در میان خود پرورش ندادیم؟

در این جا نیز فرعون ضمیر جمع بکار برده است. به نظر می رسد که منظور فرعون این بوده است که آیا تو در سیستم ما تربیت نشدی؟ بنابراین ضمیر جمع اشاره به سیستم دارد و زمانی از ضمیر جمع استفاده می شود که بخواهند به مجموع یک سیستم اشاره داشته باشند.

حال در آن جاهایی که خدا برای خود ضمیر جمع بکار می برد مرادش مجموع سیستم عالم هستی است که زیر نظر خدا کار می کند مثلا در آیۀ ۱۵ سوره شعراء می خواهد به موسی و هارون اشاره کند که شما نگران نباشید. آنقدر من به فکر شما هستم که مجموع سیستمی که زیر نظر من است ، شاهد کارهای شما است و زمین و زمان در این باره دست به دست هم داده اند.

و اما آنجا که خدا برای خود ضمیر مفرد بکار می برد به خصوص می خواهد به ذات خودش اشاره کند و کاری به مجموع سیستم ندارد.

اگر بخواهیم مثالی بزنیم می توانیم چنین بگوییم که یک مدیر مدرسه گاهی اوقات می گوید من اینکار را می کنم و گاهی اوقات می گوید ما یعنی مجموع سیستم مدرسه که زیر نظر من است فلان کار را می کند. طبیعتا هر جا و هر شرائطی یکی از این دو بیان را می طلبد.

دقت شود که برای این سوال که چرا خدا در قرآن برای خود ضمیر جمع بکار می برد جواب های متعددی از طرف مفسران داده شده است که این جوابی که در اینجا بیان شد برای من قانع کننده ترین جواب بوده است.

نکته ۶ : در این زمینه که علت دشمنى آل فرعون با بنى اسرائیل چه بوده است و اصلا چرا بنى اسرائیل به مصر رفته بودند می توانید به تفسیر التحریر و التنویر ، ذیل آیه ۴۹ سوره بقره مراجعه کنید. در این آدرس مفصلا در این زمینه صحبت شده است و توضیحات خواندنى در آنجا وجود دارد.

در تفسیر هدایت نیز به طور خلاصه چنین آمده است :

 [۴۹] بنى اسراییل کجا بودند؟

پدر بزرگ ایشان ابراهیم (علیه السلام) در عراق سکونت داشت و سپس به فلسطین مهاجرت کرد. ولى یعقوب نواده ابراهیم با دوازده پسر خود در داستان یوسف به مصر منتقل شد. و با گردش روزگار از حالت قومى که به بزرگى و فرمانروایى به مصر آمده بودند به صورت طوایف محروم و مستضعف و مورد استثمار قرار گرفته از جانب فراعنه مصر درآمدند، و چون به رهبر و پیامبرى نیاز داشتند، خداوند موسى را به پیامبرى بر ایشان مبعوث کرد، و تورات را همراه او فرستاد، و موسى نیروهاى آنان را به حرکت درآورد و با گذراندن بنى اسراییل از دریا، آنان را به شبه جزیره سینا و از آنجا به فلسطین منتقل کرد. و بدین گونه انسان، به یارى رسالت الاهى، توانست از زیر یوغ تسلّط طاغوتها و بهره کشان خلاص شود.(تفسیر هدایت، ج‏۱، ص: ۱۵۶)

نکته ۷ : به نظر می رسد که فرعون دو مشکل داشته است :

الف) دیکتاتوری بوده است که مخالفین خود را محدود می کرده و به آنها ظلم می کرده است.

ب) شرک را ترویج می کرده است و خدای یکتا را نمی پرستیده است و به دیگران نیز اجازه نمی داده که خدای یکتا را بپرستند.

نکته ۸ : طبق آیۀ ۱۹ سوره شعراء فرعون ، حضرت موسی را کافر نامیده است. به نظر می رسد که فرعون بی دین مطلق نبوده است بلکه دینی برای خود و دیگران ترویج می کرده است و هرکسی از آن دین سرپیچی می کرده کافر می شده است. پس فرعون به نوعی ، حکومت دینی داشته است. در اینجا بد نیست به مقاله ای که در این زمینه نوشته ام اشاره کنم :

آیا دین داری و کفر قابل جمع هستند؟

به نظر می رسد که عنوان کافر در قرآن ، بیشتر مربوط به دین داران است نه بی دین هایی که اصلا نه خدایی قبول دارند و نه دینی. بسیاری از کفاری که در قرآن از آنها صحبت شده است افرادی هستند که دینی خیالی و خرافی برای خود درست کرده اند و در مقابل مصلحان دینی می ایستند. شما ببینید که طبق آیه ۴۹ سوره نمل قوم صالح به خدا قسم می خورند که صالح را خواهند کشت. جالب است که آنها به خدا قسم می خورند یعنی خدا را قبول دارند. به نظر می رسد که بسیاری از گروه هایی که در مقابل پیامبران ایستادند و آنها را کشتند دین دار بوده اند. پس دین داران باید خیلی مواظب باشند که تعصبات دینی ممکن است آنها را به قتل مصلحین دینی نیز بکشاند. خود مشرکین زمان پیامبر اسلام ، منکر خدا نبوده اند و اعمالی را نیز به نام دین و خدا انجام می داده اند ولی همان ها در مقابل پیامبر می ایستند و با او می جنگند. شما اگر آیات ۱۳۶ تا ۱۵۰ سوره انعام را بخوانید متوجه می شوید که مشرکین زمان پیامبر نه تنها خدا را قبول دارند بلکه از حلال و حرام صحبت می کنند و روشی مذهبی دارند. حال آیا بی دین مطلق ، حرف از حلال و حرام می زند؟ در این آیات آمده است که آنها حتی برای خدا سهم هایی قرار می دادند. همچنین از این آیات بدست می آید که آنها عملی به عنوان قربانی انجام می دهند. حال آیا چنین کارهایی مربوط به بی دین ها است یا مربوط به دین داران؟ طبق آیات قرآن مشرکین زمان پیامبر بر گرد خانۀ کعبه طواف می کنند و حتی سعی صفا و مروه دارند که همگی دلالت بر سبکی دینی دارد. حتی مشرکین طبق آیۀ ۳۵ سورۀ انفال چیزی به عنوان نماز و عبادت دارند.

همچنین در آیات مختلفی از قرآن آمده است که مشرکین موجوداتی مثل ملائکه را نیز قبول داشته اند که چنین چیزی نیز مربوط به بی دین ها نیست. همچنین وقتی آیۀ ۳ سوره زمر را می خوانیم متوجه می شویم که همین مشرکین تقرب به خدا را نیز قبول داشته اند الا اینکه این تقرب را می خواهند از طریق روش های شرک آمیز و بدون دلیل انجام دهند. به هر حال تمام این کارها از نوعی سبک دینی پرده بر می دارد.

وقتی در سورۀ کافرون ، پیامبر به کفار می گوید : لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ(۲) و همچنین مى گوید : لَکمُ‏ْ دِینُکُمْ وَ لىِ‏َ دِینِ(۶) همۀ این تعابیر دلالت بر این می کند که کفار و مشرکین ، بی دینِ مطلق نبوده اند بلکه اتفاقا دین دار بوده اند و مراسمی عبادی داشته اند.

همچنین در آیه ۲۸ سوره اعراف آمده است : وَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَهً قَالُواْ وَجَدْنَا عَلَیهَْا ءَابَاءَنَا وَ اللَّهُ أَمَرَنَا بهَِا  قُلْ إِنَّ اللَّهَ لَا یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ  أَ تَقُولُونَ عَلىَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ‏

ترجمه : و هنگامى که کار زشتى انجام مى‏دهند مى‏گویند: «پدران خود را بر این عمل یافتیم و خداوند ما را به آن دستور داده است!» بگو: «خداوند (هرگز) به کار زشت فرمان نمى‏دهد! آیا چیزى به خدا نسبت مى‏دهید که نمى‏دانید؟!»

از این آیه نیز بدست مى آید کسانى که فحشاء انجام مى دهند دین دار هستند و به نام خدا فحشاء انجام مى دهند.

به نظر من این مطلب را باید دائما برای مردم تذکر داد تا به عاقبت دین داران کافر مبتلا نشوند.

جالب است که طبق آیه ۳۸ سوره مومنون کفار زمان حضرت صالح براى ایراد گرفتن به او چنین مى گویند که :

إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ افْترََى‏ عَلىَ اللَّهِ کَذِبًا یعنى او نیست مگر مردى که بر خدا افترا بسته است.

از این تعبیر می فهمیم که کفار قوم ثمود نه تنها خدا را قبول داشته اند بلکه عنوان هایی مثل افتراء بر خدا و بدعت را نیز می فهمیده اند و این یعنی سبکی به عنوان دین برای خود به نام خدا داشته اند.

همچنین در آیه ۱۹ سوره شعراء آمده است که فرعون به حضرت موسى مى گوید :

وَ أَنتَ مِنَ الْکَافِرِینَ یعنى تو از کافران هستى.

همچنین در آیه ۲۶ سوره غافر آمده است که فرعون راجع به تهدید موسى براى مردم چنین مى گوید :

إِنىّ‏ِ أَخَافُ أَن یُبَدِّلَ دِینَکُمْ أَوْ أَن یُظْهِرَ فىِ الْأَرْضِ الْفَسَادَ

ترجمه : مى‏ترسم دینتان را دیگرگون کند یا در این سرزمین فسادى برانگیزد.

همچنین طبق آیه ۵۳ سوره زخرف می فهمیم که فرعون حتی موجوداتی مثل ملائکه را نیز قبول داشته است.

به این آیات که راجع به کارها و عقائد فرعون است نیز توجه کنید :

قَالَ لَئنِ‏ِ اتخََّذْتَ إِلَاهًا غَیرِْى لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ(شعراء-۲۹)

ترجمه :  (فرعون خشمگین شد و) گفت: «اگر معبودى غیر از من برگزینى، تو را از زندانیان قرار خواهم داد!»

وَ قَالَ المَْلَأُ مِن قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَ تَذَرُ مُوسىَ‏ وَ قَوْمَهُ لِیُفْسِدُواْ فىِ الْأَرْضِ وَ یَذَرَکَ وَ ءَالِهَتَکَ(اعراف-۱۲۷)

ترجمه : و اشراف قوم فرعون (به او) گفتند: «آیا موسى و قومش را رها مى‏کنى که در زمین فساد کنند، و تو و خدایانت را رها سازد؟!»

وَ قَالَ فِرْعَوْنُ یَأَیُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَکُم مِّنْ إِلَاهٍ غَیرِْى(قصص-۳۸)

ترجمه : فرعون گفت: «اى جمعیت اشراف! من خدایى جز خودم براى شما سراغ ندارم.

مشاهده می کنید که در فرهنگ گفتمان فرعون الفاظی مثل کافر و دین و فساد و ملائکه و اِلاه نیز وجود داشته است که همه دلالت بر این می کند که فرعون سبکی دینی را برای خود انتخاب کرده بوده و تبلیغ آن را می کرده است و البته به کسی اجازه نمی داده است که آن دین را نقد کند. همچنین فرعون برای خود نوعی سلطۀ مطلقه در نظر داشته است که کسی نمی تواند بدون اجازۀ او دینش را عوض کند و ایمانی به سبک تازه پیدا کند. در آیه ۱۲۳ سوره اعراف آمده است که فرعون پس از ایمان آوردن سحره اش به موسی ، به آنها چنین گفت :

قَالَ فِرْعَوْنُ ءَامَنتُم بِهِ قَبْلَ أَنْ ءَاذَنَ لَکمُ‏ْ

ترجمه : فرعون گفت: آیا پیش از آنکه من به شما رخصت دهم به او ایمان آوردید؟

به هر حال با توجه به این نکته باید تصور خود را از بلاد کفر نیز تصحیح کنیم. معمولا ما کشورهای غربی را بلاد کفر می نامیم و برای برخی افراد و حتی فقهاء ، این مطلب ، کاملا مُسلّم شده است و طبق همین اعتقاد فتاوایی نیز داده می شود در حالی که اتفاقا در زمان پیامبر ، کفار همان افرادی بودند که به نام دین در مکه حکومت می کرده اند. همچنین با توجه به این بحث باید در مصداق شناسی جنگ بین مومنین و کفار و بقیۀ احکامی که راجع به مومنین و کفار صادر شده است نیز تجدید نظر کنیم و مثلا هر جنگی را جنگ اسلام و کفر ننامیم.

اصلا شما ببینید اقوام کافری که در قرآن از آنها صحبت شده هیچ یک منکر کامل خدا نبوده اند و سبک آنها مثل سبک کشورهای غربی که به ادیان آزادی می دهند نبوده است.

با توجه به این توضیحات می فهمیم اینکه در دعاهای قرآنی این دعا چندین بار تکرار شده است که وَ انصُرْنَا عَلىَ الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ بیشتر ، مراد از این دعا این است که خدایا ما را در مقابل کافرینِ به ظاهر دین دار یاری کن.

جالب است بدانید که در قرآن حتی عنوان هایی مثل تکذیب کنندگان دین و قیامت نیز برای برخی دین داران بکار رفته است. شما اگر سورۀ ماعون را با دقت بخوانید متوجه خواهید شد که تکذیب کنندگان دین و قیامت کسانی معرفی شده اند که حتی نماز می خوانند ولی خلاصه اهل عمل نیستند.

با توضیحات داده شده اصلا تصور ما راجع به دین و بی دینی عوض می شود و متوجه می شویم که بسیاری از آیات قرآن که از کافر و تکذیب کنندۀ دین و قیامت صحبت کرده است مربوط به دین داران خیالی است. یادمان نرود برخی از یهودیانی که در قرآن مورد مذمت قرار گرفته اند و به آنها کافر اطلاق شده است نه تنها دین دار بوده اند بلکه اتفاقا در دین داری بسیار ادعا داشته اند و خود را بسیار بالا می پنداشته اند.

به هر حال باید سعی کنیم دین داری خود را اصلاح کنیم چرا که بد دینی از بی دینی در بسیاری از موارد بدتر است.

البته توجه شود که در اینجا نمی خواهیم بگوییم کفار ، فقط در دین داران پیدا می شود چرا که ممکن است بی دین مطلق نیز کافر یعنی حق پوش باشد. ما در اینجا این مطلب را می خواهیم بگوییم که کافر در اصطلاح قرآن بیشتر مربوط به کسانی است که هم خدا را قبول دارند و هم سبکی دینی برای خود دارند و در قرآن راجع به بی خدا و بی دینِ مطلق اگر هم صحبت شده باشد به صورت اجمالی می باشد.

تذکر این نکته نیز لازم است که کافر بودن افراد به راحتی اثبات نمی شود. بنابراین مباحث گفته شده بدین معنا نیست که بتوانیم به راحتی دین داران یا بی دین ها را کافر قلمداد کنیم. کفر صفتی است که اثباتش بسیار مشکل است. اگر کسی را بدون دلیلِ متقن کافر خطاب کنیم باید در روز قیامت در پیشگاه خدا جواب پس دهیم.

نکته ۹ : طبق آیۀ ۲۰ سوره شعراء حضرت موسی خود را در قبال آن قتلی که انجام داده است گمراه و ضال نامیده است. درست است که این گمراهی که موسی به خود نسبت داده است گمراهی به معنای گناه کبیره نیست ولی به هر حال این تعبیر دلالت بر نوعی نقص در وجود موسی داشته است. بنابراین طبق آیات قرآن در انبیاء الهی ممکن است قبل از نبوت نقص هایی بشری وجود داشته باشد. حتی از آیات قرآن ، نقص هایی بشری در خودِ زمان نبوت برخی پیامبران نیز استفاده می شود که البته این بحث در جای دیگری باید مورد بررسی قرار گیرد.

نکته ۱۰ : اینکه موسی دورانی از عمر خود را در کاخ فرعون زندگی می کرد و غذاهای فرعون را که حرام بوده است می خورده آیا اشکالی نداشته است؟

در جواب این سوال چند مطلب قابل تذکر است :

الف) ما دلیل قطعی نداریم که غذاهایی که موسی در کاخ فرعون می خورده حتما حرام بوده است. چه بسا آسیه زن فرعون که خودش انسان خوبی بوده است حواسش بوده که خودش و موسی غذاهای حرام نخورند. همچنین چه بسا همۀ اموال فرعون حرام نبوده است.

ب) اگر خوردن غذاهای حرام در دوران کودکی موسی رخ داده باشد تکلیفی متوجه او نبوده است و اگر در دورانی بوده است که حلال و حرام را درک می کرده شاید خودش تدبیری چیده بوده که از این مشکل خلاص شود.

به این نکته نیز دقت شود که خوردن غذای حرام در صورتی که شخص متوجه نباشد اگر چه می تواند اثراتی داشته باشد ولی این اثرات ، اثراتی صد درصد و غیر قابل جبران نیست.

نکته ۱۱ : گاهی اوقات متکبرین ، از طریق تکبر بر دیگران منت می گذارند به این صورت که بر دیگران تکبر می کنند و در نتیجه بر آنها مسلط می شوند و در حین تسلط سودهایی به آنها می رسانند و بعد بر سر آنها منت می گذارند که ما به شما سود رساندیم.

فرعون همین کار را می کرد. در سوره شعراء آمده است که وقتی موسی نزد فرعون آمد ، فرعون به او چنین گفت :

أَ لَمْ نُرَبِّکَ فِینَا وَلِیدًا وَ لَبِثْتَ فِینَا مِنْ عُمُرِکَ سِنِینَ(شعراء-۱۸)

ترجمه :  آیا ما تو را در کودکى در میان خود نپروراندیم، و سالیانى چند از عمر خود را در میان ما درنگ نکردى؟

موسى جواب فرعون را این چنین داد :

وَ تِلْکَ نِعْمَهٌ تَمُنهَُّا عَلىَ‏َّ أَنْ عَبَّدتَّ بَنىِ إِسْرَ ءِیلَ(شعراء-۲۲)

ترجمه : آیا اینکه بنى‏اسرائیل را به بردگى گرفته‏اى نعمتى است که منتش را بر من مى‏نهى؟!

موسى مى خواهد بگوید : درست است که دست حوادث مرا در کودکى به کاخ تو کشانید و به ناچار در دامان تو پرورش یافتم و در این امر قدرت‏نمایى خدا بود، اما ببین عامل این ماجرا چه بود؟ چرا من در خانه پدرم و در آغوش مادرم پرورش نیافتم، چرا؟.

آیا جز این بود که تو بنى اسرائیل را به زنجیر اسارت کشیدى، تا آنجا که به خود اجازه دادى نوزادان پسر را به قتل برسانى، و دختران را براى کنیزى و خدمت زنده بگذارى؟.

این ظلم بى حساب تو سبب شد که مادرم براى حفظ جان نوزادش مرا در صندوق بگذارد، و به امواج نیل بسپارد، و خواست الهى این بود که آن کشتى کوچک در کنار کاخ تو لنگر بیندازد، آرى ظلم بى اندازه تو بود که مرا رهین این منت ساخت، و مرا از خانه پاک پدرم محروم ساخت و در کاخ آلوده تو قرار داد! (برگرفته از تفسیر نمونه)

حال همین عملکرد فرعون را ممکن است متکبرین دیگر نیز انجام دهند یعنی با تکبر بر مردم مسلط شوند و به آنها سودهایی برسانند و بعد بخواهند منت آن سودها را بر مردم مستضعف بگذارند. مثلا اگر حاکمی از طریق دیکتاتوری در جامعه اتحاد ایجاد کند به صورتی که همه از روی جهل یک کار را انجام دهند ممکن است پس از چندی به مردم بگوید ببینید در جامعه چه اتحادی برقرار است. به این حاکم می توان گفت که آیا اینکه استبداد را در جامعه رواج دادی و از طریق استبداد ، اتحاد ایجاد کردی آیا چنین کاری را بر ما منت می گذاری؟

یا ممکن است حکومتی خودش موجب فقر مردم شود و اموال مردم را غارت کند و بعد به آنها مقداری پول دهد و سپس دائما بخواهد بر آنها منت بگذارد که ما به شما پول دادیم.

به این حکومت نیز باید گفت آیا از طریق اینکه اموال مردم را خورده ای می خواهی بر مردم منت بگذاری؟

یا ممکن است یک حکومت خارجی در یک کشور جهان سوم فساد ایجاد کند و بعدا خود برای از بین بردن برخی از فسادها به آن کشور کمک کند و بر آنها منت بگذارد.

به این حکومت خارجی نیز می توان گفت آیا از اینکه در کشوری فساد ایجاد کردی می خواهی منت بگذاری؟

یا ممکن است یک حکومتی با رد صلاحیت گسترده از ورود بسیاری از افراد به مجلس جلوگیری کند و با انتخاباتی فرمایشی همان ها که می خواهد را وارد مجلس کند و مردم هم از باب ناچاری و انتخاب بد به جای بدتر مجبور شوند که پای صندوق های رأی بیایند و سپس حاکم آن حکومت به مردمش بگوید ببینید چه آزادی در کشور ما برقرار است و مردم پای صندوق های رأی می آیند.

خلاصه نباید غافل شویم که برخی از متکبرین از طریق تکبر می خواهند بر ما منت بگذارند.

نکته ۱۲ : طبق آیات ۲۳ تا ۲۸ سوره شعراء اگر چه فرعون در بین حرف های موسی می پَرد و او را مسخره می کند ولی موسی کار خود را ادامه می دهد و بدون اینکه بخواهد جواب توهین های فرعون را بدهد خدای یکتا را معرفی می کند. از این کار موسی می توان نوع گفتمان با افرادی که اهل منطق نیستند را یاد بگیریم به این صورت که توهین های آنها را با توهین پاسخ ندهیم. اهل ایمان نباید در گفتارشان توهین باشد.

نکته ۱۳ : اینکه فرعون به موسی اجازۀ ورود می دهد و از موسی راجع به رب العالمین سوال می پرسد و به هر حال به موسی اجازۀ پاسخ می دهد خودش قابل تأمل است. فرعون های این زمان ممکن است آنقدر متکبر باشند که اصلا اجازۀ این کارها را نیز به مخالفین خود ندهند و اصلا نظر آنها و رأی آنها راجع به اعتقادی که دارند را نپرسند.

نکته ۱۴ : فرعون ابتدا با تمسخر و کوچک کردن موسی می خواهد جلو او را بگیرد و پس از آن طبق آیۀ ۲۹ او را تهدید می کند. این راه و رسم دیکتاتورها است که مخالفین و منتقدین خود را تهدید می کنند.

تهدید فرعون نیز در این آیه جالب است چرا که بجای لَاَسجَننَّک (تو را زندان می کنم) می گوید : لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ (تو را یکی از زندانیان قرار می دهم) در واقع فرعون می خواهد به موسی بگوید به بقیۀ زندانیان نگاه کن و ببین چه زجری می کشند. اگر تو دست از کارت برنداری مثل آنها می شوی. در واقع فرعون با اشاره به بقیۀ زندانیان می خواهد که عاقبت آنها برای موسی درس عبرتی شود که دست از کارش بردارد.

نکته ۱۵ : موسی در مقابل فرعون دو معجزه می آورد : یکی عصا که تبدیل به مار می شود و دیگری ید بیضاء.

حال سوال این است که علت انتخاب این دو معجزه برای موسی چیست؟ آیا نمی شد معجزه های دیگری که متناسب با سحرهای آن زمان باشد برای موسی انتخاب شود؟ در واقع خصوصیت عصا و دست موسی چیست؟

در این زمینه بنده فعلا چنین به نظرم می رسد که موسی از طریق معجزۀ عصا می خواهد به فرعون اعلام کند که اگر چه من به طور ساده و با یک عصا به مبارزۀ تو و سحره آمده ام ولی در این عصای من قدرت فوق العاده ای نهفته است. در واقع معجزۀ عصا نوعی قدرت نمایی در برابر قدرت فرعون است.

و اما راجع به ید بیضاء شاید بتوان چنین گفت که ید کنایه از قدرت است و ید بیضاءِ موسی در مقابل ید اسود(سیاه) فرعون است و موسی با این معجزه ، می خواهد روشنایی و نورانیت راه خود را در مقابل ظلمت راه فرعون نشان دهد.

البته در این زمینه می توان بیشتر فکر و تأمل کرد.

نکته ۱۶ : طبق آیه ۳۴ سوره شعراء فرعون پس از معجزات موسى راجع به او مى گوید: إِنَّ هَاذَا لَسَاحِرٌ عَلِیمٌ یعنى یقیناً این جادوگرى بسیار ماهر و داناست!

فرعون از طرفى به موسى تهمت مى زند که ساحر است و از طرف دیگر به ماهر بودن موسى نیز اعتراف مى کند. این کار فرعون بر خلاف کار برخى فرعون هاى امروزى است که به هیچ نحوى حاضر به اعتراف خوبى هاى مخالفین خود نیستند و اصلا حاضر نیستند کوچکترین صفت خوبى از مخالف خود بگویند.

نکته ۱۷ : در آیه ۳۵ سوره شعراء آمده است که پس از معجزات موسى ، فرعون به اطرافیان خود مى گوید :

یُرِیدُ أَن یخُْرِجَکُم مِّنْ أَرْضِکُم بِسِحْرِهِ فَمَا ذَا تَأْمُرُونَ‏

ترجمه : مى‏خواهد با جادویش شما را از سرزمینتان بیرون کند، پس شما چه امر مى کنید؟

در این تعبیر ، فرعون مثل دیگر دیکتاتورها به مخالف خود تهمت مى زند که موسى شخصى برانداز است و قصدش بدست آوردن حکومت است. معمولا دیکتاتورها برای اینکه مردم را با خود همراه کنند به مخالفین خود تهمت می زنند که آنها خلاف امنیت ملی کار می کنند و فرعون نیز در اینجا تقریبا از همین طریق پیش رفته است.

و اما نکتۀ دیگری که در این آیه وجود دارد تعبیر فَمَا ذَا تَأْمُرُونَ‏ است. برخی مفسرین ، این تعبیر را این گونه معنا کرده اند که فرعون به اطرافیانش می گوید : نظرتان چیست؟ و با این حرف از آنها مشورت می خواهد.

 و اما ممکن است این تعبیر به همان معنای (چه امر می کنید؟) باشد و به این مطلب اشاره داشته باشد که فرعون دست و پای خود را آن چنان از ترس موسی گم کرده است که عاجزانه از دیگران طلب کمک می کند.

در تفسیر نمونه در ذیل این آیه چنین آمده است :

این همان فرعونى است که قبلا تمام مصر را ملک مسلم خود مى‏دانست، و مى‏گفت أَ لَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ:” آیا حکومت و مالکیت این سرزمین مصر از آن من نیست؟” اکنون که پایه‏هاى تخت خود را لرزان مى‏بیند، مالکیت مطلقه این  سرزمین را به کلى فراموش کرده، و آن را ملک مردم مى‏شمرد مى‏گوید: سرزمین شما به خطر افتاده، چاره‏اى بیندیشید! فرعونى که تا یک ساعت پیش از این حاضر نبود گوش به سخن کسى بدهد و همیشه فرمان دهنده مطلق العنان بود و آمر بلا منازع، اکنون چنان درمانده شده است که به اطرافیان مى‏گوید شما چه امر مى‏کنید؟! مشورتى بسیار عاجزانه و از موضع ضعف!. آرى چنین است سنت جباران در هر عصر و هر زمان، به هنگامى که بر اوضاع مسلطند همه چیز را مال خود مى‏شمرند، و همه را بردگان خویش، و جز منطق استبداد چیزى نمى‏فهمند. اما به هنگامى که پایه‏هاى تخت بیدادگرى خود را لرزان و حکومت خویش را در خطر بینند موقتا از تخت استبداد پائین آمده دست به دامن مردم و آراء و افکار آنها مى‏شوند، مملکت را مملکت مردم، و آب و خاک را از آنان دانسته، و آراء آنها را محترم مى‏شمرند، اما با فرو نشستن طوفان باز همان کاسه است و همان آش.(تفسیر نمونه، ج‏۱۵، ص: ۲۱۷)

و اما در اینجا راجع به آیات ۳۴ و ۳۵ سوره شعراء نکتۀ ظریف دیگری نیز بگوییم و آن اینکه :

در آیات ۳۴ و ۳۵ سوره شعراء از قول فرعون آمده است که :

قَالَ لِلْمَلَا حَوْلَهُ إِنَّ هَاذَا لَسَاحِرٌ عَلِیمٌ(۳۴) یُرِیدُ أَن یخُْرِجَکُم مِّنْ أَرْضِکُم بِسِحْرِهِ فَمَا ذَا تَأْمُرُونَ(۳۵)

ترجمه :  [فرعون‏] به سران و اشراف پیرامونش گفت: یقیناً این جادوگرى بسیار ماهر و داناست! (۳۴) مى‏خواهد با جادویش شما را از سرزمینتان بیرون کند، پس شما چه نظر مى‏دهید؟ (۳۵)

حال ، همین جملات در آیات ۱۰۹ و ۱۱۰ سوره اعراف از قول سران نقل شده است به این صورت :

قَالَ الْمَلَأُ مِن قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هَاذَا لَسَاحِرٌ عَلِیمٌ(۱۰۹) یُرِیدُ أَن یخُْرِجَکمُ مِّنْ أَرْضِکُمْ  فَمَا ذَا تَأْمُرُونَ(۱۱۰)

ترجمه : اشراف و سران قوم فرعون گفتند: قطعاً این جادوگرى [زبردست و] داناست. (۱۰۹) مى‏خواهد شما را از سرزمینتان بیرون کند اینک [درباره او] چه رأى و نظرى مى‏دهید؟ (۱۱۰)

در ترجمه آقاى طاهرى قزوینى ذیل این آیات سوره اعراف چنین آمده است :

آنها مثل سران همه نظامهاى خفقان، کلام رهبر خود را طوطى‏وار ادا مى‏کردند به آیه ۳۴ شعراء (۲۶) که همین بیان از زبان فرعون ادا شده توجه فرمایید.(ترجمه طاهرى، ص: ۱۶۴)

نکته ۱۸ : طبق آیه ۳۶ سوره شعراء اطرافیان فرعون به او پیشنهاد مى دهند که : او و برادرش را مهلت ده و مأموران را براى بسیج به تمام شهرها اعزام کن.

جالب است که اطرافیان فرعون نمی گویند که موسی و برادرش را زندان کن تا زمان مسابقه با موسی برسد بلکه می گویند موسی و برادرش را مهلت بده.

جالب است که در حکومت فرعون موسی و هارون را تا زمان مسابقه زندانی نکرده اند.

بد نیست در اینجا به مناسبت ، این بحث را مطرح کنیم که اگر حکومتی به افرادی ظن براندازی داشت یا ظن این داشت که می خواهند عملیات تروریستی انجام دهند با چنین افرادی چه باید بکند؟ آیا می تواند آنها را زندان کند یا نه؟

اگر آنها را زندان کند ممکن است آنها بی گناه باشند و اگر آنها را زندان نکند ممکن است صدها نفر را به کشتن دهند. به هر ترتیب با چنین افرادی چه باید کرد؟

این بحث مجال دیگری می طلبد ولی شاید بتوان گفت که چنین افرادی نباید زندان شوند ولی البته اگر ظن قوی به تروریست بودن آنها هست و شواهدی برای آن موجود است نباید کاملا هم آزاد باشند بلکه باید تحت الحفاظت باشند به این صورت که آزاد باشند ولی در مواقع لزوم تحت نظر باشند.

امروزه با توجه به وسائل پیشرفته می توان از طریق برخی دستگاه های الکترونیکی آنها را تحت نظر داشت.

البته طبیعتا باید در این زمینه بیشتر تحقیق کرد. قصد ما این بود که در اینجا فقط باب این بحث را باز کنیم تا بیشتر بر روی آنها کار شود.

نکته ۱۹ : در آیه ۳۴ سوره شعراء از موسى به عنوان ساحر علیم یاد شده است ولى در آیه ۳۷ ، فرعونیان خواهان این هستند که سحار علیم به مبارزه موسى بیاید. سحار صیغه مبالغه است و منظورشان این بوده که ساحرانى که به مقابله‏ى با موسى مى آیند باید ماهرتر از موسى باشند.

نکته ۲۰ : آیات ۳۹ و ۴۰ ، تبلیغات حکومت فرعون برای مبارزه با موسی را بازگو می کند. به هر ترتیب حکومت فرعون برای این مبارزه نیاز به تبلیغات دارد و طبیعتا حکومت فرعون تبلیغ می کند ولی موسی حق هیچ تبلیغی برای خود ندارد و این هم از خصوصیات حکومت های دیکتاتوری است که به مخالفین خود اجازۀ تبلیغات نمی دهند.

و اما در این تبلیغات دو نکته جلب توجه می کند :

الف) در آیه ۳۹ آمده است :

وَ قِیلَ لِلنَّاسِ هَلْ أَنتُم مجُّْتَمِعُونَ‏

ترجمه : و به مردم گفته شد: آیا شما نیز (در این صحنه) اجتماع مى‏کنید؟

در اینکه چرا به صورت سوالی این جمله مطرح شده است چند احتمال وجود دارد :

احتمال اول : این سوال مثل سوالاتی است که مثلا قبل از انتخابات یا راهپیمایی ها در تلویزیون ایران پخش می شود و منظورشان از این سوالات سوال واقعی نیست بلکه عملا منظورشان این است که باید در این اجتماع شرکت کرد.

احتمال دوم : این سوال در واقع اهمیت شرکت در این اجتماع را می رساند همچنانکه گاهی اوقات ما در محاوراتمان سوال می پرسیم ولی منظورمان تأکید بر عملی شدن فلان کار است. بنابراین منظور از این سوال این است که شما باید شرکت کنید.

احتمال سوم : این سوال دلالت بر این می کند که حکومت فرعون نمی خواسته مردم را مجبور به شرکت در این اجتماع کند. شاید به خاطر اینکه احتمال باخت را می داده و از شلوغ شدن می ترسیده است همچنانکه برخی حکومت ها همیشه از شلوغ شدن برخی اجتماعات خوششان نمی آید.

احتمال چهارم : با توجه به واژۀ (قیل) که به صورت فعل مجهول آمده است شاید بتوان استفاده کرد که این سوال تردید مردم برای شرکت در آن اجتماع را می رسانده است همچنانکه در برخی موارد در زمان انتخابات ، مردم از همدیگر می پرسند که آیا در انتخابات شرکت می کنید؟

ب) در آیه ۴۰ آمده است :

لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ السَّحَرَهَ إِن کاَنُواْ هُمُ الْغَالِبِینَ‏

ترجمه : اگر ساحران پیروز شوند، شاید از آنان پیروى کنیم.

اولا مراد از تبعیت سحره تبعیتی است که به تبعیت فرعون بینجامد و الا خود سحره در مقابل فرعون از خود چیزی نداشتند. ثانیا در رابطۀ با این آیه این سوال مطرح است که چرا با (لعل) که به معنای (شاید) است این مطلب را بیان کردند؟

به نظر می رسد که استفاده از (شاید) به این دلیل است که آنها خود را در برابر فرعون بسیار زبون می پنداشتند و به همین دلیل با قطعیت نمی گفتند که ما از او تبعیت می کنیم بلکه با (شاید) این مطلب را بیان می کردند همچنانکه بعضی افراد نیز در محاوراتشان می گویند : اگر خدا بخواهد و توفیق دهد و توفیق حاصل شود شایستگی نوکری فلانی را داریم. این تعابیر ، زبونی و خواری فرد در برابر فرد دیگر را می رساند که مثلا فلان شخص آنقدر بزرگ است که حتی تبعیت و نوکری او را معلوم نیست به خوبی بتوانیم انجام دهیم.

البته می توانید در این زمینه بیشتر فکر کنید. شاید استفاده از واژۀ (شاید) در این تعبیر ، دلیل دیگری نیز داشته باشد.

دانلود کل جزوه ناگفته های داستان موسی

همچنین ببینید

نکات تفسیری آیات مربوط به جنگ احد

نکات تفسیری آیات مربوط به جنگ احد (تفسیر آیات ۱۲۱ تا ۱۸۰ سوره آل عمران) …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *