خانه / اعتقادات / شیعه شناسی / آسیب شناسی شیعه / نگاهی نو به بحث تقلید

نگاهی نو به بحث تقلید

نگاهی نو به بحث تقلید

یا به تعبیر بهتر : رجوع به متخصص

نکته ۱ : علماء در طول تاریخ امتحان خوبی پس نداده اند. صفاتی که قرآن برای علمای اهل کتاب آورده است خیلی جالب است و به نظر می رسد که می خواهد این مطلب را به ما یاد دهد که نمی توان به هر عالمی اعتماد کرد. در این زمینه می توانید به آیات ۳۴ سوره توبه و همچنین ۷۹ بقره و همچنین ۷۸ و ۱۸۷ آل عمران مراجعه کنید تا متوجه بشوید گروهی که اتفاقا عالم دین بوده اند چه می کرده اند.

حال وقتی ما می دانیم که در طول تاریخ علماء چنین بوده اند باید در زمان خود نیز بیشتر دقت کنیم.

نکته ۲ : به خصوص در مباحث اختلافی و حساس ، افراد خیلی باید حواسشان را جمع کنند. چه طور در مباحثی مثل خرید خانه یا خرید یک موبایل ، خوب تحقیق می کنیم ولی به مباحث دینی که می رسیم می گوییم گفته اند فلانی اعلم است و حرف او برای ما حجت است؟ اتفاقا برای خرید موبایل با اینکه متخصص نیستیم ولی از ده تا موبایلی می پرسیم و در نتیجه به یک جمع بندی کلی می رسیم. حال در بحث دین نیز باید همین کار را بکنیم.

در مواردی بحث شرک و توحید وسط است یا بحث مال حلال و حرام وسط است. در چنین مواردی خیلی باید حساس بود. اینکه برخی افراد برای اثبات تقلید دائما پزشک را مثل می زنند صحیح نیست. اتفاقا در مباحث پزشکی نیز اگر مسأله حساس باشد با احتیاط بیشتری پیش می رویم. حتی در مواردی به حرف پزشک نیز گوش نمی دهیم. در مواردی بین پزشکان اختلاف است. خودمان مشاهده کرده ایم که یک پزشک گفته است که فلان بیمار باید عمل شود و پزشک دیگر می گوید با دارو نیز می توان او را درمان کرد.

حتی در مواردی با اینکه پزشک متخصص وجود دارد ولی انسان به پزشکی که اسما متخصص نیست رجوع می کند و درمان می شود. پس در بحث تقلید نباید تنها به اسم و رسم متخصص نگاه کرد. چه بسا یک روحانی که اسم آیت الله العظمی ندارد نظری محققانه تر و بهتر از نظر آن آیت الله العظمی داشته باشد.

هر چه که باشد در پزشکی نیز اگر بدانیم پزشک درست می گوید عمل می کنیم و الا شک می کنیم و حتی در مواردی عمل نمی کنیم. در تخصص های غیر دینی ، گاهی اوقات خود ما می فهمیم که فلان پزشک یا فلان مکانیک ، حساس است و اگر کاری که می گوید را انجام ندهیم مشکل خاصی پیش نمی آید. اصلا گاهی اوقات در زبان مردم می شنویم که می گویند خیلی نمی خواهد خودتان را به دست پزشکان بدهید. در دین نیز اگر افراد ، خود اهل مطالعه باشند در مواردی می توانند تشخیص دهند که نظر فلان عالم قابل نقد است و نمی توانیم خود را به طور مطلق در اختیار علماء قرار دهیم. گاهی اوقات مشاهده می کنیم که مثلا برخی افراد در تخصص خود آنقدر حساس اند که مراجعه کنندۀ خود را به درد سر می اندازند. خود بنده پیش یک مکانیک رفتم و او گفت کاربرات ماشینت را عوض کن ولی من عوض نکردم و ماه ها هیچ مشکلی برایم پیش نیامد. در دین نیز برخی افراد ذهنیت های حساسی دارند و همین حساسیت ها موجب می شود که دین فهمی درستی نداشته باشند. گاهی اوقات اگر مباحثه های طلاب را ببینید متوجه می شوید که برای فهم دین نیازی به این مباحث نیست.

جالب است که خود ما ، متخصص های مختلفی را دیده ایم که نظرشان قابل نقد است. مثلا در خبرهای خارجی از استاد بهترین دانشگاه های دنیا دعوت می کنند که بیاید و در مورد فلان واقعه تحلیل خودش را بیان کند و وقتی با تحلیل او آشنا می شویم خود ما می فهمیم که قابل نقد است و در مواردی نیز به صورت ملموس اشتباه بودن تحلیل او را دریافته ایم. پس نمی توان به طور مطلق ، به یک متخصص اعتماد کرد.

علاوه بر این وقتی در دین مشاهده می کنیم که برخی علماء و روحانیون از سطح بسیار اندکی برخوردارند به گونه ای که چه بسا مردم از آنها اطلاعات بهتری در برخی زمینه ها دارند چگونه گروهی توقع دارند که هر چه آنها گفتند را بپذیریم؟

روحانیونی که از عوام تأثیر می گیرند چگونه می توانند برای ما حجت باشند؟ علمایی که برای مطلبی مثل نشان دادن فیلم حضرت ابوالفضل عصبانی می شوند ولی برای چیزهای مهم تر ساکتند چگونه می توانند برای ما حجت باشند؟ علمایی که تفکرات بسیار سطح پایینی دارند چگونه می توان گفت که آنها حرف خدا و رسول را می زنند؟ علمایی که یک دور تفسیر قرآن کار نکرده اند چگونه می توان به حرف آنها اعتماد کرد؟ علمایی که احساساتشان بر عقلانیت غلبه دارد چگونه می توانند ملاک فهم حرف خدا و رسول قرار گیرند؟

پس ما مخالف رجوع جاهل به متخصص نیستیم. مهم این است که افرادی که به عنوان متخصص معرفی شده اند اصلا متخصص نیستند. ما نباید به هرکسی که اسم آیت الله پیدا کرد اعتماد کنیم.

پس آنچه که مهم است اطاعت از خدا و رسول است و اگر علماء حرف خدا و رسول را بزنند می توان حرف آنها را قبول کرد و الا خیر. علماء به خودی خود هیچ حجیتی ندارند. حال باید مطمئن شویم که آیا آنها حرف خدا و رسول را می زنند یا نه؟

اگر مردم با فتاوا و نظرات عجیب و غیر عاقلانۀ علماء و مراجع خودشان آگاه بودند می فهمیدند که نمی توان از آنها تقلید محض کرد. بد نیست در همین جا به برخی از این فتاوی اشاره کنیم :

۱) اگر برنج لنجانی به برنج تایلندی با زیادی معامله شود اشکال دارد.

۲) اگر دو متر پارچه به ۴ متر پارچه مثل هم معامله شود اشکال ندارد.

۳) برای فرار از ربا ، می توانید در کنار آن معامله یک جفت کفش هم بگذارید تا از ربا خلاص شوید. یکی از مراجع در رساله اش نوشته است : در جایی که می خواهند دو کالای همجنس را که با هم تفاوت قیمت دارند معامله کنند می توانند چیزی را ضمیمه کنند به شکلی که از معاملۀ (مثل به مثل همراه با زیاده) خارج گردد مثلا اگر یک خروار گندم خوب ، ارزش دو خروار گندم بد را دارد و بخواهند یک خروار خوب را به دو خروار بد بفروشند می توانند یک خروار گندم خوب را با یک جفت کفش به دو خروار گندم بد بفروشند.

۴) ربا از غیر اهل ذمه حلال است.

۵)غیبت پشت سر غیر مسلمان و غیر شیعه حلال است.

۶) بهایی نجس است.

۷) اصلا این گونه رساله نویسی که می توان گفت قسمت اعظم آن به درد نمی خورد دلالت دارد که مراجع چندان کارهایشان عاقلانه نیست. حال جالب است که پول های خمس برای رساله هایی داده می شود که قسمت اعظم آن به درد نمی خورد یا خیلی کم به درد می خورد.

۸) از اینکه در دفتر مراجع به استخاره دامن می زنند بدست می آید که آنها چندان هم قابل اعتماد نیستند.

۹) اگر به حوزه بیایید و نحوۀ شهریه دادن به طلاب را مشاهده کنید خواهید فهمید که مراجع کسانی نیستند که بتوان بر روی همۀ کارهای آنها حساب کرد. ببینید شهریه که پول خمس است آیا به کسانی داده می شود که واقعا باید داده شود؟

اصلا دقت کنید که فلان مرجع شاید اگر در فضای دیگری بود نظر دیگری می داد. پس نمی توان به هر مرجعی راجع به هر مطلبی که می گوید اعتماد کرد.

نکته ۳ : گاهی اوقات شما می گویید نباید مقلد محض مراجع باشیم. ما که از دین سر در نمی آوریم چگونه میتوانیم اشتباهات یک مرجع را تشخیص دهیم؟

جواب : سبک دین داری ما اصلا صحیح نیست. مردم نیز باید در حد خود از دین آگاه باشند تا کلاه سرشان نرود. اینکه فکر کنند هرگاه سوال دینی داشتند از کسی بپرسند و آن فرد بدون ارائۀ دلیل جواب آنها را بدهد و فکر کنند همین کافی است صحیح نیست. چطور مردم حدیث غدیر را یاد گرفته اند که سندش و معنایش طبق عقیدۀ شیعه چیست؟ همین طور می توانند بقیۀ مسائل را نیز با دلیل یاد بگیرند. بنده برای تأیید این حرف چند آیۀ قرآن می آورم :

الف) یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ أَطِیعُواْ اللَّهَ وَ أَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَ أُوْلىِ الْأَمْرِ مِنکمُ‏ْ  فَإِن تَنَازَعْتُمْ فىِ شىَ‏ْءٍ فَرُدُّوهُ إِلىَ اللَّهِ وَ الرَّسُول(نساء-۵۹)

ترجمه : اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از خدا اطاعت کنید و از رسول و اولو الامر خویش فرمان برید. و چون در امرى اختلاف کردید به خدا و پیامبر رجوع کنید.

با توجه به اینکه اولوالامر ، ممکن است خود داعیۀ فهم دین داشته باشند ولی طبق این آیه ملاک اصلی برای دین نیستند و در اختلافات حرف آنها حجت نیست بلکه حرف خدا و رسول حجت است. حال از این آیه که خطابش به مومنین است نه به علماء ، بدست می آید که مردم خود می توانند در حین تنازع بدون رجوع به اولوالامر ، به خدا و رسول رجوع کنند و اصلا باید این گونه باشند تا بتوانند در اختلافات حرف خدا و رسول را بفهمند. پس مردم باید آنقدر اطلاعات دینی داشته باشند تا بتوانند در تنازعات ، حرف خدا و رسول را حتی بدون مراجعه به اولوالامر بفهمند. اگر تقلید محض از مراجع صحیح بود در این آیه باید در حین تنازع ، رجوع به اولوالامر نیز بیان می شد. پس در موارد اختلافیِ حساس مردم باید خودشان سراغ ادله بروند و در سطح خودشان حق را تشخیص دهند.

ب) وَ لَا یَعْصِینَکَ فىِ مَعْرُوفٍ(ممتحنه-۱۲)

ترجمه : اى پیامبر، اگر زنان مؤمن نزد تو آمدند تا بیعت کنند، بدین شرط که …. در کارهاى نیک نافرمانى تو نکنند ….

در ذیل این آیه در تفسیر نمونه چنین آمده است که :

از نکته‏هاى جالبى که از آیه فوق استفاده مى‏شود این است که اطاعت از پیامبر ص را مقید به معروف کرده، با اینکه پیامبر معصوم است و هرگز امر به منکر نمى‏کند، ولى این تعبیر ممکن است به عنوان الگویى براى تمام اوامرى باشد که از زمامداران اسلامى صادر مى‏شود این اوامر در صورتى محترم و قابل اجرا است که با تعلیمات قرآن و اصول شریعت اسلام سازگار باشد و مصداق لا یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ گردد.

و چه دورند کسانى که اوامر زمامداران را واجب الاطاعه مى‏دانند هر چه باشد و از هر کس که باشد، چیزى که نه با عقل سازگار است و نه با حکم شرع و قرآن.(تفسیر نمونه، ج‏۲۴، ص: ۴۹)

از این مطلب بدست می آید که مردم باید آنقدر راجع به دین شناخت داشته باشند که بتوانند اشتباهات زمامداران و حتی پیامبر را در فرض خطا بفهمند. جالب این است که بحث این آیه راجع به زنان است. یعنی حتی زنان نیز باید آنقدر از دین آگاهی داشته باشند که معروف و منکر پیامبر را تشخیص دهند و اگر پیامبر منکری انجام داد از او اطاعت نکنند چه برسد به علماء. این را مقایسه کنید با رفتار برخی از روحانیون نسبت زنان که اصلا به آنها اجازۀ تحقیق راجع به دین را نمی دهند و اصلا آنها را شایسۀ نظر دهی در این باره نمی دانند.

به هر ترتیب اینکه ما یاد گرفته ایم که اگر سوالی دینی برایمان پیش آمد زنگ بزنیم به دفتر مراجع و هر آنچه بدون دلیل و مدرک گفته شد را انجام دهیم و فکر کنیم همین برای ما کافی است صحیح به نظر نمی رسد. باید سعی کنیم نظرات مختلف را ببینیم و خود با قرآن و سنت تطبیق دهیم و بعد تصمیم بگیریم. چطور راجع به جزئی ترین چیزهای زدگی مادی خود چنین می کنیم ولی به دین که می رسیم می گوییم وقت نداریم؟ چطور برای خرید یک لباس خوب به ده مغازه سر می زنیم ولی برای دین حاضر نیستیم نظر دو نفر را ببینیم؟

ج) اتخََّذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَ رُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللَّهِ وَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ مَا أُمِرُواْ إِلَّا لِیَعْبُدُواْ إِلَهًا وَاحِدًا  لَّا إِلَاهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ(توبه-۳۱)

ترجمه :  (آنها) دانشمندان و راهبان خویش را معبودهایى در برابر خدا قرار دادند، و (همچنین) مسیح فرزند مریم را در حالى که دستور نداشتند جز خداوند یکتایى را که معبودى جز او نیست، بپرستند، او پاک و منزه است از آنچه همتایش قرار مى‏دهند!

از این آیه مى فهمیم که اطاعت بى چون و چرا از علماى دین مورد مذمت است. پس مردم آنقدر باید اطلاعات دینى داشته باشند که اشتباهات عالمان و مراجع را بفهمند. ممکن است یکی از عوام یهود بگوید من چون دین شناس نیستم از احبار و رهبان تبعیت می کنم و نمی فهمم که آیا آنها خلاف حرف خدا حرف می زنند یا نه و در نتیجه هر آنچه آنها گفتند را می پذیرم ولی طبق این آیه این حرف صحیح نیست.

د) وَ مِنهُْمْ أُمِّیُّونَ لَا یَعْلَمُونَ الْکِتَابَ إِلَّا أَمَانىِ‏َّ وَ إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ(بقره-۷۸)

ترجمه : و پاره‏اى از آنان عوامانى هستند که کتاب خدا را جز یک مشت خیالات و آرزوها نمى‏دانند و تنها به پندارهایشان دل بسته‏اند.

از این آیه مى فهمیم که مردم نباید نسبت به کتاب آسمانى خود بى اطلاع باشند به گونه اى که طبق آیه ۷۹ همین سوره بقره ، علماء بتوانند از این بى سوادى آنها سوء استفاده کنند.

ه) از بسیاری از آیات قرآن می فهمیم که تدبر در قرآن تنها مختص به علماء نیست. در این زمینه می توانید به این آیات مراجعه کنید :

نحل-۴۴ ، محمد-۲۴ ، ص-۲۹ ، آل عمران-۷۹

از این آیات می فهمیم که مردم ، خود باید سراغ قرآن بیایند و در آن تدبر کنند. پس مردم نباید مقلد محض باشند. دین چیزی است که مردم هر روز و هر لحظه با آن درگیرند و مثل مکانیکی و پزشکی نیست که گاهی اوقات افراد مثال می زنند.

و) در آیه ۷۹ سوره آل عمران آمده است :

مَا کاَنَ لِبَشَرٍ أَن یُؤْتِیَهُ اللَّهُ الْکِتَابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّهَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُواْ عِبَادًا لىّ‏ِ مِن دُونِ اللَّهِ وَ لَاکِن کُونُواْ رَبَّانِیِّنَ بِمَا کُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتَابَ وَ بِمَا کُنتُمْ تَدْرُسُونَ‏

ترجمه : هیچ انسانى را نسزد که خدا او را کتاب و حکمت و نبوّت دهد، سپس به مردم بگوید: به جاى خدا بندگان من باشید. بلکه [تکلیف الهى و انسانى او اقتضا مى‏کند به مردم بگوید:] به خاطر آنکه کتاب خدا را تعلیم مى‏دادید، و به سبب آنکه آن را مى‏خواندید، دانشمندانِ «الهى مسلک» [و کاملان در دین‏] باشید.

از این آیه که اتفاقا خطابش به ناس است بدست می آید که مردم نیز می توانند ربانی بشود و شرط ربانی شدن این است که علم کتاب آسمانی را یاد بگیرند. پس مردم موظف هستند که علم قرآن را داشته باشند و در وسع خودشان آن را فرا گیرند و حتی طبق این آیه به دیگران یاد دهند. پس مردم نباید امی باشند. قرآن حتی این را هم در تصور ما آورده است که مردم ، کتاب آسمانی را به دیگران یاد دهند و این مستلزم این است که آنها بتوانند آن را فرا گیرند.

به هر حال ما در عین اینکه رجوع جاهل به متخصص را قبول داریم ولی در عین حال به خصوص در بحث دین می گوییم که این رجوع باید با دقت و تحقیق و درخواست ادله باشد. اتفاقا ما به یک مکانیک هم که مراجعه می کنیم در حالی که او در حال کار است راجع به کارش از او سوال می کنیم و اگر برای ما در جایی اشکال پیش آید می پرسیم. حال چه اشکالی دارد که راجع به ادلۀ دین از علماء سوال کنیم؟

یک مثال بزنم : در آیۀ ۳۱ سورۀ نور لیستی از محارم زن یعنی از کسانی که زن می تواند در مقابل آنها حجابش را بر دارد بیان شده است. در این لیست ، داماد وجود ندارد ولی در لیستی که فقهاء در رساله ها نوشته اند داماد وجود دارد. حال چه اشکالی دارد که شخصی از علماء بپرسد که چرا شما به این لیست داماد را نیز اضافه کرده اید؟ ادلۀ شما چیست و چرا قرآن که خیلی ها را بیان کرده ، داماد را بیان نکرده است؟

باید این سوال را بپرسیم و به دنبال جوابش باشیم. پس مردم باید فعال باشند. ما نمی خواهیم رجوع جاهل به عالم را با این حرفها رد کنیم ولی می خواهیم بگوییم که این رجوع اولا نباید مطلق باشد و ثانیا باید با فکر باشد یعنی خود فرد نیز فعال باشد. برای دین باید وقت گذاشت. ما در جاهای دیگری که منافع دنیوی ما در خطر است ساعت ها وقت می گذاریم. حال چرا به دین که می رسیم خودمان را عقب می کشیم؟

جالب است که در آیۀ فَسْئَلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ(نحل-۴۳) می توانست بجای فَسْئَلُواْ بگوید اطیعوا یا فاسمعوا یا فارجعوا ولی آیه نمی گوید از اهل ذکر اطاعت کنید و به آنها رجوع کنید و حرف آنها را گوش دهید بلکه می گوید از اهل ذکر سوال کنید. شاید با این تعبیر می خواهد خود فرد را نیز به فعالیت وا دارد که سوال کن و به جواب گوش بده.

پس ما باید اهل سوال باشیم نه اینکه تنها گوش دهیم و هر چه گفتند عمل کنیم. آنها که دائما از تقلید صحبت می کنند باید بدانند که نتیجۀ گفتار آنها این است که سرباز یک مملکت نیز آدم می کشد و می گوید من مقلد هستم به خصوص اگر آن مملکت اسلامی باشد و علمای آن نیز تأیید کنندۀ این کار باشند. مشکل اینجاست که ما به خود که می رسیم می گوییم باید تقلید کرد ولی اگر گفته شود سرباز عربستانی نیز با همین توجیه آدم می کشد می گوییم نه ، او باید تحقیق کند.

اصلا توجه کنید که رجوع به متخصص با تقلید از متخصص فرق دارد. آنچه که عقلی است رجوع به متخصص است ولی اینکه هر چه متخصص گفت بدون چون و چرا بپذیریم عقلی نیست. برخی بین این دو خلط می کنند و با عنوان کردنِ رجوع به متخصص می خواهند تقلید را ثابت کنند ولی اگر دقت کنیم می فهمیم که این دو مستلزم هم نیستند.

این نکته نیز دقت شود که طبق نظر مشهور مراجع که می گویند باید از اعلم تقلید کرد این سوال مطرح است که مردم عادی چگونه اعلم را تشخیص دهند؟ آیا تشخیص اعلم کار آسانی است؟ کسی که اصلا تخصص ندارد چگونه در روزگار حاضر که هرکسی مرجعی را معرفی می کند می تواند اعلم را تشخیص دهد؟ اگر کسی بخواهد اعلم را تشخیص دهد آیا نباید خودش نیز از دین تا حدودی سر در بیاورد؟ اگر مردم واقعا بتوانند اعلم را تشخیص دهند طبیعتا می توانند در اختلاف علماء نیز تشخیص دهند که کدام عالم ، حرفش به حرف خدا و رسول نزدیک تر است. به نظر می رسد که تشخیص صحیح اعلم به مراتب سخت تر از این است که فرد ، با رجوع به منابع دینی بتواند در اختلافات به نتیجه برسد. پس در حرفِ مراجع تعارضی دیده می شود که از طرفی می گویند مقلد باید تقلید کند و از طرف دیگر می گویند مقلد باید اعلم را تشخیص دهد.

نکتۀ دیگر اینکه می گویند مثل بقیۀ شغل ها وقتی به تو گفتند چنین کن دیگر باید چنین کنی در حالی که اتفاقا در شغل های دیگر نیز مطلقا اینگونه نیست مثلا در مکانیکی ، برخی از مکانیک ها برای صاحب ماشین توضیح می دهند و می گویند بیا و اشکال ماشینت را ببین و بعد از آن ، او را مخیر می کنند که آیا ماشینت را درست بکنم یا نه؟

چه اشکالی دارد که دین که مهم تر است نیز همین گونه باشد؟

جالب است که در همین روزهایی که این مطالب را می نویسم اتفاقی پیش آمد که بد نیست در اینجا اشاره کنم :

برای ریختن ضد یخ در رادیاتور ماشینم به مغازه ای رفتم و او مقداری از کار را انجام داد و گفت فلان مشکل پیش آمده و باید ماشینت را پیش فلانی ببری. وقتی ماشین را پیش فلانی بردم او گفت به تو اشتباه گفته اند  و خلاصه حرف مکانیک اولی را قبول نکرد. این ماجرا من را به آن مکانیک اول بد گمان کرد و در دفعات بعدی دقت بیشتری می کنم که آیا ماشینم را پیش او ببرم یا نه؟ حال جالب تر اینکه وقتی فردای آن روز آن مکانیک اول را دیدم و به او گفتم که چه شده او باز روی حرف خودش تأکید می کرد.

حال جالب است که در مغازۀ مکانیک اول که بودم او با شخصی بحث می کرد و بحث در این باره بود که فلانی ماشینش را پیش یک مکانیک برده و او کار را خراب کرده و قرار است که من آن را درست کنم.

می خواهم بگویم این اختلافات فقط در دین نیست. همه جا همین طور است. حال وقتی راجع به مکانیکی باید دقت کنیم چرا راجع به دینمان دقت نکنیم؟

وقتی می بینیم که اختلاف نظر در مسائل حساس بین علماء وجود دارد چرا بدون دقت باید از یک نفر تقلید کنیم؟

پس اگر کسی می خواهد برای اثبات تقلید ، به مکانیکی و پزشکی استناد کند اتفاقا این مثال ها به نفع ماست چون ما در آن موارد نیز دقت می کنیم.

بنده می خواهم بگویم خود مردم می توانند در مسائل حساس حتی به خود کتب حدیثی مراجعه کنند و باب مورد بحث را مطالعه کنند و راجع به آن تحقیق کنند. خلاصه اینکه خود مردم تا حدودی باید ماهی گیری یاد بگیرند نه اینکه تنها به آنها ماهی آماده از هر نوعی که ماهی فروش می خواهد داده شود.

نکته ۴ : آیا واقعا دین را می توان از علماء اخذ کرد؟

جواب: هم بله و هم نه. توضیح اینکه از این باب که آنها راجع به دین وقت گذاشته اند و تخصص بدست آورده اند بله، از باب رجوع جاهل به عالم می توان به آنها رجوع کرد ولی از باب اینکه بخواهیم هر چه گفتند بدون اندیشه بپذیریم خیر، پس تقلید از علماء نیز باید با آگاهی و اندیشه باشد نه کورکورانه مثلا اگر ما فقط نظر یک عالم را شنیدیم و به نظرات دیگر بی توجهی کردیم چنین تقلیدی صحیح نیست.

دقت شود که اتفاقا در مباحث غیر دینی نیز همین گونه است و ما نمی توانیم مقلد محض یک پزشک باشیم.

اگر بخواهم مثالی ملموس برای شما زده باشم ترجمۀ قرآن است. اگر واقعا متن اصلی قرآن از بین رفته بود و آنچه که ما در اختیار داشتیم ترجمه ی علماء بود به نظر شما چه اتفاقی می افتاد؟

به نظر می رسد که از دین شاید درصد خیلی اندکی به ما رسیده بود. پس اگر دین را فقط علماء بخواهند پیش ببرند می دانید به سر آن چه می آید؟ همان می آید که بر سر یهودیت و مسیحیت آمد که متن اصلی به ترجمه ی علماء تبدیل شد.

در ترجمۀ قرآن بعضا چیزهایی مشاهده می کنیم که اشتباه قطعی است و اگر متن اصلی نبود واقعا مطلب اصلی به دست ما نمی رسید. حال این ترجمه ها توسط علماء انجام گرفته است و البته اجر آنها محفوظ است ولی به هر حال نمی تواند به طور قطع از دین نمایندگی کند.

پس نمی توان همۀ حرف علماء را به طور قطعی به دین منسوب کرد چرا که آنها نیز از اشتباه مصون نیستند. حال با این اوضاع برای اینکه راه بهتر را برویم باید به مردم یاد دهیم که :

اولا راجع به دین خود بیشتر تحقیق کنند و فقط مستمع نباشند.

ثانیا سعی کنند فقط از یک بلندگو دین را فرا نگیرند بلکه نظرات مختلف را بشنوند.

ثالثا همواره خود را در حال به روز شدن قرار دهند و ایمان ساکن نداشته باشند.

رابعا برای انتخاب کسی که می خواهند دین را از او فرا گیرند خوب وقت بگذارند و کورکورانه او را انتخاب نکنند.

خامسا حرف هرکس را با دلیل قبول کنند. به هر حال امروزه حرف های بی دلیل و بی مدرک، زیاد زده می شود و باید به مردم یاد داد که از هر کسی که مطلبی گفت سند و دلیل بخواهید.

سادسا باید این را به مردم فهماند که دین و مسائل دینی تخصصی شده است و مثلا شخصی که مرجع تقلید است معلوم نیست که بتواند راجع به امور تاریخی نظر دهد. کسی که راجع به فقه کار کرده است معلوم نیست که بتواند راجع به تقسیر نظر دهد. مشکل دیگری که امروزه داریم این است که برخی روحانیون در همه چیز نظر می دهند. باید به مردم یاد داد که در هر موردی سراغ متخصص آن بروند. اگر اشکال تفسیری دارند سراغ مفسر بروند، اگر اشکال فقهی دارند سراغ متخصص فقه بروند. بنابراین کسی که مثلا خوب روی بحث عاشورا و سند روضه ها کار کرده است در این زمینه حرفش بیشتر قابل اعتنا است تا حرف یک مرجع. این را هم باید به مردم یاد داد.

سابعا به نظر من باید این را هم به مردم گفت که در انتخاب کسی که می خواهید از او دین را فرا گیرید سراغ کسی بروید که در کلامش جملاتی مثل (نمی دانم)، (باید تحقیق کنم)، (حرف شما قابل تأمل است) و امثال این جملات باشد نه کسی که از هر چه از او پرسیده شد جواب می دهد.

ثامنا باید کسی را به عنوان مرجع دینی انتخاب کرد که بیشتر خود را در معرض نقد قرار می دهد. اتفاقا برخی از علماء با اینکه مشهور هستند ولی کمتر خود را در معرض نقد قرار می دهند و در نتیجه حرف هایشان کمتر قابل اعتماد است چون کسی آنها را مورد نقد قرار نداده است. بنده بیشتر کسی را به عنوان پاسخ دهنده به شبهاتم انتخاب می کنم که خودش را به راحتی در معرض انتقاد قرار می دهد و نظرات علمی اش را دیگران به راحتی نقد می کنند.

دقت کنید که این نکتۀ آخر فوق العاده مهم است. خود بنده در برخی جلسات مباحثی را مطرح کرده ام که به آن تا حدودی اطمینان داشته ام ولی وقتی آن را معرض نقد و انتقاد قرار داده ام نظرم کاملا عوض شده است و تجدید نظر اساسی در فکرم کرده ام.

حال کسانی که فقط یک طرفه برای مردم نظراتی را بیان می کنند و اصلا نقدها و حرف های آنها را نمی شنوند به نظر می رسد که از حق واقعا فاصله دارند و متأسفانه به نظر می رسد بسیاری از کسانی که ما آنها را به عنوان مرجع پاسخ به سوالاتمان قرار داده ایم این گونه هستند.

باز اشاره می کنم که این نکتۀ آخر فوق العاده مهم است. تازه مراد ما از اینکه شخصی خودش را در معرض نقد قرار دهد این نیست که در ظاهر اجازه دهد دیگران از او سوال بپرسند و او را نقد کنند بلکه مراد این است که شخص واقعا از ته دل خواهان نقد باشد تا اشتباه خود را متوجه شود و متأسفانه چنین افرادی فوق العاده کم پیدا می شوند ولی باید آنها را پیدا کرد.

نکته ۵ : برخی می گویند ما مقلدیم و وظیفه نداریم راجع به دین تحقیق کنیم و دنبال نظرات مختلف برویم و همچنانکه به حرف پزشک گوش می کنیم و هر چه گفت عمل می کنیم به حرف مرجع تقلید نیز گوش می کنیم و هر چه گفت می پذیریم. آیا این حرف صحیح است؟

جواب : خیر ، واقعا آیا ما و خود مراجع به هر چیزی که پزشک می گوید عمل می کنیم؟ بسیاری از ما و حتی خود علماء در مواردی خلاف دستورات پزشک رفتار می کنیم یا اگر بیماری ما حاد بود سعی می کنیم نظرات مختلف را نیز بشنویم. حال در امور دین چرا باید مقلد محض بود؟ خیلی جالب است که اگر بخواهیم خانه بخریم یک ماه و بلکه بیشتر به صورت مداوم به بنگاه های مختلف سر می زنیم تا جایی که تا حدی خودِ ما در امور خانه تخصص پیدا می کنیم. حال آیا همین مقدار وقت را برای انتخاب دین گذاشته ایم؟ چطور به بحث خرید خانه که می رسد وقت می گذاریم و حرف هر بنگاه داری را نمی پذیریم ولی به بحث دین که می رسد می گوییم فلان مرجع هر چه گفت قبول می کنیم؟ اگر خوب راجع به خرید خانه تحقیق کنیم می توانیم متوجه شویم که حرف کدام بنگاه دار صحیح تر است. حال اگر خود ما راجع به دین تحقیق کنیم می توانیم تا حدودی بفهمیم که حرف کدام مرجع صحیح تر است. مشکل این است که ما کمتر برای تحقیق و مطالعات دینی وقت می گذاریم.

خلاصه اینکه مقلدین دو دسته هستند : یکی مقلدین کورکورانه که بدون تحقیقِ صحیح ، تابع دیگری شده اند. چنین تقلیدی اصلا صحیح نیست. دیگر ، مقلدینی که با شناخت ، پیش رفته اند و اگر مقلد هستند ، آگاهانه مقلدند. چنین تقلیدی ارزش دارد. به هر حال مردم باید در حد خودشان از دینشان شناخت داشته باشند. در آیۀ ۷۸ سوره بقره مقلدین بنی اسرائیل مورد مذمت قرار گرفته اند. کسانی که اصلا از دین سر در نمی آورند. همچنین در آیات ۷۹ بقره و ۷۸ آل عمران مطالبی آمده است که انسان از آن می فهمد که نمی تواند به راحتی به هر عالمی اعتماد کند.

نکته ۶ : شما چه خصوصیاتی را برای مرجع تقلید اعلم نیاز می دانید؟

جواب: به نظر من مرجع تقلیدی اعلم است که علاوه بر آن شرائط عمومی، چند خصوصیت دیگر نیز داشته باشد:

الف) همچنانکه راجع به فروع دین اجتهاد کرده است بر روی اصول دینش نیز به صورت اجتهادی و البته بدون تعصب کار کرده باشد.

ب) بیشتر، خود را در معرض نقد قرار می دهد و از شنیدن نظرات مختلف ابایی ندارد.

ج) در فقه، منبع اصلی اش قرآن باشد و حداقل یک دور تفسیر قرآن کار کرده باشد. به عبارت دیگر یکی از شرائط اصلی یک مرجع این است که خوب راجع به قرآن کار کرده باشد. کسی مرجع تقلید واقعی است که معیار اصلی اش فقه قرآنی باشد نه فقه جواهری.

د) در هر بابی نظر ندهد بلکه راجع به باب خاصی تخصص داشته باشد. یکی از شرائط مرجع تقلید این است که لفظ (نمی دانم) و باید (تحقیق کنم) را زیاد استفاده می کند.

ه) سعی کند از دنیای امروز اطلاعات داشته باشد و در واقع خود را محدود به محیطش نکند.

و) قدرت انعطاف و تغییرش زیاد باشد و هیچ تعصبی بر روی نظرات و عقائد خود نداشته باشد.

ز) راجع به نظرات اهل سنت نیز اطلاعات زیادی داشته باشد و حتما بر روی فقه آنها نیز کار کرده باشد و سپس نظر فقهی خود را اعمال کرده باشد.

نکته ۷ : به نظر من باید برای عنوان (تقلید) جایگزینی پیدا کنیم. این عنوان انگار که این معنا را به ذهن می آورد که باید قلاده به گردن ببندیم و آن را در اختیار دیگران قرار دهیم. از این به بعد خوب است که از عنوان (رجوع غیر متخصص به متخصص) به جای عنوان (تقلید) استفاده کنیم. خواننده فکر کند که چه تک واژه ای می توانیم داشته باشیم که معنای رجوع غیر مختصص به متخصص را بدهد تا از این به بعد به جای عنوان (تقلید) آن عنوان را بکار ببریم. به هر حال رجوع به متخصص ضرورتا دلالت بر تقلید از او ندارد.

نکته ۸ : پیامبر اکرم می توانست کتابی تدوین کند و مهمترین مسائل شرعی را در آن بیاورد ولی چنین نکرد. در واقع پیامبر کتابی به عنوان رساله ننوشت. آیا ممکن است گفته شود که راه صحیح ، همان بوده است؟ پس مسأله اینقدر پیچیده نبوده است. افراد ، از عملکرد پیامبر چیزهایی یاد می گرفتند و خودشان به یکدیگر منتقل می کردند.

نکته ۹ : داستان گوسالۀ سامری می تواند نکاتی آموزنده در مورد بحث ما داشته باشد. طبق آیۀ ۸۷ سوره طه وقتی حضرت موسی از کوه طور برمی گردد و گوساله پرستی بنی اسرائیل را مشاهده می کند و از آنها می پرسد که چرا گوساله پرست شدید آنها این گونه جواب می دهند : قَالُواْ مَا أَخْلَفْنَا مَوْعِدَکَ بِمَلْکِنَا وَ لَاکِنَّا حُمِّلْنَا أَوْزَارًا مِّن زِینَهِ الْقَوْمِ فَقَذَفْنَاهَا فَکَذَالِکَ أَلْقَى السَّامِرِىُ‏

ترجمه : گفتند: «ما به میل و اراده خود از وعده تو تخلّف نکردیم بلکه مقدارى از زیورهاى قوم را که با خود داشتیم افکندیم!» و سامرى اینچنین القا کرد.

جالب است که بنی اسرائیل می گویند گوساله پرستی دست ما نبود و ظاهرا از سامری تقلید کرده اند. نکتۀ جالب تر اینکه طبق آیۀ ۹۶ سورۀ طه به نظر می رسد که سامری ، فردی بوده که اطلاعات دینی نیز داشته است و از دین برای گمراه کردن مردم استفاده کرده است. پس باید مواظب باشیم که از هر عالم دینی نمی توان کورکورانه تبعیت کرد و فکر کرد که هر چه می گوید صحیح است.

نکته ۱۰ : یکی از مباحثی که در قرآن بارها تکرار شده است گفتگوی جهنمیان با یکدیگر است که تابعین از بزرگان خود در جهنم شکایت می کنند که شما ما را گمراه کردید. آیات بسیاری در این زمینه در قرآن وجود دارد از جمله : بقره-۱۶۶ و ۱۶۷ ، احزاب-۶۷ ، صافات-۲۸ ، سبأ-۳۱ تا ۳۳ ، غافر-۴۷ و ۴۸ ، اعراف-۳۸ و ۳۹ ، ابراهیم-۲۱ ، ص-۶۰ و ۶۱٫ به هر ترتیب آیات در این باره زیاد است. شاید خداوند با تکرار چند بارۀ این بحث در قرآن می خواهد ما را متوجه تقلید کورکورانه کند تا مواظب باشیم چنین تقلیدی نکنیم. پس بحث تقلیدی که در اینجا مطرح شد را دست کم نگیرد.

نکته ۱۱ : در آخرین نکته پیرامون این بحث ، این مطلب اشاره شود که اگر برخی در بحث تقلید خطا رفته اند برخی نیز در بحث رجوع به متخصص در امور دین به خطا رفته اند. برخی افراد در هر موردی به متخصص مراجعه می کنند ولی به دین که می رسند اصلا به متخصص مراجعه نمی کنند. این هم بد است. اگر گروهی افراط کرده اند ما نباید تفریط کنیم. شخصی به من می گفت من در فلان مسأله مرجع تقلیدم خودم هستم. به نظر من چنین صحبت کردن هم صحیح نیست. این نوع تقلید هم صحیح نیست. این شخص همان اشتباه مقلدین کورکورانه را مرتکب شده است. همچنانکه به هر کسی نمی توان اعتماد کرد خیلی جاها به نظر خودمان نیز نباید اعتماد کنیم. پس در امر دین به هر حال باید به متخصص رجوع کرد.

در این جزوه مباحثی در باب تقلید بیان شده است. البته به نظر من بهتر است بجای عنوان تقلید از عنوان (رجوع به متخصص) استفاده کنیم. به هر حال با خواندن مطالب این جزوه تصور جدیدی از این امر برای شما ایجاد خواهد شد. البته نمی خواهیم بگوییم هر آنچه در این جزوه نوشته ایم درست است ولی به هر حال می تواند شروعی برای رسیدن به یک نتیجه خوب باشد.

همچنین ببینید

امام حسین ع را برای چه می خواهیم؟

امام حسین علیه السلام را برای چه می خواهیم؟ اقشار مختلف مردم ، هریک از …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *