خانه / اعتقادات / اسلام پژوهی / پاسخ به شبهه کشتار بنی قریظه

پاسخ به شبهه کشتار بنی قریظه

پاسخ به شبهه‌ی کشتار بنی قریظه (به همراه تأملی پیرامون محدوده‌ی مجازات قتل در اسلام)


سوال : کسانی که بر ضد اسلام کتاب می نویسند به واقعۀ بنی قریظه اشاره می کنند که چرا پیامبر آنها را از مدینه اخراج کرد و طبق نقل های تاریخی ۷۰۰ نفر از آنها را دستور داد که بکشند. جالب است که حتى در تفسیر المیزان چنین آمده است که : وقتى سعد بن معاذ در باره ایشان صحبت کرد حضرت فرمود: براى سعد موقعیتى پیش آمده که در راه خدا از ملامت هیچ ملامت کننده‏اى نترسد. سعد حکم کرد به اینکه مردان بنى قریظه کشته شوند و زنان و فرزندانشان اسیر گشته و اموالشان مصادره شود. رسول خدا (ص) حکم سعد را در باره آنان اجراء کرد و تا آخرین نفرشان را که ششصد و یا هفتصد نفر و به قول بعضى بیشتر بودند گردن زد و جز عده کمى از ایشان که قبلا ایمان آورده بودند کسى نجات نیافت.(ترجمه المیزان، ج‏۹، ص: ۱۶۹) حتى جالب است که دیگر مفسرین نیز انگار که کشته شدن این ۷۰۰ نفر را قطعى گرفته اند مثلا در کتاب التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏۶، ص: ۳۱۴ نیز همین مطلب تأیید شده است. حتی آقای خمینی نیز در نواری که خود بنده از ایشان شنیدم برای توجیه کشتارها به داستان بنی قریظه استناد می کرد و به همین ۷۰۰ نفر اشاره کرد. در تفاسیر اهل سنت نیز تعداد ۷۰۰ مورد تأیید قرار گرفته است مثل تفسیر (التحریر و التنویر، ج‏۲۱، ص: ۲۳۱) حال آیا واقعا پیامبر ۷۰۰ نفر از بنی قریظه را کشته است؟

جواب : برای پاسخ به این سوال از دو راه می توانیم پیش رویم. یکی اینکه طبق نقل های تاریخی ببینیم ماجرا چه بوده و دیگری اینکه ببینیم از آیات قرآن چه بدست می آید؟

طبیعتا اگر با مبنای ما آشنا باشید ما راه دوم را انتخاب می کنیم چون نقل های تاریخی قابل اعتنا نیستند. در همین قرن ۲۱ ما جنگ هایی که در حال حاضر اتفاق می افتد را با وجود رسانه های مختلف نمی توانیم به خوبی تحلیل کنیم و حتی نمی توانیم به راحتی آمار کشته ها را بدست آوریم. حال اینکه ۱۴۰۰ سال پیش چه اتفاقی افتاده و جزئیاتش چه بود به نظر بنده نمی توان به راحتی فهمید. ما حتی یک واقعه ای که در فرودگاه جده یا بیمارستان خمینی شهر اتفاق می افتد را با وجود این همه رسانه نمی توانیم دقیقا بفهمیم که چه بوده است چه برسد به جنگ هایی که به خاطر گستردگی و وجود کینه های فراوان و تبلیغات گروه های مختلف اعتماد به اخبار و تحلیل های آن مشکل تر است. وقتی به نقل قول ها راجع به یک واقعۀ جزئی نمی توان به راحتی اطمینان کرد چطور می توان به نقل قول های یک واقعۀ گسترده که ابعاد فراوانی دارد و هر گروهی برای خود برداشتی دارد و هر گروهی یک بُعد قضیه را می بیند ، اعتماد کرد؟ اصلا مبنای ما این بوده است که در رابطۀ با مباحث مهم از خبر واحد استفاده نکنیم و در مواردی که آیۀ قرآن داریم اصل را بر آیه قرار دهیم.

البته اگر کسی از لحاظ تاریخی می خواهد جواب این سوال را پیدا کند می تواند به کتاب (خیانت در گزارش تاریخ) اثر آقای مصطفی حسینی طباطبائی که در جواب کتاب (۲۳ سال) نوشته اند مراجعه کند. ایشان به صورت مفصل در این زمینه بحث کرده اند. با خواندن این کتاب متوجه خواهید شد که حتی از لحاظ تاریخی نیز این سوال تا حدّی قابل جواب است چون اولا خود بنی قریظه با پیامبر پیمان بسته بودند که اگر عهد شکنی کردند جان و مالشان هدر است و با پشتیبانی از مشرکین در جنگ احزاب پیمان خود را شکستند. بنابراین بر فرض که قبول کنیم پیامبر دستور کشتن ۷۰۰ نفر آنها را داده باشد طبق عهد و پیمانی بوده که خودشان قبول کرده بودند. ثانیا چنین حکمی مطابق با دستورات تورات خودشان بوده است. علاوه بر این طبق همان نقل های تاریخی حکم کشتن مردان بنی قریظه را پیامبر صادر نکرد بلکه سعد بن معاذ صادر کرد که اتفاقا خود بنی قریظه اعلام کردند که داوری او را قبول داریم. علاوه بر این یادمان نرود که بنی قریظه چه کار کرده بودند؟ آنها با پشتیبانی از مشرکین در جنگ احزاب عملا داشتند سفرۀ اسلام را در مدینه جمع می کردند. پس کسی فکر نکند آنها انسان های بی گناهی بوده اند. به هر حال در این زمینه مفصلا در کتاب (خیانت در گزارش تاریخ) مباحثی نوشته شده است.

و اما ما بیشتر از قرآن می خواهیم در این زمینه استفاده کنیم و ببینیم از آیات قرآن چه بدست می آید. جالب است بدانید جوابی که ما به شبهۀ کشتار بنی قریظه طبق آیات قرآن می دهیم طبق تحقیقات خود بنده تا به حال کسی اینگونه جواب نداده است ولی به هر حال بنده از این آیات فهم خود را بیان می کنم و خواننده می تواند در این زمینه بیشتر تحقیق کند.

توجه کنید که متن قوی ای مثل قرآن را اصلا صحیح نیست با متون ضعیف تاریخ معنا کنیم. برای ما متن قرآن ملاک است. قرآن در آیات ۲۶ و ۲۷ سوره احزاب به داستان بنی قریظه به این صورت اشاره کرده است :

وَ أَنزَلَ الَّذِینَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ مِن صَیَاصِیهِمْ وَ قَذَفَ فىِ قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِیقًا تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقًا(۲۶) وَ أَوْرَثَکُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِیَارَهُمْ وَ أَمْوَالهَُمْ وَ أَرْضًا لَّمْ تَطَئُوهَا  وَ کاَنَ اللَّهُ عَلىَ‏ کُلّ‏ِ شىَ‏ْءٍ قَدِیرًا(۲۷)

ترجمه : و [خدا] کسانى را از اهل کتاب که گروه‏هاى دشمن را پشتیبانى کردند از قلعه‏هاى محکم و استوارشان پایین کشید و در دل‏هایشان ترس و بیم افکند، در حالی که گروهى را مى‏کشتید و گروهى را اسیر مى‏کردید، (۲۶) و سرزمینشان و دیار و اموالشان و سرزمینى که به آن قدم نگذاشته بودید به شما میراث داد و خدا بر هر کارى تواناست. (۲۷)

در رابطۀ با این آیات باید گفته شود که اولا با آوردن تعبیر الَّذِینَ ظَاهَرُوهُم مشخص کرده است که گناه بنی قریظه چه بوده است؟ آیات قبلی مربوط به جنگ احزاب بوده است و این تعبیر اشاره دارد که بنی قریظه ، مشرکین و دیگر احزاب را در این جنگ پشتیبانی کردند. توجه داشته باشید که با خواندن آیات سورۀ احزاب می فهمیم که این گروه و گروه های دیگر ، چه مشکل عظیمی برای مسلمانان ایجاد کردند و چقدر امنیت را به هم زدند؟

کافی است برای اینکه بفهمیم که احزاب مختلف ، چه مشکلاتی برای مسلمین ایجاد کردند آیۀ ۱۳ سوره احزاب را بخوانیم که می فرماید :

وَ إِذْ قَالَت طَّائفَهٌ مِّنهُْمْ یَأَهْلَ یَثرِْبَ لَا مُقَامَ لَکمُ‏ْ فَارْجِعُواْ

ترجمه : و آن گاه که گروهى از منافقین گفتند: اى اهل مدینه! [میدان نبرد] جاى درنگ و ماندن شما نیست، پس برگردید.

همچنین در آیات ۱۰ و ۱۱ سوره احزاب راجع به جنگ احزاب چنین آمده است :

إِذْ جَاءُوکُم مِّن فَوْقِکُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنکُمْ وَ إِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا(۱۰) هُنَالِکَ ابْتُلىِ‏َ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُواْ زِلْزَالًا شَدِیدًا(۱۱)

ترجمه  : زمانى که از بالا و از پایین [لشکرگاه‏] تان به سویتان آمدند، و آن گاه که دیده‏ها [از شدت ترس‏] خیره شد و جان‏ها به گلو رسید، و به خدا آن گمان‏ها [ى ناروا] را [که خود مى‏دانید] مى‏بردید. (۱۰) آنجا بود که مؤمنان مورد آزمایش قرار گرفتند و به تزلزل و اضطرابى سخت دچار شدند. (۱۱)

با خواندن این آیات شرائط سختی که احزاب مختلف از جمله بنی قریظه برای مسلمانان پیش آورده بودند را درک می کنیم. برای درک بهتر شرائط جنگ احزاب از لحاظ تاریخی می توانید به کتاب (خیانت در گزارش تاریخ) مراجعه کنید. مثلا در این کتاب از ابوبکر نقل شده است که گفته است :

ما برای کودکان (و زنان) خود در مدینه، از بنی‌قریظه بیشتر می‌ترسیدیم تا از قریش و غطفان (المغازی، ج ۱، ص ۴۶۰)

حال سوال این است که با گروهی که پشتیبان کسانی هستند که امنیت جامعه را به هم می زنند چه باید کرد؟

امروزه دنیای غرب با این گروه ها چه می کند؟ اگر دولت فرانسه بفهمد گروهی از داعشی ها قصد منفجر کردن فرودگاه پاریس را دارند چه می کند؟ اگر بفهمد که این داعشی ها گروهی پشتیبان داشته و دارند که در فلان ساختمان در حومۀ پاریس زندگی می کنند چه خواهد کرد؟

آیا جز این است که نیروهای امنیتی را به آنجا می فرستد تا آنها را محاصره کنند و در صورت مقاومت ، آنها را می کشند و اسیر می گیرند؟

اتفاقا دولت های غربی این مسائل امنیتی را بسیار مهم تلقی می کنند و با آن بسیار شدید برخورد می کنند تا جایی که به خاطر احتمال ضعیف حملۀ تروریسی نیز حتی مسابقۀ مهم فوتبال را تعطیل می کنند. چرا ما باید توقع داشته باشیم که پیامبر اسلام نباید نسبت به کسانی که پشتیبان مشرکین در جنگ احزاب بوده اند و امنیت را کاملا به هم زده اند عکس العمل نشان دهد؟ آیا باید آنها را به حال خود رها کند که توطئه های خود را بکنند؟ چرا فکر می کنیم که پیامبر نسبت به مسائل امنیتی نباید محکم و شدید برخورد کند؟

اتفاقا به نظر بنده داستان بنی قریظه دقیقا شبیه همین مثالی است که زدیم و از آیات قرآن نیز همین گونه استفاده می شود.

بنی قریظه در جنگ احزاب پیمان شکنی کردند و با پشتیبانی از مشرکین ، مسلمانان را تا حدّ نابودی بردند که اگر کمک های معجزه آسای خدا نبود معلوم نبود چه بر سر اسلام و مسلمین می آمد و بعد از آن ، معلوم نبود که همان بنی قریظه چقدر از مسلمین را می کشتند؟

حال پیامبر با سپاهیانش بنی قریظه را محاصره می کنند و چه بسا اگر آنها تسلیم می شدند و اظهار پشیمانی می کردند پیامبر باز آنها را می بخشید و بلکه طبق توضیحاتی که در ادامه راجع به آیات ۳۳ و ۳۴ سوره مائده داده ایم اگر آنها قبل از اینکه محاصره می شدند توبه می کردند حتما بخشیده می شدند و حال که بخشیده نشدند دلیل بر این است که مقاومت می کردند و از کار خود پشیمان نشده بودند.

به هر حال هیچ قرینه ای بر توبه و پشیمانی آنها وجود ندارد و بلکه از همین آیات سورۀ احزاب نیز بدست می آید که آنها در زمان محاصره نیز مقامت می کردند. در آیۀ ۲۶ از تعبیر أَنزَلَ استفاده شده است. این تعبیر به این معنا است که خدا آنها را از قلعه هایشان پایین کشید و الا اگر خودشان تسلیم شده بودند شاید تعبیر دیگری استفاده می شد. همچنین استفاده از واژۀ صیاصیهم که به قلعه هایی گفته می شود که عاملی برای حفاظت و دفاع است نیز می رساند که آنها تسلیم نشده بودند و از کار خود پشیمان نشده بودند بلکه قصد مقابله با مسلمانان را داشتند.

پس آنها پس از محاصره باز مقاومت کرد بودند و به همین خاطر پیامبر با مقاومت آنها رو به رو می شود و این مقاومت موجب کشته شدن و اسیر شدن عده ای از آنها می شود. دقیقا مثل مثالی که زدیم که نیروهای امنیتی پاریس اگر با مقاومت پشتیبانان داعش رو به رو شود یا آنها را می کشند و یا به اسارت می گیرند.

از آیات قرآن چنین برداشت می شود. دقت کنید که جملۀ فَرِیقًا تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقًا باید درست معنا شود. خداوند می توانست مثل بقیۀ افعال آیه ، در اینجا نیز از فعل ماضی استفاده کند و بگوید گروهی را کشتید ولی از فعل مضارع استفاده کرده است که از لحاظ ادبی نیز باید حال معنا شود. بنابراین معنای  دقیق آیۀ ۲۶ چنین است :

در حالی که گروهی را می کشید و گروهی را به اسارت می گیرید در چنین حالی بود که خدا آنها را از دژهایشان پایین آورد و ترس در دلهایشان انداخت.

باید توجه داشت که این یک ادبیات خاص در قرآن است که برای فعل ماضی ، حال به صورت فعل مضارع می آید مثل افعال مضارعی که در آیات ۴۳ و ۷۸ سوره نحل و آیات ۸۶ و ۹۰ و ۹۳ سوره کهف و آیات ۱۶ و ۱۷ سوره یوسف آمده است. پس افعال (تَقْتُلُونَ) و (تَأْسِرُونَ) حال از أَنزَلَ هستند مثل بقیۀ افعالی که در این آیات گفته شده وجود دارند.

این معنای گفته شده دقیقا این مطلب را می رساند که قتل و به اسارت گرفته شدن بنی قریظه مربوط به همان زمانی بوده که آنها از قلعه هایشان پایین کشیده شدند و این معنا دقیقا با همان مثالی که زدیم سازگار است که وقتی بنی قریظه محاصره شدند مقاومت کردند و مقاومت آنها به این صورت شکسته شد که گروهی کشته و گروهی به اسارت گرفته شدند. پس قتل بنی قریظه مربوط به بعد از خارج شدن آنها از قلعه ها ، پس از تسلیم شدنشان نبوده است بلکه مربوط به همان زمان محاصره و بیرون کشیده شدن آنها از قلعه ها بوده است. از تعابیر قرآن می فهمیم که کشته شدگان اسیر نبوده اند.

اگر آن تحلیل تاریخی راجع به بنی قریظه صحیح باشد باید آیه چنین بود که :

خدا آنها را از قلعه هایشان پایین کشید و پس از آن گروهی را کشتید و گروهی را به اسارت گرفتید.

در واقع اگر قبل از جملۀ فَرِیقًا تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقًا (واو) وجود داشت و افعالی که در این تعبیر وجود دارند ماضی بود می توانستیم تحلیل های دیگر را نیز احتمال دهیم و مثلا بگوییم قتل و به اسارت گرفته شدن بنی قریظه در زمان بعد از خارج کردن آنها از قلعه ها صورت گرفته است ولی چون (واو) وجود ندارد این جمله ، حالیه می شود و می رساند که در حال اخراج بنی قریظه از قلعه ها ، قتل و اسارت اتفاق افتاده است و این دقیقا مثل همان عکس العملی می شود که پلیس پاریس نسبت به پشتیبانان داعش انجام می دهد.

با توجه به این توضیحات می فهمیم اینکه مفسرین تعبیر فَرِیقًا تَقْتُلُونَ را با همان وقائع تاریخیِ نقل شده و کشته شدن ۷۰۰ نفر هماهنگ کرده اند صحیح به نظر نمی رسد.

قرینۀ دیگری که بنده دارم که در خود محاصره جنگی رخ داد و افراد کشته شده ، مربوط به همان زمان محاصره بوده اند این است که اموالی که از بنی قریظه به دست مسلمان رسید حکم فیء را نداشته است. دقت کنید که فیء به اموالی گفته می شود که بدون جنگ و درگیری به دست مسلمانان می رسد که این اموال در اختیار رزمندگان قرار نمی گیرد. این ، اموال غنیمت است که به دست رزمندگان می رسد و غنیمت مربوط به زمانی است که جنگ و درگیری در میان باشد. حال وقتی طبق آیۀ ۲۷ سوره احزاب ، اموال بنی قریظه به رزمندگان می رسد ، خود دلالت می کند که جنگ و درگیری رخ داده است و این با همان تحلیلی که گفتیم بیشتر سازگار است. دقت کنید که در بحث بنی النضیر نیز محاصره ای رخ داد و حتی برخی از درختان نخل نیز آتش زده شد ولی باز اموالی که به دست مسلمانان رسید فیء نامیده شده است نه غنیمت. حال که اموال بنی قریظه غنیمت بوده است پس می فهمیم که علاوه بر محاصره درگیری نیز وجود داشته است.

نکتۀ دیگر اینکه بجای تعبیر فَرِیقًا تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقًا مى توانست بگوید : فَرِیقًا تَأْسِرُونَ وَ تَقْتُلُونَ فَرِیقًا ولى مقدم داشتن قتل بر اسارت مى تواند موید همان تحلیلى باشد که گفتیم که ابتدا با مقاومت بنى قریظه عده اى کشته شده اند و سپس عده اى اسیر گشته اند.

نکتۀ دیگر اینکه بجای تعبیر فَرِیقًا تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقًا می توانست بگوید : تَقْتُلُونَ فَرِیقًا وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقًا ولی با مقدم داشتن فریقا بر تقتلون ، این نکته را رساند که تنها گروهی از آنها کشته شدند نه همۀ آنها. تازه می توانست بجای واژۀ فریقا از واژۀ (الفریق) استفاده کند ولی نکره آوردن فریقا این نکته را می رساند که گروهی که به قتل رسیدند یا اسیر شدند گروه مشخصی نبوده اند و این با همان تحلیل ما بیشتر سازگار است تا تحلیل تاریخی که می گوید گروه مشخصی از آنها به قتل رسیدند و گروه مشخصی هم اسیر شدند.

به هر ترتیب بنده فکر می کنم که اگر اصلا ذهنیتی از مباحث تاریخی نداشته باشیم و بدون ذهنیت تاریخی سراغ آیات ۲۶ و ۲۷ سوره احزاب بیاییم ، این آیات مطلب روشن و بدون شبهه ای دارد.

و اما اگر از همۀ این گفته ها بگذریم قرآن ، باید مجموع آیاتش دیده شود. از آیات مختلف قرآن بدست می آید که مسلمین باید با اهل کتاب و حتی غیر اهل کتاب در صورتی که با مسلمانان سر جنگ نداشته باشند خوب رفتار نمایند و حتی می توانند با اهل کتاب ازدواج کنند. وقتی مجموع آیات قرآن را ببینیم متوجه خواهیم شد که بالاخره در بحث بنی قریظه خبری بوده است و آنها مشکلی داشته اند که اینگونه با آنها برخورد شده است حتی اگر ما جزئیات امر را ندانیم. بنابراین کسی که به مجموع قوانین قرآن معتقد است متوجه می شود که اینگونه رفتار با بنی قریظه که در قرآن بیان شده است صحیح بوده است.

و اما برخی می خواهند آیه را با همان مباحث تاریخی که راجع به بنی قریظه مطرح شده است سازگار کنند و بگویند اگر تعدادی از آنها – که البته سران آنها بوده اند و در جنگ احزاب نقش اساسی داشته اند – کشته شده اند اشکالی نداشته بلکه آنها واقعا مستحق اعدام بوده اند. پس حتی اگر آیه با همان تحلیل تاریخی معنا شود باز مشکلی وجود نخواهد داشت.

البته به نظر ما آنچه که در تاریخ آمده است با دیگر آیات قرآن نیز سازگاری ندارد چرا که مثلا طبق نقل های تاریخی ، بالاخره مردان بنی قریظه حالت اسیر گونه در دست مسلمانان داشته اند و طبق آیۀ ۴ سوره محمد اسیر نباید کشته شود.

مطلب دیگر اینکه در آیات ۳۳ و ۳۴ سوره مائده مجازات محارب و مفسد فی الارض این چنین بیان شده است :

إِنَّمَا جَزَاؤُاْ الَّذِینَ یحَُارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فىِ الْأَرْضِ فَسَادًا أَن یُقَتَّلُواْ أَوْ یُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُم مِّنْ خِلَافٍ أَوْ یُنفَوْاْ مِنَ الْأَرْضِ  ذَالِکَ لَهُمْ خِزْىٌ فىِ الدُّنْیَا  وَ لَهُمْ فىِ الاَْخِرَهِ عَذَابٌ عَظِیمٌ(۳۳) إِلَّا الَّذِینَ تَابُواْ مِن قَبْلِ أَن تَقْدِرُواْ عَلَیهِْمْ  فَاعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ(۳۴)

ترجمه : کیفر آنها که با خدا و پیامبرش به جنگ برمى‏خیزند، و اقدام به فساد در روى زمین مى‏کنند، (و با تهدید اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله مى‏برند،) فقط این است که اعدام شوند یا به دار آویخته گردند یا (چهار انگشت از) دست (راست) و پاى (چپ) آنها، بعکس یکدیگر، بریده شود و یا از سرزمین خود تبعید گردند. این رسوایى آنها در دنیاست و در آخرت، مجازات عظیمى دارند. (۳۳) مگر آنها که پیش از دست یافتن شما بر آنان، توبه کنند پس بدانید (خدا توبه آنها را مى‏پذیرد) خداوند آمرزنده و مهربان است. (۳۴)

عملکرد بنی قریظه دقیقا با این آیه مطابق است و آنها محارب و مفسد فی الارض بوده اند. حال در این آیه برای چنین گروهی ۴ مجازات بیان شده است.

حال باید ببینیم که از این ۴ مجازات کدامیک باید در مورد بنی قریظه عمل می شده است؟

اولا از همین آیات سوره مائده می فهمیم که اگر بنی قریظه قبل از اینکه مورد محاصره قرار بگیرند توبه می کردند توبۀ آنها پذیرفته می شد که خودِ این ، مطلبی است که با حقوق بشر امروز نیز نه تنها سازگار است بلکه جلوتر از آن است چون امروزه نیز اگر گروه های پشتیبان داعش قبل از دستگیری توبه کنند معلوم نیست که آنها را ببخشند.

از همین جا می فهمیم که بنی قریظه توبه نکردند و بلکه پس از جنگ احزاب ، باز مقاومت کرده اند.

و اما در مورد اینکه کدامیک از ۴ مجازات مطرح شده در آیه باید عمل شود در تفسیر نمونه در این زمینه چنین آمده است :

آیا مجازاتهاى چهارگانه فوق جنبه تخییرى دارد یعنى حکومت اسلام هر کدام از آنها را در باره هر کسى صلاح ببیند اجراء مى‏کند، و یا متناسب با چگونگى جرم و جنایتى است که از آنها انجام گرفته؟ یعنى اگر افراد محارب دست به کشتن انسانهاى بى‏گناهى زده‏اند مجازات قتل براى آنها انتخاب مى‏شود و اگر اموال مردم را با تهدید به اسلحه ببرند انگشتان دست و پاى آنها قطع مى‏شود و اگر هم دست به آدم‏کشى و هم سرقت اموال زده باشند اعدام مى‏شوند و جسد آنها براى عبرت مردم مقدارى به دار آویخته مى‏شود و اگر تنها اسلحه به روى مردم کشیده‏اند بدون اینکه خونى ریخته شود و یا سرقتى انجام گیرد به شهر دیگرى تبعید خواهند شد، شک نیست که معنى دوم به حقیقت نزدیکتر است، و این مضمون در چند حدیث که از ائمه اهل بیت ع نقل شده وارد گردیده است.(تفسیر نمونه، ج‏۴، ص: ۳۶۰)

اگر ما همین نظر تفسیر نمونه را بپذیریم این سوال پیش می آید که در جنگ احزاب ، بنی قریظه کسی را نکشتند. پس چرا پیامبر ۷۰۰ نفر از آنها را کشت؟

در جواب می توان چنین گفت که چنین حرفی ظاهرا صحیح نیست که پیامبر آنها را کشته باشد و اگر چنین عمل کرده باشد بر خلاف آیات سورۀ مائده عمل کرده است. نمی دانیم چرا در تفسیر نمونه با اینکه در تفسیر آیات سوره مائده گفته شده که اگر مفسد فی الارض کسی را نکشته باشد کشته نمی شود ولی باز در تفسیر سوره احزاب کشتن مردان بنی قریظه را طبق حکم سعد بن معاذ قبول کرده است.

و اما مراد از قتلی که در آیه ۲۶ سوره احزاب به آن اشاره شده است همان است که قبلا گفتیم یعنی گروهی از بنی قریظه در حین محاصره مقامت کردند و کشته شدند که چنین چیزی نیز عقلائی است. و اما مراد از اسارت گروهی از بنی قریظه همان مجازات چهارمی است که در آیه ۳۳ سوره مائده بیان شده است و آن دوری از زمینشان است که در غالب اسارت انجام گرفته است.

پس مشاهده می شود که عملکرد پیامبر کاملا منطبق با آیۀ ۳۳ سوره مائده بوده است. بله اگر کسی بگوید مفسد فی الارض در صورتی که دستگیر شده باشد و کسی را نکشته باشد می توانیم او را بکشیم بحث دیگری است ولی ما به این نتیجه نرسیده ایم. بله مفسد فی الارض که کسی را نکشته است در صورتی که در حین دستگیری مقاومت کند و کشته شود این عقلائی است و حتی کشورهای دموکراتیک امروز نیز چنین می کنند ولی اینکه بعد از دستگیری در صورتی که کسی را نکشته است کشته شود این خلاف احتیاط است و نمی توان صحت این کار را به راحتی اثبات کرد. بله باید مجازات های دیگر را در حق او عمل کرد.

بنابراین بنی قریظه که بدون کشتن دیگران دستگیر شده اند در صورتی که کشته شوند بر خلاف این آیات قرآن است ولی اگر در حین دستگیری ، عده ای از آنها کشته شده باشند و گروهی نیز اسیر شوند این ، هیچ شبهه ای ایجاد نمی کند. این مطلب را برای این گفتیم که ممکن است کسی بگوید از آیه ۳۲ سوره مائده بدست می آید که مفسد فی الارض حتی اگر کسی را نکشته باشد باز از نظر اسلام می تواند کشته شود. در جواب این حرف باید گفته شود که بله این حرف صحیح است ولی منظور از مفسد فی الارض هرکسی نیست و با توضیحاتی که راجع به آیۀ ۳۳ سوره مائده دادیم متوجه شدیم مفسد فی الارض در صورتی کشته می شود که کسی را کشته باشد. حال می گوییم مفسد فی الارض اگر در حین درگیری نیز کشته شود چون قصد کشتن داشته و اگر کشته نمی شد افرادی را می کشت در اینجا نیز اگر قبل از اینکه کسی را بکشد کشته شود اشکالی ندارد و مراد از این که مفسد فی الارض حتی اگر کسی را نکشته باشد می توان او را کشت چنین مفسدی است نه هر مفسدی مثل کسی که در جبهه با ما می جنگد که ممکن است قبل از اینکه ما را بکشد کشته شود که طبیعتا بلا اشکال است. به هر حال برگشت مجموع آیات قرآن به آیۀ ۳۳ سوره مائده است و از این آیه نیز برداشت نمی شود که هر مفسد فی الارضی کشته می شود. قدر متیقن از مفسد فی الارض همان است که گفته شد. به خصوص اینکه در این زمینه حتما باید احتیاط های لازم عمل شود.

بگذریم که ممکن است آیۀ ۳۲ سوره مائده می خواهد تنها به این مطلب اشاره داشته باشد که اگر شخصی ، کسی را بدون اینکه فسادی انجام داده باشد بکشد کار بسیار بدی کرده است و انگار که کل مردم را کشته است و این مطلب تنها این را می رساند که کشتن کسی بدون اینکه فسادی انجام داده باشد بسیار بد است و اما اینکه اگر کسی فساد انجام داده باشد حتما باید کشته شود یا می توان او را کشت بحث دیگری است و از آیه چنین چیزی صراحتا بدست نمی آید. دقت شود که آیۀ ۳۲ پس از داستان دو فرزند آدم آمده است که یکی بدون هیچ گناه و فسادی کشته شد و آیه در مقام بیان این است که چنین کشتنی بسیار بد است ولی اینکه اگر کسی فساد انجام داد باید کشته شود معلوم نیست که آیه در مقام بیان چنین مطلبی باشد.(دقت کنید که این مطلبِ گفته شده بسیار دقیق است و از آن می فهمیم که یک بی دقتی در معنای آیات قرآن چقدر می تواند نتایج اشتباه به همراه داشته باشد)

با توجه به این نکتۀ آخر بدست می آید که از آیۀ ۳۲ سوره مائده اصلا بدست نمی آید که کسی را می توان در مقابل فسادی که منجر به کشتن نشده است کشت. اتفاقا از آیات دیگر نیز همین بدست می آید مثلا در آیۀ ۷۴ سوره کهف آمده است که وقتی حضرت موسی دید که حضرت خضر بچه را کشت به او گفت :

أَ قَتَلْتَ نَفْسًا زَکِیَّهَ  بِغَیرِْ نَفْسٍ‏

ترجمه : آیا شخص بى‏گناهى را بدون آنکه کسى را کشته باشد، کُشتى؟

از این آیه بدست می آید که یک شخص را در صورتی می توان کشت که فسادی کرده باشد که به قتل بینجامد.

به هر حال مجازات مفسد فی الارض در آیۀ ۳۳ سوره مائده آمده است و بازگشت آیات دیگر نیز به همین آیه است و در توضیح این آیه گفتیم که مجازات قتل مربوط به مفسدی است که فسادش با قتل مرتبط باشد.

و اما حال که بحث به اینجا رسید بد نیست به دو سوال که در این زمینه ممکن است به وجود بیاید پاسخ بدهیم :

سوال اول : طبق حرف شما اگر کسی میلیاردها دلار اختلاس کرده باشد و از این باب مفسد فی الارض باشد باز کشته نمی شود. همچنین قاچاقچیانی که با آوردن مواد به کشور جوانان را معتاد می کنند نیز در صورتی که کسی را نکشته باشند کشته نمی شوند و چنین احکامی صحیح نیست چون این افراد باید کشته شوند؟

جواب : طبق نظر ما بله کشته نمی شوند و البته چنین افرادی باید دیگر مجازات هایی که در آیۀ ۳۳ سوره مائده بیان شده است بر رویشان انجام شود و اصلا چه بسا مجازات های دیگر بیشتر از کشتن تأثیر داشته باشد. اینکه اختلاس کننده دست و پایش به صورت بر عکس قطع شود یا به منطقۀ بی آب و علف تبعید شود و تنها باشد آیا چیز کمی است؟ اتفاقا چنین کسی تا آخر عمر باید در جامعه باشد و مردم او را مشاهده کنند و درس عبرتی برای آنها باشد. و اما اینکه سوال کننده می گوید قاچاقچی باید کشته شود این حرف ، احساسی است. بله اگر او نیروهای امنیتی را کشته است باید کشته شود ولی در غیر این صورت اینکه صد درصد بخواهیم بگوییم باید کشته شود صحیح نیست. تازه معتاد شدن جوانان کشور تنها منتسب به قاچاقچیان نیست بلکه خیلی عوامل دیگر نیز دخیل است.

به هر ترتیب به نظر ما فقط در صورتی می توان کسی را کشت که کسی را کشته باشد و یا اگر هم کسی را نکشته است ، قصد کشتن دارد به صورتی که اگر نکشیم ما را می کشد مثل آنچه که در جنگ رخ می دهد یا در حین دستگیری ، انجام می شود که اگر کشته نشود گروگان ها را می کشد که البته در اینجا نیز باید احتیاط کرد و مثلا اگر دست به کشتن نزده است و می توان بدون کشتن جلو او را گرفت ، تنها باید به پایش تیر زده شود.

پس به نظر ما احکامی که در فقه وجود دارد و طبق آنها حکم قتل برای افرادی که کسی را نکشته اند صادر شده است همگی دارای اشکال هستند از جمله قتل مرتدّ ، قتل سابّ النبی ، قتل اختلاس کننده ، قتل زنا کاری محصنه توسط سنگسار و …

جالب است که از آیۀ ۲۶ سوره غافر بدست می آید که کشتن افراد به خاطر تغییر دین یا فسادی که قتل به همراه نداشته سیاستی فرعونی بوده و این فرعون بوده که چنین می کرده است.

با توجه به این توضیحات باطل بودن آن مطلب تاریخی – که پیامبر دستور قتل ۷۰۰ نفر از بنی قریظه را بدون اینکه کسی را کشته باشند صادر کرده است – ثابت می شود.

در همین جا به این مطلب نیز اشاره کنم که هیچ بعید نیست چنین احکامی و چنین داستان هایی ساخته و پرداختۀ سیاست حکومت ها باشد. سیاست گروه های مذهبی عاملی است که برخی کارهای مذهب خود را به نام دین تمام کنند به گونه ای که به راحتی نتوان غیر دینی بودن آن کارها را ثابت کرد. بد نیست در اینجا مثالی بزنم. اینکه باید حاجت ها را از خدا بخواهیم مطلبی مُسلّم در دین است و قرآن به صراحت در این زمینه صحبت کرده است ولی فعلا سیاست شیعه اقتضا می کند که یا علی و یا حسین و …. بگوید و حاجت هایش را از ائمه نیز بخواهد. حال ، مبلغین شیعه برای اثبات این کار به ادله ای استناد می کنند که واقعا متشابه و بلکه اشتباه است ولی به هر حال به عنوان ادلۀ این کار معرفی می شود.

مشاهده می کنید که وقتی سیاست گروهی چیزی را اقتضا کند به هر حال برای آن ، دلیل هم درست می شود یا حتی داستانی ساخته می شود. پس نمی توان به هر دلیلی تمسک کرد. چه بسا سیاست ، اقتضای ایجاد فلان دلیل یا فلان داستان را داشته است. به هر حال وقتی می بینیم قرآن حرف از آزادی عقیده زده است و از آن طرف می بینیم بحث ارتداد و قتل مرتد به عنوان یک حکم فقهی بیان شده است باید این احتمال را بدهیم که ادلۀ قتل مرتد مثل همان ادلۀ اثبات حاجت خواستن از غیر خدا ایجاد شده باشد. علاوه بر این در روزگار خود دیده ایم که داستان هایی برای اثبات برخی سیاست ها ساخته می شود. حال شاید این داستان بنی قریظه که پیامبر ۷۰۰ نفر از آنها را کشته است از همین نوع باشد.

سوال دوم : شما گفتید اگر مفسد فی الارض دستگیر شود و کسی را نکشته باشد نباید کشته شود. شما فساد فی الارض را پایین تر از قتل محسوب می کنید که چنین حکمی می دهید در حالی که طبق آیات ۱۹۱ و ۲۱۷ سوره بقره ، فتنه از قتل بزرگتر است. پس فتنه گری از کشتن بدتر است. پس اگر کسی فتنه گری کرد باید کشت شود حتی اگر کسی را نکشته باشد. حال ، بنی قریظه نیز با اینکه کسی را نکشتند ولی با فتنۀ جنگ احزاب خود را مستحق قتل کردند و به آن رسیدند.

جواب : به هر حال برخی مفسرین نظرشان همین است و ما نیز گفتیم که می گویند مفسد فی الارض در صورتی که دستگیر شده باشد و کسی را نکشته باشد می توانیم او را بکشیم ولی به نظر ما این دیدگاه صحیح نیست. به نظر بنده تعابیر وَ الْفِتْنَهُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ(بقره-۱۹۱) و وَ الْفِتْنَهُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ(بقره-۲۱۷) باید درست معنا شوند.باید دقت شود که مراد از فتنه و قتل در این دو آیه دقیقا چیست؟

آیا مراد از فتنه هر نوع فتنه ای است؟ اگر این طور باشد حکومت عربستان هم می گوید فلان روحانی شیعه با سخنرانی هایش فتنه به پا کرده است و چون فتنه از قتل بالاتر است باید کشته شود. حال آیا این استدلال صحیح است؟

دقت کنید آیاتی که تعابیر وَ الْفِتْنَهُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ(بقره-۱۹۱) و وَ الْفِتْنَهُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ(بقره-۲۱۷) در آن آمده است همگی مربوط به جنگ است و اگر مجموع آیات خوانده شود متوجه می شویم که مراد از فتنه مجموع رفتارهایى است که مشرکین نسبت به مسلمانان انجام مى دادند. از شکنجه و آزار آنها گرفته تا بیرون کردن آنها از خانه و کاشانه و مقابلۀ نظامى با آنها. حال قرآن برای اینکه مسلمانان را به جنگ با این گروه تشویق کند می گوید این کارهای مشرکین از اینکه شما آنها را بکشید بالاتر است. به هر حال کسی که با تجهیزات نظامی به جنگ شما آمده است ، فتنه به پا کرده است و اگر او را نکشید شما را در جنگ می کشد. پس شما از کشتن آنها نترسید. بنابراین مراد از فتنه که بدتر از قتل است مجموعۀ اعمال مشرکین از جمله مقابلۀ نظامی آنها با مسلمانان است که این کار آنها از اینکه ما آنها را بکشیم بالاتر است و این معنا ، معنایی کاملا عاقلانه است. در رابطۀ با معنای فتنه در این آیات رجوع به آیۀ ۱۰۱ سوره نساء نیز مفید است چرا که فتنه در آن آیه نیز همین معنایی که گفتیم را می رساند.

به نظر مى رسد که مسلمانان دستشان به جنگ نمى رفته است و کشتن مشرکین برایشان راحت نبوده است و اگر تأکیداتى در این آیات راجع به جنگ وجود دارد از این باب است که به مسلمانان گوشزد کند که براى دفاع از خودتان بجنگید.

پس به هر ترتیب مراد از فتنه هر چیزی است که منجر به قتل می شود نه فتنه ای که منجر به قتل نمی شود و با خواندن دقیق آیاتی که تعابیر وَ الْفِتْنَهُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ(بقره-۱۹۱) و وَ الْفِتْنَهُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ(بقره-۲۱۷) در آن آمده است و خواندن آیات قبل و بعد آن ، همین مطلب بدست می آید. مشکل این است که این تعابیر بدون دقت در سیاق آیات حتی از طرف مبلغین دینی خوانده شده است و مردم هم همین گونه در ذهن دارند بدون اینکه بدانند این تعابیر در کجای قرآن آمده است. به هر حال به نظر ما می رسد که در صورتی می توانیم کسی را بکشیم که آن شخص یا کسی را کشته باشد یا فتنه ای برای کشتن دیگران بپا کرده باشد و دقیقا کشورهای دموکراتیک امروز نیز همین گونه عمل می کنند و مثلا آمریکا به خود اجازه می دهد با هواپیماهای بدون سرنشین ، نیروهای القاعده را که قصد کشتن آمریکایی ها را دارند ترور کند.

و اما اینکه کسی فتنه و فسادی بپا کند که اصلا بحث قتل در میان نباشد در چنین مواردی به نظر ما نمی توان حکم قتل برای او صادر کرد. و اما با توجه به این معنای فتنه که گفته شد ، معنای آیۀ وَ قَاتِلُوهُمْ حَتىَ‏ لَا تَکُونَ فِتْنَهٌ(بقره-۱۹۳) که اتفاقا بعد از همان تعبیر وَ الْفِتْنَهُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ  آمده است نیز مشخص مى شود. پس اینکه برخی آیۀ وَ قَاتِلُوهُمْ حَتىَ‏ لَا تَکُونَ فِتْنَهٌ را به گونه ای معنا می کنند که از آن جنگ ابتدایی نتیجه شود به این صورت که حتی بدون اینکه طرف مقابل به جنگ ما بیاید ما باید به جنگ او برویم تا فتنه یعنی شرک و عقائد اشتباه از عالم برچیده شود چنین معنایی کاملا اشتباه است.

برای اینکه متوجه شوید استفاده هایی که به صورت اشتباه از آیات جنگ می شود اصلا قابل تمسک نیست بد نیست مثالی بزنم و آن اینکه برخی آیات هیچ ارتباطی به توسلی که شیعه به آن معتقد است ندارد ولی آن آیات به عنوان دلایل محکمی برای توسل بیان می شود. حال بعید ندانید آیاتی که ما فکر می کنیم در قتل و کشتار صراحت دارد در طول تاریخ به گونه ای تبلیغ شده است که ما فکر می کنیم جز این ، معنای دیگری ندارند. به هر حال به نظر ما اگر فساد فی الارض با قتل مرتبط نباشد نمی توان حکم قتل را به عنوان مجازات صادر کرد.

بگذریم که اسلام حتی راجع به همین مورد نیز قید و بند قرار داده است به این صورت که اگر بخواهیم مجازات قاتل را قتل قرار دهیم در همین جا نیز حساسیت هایی وجود دارد. در آیۀ ۲۸ سورۀ مائده آمده است که هابیل به قابیل که قصد کشتن او را داشته است چنین می گوید :

لَئنِ بَسَطتَ إِلىَ‏َّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنىِ مَا أَنَا بِبَاسِطٍ یَدِىَ إِلَیْکَ لِأَقْتُلَکَ  إِنىّ‏ِ أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَلَمِینَ‏

ترجمه : مسلماً اگر تو براى کشتن من دستت را دراز کنى، من براى کشتن تو دستم را دراز نمى‏کنم زیرا از خدا پروردگار جهانیان مى‏ترسم.

از این آیه بدست می آید که مجازات قتل نباید به عنوان قتل انجام شود بلکه به عنوان دفاع باید انجام گیرد و این یک حکم بسیار مترقی است که بعید است حقوق بشر امروز و حتی کشورهای دموکراتیک به آن توجه داشته باشد. پس اگر هم در مواردی که پای قتل در میان است مجوز قتل وجود دارد این از باب یدِ دفاعی است نه ید قتالی.

به هر حال پس از همۀ این مباحث به نظر ما ، هم از آیات سوره مائده و هم از خود آیات سوره احزاب اشتباه بودن بحث تاریخی بنی قریظه بدست می آید.

باید به این مطلب توجه داشته باشیم که به راحتی نمی توان به نقل های تاریخی استناد کرد حتی اگر معروف و مشهور باشد. جالب است که در همین سوره احزاب در آیۀ ۳۷ بحث ازدواج پیامبر با زینب بیان شده است که این بحث نیز از لحاظ تاریخی به گونه ای دیگر بیان شده است و اتهاماتی متوجه پیامبر شده است که ایشان عاشق زینب بود و ….

مفسرین ذیل این بحث به ردّ این ماجرا پرداخته اند و ای کاش در ذیل آیات ۲۶ و ۲۷ سوره احزاب نیز به ردّ ماجرای کشتار بنی قریظه پرداخته بودند.

البته موارد مشابه داستان بنی قریظه نیز وجود دارد که مفسران بدون دقت در متن آیه با توجه به نقل های تاریخی ، آیه را به گونه ای معنا کرده اند که اتفاقا دارای اشکال است مثل داستان قَسَم حضرت ایوب برای زدن زن خود که بسیاری از مفسرین آیه را به همین واقعه تفسیر کرده اند در حالی که قرائن آیه با این معنا هماهنگ نیست. در این زمینه می توانید به سوال شمارۀ ۶۱۴ از جلد هفتم جزوۀ (از تو می پرسند) مراجعه کنید. نقل های تاریخی که در روزگار معاصر نیز شنیده ایم موید این مطلب است که نمی توان به راحتی آنها را پذیرفت مثلا این نقل مشهور که عرب ها در حمله به ایران کتابخانه ها را آتش زدند با اینکه خیلی معروف است ولی به شدت توسط آقای مطهری ردّ شده است که در این زمینه می توانید به مجموعه آثار آقای مطهری ، ج۱۴ ، ص۲۷۳ به بعد مراجعه کنید. وقتی انسان متوجه می شود که چنین نقل های مشهوری قابل نقد است می فهمد که حتما نقل کشتار بنی قریظه نیز می تواند قابل نقد باشد.

این نکته نیز توجه شود که گروهی از بنی قریظه که اسیر شده اند احکام اسیر در اسلام شامل حالشان می شده است و آن احکام بسیار به نفع اسیر است به گونه ای که از زکات مسلمین به آنها داده می شود تا آزاد شوند و علاوه بر این مسلمانان حتی غذای خود را با آنها تقسیم می کنند. در واقع اسیران بنی قریظه که قبلا توطئۀ بزرگی بر ضد اسلام انجام داده اند حال که اسیرند به خوبی با آنها رفتار می شود. حتی به نظر می رسد که خیلی زود آنها آزاد شده باشند چون حتى یک مورد درباره حکم کنیز یهودى که مى‏خواهد در منزل به سبک خودشان عبادت کند، گوشت ذبح کند یا … سؤال نشده است.

و اما اگر کسی به آیۀ ۲۷ سوره احزاب اشکال کند که چرا زمین ها و خانه ها و اموال بنی قریظه به ملکیت مسلمانان در آمد در پاسخ باید بگوییم وقتی بنی قریظه از قلعه ها بیرون شدند با قلعه ها و دارایی های آنها چه باید کرد؟

وقتی نیروهای امنیتی پاریس پشتیبانان داعش را از خانه هایشان که در حومۀ پاریس است بیرون می کنند با آن خانه ها و اموال درون آن چه می کنند؟

در اینجا چند فرض مطرح است : یکی اینکه این خانه ها و اموال را به حال خود واگذر کنیم که اشتباه است. دیگر اینکه به خود پشتیبانان داعش که اسیر شده اند برگردانیم که این نیز اشتباه است و حتی غربی ها نیز چنین نمی کنند. بهترین کار این است که آن خانه ها و اموال به نفع دولت مرکزی مصادره شود تا جایگزین خساراتی باشد که در اثر پیمان شکنی به دولت مرکزی زده اند. به هر حال غنیمت بردن از کسانی که قصد جان ما را داشته اند مطلبی عاقلانه است. اگر مردم پس از سرنگون کردن دیکتاتور کشورشان که قصد جان مردم را داشته است ، کاخ های او را تصرف کنند اشکال دارد؟ جالب است که در همین قرن ۲۱ دولت های غربی به خود اجازه می دهند که اموال دیگر کشورها را به عنوان غرامت مصادره کنند چون به زعم آنها ، آن کشورها در فلان حادثه دستی داشته است.

این نکته نیز قابل توجه است که از آیات قرآن بدست نمی آید که همۀ افراد بنی قریظه از زن و بچه و … همه به قتل رسیدند یا اسیر شدند. آیه ۲۶ سوره احزاب تنها به دو گروه اشاره دارد و این نمی رساند که گروه های نجات یافته ای در بین آنها نبوده است. به هر حال ظاهرا افراد بی گناه نیز در بین آنها بوده اند که آنها طبق عدالت اسلام ، باید به حال خود باقی می ماندند. بنابراین از آیات ، عمومیت بدست نمی آید. حتی آیه ۲۷ نیز عمومیت ندارد و چه بسا افراد بی گناه از بنی قریظه در خانه های خود مانده اند و اموالشان نیز گرفته نشده است. به هر حال تا آخرین روزهای زندگی پیامبر ، در مدینه اهل کتاب وجود داشته است به گونه ای که حتی در آیات سورۀ مائده مجوز ازدواج با آنها صادر شده است و چه بسا این اهل کتاب همان بی گناهان بنی قریظه بوده باشند.

به این نکته نیز توجه شود که از آیۀ ۲۷ سوره احزاب مطلب ظریفی بدست می آید و آن اینکه در این آیه گفته شده است که زمین و اموال بنی قریظه به مسلمانان رسید ولی نگفته است که اسراء و زنان بنی قریظه را نیز مسلمانان به ارث بردند و از همین جا می فهمیم که اسلام با برده گیری مخالف است. دقت شود که از نظر قرآن اسراء ، مصداق (ما ملکت ایمانهم) نمی شوند و به ملک رزمندگان در نمی آیند. در این زمینه ما مفصلا در جزوۀ (بحثی مبسوط پیرامون برده گیری و برده داری در اسلام) بحث کرده ایم و البته این حرف بر خلاف گفتۀ فقهاء است که می گویند اسراء جنگی مصداق ما ملکت ایمانهم هستند و به ملک رزمندگان در می آیند که ما در آن جزوه مفصلا این نظر را مورد نقد قرار داده ایم.


از جمله شبهات مهمی که منکرین اسلام راجع به عملکرد پیامبر اسلام مطرح می کنند بحث کشتار بنی قریظه است که در تاریخ ها و تفاسیر مختلف و مشهور چنین آمده است که پیامبر حکم داد که حدود ۷۰۰ نفر آنها کشته شوند با اینکه خود آنها در جنگ احزاب کسی را نکشتند. این مطلب را بسیاری از مفسرین نیز مفروض گرفته اند و افرادی مثل علی دشتی در کتاب ۲۳ سال و دکتر سها در کتاب نقد قرآن از این داستان برای حمله به اسلام بهره برده اند. در این جزوه مفصلا به پاسخ این شبهه پرداخته ایم.

همچنین ببینید

شادی و غم از دیدگاه قرآن

 شادی و غم از دیدگاه قرآن  مقدمه : در ایام نوروز سال ۱۳۹۵ به ذهنم …

۲ دیدگاه

  1. باسلام و خسته نباشید
    ممنون از مطالبی که زحمت زیادی کشیده شده بر آن….

    بازاندیش پاسخ در تاريخ شهریور ۱ام, ۱۳۹۶ ۱۱:۲۱ ق.ظ:

    درود بر شما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *