خانه / اعتقادات / اسلام پژوهی / چرا قرآن معجزه است؟

چرا قرآن معجزه است؟

مقدمه : جزوه ای که پیش رو دارید خلاصه ای از حدود ۲۲۰ صفحه مطلب در مورد اعجاز قرآن است. بنابراین طبیعتا ممکن است در مورد برخی از مطالب آن ابهاماتی وجود داشته باشد ولی به هر حال سعی شده است مهمترین مسائل مربوط به اعجاز قرآن در آن گنجانده شود.

برای توضیحات تفصیلی راجع به اعجاز قرآن می توانید به کتاب (آموزش نوین عقاید) از همین قلم مراجعه کنید.

شروع بحث :

ضرورت بحث در مورد اعجاز قرآن : ممکن است برخی بگویند این بحث چه ضرورتی دارد ولی باید گفته شود که دین داری ما و مسلمان بودن ما متوقف بر این بحث است چون اثبات پیامبری حضرت محمد (ص) متوقف بر بحث اعجاز قرآن است. به هر حال هر پیامبری برای اینکه ثابت کند که از طرف خدا آمده باید معجزه ای ارائه دهد و معجزه‌ی پیامبر خاتم ، قرآن است. حال ما باید دقیقا بحث کنیم که چرا قرآن معجزه است؟ این مایه‌ی تأسف است که ما معمولا در دین داری مقلد هستیم و به همین خاطر ممکن است ندانیم چرا قرآن معجزه است و به همین خاطر دیده شده است که قرآن را با مثنوی یا شاهنامه مقایسه می کنند. باید دقت داشت که طبق مبانی اسلام ، قرآن اصلا قابل مقایسه با مثنوی و شاهنامه نیست. برخی فکر می کنند همان طور که مثنوی حرف های خوب دارد قرآن نیز حرف های خوب دارد و نگرش آنها به قرآن تا همین اندازه است در حالی که قرآن کتابی است که راجع به آن ادعای اعجاز شده است.

منظور از اینکه نمی توان مثل قرآن را آورد : درست است که دو چیز از هر لحاظ مثل هم نمی شوند ولی این بدان معنا نیست که رقابت بین دو چیز معنا ندارد. بالاخره در رقابت هایی که امروزه وجود دارد چگونه شخص برتر مشخص می شود؟

فرض کنید شخصی در پختن شیرینی، برترین فرد است. حال مبارزۀ با او به این معنا است که شخص دیگری بتواند شیرینی ای درست کند که مثل یا برتر از شیرینی او باشد حتی اگر سبکش با سبک آن شیرینی پز متفاوت باشد ولی خورندگان اذعان داشته باشند که در مجموع، شیرینیِ پخته شده بهتر از شیرینی قبلی یا لااقل در حد شیرینی قبلی است.

حال رقابت با قرآن نیز به این صورت است که شخصی از هر طریقی بتواند متنی بیاورد که در مجموع ، جایگاه قرآن را از آن پس بگیرد یا لااقل در حد جایگاه قرآن باشد.

منحصر به فرد بودن قرآن : متن قرآن در قالب هیچ گروه از متون دیگر قرار نمی گیرد بلکه خودش به تنهایی تقسیم بندی جدیدی ایجاد کرده است و قسم خاصی از متن را ارائه داده است و در واقع، متنی منحصر به فرد است و جایگاهی که متن قرآن در کلام عرب دارد هیچ متن دیگری ندارد. در واقع مجموع خصوصیات مختلفی که متن قرآن دارد مثل فصاحت و بلاغت، زیبایی متنی، پیدا کردن جایگاه فوق العاده در بین مردم و متخصصین، ساختار جدید و ابداعی، زنده بودن متن، چند وجه داشتن معانی آن، اشاره به مطالب علمی در آن و … در هیچ متن دیگری موجود نیست. حتی قرآن کتابی است که طبق تحقیقات انجام شده اگر پر خواننده ترین کتاب در جهان نباشد یکی از پر خواننده ترین کتاب ها در جهان است و از این لحاظ نیز در صدر کتب پر خواننده قرار دارد.

حال رقابت با قرآن و آوردن مثل قرآن بدین معناست که متنی بتواند این جایگاه را از قرآن پس بگیرد یا اینکه همین جایگاه را در کلام عرب پیدا کند همچنانکه در رده بندی تیم های فوتبال مثلا گفته می شود که امسال آلمان توانست مثل برزیل جایگاه اول را پیدا کند.

اعتراف علی دشتی در کتاب ۲۳ سال بر اعجاز قرآن : جالب است شخصی مثل علی دشتی در کتاب ۲۳ سال که کتابی در رد قرآن است به اعجاز قرآن اعتراف دارد و می گوید: باید انصاف داد قرآن ابداعی است. سوره‌های مکی و کوچکِ سرشار از نیروی تعبیر و قوه اقناع، سبک تازه‌ای است در زبان عرب. جاری شدن آن از زبان مردی که خواندن و نوشتن نمی‌دانسته درس نخوانده و برای ادب تربیتی ندیده است موهبتی است کم‌نظیر و اگر از این لحاظ آن را معجزه گویند برخطا نرفته‌اند. با همه این‌ها قرآن معجزه است. اما نه مانند معجزه‌های سایرین که در میان مه و غبار افسانه‌های قرون گذشته پیچیده شده باشد و جز ساده‌لوحان و بیچارگان معتقدانی نداشته باشد. نه، قرآن معجزه است، معجزه زنده و گویا.( کتاب۲۳ سال)

اعتراف دانشمندان دیگر در مورد عظمت قرآن را می توانید در ذیل آیه ۲۳ سوره بقره در تفسیر نمونه مشاهده کنید.

تحدی قرآن شامل حال غیر عرب زبان ها نیز می شود : تحدی قرآن فقط شامل عرب ها نمی شود بلکه غیر عرب ها را نیز شامل می شود یعنی افراد غیر عرب برای پاسخ به تحدی قرآن باید سعی کنند ببینند که آیا در زبان خود می توانند متنی بیاورند که مثل متن قرآن در زبان عربی باشد یعنی متنی به زبان خودشان بیاورند که از لحاظ جایگاه در همان زبان، مثل جایگاه قرآن در زبان عرب باشد؟

به هر حال قرآن متنی است که شبیه هیچ متن دیگری نیست و به تنهایی قسم جدیدی از متن را ایجاد کرده است و مثلا وقتی می خواهند متون مختلف را بشمارند برای قرآن قسم و ستون خاصی اختصاص می دهند که هیچ متنی در کنار آن قرار نمی گیرد. هم در زمان نزول قرآن و هم در زمان کنونی متن قرآن در زبان عربی درخشش خاصی دارد و از لحاظ جایگاه تک است به صورتی که هیچ متن دیگری با آن قابل مقایسه نیست. حال آیا در زبان های دیگر چنین متنی داریم؟

یک فارسی زبان یا چینی زبان در صورتی می تواند تحدی قرآن را پاسخ دهد که در زبان خود متنی بیاورد که چنان از لحاظ ساختاری ابداعی باشد که هیچ متنی مثل آن نباشد و کاملا تفاوتش با متون دیگر از لحاظ ساختاری و جایگاه به چشم بیاید.

فرق قرآن با مثنوی و دیوان حافظ : اشعار مولوی، حافظ و…. بالاخره از لحاظ ساختاری شبیه هم هستند و مثلا همگی در تقسیم بندی شعر قرار می گیرند و همگی در صدر جدول متون فارسی هستند و اینگونه نیست که یکی از آنها جایگاه ویژه ای داشته باشد که آن را از دیگری از هر لحاظ برتر کرده باشد بلکه چه بسا هریک نسبت به دیگری نقطه ضعف هم داشته باشند. این در حالی است که قرآن درخشش خاصی در کلام عرب دارد و موجب شده است که قرآن تک افتاده باشد.

تازه بماند که حافظ و مولوی هیچ یک نسبت به متونی که آورده اند دیگران را به مبارزه طلبی دعوت نکرده اند و علاوه بر این هریک، خود را تابع قرآن می دانسته اند و در اشعار خود از قرآن بهره برده اند تا جایی که حافظ در جایی از دیوانش می گوید:

صبح خیزیّ و سلامت طلبی چون حافظ/  هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم

(بیتی از غزل ۳۱۹ دیوان حافظ)

این نکته نیز یادمان نرود که مولوی و حافظ همگی آموزش دیده بوده اند و مراحلی را طی کرده بوده اند بر خلاف پیامبر اسلام که مکتب رفته و تحصیل کرده نبوده است.

نکتۀ دیگر راجع به این موضوع اینکه متن امثال مثنوی و حافظ با متن قرآن قابل قیاس نیستند و تحولات زبانی موجب شده است که خود ما که فارسی زبان هستیم نتوانیم این متون را به خوبی بخوانیم و بفهمیم. این در حالی است که متن قرآن متنی بسیار سلیس و روان است و تحولات، بر روی آن تأثیر منفی نداشته است.

این نکته نیز توجه شود که ما در اینجا از اشکالاتی که به مثنوی و دیوان حافظ گرفته شده و بعضا اشکالات صحیحی هم هست چشم پوشی کرده ایم و الا خود این مطلب مجال دیگری می طلبد. در اینجا تنها به این مطلب اشاره کنم که مثنوی در اشعارش اسم آلت تناسلی را صراحتا آورده است که قابل اشکال است. همچنین در مورد نقد دیوان حافظ می توانید به کتاب حافظ شکن از آقای برقعی مراجعه کنید.

اصلا مقایسه کردن قرآن و مثنوی کسر شأن قرآن است مثل اینکه بخواهیم نور خورشید را با نور شمع مقایسه کنیم.

در مورد اعجاز قرآن باید به داوران متخصص نیز رجوع کرد : در برنامۀ مشاعره که در تلویزیون پخش می شود داور آن برنامه کاملا متوجه می شود که چه شعری فصاحت دارد و چه شعری فصاحت ندارد. حال راجع به قرآن نیز باید از داورانی متخصص سوال کرد و نظر آنها را پرس و جو کرد. البته این داوران نه می توانند متعصبین مسلمان باشند و نه متعصبین غیر مسلمان که تعصب آنها موجب جهت دهی به آنها شود.

هر کسی باید خودش خوب تحقیق کند و ببیند آیا قرآن در کلام عرب واقعا درخشش خاصی دارد یا نه و در این زمینه خودش باید به نتیجه برسد. باید گفته های مجموع افراد را بشنود تا به اطمینان برسد. پس به صرف اینکه شخصی بگوید قرآن متن خاصی است یا اینکه شخصی بگوید قرآن متن خاصی نیست نمی توان تنها به همین اکتفا کرد بلکه باید واقعا پرس و جو کرد تا به اطمینان رسید. بنده با توجه به مجموع تحقیقات خودم به این نتیجه رسیده ایم که قرآن از لحاظ لفظی و متنی ، متن خاصی است و درخششی دارد که دیگر متون ندارند و وقتی بقیه‌ی خصوصیات قرآن را در کنار خاص بودن متنش می گذارم متوجه می شوم که قرآن واقعا کتاب خاصی است. اصلا با دیدن همین برنامه‌ی مشاعره می توان به درخشش خاص قرآن پی برد چون معلوم است نگرشی که در این برنامه به قرآن هست اصلا به کتب دیگر نیست. اصلا همین که مشرکین زمان پیامبر قرآن را سحر می نامیدند دلیل بر درخشش قرآن است. تا به حال کدام لفظ ، سحر نامیده شده است؟ به هر حال متن قرآن به اصطلاح عرفی (یه جوریه) که متن دیگری مثل آن نیست. این نکته نیز دقت شود که همچنانکه مردم نفهمیدند عصای موسی چگونه به مار تبدیل شد ما هم نمی فهمیم که چرا قرآن اینگونه است ولی وقتی به قرآن می نگریم و راجع به آن تحقیق می کنیم می فهمیم که خصوصیاتی دارد که متون دیگر این خصوصیات را ندارند.

دقت شود که معجزه‌ی عقلی ، تحقیق عقلی می طلبد همچنانکه معجزه‌ی حسی با حس درک می شود. بنابراین برای فهم اعجاز قرآن باید عقل را بکار انداخت و دست به تحقیق زد.

یا خودتان باید در ادبیات عرب کار کنید تا به درخشندگی خاص متن قرآن پی ببرید و یا در این باره به تحقیق بپردازید. و اما در مورد تحقیق راجع به خاص بودن متن قرآن باید به این نکته توجه داشت که اگر فرد محقق به مسلمانان عرب مراجعه کند ممکن است کسی بگوید این تحقیق صحیح نیست چون مسلمانان می خواهند هر جور که شده از قرآن دفاع کنند.

حال اگر کسی به غیر مسلمان عرب مراجعه کند ما نیز می گوییم ممکن است آنها نیز متعصب باشند و بخواهند هر جور شده زیر بار اعجاز قرآن نروند همچنانکه آیه ۳۱ سوره انفال همین نکته را بیان کرده است.

بنابراین باید در تحقیق ، آن قدر از گروه های مختلف پرس وجو کرد تا به اطمینان رسید. به خصوص باید سراغ افراد غیر متعصب رفت ، حال چه مسلمان باشند و چه غیر مسلمان. باید تحقیق کرد که مجموع کسانی که راجع به قرآن نظر می دهند چه می گویند؟ باید حرف طرفداران و مخالفان قرآن را شنید.

به نظر بنده وقتی حرف مجموع گروه های مختلف راجع به قرآن شنیده شود می توان به خاص بودن متن قرآن پی برد. مثلا می توانید به صحبت های علی دشتی که قبلا بیان شد یا صحبت های گوته یا دیگر افراد مراجعه کنید.

با قرآن باید همان گونه مبارزه کرد که قرآن با دیگر متون در زمان خودش مبارزه کرده است : ممکن است کسی بگوید چگونه می توان متنی آورد که موجب شکست قرآن شود؟ مردم آنقدر به قرآن وابسته شده اند که کسی نمی تواند آنها را از قرآن بِکَند. اگر مردم به خرافات نیز دلبسته باشند نمی توان چیزی در مقابل خرافات آنها آورد.

در جواب باید گفته شود که قرآن چگونه با متون دیگر مبارزه کرد؟ قرآن در زمان خودش جای دیگر کتب را از لحاظ متنی گرفت هر چند شاید مشرکین تا سال ها ، متون خود را بزرگ می شماردند. اگر چیزی خیلی خوب باشد مشخص است حتی اگر خرافیون به خرافات خودشان بپردازند. اگر متنی خیلی خوب باشد مشخص است حتی اگر متعصبین بخواهند مانع رشد آن شوند. نور خورشید را نمی توان از بین برد. همین که در مجامع علمی مشخص باشد متنی با دیگر متون متفاوت است خودش کافی است هر چند تا جا باز کردن در بین مردم ، زمان زیادی بگذرد.

البته قرآن علاوه بر مجامع علمی ، توانست در زمان خودش در بین مردم نیز جا باز کند و کتب دیگر و متون دیگر را کنار بزند. همان زمان هم خرافات و خرافیون وجود داشته اند ولی قرآن توانست بر عقل آنها سیطره پیدا کند.

تفاوت متن قرآن با متون دینی دیگر : توجه کنید که متن انجیل و دیگر کتب دینی تفاوتی با دیگر متون ندارند و از لحاظ متنی مثل متون دیگر هستند ولی متن قرآن متن خاصی است. پس قرآن از لحاظ متنی با کتب دینی دیگر تفاوت زیادی دارد.

خوب است قدری راجع به ریزه کاری هایی که در قرآن وجود دارد تحقیق کنید تا متوجه شوید که قرآن از لحاظ لفظی ، چه کتاب دقیقی است. در این زمینه می توانید به تفاسیر قرآن به خصوص تفاسیری که در باب ادبی و فصاحت و بلاغت ، بر روی قرآن کار کرده اند مراجعه کنید.

تذکر به کسانی که به اعجاز قرآن اشکال می گیرند : بد نیست این نکته را نیز به کسانی که به اعجاز قرآن ایراد می گیرند تذکر دهیم که وقتی ما می فهمیم که مثلا فیلم آقای کیارستمی یا آقای فرهادی جایزه گرفته است وقتی خودمان آن فیلم را می بینیم اصلا برتری آن را بر دیگر فیلم ها نمی فهمیم بلکه چه بسا به ذهن ما می رسد که نسبت به فیلم های دیگر نیز ضعیف تر است یعنی ممکن است من فیلم کلاه قرمزی را بهتر از فیلم آقای فرهادی بپسندم ولی کسانی که متخصص امور فیلم هستند می فهمند که فیلم آقای کیارستمی یا آقای فرهادی چه خصوصیاتی دارند که بهترین فیلم شده اند. حال، کسانی به قرآن و در صدر جدول بودن آن اشکال می گیرند، اشکالاتشان مثل اشکالاتی است که ما به فیلم آقای کیارستمی می گیریم. این افراد باید به متخصصین فن مراجعه کنند و نظر آنها را جویا شوند.

پس جوانی که اصلا راجع به اعجاز قرآن کار نکرده نمی تواند قرآن را کتابی عادی بداند. جوانی که برای یادگیری زبان انگلیسی بیشتر از یادگیری قرآن وقت گذاشته است نمی تواند به اعجاز قرآن اشکال بگیرد.

باید برای فهم اعجاز قرآن وقت گذاشت : فرد می تواند وقت بگذارد و عربی یاد بگیرد تا خود بتواند در این باره نظر بدهد. چطور افراد برای اخذ مدرک که معلوم هم نیست چقدر ثمره برایشان داشته باشد حاضر می شوند سال ها سختی بکشند و پول های فراوان بدهند و حتی به شهرهای دیگر سفر کنند؟ آیا دین این ارزش را ندارد که برای آن وقت بگذاریم و حتی زبان یاد بگیریم؟ آیا دینی که احتمال صحت آن زیاد است ارزش ندارد که زبان آن دین را یاد بگیریم؟

اتفاقا تجربه نشان داده است افرادی که زبان دیگری دارند بعضا بهتر از کسانی که کتاب ها به زبان خودِ آنها بوده است کار کرده اند مثلا از جمله بهترین جمع آوری کنندگان مثنوی، انگلیسی زبان هستند یا از جمله بهترین جمع آوری کنندگان متون روایی در اسلام، ایرانی بوده اند. پس می توان تصور کرد که شخصی زبان دیگری داشته باشد ولی حتی اعجاز قرآن را بهتر از عرب زبان ها بفهمد.

به هر حال خود شما باید وقت بگذارید تا منحصر به فرد بودن متن قرآن را متوجه شوید.

قرآن منبع رجوع مخصصین و بزرگان : چطور ممکن است شخصی امی (مکتب نرفته) کتابی بیاورد که منبع و محل رجوع بسیاری از متخصصین شود. مولوی، حافظ و بسیاری از بزرگان ایرانی که ما آنها را می شناسیم از قرآن بسیار بهره برده اند. به قول شاعر:

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت / به غــمزه مسئــله آموز صد مــدرس شد

کاملا مشخص است که قرآن با کتاب هایی مثل مثنوی و دیوان حافظ متفاوت است و در سطحی بسیار وسیع تر از آنها قرار دارد و مرجع و منبع آنها بوده است.

شما کدام کتاب را سراغ دارید که اینقدر بر رویش کار شده باشد و این قدر بر آن شرح و تفسیر نوشته شده باشد؟ تازه این را اضافه کنید که این کتاب از طرف شخص مکتب نرفته آمده باشد.

اگر کسی می خواهد با قرآن مبارزه کند از این طریق نیز باید تلاش کند که آوردنده‌ی کتابی که قرار است با قرآن مبارزه کند مکتب نرفته باشد ولی آنقدر متنش دقیق باشد که بزرگان بر آن شرح بنویسند.

شما ببینید ما تفاسیر مختلفی برای قرآن داریم : تفسیر ادبی ، عرفانی ، فلسفی ، اجتهادی ، فقهی ، اصولی ، بلاغی ، روایی ، علمی ، کلامی و حتی ریاضی.

قرآن چنین کتابی است. حال اگر کسی راست می گوید چنین کتابی بیاورد. آیا مفاتیح این گونه است؟ آیا مثنوی این گونه است؟ اصلا قرآن محل رجوع مثنوی بوده است. آنها که فکر می کنند قرآن در سطح مثنوی است انگار که نه مثنوی را می شناسند و نه قرآن را.

معجزه بودن یک تک سوره : با توضیحاتی که دادیم متوجه می شویم که یک تک سوره نیز می تواند معجزه باشد. در فهم معجزه بودن یک سوره باید آن تک سوره را با شبیه خودش مقایسه کرد نه با یک کتاب. آیا مثلا متن دیگری وجود دارد که به اندازه‌ی سوره عصر باشد و مجموع خصوصیات این سوره را داشته باشد؟ از لحاظ خصوصیات متنی گرفته تا دیگر خصوصیات؟ مثلا شروح بسیار زیادی راجع به این سوره نوشته شده است. آیا متن دیگری سراغ دارید که از لحاظ حجم ، به اندازه‌ی سوره عصر باشد و این قدر راجع به آن شرح نوشته شده باشد؟ همچنین آیا متن دیگری سراغ دارید که به اندازه‌ی سوره عصر باشد و از لحاظ متنی ، با دیگر متون متفاوت باشد و درخشندگی خاصی در آن زبان داشته باشد که هیچ متن دیگری در کنار آن قرار نگیرد؟ این را هم اضافه کنیم که سوره عصر از جانب یک فرد امی و مکتب نرفته آمده است. آیا متنی با حجم سوره عصر وجود دارد که از طرف یک شخص امی ایجاد شده باشد و مثل سوره عصر ، بدرخشد؟

خلاصه اینکه باید دید که آیا مجموع خصوصیاتی که مثلا سوره عصر یا سوره کافرون دارد ، متن دیگری دارد یا نه؟ البته ممکن است کسی خیلی زود به اعجاز تک سوره پی نبرد. بنابراین باید بر روی اعجاز مجموع قرآن کار کند تا آرام آرام به نتیجه برسد.

زنده بودن متن قرآن : قرآن یک کتاب زنده است و متنش با وجود گذشت چند صد سال کهنه نشده است و به روز کردن لازم ندارد. علاوه بر این هر فردی با نگرش مخصوص به خود اگر سراغ قرآن بیاید می تواند از آن برداشت‌های صحیحی داشته باشد مثلا اگر کسی با دید علمی و پزشکی به قرآن نظر کند قرآن برای او مطلب دارد. اگر کسی با دید ادبی به سراغ قرآن بیاید مطالب بسیاری از آن می آموزد. اگر کسی با نگرش فقهی، سیاسی، خانوادگی و …. به قرآن نگاه کند قرآن او را ارضاء خواهد کرد و این عظمت این کتاب را می رساند. هرکسی قرآن را از یک زاویه مورد دقت قرار داده است. یکی از لحاظ علمی، یکی از لحاظ ریاضی، یکی از لحاظ اخلاقی، یکی از لحاظ ادبی و … و همه به نتایج جالبی رسیده اند. آیا کتابی وجود دارد که این خصوصیت را داشته باشد؟

قرآن را بی سواد ترین انسان ها و با سوادترین انسان ها می توانند بخوانند و هریک طبق سطح خود از آن استفاده کنند. متن قرآن متنی روان و قابل فهم است بر خلاف متن مثنوی و دیوان حافظ که هر فارسی زبانی آن را نمی فهمد.

به عبارت دیگر قرآن سهلِ ممتنع است یعنی در عین اینکه آسان است در عین حال ، بسیار ظریف و سخت است. واقعا کدام کتاب ، چنین خصوصیتی دارد؟

قوانین قرآن : مجموع قوانینی که در قرآن آمده است بعید است که از شخص امی و مکتب نرفته صادر شده باشد. قوانین فردی و اجتماعی در شئونات مختلف زندگی بشر در قرآن یافت می شود. از ارث گرفته تا طلاق و حتی احکام فردی مثل غسل و وضوء و…

مجموع قوانین دین اسلام قوانینی است که از ابتدا تا بعد از مرگِ هر فردی را شامل می شود.

آیا یک بشر آن هم یک بشر درس نخوانده می تواند چنین کند و آیا تا به حال چنین موردی را سراغ داریم؟

بدست آوردن معانی متعدد از الفاظ قرآن : قرآن کتابی است که معمولا از جملات آن می توان معانی بسیاری را بدست آورد و این معانیِ بسیار ، از خود لفظ آیات بدست می آید نه تأویل کلمات آیات. اگر متن قرآن را دقیق بخوانید متوجه این موضوع خواهید شد.

البته این خصوصیت در متون دیگر نیز هست ولی اگر ثابت شود که هیچ متنی در این صفت هم تای قرآن نیست چنین خصوصیتی می تواند به عنوان وجهی از اعجاز قرآن معرفی شود یا اینکه لااقل به عنوان یکی از نکات قابل توجه در قرآن محسوب شود.

برای نمونه در تفسیر تسنیم از آقای جوادی آملی آمده است که وجوه احتمالی که در ۵ آیه‌ی اول سوره بقره است به یازده بیلیارد و چهار صد و هشتاد و چهار میلیارد و دویست و پنج میلیون و هفتصد و هفتاد هزار و دویست و چهل خواهد رسید.

بدون تعصب باید گفت که این واقعیتی است که متن قرآن دارای ویژگیِ خاصی است که با کلمات محدود، معانی بسیاری از آن برداشت می شود و هر گروه در هر درجه ای از معرفت که باشد می تواند از آن بهره ببرد. شما می توانید تحقیق کنید که آیا می توان متن دیگری را پیدا کرد که چنین خصوصیتی داشته باشد؟

هماهنگی قرآن با زمان های مختلف : قرآن با اینکه هزار و اندی سال را طی کرده است ولی با فرهنگ های مختلف سازگاری داشته است. قرآن هم زمان بی علمی را تجربه کرده و هم زمان امروز را که زمان ترقی علم است ولی با هر دو زمان سازگار است. قرآن برای این زمان که موقع پیشرفت علم است نیز حرف برای گفتن دارد حتی برای عالمان و دانشمندان. قرآن نیاز به این ندارد که به روز شود و ورژن جدید پیدا کند. نویسندگان و مقاله نویسان متوجه اند که هر چه زمان از نوشتۀ آنها بگذرد نیاز به بازنگری دارد و باید در چاپ های بعدی آن را اصلاح کنند ولی قرآن به صورتی نوشته شده است که می تواند هر زمانی را تحت پوشش قرار دهد.

خاص بودن متن قرآن از لحاظ قرائت : متن قرآن از لحاظ قرائت نیز خاص است. آیا متن دیگری وجود دارد که قرائتش مثل قرائت قرآن تا این اندازه محبوب باشد و روی آن اینقدر کار شده باشد؟ همچنین آیا متن دیگری وجود دارد که اینقدر راجع به حفظ آن اهتمام شده باشد؟ به هر حال متن قرآن از این لحاظ نیز خاص است و در کنار بقیۀ ادله می تواند اعجاز قرآن را تقویت کند.

این سوال باقی است که چرا روی متون دیگر این گونه کار نشده است؟ مگر قرآن چه خصوصیتی دارد که دیگر متون ندارند؟ چرا دیگر متون در بحث قرائت به پای قرآن نمی رسند؟ پس از این باب هم کتابی هم تراز قرآن نیست.

به هر حال به نظر می رسد متنی که مجموع این خصوصیت ها که تا اینجا گفته شد و در ادامه خواهیم گفت را با هم داشته باشد غیر از متن قرآن وجود ندارد.

متنی که از لحاظ فصاحت و بلاغت ، قرائت ، میزان خوانندگان ، میزان شروحی که بر آن نوشته شده ، زنده بودن متن ، علمی بودن آیات آن و …. در صدر باشد و همه‌ی این خصوصیات را با هم داشته باشد آیا وجود دارد؟

قوانین قرآن مطابق عقل قرن ۲۱ و فراتر از آن : قوانینی در هزار و اندی سال پیش در دوران جاهلیت در قرآن آمده است که ما در این قرن ۲۱ با عقل خود، تازه آن را یاد گرفته ایم و یا حتی نسبت به رسیدن به آن فاصلۀ زیادی داریم. آیا این مطلب دلالت بر عظمت قرآن ندارد؟ در ادامه به برخی از این قوانین اشاره می کنیم :

قانون اسلام نسبت به برخورد با اُسراء: برخورد اسلام با اسرا برخوردی است که در این قرن ۲۱ از هیچ نهادی دیده نمی شود. به نظر شما کدام کشور دموکراتیک است که در مورد اسراء قانون فَإِمَّا مَنَّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِدَاءً (محمد-۴) را داشته باشد. اسیری که تا یک ساعت قبل قصد کشتن ما را داشته از لحاظ اسلام باید این گونه با او برخورد کرد که یا مجانا او را آزاد کرد و یا از او فدیه گرفت و او را رها کرد.

کدام گروه است که اطعام دادن به اسیری که قبلا قصد کشتن ما را داشته است را جزو امور اخلاقی حساب کند و برای آن اجر و پاداش قرار دهد؟ در آیه ۸ سوره انسان آمده است: وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلىَ‏ حُبِّهِ مِسْکِینًا وَ یَتِیمًا وَ أَسِیرًا

انسان هاى خوب کسانى هستند که غذا را در عین دوست داشتنش به مسکین و یتیم و اسیر انفاق مى‏کنند یعنى حاضرند مقدارى از سهم خود را به اسرا دهند.

آیا چنین نگرشى را در بقیۀ مکاتب یا تفکرات مشاهده مى کنید که شخصى اسیرش را که در جنگ، قصد کشتن او را داشته است حال که اسیر شده بر خودش ترجیح دهد و مقداری از غذای مورد احتیاج خود را به او بدهد؟ جالب است که ما بعضا حاضر نیستیم حتی با خویشاوندان خود چنین برخوردی را داشته باشیم چه برسد به اسرای جنگی. کدام گروه است که حاضر است از اموال گروه خودشان مقداری را برای آزادی اسیران اختصاص دهند؟ همچنانکه طبق آیه ۶۰ سوره توبه یکی از مصارف زکات رقاب می باشد و یکی از مصادیق رقاب همین اسیران است که برای آزادی خود می توانند از زکات استفاده کنند.

مشورت با خطا کاران: در آیه ۱۵۹ سوره آل عمران آمده است که خداوند راجع به تخلف کنندگان در جنگ احد می فرماید:

فَاعْفُ عَنهْمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شَاوِرْهُمْ فىِ الْأَمْرِ

بنابراین از آنان گذشت کن، و براى آنان آمرزش بخواه، و در کارها با آنان مشورت کن.

معمولا قسمت وَ شَاوِرْهُمْ فىِ الْأَمْرِ براى ما خوانده مى شود و قبل آن را نمى خوانند در حالى که وقتى این قسمت را با جملات قبل معنا کنیم متوجه مى شویم که ضمیر (هُم) در وَ شَاوِرْهُمْ به همان کسانى مى خورد که در جنگ احد تخلف کرده اند یعنى پیامبر موظف است با همان افرادى که اشتباه کرده اند و مورد عفو قرار گرفته اند مشورت کند. آیا ما حاضریم امروزه چنین عملکردى داشته باشیم یعنى با کسى که اشتباهى در حق ما مرتکب شده و مورد بخشش ما قرار گرفته مشورت کنیم؟

شما کدام گروه را در این قرن ۲۱ سراغ دارید که نسبت به عده ای که موجب شکست در جنگ شده اند اولا عفو داشته باشند و سپس تازه با آنها مشورت کنند. آیا حقوق بشر در این حکم به عالی ترین وجه رعایت نشده است؟ آیا کشورهای حامی حقوق بشر چنین می کنند؟ واقعا گاهی اوقات انسان از دستورات قرآن تعجب می کند که چگونه در ۱۴۰۰ سال پیش دستوری داده است که آنقدر از نظر اخلاقی سطحش بالا است که در این قرن ۲۱ هم کسی آنها را رعایت نمی کند؟

کرامت انسان و حیوان و گیاه در قرآن : در آیه ۷ سوره شعراء و ۱۰ سوره لقمان از کرامت انسان و حیوان و گیاه صحبت شده است. اگر امروزه از کرامت انسانى صحبت مى شود قرآن در هزار و اندى سال پیش از گرامت گیاه نیز صحبت کرده است.

نسبت به دشمن نباید بی عدالتی کرد : یَأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ لِلَّهِ شهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَ لَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَئانُ قَوْمٍ عَلىَ أَلَّا تَعْدِلُواْ  اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى‏(مائده-۸)

ترجمه: اى اهل ایمان! همواره [در همه امور] قیام کننده براى خدا و گواهان به عدل و داد باشید. و نباید دشمنى با گروهى شما را بر آن دارد که عدالت نورزید عدالت کنید که آن به پرهیزکارى نزدیک‏تر است.

آیا واقعا امروزه کشورهایى که دم از حقوق بشر مى زنند حاضرند نسبت به دشمنى که با او کینه دارند عدالت بورزند یا اینکه فقط به فکر منافع خود هستند؟

حتی در برابر آیات خدا نباید کورکورانه تسلیم شد: وَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِّرُواْ بَایَاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یخَرُّواْ عَلَیْهَا صُمًّا وَ عُمْیَانًا(فرقان۷۳)

ترجمه: بندگان خوب خدا کسانى هستند که وقتى به آیات پروردگارشان پندشان دهند، در برابر آن با حالت کرى و کورى نمى‏افتند، [بلکه با گوش شنوا و چشم بصیرت به آن دل مى‏دهند.]

طبق این آیه قرآن اجازه نمى دهد که حتى آیات الهى کورکورانه قبول شود، این در حالى است که بسیارى از افراد وگروه ها تا رسیدن به چنین درجه اى فاصله‌ی زیادى دارند.

چرا مشرکین زمان پیامبر نتواستند به قرآن اشکال بگیرند : مشرکین مکه تمام تلاش خود را برای نابودی اسلام بکار بردند. حال اگر نقطه ضعفی و اشکال و تناقضی در قرآن بود حتما آن را رو می کردند. پس همین که چنین چیزی اتفاق نیفتاد می تواند مویدی باشد بر اینکه این کتاب یک کتاب معمولی نیست. چرا مشرکین با وجود این همه دشمنی با اسلام آن هم در زمانی که انسان های فصیحی وجود داشتند ، نتوانستند متن و کتابی بیاورند که بتواند با قرآن مبارزه کند؟

اگر قرآن مشکلی داشت در همان مکه ، که اوج دشمنی مشرکین با پیامبر بود جلو قرآن گرفته می شد. نه تنها مشرکین مکه اشکالی به قرآن نگرفتند بلکه همین که قرآن توانست بسیاری از مشرکین مکه و عرب های آن زمان را آن هم در آن شرائط خفقان ، تسلیم خود کند نکته‌ی مهمی است.

در قرآن پیشگویی هایی نیز دیده می شود : پیشگویی هایی که از طرف قرآن بیان شده است نیز موید دیگری برای اثبات اعجاز قرآن است که در کنار بقیۀ ادله می تواند الهی بودن او را ثابت کند.

از جمله‌ی این پیشگوئی ها و اخبار غیبی می توان موارد زیر را نام برد:

الف) پیشگوئی غلبه ی روم بر ایران طبق آیات اولیه ی سوره ی روم

ب) پیشگوئی ایمان نیاوردن ابولهب و همسرش طبق سوره  مسد

ج) پیشگوئی بازگشت پیامبر به مکه طبق آیه ی ۸۵ سوره ی قصص

د) پیشگوئی ورود مسلمانان به مسجد الحرام در آیه  ۲۷ سوره  فتح

ه) پیشگویی های علمی قرآن مثل پیشگویی در مورد مسافرتهاى فضایى بشر در آیه ۳۳ سوره الرحمان که شرط آن را داشتن سلطه علمى و صنعتى بر این کار دانسته است یا مثل پیشگویی راجع به وسائل نقلیه‌ی امروزی که در آیه ۸ سوره نحل به آن اشاره شده است.

البته خود این موارد به تنهایی دلیل الهی بودن قرآن نیست بلکه در کنار بقیۀ ادله، دلالت دارد که قرآن کتابی است که دارای ویژگیِ پیشگویی نیز هست. پس قرآن کتابی است که مجموع صفات مختلف را در بر دارد. ممکن است فرد یا کتابی باشد که یک صفت را داشته باشد ولی قرآن مجموع صفات را با هم دارد و همین ویژگی است که الهی بودن این کتاب را ثابت می کند. به عبارت دیگر قرآن در تمام جهات، حرف برای گفتن دارد و در هر جهتی در عالی ترین سطح قرار دارد.

اعجاز قرآن محدود به یک بعد نیست : یکی از خصوصیات قرآن این است که اعجازش در یک جهت و یک بُعد محدود نیست بلکه جهات مختلف اعجازی دارد و خود این مطلب اعجازی دیگر است. اینکه کتابی وجود داشته باشد که از جهات مختلف، خاص باشد: از لحاظ ساختار متنی، از لحاظ اینکه شخصی درس نخوانده آن را آورده است، از لحاظ اینکه در آن پیشگویی وجود دارد، از لحاظ اینکه جملاتش به صورتی بیان شده است که معانی بسیار مختلفی از آن برداشت می شود، از لحاظ اینکه متن این کتاب متنی زنده است و پس از گذشت سال ها قدیمی نشده است، از لحاظ اینکه فهم متنش هیچ گاه پایان نمی پذیرد ، از لحاظ اینکه نکاتی علمی در آن یافت می شود و موارد دیگر….. تازه اگر اعجاز ریاضی قرآن در مواردی ثابت شود به محکم کردن بحث اعجاز می افزاید.

همین که این همه وجوه اعجاز در قرآن وجود دارد خود این نیز اعجاز است. آیا کتابی داریم که این چنین باشد یعنی مجموع این وجوه در آن جمع باشد؟ دقت کنید که ممکن است شخصی فقط با یک وجه از اعجاز قانع نشود ولی با مجموع این وجوه می تواند به نتیجه برسد.

دقت شود که قرآن خودش نگفته است که در چه صفت و خصوصیتی مثل قرآن را بیاورید. شاید عدم بیان این مطلب به این خاطر باشد که صفات مختلف قرآن را شامل شود و هر کس در هر صفتی از قرآن که خواست با آن مبارزه کند. قرآن دارای صفات و خصوصیات مختلف است و حتی چه بسا برخی از صفاتش هنوز برای ما کشف نشده است. بنابراین قرآن در هر زمان و شرائطی و برای افراد مختلف صفاتی دارد که دیگران را به مبارزه می طلبد.

در قرآن نکات اختصاصی برای هر زمانی وجود دارد : وقتی مشاهده می کنیم قرآن برای زمان های مختلف اعجازهای گوناگون و خاص آن زمان را دارد خود این مطلب نیز معجزه ای دیگر است. قرآن هم برای زمان بی علمی وجه اعجاز خاص آن زمان را دارد و هم در زمان علم وجه اعجاز خاص آن را دارد و خود این مطلب نیز می تواند وجه دیگری از اعجاز قرآن باشد.

آیا شما کتابی سراغ دارید که برای زمان های مختلف دارای مطالبی باشد که اختصاصات هریک از آن زمان ها را در خود گنجانده باشد؟

از همین جا می توانیم بفهمیم که اعجاز قرآن محدود به عرب زبان ها نیست بلکه غیر عرب ها نیز در وجوه مختلف قرآن می توانند وارد عمل شوند و ببینند که آیا مثل قرآن را می توانند بیاورند یا خیر؟

مثلا آیا می توان کتابی آورد که در آن جملاتی باشد که آن جملات با آنچه که ۱۰۰ سال آینده کشف می شود و هم اکنون دانشمندان، هیچ ذهنیتی نسبت به آن ندارند مطابقت داشته باشد؟ می توانید امتحان کنید. تازه دقت کنید که فاصلۀ نزول قرآن با زمان اکتشافات علمی هزار و اندی سال است و این فوق العاده عجیب است. ما تخفیف می دهیم و این هزار و اندی سال را به ۱۰۰ سال کاهش می دهیم.

این نکته نیز توجه شود که ممکن است کسی بگوید آیاتی که به عنوان اعجاز علمی بیان می شود طبق یک احتمال ، مطلب علمی را می رساند و الا آیه احتمالات دیگری نیز دارد.

در جواب این حرف باید گفته شود که اولا در بسیاری از آیات مربوط به اعجاز علمی ، آن معنای علمی به متن آیه نزدیک تر است و ثانیا همین که متنی چند احتمال داشته باشد و یکی از احتمالات خوب آن ، مطلب علمی باشد خود این ، بسیار مهم است. آیا شما متن دیگری را سراغ دارید که در زمان قبل نوشته شده باشد و جملاتش چند احتمال داشته باشد و یکی از احتمالاتش بیانگر یک واقعیت علمی باشد؟ اگر سراغ دارید بیاورید.

اشاره به برخی از آیات مربوط به اعجاز علمی قرآن :

در مورد آشنایی با موارد اعجاز علمی قرآن می توانید به سایت الکحیل مراجعه کنید. ما در اینجا تنها به تعداد کمی از این موارد اشاره می کنیم :

مورد اول : مراحل رشد جنین

در آیه ۱۴ سوره مومنون به مراحل رشد جنین در رحم مادر اشاره شده است. در قسمتی از این آیه آمده است که :

فَخَلَقْنَا الْمُضْغَهَ عِظَامًا فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لحَْمًا

ترجمه : پس آن علقه را به صورت پاره‏گوشتى درآوردیم، پس آن پاره‏گوشت را استخوان‏هایى ساختیم و بر استخوان‏ها گوشت پوشاندیم.

طبق این آیه ایجاد استخوان بر ایجاد گوشت مقدم است که این مطلب با دستاوردهای علمی سازگار است. در زمینه‌ی بحث جنین شناسی در قرآن می توانید به نظرات دکتر کیت مور مراجعه کنید. ایشان یک دکتر معروفی است که مسیحی بوده و به دعوت عربستان روی آیات جنین شناسی قرآن کار می کند و شگفت زده و متعجب میشود که این کتاب مطالبی را در قرون قبل از شروع علم جنین شناسی به درستی بیان کرده است. (توضیحات بیشتر در این زمینه را در کتاب (آموزش نوین عقاید) آورده ایم)

مورد دوم: کروى بودن زمین

در آیه ۵ سوره زمر آمده است:

خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِ یُکَوِّرُ الَّیْلَ عَلىَ النهَّارِ وَ یُکَوِّرُ النَّهَارَ عَلىَ الَّیْلِ یعنى آسمان‏ها و زمین را به حق آفرید. شب را به روز درمى‏پیچید، و روز را به شب درمى‏پیچید.

عبارت (یُکَوِّرُ الَّیْلَ عَلىَ النهَّارِ وَ یُکَوِّرُ النَّهَارَ عَلىَ الَّیْلِ) مى تواند داراى اعجاز علمى باشد. کلمۀ (یُکَوِّرُ) طبق گفتۀ کتب لغت و همچنین مفسرین، به معنای پیچاندن است که دلالت بر گرد بودن دارد و می تواند اشاره ای به کروی بودن زمین داشته باشد و در نتیجه اعجاز علمى قرآن را مى رساند.

مورد سوم: پرواز و حرکات مختلف کره‌ی زمین

در سوره مرسلات چنین می خوانیم که:

أَلَمْ نجْعَلِ الْأَرْضَ کِفَاتًا(۲۵) أَحْیَاءً وَ أَمْوَاتًا(۲۶)

تقریبا مى توان گفت که قریب به اتفاق مفسرین آیات أَلَمْ نجَعَلِ الْأَرْضَ کِفَاتًا(۲۵) أَحْیَاءً وَ أَمْوَاتًا(۲۶) را اینگونه ترجمه و تفسیر کرده اند که ما زمین را محلى براى جمع زندگان و مردگان قرار داده ایم. در واقع مفسرین کفات را به معنای جمع کردن و در خود جای دادن گرفته اند.

در بین مفسرینی که بنده دیده ام، تنها مفسری که این آیه را به گونۀ دیگری معنا کرده است آقای صادقی تهرانی است. ایشان این آیات را به گونۀ دیگری معنا کرده اند و از آن اعجاز علمی نتیجه گرفته اند. البته با اینکه این معنا را مفسر دیگری تأیید نکرده است ولی واقعا قابل تأمل است چون این معنا با آنچه که در کتب لغت راجع به معنای کفات آمده است بسیار هماهنگ است و خود آقای صادقی نیز تعجب کرده است که چرا مفسرین با وجود تصریح لغویین، این معنا را از آیه نکرده اند؟

البته ایشان به خود جواب می دهند که دلیل اینکه مفسرین این معنا را بیان نکرده اند حکومت هیأت بطلمیوس بر افکار گذشتگان بوده است. خلاصه اینکه ایشان در تفسیر الفرقان، ذیل همین دو آیه و همچنین در کتاب (ستارگان از دیدگاه قرآن) از صفحۀ ۹۰ به بعد مفصلا راجع به معنایی که از آیه کرده اند بحث کرده اند.

البته در تفسیر نمونه نیز این معنا به عنوان یک احتمال ذکر شده ولی چندان مورد قبول قرار نگرفته است. ما در اینجا خلاصه ای از آنچه ایشان گفته است را می آوریم:

اصل معنای کفات به معنای پرواز سریع است که به همراه جمع کردن بال باشد. حتی در تفسیر نمونه چنین آمده است:

” کفات” (بر وزن کتاب) و” کفت” (بر وزن کشف) به معنى جمع کردن و ضمیمه کردن چیزى به یکدیگر است، و به پرواز سریع پرندگان نیز” کفات” گفته مى‏شود، چرا که به هنگام پرواز سریع بالها را جمع مى‏کند تا با سرعت بیشترى هوا را بشکافد و به پیش رود.( تفسیر نمونه، ج‏۲۵، ص: ۴۱۱)

با رجوع به کتب مختلف لغت می توانید متوجه شوید که معنای پرواز سریع و جمع کردن بال یکی از معانی این لغت است.

آقای صادقی می گوید اصل معنای کفات به معنای جمع کردن بال برای پرواز سریع است و مفسرین از این لغت تنها معنای جمع کردن را اخذ کرده اند نه پرواز کردن را.

ایشان در صفحۀ ۹۲ از کتاب (ستارگان از دیدگاه قرآن) این دو آیه را اینگونه ترجمه کرده اند:

آیا زمین را پرنده ای سریع السیر نیافریدیم که موجودات زنده و مرده را به زیر بال های خود نگهبانی و جذب می کند؟

سپس ایشان توضیح می دهد که: کیهان پیمای ما در این آیه به پرنده ای مانند شده که به هنگام پرواز بال های خود را جمع می کند. گرچه زمین ما بال ندارد ولی دارای نیروی بهتر و قوی تر از بال یعنی جاذبه است که اعتدال و نظمش را در حرکات گوناگون نگهبانست. پرندگان به هنگام جمع کردن بال های خود چیزی را به جز تعادل خود حفظ نمی کنند ولی کیهان پیمای ما سرنشینان گوناگون خود را از جاندار و بی جان با نیروی جاذبۀ خود نگهبانست.(ستارگان از دیدگاه قرآن)

به هر حال آقای صادقی از این آیه، هم حرکت زمین را استفاده کرده است و هم نیروی جاذبه را. به هر حال از این آیه طبق این معنا، معلق بودن کرۀ زمین در فضا و حرکت سریع آن نیز بدست می آید یعنی کرۀ زمین در فضا در حال پرواز سریع است و امروزه ثابت شده است که زمین با سرعت زیادی در حال حرکت است.

و اما از آیۀ ۲۵ سوره مرسلات که بگذریم در قرآن دو تعبیر راجع به گسترش زمین وجود دارد. یکى تعبیر وَ الْأَرْضِ وَ مَا طَحَاهَا در آیه ۶ سوره شمس و دیگرى تعبیر وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذَالِکَ دَحَاهَا در آیه ۳۰ سوره نازعات.

گفته شده است که (دحو) و (طحو) که تنها در یک حرف با هم اختلاف دارند هر دو اشاره به گسترش زمین دارند. حال جالب است که وقتی شما در تفاسیر و کتب لغت بگردید خواهید دید که تفاوت های ریزی بین این دو واژه گفته شده است. همچنین غیر از معنای گسترش، برای این واژه ها معنای دیگری نیز گفته شده است که طبق برخی از آن معانی نکات علمی زیبایی از این آیات بدست می آید. حال در ادامه به برخی از این معانی اشاره می کنم:

در کتاب قاموس قرآن، ذیل ریشۀ (دحو) چنین آمده است:

طبرسى فرموده: دحو و دحى هر دو بمعنى بسط و گستردن است. در صحاح گستردن و غلطانیدن گفته است. قاموس و اقرب نیز گستردن و بزرگ شدن شکم و استرسال آن بپائین و غلطاندن گفته‏اند. راغب آنرا بمعنى از جاى کندن میداند. در نهج البلاغه خطبه ۷۰ آمده «اللّهمّ داحى المدحوّات و داعم المسموکات» یعنى اى خدائیکه گسترنده گسترده‏هائى و بر پا کننده بالا رفته‏هائى منظور از مسموکات آسمانهاست «رَفَعَ سَمْکَها فَسَوَّاها» و اگر دحو بمعنى غلطاندن باشد معنى آنست: خدائیکه غلطاننده غلطنده‏ها هستى. و بالا برنده آسمانها میباشى. و در خطبه ۸۹ آمده «و سکنت الارض مدحوّه فى لجّه تیّاره» زمین بحالت گسترده در دریائى موّاج و روان آرام گرفت.

اگر مراد از دحو در آیه شریفه گسترش باشد معنى آنست که زمین را پس از آسمان بگسترد و اگر بمعنى غلطاندن باشد مثل غلطاندن سنگ و سنگریزه در این صورت با حرکت وضعى و انتقالى زمین تطبیق میشود یعنى: زمین را بعد از آسمان بگردش و چرخش در آورد.

در کتاب آغاز و انجام جهان ص ۳۹ با استفاده از معنائیکه اقرب الموارد براى دحو ذکر کرده، میگوید زمین از پهلوى خورشید مانند شکمى که بزرگ شود و بپائین آویزان گردد بیرون آمد و اندک اندک بزرگ شد و از خورشید آویخته گردید و بالاخره از آن جدا و پرتاب شد و مانند سنگریزه‏ایکه از بالاى کوه بغلطد با حرکت وضعى و انتقالى بچرخش در آمد (باختصار).( قاموس قرآن، ج‏۲، ص: ۳۳۰)

مورد چهارم: شکنندگی در ساختار بدن مورچه

در آیه ۱۸ سوره نمل آمده است که:

حَتىَّ إِذَا أَتَوْاْ عَلىَ‏ وَادِ النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَهٌ یَأَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُواْ مَسَاکِنَکُمْ لَا یحَطِمَنَّکُمْ سُلَیْمَانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لَا یَشْعُرُونَ‏

ترجمه: سلیمان و لشگرش به وادى مورچگان درآمدند. مورچه‏اى گفت: اى مورچگان! به خانه‏هایتان درآیید تا سلیمان و سپاهیانش ناآگاهانه شما را پایمال نکنند.

جالب است که در این آیه براى پایمال شدن مورچه ها از لغت (حطم) استفاده شده است. اگر شما به کتب لغت مراجعه کنید خواهید دید که این لغت به معناى شکستن است.

پس در واقع ترجمۀ تحت اللفظى تعبیر لَا یحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمَانُ وَ جُنُودُهُ این است که: مواظب باشید سلیمان و لشگرش شما مورچه ها را نشکنند.

حال با توجه به تحقیقاتی که شده است ظاهرا از لحاظ علمی ثابت شده است که ساختار بدن مورچه شکستنی است.

مورد پنجم: آتشى با سه خصوصیت: شکنندگى، تأثیر گذاری بر درون بجای بیرون، استوانه اى شکل‏

در آیات سوره همزه به آتشى اشاره شده است که سه خصوصیت دارد:

الف) شکننده است:

کلاَ لَیُنبَذَنَّ فىِ الحُطَمَهِ(۴) وَ مَا أَدْرَئکَ مَا الحُطَمَهُ(۵) نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَهُ(۶)

ترجمه: این چنین نیست، بى‏تردید او را در آن شکننده اندازند (۴) و تو چه مى‏دانى آن شکننده چیست؟ (۵) آتش برافروخته خداست (۶)

ب) بر درون تأثیر می گذارد و در واقع طلوعش بر درون است و بجای سوزاندن بیرون، درون را می سوزاند:

الَّتىِ تَطَّلِعُ عَلىَ الْأَفْئدَهِ(۷)

ترجمه: [آتشى‏] که به دلها مى‏رسد.

ج) به صورت ستونى و استوانه اى شکل است:

فىِ عَمَدٍ مُّمَدَّدَهِ (۹)

ترجمه:  [آتشى‏] در ستون‏هایى بلند و کشیده است.

اگر چه فهم دقیق این آیات هنوز براى ما مشکل است و از تعبیر وَ مَا أَدْرَاکَ مَا الحُطَمَهُ (همزه-۵) نیز همین بدست مى آید که درک دقیق چنین آتشى بسیار سخت است ولى با پیشرفت هاى علمى تصور چنین آتشى براى ما راحت تر شده است.

آتش هایى که معمولا ما در دنیا دیده ایم بیرون را مى سوزاند نه درون را ولی امروزه که انواع اشعه کشف شده معناى این آیات بهتر فهمیده مى شود. دسته ای از نورها بیرون را روشن مى کند. اما دسته ای دیگر از اشعه ها مثل اشعه ایکس و گاما و لیزر درون را روشن مى کنند. اشعه هاى فرا بنفش از پوست عبور مى کنند و درون را روشن مى کنند و در نتیجه از درون عکس مى گیرند.

به هر حال معناى دقیق آیه هنوز براى ما مشخص نیست ولى با پیشرفت علم قبول چنین آتشى برایمان ممکن است. بنابراین مشاهده مى کنیم که آیات قرآن با پیشرفت علم بهتر فهمیده مى شود.

مورد ششم: قابلیت جا به جایی کره زمین و امکان خارج شدن آن از مدار و مکانی که در آن قرار دارد

در آیه ۴۱ سوره فاطر آمده است:

إِنَّ اللَّهَ یُمْسِکُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ أَن تَزُولَا وَ لَئنِ زَالَتَا إِنْ أَمْسَکَهُمَا مِنْ أَحَدٍ مِّن بَعْدِهِ

محققا خدا آسمانها و زمین را از اینکه از جاى خود بلغزند نگاه مى‏دارد، و اگر رو به لغزش و انحراف از مسیر خود نهند غیر از او هیچ کس آنها را محفوظ نتواند داشت.

این آیه دلالت مى کند که کرۀ زمین اگر از مدار خود خارج شود کسى جز خدا نمى تواند آن را نگه دارد و این معنا می رساند که زمین قابلیت جا به جایی دارد و این گونه نیست که مرکز عالم است و بقیۀ چیزها دور آن می چرخند. خیر، زمین خود امکان لغزش دارد.

در روزگار گذشته شاید تصور می کردند که مثلا کرات آسمانی ممکن است روزی بر روی زمین بیفتند ولی اینکه خود زمین ممکن است بر روی چیز دیگری بیفتد یا به سمت چپ یا راست یا بالا رود قابل تصور نبوده است ولی اتفاقا آیۀ مورد بحث بر همین مطلب دلالت دارد و امروزه با پیشرفت علم این مسأله جزو مسائل واضح می باشد.

مورد هفتم: چین و چروک ها  و پیچش هاى موجود در آسمان‏

در آیه ۷ سوره ذاریات آمده است:

وَ السَّمَاءِ ذَاتِ الحُبُکِ

قسم به آسمان که دارى حبک است.

واژه ى حبک داراى چند معنا مى باشد. یکى از معانى آن طبق آنچه که در کتب لغت و تفسیر آمده است چنین است:

(خطها و راههایى که در هنگام وزش باد به روى آب یا شن پیدا مى‏شود)

در تفسیر نمونه آمده است:

براى” حبک” (بر وزن کتب) جمع حباک (بر وزن کتاب) در لغت معانى بسیارى گفته شده، از جمله: راهها و چین و شکنهایى که بر اثر بادها روى رملهاى بیابان، و یا صفحه آب، و یا ابرهاى آسمان پیدا مى‏شود. به موهاى مجعد(چین  و چروک دار و پیچیده) نیز حبک گفته مى‏شود.( تفسیر نمونه، ج‏۲۲، ص: ۳۱۲)

در تفسیر نمونه در توضیح این معنا چنین آمده است:

تطبیق این معنى بر آسمان به خاطر توده‏هاى عظیم کهکشانها است که همچون پیچ و خمهاى موهاى مجعد بر صفحه آسمان ظاهر مى‏شود، مخصوصا عکسهاى جالبى که دانشمندان به وسیله تلسکوپها از این کهکشانها بر داشته‏اند، کاملا موهاى مجعد و پیچیده را تداعى مى‏کند. بنا بر این معنى، قرآن به آسمان و این کهکشانهاى عظیم که در آن روز چشم تیز بین علم و دانش بشر هنوز به آن نیفتاده بود سوگند یاد مى‏کند.(تفسیر نمونه، ج‏۲۲، ص: ۳۱۳)

به هر حال اگر شما عکس ها و تصاویر مربوط به کهکشان ها را ببینید می توانید وجود چین و چروک و پیچیدگی را در آنها مشاهده کنید.

مورد هشتم: گسترش آسمان ها

در آیه ی ۴۷ سوره ذاریات آمده است:

وَ السَّمَاءَ بَنَیْنَاهَا بِأَیْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ

ترجمه: و ما آسمان را با قدرت بنا کردیم، و همواره وسعت دهنده‌ی آن هستیم.

گروهی گفته اند که این آیه اشاره به نظریۀ گسترش آسمان ها دارد که امروزه به عنوان نظریه ای علمی بیان می گردد که آسمان ها در حال توسعه یافتن هستند. در زمینۀ علمیِ این مطلب می توانید تحقیق کنید. طبق تحقیقات انجام شده این نظریه بالاخره یکی از نظریات علمی است. در این زمینه می توانید عبارت (انبساط جهان) را در سایت گوگل جستجو کنید و نتایج بدست آمده را مشاهده بفرمائید.

مورد نهم: کمبود اکسیژن در آسمان

در آیه ۱۲۵ سوره انعام آمده است:

فَمَن یُرِدِ اللَّهُ أَن یَهْدِیَهُ یَشرَحْ صَدْرَهُ لِلْاسْلَامِ وَ مَن یُرِدْ أَن یُضِلَّهُ یجَعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقًا حَرَجًا کَأَنَّمَا یَصَّعَّدُ فىِ السَّمَاءِ

ترجمه: کسى را که خدا بخواهد هدایت کند، سینه‏اش را براى [پذیرفتن‏] اسلام مى‏گشاید و کسى را که [به خاطر لجاجت و عنادش‏] بخواهد گمراه نماید، سینه‏اش را چنان تنگ مى‏کند که گویى به زحمت در آسمان بالا مى‏رود.

در تفسیر نمونه آمده است:

امروز ثابت شده که هواى اطراف کره زمین در نقاط مجاور این کره کاملا فشرده و براى تنفس انسان آماده است، اما هر قدر به طرف بالا حرکت کنیم هوا رقیقتر و میزان اکسیژن آن کمتر مى‏شود به حدى که اگر چند کیلومتر از سطح زمین به طرف بالا (بدون ماسک اکسیژن) حرکت کنیم تنفس کردن براى ما هر لحظه مشکل و مشکلتر مى‏شود و اگر به پیشروى ادامه دهیم تنگى نفس و کمبود اکسیژن سبب بیهوشى ما مى‏گردد، بیان  این تشبیه در آن روز که هنوز این واقعیت علمى به ثبوت نرسیده بود در حقیقت از معجزات علمى قرآن محسوب مى‏گردد.( تفسیر نمونه، ج‏۵، ص: ۴۳۵)

مطلب دیگر راجع به این آیه این است که می توانست بجای تعبیر یَصَّعَّدُ فىِ السَّمَاءِ بگوید یَصَّعَّدُ اِلَی السَّمَاءِ

تعبیر یَصَّعَّدُ فىِ السَّمَاءِ این نکته را نیز می رساند که صعود می تواند در خود آسمان صورت گیرد یعنی در حالی که در خود فضای آسمان هستیم صعود کنیم نه اینکه از زمین به سمت آسمان صعود کنیم و این مطلبی است که امروزه با وجود هواپیما و… کاملا واضح است که انسان در خود آسمان قرار گرفته و صعودش در خود فضای آسمان است.

مورد دهم: اشاره به ابتداى خلقت آسمان ها و زمین‏

در برخى از آیات قرآن اشاراتى که ابتداى خلقت آسمان ها و زمین شده است که در زیر به دو نمونه اشاره مى شود:

الف) ثمَّ اسْتَوَى إِلىَ السَّمَاءِ وَ هِىَ دُخَانٌ(فصلت-۱۱)

ترجمه: سپس به آفرینش آسمان پرداخت، در حالى که بصورت دود بود.

ب) أَوَلَمْ یَرَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ کَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا(انبیاء-۳۰)

ترجمه: آیا کسانى که کفر ورزیدند ندانستند که آسمانها و زمین هر دو به هم پیوسته بودند، و ما آن دو را از هم جدا ساختیم.

جالب است که این آیات با تحقیقات و نظریات علمى که راجع به ابتداى آفرینش داده شده است تطابق دارد.

برای تحقیق بیشتر در این زمینه می توانید عبارت (بیگ بنگ) یا (انفجار بزرگ) را در سایت گوگل جستجو کنید تا متوجه شوید در این تحقیقات به خصوص به توده های گازی شکل اشاره شده است.

مورد یازدهم: اثر انگشت

در سوره‏ى قیامت تعبیرى وجود دارد که مى‏تواند اشاره لطیفى به خطوط سر انگشت انسانها باشد. خطوط ظریف و پیچیده‏اى که بر سر انگشتان هر انسانى نقش بسته است معرف شخص او است، و لذا در عصر ما مساله” انگشت‏نگارى” به صورت علمى در آمده، و به وسیله آن بسیارى از مجرمان شناخته شده، و جرم ها کشف گردیده است. در این سوره آمده است:

أَیحسَبُ الْانسَانُ أَلَّن نجَّمَعَ عِظَامَهُ(۳) بَلىَ‏ قَادِرِینَ عَلىَ أَن نُّسَوِّىَ بَنَانَهُ(۴)

ترجمه: آیا انسان مى‏پندارد که هرگز استخوان‏هایش را جمع نخواهیم کرد؟ – چرا، در حالى که قادریم بر این که سر انگشتان او را هم بازسازیم.

به هر ترتیب اینکه در این آیه، بحثِ سر انگشت را بیان کرده که خدا می تواند سر انگشتان را دوباره بازسازی کند خودش دلالت می کند بر اینکه سر انگشتان خاصیتی دارد که بازسازی مجدد آن به نظر، کار مشکلی می رسد و امروزه این خاصیت و ویژگیِ خاصِ سر انگشتان ثابت شده است.

مورد دوازدهم: نسبیت زمان

نسبیت زمان از آیات قرآن قابل برداشت است یعنی از آیات قرآن بدست می آید که ممکن است زمان از دیدگاه دو شخص به دو صورت بگذرد. در ادامه به چند آیه در این زمینه اشاره می کنیم:

آیه اول: وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذَابِ وَ لَن یُخلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَ إِنَّ یَوْمًا عِندَ رَبِّکَ  کَأَلْفِ سَنَهٍ مِّمَّا تَعُدُّون(حج-۴۷)

ترجمه: آنها از تو تقاضای شتاب در عذاب می کنند درحالی که خداوند هرگز از وعده خود تخلف نخواهد کرد و یک روز نزد پروردگارت همانند هزار سال است از سال هایی که شما می شمرید.

آیه دوم: یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلىَ الْأَرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فىِ یَوْمٍ کاَنَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَهٍ مِّمَّا تَعُدُّون(سجده-۵)

ترجمه: امور این جهان را از آسمان به سوی زمین تدبیر می کند سپس در آن روزی که مقدار آن ۱۰۰۰ سال است از سالهایی که شما می شمرید به سوی او بالا می روید.

آیه سوم: تَعْرُجُ الْمَلَائکَهُ وَ الرُّوحُ إِلَیْهِ فىِ یَوْمٍ کاَنَ مِقْدَارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَه(معارج-۴)

ترجمه: فرشتگان و روح به سوی او عروج می کنند در آن روزی که مقدار آن ۵۰ هزار سال است.

مورد سیزدهم: منشأ نور ماه و نور خورشید

در آیه ۱۶ سوره نوح آمده است:

وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فِیهِنَّ نُورًا وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًا

ترجمه: و ماه را در میان آسمانها مایه روشنایى، و خورشید را چراغ فروزانى قرار داده است؟!

در این آیه مشاهده مى کنیم که ماه به عنوان نور و خورشید به عنوان سراج نامگذارى شده است.

در تفسیر نمونه آمده است:

تعبیر به” سراج” (چراغ) در باره” خورشید” و” نور” در مورد” ماه” به خاطر آن است که نور” خورشید” از درون خودش مى‏جوشد مانند چراغ، اما نور” ماه” از درون خودش نیست و شبیه بازتابى است که از آئینه منعکس مى‏شود، و لذا کلمه” نور” که مفهوم اعمى دارد در مورد آن به کار رفته است. (تفسیر نمونه، ج‏۲۵، ص: ۷۶)

به هر حال با توجه به اینکه امروزه کشف شده است که نور ماه از خودش نیست تعبیر آیۀ مورد بحث جالب توجه است که سراج را براى ماه بکار نبرده است.

مورد چهاردهم: نطفه مرد، عامل جنسیت جنین

بنده از یک دکتر متخصص کودکان راجع به اینکه جنسیت جنین را نطفۀ مرد مشخص می کند یا نطفۀ زن یا هر دو سوال کردم. او گفت جنسیت جنین را نطفۀ مرد مشخص می کند چون نطفۀ زن همواره x است و این نطفۀ مرد است که هم x دارد و هم y و در جنسیت جنین بستگی دارد که از نطفۀ مرد، x به نطفۀ زن برسد یا y. بله ایشان گفت نوع رحم زن که قلیایی باشد یا اسیدی در اینکه از نطفۀ مرد، x را جذب کند یا y موثر است ولی از لحاظ نطفه ای بالاخره نطفۀ مرد موثر است.

حال جالب است که از ظاهر برخی آیات قرآن چنین مطلبی بدست می آید. در آیات ۴۵ و ۴۶ سوره نجم چنین آمده است:

وَ أَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَینْ‏ الذَّکَرَ وَ الْأُنثىَ‏(۴۵) مِن نُّطْفَهٍ إِذَا تُمْنىَ‏(۴۶)

ترجمه: واوست که دو زوج نر وماده آفرید، (۴۵) از نطفه هنگامى که در رحم ریخته شود. (۴۶)

آنچه که از ظاهر تعبیر (نُطْفَهٍ إِذَا تُمْنىَ) بدست می آید این است که مراد از این نطفه، نطفۀ مرد است. حال وقتی گفته می شود که مذکر و مونث از نطفۀ مرد ایجاد می شود ظهور در این دارد که تعیین جنسیت جنین از نطفۀ مرد است. دقت شود که آیه به خصوص بحث را بر روی جنسیت برده است و به مذکر و مونث اشاره دارد نه اصل خلقت جنین و به همین خاطر است که می گوییم ظهور آیه می تواند مربوط به تعیین جنسیت جنین باشد.

مورد پانزدهم : اشاره به ساخت وسائل نقلیه روز

در آیه ۸ سوره نحل چنین آمده است :

وَ الخَْیْلَ وَ الْبِغَالَ وَ الْحَمِیرَ لِتَرکَبُوهَا وَ زِینَهً  وَ یخَْلُقُ مَا لَا تَعْلَمُونَ‏

ترجمه : همچنین اسبها و استرها و الاغها را آفرید تا بر آنها سوار شوید و زینت شما باشد، و چیزهایى مى‏آفریند که نمى‏دانید.

تعبیر (وَ یخَْلُقُ مَا لَا تَعْلَمُونَ‏) می تواند اشاره به وسائل پیشرفتۀ کنونی باشد که چون مردم آن زمان نسبت به چنین وسائلی آگاهی نداشتند به صورت مبهم برایشان گفته شد که خدا چیزهایی خلق می کند که شما نمی دانید.

مورد شانزدهم : نفوذ امواج صوتى در یک محیط و از بین بردن و شکستن چیزهاى درون آن

در آیه ۷۸ سوره اعراف راجع به عذاب قوم صالح چنین آمده است :

فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَهُ فَأَصْبَحُواْ فىِ دَارِهِمْ جَاثِمِینَ‏

ترجمه : پس اضطراب و تحرکی سخت آنان را فرا گرفت، و در خانه‏هایشان [به رو درافتاده‏] جسمى بى‏جان شدند!

همچنین در آیه ۳۱ سوره قمر در همین رابطه چنین آمده است :

إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَیهِْمْ صَیْحَهً وَاحِدَهً فَکاَنُواْ کَهَشِیمِ المُْحْتَظِرِ

ترجمه : ما بر آنان یک فریاد مرگبار فرستادیم، پس همه آنان به صورت گیاه خشک و شکسته شده که در آغل چهارپایان جمع مى‏کنند، درآمدند.

طبق این آیات عذاب قوم صالح چند خصوصیت داشته است :

الف) به صورت تحرک و صوت بوده است.

ب) این تحرک و صوت خانه هاى آنها را خراب نکرده بلکه در خانه هایشان نفوذ کرده و آنها را از بین برده است.

ج) آن صوت ، آنها را به صورت چوب خشک و شکسته شده درآورده است.

حال جالب بدانید که امروزه یکى از روش هاى از بین بردن سنگ کلیه استفاده از امواج صوتى است که به درون بدن انسان نفوذ مى کند و سنگ کلیه را مى شکند.

در سایت http://www.bmecenter.ir در این زمینه آمده است :

روش سنگ شکنی برون اندامی‏

در این روش امواج ماوراء صوت را روی سنگ متمرکز می کنند که انرژی حاصله باعث خرد شدن سنگ می شود. این روش به طور اتفاقی ( در حین یک سری تحقیقات نظامی ) کشف شد.

به هر حال این مطلب علمى با خصوصیاتى که در آیات ، راجع به صحیه آسمانى گفته شده است تطابق جالبى دارد.

مورد هفدهم : اشاره به سلول های بنیادی

در آیه ۲۶۰ سورۀ بقره به این داستان اشاره شده است که وقتی حضرت ابراهیم از خداوند روش زنده شدن مردگان را می پرسد خداوند به او می گوید ۴ پرنده بگیر و جزئی از آنها را بر روی کوه بگذارد. به هر حال خداوند می خواهد بگوید که من از این طریق مردگان را زنده می کنم که یک جزء از هر موجودی را نگه می دارم و همین که یک جزء از آن ، وجود داشته باشد می توان از همان جزء ، آن موجود را دوباره ساخت.

دقت شود که می توان گفت مراد از جُزْءًا در عبارت ثُمَّ اجْعَلْ عَلىَ‏ کُلِّ جَبَلٍ مِّنهُْنَّ جُزْءًا چیزی شبیه همان سلول های بنیادی می باشد یعنی حتی اگر یک سلول از آن پرنده ها نیز باشد کافی است تا آن پرنده بازسازی شود. بنابراین می توان گفت که این تعبیر نوعی اعجاز علمی قرآن است که در آن با تعبیر جُزْءًا اشاره به چیزی شبیه سلول های بنیادی شده است. توجه شود که جُزْءًا نکره است و به کوچکترین جزء نیز می تواند اشاره داشته باشد.

مورد هجدهم : اشاره به آلودگی هوا و دودهای موجود در آسمان

در آیاتی از سوره دخان چنین آمده است :
فَارْتَقِبْ یَوْمَ تَأْتِی السَّمَاءُ بِدُخَانٍ مُّبِینٍ
ﭘﺲ ﺑﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺭﻭﺯﻯ ﺑﺎﺵ ﻛﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺩﻭﺩﻯ ﺁﺷﻜﺎﺭ ﺑﻴﺎﻭﺭﺩ ،(۱۰)
یَغْشَى النَّاسَ هَذَا عَذَابٌ أَلِیمٌ
ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩم ﺭﺍ ﻓﺮﺍ ﻣﻰ ﮔﻴﺮﺩ ، ﺍﻳﻦ ﻋﺬﺍﺑﻰ ﺩﺭﺩﻧﺎﻙ ﺍﺳﺖ .(۱۱)
رَّبَّنَا اکْشِفْ عَنَّا الْعَذَابَ إِنَّا مُؤْمِنُونَ
[ ﻫﻤﻪ ﻣﻰ ﮔﻮﻳﻨﺪ : ]ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ ! ﺍﻳﻦ ﻋﺬﺍﺏ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﺮﻃﺮﻑ ﻛﻦ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﻣﻰ ﺁﻭﺭﻳﻢ(۱۲)
إِنَّا کَاشِفُو الْعَذَابِ قَلِیلًا إِنَّکُمْ عَائِدُونَ
ﻣﺪﺗﻰ ﺍﻧﺪﻙ ﻋﺬﺍﺏ ﺭﺍ ﺑﺮﻃﺮﻑ ﻣﻰ ﻛﻨﻴﻢ ، ﻭﻟﻰ ﺑﺎﺯ ﺷﻤﺎ [ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﻋﻘﺎﻳﺪ ﺑﻰ ﭘﺎﻳﻪ ﻭ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺯﺷﺖ ]ﺑﺮﻣﻰ ﮔﺮﺩﻳﺪ !(۱۵)
در کتاب تفسیر آقای مطهری راجع به این آیات چنین آمده است :
حادثه ای پیش خواهد آمد که انسان وقتی به طرف آسمان نگاه میکند میبیند دود سراسر زندگی مردم را گرفته است و مردم حالت کسانی را پیدا میکنند که در خانه در بسته ای باشند و در آنجا چیزی را دود کنند و دود منفذی برای بیرون رفتن نداشته باشد. قدما چیزی نداشتند که بخواهند تفسیر کنند که چه چیزی خواهد بود ولی امروز برای ما خیلی به ذهن نزدیک میشود که با این اوضاع و صنعتها و بناها و زاغه های مصنوعی که بشر ساخته حتما چنین روزی خواهد آمد که همین بشر شاید به دست خودش آنچنان این زمین را آتش بزند و یک حالتی رخ بدهد که تمام روی زمین را گاز و دود فرا بگیرد آنچنان که همه بر روی زمین مثل آدم هایی بشوند که در اتاق در بسته ای هستند که منفذی برای بیرون شدن نیست. چه میدانیم؟(آشنایی با قرآن از آقای مطهری،تفسیر سوره دخان،ص۱۲۰)
بله ، این آیات میتواند به آلودگی هوا که برای بشر امروز نوعی عذاب است اشاره داشته باشد.
حتی تعبیر انَّا کَاشِفُو الْعَذَابِ قَلِیلًا إِنَّکُمْ عَائِدُونَ
میتواند اشاره به روزهای اندکی داشته باشد که با نزول باران ، هوا سالم میشود ولی مردم دوباره با استفاده از وسائل نقلیه موجب ایجاد دود میشوند. این آیات میتواند نوعی رازگویی علمی را در بر داشته باشد و مویدی برای حقانیت قرآن باشد.

تذکر ۱ : برای آشنایی با موارد دیگر اعجاز علمی قرآن به کتاب (آموزش نوین عقاید) مراجعه کنید.

تذکر ۲ : دقت کنید که ما با بیان مطالب علمی قرآن نمی خواهیم بگوییم که این کتاب متکفل مباحث علمی است. در واقع قرآن کتابی نیست که باید از آن شیمی و فیزیک و نجوم و … آموخت ولی به نظر می رسد برای اینکه خداوند اعجاز این کتاب را به همگان نشان دهد چشمه هایی از علوم مختلف را در قرآن بیان کرده است تا نشان دهد که قرآن ، یک کتاب معمولی نیست.

اشاره ای به فراتر از علم بودن قرآن:

و اما پس از بیان اعجازهای علمی بد نیست به این مطلب اشاره کنیم که در قرآن آیاتی وجود دارد که به نظر می رسد در آینده فهمیده شود. در واقع آیات قرآن فقط مربوط به علومی نیست که تا به حال کشف شده است بلکه خوانندۀ قرآن البته پس از اثبات الهی بودن آن می فهمد که این کتاب فراتر از علوم روز است. در ادامه به برخی از این آیات اشاره می کنیم تا متوجه شوید که قرآن واقعا فراتر از زمان، حرکت می کند:

مورد اول) وَ السَّمَاءِ ذَاتِ الْبرُوجِ(بروج-۱)

ترجمه: سوگند به آسمان داراى برج‏ها.

واقعا مراد از برج هاى آسمان چیست؟

مورد دوم) وَ لَقَدْ زَیَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْیَا بِمَصَابِیحَ وَ جَعَلْنَاهَا رُجُومًا لِّلشَّیَاطِینِ(ملک-۵)

ترجمه:  و به یقین ما آسمان نزدیکتر (به شما) را با چراغ‏هایى (از ستارگان) زینت بخشیدیم و آنها را وسایل رجم شیاطین قرار دادیم.

واقعا چگونه ستارگان موجب رجم شیاطین هستند؟

مورد سوم) وَ مِنْ ءَایَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا بَثَّ فِیهِمَا مِن دَابَّهٍ(شورى-۲۹)

ترجمه: و از نشانه‏هاى (قدرت و عظمت و حکمت) اوست آفرینش آسمان‏ها و زمین و آنچه از جنبندگان در آنها منتشر نموده است.

از این آیه بدست مى آید که در آسمان ها جنبندگانى وجود دارد که شاید در آینده از چنین جنبندگانى بیشتر اطلاع پیدا کنیم.

مورد چهارم) وَ الخَْیْلَ وَ الْبِغَالَ وَ الْحَمِیرَ لِتَرکَبُوهَا وَ زِینَهً  وَ یخَْلُقُ مَا لَا تَعْلَمُونَ‏(نحل-۸)

ترجمه : همچنین اسبها و استرها و الاغها را آفرید تا بر آنها سوار شوید و زینت شما باشد، و چیزهایى مى‏آفریند که نمى‏دانید.

این آیه در زمان نزول قرآن اشاره به خلقت اشیایی مثل هواپیما یا قطار داشته است و در زمان ما نیز می تواند اشاره به چیزهایی داشته باشد که در آینده ایجاد خواهد شد و فعلا ما از آن خبر نداریم.

مورد پنجم) وَ مَا قَدَرُواْ اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَ الْأَرْضُ جَمِیعًا قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَ السَّمَاوَاتُ مَطْوِیَّاتُ  بِیَمِینِهِ(زمر-۶۷)

ترجمه: و خدا را آن گونه که سزاوار اوست نشناختند، در حالى که زمین در روز قیامت یکسره در قبضه قدرت اوست، و آسمان‏ها هم درهم پیچیده به دست اوست.

یَوْمَ نَطْوِى السَّمَاءَ کَطَىِ السِّجِلِ لِلْکُتُبِ(انبیاء-۱۰۴)

ترجمه: روزى که آسمان را در هم مى‏پیچیم، مانند در هم پیچیدن طومار.

مگر آسمان چیست که می تواند مثل یک برگه ی پیچیده شده درآید؟

مورد ششم) وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنىِ ءَادَمَ وَ حَمَلْنَاهُمْ فىِ الْبرَّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ وَ فَضَّلْنَاهُمْ عَلىَ‏ کَثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا(اسراء-۷۰)

ترجمه: به یقین فرزندان آدم را کرامت دادیم، و آنان را در خشکى و دریا [بر مرکب‏هایى که در اختیارشان گذاشتیم‏] سوار کردیم، و به آنان از نعمت هاى پاکیزه روزى بخشیدیم، وآنان را بر بسیارى از آفریده‏هاى خود برترى کامل دادیم.

قَالَ یَإِبْلِیسُ مَا مَنَعَکَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَىَّ  أَسْتَکْبرَْتَ أَمْ کُنتَ مِنَ الْعَالِینَ(ص-۷۵)

ترجمه :  [خدا] فرمود: اى ابلیس! تو را چه چیزى از سجده کردن بر آنچه که با دستان قدرت خود آفریدم، بازداشت؟ آیا تکبّر کردى یا از بلند مرتبه‏گانى؟

از ظاهر این آیات بدست مى آید که انسان بر کثیرى از موجودات برترى دارد نه همه‌ی موجودات. پس شاید موجودات دیگرى باشند که هم رتبه ى انسان یا برتر از انسان باشند و در آینده ما با آنها آشنا شویم.

مورد هفتم) وَ فُتِحَتِ السَّمَاءُ فَکاَنَتْ أَبْوَابًا(نبا-۱۹)

ترجمه: و آسمان گشوده مى‏شود، پس به صورت درهایى درمى‏آید.

شاید در آینده بهتر فهمیده شود که باب باب شدن آسمان یعنى چه؟

مورد هشتم) أَ لَمْ تَرَوْاْ کَیْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا(نوح-۱۵)

ترجمه: آیا ندانسته‏اید که خدا هفت آسمان را چگونه بر فراز یکدیگر آفرید؟

شاید در آینده ابعاد تازه اى از هفت آسمان براى ما مشخص شود.

مورد نهم) وَ سَخَّرَ لَکمُ مَّا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ مَا فىِ الْأَرْضِ جَمِیعًا مِّنْهُ(جاثیه-۱۳)

ترجمه: و همه آنچه را در آسمان‏هاست و آنچه را در زمین است از سوى خود براى شما مسخّر و رام کرد.

شاید در آینده بهتر مشخص شود که مسخر بودن و رام بودن همۀ موجوداتِ آسمان ها و زمین در برابر انسان دقیقا به چه معنا است.

مورد دهم) یَصْلَوْنهََا یَوْمَ الدِّینِ(۱۵) وَ مَا هُمْ عَنهَْا بِغَائبِینَ(۱۶) سوره انفطار

ترجمه : جهنمیان در روز جزا وارد جهنم مى‏شوند و مى‏سوزند، (۱۵) و آنان هرگز از آن غایب و دور نیستند! (۱۶)

کلاََّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ(۵) لَترََوُنَّ الجَْحِیمَ(۶) سوره تکاثر

ترجمه : هرگز چنین نیست، اگر علم الیقین داشتید! (۵) به یقین دوزخ را مى‏دیدید. (۶)

إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَى‏ ظُلْمًا إِنَّمَا یَأْکلُُونَ فىِ بُطُونِهِمْ نَارًا وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیرًا(نساء-۱۰)

ترجمه : کسانى که اموال یتیمان را به ظلم و ستم مى‏خورند، (در حقیقت،) تنها آتش مى‏خورند و بزودى در شعله‏هاى آتش (دوزخ) مى‏سوزند.

یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذَابِ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَهُ بِالْکَافِرِینَ(عنکبوت-۵۴)

ترجمه : آنان با عجله از تو عذاب مى‏طلبند، در حالى که جهنم به کافران احاطه دارد!

طبق این آیات همین الآن جهنم می تواند وجود داشته باشد اگر چه ما آن را حس نمی کنیم. حال با توجه به اینکه بحث دنیاهای موازی به عنوان یک فرضیه مطرح شده است شاید در آینده بتوان معنای واضح تری از این آیات برداشت کرد به این معنا که در همین عالم ، عالم های دیگری نیز وجود دارد که از حس ما خارج است. به هر حال امروزه با وجود امواج و آثار آن که به آن پی برده ایم می توان احتمال داد که چیزهای دیگری نیز اطراف ما وجود دارد ولی ما آنها را حس نمی کنیم.

مورد یازدهم) فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ خَیْرًا یَرَهُ(۷) وَ مَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ شَرًّا یَرَهُ(۸) سوره زلزال‏

ترجمه : پس هر کس هموزن ذرّه‏اى کار خیر انجام دهد آن را مى‏بیند! (۷) و هر کس هموزن ذرّه‏اى کار بد کرده آن را مى‏بیند! (۸)

شاید در آینده چنان پیشرفتى حاصل شود که نه فقط تصویر و عکس افراد بلکه خود فعل افراد را نیز بتوان حاضر کرد.

مورد دوازدهم) وَ مَا یَعْزُبُ عَن رَّبِّکَ مِن مِّثْقَالِ ذَرَّهٍ فىِ الْأَرْضِ وَ لَا فىِ السَّمَاءِ وَ لَا أَصْغَرَ مِن ذَالِکَ وَ لَا أَکْبرََ إِلَّا فىِ کِتَابٍ مُّبِینٍ(یونس-۶۱)

ترجمه :  و به اندازه وزن ذره‏اى در زمین و آسمان از پروردگارت پوشیده نیست و نه کوچک‏تر از آن ذره و نه بزرگ‏تر از آن نیست، مگر آنکه در کتابى روشن ثبت است.

جالب است که در سایت علمولوژی چنین آمده است :

کوچکترین ذرۀ هستی چیست؟

علمولوژی: جواب این  سوال سخت در طول زمان همراه با بشر تکامل یافته است. در قدیم مردم دانه های شن را ذرات سازنده دنیای اطراف خود می انگاشتند. سپس اتم کشف شد و تا وقتی که پروتون، نوترون و الکترون کشف نشد به نظر می آمد که اتم قابل تقسیم نیست. همین تفکر در مورد این سه ذره بنیادی وجود داشت تا اینکه دانشمندان کشف کردند که پروتون ونوترون هر کدام از سه کوارک ساخته شده اند.

اندی پارکر گفت: تا بحال قادر نبوده ایم  هیچ مدرکی دال بر وجود ذره در کوارک مشاهده کنیم. آیا ما به بنیادی ترین لایه ماده رسیده ایم؟ پارکر افزود: حتی اگر کوارک و الکترون قابل تقسیم نباشند دانشمندان هنوز نمی دانند که آیا آنها کوچکترین ذرات وجودی ماده اند یا نه و یا اینکه هستی ذرات خردتری نیز دارد.

(http://elmology.ir)

بعید نیست که در آینده معلوم شود که ذراتی کوچکتر از آنچه تا به حال کشف شده نیز وجو دارند همچنانکه آیۀ فوق نیز چنین چیزی را برای ما قابل تصور کرده است.

مورد سیزدهم) أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَن فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّیرُْ صَافَّاتٍ کُلّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَ تَسْبِیحَهُ وَ اللَّهُ عَلِیمُ  بِمَا یَفْعَلُونَ(نور-۴۱)

ترجمه : آیا ندانسته‏اى که هرکه در آسمان‏ها و زمین است و پرندگان بال گشوده خدا را تسبیح مى‏گویند؟ به یقین هریک نماز و تسبیح خود را مى‏داند و خدا به آنچه انجام مى‏دهند داناست.

وَ إِن مِّن شىَ‏ْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بحَِمْدِهِ وَ لَاکِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ(اسراء-۴۴)

ترجمه :  وهیچ چیزى نیست مگر اینکه همراه با ستایش، تسبیح او مى‏گوید، ولى شما تسبیح آنها را نمى‏فهمید.

وَ مَا مِن دَابَّهٍ فىِ الْأَرْضِ وَ لَا طَائرٍِ یَطِیرُ بجَِنَاحَیْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُکُم مَّا فَرَّطْنَا فىِ الْکِتَابِ مِن شىَ‏ْءٍ  ثُمَّ إِلىَ‏ رَبهِِّمْ یحُْشرَُونَ(انعام-۳۸)

ترجمه : هیچ جنبنده‏اى در زمین، و هیچ پرنده‏اى که با دو بال خود پرواز مى‏کند، نیست مگر اینکه امتهایى همانند شما هستند. ما هیچ چیز را در این کتاب، فرو گذار نکردیم سپس همگى به سوى پروردگارشان محشور مى‏گردند.

امروزه بنابر نظریات متخصصان ، گیاهان در مقابل برخوردهای متفاوت باغبان ، موج های متفاوتی ارسال می کنند به گونه ای که حتی باغ داران و کشاورزان سعی می کنند از کودهای شیمیایی ، کمتر استفاده کنند چرا که نباید با طبیعت با زبان زور صحبت کرد.(برای سند علمی این مطلب می توانید به کتاب تفسیر سورۀ نور از احمد عابدینی ، ص۴۰۰ مراجعه کنید) جالب است که در سایت ایسنا آمده است :

کشف زبان جدید گیاهان

محققان آمریکایی در تحقیقات خود دریافته‌اند، گیاهان در سطح مولکولی با یکدیگر تبادل اطلاعات ژنتیکی دارند. به گزارش سرویس پژوهشی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، تحقیقات نشان می‌دهد، صحبت کردن با گیاهان به رشد بهتر آنها کمک می‌کند؛ محققان همچنین دریافته‌اند که گونه‌های مختلف گیاهان قادر به صحبت کردن با یکدیگر هستند. ارتباط گیاهان با یکدیگر از نوع کلامی نیست، بلکه با آزاد کردن سیگنال‌های شیمیایی در هوا باهم ارتباط برقرار کرده و بطور مثال، خطر حمله حشرات را اطلاع رسانی می‌کنند؛ در مجموع ۵۰ مطالعه صورت گرفته در خصوص ارتباط گیاهان با یکدیگر، شواهد قطعی از صحبت کردن گیاهان بدست آمده است.

 http://isna.ir/fa/news/93052512477

با توجه به این مطالب بعید نیست که در آینده شعور داشتن موجودات برای همگان روشن شود ، همان چیزی که آیات قرآن بیانگر آن است.

مورد چهاردهم) إِن کُلُّ نَفْسٍ لمََّّا عَلَیهَْا حَافِظٌ(طارق-۴)

ترجمه : هیچ کس نیست مگر اینکه بر او نگهبانى است.

شاید در آینده با پیشرفت هاى علمى به این نتیجه برسیم که همراه هر انسان ، نیرویى محافظ نیز وجود دارد که همۀ اعمال او را حفظ می کند و یا او را از گزند برخی حوادث نگه می دارد.

مورد پانزدهم) وَ یُطَافُ عَلَیهِْم بَِانِیَهٍ مِّن فِضَّهٍ وَ أَکْوَابٍ کاَنَتْ قَوَارِیرَا(۱۵) قَوَارِیرَاْ مِن فِضَّهٍ قَدَّرُوهَا تَقْدِیرًا(۱۶) سوره انسان‏

ترجمه : و در گرداگرد بهشتیان ظرفهایى از نقره! و قدحهایى بلورین مى‏گردانند (مملوّ از بهترین غذاها و نوشیدنیها). (۱۵) ظرفهاى بلورینى از نقره! که آنها را تقدیر و اندازه گیرى کرده اند. (۱۶)

در آیه ۱۶ از بلورهایى به جنس نقره صحبت به میان آمده است ، این در حالى است که در عالم دنیا چنین ظرف هایى تا به حال وجود نداشته است یعنى بلورى که به صورت شیشه‏اى است و مى توان محتویات آن را دید تا به حال نشده است که از جنس نقره‏اى باشد که نمى توان آن طرف آن را دید.

شاید در آینده بلور از جنس نقره توسط بشر کشف شود. اتفاقا آخر آیه ۱۶ که مى گوید قَدَّرُوهَا تَقْدِیرًا مى رساند که چنین بلورهایى نیاز به ظریف کارى فراوان دارد و شاید در آینده این ظریف کارى ها انجام گیرد.

مورد شانزدهم : وَ لَوْ لَا أَن یَکُونَ النَّاسُ أُمَّهً وَاحِدَهً لَّجَعَلْنَا لِمَن یَکْفُرُ بِالرَّحْمَانِ لِبُیُوتهِِمْ سُقُفًا مِّن فِضَّهٍ ….(زخرف-۳۳)

ترجمه : اگر (تمکّن کفّار از مواهب مادى) سبب نمى‏شد که همه مردم امت واحد (گمراهى) شوند، ما براى کسانى که به (خداوند) رحمان کافر مى‏شدند خانه‏هایى قرار مى‏دادیم با سقفهایى از نقره ….

در این آیه خانه های بسیار مجلل و خوب خانه هایی معرفی شده اند که سقفشان از جنس نقره است نه طلا. شاید در آینده در رابطۀ با سقف های از جنس نقره اطلاعات خوبی بدست آید.

مورد هفدهم : وَ إِذَا السَّمَاءُ فُرِجَتْ(مرسلات-۹)

ترجمه : و آن زمانى که آسمان بشکافد.

امروزه که می گویند لایۀ اوزون سوراخ شده است در صورتی که سند صحیحی داشته باشد تصوّری از شکاف برداشتن آسمان برای ما ایجاد کرده است که واقعا آسمان نیز می تواند شکافته شود. شاید در آینده از شکاف برداشتن آسمان ها اطلاعات کاملتری بدست آید.

مورد هجدهم : وَ السَّمَاءِ وَ الطَّارِقِ(۱) وَ مَا أَدْرَاکَ مَا الطَّارِقُ(۲) النَّجْمُ الثَّاقِبُ(۳) سوره طارق‏

ترجمه : سوگند به آسمان و کوبنده شب! (۱) و تو نمى‏دانى کوبنده شب چیست! (۲) همان ستاره درخشان و شکافنده تاریکیهاست! (۳)

شاید در آینده ، بیشتر راجع به چیزى در آسمان که وظیفه کوبندگى دارد ثابت شود.

مورد نوزدهم : وَ لَقَدْ جَعَلْنَا فىِ السَّمَاءِ بُرُوجًا وَ زَیَّنَّهَا لِلنَّاظِرِینَ(۱۶) وَ حَفِظْنَاهَا مِن کُلّ‏ِّ شَیْطَنٍ رَّجِیمٍ(۱۷) إِلَّا مَنِ اسْترََقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شهَِابٌ مُّبِینٌ(۱۸) سوره حجر

ترجمه : به راستى که ما در آسمان، برج‏هایى قرار دادیم و آن را براى بینندگان [به شکل صورت‏هاى فلکى‏] آراستیم. (۱۶) و آن را از هر شیطان رانده شده‏اى حفظ کردیم. (۱۷) مگر آنکه دزدانه [خبرهاى عالم بالا را] بشنود، که شهابى روشن او را دنبال مى‏کند. (۱۸)

راجع به این آیات شاید در آینده مطالبى علمى ثابت شود.

مورد بیستم : إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ(تکویر-۱)

ترجمه : هنگامى که خورشید را به هم درپیچند.

شاید در آینده مطالبى راجع به پیچیدن خورشید کشف شود.

به هر حال از مجموع آیات فوق می توان فهمید که قرآن کتابی است که حتی برای سال ها و قرن های آینده نیز مطالب اختصاصی دارد و این به قوت اعجاز قرآن می افزاید.


نباید قرآن را دست کم گرفت. به نظر می رسد که هم حوزویان و هم روشنفکران، قرآن را در دست کم گرفته اند. یادم هست در بحثی که یکی از روشنفکران با شخصی که راجع به قرآن سوال می کرد انجام می داد بجای اینکه از اعجاز قرآن سخن بگوید مطالبی می گفت که انگار قرآن معجزه نیست. یا واقعا این افراد به اعجاز قرآن پی نبرده اند و یا قرآن را دست کم گرفته اند. به نظر بنده قرآن کتابی با عظمت است و نباید آن را دست کم گرفت. در مقام بحث با غیر مسلمانان باید مقتدرانه از اعجاز قرآن دفاع کرد. مشکل این است که متأسفانه عده ای که شاید بر روی اعجاز قرآن کار نکرده اند سخن گوی دین شده اند و در نتیجه نمی توانند از این کتاب دفاع کنند. البته این شاید طبیعی باشد چون قرآن کتابی است که نه در حوزه های علمیه و نه در دانشگاه و نه در مساجد و نه در مدارس به خوبی مورد بررسی قرار نمی گیرد. ما باید به خصوص راجع به اعجاز قرآن کار کنیم تا به علت اعجاز آن پی ببریم.

همچنین ببینید

شادی و غم از دیدگاه قرآن

 شادی و غم از دیدگاه قرآن  مقدمه : در ایام نوروز سال ۱۳۹۵ به ذهنم …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *