۱۳۹۷/۰۴/۲۷
پست های اخیر
خانه / تفسیر / تفسیر آیه ۴۱ سوره آل عمران

تفسیر آیه ۴۱ سوره آل عمران

در آیۀ ۴۱ سوره ی آل عمران آمده است :

 قَالَ رَبّ‏ِ اجْعَل لىّ‏ِ ءَایَهً  قَالَ ءَایَتُکَ أَلَّا تُکَلِّمَ النَّاسَ ثَلَاثَهَ أَیَّامٍ إِلَّا رَمْزًا  وَ اذْکُر رَّبَّکَ کَثِیرًا وَ سَبِّحْ بِالْعَشىِ‏ِّ وَ الْابْکَرِ(آل عمران-۴۱)

زکریا گفت: خدایا! براى من نشانه‏اى بگذار. فرمود: نشانه تو این است که سه روز با مردم جز به اشاره سخن نتوانى گفت و پروردگارت را بسیار یاد کن و شبانگاه و بامداد او را تسبیح گوى.

در ذیل این آیه چند بحث باید مورد بررسی قرار گیرد :

بحث اول : مراد از درخواست نشانه چیست؟

بحث دوم : ارتباط نشانه ای که برای زکریا قرار داده شد با بچه دار شدن زکریا چیست؟

بحث سوم : تفاوت بین قرآن و انجیل در این داستان چیست و از آن چه استفاده هایی می شود؟

و اما در اینکه مراد از درخواست آیه چه بوده است چند دیدگاه وجود دارد :

دیدگاه اول : پس از اینکه در آیۀ قبلی به قدرت خدا بر بچه دار شدن زکریا اشاره شد ، زکریا برای رسیدن به اطمینان قلبی بیشتر چنین درخواستی از خدا کرده است؟ مثل درخواستی که ابراهیم از خدا برای اطمینان قلبی بیشتر نسبت به معاد کرد.

گروهی این تفسیر را نمی پذیرند و می گویند در آیۀ قبلی زکریا از خدا سوال کرد و خدا پاسخش را داد و دیگر جای سوال نبود که دوباره زکریا بخواهد با خدا چانه بزند ولی به هر ترتیب ممکن است کسی بگوید آیۀ قبلی مربوط به تعجب زکریا بوده و این آیه برای اطمینان قلبی او بوده است مثل سوال حضرت ابراهیم از خدا در مورد زنده شدن مردگان.

دیدگاه دوم : پس از اینکه آیۀ قبلی به قدرت خدا اشاره کرد ولی باز زکریا شک داشت که آیا واقعا از مردی پیر و زنی نازا بچه متولد شود و به همین خاطر گفت خدایا من هنوز به این کار شک دارم. یک نشانه ای قرار بده که من مطمئن شوم که این کار ممکن است.

گروهی گفته اند این تفسیر با مقام زکریا به عنوان یک پیامبر سازگار نیست.

دیدگاه سوم : نشانه خواستن زکریا از خدا برای آگاهی از زمان عملی شدن بشارت است زیرا او به خاطر پیری و نزدیکی زمان مرگ و ترس از وارثان ناباب بی صبرانه منتظر زمان تحقق بشارت الهی بود تا زمان ولادت فرزندش را بداند.

دیدگاه چهارم : درخواست زکریا برای تشخیص ندای رحمانی از ندای شیطانی بوده است.

اشکالات این دیدگاه چهارم به همراه جواب های آن :

اشکال اول : زکریا مدت مدیدی بوده که از زمان نبوتش گذشته بوده است و بارها وحی و الهام را دریافت کرده بوده است و آن را می شناخته است. بنابراین نمی شود که برای اصل وحی نشانه بخواهد؟ به علاوه کسی که به مقام نبوت می رسد سخن فرشتگان را تشخیص می دهد.

پاسخ : درست است که زکریا مدت مدیدی از دوران نبوت را گذرانده بوده و بارها وحی و الهام را دریافت کرده بوده ولی این وحی و بشارت با تمامی آنچه قبلا دریافت کرده بوده کاملا متفاوت بود و لااقل چیزی بود کاملا مطابق خواسته و آرزویش و لذا می ترسید که در مورد تحقق آرزو ، شیطان دخالت کند و مسکوت گذاشته شده را محقق جلوه دهد. بنابراین سنخ این پیام با پیام های قبلی متفاوت بوده است.

اشکال دوم : زکریا با قاطعیتی خاص از خداوند آیت خواست. اگر او دربارۀ شنوندۀ صدای خویش تردید داشت که آیا خداست یا دیگری این چنین با جزم ، نشانه نمی طلبید بلکه می گفت : اگر تو که این سخن را می گویی رب هستی برای من نشانه قرار بده.

پاسخ : چه گویندۀ به زکریا فرشته باشد یا شیطان ، زکریا یقین دارد که پروردگارش شنوندۀ ندای اوست لذا با اینکه از آیات استفاده می شود گویندۀ با زکریا ، غیر پروردگار است (فرشتگان) ولی سخن زکریا پیوسته یا رب است و هیچ گاه به فرشتگان نمی گوید از خدا بپرسید. بنابراین می توان گفت که او پیوسته با خدای خود سخن می گوید و به صورت یا رب از خدا درخواست می کند که خدایا در این شرائطی که برای من پیش آمده اگر ندا ، ندای توست یک نشانه قرار بده.

تذکر : به هر حال ممکن است برای گروهی عجیب باشد که چگونه پیامبر احتمال می دهد که ندایی که به او شده شیطان باشد ولی باید دقت شود که اولا در رابطۀ با این تفسیر نمی توان قسم خورد و ثانیا این مورد ، مورد خاص بوده که مربوط به شخص زکریا بوده و در چنین مواردی احتمال نفوذ شیطان می رود بر خلاف وقتی که وحی الهی از جانب خدا برای هدایت مردم باشد. اتفاقا می توان آیاتی را به عنوان موید برای این تفسیر آورد که در زیر به آن اشاره می شود :

آیه اول : وَ کَذَالِکَ جَعَلْنَا لِکُلّ‏ِّ نَبىِ‏ٍّ عَدُوًّا شَیَاطِینَ الْانسِ وَ الْجِنّ‏ِ (انعام-۱۱۲)

و این گونه براى هر پیامبرى دشمنانى از شیاطین انس و جن قرار دادیم.

آیه دوم : وَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ مِن رَّسُولٍ وَ لَا نَبىِ‏ٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنىَّ أَلْقَى الشَّیْطَنُ فىِ أُمْنِیَّتِهِ فَیَنسَخُ اللَّهُ مَا یُلْقِى الشَّیْطَنُ ثُمَّ یحُْکِمُ اللَّهُ ءَایَتِهِ  وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ(حج-۵۲)

و پیش از تو نیز هیچ رسول و پیامبرى را نفرستادیم جز این که هرگاه آرزو مى‏کرد [و طرحى براى اهداف رسالت خود مى‏ریخت‏] شیطان در خواسته او القاى [شبهه و یأس‏] مى‏کرد، [اما] خدا آنچه را شیطان القا مى‏کرد محو مى‏گردانید، سپس خدا آیات خود را استوار مى‏ساخت. و خدا داناى حکیم است.

به هر ترتیب اگر این تفسیر آخر مورد قبول قرار گیرد می توان از آن چند مطلب استفاده کرد :

الف) یک پیامبر ممکن است در برخی مواقع شک کند و برای شکش دنبال دلیل باشد و حتی این شک می تواند در تشخیص فرستادۀ خدا باشد.

ب) شناخت انبیاء بسیار مهم است. اینکه آنها چگونه انسان های هستند برای دوری از غلو واقعا مهم است. من فکر می کنم در شیعه به خاطر شخصیت پرستی ای که هست برخی از تصورات نسبت به انبیاء و اولیاء اشتباه است. باید تعریف صحیحی از شخصیت انبیاء داشته باشیم تا اگر زمانی فهمیدیم که پیامبری عملکرد خاصی داشته تعجب نکنیم. ما نباید ابتدا برای خود ، انبیاء را تعریف کنیم و بعد بخواهیم آیات قرآن را توجیه کنیم. اصلا یکی از راه های شناخت انبیاء همان آیات قرآن است.

ج) نمی توان برای اتفاقات عجیبی که می افتد زود تصمیم گرفت و آن را خدایی دانست. در اینجا مشاهده می کنیم که برای زکریا اتفاق عجیبی می افتد ولی او باز شک می کند و به دنبال تحقیق است تا الهی بودن آن را تشخیص دهد. بنابراین ، اینکه شخصی به محض اینکه مثلا صدایی شنید یا شخصی را دید بخواهد بگوید امام زمان را دیدم صحیح نیست. اینکه اگر کسی خواب خاصی دید بخواهد آن را بدون دلیل از طرف خدا بداند صحیح نیست. اتفاقا از آیۀ ۶۴ سوره اسراء بدست می آید که شیطان با صوتش نیز مردم را گمراه می کند. پس چه بسا صوتی در فضا ایجاد می کند. بنابراین نمی توان هر صوتی را الهی دانست.

د) بنده در اثبات برخی از امور غیبی شک هایی دارم و گروهی به همین خاطر به من اشکال می گیرند ولی این تفسیر از آیه مویدی است که باید در امور غیبی شک کرد و به راحتی نپذیرفت.

ه) اگر کسی امر برایش مشتبه شد می تواند سوال کند تا شبهاتش بر طرف شود. بنابراین اگر کسی شبهه دارد نباید او را مرتد دانست و با او بد رفتار کرد. وقتی پیامبر ، امر برایش مشتبه می شود غیر پیامبر تکلیفشان معلوم است. بنابراین باید باب بحث و گفتگو را باز گذاشت و هیچ گاه از بیان شبهات نترسیم.

و) اگر شک داریم و شبهه ای برایمان پیش آمده نباید خودمان را گول بزنیم و به خود بقبولانیم که شک نداریم. باید آن شبهه را سوال کنیم تا جواب بگیریم. بنابراین نباید به خاطر آیاتی که می گوید مومنین واقعی هیچ شکی ندارند ، سعی کنیم خودمان را اهل یقین جلوه دهیم و شک خود را کتمان کنیم. آن آیات شاید مربوط به کلیات مباحث اعتقادی است که مومنین واقعی هیچ شکی در آنها ندارند نه اینکه هر چیزی برای آنها کاملا واضح است و هیچ سوالی برای آنها پیش نمی آید.

سوال ۱ : چرا یک داستان که یک واقعیت خارجی است ، در قرآن به صورتی بیان شده که احتمالات مختلف در معنای آن وجود داشته باشد؟ آیا خدا نمی توانست به صورتی آن را بگوید که دیگر اختلافی در آن نشود؟

جواب : ممکن است قبلا همه از این آیه یک تفسیر می فهمیده اند ولی در طول مدت به دلائل مختلف اختلاف شده است و ممکن هم هست همۀ معانی با هم مد نظر باشد. اصلا این همه نکته که ما توانستیم از این آیه استخراج کنیم به دلیل ابهامی است که راجع به این آیه هست و الا اگر صریح بود نمی توانستیم این قدر از این آیه نکته استخراج کنیم. به نظر می رسد که همۀ احتمالات داده شده در آیه می تواند صحیح باشد و ابهامی که در آیه است به همین خاطر است که بتواند معانی مختلف را در خود جای دهد.

سوال ۲ : اگر زکریا شک داشت که ندایی که به او شده ندای رحمانی است یا شیطانی ، حال از کجا می فهمد که آن نشانه ، نشانۀ رحمانی است نه شیطانی؟ آیا شیطان نمی تواند در تکوین تصرف کند و با انجام اموری کار را مشتبه کند؟

جواب : اینکه آیا شیطان می تواند در تکوین دخالت داشته باشد یا نه بحثی است که مفسرین در آن اختلاف کرده اند و ذیل آیه ی ۴۱ سوره ص به مناسبت بحث کرده اند. در آن آیه آمده است :

وَ اذْکُرْ عَبْدَنَا أَیُّوبَ إِذْ نَادَى‏ رَبَّهُ أَنىّ‏ِ مَسَّنىِ‏َ الشَّیْطَانُ بِنُصْبٍ وَ عَذَابٍ‏

و بنده‏ى ما ایوب را یادآور، آن‏گاه که پروردگارش را ندا داد که: شیطان مرا به رنجورى و عذاب افکنده است.

در ذیل این آیه بحث شده است که شیطان چگونه ، ایوب را به بیماری افکند؟ خوانندۀ محترم می تواند برای تفصیل بحث به تفاسیر قرآن ، ذیل همین آیه مراجعه کند.

و اما بنده با تحقیقاتی که کردم فهمیدم که راجع به تصرف شیطان در عالم تکوین دو دیدگاه وجود دارد :

گروهی می گویند کار شیطان فقط وسوسه کردن است و کاری به تصرفات تکوینی ندارد. دلیل این گروه آیۀ ۲۲ سورۀ ابراهیم است که می فرماید : وَ مَا کاَنَ لىِ‏َ عَلَیْکُم مِّن سُلْطَانٍ إِلَّا أَن دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لىِ یعنى : و مرا بر شما هیچ تسلطى نبود جز این که شما را دعوت کردم و اجابتم نمودید.

و اما گروهی به استناد همین آیۀ ۴۱ سورۀ ص قائلند که ممکن است شیطان به اذن خدا تصرفات تکوینی هم داشته باشد. این گروه در مورد آیۀ ۲۲ سوره ابراهیم می گویند این آیه مربوط به بحث گناه است و ارتباطی با تکوین ندارد. شیطان می خواهد بگوید که من در گناه کردن بر شما سلطه نداشتم و اصلا بحثش پیرامون تصرف و سلطۀ تکوینی نیست.

حال اگر دیدگاه اول صحیح باشد بحث زکریا مشکلش حل می شود چرا که وقتی زکریا نمی توانست حرف بزند ، مطمئن می شود که کار الهی است نه شیطانی.

فقط در اینجا این سوال پیش می آید که با این حرف ، آیا هر کار عجیبی را می توان الهی دانست و به خدا نسبت داد؟

در جواب این سوال باید گفته شود که امور دو نوع هستند : برخی خارج از قوانین طبیعی اند و برخی در محدودۀ قوانین طبیعی هستند. حال اگر کاری عجیب صورت گرفت باید دید که آیا در محدودۀ قوانین طبیعی بوده یا نه؟ این نکته نیز دقت شود که ممکن است کاری برای ما عجیب باشد ولی در واقع جزو قوانین طبیعی است چرا که ما از قوانین طبیعی خبر نداریم و طبیعتا چنین اموری را نیز نمی توان الهی به معنای خاص دانست. مثلا اگر کتاب و فیلمِ راز درست باشد که تلقین کردن ، خود راهی طبیعی ولی مخفی برای کارهای عجیب است ، پس هر کار عجیبی را نمی توان الهی دانست یا کار مرتاضان نمی تواند الهی باشد چرا که آنها از قوانین مخفی و طبیعی عالم هستی استفاده می کنند و کارهای عجیبی انجام می دهند. واقعا تلقین کردن ، خود راهی برای رسیدن به اهداف است و می توان گفت یکی از قوانین طبیعی است و خود بنده نیز در این باره تجربه هایی داشته ام. بنابراین موارد عجیبی که از این طریق به وقوع می پیوندد را نمی توان خدایی دانست و معجزه به حساب آورد.

بله ، اگر واقعا امری خارج از قوانین طبیعی بود می توان آن را الهی دانست. بنابراین برخی از کارهای عجیب ممکن است به خاطر توجه خاص خدا باشد اگر چه تشخیصش به خاطر فرض های زیادی که پیش روی  ماست به راحتی ممکن نیست.

و اما این حرف ها همه طبق دیدگاه اول بود یعنی بگوییم شیطان در عالم تکوین اثر گذار نیست و الا اگر دیدگاه دوم مورد قبول قرار گیرد کار سخت تر می شود چرا که فرض دیگری به فروض ما اضافه می شود و کارهای عجیبی که رخ می دهد ممکن است از طریق شیطان باشد.

حال اگر چنین باشد باید بگوییم نزد زکریا مقدماتی بوده که واقعا می دانسته اگر کار عجیبی رخ دهد ، آن کار الهی است نه شیطانی و ما از آن مقدمات خبر نداریم. بالاخره زکریا پیامبر بوده و بهتر از ما کار الهی را از کار شیطانی تشخیص می داده است.

به هر حال ما در این جا با بحثی غیبی رو به رو هستیم که به خاطر علم کم خود نمی توانیم به طور قطع نظر دهیم و فعلا علم قطعی آن را به خدا واگذار می کنیم تا خدا اگر صلاح دید به ما علمش را عطا کند. در این زمینه مفصل تر در بحث آیۀ ۶۳ سوره کهف بحث کرده ایم.

و اما بد نیست به نظر المیزان در این باره اشاره کنیم :

در آیه مورد بحث، حضرت زکریا (ع) از خداى تعالى درخواست علامتى کرده، چون کلمه” آیه” به معناى علامتى است که بر چیزى دلالت کند، و در اینکه آیا منظورش این بوده که بفهمد نداى” یا زَکَرِیَّا إِنَّا نُبَشِّرُکَ بِغُلامٍ …” از ناحیه خداى تعالى بوده و یا اینکه از ناحیه شیطان بوده، خلاصه صدایى که شنیده صداى فرشته بوده یا شیطان و یا منظور این بوده که هر وقت همسرش حامله شد او از سخن گفتن عاجز شود، بین مفسرین اختلاف است.

وجه دوم تا حدى از سیاق آیات و جریان داستان بعید بنظر مى‏رسد، و لیکن علت اینکه مفسرین جرأت نکرده‏اند وجه اول را اختیار کنند، یعنى بگویند منظورش از آن درخواست این بوده که بفهمد خطاب نامبرده از ناحیه خدا بوده یا از ناحیه شیطان، این بوده که فکر کرده‏اند شان انبیا عالى‏تر از آن است که شیطان در صدد گمراه کردنشان برآید و آن حضرات بخاطر عصمتى که دارند صداى فرشته را از صدا و وسوسه شیطان تشخیص مى‏دهند و ممکن نیست شیطان با فهم آنان بازى کند، و در نتیجه طریق فهم بر آنان مشتبه گردد.

و این گفتار هر چند حق است، و لیکن باید دانست که اگر انبیا (ع) حق و باطل را تشخیص مى‏دهند و شناختى دارند، شناختشان از ناحیه خدا است نه از ناحیه خودشان، و به استقلال ذاتشان، و وقتى این طور شد چرا جایز نباشد که زکریا همین شناخت را از خدا بخواهد، و بخواهد که نشانه‏اى برایش قرار دهد و چه محذورى در آن هست، بله اگر دعایش مستجاب نشده بود و خدا نشانه‏اى براى استجابت دعایش قرار نداده بود اشکال بالا بجا و وارد بود.

علاوه بر اینکه خصوصیت خود آیت و نشانه- که سخن نگفتن در مدت سه روز باشد- مؤید و بلکه دلیل بر همین وجه است، براى اینکه هر چند براى شیطان امکان این معنا هست که در جسم انبیا تصرف نموده، و یا عمل آنان را از رسیدن به نتیجه که همان ترویج دین است باز بدارد، و نگذارد مردم به ایشان روى آورند، و در نتیجه نیروى دشمنان دین ضعیف گردد.

 [تصرف شیطان در نفوس انبیاء (ع) محال است‏]

و آیات زیر هم نمونه‏اى از این تصرفات را ذکر نموده، در باره تصرف شیطان در جسم ایوب (ع) مى‏فرماید:” وَ اذْکُرْ عَبْدَنا أَیُّوبَ، إِذْ نادى‏ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطانُ بِنُصْبٍ وَ عَذابٍ” «۱».

و درباره جلوگیریش از ترویج دین مى‏فرماید:” وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِیٍّ إِلَّا إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّیْطانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ، فَیَنْسَخُ اللَّهُ ما یُلْقِی الشَّیْطانُ ثُمَّ یُحْکِمُ اللَّهُ آیاتِهِ” «۲» یعنى قبل از تو هیچ رسول و نبیى نفرستادیم مگر آنکه هر وقت قرائت کرد، شیطان در قرائت وى دسیسه کرد، در نتیجه خداى تعالى آنچه را شیطان القا کرده بود نسخ نموده، آن گاه آیات خود را تحکیم مى‏بخشید.

و در باره تصرف شیطان در حافظه انبیا، از همسفر موسى حکایت نموده که گفت:

” فَإِنِّی نَسِیتُ الْحُوتَ، وَ ما أَنْسانِیهُ إِلَّا الشَّیْطانُ” «۳».

لیکن این دست اندازى‏هاى شیطان و امثال آن بجز آزار دادن انبیا اثرى دیگر ندارد، و اما دست اندازیش در نفوس انبیا محال است چون انبیا از چنین خطرها معصوم و مصونند که بیانش در سابق در بحثى که راجع به عصمت انبیا کردیم گذشت.

حال ببینیم معناى آیتى که خداى تعالى آن را نشانه صاحب فرزند شدن زکریا قرار داده چیست؟.

از ظاهر آیه:” آیَتُکَ أَلَّا تُکَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَهَ أَیَّامٍ إِلَّا رَمْزاً، وَ اذْکُرْ رَبَّکَ کَثِیراً وَ سَبِّحْ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکارِ” برمى‏آید که آن جناب در آن سه روز قادر به سخن گفتن با کسى نبوده و زبانش از هر سخنى غیر از ذکر خدا و تسبیح او بسته بوده است، و این تصرفى خاص و آیتى است که بر جان پیامبر و زبان او واقع مى‏شود و شیطان قادر بر چنین تصرفى در نفوس انبیا نیست، چون گفتیم انبیا از چنین دستبرد شیطانى مصونند، پس این، جز از ناحیه خداى رحمان نمى‏تواند باشد و آیه شریفه بطورى که ملاحظه مى‏فرمائید با وجه اول بهتر مى‏سازد و تناسبى با وجه دوم ندارد. در اینجا ممکن است بپرسى اگر وجه اول درست است، و درخواست زکریا براى این بوده که بفهمد صدایى که شنیده از ناحیه خدا بوده یا از ناحیه شیطان، چرا روى سخن خود را متوجه خدا نموده مى‏گوید:” پروردگارا من چگونه داراى فرزند مى‏شوم با اینکه بحد پیرى رسیده‏ام و همسرم زنى نازا بوده است فرمود: این چنین خدایى هر کارى بخواهد مى‏کند”، براى این که ظاهر این سخن این است که مى‏دانسته طرف سخنش خدا است، و جوابى هم که گرفته از ناحیه خداست، و اگر در این باره شکى نداشته، چرا درخواست نشانى و تشخیص آن را کرده است.

در پاسخ مى‏گوئیم بله مى‏دانسته و لیکن دانستن مراتب مختلفى دارد، ممکن است اطمینان داشته که نداى نامبرده از ناحیه خداى تعالى است، و در عین حال از کیفیت ولادتى که مایه تعجبش شده سؤال کرده است و همانطور که گذشت به ندایى دیگر پاسخ داده شده، به نحوى که نفس شریفش اطمینان یافته، و سپس از خداى تعالى آیت و نشانه‏اى خواسته تا اطمینانش مبدل به یقین شود.(ترجمه المیزان، ج‏۳، ص: ۲۸۰)

د رجای دیگری از تفسیر المیزان آمده است :

انبیا و افراد برجسته‏اى که پشت سر انبیا هستند بسیار مى‏شود که فرشته و یا شیطان را هم مى‏بینند و هم مى‏شناسند، هم چنان که قرآن کریم از آدم و ابراهیم و لوط حکایت کرده است، و این خود بهترین دلیل است بر اینکه آن حضرات احتیاجى به نشانه و ممیز ندارند و اما در آن مواردى که صدایى مى‏شنوند، و صاحب صدا را نمى‏بینند، البته احتیاج به ممیز دارند همانطور که سایر مؤمنین بدان نیازمندند و آن ممیز هم همانطور که گفتیم باید بالأخره به وحى منتهى گردد و این معنا واضح است.(ترجمه المیزان، ج‏۳، ص: ۲۸۶)

به هر حال از مجموع مباحث فوق می فهمیم که این وادی ، وادی حساسی است و نمی توان اتفاقات عجیب را به صورت قطع به خدا نسبت دهیم چرا که ممکن است از ناحیۀ شیطان باشد بنابراین اگر کسی حالۀ نوری می بیند بر فرض که خیالاتی نشده باشد و واقعا دیده باشد باز نمی توان آن را مثبت فرض کرد. مداحان و سخنرانان باید خیلی در این زمینه دقت به خرج دهند و فکر نکنند هر کاری ، الهی و مثبت است. تعجب از برخی علماء است که برای اثبات سند یک زیارت یا یک حدیث استناد می کنند که چیزهایی از آن زیارت دیده شده است.

این نکته نیز توجه شود که برخی از مفسرین مثل صاحب تفسیر المنار به شدت این نظریه را رد کرده است که کسی بگوید زکریا برای این درخواست آیه کرد که می خواست فرق بین ندای الهی و شیطانی را بفهمد. جالب است که گاهی اقوات ما ذهنیت هایی از اهل سنت داریم که آنها مقامات پیامبران را پایین می آورند ولی در اینجا اتفاقا یک مفسر شیعه نظری داده است که مفسر اهل سنت این نظر را پایین آوردن مقام انبیاء دانسته است.

و اما بحث بعدی راجع به این آیه این است که نشانۀ اختصاصی برای زکریا ، تصرفی تکوینی بود که در وجود او انجام شد به گونه ای که او در حالی که از نظر جسمی و روحی کاملا سالم بود و توان ذکر گفتن و عبادت کردن داشت ولی توان تکلم با مردم از وی گرفته شد.

و این نشانه دقیقا مشابه کرامتی بود که بشارت اتفاق افتادنش به او داده شد زیرا به او بشارت داده شد که زکریای پیرمرد از پیرزنی فاقد شرائط زایمان بچه دار می شود و نشانه اش این قرار داده شد که زکریا با وجود داشتن بدن ، روح و زبانی کاملا سالم از گفتن قسمتی از سخنان ناتوان شد. در واقع کسی که موقتا زبان سالم را می بندد ، موقتا نازا را قابل زایمان می سازد.

ممکن هم هست کسی بگوید زکریا با همان زبانی که نمی توانست با مردم تکلم کند ولی با همان زبان می توانست ذکر بگوید. حال ممکن است کسی نتواند از طریقی مثل طریق عادی بچه دار شود ولی از طریق دیگری بتواند بچه دار شود.

همچنین می توان گفت زکریا فکر می کرد حتما او و همسرش باید جوان و سالم باشند تا بچه دار شوند ولی خدا می خواهد به او بفهماند که بچه دار شدن متوقف بر اینها نیست همچنانکه ممکن است کسی زبانش سلامت باشد ولی نتواند تکلم کند.

این احتمال نیز در ربط بین درخواست زکریا و نشانه ای که می خواست می تواند وجود داشته باشد که زکریا نمی توانست با مردم صحبت کند ولی در عین حال می توانست ذکر خدا را بگوید. حال خدا نیز می خواهد به او بگوید در حال طبیعتی شما زن و مرد نمی توانید بچه دار شوید ولی وقتی بچه ای که قرار است به دنیا بیاید خدایی باشد رحم همسر تو کار می افتد مثل اینکه زبانت در هنگام ذکر خدا کار می افتد ولی در مواقع طبیعی بسته است.

این نکته نیز قابل تأمل است که در تفسیر التحریر و التنویر آمده است برای قوی شدن قوای جنسی می توان از قوۀ تکلم کمک گرفت و در واقع قوۀ عصب های کلام به اعصاب تناسل منتقل شود. در این زمینه می توان از لحاظ علمی تحقیق کرد. شاید واقعا از لحاظ علمی ثابت شود که می توان بین تکلم و امور جنسی رابطه برقرار کرد. به هر حال شاید بتوان گفت که اگر یک قوه از کار بیفتد قوۀ دیگر افزایش پیدا می کند.

این نکته نیز توجه شود که شاید واقعا سکوت و صحبت نکردن با مردم در مواردی در بحث فرزند دار شدن موثر باشد. حتی اینکه سه روز و نه چهار روز این اتفاق افتاد و همچنین اینکه باید صبح و شام ، ذکر خدا را می گفت شاید همۀ اینها موضوعیت داشته اند یعنی سکوتِ سه روزه و ذکر خدا در صبح و شام همه تأثیر خاصی داشته اند. به هر حال جهان روی نظم می چرخد. اینکه در این آیه ، دو وقت صبح و شام به عنوان وقت تسبیح بیان شده است شاید موضوعیت داشته باشد. صبح و شام زمان تحول عالم هستی است و در این زمان ، میتوان تحول را حس کرد که چگونه ظلمت به نور و نور به ظلمت تبدیل می شود و از این طریق زکریا می فهمد که چگونه ظلمت عقیم بودن می تواند به نور بچه دار شدن تبدیل شود. به نظر می رسد که خداوند متعال بر روی زمان ، حساب خاصی باز کرده است. اتفاقا طبق آیات دیگر قرآن مثلا عذاب اقوام مختلف نیز زمان خاصی داشته است و شاید این زمان در عذاب ، موضوعیت داشته باشد.

حال آیا می شود همین راه کار را به کسی که از بچه دار شدن ناامید است پیشنهاد داد؟ می توان در این باره بیشتر فکر کرد. بنده به نظرم می رسد که نمی توان چنین کرد چرا که این کار با قیاس کردن شبیه است. به هر حال نمی توان معجزات را با امور طبیعی قیاس کرد.

این نکته نیز دقت شود که استفاده از واژۀ (آیه) این نکته را به ذهن می رساند که حضرت زکریا واقعا زبانش بند آمده است نه اینکه مأمور به سکوت بوده است.

و اما مطلب بعدی در مورد تفاوت قرآن و انجیل در مورد این داستان است.

در انجیل لوقا ، باب اول ، آیات ۱۸ تا ۲۰ آمده است :

زکریا فرشته را گفت : این را به چه بازشناسم؟ چه من پیرم و زنم سالخورده است و فرشته او را پاسخ گفت : من جبرائیلم که در حضور خدا می ایستم و گسیل شده ام تا با تو سخن گویم و ترا بشارت دهم. و اینک خاموش خواهی شد و سخن گفتن نتوانی تا آن روز که این امور واقع گردد چه کلامهای مرا که در وقت خود محقق خواهد گشت باور نکردی. ( ترجمه ی پیروز سیار )

از تفاوت قرآن و انجیل چند مطلب می توان برداشت کرد :

مطلب ۱ : گفتۀ انجیل نسبت به قرآن دارای اشکال است. طبق گفتۀ انجیل تکلم نکردن زکریا به عنوان کیفر او نام برده شده است. حال اگر طبق بیان انجیل ، زکریا ندای رحمانی را تشخیص داده است و چنین کیفری به خاطر سوالی که کرده برای او قرار داده شده است ، انجیل راه پرسش برای یقین و اطمینان قلبی را بسته است. در واقع خدای انجیل نمی تواند تعجب پیامبرش را بپذیرد. و اما اگر زکریا ندای رحمانی را تشخیص نداده است ، کیفر کردن او ظلمی بر اوست.

این در حالی است که قرآن با ذکر همین داستان افراد را تشویق می کند که دنبال یقین بروند و اگر در فرستادۀ خدا نیز شک کردند باز خدا آنان را احترام می کند و راهی برای برطرف شدن شکشان قرار می دهد و در واقع تحقیق و تدقیق در هر موردی از دید قرآن محترم است اما از دید انجیل کلام فرشته باید تصدیق شود و تحقیق و تدقیق مجازات دارد.

بنابراین مشاهده می کنید که تفاوت خدای قرآن و خدای انجیل تا حدی است که خدای قرآن اجازۀ سوال و تدقیق داده ولی خدای انجیل برای سوال و تدقیق ، کیفر قرار داده است. این ها نکته هایی است که غفلت از آن موجب شده که گروهی ، اسلام را بد جلوه دهند. برخی اسلام را دینی جلوه داده اند که اجازۀ مطرح کردن شبهه و سوال را نمی دهد و اگر کسی سوال کرد یا امر بر او مشتبه شد در این دین مرتد نامیده می شود. این ، در حالی است که قرآن این چنین نیست بلکه این ، انجیل است که خدایش اجازۀ پرسش و سوال نداده است و وقتی امر بر کسی مشتبه می شود ، نارحت می شود و او را کیفر می کند.

حال شما ببینید که آیا اسلام به حقوق بشر قرن ۲۱ نزدیک تر است یا مسیحیت؟

مطلب ۲ : همین که یک واقعه دارای دو تحلیل و دو نوع بیان شده است نشان دهندۀ این است که باید در تحلیل ها و نقل قول ها دقت لازم به عمل آید. ممکن است یک عملکردی دو نوع تفسیر و دو نقل متفاوت داشته باشد ، بنابراین در انتخاب تحلیل ها و تفسیرها و نقل قول ها باید نهایت دقت به عمل آید.

می گویند مردی می خواست به فرزندش یاد دهد که شراب خیلی بد است. به همین خاطر یک کاسه شراب و یک کاسه آب در برابر خری گذاشت و خر از آب خورد و از شراب دوری کرد. مرد می خواست از این طریق به فرزندش یا بدهد که خر هم شراب نمی خورد چه برسد به انسان. بعد که این ماجرا را به فرزندش نشان داد به او گفت از این واقعه چه فهمیدی؟ فرزند گفت : فهمیدم که هرکسی شراب نخورد خر است.

بنابراین باید در نقل قول ها و تحلیل وقایع ، نهایت دقت بشود.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*