۱۳۹۷/۰۵/۳۰
پست های اخیر
خانه / تفسیر / تفسیر جمله به جمله از آیات ۲۵۹ و ۲۶۰ سوره بقره

تفسیر جمله به جمله از آیات ۲۵۹ و ۲۶۰ سوره بقره

تفسیر جمله به جمله از آیات ۲۵۹ و ۲۶۰ سوره بقره

مقدمه :

آیات ۲۵۹ و ۲۶۰ سوره بقره از جمله آیاتی هستند که معنای مشهوری از آن در ذهن مردم است ولی به نظر می رسد که با دقت بر روی جمله به جملۀ آن آیات مطالبی بدست می آید که کمتر مورد توجه قرار می گیرد و بعضا توجه به آن مطالب ممکن است اصل داستان را نیز برای ما دگرگون کند به صورتی که داستانی خلاف آنچه که در ذهن ما است از این آیات بدست آید.

حال در این مقاله به تفسیر جمله به جمله از این دو آیه پرداخته ایم تا بتوانیم حقایق این آیات را بهتر بدست آوریم.

تفسیر آیه ۲۵۹ سوره بقره

أَوْ کاَلَّذِى مَرَّ عَلىَ‏ قَرْیَهٍ وَ هِىَ خَاوِیَهٌ عَلىَ‏ عُرُوشِهَا قَالَ أَنىَ‏ یُحْىِ هَذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا  فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِاْئَهَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ  قَالَ کَمْ لَبِثْتَ  قَالَ لَبِثْتُ یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ  قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِاْئَهَ عَامٍ فَانظُرْ إِلىَ‏ طَعَامِکَ وَ شَرَابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ  وَ انظُرْ إِلىَ‏ حِمَارِکَ وَ لِنَجْعَلَکَ ءَایَهً لِّلنَّاسِ  وَ انظُرْ إِلىَ الْعِظَامِ کَیْفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَکْسُوهَا لَحْمًا  فَلَمَّا تَبَینَ‏َ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلىَ‏ کُلّ‏ِ شىَ‏ْءٍ قَدِیرٌ(۲۵۹)

ترجمه : یا مانند آن کس که به دهى رسید. دهى که سقفهاى بناهایش فروریخته بود. گفت: از کجا خدا این مردگان را زنده کند؟ خدا او را به مدت صد سال میراند. آن گاه زنده‏اش کرد. و گفت: چه مدت در اینجا بوده‏اى؟ گفت: یک روز یا قسمتى از روز. گفت: نه، صد سال است که در اینجا بوده‏اى. به طعام و آبت بنگر که تغییر نکرده است، و به خرت بنگر، مى‏خواهیم تو را براى مردمان عبرتى گردانیم، بنگر که استخوانها را چگونه به هم مى‏پیوندیم و گوشت بر آن مى‏پوشانیم. چون قدرت خدا بر او آشکار شد، گفت: مى‏دانم که خدا بر هر کارى تواناست.(ترجمۀ آیتی)

تفسیر : دقت شود که این آیه از جمله آیاتی است که برخی از مفسرین راجع به ارتباط جملات آن ، خوب کار نکرده اند و بدون دقت از کنار آن گذشته اند و خلاصه فلسفۀ کارهایی که خدا برای آن شخص انجام داده است را دقیقا مورد توجه قرار نداده اند.

به نظر می رسد که بی توجهی به معنای واژۀ (انّی) موجب این بی دقتی ها در معنای آیه شده است. برخی مفسرین این واژه را تنها به معنای (چگونه) گرفته اند در حالی که این واژه چند معنا دارد :

الف) به معنای (کیف) : طبق این معنی ، آن شخص از کیفیت زنده شدن مردگان پرسیده است.

ب) به معنای (متی) : طبق این معنی ، آن شخص از زمان زنده شدن مردگان پرسیده است. در واقع او پرسیده است که خدایا این مردگان تا کی باید مرده باشند و تا کی باید به این صورت استخوان باقی بمانند؟

ج) به معنای (مِن اَینَ) : طبق این معنا ، آن شخص سوالش این است که از کجا این مردگان زنده می شوند؟ یعنی از چه طریقی و توسط چه راه کاری زنده می شوند؟ از چه راه کاری دوباره به شکل اول در می آیند؟

حال خداوند جواب هر سه سوال آن فرد را به این صورت داده است :

جواب سوال اول : وَ انظُرْ إِلىَ الْعِظَامِ کَیْفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَکْسُوهَا لَحْمًا

ترجمه : و به [این‏] استخوانها بنگر، چگونه آنها را برداشته به هم پیوند مى‏دهیم سپس گوشت بر آن مى‏پوشانیم.

مراد از این استخوان ها ممکن است استخوان هاى حمارش باشد و ممکن است استخوان هاى خودش مراد باشد که پس از زنده شدن به شکل اول در آمده است.

جواب سوال دوم : فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِاْئَهَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ  قَالَ کَمْ لَبِثْتَ  قَالَ لَبِثْتُ یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ  قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِاْئَهَ عَامٍ

ترجمه : پس خداوند، او را [به مدت‏] صد سال میراند. آن گاه او را برانگیخت، [و به او] گفت: «چقدر درنگ کردى؟» گفت: «یک روز یا پاره‏اى از روز را درنگ کردم.» گفت: « [نه‏] بلکه صد سال درنگ کردى.

خداوند با این جواب می خواهد به او بفهماند که اگر در دنیا زمان زیادی گذشته است ولی برای مردگان ، زمان به گونۀ دیگری می گذرد. پس به طولانی بودن زمان مردن مردگان نگاه نکن.

جواب سوال سوم : فَانظُرْ إِلىَ‏ طَعَامِکَ وَ شَرَابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ‏

ترجمه : به خوراک و نوشیدنىِ خود بنگر [که طعم و رنگِ آن‏] تغییر نکرده است.

با این جمله خداوند می خواهد به او بفهماند که من می توانم چیزهایی مثل طعام و نوشیدنی که بیشتر در معرض زوال هستند را سال ها به صورت سالم نگه دارم. پس می توانم اجزاء مردگان را نیز به صورت سالم در جهان هستی نگه دارم. خداوند می تواند اجزاء مردگان را مثل یک فایل ، در جایی به صورت سالم نگه دارد. به هر حال این آیات دلالت بر معاد جسمانی آن هم با همین جسم دنیوی دارد.

و اما پس از بیان این سه پرسش و پاسخ باید راجع به جملۀ وَ انظُرْ إِلىَ‏ حِمَارِکَ وَ لِنَجْعَلَکَ ءَایَهً لِّلنَّاسِ بحث کنیم. مفسرین ، جملۀ وَ انظُرْ إِلىَ‏ حِمَارِکَ را معمولا این چنین ترجمه کرده اند که (به استخوان های حمارت نگاه کن) در حالی که در این جمله از استخوان حرفی زده نشده است. شاید مراد از این جمله این باشد که خداوند می خواهد به آن شخص بگوید که به حمارت نگاه کن و ببین پس از صد سال همان است یا تغییر کرده و یا حمار دیگری است؟ به عبارت دیگر خداوند می خواهد به او بفهماند که پس از صد سال ، حمار تو دقیق همان حماری است که پیش از صد سال داشتی و از این طریق می خواهد به او بفهماند که خداوند می تواند موجودات را به همان صورتی که هستند نگه دارد و یا بازسازی کند. دقت شود که سوال این شخص به این صورت آمد که أَنىَ‏ یُحْىِ هَذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا در حالى که مى توانست به این صورت بیاید که أَنىَ یُحْىِ اللَّهُ هَذِهِ بَعْدَ مَوْتِهَا ولى با مقدم آوردن (هذه) این نکته رسانده مى شود که چگونه همین قریه بدون اینکه تغییری کند زنده خواهد شد؟ و خدا با این دستور که وَ انظُرْ إِلىَ‏ حِمَارِکَ مى خواهد به او بفهماند که اگر به حمارت نگاه کنى متوجه مى شوى که این حمار ، همان حمار صد سال پیش است. پس خداوند می تواند همین قریه را زنده کند.

و اما راجع به جملۀ وَ لِنَجْعَلَکَ ءَایَهً لِّلنَّاسِ این سوال مطرح است که چرا این جمله تقریبا در وسط آیه و در بین دستوراتی آمده است که در این آیه به آن شخص داده شده است در حالی که این جمله باید در آخر آیه و بعد از مجموع دستورات می آمد؟

در جواب این سوال باید گفته شود که اگر با ادبیات قرآن آشنا شوید خواهید فهمید که در برخی آیات ، نتیجه گیری در بین آیات و در بین مجموع کلام آمده است که در زیر به نمونه هایی از آن اشاره می کنیم :

نمونه اول : در آیۀ سوم سورۀ مائده مشاهده می کنید که بحث اکمال دین که نتیجۀ مباحث آن آیه است در وسط آیه و در بین جملاتی آمده است که کاملا با هم مرتبط هستند.

نمونه دوم : بحث آیۀ تطهیر که نوعی نتیجه گیری از مجموع چند آیه است نیز در بین دستوراتی آمده است که مربوط به زنان پیامبر است در حالی که می توانست پس از پایان دستورات بیاید.

نمونه سوم : در آیات ۵۷ تا ۵۹ سورۀ شعراء مشاهده می کنیم که نتیجه گیری بحث داستان حضرت موسی و فرعون دقیقا در بین آن داستان آمده است.

نمونه چهارم : در آیه ۲۵ سوره نوح مشاهده می کنیم که بحث عاقبت قوم نوح و غرق شدن آنها در بین داستان حضرت نوح بیان شده است.

خلاصه اینکه این خودش نوعی ادبیات است که نتیجه گیری در بین بحث گفته شود. اتفاقا در سخنرانی ها نیز بعضا نتیجۀ بحث در بین مباحث گفته می شود و این خودش توجه را بیشتر به نتیجه جلب می کند و دلالت بر این دارد که حواس مخاطب جمع شود که ما می خواهیم به این نتیجه برسیم. حال در آیۀ مورد بحث نیز جملۀ وَ لِنَجْعَلَکَ ءَایَهً لِّلنَّاسِ که نتیجۀ آیه است در بین مباحث آیه بیان شده است.

با توجه به مجموع مباحثی که راجع به آیۀ ۲۵۹ سوره بقره بیان شد می فهمیم که باید بیشتر بر روی قرآن و ارتباط جملات آن کار کنیم. گاهی اوقات ما خیلی سریع و بدون دقت کافی از کنار جملات آیات می گذریم در حالی که جملات آیات کاملا به هم مرتبط اند. مهم این است که ما بتوانیم این ارتباط ها را کشف کنیم.

تفسیر آیه ۲۶۰ سوره بقره

وَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِمُ رَبّ‏ِ أَرِنىِ کَیْفَ تُحْىِ الْمَوْتىَ‏  قَالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِن  قَالَ بَلىَ‏ وَ لَاکِن لِّیَطْمَئنَّ قَلْبىِ  قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَهً مِّنَ الطَّیرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلىَ‏ کلُ‏ِّ جَبَلٍ مِّنهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیًا  وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ(۲۶۰)

ترجمه : و (به یاد آر) هنگامى که ابراهیم گفت، پروردگارا به من نشان ده که مردگان را چگونه زنده مى‏کنى، گفت: آیا (به قدرت من یا به روز جزا) ایمان ندارى؟ گفت: چرا، و لکن (درخواست کردم) تا قلبم (با عین الیقین) آرامش یابد. گفت: پس چهار (نوع) پرنده بگیر و آنها را به خود نزدیک گردان (تا علائم جسمى آنها را به دقت ببینى) و ریز ریز (و مخلوط به هم) کن، سپس بر هر کوهى (در این اطراف) پاره‏اى از آنها را قرار ده، آن گاه آنها را بخوان، که شتابان به سوى تو مى‏آیند. و بدان که خداوند مقتدر شکست‏ناپذیر و حکیم است.(ترجمۀ مشکینی)

تفسیر : این آیه از جمله آیاتی است که بنده ذهنیت خاصی راجع به معنای آن داشتم ولی بعد از اینکه راجع به آن خوب تحقیق کردم مشاهده کردم که آیه چیز دیگری غیر از آن معنای مشهور دارد.

معمولا این آیه را این چنین معنا می کنند که حضرت ابراهیم از کیفیت زنده شدن مردگان از خدا پرسید و خدا به او گفت که چهار پرنده بگیر و آنها را بکش و اجزاء آن را با هم مخلوط کن و سپس آن اجزاء مخلوط شده را به چند قسم تقسیم کن و هر قسم را بر سر کوهی بگذار و سپس آنها را صدا بزن تا نزد تو بیایند و از این طریق می فهمی که کیفیت زنده شدن مردگان چگونه است.

این آن معنایی است که معمولا از این داستان در ذهن مردم است ولی وقتی خود آیه را می خوانیم متوجه می شویم که برخی از این چیزهایی که گفته شده است از خود آیه بدست نمی آید.

و اما قبل از اینکه نظر خودم را بیان کنم این را نیز بگویم که برخى مفسرین مثل مفسر تفسیر المنار این آیه را اینگونه معنا کرده است که :

آیه هیچگونه دلالتى بر این موضوع ندارد که ابراهیم ع مرغانى را کشت و سپس به فرمان خدا زنده شدند، بلکه آیه بیان یک مثال براى روشن شدن مساله رستاخیز است، یعنى:” اى ابراهیم! چهار پرنده را بگیر و با خود مانوس ساز، بطورى که هر وقت آنها را بخوانى به سوى تو آیند، اگر چه هر کدام را بر سر کوهى بگذارى، این کار چه اندازه براى تو آسان است مساله زنده کردن مردگان و جمع کردن اجزاء پراکنده آنها از نقاط مختلف جهان براى خداوند به همین سادگى است”!(به نقل از تفسیر نمونه، ج‏۲، ص: ۳۰۲)

و اما اولین چیزی که به نظر می رسد باید راجع به آن خوب دقت کرد اصل سوال حضرت ابراهیم است همچنانکه در تفسیر آیۀ ۲۵۹ سوره بقره نیز فهمیدن دقیق سوال آن شخص که گفته بود أَنىَ‏ یُحْىِ هَذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا راه گشای فهم آیه بود.

به نظر می رسد سوال حضرت ابراهیم که گفته است کَیْفَ تُحْىِ الْمَوْتىَ‏ باید خوب فهمیده شود. در این سوال حضرت ابراهیم نمی گوید که مردگان چگونه زنده می شوند؟ بلکه می گوید خدایا تو چگونه مردگان را زنده می کنی؟

به نظر می رسد که سوال حضرت ابراهیم پیرامون روش خدا در زنده کردن مردگان است نه راجع به اینکه چگونه اجزاء مردگان به هم می پیوندند؟ در واقع حضرت ابراهیم از خدا می پرسد که تو با چه روشی مردگان را زنده می کنی و با بکار گیری چه روشی اجزاء آنها را به هم پیوند می دهی؟

توجه کنید که در انتهای آیه ۲۶۰ از حکمت خدا صحبت شده است بر خلاف انتهای آیه ۲۵۹ که از قدرت خدا صحبت شده بود و بکار بردن صفت حکمت برای خدا در آیه ۲۶۰ خود موید این مطلب است که سوال از روش است نه از قدرت خدا و خدا می خواهد بگوید اینکه من از این روش استفاده می کنم از روی حکمت من است.

به هر حال اصل بر این است که بفهمیم سوال حضرت ابراهیم چه بوده است؟ سوال ایشان این بوده است که زنده شدن مردگان راه های گوناگونی می تواند داشته باشد. حال خدا از چه روشی استفاده می کند؟

و اما خداوند برای اینکه روش خود را به حضرت ابراهیم بیاموزد به او روشی یاد می دهد که چند مرحله دارد و هر مرحله نیز دارای حکمتی است که باید خوب راجع به آن دقت شود. معمولا مفسرین راجع به این مراحل و حکمت آنها خوب کار نکرده اند. در ادامه به این مراحل اشاره می شود :

مرحله اول : فَخُذْ أَرْبَعَهً مِّنَ الطَّیرِْ : چهار پرنده بگیر.

در رابطه با این مرحله این سوال مطرح است که اولا چرا پرنده به عنوان این آزمایش انتخاب شده و ثانیا چرا ۴ پرنده و نه بیشتر یا کمتر؟

در این زمینه که چرا پرنده به عنوان این آزمایش انتخاب شده چند احتمال در تفاسیر مطرح شده است :

انتخاب پرنده براى اینست که اجزاء او دقیقتر و اعضاء او بیشتر و نظام خلقت او از انسان و حیوانات دیگر لطیفتر و ظریفتر باشد.(تفسیر روشن)

ممکن هم هست به این دلیل باشد که پرندگان بیشتر از امثال گوسفند از انسان فرار مى کند. حال خدا با این مثال مى خواهد بگوید وقتى آنها را صدا زدى به سرعت پیش تو خواهند آمد با اینکه معمولا از انسان فرار مى کنند.(تفسیر المنار)

علت انتخاب پرنده این است که بیشتر با انسان آموخته مى شوند به طورى که وقتى صدا زده شوند بیشتر متوجه مى شوند.(تفسیر المنار)

و اما در این زمینه که چرا تعداد این پرندگان باید ۴ تا باشد در تفسیر التحریر و التنویر چنین جواب داده شده است:

و لعلّ جعلها أربعه لیکون وضعها على الجهات الأربع: المشرق و المغرب و الجنوب و الشمال لئلّا یظنّ لبعض الجهات مزید اختصاص بتأتی الإحیاء.(تفسیر التحریر و التنویر)

ترجمه : چهار پرنده برای این است که در چهار جهت گذاشته شود تا معلوم شود که جهات برای خدا تفاوتی ندارد و در هر جهتی که باشد خدا می تواند آن را حاضر کند بر خلاف ما که ممکن است جهات در انجام کارهایمان تأثیر داشته باشد.

مرحله دوم : فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ : اگر چه برخی خواسته اند از این تعبیر قطعه قطعه کردن آن حیوانات را نتیجه بگیرند ولی به نظر می رسد که این تعبیر با توجه به اینکه با (الی) آمده است بیشتر به معنای متمایل کردن است و در این مرحله خدا می خواهد به حضرت ابراهیم بگوید که آن پرندگان را با خود آمیخته کن و مثلا به آنها آب و نان بده تا با تو مأنوس باشند.

شاید هدف از این مرحله این باشد که خدا می خواهد به ابراهیم بفهماند که مردگان که مخلوق من هستند وقتی صدایشان بزنم حاضر می شوند همچنانکه تو نیز وقتی این پرندگان را که با تو آموخته شده اند صدا بزنی نزد تو حاضر می شوند.

این احتمال نیز هست که هدف از این مرحله این باشد که بر فرض که ابراهیم مأمور کشتن آن پرندگان باشد خداوند می خواهد با این مرحله به ابراهیم بفهماند که وقتی آنها زنده شده اند با توجه به اینکه مدتی نزد تو بوده اند و با تو مأنوس بوده اند تو می توانی بفهمی که این پرندگان که زنده شده اند دقیقا همان ها هستند که مرده بودند.

به این نکته نیز توجه شود که اگر از آیه از تعبیر فَصُرْهُنَّ کشتن آن چهار پرنده استفاده شود ولی اصلا از آیه مخلوط کردن اجزاء آنها استفاده نمی شود.

مرحله سوم : ثُمَّ اجْعَلْ عَلىَ‏ کلُ‏ِّ جَبَلٍ مِّنهُْنَّ جُزْءًا

اگر ابراهیم مأمور کشتن آن پرندگان بوده باشد منظور از این مرحله این است که هریک از اجزاء آن پرندگان که کشته ای را بر روی کوه ها بگذار و اگر مأمور به کشتن نباشد منظور این است که جزئی از آن پرندگان را از آنها جدا کن و بر روی کوه ها بگذار مثلا یک پَر آنها را هم که بکَنی و بر روی کوه ها بگذاری کافی است. دقت شود که از آیه مخلوط کردن اجزاء آن پرندگان بدست نمی آید.

به هر حال خداوند می خواهد بگوید که من از این طریق مردگان را زنده می کنم که حتی اگر یک جزء از هر موجودی وجود داشته باشد می توانم از همان جزء ، آن موجود را زنده کنم. بنابراین از این آیه نه تنها معاد جسمانی آن هم با همین جسم دنیوی ثابت می شود بلکه شبهۀ آکل و مأکول نیز جواب داده می شود به این صورت که تمام خصوصیات انسان ها در یک فایل می تواند ذخیره شود و همین که یک جزء انسان وجود داشته باشد کافی است تا دوباره همان انسان ساخته شود همچنانکه کل صفات ما در یک ذرۀ نطفه جا سازی شده بوده است.

کل خصوصیات جسمی و روحی ما در طول زندگی می تواند در یک جزء ما ذخیره شود و همان جزء بازسازی شود. دقت شود که می توان گفت مراد از جُزْءًا در عبارت ثُمَّ اجْعَلْ عَلىَ‏ کُلِّ جَبَلٍ مِّنهُْنَّ جُزْءًا چیزی شبیه همان سلول های بنیادی نیز می تواند باشد یعنی حتی اگر یک سلول از آن پرنده ها نیز باشد کافی است تا آن پرنده بازسازی شود. بنابراین می توان گفت که این تعبیر نوعی اعجاز علمی قرآن است که در آن با تعبیر جُزْءًا اشاره به چیزی شبیه سلول های بنیادی شده است. توجه شود که جُزْءًا نکره است و به کوچکترین جزء نیز می تواند اشاره داشته باشد.

و اما اینکه گفتیم شبیه سلول های بنیادی نه خود سلول های بنیادی ، به خاطر این است که این مطلبی که قرآن می گوید از سلول های بنیادی نیز پیشرفته تر است. اگر از سلول های بنیادی انسان ، انسان دیگری ساخته شود ، آن انسان جدید بالاخره به خصوص در رابطۀ با اختیار و عملکرد ، غیر از انسانی است که از سلول های او ، این انسان جدید ساخته شده است ولی در بحث زنده شدن مردگان از جزئی که از آن جزء ، انسان زنده می شود آن انسانِ زنده شده دقیقا تمام خصوصیات جسمی و روحی انسانی که صد سال در دنیا بوده است را در خود نهفته دارد و دقیقا همان است و شاید با پیشرفت های علمی در آینده ، این مطلب بیشتر برای ما واضح شود. به هر ترتیب بدن ما هر لحظه در حال تغییر است و هر لحظه ، تمام خصوصیاتش نیز ذخیره می شود و روز قیامت آن چیزهای ذخیره شده بالفعل می گردد.

با توجه به این توضیحات شبهۀ آکل و مأکول این گونه جواب داده می شود که اجزاء بدن ما قبل از اینکه به بدن دیگری بپیوندد تمام خصوصیاتش ذخیره شده و سپس به بدن دیگری می پیوندد و اصلا می توان گفت که آن جزء که به بدن دیگری پیوند داده شده است دیگر جزء ما نیست بلکه چیز دیگر با خصوصیات دیگری است.

و اما در این زمینه که چرا باید اجزاء آن پرندگان را بر روی کوه بگذارد می توان چنین گفت که انتخاب کوه برای قرار دادن اجزاء آن پرندگان برای این است که نشان داده شود که هرچه قدر که اجزاء مردگان دور باشند ولی با صدا زدن آنها ، حاضر خواهند شد و فاصلۀ مکانی مانع زنده شدن نیست.

مرحله چهارم : ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیًا : یعنی آن پرندگان را صدا بزن تا به سرعت پیش تو بیایند.

خداوند با بیان این چهار مرحله می خواهد به حضرت ابراهیم بیاموزد که من از همین طریق مردگان را زنده می کنم. به هر حال این آیه بیشتر می خواهد روش زنده شدن مردگان را به حضرت ابراهیم بیاموزد نه دقیقا چگونگی به هم پیوستن اجزاء مردگان را.

نکته‌ی پایانی : این آیه دلالت نمی کند که حضرت ابراهیم حتما این مراحل را انجام داده است. شاید حضرت ابراهیم با همین بیانِ خداوند به حالت اطمینان قلبی رسید و جواب سوالش را گرفت. اصلا شاید بتوان گفت که آیۀ ۲۵۹ مربوط به افرادی است که باید به صورت حسی مطلبی را ببینند تا به نتیجه برسند ولی آیۀ ۲۶۰ مربوط به افراد سطح بالایی مثل حضرت ابراهیم است که همین که روش برای آنها گفته شود کافی است.

پس از اینکه آیات ۲۵۹ و ۲۶۰ سوره بقره در جلسات تفسیر مورد بحث و بررسی قرار گرفت و روزهای زیادی فکرم به آن مشغول بود و تفاسیر متعددی در ذیل این دو آیه دیده شد به نظرم رسید که خلاصه‌ی مباحث را به صورت مقاله ای در آورم چرا که نکات مهم و جدیدی در ذیل این دو آیه بیان شد و اصلا ذهنیت بنده را نسبت به این دو آیه عوض کرد. مقاله‌ی حاضر خلاصه‌ی مباحث تفسیری در ذیل این دو آیه می باشد.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*