۱۳۹۷/۰۱/۳۱
پست های اخیر
خانه / اعتقادات / شیعه شناسی / آسیب شناسی شیعه / بیاییم دین داریِ خود را تصحیح کنیم

بیاییم دین داریِ خود را تصحیح کنیم

بیاییم دین داریِ خود را تصحیح کنیم

دانلود کل جزوه در یک فایل PDF

دکتر سها - نقد قرآن-دین داری-اصلاح

در این مقاله به چند نکته اشاره شده است که به خصوص، دین داران با رعایت کردن آن می توانند گامی بزرگ برای بهتر شدن دین داری بردارند.

نکته ۱: چند راه کار برای بهتر شدن منبرها

۱) تا جایی که می شود منبرها از حالت یک طرفه بیرون بیاید و دو طرفه شود و در موقعیت های خودش از شنونده نظرخواهی شود. سخنران نباید فکر کند که فقط او می فهمد بلکه واقعاً باید اقرار کرد که برخی نظرات مردم فوق العاده است. به قول یکی از روشنفکران:

«در بنا کردن کاخ رفیع حق، همه مشارکت دارند و بلکه از همه باید شرکت خواست و آن عمارت را بر دوش جمع باید نهاد. دیگران را از قلم انداختن و خود را غافلانه، مستغنی از دیگران پنداشتن شرط خرد ورزی و ادب حق جوئی نیست.»

۲) متأسفانه در سخنرانی ها، خواهران بهره مندی کاملی ندارند. باید سخنرانی ها به صورتی باشد که خواهران نیز بتوانند نظر بدهند و اشکال بگیرند و در بحث، فعالانه شرکت داشته باشند.

۳) جلسات باید از عادت به وسیله ای برای رشد تبدیل شود. ما به جلسات نمی آییم تا وقت خود را تلف کنیم. برخی افراد چون شب ها بلند است و حوصله شان در خانه سر می رود به روضه می روند. جلسات باید به مجلس علم تبدیل شود و شخص بداند که اگر در فلان جلسه شرکت کرد واقعا به علمش اضافه می شود.

۴) در جلسات سخنرانی باید مسابقه برگزار شود و سوالاتی مطرح شود و به برندگان، جایزه داده شود.

۵) باید در سخنرانی ها، مردم هر نظری که راجع به سخنرانی ها دارند را بیان کنند. پس حتما باید نظر خواهی در جلسات انجام گیرد.

۶) سخنرانی ها باید خلاصه و مفید باشد. امروزه بعضاً دیده می شود که یک منبر ۴۵ دقیقه ای را می توان در یک ربع خلاصه کرد ولی متأسفانه وقت منبر با مطالب غیر ضروری گرفته می شود. مثلاً گروهی از منبریان ده دقیقه ی اول منبرشان به خطبه خوانی و صلوات و دعای فرج و … می گذرد و ده دقیقه ی آخر را هم به روضه و شعر می گذرانند و بین آن را هم مطالب ضروری نمی گویند و بعضاً احادیث بی سند می خوانند یا خواب تعریف می کنند که باید به چنین منابری انتقاد شود. بالاخره وقت مردم گرفته می شود و بودجه هایی مصرف می شود که دارای ثمره ی زیادی نیست.

امیدورایم که با رعایت این نکات، سخنرانی ها هرچه پویاتر و با شور بیشتر انجام گیرد.

خود مردم باید در بهتر شدن منبرها تلاش کنند و الا تا وقتی که به تفکر و تأمل و انتقاد و امر به معروف و نهی از منکر دست نزنیم، منبرها همان است که می بینیم. امر به معروف و نهی از منکر فقط به تار موی یک خانم نیست بلکه مهمتر از آن این است که اگر شخصی وقت مردم را از بین می برد یا مطالب نا صحیح برای مردم می گوید باید حتما او را نهی از منکر کرد.

نکته ۲: دین را نباید به صورت کاریکاتور نشان داد

کاریکاتور شکلی است که در آن، اجزاء کوچک، بزرگ کشیده می شود و اجزاء بزرگ، کوچک. حال اگر دین هم مثل کاریکاتور عرضه شد، زشت جلوه می کند و اصلاً یکی از دلائلی که جوانان، دین را زیبا نمی بینند به این خاطر است که دین به صورت کاریکاتور به آنها عرضه شده است. برجسته کردن برخی امور و در نتیجه قربانی شدن جنبه های دیگر دین از مصادیق زشت و کاریکاتوری جلوه دادن دین است؛

در خطبه ى ۱۰۸ نهج البلاغه آمده است که حضرت على علیه السلام مى فرمایند:

وَ لُبِسَ الْإِسْلَامُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلُوباً

زمانى مى رسد که  اسلام را چون پوستینى واژگونه مى‏پوشند.

حال یکی از مباحثی که کمتر به آن توجه می شود بحث اخلاق است. اخلاق در دین جایگاه فوق العاده بالایی دارد ولی کمتر به آن توجه می شود.

باید توجه داشته باشیم که دین، فقط نماز و روزه نیست. ما برای نماز و روزه خیلی سرمایه گذاری می کنیم ولی راجع به مباحث اخلاقی کمتر توجه داریم.

برای عزاداری خیلی سرمایه گذاری می کنیم ولی به نحوه ی روابط اجتماعی توجه زیادی نداریم.

توجه نکردن به اخلاق موجب شده است که دیگران بگویند مذهبی ها اخلاق خوبی ندارند ولی افرادی که مذهبی نیستند اتفاقا با اخلاق معرفی شوند.

حاج خانم، با حجاب است و همیشه صف اول نماز جماعت است ولی به گونه ای با عروسش رفتار کرده است که زندگی او را به هم زده است. این در حالی است که فرد دیگری که هیچ ادعای دینداری ندارد آنقدر اخلاقش خوب است که همه از دست او راضی اند.

خلاصه یکی از دلایل بی اخلاقی مذهبی ها این است که دین را به صورت کاریکاتور می بینند و برخی از مسائل دین برای آنها بسیار مورد اهمیت است ولی برخی مسائل دیگر برای آنها اهمیتی ندارد.

جالب است که تازه همین افراد (مذهبیون بی اخلاق) خود را بهشتی و دیگران را جهنمی معرفی می کنند مثلا چون خودش با حجاب است و نمازش را می خواند فکر می کند بهشتی است و فلان خانم را که حجابش را رعایت نمی کند جهنمی معرفی می کند در حالی که شاید بی اخلاقی او بدتر از بدحجابی باشد.

اصلا اینکه امروزه دین پیش نمی رود به خاطر این است که ما با عمل دین را تبلیغ نمی کنیم. با زبان دائما دین را تبلیغ می کنیم ولی عملمان غیر گفتارمان است.

نکته ۳: در این نکته به شعری از مولوی اشاره کنیم:

روز عاشورا همه اهل حلب

باب انطاکیه اندر تا به شب

گرد آید مرد و زن جمعی عظیم

ماتم آن خاندان دارد مقیم

ناله و نوحه کنند اندر بکاء

شیعه عاشورا، برای کربلا

بشمرند آن ظلمها و امتحان

کز یزید و شمر دید آن خاندان

نعره هاشان می رود در وَیل و وشت

پُر همی گردد همه صحرا و دشت

یک غریبی شاعری از ره رسید

روز عاشورا و آن افغان شنید

شهر را بگذاشت و آن سو رأی کرد

قصه جست و جویِ آن هیهات کرد

این رئیس زَفت باشد که بمرد؟

این چنین مجمع نباشد کار خُرد

نام او القاب او شرحم دهید

که غریبم من، شما اهل ده اید

چیست نام و پیشه و اوصاف او؟

تا بگویم مرثیه زالطاف او

مرثیه سازم، که مرد شاعرم

تا از اینجا برگ و لا لنگی برم(پول در آورم)

آن یکی گفتش که: هی دیوانه ای؟

تو نه ای شیعه، عدّو خانه ای

روز عاشورا، نمی دانی که هست

ماتم جانی که از قَرنی به است؟

پیش مومن کی بود این غصه خوار؟

قدر عشقِ گوش، عشق گوشوار؟

پیش مومن ماتم آن پاک روح

شهره تر باشد زصد طوفان نوح

پس از این، شاعر این چنین برای آنها شعر می گوید:

پس عزا بر خود کنید ای خفتگان!

زآن که بد مرگی است این خواب گران

بر دل و دین خرابت نوحه کن

که نمی بینید جز این خاک کُهُن

ورهمی بیند چرا نبود دلیر

پشت دار و جان سپار و چشم سیر؟

در رخت کو از مِی دین فرخی؟

گر بدیدی بحر، کوکف سخی؟

همچنین ملک الشعرای بهار نیز شعری انتقادی در باب عزاداری دارد که به ابیاتی از آن اشاره می کنیم:

در محرّم، اهل ری خود را دگرگون می کنند

از زمین آه و فغان را زیب گردون می کنند

گاه عریان گشته با زنجیر میکوبند پشت

گه کفن پوشیده،‌ فرق خویش پرخون می کنند

گه به یاد تشنه کامان زمین کربلا

جویبار دیده را از گریه جیحون می کنند

حق گواه است، ار محمد زنده گردد ورعلی

هر دو را تسلیم نوّاب همایون می کنند

آید از دروازه ی شمران اگر روزی حسین

شامش از دروازه ی دولاب بیرون می کنند

حضرت عباس اگر آید پی یک جرعه آب

مشک او را در دم دروازه وارون می کنند

گر علی اصغر بیاید بر در دکانشان

در دو پول آن طفل را یک پول مغبون می کنند

ور علی اکبر بخواهد یاری از این کوفیان

روز پنهان گشته، شب بر وی شبیخون می کنند

لیک اگر زین ناکسان خانم بخواهد ابن سعد

خانم ار پیدا نشد، دعوت ز خاتون میکنند

گر یزید مقتدر پا بر سر ایشان نهد

خاک پایش را به آب دیده معجون می کنند

نکته ۴: امام باقر علیه السلام به یکی از یاران خود به نام جابر فرمودند:

اى جابر کسى که خود را از شیعیان ما میداند آیا براى او کافى است که فقط اظهار دوستى ما خاندان رسالت را بنماید؟ بخدا سوگند شیعه ما نیست مگر آن کس که از خدا بترسد و اطاعت دستور او را بنماید و شناخته نمیشوند مگر با صفات تواضع و فروتنى و عبادت و امانت و درستى و زیاد در یاد خدا بودن و ذکر او و مراقبت به روزه و نماز و نیکى به پدر و مادر و رسیدگى به همسایه‏هاى مستمند و تهیدست و بدهکاران و یتیمان و راستگوئى و قرائت قرآن و بازداشتن زبان از مردم مگر در کارهاى خوب (نصیحت و خیرخواهى و ارشاد و امر به معروف و نهى از منکر …) و در میان بستگان و طائفه و فامیل امین مردم باشند بر همه چیز.

 جابر گوید عرضه داشتم یا بن رسول اللَّه من کسى را امروز با این صفات سراغ ندارم. فرمود اى جابر روش‏هاى غلط تو را به غرور و باطل نکشاند. آیا این بس است که انسان با زبان بگوید على علیه السلام را دوست میدارم و اهل ولایت هستم و در عین حال فعالیت در انجام وظائف عملى نداشته باشد؟ اگر بجاى این بگوید رسول خدا را دوست میدارم‏ – البته معلوم است که رسول خدا مقام و مرتبه‏اش از على علیه السّلام برتر و بالاتر است ولى از روش پیغمبر پیروى نکند و به سنت او عمل نکند این چنین دوستى که اثر عملى نداشته باشد سودى بحال او ندارد پس از خدا بترسید و براى بدست آوردن ثوابهاى اخروى عمل نمائید.

خداوند با احدى قرابت و خویشاوندى ندارد. محبوب‏ترین بندگان نزد خدا و گرامى‏ترین آنان پرهیزکارترین و مطیع‏ترین آنان است. اى جابر بخدا سوگند نزدیکى و تقرب به خدا بدست نمیآید مگر از راه بندگى و اطاعت، و برات آزادى از آتش با ما نیست و حجه و دلیل هم، کسى بر خدا ندارد (که بتواند اثبات کند که من در ترک اطاعت عذر موجهى داشتم)

بطور کلى هر کس مطیع خدا باشد و از فرمان خدا اطاعت نماید او دوست ما است و هر که معصیت او را نماید دشمن ما است و نعمت ولایت و محبت ما بدست نمیآید مگر از راه عمل و پرهیزکارى.[۱]

نکته ۵: بعضا روایاتی که برای ما خوانده می شود بد ترجمه می شود. معمولا روحانیون یا مداحان شیعه حدیثی می خوانند که ذیل آیه ۷ سوره بینه آمده است که شیعیان حضرت علی خیر البریه یعنی بهترین خلق خدا هستند یا می گویند شیعه ی علی حتما به بهشت می رود. بر فرض که سند این حرف ها صحیح باشد این سوال را باید از روحانیون و مداحان شیعه پرسید که چرا شما شیعه را بر خود تطبیق می کنید؟ چرا کسی را که اسمش شیعه است مصداق این حدیث می دانید؟ روحانیون شیعه این حدیث را می خوانند و آن را بر همان شیعیان ایران تطبیق می دهند، این در حالی است که یک اهل سنت نیز می تواند شیعه ی علی علیه السلام باشد. بله، کسی که واقعا پیرو حضرت علی باشد خیر البریه است و حتما به بهشت می رود. اگر یک اهل سنت راهش راه علی باشد شیعه ی اوست ولی اگر یک ایرانی که اسمش شیعه است پیرو حضرت نباشد اتفاقا مصداق این حدیث نیست.

به نظر من روحانیون و مداحان شیعه باید در معنا کردن احادیث برای مردم بیشتر دقت کنند. شیعه یک معنای لغوی دارد و یک معنای اصطلاحی. روحانیون شیعه واژه ی شیعه را به معنای اصطلاحی معنا می کنند در حالی که این واژه باید لغوی معنا شود. یک بی دقتی در معنای یک کلمه می تواند انحرافی بزرگ ایجاد کند. پس خیلی باید مواظب باشیم.

همچنین اینکه گفته می شود اهل بیت مثل کشتی نجات هستند و هرکسی سوار کشتی شد نجات یافته است معمولا به صورتی توضیح می دهند که شیعیان اسمی و همین ها که در عزاداری ها شرکت می کنند سوار بر کشتی هستند. این در حالی است که کسی سوار بر کشتی اهل بیت است که اعمالش مطابق اعمال اهل بیت است.

نکته ۶: در این نکته به آیاتی اشاره می کنیم که در آنها صفاتی از اهل کتاب بیان شده است که آن صفات، مورد مذمت است. بیان این صفات شاید به این خاطر باشد که همه ی امتها باید دقت کنند که چنین صفاتی را پیدا نکنند. در واقع این صفات فقط مختص به اهل کتاب نیست بلکه هر امتی را تهدید می کند همچنانکه امروزه می بینیم که برخی از گروه های مسلمان نیز چنین صفاتی را دارند.

البته تذکر این مطلب لازم است که حساب برخی از اهل کتاب که انسان های واقعا متقی هستند از این بحث جداست.

صفت اول: اهل کتاب آنقدر خود را بالا می دانستند که حاضر بودند به دیگران ظلم کنند. آنها خود را تافته ی جدا بافته می دانستند و غیر خود را امی و بی سواد معرفی می کردند. آنها عقیده داشتند که دیگران هیچ راهی برای بازخواست ما ندارند و در نتیجه اگر ما پول آنها را خوردیم حق ندارند به ما اعتراض کنند.

وَ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ مَنْ إِن تَأْمَنْهُ بِقِنطَارٍ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ وَ مِنْهُم مَّنْ إِن تَأْمَنْهُ بِدِینَارٍ لَّا یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ إِلَّا مَا دُمْتَ عَلَیْهِ قَائمًا  ذَالِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ لَیْسَ عَلَیْنَا فىِ الْأُمِّیِّنَ سَبِیلٌ وَ یَقُولُونَ عَلىَ اللَّهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ(آل عمران،۷۵)

و از اهل کتاب کسى است که اگر او را بر مال فراوانى امین شمارى، آن را به تو بازمى‏گرداند و از آنان کسى است که اگر او را به یک دینار امین شمارى، آن را به تو بازنمى‏گرداند، مگر آنکه همواره بالاى سرش بایستى [و مال خود را با سخت گیرى به او از او بستانى‏]. این به خاطر آن است که آنان گفتند: [چون ما اهل کتابیم‏] رعایت نکردن حقوق غیر اهل کتاب بر عهده ما نیست، [و در ضایع کردن حقوق دیگران گناه و عقوبتى نداریم‏] و اینان [در حالى که باطل بودن گفتار خود را] مى‏دانند بر خدا دروغ مى‏بندند.

با این وصف باید مواظب باشیم که ما چنین نشویم.

آیا صدور حکم هایی مثل جواز غیبت پشت سر اهل سنت یا جواز اخذ ربا از غیر اهل ذمه می تواند با این صفت ارتباطی داشته باشد؟

صفت دوم: اهل کتاب به یکدیگر می گفتند که فقط به کسی اطمینان کنید که تابع دین شما باشد و اگر کسی حرفی خلاف دین شما زد هرچه که باشد از او تبعیت نکنید و به او اطمینان نداشته باشید. در واقع آنها یک بدگمانی ای نسبت به غیر خود ایجاد کرده بودند که حتی اگر حرف صحیحی هم می زد می گفتند به او اطمینان نکنید. آنها حرف حق را فقط در دایره ی خودشان محدود کرده بودند و عقیده داشتند که نمی شود به دیگران چیزی بهتر از راه ما داده شود.

وَ لَا تُؤْمِنُواْ إِلَّا لِمَن تَبِعَ دِینَکمُ‏ قُلْ إِنَّ الْهُدَى‏ هُدَى اللَّهِ أَن یُؤْتىَ أَحَدٌ مِّثْلَ مَا أُوتِیتُمْ أَوْ یُحَاجُّوکمْ عِندَ رَبِّکُمْ  قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاءُ  وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ(۷۳) یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَن یَشَاءُ  وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ(۷۴) سوره آل عمران‏

و [گفتند: در توضیح حقایق‏] جز به کسى که از دینتان پیروى مى‏کند اطمینان نورزید. بگو: یقیناً هدایت، هدایت خداست. سپس گفتند: گمان نکنید آنچه به شما اهل کتاب [از نبوّت، معجزه، قبله مستقل و آیات آسمانى‏] داده شده به کسى [از عرب و غیر عرب‏] داده شود، یا اینکه مؤمنان مى‏توانند نزد پروردگارشان با شما محاجّه و گفتگو کنند. [در پاسخ یاوه‏هاى آنان‏] بگو: فضل و رحمت [که از جلوه‏هایش نبوّت، کتاب، معجزه و قبله است‏] به دست خداست، به هر کس بخواهد مى‏دهد و خدا بسیار عطا کننده و داناست. (۷۳) هر که را بخواهد به رحمت خود اختصاص مى‏دهد و خدا داراى فضل بزرگ است. (۷۴) با این وصف باید مواظب باشیم که ما چنین نشویم.

به نظر شما آیا ما در برخی موارد چنین صفاتی را داریم یا نه؟ آیا ما نسبت به غیر خودمان بدگمانیم و به آنها اطمینان نداریم؟ آیا ما حرف حقی که از طریقی غیر از طریق خودی گفته می شود را قبول می کنیم؟

صفت سوم: اهل کتاب عقیده داشتند که راه حق فقط راه ماست و اگر کسی می خواهد به بهشت رود فقط باید در چهارچوب ما قرار گیرد و خارج از این چهاچوب هیچ حقانیتی نیست و هرکسی از چهارچوب ما خارج شد جهنمی است. در واقع آنها چهارچوب حقانیت و بهشت رفتن را محدود به خود می کردند. البته خدا جواب آنها را داده است و گفته است که چهارچوب را اینقدر محدود نکنید بلکه آن را وسعت دهید.

به آیات زیر توجه کنید:

وَ قَالُواْ لَن یَدْخُلَ الْجَنَّهَ إِلَّا مَن کاَنَ هُودًا أَوْ نَصَارَى‏  تِلْکَ أَمَانِیُّهُمْ  قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَکُمْ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ(۱۱۱) بَلىَ‏ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ محُسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لَا هُمْ یحَزَنُونَ(۱۱۲) سوره بقره‏

و گفتند: هرگز کسى وارد بهشت نمى‏شود مگر آنکه یهودى یا نصرانى باشد، این دروغ‏ها و اباطیل آنان است بگو: اگر راستگویید دلیل و برهان خود را بیاورید. (۱۱۱) آرى، کسانى که همه وجود خود را تسلیم خدا کنند در حالى که نیکوکارند، براى آنان نزد پروردگارشان پاداشى شایسته و مناسب است، نه بیمى بر آنان است و نه اندوهگین مى‏شوند. (۱۱۲)

وَ قَالُواْ کُونُواْ هُودًا أَوْ نَصَارَى‏ تهْتَدُواْ  قُلْ بَلْ مِلَّهَ إِبْرَاهِمَ حَنِیفًا  وَ مَا کاَنَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ(بقره،۱۳۵)

 و گفتند: یهودى یا نصرانى شوید تا هدایت یابید. بگو: بلکه آیین ابراهیم را [پیروى مى‏کنیم‏] که ملازم حق است و او از مشرکان نبود.

به نظر می رسد چنین دیدگاه هایی امروزه در بین ما نیز وجود دارد. سعی کنیم دایره ی حقانیت را کوچک ندانیم و بهشت رفتن را مختص به گروه محدودی نکنیم.

صفت چهارم: اهل کتاب نه تنها غیر خود را باطل می دانستند بلکه در بین خود نیز فقط گروه خود را حق معرفی می کردند و اهل کتابی که مثل آنها فکر نکند را باطل محض می دانستند. در واقع گروه های مختلفی در بین اهل کتاب وجود داشت که هریک دیگری را باطل محض می دانست. بنابراین دایره و چهارچوب حقانیت را نسبت به چیزی که در صفت سوم گفته شد بسته تر و کوچک تر می کردند.

وَ قَالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصَارَى‏ عَلىَ‏ شىَ‏ءٍ وَ قَالَتِ النَّصَارَى‏ لَیْسَتِ الْیَهُودُ عَلىَ‏ شىَ‏ءٍ وَ هُمْ یَتْلُونَ الْکِتَابَ  کَذَالِکَ قَالَ الَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ  فَاللَّهُ یحَکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیَمَهِ فِیمَا کاَنُواْ فِیهِ یخَتَلِفُونَ(بقره،۱۱۳)

یهودیان گفتند: «مسیحیان هیچ موقعیتى (نزد خدا) ندارند»، و مسیحیان نیز گفتند: «یهودیان هیچ موقعیتى ندارند (و بر باطلند)» در حالى که هر دو دسته، کتاب آسمانى را مى‏خوانند (و باید از این گونه تعصبها برکنار باشند) افراد نادان (دیگر، همچون مشرکان) نیز، سخنى همانند سخن آنها داشتند! خداوند، روز قیامت، در باره آنچه در آن اختلاف داشتند، داورى مى‏کند.

به نظر می رسد چنین صفتی در بین ما نیز زیاد یافت می شود.

صفت پنجم: گروهی از اهل کتاب می گفتند اگر ما جهنم رویم جز چند روزی در جهنم نمی مانیم. بنابراین هرچقدر هم کار بد انجام دهیم ولی بالاخره بهشتی هستیم و این عقیده آنها را بر انجام کارهای ناپسند تشویق می کرد.

وَ قَالُواْ لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیَّامًا مَّعْدُودَهً  قُلْ أَ تخَّذْتمُ‏ عِندَ اللَّهِ عَهْدًا فَلَن یخُلِفَ اللَّهُ عَهْدَهُ  أَمْ تَقُولُونَ عَلىَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ(بقره،۸۰)

و گفتند: «هرگز آتش دوزخ، جز چند روزى، به ما نخواهد رسید.» بگو: «آیا پیمانى از خدا گرفته‏اید؟!، و خداوند هرگز از پیمانش تخلف نمى‏ورزد، یا چیزى را که نمى‏دانید به خدا نسبت مى‏دهید»؟!

وَ قَالَتِ الْیَهُودُ وَ النَّصَارَى‏ نحْنُ أَبْنَؤُاْ اللَّهِ وَ أَحِبَّؤُهُ  قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُم بِذُنُوبِکُم  بَلْ أَنتُم بَشرَ مِّمَّنْ خَلَقَ  یَغْفِرُ لِمَن یَشَاءُ وَ یُعَذِّبُ مَن یَشَاءُ(مائده-۱۸  )

یهود و نصارى گفتند: ما پسران خدا و دوستان اوییم. بگو: [اگر گفتار شما درست است‏] پس چرا خدا شما را به گناهانتان عذاب مى‏کند؟ بلکه شما هم بشرى هستید از مخلوقاتى که خدا آفریده است. هر که را بخواهد مى‏آمرزد، و هر که را بخواهد عذاب مى‏کند.

به نظر می رسد در بین ما نیز چنین عقیده ای وجود دارد. دقت کنید که اهل کتاب لااقل می گفتند ما جهنم می رویم ولی چند روز در جهنم می مانیم ولی گروهی از مسلمین پا را از این فراتر گذاشته اند و به این عقیده رسیده اند که اصلا ما جهنم نمی رویم.

نکته ۷: معنای تولی و تبری

از جمله عناوینی که به نظر می رسد به درستی در جامعه ی ما تبیین نشده است معنای تولی و تبری است که مردم بیشتر آن را در لفظ می بینند در حالی که اصل تولی و تبرای عملی است.

توضیح اینکه تولی و تبری دو دسته است:

الف) لفظی

ب) عملی

هر کدام از این دو قسم نیز خود به دو دسته تقسیم می شود:

الف) تولی و تبرایی که روی فرد می رود

ب) تولی و تبرایی که روی صفت می رود.

پس چهار نوع تولی و تبری داریم که ما در زیر چهار نوع از تبری را با مثال ذکر می کنیم:

نوع اول: تبرای لفظی از فرد مثل اینکه بگوییم لعنت بر یزید

نوع دوم: تبرای لفظی از صفت مثل اینکه با زبان بگوییم خدایا ظلم را از بین ببر یا خدایا ما را از بد اخلاقی نجات بده.

نوع سوم: تبرای عملی از فرد مثل اینکه در عمل از افراد بد دوری کنیم.

نوع چهارم:  تبرای عملی از صفت مثل اینکه ما در عمل از صفت بد دوری کنیم.

از این چهار نوع، مهمترین نوع تبری، نوع چهارم است و پایین ترین درجه ی تبری، نوع اول است. این در حالی است که امروزه جای نوع اول و چهارم عوض شده و این یعنی همان دین کاریکاتوری که در نکات قبلی توضیح دادیم.

امروزه می گویند کسی تبری را رعایت می کند که زیارت عاشورا بخواند اگر چه کارهایش اتفاقا مطابق کارهای کسانی باشد که بر آنها لعن می فرستد.

یادمان نرود که ما در درجه ی اول باید سعی کنیم از صفات بد دوری کنیم.

با یک مثال بیشتر توضیح می دهیم:

ما در درجه ی اول با بی سوادی مشکل داریم نه با بی سوادها.

ما مشکلمان، بیشتر با صفات بد است و باید کاری کنیم که عملا از صفات بد دوری کنیم. متأسفانه بیشتر، بحث ها روی افراد می رود تا صفات و این موجب می شود که برخوردی ظاهری و صوری با دین پیدا شود نه برخوردی حقیقی و واقعی.

خلاصه اگر ما از صفات بد دوری کردیم تبری را به کامل ترین وجه رعایت کرده ایم و الا تبری را به وجه کامل رعایت نکرده ایم حتی اگر روزی صد بار زیارت عاشورا بخوانیم.

در حکمت ۱۵۰ نهج البلاغه آمده است: از کسانى نباش که به شایستگان علاقه دارد ولى مانند آنان عمل نمى‏کند، و با گنه کاران دشمنى مى‏ورزد و خود یکى از آنان است.

حال می توان در اینجا مثالی زد که آیا ما تبری و تولی را رعایت می کنیم یا نه؟

به نظر شما اخلاق ما به اخلاق پیامبر چقدر نزدیک است؟ اگر می خواهیم با اخلاق عالیه ی پیامبر آشنا شویم بد نیست که آیه ۱۵۹ سوره آل عمران را بخوانیم و روی آن فکر کنیم. در این آیه آمده است:

فَبِمَا رَحْمَهٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ  وَ لَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ  فَاعْفُ عَنهْمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شَاوِرْهُمْ فىِ الْأَمْرِ یعنى  [اى پیامبر!] پس به مهر و رحمتى از سوى خدا با آنان نرم خوى شدى، و اگر درشت خوى و سخت دل بودى از پیرامونت پراکنده مى‏شدند بنابراین از آنان گذشت کن، و براى آنان آمرزش بخواه، و در کارها با آنان مشورت کن.

بد نیست راجع به این آیه به چند نکته اشاره کنیم:

نکته ۱: این  آیه از نظر شان نزول در باره حادثه” احد” است زیرا بعد از مراجعت مسلمانان از احد کسانى که از جنگ فرار کرده بودند، اطراف پیامبر ص را گرفته و ضمن اظهار ندامت تقاضاى عفو و بخشش کردند. خداوند در این آیه به پیامبر ص دستور عفو عمومى آنها را صادر کرد و پیامبر ص با آغوش باز، خطاکاران توبه‏کار را پذیرفت.

نکته ۲: ” فظ” غالبا در مورد خشونت در سخن و غلیظ القلب در مورد خشونت در عمل به کار مى‏رود و به این ترتیب خداوند اشاره به نرمش کامل پیامبر ص و انعطاف او در برابر افراد نادان و گنهکار مى‏کند.

نکته ۳: معمولا قسمت وَ شَاوِرْهُمْ فىِ الْأَمْرِ براى ما خوانده مى شود و قبل آن را نمى خوانند در حالى که وقتى این قسمت را با جملات قبل معنا کنیم متوجه مى شویم که ضمیر (هُم) در وَ شَاوِرْهُمْ به همان کسانى مى خورد که در جنگ احد تخلف کرده اند یعنى پیامبر موظف است با همان افرادى که اشتباه کرده اند و مورد عفو قرار گرفته اند مشورت کند. آیا ما حاضریم امروزه چنین عملکردى داشته باشیم یعنى با کسى که اشتباهى در حق ما مرتکب شده و مورد بخشش ما قرار گرفته مشورت کنیم؟

همچنین یکی دیگر از صفات پیامبر که از آیه ۶۱ سوره توبه بدست می آید این است که ایشان عذر دیگران را به راحتی می پذیرفتند. در این آیه آمده است:

وَ مِنهْمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبىَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ  قُلْ أُذُنُ خَیرْ لَّکُمْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ رَحْمَهٌ لِّلَّذِینَ ءَامَنُواْ مِنکمُ‏ یعنى و از منافقان کسانى هستند که همواره پیامبر را آزار مى‏دهند، و مى‏گویند: شخص زود باور و نسبت به سخن این و آن سراپا گوش است. بگو: او در جهت مصلحت شما سراپا گوش و زود باور خوبى است، به خدا ایمان دارد و فقط به مؤمنان اعتماد مى‏ورزد، و براى کسانى از شما که ایمان آورده‏اند، رحمت است.

در شان نزول این آیه آمده است: این آیه درباره گروهى از منافقان نازل شده، که دور هم نشسته بودند و سخنان ناهنجار، درباره پیامبر ص مى‏گفتند، یکى از آنان گفت: این کار را نکنید، زیرا، مى‏ترسیم به گوش محمد برسد، و او به ما بد بگوید. یکى از آنان که نامش” جلاس” بود گفت: مهم نیست، ما هر چه بخواهیم مى‏گوئیم، و اگر به گوش او رسید نزد وى مى‏رویم، و انکار مى‏کنیم، و او از ما مى‏پذیرد، زیرا محمد ص آدم خوشباور و دهن‏بینى است، و هر کس هر چه بگوید قبول مى‏کند.(به نقل از تفسیر نمونه)

از این مطلب متوجه می شویم که پیامبر واقعا عذر مردم را می پذیرفته اند و در بخشیدن دیگران سخت نمی گرفته است به طوری که حتی منافقین نیز حس می کردند پیامبر حرف آنها را باور می کند.

حال آیا ما نیز چنین هستیم؟ آیا ما حاضریم خیلی راحت دیگران را ببخشیم یا به فکر انتقام و تلافی هستیم؟ متأسفانه بعضا دیده می شود که برخی مومنین برای یک چیز خیلی بی ارزش با یکدیگر قهر می کنند و حاضر به آشتی با یکدیگر نیستند.

این اخلاق پیامبر بود. و اما از مجموع ادله ای که وجود دارد بدست می آید که عمر نسبت به دینداران، خشونت داشته است به صورتی که خیلی زود در برابر اشتباهات ناراحت میشده و از خود واکنش خشونت آمیز نشان می داده است.

در تفسیر الوسیط از طنطاوى، ج۱۳، ص۳۰۲ آمده است که عمر فردى را در مسجد پیامبر دید که صدایش را بلند کرده بود. عمر به او گفت اهل کجا هستى؟ او گفت اهل طائف هستم. عمر گفت: اگر اهل مدینه بودی تو را می زدم.

راجع به سند این حدیث در کتاب العمده من الفوائد و الآثار الصحاح آمده است: حسن عال

بله شاید آن شخص اشتباه کرده است که صدای خود را بالا برده است ولی از این نقل، خشونت عمر برداشت می شود.

حال به نظر شما، شیعیان که دائما لعن بر عمر می فرستند آیا خودشان عُمَری هستند یا محمدی؟ کسی که لعن بر عمر می فرستد اگر با او راجع به لعن فرستادنش بحث شود و به او انتقاد شود ممکن است او هم خشونت از خود نشان دهد و در نتیجه با اینکه بر عمر لعن می فرستد ولی خودش عمری عمل کند.

گاهی اوقات به ذهن من می رسد که دین ما دینی است که از عمر گرفته ایم نه از پیامبر. خیلی زود در برابر اشتباهات دیگران می خواهیم واکنش خشونت آمیز از خود نشان دهیم. خیلی زود صدای خود را در برابر دیگران بالا می بریم. خیلی زود عصبانی می شویم. بیاییم به دینی برگردیم که در آن رأفت و مهربانی وجود دارد.

به نظر من راجع به این مطلب بیشتر باید تحقیق کرد و تفاوت رویکرد پیامبر و عمر بررسی شود و سپس ببینیم مسلمانان و حتی شیعیان، بیشتر، رویکرد پیامبر را دارند یا عمر را؟

برخی شیعیان دائما بر عمر لعن می کنند و تبرای لفظی را به قول خودشان انجام می دهند ولی اعمالشان اتفاقا مطابق با اعمالی است که در نقل های روایی به عمر نسبت داده شده است. مثلا همچنانکه گفته شد از برخی روایات اهل سنت استفاده می شود که عمر خشونت داشته است. حال اگر یک شیعه با اینکه بر عمر لعن می کند، فردی خشن و بداخلاق باشد اتفاقا تبری را رعایت نکرده است.

با این توضیحات می فهمیم که برخی افراد در لفظ به پیامبر تولی دارند ولی در عمل چون اخلاق پیامبر را ندارند در واقع تولی را رعایت نکرده اند. از طرف دیگر برخی افراد در لفظ از عمر تبری می جویند ولی چون عملشان مثل عمل عمر است در واقع از عمر تبری ندارند.

نکته ۸: برای اینکه فکر نکنید انتقاد به دین داران صحیح نیست و ما خلاف سیر اندیشمندان حرکت کرده ایم در این نکته به گفتار دو اندیشمند معاصر اشاره کنیم.

حرف هایی قابل تأمل راجع به عزاداری از استاد مطهری

در کتاب ( نهضتهاى اسلامى در صد ساله ى اخیر ) اثر آقاى مطهرى صفحه ۷۹ و ۸۰ آمده است:  گاهى یک جریانِ موج خیز و حرکت زاى اجتماعى، روح خود را از دست مى‏دهد و از آن جز یک سلسله آداب و تشریفات بى‏اثر باقى نمى‏ماند. امیرالمؤمنین فرمود اسلام به دست امویها مانند ظرفى که وارونه شود و محتوایش بیرون بریزد و جز خود ظرف باقى نماند، وارونه مى‏شود و از محتواى خود خالى مى‏شود (یُکْفَأُ الْاسْلامُ کَما یُکْفَأُ الْاناءُ) «خطبه ۱۰۱» در مورد مراسم عزاداری باید گفته شود که تدریجاً روح و فلسفه عزاداری فراموش مى‏شود و محتواى این ظرف بیرون مى‏ریزد و مسئله شکل یک عادت به خود مى‏گیرد که مردمى دور هم جمع بشوند و به مراسم عزادارى مشغول شوند، بدون اینکه نمایانگر یک جهتگیرى خاص اجتماعى باشد و بدون آنکه از نظر اجتماعى عمل معنى‏دارى به شمار رود، فقط براى کسب ثواب (که البته دیگر ثوابى هم در کار نخواهد بود) مراسمى را مجرّد از وظایف اجتماعى و بى رابطه با حسین‏هاى زمان و بى رابطه با یزیدها و عبیداللَّه‏هاى زمان بپا می دارند. اینجاست که حرکت تبدیل به عادت شده و محتواى ظرف بیرون ریخته و ظرف، خالى باقى مانده است. در چنین مراسمى است که اگر شخص یزید بن معاویه هم از گور بدر آید حاضر است که شرکت کند، بلکه بزرگترین مراسم را بپا دارد. در چنین مراسم است که نه تنها «تباکى» اثر ندارد، اگر یک مَن اشک هم نثار کنیم به جایى برنمى‏خورد.

جملاتی از آقای طالقانی در تفسیر پرتوی از قرآن

آقاى طالقانى در تفسیر پرتوى از قرآن، ذیل آیات ۲۳ و ۲۴ سوره آل عمران جملات جالبى گفته اند که در زیر به آن اشاره مى شود:

به وابستگان به اسلام اصیل و روح اسلام «طائفه امامیه» بنگریم: همانها که به امامت، ولایت، عدالت، انتظار و قیام عقیده دارند و پیوسته به جویبار وحى و سرچشمه نبوت و در کناره هاى کوثرند. همه، آموزشهایى هستند در جهت آگاهى، امید بخشى، مبشّر، محرّک و انگیزنده، پیشرو و پیشبر و ناسازگار با هر متکبر جبار. این حقایق زنده و عینى و حیاتى را با واقعیت کنونى: واخوردگى، یأس، رکود، زبونى، انعزال از دنیاى پر خروش مقایسه کنید، و سازشکارى‏ها! چرا؟ چون همه این عقاید و انتسابها به صورت تخیلات شاعرانه و ذهنى و بادهاى غرور درآمده و از شناخت کتاب با همه مسئولیت‏ها و جوانب و ابعادش باز داشته است.

چون امامان، شهیدان، شفیعان، ساقیان کوثر، بهشت با همه قصور و حورش از آن ما است، تکلیف ما انجام مسئولیت‏هاى فردى و گناهمان در همین حد است. آنها را هم آب ولایت و شفاعت مى‏شوید و دیگر هیچ، چون آنها هستى و جان خود را براى شفاعت ما دادند، همچون پیروان موسى و مسیح. اجراى کتاب و اقامه قسط و دیگر مسئولیتها و نصیب‏ها و سهام ها از آنِ امامان و آنچه بى مسئولیت است نصیب و سهم ما. اگر دزدانِ مجهز و مسلح به صندوقخانه و تختخواب و ته مانده اموال و شرف و ناموس ما دستبرد زنند، باز خوشحال و سرخوشیم که ولایت داریم، ولایتى که تخیلات شعرى و شاعران حرفه‏اى و مدّاحان باجگیر و خانقاهیان، تعریف و توصیف مى‏کنند! اگر کارد به استخوان رسید و احساس زبونى کردیم، با ذکر مصائب اهل بیت و طول غیبت، اشک مى‏ریزیم و ندبه مى‏کنیم تا هم عقده‏هاى خود را بگشائیم و هم با ثواب آن، جبران خسارت‏ها را کنیم تا با وجدان راحت به بازار رویم و دلال و پادو و مصرف کننده ى کالاهاى پسمانده دیگران باشیم و لقمه نانى به دست آریم و بس! نه مسئولیتى از کتاب و نه نسبت به اجتماع و نه نسل. و هر که مدعى شود که بیش از این شناختى و مسئولیتى دارد منحرف است و عامل … و … انتظار ظهور و ثوابها و مفاهیم آن در همین اشک و ناله خلاصه مى‏شود و بیش از آن جمع اموال براى ساختن جایى و پناهگاهى، در مقابل مساجد.[۲]

 دانلود کل جزوه در یک فایل PDF

دکتر سها - نقد قرآن-دین داری-اصلاح


[۱] – وسائل‏الشیعه ج: ۱۵  ص:  ۲۳۴

[۲] – تفسیر پرتوى از قرآن از آقای طالقانی، ج‏۵، ص: ۶۶ و ۶۷

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*