۱۳۹۷/۰۴/۲۷
پست های اخیر
خانه / اعتقادات / اسلام پژوهی / ۱۰ درس از عاشورای حسینی

۱۰ درس از عاشورای حسینی

۱۰ درس از عاشورای حسینی

فهرست

جلسه اول…….. از عاشورای حسین تا عاشورای شیعه

جلسه دوم………. دو نگاه به عاشورا

جلسه سوم………. هدف ‏کشی از قیام امام حسین‏ ع

جلسه چهارم………. عاشورا الگوی آزادمردان تاریخ

جلسه پنجم…….. اصل و فرع

جلسه ششم ……….آفتِ اغراق گوئی

جلسه هفتم…………. روضه‏ خوانی

جلسه هشتم……….. ضرورت اصلاح عزاداری

جلسه نهم ………….عزادارى جهت دار و عزادارى تشریفاتى

جلسه ی دهم…………… چند نکته

******************************************************

جلسه اول

موضوع: از عاشورای حسین تا عاشورای شیعه

عاشوراء، حماسه ای است که دوباره باید شناخت.شناخت عاشوراء، شناخت بزرگترین حماسه ی انسانی است.

عاشوراء نسخه ی اشک نیست بلکه نسخه ی آزادگی است. نه اینکه نباید بر آن گریست بلکه نباید بر آن فقط گریست. این نسخه بس است تا حیات هر ملت را دگرگون کند و افسر آزادگی را بر سر هر انسان نهد. در جامعه ای که امام حسین هست، آزادگی نیز هست و آنجا که حسین نیست آزادگی نیز نیست و البته منظور نه نام حسین که راه حسین است.

نام فروردین نیارد گل به باغ                        خانه روشن کی کند نام چراغ

تا قیامت صوفی ار می می کند                      تا ننوشد باده مستی کی کند

در دهه ی محرم سال ۶۱ هجری، در گوشه ای از جهان اسلام واقعه ای صورت بست که با گذشت قرن ها از آن، نه تنها فراموش نشده که فزون تر گردیده است. آن رخداد عبارت بود از کشته شدن فرزند پیامبر به دست مدعیان پیروی از همان پیامبر. از آن تاریخ به قدری از آن عاشورا سخن رفته که اینک ما وارث دو عاشورا هستیم: عاشورای حسین و عاشورا شیعه.

چکیده ی بحث:

حادثه عاشورا ترکیبی از حماسه و مصیبت است و این دو تفکیک‏ناپذیرند. سخن در این نوشته بر سر آن است که کدام یک از این دو، اصل است: حماسه یا مصیبت؟ با دو دید سیاسی و عاطفی می‏توان به عاشورا نگاه کرد. دید سیاسی، حماسه را اصل می‏داند و دید عاطفی، مصیبت را.

سوال: شما تا به حال با کدام یک از این دو دید به حادثه ی عاشوراء نگاه می کردید و فکر می کنید کدام اصل است؟

کسی که حماسه را اصل دانسته و از دید سیاسی به واقعه نگریسته است، باید در وسع خود به مبارزه با هدف‏کشی از قیام امام حسین‏علیه السلام، آفت گزافه‏گویی، هدف‏سازی از گریه، پدیده روضه‏خوانی و بدعتهای عزاداری پرداخته و اصلاح در شیوه‏های عزاداری را ضروری بداند. البته پاک‏سازی روضه‏خوانی و اصلاح عزاداری در درجه ی اول از وظایف روحانیت می باشد.

در ادامه، به توضیحات مفصل تری راجع به موضوع بحث می پردازیم.

عاشورا هم اوج حماسه است و هم اوج مصیبت. چشم تاریخ، کمتر حماسه شکوهبار و چنین مصیبت خونرنگی را، در سراسر حیات بشر، به خود دیده است. عاشورا، حماسه است؛ از آن رو که امام حسین‏علیه السلام یک‏تنه و بی‏سلاح، رویاروی حکومتی سفّاک ایستاد. به یزید دست بیعت نداد و گفت: کسی مانند من، با کسی مانند یزید، بیعت نخواهد کرد.در مقابل زور، گردن خم نکرد و تن به ذلّت نداد و آشکارا گفت: مرگ با عزّت بهتر است از زندگی با ذلّت. ایستاد، جنگید، زخم برداشت، کشته شد؛ امّا به دشمن پشت نکرد. یک روی سکّه عاشورا حماسه است و روی دیگرش مصیبت. کدام مصیبت از این غمبارتر که طبق نقل کتاب الارشاد شیخ مفید یکایک یاران و خویشان امام حسین‏علیه السلام، از برادر جوانش تا طفل شیرخوارش، در جلو دیدگانش، کشته شدند. به این هم قناعت نشد، تا این‏که فرزند پیامبر، به دست مدّعیان پیروی از همان پیامبر، کشته شد. به این هم بسنده نشد، تا این‏که سر از تن حسین بریده شد. به این هم کفایت نشد، تا این‏که بدنش لگدکوب اسبان گردید. به این هم قناعت نشد، تا این‏که سرش به نیزه زده و شهر به شهر گردانده شد به این هم اقتصار نشد، تا این‏که چوب بر لب و دندانِ آن سرِ بریده، زده شد. به این هم بسنده نشد، تا این‏که خیمه‏های خانواده او به آتش کشیده شد. به این هم کفایت نشد، تا این‏که خانواده او به اسیری گرفته و شهر به شهر گردانده شدند. براستی کدام مصیبت، دردآورتر و تلخ‏تر است از مصیبت عاشورا؟ کدام مصیبت، پس از گذشت قرن‏ها از آن، هنوز از یادها نرفته است و اشک از دیدگان روان می‏سازد؟

آنچه در کربلا رخ داد، در واقع جنگ نبود، بلکه شبیخون به امام حسین‏علیه السلام و یارانش بود. هیچ‏یک از اصول و قوانین جنگ رعایت نشده بود؛ چه اصولی که اسلام برای جنگ مقرّر داشته بود و چه قوانینی که عرب در جنگ بدان پایبند بود. یک رسم در این جنگ‏ها، نبرد تن به تن بود. رسم دیگر تعرّض نکردن به زنان و کودکان بود. رسم سوم این بود که مسلمان نباید به اسیری گرفته شود. رسم چهارم مُثله نکردن جسد بود و…. امّا هیچ‏یک از این اصول و رسوم، در این جنگ، رعایت نشد. سپاه یزید با سپاه امام حسین‏علیه السلام نجنگید، بلکه بدان شبیخون زد. رفتار سپاه یزید چنان بود که اسلام در جنگ با کافران متجاوز نیز اجازه چنین رفتاری را نمی‏داد. آنان می‏دانستند که در جنگ با طایفه‏ای مسلمان هستند، ولی چنان کردند که با کافران متجاوز نیز مُجاز نبودند. در واقع جنگ با امام حسین‏علیه السلام، یک جنایت بود و تجاوز در این جنگ و نقض مقرّرات، جنایتی دیگر.  در وصف سپاه مغول گفته‏اند که: کشتند و سوختند و رفتند. امّا سپاه یزید بدتر از این کردند. آنان کشتند و سوختند و اسیر گرفتند. جفایی نبود که نکنند و جنایتی نبود که مرتکب نشوند. این چنین بود که امام سجّادعلیه السلام می‏فرماید: هیچ روزی در مصیبت، حتّی روزی که حمزه در جنگ احد و جعفر در جنگ موته کشته شد، چون روزی نیست که بر امام حسین‏علیه السلام گذشت(بحارالانوار) و به گفته ابوریحان بیرونی:  با امام حسین‏علیه السلام و یارانش چنان رفتاری شد که مانند آن، در هیچ جامعه‏ای، با مردم شرور هم نشد. مانند کشتن با تشنگی و سوزاندن و بریدن سرها و اسب دواندن بر جسدها…

برای این‏که دانسته شود با ریختن خون امام حسین‏علیه السلام چه فاجعه‏ای رخ داد، باید در لقب ثاراللَّه دقیق شد. ثار هم به معنی خون است و هم خونخواه، و لذا ثاراللَّه نیز دو معنی دارد. اگر ثار را خون معنی کنیم، تعبیر ثاراللَّه کنایه از این است که اگر خداوند خون داشت، امام حسین‏علیه السلام خون او بود و ریخته شدن خون آن حضرت، چون ریخته شدن خون خداست. امّا اگر ثار را خونخواه و منتقم معنی کنیم، تعبیر ثاراللَّه کنایه از این است که خداوند، ولیّ دم امام حسین‏علیه السلام است و انتقام آن خون را خداوند خواهد گرفت. پس کسانی که خون آن حضرت را ریختند، حسابشان نه با این و آن شخص، که با خود خداوند است.

به هر حال، لقب ثاراللَّه بدین معنی است که خون امام حسین‏علیه السلام بس حرمت داشته و ریخته شدن آن، جنایتی بسیار بزرگ بوده است. امّا این جنایت، آن هم در هنگامی که فقط پنجاه سال از مرگ پیامبرصلی الله علیه وآله گذشته بود، رخ داد و خون خدا، آن هم به صورتی فجیع، به زمین ریخته شد. پس کدام مصیبت خونبارتر از این‏که خونی آسمانی نقش بر زمین شد؟

بنابراین می بینیم که حادثه ی عاشوراء هم اوج حماسه است و هم اوج مصیبت. حال سوال این است که کدام اصل است و کدام فرع؟

جلسه دوم

موضوع: از عاشورای حسین تا عاشورای شیعه

دو نگاه به عاشورا

عاشورا ترکیبی است از حماسه و مصیبت و این دو تفکیک‏ناپذیرند. اینک سخن در این است که کدام‏یک از این دو، اصل است: حماسه یا مصیبت؟ هر پاسخی به این پرسش و التزام به آن، در تعیین سمت و سو و جهتگیری زندگی‏مان تأثیر دارد. این‏که «زاویه دید» ما به عاشورا چیست، هم در این تأثیر دارد که عاشورا را چگونه ببینیم، و هم این‏که زندگی خود را چگونه سامان دهیم.

با دو نگاه، می‏توان در عاشورا نگریست: «نگاه سیاسی» و «نگاه عاطفی».

با هر یک از این دو نگاه، عاشورایی متفاوت از دیگری پدید می‏آید.

در نگاه سیاسی، حماسه عاشورا برجسته‏تر می‏شود و در نگاه عاطفی، مصیبت عاشورا.

اگر نگاه ما به عاشورا، سیاسی باشد، آنچه صید می‏کنیم، حماسه سیاسی است. ولی اگر نگاهمان عاطفی باشد، آنچه می‏بینیم، مصیبت است. با این دو دید متفاوت، نه تنها دو عاشورای متفاوت، که دو سلوک متفاوت نیز به وجود می‏آید.

اگر به «حماسه عاشورا» نگریسته شود و آنْ اصل قرار گیرد، نتیجه‏اش آن می‏شود که هیچ‏گاه تن به ذلّت و زور ندهیم و در برابر یزیدیان بایستیم و آزادگی پیشه سازیم و خلاصه، مبارزه و حرّیّت و عزّت و ستم‏ستیزی و شهادت. امّا اگر به «مصیبت عاشورا» نگریسته شود و آنْ اصل قرار گیرد، حاصلش این می‏شود که یکسره مصیبت‏زده باشیم و مرثیه‏سرایی کنیم و روضه‏خوانی بر پا سازیم و بگرییم و خلاصه، اشک و علَم و زنجیر و قمه و هیئت.

می توان گفت که آنچه در عاشورا اصل است، حماسه است و نه مصیبت. البتّه فرجام این قیام حماسی، چون بسی دیگر از حماسه‏ها، مصیبت است، امّا اصل و اساس آن بر حماسه است. این قیام با حماسه حسینیان آغاز شد و با فاجعه یزیدیان به فرجام آمد. پس عنصر مصیبت در آن، عارضی است و معلول جنایت دشمن. مضافاً این‏که همین جنایت، در دیده نزدیک‏بین ما مصیبت است، ورنه به دیده شیرزن کربلا، «زیبایی» است. نه مگر حضرت زینب‏علیها السلام، پس از مشاهده آن همه رخدادها و جنایت‏ها گفت: «ما رَأیتُ اِلّا جَمیلاً»؟ (لهوف)

حسین کشته نشد تا امّتی را، تا ابدالآباد، مصیبت‏زده و گریان سازد؛ بلکه جان داد تا آزادی را جان دهد و امّتی را درس آزادگی و عزّت دهد و روزگار امّت جدّش را سامان بخشد. مگر نفرمود: «اِنَّما خَرجْتُ لِطَلبِ الْاصلاحِ فِی اُمَّهِ جدِّی»؟(بحارالانوار) و مگر نفرمود: «لَکُم بِی اُسوهٌ»؟(بحارالانوار)

آن حضرت، الگوی اصلاح است و ستم‏ستیزی، نه دستمایه مرثیه‏سرایی بی‏هدف و میان‏تهی و بی‏تأکید بر اهداف عاشورایی.

نگاه عاطفی، نگاه سیاسی

در نگاه عاطفی به عاشورا، به مصیبت امام حسین‏علیه السلام نگریسته و بر آن گریسته می‏شود. امّا در نگاه سیاسی، به سیاست و مبارزه و حماسه آن حضرت نیز نظر می‏شود و مصیبت و عزاداری در خدمت اهداف قرار می‏گیرد.

در زمانی که با نگاه عاطفی به عاشورا نگریسته ‏شود، عنصر مصیبت آن برجسته می‏گردد و امام حسین‏علیه السلام در مصیبت خلاصه می‏شود. در چنین صورتی واژه‏هایی که در عاشورا همواره بر سر زبانها است، مرتبط با مصیبت خواهد بود. از جمله می‏توان به این واژه‏ها اشاره کرد: بکاء (گریستن)، دمع (اشک)، مصیبت، حزن و غم، بلا و ابتلا، عزا، ماتم، تشنگی، اسارت.

امّا زمانی که با نگاه سیاسی به عاشورا نگریسته می‏شود، عنصر حماسه آن برجسته گردیده و امام حسین‏علیه السلام نه نماد مصیبت، که نماد آزادگی می باشد. در چنین صورتی واژه‏هایی که در عاشورا تکرار و تلقین می‏شود، به ادبیّات حماسی تعلّق دارد. از جمله می‏توان به این واژه‏ها اشاره کرد: آزادی و آزادگی، انقلاب، نهضت، قیام، مبارزه، جهاد، امر به معروف، نهی از منکر، اصلاح، حکومت، سیاست، عدالت.

توجّه به کلیدواژه ها، عمق تفاوتِ نگاه ها را آشکار می‏سازد. پیداست که تفاوت این واژه‏ها از کجا تا به کجاست. و نیز پیداست که این تفاوت، بحث لفظی نیست و تفنّن در تعبیر قلمداد نمی‏شود؛ بلکه ناشی از دو زاویه دید و دو نگاه متفاوت به امام حسین‏علیه السلام و عاشوراست.

از واژه های دسته ی اول، مظلومیّت امام حسین‏علیه السلام آشکار می‏شود و این‏که آن حضرت مظلوم بود و شاید هم، منفعل و بی‏آن‏که اقدامی کرده باشد، به او ظلم شد. همچنین دور نیست که این واژه‏ها، یا تکرار آنها، موجب انکسار آن حضرت گردد. حال آن‏که از واژه های دسته ی دوم، مجاهدت امام حسین‏علیه السلام دانسته می‏شود و این‏که آن حضرت مجاهد بود و اهل اقدام و انقلاب‏آفرین. حاصل این‏که واژه‏های دسته ی اول، ترحّم‏برانگیز و غم‏انگیز است و ناشی از نگاه عاطفی به عاشورا و مصیبت آن امّا واژه‏های دسته ی دوم، حرکت‏برانگیز است و مولود نگاه حماسی و سیاسی به عاشورا و حماسه آن. نتیجه سخن این‏که اگر با نگاه سیاسی به عاشورا بنگریم و حماسه آن را اصل و در کانون توجّه قرار دهیم، نتیجه‏اش «اسلام حماسه» می‏شود و «حسین شهادت» (نه حسین مصیبت)، و «حسین خون» (نه حسین اشک). این اسلام با الگوگیری از حماسه حسینی، حماسه‏ها می‏آفریند و کاخ ستمگران را با سلاح شهادت ویران می‏سازد و درخت آزادی را با خون خویش بارور می‏کند. البتّه در این اسلام، اشک بر حسین هست، امّا حسین به هدف اشک نیست. شفاعت حسین هست، ولی حسین تنها برای شفاعت نیست و شفیع هر کس نه.

امّا اگر با نگاه عاطفی به عاشورا بنگریم و مصیبت آن را اساس قرار دهیم، حاصلش اسلام مرثیه می‏شود و «حسین مصیبت» (نه حسین شهادت)، و «حسین اشک» نه حسین خون. در این اسلام، اصل بر مرثیه است و اقامه عزای حسینی برای احیای مرام حسینی نیست، بلکه همان عزاداری موضوعیّت دارد. وسیله و ابزار، به هدف و غایت تبدیل شده و آنچه طریقیّت دارد، موضوعیّت یافته است. قطره‏ای اشک در این اسلام، گناهانی را می‏شوید که کفّاره‏اش، در میزان شرع خدا، بس سنگین است. اشک، خود، «عمل» است و هدف، و جای آن را می‏گیرد و چون مطهّرات می‏گردد و نجاسات زندگی را می‏شوید. و نتیجه این می‏شود که پیروان این دین، پشتگرم به گریه می‏شوند و کم‏رغبت به عمل.

در عاشورای عاطفی امام حسین‏علیه السلام ‏بیشتر عزادار دارد تا حماسه‏دار، و مرثیه‏سرا دارد تا حماسه‏سرا. در عزای او بسی می گویند و می نویسند و می گریند، ولی حماسه‏اش را، چنان‏که باید، نمی بینند و  پاس نمی دارند. این، اوّلاً از آن رو است که با نگاه عاطفی به عاشورا نگریسته می‏شود و مضافاً این‏که کاری آسان است. پیداست که عزاداری آسان‏تر از حماسه‏داری است. نشستن و بر حسین گریستن، آسان‏تر است از برخاستن و با یزیدیان ستیزیدن. عزاداری، اشک می‏طلبد، ولی حماسه‏داری، جان. مردم، به ندای «حیّ علی الصّلاه» بیشتر لبّیک می‏گویند تا حیّ علی الزّکاه؛ چه رسد به حیّ علی الجهاد.

در پایان به اسامی کتابهای مربوط به عاشورا اشاره می شود که هر کدام با یکی از این دو دید نوشته شده اند تا با توجه به نام آن کتابها پی به تفاوت نگرش نویسندگان آن داشته باشیم:

کتابهائی با نگرش عاطفی: طریق البکاء، امواج البکاء، بحر الدموع، دمع العین، ریاض الاحزان، احزان الشیعه، بحر الغموم، مجمع المصائب، کنز المصائب

کتابهائی با نگرش حماسی: در سایه سرو آزادی، رهبر آزادگان، حسین پرچمدار آزادی، حماسه حسینی، قیام جاودانه

جلسه سوم

موضوع: از عاشورای حسین تا عاشورای شیعه

هدف ‏کشی از قیام امام حسین‏

امام حسین‏علیه السلام از شخصیّت‏های «دوباره مظلوم» و «بازشهید» در تاریخ است. یک مظلومیّتش این بود که او را کشتند، و مظلومیّت دیگرش این‏که هدفش را محو و مسخ کردند. یک بار در عاشورا به او ظلم شد، و بار دیگر در عاشوراها. ظلم دوباره این بود که «هدف‏کشی» از قیام امام حسین‏علیه السلام شد. نام آن حضرت در عاشوراها بود، امّا هدفش مطرح نبود و یا مسخ شده بود.  پس یک حسین شهید در تاریخ است و یک حسین بازشهید در طول تاریخ. یک بار کالبد آن حضرت پایمال شد و بار دیگر هدفش. دشمن جانی چنان کرد و دوست جاهل چنین.

یک هدف‏کشی از امام حسین‏علیه السلام این بود که قیامش را امری شخصی و تکلیفی خصوصی معرّفی کردند که نمی‏تواند و نمی‏باید الگوی دیگران باشد. بنگرید که در کتابی، آن هم با عنوان مقصد الحسین، آمده است:  در اطراف واقعه کربلا بجز تکلیف شخصی کلام دیگری نمی‏شود گفت.

در ناسخ التّواریخ می‏خوانیم:  حسین‏علیه السلام عالماً ادراک شهادت را تصمیم عزم داد. به حکم مصلحتی که سرّ آن را جز خدای کس نداند… و نتوان گفت که چرا دانسته خود را به تهلکه انداخت. زیرا که تکلیف امام بیرون [غیر از] تکالیف خاص و عام است.

هدف‏کشی دیگر نه محو هدف امام حسین‏علیه السلام، که مسخ هدف آن حضرت است. بدین صورت که گفته می‏شود آن حضرت تن به کشتن داد تا مردم بگریند و آمرزیده شوند؛ همین و همین. بخوانید که نویسنده ای چه می‏گوید:

امام‏علیه السلام مستجاب الدّعوه است. پس اگر حضرت سیّدالشّهداعلیه السلام می‏خواست که نفرین کند که دشمنان او، مانند قوم عاد و ثمود، هلاک شوند، پیش از آن‏که بر او دست یابند، نفرین می‏کرد و خداوند عالم – جلّ شأنه – همه را هلاک می‏کرد؛ ولکن می‏خواست که کشته شود از برای این‏که مؤمنین اوّلین و آخرین بر او جزع کنند و گریه و زاری نمایند و تمنّای این کنند که کاش با او بودند و به فوز عظیم شهادت فایز بودند تا به این واسطه گناهان ایشان آمرزیده شود و گریه و اندوه ایشان کفّاره گناه ایشان باشد و این گریه و اندوه بدون شهادت چنین بزرگواری صورت وقوع نمی‏یافت، پس در واقع شهادت آن بزرگوار کفّاره گناه جمیع گناهکاران است.

مانند این سخن را نویسنده ی کتاب محرق القلوب گفته و تازه افزوده است:

امام حسین‏علیه السلام… برای رسیدن به شفاعت کبرا، که مقتضی استخلاص همه محبّان و موالیان باشد… به شهادت راضی شد تا این مرتبه از برای او باشد و بدون شهادت وصول به این مرتبه از برای او ممکن نبود. زیرا که رفع کدورات معاصی امّت و شفاعت ایشان موقوف بر خون و تألّم ایشان است.

خلاصه ی نظریّه فوق این است که امام حسین‏علیه السلام به شهادت رسید تا به شفاعت برساند و شهید شد تا شفیع شود. حال این‏که در سخنان آن حضرت، از مدینه تا مکّه و از آن‏جا تا کربلا، هیچ اشاره‏ای به شفاعت نیست و سخن از اموری دیگر است.

این نظریه تفسیر مسیحی از قیام حسینی است یعنی همانگونه که مسیح به عقیده ی مسیحیان تن به صلیب داد تا فدیه ی گناهان انسانها شود امام حسین نیز تن به شهادت داد تا گناهان امت را بشوید و شفیعشان شود. متاسفانه نه تنها اسرائیلیات که نصرانیات نیز در دین ما نفوذ کرده است.

بنابراین عاشورا در تاریخ حامل دو مظلومیّت و مصیبت است و یکی از دیگری بزرگ‏تر: در یک عاشورا به امام حسین‏علیه السلام ظلم شد و در عاشوراهای دیگر، بر عاشورای حسینی ستم رفت و از درون، تهی شد و اهداف آن حضرت، محو و مسخ گردید. البتّه آن‏که عاشورا را نمی‏شناسد، یا عاشورا را می‏شناسد، امّا تاریخ عاشوراها را نمی‏داند، از این داوری متعجّب می‏شود و چه بسا، آن را گزافه‏آمیز می‏شمارد. امّا اگر تاریخ را ورق بزنیم و سرنوشت عاشورا را در تاریخ مطالعه کنیم، خواهیم دید که عاشورا چه سرنوشت غمباری داشته است.

راست این‏که شیعه از عاشورا، چنان‏که باید، استفاده نکرد و آن را الگوی خویش نساخت و به این اهرم برای مبارزه با حکومت‏های ستمگر دست نینداخت و از این انرژی برای ستم‏سوزی بهره نبرد و آن را بیشتر دستمایه عزاداری ساخت. حال آن‏که عاشورا مالامال از شخصیّت‏های الگوست و سرشار از درس‏های آزادگی و عدالت‏گستری است. اگر عاشورا، آری فقط عاشورا، الگو می‏شد، هیچ حکومت ستمگری که ستمگری آشکار داشته باشد در سرزمین‏های اسلامی بر جای نمی‏ماند.

ولی افسوسا که عاشورای حماسه، در عاشورای تاریخ، به عاشورای مرثیه مبدّل گشت و از آن همه حماسه، دسته‏های عزاداری و مجالس روضه‏خوانی و خیل مدّاحان نصیب شد. گویا امام حسین‏علیه السلام به هدف عزاداری برای خویش قیام کرده بود و خود را به کشتن داد تا امّتی را بگریاند و عزادار سازد؛ همین و همین. بدتر این‏که همان عزاداری‏ها هم به خرافات و بدعت‏هایی، آلوده گردید. گاه همین نمایش‏های عزاداری، به نزاع میان دسته‏های عزاداری تبدیل می‏شد. زیرا هر دسته می‏کوشید بر دسته دیگر پیشی گیرد و کوچه و خیابان را قرق کند.

پیترو دِلا واله، جهانگرد ایتالیایی، که سال‏ها در ایران به سر می‏برد و با شاه عبّاس اوّل همنشین بود، گزارشی از مراسم عزاداری و زد و خوردهای آن ارائه کرده که موجب تأسّف است. وی در جایی تصریح کرده است که گاه شاه عبّاس این دسته‏ها را به جان یکدیگر می‏انداخت و خود، برای تفریح، به تماشا می‏نشست! گزارش وی در باره مراسم عزاداری در ماه رمضان و محرّم است:  دسته‏ها دور میدان می‏گردند و در برابر کاخ سلطنتی و مسجد بزرگ توقّف می‏کنند و پس از دعا ( لابد برای شاه) متفرّق می‏شوند.  وزیر اصفهان و خزانه‏دار شاه، با عدّه زیادی از سواران، نظارت می‏کنند که در مدخل خیابانها به میدان، دسته‏ها به جان هم نیفتند؛ امری که غالباً پیش آمده و عدّه‏ای کشته شده‏اند. البتّه شاه عبّاس از این درگیری‏ها لذّت می‏برد و با قدرت از دسته‏ای جانبداری می‏کند؛ امّا پس از درگیری آنان، خود را به یکی از خانه‏ها می‏رساند و از پشت پنجره، تماشاگر این درگیری‏های شوم می‏شود. این بود مراسم بزرگداشت روز شهادت علی. امّا مراسم شهادت حسین دقیقاً مانند شهادت علی است؛ جز این‏که با تشریفاتی بیشتر، دسته‏هایی بزرگ‏تر، و تمایلی افزون‏تر برای درگیری میان چماقداران است. در روز عاشورا، که من سوار بر اسبْ ناظر این مراسم بودم، مأموران دولتی نتوانستند از بروز درگیری جلوگیری کنند. شنیدم که در نقاط دیگر شهر نیز درگیری‏هایی پیش آمد و عدّه زیادی با سر شکسته و صورت خونین به خانه‏هایشان برگشتند.(سفرنامه ی پیترو دِلا واله)

از این صحنه‏ها در عاشوراهای تاریخ فراوان است که مردم یا بر سر و سینه خویش می‏زدند و یا بر سر و صورت برادر خویش، امّا کلمه‏ای علیه ظالمان نمی‏گفتند و مشتی به روی آنان گره نمی‏کردند و یا اساساً، ظالمان عصر خویش را نمی‏شناختند و یا، بدتر این‏که، هیچ حسّاسیّتی در این باره نداشتند. حال آن‏که عاشورا در هر عصر باید یادآور حسینیان و یزیدیان آن عصر باشد. چون عاشورایی بر ملّتی می‏گذرد، باید آن ملّت بیندیشد که در این عاشورا، حسینیان و یزیدیان کیستند و تکلیف چیست و چه باید کرد و خود در کدام سو هستند. در وسع خود به حسینیان یاری رسانَد و با یزیدیان بستیزد و به سیره حسین در عاشورا اقتدا کند و عاشورایی در عاشوراها برپا نماید.

جلسه چهارم

موضوع: از عاشورای حسین تا عاشورای شیعه

عاشورا الگوی آزادمردان تاریخ

امام حسین‏علیه السلام در سخنانش، گاهی به شخص یزید اشاره کرده و گاهی به «مِثل یزید». در جایی فرموده است: «عَلَی الْاسلامِ السّلامُ اِذْ قَدْ بُلیَتِ الاُمّهُ بِراعٍ مِثلِ یزِید».(لهوف) یعنی اگر مردم، گرفتار حاکمی مانند یزید شوند، پس فاتحه اسلام خوانده می‏شود. و در جایی دیگر فرموده است: «مِثْلی لایُبایِعُ مِثلهُ».(بحارالانوار) یعنی کسی مانند من، با کسی مانند یزید، بیعت نخواهد کرد.

در آن‏جا که آن حضرت از یزید گفته، به عصر خویش و آن روز اشاره کرده است. امّا در آن‏جا که «مثل یزید» گفته، سخن از عصر نیست، از دهر است؛ از روز نیست، از روزگار است. در این‏جا آن حضرت برای تاریخ نسخه پیچیده و به آیندگان هشدار داده است. سخن از یزیدیان و یزیدگونه‏های تاریخ است. سخن از یک شخصیّت است و نه یک شخص. سخن از این است که هر کس مانند من است، با هر که مانند یزید است، نباید کنار بیاید. سخن از یک راه است و ادامه آن. راهی که پایان نیافته است، بلکه باید ادامه یابد. این راه پیش از حسین بوده است و پس از حسین نیز رههنورد می‏خواهد.

پس در هر روز و هر کجا که شخصیّتی مانند یزید حاکم شود، آن روز را باید عاشورا کرد و آن‏جا را کربلا. حسینی بودن یعنی با یزیدگونه‏ها نساختن و ستیزیدن و سر دادن و سر نسپردن.

گفته شده که در سال ۱۳۲۶، که هیئت‏های عزاداری به منزل سیّد ابوالقاسم کاشانی رفتند، وی خطابه‏ای ایراد کرد که عاشورایی بود و تنبّه‏برانگیز و از معدود خطابه‏های عاشورایی روحانیّت. وی در این سخنان با اشاره به اهداف امام حسین‏علیه السلام و لزوم اقتدا به آن حضرت، از انحطاط کشورهای اسلامی و ظلم حاکم بر مسلمانان سخن گفت و مردم را برای برپایی عاشورا بسیج کرد. در بخشی از این سخنان آمده است:  آقایانی که برای عزاداری گرد هم آمده‏اید! آیا می‏دانید چرا حضرت حسین بن علی تن به شهادت داد. این‏که گفته می‏شود که فقط برای شفاعت امّت خود بوده، بی‏جاست. آن بزرگوار دشمن کسانی است که پشت پا به مقصد مقدّسش می‏زنند و از هتک نوامیس اسلام خودداری ندارند. آیا بر روضه‏خوانی فواحش شهر اثری مترتّب است؟ حسین می‏خواست بازار ظلم و تعدّی را، که رواج یافته بود، از بین ببرد و مردم را درس شهامت و فداکاری بدهد. حسین می‏خواست به مردم بفهماند که نباید زیر بار ظلم و جور رفت و در راه احقاق حق باید دریغ نداشت. حسین برای جلوگیری از اوضاع و احوالی نظیر آنچه امروز ما داریم، تن به شهادت داد. اگر ما درس فداکاری را از حسین فراگرفته بودیم، گرفتار اوضاع غیر قابل تحمّل امروزی نمی‏شدیم….  آقایان! اگر شما در کربلا بودید و ناله حسین‏علیه السلام را می‏شنیدید، آیا آماده همراهی با آمال و هدف [اهداف] می‏شدید یا خیر؟ اگر، واقعاً، آماده کمک به حسین بوده‏اید، پس چرا حالا، حاضر به متابعت از دین و روش مقدّس او نیستید؟…  وضع مسلمانان در زمان یزید بهتر از حالا بود: کفّار به مسلمین باج و خراج می‏دادند، ولی حالا بر سر ما می‏کوبند. اسلام رو به توسعه می‏رفت و حالا رو به زوال است. وضع اجتماعی ما امروز، به مراتب، بدتر از زمان یزید شده است….(مجموعه ای از مکتوبات، سخنرانیها و پیامهای سیّد ابوالقاسم کاشانی)

باید گفته شود که در طول تاریخ معمولا امام حسین‏علیه السلام دستمایه عزاداری بود، نه الگوی آزادی و ظلم ستیزی. برای مظلومیّت آن حضرت گریسته می‏شد؛ امّا اندیشیده نمی‏شد که چرا ظلم بر او رفت. عاشورا بود؛ امّا روح آن ستانده و عاشورای بی‏حماسه شده بود. در حالی که به گفته حکیمی:  یک عاشورا، اگر آن طور که می‏باید و ائمّه طاهرین نظر داشته‏اند، برگزار گردد، بس است تا سرنوشت ملّت‏هایی را عوض کند.

عاشورا در تاریخ چندان تحریف گردیده و اهداف امام حسین‏علیه السلام چنان محو و مسخ شده بود که هیچ خطری از جانب آن، متوجّه زورگویان نبود. در بی‏ضرر و بی‏خطر بودن عاشورا، برای زورگویان حاکم همین بس که خود آنان، بانی و متولّی مراسم عزاداری بودند. فی‏المثل شاه عبّاس، مجالس عزا برگزار می‏کرد و در دسته‏های عزاداری شرکت می‏نمود. و ناصرالدّین شاه، هیچ تعارضی بین شیوه‏های ظالمانه حکومتش و تأمین بهترین و پیشرفته‏ترین امکانات برای برگزاری تعزیه نمی‏دید.

دکتر محمّد مهدی رکنی، از رجال دینی خراسان، در باره مراسم عزاداری در مشهد، در فاصله سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۴۰، می‏گوید:  هیئت‏های مذهبی و دسته‏های سینه‏زنی در آن زمان، با چند واسطه، تحت نظر حکومت و مجری مقاصد طاغوتیان بودند و بیشتر حسّاسیّت و خرده‏گیری متجدّدان از آنان به همین علّت بود که می‏فهمیدند چگونه از احساسات پاک آنان سوء استفاده می‏شود.

به هر حال، عاشورا در تاریخ ماند و یاد و خاطره آن از میان نرفت، امّا چنان از خاصیّت و هدف افتاد که ظالمان و خودکامگان هیچ منعی و خطری برای عزاداری نمی‏دیدند و حتّی خود، پیشقدم می‏شدند. در واقع حاصل عزاداری بی‏هدف و بی‏توجّه به فلسفه عزاداری، که در میان مردم رایج بود، همان شد که عزاداری و برپایی مراسم عاشورا به دست ظالمان نیز افتاد و آنان هیچ منافاتی میان عزاداری و ستمکاری نمی‏دیدند. اگر عزاداری صرفاً هزینه‏ای چون اشکی و اظهار تأسّفی بطلبد، چه چیز آسان‏تر از آن و چرا ممانعت از آن؟ با ملاحظه همین عزاداری‏های بی‏روح بود که برخی روشنفکران برمی‏آشفتند و اشکال می‏گرفتند که چرا چنین و چنان. آنان نه بی‏دین بودند و نه خارجی‏مذهب، بلکه جلوتر از عوام بودند و سخن‏هایی می‏گفتند که چندی بعد، روحانیّت اصلاح‏طلب نیز گفت.محمّدتقی بهار یکی از آن روشنفکران بود که در قصیده‏ای، بر عزادارانِ امام‏نشناس چنین خرده گرفت:

خادم شمر کنونی گشته، وانگه ناله‏ها    با دو صد لعنت، ز دست شمر ملعون می‏کنند بر یزید زنده می‏گویند، هر دم صد مَجیز       پس شماتت بر یزید مرده دون می‏کنند

پیش ایشان صد عبیداللَّه سرپا، وین گروه         ناله از دست عبیداللَّه مدفون می‏کنند

خود اسیرانند در بند جفای ظالمان       بر اسیران عرب این نوحه ها چون می کنند؟

این واقعیّتی است تلخ. شاهد این‏که در محرّم ۱۳۳۰، طبق نقلها سپاه روس به تبریز حمله کرد و ثقهالاسلام تبریزی را در روز عاشورا به دار کشید، امّا مردم به سر و سینه می‏زدند و از ظلم یزید می‏نالیدند. حسین حسین می‏گفتند، ولی کشته شدن حسین‏مردی را به دست ارتش سرخ، نادیده می‏گرفتند. ساعتی قبل از به دار کشیدن ثقهالاسلام، چند تن از آزادیخواهان تصمیم گرفتند که مردم را به محلّ دار آویختن او ببرند و با تحریک احساسات آنها، وی را نجات دهند. از این رو، به یکی از تکیه‏های شهر رفتند که مرکز قمه‏زنان بود. آزادیخواهان به سردسته قمه‏زنان گفتند شما که حاضرید در راه امام حسین‏علیه السلام سر خود را به تیغ قمه بسپارید، خبر دارید که عدّه‏ای بیگانه و ستمگر می‏خواهند ثقهالاسلام را به دار بیاویزند. شما چند هزار نفرید، در حالی که تفنگداران روسی دویست نفرند. بیایید غیرت کنید و کاری حسینی نمایید و او را نجات دهید. مطمئن باشید امام حسین‏علیه السلام از این مردانگی شما بیشتر خشنود می‏شود.  سردسته قمه‏زنان گفت: آقا جان! آنها تفنگ دارند و آدم را می‏کشند.

آنچه مولوی در باره عزاداران شهر حلب گفته بود، در این‏جا نیز گفتنی است:

پس عزا بر خود کنید ای خفتگان      زان که بد مرگیست این خواب گران

بر دل و دین خرابت نوحه کن        که نمی‏بیند جز این خاک کُهُن

ور همی بیند، چرا نبْوَد دلیر        پُشتدار و جانسپار و چشم‏سیر؟

در رُخت کو از مَی دین فرّخی؟    گر بدیدی بحر، کو کفّ سخی؟

آنکه جو دید، آب را نکْند دریغ      خاصّه آن کو دید آن دریا و میغ

آری، این چنین است که حکیمی می‏گوید:  بجز این‏که امام حسین‏علیه السلام در عاشورا شهید شده است، عاشورا نیز در تاریخ شهید شده و پیام اصلی عاشورا (عدالت)، فراموش گشته است. پس در هر عاشورایی دو شهید موجود است و بر هر شهیدی نوحه‏ای واجب. اگر کسی عاشورا را، با همه ابعاد آن بشناسد، اصل مصیبت امام حسین‏علیه السلام را فراموش می‏کند و برای عاشورای حسینی به سوگ می‏نشیند. پس یک حسینِ مظلوم در عاشورا وجود دارد و یک عاشورایِ مظلوم در تاریخ. با یک چشم بر حسین باید گریست و با چشم دیگر بر عاشورا.

جلسه پنجم

موضوع: از عاشورای حسین تا عاشورای شیعه

اصل و فرع

در جلسات قبل خواندیم که عاشورا ترکیبی از حماسه و مصیبت است اما اصل در آن، حماسه است. با وجود این در بعضی زمانها مصیبت عاشورا اصل قرار گرفته و در نتیجه بیشتر، سخن از مصیبت حسین است و نه حماسه حسین.عاشورا و حسین در تاریخ بوده است ولی در بعضی زمانها وارونه شده است مانند بسی چیزهای دیگر که وجود دارد اما وارونه ی آن.مردم به وجود آن دلخوش بوده اند ولی نمی دانستند که اصل در آن، فرع شده است و فرع، اصل.

در همین جا باید بگوییم که باید مواظب باشیم نکند دین را وارونه یاد بگیریم. باید در رابطه ی با دین تحقیق کنیم و متوجه باشیم که در دین چه چیز اصل است و چه چیز فرع؟

در همینجا خوب است به دو خطبه از خطبه های حضرت علی در نهج البلاغه اشاره کنیم:

در خطبه ۱۴۷ نهج البلاغه آمده است: پس از من به زودى بر شما روزگارى رسد که در آن چیزى پنهان‏تر از حق، و آشکارتر از باطل، و فراوان‏تر از دروغ به خدا و پیامبرش نباشد. پیش مردم آن زمان اگر قرآن را به درستى تلاوت کنند متاعى کسادتر از آن یافت نشود، و اگر در معانى آن تحریف ایجاد کنند کالایى رواج‏تر از آن نباشد، و در شهرها چیزى بدتر از معروف، و بهتر از منکر پیدا نشود. قرآن را حاملانش کنارى اندازند، و حافظانش آن را از یاد ببرند. در آن روز قرآن و تابعان حقیقى‏اش مطرود و در تبعیدند، و چون دو یار همراه در یک راهند، که پناه دهنده‏اى آن دو را پناه ندهد. بنا بر این کتاب و اهلش در آن زمان میان مردمند اما بین آنها نیستند، و با مردمند ولى با آنان نمى‏باشند، چرا که گمراهى با هدایت توافقى ندارند گرچه یک جا جمع شوند. آن مردم در تفرقه متّحد، و از جماعت رویگردانند، گویى آنان پیشواى قرآنند نه قرآن پیشواى آنان، از این رو از قرآن نزد آنان جز اسمى نماند، و از کتاب خدا جز خطّ و نوشته‏اى نشناسند. پیش از این نیکوکاران را به هر عقوبتى دچار کردند، و صدق آنان را بر خدا بهتان نامیدند، و کار نیکشان را کیفر بد دادند.

همچنین در خطبه ۱۰۸ نهج البلاغه آمده است: مردم، چرا شما را پیکرهاى بى روح، و روح‏هاى بدون جسد مى‏نگرم چرا شما را عبادت کنندگانى بدون صلاحیّت، و بازرگانانى بدون سود و تجارت، و بیدارانى خفته، و حاضرانى غایب از صحنه، بینندگانى نابینا، شنوندگانى کر، و سخن گویانى لال، مشاهده مى‏کنم. پرچم گمراهى بر پایه‏هاى خود بر افراشته شده و طرفداران آن فراوان گشته. شما را با پیمانه خود مى‏سنجند و سرکوب مى‏کنند، پرچمدارشان (معاویه)، از ملّت اسلام خارج و بر راه گمراهى ایستاده است. پس آن روز که بر شما دست یابند جز تعداد کمى از شما باقى نگذارند، چونان باقى مانده غذایى اندک در ته دیگ یا دانه‏هاى غذاى چسبیده در اطراف ظرف. شما را مانند پوست‏هاى چرمى به هم پیچانده مى‏فشارند، و همانند خرمن شما را به شدّت مى‏کوبند، و چونان پرنده‏اى که دانه‏هاى درشت را از لاغر جدا کند، این گمراهان، مؤمنان را از میان شما جدا ساخته نابود مى‏کنند.  با توجّه به این همه خطرات، روشهاى گمراه کننده، شما را به کجا مى‏کشاند؟ تاریکى‏ها و ظلمتها، تا کى شما را متحیّر مى‏سازد؟ دروغ پردازیها تا چه زمانى شما را مى‏فریبد؟ از کجا دشمن در شما نفوذ کرده به اینجا آورده و به کجا باز مى‏گرداند؟….. پس در آن هنگام باطل بر جاى خود استوار شود، و جهل و نادانى بر مرکب‏ها سوار، و طاغوت زمان عظمت یافته، و دعوت کنندگان به حق اندک و بى مشترى خواهند شد. روزگار چونان درنده خطرناکى حمله‏ور شده، و باطل پس از مدّت‏ها سکوت، نعره مى‏کشد، مردم در شکستن قوانین خدا دست در دست هم مى‏گذارند، و در جدا شدن از دین متّحد مى‏گردند، و در دروغ پردازى با هم دوست و در راستگویى دشمن یکدیگرند. مردم آن روزگار چون گرگان، و پادشاهان چون درندگان، تهیدستان طعمه آنان، و مستمندان چونان مردگان خواهند بود، راستى از میانشان رخت بر مى‏بندد، و دروغ فراوان مى‏شود. با زبان تظاهر به دوستى دارند اما در دل دشمن هستند، به گناه افتخار مى‏کنند، و از پاکدامنى به شگفت مى‏آیند.

و در آخر این خطبه امام می فرماید: وَ لُبِسَ الْإِسْلَامُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلُوباً یعنی و اسلام را چون پوستینى واژگونه مى‏پوشند.

به هر حال باید توجه داشته باشیم که در دین، جای اصل و فرع عوض نشود و نکند یک عمر، ما فرع را به دیدِ اصل بنگریم و به اصل توجه نداشته باشیم.

در ادامه مثالهائی زده می شود از اینکه ما در بعضی موارد یکسری چیزها برایمان خیلی مهم است ولی به چیزهائی که اصل است توجه زیادی نداریم:

آنقدر که مردم حاضرند برای جلسات سینه زنی و مداحی وقت بگذارند برای بهتر شدن عملشان وقت نمی گذارند.

 آنقدر که مردم به فکر انجام مراسم مذهبی هستند به فکر از بین بردن رذائل اخلاقی خود نیستند.

آنقدر که مردم خواندن زیارت عاشوراء برایشان مهم است محاسبه ی نفس برایشان مهم نیست.

آنقدر که مردم انجام اعمال شب قدر یا روز عرفه برایشان مهم است دوری از غیبت و تهمت و …. برایشان مهم نیست.

آنقدر که مردم پوشیدن لباس مشکی در دهه ی محرم برایشان مهم است درست کردن روابط اجتماعی و دوری از حق الناس برایشان مهم نیست.

آنقدر که مردم بوسیدن ضریح و رفتن به مشهد و کربلا برایشان مهم است رعایت حقوق یکدیگر برایشان مهم نیست.

آنقدر که مردم بوسیدن قرآنی که روی زمین افتاده برایشان مهم است زیر پا گذاشتن دستور قرآن برایشان مهم نیست.

به هر حال باید سعی کنیم طبق وسع خودمان دین و عقائدمان را صحیح یاد بگیریم. در آخر یک مثال قرآنی می زنیم که گروهی، عقائد خود را اشتباه و وارونه یاد گرفته بودند:

مردم در زمان پیامبران نگرش خاصی نسبت به پیامبران داشتند و چون پیامبرِ موجود، با نوع نگرش آنها متفاوت بود تعجب می کردند و در نتیجه او را به عنوان پیامبر قبول نمی کردند. به عنوان مثال آنها فکر نمی کردند که پیامبر در بازار راه برود و فکر نمی کردند پیامبر از بین خودشان و از جنس خودشان باشد و چون پیامبران را این چنین می دیدند تعجب می کردند. در آیه ى دوم سوره ى ق آمده است: بَلْ عجَِبُواْ أَن جَاءَهُم مُّنذِرٌ مِّنْهُمْ فَقَالَ الْکَافِرُونَ هَاذَا شىَ‏ْءٌ عجَِیب یعنى آنها تعجّب کردند که پیامبرى از میان خودشان آمده و کافران گفتند: این چیز عجیبى است! همچنین در آیه ى ۳۳ و ۳۴ سوره ى مومنون در رابطه ى با نگرش گروهى از مردم نسبت به پیامبر زمان خودشان مى فرماید: مَا هَاذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُکمُ‏ْ یَأْکلُ‏ُ مِمَّا تَأْکلُُونَ مِنْهُ وَ یَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ(۳۳) وَ لَئنِ‏ْ أَطَعْتُم بَشَرًا مِّثْلَکمُ‏ْ إِنَّکمُ‏ْ إِذًا لَّخَاسِرُونَ(۳۴) یعنى این بشرى است مثل شما از آنچه مى‏خورید مى‏خورد و از آنچه مى‏نوشید مى‏نوشد! (پس چگونه مى‏تواند پیامبر باشد؟!) – و اگر از بشرى همانند خودتان اطاعت کنید، مسلّماً زیانکارید.

حال ما هم باید مواظب باشیم که نگرش اشتباهی از پیامبران و امامان نداشته باشیم.

یکی از مسائل مهمی که هریک از ما شیعیان باید نسبت به آن توجه اساسی داشته باشیم این است که اهل بیت چگونه انسانهائی هستند و ما آنها را چگونه برای خود تعریف کرده ایم. عدم توجه به این مساله موجب می شود که ما، اهل بیت را خلاف آنچه که هستند بشناسیم. همچنین عدم توجه به این مساله موجب می شود که ما منتظر امام زمانی باشیم که با امام زمان واقعی تفاوت های بسیاری دارد. به نظر من یکی از کارهائی که ما برای زمینه سازیِ ظهور باید انجام دهیم این است که نگرش خود و مردم را نسبت به امام زمان درست کنیم و الا اگر نگرش، درست نباشد وقتی امام زمان می آید تعجب می کنیم که مگر می شود امام زمان اینجور باشد و این، همان وارونه یاد گرفتن دین است.

جلسه ششم

موضوع: از عاشورای حسین تا عاشورای شیعه

آفتِ اغراق گوئی

در بعضی زمانها، متولّیان و وارثان امام حسین‏علیه السلام مرثیه‏سرایان بودند، حال آن‏که باید حماسه‏سرایان می‏بودند. در دوره رضاشاه، از سال ۱۳۱۳ تا ۱۳۲۰، عزاداری ممنوع شده بود و روحانیّت و مردم به فغان آمدند، حال آن‏که در طیّ قرن‏ها، حماسه‏سرایی متروک شده بود و کسی به فغان درنیامد.

یک انحراف این بود که عاشورا از حماسه به مرثیه تبدیل شد و انحراف دیگر این‏که عاشورای مرثیه نیز به خرافات آلوده گردید. تنزّل حماسه عاشورا به مصیبت، یک عیب بود و داخل شدن خرافات و تحریفات در آن، عیبی دیگر. این، کم انحرافی نیست که، اوّلاً، یک حماسه به عزاداری و روضه‏خوانی تقلیل یابد و ثانیاً، در این مقام نیز به خرافات آلوده شود. تنزّل حماسه به مرثیه، و تنزّل مرثیه به خرافه، انحراف در انحراف است و عیب در عیب. اینک سخن در باره عیب خرافه و تحریف است و علل آن.

عاشورا دو قهرمان دارد و هر دو در اوج آن: امام حسین‏علیه السلام قهرمان مثبت عاشوراست و یزید قهرمان منفی آن. امام حسین‏علیه السلام و یارانش در اوج آزادگی و عزّت و استقامت و مظلومیّت هستند؛ چنان‏که یزید و سپاه او، در اوج پستی و ناجوانمردی. امام حسین‏علیه السلام تا سقف عزّت و مظلومیّت پیش رفت و طرف مقابلش، با رعایت نکردن مقرّرات جنگ و تبدیل آن به شبیخون، تا سقف قساوت و نامردانگی پیش رفت. در عاشورا همه چیز در اوج بود: زشتی و زیبایی، مردی و نامردی، ظلم و مظلومیّت، آزادی و زبونی.

این همه ظرفیّت، این آفت را هم دارد که چیزهایی بدان نسبت داده شود که نباشد. این‏جاست که باید بهوش باشیم.در اوج انحطاط بودن سپاه یزید، و در اوجِ اوج بودن سیّدالشّهدا و سپاهش، عقیده ماست. امّا نمی‏توان به دستاویز این عقیده، هر چیزی را بر تاریخ تحمیل کرد و اغراق نمود.

مناسب است نمونه‏ای آورده شود از این گونه اغراق ها، که در باره سلحشوری امام حسین‏علیه السلام و ابوالفضل‏علیه السلام است.

نویسنده ای تعداد کشته‏شدگان به دست امام حسین‏علیه السلام را پنجاه هزار، بلکه صد هزار نفر و بیشتر از آن می‏داند. همچنین شخص دیگری تعداد کشته‏شدگان به دست امام حسین‏علیه السلام را ۳۳۰ هزار نفر، و به روایتی دیگر چهارصد هزار نفر، و شمار مقتولان حضرت ابوالفضل را ۲۵ هزار نفر دانسته است.

این افراد، برای منطقی نشان دادن این اغراق، دچار دو اغراق دیگر شدند: یکی این‏که تعداد لشکر ابن‏زیاد را تا ۴۶۰  هزار نفر، و بلکه تا پانصد هزار نفر، و بلکه تا ۱۶۰۰۰۰۰ نفر گفته‏اند. و دوم این‏که چون کشته شدن این همه شخص در یک روز ممکن نیست، در توجیه آن گفته‏اند که روز عاشورا هفتاد یا ۷۲ ساعت بود و خداوند در این روز، خورشید را در بالای زمین ثابت نگه داشت.

اوّلاً، این‏که روز عاشورا هفتاد ساعت یا بیشتر بود، سخنی است که از کیسه گوینده آن بیرون آمده و هیچ واقعیّتی ندارد و در هیچ منبع معتبری نیامده است. ثانیاً مسعودی، که در عصر کلینی بوده، نهایت مبالغه که در باره تعداد کشته‏شدگان به دست امام حسین‏علیه السلام کرده، عدد آنها را به ۱۸۰۰ نفر رسانده است و ابن شهر آشوب و محمّد بن ابی‏طالب نیز ۱۹۵۰ نفر گفته‏اند. ثالثاً اگر قرار شود که تاریخبافی کنیم و فرض حدّاکثر بگیریم که امام حسین‏علیه السلام در روز عاشورا پنج ساعت یکسره جنگید، و در هر ثانیه یک نفر را کشت (که محال است)، تعداد کشته‏شدگان به هجده هزار نفر می‏رسد.

منشأ این مبالغه ها، آن است که امام حسین‏علیه السلام شجاع بود و سلحشور، و عدّه‏ای با این دستاویز، بر عدد کشته‏شدگان به دست آن حضرت افزوده‏اند.

هدف‏ سازی از گریه

ورود خرافات و تحریفات به عاشورا، علّتی دیگر نیز دارد و آن، این است که عدّه‏ای گریاندن را هدف خویش ساختند. چنان‏که می‏دانیم، روایات بسیاری در ثواب گریستن و گریاندن بر امام حسین‏علیه السلام وجود دارد. برخی به دستاویز این روایات، و با نادیده گرفتن چیزهای دیگر، امام حسین‏علیه السلام را در گریه خلاصه کردند و گریستن و گریاندن را تنها هدف قرار دادند. بدیهی است هنگامی که امام حسین‏علیه السلام در گریه خلاصه شود، برخی می‏کوشند تا هر چه بیشتر، داستان کربلا را سوزناک‏تر کنند و پیاز و فلفل به آن بزنند و اشک از مردم بگیرند.

عاشورا در دست عدّه‏ای به یک رمان تبدیل گردیده و شاخ و برگهایی به آن داده شده است تا سوزناکتر و اشک‏انگیزتر شود.  اصولاً عدّه‏ای وجود دارند که هیچ‏گاه واقعیّت عریان را، که دیده یا شنیده یا خوانده‏اند، نقل نمی‏کنند؛ بلکه بدان چاشنی می‏زنند و آن را پر و بال می‏دهند. هر واقعیّتی، هنگامی که از کانال ذهن آنها عبور می‏کند، دستکاری می‏شود. خالد بن صفوان اعتراف می‏کرد که: من کلامی برهنه می‏شنوم، آن را با جامه و زیور عرضه می‏کنم. نیز می‏گفت: من کلامی می‏شنوم، آن را فلفل و چاشنی می‏زنم و با سبزی عرضه می‏دارم.(محاضرات الادباء)

درباره روایات در فضیلت گریه، یک نکته را یادآور شویم که فهم مقصود آنها، بدون توجّه به زمان و علّت صدورشان ممکن نیست. دانستن سبب ورود این روایات، مانند دانستن شأن نزول آیات قرآن است و ما را در فهم مقصود یاری می‏رساند. اگر این روایات را متن فرض کنیم، زمان و علّت صدور آنها، زمینه است و آن متن بدون این زمینه به‏خوبی فهمیده نمی‏شود. امویان، روز عاشورا را عید می‏دانستند و مردم در این روز، جشن می‏گرفتند و شیرینی می‏خوردند و لباس نو می‏پوشیدند و شادی می‏کردند. پیشوایان شیعه به مقابله با این جریان ضدّ حسینی پرداختند و مردم را به حزن در عاشورا و گریستن بر امام حسین‏علیه السلام دعوت کردند. عزاداری در آن قرن و آن بستر، اعلام مخالفت با قدرت حاکم ظالم و عملی انقلابی و به معنی عضویّت در حزب حسینی و مخالفت با حزب حاکم امویان و بیزاری از قاتلان آن حضرت بود.  در هر زمانی هم عزاداری باید دارای چنین اهدافی باشد نه اینکه خودش هدف شود. اگر عزاداری و گریه با چنین اهدافی دنبال شد دارای ارزش می شود و ثواب زیادی بر آن مترتب است ولی عزاداری و گریه ای که چنین اهدافی را دنبال نکند دارای آن ارزش فوق العاده ای که برایش گفته اند نمی باشد.

به عبارت دیگر، روایات در باب گریستن یک مفهوم دارد و یک مقصود. مفهوم آن، روشن است و همان است که از ظاهر روایات به دست می‏آید. امّا مقصود از آن، اعلام همبستگی با امام حسین‏علیه السلام است و بیزاری از قاتلان آن حضرت. در واقع گریه، حربه برای اعلام مخالفت با دشمنان امام است و دهن‏کجی به آنها.

به همین دلیل است که در برخی روایات، به تباکی (تظاهر به گریه)، نیز سفارش شده است.اگر گریه، هدف باشد و نفس گریه مورد نظر، پس تظاهر به گریه لغو می‏نماید و نباید در آن فایده‏ای باشد. امّا این‏که سفارش شده است که حتّی خود را به گریه بزنید، معلوم می‏شود که هدف، گریه نیست و چیزی دیگر، در ورای این دستور، مورد نظر است. امّا به‏تدریج فلسفه عزاداری و گریستن فراموش گردید و نفس گریه هدف دانسته شد و عدّه‏ای به هدف گریاندن مردم، که در واقع وسیله بود، هر راست و دروغی را به هم بافتند. پس در واقع دو انحراف رخ داد: یکی این‏که گریه، که وسیله و ابزار بود، هدف پنداشته شد، و دوم این‏که برای نیل بدین هدف، هر وسیله‏ای مجاز دانسته شد.

جلسه هفتم

موضوع: از عاشورای حسین تا عاشورای شیعه

روضه‏ خوانی

از دیرباز، عالمان اسلامی را طبقه بندی کرده و برای هر دسته، نامی نهاده‏اند؛ فی‏المثل: طبقات مفسّران، طبقات متکلّمان، طبقات فقیهان و طبقات فیلسوفان. در کنار این طبقات، که جملگی دانشورند، گروهی یافت می‏شوند که در شمار عالمان نیستند، امّا در کنار آنهایند و بالادست عوام. این عدّه را روضه‏خوان و مدّاح و ذاکر می‏نامند. پیشه این جماعت، ذکر مصیبت امام حسین‏علیه السلام است و گریاندن مردم.  البته ممکن است فقیهی هم روضه خوان باشد ولی بحث، فعلا بر سر افرادی است که فقط کارشان روضه خوانی است.

روضه‏خوانان فراتر از عوامند، امّا در طبقه عالمان جای نمی‏گیرند و خود نیز ادّعای همشانگی با عالمان نمی‏کنند. این جماعت بیش از دیگران از امام حسین‏علیه السلام می‏گویند و بانی مجالس حسینی و متولّی عاشورایند.

منشأ شماری از خرافات و تحریفات در باره عاشورا، همین روضه‏خوانان هستند و این گونه، تقسیم کار صورت گرفته است که فقه به عالمان فقه سپرده شده و عقاید به عالمان عقاید و هر رشته علمی دیگر به عالمانی دیگر؛ امّا تاریخ امام حسین‏علیه السلام و سیره آن حضرت، آن هم تاریخ مهم‏ترین دوره حیاتش، به روضه‏خوانان واگذار شده است. اگر بخواهیم از قرآن وام بگیریم، باید بگوییم که «تِلْکَ إِذًا قِسْمَهٌ ضِیزَی»این است تقسیم ناعادلانه (سوره نجم – ۲۲) روضه‏خوانی هیچ شرطی ندارد جز داشتن ته‏صدایی؛ صدایی حزن‏آلود که بتوان مردم را گریاند. بدین ترتیب امام حسین‏علیه السلام در دست عدّه‏ای قرار گرفته که نه دانشور، بلکه هنرمند هستند و از صدایی خوب برخوردارند. این طبقه، معمولا درس‏خوانده و تاریخدان نیستند بلکه معمولا (اوّلاً)، عوام‏زده و پیرو عوامند (ثانیاً)، تابع عواطف و احساسات هستند (ثالثاً)،  هدفی جز گریاندن ندارند)رابعاً). هر یک از اینها کافی است تا خرافات و تحریفاتی به عاشورا راه یابد؛ چه رسد به این‏که همگی در یک گروه جمع شده باشد.

چاره چیست؟ آیا باید از روضه‏ خوانان خلع ید کرد؟ هرگز! این، صورت مسئله را پاک کردن است. چاره این است که این گروه، آموزش ببینند و تربیت شوند.

انواع عزاداری

سررشته مجالس عزاداری امام حسین‏علیه السلام به دست توده‏های مردم است و آنها میداندار و صحنه‏گردان عاشورایند. مردم برای عزاداری، شکل‏های گوناگونی آفریده‏اند؛ از جمله:  سینه‏زنی،زنجیرزنی، قفل‏زنی، تیغ‏زنی و قمه‏زنی. هیچ‏یک از این شکل‏هایِ عزاداری را عالمان اسلامی به مردم القا نکردند، بلکه مردم جلو افتادند و شکلی خاص به عزاداری دادند. نتیجه این‏که فقها، برخی از صورت‏های عزاداری را جایز یا حرام دانستند.

ورود خرافات و تحریفات و بدعت‏ها به عاشورا و عزاداری، از جمله بدین علّت است که مردم، میداندار عزاداری گردیده و نقش‏آفرین شده‏اند. در حسن نیّت و صداقت عوام هیچ تردیدی نیست امّا اینک سخن در حسن نیّت عوام نیست، بلکه در ناآگاهی آنان است و هیچ‏گاه حسن نیّت جای آگاهی را نمی‏گیرد.

عوام هر چه را عجیب‏تر و غریب‏تر و خرافه‏تر باشد، بیشتر دین می‏دانند. ترازوی عقل مردم همواره در کار است و هر چیز دنیوی را با عقل توزین می‏کنند، الّا دین را. به دین که می‏رسند، این ترازو را عاطل می‏نهند و بر باطل می‏روند. مردم می‏پندارند که سخن گفتن از عقل در عرصه دین، توهین به دین است و به این‏جا که می‏رسند، عقل را تعطیل می‏کنند. عوام، نخستین مشتری خرافاتند و بلکه نخستین سفارش‏دهنده تولید خرافات.

ویل دورانت‏ درست می‏گویند که:  توده‏های مردم خواهان دینی هستند که از حیث معجزه و اسرار و اساطیر غنی باشد.

همچنین هیوم گفته است که دین عامیانه باید ناگزیر مایه ی شگفتی شود و خود را پر از راز و رمز جلوه دهد.

معمولا چگونگی احکام دین به دست مردم نیفتاد و آنها معیّن نکردند که چگونه نماز بخوانیم و روزه بگیریم و حج بگزاریم. امّا از آن‏جا که شکل معیّن و دقیقی برای عزاداری ترسیم نشد، میدان برای سلیقه‏های مردم باز شد و آنها صورت‏هایی به عزاداری دادند که گاه آمیخته به خرافه و بدعت است.

از جمله ی این موارد که در میان برخی عزاداران مشاهده می‏شود، قلّاده بر گردن انداختن است و خود را سگ حسین و دیوانه حسین خواندن و سینه‏خیز به زیارت مرقد امامان رفتن و سجده بر آستان آنان کردن. به این عزاداران باید گفت که امام حسین‏علیه السلام هرگز سگ نمی‏خواهد، انسان می‏خواهد؛ دیوانه نمی‏خواهد، عاقل می‏خواهد؛ سجده‏گر بر خویش نمی‏خواهد؛ بنده خدا می‏خواهد. چنین نام‏ها و کارهایی مصداق «سبقت از دین» است. دین برای خود حدود و ثغوری دارد و عبور از حدود آن، هر چند به قصد دینداری بیشتر، مانند داخل نشدن در حدود دین است. با گستردگی عزاداری در سده‏های اخیر و ابزارها و امکاناتی که در عصر حاضر به وجود آمده، لازم است فقهای شیعه به فقه عزاداری بپردازند و بایدها و نبایدهای آن را تبیین کنند. با توجه به اینکه مردم در هر سال، دو ماه به عزاداری می‏پردازند و احکام آن را نمی‏دانند بسیار شایسته است که در این رابطه بیشتر سرمایه گذاری شود.

سال‏ها پیش، هنگامی که آقای بروجردی به صحنه‏هایی از عزاداری در ماه محرّم اعتراض کرد، عدّه‏ای بدو گفتند که ما همه سال را از شما تقلید می‏کنیم الّا همین چند روز در ماه محرّم را.

جالب است بدانیم کسانی که با بدعت‏ها و خرافات مبارزه می‏کنند، متّهم می‏شوند که مخالفت با دستگاه امام حسین‏علیه السلام و شعائر حسینی می‏کنند. این چنین است که عدّه‏ای عوام‏زده و عوام‏فریب، با این سخنان، دهان آگاهان را می‏بندند و از آنان می‏خواهند که دیده‏ها را نادیده بگیرند. چاره چیست؟

یک راه این است که حوزه‏های علمیّه به فقه عزاداری بپردازند و همه احکام آن را استخراج کنند و در قالب رساله‏های علمیّه و عملیّه به مردم ابلاغ نمایند. این کار باید چنان جدّی گرفته شود که مخالفت عوام با آن غیر ممکن شود و کسی نتواند بگوید ما در این مسئله تقلید نمی‏کنیم. امّا این کار ممکن نمی‏شود مگر این‏که روحانیّت اصلاح‏طلب گامی فراپیش نهد و ترس و تقیّه را کنار بگذارد و خود را قربانی پاک‏سازی عزاداری کند.

جلسه هشتم

موضوع: از عاشورای حسین تا عاشورای شیعه

ضرورت اصلاح عزاداری

در ذیل و ظلّ نام امام حسین‏علیه السلام همواره دو کار انجام می‏شود:  روضه‏خوانی و عزاداری. سررشته روضه‏خوانی به دست مدّاحان است و سررشته عزاداری به دست مردم. و این چنین است که تحریفات و خرافات و بدعت‏هایی به این دو وارد شده است که در پیش بدانها اشاره شد.

آنچه باید در کانون توجّه قرار گیرد، پاک‏سازی روضه‏خوانی و عزاداری است به قصد پایداری این دو فریضه. این مهم را دو تن از عالمان بزرگ شیعه در صدسال پیش عهده‏دار شدند؛ امّا گروهی از عالمان اهتمام چندانی نکردند و کمابیش مسکوت ماندند.

میرزا حسین نوری طبرسی، صاحب کتاب مستدرک الوسائل، در سال ۱۳۱۹ قمری، با تألیف کتاب لؤلؤ و مرجان در شرط پلّه اوّل و دوم منبر روضه‏خوانان، عهده‏دار پاک‏سازی روضه‏خوانی شد و «اخلاص» و «صدق» را پلّه اوّل و دوم روضه‏خوانی خواند و پرده از چهره ریا و دروغ برداشت.

همچنین علّامه سیّد محسن امین عاملی، صاحب کتاب اعیان الشّیعه، در سال ۱۳۴۶قمری، با تألیف کتاب التّنزیه فی أعمال الشّبیه، عهده‏دار پاک‏سازی عزاداری شد و قمه‏زنی و شبیه‏خوانی را تحریم کرد.

التّنزیه، به لحاظ خرافه‏زدایی، مانند کتاب لؤلؤ و مرجان است. همان گونه که نوری در لؤلؤ و مرجان عهده‏دار خرافه‏زدایی از روضه‏خوانی و پاک‏سازی آن شده، امین در التّنزیه‏عهده‏دار خرافه‏زدایی از عزاداری و پاک‏سازی آن شده است. با این تفاوت که اوّلاً فضلِ تقدّم در خرافه‏زدایی از آنِ نویسنده لؤلؤ و مرجان است. ثانیاً لؤلؤ و مرجان تقریباً مقبول واقع شد، امّا التّنزیه مورد مناقشه قرار گرفت و بر آن ردّیّه‏های متعدّدی نوشته شد.

دریغا که راه این دو عالِم، به صورت جدّی، پی گرفته نشد و به راه عوام تمکین شد. بدتر این‏که عدّه‏ای، همین که از پاک‏سازی روضه‏خوانی و عزاداری سخن رود، هوچی‏گری می‏کنند و می‏گویند این کار، مخالفت با دستگاه امام حسین‏علیه السلام است. انتقاد از عزاداریِ موجود را به انتقاد از اصلِ عزاداری تأویل می‏کنند و چنین می‏نمایانند که انتقاد یعنی مخالفت با عزاداری.

فاش می‏گویم که هیچ شیعه‏ای، بلکه هیچ مسلمانی، بلکه هیچ انسان آزاده‏ای، نمی‏تواند با عزاداری امام حسین‏علیه السلام مخالف باشد. باری، کسی در سده اخیر، به مخالفت با اصل عزاداری نپرداخته است. آنچه گفته می‏شود، اصلاحات در عزاداری است و نه انتقاد از نفْس عزاداری. امّا عوام‏فریبان، محلّ نزاع را خلط می‏کنند و هو می‏اندازند که عدّه‏ای با عزاداری مخالفند و می‏خواهند آن را براندازند.

البتّه گروهی از سنّتگرایان هستند که می‏گویند اساساً نباید با خرافات مبارزه شود. اینان می‏گویند همین خرافات است که دین را نگاه داشته و مردم را به دور آن جمع کرده است. به نظر این عدّه، خرافات موجب تضعیف دین نمی‏شود، بلکه بر عکس، کانون دین را گرم می‏کند. با این‏که خرافات، بدعت است و این عدّه سنّت‏گرا هستند و بدعت‏ستیز، امّا هیچ حسّاسیّتی در برابر خرافات ندارند. زیرا آن را بدعت حسنه می‏دانند و موجب گرمی و شور دین.

این نظر، از چند جهت، غلط است. اوّلاً آنچه اسلام را تا کنون نگه داشته، منطق و معقولیّت آن است. ثانیاً هدف، وسیله را توجیه نمی‏کند و اساساً با وسیله نامشروع نمی‏توان شرع را پاس داشت. ثالثاً به فرض این‏که عدّه‏ای عوام دل‏بسته این خرافات شوند و به دین بگروند، در مقابل، عدّه‏ای با ملاحظه ی این خرافات از دین می‏گریزند؛ و گریختند. آنچه موجب گردیده چهره اسلام در نظر عدّه‏ای مخدوش بنماید، همین خرافات و تحریفات در گرداگرد آن است. رابعاً دین‏یاری را باید از پیشوایان دین آموخت و نمی‏شود کاتولیک‏تر از پاپ و مقدّس‏تر از امام معصوم شد. هیچ‏گاه پیشوایان اسلام از روش‏های نابخردانه برای یاری دین استفاده نمی‏کردند و به هر وسیله‏ای چنگ نمی‏انداختند. یک اشاره به یک نمونه از سیره پیامبر خدا کافی است.

هنگامی که ابراهیم، فرزند پیامبرصلی الله علیه وآله، درگذشت، از قضا کسوف رخ داد. مردم به یکدیگر گفتند که این خورشیدگرفتگی به علّت مرگ ابراهیم است. این خبر به پیامبرصلی الله علیه وآله رسید و آن حضرت، بی‏درنگ از خانه خارج شد و گفت:

اَیُّها النّاسُ اِنّ الشَّمسَ والْقَمرَ آیَتانِ مِنْ آیاتِ اللَّه لایَنکَسِفانِ لِمَوتِ اَحدٍ و لا لِحَیاهِ اَحَدٍ(کافی)

ای مردم! خورشید و ماه از نشانه‏های خداوند است. نه در مرگ کسی و نه برای زندگی کسی، تیره نمی‏شود.

هیچ‏کس دلسوزتر از پیامبر برای دین نیست. امّا آن حضرت برای این‏که مردم به دین بگروند و یا باورشان مستحکم‏تر شود، به خرافه چنگ نزد. حتّی سکوت هم نکرد. حتّی به‏شدّت انکار کرد. پس آنان که می‏گویند عوام دل‏بسته خرافاتند و همین خرافات موجب گرمی بازار دین است و نباید «آرامش عوام» را بر هم زد، در این باره چه می‏گویند. دین‏یاری و دلسوزی برای دین را باید از پیامبر آموخت و هرگز از او پیشی نگرفت. سبقت از پیشوایان دین، مانند عقب افتادن از آنهاست و این دو، افراط و تفریط است و روش جاهلانه.

عجبا که عدّه‏ای گوش مردم را با موم خرافات می‏بندند. از زبان مردم می‏گیرند و به گوش آنها فرو می‏کنند. حال آن‏که پیشوایان دین همواره دو کار می‏کردند: چیزهایی را در گوش مردم می‏کردند و چیزهایی را از گوش مردم بیرون می‏کردند. هم عقیده‏ای را به مردم القا می‏کردند و هم عقیده‏ای را از آنها می‏گرفتند. اگر قرار بود که آرامش عوام به هم نخورد، چه نیازی بود به آمدن پیامبران و آوردن کتاب؟ کجا آمده است که پیامبران، مردم را در خرافات نگاه داشتند و مداهنه و مصانعه کردند؟ این‏که پیامبران، به جای دسته دسته مرید، گروه گروه مخالف داشتند، نشانه آن است که به عقاید عوام تمکین نکردند و منبع تعلیمات آنان، نه دهان مردم، که آسمان بود. پیامبران به کنار، حتّی مصلحان تاریخ نیز با عوام راه نیامدند. خلاصه کنم سخن را که اوّلاً پاک‏سازی روضه‏خوانی و ثانیاً اصلاح عزاداری، سخت ضرورت دارد. و به این مهم، بیش و پیش از هر کس، روحانیّت باید اهتمام ورزد. و در این راه باید از عوام و عوام‏زدگان و عوام‏فریبان نهراسد و مداهنه نکند و ملامت و تهمت را به جان بخرد.

جلسه نهم

موضوع: از عاشورای حسین تا عاشورای شیعه

عزادارى جهت دار و عزادارى تشریفاتى

در کتاب ( نهضتهاى اسلامى در صد ساله ى اخیر ) اثر آقاى مطهرى صفحه ۷۹ و ۸۰ آمده است:

 گاهى یک جریانِ موج خیز و حرکت زاى اجتماعى، روح خود را از دست مى‏دهد و از آن جز یک سلسله آداب و تشریفات بى‏اثر باقى نمى‏ماند. امیرالمؤمنین فرمود اسلام به دست امویها مانند ظرفى که وارونه شود و محتوایش بیرون بریزد و جز خود ظرف باقى نماند، وارونه مى‏شود و از محتواى خود خالى مى‏شود (یُکْفَأُ الْاسْلامُ کَما یُکْفَأُ الْاناءُ) «خطبه ۱۰۱»  با ذکر یک مثال توضیح مى‏دهم: عزادارى سنتى امروز امام حسین علیه السلام. این عزادارى که بحق در باره‏اش گفته شده: مَنْ بَکى‏ اوْ ابْکى‏ اوْ تَباکى‏ وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّهُ که حتى براى تباکى (خود را شبیه گریه کن ساختن) هم ارزش فراوان قائل شده، در اصلْ فلسفه‏اش تهییج احساسات علیه یزیدها و ابن زیادها و به سود حسین‏ها و حسینى‏ها بوده. در شرایطى که حسین به صورت یک مکتب در یک زمان حضور دارد و سمبل راه و روش اجتماعى معین و نفى کننده راه و روش موجود معین دیگرى است، یک قطره اشک برایش ریختن واقعاً نوعى سربازى است. در شرایط خشن یزیدى، در حزب حسینى‏ها شرکت کردن و تظاهر به گریه کردن بر شهدا نوعى اعلام وابسته بودن به گروه اهل حق و اعلان جنگ با گروه اهل باطل و در حقیقت نوعى از خود گذشتگى است. اینجاست که عزادارى حسین بن على یک حرکت است، یک موج است، یک مبارزه اجتماعى است.

اما تدریجاً روح و فلسفه این دستور فراموش مى‏شود و محتواى این ظرف بیرون مى‏ریزد و مسئله شکل یک عادت به خود مى‏گیرد که مردمى دور هم جمع بشوند و به مراسم عزادارى مشغول شوند، بدون اینکه نمایانگر یک جهتگیرى خاص اجتماعى باشد و بدون آنکه از نظر اجتماعى عمل معنى‏دارى به شمار رود، فقط براى کسب ثواب (که البته دیگر ثوابى هم در کار نخواهد بود) مراسمى را مجرّد از وظایف اجتماعى و بى رابطه با حسین‏هاى زمان و بى رابطه با یزیدها و عبیداللَّه‏هاى زمان بپا دارند. اینجاست که حرکت تبدیل به عادت شده و محتواى ظرف بیرون ریخته و ظرف خالى باقى مانده است. در چنین مراسمى است که اگر شخص یزید بن معاویه هم از گور بدر آید حاضر است که شرکت کند، بلکه بزرگترین مراسم را بپا دارد. در چنین مراسم است که نه تنها «تباکى» اثر ندارد، اگر یک مَن اشک هم نثار کنیم به جایى برنمى‏خورد.

عوامل تحریف در عاشورا

عاشورا در طول قرون گذشته همیشه از دو سو و از جانب دو لشگرِ به ظاهر مخالفِ هم، مورد تهاجم قرار گرفته است. یکی از طرف دشمنان اهل بیت و دیگری از جانب دوستان اهل بیت و البته دوستان نادان.

تحریف از طرف دشمنان اهل بیت: حادثه ی عاشورا بزرگترین جنایتی است که در دوره ی خلفای اموی واقع شده است. بنی امیه برای کشتن امام حسین بی گمان به پوشش تبلیغی وسیع و دامنه دار نیاز داشتند و این پوشش تبلیغی نیز جز با تحریف حقائق و جعل اخبار و احادیث ساختگی ممکن نبود و راویان خودفروخته، همانان که با جانبداری از اسلام خلافتی توانسته بودند اسلام امامتی و هدایتی را منزوی و خانه نشین سازند، در اینجا نیز از اسلام خلافتی حمایت می کردند چرا که بقاء و تداوم خلافت را در وجود یزید بن معاویه می دیدند. در مذهب محدثان و راویانی که در مکتب اسلام خلافتی پرورش یافته بودند حمایت از یزید وظیفه ای مذهبی بود که تخلف از آن را به هیچ وجه جایز نمی شمردند و حاضر بودند برای ترویج یزید و تطهیر هر جنایتی که مرتکب شود دست به هر کاری بزنند گرچه آن کار وارونه نمودن حقائق و ساختن صدها خبر و حدیث کذب باشد.دلیلشان هم این بود که یزید بن معاویه را اولی الامر و اطاعت از او را از هر واجبی واجب تر می دانستند و با این عقیده، دیگر حرمتی برای امام حسین قائل نبودند. اصل در اسلام خلافتی همان خلافت بوده و هر امری با خلافت خلیفه سنجیده می شده است.بر اساس همین اعتقاد غلط است که می بینیم قرنها تحریف عاشورا تداوم پیدا می کند و نسلهای بعدیِ راویان و حامیان اسلام خلافتی با تمام توان، از گذشتگان پشتیبانی می کنند و با وجود اینکه می دانند حقائق تحریف شده است باز بر همان تحریفات تاکید می ورزند.

تحریف از طرف دوستان نادان: در فاجعه ی تحریف عاشورا شیعیان هم دست کمی از دیگران نداشتند. می توان گفت عوامل تحریف عاشورا توسط شیعیان امور زیر بوده است:

۱- مظلومیت شیعیان در طول تاریخ: شرائط سختی که شیعیان در طول تاریخ داشته اند سبب شد که علمای شیعه درباره ی تحریفات عاشورا که در محافل عزاداری گفته می شد حساسیت زیاد نشان ندهند چرا که می ترسیدند اصل عاشورا فراموش شود.

۲- تسامح در ادله ی سنن: بعضا برخی از شیعیان برای وارد کردن هر چیزی در عاشورا به این قاعده تمسک می کنند و این قاعده می گوید تمسک به خبر ضعیف در بعضی امور بلا اشکال است که البته در اصل این قاعده و محدوده ی اجرای آن بحثهای فراوانی است و خلاصه ی مطلب اینکه لااقل  در بحث تاریخ تمسک به این قاعده صحیح نیست.

۳- هدف وسیله را توجیه می کند: در این رابطه در جلسه ی گذشته توضیحاتی داده شد.

۴- اسطوره سازی و افسانه پردازی: آقای مطهری در کتاب حماسه حسینی، جلد اول، صفحه ۴۴ و ۴۵ نوشته اند: قسمتی از تحریفاتی که در حادثه ی کربلا صورت گرفته معلول حس اسطوره سازی است. اروپائی ها می گویند در تاریخ مشرق زمین مبالغه ها و اغراقها زیاد است و راست هم می گویند.

۵- خلاصه کردن امام حسین در گریه: وقتی اصل در داستان امام حسین گریه شد برای گریه کردن و گریاندن به هر خبری هر چند ضعیف هم تمسک می شود و به هر وسیله ای برای گریه کردن و گریاندن، چنگ زده می شود.

۶- بیان زبان حال امام توسط افراد: گروهی از افراد با توجه به فکر خودشان آمده اند و برای زبان حال امام سروده هائی گفته اند که بعضا این زبان حالها ذهنیت آنها است نه زبان حال امام.

۷- غربت اهل علم: به خصوص در بحث امام حسین و تاریخ عاشورا این عامل موجب شده که تحریفات زیادی در عاشورا صورت گیرد. متاسفانه در بحث عاشورا، میانداران و گردانندگان مراسم معمولا با نظر اهل علم فعالیت نمی کنند.

جلسه ی دهم:

موضوع: از عاشورای حسین تا عاشورای شیعه

چند نکته

نکته اول: نباید شیعه تصور کند که امام حسین به او اختصاص دارد. باید آن حضرت در شعاع وسیعتری عرضه شود و از انحصار شیعه بیرون آید. شیعه باید آن حضرت را اولا در ذیل نام اسلام عرضه بدارد و ثانیا در ذیل نام تشیع. باید اهل سنت را به حسینی بودن و تمسک به سیره ی امام حسین فرا خواند و از همه ی مسلمانان خواست که این احیاگر اسلام را پاس دارند و از آنِ خود شمارند و حماسه سرا و عزادارش باشند.

نکته دوم: در این نکته می خواهیم فراتر از نکته ی اول بگوییم و آن اینکه شیعه نباید امام حسین را محدود به دین کند بلکه باید او را به عنوان الگوی آزادگی به جهانیان بشناساند. آن حضرت نه فقط پیشوای شیعیان بلکه پیشوای همه ی مسلمانان بلکه الگوی همه ی آزادگان و عدالتخواهان است. همه ی انسانها می توانند از او درس آموزند. درس آزادگی، ظلم ستیزی، ذلت ناپذیری، خطر کردن و شجاعت، کرامت و عزت و ….

این غفلت از ماست که دنیای امروز افراد دیگری را بیشتر از امام حسین می شناسد. این غفلت از ماست که در محافل انقلابیِ جهان از افرادی غیر از امام حسین صحبت می شود. شخصی به من گفت که هرگاه بحث شجاعت به میان می آید من نام رستم به ذهنم می آید نه امام حسین.

اینها، ناشی از قصور و غفلت ماست و چاره این است که پرچمهای حسینی به هیات های عزاداری منحصر نشود. باید پرچم های حسینی و البته با فرهنگ و حماسه ی حسینی در گرداگرد جهان به اهتزاز در آید.

نکته سوم: علم تاریخ، قربانی علم فقه

در جهان اسلام، فقه همیشه صدر نشین علوم بوده است و فقهاء بالادست دیگر عالمان بوده اند. قرنهاست که حوزه های علمیه به حوزه های فقهیه تبدیل شده و همه ی هم و غم حوزیان فقه شده است و فقه. این همه سرمایه گذاری در فقه البته که این علم را غنی ساخته است اما به ازای زار و نزار شدن دیگر علوم از جمله علم تاریخ. اگر همان تحقیق و تدقیقی که در فقه می شود در تاریخ شود شماری از مشهورات مهجور می گردد و شماری از مهجورات، مشهور می شود و تصویر و تصوری متفاوت از تاریخِ موجود، عرضه می گردد. از جمله مباحث تاریخی که قربانی فقه است تاریخ امام حسین است. متاسفانه علوم در جهان اسلام قربانی فقه شده است و نه تنها علوم اسلامی رشد متوازنی نداشته بلکه رشد هر علم بر حسب اهمیت آن نبوده است و علم فقه که اهمیت کمتری از اعتقادات و اخلاق داشته بیشتر رشد کرده است. می دانیم که آیات و روایات درباره ی فقه و تفقه، به معنای دین شناسی است و درک همه ی ابعاد دین است اما چند اشتباه یا اتفاق رخ داد که فرهنگ اسلامی را نامتوازن کرد. اول اینکه تفقه در دین تبدیل شد به تفقه در بخشی از دین ( احکام ). دوم اینکه فقیه به کسی اطلاق شد که فقط عالم به این بخش از دین است. سوم اینکه فقیه بر مفسر و متکلم و مورخ و دیگر عالمان رجحان یافت ( به عبارت دیگر عالم به نازلترین علم ( احکام ) از عالم عقائد و اخلاق و قرآن برتر پنداشته شد. هنگامی که گفته می شود فلانی مجتهد فقهی است گویا همه چیز دان است و هنگامی که می گویند فلانی مجتهد فقهی نیست گویا هیچ چیز نمی داند ). چهارم اینکه فقط فقیه، عالم قلمداد گردید و دیگران فاضل خوانده شدند. پنجم اینکه مرجع مردم در غیر فقه نیز همان فقیه معرفی گردید. مردم در عقائد و قرآن و تاریخ نیز به فقیه که تخصصش چیزی دیگر است رجوع و حتی از او تقلید می کنند.

نکته چهارم: برخی از کتابها که درباره ی امام حسین نوشته شده اند بسیار سست و سطحی هستند. بنابراین باید در انتخاب کتابهای مربوط به امام حسین دقت لازم به عمل آید. محتوای بعضی از این کتابها چیزی نیست جز چند خبر و قصه و آمیخته به خرافه و مبالغه. از علامه امینی نقل شده است که گفته اند: کتابهائی که در این سالها در شرح حال ائمه در زبان فارسی نوشته شده است باید ریخت به دریا.(حماسه غدیر از محمد رضا حکیمی) از محمد تقی جعفری نقل شده است که: حاضر بودم تمام زندگی ام را بدهم تا مردی چون ویکتور هوگو درباره ی امام حسین مطلب بنویسد.( امام حسین شهید فرهنگ پیشرو انسانیت از محمد تقی جعفری – صفحه ۶ ) فرهنگ ما قرنهاست که کوله بارش پر است از اخبار و گزارشهائی درباره ی امام حسین. این اخبار از این کتاب به آن کتاب می رود اما معمولا مشخص نشده است که چه مقدار از آن معتبر است و چه مقدار آن غیر معتبر. کمتر کسی کوله بار تاریخ را وارسی کرده است تا معلوم دارد چه مقدار از موجودی آن را باید نگه داشت و چه مقدار آن را باید دور افکند. در نتیجه آنچه نوشته می شود قطعی نیست و بر اساس اخباری است که ضعیف و قوی آن مشخص نشده است.

بسیار ملاحظه می شود که نویسنده ای یک حدیث یا گزارش تاریخی را مبنا قرار داده و به تحلیل درباره ی امام حسین پرداخته است اما تحلیل او بنائی است بر مبنای چیزی که نمی داند قطعی است و فقط شهرت دارد یا در منابع آمده است. نتیجه اینکه آنچه نوشته و تحلیل کرده بنائی است بر مبنای خبری که شاید درست باشد و شاید نه. اگر ضعف آن خبر مشخص گردد همه ی آن بنا فرو می ریزد. تا هنگامی که اخبار موجود تهذیب نشود و صحیح و ضعیف آن جدا نگردد هرگونه تحلیلی محتمل الطرفین است.

نکته پنجم: در کشور ما رسم است که برای گرمی بازار چیزی ( دشمن ساختگی ) برای آن می تراشند و مردم را بر می انگیزند. درباره ی عزاداری نیز سالهاست که شایعه افکنده اند که عده ای با عزاداری مخالفند و این سخن را چندان تکرار نموده اند که برخی، حتی خودشان باور کرده اند. این، مانند یکی از بسیار دروغهائی است که درباره ی اصلاح طلبان دینی می گویند ولی ایشان هیچ گاه مخالف عزاداری نبوده و نخواهند بود.

نکته ششم: عزاداری بر امام حسین کمترین و آسانترین وظیفه ی ما در برابر آن حضرت است. این وظیفه ی آسان را بیش از اندازه بزرگ کردن، ممکن است شانه خالی کردن از وظایف بزرگتر و دشوارتر باشد. ما نمی گوییم که عزاداری نه، ما می گوییم فقط عزاداری نه. ما می گوییم پاکسازی عزاداری هم. ما می گوییم حماسه داری امام حسین هم. ما می گوییم تاریخنگاری امام حسین هم.

********************

مطالب با اندک دخل و تصرف عیناً از منابع زیر آورده شده اند.

منابع سخنرانی:

کتاب ( از عاشورای حسین تا عاشورای شیعه ) اثر محمد اسفندیاری

کتاب ( تحریف شناسی عاشورا ) اثر محمد صحتی

کتاب ( نهضتهای اسلامی در صد ساله ی اخیر ) اثر مرتضی مطهری

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*