خانه / اعتقادات / اسلام پژوهی / احکام اسلامی / چگونگی تقسیم ارث در اسلام

چگونگی تقسیم ارث در اسلام

 چگونگی تقسیم ارث در اسلام

( تفسیر آیات ۱۱ و ۱۲ و ۱۷۶ سوره‌ی نساء)

این سه آیه در مورد چگونگی تقسیم ارث است

 

آیات مربوط به ارث عبارتند از : آیات ۱۱ و ۱۲ و ۱۷۶ سوره نساء. این سوال مطرح است که چرا آیات ارث همگی در کنار هم نیامده است؟ آیا اشکالی داشت که مطالب آیه ۱۷۶ در کنار آیات ۱۱ و ۱۲ بیاید. چرا دنباله‌ی بحث ارث به آخر سوره نساء کشیده شده است؟ می توان در این زمینه بیشتر فکر کرد. شاید همین جدایی این آیات نکته ای داشته باشد. اتفاقا این جدایی می تواند موید این مطلب باشد که ترتیب قرآن ، الهی است و الا اگر دست افراد بود طبیعتا باید آیات ارث را در کنار هم قرار می دادند.

تفسیر آیه ی ۱۱ :

ارثی که به فرزندان می رسد : یُوصِیکمُ‏ُ اللَّهُ فىِ أَوْلَادِکُمْ

اگر میت دارای فرزندان پسر و دختر است : لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنثَیَینْ ( پسر دو برابر دختر )

 اگر میت دارای دو دختر یا بیشتر از دو دختر است : فَإِن کُنَّ نِسَاءً فَوْقَ اثْنَتَینْ‏ِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَکَ ( سهمشان دو ثلث است )    

 اگر میت فقط یک دختر دارد : وَ إِن کاَنَتْ وَاحِدَهً فَلَهَا النِّصْفُ  ( سهمش نصف اموال میت است )

نکته ۱ : از تعبیر یُوصِیکمُ‏ُ اللَّهُ فىِ أَوْلَدِکُمْ مى فهمیم که ارث مخصوص ولد است یعنى فرزندى که از انسان متولد مى شود. بنابراین به فرزند خوانده ارث نمى رسد. بله مى توان بحث فرزند خوانده از طریق دیگر جبران کرد مثل وصیت در یک سوم یا اینکه فرد تا زنده است بخشى از مالش را به نام فرزند خوانده اش بزند.

نکته ۲ : بیشتر بودن ارث مرد نسبت به زن در برخی فروض تضییع حق زن نیست چرا که در سیستم خانواده در اسلام هزینه های زندگی بر عهده ی مرد است و اگر ارث بیشتری می گیرد از طرف دیگر مهریه و نفقه بدهکار است. در واقع از نظر اسلام ، زن فقط در سود شریک است و در ضرر شریک نیست بر خلاف مرد. برای توضیح بیشتر در این زمینه می توانید به تفسیر آیه ۳۴ سوره نساء از همین قلم مراجعه نمایید.

 نکته ۳ : قابل توجه اینکه از نظر جمله ‏بندى و طرز بیان ، ارث دختران اصل قرار داده شده و ارث پسران به صورت فرع و با مقایسه به آن تعیین گردیده، زیرا مى‏گوید: ” پسران دو برابر سهم دختران میبرند” در حالى که مى توانست بگوید : ” للانثى نصف الذکر- براى زن نصف مرد است” ولى این چنین نگفت. و این یک نوع تاکید روى ارث بردن دختران و مبارزه با سنتهاى جاهلى است که آنها را به کلى محروم مى‏کردند. به عبارت دیگر ارث زن را اصل در تشریع قرار داده و ارث مرد را به تبع آن ذکر کرده تا مردم براى فهمیدن اینکه ارث مرد چه مقدار است محتاج باشند به اینکه ارث زن را بدست آورند.

نکته ۴ : در تعبیر فَإِن کُنَّ نِسَاءً فَوْقَ اثْنَتَینْ‏ِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَکَ  وَ إِن کاَنَتْ وَاحِدَهً فَلَهَا النِّصْفُ ارث یک دختر و ارث بیشتر از دو دختر گفته شده است ولى ارث دو دختر گفته نشده است. به همین خاطر بین مفسرین اختلافاتى پیش آمده که ارث دو دختر چقدر است؟ برخی ارث دو دختر را مثل ارث بیشتر از دو دختر دانسته اند و گفته اند دو دختر هم دو سوم می برند. برخی دیگر از مفسرین از ابن عباس نقل کرده اند که ارث دو دختر را نصف دانسته است. به هر حال برای مشاهدۀ ادله هر دو گروه می توانید به تفاسیر تخصصی مثل الوسیط و التحریر و التنویر مراجعه کنید. بنده نیز می گویم که اگر ادلۀ محکمی نداشته باشیم شاید بتوانیم بگوییم که ارث دو دختر بین دو سوم و نصف می باشد.

ارثی که به  پدر و مادر می رسد :

اگر میت فرزند دارد : وَ لِأَبَوَیْهِ لِکُلّ‏ِّ وَاحِدٍ مِّنهُْمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَکَ إِن کاَنَ لَهُ وَلَدٌ ( سهم هریک از پدر و مادر یک ششم است )

نکته : از این حکم می فهمیم که همیشه ارث زن ، نصف مرد نیست.

اگر میت فرزند ندارد ، این حالت خودش دو صورت دارد :

الف) میت دارای چند برادر است و به عبارت دیگر پدر میت چند فرزند پسر دارد : فَإِن کاَنَ لَهُ إِخْوَهٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ ( سهم مادر یک ششم است )

ب) میت دارای چند برادر نیست : فَإِن لَّمْ یَکُن لَّهُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَوَاهُ فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ ( سهم مادر یک سوم است )

تذکر ۱ : تقسیم ارثی که در بالا گفته شد همه بعد از انجام وصیت و دَیْنی است که بر عهده ی میت است.( مِن بَعْدِ وَصِیَّهٍ یُوصىِ بهَِا أَوْ دَیْنٍ )

تذکر ۲ : در رابطه با تعبیر فَإِن کاَنَ لَهُ إِخْوَهٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ این سوال مطرح است که چرا در صورتى که میت فرزند نداشته باشد وجود چند برادر براى میت موجب مى شود که سهم الارث مادر میت کمتر شود؟

در تفسیر نمونه در این زمینه چنین آمده است :

فلسفه این حکم روشن است، زیرا وجود برادران متعدد موجب سنگینى بار زندگى پدر است، چون پدر باید هزینه آنها را بپردازد تا بزرگ شوند، و حتى پس از بزرگ شدن نیز هزینه‏هایى براى پدر دارند، و به همین جهت برادرانى موجب تنزل سهم مادر مى‏شوند که از ناحیه پدر و مادر و یا تنها از ناحیه پدر باشند و اما برادرانى که تنها از ناحیه مادر هستند و هیچگونه سنگینى بر دوش پدر ندارد، حاجب نمى‏گردند.(تفسیر نمونه، ج‏۳، ص: ۲۹۲)

در تفسیر التحریر و التنویر نیز در مورد علت این حکم چنین آمده است : و اللّه أعلم بحکمه ذلک(التحریر و التنویر، ج‏۴، ص: ۴۸)

دقت شود که در این فرض برادران ارثی نمی برند ولی موجب کاهش سهم مادر می شوند. البته در تفسیر التحریر و التنویر، ج‏۴، ص: ۴۸ احتمالی داده شده است که در این فرض برادران ارث نیز ببرند.

تذکر ۳ : قانون ارث بر اساس مصالح واقعى بشر استوار شده، و تشخیص این مصالح به دست خداست، زیرا انسان آنچه را مربوط به خیر و صلاح اوست در همه جا نمى‏تواند تشخیص دهد، ممکن است بعضى گمان کنند پدران و مادران بیشتر به نیازمندى‏هاى او پاسخ مى‏گویند، و بنا بر این باید در ارث بر فرزندان مقدم باشند، و ممکن است جمعى عکس این را فکر کنند و اگر قانون ارث بدست مردم مى‏بود هزار گونه هرج و مرج و نزاع و اختلاف در آن واقع میشد، اما خدا که حقایق امور را آن چنان که هست مى‏داند قانون ارث را بر نظام ثابتى که خیر بشر در آن است قرار داده.( ءَابَاؤُکُمْ وَ أَبْنَاؤُکُمْ لَا تَدْرُونَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ لَکمُ‏ْ نَفْعًا )(تفسیر نمونه، ج۳، ص۲۹۴) مثلا میتی که پدر و مادر دارد معلوم است که خیلی عمر نکرده است و ممکن است پدر و مادرش از سهم الارثِ خود دیون شرعی او را بپردازند و یتیمانش را سرپرستی کنند و یا برای او خیرات و مبرات بدهند که بیشتر به نفع میت باشد. پس کسی نگوید که در چنین فرضی بهتر است همه ی ارث به بچه ها برسد و کسی نمی تواند اشکال کند که رسیدن ارثِ چنین شخصی به پدر و مادرش اشتباه است.

تذکر ۴ : قانون ارث قانونى است که از طرف خدا فرض و واجب شده و او دانا و حکیم است و احکامى که صادر مى کند از روى علم و حکمت است.( فَرِیضَهً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلِیماً حَکِیما )

تفسیر آیه ی ۱۲ :

ارث همسران از یکدیگر

 ارثی که از زن به مرد می رسد :

اگر زن فرزند ندارد : وَ لَکُمْ نِصْفُ مَا تَرَکَ أَزْوَاجُکُمْ إِن لَّمْ یَکُن لَّهُنَّ وَلَدٌ ( نصف مالش به شوهر می رسد )

 اگر زن فرزند دارد : فَإِن کَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَکُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَکْنَ ( یک چهارم مالش به شوهر می رسد )

تذکر : البته ارث زن بعد از انجام وصیت او و پرداخت دیونی که دارد تقسیم می شود که این نشان دهنده ی این است که زن از نظر اسلام حق وصیت و معامله و تصرف در اموال دارد بر خلاف گروهی که زن را سفیه می دانستند یا به او حق تصرف نمی دادند.( مِن بَعْدِ وَصِیَّهٍ یُوصِینَ بِهَا أَوْ دَیْنٍ )

ارثی که از مرد به زن می رسد :

اگر مرد فرزند ندارد : وَ لَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَکْتُمْ إِن لَّمْ یَکُن لَّکُمْ وَلَدٌ ( یک چهارم مالش به همسر می رسد )

 اگر مرد فرزند دارد : فَإِن کَانَ لَکُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَکْتُم ( یک هشتم مالش به همسر می رسد )

تذکر ۱ : در اینجا نیز ارث مرد بعد از انجام وصیت او و پرداخت دیونی که دارد تقسیم می شود.( مِن بَعْدِ وَصِیَّهٍ تُوصُونَ بِهَا أَوْ دَیْنٍ )

تذکر ۲ : بحثی مطرح است که آیا زن از تمام دارایی شوهر حتی زمین و اموال غیر منقول ارث می برد یا اینکه فقط از اموال منقول ارث می برد؟ اگرچه نظر مشهور فقهاء شیعه این است که زن از زمین ارث نمی برد ولی دیدگاه برخی از محققین این است که زن از همه ی اموال شوهر حتی زمین ارث می برد. برای توضیح بیشتر در این زمینه می توانید به کتب مربوطه مراجعه کنید.

سوال ۱ : چرا در آیات ارث ، مرد مورد خطاب قرار می گیرد و زن به صورت غایب فرض شده است؟ آیا این ، نشان دهنده ی پایین بودن درجه ی زن نیست؟

جواب : ۱- اسلام به خاطر اهمیتی که برای حیای زن قائل است حتی در کلماتی که استفاده می کند نیز سعی دارد زن را در حالتی قرار دهد که حُجب و حیای او به کاملترین وجه حفظ شود و به همین خاطر در این آیات مرد را مورد خطاب قرار داده است. ۲- علاوه بر این ، اسلام مسئولیت های اجتماعی را بر دوش مرد گذاشته است و چون تقسیم ارث یک مسئولیت اجتماعی است طبیعتا مرد در آن مورد خطاب است چون اوست که وظیفه ی تقسیم ارث را بر عهده دارد و زن جز دریافت ارث کار دیگری ندارد. ۳- همچنین از اول سوره تا کنون خطابها مذکر بوده ، نظیر تمامی خطابهای قانونی و بر خلاف روش گذشته عمل کردن نیازمند توجیه است.

سوال ۲ : زن که یک عمر با مرد زندگی می کند و برای او زحمت های زیادی می کشد چرا در صورتی که مرد ، فرزند داشته باشد فقط یک هشتم مال او را به ارث می برد؟ آیا این ، ظلم در حق زن نیست؟ آیا چنین تقسیمی ، مجوزی برای فرزندان نیست که مادرشان را پس از فوت پدر از خانه بیرون کنند؟

جواب : اولا باید گفته شود که زن ، مهریه نیز دارد و اگر مهریه ی او داده نشده است باید قبل از تقسیم ارث از اصل اموال میت کم شود و به خصوص امروزه با مهریه هایی که تعیین می شود عملا بسیاری از اموال شوهر به همسرش می رسد. ( از این نکته غافل نشویم که مهریه های سنگین موجب تعطیلی قانون ارث می شود و از دیدگاه برخی از محققین ، مهریه نباید به مقداری باشد که موجب تعطیلی قانون ارث شود. ) ثانیا یادمان نرود که نفقه ی زن در طول زندگی بر عهده ی شوهر بوده است. ثالثا اصل این است که زن ، شوهر می کند و از طرف شوهرش به مهریه و نفقه و مسکن دست پیدا می کند. به نظر می رسد که قوانین اسلام به گونه ای تنظیم شده است که زن ، تنها نماند چون تبعات بدی بدیش دارد. بنابراین ارثش به گونه ای تنظیم شده است که نیاز به سرپرستی نیز داشته باشد تا به ازدواج ترغیب شود. برای اسلام تشکیل خانواده بسیار مهم است. شاید بتوان گفت اینکه امروزه وقتی مردی می میرد به همسر او به گونه ای حقوق داده می شود که او نیازی به ازدواج برای خود نمی بیند کار چندان صحیحی نباشد. رابعا فرزندان از لحاظ شرعی حق ندارند به مادر خود بی اعتنایی کنند بلکه در صورت احتیاج او ، واجب است به او نفقه دهند. با توجه به مجموع این نکات می توان گفت تقسیم ارثی که در اسلام گفته شده موجب ظلم در حق زن نیست.

نکته ۱ : در برخی فروض ، ترکه ی میت از مقدار سهامی که در قرآن گفته شده است کمتر است و در واقع طبق سهامی که قرآن معرفی کرده ، پول ، کم می آید.

مثال : اگر ورثه، پدر و مادر و چند دختر و شوهر بوده باشند، ارث هریک از پدر و مادر ، یک ششم و ارث چند دختر ، دو سوم مال است و ارث شوهر، یک چهارم مال است که مجموع آنها ،پانزده دوازدهم مى‏شود یعنى سه دوازدهم از مجموع مال بیشتر مى‏گردد.

در اینجا این بحث پیش مى‏آید که آیا سه دوازدهم باید بطور عادلانه و به نسبت سهام از همه ورثه کم شود؟ و یا اینکه از افراد معینى کم گردد؟ معروف در میان دانشمندان اهل تسنن این است که باید از همه کم شود و این را فقها” عول” مى‏نامند و در مثال فوق مى‏گویند : سه دوازدهمِ کم آمده باید از همه ، به نسبت سهام آنها کم شود.

ولى به عقیده” فقهاى شیعه” همیشه کمبود به افراد خاصى متوجه مى‏شود و در مثال فوق، کمبود را فقط به دختران مى‏زنند و مى‏گویند: همانطور که در حدیث وارد شده” ممکن نیست خداوندى که حساب همه چیز، حتى ریگهاى بیابان را دارد، سهام ارث را طورى قرار دهد که کسرى داشته باشد” حتما خداوند در این گونه موارد، قانونى وضع کرده که با توجه به آن قانون، کمبودى متصور نیست و آن قانون، این است که در میان وارثان، بعضى در قرآن سهم ثابتى از نظر”حد اقل” و” حد اکثر” براى آنها ذکر شده، مانند سهم شوهر و زن و پدر و مادر ولى بعضى دیگر چنین نیستند، مانند” دختران تنها” و” تک دختر”، از این مى‏فهمیم که همیشه کمبود و کسرى باید به آنها بخورد که حد اقل و حد اکثر سهم آنها، مشخص نشده یعنى قابل تغییر و در نوسان است، لذا در مثال فوق، کمبودى متوجه شوهر و پدر و مادر نمى‏شود و تنها سهم دختران کم می شود.

نکته ۲ : در برخی فروض ، ترکه ی میت از مقدار سهامی که در قرآن گفته شده است بیشتر است و در واقع طبق سهامی که قرآن معرفی کرده ، پول ، زیاد می آید.

مثال : اگر مردى از دنیا برود و تنها یک دختر و مادر از او باقى بماند، مى‏دانیم که سهم مادر در این صورت یک ششم و دختر ، نصف (سه ششم) مال مى‏باشد که مجموع آنها چهار ششم مى‏شود، یعنى دو ششم اضافه مى‏ماند.

در اینجا فقهاى اهل تسنن مى‏گویند: این اضافى را باید به” عصبه” (بر وزن کسبه) یعنى مردان طبقه بعد داد و این را اصطلاحا” تعصیب” مى‏نامند، ولى فقهاى شیعه معتقدند که همه آن را باید در میان همان طبقه به نسبت سهامشان تقسیم کرد زیرا با وجود طبقه قبل، نوبت به طبقه بعد نمى‏رسد به علاوه دادن مقدار اضافى به مردان طبقه بعد، شبیه قوانین دوران جاهلیت است که زنان را بدون دلیل از ارث محروم مى‏ساختند.

و اما برخی دیگر از محققین قائلند با توجه به اینکه قرآن در مورد مقدار زیادی ، سکوت کرده است می توان گفت که تکلیف مقدار زیادی بستگی به شرائط مکان و زمان دارد. ممکن است در زمانی ، عقلِ عرفی با توجه به شرائط محیط بگوید باید مقدار زیادی به عصبه داده شود و در زمان دیگری همان عقل می گوید باید بین افراد همان طبقه تقسیم شود. بنابراین تکلیف مقدار زیادی به مکان و زمان بستگی دارد.(قسمتی از متون فوق در مورد عول و تعصیب از تفسیر نمونه گرفته شده است)

ارثی که از کلاله به برادر و خواهرش می رسد :

تعریف کلاله : کلاله عنوانى است براى شخصى که از دنیا رفته در حالى که نه پدر و مادرى دارد و نه فرزند. شاید انتخاب این عنوان براى او به خاطر این است که او کَلِّ بر دیگران است و مایه ى سختى آنهاست. در تفسیر روشن راجع به این لغت چنین آمده است : و کلاله: مصدر و بمعنى ثقل و سنگینى است که بکسى تحمیل شود، و اکثرا در ثقاله معنوى استعمال مى‏شود. و چون افراد طبقه دوّم و سوّم (برادر و خواهر و أعمام و خالات) براى انسان از لحاظ تحمّل آنها سنگینى دارد: بعنوان کلاله تعبیر مى‏شود، بخلاف ابوین و اولاد که تأمین معاش آنها مورد علاقه و تمایل باشد.(تفسیر روشن، ج‏۵، ص: ۲۸۱) در تعبیر وَ إِن کاَنَ رَجُلٌ یُورَثُ کَلَالَه وصف کلاله مربوط به میت است یعنى اگر میت مردى بود که به عنوان کلاله ارث برده مى شود.

و اما ارثی که از کلاله به خواهران و برادرانش می رسد دو صورت دارد :

الف) یا برادران و خواهران مادریِ میت هستند که خود شامل دو فرض می شود :

۱- تنها یک خواهر یا یک برادر دارد : فَلِکلُ‏ِّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا السُّدُسُ ( برای هر کدام یک ششم )

   ۲- خواهران و برادران او بیشتر از یکی هستند : فَإِن کَانُواْ أَکْثَرَ مِن ذَالِکَ فَهُمْ شُرَکَاءُ فىِ الثُّلُثِ ( همگی یک سوم )

تذکر : این مورد هم از مواردی است که در آن ، ارث زن و مرد مساوی است الا اینکه گفته شود این تعبیر تنها شرکت در یک سوم را می رساند نه تساوی در یک سوم را. توضیح بیشتر اینکه از تعبیر فَإِن کَانُواْ أَکْثَرَ مِن ذَالِکَ فَهُمْ شُرَکَاءُ فىِ الثُّلُثِ برخی مثل تفسیر نمونه چنین فهمیده اند که برادران و خواهران امى به صورت مساوى ارث مى برند. حال ممکن است کسى بپرسد چرا در اینجا پسرها بیشتر از دخترها ارث نمى برند؟

در این زمینه فعلا جواب متقنی ندارم. البته تعبیر مورد بحث صراحت در تساوی سهم الارث آنها ندارد بلکه تنها گفته است که آنها در یک سوم شریک اند و این شرکت ممکن است طبق قانون لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنثَیَینْ‏ِ باشد. به هر حال آیه در این زمینه قدرى مبهم است. البته در این زمینه باید بیشتر تحقیق کرد.

ب) یا خواهران و برادران ابوینی هستند که این صورت نیز دارای چند فرض است:

تفسیر آیه ی ۱۷۶ :

۱- اگر فقط یک خواهر باشد : إِنِ امْرُؤٌاْ هَلَکَ لَیْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَکَ ( سهم او نصف اموال کلاله است )    

  ۲- اگر فقط یک برادر باشد : وَ هُوَ یَرِثُهَا إِن لَّمْ یَکُن لهََّا وَلَدٌ ( سهم او تمامی اموال کلاله است )

۳- اگر دو خواهر باشند : فَإِن کاَنَتَا اثْنَتَینْ‏ِ فَلَهُمَا الثُّلُثَانِ ممَِّا تَرَکَ ( سهم آنها ، دو سوم اموال کلاله است )   

  ۴- اگر ، هم برادر داشته باشد و هم خواهر : وَ إِن کاَنُواْ إِخْوَهً رِّجَالًا وَ نِسَاءً فَلِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنثَیَینْ‏ِ ( سهم هر مرد دو برابر سهم هر زن است )

سوال : آیه ی ۱۲ سوره ی نساء و آیه ی ۱۷۶ سوره ی نساء هر دو ارث کلاله را مطرح کرده و در ظاهر با هم تنافی دارند. حال طبق توضیحاتی که در بالا داده شد آیه ی ۱۲ سوره ی نساء مربوط به خواهران و برادران مادریِ کلاله دانسته شد و آیه ی ۱۷۶ مربوط به خواهران و برادران ابوینی کلاله. حال آیا شاهدی بر این مطلب وجود دارد؟

جواب : شاهد بر این مطلب این است که معمولا کسانى که بالواسطه با شخص متوفى مربوط مى‏شوند، مقدار ارثشان به اندازه همان واسطه است، یعنى برادران و خواهران مادرى به اندازه سهم مادر مى‏برند که یک سوم است، و برادران و خواهران پدر و مادرى، سهم ارث پدر را میبرند که بقیه ی مال است و چون آیه ۱۲ در باره ارث برادران و خواهران روى یک سوم دور میزند و آیه ۱۷۶ روى تمامی مال باقیمانده ، روشن میشود که آیه ۱۲ در باره آن دسته از برادران و خواهران است که تنها از طریق مادر با متوفى مربوطند، ولى آیه ۱۷۶ در باره برادران و خواهرانى است که از طریق پدر و مادر مربوط مى‏شوند. به علاوه روایاتى که از ائمه اهل بیت ع در این زمینه وارد شده نیز این حقیقت را اثبات میکند. (تفسیر نمونه، ج‏۴، ص: ۲۳۷)

به هر ترتیب همین که ارث مربوط به کلاله در آیه ۱۲ کمتر از ارث مربوط به کلاله در آیه ۱۷۶ است می فهمیم که افراد بیان شده در آیه ۱۷۶ به میت نزدیک از افراد بیان شده در آیه ۱۲ هستند.

تذکر : در نبود برادران و خواهران ابوینی ، برادران و خواهران ابی جای آنان می نشینند. پس آیه ۱۷۶ می تواند راجع به برادران و خواهران ابی نیز باشد.

نکته ۱ : ارث کلاله نیز بعد از انجام وصیت او و پرداخت دیونی که دارد تقسیم می شود.( مِن بَعْدِ وَصِیَّهٍ یُوصىَ‏ بهَِا أَوْ دَیْنٍ غَیرَْ مُضَارٍّ )

نکته ۲ : در آیات ۱۱ و ۱۲ سوره ی نساء عبارت ( مِن بَعْدِ وَصِیَّهٍ یُوصىِ بهَِا أَوْ دَیْنٍ ) برای گروه های مختلف بکار رفت و فقط فاعل آن تغییر کرد که این تغییرِ فاعل طبیعی بود. اما همین عبارت در مورد کلاله دو تغییر داشت. یکی اینکه فعلش به صورت مجهول آمده و دیگر اینکه قید (غَیرَْ مُضَارٍّ ) به آن اضافه شده است : ( مِن بَعْدِ وَصِیَّهٍ یُوصىَ‏ بهَِا أَوْ دَیْنٍ غَیرَْ مُضَارٍّ ).

شاید علت مجهول آمدن فعل این باشد که کلاله معمولا بیشتر در معرض این است که دیگران در وصیت کردن او تأثیر بگذارند و استقلال او را در وصیت از بین ببرند. به هر حال کسی که فرزند و خانوادۀ صحیحی ندارد انگار که استقلال ندارد. همچنین شاید بتوان گفت قید (غَیرَْ مُضَارٍّ ) به خاطر این است که احتمالا کلاله دوست ندارد ارثش به خواهر و برادر امی اش برسد و در نتیجه ممکن است با وصیت نابجا مثل وصیت در بیشتر از ثلث مال یا مدیون کردن نابجای خود ، وارثان را از ارث محروم کند که چنین وصیت و دَینی نباید مورد توجه قرار گیرد و نباید اجراء شود.

نکته ۳ : در آیه ۱۲ سوره نساء آمده است که ترکه ى میت بعد از پرداخت وصیت و دیون غیر مضار باید بین ورثه تقسیم شود. آوردن قید (غیر مضار) براى چیست‏؟

جواب: آوردن این قید براى این است که وصیت و دین نباید موجب ضرر به ورثه و جامعه شود و اگر وصیت و دیون میت موجب ضرر به جامعه و ورثه شود پرداخت آن لازم نیست. وصیت، در صورتى موجب ضرر است که مثلا میت وصیت کند که از مال من براى فلان کار که به ضرر جامعه است بدهید مثل وصیت براى گسترش اعتیاد یا وصیت کند که همه ى مال مرا به فقراء بدهید که در چنین وصیتى ضرر به ورثه وجود دارد چرا که طبق فتواى فقهاء میت نمى تواند بیشتر از یک سوم وصیت کند.

و اما دیون ضرر زننده مى تواند چند مصداق داشته باشد:

الف) میت به قاچاقچیان بدهکار باشد که در واقع پرداخت طلب او موجب ضرر براى جامعه مى شود. شبیه چنین حکمی در آیه ۹۲ سوره نساء نیز آمده است که می گوید هر کس که مؤمنى را به خطا بکشد اگر مقتول، مؤمن و از قومى است که دشمن شماست پرداخت دیه به آنها لازم نیست. در این حکم نیز مشاهده می کنیم با اینکه بدهکاری وجود دارد ولی چون پرداخت بدهی موجب ضربه به جامعه است نباید آن را پرداخت کرد.

ب) میت براى اینکه به ورثه پولى نرسد خود را به صورت غیر عقلایى بدهکار کند تا در نتیجه موجب ضرر رساندن به ورثه شود مثلا جنسى را که مى توانسته با قیمت پایین بخرد عمدا با قیمت بالاتر از فروشنده بخرد و خود را به این صورت بدهکار کند.

ج) طبق نظر برخی از محققین مهریه هاى غیر عقلایى که امروزه براى خانم ها گرفته مى شود در واقع نوعى ضرر رساندن به ورثه است چون همه ى مال میت باید به عنوان مهریه به همسر او پرداخت شود و چیزى براى ورثه باقى نمى ماند. بله باید به اندازه ى عقلایى مهریه ى میت پرداخت شود و بقیه، چون بدهکارىِ غیر منطقى است مى تواند پرداخت نشود.

د) در تفسیر نمونه دین ضرر زننده این گونه بیان شده است که براى محروم ساختن ورثه و زیان رسانیدن به آنها اعتراف به- دیون و بدهى‏هایى کند در حالى که بدهکار نباشد.(تفسیر نمونه)

البته به این گفته ى تفسیر نمونه مى توان اشکال کرد که چنین چیزى اصلا بدهکارى نیست نه اینکه بدهکارى ضرر زننده است. آیه بدهکارى اى را مى گوید که واقعا بدهکارى است ولى ضرر زننده است.

نکته ۴ : قوانین ارث توصیه‏اى است الهى که باید محترم شمرده شود، زیرا خداوند به منافع و مصالح شما آگاه است که این احکام را مقرر داشته و نیز از نیات وصیت کنندگان آگاه مى‏باشد، در عین حال” حلیم” است و کسانى را که بر خلاف فرمان او رفتار مى‏کنند فورا مجازات نمى‏نماید. آمدن صفت حلیم در آخر آیه ی ۱۲ سوره ی نساء شاید به این خاطر باشد که گروهى در انجام توصیه هاى الهى در مورد ارث کوتاهى مى کنند و خداوند با اشاره به صفت حلم مى خواهد آنها را متذکر گناهشان کند. ممکن هم هست اشاره به صفت حلم به این دلیل باشد که نتایج این تقسیم بندی در طول زمان آشکار خواهد شد و خداوند چون حلیم است چنین تقسیم بندی کرده است و الا کسی که حلیم نباشد نمی تواند این گونه تقسیم بندی نماید. ما نیز باید حلم به خرج دهیم و از انجام این دستورات سر پیچی نکنیم. ممکن هم هست که بکار بردن این صفت این نکته را در بر داشته باشد که خدا در صدور این احکام عجله نکرده است که شما در انجام آن شک کنید و به خاطر عدم اطمینان به آن از انجام این دستورات سرپیچی کنید. به هر حال جمع بین علم و حلم در انتهای آیه ، ملازم بودن این دو صفت با یکدیگر را می رساند. ( وَصِیَّهً مِّنَ اللَّهِ  وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَلِیمٌ )

تذکر ۱ : تعبیر وَصِیَّهً مِّنَ اللَّهِ در انتهاى آیه ۱۲ این نکته را در بردارد که همچنانکه باید وصیت میت عملى شود باید دانست که این آیات نیز وصیت خداست و باید به آن عمل کرد. پس استفاده از واژۀ وصیت با اینکه در بحث ارث از این واژه چندین مرتبه استفاده شد جالب به نظر می رسد.

تذکر  ۲ : در رابطه با بحث ارث ممکن است سوالاتی وجود داشته باشد که در جای دیگر باید مورد بررسی قرار گیرد. مثلا سوال مهمی که در اینجا وجود دارد ارث یتیمان از جد است. ارث پدری که دو پسر داشته و یکی از آنها از دنیا رفته آیا تنها به تک پسرش که زنده است می رسد یا اینکه به نوه هایش که فرزندان آن پسرِ از دنیا رفته است نیز می رسد؟ در این زمینه می توانید به تفسیر آیات ۸ و ۹ سوره نساء از همین قلم مراجعه کنید.

و اما بعد از بحث تفسیرِ آیات مربوط به ارث بد نیست به برخی از نظرات فقهاء در این زمینه اشاره شود : در رساله‌ی یکی از مراجع راجع به دسته های ارث چنین آمده است:

کسانی که به واسطه‌ی خویشاوندی نسبی ارث می برند سه دسته اند :

دسته اول : پدر و مادر و اولاد میت و با نبودن اولاد ، اولادِ اولاد هرچه پایین روند هر کدام به میت نزدیک تر است ارث می برد و تا یک نفر از این دسته هست دسته‌ی دوم ارث نمی برند.

دسته دوم : پدر بزرگ و مادر بزرگ هر چه بالا روند – پدری باشند یا مادری – و برادر و خواهر میت و با نبودن خواهر و برادر ، اولاد آنان هر چه پایین روند هر کدام به میت نزدیک تر است و تا یک نفر از این دسته هست دسته‌ی سوم ارث نمی برند.

دسته سوم : عمو ، عمع ، دایی و خاله هر چه بالا روند و اولاد آنان هر چه پایین روند و تا هنگامی که یک نفر از عموها و عمه ها و دایی ها و خاله های میت زنده باشد اولاد آنان ارث نمی برند. ولی اگر میت فقط عموی پدری و پسر عموی پدر و مادری داشته باشد و بجز اینها وارث دیگری نداشته باشد ، ارث او به پسر عموی پدر و مادری می رسد و عموی پدری ارث نمی برد.

و اما زن و شوهر از یکدیگر ارث می برند و با هر سه دسته همراه می باشند.

همچنین ببینید

شادی و غم از دیدگاه قرآن

 شادی و غم از دیدگاه قرآن  مقدمه : در ایام نوروز سال ۱۳۹۵ به ذهنم …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *