خانه / تفسیر / نکات تفسیری آیات مربوط به جنگ احد

نکات تفسیری آیات مربوط به جنگ احد

نکات تفسیری آیات مربوط به

جنگ احد

(تفسیر آیات ۱۲۱ تا ۱۸۰ سوره آل عمران)

مقدمه :

در سیر ترتیبی تفسیر قرآن که در مسجد کار می کردیم رسیدیم به آیات ۱۲۱ تا ۱۸۰ سوره آل عمران که این مجموعه از آیات مربوط به جنگ احد است.

در مورد این آیات به صورت مفصل تحقیق شد و نکات آن نوشته شد که در این جزوه جمع آوری شده است.

بد نیست در همین جا به برخی از نکاتی که در این جزوه مورد بحث قرار گرفته است اشاره شود :

بحث حضور ملائکه در جنگ – ارتباط آیات قرآن با یکدیگر – معنای اینکه عرض بهشت به اندازه‌ی آسمان ها و زمین است – مباحثی پیرامون انفاق – آیات مربوط به سیر فی الارض در قرآن – اشاره به آیاتی از قرآن که به گمان های اشتباه مردم اشاره دارد – بحث فرد پرستی – بحث انسان های ربانی – اذکار و دعاهای قرآنی – عامل شکست امتها – فرار کنندگان جنگ احد – چگونگی برخورد اسلام با کسانی که در جنگ احد موجب شکست مسلمانان شدند – بحث افراد ضعیف الایمان در جنگ احد – بحث منافقین در جنگ احد – گناهان سرچشمه‌ی گناهان دیگر هستند – عاقبت کسانی که در راه خدا کشته می شوند – نرم خویی پیامبر – مشورت با خطاکاران جنگ احد – غل و غش در سیاست – حوادث بعد از جنگ احد و بسیاری بحث های دیگر.

با خواندن نکات این جزوه می توانید از مباحث متنوعی آگاه شوید.

البته توجه داشته باشید که خود متن آیات و ترجمه در این جزوه نیامده است. خوانندگان باید ابتدا هر آیه را در قرآن مطالعه کنند و سپس به تفسیر آن در این جزوه مراجعه کنند.

شروع بحث :

نکته ۱ : از آیۀ ۱۲۱ سوره آل عمران به بعد بحث ، مربوط به جنگ احد می باشد. راجع به این آیه چند مطلب قابل ذکر است :

الف) این آیه به این مطلب اشاره دارد که پیامبر ، منطقۀ عملیات در جنگ احد و جایگاه گروه های مختلف را دقیقا مشخص کرد.

ب) دقیقا نمى دانم قید مِنْ أَهْلِکَ براى چه آمده است؟ شاید این قید می خواهد بگوید تو به عنوان شخص اول اسلام ، از اهلت دل کندی و به سوی منطقۀ جنگ آمدی. به هر حال افراد معمولا به اهل خود وابسته هستند و اهل ، ممکن است مانع برخی کارها شوند. البته ممکن است مراد از اهل خانواده باشد و ممکن است کسانی باشد که از لحاظ فکری اهل پیامبر هستند. به هر حال رها کردن هر دو گروه سخت است.

همچنین اشاره به غَدَوْتَ (صبح) نیز قابل تأمل است و اینکه چرا به خصوص به زمان و به خصوص به زمان صبح اشاره شده است؟ در برخی کتب لغت مثل التحقیق و قاموس آمده است که غداء به اول صبح تا طلوع شمس گفته می شود.

شاید اشاره به این زمان این نکته را در بر دارد که هنوز هوا کاملا روشن نشده بوده که پیامبر به فکر آرایش و نظم جنگجویان بوده است. پس پیامبر سحر خیز بوده و ابتدای صبح شروع به کارهایش می کرده است. شاید بتوان گفت که مرد ، برای اموراتش بهتر است در همان زمان از خانه بیرون آید. پس بهتر است ساعت کاری در این زمان باشد. ما متأسفانه ساعت کاری را زمانی قرار داده ایم که خروج ما از خانه دقیقا مصداق غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِک نیست و در نتیجه به مشکلاتی برخورد کرده ایم.

ج) مقاعد در این آیه به منطقه هایی گفته می شود که گروه های مختلف باید در آن مستقر شوند. استفاده از این ریشه شاید این نکته را در بر داشته باشد که افراد و گروه های مختلف ، در جنگ باید سر جای خود کاملا مستقر شوند و تکان نخورند انگار که نشسته اند. شاید استفاده از این واژه این نکته را نیز در بر دارد که عده ای در جنگ احد رعایت این مقاعد را نکردند و در جایی که باید مستقر باشند بلند شدند و رفتند و همین موجب شکست شد.

د) استفاده از دو صفت سمیع و علیم شاید به این خاطر باشد که به هر حال در بحث جنگ گفتگوها و نیت های مختلف و زیادی بین مردم به وجود می آید. یکی از ترس خود می گوید. دیگری از قدرت دشمن می گوید. هر کسی حرفی و نیتی دارد. خدا همۀ این حرف ها را می شنود و همۀ نیت ها و کارها را می داند.

نکته ۲ : از آیۀ ۱۲۲ بدست می آید که ممکن است عده ای نیت اشتباهی داشته باشند ولی باز خدا از آنها رو بر نگرداند و بلکه آنها را یاری کند تا به عمل صحیح برگردند. البته دقت شود که آیه نمی گوید این دو گروه سست شدند بلکه می گوید قصد کردند که سست شوند.

به هر حال از تعبیر وَ اللَّهُ وَلِیهُُّمَا مى فهمیم که اگر افرادی واقعا به دنبال راه حق باشند اگر در مواردی سستی به ذهن آنها بیاید خدا آنها را یاری می کند. ما نیز در مواردی ممکن است قصد سستی به ذهنمان بیاید و مثلا بگوییم نمازمان را بعد می خوانیم یا این بار انفاق نمی کنیم یا با وجود برخی شبهات یک لحظه سستی به ذهنمان خطور کند ولی اگر واقعا به خدا توکل کنیم خدا ما را از این سستی ها نجات می دهد. مهم این است که توکل ما به خدا باشد و زندگی ما بر محور خدا بچرخد نه اینکه خدا را مثل تایر زاپاس ماشین بدانیم و در مواقع مشکل به او مراجعه کنیم.

نکته ۳ : در سختی ها است که معمولا انسان ها سست می شوند. باید سعی کنیم آنقدر خدا شناس باشیم که سختی ها موجب ضعف ما نشود. ثمرۀ تسبیحی که هر روز در نماز می گوییم این است که باید ما را در سختی ها نگه دارد. برخی افراد در سختی ها به خدا و وعده های او شک می کنند ولی افرادی که تسبیح واقعی می گویند همیشه راضی به رضای خدا هستند و هیچ گاه سست نمی شوند.

نکته ۴ : ظاهرا آیه ۱۲۴ مربوط به وعده‏ى امداد خدا در جنگ بدر است و آیه ۱۲۵ مى خواهد بگوید اگر در جنگ احد نیز اهل صبر و تقوا باشید خدا باز شما را کمک مى کند.

نکته ۵ : در تعبیر وَ یَأْتُوکُم مِّن فَوْرِهِمْ هَاذَا در آیۀ ۱۲۵ ، واژۀ فور از همان فوران می آید و می خواهد بگوید اگر کفار از فورانی که کرده اند به سوی شما بیایند …

آوردن (هذا) نیز به نظر می رسد که اشاره به جنگ احد دارد. آیۀ قبلی مربوط به فوران کفار در جنگ بدر بود و آیۀ ۱۲۵ می خواهد بگوید که در این فوران احد نیز خدا شما را در صورتی که اهل صبر و تقوا باشید یاری می کند.

نکته ۶ : تعداد ملائکه ای که در آیات ۱۲۴ و ۱۲۵ به آنها اشاره شده است ظاهرا بدون دلیلی نیست بلکه چه بسا با تعداد نفرات دشمن ارتباط داشته باشد.

نکته ۷ : منزلین و مسومین در آیات ۱۲۴ و ۱۲۵ نقطۀ مقابل هم هستند. آیۀ ۱۲۴ مربوط به جنگ بدر است و می خواهد بگوید در آن جنگ ملائکه نازل شدند. حال در آیۀ ۱۲۵ می خواهد بگوید ما ملائکه ای را آماده کرده ایم و نشانه گذاشته ایم که وظیفۀ یاری مسلمین را در جنگ احد بر عهده بگیرند ولی اینکه نازل شوند و از مسومین به منزلین تبدیل شوند بستگی به صبر و تقوای مسلمین دارد.

نکته ۸ : صبر و تقوا ، هم در آیۀ ۱۲۰ آمد و هم در آیۀ ۱۲۵٫ این دو ، بسیار مهم هستند. سعی کنیم اهل صبر و تقوا شویم تا وعده های الهی بر ما عملی شود. گاهی اوقات افراد می گویند چرا وعده های الهی محقق نمی شود؟ در جواب باید گفته شود که ما اهل عمل نیستیم و الا وعده های الهی محقق می شد.

نکته ۹ : در تفسیر من وحی القرآن از آیۀ ۱۲۶ استفاده شده است که حضور ملائکه تنها برای اطمینان روحی بوده است نه اینکه خودشان وارد معرکۀ جنگ شوند.(تفسیر من وحی القرآن)

به هر حال در عالم هستی نیروهایی وجود دارند که مومنین و اهل صبر و تقوا را یاری می کنند. ممکن است عده ای این مسائل را رد کنند ولی باید توجه داشت که طبق آیات مختلف قرآن یکی از نشانه های مومن واقعی ایمان به ملائکه است.

اگر انسان های خوبی باشیم خدا ما را توسط ملائکه یاری می کند. گاهی اوقات فکر می کنیم با دوز و کلک کارها بهتر پیش می رود و اگر بخواهیم خوب باشیم کار حل نمی شود در حالی که به هر حال باید توکل بر خدا داشته باشیم. داستان حضرت موسی و خضر داستان بسیار مهمی برای اثبات نیروهای عالم هستی می باشد که واقعا آن نیروها در عالم هستی کارهایی انجام می دهند. پس مومن واقعی این مطالب را قبول می کند و به آن ایمان دارد.

نکته ۱۰ : ضمیر در وَ مَا جَعَلَهُ اللَّهُ در آیۀ ۱۲۶ ، ممکن است به امداد الهى توسط ملائکه برگردد و ممکن است به قول پیامبر که از تعبیر إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ بدست مى آید برگردد.

نکته ۱۱ : با اینکه خداوند متعال از یارى فرشتگان صحبت کرد ولى براى اینکه کسى فکر نکند فرشتگان عامل اصلى در پیروزى هستند در انتهاى آیه ۱۲۶ فرمود : وَ مَا النَّصرُْ إِلَّا مِنْ عِندِ اللَّهِ الْعَزِیزِ الحَْکِیمِ‏

بنابراین نباید به اسباب و واسطه ها اعتماد زیاد داشت بلکه اعتماد اصلى ما باید به خدا باشد.

جالب است با اینکه پیامبر اسلام نیز فرمانده بوده و طبق آیه ۱۲۱ ، خودش منطقه جنگى را تنظیم کرد ولى در آیه ۱۲۸ آمده است که :

لَیْسَ لَکَ مِنَ الْأَمْرِ شىَ‏ْءٌ یعنى هیچ یک از این کارها در اختیار تو نیست.

در آیات ۱۲۷ و ۱۲۸ کارهایى نام برده شده است که بالاخره پیامبر در آن نقش داشته است ولى در این تعبیر مى گوید که تو هیچ کاره اى.

این تعابیر همه نشان از توحید دارد. نمی دانم آنها که عالم هستی را در اختیار امامان می دانند و حتی در مواقع حساس آنها را صدا می زنند راجع به این آیات چه می گویند؟

تعبیر وَ لِلَّهِ مَا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ مَا فىِ الْأَرْضِ در آیه ۱۲۹ نیز در همین مسیر است و مى خواهد بگوید خداست که مالک همه چیز است نه موجودات دیگر.

پس مشاهده می کنیم که چندین آیه پشت سر هم ، همگی می خواهد مالکیت مطلق خدا و هیچ کاره بودن موجودات در برابر او را برساند.

نکته ۱۲ : آیۀ ۱۲۶ سوره آل عمران شباهت زیادی با آیۀ ۱۰ سورۀ انفال دارد. البته تفاوت های ریزی نیز بین این دو آیه وجود دارد که چه بسا بی نکته نباشد.

بنده طبق تحقیقاتم دو مفسر را دیدم که در این باره کار کرده اند. در تفسیر پرتوی از قرآن در این باره چنین آمده است :

در این آیه: وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُمْ بِهِ ، و در آیه ۱۰ سوره انفال: وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ ، که تقدیم ظرف، حصر را مى‏رساند: در موردى مانند کارزار بدر که هیچ اطمینانى به نیروى افراد اندک بى‏ساز و برگ خود نداشتند، یکسر اطمینان به امداد الهى باید باشد، و همین که داراى تجهیزات شدند مانند احد و دیگر غزوات، به وضع خود نیز تا حدى مطمئن بودند.(پرتوى از قرآن، ج‏۵، ص: ۳۲۰)

در تفسیر القرآنی للقرآن اثر عبد الکریم خطیب نیز چنین آمده است :

و قوله تعالى: «وَ ما جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرى‏ لَکُمْ» و قوله فى سوره الأنفال: «وَ ما جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرى‏» بزیاده «لکم» هناک، لاختلاف المقامین .. حیث أن الخطاب فى آیه الأنفال کان و المسلمون یواجهون الحدث مواجهه واقعیه، و یتلقون بشریات السماء و هم مشتبکون مع العدو، فلا حاجه إلى تعیینهم بقوله سبحانه «لکم» على خلاف ما جاء فى آیه آل عمران، إذ کان نزولها و المسلمون مقدمون على حرب المشرکین، فى أحد، فجاءت هذه الآیه مع أخواتها لتذکرهم بفضل اللّه علیهم فى یوم بدر، فکان التعیین بقوله «لکم» هنا لازما. إذ کان کثیر من المسلمین الذین یشهدون أحدا الیوم لم یشهدوا بدرا بالأمس! کذلک ما جاء فى قوله تعالى فى آل عمران: «وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُمْ بِهِ» و فى الأنفال: «وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ» فلاختلاف المقامین اختلف الأداء للمعنى المراد .. فالمسلمون الذین خوطبوا فى سوره الأنفال کانوا فى مواجهه المعرکه فى بدر، و قلوبهم مضطربه واجفه تنظر إلى ما یطلع علیها من فضل اللّه و رحمته،  فقدم ما بشّروا به من أمداد السماء، و هو المشار إلیه بالضمیر فى «به» على القلوب لأنه هو المطلوب لها .. أما فى آیه آل عمران، فهو تذکیر بهذا الحدث، فجاء ذکره على الأسلوب الذی یقتضیه النظم المعتاد فى لغه العرب .. الفعل، فالفاعل، فالمتعلقات: «وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُمْ بِهِ».

و یشبه هذا ما جاء فى قوله تعالى هنا فى آل عمران: «وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ» و ما جاء فى سوره الأنفال: «وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ».

و أحسبک لا یخفى علیک الحال الداعی لاختلاف الأداء اللفظی فى الآیتین ..

و لکن لا بأس من أن نشیر إلیه، کما أشرنا إلى سابقیه من قبل! ففى آیه الأنفال تقریر و توکید لعزه اللّه و حکمته: «إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ» ..

و هذا التقریر و التوکید لازمان فى هذا الموقف، الذی کان یقفه المسلمون فى قلّتهم، و ضاله شأنهم إزاء الجیش القوى الزاحف علیهم، فإذا جاءتهم البشرى بنصر اللّه، محموله بما وعدهم على لسان نبیّه، ثم أتبعت هذه البشرى بالتذکیر بعزه اللّه و حکمته فى هذا الأسلوب المؤکد «أَنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ» کان لذلک وقعه فى القلوب و أثره فى النفوس! أما فى آیه آل عمران، فالشأن مختلف .. إنها حدیث عن أمر وقع، رأى منه المسلمون رأى العین کیف کانت عزه اللّه و کیف کانت حکمته .. فیکفى هنا أن یذکر اللّه و عزته و حکمته .. «الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ» دون توکید، إذ کان یعیش المسلمون مع الحدث الواقع، الذی هو أثر من آثار عزه اللّه و حکمته.

و طبیعى أن مثل هذه الفروق الدقیقه فى الصور اللفظیه التی تعرض لموضوع واحد، فیقع فى النظم تقدیم و تأخیر، أو زیاده و حذف- لا یلتفت إلیها، و لا یقام لها وزن فى معاییر البلاغه، إلا أن یکون ذلک فى نظم القرآن الکریم،  حیث کل شى‏ء بحساب و تقدیر، و لکل حرف وزنه، الذی یرجح موازین الدنیا جمیعا .. و ذلک وجه مشرق من وجوه الإعجاز القرآنى .. «تنزیل من عزیز حکیم» .. فسبحان من هذا کلامه.(التفسیر القرآنی للقرآن، ج‏۲، ص: ۵۷۷)

در متن فوق به مجموع تفاوت های این دو آیه و علت آنها اشاره شده است. چون این بحث کاملا تخصصی است از ترجمه کردن متن عربی خودداری می کنیم. علاقه مندان می توانند بیشتر در این زمینه کار کنند. خلاصۀ بحث این است که آیۀ سورۀ انفال مربوط به جنگ بدر است که مسلمانان در آن جنگ کاملا در ضعف قرار داشتند ولی آیۀ سوره آل عمران راجع به جنگ احد است که بالاخره وضعیتش با جنگ بدر متفاوت بوده است. جنگ بدر با توجه به شرائطی که داشته است به تأکید بیشتری برای اعلام یاری خدا نیاز داشته و به همین خاطر جملاتش به گونه ای آمده است که این تأکید را بیشتر برساند.

به هر ترتیب در ادبیات فارسی هم ممکن است چنین چیزی داشته باشیم که در فضاها و شرائط مختلف ، ممکن است یک کلام به گونه های متفاوت بازگو شود و کلمات ، عقب و جلو شوند. ممکن است در یک جا فلان کلمه ابتدا بیاید و در جای دیگر کلمۀ دیگر. ممکن است یک جا تأکید بر یک کلمه موجب تقدم آن شود و در جای دیگر تأکید بر روی کلمۀ دیگر نیاز باشد مثلا شاید در تعبیر لِتَطْمَئنِ‏َّ بِهِ قُلُوبُکُمْ که مربوط به جنگ بدر است تأکید باید بر روى بشارت باشد و به همین دلیل (بِهِ) مقدم شده است ولى در تعبیر لِتَطْمَئنِ‏َّ قُلُوبُکُم بِهِ که مربوط به جنگ احد است با توجه به اینکه شاید برخى مسلمانان ضعف قلبى داشتند به همین علت (قلوب) مقدم شده است تا تأکید بر اطمینان قلبی ، بیشتر باشد.

نکته ۱۳ : در آیات ۱۲۷ و ۱۲۸ به چهار هدفی که خدا از یاری مسلمین در جنگ ها دارد اشاره شده است :

الف) لِیَقْطَعَ طَرَفًا مِّنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ : تا قسمتى از کفار قطع شوند و از بین بروند. البته برخى مفسرین مثل صاحب التحریر و التنویر گفته اند که طرف مى تواند به معناى شریف هم باشد و در نتیجه معناى این عبارت چنین مى شود که : تا اشراف کفار از بین بروند.

ب) یَکْبِتهَُمْ فَیَنقَلِبُواْ خَائبِینَ : تصور من این است که فعل یَکْبِتهَُمْ از همان نکبت مى آید و به معناى خوارى است. پس این عبارت چنین معنا مى شود : تا گروهى از کفار هم خوار شوند و ناامید گردند.

ج) یَتُوبَ عَلَیهِْمْ : تا گروهى از آنها مورد لطف خدا قرار گیرند و خدا به آنها برگردد.(خیلی جالب است که یکی از علت های یاری مسلمانان توسط خدا در جنگ با کفار برگشت و توبۀ کفار است. پس حتی در جنگ ها نیز خدا به فکر توبۀ آنهاست. این است زیبایی های اسلام که خدای دین ما در جنگ ها نیز دوست دارد کفار از راه اشتباه خود برگردند)

د) یُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظَالِمُونَ : تا گروهى از آنها مورد عذاب الهى قرار گیرند چرا که ظالمند.

عذاب در مورد آخر هر چه که باشد چون در مقابلش سه چیز قرار دارد باید به گونه ای معنا شود که نه کشته شدن باشد و نه خوار شدن. به نظر می رسد که عذاب اخروی هم منظور نیست چون عذاب اخروی شامل حال دیگر گروه ها نیز می شود.

شاید بتوان گفت این جمله اشاره به کفاری داشته باشد که در جنگ نبوده اند ولی چون طرفدار کفاری بودند که در جنگ با مسلمانان شرکت کردند به نحوی عذاب می شوند مثل کسانی که از دور اخبار پیروزی مسلمین را می شنوند و عصبانی می شوند و همین عصبانیت نوعی عذاب روحی برای آنهاست. این عذاب روحی را به نحو دیگری می توان در آیه ۳۶ سوره انفال نیز مشاهده کرد.

نکته ۱۴ : بنده با خواندن قرآن به نظرم می رسد که این ادبیات قرآن است که در برخی جاها جملاتی را در وسط بحث ها به صورت جملۀ معترضه بیاورد. شاید این نحوه از بیان برای این باشد که به خصوص می خواهد مخاطب را متوجه آن جملۀ معترضه کند چرا که مطلب آن جمله خیلی مهم است.

تعبیر لَیْسَ لَکَ مِنَ الْأَمْرِ شىَ‏ْءٌ در آیه ۱۲۸ از همین نوع است. در موارد دیگر نیز همین نوع بیان دیده می شود که می توانید به آیۀ ۱۳۵ آل عمران ، ۳ مائده ۲۵۹ بقره ، ۳۳ احزاب مراجعه کنید.

نکته ۱۵ : در آیۀ ۱۲۹ با اینکه هم از مغفرت صحبت شده و هم از عذاب ولی صفات انتهایی این آیه با مغفرت هماهنگ است و این دلالت بر سبقت رحمت خدا بر غضب خدا دارد.

نکته ۱۶ : با اینکه بحث در این مجموعه از آیات سورۀ آل عمران پیرامون جنگ احد است و تا چند صفحه هم ادامه دارد ولی بحث در آیات ۱۳۰ تا ۱۳۶ عوض می شود و در ظاهر ارتباطی با جنگ ندارد.

برخی مفسرین مثل مفسر تفسیر نمونه گفته است که این آیات ارتباطی با بحث جنگ احد ندارد و لازم نیست بین آیات قرآن همیشه ربطی بر قرار کرد ولی اتفاقا به نظر ما چنین می رسد که قرآن کلام منظمی است و تک تک آیات قرآن به دلایلی در جایگاه خود واقع شده اند.

مفسرین در نحوۀ ارتباط این مجموعه از آیات با جنگ احد نکاتی گفته اند که می توانید در این زمینه به تفاسیر مراجعه کنید. به عنوان مثال ممکن است بحث ربا که در آیۀ ۱۳۰ گفته شده ربطش با جنگ احد این باشد که وقتی مسلمین شکست خوردند به فکر افتادند با ربا گرفتن مضاعف ، جبران شکست خود را بکنند که خدا آنها را در این آیه از این کار نهی می کند. آقای بازرگان نیز راجع به ارتباط بحث ربا با جنگ در نوارهای تفسیر خود گفتند که در جنگ ، عده ای پول مردم را می چاپند و به همین خاطر گفته شده است که مواظب باشید از طریق جنگ به فکر زیاد کردن اموال خود از طریق نامشروع نباشید.

به هر حال می توان در این زمینه بیشتر تأمل کرد. بنده فکر می کنم حتما بین این آیات ارتباطی هست و آیات ، بی دلیل کنار هم قرار نگرفته اند. باید در مورد ربط این مجموعه از آیات با بحث جنگ احد خوب تأمل شود.

شاید بتوان گفت هریک از این آیات با قسمتی از جنگ احد مرتبط است. بحث ربا با دنیا طلبی افرادی مرتبط است که در این جنگ ، فرار کردند و همچنین با دنیا طلبی افرادی مرتبط است که به خاطر جمع کردن غنائم جنگی موجب شکست مسلمانان در جنگ شدند و آیه می خواهد بگوید دنیا طلب نباشید. دقت شود که ربا در آیه ۱۳۰ می تواند به معنای اصطلاحی اش باشد و می تواند به معنای لغوی اش باشد که معنای افزایش می دهد و آیه می خواهد مسلمانان را از دنیا طلبی و زیاده خواهی نهی کند چون همین دنیا طلبی و زیاده خواهی بود که موجب شکست و فرار مسلمانان شد و شاید آیه ۱۵۵ نیز همین مطلب را بازگو می کند که برخی از کارها مثل دنیا طلبی موجب می شود که در برخی شرائط ، انسان کم بیاورد و نتواند دستورات خدا را انجام دهد.

همچنین صفات متقین که در آیۀ ۱۳۴ بیان شده است با جنگ احد به این صورت مرتبط است که حال که در جنگ احد شکست خوردید انفاق را حتی در این حالت سختی فراموش نکنید. همچنین سعی کنید از کسانی که در این جنگ عامل شکست شما شدند بگذرید و نسبت به آنها کظم غیظ کنید و آنها را عفو نمایید. آنها نیز که در این جنگ با عمل نکردن به دستور پیامبر فاحشه ای مرتکب شدند باید توبه کنند. پس جالب است که قبل از بیان مفصل جنگ احد و بیان اشتباهات مسلمین ، با جملاتی با آنها صحبت می کند که آنها ناامید نشوند و از انجام کارهای صالح دست نکشند و بلکه به آن ترغیب شوند و اشتباه کنندگان را نیز مورد عفو قرار دهند. این است زیبایی های قرآن. از این بیان می توان بدست آورد که قبل از بیان اشتباهات افراد یا بیان سختی ها و شکست ها ، خوب است جملاتی بکار ببریم که بیان آن اشتباهات و شکست ها ، موجب ناامیدی نشود. جالب است که خدا می خواهد از مسلمین انتقاد کند که چرا ضعف نشان دادید ولی قبلش از کظم غیظ و عفو صحبت می کند تا یک وقت مسلمانان افراطی کارهای خشن انجام ندهند. معمولا اتفاقات این چنینی موجب بروز خشم عده ای می شود و شرایط انتقام از خطاکنندگان را فراهم می کند. انگار که خدا با آوردن این آیات در بین داستان جنگ احد می خواهد راه را بر این افراد ببندد. حال ، این را مقایسه کنید با کارهای ما که خودمان به افراط گرایی دامن می زنیم. اگر کسی اشتباهی کرد به راحتی او را نمی بخشیم ولی قبل از بحث جنگ احد ، خدا توصیه می کند که ببخشید. دقت کنید که حتی برخی از الفاظ این آیات با الفاظ موجود در آیات بعدی که مفصلا بحث جنگ احد مطرح شده است مرتبط است. به عنوان مثال جمله‏ى وَ الْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ مى تواند با جمله‏ى فَاعْفُ عَنهُْمْ مرتبط باشد.

این نکته نیز قابل توجه است که آیات ۱۳۴ و ۱۳۵ معلوم است که از دو گروه از متقین صحبت می کند : یکی متقین عالی و دیگر متقین متوسط و اتفاقا در جنگ احد نیز مومنین دو گروه بودند. یکی مومنین درجۀ یک و دیگر مومنین متوسط و در آیات ۱۳۳ و ۱۳۶ از دو بهشت صحبت کرده که چه بسا با این دو گروه از مومنین مرتبط باشد.

مشاهده می کنید که آیات قرآن ارتباط بسیار دقیقی به هم دارد ولی متأسفانه ما بدون دقت از کنار آن می گذریم.

نکته ۱۷ : جالب است که هم در سورۀ بقره و هم در سورۀ آل عمران بحث ربا مطرح شده است و این دلالت بر شدت ارتباط این دو سوره با هم دارد.

و اما ربایی که اضعافا مضاعفه است به ربایی گفته می شود که چند برابر اصل پول است و تازه خود سود چند برابر ، مضاعف است یعنی بر روی آن سود ، سود گرفته می شود. تعبیر لَا تَأْکُلُواْ الرِّبَواْ أَضْعَافًا مُّضَاعَفَهً تعبیر جالبی است. خود ربا به معنای افزایش است. حال وقتی با صفت اضعاف می آید به اوج افزایش گفته می شود و وقتی اضعاف با صفت مضاعفه می آید اوج اوج افزایش را می رساند. به هر حال تعبیر جالبی است. شاید این آیه می خواهد ما را از شدت دنیا پرستی نهی کند و بگوید این قدر زیاد وابسته به دنیا نباشید که به همه چیز به دید سود نگاه کنید. به هر ترتیب نهی از چنین ربایی در ضمن آیات مربوط به جنگ احد قابل تأمل است.

و اما راجع به احکام ربا و اینکه آیا کارهای بانک ها که سود روی سود می گیرند مصداقی از این آیه هست یا نه می توانید به جزوه ای که در مورد ربا نوشته ایم مراجعه کنید.

نکته ۱۸ : آیه ۱۳۱ از تعبیر وَ اتَّقُواْ النَّارَ استفاده شده است. به طور کلى در قرآن تقوا از چند چیز بیان شده است:

الف) تقوا از خدا: اتَّقُوا اللَّهَ(حجر-۶۹)، اتَّقُوا رَبَّکُمْ(حج-۱)، وَ اتَّقُوا الَّذی خَلَقَکُمْ(شعراء-۱۸۴)

ب) تقوا از آتش جهنم: فَاتَّقُواْ النَّارَ(بقره-۲۴)

ج) تقوا از روز قیامت: وَ اتَّقُواْ یَوْمًا…(بقره-۴۸)

د) تقوا نسبت به ارحام: وَ اتَّقُواْ اللَّهَ الَّذِى تَسَاءَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحَامَ(نساء-۱)

ه) تقوا نسبت به عذاب های دنیا و آخرت و به طور کلی نسبت به چیزهای حاضر و غایب و چیزهای پیش رو و پشت سر: اتَّقُواْ مَا بَینْ أَیْدِیکُمْ وَ مَا خَلْفَکُم(یس-۴۵(

و) تقوا نسبت به فتنه ها: وَ اتَّقُوا فِتْنَهً لا تُصیبَنَّ الَّذینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّهً(انفال-۲۵)

نکته ۱۹ : أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ در آیه ۱۳۱ نقطه‏ى مقابل أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ در آیه ۱۳۳ است.

نکته ۲۰ : با اینکه خطاب آیات ۱۳۰ و ۱۳۱ به مومنین است ولی انتهای آیه ۱۳۱ با تعبیر کافرین ختم شده است. از این بیان استفاده می شودکه مومنین با عمل نکردن به دستورات خدا و مثلا با روی آوردن به ربا کافر می شوند. به طور کلی آیاتی در قرآن وجود دارد که با اینکه ابتدایش خطاب به مومنین است ولی انتهایش با کفر ختم شده است مثل آیه ۲۵۴ و ۲۶۴ سوره بقره و همین آیات مورد بحث و چنین آیاتی دلالت دارد که مومنین در صورتی که به وظیفه‌ی خود عمل نکنند کافر می شوند.

نکته ۲۱ : در تعبیر وَ أَطِیعُواْ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ در آیه ۱۳۲ فعل تُرْحَمُونَ به صورت مجهول آمده است. شاید بتوان از مجهول آمدن این فعل استفاده کرد که اگر کسی از خدا و رسول اطاعت کرد ، هم از طرف خدا مورد رحم قرار می گیرد و هم از طرف مردم. پس اطاعت از خدا و رسول رحمت های مختلفی را در پی دارد. به هر حال مردم کسی را که اهل ایمان و عمل صالح است دوست دارند.

نکته ۲۲ : در آیۀ ۱۳۳ دستور داده شده است که به سوی مغفرت خدا و بهشت سرعت بگیرید ولی متأسفانه ما بیشتر در مادیات از هم سبقت و سرعت می گیریم. معیارهای ما مادی شده و بیشتر در مادیات سرعت می گیریم در حالی که طبق معیارهای الهی بیشتر باید در معنویات سرعت بگیریم.

واقعا اگر بفهمیم جسممان بیمار است مگر به دکتر مراجعه نمی کنیم و پیگیر قضیه نمی شویم؟

حال آیا اگر بفهمیم روحمان بیمار است مثل جسم ، پیگیر می شویم؟

چرا ما آزمایش خون می رویم تا بفهمیم اوضاع جسممان چگونه است ولی آزمایش روح نمی رویم تا بفهمیم روحمان در چه وضعی قرار دارد؟

آزمایش روح به این است که هر شب محاسبه‌ی نفس داشته باشیم و راجع به اعمال هر روزمان فکر کنیم تا بفهمیم چه بیماری های روحی و چه رذایل اخلاقی داریم.

همچنین باید دائما خود را بر قرآن عرضه کنیم و از این طریق نیز خودمان را چک کنیم تا به خطاها و اشتباهات خود پی ببریم.

مشکل اینجاست که ما نسبت به روح بی تفاوتیم و اراده نداریم هر شب ده دقیقه وقت بگذاریم و خود را محسابه کنیم.

نکته ۲۳ : مراد از عرض در آیۀ ۱۳۳ ممکن است عرض در مقابل طول باشد و ممکن است مراد از آن وسعت باشد.

نکته ۲۴ : آیۀ ۱۳۳ شباهت زیادی با آیۀ ۲۱ سوره حدید دارد. البته تفاوت های ریزی هم با هم دارند. به طور کلی جالب است که در سورۀ آل عمران آیاتی آمده است که شبیه آیات دیگر سوره ها است و البته تفاوت های ریزی با آنها دارد.

مثلا آیۀ ۱۱۲ آل عمران با آیۀ ۶۱ سوره بقره شباهت ها و تفاوت هایی داشت که راجع به آن بحث شد. همچنین آیۀ ۱۲۶ آل عمران با آیه ۱۰ سوره انفال خیلی شبیه بود و تفاوت هایی ریزی هم داشت که راجع به آن نیز بحث شد.

در اینجا هم مشاهده می کنیم که آیه ۱۳۳ آل عمران با آیه ۲۱ سوره حدید خیلی شبیه است و البته تفاوت های ریزی هم دارند. در مورد این تفاوت ها می توانید به تفسیر الفرقان ، ذیل آیه ۲۱ سوره حدید مراجعه کنید.

در اینجا به این نکته اشاره کنم که بحث آیۀ ۱۳۳ آل عمران پیرامون سرعت است ولی بحث آیۀ ۲۱ حدید پیرامون سبقت است. در آیۀ ۱۳۳ آل عمران گفته شده که عرض بهشت ، آسمان ها و زمین است ولی در آیۀ ۲۱ حدید گفته شده که عرض بحث مثل عرض آسمان و زمین است. در آیۀ ۱۳۳ آل عمران بحث از جنتی است که مخصوص متقین است ولی در آیۀ ۲۱ حدید از جنتی صحبت شده که مخصوص مومنین است. با دقت در این تفاوت ها شاید بتوان به نکاتی پی برد.

از مجموع این تفاوت ها شاید بتوان استفاده کرد که درجۀ بهشتی که در آیۀ ۱۳۳ آل عمران معرفی شده بالاتر است و این دو آیه از دو بهشت صحبت می کند که در دو درجه قرار دارد.

به هر حال تعبیر عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ که در سوره آل عمران آمده است نسبت به تعبیر عَرْضُهَا کَعَرْضِ السَّمَاءِ وَ الْأَرْض که در سوره حدید آمده است بالاتر است.

همچنین شاید نکتۀ استفاده از سرعت بجای سبقت در آیۀ ۱۳۳ آل عمران همین باشد چرا که هر چه قدر بهشت ، درجۀ بالاتری داشته باشد اولا افرادی که می خواهند به سوی آن بروند باید فقط به فکر خدا باشند نه اینکه بخواهند از یکدیگر سبقت بگیرند و ثانیا در آن درجات انگار که اینقدر افراد کمی یافت می شوند که سبقتی معنا پیدا نمی کند و واقعا هم همین گونه است. شما ببینید صفاتی که در آیۀ ۱۳۴ برای متقین آمده صفاتی است که معدود افرادی می توانند انجام دهند.

به هر حال فرق سرعت و سبقت و فرق مسارعه و مسابقه این است که در اولی سرعت مدّ نظر است و در دومی سبقت. درجه‌ی عالیۀ ایمان این است که فرد به جایی برسد که حتی به فکر این نباشد که بخواهد از دیگران جلو بزند. موید این حرف این است که آیه ۲۱ سوره حدید مربوط به مومنین و آیه ۱۳۳ سوره آل عمران مربوط به متقین است ، آن هم متقینی که صفاتشان طبق آیه ۱۳۴ سطح بسیار بالایی دارد. پس متقین در آیه ۱۳۳ سوره آل عمران درجۀ بالاتری از مومنین در آیه ۲۱ سوره حدید دارند.

این نکته نیز توجه شود که مراد از سبقت و سرعت در این دو آیه می تواند سرعت و سبقت از خود باشد یعنی ما با خودمان مسابقه دهیم و نسبت به خودمان سرعت بگیریم یعنی هر روز ما از دیروز بهتر باشد و امروز سعی کنیم از دیروزمان سبقت بگیریم.

و اما حالا که بحث به اینجا رسید به این مطلب نیز اشاره کنم که با توضیحات داده شده می فهمیم که مسابقه حتی در امور معنوی اگر چه خوب است ولی درجۀ عالی نیست. حال مسابقه در امور مادی چه حکمی دارد؟

به نظر بنده در امور مادی اگر مسابقه ، خودش موضوعیت پیدا کند که شخصی بخواهد بر دیگری برتری طلبی کند صحیح نیست. بنابراین مسابقات ورزشی که هدف اصلی در آن پیروزی است ، کار چندان صحیحی نیست. فوتبال هایی که ورزشکاران قصد دارند هر طور که شده پیروز شوند چنین کارهایی صحیح به نظر نمی رسد.

این حرف ها را که می زنیم ممکن است عده ای اشکال کنند که چرا چنین می گویید ولی ما در جواب باید بگوییم فوتبال ، امروزه خودش نوعی بت است که باید این بت را شکست.

درآیه ۸۳ سوره قصص آمده است :

تِلْکَ الدَّارُ الاَْخِرَهُ نجَْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فىِ الْأَرْضِ وَ لَا فَسَادًا  وَ الْعَاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ‏

ترجمه : آن سراى [پرارزش‏] آخرت را براى کسانى قرار مى‏دهیم که در زمین هیچ برترى و تسلّط و هیچ فسادى را نمى‏خواهند و سرانجام [نیک‏] براى پرهیزکاران است.

پس ارادۀ علوّ بر دیگری داشتن کار صحیحی نیست و مسابقاتی که این چنین است به نظربنده مطلوب شرع نمی باشد. بله ما باید برای رشد خودمان تلاش کنیم ولی اینکه اراده داشته باشیم بر دیگری علوّ پیدا کنیم صحیح نمی باشد. بسیاری از کینه ها ، حسادت ها ، بخل ها و دیگر رذایل اخلاقی از ارادۀ علو در دنیا نشأت می گیرد. چشم و هم چشمی ها از همین صفت نشأت می گیرد. به نظر من برای از بین بردن رذایل اخلاقی ، مهمترین کاری که باید بکنیم این است که ارادۀ علو را از خود دور کنیم.

و اما تفاوت دیگری که آیات ۱۳۳ سوره آل عمران و ۲۱ سوره حدید با هم دارند این است که آیۀ سوره آل عمران با (واو) شروع شده که دلالت بر نهایت ارتباط با جملات قبلی دارد ولی آیۀ سوره حدید بدون (واو) شروع شده که خودش جمله ای مستقل است. به هر ترتیب دستوری که در آیه ۱۳۳ سوره آل عمران داده شده دنبالۀ دستورات آیات قبلی است ولی آیه ۲۱ سوره حدید دنبالۀ دستورات قبلی نیست بلکه انگار نتیجۀ آیات قبلی است و می خواهد بگوید حالا که چنین است پس به سوی مغفرت خدا سبقت بگیرید.

نکته ۲۵: در رابطه با معنای تعبیر عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ چند نکته قابل ذکر است :

الف) برخی شبهه ای مطرح می کنند و می گویند باغ های بهشتی که در قرآن وعده اش داده شده در دنیا نیز پیدا می شود و این وعده ها مخصوص عرب ها بوده است. در جواب این شبهه باید گفته شود که وقتی مجموع خصوصیات باغ های بهشتی دیده شود متوجه می شویم که اصلا چنین باغ هایی در دنیا وجود ندارد مثلا کدام باغ دنیوی را سراغ داریدکه پهنایش به اندازۀ آسمان ها و زمین باشد؟ پس همین صفتی که در آیه ۱۳۳ سوره آل عمران آمده است به ما کمک می کند که بفهمیم باغ های بهشتی اصلا قابل مقایسه با باغ های دنیوی نیست.

ب) عرض در عبارت مورد بحث ممکن است در مقابل طول باشد و ممکن است به معنای پهنا باشد.

ج) اینکه گفته شده عرض بهشت ، آسمان ها و زمین است یا به این معنا است که وسعتش به این مقدار است و یا به این معناست که جایگاهش در آسمان ها و زمین است. طبق معنای دوم این سوال پیش می آید که پس جهنم کجاست؟

در جواب این سوال ممکن است کسی بگوید غیر از آسمان ها و زمین مکان های دیگری نیز ممکن است وجود داشته باشد که جهنم در آنجاست. و اما جواب دیگر اینکه ممکن است جهنم نیز در همان آسمان ها و زمین باشد به این صورت که هر دو در یک مکان قرار داشته باشند. و اما اگر کسی بپرسد که چگونه چنین چیزی ممکن است می توان چنین گفت که امروزه فرضیۀ دنیاهای موازی مطرح شده است به این معنا که مثلا همین جا که ما نشسته ایم دنیای دیگری نیز هست ولی ما آن را نمی بینیم. حال ممکن است این فرضیه درست باشد و در یک مکان ، هم جهنم باشد و هم بهشت و اتفاقا اینکه در قرآن آمده است بهشتیان از حال جهنمیان در مواردی آگاهی پیدا می کنند شاید به این صورت باشد که یک لحظه در همان بهشت می توانند دنیای موازی با بهشت را ببینند همچنانکه شاید در آینده ، ما بتوانیم دنیاهای موازی با دنیای خودمان را ببینیم.

نکته ۲۶ : ببینید چقدر انفاق مهم است که طبق تعبیر الَّذِینَ یُنفِقُونَ فىِ السَّرَّاءِ وَ الضرََّّاءِ در آیه ۱۳۴ حتى در حالت ضرر هم انفاق منتفی نمی شود. از این تعبیر بدست می آید که انفاق کردن ، ثمرۀ اصلی اش باید به انفاق کننده برسد. دقت کنید کسی که در حالت ضرر قرار دارد معمولا اصلا نمی تواند زیاد انفاق کند ولی مهم این است که از همان چیزی که دارد بگذرد و این دلالت دارد که انفاق ، ثمرۀ اصلی اش باید به انفاق کننده برسد. کسی که در حالت ضرر انفاق می کند گذشت کردن را خیلی خوب یاد می گیرد.

حال این دستورات را مقایسه کنید با انفاقات ما که در حالت یسر هم به راحتی حاضر به انفاق نیستیم.

به هر حال سعی کنیم انفاق در حین سختی را نیز تجربه کنیم و در زمانی که خودمان به پول احتیاج داریم باز مقداری از مالمان را انفاق کنیم مثلا ممکن است افراد در روزهای منتهی به عید نوروز که نیاز به پول دارند از انفاق دوری کنند ولی اتفاقا سعی کنیم در همان دوران نیز انفاق کنیم.

نکته ۲۷ : در تعبیر الَّذِینَ یُنفِقُونَ فىِ السَّرَّاءِ وَ الضرََّّاءِ تنها به انفاق مالی اشاره نشده و شاید بقیۀ اقسام انفاق را نیز شامل شود. حال در ادامه به مثال هایی از انفاقات غیر مالی در حین ضرر باید انجام داد ولی معمولا انجام نمی دهند اشاره می کنیم :

الف) کسی که پدرش از دنیا رفته است مغازه اش را تا یک هفته می بندد و به خاطر ضرری که به او رسیده است کمک به مردم را تعطیل می کند.

ب) عالمی که پسرش مرده است بخواهد به خاطر مرگ او یک هفته درسش را تعطیل کند. البته نمی گوییم که چنین کارهایی حرام است ولی به هر حال کسی که صفات بیان شده را نداشته باشد جزو انسان های سطح بالا نیست.

ج) وقتی شخصیتی می میرد یا تاریخ وفات بزرگی می شود کشور تعطیل شود و در نتیجه خدمت به دیگران متوقف گردد.

د) وقتی یکی از علماء از دنیا می رود حوزه های علمیه تعطیل می شود و بجای اینکه درس بخوانند تا جای آن عالم را پر کنند درس خواندن تعطیل می شود.

ه) وقتی که کسی با ما دعوا دارد و به ما توهین می کند باید انفاق کنیم یعنی به او خوبی کنیم ولی بسیاری از افراد حاضر به چنین انفاقی که در حال ضرر می باشد نیستند.

و) کسی که در صورت انجام یک کار خیر پیش مردم کوچک شود و مثلا کسر شأن برای او باشد ولی باز حاضر به انجام آن کار شود مثل کسی که بخواهد در مسجد هسته های خرما را جمع کند.

ز) کسی که به دیگری قرض داده است و در وقت وصول شدن آن قرض به پولش احتیاج دارد ولی بدهکار نمی تواند در این زمان پول را پس دهد و شخص با او بسازد.

ح) شخصی که با ماشین در حال عبور از خیابان است و عجله دارد ولی با این حال حاضر می شود پیرزنی را برساند.

ت) کسی که اگر حق بگوید برایش مشکل ایجاد می شود ولی با این حال از بیان حق ابا نمی کند.

ی) کسی که خودش گرسنه است ولی حاضر می شود غذایش را به دیگری بدهد.

ک) کسی که در صورتی که فوت و فن کاری را به دیگری یاد بدهد به هر حال به ضررش می شود ولی باز حاضر است علمش را در اختیار دیگری قرار دهد.

ل) خانوادۀ داغداری که با فوت پسرشان ضرر دیده اند ولی باز حاضر می شوند اعضاء بدن او را اهداء کنند.

م) کسی که خانه اش را در اختیار عروس و دامادی قرار می دهد و خودش اجاره نشین می شود.

ن) کسی که جان خود را برای نجات دیگران به خطر می اندازد.

ث) کسی که با وجود سختی و احتمال ضرر برای کمک به دیگری ضامن او برای اخذ وام می شود.

غ) کسی که در صورت خراب بودن چراغ راهنما ، حاضر می شود ماشین ها را راهنمایی کند اگر چه این کار موجب می شود که چه بسا مردم مسخره اش کنند. خلاصه اینکه حاضر می شود تمسخر را تحمل کند ولی کار خیری انجام دهد.

ط) کسی که اتوموبیل خود را در اختیار عروس و داماد قرار می دهد و ضرر احتمالی آن را تحمل می کند تا عروس و داماد شاد باشند.

نکته ۲۸ : به نظر می رسد که سه جملۀ انتهایی آیۀ ۱۳۴ مترتب با هم باشند. مرحلۀ اول کظم غیظ است. مرتبۀ دوم عفو است و مرتبۀ سوم احسان است. کسی که ما را عصبانی می کند ابتدا باید نسبت به او کظم غیظ کنیم. سپس او را ببخشیم و بعد از آن به او احسان کنیم و مثلا به دیدارش رویم یا برای او هدیه بخریم.

واقعا چند درست مردم این مراحل را انجام می دهند؟ دقت کنید اینکه مراحل اول و دوم را به صورت اسم فاعل آورده و مرحله‌ی سوم را با جمله ای متفاوت آورده است شاید می خواهد به عظمت مرحله‌ی سوم اشاره داشته باشد و بگوید اگر کسی مرحله‌ی سوم را انجام داد محبوب خدا می شود. پس همچنانکه انجام مرحلۀ سوم بسیار سخت است جمله ای که بیان کنندۀ این مرحله است نیز به صورتی متفاوت آمده است.

البته این احتمال نیز هست که تعبیر وَ اللَّهُ یحُِبُّ الْمُحْسِنِینَ اشاره به یک قانون کلى داشته باشد نه اینکه مرحلۀ سوم باشد. طبق این احتمال کظم غیظ و عفو ، خودش نوعی احسان است.

همچنین تعبیر وَ اللَّهُ یحُِبُّ الْمُحْسِنِینَ می تواند اشاره به بهشت روحی و معنوی نیز داشته باشد یعنی همین که انسان محبوب خدا گردد خودش نوعی بهشت است و در کنار آن بهشتی که در آیۀ ۱۳۳ بیان شد ، نور علی نور می شود یعنی یکی بهشت مادی و دیگری بهشت معنوی و روحی.

به این نکته نیز توجه شود که مراد از احسان تنها احسان مادی نیست بلکه امر به معروف و نهی از منکر نیز نوعی احسان است. پس ما در عین حال که نسبت به فردی که به ما بدی کرده کظم غیظ می کنیم و او را می بخشیم با تذکر به او ، نسبت به او احسان کرده ایم.

نکته ۲۹ : در رابطه‏ى با تعبیر الَّذِینَ یُنفِقُونَ فىِ السَّرَّاءِ وَ الضرََّّاءِ سه نکته‏ى دیگر نیز وجود دارد :

الف) تا اینجا توضیحاتی که گفته شد با این فرض بود که قید فىِ السَّرَّاءِ وَ الضرََّّاءِ مربوط به انفاق کننده باشد ولی این احتمال نیز هست که این قید ، قید برای کسی باشد که قرار است به او انفاق شود. پس تنها لازم نیست به فقیر انفاق کنیم بلکه چه بسا در شرائطی به غنی نیز بتوان انفاق کرد به عنوان مثال مهمانی دادن به فامیلی که غنی هستند نوعی انفاق و صله‌ی رحم است و اشکال ندارد.

ب) در توضیح آیه ۱۳۴ گفتیم که کظم غیظ و عفو و احسان می توانند مترتب بر هم باشند. حال آیا انفاق در خوشی و ضرر نیز ارتباطی با بقیۀ صفات ذکر شده در آیه دارد یا نه؟

شاید بتوان گفت واقعا انفاق در خوشی و سختی می تواند عاملی شود تا انسان بقیۀ صفات را بدست آورد. پس کسانی که می خواهند خشم خود را کنترل کنند و روحیۀ عفو داشته باشند سعی کنند اهل انفاق در سختی و خوشی شوند. پس نسخۀ بدست آوردن روحیۀ کظم غیظ و عفو و احسان انفاق است. انفاق در خوشی و سختی موجب می شود که انسان بتواند در موقع خشم ، خود را کنترل کند و دیگران را عفو کند و حتی به آنها احسان کند.

این احتمال نیز هست که مراد از انفاق در سختی انفاق به کسی است که ما را عصبانی کرده است و این گونه بین انفاق و کظم غیظ ارتباط باشد و می خواهد ما را ترغیب کند که به کسی که تو را خشمگین کرده انفاق کن.

ج) ممکن است کسی سوال کند انفاق در حین ضرر در این تعبیر مورد تأیید قرار گرفته است در حالی که طبق آیه ۲۹ سوره اسراء و ۶۷ سوره فرقان ، اسراف در انفاق مورد نهی قرار گرفته است. آیا انفاق کردن در حین ضرر همان اسراف در انفاق نیست؟

در جواب باید گفته شود که اگر در حین ضرر ، تمام اموال انفاق شود این ، اسراف در انفاق است ولی اگر قسمتی از اموال انفاق شود و بخشی برای خود شخص باقی بماند ، این اسراف در انفاق نیست. اصلا باید آیات ۲۹ سوره اسراء و ۶۷ سوره فرقان را با تعبیر مورد بحث معنا کرد و وقتی مجموع این آیات کنار هم گذاشته شود متوجه می شویم که انفاق کردن در حین ضرر در هر شرائطی اسراف در انفاق محسوب نمی شود.

با این توضیح آن داستانی که می گویند اهل بیت روزه گرفتند و موقع افطار همه‌ی غذای خود را به فقیر دادند زیر سوال می رود. بله شاید آنها بخشی از طعام خود را به فقیر داده باشند ولی اینکه همه‌ی آن را داده باشند صحیح به نظر نمی رسد چون اسراف در انفاق است.

نکته ۳۰ : ممکن است کسی با خواندن آیۀ ۱۳۵ این سوال برایش پیش آید که چرا قرآن می گوید متقین کسانی هستند که وقتی فاحشه انجام می دهند توبه می کنند. آیا کسی که فاحشه انجام می دهد متقی است؟

در جواب باید گفته شود که صفت تقوا بر روی انجام فاحشه نمی آید بلکه بر روی توبه می آید. کسی که فحشاء انجام می دهد در آن حال متقی نیست ولی وقتی توبه می کند در حال توبه ، متقی است اگر چه این تقوا با تقوایی که شخص از فاحشه هم دوری کند خیلی فرق دارد. پس تقوا بر روی توبه‌ی بعد از انجام فاحشه آمده است نه بر روی فاحشه.

دقت شود که مى توانست در ابتداى آیه ۱۳۵ از الذین استفاده نکند ولى استفاده از این واژه این نکته را در بر دارد که متقینى که در این آیه از آنها یاد شده با متقین آیه قبلى متفاوت اند و گروه دیگرى هستند.

این احتمال هم هست که الذین ، مبتدا باشد و خبرش اولئک در آیه بعدی باشد و در نتیجه آیات ۱۳۵ و ۱۳۶ مرتبط به هم باشند و مستقلا اشاره به گروه دیگری از اهل تقوا کند.

نکته ۳۱ : به نظر می رسد آیات ۱۳۳ و ۱۳۴ با یکدیگر مرتبط باشند و آیات ۱۳۵ و ۱۳۶ با یکدیگر. در واقع جنتی که عرضش ، آسمان ها و زمین است مربوط به کسانی است که صفات بیان شده در آیۀ ۱۳۴ را دارند ولی کسانی که صفات آیۀ ۱۳۵ را دارند بهشتشان آن است که در آیۀ ۱۳۶ بیان شده است که طبیعتا درجه اش پایین تر از بهشتی است که در آیۀ ۱۳۳ بیان شده است.

به نظر می رسد بهشتی که با تعبیر جَنَّاتٌ تجَْرِى مِن تحَْتِهَا الْأَنهَْارُ در آیات مختلف قرآن آمده است بالاترین نوع بهشت نیست بلکه بهشت بالاتر از آن هم وجود دارد که در آیه ۱۳۳ بیان شده است.

پس آیات ۱۳۳ و ۱۳۶ به دو بهشت اشاره دارند همچنانکه خود آیۀ ۱۳۳ وقتی در کنار آیۀ ۲۱ سوره حدید قرار گیرد باز این دو آیه نیز اشاره به دو بهشت دارند. به هر حال هریک از این آیات به بهشت های گوناگون اشاره دارد.

البته این احتمال نیز هست که بهشتِ آیۀ ۱۳۳ اشاره به کمیت بهشت داشته باشد و بهشت در آیۀ ۱۳۶ اشاره به کیفیت بهشت داشته باشد.

نکته ۳۲ : به نظر مى رسد که فرق فَعَلُواْ فَاحِشَهً با ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ این است که تعبیر اول اشاره به گناهان فاحش و بزرگ دارد ولى تعبیر دوم اشاره به همه انواع گناهان دارد چه گناهان بزرگ و چه هر گناه دیگر. به عبارت دیگر آمدن تعبیر ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ بعد از تعبیر فَعَلُواْ فَاحِشَهً از باب ذکر عام بعد از خاص است.

این احتمال هم هست که فاحشه ، اشاره به ظلم نسبت به خدا و ظلم نسبت به مردم داشته باشد ولی ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ اشاره به ظلم به خود داشته باشد.

نکته ۳۳ : در آیۀ ۱۳۵ سوره آل عمران گفته نشده که برای توبه باید نزد پیامبر بروید. بنابراین آنها که می گویند برای قبول توبه باید نزد امام رفت و به او توسل کرد به نظر می رسد که حرفشان صحیح نباشد. از همین جا می فهمیم آنها که برای اثبات توسل و رفتن پیش امام به آیۀ ۶۴ سوره نساء استناد می کنند دقت نکرده اند که آن آیه مربوط به منافقین است و منافقین با توجه به شرائطی که دارند توبه شان به این است که نزد پیامبر نیز بروند. در مورد آیه ۶۴ سوره نساء ، بیشتر در ضمن تفسیر همان آیه بحث کرده ایم که می توانید به جزوه‌ی مربوطه مراجعه کنید.

نکته ۳۴ : از آیۀ ۱۳۵ بدست می آید که توبۀ واقعی به ذکر و یاد خداست نه اینکه فقط به لفظ اکتفا شود. از این آیه بدست می آید که ذکر خدا اولین درجۀ توبه است. دقت شود که در این آیه یاد خدا را قبل از استغفار آورده است.

این نکته نیز از تعبیر ذَکَرُواْ اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ بدست مى آید که توبه‏ى واقعى به این است که شخص به یاد خدا بیفتد و از اینکه در مقابل خدا حرمت شکنى کرده است ناراحت باشد. پس کسى که تنها براى پاسخ به وجدان خود یا رعایت حقوق مردم توبه مى کند توبه اش واقعى نیست. این ، نهایت توحید را می رساند که یاد خدا ملاک توبه‌ی واقعی است.

و اما اینکه بعد از ذکر استغفار و قبل از بیان صفات بعدیِ متقین بلا فاصله می گوید وَ مَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ نکته دارد. دقت کنید آوردن جمله ای در بین بحث ها دلالت بر اهمیت آن دارد و این مطلب را می رساند که باید خیلی زود این نکته بیان شود. حال وقتی خدا گفته است فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ بلا فاصله بعد از آن مى گوید وَ مَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ.

علت آوردن این جمله ظاهرا این است که می خواهد بگوید غفران گناهان جز به وسیله‌ی خدا نیست. پس حتی اگر کسی حق الناس را رعایت نکرده است باز بخشش کامل او به این است که خدا او را ببخشد. پس تنها بخشیدن مردم موجب بخشش کامل گناه نمی باشد. ما بعضا گمان می کنیم اگر حقوق مردم را خوردیم همین که از آنها حلالیت بطلبیم کافی است. این در حالی است که طبق این آیه بخشش دست خداست و باید از خدا نیز بخشش خواست.

این آیات نهایت توحید را می رساند و به ما می فهماند که حتی توبه‌ی از حق الناس نیز به خدا برمی گردد و حق الناس نیز به نوعی ، حق الله محسوب می شود.

بر عکس اینکه ما فکر می کنیم تنها باید مردم را راضی کرد اتفاقا این آیات به ما گوش زد می کند که آنچه اصل است رضایت خداست نه رضایت مردم. نه اینکه رضایت مردم نباید کسب شود بلکه منظور این است که رضایت خدا اصل است.

پس کسی که حق الناس مرتکب شده است حق الله نیز مرتکب شده است و علاوه بر اینکه از مردم باید حلالیت بطلبد خدا را نیز باید راضی کند و از او نیز عذر خواهی کند چرا که بخشش اصلی دست خداست.

از این به بعد یاد بگیریم اگر حقوق مردم را خوردیم یا به آنها ظلم کردیم علاوه بر اینکه باید آن را جبران کنیم از خدا نیز عذر خواهی کنیم.

این یعنی نهایت توحید و اینکه غفران در نهایت دست خداست.

حتی گاهی اوقات ما از ائمه طلب بخشش می کنیم و آن را کافی می دانیم. شاید تعبیر مورد بحث این عملکرد را نیز زیر سوال می برد.

به هر حال حق الناس نیز به حق الله برمی گردد و اتفاقا از آیات دیگر قرآن نیز این مطلب بدست می آید. اگر شما به آیه ۹۲ سوره نساء مراجعه کنید خواهید دید که در مورد قتل خطئی مطالبی بیان شده است که دلالت دارد این کار علاوه بر حق الناس ، حق الله نیز هست.

با مجموع توضیحات داده شده متوجه می شویم که برخی از کارها که ما می خواهیم تنها با پرداخت حقوق مردم ، آن را حل کنیم اشتباه است. مثلا اینکه کسی بگوید من ماشینم را بیمه کردم و اگر کسی را کشتم بیمه ، دیه اش را می دهد و گناه از گردن من ساقط است این حرف ، صحیح نیست. اگر کسی دیه داد جدا گانه باید نزد خدا نیز توبه کند.

یا اینکه برخی می گویند ما روزه نمی گیریم و کفاره می دهیم و تنها کفاره ، ما را می آمرزد این نیز صحیح نیست.

اینکه در احکام حج برخی می گویند ما فلان مورد از محرمات احرام را انجام می دهیم و بعد با پرداخت کفاره ، کار حل می شود این نیز صحیح نیست. تنها با پرداخت کفاره کار حل نمی شود بلکه شخص باید واقعا نزد خدا توبه کند.

به هر ترتیب تعبیر وَ مَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ می خواهد بگوید غفران ذنوب دست مردم نیست بلکه دست خداست.

نکته ۳۵ : از آیۀ ۱۳۵ بدست می آید که عالمانه اصرار بر گناه کردن بسیار بد است. متأسفانه برخی افراد عالمانه اصرار بر گناه دارند مثلا هر چه به آنها گفته شود که نباید احادیث بی سند بخوانید با اینکه می دانند این حرف صحیح است ولی باز بر این کارشان اصرار می کنند. یا عده ای با اینکه حق را می دانند به خاطر فرقه گرایی اصرار دارند که هر جور که شده از فرقۀ خود دفاع کنند. یا اینکه برخی با اینکه می دانند مسخره کردن اقوام اشکال دارد ولی باز برای ترک ها و لرها لطیفه می سازند.

به طور کلی اصرار کردن و لجبازی کردن در مورد کارهای اشتباهی که مرتکب می شویم در برخی از ما وجود دارد. بهتر است اگر اشتباه خود را فهمیدیم خیلی زود تسلیم شویم نه اینکه اصرار بر کارهای خود داشته باشیم.

نکته ۳۶ : ممکن است کسى با خواندن تعبیر وَ لَمْ یُصرُِّواْ عَلىَ‏ مَا فَعَلُواْ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ در انتهاى آیه ۱۳۵ سوال کند که آیا جاهلانه بر گناه ، اصرار داشتن اشکال ندارد؟ آیا خود جهل یک گناه نیست؟

در جواب این سوال باید گفته شود که در معنای تعبیر وَ هُمْ یَعْلَمُونَ دو احتمال وجود دارد :

الف) ممکن است این جمله ، یک جمله‌ی مستقل باشد و اشاره به یک صفت خاص برای متقین دارد یعنی متقین اهل علم آموزی هستند.

ب) ممکن است این جمله با تعبیر وَ لَمْ یُصرُِّواْ عَلىَ‏ مَا فَعَلُواْ مرتبط باشد و در نتیجه می خواهد بگوید متقین آگاهانه اصرار بر گناه ندارند.

حال ، به نظر می رسد که دو معنا با هم مدّ نظر است. پس متقین کسانی هستند که از طرفی اهل علم می باشند. بنابراین اگر کسی اهل جهل باشد متقی نیست. بنابراین اگر کسی جاهلانه بر گناه اصرار کند او نیز اهل تقوا نیست چون علم ندارد. و اما وقتی شخص ، علم پیدا کرد اگر می خواهد متقی شود نباید اصرار بر گناه داشته باشد بلکه اگر گناه کرد باید بلافاصله توبه کند تا در زمره‌ی متقین قرار گیرد.

به هر حال خودِ قید وَ هُمْ یَعْلَمُونَ ، جهل را حتی طبق احتمال دوم نفی می کند و به ما می فهماند که متقی ، اهل علم است و اینکه می گوید عالمانه اصرار بر گناه ندارد خود واژه‌ی عالمانه می فهماند که متقی ، اهل علم است و عالم بودنش مفروض گرفته شده است. به معنای تعبیر ، خوب دقت کنید. این تعبیر این چنین معنا می شود :

متقین در حالی که اهل علم اند ، اصرار بر گناه نمی کنند.

طبق این معنا اهل علم بودن متقین مفروض گرفته شده است. پس کسی که جاهل است اصلا متقی نیست چرا که متقی باید اهل علم باشد. بنابراین کسی که جاهلانه اصرار بر گناه نکند مطلوب آیه نیست با اینکه اصرار بر گناه ندارد.

در این زمینه در تفسیر روح المعانی توضیحات جالبی داده شده است که علاقه مندان می توانند به آن تفسیر مراجعه کنند.

به هر حال از آیه ۱۳۵ شروط مختلف توبه‌ی صحیح بدست می آید که عبارت است از :

الف) یاد خدا

ب) استغفار

ج) عدم اصرار و تکرار گناه

د) نسبت به گناه عالم بودن و عالمانه از گناه دوری کردن

نکته ۳۷ : مراد از سنن در آیۀ ۱۳۷ ممکن است سنت های الهی باشد یعنی قوانین خدا که بر روی امت های گوناگون اجراء کرده است مثل عذاب یا هر چیز دیگر. ممکن هم هست اشاره به سنت های خود اقوام داشته باشد.

نکته ۳۸ : دستور سیر فی الارض در جاهاى مختلف قرآن آمده است و بعد از اکثر آنها از تعبیر (کیف) استفاده شده است. مراد از این تعبیر صرف گردش برای تفریح نیست بلکه سیر در زمین برای عبرت گرفتن است.

در اینجا می گوید در زمین سیر کنید و ببینید عاقبت کسانی که حق را تکذیب کردند چه شد؟ آنها الآن چه جایگاهی دارند؟ الآن اگر به ابوجهل ها و فرعون ها نگاه کنیم و به پیامبران الهی نیز نگاه کنیم متوجه می شویم که کدامیک پیروز بوده اند. آیا ابوجهل پیروز شد یا پیامبر اکرم؟

واقعا عاقبت تکذیب کنندگان حق چه شد؟

نکته ۳۹ : سیر در زمین ، امروزه با وسائل ارتباط جمعی راحت تر شده است. امروزه سیر در شبکه های مختلف ماهواره و البته استفادۀ صحیح از آن و آشنا شدن با مردم مناطق مختلف جهان و البته عبرت گرفتن از آن می تواند انجام دستور آیۀ ۱۳۷ باشد.

این نکته نیز توجه شود که در قرآن بارها به سیر فی الارض دستور داده شده است و این ، دلالت بر اهمیت این موضوع دارد. به نظر می رسد که سیر فی الارض برای عبرت گرفتن ، دستوری واجب در قرآن است و ما باید در کنار بقیه‌ی دستورات دین به این دستور نیز عمل کنیم. پس قرآن از ما می خواهد که فعال باشیم و در زمین ، سیر کنیم. دین داری ساکن دین داری صحیحی نیست. فکر نکنیم دین ، تنها به نماز و روزه دستور داده است. خیر ، دین به سیر فی الارض برای عبرت گرفتن هم دستور داده است.

نکته ۴۰ : بجای دستور به سیر فی الارض می توانست بگوید بروید و کتب تاریخی را بخوانید. شاید سیر فی الارض خصوصیاتی دارد که با کتاب خواندن حاصل نمی شود. بنابراین اگر چه گفتیم که سیر فی الارض می تواند مصادیق متعددی داشته باشد ولی به هر حال سیر مکانی و اینکه خود ما به فلان مکان برویم خصویاتی دارد که فضای مجازی آن خصوصیات را ندارد.

نکته ۴۱ : در تفسیر التحریر و التنویر آمده است که از این آیه اهمیت علم تاریخ بدست می آید. این حرف ، صحیح است ولی باید دقت شود که مراد از تاریخ که اهمیت دارد ، تاریخ صحیح است نه تاریخ نامعتبر.

نکته ۴۲ : اینکه چرا در آیه ۱۳۷ در سیاق مربوط به جنگ احد به مکذبین اشاره شده است ممکن است به این دلیل باشد که می خواهد به مومنین بگوید اگر شکست خوردید فکر نکنید گروه مقابل شما حق اند. اگر به عاقبت مکذبین نگاه کنید خواهید فهمید که عاقبت با متقین است نه مکذبین. پس فریب دنیای مکذبین را نخورید و مواظب باشید خودتان هم با برگشت به شرک مکذب نشوید.

نکته ۴۳ : در این نکته به آیات مربوط به سیر فی الارض در قرآن اشاره می کنیم:

آیات مربوط به سیر فی الارض در قرآن

آیه اول : آل‏عمران : ۱۳۷   قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُروا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الْمُکَذِّبینَ

قطعاً پیش از شما روش‏هایى [در میان ملل و جوامع‏] بوده که از میان رفته است، پس در زمین گردش کنید و با دقت و تامّل بنگرید که سرانجام تکذیب کنندگانِ [حقایق‏] چگونه بود.

آیه دوم : الأنعام : ۱۱   قُلْ سیرُوا فِی الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الْمُکَذِّبینَ

بگو: در زمین بگردید، سپس با تأمل بنگرید که فرجام تکذیب کنندگان چگونه بوده است؟

آیه سوم : یوسف : ۱۰۹   وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ إِلاَّ رِجالاً نُوحی‏ إِلَیْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ أَ فَلَمْ یَسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَدارُ الْآخِرَهِ خَیْرٌ لِلَّذینَ اتَّقَوْا أَ فَلا تَعْقِلُونَ

و پیش از تو جز مردانى از اهل آبادى‏ها را که به آنان وحى کردیم [براى هدایت مردم‏] نفرستادیم. آیا [مخالفان حق‏] در زمین گردش نکردند تا با تأمل بنگرند که عاقبت کسانى که پیش از آنان بودند، چگونه بود؟ و مسلماً سراى آخرت براى کسانى که پرهیزکارى کردند، بهتر است آیا نمى‏اندیشید؟

آیه چهارم : النحل : ۳۶   وَ لَقَدْ بَعَثْنا فی‏ کُلِّ أُمَّهٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلالَهُ فَسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الْمُکَذِّبینَ

و همانا در هر امتى پیامبرى فرستادیم که [اعلام کند که‏] خدا را بپرستید و از [پرستش‏] طاغوت بپرهیزید. پس خدا گروهى از آنان را [که لیاقت نشان دادند] هدایت کرد و گروهى [دیگر را به سبب تکبّر و عنادشان‏] گمراهى بر آنان مقرّر شد. پس در زمین بگردید و با تأمل بنگرید که سرانجام تکذیب‏کنندگان چگونه بود.

آیه پنجم : الحج : ۴۶   أَ فَلَمْ یَسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ یَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتی‏ فِی الصُّدُورِ

آیا در زمین گردش نکرده‏اند تا براى آنان دل‏هایى [بیدار و بینا] پیدا شود که با آن بیندیشند یا گوش‏هایى که با آن [اندرزها را] بشنوند؟ حقیقت این است که دیده‏ها کور نیست بلکه دل‏هایى که در سینه‏هاست، کور است!

آیه ششم : النمل : ۶۹   قُلْ سیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الْمُجْرِمینَ

بگو: در زمین بگردید پس با تأمل بنگرید که سرانجام گنهکاران چگونه بود؟

آیه هفتم : العنکبوت : ۲۰   قُلْ سیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنْشِئُ النَّشْأَهَ الْآخِرَهَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ

بگو: در زمین بگردید پس با تأمل بنگرید که چگونه مخلوقات را آفرید، سپس خدا جهان آخرت را ایجاد مى‏کند زیرا خدا بر هر کارى تواناست.

آیه هشتم : الروم : ۹   أَ وَ لَمْ یَسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّهً وَ أَثارُوا الْأَرْضَ وَ عَمَرُوها أَکْثَرَ مِمَّا عَمَرُوها وَ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَما کانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ

آیا [به غفلت نانى مى‏خورند و بى‏خبر به سر مى‏برند و] در زمین گردش نکرده‏اند تا با تأمل بنگرند سرانجام کسانى که پیش از اینان بودند چگونه بود؟ آنان قوى‏تر و نیرومندتر از اینان بودند، و زمین را [براى هدف‏هاى گوناگون‏] زیر و رو کردند و آن را بیش از آنچه اینان آبادش کردند، آباد نمودند، و پیامبرانشان دلایل روشن براى آنان آوردند [ولى به سبب تکذیب پیامبرانشان هلاک شدند] پس خدا بر آن نبود که به آنان ستم کند، ولى آنان بودند که به خودشان ستم مى‏کردند.

آیه نهم : الروم : ۴۲   قُلْ سیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الَّذینَ مِنْ قَبْلُ کانَ أَکْثَرُهُمْ مُشْرِکینَ

بگو: در زمین بگردید پس با تأمل بنگرید که سرانجام کسانى که پیش‏تر بودند [و مرتکب کار زشت شدند] چگونه بود؟ بیشتر آنان مشرک بودند.

آیه دهم : فاطر : ۴۴   أَ وَ لَمْ یَسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ کانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّهً وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعْجِزَهُ مِنْ شَیْ‏ءٍ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الْأَرْضِ إِنَّهُ کانَ عَلیماً قَدیراً

آیا در زمین گردش نکردند تا بنگرند سرانجام کسانى که پیش از اینان زندگى مى‏کردند و از اینان نیرومندتر بودند چگونه بود؟ و هیچ چیز در آسمان‏ها و زمین نیست که بتواند خدا را عاجز کند [تا از دسترس قدرت او بیرون رود] زیرا او همواره دانا و تواناست.

آیه یازدهم : غافر : ۲۱   أَ وَ لَمْ یَسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الَّذینَ کانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ کانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّهً وَ آثاراً فِی الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ ما کانَ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ واقٍ

آیا در زمین گردش نکردند تا با تأمل بنگرند که سرانجام کسانى که پیش از آنان بودند، چگونه بود؟ آنان از ایشان نیرومندتر بودند، و در زمین آثارى پایدارتر [چون قلعه‏ها، خانه‏هاى استوار و کاخ‏هاى بسیار محکم‏] داشتند، پس خدا آنان را به کیفر گناهانشان [به عذاب‏] گرفت، و در برابر خدا مدافع و حمایت گرى نداشتند.

آیه دوازدهم : غافر : ۸۲   أَ فَلَمْ یَسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کانُوا أَکْثَرَ مِنْهُمْ وَ أَشَدَّ قُوَّهً وَ آثاراً فِی الْأَرْضِ فَما أَغْنى‏ عَنْهُمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ

آیا در زمین گردش نکردند تا با تأمل بنگرند که سرانجام کسانى که پیش از آنان بودند [و سرکشى و تکبّر مى‏کردند] چگونه بود؟ همانان که نفراتشان از اینان بیشتر و از ایشان نیرومندتر بودند، و در زمین آثارى پایدارتر [چون قلعه‏ها و خانه‏هاى استوار و کاخ‏هاى بسیار محکم‏] داشتند، ولى نفرات و قدرت و آثارى که همواره به دست مى‏آوردند [چیزى از عذاب خدا را] از آنان دفع نکرد.

آیه سیزدهم : محمد : ۱۰   أَ فَلَمْ یَسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ لِلْکافِرینَ أَمْثالُها

آیا در زمین گردش نکردند تا با تأمل بنگرند که سرانجام کسانى که پیش از آنان بودند، چگونه بود؟ خدا آنان را درهم کوبید و نابود کرد و نیز براى این کافران همانند آن [عذاب‏ها قطعى و ثابت‏] است.

توجه شود که گاهی اوقات چیزهایی در ذهن ماست و آنها را دین می پنداریم که اصلا در قرآن تأکیدی راجع به آنها نیست و از آن طرف برخی چیزها که بارها در قرآن مورد تأکید قرار گرفته است را دین نمی دانیم.

در قرآن تأکید صریح راجع به زیارت قبر اولیاء الهی وجود ندارد ولی بارها تأکید شده که سیر فی الارض کنید و عبرت بگیرید. ببینید دین چقدر می تواند عوض شود.

به هر حال می خواهیم بگوییم سیر فی الارض در قرآن بارها مورد تأکید است. سعی کنیم این دستور را عمل کنیم. حتی از آیه هفتمی که آمد می فهمیم که باید در زمین سیر کنیم تا بتوانیم نحوه‌ی خلقت الهی را در یابیم. پس اگر کسی سوال کرد آیا قرآن توصیه کرده است که راجع به بیگ بنگ و چگونگی خلقت تحقیق کنید باید بگوییم بله ، در آیه ۲۰ سوره عنکبوت چنین تأکیدی شده است.

ببینید چه آیات مهمی در قرآن داریم ولی به آن عمل نمی کنیم.

همچنین آیه‌ی پنجمی که آورده شد نیز خیلی قابل تأمل است. این آیه می خواهد به ما بگوید در زمین سیر کنید تا عقل شما رشد کند و بتوانید به تعقل و شنیدن حق برسید. حال ، این را مقایسه کنید با ما که حتی حاضر نیستیم به مسجد دیگری برویم و حرف دیگری را بشنویم.

نکته ۴۴ : از تعبیر هَاذَا بَیَانٌ لِّلنَّاسِ در آیه ۱۳۸ مى توان بدست آورد که قرآن را مردم نیز مى فهمند. استفاده از واژۀ بیان در این تعبیر قابل تأمل است. وقتی این تعبیر می گوید قرآن ، برای مردم ، بیان است دلالت دارد که خود مردم نیز می توانند سراغ آن بیایند و بفهمند.

بله قرآن بطون مختلف دارد ولی به هر حال ظاهر آن را مردم نیز می توانند بفهمند. اگر ما آنقدر که بر روی زبان انگلیسی در مدارس سرمایه گذاری می کنیم بر روی تفسیر قرآن سرمایه گذاری می کردیم بسیاری از مردم جامعه ، قرآن را می فهمیدند.

به این نکته نیز توجه شود که قرآن ، بسیار آسان تر از نهج البلاغه است. آنها که می گویند قرآن سخت است و بجای آن باید حدیث خواند متوجه نیستند که اگر قرآن و نهج البلاغه را به یک طلبه بدهیم تا بخواند ، قرآن برای او آسان تر است.

به هر حال اگر قرآن بَیَانٌ لِّلنَّاسِ است واقعا چند درصد مردم از بیان آن استفاده می کنند؟ متأسفانه آنقدر که برخی از مردم با مفاتیح مرتبط هستند با قرآن ارتباط ندارند.

نکته ۴۵ : در آیه ۱۳۸ ، بیان بودن قرآن برای مردم آمده و هدایت و موعظه بودن قرآن برای متقین. پس قرآن برای مردم بیان کننده‌ی حق است ولی این متقین هستند که از آن بیان ها هدایت می شوند و پند پذیری دارند.

دقت کنید که در این آیه به سه چیز اشاره شده است که به نظر می رسد این سه چیز مترتب بر هم هستند : بیان ، هدایت ، موعظه

خوب است برای فهم مطلب مثالی بزنیم :

مدیر یک مدرسه ابتدا مطلبی را برای دانش آموزان بیان می کند. این بیان برای همه است ولی همه از آن بیان مطلع نمی شوند چرا که دغدغه‌ی آن را ندارند و در حین سخنرانی مدیر ، در حال صحبت کردن هستند. بنابراین تنها عده ای هستند که می فهمند مدیر مدرسه چه گفت و چه قانونی را برای مدرسه اعلام کرد. و اما از آنها که صحبت های مدیر را شنیدند و واقعا فهمیدند که چه باید بکنند باز عده ای هستند که پند پذیر هستند و واقعا به دستورات مدیر عمل می کنند.

حال در مورد قرآن نیز همین گونه است. قرآن برای همه‌ی مردم بیان شده است ولی بسیاری از مردم از این بیان استفاده نمی کنند و هدایت های قرآن را اصلا نمی فهمند. این متقین هستند که سعی در فهم هدایت های قرآنی می کنند و پس از آن تازه به آن هدایت ها پند می پذیرند و عمل می کنند.

نکته ۴۶ : آیۀ ۱۳۹ به مسلمانان دستور می دهد که تنبلی نکنید و در سختی ها محزون نشوید. متأسفانه سستی و تنبلی ما موجب شده است که اتفاقات بدی در دنیای اسلام بیفتد. امروزه اگر می بینیم دنیای اسلام با این مشکلات رو به رو است راه حل آن عمل به دستور این آیه است. نباید سستی کرد بلکه باید محکم پیش رفت. طبق این آیه اگر ما ایمان واقعی داشته باشیم حتما برتریم.

مراد از برتری در این آیه می تواند برتری روحی یا برتری در منطق و استدلال باشد. حتی برتری در این آیه می تواند برتری ظاهری نیز باشد. اگر کشورهای اسلامی با هم متحد می شدند آیا برتر از کشورهای اروپایی و آمریکایی نمی شدند؟ مشکل این است که مسلمانان اهل عمل نیستند و الا اعلون بودند. البته ببینید قابلیت اسلام چقدر زیاد است که با اینکه در طول تاریخ درست به آن عمل نشده است باز اینقدر رشد کرده و در بسیای از موارد مسلمانان را اعلون کرده است. حال اگر مسلمانان واقعا به آن عمل می کردند چه می شد؟

خلاصه اینکه این آیه سه دستور به ما می دهد که ما در هر سه دستور کوتاهی می کنیم :

الف) تنبلی نکنید : ما در بسیاری از امور تنبلی میکنیم. از خواندن ۵ وقت نماز گرفته تا مطالعه و تحقیق راجع به دین تا رعایت نظم و …

ب) محزون نباشید : متأسفانه ما از حوادث گذشته و شکست های گذشته خیلی محزون هستیم. هنوز داریم برای حادثه ای که ۱۴۰۰ سال پیش رخ داده گریه می کنیم. شاید دستور وَ لَا تحَْزَنُواْ با این کار ما که برای حادثه‌ی ۱۴۰۰ سال پیش گریه می کنیم و آن را اصل می دانیم تعارض داشته باشد. ما باید از تاریخ عبرت بگیریم نه اینکه در آن توقف کنیم و برای آن گریه کنیم.

حتی شاید بتوان از این دستور نتیجه گرفت که باید در زندگی حزن را کنار بگذارید و با روحیه‌ی خوب زندگی کنید. پس جامعه ای که بیشتر اهل حزن و اندوه است جامعه‌ی مطلوب قرآنی نیست.

ج) مومن باشید : متأسفانه برخی از ما در این دستور نیز مشکل داریم و ایمان واقعی به وعده های الهی نداریم. دین لقلقه‌ی زبان های ماست و الا واقعا دین دار نیستیم.

پس ما در انجام هر سه دستور آیه مشکل داریم و راز عقب ماندگی ما همین است. اگر کشورهای اسلامی به دستور این آیه که یک خط بیشتر نیست عمل کنند حتما از کشورهای غربی جلو می زنند.

نکته ۴۷ : مراد از وَ لَا تحَْزَنُواْ نهى از حزن افراطى است و الا حزن طبیعى مشکلى ندارد.

نکته ۴۸ : ممکن است کسی بپرسد آیا تعبیر أَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ در آیه‏ى مورد بحث با آیه ۸۳ سوره قصص تعارض ندارد چون در آن آیه اراده‏ى علو داشتن مورد مذمت قرار گرفته است؟

در جواب باید گفته شود آنچه که اشکال دارد اراده‌ی علو است ولی اینکه کسی با انجام وظایفش علو پیدا کند بدون اینکه اراده داشته باشد مشکلی ندارد.

آیه ۸۳ سوره قصص در مورد اراده‌ی علو است و آیه مورد بحث در مورد خودِ علو است.

نکته‌ی دیگر اینکه مراد از علو در آیه ۸۳ سوره قصص علو دنیوی است ولی علو در آیه‌ی مورد بحث علو در امور ایمانی و دینی یعنی علو فی سبیل الله است.

نکته ۴۹ : شاید قرآن با آوردن جمله إِن یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِّثْلُهُ در آیه ۱۴۰ مى خواهد بگوید همچنانکه دشمن شما در باطل خود محکم است و با وجود شکست دوباره خود را تجهیز کرد شما نیز در حق خود محکم باشید و از شکست در احد ناامید نشوید. ممکن هم هست که با آوردن این جمله مى خواهد به مسلمانان امید دهد که روزگار این گونه نمى ماند.

نکته ۵۰ : بنده قبلا در تحقیقاتم به این نتیجه رسیده بودم که قرآن براى کسانى که در راه خدا کشته شده اند عنوان شهید بکار نبرده است بلکه از تعبیر قتلوا فى سبیل الله استفاده کرده است و بهتر است ما نیز از همان تعبیر قرآنى استفاده کنیم. حال در مطالعات تفسیرى مشاهده کردم که اتفاقا این حرف در تفسیر المیزان نیز آمده است. در این تفسیر در ذیل آیۀ ۱۴۰ سوره آل عمران آمده است :

منظور از گواهان، گواهان اعمال است، نه شهیدان به معناى کشتگان در معرکه جنگ، چون شهید به این معنا در هیچ جاى قرآن نیامده، و به این معنا از الفاظى است مستحدث، که اخیرا در جامعه اسلامى اصطلاح شده، هم چنان که توضیح بیشتر در تفسیر آیه:” وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّهً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ” گذشت.(ترجمه المیزان، ج‏۴، ص: ۴۲)

البته با توجه به اینکه کشته شدگان در راه خدا ، عملا شهادت دهنده‌ی به حق هستند می توانند یکی از مصادیق شهداء باشند ولی اینکه شهداء ، خاص آنها باشد لااقل اصطلاح قرآنیِ صریحی نیست.

نکته ۵۱ : در آیات ۱۴۰ و ۱۴۱ چند هدف برای گردش روزگار بیان شده است :

الف) لِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ : تا خدا مومنین واقعى را مشخص کند. در همین گردش روزگار است که مومنین واقعی مشخص می شوند. افراد را در مواقع حساس می توان شناخت. انسان دوست های واقعی اش را در مواقع حساس می شناسد. بسیاری از افراد هستند که در طول زمان شناخته می شوند و انسان می فهمد که در واقع چه کاره اند.

دقت شود که مراد از لِیَعْلَمَ اللَّهُ در این تعبیر دو چیز می تواند باشد :

۱) ممکن است این فعل به معنای علامت گذاشتن باشد همچنانکه آقای صادقی تهرانی این گونه ترجمه کرده است.

۲) ممکن هم هست مراد از علم در این عبارت علم فعلی خدا باشد مثل اینکه یک معلم می داند فلان دانش آموز قبول یا رد می شود ولی امتحان می گیرد تا علم خودش را بالفعل کند و در عالم خارج اثبات کند و در عالم خارج ، علم بالفعل پیدا کند.

ب) وَ یَتَّخِذَ مِنکُمْ شهَُدَاءَ : تا در این گردش روزگار شاهدانى اخذ شوند تا براى نسل هاى آینده تجربیات خود را بیان کنند.

البته دقت شود که مقام شاهد ، مقام والایی است و طبق آیه ۶۹ سوره نساء شهداء کسانی هستند که خدا به آنها نعمت عطا کرده است. به هر حال هرکسی حاضر نمی شود شاهد شود. به عنوان مثال در بحث جنگ معمولا افراد شهادت به حق نمی دهند و می خواهند خود را پیروز معرفی کنند. باید در حوادث روزگار سراغ افرادی که واقعا شاهد هستند رفت و از آنها بهره گرفت. در آیه ۲۰ سوره یس از مردی ناشناس صحبت شده است که از پیامبران الهی دفاع کرد و او یکی از مصادیق شاهد در قرآن می باشد.

این احتمال هم هست که مراد از شاهد در این تعبیر الگو و معیار باشد یعنی کسانی که الگو و معیار شناخت حق از باطل هستند. برخی هم گفته اند که مراد از شهداء ، کشته شدگان در راه خدا می باشد که البته گفتیم این گروه یکی از مصادیق شهداء هستند.

ج) وَ اللَّهُ لَا یحُِبُّ الظَّالِمِینَ : تا در این گردش روزگار روشن شود که خدا ظالمین را دوست ندارد.(این تعبیر ممکن است نقطه مقابل تعبیر وَ اللَّهُ یحُِبُّ الْمُحْسِنِینَ در آیه ۱۳۴ باشد)

مراد از ظالمین می تواند دشمنان اسلام باشد که با چرخش روزگار – و البته در صورت محکم بودن مومنین و عمل کردن آنها به آیه ۱۳۹ – روشن می شود که خدا آنها را دوست ندارد. ممکن هم هست مراد از ظالمین مسلمانان سست باشند که با گردش روزگار روشن می شود خدا آنها را به خاطر سستی دوست ندارد و در معرکه ها ، آنها را کمک نمی کند همچنانکه در جنگ احد همین گونه شد.

د) وَ لِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ : تا در این گردش روزگار ، مومنین آب دیده شوند. توضیح اینکه شکستها نقاط ضعف و عیوب جمعیتها را آشکار مى‏سازد و وسیله مؤثرى است براى شستشوى از این عیوب.(این جملات آخر از تفسیر نمونه گرفته شده است)

در تفسیر روشن در مورد لغت تمحیص چنین آمده است :

تمحیص: بمعنى خالص و پاک کردن چیزیست با تثبیت و إبقاء آن، و تخلیص و تصفیه انسان عبارت مى‏شود از تزکیه او از صفات رذیله و از اعتقادات باطله و از اعمال و حرکات ناشایست.

زیرا رسیدن قرح و مجروح شدن انسانرا تکان سخت داده و موجب تنبّه و توجّه پیدا کردن بعوالم روحانى و حقیقت زندگى و جهان دیگر مى‏شود، و این توجّه انسان را از غفلت و گرایش بتمایلات و وابسته بودن بعلایق مادّى و از اعمال سوء و  برنامه‏هاى خلاف منصرف کرده، و براى اصلاح و تزکیه و تطهیر خود مشغول مى‏کند.(تفسیر روشن، ج‏۵، ص: ۵۴)

ه) وَ یَمْحَقَ الْکاَفِرِینَ : تا در گردش روزگار آرام آرام کفار محو شوند. در تفسیر المیزان آمده است :  کلمه” محق” به معناى نابود کردن تدریجى یک چیز است.(ترجمه المیزان، ج‏۴، ص: ۴۳) با گردش روزگار البته در صورتی که مومنین ، واقعا مومن باشند و قانون دیگری اولویت نداشته باشد آرام آرام کفار محو می شوند. مشکل اینجاست که مومنین ، مومن نیستند. اگر مسلمین واقعا به دستورات دین اسلام عمل می کردند الآن برترین ها در جهان بودند. همین الآن عمل نکرده اند و باز اسلام رو به رشد بوده است و اینقدر از جهان را گرفته است چه برسد به اینکه بخواهند واقعا به دستورات اسلام عمل کنند. ببینید اسلام چه قابلیتی دارد که با اینکه در طول ۱۴۰۰ سال ، خوب به آن عمل نشده است ولی باز اینقدر نتیجه بخش بوده و اینقدر رشد کرده است.

نکته ۵۲ : از آیۀ ۱۴۲ بدست می آید که برای رفتن به بهشت باید جهاد کرد و صبر پیشه کرد. اینکه ما می خواهیم دین داری آرامی داشته باشیم و هیچ سختی در دین داری نکشیم و سپس توقع رفتن به بهشت داشته باشیم صحیح نیست. اینکه مبلغین دین خودشان را درگیر برخی مسائل نمی کنند و با خرافات و بدعت ها مبارزه نمی کنند و خلاصه اینکه در راه دین جهاد نمی کنند چنین افرادی نمی توانند توقع رفتن به بهشت را داشته باشند. اینکه برخی از مردم فکر می کنند بدون تلاش ، تنها با گفتن چند ذکر یا رفتن به یک زیارت بهشتی می شوند این تفکر نیز صحیح نیست. بهشت رفتن جهاد و صبر می خواهد. ممکن است برای بیرون کردن یک رذیله‌ی اخلاقی از وجود خود مجبور شویم سال ها تلاش کنیم.

خلاصه اینکه باید در راه دین جهاد کرد. جهاد هم غیر از قتال است. امروزه ممکن است جهاد برای دین جهاد علمی به صورت مبارزه با خرافات و بدعت ها باشد.

دقت کنید که در چند آیه از قرآن کلمات جهاد و صبر کنار هم آمده است که غیر از آیۀ مورد بحث می توان آیۀ ۱۱۰ سوره نحل و همچنین آیۀ ۳۱ سوره محمد را اشاره کرد. ارتباط جهاد و صبر در این آیات قابل تأمل است. جهاد و صبر عامل موفقیت انسان در دین داری است. پس سعی کنیم بیشتر روی این دو صفت کار کنیم. سعی کنیم اهل تلاش در دین داری باشیم نه اینکه یک دین داری ساکن داشته باشیم. سعی کنیم برای دین داری صحیح ، صبر را پیشه‌ی خود سازیم نه اینکه زود از کوره در برویم.

نکته ۵۳ به بعد در جزوه زیر (دانلود کنید)

Ohod War

همچنین ببینید

تفسیر آیات ۲۵ تا ۳۷ سوره حج

تفسیر آیات ۲۵ تا ۳۷ سوره حج نکته ۱ : بازداشتن از مسجد الحرام که …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *