خانه / اعتقادات / اسلام پژوهی / شادی و غم از دیدگاه قرآن

شادی و غم از دیدگاه قرآن

 شادی و غم از دیدگاه قرآن

 مقدمه :

در ایام نوروز سال ۱۳۹۵ به ذهنم رسید که به مناسبت این ایام بحث شادی در اسلام و به خصوص در قرآن را مورد تحقیق قرار دهم. پس از پایان این تحقیق به مناسبت راجع به غم و نظر قرآن در این باره نیز تحقیقی صورت گرفت که در این جزوه هر دو تحقیق آورده شده است.

شادی از دیدگاه قرآن

همچنانکه در ایام عزاداری ، ما به نقد عزاداری می پردازیم این حق را نیز داریم که در ایام شادی به نقد شادی ها نیز بپردازیم. به نظر می رسد همچنانکه ما در عزا افراط می کنیم در شادی نیز افراط می کنیم. اگر ما به عزاداری خیابانیِ بدون نظم اشکال داریم به شادی خیابانی بدون نظم نیز اشکال داریم. اگر ما به عزاداری های افراطی که از حد خود خارج شود اشکال داریم به شادی های افراطی نیز اشکال داریم. واقعا باید شادی واقعی را تعریف کنیم. آیا شادی های زودگذر شادی حقیقی است؟ همچنانکه ما به آن جوانی که در هیأت های مذهبی شرکت می کند و بالا و پایین می پرد و این کار را عزاداری حساب می کند انتقاد می کنیم به جوانی که شادی را در جلسات رقص و آواز خلاصه می داند نیز اشکال داریم.

قبل از اینکه بحث را ادامه دهیم بد نیست ابتدا به آیاتی که در آن از شادی صحبت شده است اشاره ای داشته باشیم تا بفهمیم ملاک قرآن برای شادی چیست. در این زمینه می توانید واژه های فرح ، سرور ، ضحک و … را در قرآن جستجو کنید.

آیه اول : یَأَیهَُّا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُم مَّوْعِظَهٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَ شِفَاءٌ لِّمَا فىِ الصُّدُورِ وَ هُدًى وَ رَحْمَهٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ(۵۷) قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذَالِکَ فَلْیَفْرَحُواْ هُوَ خَیرٌْ مِّمَّا یجَْمَعُونَ(۵۸) سوره یونس

ترجمه : اى مردم! یقیناً از سوى پروردگارتان براى شما پند وموعظه‏اى آمده، و شفا است براى آنچه [ازبیمارى‏هاى اعتقادى و اخلاقى‏] در سینه‏هاست، و سراسر هدایت و رحمتى است براى مؤمنان. (۵۷) بگو: [این موعظه، دارو، هدایت و رحمت‏] به فضل و رحمت خداست، پس باید مؤمنان به آن شاد شوند که آن از همه ثروتى که جمع مى‏کنند، بهتر است. (۵۸)

آیه دوم : وَ إِذَا مَا أُنزِلَتْ سُورَهٌ فَمِنْهُم مَّن یَقُولُ أَیُّکُمْ زَادَتْهُ هَاذِهِ إِیمَانًا  فَأَمَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ فَزَادَتهُْمْ إِیمَانًا وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ(توبه-۱۲۴)

ترجمه : و چون سوره‏اى نازل شود، از میان آنان کسى است که مى‏گوید: «این [سوره‏] ایمان کدام یک از شما را افزود؟» امّا کسانى که ایمان آورده‏اند بر ایمانشان مى‏افزاید و آنان شادمانى مى‏کنند.

آیه سوم : فَأَعْرِضْ عَن مَّن تَوَلىَ‏ عَن ذِکْرِنَا وَ لَمْ یُرِدْ إِلَّا الْحَیَوهَ الدُّنْیَا(۲۹) ذَالِکَ مَبْلَغُهُم مِّنَ الْعِلْمِ…. سوره نجم

ترجمه : بنابراین از کسانى که از یاد ما روى گردانده‏اند و جز زندگى دنیا را نخواسته‏اند، روى بگردان. (۲۹) این [دنیا خواهى‏] آخرین مرز دانش و معرفت آنان است…

آیه چهارم : وَ فَرِحُواْ بِالحَْیَوهِ الدُّنْیَا وَ مَا الحَْیَوهُ الدُّنْیَا فىِ الاَْخِرَهِ إِلَّا مَتَاعٌ‏(رعد-۲۶)

ترجمه : و [آنان که از حیات جاوید و پرنعمت آخرت بى‏خبرند] به زندگى زودگذر دنیا شادمان شدند، در حالى که زندگى دنیا در برابر آخرت جز متاعى اندک و ناچیز نیست.

آیه پنجم : مَا أَصَابَ مِن مُّصِیبَهٍ فىِ الْأَرْضِ وَ لَا فىِ أَنفُسِکُمْ إِلَّا فىِ کِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبرَْأَهَا  إِنَّ ذَالِکَ عَلىَ اللَّهِ یَسِیرٌ(۲۲) لِّکَیْلَا تَأْسَوْاْ عَلىَ‏ مَا فَاتَکُمْ وَ لَا تَفْرَحُواْ بِمَا ءَاتَاکُمْ  وَ اللَّهُ لَا یحُِبُّ کلُ‏َّ مخُْتَالٍ فَخُورٍ(۲۳) سوره حدید

ترجمه : هیچ مصیبتى (ناخواسته) در زمین و نه در وجود شما روى نمى‏دهد مگر اینکه همه آنها قبل از آنکه زمین را بیافرینیم در لوح محفوظ ثبت است و این امر براى خدا آسان است! (۲۲) این بخاطر آن است که براى آنچه از دست داده‏اید تأسف نخورید، و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشید و خداوند هیچ متکبّر فخرفروشى را دوست ندارد! (۲۳)

آیه ششم : إِنَّ قَارُونَ کَانَ مِن قَوْمِ مُوسىَ‏ فَبَغَى‏ عَلَیْهِمْ  وَ ءَاتَیْنَاهُ مِنَ الْکُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتحَِهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَهِ أُوْلىِ الْقُوَّهِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ  إِنَّ اللَّهَ لَا یحُِبُّ الْفَرِحِینَ(۷۶) وَ ابْتَغِ فِیمَا ءَاتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الاَْخِرَهَ  وَ لَا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا  وَ أَحْسِن کَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ  وَ لَا تَبْغِ الْفَسَادَ فىِ الْأَرْضِ  إِنَّ اللَّهَ لَا یحُِبُّ الْمُفْسِدِینَ(۷۷) سوره قصص‏

ترجمه : قارون از قوم موسى بود، اما بر آنان ستم کرد ما آن قدر از گنجها به او داده بودیم که حمل کلیدهاى آن براى یک گروه زورمند مشکل بود! (به خاطر آورید) هنگامى را که قومش به او گفتند: «این همه شادى مغرورانه مکن، که خداوند شادى‏کنندگان مغرور را دوست نمى‏دارد! (۷۶) و در آنچه خدا به تو داده، سراى آخرت را بطلب و بهره‏ات را از دنیا فراموش مکن و همان‏گونه که خدا به تو نیکى کرده نیکى کن و هرگز در زمین در جستجوى فساد مباش، که خدا مفسدان را دوست ندارد! (۷۷)

آیه هفتم : إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُواْ کاَنُواْ مِنَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ یَضْحَکُونَ(۲۹) وَ إِذَا مَرُّواْ بهِِمْ یَتَغَامَزُونَ(۳۰) وَ إِذَا انقَلَبُواْ إِلىَ أَهْلِهِمُ انقَلَبُواْ فَکِهِینَ(۳۱) سوره مطففین‏

ترجمه : بدکاران (در دنیا) پیوسته به مؤمنان مى‏خندیدند، (۲۹) و هنگامى که از کنارشان مى‏گذشتند آنان را با اشاره تمسخر مى‏کردند، (۳۰) و چون به سوى خانواده خود بازمى‏گشتند مسرور و خندان بودند، (۳۱)

آیه هشتم : وَ أَمَّا مَنْ أُوتىِ‏َ کِتَابَهُ وَرَاءَ ظَهْرِهِ(۱۰) فَسَوْفَ یَدْعُواْ ثُبُورًا(۱۱) وَ یَصْلىَ‏ سَعِیرًا(۱۲) إِنَّهُ کاَنَ فىِ أَهْلِهِ مَسْرُورًا(۱۳) إِنَّهُ ظَنَّ أَن لَّن یحَُورَ(۱۴) سوره انشقاق‏

ترجمه : و اما کسى که نامه اعمالش را از پشت سرش دهند، (۱۰) به زودى با فریادى حسرت بار، هلاکت و نابودى خود را خواهد، (۱۱) و در آتش افروخته در آید. (۱۲) او همواره در میان خانواده‏اش [به ثروت و مال و مقام‏] خوشحال و شادمان بود. (۱۳) او مى‏پنداشت که هرگز پس از مرگ [به حیات دوباره‏] باز نخواهد گشت.

آیه نهم : أَ فَمِنْ هَاذَا الحَْدِیثِ تَعْجَبُونَ(۵۹) وَ تَضْحَکُونَ وَ لَا تَبْکُونَ(۶۰) وَ أَنتُمْ سَامِدُونَ(۶۱) سوره نجم‏

ترجمه : آیا از این سخن تعجب مى‏کنید؟ (۵۹) و [با چنین وضعى که دارید هنوز] مى‏خندید و نمى‏گریید؟! (۶۰) و همواره سرکشى مى‏کنید و غافلانه به خوشى و خوشگذرانى مشغول هستید؟! (۶۱)

آیه دهم : وَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالاَْخِرَهِ  وَ إِذَا ذُکِرَ الَّذِینَ مِن دُونِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ(زمر-۴۵)

ترجمه : و چون خدا به تنهایى یاد شود، دلهاى کسانى که به آخرت ایمان ندارند، منزجر مى‏گردد، و چون کسانى غیر از او یاد شوند، بناگاه آنان شادمانى مى‏کنند.

آیه یازدهم : وَ الْعَصْرِ(۱) إِنَّ الْانسَانَ لَفِى خُسْرٍ(۲) إِلَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَ تَوَاصَوْاْ بِالْحَقّ‏ِ وَ تَوَاصَوْاْ بِالصَّبرِْ(۳) سوره عصر

ترجمه : به عصر سوگند، (۱) که انسانها همه در زیانند (۲) مگر کسانى که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏اند، و یکدیگر را به حق سفارش کرده و یکدیگر را به شکیبایى و استقامت توصیه نموده‏اند! (۳)

آیه دوازدهم : قُلْ إِنَّ صَلَاتىِ وَ نُسُکِى وَ محَْیَاىَ وَ مَمَاتىِ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِینَ(انعام-۱۶۲)

ترجمه : بگو: «در حقیقت، نماز من و [سایر] عبادات من و زندگى و مرگ من، براى خدا، پروردگار جهانیان است.

از مجموع این آیات می توان برداشت کرد که شادی واقعی آن نیست که در جلسات رقص و پایکوبی و کف به صورت لحظه ای برای انسان رخ می دهد اگر چه این نوع شادی البته با رعایت حد و حدودش مورد مذمت هم نیست و بلکه با رعایت شرائطش می تواند وسیله ای برای رسیدن به شادی حقیقی باشد.

این شادی ها اگر چه می تواند خوب باشد ولی باید به این مطلب توجه داشته باشیم که آنها را شادی حقیقی ندانیم بلکه آنها را عاملی بدانیم که می تواند ما را در رسیدن به شادی حقیقی کمک دهد. شادی ای که موجب شود انسان ، آخرت را فراموش کند و همه چیز را در دنیا خلاصه ببیند شادی خوبی نیست.

شادی حقیقی ، شادی روحانی است. شادی حقیقی آن است که با کسب علم یا کسب معنویت برای انسان حاصل می شود.

به نظر شما چرا در آمار گرفته شده ، مردم برنامه هایی مثل خندوانه را بیشتر می پسندند تا برنامه هایی مثل مشاعره را؟

ما باید شادی حقیقی را به مردم بیاموزیم تا بیشتر به سمت شادی های حقیقی روند.

آمار خرید و مطالعۀ کتاب در جامعۀ ما چقدر است؟ حال ، این آمار را مقایسه کنید با آمار خرید وسائل آرایشی یا خرید فست فود.

واقعا خود ما چقدر برای کسب شادی های از نوع خنده و امثال آن وقت می گذاریم و چقدر برای کسب شادی های حقیقی وقت می گذاریم؟

اگر کسی به ما پول عیدی دهد بیشتر خوشحال می شویم یا کتاب؟ اگر کسی ما را شام به جوجه کباب دعوت کند بیشتر خوشحال می شویم یا اینکه ما را به یک سخنرانی خیلی خوب دعوت کند؟ آیا واقعا هریک از ما بیشتر به زیبایی ظاهری خود اهمیت می دهیم یا زیبایی باطنی و روحی؟

به این نکته نیز توجه شود که افرادی که خود را تنها به شادی های ظاهری مشغول می کنند معمولا انسان های هستند که از لحاظ روحی ضعیف اند و قدرت ایستادگی در برابر مشکلات را ندارند. شادی واقعی حتما باید دارای ثمراتی برای ما باشد ولی شادی های که معمولا مردم با آن خودشان را مشغول می کنند چنین نیست.

به نظر شما چند درصد مردم در روز بعد از سیزدهم فروردین دارای روحیۀ شاد و چند درصد دارای روحیۀ کِسِل هستند؟

آیا سیزده روز شادی نباید موجب ایجاد جامعه ای شاد شود؟ چرا روزهای بعد از تعطیلی ، روزهای شادی برای برخی از ما نیست؟

به هر حال شادى ها نباید در مادیات خلاصه شود به گونه ای که همۀ فکر و ذکر ما شادی های مادی باشد یا موجب فراموشی یاد آخرت شود.

البته با این صحبت ها نمی خواهیم شادی مادی را نفی کنیم چرا که شادی های مادی می تواند عاملی برای رسیدن به شادی های حقیقی باشد. در واقع آنچه که مهم است این است که از شادی مادی عبور کنیم و به شادی حقیقی برسیم ولی متأسفانه ما در شادی مادی توقف کرده ایم همچنانکه در بحث عزاداری نیز باید از عزاداری به عمل رسید ولی ما در همان عزاداری توقف کرده ایم. در واقع همچنانکه عزاداری برای ما هدف شده است در حالی که وسیله است شادی های مادی نیز برای ما هدف شده است در حالی که وسیله است.

واقعا ما بیشتر برای شادی های مادی سرمایه گذاری می کنیم یا شادی های معنوی و روحی؟ متأسفانه در برخی موارد در تعارض بین شادی های مادی و روحی ، شادی مادی را انتخاب می کنیم در حالی که اگر لذت شادی روحی را می دانستیم حتما شادی روحی را انتخاب می کردیم. اگر کسی لذت بیدار شدن برای نماز شب یا نماز صبح را بچشد هیچ گاه خواب را بر شب زنده داری ترجیح نمی دهد. اگر کسی لذت انجام دستور خدا را بچشد هیچ گاه گناه را که دارای لذت است بر انجام دستور خدا ترجیح نمی دهد. حضرت یوسف لذت ترک لذت را چشیده بود که از لذت جنسی که بالاترین لذت های مادی است صرف نظر کرد و حتی طبق آیۀ ۳۳ سوره یوسف زندانی شدن را بر گناه ترجیح داد و آن را محبوب خود دانست.

گریه و غم از دیدگاه قرآن

در این زمینه می توانیم واژه هایی که در قرآن بکار رفته است را جستجو کنیم و آیات مربوطه را مشاهده کنیم. در این باره واژه های دمع ، حزن ، بکاء را در قرآن باید جستجو کنید.

آیه اول : وَ إِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلىَ الرَّسُولِ تَرَى أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقّ‏ِ  یَقُولُونَ رَبَّنَا ءَامَنَّا فَاکْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ(مائده-۸۳)

ترجمه : و چون آنچه را به سوى این پیامبر نازل شده، بشنوند، مى‏بینى بر اثر آن حقیقتى که شناخته‏اند، اشک از چشمهایشان سرازیر مى‏شود. مى‏گویند: پروردگارا، ما ایمان آورده‏ایم پس ما را در زمره گواهان بنویس.

آیه دوم : وَ لَا عَلىَ الَّذِینَ إِذَا مَا أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لَا أَجِدُ مَا أَحْمِلُکُمْ عَلَیْهِ تَوَلَّواْ وَّ أَعْیُنُهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَنًا أَلَّا یجَِدُواْ مَا یُنفِقُونَ(توبه-۹۲)

ترجمه : و [نیز] گناهى نیست بر کسانى که چون پیش تو آمدند تا سوارشان کنى [و] گفتى: «چیزى پیدا نمى‏کنم تا بر آن سوارتان کنم»، برگشتند، و در اثر اندوه، از چشمانشان اشک فرو مى‏ریخت که [چرا] چیزى نمى‏یابند تا [در راه جهاد] خرج کنند.

آیه سوم : فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلَافَ رَسُولِ اللَّهِ وَ کَرِهُواْ أَن یجَُاهِدُواْ بِأَمْوَالهِِمْ وَ أَنفُسِهِمْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ وَ قَالُواْ لَا تَنفِرُواْ فىِ الحَْرِّ  قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا  لَّوْ کاَنُواْ یَفْقَهُونَ(۸۱) فَلْیَضْحَکُواْ قَلِیلًا وَ لْیَبْکُواْ کَثِیرًا جَزَاءَ  بِمَا کاَنُواْ یَکْسِبُونَ(توبه-۸۲)

ترجمه : تخلّف‏جویان (از جنگ تبوک،) از مخالفت با رسول خدا خوشحال شدند و کراهت داشتند که با اموال و جانهاى خود، در راه خدا جهاد کنند و (به یکدیگر و به مؤمنان) گفتند: «در این گرما، (بسوى میدان) حرکت نکنید!» (به آنان) بگو: «آتش دوزخ از این هم گرمتر است!» اگر مى‏دانستند! (۸۱) از این رو آنها باید کمتر بخندند و بسیار بگریند! (چرا که آتش جهنم در انتظارشان است) این، جزاى کارهایى است که انجام مى‏دادند! (۸۲)

آیه چهارم : إِنَّ الَّذِینَ أُوتُواْ الْعِلْمَ مِن قَبْلِهِ إِذَا یُتْلىَ‏ عَلَیهِْمْ یخَِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ سُجَّدًا(۱۰۷) وَ یَقُولُونَ سُبْحَانَ رَبِّنَا إِن کاَنَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولًا(۱۰۸) وَ یخَِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ یَبْکُونَ وَ یَزِیدُهُمْ خُشُوعًا (اسراء-۱۰۹)

ترجمه : کسانى که پیش از آن به آنها دانش داده شده، هنگامى که (این آیات) بر آنان خوانده مى‏شود، سجده‏کنان به خاک مى‏افتند … (۱۰۷) و مى‏گویند: «منزّه است پروردگار ما، که وعده‏هایش به یقین انجام شدنى است!» (۱۰۸) آنها (بى‏اختیار) به زمین مى‏افتند و گریه مى‏کنند و (تلاوت این آیات، همواره) بر خشوعشان مى‏افزاید. (۱۰۹)

آیه پنجم : أُوْلَئکَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِْم مِّنَ النَّبِیِّنَ مِن ذُرِّیَّهِ ءَادَمَ وَ مِمَّنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ وَ مِن ذُرِّیَّهِ إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْرَ ءِیلَ وَ مِمَّنْ هَدَیْنَا وَ اجْتَبَیْنَا  إِذَا تُتْلىَ‏ عَلَیْهِمْ ءَایَاتُ الرَّحْمَانِ خَرُّواْ سُجَّدًا وَ بُکِیًّا (مریم-۵۸)

ترجمه : آنها پیامبرانى بودند که خداوند مشمول نعمتشان قرار داده بود، از فرزندان آدم، و از کسانى که با نوح بر کشتى سوار کردیم، و از دودمان ابراهیم و یعقوب، و از کسانى که هدایت کردیم و برگزیدیم. آنها کسانى بودند که وقتى آیات خداوند رحمان بر آنان خوانده مى‏شد به خاک مى‏افتادند، در حالى که سجده مى‏کردند و گریان بودند.

آیه ششم : وَ لَنَبْلُوَنَّکُم بِشىَ‏ْءٍ مِّنَ الخَْوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَ الْأَنفُسِ وَ الثَّمَرَاتِ  وَ بَشِّرِ الصَّابرِِینَ(۱۵۵) الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَهٌ قَالُواْ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ(بقره-۱۵۶)

ترجمه : قطعاً همه شما را با چیزى از ترس، گرسنگى، و کاهش در مالها و جانها و میوه‏ها، آزمایش مى‏کنیم و بشارت ده به استقامت‏کنندگان! (۱۵۵) آنها که هر گاه مصیبتى به ایشان مى‏رسد، مى‏گویند: «ما از آنِ خدائیم و به سوى او بازمى‏گردیم!» (۱۵۶)

آیه هفتم : قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذِى یَقُولُونَ(انعام-۳۳)

ترجمه : ما مى‏دانیم که گفتار آنها، تو را غمگین مى‏کند.

با توجه به مجموع آیات آورده شده می توان چند مطلب را نتیجه گرفت :

الف) گریه ای که در قرآن مورد مدح است گریه ای است که به خاطر توبه از اعمال بد باشد یا به خاطر متذکر شدن حق و آیات الهی باشد که برخی از این گریه ها اصلا دلالت بر غم ندارد بلکه خودش نوعی شادی است. حال جالب است که چنین گریه هایی از طرف مبلغین دینی کمتر مورد سفارش قرار می گیرد و آنقدر که راجع به گریه برای امام حسین سفارش می شود برای گریه هایی که مورد سفارش قرآن است تأکید نمی شود. واقعا خود ما چقدر با شنیدن آیات قرآن به گریه افتاده ایم؟ آیا تا به حال شده است که وقتی حق به ما عرضه می شود اشک بریزیم همچنانکه در آیۀ ۸۳ سوره مائده بیان شد؟

حتی به نظر می رسد اگر گریه برای امام حسین  ثواب داشته باشد نه فقط از باب ناراحتی برای سختی های جسمی است که بر امام حسین وارد شد بلکه گریه برای امام حسین نیز باید در جهت همان گریه هایی باشد که مورد تأکید قرآن است. ما باید بیشتر برای مهجور بودن فکر امام حسین گریه کنیم. به قول یکی از متفکران :

امام حسین بیشتر از آب ، تشنۀ لبیک بود. افسوس که بجای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.

ب) در قرآن هیچ آیه ای راجع به گریه و اشک ریختن در مصیبت های مادی وجود ندارد. البته چنین گریه ای یک امر طبیعی است و اگر به حدّ افراط نرسد و بی صبری محسوب نشود اشکال ندارد. حال واقعا ما چقدر در مصیبت ها بی صبری می کنیم به گونه ای که حتی به خدا ایراد می گیریم؟

ج) در آیۀ ۲۹ سوره دخان آمده است :

فَمَا بَکَتْ عَلَیهِْمُ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ‏

ترجمه : وقتى فرعونیان غرق شدند نه آسمان بر آنان گریست و نه زمین.

ممکن است از مفهوم این آیه کسی استفاده کند که اگر افراد خوب از دنیا بروند آسمان و زمین بر آنها گریه می کنند. پس گریه برای مصیبت و مرگ انسان های خوب مورد سفارش قرآن است.

در جواب این حرف باید گفته شود که اولا آیه ممکن است اشاره به مطلبی کنایی داشته باشد و همان تعبیرِ (آب از آب تکان نخورد) در ادبیات فارسی باشد که آن نیز باید به صورت کنایی معنا شود نه حقیقی. اگر هم این تعبیر حقیقی باشد دلالت بر این می کند که گریه بر انسان های صالح امری طبیعی است نه اینکه دلالت بر بی صبری یا سفارش بر گریه داشته باشد.

د) به نظر می رسد که حتی راجع به مصیبت امام حسین نیز باید دستور آیات ۱۵۵ و ۱۵۶ سوره بقره را رعایت کنیم و کارهایی که مصداق بی صبری است انجام ندهیم.

ه) تنها پرسشی که پیرامون غم و اندوه و گریه در اینجا باید به آن پاسخ دهیم این است که آیا اینکه حضرت یعقوب در فراق یوسف آنقدر گریه کرد که کور شد عجیب نیست‏؟ چرا این پیامبر اینقدر گریه کرده است و صبر پیشه نکرده است؟ کار حضرت یعقوب ممکن است امروزه دست آویزی قرار گیرد برای کسانی که می خواهند در مصیبت ها از حال خود بی خود شوند و اعمال ناهنجار از خود صادر کنند.

و اما در جواب این سوال باید چند مطلب را مورد توجه قرار داد :

اولا باید دقت کرد که مراد از سفید شدن چشم معلوم نیست که حتما کور شدن باشد بلکه به معنای ضعف بصر نیز معنا شده است.(در این رابطه خوب است به تفسیر التحریر و التنویر مراجعه کنید)

دقت کنید که در آیۀ ۸۴ سوره یوسف این تعبیر آمده است که : وَ ابْیَضَّتْ عَیْنَاهُ (چشمش سفید شد) در حالى که مى توانست بگوید : عمیت عیناه (چشمش کور شد)

پس آیه صراحت در کوری ندارد. جالب است که حتى مفسر تفسیر المیزان با اینکه نظرش این است که یعقوب واقعا کور شده بود ولى به این مطلب اشاره کرده است که تعبیر وَ ابْیَضَّتْ عَیْنَاهُ ربما یجامع قلیل إبصار(المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۱۱، ص: ۲۳۳) یعنى این تعبیر به معناى ضعف بصر نیز بکار مى رود.

ثانیا از آیه ۷۸ سوره یوسف بدست می آید که حضرت یعقوب در آن دوران پیر بوده است و خود کهولت نیز در سفید شدن چشمِ یعقوب می تواند موثر بوده باشد و مصیبت در پیری بیشتر روی انسان تأثیر می گذارد.

ثالثا بالاخره ایشان بشر بوده اند و ناراحتی امری طبیعی برای بشر است.

رابعا نکتۀ مهم این است که به قید فَهُوَ کَظِیمٌ در آیۀ ۸۴ سوره یوسف باید دقت کرد چرا که این قید می رساند که حضرت یعقوب اتفاقا اعمال ناهنجار از خود نشان نمی داده است بلکه خشم و حزن خود را فرو می خورده است و همین فرو خوردن خشم و به اصطلاح امروزی (تو دار بودن) می تواند عامل بیماری و ضعف شود و موجب شود که انسان از درون به ضعف هایی مبتلا شود، پس حضرت یعقوب خود را بیمار نکرد بلکه بیماریِ چشم او، اثر طبیعی رنج هایی بود که بر او وارد شد (بسیاری از مفسرین فَهُوَ کَظِیمٌ را این چنین معنا کرده اند که حضرت یعقوب حزن خود را مخفی می کرد. حال اینکه در فیلم حضرت یوسف نشان می دادند که حضرت یعقوب به شدت حزن خود را به دیگران نشان می داد و بسیار بر فرزندانش خشم گرفته بود باید پرسید از کجا چنین چیزی را استفاده کرده اند؟) برخی از مفسرین مثل مفسر تفسیر مراغی و مفسر تفسیر التحریر و التنویر ذیل این آیه از لحاظ علمی بحثی مطرح کرده اند که مسائل عصبی و حزن درونی می تواند موجب ضعف چشم شود.

خامسا از آیات قبل از آیه ۸۴ می فهمیم که یکدفعه مصیبتی عظیم برای یعقوب پیش آمد و علاوه بر حضرت یوسف دو پسر دیگرش را نیز از دست داده بود که این به عظمت مصیبت می افزاید. تازه حضرت یعقوب پس از اینکه دو پسر دیگرش را نیز از دست داد طبق آیه ۸۳ فرمود :

فَصَبرٌْ جَمِیلٌ  عَسىَ اللَّهُ أَن یَأْتِیَنىِ بِهِمْ جَمِیعًا  إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ‏

ترجمه : من صبر مى‏کنم، صبرى زیبا (و خالى از کفران)! امیدوارم خداوند همه آنها را به من بازگرداند چرا که او دانا و حکیم است!

سادسا در آیات ۱۸ و ۸۳ سوره یوسف آمده است که حضرت یعقوب حرف از صبر جمیل زده است، پس طبیعتا بیماری او دلیلش انجام اعمال ناهنجار نبوده است بلکه اثر طبیعی رنج های او بوده است. آن کسانی که در مصیبت ها به خود صدمه می زنند و می خواهند کار حضرت یعقوب را معیار کار خود قرار دهند اشتباه متوجه شده اند چرا که یعقوب خود، چشم خود را کور نکرد بلکه اثر طبیعی رنج هایی که کشید این بود که چشمش بیمار شد.

سابعا ناراحتی حضرت یعقوب برای یک فرد عادی نبود بلکه برای یوسف بود که قبلا خوابی الهی نیز دیده بود و حضرت یعقوب نیز از آن خبر داشت و این به بزرگیِ مصیبت، بیشتر می افزاید. در واقع می توان گفت که حزن یعقوب دلیل الهی نیز داشته است و فقط به دلیل از دست دادن یک فرزند نبوده است. به هر حال یعقوب از طرفی می داند که یوسف خوابش تعبیر نشده است و از طرف دیگر هیچ خبری از او ندارد و همین ، موجب فکر مشغولی و نگرانی و حزن برای او است.

ثامنا ناراحتی یعقوب فقط برای خودش نبود بلکه برای یوسف نیز بوده است که الآن در چه حالی است و چه می کند؟ پس یعقوب فقط نسبت به خود که چرا یوسف را از دست داده محزون نبود بلکه برای خود یوسف نیز محزون بود و این یک مسألۀ مهمی است که انسان برای مشکلات دیگران ناراحت باشد.

تاسعا اگر در قرآن پیامبری اشتباهی مرتکب شود یا خودش استغفار می کند و یا خدا اشتباه او را متذکر می شود ولی در داستان حضرت یعقوب هیچ یک از اینها نیست یعنی مثلا آیه ای نداریم که یعقوب از خدا به خاطر گریه های زیادش استغفار کرده باشد و با توجه به اینکه قرآن کتاب هدایت است و پیامبران برای ما الگو هستند متوجه می شویم که کار یعقوب اشتباه نبوده است و الا باید در آیات قرآن قرینه ای بر اشتباه یعقوب وجود داشته باشد.

به نظر می رسد که عدم دقت در آیات سوره یوسف و فضای داستان موجب می شود که سوالاتی به ذهن بیاید و حضرت یعقوب، فردی معرفی شود که در حد افراط برای یوسف غمگین بود به حدی که از یاد خدا غافل می شد و کارهایی غیر عقلایی از او سر می زد همچنانکه در فیلم حضرت یوسف نیز تا حدودی همین گونه بیان شده بود ولی با توضیحاتی که ما دادیم متوجه شدیم که کار حضرت یعقوب کاری عقلایی و طبیعی بوده است. اگر خود را در آن زمان قرار دهیم متوجه می شویم که کارهای حضرت یعقوب طبیعی بوده است. کسانی که پدر بودن یا مادر بودن را تجربه کرده اند می فهمند که بی خبر بودن از فرزند چقدر برای پدر و مادر مشکل است. کسانی که بچه هایشان مفقود الاثر هستند حتی حاضرند خبر فوت فرزندانشان را به آنها بدهند تا راحت شوند ولی مردد بودن و اصلا خبری از فرزند نداشتن، عذاب روحی سختی است. با توجه به همین نکته است که می فهمیم قیاس مصیبتی که حضرت یعقوب کشید به مصیبتی که از مرگ یک فرد برای انسان ایجاد می شود صحیح نیست. پس اینکه برخی افراد ، مصیبت های خود در فوت یا شهادت فلان فرد را به مصیبتی که به حضرت یعقوب رسید قیاس می کنند قیاسی ناصحیح هست.

حال، حضرت یعقوب در آخر عمر سه فرزندش را از دست داده است و هیچ خبری از آنها ندارد. از طرفی سعی می کند غضب و حزن خود را مخفی کند. شاید اثر طبیعی چنین چیزی این باشد که آرام آرام سلامتی خود را از دست بدهد و چشمانش رو به افول رود نه اینکه حضرت یعقوب فردی معرفی شود که صابر نبوده است و گریه های غیر عقلایی می کرده است.( این مطلب نیز حائز اهمیت است که در کل سوره یوسف اصلا از ریشۀ بکاء و دمع که به معنای گریه و اشک است استفاده نشده است الا در یک مورد در آیه ۱۶ که آن نیز مربوط به گریۀ دروغی برادران یوسف است. پس اصلا به یعقوب ، گریه و اشک نسبت داده نشده است) در آیه ۸۴ سوره یوسف آمده است: وَ ابْیَضَّتْ عَیْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ و دلیل سفیدی چشم یعقوب، حزن معرفی شده است نه گریه. و حزن ممکن است امرى درونى باشد.

خوب است که به آیه ۸۷ سوره یوسف نیز نگاهی انداخته شود تا متوجه شوید که حضرت یعقوب هیچ گاه از رحمت خدا ناامید نشد. همچنین از آیه ۸۶ استفاده می شود که ایشان از اتفاقاتی که برایش افتاده بود فقط به درگاه خدا ناله کرده است نه اینکه شکایت به درگاه دیگران برده باشد.

خوب است که آیات قرآن را با تدبر و دقت بیشتری بخوانیم و در فضای آیات قرار بگیریم.

با مجموع مطالبی که گفته شد چند چیز می فهمیم :

الف) حضرت یعقوب در حزنش افراط نکرده است و اشتباهی مرتکب نشده است.

ب) یعقوب با دست خودش، خود را به ضعف مبتلا نکرد بلکه ضعف او اثر طبیعی حزن او بود.

ج) شرائطی که یعقوب در آن قرار گرفت شرائطی استثنایی بوده است که با بررسی مجموع قرائنی که در آیات سوره یوسف وجود دارد می توان آن شرائط را بدست آورد. با دیدن آن شرائط می فهمیم که حزن یعقوب در آن شرائط امری غیر عادی و غیر عقلایی و در حد افراط نبوده است.

خوب است در اینجا به این مطلب نیز اشاره کنیم که به طور کلی وقایع داستانی در طول تاریخ توسط افراد مورد تحریف قرار می گیرد مثل داستان کربلا یا داستان حضرت سلیمان. می توان گفت داستان حضرت یعقوب و یوسف نیز از این قاعده مستثنا نبوده است و مردم، خود به خود چیزهایی با ذهنیت های خود به آن اضافه کرده اند ولی وقتی به متن اصلی داستان در قرآن مراجعه کنیم می بینیم که واقعیت چیز دیگری است.

این نکته نیز شایان ذکر است که متأسفانه در جامعۀ ما به صورتی راجع به انبیاء حرف زده می شود که به راحتی خطاهایی به آنها نسبت می دهند. یادم هست که شخصی می گفت یعقوب در زبان، حرف از صبر جمیل می زد ولی در عمل صبر نمی کرد. به هر حال نوع تبلیغ مبلغین نیز در رسیدن به چنین رویکردی بی تأثیر نبوده است. مبلغین برای بالا بردن مقام ائمه بعضا مقام انبیاء را پایین می آورند به صورتی که مردم به راحتی برای آنها خطاهایی در نظر می گیرند که حتی برای علمای خود چنین عقیده ای ندارند. در فیلم حضرت یوسف مشاهده کردیم که خطاهایی برای حضرت یوسف و یعقوب برشمرده شد که هیچ قرینۀ صریح قرآنی برای آن وجود ندارد.

 در این جزوه دیدگاه قرآن راجع به شادی و غم مورد بررسی قرار گرفته است و با مشاهده‌ی آیات مربوطه به این نتیجه رسیده ایم که ، هم در شادی‌ها و هم در غم‌های ما افراط وجود دارد و باید در این زمینه اصلاحاتی صورت گیرد.

همچنین ببینید

امور اخلاقی در نهضت امام حسین ع

مقدمه: در این نوشتار به مواردی از نهضت امام حسین (ع) که می‌توان از آن …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *