اعجاز قرآن

آشنایی مختصری با معجزه‌ی پیامبر اسلام

برای پیامبر اسلام معجزات مختلفی ادعا شده است. از جمله مهمترین این معجزات که هم اکنون نیز موجود و در دسترس است کتاب اوست. بقیۀ معجزاتِ ادعا شده اولا از لحاظ سندی قابل بحث است و همچنین لااقل هم اکنون موجود نیستند و در دسترس ترین معجزه، همین قرآن است.

یکی از ویژگی های خوب معجزه‌ی پیامبر اسلام این است که معجزه‌ی ادعایی‌اش هم اکنون موجود است. معجزه های بقیه‌ی پیامبران و همچنین بقیه‌ی معجزات پیامبر اسلام اکنون موجود نیست.

به هر ترتیب اینکه یک معجزه‌ی ادعایی هم اکنون موجود باشد و بتوانیم خودمان به آن رجوع کنیم و راجع به آن تحقیق کنیم یک مزیت است.

اگر واقعا ثابت شود که قرآن معجزه است ما به صورت ملموس می توانیم این معجزه را درک کنیم و چنین خصوصیتی تنها در معجزه‌ی پیامبر اسلام یافت می شود. بقیه‌ی معجزات ادعا شده توسط پیامبران الهی هیچ یک امروزه قابل لمس نیست.

و اما در مورد قرآن باید دو بحث مطرح شود :

الف) آیا قرآن تحریف نشده است؟

ب) چرا قرآن معجزه است؟ قرآن چه خصوصیتی دارد که آن را معجزه کرده است؟

در دروس بعدی این دو بحث مطرح خواهد شد.

 

چرا قرآن تحریف نشده است؟

ابتدا بد نیست به نظر آقای بازرگان در مورد اینکه چرا قرآن تحریف نشده است اشاره ای داشته باشیم. در کانال آقای بازرگان مطالب خوبی راجع به اثبات عدم تحریف قرآن آمده است که خواندن آن برای کسانی که در مورد تحریف قرآن سوال دارند توصیه میشود. در این کانال چنین آمده است:

آیا قرآن تحریف شده‌ است؟

بگذارید ابتدا چند واقعیت را مطرح کنم تا بیشتر فضای زمان نزول قرآن را احساس کنیم:

۱- قرآن های معمولی بیش از ۶۰۰ صفحه دارد، برای ما فارسی زبان ها یا غربی ها، تصور حفظ کردن چنین حجمی فوق العاده دشوار می آید، اما به این واقعیت توجه نداریم که قرآن در طول ۲۳ سال نازل شده و مسلمانان ناگهان با یک کتاب مواجه نشده بودند تا بخواهند آن را حفظ کنند. شما اگر ۲۳ سال را در تعداد روزهای سال ضرب کنید، و آنگاه با تعداد ۶۲۳۶ آیه قرآن (صرفنظر از اختلاف مختصر شمارش های کوفی و بصری و…) مقایسه کنید، خواهید دید که به طور متوسط هر روز کمتر از یک آیه برای مسلمانان معاصر پیامبر نازل شده است!

۲- نخستین ایمان آورندگان با این کلمات زندگی می کردند، همه حیات وهویتشان بود، به خاطر آن از شهر و دیارشان آواره می شدند، شکنجه می شدند، شهید می شدند، ارتباط آنها با این متن، که در نمازهای پنجگانه یومیه حداقل ۱۰ بار پس از حمد، سوره ای از قرآن را می خواندند، و پاره ای از آنها، ثلث شب، نیمی از آن و حتی بیش از آن را به تبعیت از رسولشان در راز و نیازهای شبانه خود تکرار می کردند، زمین تا آسمان با ارتباط اکثریت مسلمانان شناسنامه ای امروز با قرآن که این آرمان و عقیده را از پدرانشان به میراث برده اند فاصله دارد، با اینحال می خواهیم درباره امانت داری آنها در حفظ چیزی که از جان خود و فرزندانشان بیشتردوست داشتند تردید کنیم؟ می گویند هرکسی از ظن خود شد یارمن، ما با ظن و گمان و ذهنیات خود نسبت به قرآن می خواهیم درباره حمل و حفظ قرآن در ضمیر و زبان مسلمانان صدر اسلام، با بستن چشم خود به روی واقعیت های آنزمان داوری کنیم.

۳- مسلمانان اولیه که به تدریج و تانی جرعه جرعه از جام جلال و جمال حق نوشیده بودند، یا همه آنچه در طول ۲۳ سال آموخته بودند از حفظ بودند، یا قسمتی از آنرا در حافظه داشتند و یا دراثر تکرار روزانه آیات، به توصیه قرآنی که: “تا آنجا که برایتان میسر است قرآن را بخوانید”(فاقروا ماتیسر من القرآن- مزمل۲۰) به آن اشراف داشتند، به گونه ای که اگر کسی آیه ای را اشتباه می خواند، بلافاصله تذکر می دادند. برای فهم بهتر این توانائی، شما میتوانید جمعی از فارغ التحصیلان رشته ادبیات را درنظر بگیرید که فرضا درمجلسی کسی شعری از حافظ را به اشتباه بخواند، آیا ممکن است هیچیک از آنان تذکری ندهد؟ با این تفاوت که اینها فقط چهارسال با دهها شاعر و هزاران شعر سر وکار داشته اند، اما آنها ۲۳ سال فقط با یک کتاب، کدام آسان تراست؟ امروز نیز اگر مسلمانی روزی تنها یک صفحه از آن را با توجه به معنایش بخواند، کاملا کلام قرآن را از غیر آن تشخیص می دهد.

۴- تصویر تشکیک کنندگان غربی از قرآن، کتابی را که مسلمانان ۲۳ سال با جان و دل در فضای آن تنفس کرده بودند، آنچنان غریب نشان می دهد که به نقل شما، برخی سوره ها و آیاتی که حتی اصحاب نزدیک پیامبر و همسراو عایشه هنگام تدوین قرآن، ذکر می کردند، به دلیل نداشتن شاهد کنار گذاشته شده است! و برعکس، آیاتی با وجود اختلاف، به صِرف این که دو شاهد داشته، در متن گنجانیده شده است! ادعای ناشیانه تر این که چون عثمان برای ذکر هرآیه جایزه ای در نظر گرفته بوده، کسانی جعلیاتی داخل کتاب کرده اند!! همه این تیر در تاریکی زدن های بی خبرانه در شرایطی است که در آن زمان حمیت و حضور ذهن مسلمانان نسبت به جزئیات قرآن به آن حد بود که معروف است ابوذر غفاری از این که عثمان یک “واو” را در ابتدای آیه ۳۴ سوره توبه (والذین یکنزون الذهب والفضه…) در قرآئت جا انداخته بود، سخت بر خلیفه برآشفته بود که با حذف این حرف، ارتباط آن با آیه قبل حذف می شود.

۵- قرآن، نه تنها بر دوش حافظه تیز و تشنه مسلمانان اولیه حمل می شد، بلکه در همان زمان نزول توسط کاتبین وحی، که تعداد و اسامی آنان در تاریخ مضبوط است، روی پوست آهو، کتف شتر و سطوح مشابه ثبت و ضبط می گردید که هزاران قطعه آن اینک با کشفیات مسجد صنعا و اماکن دیگر در دسترس محققین است. پس چنین نیست که خلیفه سوم فقط به دو شاهد توسل جسته باشد.(پایان)

و اما ما نیز در ادامه به قرائنی که بر عدم تحریف قرآن دلالت دارد اشاره می کنیم : الف) اولین قرینه ای که می توان برای عدم تحریف قرآن به آن اشاره کرد این است که با وجود اختلافات زیادی که در بین مسلمانان راجع به مسائل مختلف وجود دارد ولی همۀ آنها فعلا یک قرآن دارند و همگی یک قرآن را می خوانند. جالب است بدانید که مسلمانان حتی در وضوء و مسائل کوچکتر هم اختلاف دارند ولی با این حال همه بر سر یک متن متفق اند. جالب است که حتی کتب شعر مثل مثنوی دارای چنان اختلاف نسخه هایی است که معنا را کاملا عوض می کند و حتی بجای یک کلمه، کلمۀ دیگری با معنای دیگری نیز گفته شده است ولی در قرآن اگر اختلاف قرائت هست بسیار جزئی است و اینگونه نیست که کلمه ای بجای کلمۀ دیگر خوانده شده باشد و این نشان از این است که این کتاب فوق العاده دقیق منتقل شده است.

ب) قرآن همچنانکه از نامش پیداست کتابی است که راجع به خواندن و قرائت آن خیلی تأکید شده است و در خود این کتاب نیز چنین تأکیداتی وجود دارد و معلوم است که در طول تاریخ به خواندن آن اهتمام ورزیده می شده است. حال وقتی متنی به این مقدار خوانده شود و این گونه در بین مردم خوانده شود چگونه می توان آن را تحریف کرد؟ تازه اگر مطلبی علاوه بر اینکه این گونه در بین مردم خوانده می شود متخصصینی نیز برای حفظ آن جداگانه وجود داشته باشند دیگر می توان گفت که احتمال تحریف آن به صفر می رسد. شما اگر برنامۀ مشاعره که در تلویزیون پخش می شود را مشاهده کنید می بینید که داور آن اگر کسی یک (واو) کم و زیاد بخواند زود متوجه می شود و تذکر می دهد. حال قرآن که این قدر برای مسلمانان از همان عهد اول مهم بوده است حتما افرادی به خصوص برای حفظ و یادگیری آن همت گمارده اند. قرآن با این ویژگی حتما از همان ابتدای نزول به بعد علاوه بر خود مردم، دارای متخصصینی بوده است که آن را به بهترین وجه فرا گیرند.

ج) مطلب دیگری که باز از احتمال تحریف قرآن می کاهد این است که احتمال تحریف تنها بعد از رحلت پیامبر اسلام و قبل از انتشار قرآن قابل تصور است و چنین تحریفی ممکن نیست چرا که با توجه به مطلبی که در نکتۀ قبلی بیان شد بالاخره قرآن در سینۀ مسلمانان وجود دارد و اگر کسی قصد تحریف آن را داشت حتما مسلمانانِ راست دین در مقابل او می ایستادند در حالی که اصلا خبری حتی ضعیف هم نداریم که مثلا فلان مسلمان مثل ابوذر و سلمان یا خود حضرت علی اعلام کنند که عده ای قرآن را تحریف کرده اند در حالی که این افراد اتفاقا در مواردی نقد خود را به خلفاء بیان کرده اند.

د) قرآن علاوه بر قرائت ، بر روی کتابتش نیز تأکید وجود داشته است. پیامبر اسلام، فردی عاقل و زرنگ بوده است و بعید است که نسبت به قرآنی که آورده است تدابیری نیندیشیده باشد تا از تحریف آن جلوگیری شود. ۲۳ سال برای چنین تدبیری کم نیست به خصوص ۱۰ سال آخر عمر پیامبر که قدرت و نفوذ داشت وقت مناسبی بود برای اینکه قرآن به گونه ای تنظیم شود که از تحریف آن جلوگیری شود. در واقع هر عاقلی برای بقای تفکر خود تلاش می کند و بعید است که پیامبر اسلام که فردی عاقل و زرنگ بوده تدبیری نیندیشیده باشد. چرا پیامبر نباید به صورتی منظم و مکتوب دستور دهد تا قرآن نوشته و بین اصحاب پخش شود؟ برداشت بنده این است که مجموع الفاظ و کلمات قرآن در زمان پیامبر اسلام جمع آوری شد و کارهایی که در تاریخ در رابطۀ با جمع آوری قرآن به خلفای بعد از پیامبر نسبت داده شده است از لحاظ سندی و متنی باید مورد تأمل قرار گیرد.

توضیحاتی راجع به اینکه چرا قرآن معجزه است؟

ضرورت بحث در مورد اعجاز قرآن : ممکن است برخی بگویند این بحث چه ضرورتی دارد ولی باید گفته شود که دین داری ما و مسلمان بودن ما متوقف بر این بحث است چون اثبات پیامبری حضرت محمد (ص) متوقف بر بحث اعجاز قرآن است. به هر حال هر پیامبری برای اینکه ثابت کند که از طرف خدا آمده باید معجزه ای ارائه دهد و معجزه‌ی پیامبر خاتم ، قرآن است. حال ما باید دقیقا بحث کنیم که چرا قرآن معجزه است؟ این مایه‌ی تأسف است که ما معمولا در دین داری مقلد هستیم و به همین خاطر ممکن است ندانیم چرا قرآن معجزه است و به همین خاطر دیده شده است که قرآن را با مثنوی یا شاهنامه مقایسه می کنند. باید دقت داشت که طبق مبانی اسلام ، قرآن اصلا قابل مقایسه با مثنوی و شاهنامه نیست. برخی فکر می کنند همان طور که مثنوی حرف های خوب دارد قرآن نیز حرف های خوب دارد و نگرش آنها به قرآن تا همین اندازه است در حالی که قرآن کتابی است که راجع به آن ادعای اعجاز شده است.

منظور از اینکه نمی توان مثل قرآن را آورد : درست است که دو چیز از هر لحاظ مثل هم نمی شوند ولی این بدان معنا نیست که رقابت بین دو چیز معنا ندارد. بالاخره در رقابت هایی که امروزه وجود دارد چگونه شخص برتر مشخص می شود؟

فرض کنید شخصی در پختن شیرینی، برترین فرد است. حال مبارزۀ با او به این معنا است که شخص دیگری بتواند شیرینی ای درست کند که مثل یا برتر از شیرینی او باشد حتی اگر سبکش با سبک آن شیرینی پز متفاوت باشد ولی خورندگان اذعان داشته باشند که در مجموع، شیرینیِ پخته شده بهتر از شیرینی قبلی یا لااقل در حد شیرینی قبلی است.

حال رقابت با قرآن نیز به این صورت است که شخصی از هر طریقی بتواند متنی بیاورد که در مجموع ، جایگاه قرآن را از آن پس بگیرد یا لااقل در حد جایگاه قرآن باشد.

منحصر به فرد بودن قرآن : متن قرآن در قالب هیچ گروه از متون دیگر قرار نمی گیرد بلکه خودش به تنهایی تقسیم بندی جدیدی ایجاد کرده است و قسم خاصی از متن را ارائه داده است و در واقع، متنی منحصر به فرد است و جایگاهی که متن قرآن در کلام عرب دارد هیچ متن دیگری ندارد. در واقع مجموع خصوصیات مختلفی که متن قرآن دارد مثل فصاحت و بلاغت، زیبایی متنی، پیدا کردن جایگاه فوق العاده در بین مردم و متخصصین، ساختار جدید و ابداعی، زنده بودن متن، چند وجه داشتن معانی آن، اشاره به مطالب علمی در آن و … در هیچ متن دیگری موجود نیست. حتی قرآن کتابی است که طبق تحقیقات انجام شده اگر پر خواننده ترین کتاب در جهان نباشد یکی از پر خواننده ترین کتاب ها در جهان است و از این لحاظ نیز در صدر کتب پر خواننده قرار دارد.

حال رقابت با قرآن و آوردن مثل قرآن بدین معناست که متنی بتواند این جایگاه را از قرآن پس بگیرد یا اینکه همین جایگاه را در کلام عرب پیدا کند همچنانکه در رده بندی تیم های فوتبال مثلا گفته می شود که امسال آلمان توانست مثل برزیل جایگاه اول را پیدا کند.

اعتراف علی دشتی در کتاب ۲۳ سال بر اعجاز قرآن : جالب است شخصی مثل علی دشتی در کتاب ۲۳ سال که کتابی در رد قرآن است به اعجاز قرآن اعتراف دارد و می گوید: باید انصاف داد قرآن ابداعی است. سوره‌های مکی و کوچکِ سرشار از نیروی تعبیر و قوه اقناع، سبک تازه‌ای است در زبان عرب. جاری شدن آن از زبان مردی که خواندن و نوشتن نمی‌دانسته درس نخوانده و برای ادب تربیتی ندیده است موهبتی است کم‌نظیر و اگر از این لحاظ آن را معجزه گویند برخطا نرفته‌اند. با همه این‌ها قرآن معجزه است. اما نه مانند معجزه‌های سایرین که در میان مه و غبار افسانه‌های قرون گذشته پیچیده شده باشد و جز ساده‌لوحان و بیچارگان معتقدانی نداشته باشد. نه، قرآن معجزه است، معجزه زنده و گویا.( کتاب۲۳ سال)

گفته‌ی آرتور آربری در مورد اعجاز قرآن : در تفسیر پرتوی از قرآن در انتهای تفسیر سوره اعلی مطالب جالبی آمده است که اشاره به آن مفید است :

آیات این سوره، بصورت کلى با مقطعهاى خفیف فعلى (به فتح و ضم فاء و سکون عین) آمده، و اوزان آنها بسبب حرکات متنوع و آهنگ ناشى از برخورد حرکات با حروف تغییر مینماید و حالات و معانى مختلف را مینمایاند. طول آیات نیز بتناسب معانى بین دو کلمه تا پنج کلمه است، و تموج آنها پیوسته خفیف و شدید میگردد:

 آیه اول با تموج شدید و انگیزنده و حرکات مختلف آمده، آن گاه با حرکات کسره حرف سوم از کلمه اول و فتحه‏هاى متوالى و پیوسته و تشدید حرکات مراحل و فواصل خلق و اطوار آن را مینمایاند، تا آیه پنج با ضم و مد «غثاء» به نهایت خلق منتهى میشود، از آیه ششم روى به خطاب برمیگردد، آیه هفت «إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ …» با طول و دامنه‏اى که دارد هماهنگ با دوام و طول مشیت است با اینگونه تغییر و تحول و کوتاهى و بلندى و شدت و خفت که نمودار اوضاع و احوال و اطوار است آیات تا آخر پیش میرود.

پیش از این یادآورى شده است که بیش از معانى و حقایق بسیار بلندى که قرآن با ترتیب حروف و کلمات و آیات مینمایاند، صداها و آهنگهایى که از برخورد حروف و حرکات و کوتاهى و بلندى آیات برمى‏آید، مشاعر شنونده و خواننده را آن چنان جذب مینماید که معانى و مناظر متنوع برایش مشهود و ملموس میشود. اکنون پس از بررسیها و دقتهایى که بعضى از محققین خارجى در قرآن نموده‏اند، تا حدى باین راز اعجاز رسیده‏اند. پرفسور آرتور ج. آربرى، که آخرین و دقیقترین مترجم قرآن بزبان انگلیسى است، این راز ترجمه و تقلید نشدنى قرآن را دریافته و نام ترجمه‏اش را «تعبیر قرآن» نهاده است.

آقاى محمد جواد سهلانى که زحمت کشیده و ترجمه و مقدمه این کتاب را در دسترس ما قرار داده است، مینویسد: «کتاب «تعبیر قرآن» از شاهکارهاى ادبى زبان انگلیسى محسوب گشته و اینک با وجودى که بیش از ۱۵ سال از چاپ نخستین آن نمیگذرد، جزء آثار کلاسیک انتشارات دانشگاه آکسفورد انگلستان قرار گرفته است.

این ترجمه اکنون جاى ترجمه قرآن «پالمر» را که در حدود سه ربع قرن اخیر، زیباترین ترجمه انگلیسى قرآن کریم بحساب مى‏آمد، گرفته است».

آربرى، پس از تاریخ کوتاهى که درباره نزول و جمع و تدوین قرآن ذکر کرده مى‏گوید:

 «قرآن اولین بار در سال ۱۱۴۲ میلادى بزبان لاتین ترجمه شد و نخستین ترجمه انگلیسى آن در سال ۱۶۵۷ صورت گرفت. معتبرترین ترجمه‏هاى انگلیسى قرآن، متعلق است به «سیل» (در سال ۱۷۳۴)، «رادول» (۱۸۶۱)، «پالمر» (۱۸۸۰)، «پیکتال» (۱۹۳۰). در تمام این ترجمه‏ها باستثناى «رادول» ترتیب معمولى سوره‏ها حفظ شده است، «رادول» سعى کرده که آن را بترتیب تاریخ و زمان نزول آیات مرتب کند، بعد در فاصله سالهاى ۱۹۳۹- ۱۹۳۷ «ریچارد بل» نیز از این عمل تقلید کرد، و بسیار جالبتر آن را تنظیم نمود.

در این کوشش که من براى بهبود کار گذشتگانم انجام داده‏ام، و براى تهیه چیزى که شاید بعنوان یک انعکاس، و لو بسیار ضعیف، از متن بحد اعلى بلیغ قرآن پذیرفته شود، زحمت‏ها کشیدم تا اوزان (ریتم‏هاى) بسیار متنوع و تو در تویش را که- گذشته از خود موضوع- ادعاى غیر قابل انکار قرآن را، دایر بر اینکه برتر از بزرگترین شاهکارهاى ادبى نوع بشر است تأیید میکند فرا گیرم. این سیماى بسیار مشخص- و بقول «پیکتال» در ترجمه قرآنش: «آن سمفونى غیر قابل تقلید که تنها اصواتش انسان را به گریه و جذبه میکشاند»– تقریبا بطور کلى مورد غفلت مترجمان گذشته قرار گرفته است، بنا بر این تعجب‏آور نیست که آنچه را آنها بعمل آورده‏اند، براستى در مقابل اصل بس شکوهمندانه‏اش سست و بیروح بیاییم، زیرا که قرآن نه نثر است و نه نظم، بلکه تافته‏ایست بیهمتا از هر دو.

ابیات قرآن با قافیه‏هاى آزاد به ردیف‏هاى کوتاه و بلند در داخل هر سوره بهم تابیده شده‏اند، اوزان (ریتم‏هاى) این ردیف‏ها متناسب با موضوع تغییر مى‏یابد، مثلا گام آرام یک روایت یا بیان صریح (مانند قصه‏هاى پیامبران گذشته، یا دستورات شرعى و عبادتى) دفعتا با شتابى عظیم به عبارات مجمل جذبه‏آور (مانند جلالت خداوندى، عظمت آخرت، عقابهاى دوزخ، خوشى‏هاى بهشت) تبدیل میگردد. من جهد نموده‏ام که الگوهایى موزون و ردیف‏بندى‏هایى مطابق آنچه که قرآن عربى ارائه میدهد ابلاغ نمایم و ردیف‏هاى دسته شده را آن چنان که در شکل اصلى قسمت‏هاى وحى بنظر مى‏آید فاصله گذارى کنم.(پرتوى از قرآن، ج‏۴، ص: ۲۳)

برای آشنایی بیشتر در مورد آربری می توانید به سایت های اینترنی مراجعه کنید.

و اما اعتراف دانشمندان دیگر در مورد عظمت قرآن را می توانید در ذیل آیه ۲۳ سوره بقره در تفسیر نمونه مشاهده کنید.

اشاره به یکی از قواعد فصاحت و بلاغت که در قرآن به بهترین وجه رعایت شده است : قانون (تطابق لفظ و معنا) یکی از قوانین فصاحت و بلاغت است. این قانون می گوید بهترین کلام ، کلامی است که در آن معنا و لفظ با هم تطابق داشته باشند به گونه ای که مثلا اگر معنا ، معنای ثقیلی است از الفاظ ثقیل استفاده شود و اگر معنا ، معنای خفیفی است از الفاظ خفیف تر استفاده گردد. حال ، این قانون به بهترین وجه در قرآن در موارد متعددی بکار رفته است که دلالت بر اوج فصاحت و بلاغت قرآن می کند و در کنار ادله‌ی دیگر می تواند به عظمت و اعجاز قرآن اشاره داشته باشد. حال در اینجا تنها به دو نمونه از رعایت این قانون در قرآن اشاره می کنیم و خواننده را برای تحقیق بیشتر راجع به نمونه های دیگر به مقاله‌ی (تطابق لفظ و معنا در قرآن) از همین قلم رجوع می دهیم. به این دو نمونه توجه کنید :

نمونه اول : در آیه ۳۳ سوره انبیاء آمده است : کُلّ فىِ فَلَکٍ یَسْبَحُونَ‏ : هر یک در مدارى در حرکتند.

این قسمت از آیه که بحثش راجع به حرت چرخشی در مدار است اتفاقا از جلمه اى استفاده کرده است که آن نیز چرخشى است و عبارت کُلّ فىِ فَلَکٍ را از هر طرف که بخوانیم همان مى شود.

نمونه دوم : آیه الکرسى یعنی آیه ۲۵۵ سوره بقره از ۹ جمله تشکیل شده است که هریک از جملات این آیه به ترتیب از اول و آخر با یکدیگر ارتباط معنایى دارند به این صورت :

جمله اول و جمله آخر هر دو بیان صفات خداست.

جمله دوم از اول و جمله دوم از آخر راجع به این است که خدا خسته نمى شود و چرت و خواب ندارد.

جمله سوم از اول و جمله سوم از آخر به مالکیت خدا بر آسمان ها و زمین دلالت دارد.

جمله چهارم از اول و جمله چهارم از آخر هر دو داراى استثناء هستند و مى خواهند بگویند شافعان جز به اذن خدا شفاعت نمى کنند و جز به آنچه خدا بخواهد علمى ندارند.

و اما جمله‏ى وسط این آیه که بین جملات قبل و بعد است با عبارت یَعْلَمُ مَا بَینْ‏َ أَیْدِیهِمْ وَ مَا خَلْفَهُمْ از (بین و پیش و پس) صحبت کرده است و این ، تطابق لفظ و معنا را به بهترین وجه مى رساند یعنی جمله‌ی وسط آیه که بین جملات قبل و بعد است اتفاقا معنایش نیز راجع به بینیت و پیش و پس بودن است.

حال به یک نکته‌‎ی جالب دیگر در همین زمینه اشاره کنیم. به تعداد حروف هریک از این ۹ جمله دقت کنید :

تعداد حروف جمله اول : ۲۴

تعداد حروف جمله دوم : ۱۶

تعداد حروف جمله سوم : ۲۲

تعداد حروف جمله چهارم : ۲۴

تعداد حروف جمله پنجم : ۲۳

تعداد حروف جمله ششم : ۲۸

تعداد حروف جمله هفتم : ۲۰

تعداد حروف جمله هشتم : ۱۴

تعداد حروف جمله نهم : ۱۴

همچنانکه مشاهده می کنید ۴ جمله‌ی اول دارای تعدادحروف زوج و همچنین ۴ جمله‌ی آخر نیز دارای تعداد حروف زوج هستند و تنها جمله‌ی پنجم که جمله‌ی وسط است تعداد حروفش فرد است. پس دوباره مشاهده می کنیم که جمله‌ی پنجم بین دو دسته از جملاتی قرار دارد که هر دو دسته تعداد حروفشان زوج است و از این باب نیز بینیت در این آیه رعایت شده است و باز تطابق لفظ و معنا به بهترین وجه در این آیه نمایان می شود.

منحصر به فرد بودن آورنده‌ی قرآن : علاوه بر منحصر به فرد بودن قرآن، خود محمد نیز فرد منحصر به فردی بوده و هست و جایگاهی که هم اکنون او در جهان دارد هیچ انسان دیگری ندارد. ما انسان های مصلح یا مدعیان نبوت، زیاد داشته ایم ولی هیچ یک جایگاه محمد را نداشته و ندارند و خود این مطلب نیز منحصر به فرد بودن شخصِ محمد را می رساند. در هر زمانی در هر نقطه ای شخصیتی ظهور و بروز دارد و در جامعۀ خود انقلابی به پا می کند. چرا هیچ یک از این شخصیت ها مثل شخصیت پیامبر اسلام یا دیگر پیامبران الهی نیستند؟ به هر حال حضرت موسی و عیسی و محمد شخصیت هایی هستند که جهان را به مقدار زیادی و بیشتر از هر شخصیت دیگری، تحت تأثیر قرار داده اند. چرا شخصیت دیگری مثل این شخصیت ها نیست؟

جالب است که آقای بهرام مشیری که فردی مخالف پیامبر اسلام است در برنامه ای مطلبی را راجع به پیامبر گفت که در زیر به عین حرف ایشان اشاره می شود:

پیغمبر اسلام شاید هوشمندترین رهبر سیاسی است که تا به امروز تاریخ گزارش کرده است یعنی کسی دیده نشده است با این میزان ظرفیت که بتواند این قدر در تاریخ تأثیر بگذارد، حالا من خوب و بدش را کاری ندارم.(این مطلب از یکی از رسانه های آمریکایی گرفت شده است)

این مطلب را نیز اضافه کنیم که بیشترین نامی که در کرۀ زمین در طول تاریخ صدا زده شده و می شود نام (محمد) است. آیا نام دیگری را شما سراغ دارید که هر روز به این تعداد در کرۀ زمین تکرار شود؟

بنابراین محمد از این لحاظ نیز منحصر به فرد است و کسی هم رتبۀ او نیست و تا به حال کسی او را شکست نداده است. پس خود پیامبر نیز یک معجزه است.

تحدی قرآن شامل حال غیر عرب زبان ها نیز می شود : تحدی قرآن فقط شامل عرب زبان‌ها نمی شود بلکه غیر عرب‌ها را نیز شامل می شود و اتفاقا در آیه ۱۳ سوره هود گفته شده است که از هر کسی غیر خدا که خواستید می توانید کمک بگیرید. بنابراین از غیر عرب زبان ها نیز می توان کمک گرفت. حال اگر کسى بپرسد که چگونه یک غیر عرب زبان مى تواند تحدى و مبارزه طلبى قرآن را جواب دهد باید گفته شود که اعجاز قرآن تنها در بعد لفظ نیست. بنابراین در ابعاد معنایى مثل اعجازهاى علمى یا ریاضى مى توان از غیر عرب زبان ها نیز کمک گرفت. علاوه بر این افراد غیر عرب برای پاسخ به تحدی قرآن باید سعی کنند ببینند که آیا در زبان خود می توانند متنی بیاورند که مثل متن قرآن در زبان عربی باشد یعنی متنی به زبان خودشان بیاورند که از لحاظ جایگاه در همان زبان، مثل جایگاه قرآن در زبان عرب باشد؟

به هر حال قرآن متنی است که شبیه هیچ متن دیگری نیست و به تنهایی قسم جدیدی از متن را ایجاد کرده است و مثلا وقتی می خواهند متون مختلف را بشمارند برای قرآن قسم و ستون خاصی اختصاص می دهند که هیچ متنی در کنار آن قرار نمی گیرد. هم در زمان نزول قرآن و هم در زمان کنونی متن قرآن در زبان عربی درخشش خاصی دارد و از لحاظ جایگاه تک است به صورتی که هیچ متن دیگری با آن قابل مقایسه نیست. حال آیا در زبان های دیگر چنین متنی داریم؟

یک فارسی زبان یا چینی زبان در صورتی می تواند تحدی قرآن را پاسخ دهد که در زبان خود متنی بیاورد که چنان از لحاظ ساختاری ابداعی باشد که هیچ متنی مثل آن نباشد و کاملا تفاوتش با متون دیگر از لحاظ ساختاری و جایگاه به چشم بیاید.

فرق قرآن با مثنوی و دیوان حافظ : اشعار مولوی، حافظ و…. بالاخره از لحاظ ساختاری شبیه هم هستند و مثلا همگی در تقسیم بندی شعر قرار می گیرند و همگی در صدر جدول متون فارسی هستند و اینگونه نیست که یکی از آنها جایگاه ویژه ای داشته باشد که آن را از دیگری از هر لحاظ برتر کرده باشد بلکه چه بسا هریک نسبت به دیگری نقطه ضعف هم داشته باشند. این در حالی است که قرآن درخشش خاصی در کلام عرب دارد و موجب شده است که قرآن تک افتاده باشد.

تازه بماند که حافظ و مولوی هیچ یک نسبت به متونی که آورده اند دیگران را به مبارزه طلبی دعوت نکرده اند و علاوه بر این هریک، خود را تابع قرآن می دانسته اند و در اشعار خود از قرآن بهره برده اند تا جایی که حافظ در جایی از دیوانش می گوید:

صبح خیزیّ و سلامت طلبی چون حافظ/  هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم

(بیتی از غزل ۳۱۹ دیوان حافظ)

این نکته نیز یادمان نرود که مولوی و حافظ همگی آموزش دیده بوده اند و مراحلی را طی کرده بوده اند بر خلاف پیامبر اسلام که مکتب رفته و تحصیل کرده نبوده است.

نکتۀ دیگر راجع به این موضوع اینکه متن امثال مثنوی و حافظ با متن قرآن قابل قیاس نیستند و تحولات زبانی موجب شده است که خود ما که فارسی زبان هستیم نتوانیم این متون را به خوبی بخوانیم و بفهمیم. این در حالی است که متن قرآن متنی بسیار سلیس و روان است و تحولات، بر روی آن تأثیر منفی نداشته است. متن قرآن اگر در مقابل هر عربی گذاشته شود می تواند آن را بخواند و بفهمد ولی مثنوی و حافظ این گونه نیستند و این هم تفاوت بزرگی بین قرآن با مثنوی و حافظ است.

این نکته نیز توجه شود که ما در اینجا از اشکالاتی که به مثنوی و دیوان حافظ گرفته شده و بعضا اشکالات صحیحی هم هست چشم پوشی کرده ایم و الا خود این مطلب مجال دیگری می طلبد. در اینجا تنها به این مطلب اشاره کنم که مثنوی در اشعارش اسم آلت تناسلی را صراحتا آورده است که قابل اشکال است. همچنین در مورد نقد دیوان حافظ می توانید به کتاب حافظ شکن از آقای برقعی مراجعه کنید.

اصلا مقایسه کردن قرآن و مثنوی کسر شأن قرآن است مثل اینکه بخواهیم نور خورشید را با نور شمع مقایسه کنیم.

در مورد اعجاز قرآن باید به داوران متخصص نیز رجوع کرد : در برنامۀ مشاعره که در تلویزیون پخش می شود داور آن برنامه کاملا متوجه می شود که چه شعری فصاحت دارد و چه شعری فصاحت ندارد. حال راجع به قرآن نیز باید از داورانی متخصص سوال کرد و نظر آنها را پرس و جو کرد. البته این داوران نه می توانند متعصبین مسلمان باشند و نه متعصبین غیر مسلمان که تعصب آنها موجب جهت دهی به آنها شود.

هر کسی باید خودش خوب تحقیق کند و ببیند آیا قرآن در کلام عرب واقعا درخشش خاصی دارد یا نه و در این زمینه خودش باید به نتیجه برسد. باید گفته های مجموع افراد را بشنود تا به اطمینان برسد. پس به صرف اینکه شخصی بگوید قرآن متن خاصی است یا اینکه شخصی بگوید قرآن متن خاصی نیست نمی توان تنها به همین اکتفا کرد بلکه باید واقعا پرس و جو کرد تا به اطمینان رسید. بنده با توجه به مجموع تحقیقات خودم به این نتیجه رسیده ام که قرآن از لحاظ لفظی و متنی ، متن خاصی است و درخششی دارد که دیگر متون ندارند و وقتی بقیه‌ی خصوصیات قرآن را در کنار خاص بودن متنش می گذارم متوجه می شوم که قرآن واقعا کتاب خاصی است. اصلا با دیدن همین برنامه‌ی مشاعره می توان به درخشش خاص قرآن پی برد چون معلوم است نگرشی که در این برنامه به قرآن هست اصلا به کتب دیگر نیست. اصلا همین که مشرکین زمان پیامبر قرآن را سحر می نامیدند دلیل بر درخشش قرآن است. تا به حال کدام لفظ ، سحر نامیده شده است؟ به هر حال متن قرآن به اصطلاح عرفی (یه جوریه) که متن دیگری مثل آن نیست. این نکته نیز دقت شود که همچنانکه مردم نفهمیدند عصای موسی چگونه به مار تبدیل شد ما هم نمی فهمیم که چه اتفاقی افتاده که قرآن اینگونه شده است ولی وقتی به قرآن می نگریم و راجع به آن تحقیق می کنیم می فهمیم که خصوصیاتی دارد که متون دیگر این خصوصیات را ندارند.

دقت شود که معجزه‌ی عقلی ، تحقیق عقلی می طلبد همچنانکه معجزه‌ی حسی با حس درک می شود. بنابراین برای فهم اعجاز قرآن باید عقل را بکار انداخت و دست به تحقیق زد.

یا خودتان باید در ادبیات عرب کار کنید تا به درخشندگی خاص متن قرآن پی ببرید و یا در این باره به تحقیق بپردازید. و اما در مورد تحقیق راجع به خاص بودن متن قرآن باید به این نکته توجه داشت که اگر فرد محقق به مسلمانان عرب مراجعه کند ممکن است کسی بگوید این تحقیق صحیح نیست چون مسلمانان می خواهند هر جور که شده از قرآن دفاع کنند.

حال اگر کسی به غیر مسلمان عرب مراجعه کند ما نیز می گوییم ممکن است آنها نیز متعصب باشند و بخواهند هر جور شده زیر بار اعجاز قرآن نروند همچنانکه آیه ۳۱ سوره انفال همین نکته را بیان کرده است.

بنابراین باید در تحقیق ، آن قدر از گروه های مختلف پرس وجو کرد تا به اطمینان رسید. به خصوص باید سراغ افراد غیر متعصب رفت ، حال چه مسلمان باشند و چه غیر مسلمان. باید تحقیق کرد که مجموع کسانی که راجع به قرآن نظر می دهند چه می گویند؟ باید حرف طرفداران و مخالفان قرآن را شنید.

به نظر بنده وقتی حرف مجموع گروه های مختلف راجع به قرآن شنیده شود می توان به خاص بودن متن قرآن پی برد. مثلا می توانید به صحبت های علی دشتی که قبلا بیان شد یا صحبت های گوته یا دیگر افراد مراجعه کنید.

و اما ممکن است کسی بگوید چون ما عرب نیستیم بالاخره نمی توانیم به اعجاز قرآن و اینکه قرآن در صدر جدول متون قرار دارد پی ببریم.

در جواب این حرف باید گفته شود که اگر خوب از داوران متخصص و بدون تعصب پرس و جو کنیم می توانیم به این مطلب پی ببریم همچنانکه کسانی که اهل فوتبال نیستند به امتیاز دهی فیفا اعتماد می کنند و تیم اول در رده بندی را تشخیص می دهند. حال چطور کسانی که فوتبالی نیستند می توانند به فیفا اعتماد کنند ولی ما که عرب نیستیم در بحث قرآن نمی توان به داوران متخصص اعتماد کنیم؟

با قرآن باید همان گونه مبارزه کرد که قرآن با دیگر متون در زمان خودش مبارزه کرده است : ممکن است کسی بگوید چگونه می توان متنی آورد که موجب شکست قرآن شود؟ مردم آنقدر به قرآن وابسته شده اند که کسی نمی تواند آنها را از قرآن بِکَند. اگر مردم به خرافات نیز دلبسته باشند نمی توان چیزی در مقابل خرافات آنها آورد.

در جواب باید گفته شود که قرآن چگونه با متون دیگر مبارزه کرد؟ قرآن در زمان خودش جای دیگر کتب را از لحاظ متنی گرفت هر چند شاید مشرکین تا سال ها ، متون خود را بزرگ می شماردند. اگر چیزی خیلی خوب باشد مشخص است حتی اگر خرافیون به خرافات خودشان بپردازند. اگر متنی خیلی خوب باشد مشخص است حتی اگر متعصبین بخواهند مانع رشد آن شوند. نور خورشید را نمی توان از بین برد. همین که در مجامع علمی مشخص باشد متنی با دیگر متون متفاوت است خودش کافی است هر چند تا جا باز کردن در بین مردم ، زمان زیادی بگذرد.

البته قرآن علاوه بر مجامع علمی ، توانست در زمان خودش در بین مردم نیز جا باز کند و کتب دیگر و متون دیگر را کنار بزند. همان زمان هم خرافات و خرافیون وجود داشته اند ولی قرآن توانست بر عقل آنها سیطره پیدا کند. حال اگر قرآن خرافه است به هر حال می توان با آن مبارزه کرد و آن را کنار زد.

و اما اگر کسی بگوید جایگاه قرآن در بین مردم به خاطر تعصبات دینی است و خرافه ای است که جا باز کرده است در جواب گفته می شود که مگر در مورد متون دیگر تعصب وجود ندارد؟ چرا فقط یک خرافه است که اینقدر جایگاه دارد؟ بقیه‌ی ادیان نیز کتاب آسمانی دارند ولی چرا این اندازه از وجه اعجاز که برای قرآن بیان شده است برای آن کتاب های بیان نشده است؟ به هر حال معمولا دین داران سعی می کنند راجع به کتابشان تبلیغ کنند ولی هیچ کتابی مثل قرآن این قدر خصوصیات اعجازی ندارد.

تفاوت متن قرآن با متون دینی دیگر : توجه کنید که متن انجیل و دیگر کتب دینی تفاوتی با دیگر متون ندارند و از لحاظ متنی مثل متون دیگر هستند ولی متن قرآن متن خاصی است. پس قرآن از لحاظ متنی با کتب دینی دیگر تفاوت زیادی دارد.

خوب است قدری راجع به ریزه کاری هایی که در قرآن وجود دارد تحقیق کنید تا متوجه شوید که قرآن از لحاظ لفظی ، چه کتاب دقیقی است. در این زمینه می توانید به تفاسیر قرآن به خصوص تفاسیری که در باب ادبی و فصاحت و بلاغت ، بر روی قرآن کار کرده اند مراجعه کنید.

تذکر به کسانی که به اعجاز قرآن اشکال می گیرند : بد نیست این نکته را نیز به کسانی که به اعجاز قرآن ایراد می گیرند تذکر دهیم که وقتی ما می فهمیم که مثلا فیلم آقای کیارستمی یا آقای فرهادی جایزه گرفته است وقتی خودمان آن فیلم را می بینیم اصلا برتری آن را بر دیگر فیلم ها نمی فهمیم بلکه چه بسا به ذهن ما می رسد که نسبت به فیلم های دیگر نیز ضعیف تر است یعنی ممکن است من فیلم کلاه قرمزی را بهتر از فیلم آقای فرهادی بپسندم ولی کسانی که متخصص امور فیلم هستند می فهمند که فیلم آقای کیارستمی یا آقای فرهادی چه خصوصیاتی دارند که بهترین فیلم شده اند. حال، کسانی به قرآن و در صدر جدول بودن آن اشکال می گیرند، اشکالاتشان مثل اشکالاتی است که ما به فیلم آقای کیارستمی می گیریم. این افراد باید به متخصصین فن مراجعه کنند و نظر آنها را جویا شوند.

پس جوانی که اصلا راجع به اعجاز قرآن کار نکرده نمی تواند قرآن را کتابی عادی بداند. جوانی که برای یادگیری زبان انگلیسی بیشتر از یادگیری قرآن وقت گذاشته است نمی تواند به اعجاز قرآن اشکال بگیرد. باید دقت داشت اینکه کفار زمان پیامبر ، قرآن را سحر می نامیدند دلالت دارد که قرآن واقعا با دیگر متون فرق داشته است و الا به آن سحر نمی گفتند.

اعجاز هر معجزه ای را با توجه به نوع آن معجزه باید بررسی کرد : توجه کنید که اگر معجزه ای حسی باشد طبیعتا اعجاز آن را باید با حس کشف کرد ولی اگر معجزه ای عقلی باشد نباید توقع داشت که اعجاز آن با حس کشف شود بلکه باید با عقل کشف شود. حال با توجه به اینکه معجزه بودن قرآن عقلی است کسانی می توانند اعجاز قرآن را کشف کنند که از عقل خود در فهم اعجاز قرآن استفاده کنند و الا کسانی که خوب در این زمینه تحقیق و مطالعه نمی کنند نمی توانند اعجاز قرآن را کشف کنند همچنانکه اگر کسی قوای حسی اش مشکل داشته باشد معجزات حسی را نیز نمی تواند درک کند.

باید برای فهم اعجاز قرآن وقت گذاشت : فرد می تواند وقت بگذارد و عربی یاد بگیرد تا خود بتواند در این باره نظر بدهد. چطور افراد برای اخذ مدرک که معلوم هم نیست چقدر ثمره برایشان داشته باشد حاضر می شوند سال ها سختی بکشند و پول های فراوان بدهند و حتی به شهرهای دیگر سفر کنند؟ آیا دین این ارزش را ندارد که برای آن وقت بگذاریم و حتی زبان یاد بگیریم؟ آیا دینی که احتمال صحت آن زیاد است ارزش ندارد که زبان آن دین را یاد بگیریم؟

اتفاقا تجربه نشان داده است افرادی که زبان دیگری دارند بعضا بهتر از کسانی که کتاب ها به زبان خودِ آنها بوده است کار کرده اند مثلا از جمله بهترین جمع آوری کنندگان مثنوی، انگلیسی زبان هستند یا از جمله بهترین جمع آوری کنندگان متون روایی در اسلام، ایرانی بوده اند. پس می توان تصور کرد که شخصی زبان دیگری داشته باشد ولی حتی اعجاز قرآن را بهتر از عرب زبان ها بفهمد.

به هر حال خود شما باید وقت بگذارید تا منحصر به فرد بودن متن قرآن را متوجه شوید.

قرآن منبع رجوع متخصصین و بزرگان : چطور ممکن است شخصی امی (مکتب نرفته) کتابی بیاورد که منبع و محل رجوع بسیاری از متخصصین شود. مولوی، حافظ و بسیاری از بزرگان ایرانی که ما آنها را می شناسیم از قرآن بسیار بهره برده اند. به قول شاعر:

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت / به غــمزه مسئــله آموز صد مــدرس شد

کاملا مشخص است که قرآن با کتاب هایی مثل مثنوی و دیوان حافظ متفاوت است و در سطحی بسیار وسیع تر از آنها قرار دارد و مرجع و منبع آنها بوده است.

شما کدام کتاب را سراغ دارید که اینقدر بر رویش کار شده باشد و این قدر بر آن شرح و تفسیر نوشته شده باشد؟ تازه این را اضافه کنید که این کتاب از طرف شخص مکتب نرفته آمده باشد.

اگر کسی می خواهد با قرآن مبارزه کند از این طریق نیز باید تلاش کند که آوردنده‌ی کتابی که قرار است با قرآن مبارزه کند مکتب نرفته باشد ولی آنقدر متنش دقیق باشد که بزرگان بر آن شرح بنویسند.

شما ببینید ما تفاسیر مختلفی برای قرآن داریم : تفسیر ادبی ، عرفانی ، فلسفی ، اجتهادی ، فقهی ، اصولی ، بلاغی ، روایی ، علمی ، کلامی و حتی ریاضی.

اگر به کتاب (کتابشناسی جهانی قرآن کریم) رجوع کنید می توانید با هزاران عنوان کتابی که در مورد قرآن نوشته شده است آشنا شوید. حال آیا کتاب دیگری را سراغ دارید که در این حد باشد؟ شما کتابی را در مکتب و دین دیگری بیاورید که از این لحاظ در سطح قرآن باشد. حتی کتاب های ادیان دیگر نیز در این سطح نمی باشند.

قرآن چنین کتابی است. حال اگر کسی راست می گوید چنین کتابی بیاورد. آیا مفاتیح این گونه است؟ آیا مثنوی این گونه است؟ اصلا قرآن محل رجوع مثنوی بوده است. آنها که فکر می کنند قرآن در سطح مثنوی است انگار که نه مثنوی را می شناسند و نه قرآن را. خود بنده در تلویزیون می دیدم که پدر علم زلزله شناسی می گفت من سوره زلزال را به دانشجویان می دهم تا بر رویش کار کنند. حال آیا این دلالت ندارد که قرآن کتاب عادی نیست.

گفتار یکی از مترجمین قرآن در مورد متن قرآن :

یکی از مترجمین قرآن در توضیحات ترجمه اش جملات جالبی آورده است که بد نیست در این جا به آن اشاره شود :

نوشته های دانشمندان و متفکران بزرگ جهان را اگر دو نفر به زبان معینی ترجمه کنند و در موارد استثنایی با تساهل هر دو را مفید و ضروری بدانیم ترجمه‌ی سوم حتما زاید و بی مورد خواهد بود ولی قرآن از این قاعده‌ی عمومی مستثنا است و کار ترجمه‌ی قرآن در هیچ عصر و زمانی به پایان نخواهد رسید به گونه ای که نسل های آینده همواره شاهد ترجمه (و توضیح و تفسیر)های تازه ای خواهند بود که با وجود تکامل تدریجی اش هرگز هیچ کدام حق مطلب را ادا نخواهد کرد و جای اصل را نخواهد گرفت.(ترجمه‌ی قرآن ، اثر آقای علی اکبر طاهری قزوینی)

به هر حال قرآن از لحاظ ترجمه نیز در صدر کتاب هایی قرار دارد که مورد ترجمه‌های مختلف قرار گرفته است و هریک به روشی ، آن را ترجمه کرده اند.

زنده بودن متن قرآن : قرآن یک کتاب زنده است و متنش با وجود گذشت چند صد سال کهنه نشده است و به روز کردن لازم ندارد. علاوه بر این هر فردی با نگرش مخصوص به خود اگر سراغ قرآن بیاید می تواند از آن برداشت‌های صحیحی داشته باشد مثلا اگر کسی با دید علمی و پزشکی به قرآن نظر کند قرآن برای او مطلب دارد. اگر کسی با دید ادبی به سراغ قرآن بیاید مطالب بسیاری از آن می آموزد. اگر کسی با نگرش فقهی، سیاسی، خانوادگی و …. به قرآن نگاه کند قرآن او را ارضاء خواهد کرد و این عظمت این کتاب را می رساند. هرکسی قرآن را از یک زاویه مورد دقت قرار داده است. یکی از لحاظ علمی، یکی از لحاظ ریاضی، یکی از لحاظ اخلاقی، یکی از لحاظ ادبی و … و همه به نتایج جالبی رسیده اند. آیا کتابی وجود دارد که این خصوصیت را داشته باشد؟ تازه هر کدام از این موضوعات خودش دارای تخصص های مختلف است و قرآن برای هریک از آنها نیز حرف برای گفتن دارد مثلا وقتی از لحاظ علمی به قرآن نگاه شود خودِ علم شاخه های متعددی دارد مثلا علم نجوم یا علم جنین شناسی یا علم … و قرآن برای هریک از این تخصص ها نیز جداگانه حرف برای گفتن دارد و این عظمت این کتاب را می رساند.

قرآن را بی سواد ترین انسان ها و با سوادترین انسان ها می توانند بخوانند و هریک طبق سطح خود از آن استفاده کنند. متن قرآن متنی روان و قابل فهم است بر خلاف متن مثنوی و دیوان حافظ که هر فارسی زبانی آن را نمی فهمد.

به عبارت دیگر قرآن سهلِ ممتنع است یعنی در عین اینکه آسان است در عین حال ، بسیار ظریف و سخت است. واقعا کدام کتاب ، چنین خصوصیتی دارد؟

قوانین قرآن : مجموع قوانینی که در قرآن آمده است بعید است که از شخص امی و مکتب نرفته صادر شده باشد. قوانین فردی و اجتماعی در شئونات مختلف زندگی بشر در قرآن یافت می شود. از ارث گرفته تا طلاق و حتی احکام فردی مثل غسل و وضوء و…

مجموع قوانین دین اسلام قوانینی است که از ابتدا تا بعد از مرگِ هر فردی را شامل می شود.

آیا یک بشر آن هم یک بشر درس نخوانده می تواند چنین کند و آیا تا به حال چنین موردی را سراغ داریم؟

حتی به نظر بنده ما می توانیم قوانین قرآن را با قوانین بشر امروز مقایسه کنیم تا متوجه شویم قوانین قرآن قوانین بسیارعاقلانه تری است. اگر شما قوانین قرآن راجع به شراب ، قمار ، جایگاه زن ، جایگاه کودکان ، جنگ ، روزه داری ، شب زنده داری و …. را با قوانین بشر امروز مقایسه کنید خواهید دید که قوانین قرآن بسیار بهتر است. یعنی یک بشر در هزار و اندی سال پیش قوانینی ارائه داده است که بهتر از قوانین بشر قرن ۲۱ است. آیا این مطلب خودش نوعی اعجاز نیست؟ البته در زمینه‌ی چگونگیِ بهتر بودن قوانین قرآن بر قوانین بشرِ امروز باید در جای دیگری بحث کنیم. بنده در این جا تنها می خواهم این را بگویم که ما می توانیم قوانین فردی و اجتماعی قرآن را در این قرن ۲۱ به بحث و مناظره بگذاریم تا روشن شود قوانین قرآن بسیار بهتر و عاقلانه تر است.

بدست آوردن معانی متعدد از الفاظ قرآن : قرآن کتابی است که معمولا از جملات آن می توان معانی بسیاری را بدست آورد و این معانیِ بسیار ، از خود لفظ آیات بدست می آید نه تأویل کلمات آیات. اگر متن قرآن را دقیق بخوانید متوجه این موضوع خواهید شد.

البته این خصوصیت در متون دیگر نیز هست ولی اگر ثابت شود که هیچ متنی در این صفت هم تای قرآن نیست چنین خصوصیتی می تواند به عنوان وجهی از اعجاز قرآن معرفی شود یا اینکه لااقل به عنوان یکی از نکات قابل توجه در قرآن محسوب شود.

برای نمونه در تفسیر تسنیم از آقای جوادی آملی آمده است که وجوه احتمالی که در ۵ آیه‌ی اول سوره بقره است به یازده بیلیارد و چهار صد و هشتاد و چهار میلیارد و دویست و پنج میلیون و هفتصد و هفتاد هزار و دویست و چهل خواهد رسید.(تفسیر تسنیم)

بدون تعصب باید گفت که این واقعیتی است که متن قرآن دارای ویژگیِ خاصی است که با کلمات محدود، معانی بسیاری از آن برداشت می شود و هر گروه در هر درجه ای از معرفت که باشد می تواند از آن بهره ببرد. شما می توانید تحقیق کنید که آیا می توان متن دیگری را پیدا کرد که چنین خصوصیتی داشته باشد؟

هماهنگی قرآن با زمان های مختلف : قرآن با اینکه هزار و اندی سال را طی کرده است ولی با فرهنگ های مختلف سازگاری داشته است. قرآن هم زمان بی علمی را تجربه کرده و هم زمان امروز را که زمان ترقی علم است ولی با هر دو زمان سازگار است. قرآن برای این زمان که موقع پیشرفت علم است نیز حرف برای گفتن دارد حتی برای عالمان و دانشمندان. قرآن نیاز به این ندارد که به روز شود و ورژن جدید پیدا کند. نویسندگان و مقاله نویسان متوجه اند که هر چه زمان از نوشتۀ آنها بگذرد نیاز به بازنگری دارد و باید در چاپ های بعدی آن را اصلاح کنند ولی قرآن به صورتی نوشته شده است که می تواند هر زمانی را تحت پوشش قرار دهد.

خاص بودن متن قرآن از لحاظ قرائت : متن قرآن از لحاظ قرائت نیز خاص است. آیا متن دیگری وجود دارد که قرائتش مثل قرائت قرآن تا این اندازه محبوب باشد و روی آن اینقدر کار شده باشد؟ همچنین آیا متن دیگری وجود دارد که اینقدر راجع به حفظ آن اهتمام شده باشد؟ به هر حال متن قرآن از این لحاظ نیز خاص است و در کنار بقیۀ ادله می تواند اعجاز قرآن را تقویت کند.

این سوال باقی است که چرا روی متون دیگر این گونه کار نشده است؟ مگر قرآن چه خصوصیتی دارد که دیگر متون ندارند؟ چرا دیگر متون در بحث قرائت به پای قرآن نمی رسند؟ پس از این باب هم کتابی هم تراز قرآن نیست.

به هر حال به نظر می رسد متنی که مجموع این خصوصیت ها که تا اینجا گفته شد و در ادامه خواهیم گفت را با هم داشته باشد غیر از متن قرآن وجود ندارد.

متنی که از لحاظ فصاحت و بلاغت ، قرائت ، میزان خوانندگان ، میزان شروحی که بر آن نوشته شده ، زنده بودن متن ، علمی بودن آیات آن و …. در صدر باشد و همه‌ی این خصوصیات را با هم داشته باشد آیا وجود دارد؟

قوانین قرآن مطابق عقل قرن ۲۱ و فراتر از آن : قوانینی در هزار و اندی سال پیش در دوران جاهلیت در قرآن آمده است که ما در این قرن ۲۱ با عقل خود، تازه آن را یاد گرفته ایم و یا حتی نسبت به رسیدن به آن فاصلۀ زیادی داریم. آیا این مطلب دلالت بر عظمت قرآن ندارد؟ در ادامه به برخی از این قوانین اشاره می کنیم :

قانون اسلام نسبت به برخورد با اُسراء: برخورد اسلام با اسرا برخوردی است که در این قرن ۲۱ از هیچ نهادی دیده نمی شود. به نظر شما کدام کشور دموکراتیک است که در مورد اسراء قانون فَإِمَّا مَنَّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِدَاءً (محمد-۴) را داشته باشد. اسیری که تا یک ساعت قبل قصد کشتن ما را داشته از لحاظ اسلام باید این گونه با او برخورد کرد که یا مجانا او را آزاد کرد و یا از او فدیه گرفت و او را رها کرد.

کدام گروه است که اطعام دادن به اسیری که قبلا قصد کشتن ما را داشته است را جزو امور اخلاقی حساب کند و برای آن اجر و پاداش قرار دهد؟ در آیه ۸ سوره انسان آمده است: وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلىَ‏ حُبِّهِ مِسْکِینًا وَ یَتِیمًا وَ أَسِیرًا

انسان هاى خوب کسانى هستند که غذا را در عین دوست داشتنش به مسکین و یتیم و اسیر انفاق مى‏کنند یعنى حاضرند مقدارى از سهم خود را به اسرا دهند.

آیا چنین نگرشى را در بقیۀ مکاتب یا تفکرات مشاهده مى کنید که شخصى اسیرش را که در جنگ، قصد کشتن او را داشته است حال که اسیر شده بر خودش ترجیح دهد و مقداری از غذای مورد احتیاج خود را به او بدهد؟ جالب است که ما بعضا حاضر نیستیم حتی با خویشاوندان خود چنین برخوردی را داشته باشیم چه برسد به اسرای جنگی. کدام گروه است که حاضر است از اموال گروه خودشان مقداری را برای آزادی اسیران اختصاص دهند؟ همچنانکه طبق آیه ۶۰ سوره توبه یکی از مصارف زکات رقاب می باشد و یکی از مصادیق رقاب همین اسیران است که برای آزادی خود می توانند از زکات استفاده کنند.

مشورت با خطا کاران: در آیه ۱۵۹ سوره آل عمران آمده است که خداوند راجع به تخلف کنندگان در جنگ احد می فرماید:

فَاعْفُ عَنهْمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شَاوِرْهُمْ فىِ الْأَمْرِ

بنابراین از آنان گذشت کن، و براى آنان آمرزش بخواه، و در کارها با آنان مشورت کن.

معمولا قسمت وَ شَاوِرْهُمْ فىِ الْأَمْرِ براى ما خوانده مى شود و قبل آن را نمى خوانند در حالى که وقتى این قسمت را با جملات قبل معنا کنیم متوجه مى شویم که ضمیر (هُم) در وَ شَاوِرْهُمْ به همان کسانى مى خورد که در جنگ احد تخلف کرده اند یعنى پیامبر موظف است با همان افرادى که اشتباه کرده اند و مورد عفو قرار گرفته اند مشورت کند. آیا ما حاضریم امروزه چنین عملکردى داشته باشیم یعنى با کسى که اشتباهى در حق ما مرتکب شده و مورد بخشش ما قرار گرفته مشورت کنیم؟

شما کدام گروه را در این قرن ۲۱ سراغ دارید که نسبت به عده ای که موجب شکست در جنگ شده اند اولا عفو داشته باشند و سپس تازه با آنها مشورت کنند. آیا حقوق بشر در این حکم به عالی ترین وجه رعایت نشده است؟ آیا کشورهای حامی حقوق بشر چنین می کنند؟ واقعا گاهی اوقات انسان از دستورات قرآن تعجب می کند که چگونه در ۱۴۰۰ سال پیش دستوری داده است که آنقدر از نظر اخلاقی سطحش بالا است که در این قرن ۲۱ هم کسی آنها را رعایت نمی کند؟

کرامت انسان و حیوان و گیاه در قرآن : در آیه ۷ سوره شعراء و ۱۰ سوره لقمان از کرامت انسان و حیوان و گیاه صحبت شده است. اگر امروزه از کرامت انسانى صحبت مى شود قرآن در هزار و اندى سال پیش از گرامت گیاه نیز صحبت کرده است.

قانون اسلام راجع به نوع حکومت : همواره این سوال مطرح بوده که بهترین نوع حکومت چیست؟ امروزه گفته می شود که بهترین نوع حکومت ، حکومت مردم بر مردم است که مسئول حکومت با انتخابات مردمی مشخص شود. ولی این دیدگاه که در این قرن ۲۱ از آن صحبت می شود دارای اشکالات بسیاری است از جمله اینکه مگر مردم متخصص هستند که رأی آنها صحیح باشد؟ مردم ممکن است هرکسی را سر کار آورند.

این در حالی است که قرآن در هزار و اندی سال پیش بهترین نوع حکومت را در آیه ۷۲ سوره انفال بیان کرده است به این صورت که نخبگان جامعه و بُنانگذاران یک جامعه ، باید سرپرست شوند و اینها هستند که سرپرستی جامعه را باید بر عهده بگیرند. بنابراین اگر قرار است رأی گیری شود باید در بین نخبگان شود و مردم باید رأی نخبگان را قبول کنند.

نسبت به دشمن نباید بی عدالتی کرد : یَأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ لِلَّهِ شهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَ لَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَئانُ قَوْمٍ عَلىَ أَلَّا تَعْدِلُواْ  اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى‏(مائده-۸)

ترجمه: اى اهل ایمان! همواره [در همه امور] قیام کننده براى خدا و گواهان به عدل و داد باشید. و نباید دشمنى با گروهى شما را بر آن دارد که عدالت نورزید عدالت کنید که آن به پرهیزکارى نزدیک‏تر است.

آیا واقعا امروزه کشورهایى که دم از حقوق بشر مى زنند حاضرند نسبت به دشمنى که با او کینه دارند عدالت بورزند یا اینکه فقط به فکر منافع خود هستند؟

حتی در برابر آیات خدا نباید کورکورانه تسلیم شد: وَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِّرُواْ بَایَاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یخَرُّواْ عَلَیْهَا صُمًّا وَ عُمْیَانًا(فرقان-۷۳)

ترجمه: بندگان خوب خدا کسانى هستند که وقتى به آیات پروردگارشان پندشان دهند، در برابر آن با حالت کرى و کورى نمى‏افتند، [بلکه با گوش شنوا و چشم بصیرت به آن دل مى‏دهند.]

طبق این آیه قرآن اجازه نمى دهد که حتى آیات الهى کورکورانه قبول شود، این در حالى است که بسیارى از افراد وگروه ها تا رسیدن به چنین درجه اى فاصله‌ی زیادى دارند.

بدی را باید با بهترین شیوه پاسخ داد : ادْفَعْ بِالَّتىِ هِىَ أَحْسَنُ(فصلت-۳۴)

ترجمه : [بدى را] با بهترین شیوه دفع کن.

واقعا چند درصد از مردم پیدا می شوند که امروزه که دائما حرف از اخلاق زده می شود دستور این آیه را عمل کنند؟ دقت کنید که آیه نمی گوید بدی را با خوبی پاسخ بده بلکه می گوید بدی را با بهترین پاسخ بده یعنی به کسی که به ما بدی کرده باید با بهترین شیوه برخورد کنیم.

اوج آزادی در زمان پیامبر طبق آیات قرآن : طبق آیات ابتدایی سوره مجادله یک زن در جامعه‌ی اسلامی حق داشته است که با پیامبر یعنی با شخص اول اسلام مجادله کند. دقت کنید که بحث بر سر حق سوال نیست بلکه بر سر مجادله است. همچنین طبق آیه ۸۴ سوره نساء و دیگر آیات قرآن پیامبر اکرم حتی در جنگ نیز کسی را مجبور نمی کرد و افراد آزاد بودند که در جنگ شرکت نکنند. همچنین طبق آیه ۸ سوره مجادله و آیه ۵۸ سوره توبه افراد آزادانه به پیامبر اشکال می گرفتند و حتی به او بی احترامی می کردند بدون اینکه کسی آنها را مجازات کند.

قوانین بسیار به روز قرآن راجع به طلاق : طبق آیه ۱ سوره طلاق ، زن و مرد بعد از اجراء صیغه‌ی طلاق باید به خانه‌ی خودشان برگردند و در زمان عده در یک خانه زندگی کنند تا شاید به یکدیگر رجوع کنند و خانواده از هم نپاشد. طبق آیه ۲ سوره طلاق اگر جدایی کامل حاصل شد باید زوجین با خوبی از یکدیگر جدا شوند نه با دعوا و قهر. طبق آیه ۲۴۱ سوره بقره مرد بعد از جدایی از همسرش باید به او هدیه‌ی طلاق بدهد. آیا این قوانین را امروزه که اینقدر دم از حقوق زن زده می شود کسی رعایت می کند؟ اصلا تصور برخی از این قوانین برای ما مشکل است چه برسد به اینکه بتوانیم عمل کنیم.

رعایت حقوق معلولین به بهترین وجه : امروزه نهادهای حقوق بشری از رعایت حقوق معلولین صحبت می کنند که باید حق این قشر از جامعه را محترم شمرد. حال جالب است که هزار و اندی سال پیش در قرآن برای رعایت حق یک معلول ، شخص اول اسلام مورد توبیخ قرار می گیرد. در سوره عبس آمده است که خداوند متعال پیامبرش را به خاطر بی توجهی اندکی که نسبت به یک کور داشت مورد مذمت قرار داده است. این عظمت تعالیم اسلام را نشان می دهد که به خاطر حقوق پایین ترین افراد جامعه ، بالاترین افراد جامعه مورد توبیخ قرار می گیرند.

قانون قرآن در مورد اینکه حقوق کافر در صورتى که همسرش از دست او فرار کند و به مسلمین بپیوندد باید پرداخت شود :

یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِذَا جَاءَکُمُ الْمُؤْمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ  اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِیمَانهِِنَّ  فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَاتٍ فَلَا تَرْجِعُوهُنَّ إِلىَ الْکُفَّارِ  لَا هُنَّ حِلٌّ لهَُّمْ وَ لَا هُمْ یحَِلُّونَ لهَُنَّ  وَ ءَاتُوهُم مَّا أَنفَقُواْ(ممتحنه-۱۰)

ترجمه : اى مؤمنان! هنگامى که زنان باایمان [با جدا شدن از همسرانشان‏] هجرت کنان [از دیار کفر] به سوى شما مى‏آیند، آنان را [از جهت ایمان‏] بیازمایید، البته خدا خود به ایمان آنان داناتر است. پس اگر آنان را باایمان تشخیص دادید، آنان را به سوى کافران [که همسرانشان هستند] باز مگردانید، نه این زنان بر کافران حلال‏اند، و نه آن کافران بر این زنان حلال‏اند، و مهریه‏اى که همسران کافر به زنان مؤمن خود داده‏اند به آنان بپردازید.

بر طبق این آیه اگر زنى از دست شوهر کافرش فرار کرد و به مسلمین پیوست مسلمانان باید حق شوهر آن زن که کافر است را بپردازند. به هر حال آن شوهر مهریه پرداخت کرده است و حالا که زنش از دست رفته است نباید حقش ضایع شود. واقعا مشاهده کنید که قرآن چه دقتى بر روى حقوق دارد ، آن هم نه حقوق مسلمین بلکه حقوق کفار. آنها که اسلام را متهم مى کنند که حقوق غیر مسلمانان را توجه نکرده خوب است بیایند و ببینند چه آیات جالبى در قرآن وجود دارد. واقعا آیا این حکم را کشورهایى که ادعاى حقوق بشر دارند رعایت مى کنند؟ شما فرض کنید همسر رهبر کره‏ى شمالى به آمریکا فرار کنید. آیا دادگاه‏هاى آمریکا حکم مى کنند که تو حالا که نزد ما آمده اى باید حقوق شوهرت را که در طول زندگى به تو داده است بپردازى‏؟

به هر حال تا اینجا به تعدادی از قوانین به روز قرآن اشاره کردیم تا متوجه شویم قرآن از لحاظ قانون بسیار به روز است.

چرا مشرکین زمان پیامبر نتواستند به قرآن اشکال بگیرند؟ : مشرکین مکه تمام تلاش خود را برای نابودی اسلام بکار بردند. حال اگر نقطه ضعفی و اشکال و تناقضی در قرآن بود حتما آن را رو می کردند. پس همین که چنین چیزی اتفاق نیفتاد می تواند مویدی باشد بر اینکه این کتاب یک کتاب معمولی نیست. چرا مشرکین با وجود این همه دشمنی با اسلام آن هم در زمانی که انسان های فصیحی وجود داشتند ، نتوانستند متن و کتابی بیاورند که بتواند با قرآن مبارزه کند؟ اگر قرآن مشکلی داشت در همان مکه ، که اوج دشمنی مشرکین با پیامبر بود جلو قرآن گرفته می شد. نه تنها مشرکین مکه اشکالی به قرآن نگرفتند بلکه همین که قرآن توانست بسیاری از مشرکین مکه و عرب های آن زمان را آن هم در آن شرائط خفقان ، تسلیم خود کند نکته‌ی مهمی است.

در قرآن پیشگویی هایی نیز دیده می شود : پیشگویی هایی که از طرف قرآن بیان شده است نیز موید دیگری برای اثبات اعجاز قرآن است که در کنار بقیۀ ادله می تواند الهی بودن او را ثابت کند.

از جمله‌ی این پیشگوئی ها و اخبار غیبی می توان موارد زیر را نام برد:

الف) پیشگوئی غلبه ی روم بر ایران طبق آیات اولیه ی سوره ی روم

ب) پیشگوئی ایمان نیاوردن ابولهب و همسرش طبق سوره مسد

ج) پیشگوئی بازگشت پیامبر به مکه طبق آیه ی ۸۵ سوره ی قصص

د) پیشگوئی ورود مسلمانان به مسجد الحرام در آیه  ۲۷ سوره فتح

ه) پیشگویی های علمی قرآن مثل پیشگویی در مورد مسافرتهاى فضایى بشر در آیه ۳۳ سوره الرحمان که شرط آن را داشتن سلطه علمى و صنعتى بر این کار دانسته است یا مثل پیشگویی راجع به وسائل نقلیه‌ی امروزی که در آیه ۸ سوره نحل به آن اشاره شده است.

البته خود این موارد به تنهایی دلیل الهی بودن قرآن نیست بلکه در کنار بقیۀ ادله، دلالت دارد که قرآن کتابی است که دارای ویژگیِ پیشگویی نیز هست. پس قرآن کتابی است که مجموع صفات مختلف را در بر دارد. ممکن است فرد یا کتابی باشد که یک صفت را داشته باشد ولی قرآن مجموع صفات را با هم دارد و همین ویژگی است که الهی بودن این کتاب را ثابت می کند. به عبارت دیگر قرآن در تمام جهات، حرف برای گفتن دارد و در هر جهتی در عالی ترین سطح قرار دارد.

اعجاز تاریخی قرآن : در قرآن به نکاتی تاریخی اشاره شده است که بسیار دقیق است و می تواند دلیلی بر اعجاز قرآن باشد. در اینجا به دو مورد از این نکات تاریخی اشاره می کنیم :

الف) در آیه ۹۲ سوره یونس به این مطلب اشاره شده است که بدن فرعون برای عبرت آیندگان از آب نجات پیدا می کند و امروزه بدن فرعون در برخی موزه ها به نمایش گذاشته شده است که بعید نیست همان فرعونی باشد که غرق شده است. در ترجمۀ آقای صادقی تهرانی در ذیل این آیه در پاورقی چنین آمده است :

جسد مومیایی فرعون را در سفری به قاهره در موزۀ مومیایی‌ها دیدم و به شخص انگلیسی که این جسد را با من دید گفتم : (این مصداق آیه ای قرآن است) ، گفت: (هم اکنون من مسلمان شدم)

ب) در سوره یوسف به پادشاه مصر در زمان حضرت یوسف فرعون گفته نشده است بلکه با تعبیر مَلِک از او یاد شده است. این در حالی است که در تورات از پادشاه زمان یوسف با عنوان فرعون یاد شده است. در تفسیر التحریر و التنویر، ج‏۱۲، ص: ۶۸ در ذیل آیه ۴۳ سوره یوسف از لحاظ تاریخی ثابت شده است که به پادشاهان زمان یوسف ، فرعون نمی گفته اند و این از دقایق تاریخی قرآن است که در تورات مورد توجه قرار نگرفته است.

آیا قرآن به تک سوره نیز تحدی (مبارزه طلبی) کرده است و سوره های کوچک قرآن نیز جداگانه معجزه هستند؟ به نظر بنده با توجه به اینکه اولا تک سوره ، معجزه بودنش چندان صریح نیست و ثانیا ضمیر در (مثله) در آیه ۲۳ سوره بقره و آیه ۳۸ سوره یونس به کل قرآن برمی گردد نه به یک سوره ، از این آیات بدست نمی آید که قرآن به تک سوره نیز تحدی کرده است. این آیات می گوید سوره ای مثل قرآن بیاورید و نگفته است که سوره ای مثل یک سوره از قرآن بیاورید. در واقع بحث سوره در این آیات مربوط به طرف مقابل است که می خواهد مثل قرآن را بیاورد نه مربوط به تک سوره های قرآن. پس تحدی با قرآن به این است که یک سوره ای آورده شود که کار قرآن را بکند ، حال این سوره هر اندازه که می خواهد باشد. قرآن یک مجموعه است و در مبارزه‌ی با آن باید مجموع آن را در نظر داشت.

آیا کتابی با مجموع خصوصیات قرآن وجود دارد؟ دقت کنید که گاهی اوقات در مباحث اعتقادی باید مجموع قرائن را مشاهده کرد. ممکن است کسی تنها با یک خصوصیت قرآن به نتیجه نرسد ولی آیا مجموع خصوصیات قرآن را می توان در کتاب دیگری پیدا کرد؟ کتابی که هم از لحاظ بیانی و متنی و فصاحت و بلاغت در حد اعلا است و منحصر به فرد است. هم در آن اعجاز علمی یافت می شود. هم در آن اعجاز ریاضی وجود دارد. هم در آن پیشگویی هست. هم در آن قوانین بسیار به روز دیده می شود. هم از طرف شخصی امی آمده است. هم از لحاظ قرائت خاص است. هم آورنده‌ی آن منحصر به فرد است و ….

آیا می توان از مجموع این خصوصیات عبور کرد و قرآن را کتابی مثل کتاب های دیگر دانست؟ به نظر می رسد کتابی که مجموع این خصوصیات را داشته باشد وجود ندارد و به همین دلیل است که قرآن معجزه است.

 

اعجاز علمی قرآن

اعجاز قرآن محدود به یک بعد نیست : یکی از خصوصیات قرآن این است که اعجازش در یک جهت و یک بُعد محدود نیست بلکه جهات مختلف اعجازی دارد و خود این مطلب اعجازی دیگر است. اینکه کتابی وجود داشته باشد که از جهات مختلف، خاص باشد: از لحاظ ساختار متنی، از لحاظ اینکه شخصی درس نخوانده آن را آورده است، از لحاظ اینکه در آن پیشگویی وجود دارد، از لحاظ اینکه جملاتش به صورتی بیان شده است که معانی بسیار مختلفی از آن برداشت می شود، از لحاظ اینکه متن این کتاب متنی زنده است و پس از گذشت سال ها قدیمی نشده است، از لحاظ اینکه فهم متنش هیچ گاه پایان نمی پذیرد ، از لحاظ اینکه نکاتی علمی در آن یافت می شود و موارد دیگر….. تازه اگر اعجاز ریاضی قرآن در مواردی ثابت شود به محکم کردن بحث اعجاز می افزاید.

همین که این همه وجوه اعجاز در قرآن وجود دارد خود این نیز اعجاز است. آیا کتابی داریم که این چنین باشد یعنی مجموع این وجوه در آن جمع باشد؟ دقت کنید که ممکن است شخصی فقط با یک وجه از اعجاز قانع نشود ولی با مجموع این وجوه می تواند به نتیجه برسد. ممکن است افراد غیر عرب به خوبی اعجاز متنی و بیانی قرآن برایشان ثابت نشود. این افراد می توانند سراغ اعجاز علمی و ریاضی قرآن بیایند به خصوص اعجاز ریاضی که برای هر کسی با هر زبانی قابل امتحان است.

دقت شود که قرآن خودش نگفته است که در چه صفت و خصوصیتی مثل قرآن را بیاورید. شاید عدم بیان این مطلب به این خاطر باشد که صفات مختلف قرآن را شامل شود و هر کس در هر صفتی از قرآن که خواست با آن مبارزه کند. قرآن دارای صفات و خصوصیات مختلف است و حتی چه بسا برخی از صفاتش هنوز برای ما کشف نشده است. بنابراین قرآن در هر زمان و شرائطی و برای افراد مختلف صفاتی دارد که دیگران را به مبارزه می طلبد.

جالب است که در خود قرآن در آیه ۵۳ سوره فصلت آمده است که در آینده نشانه هایی از هستی را به شما نشان می دهیم تا متوجه شوید که قرآن حق است. به این آیه توجه کنید :

سَنرُِیهِمْ ءَایَاتِنَا فىِ الاَْفَاقِ وَ فىِ أَنفُسِهِمْ حَتىَ‏ یَتَبَینَ‏َ لَهُمْ أَنَّهُ الحَْقُّ

ترجمه : بزودى نشانه‏هاى [توان و تدبیر] خود را در آفاق [جهان‏] و در [وجود] خودشان به آنها نشان خواهیم داد تا بر آنها روشن شود که قرآن حق است.

پس با پیشرفت علم ، حقانیت قرآن نیز روشن تر خواهد شد.

در قرآن نکات اختصاصی برای هر زمانی وجود دارد : وقتی مشاهده می کنیم قرآن برای زمان های مختلف اعجازهای گوناگون و خاص آن زمان را دارد خود این مطلب نیز معجزه ای دیگر است. قرآن هم برای زمان بی علمی وجه اعجاز خاص آن زمان را دارد و هم در زمان علم وجه اعجاز خاص آن را دارد و خود این مطلب نیز می تواند وجه دیگری از اعجاز قرآن باشد.

آیا شما کتابی سراغ دارید که برای زمان های مختلف دارای مطالبی باشد که اختصاصات هریک از آن زمان ها را در خود گنجانده باشد؟

از همین جا می توانیم بفهمیم که اعجاز قرآن محدود به عرب زبان ها نیست بلکه غیر عرب ها نیز در وجوه مختلف قرآن می توانند وارد عمل شوند و ببینند که آیا مثل قرآن را می توانند بیاورند یا خیر؟ 

مثلا آیا می توان کتابی آورد که در آن جملاتی باشد که آن جملات با آنچه که ۱۰۰ سال آینده کشف می شود و هم اکنون دانشمندان، هیچ ذهنیتی نسبت به آن ندارند مطابقت داشته باشد؟ می توانید امتحان کنید. تازه دقت کنید که فاصلۀ نزول قرآن با زمان اکتشافات علمی هزار و اندی سال است و این فوق العاده عجیب است. ما تخفیف می دهیم و این هزار و اندی سال را به ۱۰۰ سال کاهش می دهیم.

اشاره به برخی از آیات مربوط به اعجاز علمی قرآن :

در مورد آشنایی با موارد اعجاز علمی قرآن می توانید به سایت الکحیل و منابع فراوانی که در این زمینه وجود دارد مراجعه کنید. ما در اینجا تنها به تعداد کمی از این موارد اشاره می کنیم :

مورد اول : مراحل رشد جنین

در آیه ۱۴ سوره مومنون به مراحل رشد جنین در رحم مادر اشاره شده است. در قسمتی از این آیه آمده است که :

فَخَلَقْنَا الْمُضْغَهَ عِظَامًا فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لحَْمًا

ترجمه : پس آن علقه را به صورت پاره‏گوشتى درآوردیم، پس آن پاره‏گوشت را استخوان‏هایى ساختیم و بر استخوان‏ها گوشت پوشاندیم.

طبق این آیه ایجاد استخوان بر ایجاد گوشت مقدم است که این مطلب با دستاوردهای علمی سازگار است. در کتاب رویان شناسی پزشکی لانگمن مطلبی آمده است که مضمونش چنین است:

در طی سومین هفتۀ رشد جنین سه لایۀ اکتودرم، مزودرم و اندودرم در جنین شکل می گیرد که اتفاقا لایۀ مزودرم مربوط به استخوان است که بین دو لایۀ دیگر که مربوط به قسمت های گوشتی می باشد قرار دارد و اتفاقا این لایه قبل از سلول های ماهیچه ای ساخته می شود.( به نقل از کتابِ پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ج۲، صفحات ۵۳۹ تا ۵۴۱ – در این کتاب آدرس این مطالب از کتاب رویان شناسی نیز داده شده است)

بنده خود نیز به یکی از پژوهشگران علوم پزشکی گفتم که این مطلب را در کتاب رویان شناسی برای من تحقیق کند و او نیز تأیید کرد که طبق گفته های این کتاب، بافت استخوانی زودتر از دیگر اعضاء شکل می گیرد.

همچنین در سوره علق چنین مى خوانیم :

خَلَقَ الْانسَانَ مِنْ عَلَقٍ(۲)

ترجمه : خدا انسان را از علق به وجود آورد.

طبق معانی‌ای که از علق گفته شده است این آیه مى تواند به نکته اى علمى اشاره داشته باشد.

در تفسیر نمونه آمده است :  بعضى ” علق” را اشاره به” نطفه نر” (اسپر) مى‏دانند که شباهت زیادى به” زالو” دارد، این موجود ذره‏بینى در آب نطفه شناور است، و به سوى” نطفه زن” در رحم پیش مى‏رود، و به آن مى‏چسبد، و از ترکیب آن دو نطفه کامل انسان به وجود مى‏آید. درست است که در آن زمان اینگونه مسائل هنوز شناخته نشده بود، ولى قرآن مجید از طریق اعجاز علمى پرده از روى آن برداشته است.(تفسیر نمونه، ج‏۲۷، ص: ۱۵۷)

در تفسیر پرتوى از قرآن نیز این معنا به این صورت بیان شده است :

شاید که علق در این آیه بمعناى جانور مخصوص «زالو» و کنایه یا مجاز از نخستین مبدء متحرک و مؤثر حرکت و حیات «سلول نرینه- اسپر ماتوزئید-» باشد که از جهت تشابه در تعلیق و شکل با این تعبیر بلیغ آمده تا شاید مردم عصرهاى بعد آن را چنان که هست دریابند.(تفسیر پرتوى از قرآن ، ذیل آیه ۲ سوره علق)

در جای دیگری در تفسیر پرتوی از قرآن چنین آمده است :

این اشاره می تواند تشبیهى «به صورت زالو» راجع به دوره‏اى باشد که پس از تقسیمات منظم و پى در پى سلولهاى نطفه و تکمیل ساختمان و پدید آمدن حفره‏اى در وسط آنها بشکل زالوى خمیده‏اى درمى‏آید و گویا در همین دوره است که از طریق پیوستگى به مجارى خون مادر، خون را مانند زالو بسوى خود میکشد. پس از تکمیل این دوره برآمدگى‏هایى رخ مینماید که آغاز تکوین اعضاء و جوارح است و شاید لفظ مضغه «گوشت جویده» که در آیات آمده براى بیان همین دوره است. با توجه به دوره‏ها و اطوار مشخصى که علم جنین‏شناسى با شکل‏ها، و صورتهاى مشروح نشان میدهد، میتوان به بیان رسا و تشبیه معجز آساى قرآن که از این دو طور مشخص جنینى، به «علقه- مضغه» تعبیر نموده، پى‏برد.(تفسیر پرتوى از قرآن ، ذیل آیه ۲ سوره علق)

در زمینه‌ی بحث جنین شناسی در قرآن می توانید به نظرات دکتر کیت مور مراجعه کنید. ایشان یک دکتر معروفی است که مسیحی بوده و به دعوت عربستان روی آیات جنین شناسی قرآن کار می کند و شگفت زده و متعجب میشود که این کتاب مطالبی را در قرون قبل از شروع علم جنین شناسی به درستی بیان کرده است. (توضیحات بیشتر در این زمینه را در کتاب (آموزش نوین عقاید) آورده ایم)

مورد دوم: کروى بودن زمین

در آیه ۵ سوره زمر آمده است:

خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِ یُکَوِّرُ الَّیْلَ عَلىَ النهَّارِ وَ یُکَوِّرُ النَّهَارَ عَلىَ الَّیْلِ یعنى آسمان‏ها و زمین را به حق آفرید. شب را به روز درمى‏پیچید، و روز را به شب درمى‏پیچید.

عبارت (یُکَوِّرُ الَّیْلَ عَلىَ النهَّارِ وَ یُکَوِّرُ النَّهَارَ عَلىَ الَّیْلِ) مى تواند داراى اعجاز علمى باشد. کلمۀ (یُکَوِّرُ) طبق گفتۀ کتب لغت و همچنین مفسرین، به معنای پیچاندن است که دلالت بر گرد بودن دارد و می تواند اشاره ای به کروی بودن زمین داشته باشد و در نتیجه اعجاز علمى قرآن را مى رساند.

مورد سوم: پرواز و حرکات مختلف کره‌ی زمین

در سوره مرسلات چنین می خوانیم که:

أَلَمْ نجْعَلِ الْأَرْضَ کِفَاتًا(۲۵) أَحْیَاءً وَ أَمْوَاتًا(۲۶)

ترجمه : آیا زمین را پرنده ای سریع السیر نیافریدیم که موجودات زنده و مرده را به زیر بال های خود نگهبانی و جذب می کند؟

اصل معنای کفات به معنای پرواز سریع است که به همراه جمع کردن بال باشد. حتی در تفسیر نمونه چنین آمده است:

” کفات” (بر وزن کتاب) و” کفت” (بر وزن کشف) به معنى جمع کردن و ضمیمه کردن چیزى به یکدیگر است، و به پرواز سریع پرندگان نیز” کفات” گفته مى‏شود، چرا که به هنگام پرواز سریع بالها را جمع مى‏کند تا با سرعت بیشترى هوا را بشکافد و به پیش رود.( تفسیر نمونه، ج‏۲۵، ص: ۴۱۱)

با رجوع به کتب مختلف لغت می توانید متوجه شوید که معنای پرواز سریع و جمع کردن بال یکی از معانی این لغت است.

آقای صادقی تهرانی در صفحۀ ۹۲ از کتاب (ستارگان از دیدگاه قرآن) این دو آیه را اینگونه ترجمه کرده اند:

آیا زمین را پرنده ای سریع السیر نیافریدیم که موجودات زنده و مرده را به زیر بال های خود نگهبانی و جذب می کند؟

سپس ایشان توضیح می دهد که: کیهان پیمای ما در این آیه به پرنده ای مانند شده که به هنگام پرواز بال های خود را جمع می کند. گرچه زمین ما بال ندارد ولی دارای نیروی بهتر و قوی تر از بال یعنی جاذبه است که اعتدال و نظمش را در حرکات گوناگون نگهبانست. پرندگان به هنگام جمع کردن بال های خود چیزی را به جز تعادل خود حفظ نمی کنند ولی کیهان پیمای ما سرنشینان گوناگون خود را از جاندار و بی جان با نیروی جاذبۀ خود نگهبانست.(ستارگان از دیدگاه قرآن)

و اما از آیۀ ۲۵ سوره مرسلات که بگذریم در قرآن دو تعبیر دیگر راجع به حرکت زمین وجود دارد : یکى تعبیر وَ الْأَرْضِ وَ مَا طَحَاهَا در آیه ۶ سوره شمس و دیگرى تعبیر وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذَالِکَ دَحَاهَا در آیه ۳۰ سوره نازعات.

در کتاب قاموس قرآن، ذیل ریشۀ (دحو) چنین آمده است:

طبرسى فرموده: دحو و دحى هر دو بمعنى بسط و گستردن است. در صحاح گستردن و غلطانیدن گفته است. قاموس و اقرب نیز گستردن و بزرگ شدن شکم و استرسال آن بپائین و غلطاندن گفته‏اند. راغب آنرا بمعنى از جاى کندن میداند.

اگر مراد از دحو در آیه شریفه گسترش باشد معنى آنست که زمین را پس از آسمان بگسترد و اگر بمعنى غلطاندن باشد مثل غلطاندن سنگ و سنگریزه در این صورت با حرکت وضعى و انتقالى زمین تطبیق میشود یعنى: زمین را بعد از آسمان بگردش و چرخش در آورد.( قاموس قرآن، ج‏۲، ص: ۳۳۰)

با این توضیح می فهمیم که تعبیر آیات مورد بحث ، هم حرکت وضعی زمین را ثابت می کند و هم حرکت انتقالی را.

مورد چهارم: شکنندگی در ساختار بدن مورچه

در آیه ۱۸ سوره نمل آمده است که:

حَتىَّ إِذَا أَتَوْاْ عَلىَ‏ وَادِ النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَهٌ یَأَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُواْ مَسَاکِنَکُمْ لَا یحَطِمَنَّکُمْ سُلَیْمَانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لَا یَشْعُرُونَ‏

ترجمه: سلیمان و لشگرش به وادى مورچگان درآمدند. مورچه‏اى گفت: اى مورچگان! به خانه‏هایتان درآیید تا سلیمان و سپاهیانش ناآگاهانه شما را پایمال نکنند.

جالب است که در این آیه براى پایمال شدن مورچه ها از لغت (حطم) استفاده شده است. اگر شما به کتب لغت مراجعه کنید خواهید دید که این لغت به معناى شکستن است.

پس در واقع ترجمۀ تحت اللفظى تعبیر لَا یحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمَانُ وَ جُنُودُهُ این است که: مواظب باشید سلیمان و لشگرش شما مورچه ها را نشکنند.

حال با توجه به تحقیقاتی که شده است ظاهرا از لحاظ علمی ثابت شده است که ساختار بدن مورچه شکستنی است.

مورد پنجم: آتشى با سه خصوصیت: شکنندگى، تأثیر گذاری بر درون بجای بیرون، استوانه اى شکل‏

در آیات سوره همزه به آتشى اشاره شده است که سه خصوصیت دارد:

الف) شکننده است:

کلاَ لَیُنبَذَنَّ فىِ الحُطَمَهِ(۴) وَ مَا أَدْرَئکَ مَا الحُطَمَهُ(۵) نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَهُ(۶)

ترجمه: این چنین نیست، بى‏تردید او را در آن شکننده اندازند (۴) و تو چه مى‏دانى آن شکننده چیست؟ (۵) آتش برافروخته خداست (۶)

ب) بر درون تأثیر می گذارد و در واقع طلوعش بر درون است و بجای سوزاندن بیرون، درون را می سوزاند:

الَّتىِ تَطَّلِعُ عَلىَ الْأَفْئدَهِ(۷)

ترجمه: [آتشى‏] که به دلها مى‏رسد.

ج) به صورت ستونى و استوانه اى شکل است:

فىِ عَمَدٍ مُّمَدَّدَهِ (۹)

ترجمه:  [آتشى‏] در ستون‏هایى بلند و کشیده است.

اگر چه فهم دقیق این آیات هنوز براى ما مشکل است و از تعبیر وَ مَا أَدْرَاکَ مَا الحُطَمَهُ (همزه-۵) نیز همین بدست مى آید که درک دقیق چنین آتشى بسیار سخت است ولى با پیشرفت هاى علمى تصور چنین آتشى براى ما راحت تر شده است.

آتش هایى که معمولا ما در دنیا دیده ایم بیرون را مى سوزاند نه درون را ولی امروزه که انواع اشعه کشف شده معناى این آیات بهتر فهمیده مى شود. دسته ای از نورها بیرون را روشن مى کند. اما دسته ای دیگر از اشعه ها مثل اشعه ایکس و گاما و لیزر درون را روشن مى کنند و اتفاقا به صورت ستون کشیده شده است. اشعه هاى فرا بنفش از پوست عبور مى کنند و درون را روشن مى کنند و در نتیجه از درون عکس مى گیرند. علاوه بر این ما امروزه امواجی را دیده ایم که مثلا سنگ کلیه را می شکند. پس با دیدن این چیزها می فهمیم که می توان آتشی را تصور کرد که درون را بسوزاند و صفت خورد کنندگی داشته باشد.

پس آتش خورد کننده ای که درون را بسوزاند و به صورت ستونی پیش رود ، امروزه با پیشرفت علمی برایمان قابل قبول شده است. البته معناى دقیق آیه هنوز براى ما مشخص نیست ولى با پیشرفت علم قبول چنین آتشى برایمان ممکن است و چه بسا در آینده معنای این آیات دقیقا روشن شود و تشابه آیات کاملا از بین برود. بنابراین مشاهده مى کنیم که آیات قرآن با پیشرفت علم بهتر فهمیده مى شود.

مورد ششم: قابلیت جا به جایی کره زمین و امکان خارج شدن آن از مدار و مکانی که در آن قرار دارد

در آیه ۴۱ سوره فاطر آمده است:

إِنَّ اللَّهَ یُمْسِکُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ أَن تَزُولَا وَ لَئنِ زَالَتَا إِنْ أَمْسَکَهُمَا مِنْ أَحَدٍ مِّن بَعْدِهِ

محققا خدا آسمانها و زمین را از اینکه از جاى خود بلغزند نگاه مى‏دارد، و اگر رو به لغزش و انحراف از مسیر خود نهند غیر از او هیچ کس آنها را محفوظ نتواند داشت.

این آیه دلالت مى کند که کرۀ زمین اگر از مدار خود خارج شود کسى جز خدا نمى تواند آن را نگه دارد و این معنا می رساند که زمین قابلیت جا به جایی دارد و این گونه نیست که مرکز عالم است و بقیۀ چیزها دور آن می چرخند. خیر، زمین خود امکان لغزش دارد.

در روزگار گذشته شاید تصور می کردند که مثلا کرات آسمانی ممکن است روزی بر روی زمین بیفتند ولی اینکه خود زمین ممکن است بر روی چیز دیگری بیفتد یا به سمت چپ یا راست یا بالا رود قابل تصور نبوده است ولی اتفاقا آیۀ مورد بحث بر همین مطلب دلالت دارد و امروزه با پیشرفت علم این مسأله جزو مسائل واضح می باشد.

مورد هفتم: بافت کیهانی و چین و چروک ها  و پیچش هاى موجود در آسمان‏

در آیه ۷ سوره ذاریات آمده است:

وَ السَّمَاءِ ذَاتِ الحُبُکِ

قسم به آسمان که دارى حبک است.

در این آیه از واژه‌ی حبک استفاده شده است. برای این واژه در کتب تفسیری و لغوی چندین معنا آمده است که در زیر به آنها اشاره می شود :

الف) اینکه چیزی به خوبی بافته شود.

ب) استحکام

ج) زیبایی

د) راه ها

ه) موهای مجعد و پیچیده

و) خط و راه هایی که در هنگام وزش باد بر روی آب پیدا می شود.

ز) چین و چروک

ح) چوب هایی جمع شوند و با طناب ، وسط آنها را ببندند.

این معانی در کتابهایی مثل التحریر و التنویر ، تفسیر قرطبی ، لسان العرب و … بیان شده است.

می توان هریک از این معانی را به صورت جداگانه معنای حبک گرفت و از آن استفاده کرد و می توان همه‌ی این معانی را به یک معنای مشترک باز گرداند. به نظر بنده معنای مشترک بین این معانی چنین است :

راه های پیچیده ای که به صورت محکم به هم متصل شده اند و خیلی خوب و زیبا به هم بافته شده اند.

حال به نظر شما چرا قرآن از واژه ای استفاده کرده است که چنین معانی ای دارد؟ آیا این تعبیر قرآن یعنی تعبیر وَ السَّمَاءِ ذَاتِ الحُْبُکِ(۷) اشاره به حقیقتی علمی ندارد؟

این خیلی جالب است که یکی از معانی حبک ، بافتن است و امروزه در اصطلاحات علمی از (بافت کیهانی) سخن به میان می آید. اگر شما همین اصطلاح را در اینترنت جستجو کنید می توانید اطلاعاتی از بافت کیهانی پیدا کنید و حتی تصاویری از همین مطلب ببینید.

اینکه قرآن از تعبیری برای آسمان استفاده کرده است که علم روز نیز از همین تعبیر برای آسمان استفاده می کند جالب توجه است.

به هر ترتیب وقتی شما تصاویر منتشر شده از بافت کیهانی را ببینید متوجه خواهید شد که آسمان دارای راه هایی پیچیده و خمیده است که این راه ها به صورت محکم به هم بافته شده اند و قرآن هم از تعبیری استفاده کرده است که همین مطلب را می رساند و این می تواند اعجازی علمی از قرآن باشد.

حتی اگر هریک از معانی گفته شده به صورت جداگانه گرفته شود نیز باز می تواند اعجاز علمی باشد. مثلا طبق یک معنا به موهای مجعد و فرفری ، حبک می گویند. حال تصاویر منتشر شده از کهکشان ها دقیقا به ما چیزهایی نشان می دهد که مثل موهای فرفری ، پیچیده است.

البته در آسمان راه های پیچیده‌ی دیگری نیز هست مثل مدار کرات آسمانی یا حتی برخی از ابرها.

به هر حال قرآن بحث را بر روی مصداق نیاورده بلکه از صفت استفاده کرده و به همین خاطر است که می تواند مصادیق متعددی داشته باشد.

مورد هشتم: گسترش آسمان ها

در آیه ی ۴۷ سوره ذاریات آمده است:

وَ السَّمَاءَ بَنَیْنَاهَا بِأَیْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ

ترجمه: و ما آسمان را با قدرت بنا کردیم، و همواره وسعت دهنده‌ی آن هستیم.

گروهی گفته اند که این آیه اشاره به نظریۀ گسترش آسمان ها دارد که امروزه به عنوان نظریه ای علمی بیان می گردد که آسمان ها در حال توسعه یافتن هستند. در زمینۀ علمیِ این مطلب می توانید تحقیق کنید. طبق تحقیقات انجام شده این نظریه بالاخره یکی از نظریات علمی است. در این زمینه می توانید عبارت (انبساط جهان) را در سایت گوگل جستجو کنید و نتایج بدست آمده را مشاهده بفرمائید.

مورد نهم: کمبود اکسیژن در آسمان

در آیه ۱۲۵ سوره انعام آمده است:

فَمَن یُرِدِ اللَّهُ أَن یَهْدِیَهُ یَشرَحْ صَدْرَهُ لِلْاسْلَامِ وَ مَن یُرِدْ أَن یُضِلَّهُ یجَعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقًا حَرَجًا کَأَنَّمَا یَصَّعَّدُ فىِ السَّمَاءِ

ترجمه: کسى را که خدا بخواهد هدایت کند، سینه‏اش را براى [پذیرفتن‏] اسلام مى‏گشاید و کسى را که [به خاطر لجاجت و عنادش‏] بخواهد گمراه نماید، سینه‏اش را چنان تنگ مى‏کند که گویى به زحمت در آسمان بالا مى‏رود.

در تفسیر نمونه آمده است:

امروز ثابت شده که هواى اطراف کره زمین در نقاط مجاور این کره کاملا فشرده و براى تنفس انسان آماده است، اما هر قدر به طرف بالا حرکت کنیم هوا رقیقتر و میزان اکسیژن آن کمتر مى‏شود به حدى که اگر چند کیلومتر از سطح زمین به طرف بالا (بدون ماسک اکسیژن) حرکت کنیم تنفس کردن براى ما هر لحظه مشکل و مشکلتر مى‏شود و اگر به پیشروى ادامه دهیم تنگى نفس و کمبود اکسیژن سبب بیهوشى ما مى‏گردد، بیان  این تشبیه در آن روز که هنوز این واقعیت علمى به ثبوت نرسیده بود در حقیقت از معجزات علمى قرآن محسوب مى‏گردد.( تفسیر نمونه، ج‏۵، ص: ۴۳۵)

مطلب دیگر راجع به این آیه این است که می توانست بجای تعبیر یَصَّعَّدُ فىِ السَّمَاءِ بگوید یَصَّعَّدُ اِلَی السَّمَاءِ

تعبیر یَصَّعَّدُ فىِ السَّمَاءِ این نکته را نیز می رساند که صعود می تواند در خود آسمان صورت گیرد یعنی در حالی که در خود فضای آسمان هستیم صعود کنیم نه اینکه از زمین به سمت آسمان صعود کنیم و این مطلبی است که امروزه با وجود هواپیما و… کاملا واضح است که انسان در خود آسمان قرار گرفته و صعودش در خود فضای آسمان است.

این مطلب می تواند جواب به این اشکال نیز باشد که می گویند در زمان های قدیم نیز وقتی از کوه بالا می رفتند چه بسا عده ای نفس تنگی پیدا می کردند. پس تعبیر یَصَّعَّدُ فىِ السَّمَاءِ نمی تواند اعجاز علمی باشد. پاسخ این است که بالای کوه رفتن مصداق یَصَّعَّدُ اِلَی السَّمَاءِ است نه مصداق یَصَّعَّدُ فىِ السَّمَاءِ. آیه از صعود در خود آسمان صحبت می کند و در نتیجه به نظر می رسد اشاره به نفس تنگی هایی دارد که با قرار گرفتن در وسایل امروزی و صعود در آسمان برای انسان ایجاد می شود.

مورد دهم: اشاره به ابتداى خلقت آسمان ها و زمین‏

در برخى از آیات قرآن اشاراتى که ابتداى خلقت آسمان ها و زمین شده است که در زیر به دو نمونه اشاره مى شود:

الف) ثمَّ اسْتَوَى إِلىَ السَّمَاءِ وَ هِىَ دُخَانٌ(فصلت-۱۱)

ترجمه: سپس به آفرینش آسمان پرداخت، در حالى که بصورت دود بود.

ب) أَوَلَمْ یَرَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ کَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا(انبیاء-۳۰)

ترجمه: آیا کسانى که کفر ورزیدند ندانستند که آسمانها و زمین هر دو به هم پیوسته بودند، و ما آن دو را از هم جدا ساختیم.

جالب است که این آیات با تحقیقات و نظریات علمى که راجع به ابتداى آفرینش داده شده است تطابق دارد.

برای تحقیق بیشتر در این زمینه می توانید عبارت (بیگ بنگ) یا (انفجار بزرگ) را در سایت گوگل جستجو کنید تا متوجه شوید در این تحقیقات به خصوص به توده های گازی شکل اشاره شده است.

مورد یازدهم: اثر انگشت

در سوره‏ى قیامت تعبیرى وجود دارد که مى‏تواند اشاره لطیفى به خطوط سر انگشت انسانها باشد. خطوط ظریف و پیچیده‏اى که بر سر انگشتان هر انسانى نقش بسته است معرف شخص او است، و لذا در عصر ما مساله” انگشت‏نگارى” به صورت علمى در آمده، و به وسیله آن بسیارى از مجرمان شناخته شده، و جرم ها کشف گردیده است. در این سوره آمده است:

أَیحسَبُ الْانسَانُ أَلَّن نجَّمَعَ عِظَامَهُ(۳) بَلىَ‏ قَادِرِینَ عَلىَ أَن نُّسَوِّىَ بَنَانَهُ(۴)

ترجمه: آیا انسان مى‏پندارد که هرگز استخوان‏هایش را جمع نخواهیم کرد؟ – چرا، در حالى که قادریم بر این که سر انگشتان او را هم بازسازیم.

به هر ترتیب اینکه در این آیه، بحثِ سر انگشت را بیان کرده که خدا می تواند سر انگشتان را دوباره بازسازی کند خودش دلالت می کند بر اینکه سر انگشتان خاصیتی دارد که بازسازی مجدد آن به نظر، کار مشکلی می رسد و امروزه این خاصیت و ویژگیِ خاصِ سر انگشتان ثابت شده است.

مورد دوازدهم: نسبیت زمان

نسبیت زمان از آیات قرآن قابل برداشت است یعنی از آیات قرآن بدست می آید که ممکن است زمان از دیدگاه دو شخص به دو صورت بگذرد.

در یکی از سایت ها که راجع به مسائل نجومی مباحثی مطرح کرده بود و سایتی دینی هم نبود راجع به نسبیت زمان چنین آمده بود:

جهان ما جوریست که در سرعتهای بالا از قوانین عجیبی پیروی می کند که در زندگی ما قابل دیدن نیستند. مثلا وقتی جسمی با سرعت نزدیک سرعت نور حرکت کند زمان برای او بسیار کند می گذرد. و همچنین ابعاد این جسم کوچک تر میشود. جرم جسمی که با سرعت بسیار زیاد حرکت می کند دیگر ثابت نیست بلکه ازدیاد پیدا می کند. اگر جسمی با سرعت نور حرکت کند، زمان برایش متوقف می شود، طولش به صفر میرسد و جرمش بینهایت میشود.

از نتایج جالب تئوری نسبیت خاص می توان به بیان ارتباط میان زمان و و فضا و اینکه تمام موجودیت ها در دنیا با یکدیگر مرتبط بوده و بر یکدیگر اثر می گذارند، اشاره کرد. نیوتن معتقد بود که زمان ثابت است و در تمام نقاط به یک صورت عمل می کند. اما اینشتین نشان داد که اینگونه نیست.

مثال جالبی که معمولا” در این باره بیان می شود آن است که دو برادر دوقلو را در نظر بگیرید. یکی روی زمین می ماند و دیگری با یک فضا پیما با سرعت نزدیک به نور به سمت فضا حرکت می کند. پس از آنکه برادر روی زمین ۱۰۰ سال از عمرش بگذرد، برادری که در فضا پیما می باشد فقط یکسال از عمرش گذشته است!

در ادامه به چند آیه که نسبیت زمان را می رساند اشاره می کنیم:

آیه اول: وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذَابِ وَ لَن یُخلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَ إِنَّ یَوْمًا عِندَ رَبِّکَ  کَأَلْفِ سَنَهٍ مِّمَّا تَعُدُّون(حج-۴۷)

ترجمه: آنها از تو تقاضای شتاب در عذاب می کنند درحالی که خداوند هرگز از وعده خود تخلف نخواهد کرد و یک روز نزد پروردگارت همانند هزار سال است از سال هایی که شما می شمرید.

آیه دوم: یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلىَ الْأَرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فىِ یَوْمٍ کاَنَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَهٍ مِّمَّا تَعُدُّون(سجده-۵)

ترجمه: امور این جهان را از آسمان به سوی زمین تدبیر می کند سپس در آن روزی که مقدار آن ۱۰۰۰ سال است از سالهایی که شما می شمرید به سوی او بالا می روید.

آیه سوم: تَعْرُجُ الْمَلَائکَهُ وَ الرُّوحُ إِلَیْهِ فىِ یَوْمٍ کاَنَ مِقْدَارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَه(معارج-۴)

ترجمه: فرشتگان و روح به سوی او عروج می کنند در آن روزی که مقدار آن ۵۰ هزار سال است.

مورد سیزدهم: منشأ نور ماه و نور خورشید

در آیه ۱۶ سوره نوح آمده است:

وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فِیهِنَّ نُورًا وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًا

ترجمه: و ماه را در میان آسمانها مایه روشنایى، و خورشید را چراغ فروزانى قرار داده است؟!

در این آیه مشاهده مى کنیم که ماه به عنوان نور و خورشید به عنوان سراج نامگذارى شده است.

در تفسیر نمونه آمده است:

تعبیر به” سراج” (چراغ) در باره” خورشید” و” نور” در مورد” ماه” به خاطر آن است که نور” خورشید” از درون خودش مى‏جوشد مانند چراغ، اما نور” ماه” از درون خودش نیست و شبیه بازتابى است که از آئینه منعکس مى‏شود، و لذا کلمه” نور” که مفهوم اعمى دارد در مورد آن به کار رفته است. (تفسیر نمونه، ج‏۲۵، ص: ۷۶)

به هر حال با توجه به اینکه امروزه کشف شده است که نور ماه از خودش نیست تعبیر آیۀ مورد بحث جالب توجه است که سراج را براى ماه بکار نبرده است.

مورد چهاردهم: نطفه مرد، عامل جنسیت جنین

بنده از یک دکتر متخصص کودکان راجع به اینکه جنسیت جنین را نطفۀ مرد مشخص می کند یا نطفۀ زن یا هر دو سوال کردم. او گفت جنسیت جنین را نطفۀ مرد مشخص می کند چون نطفۀ زن همواره x است و این نطفۀ مرد است که هم x دارد و هم y و در جنسیت جنین بستگی دارد که از نطفۀ مرد، x به نطفۀ زن برسد یا y. بله ایشان گفت نوع رحم زن که قلیایی باشد یا اسیدی در اینکه از نطفۀ مرد، x را جذب کند یا y موثر است ولی از لحاظ نطفه ای بالاخره نطفۀ مرد موثر است.

حال جالب است که از ظاهر برخی آیات قرآن چنین مطلبی بدست می آید. در آیات ۴۵ و ۴۶ سوره نجم چنین آمده است:

وَ أَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَینْ‏ الذَّکَرَ وَ الْأُنثىَ‏(۴۵) مِن نُّطْفَهٍ إِذَا تُمْنىَ‏(۴۶)

ترجمه: و اوست که دو زوج نر وماده آفرید، (۴۵) از نطفه هنگامى که در رحم ریخته شود. (۴۶)

آنچه که از ظاهر تعبیر (نُطْفَهٍ إِذَا تُمْنىَ) بدست می آید این است که مراد از این نطفه، نطفۀ مرد است. حال وقتی گفته می شود که مذکر و مونث از نطفۀ مرد ایجاد می شود ظهور در این دارد که تعیین جنسیت جنین از نطفۀ مرد است. دقت شود که آیه به خصوص بحث را بر روی جنسیت برده است و به مذکر و مونث اشاره دارد نه اصل خلقت جنین و به همین خاطر است که می گوییم ظهور آیه می تواند مربوط به تعیین جنسیت جنین باشد.

مورد پانزدهم : اشاره به ساخت وسائل نقلیه روز

در آیه ۸ سوره نحل چنین آمده است :

وَ الخَْیْلَ وَ الْبِغَالَ وَ الْحَمِیرَ لِتَرکَبُوهَا وَ زِینَهً  وَ یخَْلُقُ مَا لَا تَعْلَمُونَ‏

ترجمه : همچنین اسبها و استرها و الاغها را آفرید تا بر آنها سوار شوید و زینت شما باشد، و چیزهایى مى‏آفریند که نمى‏دانید.

تعبیر (وَ یخَْلُقُ مَا لَا تَعْلَمُونَ‏) می تواند اشاره به وسائل پیشرفتۀ کنونی باشد که چون مردم آن زمان نسبت به چنین وسائلی آگاهی نداشتند به صورت مبهم برایشان گفته شد که خدا چیزهایی خلق می کند که شما نمی دانید.

مورد شانزدهم : اشاره به سلول های بنیادی

در آیه ۲۶۰ سورۀ بقره به این داستان اشاره شده است که وقتی حضرت ابراهیم از خداوند روش زنده شدن مردگان را می پرسد خداوند به او می گوید ۴ پرنده بگیر و جزئی از آنها را بر روی کوه بگذارد. به هر حال خداوند می خواهد بگوید که من از این طریق مردگان را زنده می کنم که یک جزء از هر موجودی را نگه می دارم و همین که یک جزء از آن ، وجود داشته باشد می توان از همان جزء ، آن موجود را دوباره ساخت.

دقت شود که می توان گفت مراد از جُزْءًا در عبارت ثُمَّ اجْعَلْ عَلىَ‏ کُلِّ جَبَلٍ مِّنهُْنَّ جُزْءًا چیزی شبیه همان سلول های بنیادی می باشد یعنی حتی اگر یک سلول از آن پرنده ها نیز باشد کافی است تا آن پرنده بازسازی شود. بنابراین می توان گفت که این تعبیر نوعی اعجاز علمی قرآن است که در آن با تعبیر جُزْءًا اشاره به چیزی شبیه سلول های بنیادی شده است. توجه شود که جُزْءًا نکره است و به کوچکترین جزء نیز می تواند اشاره داشته باشد.

مورد هفدهم : اشاره به آلودگی هوا و دودهای موجود در آسمان

در آیاتی از سوره دخان چنین آمده است :
فَارْتَقِبْ یَوْمَ تَأْتِی السَّمَاءُ بِدُخَانٍ مُّبِینٍ
ﭘﺲ ﺑﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺭﻭﺯﻯ ﺑﺎﺵ ﻛﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺩﻭﺩﻯ ﺁﺷﻜﺎﺭ ﺑﻴﺎﻭﺭﺩ ،(۱۰)
یَغْشَى النَّاسَ هَذَا عَذَابٌ أَلِیمٌ
ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩم ﺭﺍ ﻓﺮﺍ ﻣﻰ ﮔﻴﺮﺩ ، ﺍﻳﻦ ﻋﺬﺍﺑﻰ ﺩﺭﺩﻧﺎﻙ ﺍﺳﺖ .(۱۱)
رَّبَّنَا اکْشِفْ عَنَّا الْعَذَابَ إِنَّا مُؤْمِنُونَ
[ ﻫﻤﻪ ﻣﻰ ﮔﻮﻳﻨﺪ : ]ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ ! ﺍﻳﻦ ﻋﺬﺍﺏ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﺮﻃﺮﻑ ﻛﻦ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﻣﻰ ﺁﻭﺭﻳﻢ(۱۲)
إِنَّا کَاشِفُو الْعَذَابِ قَلِیلًا إِنَّکُمْ عَائِدُونَ
ﻣﺪﺗﻰ ﺍﻧﺪﻙ ﻋﺬﺍﺏ ﺭﺍ ﺑﺮﻃﺮﻑ ﻣﻰ ﻛﻨﻴﻢ ، ﻭﻟﻰ ﺑﺎﺯ ﺷﻤﺎ [ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﻋﻘﺎﻳﺪ ﺑﻰ ﭘﺎﻳﻪ ﻭ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺯﺷﺖ ]ﺑﺮﻣﻰ ﮔﺮﺩﻳﺪ !(۱۵)
در کتاب تفسیر آقای مطهری راجع به این آیات چنین آمده است :
حادثه ای پیش خواهد آمد که انسان وقتی به طرف آسمان نگاه میکند میبیند دود سراسر زندگی مردم را گرفته است و مردم حالت کسانی را پیدا میکنند که در خانه در بسته ای باشند و در آنجا چیزی را دود کنند و دود منفذی برای بیرون رفتن نداشته باشد. قدما چیزی نداشتند که بخواهند تفسیر کنند که چه چیزی خواهد بود ولی امروز برای ما خیلی به ذهن نزدیک میشود که با این اوضاع و صنعتها و بناها و زاغه های مصنوعی که بشر ساخته حتما چنین روزی خواهد آمد که همین بشر شاید به دست خودش آنچنان این زمین را آتش بزند و یک حالتی رخ بدهد که تمام روی زمین را گاز و دود فرا بگیرد آنچنان که همه بر روی زمین مثل آدم هایی بشوند که در اتاق در بسته ای هستند که منفذی برای بیرون شدن نیست. چه میدانیم؟(آشنایی با قرآن از آقای مطهری،تفسیر سوره دخان،ص۱۲۰)
بله ، این آیات شاید به آلودگی هوا که برای بشر امروز نوعی عذاب است اشاره داشته باشد.
حتی تعبیر انَّا کَاشِفُو الْعَذَابِ قَلِیلًا إِنَّکُمْ عَائِدُونَ
میتواند اشاره به روزهای اندکی داشته باشد که با نزول باران یا وزش باد ، هوا سالم میشود ولی مردم دوباره با استفاده از وسائل نقلیه موجب ایجاد دود میشوند. این آیات میتواند نوعی رازگویی علمی را در بر داشته باشد و مویدی برای حقانیت قرآن باشد.

مورد هجدهم : حرکات انتقالی و وضعی و درونی خورشید

در آیه ۳۸ سوره یس آمده است : وَ الشَّمْسُ تجَْرِى لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا

این تعبیر چند معنا می تواند داشته باشد :

الف) ممکن است لام در این تعبیر به معناى (الى) باشد و در این صورت اشاره به این دارد که خورشید به سمت زمان و مکانى حرکت مى کند که قرار است در آن مستقر گردد. مى توان از این معنا بدست آورد که خورشید به سمتى در حال حرکت است که مستقر آن است. شاید در آینده کشف شود که واقعا خورشید به سمت خاصى در حال حرکت است که قرار است آنجا قرار گیرد. البته با توجه به اینکه مستقر ، اسم زمان نیز می تواند باشد این تعبیر می تواند به این اشاره داشته باشد که خورشید به سوی زمانی که قرار است در آن زمان آرام گیرد حرکت می کند.

ب) ممکن است لام در این تعبیر به معناى (عند) و (فی) باشد مثل لام در آیه ۷۸ سوره اسراء. در این صورت تعبیر مورد بحث این گونه معنا می شود که خورشید در جایی که قرار دارد جریان دارد. این معنا می تواند به حرکت وضعی خورشید اشاره داشته باشد. همچنین می تواند به حرکات درونی خورشید و انفجاراتی که درون خورشید رخ می دهد اشاره داشته باشد.

بنابراین تعبیر مورد بحث اشاره به سه حرکت خورشید دارد : حرکت انتقالی ، حرکت وضعی ، حرکت درونی.

مورد نوزدهم : زمان ایجاد و زمان مشخص شدن جنسیت جنین

از نظر علمی به محض اینکه لقاح صورت گرفت جنسیت جنین نیز تعیین می شود ولی این جنسیت معلوم نیست تا اینکه حدود ۱۲ تا ۱۴ هفته از عمر جنین در رحم مادر بگذرد و اندام جنسی بروز و ظهور پیدا کند.

در سایت http://niniban.com که به مراحل مختلف خلقت جنین در رحم مادر اشاره دارد چنین آمده است:

هفته ششم بارداری تا ششمین هفته بارداری : اندام‌ها به رشد خود ادامه می‌دهند و انگشتان جوانه می‌زنند. ضربان قلب رویان در این زمان دو برابر ریتم ضربان مادر است. پوست او بسیار نازک و تقریبا نامرئی است. جنسیت هنوز مشخص نشده گرچه پیش از این از نظر ژنتیک جنسیت آن معلوم است.

هفته نهم بارداری تا یازدهمین هفته بارداری تا جنین ۲ ماهه : روند تشکیل ارگان‌ها به پایان رسیده است. رویان در این هفته تبدیل به جنین شده است. قیافه انسانی او نمایان شده اما چشم‌ها هنوز در حال نزدیک شدن به هم است. گوش‌ها همچنان رشد می‌کنند. زبان و پرزهای چشایی در حال شکل گرفتن هستند. پلک‌ها کامل شده‌اند اما هنوز باز نمی‌شوند. ناخن‌ها در سر انگشتان تشکیل شده‌اند. جنسیت جنین شکل گرفته اما هنوز تشخیص آن مشکل است. جنین در این هفته ۵/۵ سانتی‌متر قد و ۱۰ گرم وزن دارد.

 هفته یازدهم بارداری تا سیزدهمین هفته بارداری : اولین استخوان‌ها نمایان شده‌اند. باسن شکل گرفته است و اولین مو‌ها روی صورت رشد کرده‌اند. چانه کاملا فرم گرفته و جنین حدود ۵/۸ سانتی‌متر قد و ۲۸ گرم وزن دارد.

 هفته ۱۲ بارداری تا چهاردهمین هفته بارداری : جنین مدام وزن می‌گیرد. جنسیت او کاملا مشخص است اما هنوز در سونوگرافی قابل تشخیص نیست. اولین عکس‌العمل‌ها از این هفته به بعد آغاز می‌شود. استخوان‌ها، کبد و جفت تکمیل شده‌اند.

هفته ۱۴ بارداری تا شانزدهمین هفته بارداری : جنین بزرگ‌تر شده و حدود ۱۴ سانتی‌متر است. محتویات روده که قبل از این در بندناف بوده به تدریج در حفره شکمی جا می‌گیرد. به دنبال تکمیل اپیدرم جنین از این پس به لمس کردن حساس است و می‌تواند اخم کند یا چشمانش را حرکت دهد. این هفته بهترین زمان برای تعیین جنسیت جنین است.(سایت http://niniban.com)

حال جالب است که در قرآن به صورت ظریفی به زمان ایجاد جنسیت و همچنین زمان مشخص شدن جنسیت اشاره شده است. در آیاتی از سورۀ نجم آمده است:

وَ أَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَینْ‏ الذَّکَرَ وَ الْأُنثىَ‏(۴۵) مِن نُّطْفَهٍ إِذَا تُمْنىَ‏(۴۶)

ترجمه: واوست که دو زوج نر وماده آفرید، (۴۵) از نطفه هنگامى که در رحم ریخته شود. (۴۶)

طبق این آیه خلقت جنسیت از همان زمانی است که منی در رحم ریخته می شود.

حال به آیات سورۀ قیامت توجه کنید:

أَ لَمْ یَکُ نُطْفَهً مِّن مَّنىٍّ یُمْنىَ‏(۳۷) ثمُ‏ کاَنَ عَلَقَهً فَخَلَقَ فَسَوَّى‏(۳۸) فجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَینْ‏ الذَّکَرَ وَ الْأُنثىَ(۳۹)

ترجمه: مگر او [قبلًا] نطفه‏اى نبود که [در رحم‏] ریخته مى‏شود؟! (۳۷) سپس عَلَقه [آویزک‏] شد و [خدایش‏] شکل داد و درست کرد؟! (۳۸) و از آن دو جنس نر و ماده را قرار داد! (۳۹)

در این آیات آمده است که ایجاد کیفیت نر و مادگی نه تنها بعد از مرحلۀ علقه است بلکه بعد از تکمیل شدن خلقت جنین و ایجاد تناسب در اوست. طبق این آیات جعل شدن نر و مادگی (نه خلق شدن) مربوط به ابتدای کار نیست بلکه حتی پس از کامل شدن تقریبی جنین است و این مطلب دقیقا با مطالب علمی سازگار است. دقت شود که در آیات سورۀ نجم از واژۀ (خلق) و در آیات سورۀ قیامت از واژۀ (جعل) استفاده شده است. بین خلق و جعل تفاوت، بسیار است. خلق به معنای اصل ایجاد است ولی جعل به معنای بروز کیفیات است. آیات سورۀ نجم دلالت بر ایجاد و خلق اصل جنسیت دارد که مربوط به همان ابتدای لقاح است. این در حالی است که جملات آیات سورۀ قیامت با توجه به اینکه با فاء به هم عطف شده اند می خواهد بگوید کیفیت نر و مادگی و در واقع کامل شدن دستگاه تناسلی به گونه ای که بروز و ظهور پیدا کند بعد از مرحلۀ علقه و حتی بعد از کامل شدن تقریبی بدن جنین است و این کاملا با مباحث علمی سازگار است. به واژه های (خلق) و (جعل) در دو سوره خوب دقت کنید.

مورد بیستم : ارتباط زمانیِ تغذیه و نطفه ای که قابلیت باروری دارد

در آیه ۲۸ سوره بقره چنین آمده است که:

کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ کُنتُمْ أَمْوَاتًا فَأَحْیَاکُمْ  ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یحْیِیکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ‏

ترجمه: چگونه خدا را منکرید؟ با آنکه مردگانى بودید و شما را زنده کرد باز شما را مى‏میراند [و] باز زنده مى‏کند [و] آن گاه به سوى او بازگردانده مى‏شوید.

در این آیه پنج مرحله برای سیر انسان بیان شده است. مرحلۀ اول موت قبل از حیات است یعنى زمانى که ما اصلا زنده نشده بوده ایم. دقت کنید که موت، عدم حیات است و زمانى که ما هنوز حیات نداشته ایم به ما مرده اطلاق مى شده است.

حال نکتۀ قابل توجه این است که در آیۀ مورد بحث مراحل مختلف سیر انسان با واژۀ (ثم) که دلالت بر تأخر زمانىِ زیاد دارند به یکدیگر عطف شده اند بر خلاف مرحلۀ دوم که با (فاء) که زمان کمترى را مى رساند به مرحلۀ اول عطف شده است به این صورت که: کُنتُمْ أَمْوَاتًا فَأَحْیَاکُمْ در حالى که مى توانست بگوید: کُنتُمْ أَمْوَاتًا ثُم‏أَحْیَاکُمْ

پس نباید موت اول فاصلۀ زیادی از حیات اول داشته باشد. حال با توجه به این مطلب می توان گفت که موت اول مربوط به زمانی است که ما به صورت نطفه در بدن پدر و مادرمان بوده ایم، آن هم نطفه ای که قابلیت باروری داشته است و جالب اینجاست که نطفه ای که قابلیت باروری دارد مربوط به زمان اندکی قبل از لقاح است و مثلا به یک سال قبل از لقاح برنمی گردد. زمانی که بنده در مسجد همین آیه را تفسیر می کردم پزشکی آنجا بود و گفت برای ایجاد یک انسان غذاهایی که پدر و مادر تا دو ماه قبل از تشکیل نطفه می خوردند فایده دارد و مثلا غذاهایی که چهار ماه قبل از تشکیل نطفه خورده شده است ثمره ای در ایجاد نطفه ندارند. با توجه به این حرف راز آمدن فاء بجای (ثم) در عبارت کُنتُمْ أَمْوَاتًا فَأَحْیَاکُمْ مشخص می شود به این صورت که هریک از ما نتیجه ی عناصری هستیم که حداکثر مثلا تا دو ماه قبل از تشکیل نطفه در ایجاد ما نقش داشته اند. پس زمان، خیلی طولانی نیست که برای آن (ثم) بکار رود. البته ما برای اینکه فقط به گفتۀ آن پزشک اکتفا نکنیم در سایت های خارجی و غیر دینی جستجو کردیم و نتیجۀ تحقیقات این شد که:

مواد مغذی و نطفه؟

از آنجایی که ماده منی شامل بسیاری از مواد مختلف می باشد و این مواد در طول دوره های کوتاه مدت می بایست مجددا به بدن برسد لذا منی تولید شده امروز لزوما ربطی به مواد غذایی مصرف شده در سالهای گذشته نباید داشته باشد چراکه موادی مثل آمینو اسیدها، سیترات، فروکتوز، فلاوین، پروتئین، ویتامین c، اسید سیتریک، اسید فسفات، روی و گلوگتوز و …. موادی هستند که بدن باید آنها را با استفاده از مواد خارجی در دوره های زمانی کوتاه مدت بازتولید کند و این طور نیست که مثلا ویتامین c وارد شده به بدن در سه سال پیش در تولید ماده منی امروز دخیل باشد. لذا برای تولید یک ماده منی کامل با قابلیت بارورکنندگی بدون نقص، غذای خورده شده در فاصله های زمانی دور بعید است دخیل باشد یا لااقل دخیل ۱۰۰ درصد باشد. هرچند ممکن است خوردن برخی مواد غذایی در فرایند تولید منی تاثیر منفی بگذارد و این تاثیر منفی تا سالها همراه انسان هم بماند اما انسان سالم با تغذیه مناسب و عادی این گونه نیست.

در این زمینه می توانید به سایت های مختلف اینترنتی که مربوط به این بحث است مراجعه کنید.

مورد بیست و یکم : موجودات زنده ای که بر روی پشه قرار دارند

در آیه ۲۶ سوره بقره آمده است:

إِنَّ اللَّهَ لَا یَسْتَحْىِ أَن یَضْرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَهً فَمَا فَوْقَهَا

ترجمه: خدا ابایى ندارد که به پشه و ما فوق پشه مثل بزند.

معمولا مفسرین گفته اند که تعبیر فَمَا فَوْقَهَا برای اشاره به مثال بالاتر از پشه می باشد حال یا بالاتر در بزرگی یا بالاتر در کوچکی. و اما برخی از محققین در رابطه‌ی با تعبیر فَمَا فَوْقَهَا نظر دیگری دارند.

آنها می گویند اگر خدا هدفش این بود که به مثالِ بزرگ تر یا کوچک تر از پشه اشاره کند می توانست از کلمه های اکبر یا اصغر استفاده می کرد ولی چرا از کلمه‌ی‌ فوق استفاده کرده است؟

تعبیر فَمَا فَوْقَهَا می تواند اشاره به آن چیزی داشته باشد که بر روی پشه قرار دارد. پس تعبیر بَعُوضَهً فَمَا فَوْقَهَا یعنی پشه و آنچه که بر روی پشه قرار دارد.

حال سوالی که مطرح است این است که بر روی پشه چه چیزی قرار دارد؟

بنده در اینترنت دیدم که گروهی از این تعبیر، اعجاز علمی را نتیجه گرفته اند و گفته اند که بر روی پشه موجودی زنده وجود دارد و می خواهند بگویند که مراد از فَمَا فَوْقَهَا نیز همان موجودات زنده ای است که بر روی پشه قرار دارند.

در این زمینه بنده از یکی از دوستانم که تحقیقاتی علمی دارد درخواست کردم که از لحاظ علمی تحقیق کند که آیا بر روی پشه واقعا چیزی قرار دارد؟ نتیجه ی تحقیقات او چنین بود که:

(نوعی انگل هست که بر روی کمر ۱۹ مدل پشه میشینه و از خون اونها میمکه و بعد که سیر شد کمر پشه رو ترک می کنه. بیشترین مقدار موندنش روی کمر پشه ۵۶ ساعت بوده. احتمال داره که تخم های خودشون رو هم حمل کنند.)

به هر حال این مطلب از عبارت فَمَا فَوْقَهَا قابل برداشت است و شاید بتوان این مورد را یکی از معجزات علمی قرآن دانست. به هر ترتیب متنی که هزار و اندی سال پیش آمده است و ظهور الفاظ آن نه تأویلات کلمات آن، با علم روز نیز سازگار است واقعا می تواند متن خاصی باشد.

مورد بیست و دوم : خصوصیات زنبور عسل‏

در آیه ۶۹ سوره نحل راجع به زنبور عسل چنین آمده است:

یَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مخُّتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِیهِ شِفَاءٌ لِّلنَّاسِ 

ترجمه: از شکم آنها [شهدى‏] نوشیدنى با رنگ‏هاى گوناگون بیرون مى‏آید که در آن درمانى براى مردم است.

در این تعبیر قرآنى صفات جالبى براى زنبور عسل و خود عسل بیان شده است که علم امروزه به خوبى این صفات را ثابت کرده است. در تفسیر نمونه آمده است:

شاید هنوز بسیارى از افراد فکر مى‏کنند که برنامه کار زنبوران عسل این است که شیره گلها را مکیده و در دهان خود جمع و در کندو ذخیره مى‏کنند، در حالى که چنین نیست آنها شیره‏هاى گلها را به بعضى از حفره‏هاى درون بدن خود که زنبورشناسان به آن، چینه‏دان مى‏گویند مى‏فرستند، و در آنجا که حکم یک کارخانه کوچک مواد شیمیایى دارد تغییر و تحولهاى مختلفى پیدا کرده، شهد گلها به عسل تبدیل مى‏گردد، و مجددا زنبور، عسل ساخته شده را از بدن خود بیرون مى‏فرستد. عجیب اینکه سوره نحل، از سوره‏هاى مکى است و مى‏دانیم در منطقه مکه نه گل و گیاهى وجود دارد و نه زنبوران عسل، ولى قرآن با این دقت و ظرافت از آن سخن مى‏گوید و با تعبیر جالبى مانند “یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ” از درون زنبوران مایعى خارج مى‏شود به رنگهاى مختلف حتى به ریزه‏کاریهاى ساختن عسل نیز اشاره کرده است.(تفسیر نمونه، ج‏۱۱، ص: ۳۰۱)

نکته مهم دیگر اینکه براى رسیدن به خواص درمانى و بهداشتى عسل باید هرگز آن را حرارت ندهند و به صورت پخته در میان غذاهاى دیگر استفاده نکنند، بعضى معتقدند تعبیر قرآن به شراب(نوشیدنى)در مورد عسل اشاره به همین نکته که آن را باید نوشید.(تفسیر نمونه، ج‏۱۱، ص: ۳۰۵)

به هر ترتیب در این آیه چند مطلب جلب توجه می کند و بنده وقتی این آیه را می خواندم چند نکته توجهم را به خود جلب می کرد:

الف) چرا در این آیه واژه ی بطون به صورت جمع آمده است؟ مگر زنبور بیشتر از یک شکم دارد؟

ب) چرا در این آیه عسل به عنوان نوشیدنی نام برده شده است؟

این سوالات در ذهن من بود تا اینکه زمانی در اینترنت راجع به زنبور تحقیق کردم و مشاهده کردم که در سایت های مربوط به زنبور عسل نکاتی بیان شده است که اتفاقا با مباحث بیان شده در آیه بسیار مطابقت دارد مثلا اگر شما در این زمینه تحقیق کنید متوجه خواهید شد که زنبور دارای دو شکم است و همچنین بحث مایع بودن آن ماده ای که از زنبور خارج می شود مطلبی کاملا مسلم است.

مورد بیست و سوم : ستون های نامرئی آسمان

در آیه ۱۰ سوره لقمان آمده است: خَلَقَ السَّمَاوَاتِ بِغَیرِ عَمَدٍ تَرَوْنهَا

این آیه به دو صورت مى تواند معنا شود:

معناى اول: ضمیر در تَرَوْنهَا به سماوات بر مى گردد و در نتیجه چنین باید معنا کرد: خدا آسمانها را خلق کرده است درحالى که شما آسمان ها را بدون ستون مى بینید. طبق این معنا بِغَیرِ عَمَد متعلق به تَرَوْنهَا است.

معناى دوم: ضمیر در تَرَوْنهَا به عمد (جمع عماد به معنى ستون ها) بر مى گردد و در نتیجه چنین باید معنا کرد: خدا آسمان ها را بدون ستونهایى که مرئى باشد خلق کرد. طبق این معنا بِغَیرْ عَمَد متعلق به خَلَقَ است و تَرَوْنهَا صفت براى عَمَدٍ است.

طبق این معنا مى توان برداشت کرد که آسمان ها ستون دارند ولى آن ستون ها، ستون هایى نیستند که دیده شوند و در واقع ستون های نامرئی هستند.

به توجه به این معنا، می توان گفت که این آیه اشاره به حقیقتى علمى دارد و آن همان نیروهایی است که موجب می شود هریک از اجرام آسمانی در مدار خود نگه داشته شوند و سقوط نکنند که از این نیروها به قانون جاذبه و گریز از مرکز نام برده می شود به این معنا که ثبات کرات در اثر تعادل میان دو نیروى جاذبه و گریز از مرکز است.

دقت کنید که معنای دوم نسبت به معنای اول، دارای ظهور بیشتری است.

مورد بیست و چهارم : پیشانى دروغ گو و خطا کار

در آیاتى از سوره علق چنین آمده است :

کلاََّ لَئنِ لَّمْ یَنتَهِ لَنَسْفَعَا بِالنَّاصِیَهِ(۱۵) نَاصِیَهٍ کَاذِبَهٍ خَاطِئَهٍ(۱۶)

ترجمه : نه، چنین نیست که او خیال مى‏کند مى‏دانست و اگر دست از عمل زشتش برندارد موى پیشانیش را به شدت مى‏گیریم (۱۵). پیشانى دروغگوى خطاکارش را (۱۶).

در این آیات ، دروغ گویى و خطاکارى به پیشانى نسبت داده شده است. دقت شود که کاذبه و خاطئه در آیه ۱۶ ، صفت ناصیه است و ناصیه به قسمت جلو سر که شامل پیشانى و موهاى جلو سر مى شود گفته مى شود. حال واقعا چرا در این آیه ، دروغ گویى و خطاکارى به این قسمت نسبت داده شده است؟

جالب است که اگر شما جمله‌ی (اعجاز علمی در ناصیه) و (پیشانی مغز) را در اینترنت جستجو کنید مطالبی در این زمینه می آید که مرکز دروغ و خطا را در ناصیه معرفی کرده است. امروزه ثابت شده است که قسمت پیشانی مغز است که با مباحث اخلاقی مرتبط است. در سایت پزشک آنلاین آمده است :

از بین رفتن این قسمت از مغز در دو طرف منجر به کم اهمیت دادن اصول اخلاقی شده و تصمیمات بیمار انفعالی می شود. قسمت جلو مغز زمانی که دچار خستگی و اختلال می شود قدرت صبر و خویشتن داری را از انسان می گیرد و انسان را به هدف گرای کوتاه مدت تبدیل می کند. دیگر چنین آدمی نمی تواند به آینده ای که تقریبا زندگی او به آن تعلق دارد بیندیشد. او منافع کوتاه مدت را بر منافع بلند مدت ترجیح می دهد.(سایت پزشک آنلاین)

جالب است که در سایت ایسنا آمده است :

محققان ژاپنی دستگاه ساده ای طراحی کرده اند که روی پیشانی قرار گرفته و با بررسی ضربان قلب ، دروغ گویی یا راستگویی فرد را تعیین می کند.(سایت ایسنا)

به هر حال اینکه در سوره علق ، دروغ گویی و خطا به پیشانی نسبت داده شده و در منابع علمی می بینیم که دروغ با پیشانی مرتبط شده است می تواند اعجازی علمی از قرآن باشد.

مورد بیست و پنجم : اشاره به سفرهای فضایی و درون زمینی و خطرات ناشی از آن سفرها

در آیاتی از سوره الرحمان چنین آمده است :

یَامَعْشَرَ الجِْنّ‏ِ وَ الْانسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَن تَنفُذُواْ مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ فَانفُذُواْ  لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ(۳۳) فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(۳۴) یُرْسَلُ عَلَیْکُمَا شُوَاظٌ مِّن نَّارٍ وَ نحَُاسٌ فَلَا تَنتَصِرَانِ(۳۵)

ترجمه : اى گروه جن و انس! اگر مى‏توانید از کرانه‏ها و نواحى آسمان ها و زمین بیرون روید، پس بیرون روید نمى‏توانید بیرون روید مگر با نوعى توانایى و قدرت. (۳۳) پس کدامیک از نعمت هاى پروردگارتان را انکار مى‏کنید؟ (۳۴) بر شما شعله‏هایى از آتش بى‏دود و دود آتش آلود فرستاده خواهد شد، در نتیجه نمى‏توانید یکدیگر را یارى دهید! (۳۵)

در کتاب نظم قرآن از آقای عبد العلی بازرگان ، این آیات این گونه توضیح داده شده است :

آیه‌ی بعدی یَامَعْشَرَ الجِْنّ‏ِ وَ الْانسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَن تَنفُذُواْ مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ فَانفُذُواْ  لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ(۳۳) صحنه‌ی دیگری را بر پرده‌ی ذهن تصویر می نماید که انسان پیشرفته‌ی آینده با تکنولوژی پیچیده‌ی خود بر اقطار آسمان ها و زمین نفوذ کند و کهکشان ها را در نوردد. شاید چنین آرزویی برای انسان قرن گذشته محال می نمود ولی نسل امروز که شاهد سفینه های فضایی و کشفیات حیرت آور علمی بوده است می تواند چنین آینده ای را باور نماید. امروز با تلسکوپ های فوق مدرن رادیویی ، اختر شناسان کهکشان های تا فاصله صدها میلیون سال نوری را رصد کرده اند. در ذهن خود می توانید مجسم نمایید که فقط ده قرن آینده ، انسان به چه موضع علمی تکیه دارد.

در این سوره که نام جن و انس چهار بار در کنار یکدیگر آمده است منحصرا در این آیه فوق نام جن مقدم بر انس قرار گرفته است. گویا دلیل این امر امکان بیشتر نوع جن برای نفوذ به اقطار آسمان ها و زمین نسبت به انسان باشد.

و بالاخره در آیه‌ی بعدی یُرْسَلُ عَلَیْکُمَا شُوَاظٌ مِّن نَّارٍ وَ نحَُاسٌ فَلَا تَنتَصِرَانِ(۳۵) از خطری در آسمان ها به انس و جن هشدار می دهد که امروز از نظر علمی با سفرهای فضایی محدود برای دانشمندان آشکار شده است. شواظ از نظر لغوی به شعله‌ی بی دود آتش و گرمای بسیار شدید آتش یا خورشید می گویند و نحاس به دود بی آتش یا شراره آهن هنگامی که چکش می خورد می گویند و امروز از نظر جو شناسی روشن شده است که درجه حرارت بر حسب وجود خورشید به چند صد درجه می رسد و از آن بالاتر در نزدیکی ستارگان از هزاران درجه نیز تجاوز می کند. علاوه بر آن اشعه های مرگبار ماوراء بنفش کیهانی و ذرات سنگین مهلکی که در فضا حرکت می کنند خطراتی برای مسافر فضایی بشمار می روند. در قسمت های دیگر از فضای ما بین ستارگان گازهای مختلفی وجود دارد که در مرحله‌ی قبل از فشردگی قرار دارند. این گازهای بدون حرارت از عناصری تشکیل شده اند که برای انسانِ بدون ابزار و حفاظ (الا بسلطان) مرگ آور می باشد.

آیا این امکان که انسان بالاخره در روزگاری هر چند دور ، در اقطار آسمان ها و زمین نفوذ می نماید نعمت بزرگی محسوب نمی شود؟ و اگر می شود پس : فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(۳۴)(نظم قرآن ، ج۳ ، ص۱۲۳ تا ۱۲۵)

به هر حال اینکه در هزار و اندی سال پیش که رفتن به فضا غیر ممکن بوده است چنین آیاتی در قرآن آمده است قابل توجه است. به این نکته نیز توجه شود که معمولا مفسرین در تفسیر این آیات به بحث رفتن به فضا اشاره کرده اند در حالی که این آیات به رفتن در زمین نیز اشاره دارد. پس انسان با داشتن سلطان می تواند به درون و اعماق زمین نیز نفوذ کند و البته باید خود را از شواظ و نحاس هایی که در زمین است نگه دارد.

برای توضیح بیشتر در مورد تفسیر بیان شده می توانید به تفسیر هدایت نیز مراجعه نمایید.

مورد بیست و ششم : آسمان ، به صورت گل سرخ رنگ می شود

در آیه ۳۷ سوره الرحمان آمده است :

فَإِذَا انشَقَّتِ السَّمَاءُ فَکاَنَتْ وَرْدَهً کاَلدِّهَانِ‏

ترجمه : تا گاهى که بشکافد آسمان پس گردد گُلى‏رنگ چون روغن روان.(ترجمه‏ى معزى)

این آیه به صحنه اى اشاره دارد که شاید تا آن را نبینیم دقیقا متوجه حقیقت آن نشویم. به نظر مى رسد که مفسرین قدیم با توجه به عدم پیشرفت علم ، هیچ تصورى از این آیه نداشته اند و به همین خاطر این آیه را به خوبى نفهمیده اند و زود از کنار آن عبور کرده اند. مثلا تفسیر المیزان تنها نیم خط راجع به این آیه توضیح داده است و البته شاید تقصیرى هم نداشته اند چون واقعا آیه قدرى مبهم است.

و اما امروزه با توجه به اینکه تلسکوپهاى پیشرفته از آسمان تصاویرى براى ما گرفته اند این آیه تا حدودى براى ما قابل تصور شده است اگر چه هنوز تا فهمیدن دقیق آیه فاصله‏ى زیادى داریم.

توضیح اینکه معناى ورده ، گل سرخ مى باشد و دِهان نیز به معناى روغن است. بنابراین ، آیه مى گوید وقتى در آستانه‏ى قیامت قرار مى گیریم آسمان ، شکافته شده و گلگون مى شود و گُلى مى گردد که مثل روغن است. شاید روغن اشاره به این داشته باشد که آسمان حالتى مثل حالت مواد مذاب پیدا مى کند.

به هر حال از این آیه مى فهمیم که آسمان در آستانه‏ى قیامت حالت گل قرمز رنگ و حالت مذابى پیدا مى کند. حال اگر چه دقیقا نمى دانیم که چه مى شود ولى با پیشرفت هاى علمى تا حدودى مى توانیم معناى آیه را تصور کنیم. شما اگر عبارت (تصویر ناسا از گل رز آسمان شب) را در اینترنت جستجو کنید در سایت هاى غیر دینى مشاهده مى کنید که تصویرهاى گرفته شده از آسمان ، عکسى از گل سرخ را به شما نشان خواهد داد. البته راجع به اعجاز علمی این آیه در سایت های دینی مطالب دیگری نیز نوشته شده است که می توانید به آن سایت ها مراجعه کنید.

به هر حال اینکه ظاهر عبارات قرآن با جدیدترین تحقیقات علمی سازگار است واقعا قابل توجه است.

تذکر ۱ : دقت کنید که ما نمی خواهیم بگوییم که هریک از این موارد جداگانه اعجاز قرآن را ثابت می کند. همچنین نمی خواهیم بگوییم هریک از آیات ، تنها همین معنایی که گفتیم را دارد ولی از مجموع این موارد واقعا نمی توان چشم پوشی کرد. کتابی که هزار و اندی سال پیش آمده و ظاهر تعداد زیادی از آیاتش با کشفیات علمی سازگار است کتابی عادی نیست.

تذکر ۲ : دقت کنید که ما با بیان مطالب علمی قرآن نمی خواهیم بگوییم که این کتاب متکفل مباحث علمی است. در واقع قرآن کتابی نیست که باید از آن شیمی و فیزیک و نجوم و … آموخت ولی به نظر می رسد برای اینکه خداوند اعجاز این کتاب را به همگان نشان دهد چشمه هایی از علوم مختلف را در قرآن بیان کرده است تا نشان دهد که قرآن ، یک کتاب معمولی نیست.

اشاره ای به فراتر از علم بودن قرآن:

و اما پس از بیان اعجازهای علمی بد نیست به این مطلب اشاره کنیم که در قرآن آیاتی وجود دارد که به نظر می رسد در آینده فهمیده شود. در واقع آیات قرآن فقط مربوط به علومی نیست که تا به حال کشف شده است بلکه خوانندۀ قرآن البته پس از اثبات الهی بودن آن می فهمد که این کتاب فراتر از علوم روز است. در ادامه به برخی از این آیات اشاره می کنیم تا متوجه شوید که قرآن واقعا فراتر از زمان، حرکت می کند:

مورد اول) وَ السَّمَاءِ ذَاتِ الْبرُوجِ(بروج-۱)

ترجمه: سوگند به آسمان داراى برج‏ها.

واقعا مراد از برج هاى آسمان چیست؟

مورد دوم) وَ لَقَدْ زَیَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْیَا بِمَصَابِیحَ وَ جَعَلْنَاهَا رُجُومًا لِّلشَّیَاطِینِ(ملک-۵)

ترجمه:  و به یقین ما آسمان نزدیکتر (به شما) را با چراغ‏هایى (از ستارگان) زینت بخشیدیم و آنها را وسایل رجم شیاطین قرار دادیم.

واقعا چگونه ستارگان موجب رجم شیاطین هستند؟

مورد سوم) وَ مِنْ ءَایَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا بَثَّ فِیهِمَا مِن دَابَّهٍ(شورى-۲۹)

ترجمه: و از نشانه‏هاى (قدرت و عظمت و حکمت) اوست آفرینش آسمان‏ها و زمین و آنچه از جنبندگان در آنها منتشر نموده است.

از این آیه بدست مى آید که در آسمان ها جنبندگانى وجود دارد که شاید در آینده از چنین جنبندگانى بیشتر اطلاع پیدا کنیم.

مورد چهارم) وَ الخَْیْلَ وَ الْبِغَالَ وَ الْحَمِیرَ لِتَرکَبُوهَا وَ زِینَهً  وَ یخَْلُقُ مَا لَا تَعْلَمُونَ‏(نحل-۸)

ترجمه : همچنین اسبها و استرها و الاغها را آفرید تا بر آنها سوار شوید و زینت شما باشد، و چیزهایى مى‏آفریند که نمى‏دانید.

این آیه در زمان نزول قرآن اشاره به خلقت اشیایی مثل هواپیما یا قطار داشته است و در زمان ما نیز می تواند اشاره به چیزهایی داشته باشد که در آینده ایجاد خواهد شد و فعلا ما از آن خبر نداریم.

مورد پنجم) وَ مَا قَدَرُواْ اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَ الْأَرْضُ جَمِیعًا قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَ السَّمَاوَاتُ مَطْوِیَّاتُ  بِیَمِینِهِ(زمر-۶۷)

ترجمه: و خدا را آن گونه که سزاوار اوست نشناختند، در حالى که زمین در روز قیامت یکسره در قبضه قدرت اوست، و آسمان‏ها هم درهم پیچیده به دست اوست.

یَوْمَ نَطْوِى السَّمَاءَ کَطَىِ السِّجِلِ لِلْکُتُبِ(انبیاء-۱۰۴)

ترجمه: روزى که آسمان را در هم مى‏پیچیم، مانند در هم پیچیدن طومار.

مگر آسمان چیست که می تواند مثل یک برگه ی پیچیده شده درآید؟

مورد ششم) وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنىِ ءَادَمَ وَ حَمَلْنَاهُمْ فىِ الْبرَّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ وَ فَضَّلْنَاهُمْ عَلىَ‏ کَثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا(اسراء-۷۰)

ترجمه: به یقین فرزندان آدم را کرامت دادیم، و آنان را در خشکى و دریا [بر مرکب‏هایى که در اختیارشان گذاشتیم‏] سوار کردیم، و به آنان از نعمت هاى پاکیزه روزى بخشیدیم، وآنان را بر بسیارى از آفریده‏هاى خود برترى کامل دادیم.

قَالَ یَإِبْلِیسُ مَا مَنَعَکَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَىَّ  أَسْتَکْبرَْتَ أَمْ کُنتَ مِنَ الْعَالِینَ(ص-۷۵)

ترجمه :  [خدا] فرمود: اى ابلیس! تو را چه چیزى از سجده کردن بر آنچه که با دستان قدرت خود آفریدم، بازداشت؟ آیا تکبّر کردى یا از بلند مرتبه‏گانى؟

از ظاهر این آیات بدست مى آید که انسان بر کثیرى از موجودات برترى دارد نه همه‌ی موجودات. پس شاید موجودات دیگرى باشند که هم رتبه ى انسان یا برتر از انسان باشند و در آینده ما با آنها آشنا شویم.

مورد هفتم) وَ فُتِحَتِ السَّمَاءُ فَکاَنَتْ أَبْوَابًا(نبا-۱۹)

ترجمه: و آسمان گشوده مى‏شود، پس به صورت درهایى درمى‏آید.

شاید در آینده بهتر فهمیده شود که باب باب شدن آسمان یعنى چه؟

مورد هشتم) أَ لَمْ تَرَوْاْ کَیْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا(نوح-۱۵)

ترجمه: آیا ندانسته‏اید که خدا هفت آسمان را چگونه بر فراز یکدیگر آفرید؟

شاید در آینده ابعاد تازه اى از هفت آسمان براى ما مشخص شود.

مورد نهم) وَ سَخَّرَ لَکمُ مَّا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ مَا فىِ الْأَرْضِ جَمِیعًا مِّنْهُ(جاثیه-۱۳)

ترجمه: و همه آنچه را در آسمان‏هاست و آنچه را در زمین است از سوى خود براى شما مسخّر و رام کرد.

شاید در آینده بهتر مشخص شود که مسخر بودن و رام بودن همۀ موجوداتِ آسمان ها و زمین در برابر انسان دقیقا به چه معنا است.

مورد دهم) یَصْلَوْنهََا یَوْمَ الدِّینِ(۱۵) وَ مَا هُمْ عَنهَْا بِغَائبِینَ(۱۶) سوره انفطار

ترجمه : جهنمیان در روز جزا وارد جهنم مى‏شوند و مى‏سوزند، (۱۵) و آنان هرگز از آن غایب و دور نیستند! (۱۶)

کلاََّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ(۵) لَترََوُنَّ الجَْحِیمَ(۶) سوره تکاثر

ترجمه : هرگز چنین نیست، اگر علم الیقین داشتید! (۵) به یقین دوزخ را مى‏دیدید. (۶)

إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَى‏ ظُلْمًا إِنَّمَا یَأْکلُُونَ فىِ بُطُونِهِمْ نَارًا وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیرًا(نساء-۱۰)

ترجمه : کسانى که اموال یتیمان را به ظلم و ستم مى‏خورند، (در حقیقت،) تنها آتش مى‏خورند و بزودى در شعله‏هاى آتش (دوزخ) مى‏سوزند.

یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذَابِ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَهُ بِالْکَافِرِینَ(عنکبوت-۵۴)

ترجمه : آنان با عجله از تو عذاب مى‏طلبند، در حالى که جهنم به کافران احاطه دارد!

طبق این آیات همین الآن جهنم می تواند وجود داشته باشد اگر چه ما آن را حس نمی کنیم. حال با توجه به اینکه بحث دنیاهای موازی به عنوان یک فرضیه مطرح شده است شاید در آینده بتوان معنای واضح تری از این آیات برداشت کرد به این معنا که در همین عالم ، عالم های دیگری نیز وجود دارد که از حس ما خارج است. به هر حال امروزه با وجود امواج و آثار آن که به آن پی برده ایم می توان احتمال داد که چیزهای دیگری نیز اطراف ما وجود دارد ولی ما آنها را حس نمی کنیم.

مورد یازدهم) فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ خَیْرًا یَرَهُ(۷) وَ مَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ شَرًّا یَرَهُ(۸) سوره زلزال‏

ترجمه : پس هر کس هموزن ذرّه‏اى کار خیر انجام دهد آن را مى‏بیند! (۷) و هر کس هموزن ذرّه‏اى کار بد کرده آن را مى‏بیند! (۸)

شاید در آینده چنان پیشرفتى حاصل شود که نه فقط تصویر و عکس افراد بلکه خود فعل افراد را نیز بتوان حاضر کرد. چیزی که این آیات از آن سخن می گوید.

مورد دوازدهم) وَ مَا یَعْزُبُ عَن رَّبِّکَ مِن مِّثْقَالِ ذَرَّهٍ فىِ الْأَرْضِ وَ لَا فىِ السَّمَاءِ وَ لَا أَصْغَرَ مِن ذَالِکَ وَ لَا أَکْبرََ إِلَّا فىِ کِتَابٍ مُّبِینٍ(یونس-۶۱)

ترجمه :  و به اندازه وزن ذره‏اى در زمین و آسمان از پروردگارت پوشیده نیست و نه کوچک‏تر از آن ذره و نه بزرگ‏تر از آن نیست، مگر آنکه در کتابى روشن ثبت است.

جالب است که در سایت علمولوژی چنین آمده است :

کوچکترین ذرۀ هستی چیست؟

علمولوژی: جواب این  سوال سخت در طول زمان همراه با بشر تکامل یافته است. در قدیم مردم دانه های شن را ذرات سازنده دنیای اطراف خود می انگاشتند. سپس اتم کشف شد و تا وقتی که پروتون، نوترون و الکترون کشف نشد به نظر می آمد که اتم قابل تقسیم نیست. همین تفکر در مورد این سه ذره بنیادی وجود داشت تا اینکه دانشمندان کشف کردند که پروتون ونوترون هر کدام از سه کوارک ساخته شده اند. اندی پارکر گفت: تا بحال قادر نبوده ایم  هیچ مدرکی دال بر وجود ذره در کوارک مشاهده کنیم. آیا ما به بنیادی ترین لایه ماده رسیده ایم؟ پارکر افزود: حتی اگر کوارک و الکترون قابل تقسیم نباشند دانشمندان هنوز نمی دانند که آیا آنها کوچکترین ذرات وجودی ماده اند یا نه و یا اینکه هستی ذرات خردتری نیز دارد.(http://elmology.ir) بعید نیست که در آینده معلوم شود که ذراتی کوچکتر از آنچه تا به حال کشف شده نیز وجود دارند همچنانکه آیۀ فوق نیز چنین چیزی را برای ما قابل تصور کرده است.

مورد سیزدهم) أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَن فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّیرُْ صَافَّاتٍ کُلّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَ تَسْبِیحَهُ وَ اللَّهُ عَلِیمُ  بِمَا یَفْعَلُونَ(نور-۴۱)

ترجمه : آیا ندانسته‏اى که هرکه در آسمان‏ها و زمین است و پرندگان بال گشوده خدا را تسبیح مى‏گویند؟ به یقین هریک نماز و تسبیح خود را مى‏داند و خدا به آنچه انجام مى‏دهند داناست.

وَ إِن مِّن شىَ‏ْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بحَِمْدِهِ وَ لَاکِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ(اسراء-۴۴)

ترجمه :  وهیچ چیزى نیست مگر اینکه همراه با ستایش، تسبیح او مى‏گوید، ولى شما تسبیح آنها را نمى‏فهمید.

وَ مَا مِن دَابَّهٍ فىِ الْأَرْضِ وَ لَا طَائرٍِ یَطِیرُ بجَِنَاحَیْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُکُم مَّا فَرَّطْنَا فىِ الْکِتَابِ مِن شىَ‏ْءٍ  ثُمَّ إِلىَ‏ رَبهِِّمْ یحُْشرَُونَ(انعام-۳۸)

ترجمه : هیچ جنبنده‏اى در زمین، و هیچ پرنده‏اى که با دو بال خود پرواز مى‏کند، نیست مگر اینکه امتهایى همانند شما هستند. ما هیچ چیز را در این کتاب، فرو گذار نکردیم سپس همگى به سوى پروردگارشان محشور مى‏گردند.

امروزه بنابر نظریات متخصصان ، گیاهان در مقابل برخوردهای متفاوت باغبان ، موج های متفاوتی ارسال می کنند به گونه ای که حتی باغ داران و کشاورزان سعی می کنند از کودهای شیمیایی ، کمتر استفاده کنند چرا که نباید با طبیعت با زبان زور صحبت کرد.(برای سند علمی این مطلب می توانید به کتاب تفسیر سورۀ نور از احمد عابدینی ، ص۴۰۰ مراجعه کنید)

جالب است که در سایت ایسنا آمده است : کشف زبان جدید گیاهان : محققان آمریکایی در تحقیقات خود دریافته‌اند، گیاهان در سطح مولکولی با یکدیگر تبادل اطلاعات ژنتیکی دارند. به گزارش سرویس پژوهشی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، تحقیقات نشان می‌دهد، صحبت کردن با گیاهان به رشد بهتر آنها کمک می‌کند؛ محققان همچنین دریافته‌اند که گونه‌های مختلف گیاهان قادر به صحبت کردن با یکدیگر هستند. ارتباط گیاهان با یکدیگر از نوع کلامی نیست، بلکه با آزاد کردن سیگنال‌های شیمیایی در هوا باهم ارتباط برقرار کرده و بطور مثال، خطر حمله حشرات را اطلاع رسانی می‌کنند؛ در مجموع ۵۰ مطالعه صورت گرفته در خصوص ارتباط گیاهان با یکدیگر، شواهد قطعی از صحبت کردن گیاهان بدست آمده است.http://isna.ir/fa/news/93052512477

با توجه به این مطالب بعید نیست که در آینده شعور داشتن موجودات برای همگان روشن شود ، همان چیزی که آیات قرآن بیانگر آن است.

مورد چهاردهم) إِن کُلُّ نَفْسٍ لمََّّا عَلَیهَْا حَافِظٌ(طارق-۴)

ترجمه : هیچ کس نیست مگر اینکه بر او نگهبانى است.

شاید در آینده با پیشرفت هاى علمى به این نتیجه برسیم که همراه هر انسان ، نیرویى محافظ نیز وجود دارد که همۀ اعمال او را حفظ می کند و یا او را از گزند برخی حوادث نگه می دارد.

مورد پانزدهم) وَ یُطَافُ عَلَیهِْم بَِانِیَهٍ مِّن فِضَّهٍ وَ أَکْوَابٍ کاَنَتْ قَوَارِیرَا(۱۵) قَوَارِیرَاْ مِن فِضَّهٍ قَدَّرُوهَا تَقْدِیرًا(۱۶) سوره انسان‏

ترجمه : و در گرداگرد بهشتیان ظرفهایى از نقره! و قدحهایى بلورین مى‏گردانند (مملوّ از بهترین غذاها و نوشیدنیها). (۱۵) ظرفهاى بلورینى از نقره! که آنها را تقدیر و اندازه گیرى کرده اند. (۱۶)

در آیه ۱۶ از بلورهایى به جنس نقره صحبت به میان آمده است ، این در حالى است که در عالم دنیا چنین ظرف هایى تا به حال وجود نداشته است یعنى بلورى که به صورت شیشه‏اى است و مى توان محتویات آن را دید تا به حال نشده است که از جنس نقره‏اى باشد که نمى توان آن طرف آن را دید.

شاید در آینده بلور از جنس نقره توسط بشر کشف شود. اتفاقا آخر آیه ۱۶ که مى گوید قَدَّرُوهَا تَقْدِیرًا مى رساند که چنین بلورهایى نیاز به ظریف کارى فراوان دارد و شاید در آینده این ظریف کارى ها انجام گیرد.

مورد شانزدهم : وَ لَوْ لَا أَن یَکُونَ النَّاسُ أُمَّهً وَاحِدَهً لَّجَعَلْنَا لِمَن یَکْفُرُ بِالرَّحْمَانِ لِبُیُوتهِِمْ سُقُفًا مِّن فِضَّهٍ ….(زخرف-۳۳)

ترجمه : اگر (تمکّن کفّار از مواهب مادى) سبب نمى‏شد که همه مردم امت واحد (گمراهى) شوند، ما براى کسانى که به (خداوند) رحمان کافر مى‏شدند خانه‏هایى قرار مى‏دادیم با سقفهایى از نقره ….

در این آیه خانه های بسیار مجلل و خوب خانه هایی معرفی شده اند که سقفشان از جنس نقره است نه طلا. شاید در آینده در رابطۀ با سقف های از جنس نقره اطلاعات خوبی بدست آید.

مورد هفدهم : وَ إِذَا السَّمَاءُ فُرِجَتْ(مرسلات-۹)

ترجمه : و آن زمانى که آسمان بشکافد.

امروزه که می گویند لایۀ اوزون سوراخ شده است در صورتی که سند صحیحی داشته باشد تصوّری از شکاف برداشتن آسمان برای ما ایجاد کرده است که واقعا آسمان نیز می تواند شکافته شود. شاید در آینده از شکاف برداشتن آسمان ها اطلاعات کاملتری بدست آید.

مورد هجدهم : وَ السَّمَاءِ وَ الطَّارِقِ(۱) وَ مَا أَدْرَاکَ مَا الطَّارِقُ(۲) النَّجْمُ الثَّاقِبُ(۳) سوره طارق‏

ترجمه : سوگند به آسمان و کوبنده شب! (۱) و تو نمى‏دانى کوبنده شب چیست! (۲) همان ستاره درخشان و شکافنده تاریکیهاست! (۳)

شاید در آینده ، بیشتر راجع به چیزى در آسمان که وظیفه کوبندگى دارد ثابت شود.

مورد نوزدهم : وَ لَقَدْ جَعَلْنَا فىِ السَّمَاءِ بُرُوجًا وَ زَیَّنَّهَا لِلنَّاظِرِینَ(۱۶) وَ حَفِظْنَاهَا مِن کُلّ‏ِّ شَیْطَانٍ رَّجِیمٍ(۱۷) إِلَّا مَنِ اسْترََقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شهَِابٌ مُّبِینٌ(۱۸) سوره حجر

ترجمه : به راستى که ما در آسمان، برج‏هایى قرار دادیم و آن را براى بینندگان [به شکل صورت‏هاى فلکى‏] آراستیم. (۱۶) و آن را از هر شیطان رانده شده‏اى حفظ کردیم. (۱۷) مگر آنکه دزدانه [خبرهاى عالم بالا را] بشنود، که شهابى روشن او را دنبال مى‏کند. (۱۸)

راجع به این آیات شاید در آینده مطالبى علمى ثابت شود.

مورد بیستم : إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ(تکویر-۱)

ترجمه : هنگامى که خورشید را به هم درپیچند.

شاید در آینده مطالبى راجع به پیچیدن خورشید کشف شود.

مورد بیست و یکم : إِذْ یَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّیَانِ عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمَالِ قَعِیدٌ(ق-۱۷)

ترجمه :  (به خاطر بیاورید) هنگامى را که دو فرشته راست و چپ که ملازم انسانند اعمال او را دریافت مى‏دارند.

شاید در آینده ثابت شود که دو نیرو ، یکی در نیم کره‌ی سمت چپ و دیگری در نیم کره‌ی سمت راست وجود دارند که اعمال خوب و بد انسان را ثبت می کنند.

مورد بیست و دوم : ثمُ‏َّ دَنَا فَتَدَلّىَ‏(۸) فَکاَنَ قَابَ قَوْسَینْ‏ِ أَوْ أَدْنىَ‏(۹)

ترجمه : سپس جبریل نزدیک رفت و نزدیک‏تر شد، (۸) پس [فاصله‏اش با پیامبر] به اندازه فاصله دو کمان گشت یا نزدیک‏تر شد. (۹)

در این آیات دقیقا گفته نشده دو قوسی که از آن صحبت شده است به چه شکل به هم متصل باشند. اگر دو طرف دو قوس به هم متصل شوند یک دایره یا شبیه به دایره تشکیل می شود. اگر تنها یک طرف دو قوس به هم متصل شوند چیزی شبیه شکل های سینوسی به تشکیل می شود. به هر حال اینکه نزدیکی جبرئیل به پیامبر به خط مستقیم تشبیه نشده بلکه به شکلی سینوسی تشبیه شده شاید نکته ای داشته باشد. شاید بتوان از این مطلب استفاده کرد که عالم معنا نمی تواند به صورت مستقیم با عالم ماده مرتبط شود. به هر حال شاید این تعبیر نکته ای علمی راجع به امواج نیز به ما یاد دهد که امواج نمی تواند در هر جایی مستقیم باشد. امواج ممکن است به گونه های مختلفی منتقل شوند. شاید امواج عالم معنا وقتی می خواهد به عالم ماده منتقل شود به این صورت منتقل می گردد. چه بسا در آینده با پیشرفت علم ، چنین چیزی کشف شود.

مورد بیست و سوم : در آیه اول سوره قمر از شکاف بر داشتن ماه صحبت به میان آمده است. ممکن است واقعا ماه تَرَکی خورده باشد که از لحاظ علمی در آینده ثابت شود و در نتیجه این تَرَک یکی از نشانه‌های قیامت می باشد. البته امروزه اخباری علمی در این زمینه می شنویم که ماه دارای ترک هایی هست ولی باید بیشتر تحقیق کرد که آیا واقعا همین طور است یا نه و در صورت صحت ، این ترک ها چه زمانی به وجود آمده است؟ اگر این مطلب ثابت شود می توان این آیه را یکی از اعجازهای علمی قرآن دانست.

مورد بیست و چهارم : در چند آیه در قرآن از جمله آیه ۷ سوره هود آمده است که خداوند آسمان ها و زمین را در شش روز یعنی در شش مرحله خلق کرده است و در آیات ۹ تا ۱۲ سوره فصلت به تفصیل ، مراحل خلقت آسمان ها و زمین و مقدار هریک بیان شده است. شاید در آینده این مطالب از لحاظ علمی ثابت شود.

به هر حال از مجموع آیات فوق می توان فهمید که قرآن کتابی است که حتی برای سال ها و قرن های آینده نیز مطالب اختصاصی دارد و این به قوت اعجاز قرآن می افزاید. جالب است بدانید که در آیه ۲۰ سوره عنکبوت چنین آمده است :

قُلْ سِیرُواْ فىِ الْأَرْضِ فَانظُرُواْ کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ

ترجمه : بگو: در زمین بگردید پس با تأمل بنگرید که چگونه مخلوقات را آفرید. طبق این آیه باید در زمین سیر کنیم تا بتوانیم نحوه‌ی خلقت الهی را در یابیم. پس اگر کسی سوال کرد آیا قرآن توصیه کرده است که راجع به بیگ بنگ و چگونگی خلقت تحقیق کنید باید بگوییم بله ، در آیه ۲۰ سوره عنکبوت چنین تأکیدی شده است. ببینید چه آیات مهمی در قرآن وجود دارد ولی امروزه خود مسلمانان از آن غافلند و دیگران از مسلمانان پیشی گرفته اند.

 

 

اعجاز ریاضی قرآن

عده ای از محققین ، از آیات و کلمات و حروف و حتی ترتیب سوره های قرآن یک نظم ریاضی دقیقی را بدست آورده اند که جای تأمل دارد. البته به نظر بنده نمی توان به گفته های دیگران اطمینان صد درصد داشت بلکه خود ما نیز باید این نظم ریاضی را تجربه کنیم تا ببینیم به چه نتیجه ای می رسیم؟ ظاهرا خیلی از کسانی که اعجاز ریاضی را بیان می کنند خودشان کار شمارش را انجام نداده اند.

ما باید خودمان نیز کار شمارش را انجام دهیم تا در این زمینه مقلد دیگران نباشیم.

راجع به مباحث ریاضی قرآن خود ما شمارش هایی داشته ایم که در اینجا برای شما می آورم. در این شمارش ها به هر حال چیزهایی می بینیم که جالب توجه است. البته باید در این زمینه بیشتر کار کرد تا مطمئن تر شد. بنابراین در ادامه به مواردی از حساب های ریاضی قرآن که خود ما کار شمارش آن را انجام داده ایم اشاره می کنیم. البته ممکن است در شمارش های ما اشتباهی وجود داشته باشد ولی به هر حال سعی بر این بوده که شمارش را با دقت انجام دهیم. به این نکته نیز توجه شود که برخی از روش های شمارش که ما در این جزوه انجام داده ایم ابداع خودمان است ولی برخی دیگر را از مقالات مربوط به اعجاز ریاضی گرفته ایم و برای اطمینان ، خودمان نیز شمرده ایم. پس برخی از موارد ذکر شده در این جزوه ابداع ما نیست بلکه از دیگران است و دوستان برای اینکه بدانند چه کسانی این کارها را انجام داده اند می توانند به مقالات مربوط به اعجاز ریاضی در اینترنت مراجعه کنند.

و اما ممکن است کسی سوال کند که آیا در خود آیات قرآن دلیلی بر تأیید اعجاز ریاضی و عددی قرآن داریم؟

در جواب باید گفته شود که در آیه‌ی آخر سوره جن تعبیری آمده است که می تواند تأییدی بر اعجاز ریاضی قرآن باشد.

در آیه‌ی آخر سوره جن از تعبیر أَحْصىَ‏ کُلّ‏َّ شىَ‏ْءٍ عَدَدَا استفاده شده است. این تعبیر به این معناست که خدا هر چیزى را از لحاظ عددى به شماره آورده است. حال یکى از چیزها قرآن است. بنابراین خداوند حروف و کلمات قرآن را نیز از لحاظ عددى به شماره آورده است و دقیق اندازه گیرى کرده که چقدر حروف نازل کند. پس این تعبیر می تواند تأییدی بر اعجاز ریاضی باشد. جالب است که عده ای می گویند جهان بر روی اعداد و ریاضیات بنا شده است. بنابراین هیچ بعید ندانید قرآنی که مهمترین کتاب آسمانی است نیز دارای روابط ریاضی دقیقی باشد.

علاوه بر این آیه در آیه ۲۱ سوره حجر نیز آمده است :

وَ إِن مِّن شىَ‏ْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائنُهُ وَ مَا نُنزَِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ‏

ترجمه : و هیچ چیزى نیست مگر آنکه خزانه‏هایش نزد ماست، و آن را جز به اندازه معین نازل نمى‏کنیم.

از این آیه نیز می توان استفاده کرد که حروف قرآن به اندازه نازل شده است و طبق معیاری دقیق بنا شده اند.

و اما در ادامه به موارد اعجاز ریاضی که طبق تحقیقات خودمان بدست آورده ایم اشاره می کنیم. در ابتدا به این نکته اشاره کنم که در ابتدای سوره یونس چنین آمده است :

الر  تِلْکَ ءَایَاتُ الْکِتَابِ الحَْکِیمِ(۱)

ظاهرا می‌توان گفت که تلک ، به الر برمى گردد یعنى الف و لام و راء نشانه ها و معجزاتى از قرآن هستند که توسط آن مى توان حقانیت و حکیم بودن قرآن را ثابت کرد. دقت کنید که چه بسا خداوند متعال حروف مقطعه را نشانه هایی برای آیندگان قرار داده است که از طریق آن به اعجاز قرآن پی ببرند و وقتی ما امروزه بر روی این حروف مقطعه از لحاظ ریاضی کار می کنیم نشانه هایی از حقانیت قرآن را در آنها مشاهده می کنیم. حال خوب است به مثال هایی از این نشانه ها اشاره کنیم :

حساب ریاضی در سوره ق و شوری :

در سوره ق ، حرف ق ۵۷ بار تکرار شده است که مضرب ۱۹ است.

تنها سوره‌ی دیگری که در آن حرف مقطعه‌ی ق وجود دارد سوره شوری است که در آن نیز ۵۷ بار حرف ق بکار رفته است.

اتفاقا در دو سوره‌ی ق و شوری بحث قرآن  نیز مطرح شده است به خصوص سوره ق که با تعبیر قرآن مجید شروع شده است. حال جالب است که تعداد ق در دو سوره‌ی ق و شوری روی هم رفته ۱۱۴ عدد است که به تعداد سوره های قرآن است و خود عدد ۱۱۴ نیز مضرب ۱۹ است.

حال جالب است که اگر در آیه ۱۳ سوره ق بجای اخون لوط ، قوم لوط بکار رفته بود این حساب ریاضی به هم می خورد. جالب است که در هر جای قرآن که از قوم لوط صحبت به میان آمده است با همین عنوان یعنی قوم لوط آمده است و تنها در سوره ق است که این قوم با تعبیر اخوان لوط معرفی شده اند.

نکته‌ی دیگر اینکه واژه‌ی مجید که درابتدای سوره ق بکار رفته است از لحاظ حروف ابجد دارای شماره ۵۷ است. دقت کنید که شماره م در حروف ابجد ، ۴۰ است. شماره‌ی ج ، ۳ است. شماره ی ، ۱۰ است. شماره د ، ۴ است که روی هم رفته ۵۷ می شود.

البته من نمی دانم که حروف ابجد نکته‌ی خاصی دارد یا نه و آیا مورد تأیید خدا هست یا نه ولی فعلا همین که حروف ابجد در واژه‌ی مجید دارای شماره ای است که با تعداد تکرار ق در این سوره یکی می شود جالب توجه است. نکته‌ی جالب دیگر در این باره اینکه حرف قاف در ترتیب حروف ابجد حرف نوزدهمین است و جالب تر اینکه نوزدهین حرف قاف در قرآن نیز در آیه ۱۹ سوره بقره قرار دارد.

نکته‌ی ریاضی دیگر در مورد سوره ق و شوری این است که سوره ق سوره شماره ۵۰ از قرآن است و اگر عدد ۵۰ را با عدد ۴۵ که تعداد آیات این سوره است جمع کنیم عدد ۹۵ بدست می آید. حال جالب است که سوره شوری ، سوره شماره ۴۲ است و تعداد آیات آن ۵۳ عدد است و وقتی ۴۲ با ۵۳ جمع شود عدد ۹۵ بدست می آید که دقیقا مثل حسابی است که در سوره ق بدست آمد. این نکته هم قابل ذکر است که ۹۵ ، مضرب ۱۹ می باشد.

حساب ریاضی در سوره ص و اعراف و مریم :

وقتی بنده از سوره ق و شوری چنین حسابی در آوردم با خود گفتم خوب است راجع به حرف مقطعه‌ی ص نیز شمارشی داشته باشم.

در سه سوره در قرآن حرف مقطعه‌ی ص وجوددارد که عبارتند از سوره های اعراف ، مریم و ص.

به تعداد تکرار حرف ص در این سه سوره توجه کنید :

حرف ص در سوره اعراف ۹۸ بار تکرار شده است.

در سوره مریم ۲۶ بار تکرار شده است.

در سوره ص ۲۹ بار تکرار شده است.

جمع بین این اعداد ۱۵۳ می شود که مضرب ۱۹ نیست ولی جالب است که در آیه ۶۹ سوره اعراف واژه‌ی بصطه بکار رفته است که بالای صاد ، سین گذاشته شده است که نشان از این دارد که باید بسطه خوانده شود.

اگر صاد در بسطه کم شود شماره‌ی بدست آمده ۱۵۲ می شود که مضرب ۱۹ می باشد.

نکته‌ی جالب دیگر اینکه سوره مریم سوره شماره ۱۹ در قرآن است و سوره ص سوره شماره ۳۸ است و ۳۸ مضرب ۱۹ است.

به هر حال باید راجع به این حساب ها بیشتر تحقیق کرد. اگر باز با ادامه‌ی شمارش به تعداد زیادی از این نوع حساب برسیم می توان به این نتیجه رسید که این حساب و کتاب ها نکته ای دارد و چه بسا دلالت بر اعجاز قرآن می کند.

و اما ما با ادامه به نتایج دیگری نیز رسیدیم و آن اینکه انگار سوره هایی که دارای حرف مقطعه‌ی ص و ق است با یکدیگر نیز مرتبط اند.

به عنوان مثال دو سوره ص و ق از لحاظ معنایی و لفظی شباهت های زیادی به یکدیگر دارند.

بد نیست در اینجا به برخی از این شباهت ها اشاره کنیم :

الف) آیات ۱۲ تا ۱۴ هر دو سوره در حدود ۹۰ درصد از لحاظ معنایی و لفظی به یکدیگر شبیه اند.

ب) در ابتدای هر دو سوره از تعجب مشرکین سخن به میان آمده است.

ج) در هر دو سوره از تخاصم اهل آتش سخن رفته است.

د) ابتدای هر دو سوره با تعابیر شبیهی شروع شده است.

و شباهت های دیگری که خودتان می توانید بیابید.

حال جالب است که تعداد آیات سوره ص ، ۸۸ عدد و تعداد آیات سوره ق ، ۴۵ عدد است و جمع ۸۸ و ۴۵ ، عدد ۱۳۳ را بدست می آید که مضربی از ۱۹ است.

نکته‌ی دیگر اینکه کل صادهای سوره هایی که با حرف مقطعه‌ی ص شروع می شود ۱۵۲ است که قبلا هم بیان شد. کل قاف های سوره هایی که با حرف مقطعه‌ی ق شروع می شود نیز ۱۱۴ است. جمع بین ۱۵۲ و ۱۱۴ عدد ۲۶۶ را بدست می دهد که این عدد نیز مضرب ۱۹ است.

حال سوال این است که آیا بدست آمدن عدد ۱۹ در این حساب و کتاب ها نکته ای دارد یا نه؟

و اما هر چه جلوتر رویم باز ممکن است به نکات دیگری نیز پی ببریم. به عنوان مثال سوره های مریم و شوری هر دو دارای حرف مقطعه‌ی عین هستند. عین در سوره مریم ۱۱۷ بار و در سوره شوری ۹۸ بار بکار رفته است. فاصله‌ی بین ۹۸ تا ۱۱۷ ، دقیقا ۱۹ عدد است.

نمی دانم آیا بدست آمدن عدد ۱۹ در این موارد تصادفی است یا نکته ای دارد؟

به هر حال ممکن است کسی بگوید همین که به روش های مختلف دائما عدد ۱۹ بدست می آید نکته ای دارد. بله ، بدست آمدن عدد ۱۹ همه طبق یک قانون مشخص نیست چرا که یکی با جمع و دیگری با منهی و دیگری با ضرب بدست می آید ولی اینکه به هر حال همه به ۱۹ که عددی رُند هم نیست ختم می شود جالب توجه است.

حتی بنده با حساب و کتاب هایی که کردم نکات دیگری نیز بدست آوردم و آن اینکه دو سوره‌ی ص و ق غیر از عدد ۱۹ می توانند ارتباط های دیگری نیز با هم داشته باشند. با خود گفتم ما که قاف های سوره ق و صادهای سوره ص را حساب کردیم و به این نکته نیز پی بردیم که بین این دو سوره ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. حال بد نیست که قاف های سوره ص و صادهای سوره ق را نیز حساب کنیم. با این حساب به این نتیجه رسیدیم که در سوره ق ، ۱۲ صاد و ۵۷ قاف وجود دارد و در سوره ص نیز ۲۹ صاد و ۷۴ قاف وجود دارد.

حال جالب است که تعداد صادهای سوره ص ۱۷ عدد بیشتر از صادهای سوره ق است و تعداد قاف های سوره ص نیز دقیقا همین تعداد یعنی ۱۷ عدد بیشتر از قاف های سوره ق است. این تعداد مشخص نیز برایم جلب توجه می کرد که این دو سوره که با حروف ص و ق شروع می شوند دارای هماهنگی عددی ظریفی هستند.

به هر حال با این تحقیقات به ذهنم می رسد که نباید بحث اعجاز عددی قرآن را دست کم گرفت. باید بیشتر راجع به آن کار کرد. اگر اعجاز عددی قرآن ثابت شود نتایج بسیار مهمی بر آن مترتب می گردد از جمله :

الف) برای کسانی که راجع به قرآن شک دارند می تواند دلیل بسیار محکمی بر حقانیت این کتاب باشد.

ب) افرادی که قرآن را دست کم می گیرند و آن را کتابی قدیمی معرفی می کنند متوجه خواهند شد که این کتاب ، کتابی با عظمت است و حتی در انتخاب حروف و کلماتش نیز دقت فوق العاده ای بوده است.

ج) عدم تحریف قرآن ثابت می شود.

د) ارتباط سوره ها با یکدیگر ثابت می شود.

به هر حال باید در این زمینه بیشتر کار کرد. در این زمینه البته کارهای زیادی شده است که شما می توانید به سایت های اینترنتی مراجعه کنید. البته نباید به راحتی به گفته های افراد اطمینان کرد بلکه باید خودتان نیز کار شمارش را انجام دهید تا مطمئن شوید. در این زمینه می توانید به سایت alzekr.persianblog.ir مراجعه کنید.

و اما بد نیست به کارهای ریاضی و عددی دیگری که خود ما بر روی قرآن کرده ایم اشاره ای داشته باشیم. این موارد نیز از جمله مواردی است که خود ما کار شمارش را انجام داده ایم :

۱) واژه‌ی شهر به معنای ماه ، ۱۲ بار به صورت مفرد در قرآن بکار رفته است که به تعداد ۱۲ ماه سال می باشد.

۲) واژه‌ی یوم به معنای روز به صورت مفرد و بدون اضافه به اسم دیگر ، ۳۶۵ مرتبه در قران بکار رفته است که متناسب با ۳۶۵ روز سال های شمسی است.

۳) در آیه ۱۲ سوره مائده از ۱۲ نقیب بنی اسرائیل صحبت شده و این آیه دقیقا دارای ۱۲ جمله است. حال جالب است که این آیه ۲۰۴ حرف دارد و ۲۰۴ ، مضرب ۱۲ می باشد. تناسب عدد ۱۲ در این آیه جلب توجه می کند.

۴) در قرآن ۱۷ مورد دستور صریح به گفتن تسبیح به پیامبر اکرم (ص) و مومنین وجود دارد. شاید این ۱۷ دستور ، با ۱۷ رکعت نماز ارتباطی داشته باشد.

۵) آیه ۳۵ سوره نور که از لَا شَرْقِیَّهٍ وَ لَا غَرْبِیَّهٍ صحبت می کند تقریبا و بلکه به نظر می رسد دقیقا در وسط سوره نور واقع شده است و چنین چیزی تطابق لفظ و معنا را به زیبایی می رساند به این صورت که این آیه از معنای  اعتدال و حد وسط بودن صحبت می کند و از لحاظ لفظی نیز در وسط سوره نور واقع شده است. اگر به جایگاه این آیه در سوره نور دقت کنید متوجه می شوید که دقیقا در وسط سوره نور قرار دارد. جالب تر اینکه خود تعبیر لَا شَرْقِیَّهٍ وَ لَا غَرْبِیَّهٍ که دلالت بر حد اعتدال و وسط بودن دارد از لحاظ لفظی در وسط آیه قرار دارد. اگر شما کلمات آیه را بشمارید خواهید دید که تعبیر لَا شَرْقِیَّهٍ وَ لَا غَرْبِیَّهٍ دقیقا در وسط آیه قرار دارد. به هر ترتیب قانون تطابق لفظ و معنا که یکی از قوانین فصاحت و بلاغت است در این آیه به خوبی به نمایش گذاشته شده است. این قانون می گوید بهترین کلام ، کلامی است که در آن معنا و لفظ با هم تطابق داشته باشند مثلا اگر معنا راجع به اعتدال است از الفاظی استفاده شود که آن الفاظ نیز ، خود معتدل باشند.

در اینجا به آماری اشاره کنیم که اگر چه ملاک اصلی نیست ولی به هر حال قابل توجه است و آن اینکه سوره نور در قرآن های عثمان طه ، ۱۳۵ خط است و آیه ۳۵ سوره نور در خط ۶۵ تا ۶۹ قرار دارد که دقیقا وسط سوره نور می باشد و تعبیر لَا شَرْقِیَّهٍ وَ لَا غَرْبِیَّهٍ در وسط خط ۶۷ قرار دارد که دقیقا وسط سوره محسوب می شود چون وسط ۱۳۵ می شود ۵/۶۷ ، و آن جایگاهی که تعبیر لَا شَرْقِیَّهٍ وَ لَا غَرْبِیَّهٍ قرار دارد در خط ۵/۶۷ می باشد.

البته طبیعتا این آمار طبق نوع نوشتار قرآن متفاوت است ولی به هر حال با توجه به اینکه عثمان طه ، قرآن را با نظم نوشته است می توان به عنوان یک استحسان و نکته‌ی جالب به این آمار نگاه کرد نه اینکه حتما مطلبی صد درصد ، علمی باشد.

۶) تعداد نونی که در سوره قلم خوانده می شود نیز مضرب ۱۹ می باشد. دقت کنید که نون از جمله حروفی است که بر خلاف قاف ، در خواندنش دو مرتبه ، حرف نون تلفظ می شود و اگر در سوره قلم ، این دو مرتبه محاسبه شود و همچنین نون در بسم الله الرحمن الرحیم نیز شمرده شود عدد بدست آمده ۱۳۳ می شود که مضرب ۱۹ می باشد.

حال جالب است بدانید که در کل قرآن ۱۳۳ آیه وجود دارد که با حرف نون ختم می شود.

۷) با خواندن یا شنیدن آیه ۷ سوره حجر این سوال برایم پیش مى آمد که چرا در این آیه از واژه‏ى (لَوما) استفاده شده است در حالى که در قرآن همیشه از (لَولا) استفاده شده و تنها در آیه ۷ سوره حجر است که از (لَوما) استفاده شده است در حالى که (لَولا) و (لَوما) هم معنا هستند.

بعد از مدتى مطلبى به ذهنم رسید که اتفاقا نتیجه‏ى جالبى براى من داشت و آن این بود که سوره‏ى حجر با حروف مقطعه‏ى (الر) شروع مى شود که یکى از این حروف لام است. حال اگر شما لام‏هاى سوره حجر را بشمارید متوجه مى شوید که تعداد لام‏هاى این سوره ۳۲۳ عدد است که اتفاقا این عدد مضرب ۱۹ است. حال اگر بجاى (لَوما) از (لَولا) استفاده شده بود یک لام اضافه مى شد و نظم ریاضى این سوره به هم مى ریخت. در واقع در سوره حجر ، نکته ای ریاضی مثل قاف در سوره ق وجود دارد.

۸) سوره عنکبوت دارای حرف مقطعه‌ی (الم) است. تعداد الف در این سوره البته در صورتی که بسم الله الرحمن الرحیم محاسبه نشود ۷۹۸ عدد است که مضرب ۱۹ می باشد. و اما دو حرف مقطعه‌ی دیگر هر دو یک عدد از عددی که مضرب ۱۹ باشد کم دارند. توضیح اینکه تعداد لام در سوره عنکبوت ۵۵۰ عدد است و ۵۵۱ ، مضرب ۱۹ است. تعداد میم در سوره عنکبوت ۳۴۱ عدد است و ۳۴۲ ، مضرب ۱۹ است. شباهت تعداد لام و میم که هر دو یک عدد تا مضرب ۱۹ فاصله دارند جالب توجه است. به نظر من این کمبود لام و میم که هریک یک عدد کم دارند نکته‌ای دارد و می توان راجع به آن فکر کرد. البته همین که اعداد به گونه ای در می آیند که همگی با ۱۹ مرتبط است جالب و قابل توجه است.

۹) معمولا وقتی آیه ۲۹ سوره هود را مى خواندم این سوال برایم پیش مى آمد که چرا در این آیه در تعبیر وَ یَقَوْمِ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مَالاً بر خلاف آیات دیگر قرآن از واژه‏ى اجر استفاده نشده است. این سوال در ذهنم بود تا اینکه وقتى به حروف مقطعه‏ى ابتداى سوره هود توجه کردم که در آن راء وجود دارد و در کلمه‏ى اجر هم راء وجود دارد گفتم شاید مثل موارد قبلى اگر از واژه‏ى اجر استفاده مى شد یک راء اضافه مى شد و در نتیجه نظم ریاضى این سوره به هم مى ریخت. به همین خاطر تعداد راء در سوره هود را بررسى کردم و مشاهده کردم که در این سوره ۳۲۳ راء وجود دارد و البته در این شمارش بسم الله الرحمن الرحیم محاسبه نمى شود و ۳۲۳ مضرب ۱۹ است چرا که ۱۹ ضرب در ۱۷ عدد ۳۲۳ را نتیجه می دهد و برایم جالب بود که باز تعداد حروف مقطعه با عدد ۱۹ مرتبط شد. بعد از این محاسبه در ترجمه‏ى آقاى طاهرى قزوینى نیز مشاهده کردم که ذیل آیه ۲۹ سوره هود در پاورقى چنین آورده بود :

مضمون این عبارت علاوه بر این مورد، ده بار دیگر نیز در سایر آیات قرآن تکرار شده و همه جا کلمه «اجر» به کار رفته، بجز این مورد که استثنائاً از کلمه «مال» استفاده شده است. رشاد خلیفه گفته است علتش این است که اگر در اینجا هم مثل سایر موارد کلمه «اجر» به کار رفته بود، نظم آمارى حرف «راء» که در زیرنویس آیه ۱ سوره هود (همین سوره) به آن اشاره کرده‏ایم، بر هم مى‏خورد.(پاورقى آقاى طاهرى قزوینى)

۱۰) سوره آل عمران با حرف مقطعه‌ی (الم) شروع می شود. تعداد میم در این سوره ۱۲۴۶ است که این عدد مضرب ۷ است. جالب است که در آیه ۹۶ این سوره بجای واژه‌ی (مکه) از واژه‌ی (بکه) استفاده شده است. اگر (مکه) بکار می رفت یک میم اضافه می شد و دیگر تعداد میم ها مضرب ۷ نبود. نکته‌ی جالب دیگر اینکه در آیه ۷ همین سوره آل عمران از بحث محکمات و متشابهات صحبت شده است که یکی از کلیدی ترین مباحث این سوره و بلکه کل قرآن است. اینکه این بحث در آیه ۷ آمده است و واژه های محکم و متشابه نیز دارای (میم) است جالب است.

و اما تعداد لام ها در سوره آل عمران ۱۸۸۸ عدد است که مضرب عدد ۸ می باشد.

۱۱) آیه ۱۴۱سوره انعام دارای ۱۴۱ حرف است. و اما آیه ۹۹ سوره انعام که شباهت زیادی با آیه ۱۴۱ دارد ، ۱۸۴ حرف دارد. حال وقتی ۱۸۴ را منهای ۱۴۱ کنیم عدد ۴۳ بدست می آید و از آیه ۹۹ تا ۱۴۱، ۴۳ آیه وجود دارد یعنی وقتی از ۹۹ تا ۱۴۱ بشماریم ۴۳ عدد شمرده ایم. به هر حال بدست آمدن این اعداد قابل توجه است.

۱۲) سوره اعراف هفتمین سوره قرآن است و دارای حروف مقطعه‌ی المص است. تعداد لام در این سوره ۱۵۲۶ عدد است که مضرب ۷ می باشد. تعداد صاد در این سوره ۹۸ عدد است که آن نیز مضرب عدد ۷ است. تعداد میم در این سوره ۱۱۶۱ عدد است که اگر چه مضرب ۷ نیست ولی یک عدد از مضرب ۷ کم دارد چرا که عدد ۱۱۶۲ ، مضرب ۷ است و شاید این یک عدد نیز نکته ای داشته باشد. و اما تعداد الف را چون نرم افزار من الف را طبق متن قرآن دقیق حساب نمی کند نتوانستم محاسبه کنم. نکته‌ی جالب دیگر اینکه آیات ۲۰۳ و ۲۰۴ سوره اعراف که پیرامون بحث قرآن است نیز با ۷ ارتباط دارد به این صورت که ۲۰۳ ، مضرب ۷ است و در آیه ۲۰۴ نیز ۴۲ حرف وجود دارد و ۴۲ نیز مضرب ۷ است. تشابه اعداد بکار رفته در ۲۰۴ و ۴۲ نیز جالب است.

۱۳) هریک از کلمات اسم و الله و رحمان و رحیم که در بسم الله الرحمان الرحیم بکار رفته است تعداد تکرارشان در کل قرآن مضرب ۱۹ می باشد.

۱۴) آیه ۸۸ سوره اسراء راجع به اعجاز قرآن است و می گوید اگر جن و انس جمع شوند نمی توانند مثل قرآن را بیاورند. این آیه ۷۶ حرف دارد و ۷۶ ، مضرب ۱۹ است. تعداد کلمات این آیه بدون احتساب واو نیز ۱۹ عدد است. علاوه بر این ، از حروف الفبا ، ۱۹ حرف در این آیه بکار رفته است.

حال اگر ۷۶ که تعداد حروف این آیه است را با ۱۹ که تعداد کلمات این آیه است جمع کنیم و نتیجه را با ۱۹ که تعداد حروف الفبای بکار رفته در این آیه است جمع کنیم عدد ۱۱۴ بدست می آید که اولا تعداد سوره های قرآن است و ثانیا مضرب ۱۹ می باشد.

۱۵) قرآن ۱۱۴ سوره دارد که مضرب ۱۹ است و اگر چه در سوره توبه ، بسم الله الرحمان الرحیم بکار نرفته ولی باز تعداد بسم الله الرحمان الرحیم در قرآن ۱۱۴ عدد است چون در سوره نمل ، دو مرتبه این تعبیر بکار رفته است.

حال جالب است که بین حذف بسم الله الرحمان الرحیم درسوره توبه تا سوره نمل ، ۱۹ سوره فاصله است. یعنی تعداد سوره های توبه تا نمل ، ۱۹ عدد است.

باز جالب است که مجموع شماره‌ی ردیف سوره ها از ۹(شماره ردیف سوره توبه) تا ۲۷(شماره ردیف سوره نمل) ، عدد ۳۴۲ می شود که این عدد مضرب ۱۹ می باشد.

۱۶) سوره علق ۱۹ آیه دارد و از آخر قرآن نوزدهمین سوره است.

۱۷) کل حروف مقطعه ، ۱۴ حرف است. علاوه بر این حروف مقطعه دارای ۱۴ شکل است و این حروف مقطعه در ۲۹ سوره بکار رفته است. حال اگر این اعداد با یکدیگر جمع شوند یعنی ۱۴ + ۱۴ + ۲۹ شود عدد ۵۷ بدست می آید که مضرب ۱۹ است.

۱۸) مجموع شماره‌ی ردیف سوره هایی که حروف مقطعه در آن است ۸۲۲ می شود. حال اگر ۸۲۲ با عدد ۱۴ که تعداد حروف مقطعه است جمع گردد عدد ۸۳۶ بدست می آید که مضرب ۱۹ است.

۱۹) سوره بقره اولین سوره ای است که در آن حروف مقطعه بکار رفته است. سوره قلم نیز آخرین سوره ای است که در آن حروف مقطعه بکار رفته است. بین این دو سوره ۳۸ سوره وجود دارد که حروف مقطعه ندارد و عدد ۳۸ ، مضرب ۱۹ است.

۲۰) این مورد را سعی کنید خودتان دقیق امتحان کنید :

شماره‌ی ردیف هر سوره را با تعداد آیات آن سوره جمع کنید و ببینید چه عددی بدست می آید. مثلا وقتی عدد ردیف سوره حمد که ۱ است را در تعداد آیات سوره حمد که ۷ است جمع کنید عدد ۸ بدست می آید. همچنین وقتی عدد ۲ که ردیف سوره بقره است را با عدد ۲۸۶ که عدد تعداد آیات سوره بقره است جمع کنید عدد ۲۸۸ بدست می آید.

حال وقتی با همه‌ی این سوره ها چنین کنید حساب های جالبی بدست می آید مثل اینکه اعدادی که با این حساب ، بدست می آید نشان می دهد که ۵۷ عدد فرد است و ۵۷ عدد زوج و ۵۷ ، مضرب ۱۹ است.

حال وقتی اعداد زوج را با هم جمع کنیم عدد ۶۲۳۶ بدست می آید که تعداد آیات قرآن است و وقتی اعداد فرد را با هم جمع کنیم عدد ۶۵۵۵ بدست می آید که این عدد نیز حاصل جمع ردیف ۱۱۴ سوره قرآن است و علاوه بر این ، مضرب ۱۹ نیز می باشد.

نکته‌ی جالب دیگر این است که اگر هریک از ارقام عددهای ۶۲۳۶ و ۶۵۵۵ را جداگانه با هم جمع کنیم (۶+۳+۲+۶+۵+۵+۵+۶) عدد ۳۸ بدست می آید که مضرب ۱۹ است.

۲۱) تعداد سوره هایی که تعداد آیاتش زوج است ۶۰ عدد است. از این ۶۰ سوره ، ۳۰ موردش عدد ردیف سوره اش فرد است و ۳۰ موردش ، عدد ردیف سوره ، زوج است.

 و اما تعداد سوره هایی که تعداد آیاتش فرد است ، ۵۴ عدد است و از این ۵۴ سوره ، ۲۷ موردش عدد ردیف سوره اش زوج است و ۲۷ موردش ، عدد ردیف سوره فرد است.

با این حساب می فهمیم که حتی اگر جای سوره ها عوض شود این حساب ها به هم می خورد. به طور کلی اگر اعجاز ریاضی به این صورت ثابت شود می فهمیم که ترتیب آیات و سوره ها و کلمات قرآن ، دقیقِ دقیق است و نظم سوره ها نیز الهی است. همچنین در صورتی که این بحث ثابت شود عدم تحریف قرآن نیز ثابت خواهد شد. به هر حال نباید قرآن را دست کم گرفت. قرآن با توجه به بحث ریاضی ، فوق العاده دقیق است. پس به نظر می رسد که جمع آوری قرآن نیز الهی بوده است نه آن طور که برخی می گویند بعد از پیامبر توسط عده ای که معصوم نیستند جمع آوری شده است که احتمال خطا در آن برود.

۲۲) آخرین سوره قرآن یعنی سوره شماره ۱۱۴ ، سوره ناس است که ۶ آیه دارد. حال جالب است که ۱۱۴ اگر تقسیم بر ۶ شود عدد ۱۹ بدست می آید.

۲۳) سوره نصر که سوره شماره ۱۱۰ است ، ۱۹ کلمه دارد و آیه اول آن ۱۹ حرف دارد.

۲۴) در این مورد به بحث ریاضی در سوره های حوامیم می پردازیم یعنی سوره هایی که با حرف مقطعه‌ی حم شروع شده اند.

به جدول زیر توجه کنید :

شماره ردیف سوره نام سوره تعداد ح تعداد م
۴۰ غافر ۶۴ ۳۸۰
۴۱ فصلت ۴۸ ۲۷۶
۴۲ شوری ۵۳ ۳۰۰
۴۳ زخرف ۴۴ ۳۲۴
۴۴ دخان ۱۶ ۱۵۰
۴۵ جاثیه ۳۱ ۲۰۰
۴۶ احقاف ۳۶ ۲۲۵

جالب است که جمع کل اعداد آورده شده یعنی حاصل جمع کل حاء و میم در کل این سوره ها ۲۱۴۷ می باشد که مضرب ۱۹ است چرا که اگر ۲۱۴۷ بر ۱۹ تقسیم شود عدد ۱۱۳ بدست می آید. البته در این شمارش بسم الله الرحمن الرحیم ها در مجموع این سوره ها به شمارش می آید.

حال جالب است که اگر عددهایی که در جدول فوق آمد رقم هایش به طور جداگانه با هم جمع شوند نیز عدد ۱۱۳ بدست می آید به این صورت :

۶+۴+۳+۸+۰+۴+۸+۲+۷+۶+…….

و اما سه سوره‌ی اول در جدول فوق را نیز اگر کل اعدادش را با هم جمع کنیم عدد ۱۱۲۱ بدست می آید که آن نیز مضرب ۱۹ است چرا که عدد ۱۱۲۱ اگر تقسیم بر ۱۹ شود عدد ۵۹ بدست می آید.

حال جالب است که اگر عددهایی که در جدول فوق در مورد سه سوره اول آمده است ، رقم هایش به طور جداگانه با هم جمع شوند نیز عدد ۵۹ بدست می آید.

همین حساب در مورد ۴ سوره آخر نیز به همین صورت بدست می آید.

همین حساب نسبت به سوره های شماره ۴۱ تا ۴۳ نیز بدست می آید.

همین حساب نسبت به سوره های ۴۴ و ۴۵ و ۴۶ و ۴۰ نیز بدست می آید.

۲۵) طاء در عبارت (طه) در سوره طه طاء وسط قرآن است و قبل از آن ۶۳۶ طاء وجود دارد و بعد از آن نیز ۶۳۶ طاء وجود دارد. و اما کل طاء در قرآن ۱۲۷۳ عدد است که مضرب ۱۹ می باشد.

۲۶) بحث آیه آخر سوره طه راجع به راه معتدل است و در این آیه برای اشاره به راه معتدل از واژه‌ی صراط استفاده شده است. حال جالب است که قبل و بعد از این آیه به یک اندازه آیه هست که در آن طاء وجود دارد یعنی قبل از این آیه ۵۳۱ آیه وجود دارد که در آن طاء وجود دارد و بعد از این آیه نیز ۵۳۱ آیه وجود دارد که در آن طاء وجود دارد. حال جالب است که بحث آیه در مورد راه معتدل و مساوی است و این اعتدال و برابری و تساوی دقیقا در تعداد آیات قبل و بعد از این آیه مشاهده می شود به گونه ای که آیات قبل و بعد از این آیه که در آنها طاء آمده باشد کاملا مساوی می باشند. در واقع تطابق لفظ و معنا در این آیه به زیبایی دیده می شود.

 و اما عدد ۵۳۱ اگر با عدد ۱ جمع شود تا خود آیه‌ی آخر سوره طه نیز به شمارش اضافه شود عدد ۵۳۲ بدست می آید که مضرب ۱۹ می باشد.

۲۷) تعداد آیاتی که با طاء شروع یا ختم می شوند مضرب ۱۹ است.

۲۸) سوره مدثر سوره شماره ۷۴ است. در این سوره به خصوص به عدد ۱۹ اشاره شده است. حال جالب است که آیه‌ی اول این سوره اگر از آخر قرآن شمرده شود آیه ۷۴۱ می باشد و ۷۴۱ ، مضرب ۱۹ می باشد. حال اگر ۷۴ که شماره ردیف سوره است را در کنار عدد ۱ که شماره آیه‌ی اول است قرار دهیم نیز عدد ۷۴۱ بدست می آید.

۲۹) حروف (عسق) در آیه دوم سوره شوری آمده است. حال جالب است که در کل قرآن ۱۹ آیه داریم که آیه‌ی دوم سوره است و در آن هر سه حرف عین و سین و قاف آمده است. با توجه به این مطلب می توان یک نکته را فهمید و آن اینکه گاهی اوقات با خواندن آیات قرآن این سوال پیش می آید که چرا فلان کلمه در فلان مکان آمده است در حالی که بهتر بود در جای دیگر بیاید. با توجه به این نکات ریاضی می فهمیم که مکان قرار گرفتن کلمات و واژه ها در قرآن نیز بی دلیل و بی حکمت نیست.

و اما آخرین سوره ای که در آیه دومش هر سه حرف عین و سین و قاف آمده است سوره قلم است که تعداد آیاتش ۱۹ عدد می باشد.

همچنین ۱۹ عدد آیه شماره ۱۹ داریم که در آن ، سه حرف عین و سین و قاف آمده است.

همچنین ۱۹ عدد آیه اول هر سوره داریم که در آن ، این سه حرف آمده است.

همچنین در خود سوره شوری ۱۹ آیه وجود دارد که هر سه حرف عین و سین و قاف در آن آمده است.

نکته‌ی دیگر اینکه از آیه دوم سوره شوری که با عین شروع می شود تا آیه ۳۰ سوره مدثر که با ۱۹ ارتباط دارد دقیقا ۱۹ آیه وجود دارد که با عین شروع می شود.

۳۰) واژه‏ى سدر در هر جاى قرآن که آمده است یا در آیه شماره ۱۶ است و یا در آیه اى است که شماره اش با ۱۴ مرتبط است. توجه شود که این واژه در این آیات آمده است :

سبأ-۱۶ ، نجم-۱۴ ، نجم-۱۶ ، واقعه-۲۸(توجه شود که ۲۸ ، مضرب ۱۴ است)

خود آیه ۱۴ سوره نجم نیز ۱۴ حرف دارد.

همچنین واژه‌ی المنتهی نیز یک بار در آیه ۱۴ سوره نجم آمده است و بار دیگر در آیه ۴۲ همین سوره آمده است و ۴۲ نیز مضرب ۱۴ است.

۳۱) سوره بینه سوره ۹۸ قرآن است و وقتی از آیات بعد از این سوره تا آخر قرآن بشماریم ۹۸ آیه وجود دارد. علاوه بر این وقتی عدد ۹۸ که شماره ردیف این سوره است را در کنار ۸ که شماره تعداد آیات این سوره است قرار دهیم عدد ۹۸۸ بدست می آید که مضرب ۱۹ است.

۳۲) آیات ۴۱ و ۴۲ سوره فصلت راجع به این است که قرآن کتابى شکست ناپذیر است و باطل از هیچ طریقى به آن راه ندارد. حال جالب است که حروفى که این مطلب را مى رساند ۵۷ حرف است که مضرب ۱۹ مى باشد. یعنى از جمله‏ى وَ إِنَّهُ لَکِتَابٌ عَزِیزٌ(۴۱) تا پایان آیه ۴۲ ، ۵۷ حرف وجود دارد. حال اگر عدد ۱۹ دلالت بر شکست ناپذیرى قرآن داشته باشد اینکه حروف جملات مورد بحث نیز مضرب ۱۹ مى شود جالب توجه است.

۳۳) در آیه ۴۶ سوره نجم ، به نطفه‌ی انسان اشاره شده است. حال با توجه به اینکه نطفه‌ی انسان دارای ۴۶ کروموزوم است برخی خواسته اند بگویند که در قرآن تعداد کروموزوم ها ، کد گذاری شده است. این افراد مثال های دیگری نیز آورده اند. مثلا گفته اند زنبور ۱۶ کروموزوم دارد و سوره نحل سوره شماره ۱۶ است. همچنین الاغ دارای ۶۲ کروموزوم است که ۳۱ عدد مونث و ۳۱ عدد مذکر می باشد و در سوره ۳۱ یعنی لقمان و در سوره ۶۲ یعنی جمعه به الاغ اشاره شده است. می توانید مقالاتی که در این زمینه در اینترنت موجود است را جستجو کنید. به هر حال از قرآن بعید نیست که چنین نکاتی داشته باشد و اگر تعداد این حساب ها زیاد باشد می توان بر روی آنها حساب کرد.

به هر حال اگر این موارد به حدود ۲۰۰ یا ۳۰۰ مورد برسد می توان گفت که قطعا قرآن از این لحاظ نیز معجزه است اگر چه همین موارد محدودش نیز برای انسان جالب است.

البته در این زمینه خیلی زیاد کار شده است و شما با جستجو در اینترنت می توانید از مقاله های مختلفی که در این باره نوشته شده است استفاده کنید. همچنین کتاب هایی نیز در این باره نوشته شده است که برای نمونه می توانید به کتاب (پرتوی از شگفتی های عددی قرآن) از آقایان مهندس جعفر شاهرودی و محمد تقی واحدیان مراجعه کنید. برخی از مواردی که در این کتاب به عنوان اعجاز ریاضی بیان شده است توسط خود ما شمرده شده و حساب ها درست در آمده است. همچنین در این زمینه می توانید به کتاب (درآمدی بر نظریه‌ی اعجاز عددی و ریاضی قرآن) اثر آقای مجتبی نوروزی مراجعه کنید.

و اما در بحث اعجاز ریاضی به این نکته نیز باید توجه شود که ما نباید به دنبال این باشیم که حساب ها هر جور که شده درست در بیاید. گفته شده که برخی افراد برای درست در آمدن حساب ها بدون مبنا ، کارهایی می کنند که حساب درست در بیاید. این کارها درست نیست. البته به نظر می رسد همین که در بسیاری از موارد حساب ها درست در بیاید خیلی مهم است. به هر حال ما از حقایق اعجاز ریاضی آگاه نیستیم. چه بسا در هر جایی حساب ریاضی به سبک خاصی باشد نه آن سبکی که در ذهن ماست. پس ما باید آن سبک را کشف کنیم. باید توجه داشت همین که با سبک های مختلف عدد ۱۹ بدست آید خودش قابل تأمل است. ممکن است در جایی محاسبه طبق نوشتار باشد و در جای دیگر طبق گفتار ولی اگر با این حال همه به صورت یک نظم خاص باشد باز جالب توجه است. در برخی از مواردی که آورده شد بسم الله الرحمن الرحیم جزو حساب آمده و در برخی موارد نیامده است ولی به هر حال خود این مطلب نیز شاید نکته ای داشته باشد. همین که همه به یک نظم ریاضی منظم می رسد آیا قابل تأمل نیست؟

و اما بد نیست در اینجا به خاطره ای اشاره کنم. زمانی که در مورد اعجاز ریاضی کار می کردم یکی از دوستان شماره تلفنی به من داد و گفت این شماره ، شماره‌ی شخصی است که بر روی اعجاز ریاضی کار کرده است و شما می توانی برای تحقیقاتت با ایشان نیز صحبت کنی. نام ایشان آقای موحدی می باشد. من با ایشان تماس گرفتم و با او صحبت کردم. ایشان کارهای ریاضی ای که بر روی قرآن انجام داده است را به صورت تابلو در خانه‌ی ریاضیات اصفهان قرار داده است که دوستان می توانند به خانه‌ی ریاضیات بروند و کارهای ایشان را ببینند. نکته‌ی جالب توجه این بود که وقتی تلفن من با ایشان تمام شد حدود ۵ یا ۱۰ دقیقه بعد ایشان با من تماس گرفتند و گفتند شماره‌ی تلفن شما را با علم جفر حساب کردم و ۱۹ درآمد. اینکه شماره‌ی تلفن ما نیز ۱۹ درآمد برایم جالب بود.

و اما از جمله کارهای ریاضی که ایشان بر روی قرآن انجام داده اند و در صورت اثبات می تواند واقعا اعجاز قرآن را نشان دهد این است که ایشان کل حروف سوره هایی که با حروف مقطعه شروع شده اند را از لحاظ حساب ابجد محسابه کرده اند و به این نتیجه رسیده اند که عدد بدست آمده دقیقا مضرب عدد ابجد حروف مقطعه‌ی ابتدای آن سوره است. به عنوان مثال (الم) در سوره بقره ، طبق حروف ابجد ۷۱ می شود. کل حروف سوره بقره از لحاظ ابجد ۱۹۰۹۷۵۸ می شود و این عدد مضرب ۷۱ می شود به این صورت : ۱۹۰۹۷۵۸ = ۷۱*۲۶۸۹۸

همچنین (الر) در ابتدای سوره یوسف از لحاظ ابجدی ، ۲۳۱ است و کل حروف سوره یوسف از لحاظ ابجدی ، ۵۱۰۲۷۹ می باشد و این عدد مضرب ۲۳۱ است به این صورت : ۵۱۰۲۷۹=۲۳۱*۲۲۰۹

البته خود ما این موارد را محاسبه نکرده ایم ولی اگر واقعا این حساب ها صحیح باشد بسیار شگفت انگیز است. دقت شود که ایشان تابلوی مربوط به این محاسبات را در خانه ریاضیات اصفهان نصب کرده اند.

و اما در بحث اعجاز ریاضی قرآن خوب است به این نکته نیز اشاره کنم که بنده مطالب و کتاب هایی نیز در این باره خوانده ام که علمی نیست و نمی توان بر روی آن حساب کرد. برخی نویسندگان به نظر قصدشان این بوده که به نحوی حساب هایی جور کنند و به خواننده ارائه دهند و یا اینکه تنها به صرف شنیدن مطالبی را نقل کرده اند بدون اینکه خودشان این حساب ها را انجام دهند. به هر حال در بحث اعجاز ریاضی باید دقت کرد و کار را به صورت کاملا علمی پیش برد.

در آخر به این نکته اشاره کنم که امروزه می گویند عالَم بر روی ریاضی می چرخد و خلاصه اینکه علم ریاضی را بسیار مهم می دانند. حال چه بسا بتوان گفت همچنانکه کتاب تکوین با قواعد ریاضی می چرخد کتاب تشریع نیز همین گونه است و قرآن نیز با توجه به حساب های ریاضی تنظیم شده است.

  • توجه شود که اعجاز ریاضی از جمله اعجازهای قرآن است که برای هر کسی با هر زبانی قابل درک است. حتی یک چینی زبان نیز می تواند آن را امتحان کند و به آن پی ببرد. بنابراین اگر کسی خودش به اعجاز متنی و بیانی قرآن به خاطر اینکه به زبان عربی است پی نبرد می تواند به اعجاز ریاضی قرآن پی ببرد چون قواعد ریاضی برای هر کسی ملموس و ثابت می باشد.

 


برای وصول به حقیقت باید همواره عقاید خود به خصوص عقاید موروثی خود را مورد تحلیل قرار دهیم و سعی کنیم همیشه برای افکار و عقایدمان ادله و استدلال منطقی و محکم داشته باشیم. مباحث اعتقادی زیر بنای فکر ماست و به مقدار زیادی ، زندگی ما را تحت الشعاع قرار می دهد ولی متأسفانه ما کمتر راجع به این مباحث زیربنایی سرمایه گذاری می کنیم. در طول هفته ساعات زیادی را برای تماشای فیلم یا فوتبال و … اختصاص می دهیم ولی واقعا برای مباحث فکری و اعتقادی چند ساعت وقت می گذاریم؟ حتی ما به فروع دین بیشتر از اصول دین توجه داریم. هریک از افراد مذهبی معمولا در خانه‌ی خود رساله‌ی احکام دارد ولی آیا کتابی راجع به مباحث اعتقادی در خانه داریم؟ امیدواریم که نوشته‌ی حاضر بتواند به عنوان یک رساله‌ی اعتقادی در کنار رساله‌ی توضیح المسائل مورد استفاده قرار گیرد.

 

همچنین ببینید

امور اخلاقی در نهضت امام حسین ع

مقدمه: در این نوشتار به مواردی از نهضت امام حسین (ع) که می‌توان از آن …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *