خانه / تفسیر / جزء 28 / تحریم / تفسیر سوره‌های طلاق و تحریم

تفسیر سوره‌های طلاق و تحریم

تفسیر سوره طلاق
نکته ۱ : با توجه به اینکه آمار طلاق در جامعه‌ی ما بالا است مناسب است که مردم با سوره طلاق و کلا آیات طلاق در قرآن آشنا شوند تا بتوانند آگاهی خود را از نگرش قرآن به طلاق بالا ببرند.
در تفسیر نمونه راجع به دلایل طلاق مطالب جالبى آمده است که اشاره به آن در اینجا مناسب است :
انگیزه طلاق‏
طلاق مانند هر پدیده دیگرى اجتماعى داراى ریشه‏هاى مختلفى است که بدون بررسى دقیق و مقابله با آن جلوگیرى از بروز چنین حادثه‏اى مشکل است، و لذا قبل از هر چیز باید به سراغ عوامل طلاق برویم و ریشه‏هاى آن را در جامعه بخشکانیم، این عوامل بسیار زیاد است که امور زیر از مهمترین آنها است:
الف- توقعات نامحدود زن یا مرد یکى از مهمترین عوامل جدایى است، و اگر هر کدام دامنه توقع خویش را محدود سازند، و از عالم رؤیاها و پندارها بیرون آیند، و طرف مقابل خود را به خوبى درک کنند، و در حدودى که ممکن است توقع داشته باشند، جلوى بسیارى از طلاقها گرفته خواهد شد.
ب- حاکم شدن روح تجمل‏پرستى و اسراف و تبذیر بر خانواده‏ها عامل مهم دیگرى است که مخصوصا زنان را در یک حالت نارضایى دائم نگه مى‏دارد، و با انواع بهانه‏گیریها راه طلاق و جدایى را صاف مى‏کند.
ج- دخالتهاى بیجاى اقوام و بستگان و آشنایان در زندگى خصوصى دو همسر، و مخصوصا در اختلافات آنها، عامل مهم دیگرى محسوب مى‏شود.
تجربه نشان داده است که اگر هنگام بروز اختلافات در میان دو همسر آنها را به حال خود رها کنند و با جانبدارى از این یا از آن دامن به آتش این اختلاف نزنند چیزى نمى‏گذرد که خاموش مى‏شود، ولى دخالت کسان دو طرف که غالبا با تعصب و محبتهاى ناروا همراه است کار را روز به روز مشکلتر و پیچیده‏تر مى‏سازد.
البته این به آن معنا نیست که نزدیکان همیشه خود را از این اختلافات دور دارند، بلکه منظور این است که آنها را در اختلافات جزئى به حال خود رها کنند، ولى هر گاه اختلاف به صورت کلى و ریشه‏دار درآمد با توجه به مصلحت طرفین، و اجتناب و پرهیز از هر گونه موضع‏گیرى یک جانبه و تعصب‏آمیز دخالت کنند، و مقدمات صلحشان را فراهم سازند.
د- بى‏اعتنایى زن و مرد به خواست یکدیگر، مخصوصا آنچه به مسائل عاطفى و جنسى برمى‏گردد، مثلا هر مردى انتظار دارد که همسرش پاکیزه و جذاب باشد، همچنین هر زن نیز چنین انتظارى از شوهرش دارد، ولى این از امورى است که غالبا حاضر به اظهار آن نیستند، اینجا است که بى‏اعتنایى طرف مقابل و نرسیدن به وضع ظاهر خویش و ترک تزیین لازم، و ژولیده و کثیف بودن، همسر او را از ادامه چنین ازدواجى سیر مى‏کند، مخصوصا اگر در محیط زندگانى آنها افرادى باشند که این امور را رعایت کنند و آنها بى‏اعتنا از کنار این مساله بگذرند.
ه- عدم تناسب فرهنگ خانوادگى و روحیات زن و مرد با یکدیگر نیز یکى از عوامل مهم طلاق است، و این مساله‏اى است که باید قبل از اختیار همسر دقیقا مورد توجه قرار گیرد که آن دو علاوه بر اینکه” کفو شرعى” یعنى مسلمان باشند،” کفو فرعى” نیز باشند، یعنى تنها تناسبهاى لازم از جهات مختلف در میان آن دو رعایت شود، در غیر این صورت باید از بهم خوردن چنین ازدواجهایى تعجب نکرد. (تفسیر نمونه، ج‏۲۴، ص: ۲۲۷)
نکته ۲ : به نظر بنده اگر کسی می خواهد بفهمد که چقدر قرآن راجع به زن و حقوق او سفارش کرده است حتما آیات مربوط به طلاق را مطالعه کند. با خواندن این آیات متوجه می شویم که چقدر خداوند متعال مواظب حقوق زن است. اخلاق طلاق در قرآن به گونه ای است که در آن ، حقوق زن به بهترین وجه رعایت شده است.
نکته ۳ : مبحث طلاق در قرآن را می توانید در این آدرس ها بخوانید :
سوره طلاق – سوره بقره ، آیات ۲۲۶ تا ۲۴۲ – سوره نساء ، آیات ۲۰ و ۲۱ و همچنین آیات ۳۵ و ۱۲۸ و ۱۲۹ و ۱۳۰- احزاب ، آیه ۴۹ – تحریم ، ۵
به این نکته نیز توجه شود که برخی ، سوره طلاق را به نام نساء صغری نامگذاری کرده اند در مقابل نساء کبری که همان سوره نساء معروف است.( التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، ج‏۱۴، ص: ۴۳۹)
نکته ۴ : به طور کلی اسلام راجع به خانواده اهمیت فوق العاده ای قائل است و احکامی که در مورد خانواده صادر کرده است همه در همین راستا است. به هر ترتیب خانواده یک اجتماع کوچک است و منشأ اجتماع بزرگتر می باشد. پس باید برای خانواده احکام و قوانینی ترتیب داده شود که کوچکترین ضعفی نداشته باشد تا در نتیجه اجتماع ، متضرر نشود. حال احکام اسلام در مورد طلاق را از همین باب نگاه کنید. قوانین غربی به گونه ای است که تک بعدی است ولی قوانین اسلام همه‌ی ابعاد را در نظر می گیرد. این را گفتیم تا بدانید چگونه به شبهاتی که به قوانین اسلام راجع به خانواده وارد می شود پاسخ دهید. به هر ترتیب اصل بقاء خانواده به خاطر اهمیتی که دارد بسیار مهم است. پس قرآن قوانینی صادر کرده است که تا جایی که ممکن است این نهاد متلاشی نشود و در صورت طلاق ، کمترین ضرر به اجتماع وارد شود. پس اگر در جاهایی سخت گرفته است یا قوانینی صادر کرده است که با عرف ما سازگار نیست ما باید خود را با قوانین قرآن هماهنگ کنیم نه اینکه به عرف و عقل خود عمل کنیم.
نکته ۵ : در تفسیر هدایت در مقدمه اى براى ورود به تفسیر سوره طلاق چنین آمده است :
خانواده، بدان صورت که اسلام به آن نگاه مى‏کند، نخستین خشت در ساختمان جامعه اسلامى است، و قرآن از آن لحاظ که خانواده دژ فرد و جامعه و مدرسه‏اى است که در آن نسلها تربیت مى‏شوند، براى آن اهمیّت فراوان قایل است، و پیوسته در سوره‏هاى مختلف قرآن از قضایاى وابسته به آن بحث مى‏کند، تا از این راه برنامه تکامل یافته جریان ازدواج و آمیزش و تربیت طرح‏ریزى شود، و نظام داخلى (در آمدن به خانه و از آن بیرون رفتن، و خوردن و خفتن) و پیوندهاى گوناگون آن، و حالتهاى ناراحتى و طلاقى که پیش مى‏آید مورد بحث قرار گیرد.
على رغم این که بعضى از مذاهب، همچون مذهب کاتولیکى مسیحى، به صورت قطعى طلاق را حرام مى‏شمارد، در شریعت اسلام خشم انگیزترین حلال در نزد خدا طلاق است.
ولى خداوند متعال از آن روى طلاق را مشروع قرار داده است که پیوندهاى همسرى در اسلام براى هدفهایى فردى و خانوادگى و اجتماعى و فرهنگى وضع شده، و در آن هنگام که نتواند به این هدفها برسد یا به آنها آسیب برسد، طلاق شایسته‏تر از عدم آن مى‏شود.
از آنجا که با عمل طلاق اساس خانواده فرو مى‏ریزد، خدا دین خود را بر پایه حفظ این اساس قرار داده، و مراعات بسیارى از قیدها را در آن واجب شمرده است تا طلاق بتواند مشروع باشد، که از آن جمله است وجوب نگاه داشتن عدّه، و باقى بودن زن تا پایان مدّت عدّه در خانه شوهر، و حاضر بودن دو گواه عادل در هنگام طلاق دادن، و نظایر اینها.
اسلام طلاق را همچون یک مسئله شخصى در نظر نمى‏گیرد که- چنان که بعضى گمان مى‏کنند و نیز در بعضى از مذاهب چنین است- مرد به هر گونه که دلخواه او است عمل کند، بلکه طلاق قضیه‏اى اجتماعى است که با حیثیت و هستى خانواده به صورت خاص و با اجتماع به صورتى عام ارتباط پیدا مى‏کند. و به همین سبب است که خدا حدودى براى طلاق قرار داده و همگان را از تجاوز از آن بر حذر داشته، و چنان است که طلاق از لحاظ قانون و واقعیت و شرعى بودن جز با مراعات این مقررات و حدود صورت پذیر نمى‏شود.
در کنار روشى که مشکل طلاق را از دیدگاه قانونى مورد ملاحظه قرار مى‏دهد، تأکیدهاى پیاپى بر اهمیت تقوا و به اشکال گوناگون مشاهده مى‏شود، بدان سبب که آن همچون زرهى است که جامعه را علیه دشواریهایى همچون طلاق مصون نگاه مى‏دارد، و همچون وسیله تضمینى راستین و بسیار مهم براى ملتزم بودن انسان به حدود الاهى و پیروى کردن از آنها در هر زمان و مکان به کار مى‏رود.(تفسیر هدایت، ج‏۱۶، ص: ۵۲)
نکته ۶ : اینکه گفته شده است که طلاق بدترین حلال خداست باید درست معنا شود. اگر در جایی واقعا باید طلاقی صورت گیرد نه تنها بد نیست بلکه بسیار خوب است. بنابراین به نظر می رسد مراد از این حرف که طلاق بدترین حلال خداست که در برخی روایات نیز آمده است این است که باید تا جایی که می شود جلو طلاق را گرفت نه اینکه اگر در شرائطی موقع طلاق رسید و چاره ای جز طلاق نبود ، این طلاق باز بدترین حلال خداست. الله اعلم.
نکته ۷ : در ابتداى سوره طلاق ابتدا پیامبر مورد خطاب قرار گرفته است و سپس براى بیان احکام طلاق، کل مومنین مخاطب شده اند. این نوع بیان چند وجه مى تواند داشته باشد :
الف) با توجه به اینکه پیامبر پیشواى مردم است ابتدا او مورد خطاب قرار گرفته است و سپس مردم تا به پیامبر بفهماند که تو در این امر وظایفى دارى و نباید بى تفاوت باشى. طلاق یک امر فردى نیست بلکه پیشواى جامعه نیز درگیر آن است. پس در طلاق هایى که رخ مى دهد مسئولین جامعه نیز پایشان وسط است.
ب) خطاب پیامبر به این خاطر است که مى خواهد بگوید بحث طلاق ممکن است براى پیامبر نیز پیش بیاید. پس کسى از طلاق نترسد.
ج) در تفسیر المیزان در این باره چنین آمده است : در آغاز سوره نخست خطاب را متوجه رسول خدا (ص) مى‏کند، چون او است که به سوى امت فرستاده شده و پیشواى امت است، پس مى‏شود مطالب مربوط به همه امت را به شخص او خطاب کرد، و این گونه خطابها در استعمال شایع است، خطابى است مخصوص بزرگ قوم، و مقدم بر همه آنان، ولى منظور عموم پیروان و زیردستان او است.(ترجمه المیزان، ج‏۱۹، ص: ۵۲۴)
د) در تفسیر هدایت نیز در این باره چنین آمده است : در اولین آیه خداوند متعال فرستاده خویش را به صورت یا أَیُّهَا النَّبِیُّ و مسئول از امت و گواه بر آن مورد خطاب قرار مى‏دهد، و سپس به صورت عامّ و کلّى تمام مسلمانان را با بلاغتى عالى از طریق: طَلَّقْتُمُ به این امر متوجه مى‏سازد، و این همه براى از بین بردن آثار پندارهایى است که علاقه مرد را به همسرش و تدبیر امور او امرى مخصوص به شوهر مى‏داند، و ارتباطى میان آن با دینى که رهبرى اسلامى نماینده آن است قایل نمى‏شود، و تأکید مى‏کند که این وهمى غلط و فضیحت آمیز است، بدان سبب که علاقه مرد با همسرش تنها به مصالح فرد محدود نمى‏شود بلکه به همه زنان ارتباط پیدا مى‏کند. مگر زن همسر مرد عضوى از جامعه اسلامى، و در نتیجه آن داراى پیوندهایى با این اجتماع و رهبرى آن نیست؟
و به همین جهت ناگزیر باید معامله‏اى که با این زن مى‏شود در ضمن حدود خدا و راهنمایى و سرپرستى الاهى بوده باشد، و به همین منظور است که خطاب نخست متوجه پیامبر شده و سپس دیگر مسلمانان را شامل شده است.(تفسیر هدایت، ج‏۱۶، ص: ۵۳)
نکته ۸ : استفاده از تعبیر یا ایها النبی به جای یا ایها الرسول بی نکته نیست. شاید اشاره به صفت نبی بیشتر به بُعد عملی رسالت اشاره دارد بر خلاف صفت رسول که بیشتر به بُعد خبر آوردن اشاره دارد. حال چون سوره طلاق به بحثی عملی اشاره دارد یا خطاب یا ایها النبی شروع شده است یعنی ای پیامبر والا مقام.
نکته ۹ : در رابطه‌ی با اینکه آیا پیامبر اکرم همسری از خودش را طلاق داده است یا نه در تفسیر التحریر و التنویر، ج‏۲۸، ص: ۲۶۶ توضیحاتی در این باره آمده است که می توانید به آن توضیحات مراجعه کنید.
نکته ۱۰ : در تفسیر هدایت راجع به اینکه در ابتداى سوره طلاق ، دو بار واژه‏ى طلاق بکار رفته است چنین آمده :
نکته قابل ملاحظه این که: خداوند متعال نخست به صیغه ماضى «طلّقتم- طلاق دادید» مطلب را بیان کرده و سپس گفته است: «فطلّقوهنّ- پس آنان را طلاق دهید»، و این خود دلیل بر آن است که طلاق داراى دو مرحله است: یکى مرحله نفسى و درونى، و دیگرى مرحله قانونى ظاهرى، و آن یک بر این یک پیشى دارد.(تفسیر هدایت، ج‏۱۶، ص: ۵۴)
طبق این توضیح مى توان گفت که طلاق اول اشاره به طلاق عاطفى دارد که آرام آرام ممکن است به طلاق قانونى منجر شود.
نکته ۱۱ : لام در تعبیر فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتهِِنَّ مى تواند به معناى (عند) باشد یعنى در هنگام عده باید طلاق صورت گیرد. پس وقتى این آیه را در کنار سنت صحیح پیغمبر مى گذاریم مى فهمیم که طلاق نباید در زمان حیض باشد. همچنین نباید در پاکى زن که در آن پاکى رابطه‏ى جنسى صورت گرفته است اجراء شود.
همچنین این لام مى تواند معناى عاقبت نیز داشته باشد یعنى آنها را با توجه به عده طلاق دهید یعنى در هنگام طلاق عده‏ى آنها را در نظر داشته باشید تا طلاق به عده منتهى شود. پس نگه داشتن عده مهم است.
نکته ۱۲ : شمارش عده که در تعبیر أَحْصُواْ الْعِدَّهَ در آیه ۱ بیان شده است براى این است که عده دقیقا شمارش شود تا حق مرد و زن محفوظ باشد تا زن بتواند بلافاصله بعد از عده شوهر کند و مرد نیز بتواند در مدت عده رجوع کند.
نکته ۱۳ : توجه شود که عده نگه داشتن که در آیه ۱ سوره طلاق آمده است مربوط به طلاق رجعی است یعنی طلاقی که بعد از رابطه‌ی جنسی رخ می دهد و الا اگر طلاق قبل از رابطه‌ی جنسی باشد طبق آیه ۴۹ سوره احزاب عده لازم ندارد.
نکته ۱۴ : در رابطه‌ی با فلسفه‌ی عده در طلاق رجعی برخی فکر کرده ان فلسفه اش این است که مشخص شود زن حامله است یا نه؟ و می گویند حالا که آزمایش می تواند تشخیص دهد که زن حامله است یا نه دیگر عده لازم نیست.
این در حالی است که اگر تنها فلسفه‌ی عده این بود یکی دو ماه کافی بود ولی چرا قرآن می گوید سه پاکی و حیض باید بگذرد؟
به نظر می رسد مهمترین فلسفه‌ی عده این است که شاید در این مدت زن و مرد به یکدیگر برگردند و اتفاقا جمله‌ی آخر آیه ۱ سوره طلاق همین مطلب را بیان می کند.
تعبیر لَا تَدْرِى لَعَلَّ اللَّهَ یحُْدِثُ بَعْدَ ذَالِکَ أَمْرًا تعبیرى است که توسط آن مى توان حرف کسانى را که مى گویند علت عده نگه داشتن ، احتمال حمل است رد کرد. توجه شود که از این عبارت به خصوص از تعبیر یحُْدِثُ که به معنای چیز جدید است می توان نتیجه گرفت که علت اصلی عده ، این است که ممکن است زن و شوهر ، با یکدیگر صلح کنند. اگر دلیل عده ، احتمال حمل بود باید عبارت به این صورت بود : لَا تَدْرِى لَعَلَّ اللَّهَ حَدَثَ قَبلَ ذَالِکَ أَمْرًا یعنی تو نمی دانی ، شاید قبل از طلاق خدا نطفه ای در رحم آن زن قرار داده باشد.
علاوه بر این در هیچ آیه ای که بحث عده بیان شده است صراحتا اعلام نشده است که بحث عده با حاملگی مرتبط است. پس عده فرصتی برای برگشت است.
بنابراین اسلام نمی خواهد به راحتی نهاد خانواده پاشیده شود بلکه می خواهد تا جایی که ممکن است زوجین به یکدیگر برگردند و به همین خاطر عده را قرار داده تا فرصتی باشد که زوجین بر روی کار خود تجدید نظر کنند و چه بسا به یکدیگر رجوع کنند.
و اما برای عده می توان فلسفه های دیگری نیز در نظر گرفت از جمله اینکه قرآن نمی خواهد زن دست به دست گردد و بلافاصله به دست مرد دیگری بیفتد بلکه قبل از شوهر بعدی مدتی بگذرد.
همچنین با توجه به احساساتی بودن زن ، زمان عده می تواند فرصتی به زن بدهد که برای شوهر بعدی اش بیشتر فکر کند.
نکته ۱۵ : در تعبیر وَ اتَّقُواْ اللَّهَ رَبَّکُمْ در آیه ۱ ، هم از واژه‏ى الله استفاه شده و هم از واژه‏ى رب تا تأکید بیشترى را بر رعایت تقوا در بحث طلاق داشته باشد. این در حالى است که معمولا در بحث طلاق ، افراد رعایت تقوا را نمى کنند. توجه شود که در بحث طلاق علاوه بر دادگاه بیرونی حتما دادگاه درونی نیز لازم است چرا که برخی از امور طلاق شخصی است و جز زوجین یا خود مرد و زن ، کس دیگری اطلاق ندارد و به همین خاطر خداوند متعال با دستور تقوا دادگاهی درونی برای هر فردی تشکیل داده است. تقوا دادگاهی درونی است در جایی که دادگاه بیرونی وجود ندارد.
و اما به خصوص با توجه به اینکه این جمله بدون واو به جمله‏ى بعدى مرتبط شده است به خصوص مى خواهد تقوا در دستور بعدى را برساند و اتفاقا دستورى بعدى مى گوید : لَا تخُْرِجُوهُنَّ مِن بُیُوتِهِنَّ وَ لَا یخَْرُجْنَ
به نظر بنده این دستور از جمله دستوراتى است که بنده فعلا یک نفر را نیز سراغ ندارم که در جامعه‏ى خودمان به این دستور عمل کند. به هر حال برخى از دستورات قرآن عمل کننده دارد ولى آیا شما زوجینى را سراغ دارید که پس از اجراء صیغه‏ى طلاق به خانه‏ى خودشان برگردند؟
واقعا ببینید قرآن چه می گوید و ما چه می کنیم؟ به نظر می رسد که قرآن می خواهد تا جایی که می شود طلاق به مرحله‌ی نهایی نرسد ولی متأسفانه در جامعه‌ی ما زوجین چند ماه و حتی چند سال قبل از اجراء صیغه‌ی طلاق جدا زندگی می کنند و مثلا زن در خانه‌ی پدرش است. چه برسد به اینکه طبق آیه‌ی مورد بحث بعد از اجراء صیغه‌ی طلاق نیز به خانه‌ی شوهر برود.
واقعا در بسیاری از موارد ، اسلام ما با اسلام واقعی تنها لفظش مشترک است و الا ما به دستورات اصلی دین عمل نمی کنیم.
به این نکته نیز توجه شود که وقتی مجموع آیات ۱ و ۲ سوره طلاق را می خوانیم متوجه می شویم که خداوند اصرار خاصی بر روی انجام دستورات این آیات دارد. بنابراین نمی توان به راحتی گفت که حکم صادر شده در این آیات مستحب است. به هر حال اشاره به تقوا و استفاده از عنوان حدود الله و اینکه اگر کسی حدود الله را انجام ندهد به خودش ظلم کرده است و دیگر قرائن نشان می دهد که باید دستورات این آیات را انجام داد.
حال شما کدام زوجینی را سراغ دارید که بعد از اجراء صیغه‌ی طلاق به خانه‌ی خود بروند؟
به هر حال قرآن می گوید بعد از طلاق در دوران عده در خانه ، کنار هم باشید تا از این طریق چه بسا شرائط رجوع آنها به یکدیگر فراهم شود. به هر حال وقتی آنها در خانه باشند چه بسا با هم رابطه‌ی جنسی برقرار کنند و همین رابطه در حکم رجوع است و در نتیجه طلاق منتفی می شود.
به هر حال اگر زن و مرد وقتی در زمان عده در کنار هم هستند اگر کاری انجام دهند که مربوط به رابطه‌ی زن و شوهری است با یکدیگر زن و شوهر حساب می شوند و صیغه‌ی طلاق ملغی می شود.
ببینید چه دستورات به روز و جالبی داریم ولی قدرش را نداریم. به هر حال طلاق و از هم پاشیده شدن نهاد خانواده تبعات منفی به همراه دارد و اسلام می خواهد تا جایی که می شود خانواده از هم پاشیده نشود.
نکته ۱۶ : در تفسیر نمونه راجع به تعبیر لَا تخُْرِجُوهُنَّ مِن بُیُوتِهِنَّ وَ لَا یخَْرُجْن چنین آمده است :
گرچه بسیارى از بیخبران، این حکم اسلامى را به هنگام طلاق اصلا اجرا نمى‏کنند، و به محض جارى شدن صیغه طلاق، هم مرد به خود اجازه مى‏دهد که زن را بیرون کند، و هم زن خود را آزاد مى‏پندارد که از خانه شوهر خارج شود و به خانه بستگان بازگردد، ولى این حکم اسلامى فلسفه بسیار مهمى دارد، زیرا علاوه بر حفظ احترام زن، غالبا زمینه را براى بازگشت شوهر از طلاق، و تحکیم پیوند زناشویى، فراهم مى‏سازد.
پشت پا زدن به این حکم مهم اسلامى که در متن قرآن مجید آمده است سبب مى‏شود که بسیارى از طلاقها به جدایى دائم منتهى شود، در حالى که اگر این حکم اجرا مى‏شد، غالبا به آشتى و بازگشت مجدد منتهى مى‏گشت.(تفسیر نمونه، ج‏۲۴، ص: ۲۲۲)
نکته ۱۷ : در عبارت بُیُوتِهِنَّ در آیه ۱ خانه اى که زن و مرد در آن زندگى مى کنند خانه‏ى زن معرفى شده است در حالى که ممکن است آن خانه در ملک مرد باشد. این نهایت دقت اسلام در رعایت حقوق زن را مى رساند و در واقع خانه‏ى شوهر را خانه‏ى خود زن حساب کرده است یعنى او نیز در دوران عده در این خانه حق دارد و شوهر نمى تواند او را بیرون کند.
نکته ۱۸ : بجاى عبارت وَ لَا یخَْرُجْنَ مى توانست بگوید اذن خروج به آنها ندهید ولى شاید استفاده از این عبارت این نکته را در بر دارد که زن براى خروج از خانه تا حدى از خود استقلال هم دارد. بله اگر خروج زن از خانه با حقوق مرد در تعارض باشد اجازه‏ى مرد را لازم دارد و الا مى تواند خودش از خانه خارج شود و به نظر مى رسد که به این اندازه استقلال دارد اگر چه تا جایی که با یکدیگر هماهنگ باشد طبیعتا برای بقاء خانواده بهتر است.
نکته ۱۹ : ممکن است مراد از خروج در عبارت لَا تخُْرِجُوهُنَّ مِن بُیُوتِهِنَّ وَ لَا یخَْرُجْنَ هر خروجى باشد به این صورت که به طور کلى قرآن مى خواهد بگوید زنى که در دوران عده است از خانه خارج نشود و حتى براى خریدن ماست نیز بیرون نرود چرا که به هر حال این زن در شرائطى است که اگر در خانه باشد برایش بهتر است. به هر حال بهتر است این زن مورد دید مردان قرار نگیرد تا دیگران در او طمع کنند.
نکته ۲۰ : در توضیح فاحشه مبینه در آیه ۱ سوره طلاق در تفسیر نمونه چنین آمده است :
از آنجا که گاهى شرائطى فراهم مى‏شود که نگهدارى زن بعد از طلاق در خانه طاقت‏فرسا است، به دنبال آن پنجمین حکم را به صورت استثناء اضافه کرده، مى‏گوید:” مگر اینکه آنها کار زشت آشکارى را انجام دهند” (إِلَّا أَنْ یَأْتِینَ بِفاحِشَهٍ مُبَیِّنَهٍ).
مثلا آن قدر، ناسازگارى، بد خلقى، و بدزبانى با همسر و کسان او کند که ادامه حضور او در منزل، باعث مشکلات بیشتر گردد.
این معنى در روایات متعددى که از ائمه اهل بیت ع نقل شده است دیده مى‏شود.
البته منظور هر مخالفت و ناسازگارى جزئى نیست، زیرا در مفهوم کلمه” فاحشه” کار زشت مهم افتاده است، بخصوص اینکه با وصف” مبینه” نیز توصیف شده است.
این احتمال نیز وجود دارد که منظور از فاحشه” عمل منافى با عفت” است و در روایتى از امام صادق ع نیز نقل شده، و منظور از خارج ساختن در این صورت بیرون بردن براى اجراى حد و سپس بازگشت به خانه است. جمع میان هر دو معنى نیز ممکن است.(تفسیر نمونه، ج‏۲۴، ص: ۲۲۲)
نکته ۲۱ : قریب به اتفاق مواردی که در قرآن از تعبیر حدود الله استفاده شده است مربوط به بحث خانواده است. معمولا ما حدود الله را در باب مجازات استفاده می کنیم در حالی که قرآن حدود الله را در باب خانواده آورده است و این دلالت بر نهایت دقت قرآن در امر خانواده دارد.
نکته ۲۲ : مراد از ظلم نفس در آیه ۱ می تواند اشاره به تبعات منفی انجام ندادن دستورات آیات مربوط به طلاق باشد یعنی کسی که این دستورات را انجام ندهد به ضرر خودش عمل کرده است چرا که نتایج منفی عمل نکردن به این دستورات به خودش می رسد و زندگی دنیوی اش با مشکل رو به رو می شود. ممکن هم هست ظلم به نفس اشاره به تبعات اخروی انجام ندادن دستورات مربوط به طلاق باشد.
نکته ۲۳ : در تفسیر هدایت راجع به تعبیر فَأَمْسِکُوهُنَّ در آیه ۲ چنین آمده است :
به کار رفتن تعبیر «أمسکوا» تأکیدى بر این امر است که طلاق در اسلام، پیش از پایان یافتن عدّه، به معنى پایان علاقه همسرى و بیرون راندن زن از خانواده خودش نیست، بلکه همه چیز به حال طبیعى خود باقى مى‏ماند، و شوهر هنوز شوهر او و قایم به او (نگاهدار او) است، مگر این که جدایى را برگزیند که در این صورت وضع تغییر پیدا مى‏کند، و زن به مفهوم عرفى طلاق گرفته از قید شوهرش آزاد مى‏شود.(تفسیر هدایت، ج‏۱۶، ص: ۶۱)
نکته ۲۴ : در تفسیر المیزان راجع به تعبیر فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ در آیه ۲ چنین آمده است :
مراد از” بلوغ أجل زنان” این است که به آخر زمان عده نزدیک و مشرف شوند، نه اینکه به کلى عده‏شان سر آید، چون اگر عده سر بیاید دیگر جمله” فامسکوهن” معنا نخواهد داشت، زیرا منظور از این جمله همان رجوع است که بعد از عده دیگر رجوعى نیست.(ترجمه المیزان، ج‏۱۹، ص: ۵۲۵)
البته این احتمال نیز به نظر بنده وجود دارد که خداوند حتی بعد از تمام شدن عده ، زمانی کوتاه برای تصمیم گیری نهایی قرار داده است تا باز فرصتی برای برگشت باشد. اگر چه فقهاء این حرف را قبول ندارند ولی بالاخره می توان از عبارت آیه این مطلب را بدست آورد.
بنابراین خداوند برای اصلاح زوجین چندین مرحله در قرآن بیان کرده است :
الف) تا جایی که می توانند در منزل مشکل را حل کنند.(آیه ۳۴ و ۱۲۸سوره نساء)
ب) اگر کار به بیرون کشید دو حَکَم سعی کنند مشکل زوجین را اصلاح کنند.(آیه ۳۵ سوره نساء)
ج) اگر کار به طلاق کشید سعی شود در دوران عده ، به یکدیگر برگردند.(آیه ۲۲۸ سوره بقره و آیه ۱سوره طلاق)
د) باز بعد از گذشت عده در زمان اندک ، تصمیم نهایی را بگیرند که آیا می خواهند جدا شوند یا نه؟(آیه ۲ سوره طلاق)
مشاهده می کنید که نهاد خانواده چقدر برای قرآن مهم است که دوست دارد تا جایی که می شود از پاشیده شدن آن جلوگیری کند.
نکته ۲۵ : از تعبیر فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ در آیه ۲ بدست مى آید که اگر کسى مى خواهد زن دارى کند باید به صورت شایسته زن دارى کند. پس این تعبیر مى تواند به عنوان شعارى قرآنى باشد که مردان باید به آن توجه داشته باشند.
نکته ۲۶ : از تعبیر أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ در آیه ۲ بدست مى آید که اگر کار به جدایى کشید دو طرف باید به صورت شایسته از هم جدا شوند. واقعا چند درصد طلاق ها در جامعه‏ى ما این گونه است یعنى دو طرف به صورت شایسته از هم جدا مى شوند؟
گاهی اوقات با خود می گویم ما از اسلام نمره‌ی چند می بریم؟ واقعا برخی دستورات اسلام اصلا مورد توجه نیست از جمله این دستور.
نکته ۲۷ : آیا می توان از تعبیر أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ بدست آورد که برای طلاق نیز می توان جشن گرفت و در واقع جشن طلاق آیا مویدی قرآنی دارد؟
جواب این است که من دقیقا نمی دانم در جشن طلاق چه می گذرد. اگر این جشن سبک شمردن طلاق باشد بد است ولی اگر واقعا مراسمی گرفته شود به این هدف که دو خانواده با خوبی از هم جدا شوند شاید بتوانیم بگوییم با تعبیر مورد بحث سازگار است.
نکته ۲۸ : تعبیر أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ این نکته را نیز شاید برساند که وقتی مرد ، از همسرش جدا شد این جدایی باید شایسته باشد یعنی مرد کاری بکند که زن با این جدایی ، ضرر نکند و مثلا به فساد کشیده نشود یا به فقر مبتلا نشود. پس مرد باید به صورت شایسته ، همسرش را رها کند نه اینکه با این رهایی تازه برای زن ، مشکلاتی پیش آید.
نکته ۲۹ : تکرار معروف در آیه دو تأکید مضاعفی بر هریک از فَأَمْسِکُوهُنَّ و فَارِقُوهُنَّ است. پس باید امساک زوج و جدایی از او ، هر دو به بهترین وجه باشد.
نکته ۳۰ : دو شاهدى که در آیه ۲ بیان شده است هم مى تواند مربوط به فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ باشد و هم مربوط به فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ یعنى چه رجوع به زن و چه جدایى کامل از او نیاز به گرفتن دو شاهد دارد.
و اما آیا دو شاهد مربوط به اصل طلاق نیز هست یعنی تعبیر وَ أَشهِْدُواْ ذَوَىْ عَدْلٍ مِّنکمُ‏ْ مى تواند مربوط به فَطَلِّقُوهُنَّ نیز باشد؟
این حرف قدری بعید به نظر می رسد که این تعبیر مربوط به تعبیری در آیه‌ی قبلی باشد. بنابراین ، اینکه گفته می شود که در هنگام اجرای صیغه‌ی طلاق دو شاهد لازم است شاید فقهاء این مسأله را از روایات اخذ کرده اند و الا آیه دوم ، بیشتر مربوط به جدایی کامل از زن بعد از گذشت عده است نه زمان اجراء صیغه‌ی طلاق. در واقع طبق احکام قرآن ، بعد از اجراء صیغه‌ی طلاق ، زن و مرد کامل از یکدیگر جدا نشده اند که شاهد نیاز داشته باشد. به همین خاطر دو شاهد را به وقتی موکول کرده است که جدایی کامل صورت می گیرد و آن ، بعد از گذشت عده است.
حال واقعا آیا این حکم آیه عمل می شود یعنی بعد از تمام شدن عده ، دو شاهد گرفته می شود یا هنگام اجراء صیغه‌ی طلاق؟
تا اینجای سوره طلاق چندین حکم بیان شده است که امروزه ظاهرا یا اصلا عمل نمی شود یا خیلی کم عمل می شود. حال باید دید علت این امر چیست؟
جالب است که امروزه برای ازدواج شاهد می گیرند در حالی که اصلا در قرآن نیامده است که ازدواج نیاز به شاهد دارد.
نکته ۳۱ : در رابطه‏ى با تعبیر ذَوَىْ عَدْلٍ مِّنکمُ‏ْ در آیه ۲ چند نکته قابل ذکر است :
الف) از این آیه صراحتا بدست نمى آید که شاهدان باید مرد باشند. بله طبق آیه ۲۸۲ سوره بقره در امور مربوط به دِین ، شهادت زن نصف شهادت مرد است ولى این دلیل بر آن نیست که همه جا این گونه است. از آیه ۲ سوره طلاق بدست نمى آید که شهادت زن در مورد طلاق نیز نصف شهادت مرد است. به هر ترتیب خطاب این تعبیر عام است و هم شامل مرد می شود و هم زن.
ب) مراد از عدالت شاهد این نیست که شاهد ، معصوم باشد بلکه مراد این است که قصد داشته باشد که در راه مستقیم باشد همانطور که در آیه ۱۰۸ سوره توبه آمده است که : یحُِبُّونَ أَن یَتَطَهَّرُواْ
پس در معنای عدالت نباید افراط و تفریط کرد. نه هر کسی را از سر راه انتخاب کنیم که بیاید و شاهد شود و از آن طرف نه آنقدر سخت بگیریم که توقع داشته باشیم طرف در حد معصوم باشد. به هر حال افراد گناه می کنند. مراد این است که شخص ، بخواهد انسان خوبی باشد و به خصوص در بحث شهادت در طلاق اهل دروغ نباشد.
ج) به نظر می رسد که مخاطب در (منکم) هر کسی است که در امر طلاق درگیر است. پس کسانی باید شاهد جدایی باشند که زوجین را بشناسند و شاهد اتفاقات باشند نه کسانی که اصلا زوجین را نمی شناسند. یام هست زمانی یک روحانی که اتفاقا مجتهد هم بود در یک مسجد در بین نماز صیغه‌‎ی طلاق خواند و گفت ان شاء الله بین شما دو نفر عادل وجود دارد. حال آیا واقعا این نحوه شاهد شدن صحیح است؟ اینکه ما تنها شاهد اجراء صیغه‌ی طلاق باشیم و اصلا ندانیم زوجین چه کسانی هستند آیا صحیح است؟ واقعا اگر اتفاقی افتاد از کجا می خواهند ما را پیدا کنند که بیا در دادگاه شهادت بده که این دو از هم جدا شده اند؟
نکته ۳۲ : شهادت دو نفر برای جدایی یا حتی رجوع مرد به زن می تواند از اتفاقاتی که ممکن است بیفتد جلوگیری کند و مثلا اگر یکی از دو طرف ادعای خلاف واقع کرد شاهدین بیایند و حق را مشخص کنند. از آن طرف ممکن است زن بعد از عده با مردی ازدواج کند و آن مرد قبلی بیاید و ادعا کند که این زن ، همسر من است. حال اگر شاهدانی وجود داشته باشد مرد نمی تواند چنین ادعایی کند. به همین خاطر است که می گوییم هر کسی نمی تواند شاهد باشد بلکه باید افرادی شاهد جدایی باشند که در دسترس باشند.
نکته ۳۳ : در رابطه‏ى با تعبیر وَ أَقِیمُواْ الشَّهَادَهَ لِلَّهِ در آیه ۲ چند نکته قابل ذکر است :
الف) خطاب در اقیموا به صورت جمع آمده است. پس اقامه‏ى شهادت تنها مخصوص دو شاهد نیست بلکه هم شاهدین باید براى خدا شهادت دهند و هم کسانى که شاهدین را انتخاب مى کنند و مرتبط با طلاق هستند.
ب) ممکن است کسى از این تعبیر استفاده کند که براى شهادت در امر طلاق نمى توان پول گرفت به گونه اى که براى شاهد ، پول مهم باشد. به هر حال امروزه برخى از کسانى که شاهد طلاق مى‏شوند پول مى گیرند. حال آیا این کار با تعبیر مورد بحث تعارض ندارد؟ بله ممکن است گفته شود که منظور از تعبیر مورد بحث این است که در شهادت ، راست گو باشند نه اینکه به خاطر پول شهادت دروغ بگویند. بنابراین اگر کسی شهادت راست بدهد ولی پول بگیرد ممکن است کسی بگوید اشکال ندارد. البته چه بسا بتوان از تعبیر مورد بحث استفاده کرد که شهادت در طلاق نباید نیت اصلی اش پول باشد بلکه شخص باید نیت اصلی اش خدا باشد. به هر حال در امر شهادت بر طلاق طبق این تعبیر باید حتما متوجه خدا باشیم.
ج) ممکن است عده ای شاهد طلاق نشوند و حتی به خاطر تبعات و دردسرها و سختی هایی که ممکن است در پی داشته باشد حاضر نشوند در بحث طلاق شاهد شوند. حال تعبیر مورد بحث می گوید بیایید در امر طلاق شاهد شوید و برای خدا این کار را بکنید. به هر حال وقتی انسان برای خدا کار کند سختی ها برایش آسان می شود چون می داند که اجر الهی به دنبال آن است.
نکته ۳۴ : تا اینجای سوره طلاق دستوراتی دیده شد که واقعا امروزه توسط بسیاری از افراد جامعه‌ی ما که یعنی جامعه‌ی اسلامی است عمل نمی شود. قرآن می گوید زوجین بعد از طلاق به خانه‌ی خود برگردند که امروزه برنمی گردند. قرآن می گوید جدایی ها باید به صورت شایسته باشد که نیست. قرآن می گوید دو نفر عادل شاهد باشند که امروزه عدالت دقیقا رعایت نمی شود. قرآن می گوید شاهدان از خودتان باشد در حالی که بعضا کسانی شاهد طلاق می شوند که اصلا زوجین را نمی شناسند. قرآن می گوید شهادت در طلاق باید برای خدا باشد که انگار در برخی موارد بیشتر برای پول است.
حال باید ببینیم که چرا این گونه است؟
در همین دو آیه دستوراتى داده شده است که معمولا مسلمانان جامعه‏ى ما انجام نمى دهند. اصلا ما دستورات دیگر قرآن را نیز به خوبى انجام نمى دهیم. قرآن گفته موحد باشید ولى ما شرک مى ورزیم. قرآن گفته غیبت نکنید ولى ما غیبت مى کنیم. قرآن گفته مسخره نکنید ولى ما یکدیگر را مسخره مى کنیم. چرا ما این چنین هستیم؟
می توان عوامل مختلفی را در این زمینه برشمرد از جمله :
الف) دین داری ما اسمی و تقلیدی است و از روی تحقیق نمی باشد و حقیقی نیست.
ب) مبلغین ما واقعا کم کاری کرده اند به خصوص راجع به قرآن.
ج) خود مردم نیز ضعیف عمل کرده اند و فهم دین برایشان دغدغه نبوده است. خود بنده در جلسه ای پرسیدم که تا به حال چند نفر از شما یک دور سوره طلاق را با دقت خوانده اید و معلوم شد که اکثرا نخوانده اند.
ه) قرآن در جامعه‌ی ما واقعا مهجور است.
نکته ۳۵ : تعبیر ذَالِکُمْ یُوعَظُ بِهِ مَن کاَنَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَْخِرِ در آیه ۲ خطابش به مسلمانان است و در واقع یک تعبیر درون دینى است و مى خواهد بگوید از شما مسلمین ، کسانى دستورات این آیات را عمل مى کنند که ایمان به خدا و روز قیامت داشته باشند.
از همین جا مى فهمیم که بسیارى از ما اعتقاد صحیحى به خدا و روز قیامت نداریم و الا دستورات این آیات را عمل مى کردیم. مواظب باشیم با این همه ادعا بى ایمان از دنیا نرویم.
با توجه به این توضیحات می فهمیم که نمی توان از این تعبیر استفاده کرد که اگر کسی ادعا می کند که قیامت را قبول ندارم ولی مثلا از همسرش با خوبی جدا می شود چنین کسی مصداق کسی است که به خدا و روز قیامت باور دارد.
نکته ۳۶ : در این نکته به برداشتهایى از تعبیر انتهایى آیه ۲ و همچنین آیه ۳ که دنبال هم هستند اشاره مى کنیم :
الف) تقوا در این جملات با توجه به سیاق این آیات در درجه‌ی اول تقواى در امر طلاق است. به هر حال این تعابیر مى خواهد بگوید اگر کسى در امر طلاق ، تقوا را رعایت کرد و دستورات این آیات را عمل کرد و در امر طلاق به خدا توکل کرد خدا برای او گشایشی ایجاد خواهد کرد. پس اگر کارش در نهایت به جدایی کامل کشید خدا مشکلات طلاق و جدایی را برای او حل می کند و اگر به همسرش رجوع کرد باز خدا زندگی خوبی برای او فراهم می کند.
ب) تقوا در این تعابیر هم تقوای فردی را شامل می شود و هم تقوای جمعی را. در بسیاری از موارد برای اینکه یک جامعه از مشکلات خارج شود تقوای جمعی نیاز است و الا تقوای فردی معلوم نیست جامعه را از مشکلات خارج کند.
ج) مراد از تقوا و توکل ، تقوا و توکل زبانی نیست بلکه تقوا و توکل عملی است که عامل خروج از مشکلات است.
د) قبلا گفتیم که بسیاری از ما دستورات صادر شده در همین آیات اول و دوم سوره طلاق را عمل نمی کنیم. شاید به همین خاطر است که در تعابیر مورد بحث خداوند متعال این قدر تأکید بر عمل به این دستورات دارد. شاید خدا می خواهد به ما اطمینان دهد که انجام این دستورات به نفع شماست.
ه) خانواده یک جامعه‌ی کوچک است. حال وقتی بحث جدایی در یک جامعه‌ی کوچک این قدر با حساسیت رو به رو است جدایی ها در جامعه‌ی بزرگ تر با حساسیت بیشتری رو به رو است و باید نسبت به آن تقوا را در حد اعلی رعایت کرد. بنابراین خارج کردن یک فرد از اجتماع و قطع رابطه با او به این راحتی نیست. پس اینکه عده ای به راحتی به برخی افراد تهمت می زنند و آنها را خیلی زود وابسته به این و آن می دانند و آنها را از قطار حکومت پیامده می کنند کارشان اصلا صحیح نیست.
و) تقوای الهی این است که به دستورات خدا عمل کنیم نه اینکه به نظر خودمان یا نظر بشر قرن ۲۱ بیشتر از نظر قرآن توجه داشته باشیم. این تقوا است که برای ما مخرج ایجاد می کند.
ز) سعی کنیم به این تعابیر ایمان قوی داشته باشیم و به خدا اطمینان کنیم و دستورات خدا را به بهترین وجه عمل کنیم تا از جایی که نمی دانیم روزی داده شویم.
ح) واقعا اگر تقوای الهی پیشه کنیم مشکلات حل می شود. البته تقوای الهی فقط به نماز و روزه نیست بلکه به انجام مجموع دستورات خداست.
ت) توکل به خدا که در این تعابیر مورد تأکید قرار گرفته است به این معناست که دستورات خدا را برای حل مشکلات کافی بدانیم نه اینکه فکر کنیم انجام دستورات خدا در امر طلاق ما را عقب می اندازد.
ی) تعبیر إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ مى خواهد بگوید خدا امرش را به نتیجه مى رساند. پس اگر دستورى داده است حتما به نتیجه مى رسد.
ک) تعبیر قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلّ‏ِّ شىَ‏ْءٍ قَدْرًا دلالت دارد که خدا براى هر چیزى اندازه اى قرار داده است.پس اگر دستورى داده است روى اندازه است و فکر نکنید نقصی دارد.
ل) اینکه این تعابیر در سوره طلاق و در ضمن آیات مربوط به طلاق آمده است بی نکته نیست. طلاق بحث مهمی است که عملکرد انسان در آن نیاز به دقت زیادی دارد. پس در آن تقوا و توکل بسیار مهم است. تقوا و توکل دو چیزی است که در امر طلاق به صورت اساسی باید مورد توجه قرار گیرد. زوجین با تقوا ، از حریم ها خارج نمی شوند و با توکل ، ناامید نمی شوند. به هر حال خدا می خواهد بگوید اگر کار به طلاق کشید دنیا در پیش رویت تیره و تار نشود بلکه بدان خدایی هم هست. معمولا افراد وقتی کارشان به طلاق می رسد از حرف مردم می ترسند ولی این حرف مردم را با توکل باید کنار زد.
م) تعبیر قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلّ‏ِّ شىَ‏ْءٍ قَدْرًا به ما یاد مى دهد که نمى توان به این راحتى احکام قرآنى را تغییر داد. وقتى خدا بر هر چیزى قدر و اندازه اى قرار داده است پس حتما احکامش دقیق است. پس احکام الهى بیشتر از احکام بشرى قابل اعتماد است.
نکته ۳۷ : برخى از زنان هستند که به طور طبیعى عادت مى شوند. حکم عده‏ى این زنان در آیه ۲۲۸ سوره بقره گفته شده است. حکم عده‏ى زنان شوهر مرده نیز در آیه ۲۳۴ سوره بقره گفته شده است. و اما زنان دیگرى باقى مى مانند که به طور طبیعى عادت نمى شوند. حکم عده‏ى این زنان در آیه ۴ سوره طلاق بیان شده است. ما در این زمینه نظرات جدیدی داریم که در ادامه بیان می شود.
نکته ۳۸ : اگر طلاق، قبل از رابطه‌ی جنسی باشد عده لازم نیست. در آیه ۴۹ سوره احزاب چنین آمده است :
یَأَیهَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِذَا نَکَحْتُمُ الْمُؤْمِنَتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ فَمَا لَکُمْ عَلَیْهِنَّ مِنْ عِدَّهٍ تَعْتَدُّونهَا(احزاب-۴۹)
ترجمه: اى اهل ایمان! هنگامى که زنان مؤمن را به همسرى خود درآوردید، آن گاه پیش از آنکه با آنان آمیزش کنید طلاقشان دادید براى شما بر عهده آنان عدّه‏اى نیست که آن را بشمارید.
به این نکته نیز توجه شود که در قرآن برای ارتباط با همسر از سه تعبیر استفاده شده است : لمس ، مسّ و دخول
ممکن است گفته شود که این سه تعبیر، سه مرحله است و از کم به زیاد می باشد و مسّ ملاک عده نگه داشتن است نه دخول. بنابراین اگر زن و مردی ازدواج کنند و بدون دخول در حدّ زیادی همدیگر را ارضاء کنند باز عده لازم است و این حکم به احتیاط نزدیک تر است اگر چه فقهاء ملاک عده را دخول دانسته اند. شاید اسلام با قرار دادن عده این هدف را نیز داشته است که زن دست به دست نشود و حتما بین دو ازدواج او فاصله باشد. الله اعلم.
نکته ۳۹ : در آیه ۴ گفته شده زنانى که از حیض دیدن مأیوس شده اند اگر شک دارید ، عده‏شان سه ماه است. به نظر مى رسد که مراد از شک داشتن ، شک داشتن در این است که باز حیض مى بیند یا نه؟ به هر حال مأیوس با کسی که مطمئن است حیض نمی بیند فرق دارد. ظاهرا زنانی که در میان سالی قرار دارند تا مدتی در مورد حیض با حالت شک و تردید سپری می کنند که چه می شود و آیا کاملا حیض آنها قطع شده است یا نه؟ این زنان اگر چه یائسه هستند ولی مراد از یئس در اینجا با توجه به قید إِنِ ارْتَبْتُمْ این است که هنوز احتمال می دهند که شاید حیض ببینند. به هر حال چنین کسانی سه ماه باید عده نگه دارند.
و اما خوب است در اینجا بحث عده‌ی زن یائسه را مطرح کنیم. مفسرین شیعه گفته اند زن یائسه ای که آیه ۴ از آن صحبت کرده با قید إِنِ ارْتَبْتُمْ آمده است ولی اگر یائسه ای بود که این قید را نداشت اصلا عده ندارد.
نظر فقهاء شیعه این است که زن یائسه عده ندارد. طبق این حکم این سوال پیش می آید که چطور زنی که جوان است و شوهرش ۵ سال با او زندگی کرده است پس از طلاق برای برگشت ، عده گذاشته شده است ولی زنی که شوهرش ۵۰ سال با او زندگی کرده عده ندارد؟ آیا این حکم عاقلانه است؟ آیا زن یائسه عاقلانه تر نیست که عده داشته باشد.
جالب است که آقای صادقی تهرانی از همین حکم استفاده کرده است که علت عده ، احتمال حمل است و در زن یائسه چون می دانیم که حامله نیست پس عده لازم ندارد. حال اگر در زن جوان نیز به صورت قطعی با آزمایش مشخص شد که حامله نیست عده ای لازم ندارد.
البته بقیه‌ی فقهاء که علت عده نگه داشتن را تنها احتمال حاملگی نمی دانند و می گویند علتهای دیگری نیز دارد باید این سوال را جواب دهند که چرا زن یائسه ، عده ندارد؟
در واقع اشکالی که ما به بقیه‌ی فقهاء داریم بیشتر از اشکالی است که به آقای صادقی تهرانی داریم. آقای صادقی کار را یکسره کرده ولی بقیه‌ی فقهاء حرفشان معیار مشخصی ندارد.
آقای صادقی در پاورقی در ذیل آیه ۴ سوره طلاق چنین آورده است :
خون حیض علامت امکان بارداری است که در عین یائسگی ظاهری هم امکان دارد ولی اگر پیش از یائسگی هم احتمال بارداری نباشد عده‌ی طلاق هم لازم نیست و عده‌ی طلاق و نه وفات تنها برای نگهبانی از اختلاط نطفه است و نه احترام زوجیت که در یائسه بیشتر و پربارتر است ولی عده ندارد.(ترجمه‌ی آقای صادقی)
و اما بحث ما بر سر این است که چه دلیلی وجود دارد که زن یائسه عده ندارد؟
آیا در قرآن چنین مطلبی آمده است؟
جالب است که در ذیل همین آیه ۴ ، در تفاسیر اهل سنت آمده است که عده ای از اهل سنت مثل مالکیه قائلند که زن یائسه نیز عده دارد و عده اش ۳ ماه است و این حرف اهل سنت صحیح تر به نظر می رسد.
می توان گفت زن یائسه در عنوان وَ الَِّائى لَمْ یحَِضْنَ داخل است. این عنوان انواع زنانی که حیض ندیده اند را شامل می شود از کسی که به خاطر مریضی اصلا حیض ندیده است یا کسی که به خاطر قرص خوردن یا بیرون آوردن رحم یا یائسه‌ی کامل شدن حیض ندیده است. پس می توان از این تعبیر استفاده کرد که زن یائسه ای که قطعا حیض ندیده است و شکی ندارد ، عده اش ۳ ماه است.
نکته ۴۰ : با توجه به آیه اول سوره طلاق گفتیم که طلاق باید در زمان پاکی زن که در آن پاکی مباشرت صورت نگرفته است رخ دهد. حال آیا در مورد زن یائسه و دیگر زنانی که حیض نمی بینند چنین چیزی امکان دارد؟ به هر حال این زنان مدت زمان زیادی پاک هستند که غالبا در آن پاکی با آنها مباشرت شده است.
در این زمینه باید گفته شود که به نظر می رسد این دسته از زنان از آن حکم بیان شده در ذیل آیه ۱ مستثنی هستند.
البته شاید بتوان گفت بهتر است زمانی طلاق این زنان خوانده شود که به اندازه‌ی یک طهر زنان معمولی از مباشرت آخر گذشته باشد.
نکته ۴۱ : در آیه ۴ سوره طلاق گفته شده است که عده‌ی زنان حامله وضع حمل آنها است. حال این سوال پیش می آید که اگر زن حامله ۲ هفته بعد از طلاق وضع حمل کرد آیا عده اش دو هفته است؟ اگر بگوییم بله ۲ هفته است این سوال پیش می آید که آیا برای زن حامله نباید مدت زمان بیشتری به عنوان عده قرار داد؟ چطور زنی که حامله نیست عده اش حدود ۳ ماه می شود ولی زنی که حامله است عده اش ۲ ماه می شود؟ آیا این حکم با آن علتی که در انتهای آیه ۱ بیان شد سازگار است؟
در جواب باید گفته شود که با توجه به حکمی که از آیه ۱ استفاده شد که طلاق باید در پاکی زن که در آن پاکی ، مباشرتی رخ نداده صورت گیرد می توان گفت که عملا زن حامله را نمی توان طلاق داد چون زن حامله معمولا حیض نمی شود و در نتیجه همیشه در پاکی ای قرار دارد که در آن پاکی مباشرت رخ داده است. پس طلاق زن حامله مربوط به مواردی است که قبل از روشن شدن حاملگی طلاق خوانده شده و اتفاقا در آن پاکی خوانده شده که مباشرتی رخ نداده است. پس ممکن است کسی بگوید به راحتی نمی توان زن حامله را طلاق داد.
البته این مطالب ، نظرات بنده و برداشت من از مجموع ادله است که باید طبیعتا بر روی آن بیشتر کار کرد.
به هر حال باید در مورد این مسائل احتیاط را نیز در نظر گرفت و نظراتی که ما دادیم به احتیاط نزدیک تر است.
نکته ۴۲ : در مجموع آیات سوره طلاق چندین نتیجه و ثمره براى تقواى الهى بیان شده است :
الف) یجَْعَل لَّهُ مخَْرَجًا
ب) وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یحَْتَسِبُ
ج) یجَْعَل لَّهُ مِنْ أَمْرِهِ یُسْرًا
د) یُکَفِّرْ عَنْهُ سَیَِّاتِهِ
ه) یُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا
اى کاش ما به این آیات اعتقاد کامل داشته باشیم تا به این نتایج برسیم. امروزه بسیاری از افراد هستند که مشکلات زیادی در زندگی دارند و دائما به این و آن التماس دعا می گویند یا به دعا نویس مراجعه می کنند. به نظر بنده طبق آیات بیان شده تقوای الهی راه کار خروج از مشکلات است. سعی کنیم تقوای الهی را در طول زندگی رعایت کنیم تا به نتایج حاصله‌ی از آن برسیم.
به این نکته نیز توجه شود که تقوا طبق این آیات باید الهی باشد. پس اگر کسی تنها برای دنیا ، تقوا پیشه کند و کاری به خدا نداشته باشد صحیح نیست. کسی که حق دیگران را ضایع نمی کند ولی نه برای خدا بلکه برای حفظ و نظم دنیا ، چنین کسی معلوم نیست که مصداق مَن یَتَّقِ اللَّهَ باشد.
نکته ۴۳ : وُجد در آیه ۶ به معناى هر آنچیزى است که انسان از مادیات مى یابد و آیه مى خواهد بگوید از هر آنچه که از مسکن مى یابید باید در دوران عده براى همسرتان فراهم کنید. توجه کنید که تعبیر (من حیث) هم مى تواند کیفیت را برساند و هم مکان را. پس مرد باید در دوران عده ، زن را در همان مکانى که براى سکونت مى یابد جا دهد. همچنین از تعبیر وَ لَا تُضَارُّوهُنَّ لِتُضَیِّقُواْ عَلَیهِْنَّ بدست مى آید که مرد نباید در دوران عده بر زنش سخت بگیرد و او را در مضیقه قرار دهد.
نکته ۴۴ : درست است که دستورات بیان شده در ابتدای آیه ۶ مربوط به دوران عده است ولی به طریق اولی می توان استفاده کرد که در زندگی مشترکی که به طلاق کشیده نشده باید این دستورات رعایت شود. پس مرد باید مسکن خوبی برای همسرش در نظر بگیرد و همچنین در زندگی به گونه ای رفتار نکند که همسرش در مضیقه قرار گیرد. متأسفانه برخی از زنان می سوزند و می سازند و این ، با آیه‌ی مورد بحث سازگار نیست.
نکته ۴۵ : مراد از اجر شیردهى که در آیه ۶ بیان شده اجر زنى است که بعد از تمام شدن عده و جدایى کامل ، به بچه شیر مى دهد. در این صورت این زن مى تواند براى شیر دادن طلب اجر کند ولى از این حکم نمى توان استفاده کرد که زنِ یک مرد که با هم زندگى مى کنند علاوه بر نفقه و مهریه مى تواند براى شیر دادن به بچه طلب اجر کند.
برای بنده روشن نیست که یک زن که با مردی زندگی می کند می تواند علاوه بر نفقه و خورد و خوراک ، جداگانه از مرد برای شیر دادن ، طلب اجر کند. اتفاقا آیه ۲۳۳ سوره بقره که بحث شیر دهی را مطرح کرده است چنین چیزی را بیان نکرده است.
نکته ۴۶ : در تفسیر المیزان در مورد تعبیر وَ أْتَمِرُواْ بَیْنَکمُ بمَِعْرُوفٍ در آیه ۶ چنین آمده است :
” ائتمار” که فعل” ائتمروا” از آن مشتق است، وقتى در مورد چیزى استعمال مى‏شود، معناى مشورت کردن در باره آن چیز را مى‏دهد، به طورى که طرفهاى مشورت به یکدیگر امر کنند، و در آیه مورد بحث که ائتمار به صیغه امر آمده و فرموده” ائتمار بکنید”، خطابش به زن و مرد است، مى‏فرماید: در باره فرزند خود مشورت کنید تا به نحوى پسندیده و عادى به توافق برسید، به طورى که هیچ یک از شما و فرزندتان متضرر نشوید، نه مرد با دادن اجرت زیادتر از حد معمول متضرر شود، و نه زن با کمتر گرفتن، و نه فرزند با کمتر از دو سال شیر خوردن متضرر گردد، و همچنین ضررهاى دیگرى که ممکن است پیش آید به هیچ یک از شما متوجه نشود.(ترجمه المیزان، ج‏۱۹، ص: ۵۳۲)
نکته ۴۷ : از آیه ۷ سوره طلاق بدست می آید که مرد باید در دوران عده و به طریق اولی در زندگی ، به اندازه ای که می تواند نفقه‌ی همسرش را بدهد. از این آیه بدست می آید مردی که وضع مالی اش خوب است نمی تواند کم نفقه بدهد.
نکته ۴۸ : در تفسیر نمونه پس از پایان یافتن تفسیر آیه ۷ چنین آمده است :
۳- اهمیت نظام خانواده‏
دقت و ظرافتى که در بیان احکام زنان مطلقه و حقوق آنها در آیات فوق به کار رفته، و حتى بسیارى از ریزه‏کاریهاى این مساله، در آیات قرآن، که در حقیقت قانون اساسى اسلام است، بازگو شده، دلیل روشنى است به اهمیتى که اسلام براى نظام خانواده و حفظ حقوق زنان و فرزندان قائل است.
از طلاق تا آنجا که ممکن است جلوگیرى مى‏کند، و ریشه‏هاى آن را مى‏خشکاند، اما هر گاه کار به بن‏بست کشید و چاره‏اى جز طلاق و جدایى نبود، اجازه نمى‏دهد، حقوق فرزندان و یا زنان در این کشمکش پایمال گردد، حتى طرح جدایى را طورى مى‏ریزد که امکان بازگشت غالبا وجود داشته باشد.
دستوراتى همچون امساک به معروف و جدایى به معروف و نیز عدم زیان و ضرر و تضییق و سخت‏گیرى نسبت به زنان، و همچنین مشاوره شایسته براى روشن ساختن سرنوشت کودکان، و مانند اینها که در آیات فوق آمده است، همگى گواه بر این معنى است.
اما متاسفانه عدم آگاهى بسیارى از مسلمانان از این امور، و یا عدم عمل به آن در عین آگاهى، سبب شده است که در هنگام جدایى و طلاق مشکلات زیادى براى خانواده‏ها و مخصوصا فرزندان، به وجود آید، و این نیست جز به خاطر اینکه مسلمانان از چشمه فیض‏بخش قرآن دور ماندند. مثلا با اینکه قرآن با صراحت مى‏گوید: زنان مطلقه نباید در دوران عده از خانه شوهر بیرون روند و نه شوهر حق دارد آنها را بیرون بفرستد، کارى که اگر انجام شود، امید بازگشت غالب زنان به زندگى زناشویى بسیار زیاد است، اما کمتر زن و مرد مسلمانى را پیدا مى‏کنید که بعد از جدایى و طلاق به این دستور اسلامى عمل کند، و این راستى مایه تاسف است.(تفسیر نمونه، ج‏۲۴، ص: ۲۵۱)
نکته ۴۹ : آیات ۸ تا ۱۲ سوره طلاق اگر چه راجع به احکام طلاق نیست ولی با بحث طلاق ارتباط زیبایی دارد که در مورد این ارتباط ان شاء الله سخن خواهیم گفت.
نکته ۵۰ : مى توان گفت مراد از سرپیچى از دستورات خدا و رسول که در آیه ۸ بیان شده است انجام ندادن احکام طلاق است که در سوره طلاق بیان شد. پس اگر از این احکام و به طور کلى دستورات الهى سرپیچى کردیم به عذاب مبتلا مى شویم و چه بسا مشکلاتى که امروزه در جوامع اسلامى به خصوص جامعه‏ى ایران وجود دارد از سرپیچى از دستورات خدا و رسول نشأت گرفته باشد. بی نظمی ها ، آلودگی هوا ، اعصاب های بد ، مرگ های ناگهانی ، مشکلات اقتصادی و … شاید مصداق عذاب های دنیوی باشد که جامعه‌ی ایران به خاطر سرپیچی از دستورات خدا و رسول به آن مبتلا شده است.
نکته ۵۱ : تعبیر فَحَاسَبْنَاهَا حِسَابًا شَدِیدًا در آیه ۸ به این معناست که در حساب رسى آنها ارفاقى صورت نمى گیرد.
نکته ۵۲ : تعبیر عذابا نُکرا دو معنا می تواند داشته باشد :
الف) عذاب قبیح و بد : دقت شود که ریشه‌ی (نکر) به چیز بد و قبیح گفته می شود.
ب) عذاب شناخته نشده و نا معلوم : برای چیزی که ناشناخته است نیز ریشه‌ی (نکر) بکار می رود. دقت شود که نقطه‌ی مقابل نکره ، معرفه است.
برخی سختی هایی که در جامعه‌ی ما اتفاق می افتد و همه متحیر می شویم که چرا چنین شده و مشکل کجاست شاید این سختی ها همان عذاب های ناشناخته ای باشد که نتیجه‌ی سرپیچی از دستورات خدا و رسول است.
نکته ۵۳ : لغت وبال که در آیه ۹ بکار رفته است به معنای سختی و سنگینی است.
نکته ۵۴ : آیه ۹ مى گوید جامعه اى که خلاف دستورات خدا و رسول عمل کند عاقبتش به خسران مى رسد. حال آیا فکر نکنید جامعه‏ى ما چنین است؟
نکته ۵۵ : در سوره طلاق بارها از تقوا صحبت شد و در ادامه‌ی تأکیدات در مورد تقوا ، در آیه ۱۰ دستور صریحی به رعایت تقوا داده شده است.
نکته ۵۶ : در آیه ۱۰ از اولو الالباب صحبت شده است. لب به معنای خالص هر چیزی است و به عقلی که خالص باشد و ناخالصی در آن نباشد لب گفته می شود. پس اولو الالباب به هر عاقلی گفته نمی شود بلکه به عاقلانی گفته می شود که عقل آنها مخلوط با ناخالصی نیست. تازه در این آیه برای این اولو الالباب صفت دیگری نیز آورده شده که آن ایمان است. پس وقتی عقل خالص با ایمان مخلوط شود بهترین آمادگی را برای اجراء فرامین الهی پیدا می کند و شاید خطابی که در این آیه به صاحبان لب که اهل ایمان هستند شده است همین نکته را در بر دارد و می خواهد ما را ترغیب کند که اهل لب و ایمان شویم تا بتوانیم دستورات بیان شده در سوره طلاق را عمل کنیم.
نکته ۵۷ : مراد از ذکر در انتهاى آیه ۱۰ ظاهرا قرآن است و مراد از رسول در ابتداى آیه ۱۱ ظاهرا پیامبر است و اتصالى که این دو با یکدیگر از لحاظ ادبى پیدا کرده اند نکته‏اى معنایى نیز دارد و آن این است که قرآن و رسول از یکدیگر جدا نیستند و کاملا به یکدیگر پیوسته هستند. قرآن نمود علمى فرامین الهى و رسول نمود عملى فرامین الهى است. انگار که قرآن همان پیامبر و پیامبر همان قرآن است و در لفظ نیز ، واژه های (ذکرا) و (رسولا) کاملا پیوسته‌ی به یکدیگر آمده اند.
نکته ۵۸ : در آیه ۱۱ گفته شده است که مومنین توسط قرآن و رسول از ظلمات به سمت نور مى روند. از این تعبیر استفاده مى شود که مومنین نیز در ظلمات قرار دارند. این تعبیر یا به مومنینی اشاره دارد که هنوز در ظلمات قرار دارند و ناخالصی هایی دارند و یا اینکه می خواهد بگوید راه کمال یک راه نسبى است و مراحل پایین تر نسبت به مراحل بالاتر ظلمت حساب مى شوند.
نکته ۵۹ : در آیه ۱۱ دو بار از ایمان و عمل صالح صحبت شده است. به نظر مى رسد بار دوم آن که با جمله‏ى وَ مَن یُؤْمِن بِاللَّهِ وَ یَعْمَلْ صَالِحًا بیان شده است مرحله‏اى بالاتر از مرحله‏ى قبل را بیان مى کند. در واقع جمله‏ى ابتدایى آیه به خروج از ظلمات به سمت نور اشاره دارد که مرحله‌ی اول کمال است و جمله‏ى بعدى مرحله‏اى بالاتر را بیان مى کند.
نکته ۶۰ : در قرآن ارض همیشه به صورت مفرد آمده است و واژه‌ی ارضین در قرآن وجود ندارد. تنها آیه ای که برخی خواسته اند از آن نتیجه بگیرند که زمین ها نیز مثل آسمانها ، هفت عدد است آیه‌ی آخر سوره طلاق است که در آن از تعبیر وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ استفاده شده است که برخی گفته اند مراد از مثلیت در این تعبیر مثلیت در عدد است و زمین ها نیز مثل آسمان ها هفت عدد است.
به نظر بنده قرائنی قرآنی دلالت دارد که حقیقت هفت زمین مثل حقیقت هفت آسمان نیست. در زیر به این قرائن اشاره می کنیم :
الف) در قرآن همواره لفظ ارض به صورت مفرد آمده است و به صورت جمع ، هیچ گاه استعمال نشده است.
ب) آیات سوره فصلت همچنانکه از نامش پیداست خلقت آسمان ها و زمین را به صورت تفصیلی ، با جزئیات توضیح داده است ولی در عین اینکه از هفت آسمان صحبت کرده ، حرفی از هفت زمین و آفریش آن نزده است و این خود قرینه ای است که هفت زمین از لحاظ حقیقت مثل هفت آسمان نیست.
ج) تنها آیه ای که در قرآن گفته شده که اشاره به هفت زمین دارد آیه ۱۲ سوره طلاق است. در این آیه آمده است:
اللَّهُ الَّذِى خَلَقَ سَبْعَ سمََاوَاتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یعنى خداست که هفت آسمانرا خلق کرد و از زمین مثل آنرا خلق کرد.
عبارت وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ به سه صورت می تواند معنا شود :
الف) گروهی از مفسرین مثلیت در این عبارت را مثلیت در عدد گرفته اند و گفته اند منظور آیه این است که همچنانکه هفت آسمان داریم هفت زمین هم داریم.
از جمله مفسرینی که این نظریه را نمی پذیرد مفسر تفسیر التحریر و التنویر است. ایشان می گوید با توجه به اینکه ارض در قرآن همواره مفرد آمده است خودش قرینه ای است که مثلیت در این آیه مثلیت در عدد نیست. همچنین ایشان نقل قولی می آورند که اخباری که دلالت بر زمین های هفت گانه دارد جزو اخبار آحاد است و نمی توان به آن قطع پیدا کرد.
ب) گروهی از مفسرین مثلیت در آیه را مثلیت در خلقت و عظمت دانسته اند.
ج) در المیزان ، احتمال دیگری نیز با این بیان ، در تعبیر مورد بحث داده شده است :
و چه بسا گفته باشند که مراد از جمله” وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ”، این است که خداى تعالى از زمین چیزى خلق کرده، مثل آسمانهاى هفتگانه، و آن عبارت است از انسان که موجودى است مرکب از ماده زمینى، و روحى آسمانى، که در آن روح نمونه‏هایى از ملکوت آسمانى است.( ترجمه المیزان، ج‏۱۹، ص: ۵۴۷)
همچنانکه مشاهده می شود سه احتمال در آیه وجود دارد. ما در جای دیگر گفته ایم که قاعده ای داریم که اگر آیه ای دارای احتمالات مختلف بود می توان همه ی آن احتمالات را اخذ کرد. البته وجود احتمالات مختلف در آیه دلالت بر وجود حقایق مختلف دارد که به تناسب قرائنی که هریک دارد آن حقایق شدت و ضعف پیدا می کنند. (برای آشنایی با این مبنا می توانید به کتاب قواعد فهم قرآن از همین قلم مراجعه کنید)
با توجه به این مبنا در اینجا می توان چنین نتیجه گرفت :
طبق آیات قرآن حقیقتی که برای آسمان های هفت گانه در نظر گرفته شده است حقیقت فوق العاده بالایی است ولی زمین های هفت گانه دارای حقیقتی پایین تر هستند. پس نمی توان این دو حقیقت را در عرض یکدیگر قرار داد.
بله ، روایات زیادی در منابع شیعه بر وجود زمین های هفت گانه نیز دلالت دارد که می توان آن روایات را به همین صورتی که گفته شد تفسیر کرد یعنی هفت زمین وجود دارد ولی از لحاظ حقیقت ، هم رتبه ی هفت آسمان نیستند.
اینکه در قرآن دائما تأکید بر روی هفت آسمان است خود دلالت دارد که هفت آسمان ، دارای برتریِ رتبی بر هفت زمین هستند.
به هر ترتیب وسعت آسمان ها با وسعت زمین قابل مقایسه نیست و شاید به همین خاطر است که در قرآن ارض ، همیشه به صورت مفرد آمده و از آن طرف آسمان ها جمع است تا دلالت بر وسعت آسمان ها در مقابل زمین داشته باشد. پس اگر هم هفت زمین داشته باشیم هفت زمین در مقابل هفت آسمان بسیار محدودتر است.
نکته ۶۱ : در رابطه‏ى با تعبیر وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ در آیه ۱۲ بنده نظر جدیدى دارم و آن اینکه این تعبیر نمى گوید زمین نیز مثل آسمان خلق شد بلکه مى گوید از زمین مثل آسمان خلق شد. دقت کنید که باید به (مِن) در این تعبیر توجه داشت. به نظر مى رسد که این تعبیر مى خواهد بگوید برخى چیزهایى که در زمین هستند مثل آسمان هاى هفت گانه هستند یعنی خدا هفت آسمان خلق کرد و در زمین نیز مثل آسمان چیزهایی هفت گانه خلق کرد.
حال باید دید چیزهای هفت گانه ای که در زمین است چیست؟
به نظر می رسد که عدد هفت نکته ای دارد. می توان مثل هایی از عدد هفت را بر روی زمین بررسی کرد :
سوره حمد به عنوان خلاصه قرآن هفت آیه دارد و به نام سبع المثانی معروف است. طواف هفت دور است. سعی صفا و مروه هفت دور است. مواضع سجود هفت عدد است. پادشاه مصر در خوابش هفت گاو و هفت خوشه می بیند. هر هفته ، هفت روز است و ….
به هر ترتیب شاید خدا می خواهد ما را متوجه هفت ها در زمین کند و بگوید زمین هم طبق قوانین آسمانی خلق شده و با آن مرتبط است.
توجه شود که از مجموع آیات بدست می آید که قوانین زمین ، در آسمان تنظیم می شود و اصلا در آیه ۲۲ سوره ذاریات آمده است که رزق شما در آسمان است. پس آسمان و زمین با هم مرتبط هستند و زمین بر طبق الگوی آسمان تنظیم شده است.
حال شاید خدا با بیان این مطلب می خواهد ما را متوجه دستورات خودش کند و بگوید اگر من در سوره طلاق به شما دستوراتی دادم به آن عمل کنید چرا که این دستورات طبق الگوی آسمانی تنظیم شده است که شما از آن خبر ندارید. شما معمولا به مسائل ، از نگرش زمینی نگاه می کنید در حالی که الگوی زمینی که من به شما دادم بر طبق الگوی آسمانی است. اتفاقا تعبیر یَتَنزََّلُ الْأَمْرُ بَیْنهَُنَّ نیز ممکن است به این معنا باشد که اوامر تکوینى و تشریعى خدا بین آسمان ها و زمین در گردش است و با یکدیگر مربوط هستند.
به هر ترتیب جملات ابتدایی آیه ۱۲ می تواند به ارتباط بین آسمان و زمین اشاره کند و بگوید شما باید قواعد زندگی را از آسمان بگیرید تا زندگی زمینی شما طبق الگوی آسمانی باشد. جالب است که تعداد آیات مربوط به قوانین و احکام طلاق در سوره طلاق هفت عدد است که با عدد هفت در آیه ۱۲ مرتبط است.
خلاصه اینکه در روی زمین باید طبق قواعد آسمانی زندگی کرد.
خوانندگان باید دقیقا به ارتباط آیه ۱۲ با بحث طلاق دقت داشته باشند. به نظر می رسد که احکام و قوانین بیان شده در سوره طلاق را خیلی افراد یا قبول نمی کنند و یا عمل نمی کنند. حال خداوند متعال با بیان آیه ۱۲ می خواهد به آنها بگوید اتفاقا باید به این احکام و قوانین اعتقاد داشته باشید چون این احکام و قوانین طبق قواعد آسمانی تنظیم شده است.
به هر حال نباید فقط زمینی به مسائل نگاه کرد.
به هر حال از مجموع توضیحات داده شده می فهمیم که آیه نمی خواهد بگوید هفت زمین داریم بلکه می خواهد بگوید همان تک زمین طبق الگوی هفت آسمان ایجاد شده است و معیارهای هفت آسمان در آن رعایت شده است و بخشی از این تک زمین ، مثالی از هفت آسمان است. پس انسان با انجام دستورات خدا می تواند آسمانی شود چرا که قواعد موجود در هفت آسمان در دستورات خدا که برای زمینیان صادر کرده است رعایت شده است.
نکته ۶۲ : در انتهای آیه ۱۲ از قدرت و علم خدا سخن به میان آمده است. ارتباط قدرت و علم با بحث طلاق این است که در سوره طلاق به چیزهایی اشاره شد که ممکن است افراد باور نکنند مثلا گفته شد که اگر تقوا پیشه کنید ، مشکلاتتان حل می شود و خدا از جایی که گمان نمی کنید به شما روزی می دهد. حال ممکن است برای عده ای هضم این مطلب سخت باشد و به همین دلیل در انتهای سوره طلاق به قدرت خدا اشاره شده است. همچنین ممکن است عده ای به احکام بیان شده در سوره طلاق شک داشته باشند که چرا چنین احکامی صادر شده است. برای این که این افراد به صحت این احکام پی ببرند در انتهای سوره طلاق به علم نامحدود خدا اشاره شده تا به شک کنندگان بفهماند که این احکام حتما به مصلحت شماست چون از طرف خدایی صادر شده است که به همه چیز علم دارد.
نکته ۶۳ : اگر به ما بگویند فلان مطلب را فلان پرفوسور گفته است خیلی به آن اعتماد می کنیم. حال چطور است که احکام دین را خدایی صادر کرد که طبق تعبیر انتهایی سوره طلاق به همه چیز علم دارد ولی ما به دستوراتش اعتماد نمی کنیم؟ به نظر می رسد علت اینکه ما به دستورات خدا اعتماد نداریم این است که در قدرت و علم خدا شک داریم. البته شاید در لفظ چنین چیزی را اعلام نمی کنیم ولی عملا به قدرت و علم خدا شک داریم.
نکته ۶۴ : طبق آیه ۱۲ خداوند آسمان و زمین را بر طبق یک الگو آفرید تا ما به قدرت و علم او پى ببریم. پس ما باید با نگاه کردن به آسمان و زمین و قواعد تکوینى و تشریعى موجود در آن به علم و قدرت خدا پى ببریم.
نکته ۶۵ : از تعبیر یَتَنزََّلُ الْأَمْرُ بَیْنهَُنَّ بدست مى آید که اوامر تکوینى و تشریع خدا بین آسمان‏ها و زمین در گردش است و این معنا نهایت ارتباط آسمان‏ها و زمین را مى رساند.
نکته ۶۶ : تعبیر لِتَعْلَمُواْ …. متعلق به مجموعِ خلق و یتنزل است و در نتیجه آیه ۱۲ مى تواند اشاره به هدف خلقت داشته باشد. پس هدف از خلقت انسان این است که با مشاهده‏ى خلقت آسمان ها و زمین و قوانین موجود در آن به قدرت و علم خدا پى ببرد.
نکته ۶۷ : با توجه به اینکه قواعد خلقت و قواعد قرآن طبق الگوی هفت آسمان تنظیم شده است پس باید سعی کنیم به بهترین وجه به آن عمل کنیم.
نکته ۶۸ : برخی می گویند ما می توانیم برخی قوانین قرآن را طبق شرائط روز تغییر دهیم مثلا قانون ارث یا دیگر قوانین مربوط به اجتماع را به خاطر تغییر جوامع تغییر دهیم و خلاصه اینکه برخی قوانین قرآن مربوط به زمان خودش بوده است.
در این زمینه باید گفته شود که اگر خدا در قرآن قرینه ای برای تغییر قرار داده است بله می توان قانون را تغییر داد و الا به نظر می رسد که تغییر دادن قوانین قرآنی صحیح نباشد. طبق آیه ۱۲سوره طلاق ، قرآن را خدایی نازل کرده است که به همه چیز علم دارد. پس خدا می دانسته است که جوامع در طول تاریخ تغییر می کنند ولی قرآنش را همین گونه که هست قرار داده است. آیا خدا نمی دانسته است که در آینده ، بشر پیشرفت می کند؟ حتما می دانسته ولی قانون ارث را به صورت صریح در قرآن آورده و هیچ قرینه ای نیز برای تغییر آن قرار نداده است. پس این ما هستیم که باید خود را مطابق قرآن کنیم نه اینکه قانون قرآن را به خاطر عوض شدن شرائط تغییر دهیم.
تفسیر سوره تحریم
نکته ۱: بین سوره های طلاق و تحریم ارتباط زیبایی وجود دارد. می توان چند ارتباط برای این دو سوره بیان کرد :
الف) هر دو سوره با خطاب یا ایها النبی آغاز شده است.
ب) هر دو سوره ۱۲ آیه دارند.
ج) در هر دو سوره بحث خانواده و زوجین است.
د) در هر دو سوره از طلاق صحبت شده است.
نکته ۲ : در رابطۀ با آیات ابتدایی سوره تحریم شأن نزول هایی بیان شده است که علاقمندان برای آگاهی از آن می توانند به تفاسیر مراجعه کنند. به نظر ما اگر اطلاع از این شأن نزول ها واقعا لازم بود در خود آیات قرآن ذکر می شد. وقتی قرآن مطلبی را مبهم رها کرده چه بسا ما نیز لازم نیست زیاد بر روی آن بمانیم به خصوص اینکه این شأن نزول ها قطعی نیست و علاوه بر این به نظر می رسد که با اشکالاتی رو به رو است.
پس ما در اینجا خود آیات را توضیح می دهیم و از مطالب خارجی صرف نظر می کنیم.
نکته ۳ : مراد از رضایت همسران در تعبیر تَبْتَغِى مَرْضَاتَ أَزْوَاجِکَ در آیه ۱ ، دو چیز مى تواند باشد :
الف) پیامبر مى خواسته است کارى کند که همسرانش از یکدیگر راضى شوند و با یکدیگر دعوا نکنند.
ب) پیامبر مى خواسته است کارى کند که همسرانش از او راضى شوند.
پس طبق یک معنا قصد پیامبر این بوده که کاری کند تا همسرانش با یکدیگر مهربان شوند و طبق یک معنا پیامبر قصد داشته کاری کند که همسرانش را از خودش راضی کند.
نکته ۴ : از آیه اول سوره تحریم بدست می آید که پیامبر برای رضایت همسرانش قدری بر خودش سخت گرفته بود و چیزی را بر خود حرام کرده بود. دقت شود که مراد از حرام در این آیه حرمت شرعی نیست بلکه مراد محروم کردن خود از یک حلال بوده است.
ببینید پیامبر تا چه اندازه رضایت همسرانش را می خواسته است که برای کسب رضایت آنها بر خودش سخت می گرفته است تا جایی که خدا به او می گوید تا این اندازه نمی خواهد رضایت همسرانت را بطلبی.
به هر حال آنها که می گویند در اسلام حقوق زن رعایت نشده است خوب است ببینند که شخص اول اسلام در کسب رضایت همسرانش آنقدر تلاش می کرده که در این زمینه خدا به او می گوید دیگر تا این اندازه به خودت سخت نگیر.
نکته ۵ : از آیات ابتدایی سوره تحریم می فهمیم که دایرۀ عصمت پیامبر آنقدر گسترده نیست که این مسائل جزئی را نیز در بر بگیرد. به هر حال از برخی آیات قرآن بدست می آید که پیامبر کارهایی کرده است که خدا به او می گوید چرا این کار را کردی؟
البته این کارها هیچ یک گناه نبوده است بلکه تنها ترک اولایی بوده است که اصلا چه بسا پیامبر برای اینکه دغدغۀ تبلیغ بهتر دین داشته است چنین کارهایی می کرده است.
نکته ۶ : اشاره به غفران خدا در انتهای آیه ۱ یا اشاره به پیامبر دارد که خدا تو را به خاطر ترک اولایت می آمرزد یا اینکه اشاره به زنان پیامبر دارد که شما پیامبر را در سختی نیندازید تا مورد غفران خدا قرار گیرید.
نکته ۷ : در تفسیر نمونه در ذیل آیه ۲ چنین آمده است :
البته اگر سوگند در موردى باشد که ترک کارى رجحان دارد باید به سوگند عمل کرد، و شکستن آن گناه است، و کفاره دارد. اما اگر در مواردى باشد که ترک آن عمل مرجوح باشد (مانند آیه مورد بحث) در این صورت شکستن آن جایز است، اما براى حفظ احترام قسم بهتر است کفاره نیز داده شود.
” کفاره قسم به طورى که از آیه ۸۹ سوره مائده استفاده مى‏شود عبارت است از اطعام ده مسکین، یا لباس پوشاندن بر ده نفر. یا آزاد کردن یک بنده، و کسى که هیچکدام اینها را نداشته باشد سه روز روزه مى‏گیرد.(تفسیر نمونه، ج‏۲۴، ص: ۲۷۴)
به هر حال تحله ایمانکم یعنی گشودن سوگند و اگر انسان بر چیزی قسم بخورد که اگر چه حرام نباشد ولی خوب هم نباشد در چنین مواردی می تواند سوگند خود را بشکند و در مورد پیامبر نیز ظاهرا همین گونه بوده است یعنی ایشان سوگند خورده بوده که فلان چیز حلال را استفاده نکند ولی خدا به او می گوید سوگندت را بشکن چرا که این سوگندت در مورد کاری نیست که خوب باشد.
نکته ۸ : خطاب آیه ۱ سوره تحریم به پیامبر است ولی خطاب آیه ۲ به عموم مسلمین است. شاید دلیل این تفاوت این باشد که خداوند قصد دارد با بیان آیه ۲ ، یک حکم عمومی را به همه بیاموزد.
نکته ۹ : استفاده از تعبیر یا ایها النبی به جای یا ایها الرسول در ابتدای سوره تحریم بی نکته نیست. شاید اشاره به صفت نبی بیشتر به بُعد عملی رسالت اشاره دارد بر خلاف صفت رسول که بیشتر به بُعد خبر آوردن اشاره دارد. حال چون سوره تحریم به بحثی عملی اشاره دارد یا خطاب یا ایها النبی شروع شده است یعنی ای پیامبر والا مقام.
نکته ۱۰ : آیه ۳ ممکن است مربوط به داستانى باشد که در آیه ۱ به آن اشاره شده است. ممکن هم هست که داستانى جدا باشد. به هر حال آیات سوره تحریم مى خواهد به مشکلات بیت رسالت اشاره داشته باشد که پیامبر در زندگى شخصى‏اش مشکلاتى داشته است ولى مهم این است که این مشکلات را چگونه پشت سر مى گذاشته است.
نکته ۱۱ : به نظر ما باید از جزئیات ماجرایی که در آیه ۳ بیان شده است عبور کنیم چون در قرآن بیان نشده است. پس اینکه مراد از آن خبر سری چه بوده لازم نیست خیلی بر روی آن بحث شود.
نکته ۱۲ : از آیه ۳ بدست مى آید که پیامبر رازى را به یکى از همسرانش که گفته شده حفصه بوده گفت و حفصه راز دارى نکرد بلکه آن را فاش کرد و ظاهرا به یکى دیگر از همسران پیامبر که گفته شده عایشه بوده آن راز را گفت. مفسرین اهل سنت نیز قبول دارند که مراد از دو زنى که در آیه ۴ از آنها صحبت شده حفصه و عایشه بوده اند.
و اما تعبیر فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَیْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَن بَعْضٍ در آیه ۳ این چنین معنا مى شود :
پس هنگامى که آن زن ، راز پیامبر را خبر داد و فاش کرد و خدا نیز پیامبرش را بر این فاش شدن راز آگاه کرد ، پیامبر نزد آن زن آمد و بعضى از چیزهایى را که خدا از فاش شدن خبر ، به او فهمانده بود به آن زن فهماند و البته از برخى نیز اعراض کرد. شاید پیامبر اصل فاش شدن را به آن زن گفت ولی جزئیات آن که در گفتگوی حفصه و عایشه چه گذشته و آنها چه تصمیماتی گرفته اند را فاکتور گرفت.
این اعراض ممکن است به خاطر این بوده که آن زن ، زیاد شرمنده نشود و این یک نکتۀ اخلاقی دارد که انسان های با اخلاق از برخی چیزها اعراض می کنند. همچنین همین که پیامبر به آن زن فهماند که من چیزهایی می دانم کفایت می کرده است. ممکن هم هست که این اعراض دلایل دیگری نیز داشته باشد و خدا چیزهایی از افشاء راز به پیامبر فهمانده است که اصلا آن زن نباید از آن اطلاع پیدا می کرده است. الله اعلم.
نکته ۱۳ : از تعبیر عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَن بَعْضٍ در آیه ۳ طبق توضیحاتی که در نکتۀ قبلی بیان شد بدست می آید که خوب است زوجین در صورت اشتباه ، از برخی اشتباهات یکدیگر گذشت داشته باشند نه اینکه بخواهند مو را از ماست بکشند.
نکته ۱۴ : از تعبیر ابتدایی آیه ۴ بدست می آید که این دو زن ، به هر حال اشتباهاتی داشته اند و قلب آنها به سمت انحراف میل پیدا کرده است و حتی اهل سنت نیز این مطلب را قبول دارند.
حال سوال این است که ما چه باید بکنیم؟ آیا این دو زن کافر شده اند؟ آیا مستحق لعن شده اند؟ آیا برای ما تا به حال انحراف قلب صورت نگرفته است؟ آیا ما مطمئن هستیم که آنها از این انحرافشان توبه نکرده اند؟
جالب است که خود خدا این مسائل را قدری مبهم بیان کرده است. حال چرا ما باید آن را به صورت صریح بیان کنیم؟ خود خدا جزئیات ماجرا را بیان نکرده است و حتی نامی از آن دو زن نیاورده است. حال چرا ما باید این داستان را با جزئیات و ذکر نام ، بیان کنیم؟ خود پیامبر از بیان جزئیات ماجرا طبق تعبیر أَعْرَضَ عَن بَعْضٍ اعراض کرده است. حال چرا ما می خواهیم همۀ ماجرا را بیان کنیم؟
دقت شود که تعبیر وَ إِن تَظَاهَرَا عَلَیْهِ(اگر بر علیه پیامبر یکدیگر را پشتیبانی کنید) در آیه ۴ به صورت شرطی بیان شده است و معلوم نیست که حتما اتفاق افتاده باشد. جالب است که شبیه این تعبیر را در قرآن حتی نسبت به خود پیامبر داریم. در آیاتى از سوره اسراء چنین آمده است :
وَ إِن کَادُواْ لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِى أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ لِتَفْترَِىَ عَلَیْنَا غَیرَْهُ وَ إِذًا لاَّتخََّذُوکَ خَلِیلًا(۷۳) وَ لَوْ لَا أَن ثَبَّتْنَاکَ لَقَدْ کِدتَّ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیًْا قَلِیلاً(۷۴) إِذًا لَّأَذَقْنَکَ ضِعْفَ الْحَیَوهِ وَ ضِعْفَ الْمَمَاتِ ثمُ‏َّ لَا تجَِدُ لَکَ عَلَیْنَا نَصِیرًا(۷۵)
ترجمه : و نزدیک بود که تو را از آنچه به تو وحى کردیم، بلغزانند تا غیر آن را از روى افترا به ما نسبت دهى و در این صورت، تو را دوست خود مى‏گرفتند. (۷۳) و اگر تو را ثابت قدم نمى‏داشتیم، همانا نزدیک بود اندکى به سوى آنان متمایل شوى. (۷۴) در آن صورت دو برابر در دنیا و دو برابر در آخرت عذاب به تو مى‏چشاندیم، آن گاه براى خود در برابر ما یاورى نمى‏یافتى. (۷۵)
آیا با خواندن این آیات باید بگوییم پیامبر ثبات قدم نداشته است؟
پس صرف تهدید دلیل بر این نیست که طرف مقابل انسان بدی است. حتی از ظاهر آیه ۴ شاید بدست بیاید که این دو زن توبه کردند چون تهدید بیان شده در آیه ۴ عملی نشد و اگر آنها بر علیه پیامبر کاری می کردند اتفاقی می افتاد.
به این نکته نیز توجه شود که باید کارهای زنان پیامبر را با توجه به شرائط آنها سنجید. تصور بنده این است که زنان پیامبر با وجود این خطاها ، از بسیاری از زنان جامعۀ ما بهتر بوده اند. بعضا دیده می شود که برخی زنان بر سر یک چیز بسیار جزئی قهر و دعوا راه می اندازند. حال واقعا زنان پیامبر با توجه به شرائطی که داشته اند باز در مجموع خوب عمل کرده اند.
وقتی پیامبر چندین همسر دارد که کنار هم زندگی می کنند و شوهرشان پیامبر با آن موقعیت است ممکن است حس برخی کارها در آنها ایجاد شود.
به هر حال می خواهم به آنها که دائما به این دو زن اشکال می گیرند بگویم که بی انصافی نکنید. اگر خودتان بودید شاید بدتر می کردید.
نکته ۱۵ : از مجموع آیات ابتدایی سوره تحریم بدست می آید که خداوند به زنان پیامبر می خواهد بگوید در کنار پیامبر بودن با کارهای خله زنکی کردن سازگار نیست و نباید پیامبر را اذیت کنید. در واقع به نظر می رسد که خداوند می خواهد درون خانۀ پیامبر از هر مشکلی که ضربه به تبلیغ دین بزند در امان باشد. به هر حال یک مبلغ دین اگر در خانه دعوا داشته باشد و دچار مشکل باشد طبیعتا بر روی کارش اثر می گذارد.
نکته ۱۶ : برخى گفته اند طبق برخی از روایات مراد از صالح المومنین در آیه ۴ سوره تحریم فقط حضرت على است چرا که این تعبیر مفرد است و نمى تواند بر تمام مومنین صالح اطلاق شود. آیا این حرف صحیح است؟
در جواب باید گفته شود که اولا باید روایاتی که در این باب وارد شده است از لحاظ سندی بررسی شود چرا که در روایات اهل سنت این تعبیر به افراد دیگری نیز تفسیر شده است. ثانیا واژۀ صالح در تعبیر صالح المومنین معلوم نیست مفرد باشد چرا که تعبیر صالحوا المومنین که جمع است از لحاظ قرائت مثل صالح المومنین که مفرد است قرائت می شود و در قرآن موارد زیادی وجود دارد که در نوشتار، رعایت نحوۀ قرائت شده است که در این زمینه می توان این تعابیر را مثال زد: وَ یَدْعُ الْإِنْسانُ [الإسراء: ۱۱] و یَدْعُ الدَّاعِ [القمر: ۶] و سَنَدْعُ الزَّبانِیَهَ [العلق: ۱۸] أَیُّهَ الثَّقَلَانِ [الرحمان:۳۱]
در همۀ این موارد مشاهده می کنید که واو یا الف در نوشتار حذف شده و رعایت نحوۀ گفتار شده است. موارد دیگری نیز وجود دارد که در نوشتار، رعایت نحوۀ قرائت شده است مثلا در مواردی (اِن لَا) به صورت (اِلَّا) نوشته شده است یا (اِنَّ مَا) به صورت (اِنَّما) نوشته شده است. پس اینکه تعبیر صالح المومنین واقعا مفرد باشد با توجه به اینکه جمعش نیز همینگونه خوانده می شود قطعی نیست.
ثالثا بر فرض که واژۀ صالح در صالح المومنین مفرد باشد معلوم نیست که این تعبیر تنها اشاره به یک نفر داشته باشد. حتی برخی مفسرین شیعه نیز گفته اند که این تعبیر عمومیت دارد مثلا در تفسیر نمونه آمده است:
بدون شک” صالِحُ الْمُؤْمِنِینَ” معنى وسیعى دارد که همه مؤمنان صالح و با تقوا و کامل الایمان را شامل مى‏شود، هر چند صالح در اینجا مفرد است، و نه جمع ولى چون معنى جنسى دارد از آن عمومیت استفاده مى‏شود.(تفسیر نمونه، ج‏۲۴، ص: ۲۸۰)
اتفاقا مواردی در قرآن وجود دارد که اگر چه واژه مفرد است ولی تنها یک نفر مدّ نظر نیست بلکه منظور جنس آن فرد است مثلا در آیۀ ۲۶ سوره حدید آمده است: وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَ إِبْرَاهِیمَ وَ جَعَلْنَا فىِ ذُرِّیَّتِهِمَا النُّبُوَّهَ وَ الْکِتَابَ فَمِنهُم مُّهْتَدٍ یعنى ما نوح و ابراهیم را فرستادیم، و در دودمان آن دو نبوّت و کتاب قرار دادیم بعضى از آنها هدایت یافته‏اند.
در این آیه مهتد، مفرد است ولی طبیعتا افراد متعددی از آن مدّ نظر است. همچنین در آیات زیادى تعبیر(مَنْ کَفَرَ) وجود دارد که با اینکه از لحاظ لفظى مفرد است ولى مى تواند هریک از کافران را شامل شود. اتفاقا در کلام خود ما نیز بعضا چنین ادبیاتی وجود دارد مثلا مى‏گوییم: آدم حسابى به کمک مظلومان می آید.
به هر حال اینکه حضرت علی یکی از مصادیق بارز صالح المومنین است هیچ شکی در آن نیست ولی اینکه این تعبیر فقط به حضرت علی اشاره داشته باشد و کس دیگری را شامل نشود مطلبی قطعی نیست.
نکته ۱۷ : در آیه ۵ خصوصیات زنان شایسته که بهترین انتخاب براى ازدواج هستند بیان شده است. جالب است در هیچ یک از این صفات به زیبایى و یا متمول بودن یا فلان مدرک را داشتن اشاره نشده است. نه اینکه اینها اصلا مهم نباشد ولى از این آیه مى فهمیم که این صفاتِ مادى ملاک اصلى براى ازدواج نمى باشد.
و اما باید این صفات یک به یک توضیح داده شود :
صفت اول : مسلمان بودن :
ممکن است مراد از مسلمان ، دین اسلام باشد یعنی به هر حال اولویت این است که زنی که می خواهیم با او ازدواج کنیم مسلمان باشد.
ممکن هم هست که مراد از مسلمان ، تسلیم حق بودن باشد. این صفت ، بسیار مهم است و ما باید دنبال همسری بگردیم که متعصب نباشد و حق پوشی نکند بلکه اگر حق برای او روشن شد تسلیم آن شود. برخی زنان در عقاید باطل خود بسیار متعصب هستند و شوهر را به مشکل می اندازند.
این احتمال نیز هست که مراد از مسلمان این باشد که تسلیم امر خدا در زمینۀ خانواده باشد و در نتیجه تسلیم اوامر شوهر باشد.
صفت دوم : مومن بودن :
اگر مراد از مسلمان در صفت قبلی ، دین اسلام باشد اشاره به ایمان می خواهد بگوید صرف اسلام ظاهری ملاک نیست بلکه علاوه بر اسلام باید مومن نیز باشد یعنی اسلام تنها به زبانش جاری نشود بلکه در قلبش نیز نفوذ کرده باشد.
و اما ممکن است مراد از ایمان این باشد که قلبش دارای حاشیۀ امنی باشد. دقت کنید که ممکن است برخی افراد تسلیم حق باشند و فعلا در مسیر حق قرار داشته باشند ولی پس از مدتی از راه حق منحرف شوند. این افراد مومن نیستند یعنی حاشیۀ امنی برای خود ایجاد نکرده اند. برخی از زنان در موقع ازدواج ، متقی و مومن هستند ولی پس از آن بی ایمان می شوند و نماز نمی خوانند و حجاب را رعایت نمی کنند. شاید اشاره به ایمان می خواهد بگوید با زنانی ازدواج کنید که حاشیۀ امن ایمانی دارند.
صفت سوم : قانتات :
قنوت به معنای خضوع است و در اینجا مراد از خضوع ، یا خضوع در برابر خداست و یا خضوع در برابر شوهر است. به هر حال طبق قوانین قرآن ، مرد مسئول اقتصاد و امنیت خانواده است و در این زمینه ، زن باید در مقابل مرد خاضع باشد. البته این که می گوییم زن ، حرف مرد را گوش دهد ظلم به زن نیست چرا که مراد از خضوع زن در مقابل مرد این است که زن تسلیم برنامه ریزی های منطقی مرد به عنوان مسئول خانواده باشد.
در مورد سیستم اسلام در رابطۀ به خانواده مفصلا در ذیل آیه ۳۴ سوره نساء بحث کرده ایم.
صفت چهارم : تائبات :
این صفت به این معنا است که زنان باید اهل توبه باشند یعنی اگر گناهی مرتکب شدند از آن برگردند. واقعا چند درصد جوانان در حین ازدواج ، چنین صفتی را برای همسر آیندۀ خود در نظر می گیرند؟
متأسفانه برخی از زنان گناهانی می کنند و بر روی آن پافشاری می کنند و از آن توبه نمی کنند.
صفت پنجم : عابدات :
این صفت به این معنا است که زنان صالحه باید اهل عبادت و بندگی خدا باشند. متأسفانه بسیاری از زنان امروزه این چنین نیستند و تنها به فکر دنیا و لذت های دنیا و خود نمایی و آرایش و زینت هستند. زنان قدیم ، بیشتر اهل عبادات بودند.
به این نکته نیز دقت شود که طبق دیدگاه بنده ، عبادت در زمان حیض از زنان ساقط نمی شود. بله نماز به این کیفیت ظاهری ساقط می شود ولی اصل عبادت ساقط نمی شود. برای توضیح بیشتر در این زمینه می توانید به مقالۀ (تحقیقی پیرامون عبادت زنان حائض) از همین قلم مراجعه کنید.
صفت ششم : سائحات :
سیاحت در لغت به معنای جریان و تحرک و فعالیت است. این خیلی مهم است که قرآن چنین صفتی را برای زنان صالحه بیان می کند. پس زنان نباید ساکن باشند بلکه باید در امور دینی اهل فعالیت و تحرک باشند. آنها باید در مورد دین خود ، تحقیق و پژوهش کنند. شاید علت آمدن صفت سائحات بعد از عابدات این باشد که برخی از زنان در عبادت توقف می کنند و به دنبال تحقیق و فعالیت های دینی نمی روند بلکه فکر می کنند همین که ذکری بگویند کافی است.
زنان باید در مباحث دینی وارد شوند و تحقیق کنند. متأسفانه برخی از زنان قدیمی اگر چه صفت عابده بودن را دارا هستند ولی صفت ساحئه بودن را ندارند همچنانکه برخی از زنان امروزی چه بسا اهل تحقیق باشند ولی اهل عبادت نیستند.
به هر حال زنان ما باید بیشتر در امر گردش دینی وارد شوند. در مساجد باید در بحث ها حضور فعال داشته باشند. باید برای شناخت دین از این کلاس به آن کلاس بروند. خلاصه اینکه طبق این صفت ، آنها باید پیگیر دینشان باشند.
واقعا چند درصد زنان ما راجع به ادیان مختلف تحقیق کرده اند و دین خود را با سیاحت و گردش دینی و علمی بدست آورده اند؟
متأسفانه برخی از پیرزن ها را می بینیم که اصلا راجع به دین ، اطلاعات مناسبی ندارند. البته چه بسا جامعه و شوهرانشان نیز در این وضع آنها مقصر باشند.
به این نکته نیز توجه شود که سائح یک مفهوم کلی است و می تواند مصادق فراوانی داشته باشد از گردش علمی و تحقیقی گرفته تا سیر کردن به مکان های عبادت تا سیر و فعالیت در امور خیر و ….
صفت هفتم و هشتم : ثیبات و ابکار
ثَیّبات به معنای زنان غیر باکره است و ابکار نیز به معنای زنان باکره می باشد. این خیلی مهم است که بهترین زنان تنها زنان باکره معرفی نشده اند. پس بکارت یک زن دلیل بر بهتر بودن او نیست. بکارت یک زن ملاک اصلی در امر ازدواج نیست.
حال آیا عرف جامعه چنین چیزی را می پذیرد؟ چند درصد از خانواده ها ، امروزه حاضرند پسر خود را به دختری بدهند که ازدواجی ناموفق داشته است؟ بد نیست فکر کنند که شاید آن دختر مالِ خود آنها بود. آیا دوست نداشتند پسری خوب با او ازدواج کند؟
دقت کنید که در آیۀ مورد بحث خداوند متعال وصف زنانی که برای ازدواج بهترین هستند را بیان می کند ولی تنها به باکره اشاره نکرده بلکه در کنار باکره به غیر باکره نیز اشاره کرده است.
و اما ممکن است کسی بگوید این آیه مربوط به پیامبر است و برای پیامبر ، ثیب و بکر فرقی ندارد نه اینکه برای دیگران نیز فرقی نداشته باشد.
در جواب این حرف باید گفته شود که اگر بکر بهتر از ثیب است برای پیامبر نیز باید همین گونه باشد ولی مشاهده می کنیم که فرقی بین ثیب و بکر گذاشته نشده است. توجه شود که در آیۀ مورد بحث از بهترین زنان صحبت شده است و اگر باکره بهتر بود باید تنها به او اشاره می شد.
نکته ۱۸ : در آیه ۶ به دستور مهمی اشاره شده است و آن اینکه باید هم خود و هم خانوادۀ خود را از آتش حفظ کنیم. البته این دستور به معنای حفظ اجباری آنها نیست بلکه منظور این است که باید برای هدایت آنها تلاش کنیم و شرائط هدایت را به خوبی برای آنها فراهم کنیم.
متأسفانه برخی از والدین اصلا به فکر دین فرزندانشان نیستند. از آن طرف برخی دیگر که به فکر دین فرزندانشان هستند آنها را دین دارانی خرافی و اهل بدعت و شرک بار می آورند. والدین نباید فرزندان خود را به هر جلسۀ مذهبی ببرند.
خلاصه ، والدین باید فرزندان خود را از بی دینی و بد دینی نجات دهند.
نکته ۱۹ : از تعبیر وَقُودُهَا النَّاسُ در آیه ۶ بدست مى آید که هیزم و سوخت جهنم ، خود مردم هستند یعنى خود انسان‏ها هستند که آتش به زندگى خود مى‏زنند و منشأ جهنم را خودشان ایجاد مى‏کنند.
نکته ۲۰ : در آیه ۶ گفته شده است که هیزم جهنم ، مردم و سنگ هستند. در اینکه مردم و سنگ اشاره به چه چیزی دارد چند دیدگاه قابل ذکر است :
الف) مراد از سنگ ، قلبهای سنگی است که عامل ایجاد آتش جهنم است.
ب) مراد از سنگ ، جمود فکری انسان ها است که موجب ایجاد آتش می شود.
ج) مراد از سنگ بتهای سنگی بت پرستان است.
د) در تفسیر روشن در این زمینه چنین آمده است :
و ناس: در آیه ۸ گفته شد که: مخفف اناس و بمعنى ظهور و انس باشد.
و حجاره: جمع حجر که بمعنى محفوظ و محدود است.
و ایندو معنى در مقابل همدیگرند، یعنى افرادیکه نرم و متمایل بأنس و انبساط و خو گرفتن هستند، و آنانکه سخت بوده و خود را محفوظ و محدود مى‏کنند.
و هر دو دسته در آتش شعله‏ور و سوزان مى‏شوند: دسته اول- از لحاظ ملایمت و افراط در انس و صحبت و نرم خویى. و دسته دوم- از جهت سختى و خشونت و تفریط زیاد و خود را بسیار محدود ساختن و قابل انعطاف نبودن و در مقابل حقایق متأثر نشدن.
و این دو دسته افراط و تفریط داشته، و در نتیجه از مرحله اعتدال و توجه بخیر و صلاح و حق منحرف گشته، و از نور هدایت محروم مى‏شوند.
و در این مورد نیز افرادیکه از بى‏قیدى و بى‏نظمى و هوسرانى و آزادى مطلق در مقابل کتاب إلهى بى‏توجه هستند، و یا آنانکه در اثر خودپسندى و گردن کشى و جهل و محجوبیت و خشونت در محیط ظلمت نادانى و محدودیت زندگى خود را ادامه مى‏دهند: از مصادیق متقین که باید از قرآن استفاده کنند، خارج خواهند بود.(تفسیر روشن، ج‏۱، ص: ۱۲۴)
با توجه به این معنا می توان گفت دو گروه ، در جهنم هستند : یکی مردم که تابع بزرگان خود هستند و در مقابل آنها سست هستند و دیگری خود بزرگان که جایگاه سفتی دارند. پس ناس که در مقابل حجاره آمده است اشاره به مردم سست فکر دارد و حجاره که نماد سفتی و سختی است اشاره به بزرگانی دارد که جای خود را سفت کرده و مردم دنباله رو آنها هستند.
البته هیچ یک از این دیدگاه ها قطعی و صد درصد نیست و معنای واقعی آن نزد خداست.
نکته ۲۱ : از آیه ۶ بدست می آید که ملائکه الهی همیشه مهربان نیستند بلکه ملائکۀ خشن نیز داریم.
نکته ۲۲ : در آیه ۶ براى ملائکه‏ى عذاب دو صفت بیان شده است :
غلاظ : غلظت داشتن نقطه‏ى مقابل رقیق بودن است یعنى ملائکه‏ى عذاب قابل نفوذ نیستند و تحفیف و مهربانى در کار آنها دیده نمى‏شود.
شداد : یعنى ملائکه‏ى عذاب در کارشان شدت دارند و خیلى محکم وظیفه‏ى خود را انجام مى دهند.
نکته ۲۳ : جمله” لا یَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ” ناظر به این است که این فرشتگان ملتزم به تکلیف خویشند، و جمله” یفعلون” ناظر به این است که عمل را طبق دستور انجام مى‏دهند، پس شما خواننده عزیز مانند بعضى از مفسرین خیال نکنید که جمله دومى تکرار جمله اول است، خیر، جمله اول راجع به دست نکشیدن از کار است، و جمله دوم راجع به این است که کار را مو به مو طبق دستور خدا انجام مى‏دهند.(ترجمه المیزان، ج‏۱۹، ص: ۵۶۱)
نکته ۲۴ : در مجموع قرآن تنها یک بار خطاب یَأَیهَُّا الَّذِینَ کَفَرُواْ وجود دارد و آن مربوط به آیه ۷ سوره تحریم است.
نکته ۲۵ : آیه ۷ شاید جواب یک سوال باشد و آن اینکه ممکن است با شنیدن آیه‏ى قبلى براى عده‏اى سوال پیش بیاید که آیا خدا خشن است که چنین جهنمى با چنین مأمورین عذاب دارد؟
در آیه ۷ جواب داده شده است که جهنمیان جز اعمالشان چیزی دریافت نمی کنند. سختی جهنم همان اعمال ناپسند آنهاست مثل کسی که بهداشت را رعایت نمی کند و طبیعتا به درد مبتلا می شود.
نکته ۲۶ : در آیه ۸ از توبۀ نَصوح صحبت شده است. توبۀ نصوح به توبه ای گفته می شود که نصیحت گر و خیرخواه توبه کننده است و انسان را نصیحت می کند که دیگر به گناه باز نگرد.
البته در لغت گفته شده است که اصل ریشۀ (نصح) به معنای خالص است و اگر به نصیحت ، نصیحت گفته می شود از این باب است که نصیحت کننده از روی خلوص قصد دارد که طرف مقابل را از بدی ها خالص کند.
توبۀ نصوح به معنای توبۀ خالصانه است که غشی در آن نباشد. سعی کنیم همگی توبۀ واقعی که همان توبۀ نصوح است داشته باشیم. توبه ای که قصد داشته باشیم دیگر به گناه باز نگردیم و بلکه همیشه رو به جلو حرکت کنیم. توبه ای که نصیح کنندۀ ما باشد که دیگر به گناه باز نگردیم.
توجه شود که اشاره به صفت نصوح می تواند دلالت بر این داشته باشد که ما باید نصیحت گر درونی داشته باشیم. هر چقدر نصیحت گران بیرونی ، ما را نصیحت کنند تا وقتی نصیحت گر درونی ما فعال نباشد فایده ای ندارد. همۀ ما باید واعظی درونی داشته باشیم.
نکته ۱/۲۶ : توجه شود که نصوح در آیه ۸ صفت است نه اسم یک شخص. گفته شده که در مثنوی داستانی به عنوان توبۀ شخصی به نام نصوح آمده است. شاید مولوی نیز آن داستان را از همین آیه برداشت کرده و داستانی سمبلیک برای شخصی به نام نصوح درست کرده است. به هر حال نصوح در آیۀ مورد بحث اسم شخص نیست بلکه صفت است و معنای وصفی دارد.
نکته ۲۷ : خوارى روز قیامت جزو بدترین عذابها است و در آیه ۸ سوره تحریم گفته شده است که پیامبر و کسانى که به همراه او ایمان آورده اند در روز قیامت خوار نمى شود. هریک از ما ممکن است در مقابل فلان دوست آبرویمان رفته باشد و مشاهده کرده‏ایم که چقدر سخت است. حال واقعا این خیلى بد است که انسان در روز قیامت در مقابل خدا و شاید خلایق مثل ملائکه و … خوار شود.
نکته ۲۸ : از تعبیر نُورُهُمْ یَسْعَى‏ بَینْ‏َ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمَانهِِمْ در آیه ۸ بدست مى آید که سمت راست و پیش رو نکته‏اى دارد. پس به این دو سمت باید بیشتر دقت کنیم و کارهاى مثبت را به گونه‏اى تنظیم کنیم که رو به این دو سمت باشد. اتفاقا دو سمت مقابلِ راست و پیش رو یعنى پشت سر و چپ در آیات قرآن براى جهنمیان بیان شده است که در این زمینه مى توانید به آیه ۱۰ سوره انشقاق و آیه ۲۵ سوره حاقه مراجعه کنید.
نکته ۲۹ : دعاى رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا که در آیه ۸ بیان شده است دعاى بسیار زیبایى است و خوب است که ما نیز این دعا را در دعاهایمان بگنجانیم. به هر حال ممکن است هریک از ما نور داشته باشیم ولى مطمئن نباشیم که این نور ، براى رساندن ما به هدف کافى باشد. بنابراین باید دعا کنیم که خدایا نور ما را براى ما تمام کن.
بهشتیان با اینکه نور دارند ولی دعا می کنند که نورشان تمام شود و نقصی نداشته باشد. ما نیز باید چنین دعا کنیم.
البته دقت کنید که به نظر می رسد این دعا ، دعای مومنین در قیامت است ولی از این باب که ما نور قیامت را از همین دنیا می گیریم خوب است در دنیا نیز چنین دعایی را بگوییم.
نکته ۳۰ : گفته شده که فرق بین تمام و کمال این است که در معناى تمام ، اجزاء یک شى‏ء به تنهایى کفایت نمى کند و باید تمام اجزاء جمع شود تا نتیجه حاصل شود ولى در معناى کمال ، هریک از اجزاء جداگانه کفایت مى‏کند. به عنوان مثال در مورد روزه در آیه ۱۸۷ سوره بقره گفته شده است که روزه را تا شب تمام کنید چرا که اگر اجزاء روزه تمام نشود و تنها یک ساعت روزه گرفته شود اصلا روزه صحیح نمى‏شود. ولى براى مجموع ماه رمضان و روزه‏ى ۳۰ روز در آیه ۱۸۵ سوره بقره از واژه‏ى کمال استفاده شده است چرا که هر یک روز روزه گرفتن به تنهایى کفایت مى کند و لازم نیست ۳۰ روز با هم روزه گرفته شود تا تک تک هم مورد قبول قرار گیرد.
حال در آیه ۸ سوره تحریم براى نور هدایت از تعبیر تمام استفاده شده است. شاید بتوان از این تعبیر استفاده کرد که نور هدایت باید کامل باشد تا ما را به نتیجه برساند و الا اگر تنها قسمتى از پیش روی ما را روشن کند و نورش کم باشد در طول مسیر کم مى‏آوریم و به نتیجه‏ى مطلوب نمى رسیم همچنانکه در آیه ۱۷ سوره بقره گفته شده است که منافقین نور دارند ولى این نور تنها دور آنها را روشن مى کند ولى چون اندک است تمام مى شود و آنها را به نتیجه نمى رساند.
سعی کنیم نور هدایتمان را تمام کنیم. متأسفانه ایمان ما بعضا ایمان ناقص است و نورمان تمام نیست و ممکن است در ادامۀ مسیر برای ما مشکل پیش بیاید.
این خیلی مهم است که پیامبر و مومنین واقعی دعا می کنند که نور ما را برای ما تمام کن. پس این خیلی مهم است که انسان نور ، کم نیاورد.
بسیاری از دین داران دارای نور ناقص هستند. نماز می خوانند ولی آن نماز آنها را به عمل نمی رساند. در ماه رمضان یا محرم به مسجد می آیند ولی در طول سال هر کاری که می خواهند انجام می دهند. این دین داری ها ، دارای نور تام نیست.
نکته ۳۱ : به ارتباط دستورات آیات ۶ و ۸ و ۹ با مطالبى که در صدر سوره آمد باید دقت داشت. شاید طبق آیه ۶ خداوند به پیامبر مى خواهد تأکید کند که براى هدایت همسرانت تلاش کن و آنها را از بدى‏ها نجات بده. آیه ۸ شاید مى‏خواهد به زنان پیامبر توصیه کند که توبه کنید. و اما آیه ۹ شاید ارتباطش با مطالب صدر سوره این باشد که اگر عده‏اى از کفار و منافقین از اتفاقى که افتاد بخواهند سوء استفاده کنند تو باید خوب جواب آنها را بدهى و در مقابل آنها جهاد کنى.
اتفاقا امروزه برخی افراد از آیات ابتدایی سوره تحریم برای بر هم زدن اتحاد مسلمانان استفاده می کنند که باید با آنها جهاد کرد.
حتی ممکن است ارتباط آیه ۹ با مباحث صدر سوره این باشد که اگر همسران تو جزو کفار و منافقین بودند باید با آنها جهاد کنی.
نکته ۳۲ : از آیه ۹ بدست می آید که زنان پیامبر و همچنین ابوبکر و عمر جزو منافقین نبوده اند چرا که به نظر می رسد دستور این آیه نسبت به این افراد از طرف پیامبر عمل نشده است. مثلا آیا پیامبر نسبت به آنها وَ اغْلُظْ عَلَیهِْمْ داشته است؟
نکته ۳۳ : جهاد در آیه ۹ ، اعم از قتال است و جهاد علمی و زبانی و مالی را نیز شامل می شود. جهاد با کفار و منافقین می تواند به این باشد که استدلالات آنها را باطل کنیم و آنها را رسوا نماییم.
نکته ۳۴ : جالب است که در آیه ۹ به پیامبرى که پیامبر رحمت است و رحمه للعالمین است و طبق آیه ۱۵۹ سوره آل عمران غلیظ القلب نیست دستور داده شده است که با کفار و منافقین غلظت داشته باشد.
ممکن است مراد از غلظت این باشد که به صورت محکم و نه سست ، با کفار و منافقین بحث کن. در واقع طبق این معنا مراد از غلظت ، غلظت در بیان استدلال است یعنی محکم جواب آنها را بده.
و اما آیا مراد از دستور وَ اغْلُظْ عَلَیهِْمْ این نیز می تواند باشد که عصبانی شو و با چهرۀ عبوس با منافقین و کفار برخورد کن؟
در جواب این سوال باید گفته شود که اولا مراد از کسانی که پیامبر باید با آنها غلظت داشته باشد کفار و منافقین هستند یعنی یک طرف ، پیامبر است که حق محض است و طرف مقابل کفار و منافقین هستند که باطل محض می باشند و عمدا تسلیم حق نمی شوند و بلکه با کارهای منافقانه ، دین را خراب می کنند. آیا نسبت به این افراد نباید تَشَر رفت. آیا یک معلم اشکالی دارد که در مواردی به دانش آموزانش تَشَر رود؟
به هر حال در برخى موارد عصبانیت اشکال ندارد. در برخورد با کسانى که دین خدا را منافقانه تحریف مى کنند آیا نباید عصبانى شد؟
خود ما در مواردی وقتی می بینیم یک مداح با صحبت هایش دین خدا را تحریف می کند آیا نباید بعد از امر و نهی او و وقتی می بینیم لجبازی می کند ناراحت شویم و محکم با او برخورد کنیم؟
در آیه ۳۵ سوره غافر آمده است :
الَّذِینَ یجَُدِلُونَ فىِ ءَایَاتِ اللَّهِ بِغَیرِْ سُلْطَانٍ أَتَئهُمْ کَبرَُ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ وَ عِندَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ
ترجمه : همانها که در آیات خدا بى‏آنکه دلیلى برایشان آمده باشد به مجادله برمى‏خیزند (این کارشان) خشم عظیمى نزد خداوند و نزد آنان که ایمان آورده‏اند به بار مى‏آورد.
پس گاهی اوقات غلظت به خرج دادن اشکال ندارد. البته نه اینکه فحش بدهیم یا کار غیر اخلاقی کنیم بلکه محکم و با جدیت با آنها برخورد کنیم و این را برسانیم که ناراحت هستیم.
به هر حال پلیس هم وقتی به دنبال مجرم است با لطف کنید با او صحبت نمی کند بلکه با غلظت با او صحبت می کند.
حال کسانی که حق را نمی پذیرند و بلکه دین را منافقانه تحریف می کنند باید با غلظت و خشم با آنها صحبت کرد تا بفهمند کارشان اشتباه است.
به هر حال اینکه پیامبری که رحمه للعالمین است در جایی غلظت به خرج دهد می تواند مومنین را متذکر کند و به آنها بفهماند که حتما مشکل بزرگی بوده که پیامبر عصبانی شده است.
به هر حال دستور وَ اغْلُظْ عَلَیهِْمْ مى تواند بیان دیگرى از تعبیر أَشِدَّاءُ عَلىَ الْکُفَّارِ باشد.
و اما اینکه خطاب آیه پیامبر است شاید به این دلیل باشد که می خواهد بگوید توی پیامبر که حق محض هستی چنین کن. گاهی اوقات ما فکر می کنیم حق هستیم و در مقابل کسانی که خلاف ما فکر می کنند عصبانی می شویم. این آیه با اشاره به پیامبر شاید می خواهد به این نکته اشاره کند که هرکسی دستور وَ اغْلُظْ عَلَیهِْمْ را نمی تواند عمل کند.
و اما ممکن است کسی سوال کند طبق آیه ۴۴ سوره طه خداوند به حضرت موسی و هارون می گوید نسبت به فرعون که کافر بوده است قول لیّن داشته باشید. حال آیا این دستوری که به موسی و هارون داده شده با آنچه به پیامبر در آیۀ مورد بحث داده شده تعارض ندارد؟
در جواب باید گفته شود که اتفاقا این دو آیه مکمل هم هستند. وقتی این دو آیه را کنار هم بگذاریم متوجه می شویم که حتی با فرعون باید قبل از اینکه حجت بر او تمام شود با قول لین صحبت کنیم و او را کافر و منافق قلمداد نکنیم.
پس مراد از کافر و منافقی که در آیۀ مورد بحث از آنها صحبت شده است کسانی هستند که حق بر آنها عرضه شده و حجت بر آنها تمام شده ولی زیر بار حق نمی روند و حق پوشی می کنند.
طبق این توضیح به هر کسی نمی توان کافر و منافق گفت و با او با غلظت رفتار کرد. در ابتدای تبلیغ دین حتی نسبت به افرادی مثل فرعون باید با قول لین پیش رفت و وقتی فهمیدیم که طرف مقابل واقعا حق پوش است و نسبت به حق بی انصافی می کند در آن زمان است که در شرائطی می توان تَشَری به او رفت و او را محکم مورد خطاب قرار داد.
و اما جواب دیگری نیز می توان به سوال مطرح شده داد و آن اینکه این دو دستور مربوط به دو شرائط است. گاهی اوقات شرائط به گونه ای است که نمی توان با کفار و منافقین از طریق غلظت صحبت کرد. در چنین شرائطی چاره ای نیست که با آنها قول لین داشته باشیم. بله وقتی شرائط مهیا باشد می توان با آنها غلیظ بود.
جواب دیگری نیز می توان داد و آن اینکه غلظت داشتن با قوم لین قابل جمع است به این صورت که مراد از غلظت ، محکمی در استدلال است و انسان می تواند با قول لین استدلالات محکمی را بیان کند.
نکته ۳۵ : در رابطه‏ى با آیه ۱۰ بیان چند مطلب ضرورى است :
الف) اینکه در این آیه گفته شده که براى کفار مَثَل مى زنیم به این معنا است که این مثل ، متوجه کفار است تا آنها بر روى این مثل تأمل بیشترى داشته باشند. ممکن هم هست مَثَل براى کفار به این معنا نباشد که کفار باید به این مثال ها توجه کنند بلکه به این معنا است که خداوند براى انسان ها اعم از مومن و کافر مثلى زده تا حال کفار را براى آنها مشخص کند. در تفسیر المیزان این دو احتمال به این صورت بیان شده است :
در باره جمله” لِلَّذِینَ کَفَرُوا” دو احتمال هست، یکى اینکه این جمله متعلق باشد به مثل، که در آن صورت معنا چنین مى‏شود: خداى تعالى مثلى زده که با آن حال کسانى را که کافر شدند ممثل کند، و بفهماند که خویشاوندیشان به بندگان صالح سودى به حالشان ندارد، هم چنان که سودى به حال همسر نوح و همسر لوط نداشت. و احتمال دوم اینکه متعلق به فعل” ضرب” باشد، که در آن صورت معنا چنین مى‏شود: خداى تعالى زن نوح و لوط و سرگذشت آنان را مثل زده براى کفار تا عبرت بگیرند، و بفهمند که اتصال و خویشاوندى با صالحان از بندگان خدا سودى به حالشان نداشت، اینها نیز با خیانتى که نسبت به رسول خدا (ص) کردند اهل آتش خواهند بود.(ترجمه المیزان، ج‏۱۹، ص: ۵۷۶)
ب) طبق این آیه نزدیک ترین افراد به پیامبران جهنمى شده اند. پس عاقبت بخیر شدن به نزدیکى ظاهرى به پیامبران نیست. همسر نوح و لوط با آنکه بدنشان به پیامبران الهى خورده است ولى باز جهنمى شده اند. ما نیز نباید فکر کنیم چون بدنمان به ضریح خورده یا ما را در کفنى دفن مى کنند که به ضریح خورده است نجات پیدا مى کنیم. سادات نباید فکر کنند که جهنم نمى روند.
ج) با اینکه مَثَل زده شده در این آیه مثل زنانه است ولى این مثل تنها براى زنان کافر زده نشده بلکه از تعبیر الذین کفروا بدست مى آید که این مثل مربوط به مردان نیز هست چرا که مردان نیز از این مثل باید یاد بگیرند که صرف نزدیک ظاهرى با یک پیغمبر نمى تواند موجب نجات آنها شود.
د) ارتباط این آیه با آیات ابتدایى سوره این است که زنان پیامبر اسلام نباید فکر کنند همین که همسر خاتم پیامبران هستند براى آنها کافى است.
ه) از تعبیر کَانَتَا تحَْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبَادِنَا بدست مى آید که سیستم خانواده‏ى پیامبران الهى این گونه بوده است که مرد ، سرپرست خانوار بوده و زن تحت سرپرستى مرد بوده است. (به واژه‏ى تحت توجه کنید)
به طور کلى راجع به اینکه سیستم خانواده چگونه باید تنظیم شود بحثهایى مطرح است. از مجموع آیات قرآن مثل آیه‏ى مورد بحث و آیه ۳۴ سوره نساء و آیه ۲۲۸ سوره بقره بدست مى آید که زن در خانواده ، تحت سرپرستى مرد است. امروزه با توجه به تبلیغات غربى برخى افراد به این سیستم قرآنى اشکال وارد کرده اند. ما به صورت مبسوط این بحث را در تفسیر آیه ۳۴ سوره نساء آورده ایم که علاقمندان مى توانند به تفسیر آن آیه از همین قلم مراجعه کنند. در اینجا تنها به این نکته اشاره کنیم که برخی می گویند می توان این دسته از آیات قرآن را تغییر داد چرا که امروزه در قرن ۲۱ ، چنین سیستمی مورد پسند نمی باشد و جامعه ها آن را نمی پذیرد. در این باره جواب های مختلفی می توان داد ولی در اینجا می خواهیم به این مطلب اشاره کنیم که اینکه برخی روشنفکران حکم به تغییر برخی احکام دین می دهند این کار با خاتمیت پیامبر اسلام منافات دارد. در زمان های قبل دین ها تغییر می کرد چرا که نیاز به تغییر بود و احکام باید به روز می شد. حال وقتی دین اسلام قرار است آخرین دین باشد طبیعتا به این معنا است که احکامش نیز آخرین احکام است و بهتر از این احکام نمی توان آورد. پس اگر در جایی قرار باشد حکمی عوض شود در خود قرآن باید قرینه ای بر آن وجود داشته باشد. پس اگر قرینه ای بر تغییر نبود ، این بدان معنا است که این حکم ، آخرین حکم است. اصلا خاتمیت پیامبر به این معنا است که احکام دین اسلام تغییر پذیر نیست و الا باز نیاز به پیامبر داشتیم.
پس احکام مربوط به زن در قرآن که قرینه ای بر تغییر آن دیده نمی شود را نمی توان تغییر داد.
و) مراد از خیانت در آیه مورد بحث ممکن است به این باشد که آنها با دشمنان این دو پیامبر بر علیه آنها همکارى مى کردند و در واقع براى دشمنان پیامبران در خانه‏ى آنها جاسوسى مى کردند. و اما در اینکه آیا این خیانت ، خیانت جنسى نیز هست یا نه معمولا مفسرین گفته اند که مراد از خیانت در این آیه ، خیات جنسى نیست و زن هیچ پیامبرى خیانت جنسى نکرده است. به نظر بنده خیانت جنسى براى زن پیامبر امکان ذاتى دارد اگر چه در وقوعش شک است و قرائنى بر آن موجود نیست.
ز) با خواندن آیه ۱۰ این سوال پیش مى آید که چرا این دو پیامبر همسران کافر خود را طلاق نداده اند؟ اصلا آیا ازدواج با کافر صحیح است؟ اگر انسان بفهمد که همسرش کافر شده آیا می تواند او را اجبار کند که دین دار باشد؟ اگر همسر ما مثلا حجاب را رعایت نکند ما با او چه باید بکنیم؟
در جواب این سوالات اولا باید دقت داشت که از آیات قرآن بدست نمی آید که همسران نوح و لوط چه موقعی کافر شده و دست به خیانت زده اند. همچنین بدست نمی آید که آیا این خیانت و کفر ، بر نوح و لوط آشکار بوده است یا نه؟ شاید اصلا نوح و لوط خبر نداشته اند که همسران آنها جاسوس هستند و وقتی خدا حکم به عذاب آنها را داد تازه فهمیده اند که آنها کافراند. اتفاقا از تعبیر خیانت در آیۀ مورد بحث نیز همین مطلب بدست می آید چرا که کسی که می خواهد خیانت کند طبیعتا مخفیانه چنین می کند که دیگری نفهمد. از ارتباط بحث ابتدایی سوره تحریم با آیۀ مورد بحث نیز همین مطلب بدست می آید چون زنان پیامبر نیز مخفیانه عملی را انجام دادند.
پس ما دلیل صریحی نداریم که نوح و لوط از کفر و خیانت همسران خود مطلع بوده اند.
با توجه به این نکات از این آیات نمی توان چیز خاصی استفاده کرد. مثلا نمی توان از این آیات استفاده کرد که اگر همسر ما کافر شد چه باید بکنیم؟ از این آیات نمی توان راجع به ازدواج مسلمان با کافر استفاده ای کرد چون اصلا معلوم نیست زنان نوح و لوط چه موقع کافر شدند و اصلا آیا این دو پیامبر از کفر آنها خبر داشته اند یا نه؟
بنده قبلا فکر می کردم از این آیه می توان بدست آورد که یک مرد مسلمان می تواند با زن کافرش تا آخر عمر زندگی کند و نباید کفر همسر ، موجب شود که زندگی حتما از هم بپاشد. همچنین استفاده می کردم که مرد نمی تواند همسرش را به دین خودش بکشاند و او را مجبور کند که باید دینی مثل من داشته باشی.
هم اکنون با توضیحاتی که دادم متوجه می شویم که این استفاده ها از این آیه صحیح نیست چرا که اصلا معلوم نیست که حضرت نوح و لوط از کفر همسرانشان اطلاع داشته اند. بله نمی خواهم بگویم خود این مطالب صحیح نیست ولی می خواهم بگویم این مطالب معلوم نیست که از این آیه استفاده شود.
به هر ترتیب شاید حضرت نوح و لوط وقتی از کفر و خیانت همسرانشان مطلع شده اند که دیگر نزدیک نزول عذاب بوده و نمی توانسته اند آنها را طلاق دهند.
اتفاقا طبق آیه ۲۸ سوره احزاب پیامبر اسلام به همسران خودش می گوید اگر دنیا را می خواهید نمی توانید با من زندگی کنید بلکه باید بیایید تا طلاقتان بدهم. این آیه نشان از آن دارد که یک مرد مومن نمی تواند به راحتی با زنی که اهل کفر و دنیا پرستی است زندگی کند و این ، یک مطلب طبیعی است. پس مردی که مثلا موقع ازدواج ، با زنی با حجاب ازدواج کرده اگر آن زن بخواهد بی حجاب شود مرد این حق را دارد که او را طلاق دهد. البته نمی گوییم که یکدفعه او را طلاق دهد بلکه منظور این است که بعد از طی مراحل مختلف این حق را دارد. البته اینکه از حقش استفاده نکند بحث دیگری است.
دقت کنید این بحث که آیا می توان با بی دین ازدواج کرد یا نه بحث مفصلی است. فعلا بنده می خواهم بگویم به استناد زندگی حضرت نوح و لوط نمی توان مجوز ازدواج مومن با کافر را صادر کرد.
ح) طبق توضیحاتی که در قسمت (ز) داده شد در صورتی که درست باشد می فهمیم که پیامبران الهی حتی از نزدیک ترین افراد خانۀ خود اطلاعات دقیقی نداشته اند. پس اینکه برخی می گویند پیامبران ، شاهد اعمال امت هستند و از درون مردم با خبرند حرف صحیحی نیست. امروزه عده ای فکر می کنند که وقتی نزد فلان عالم یا عارف روند او از درون آنها خبر دارد در حالی که پیامبران الهی طبق توضیحاتی که داده شد از درون نزدیک ترین افراد خبر نداشته اند.
نکته ۳۶ : از آیه ۱۱ بدست می آید که نزدیک ترین افراد به حاکمان ممکن است موافق افکار و اعمال آنها نباشند. پس نمی توان برای همه ، یک حکم صادر کرد. به عنوان مثال اگر فلان حاکم در حال ظلم است معلوم نیست همسر او با او موافق باشد. اینکه امروزه در ایران گفته می شود (مرگ بر آل سعود) حرف صحیحی نیست چرا که چه بسا در آل سعود کسانی باشند که با تفکر حاکمان مخالف باشند.
نکته ۳۷ : از آیه ۱۱ بدست می آید که زنان حاکمان ممکن است با آنها موافق نباشند. به هر حال زن یک حاکم ظالم وقتی می بیند که به دستور شوهر او افرادی بی گناه کشته می شوند به او تذکر می دهد که چرا چنین می کنی؟ به هر حال در سطوح بالای حکومت چنین خبرهایی وجود دارد.
نکته ۳۸ : ببینید زن فرعون چه مقامی بالایی داشته است که خداوند ، دعای او را در آخرین و برترین کتاب آسمانی آورده است.
نکته ۳۹ : خوب است ما نیز دعای زن فرعون را یاد بگیریم و از خدا بخواهیم که ما را از ظالمین و فراعنۀ زمان نجات دهد.
نکته ۴۰ : اینکه طبق آیه ۱۱ ، زن فرعون به خصوص خانه ای بهشتی طلب می کند شاید در مقابل خانه و کاخ های دنیوی بوده باشد. به هر حال زن فرعون دعا می کند که من کاخ فرعون و دفن شدن در اهرام مصر را رها می کنم و در مقابلش از تو ، خانه ای بهشتی می خواهم.
نکته ۱/۴۰ : مثال زن فرعون مثال مهمی برای کسانی است که برای توجیه گناه خود ، محیط را مقصر می دانند و می گویند ما چون در آن محیط بودیم نمی توانستیم گناه نکنیم. خداوند در جواب این افراد ممکن است زن فرعون را مثال بزند که در محیط گناه توانست خود را از گناه نگه دارد. پس اینگونه نیست که محیط ، انسان را مجبور به گناه کند.
نکته ۴۱ : از آیه ۱۱ بدست می آید که زوجین نباید در گناه ، تابع یکدیگر باشند. یک زن اگر همسرش او را به گناه امر کرد نباید از او اطاعت کند. خوب است فکر کنید که زوج های امروزی در چه مواردی در گناه از یکدیگر تبعیت می کنند؟
نکته ۴۲ : طبق آیه ۱۱ زن فرعون دعا می کند که علاوه بر عمل فرعون ، مرا از شخص فرعون نیز نجات بده. از همین جا می فهمیم که گاهی اوقات ظالمین و طاغوت ها آنقدر بد می شوند که از جسم آنها نیز باید دور شد چرا که مجسمۀ بدی شده اند. البته ممکن هم هست مراد از این دعا این بوده که خدایا فرعون شوهر من است و مرا از دست این شوهر نجات بده و مرا از او دور کن.
نکته ۴۳ : دقیقا در قرآن روشن نشده که برای زن فرعون چه عاقبتی رخ داد؟ به طور کلی آیا تقیه می کرده و یا اینکه ایمانش را ابزار می کرده است؟ آیا او را کشتند یا اینکه به همراه موسی توانست فرار کند؟
نکته ۴۴ : از تعبیر الَّتىِ أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِیهِ مِن رُّوحِنَا در آیه ۱۲ با توجه به اینکه جمله‏ى دوم با فاء به جمله‏ى اول مربوط شده شاید بتوان فهمید که علت دمیده شدن روح الهى در فرج مریم پاک دامنى او بوده است. پس اگر مردان و زنان بتوانند پاک دامنی پیشه کنند و فرج خود را از گناه دور بدارند چه بسا خدا روحی الهی در فرج آنها قرار دهد و بچه ای پاک به آنها عطا نماید.
نکته ۴۵ : مراد از کلمات پروردگار در آیه ۱۲ که مریم آنها را تصدیق کرد ممکن است کلمات تکوینی خدا باشد در مقابل کتب که اشاره به کلمات تشریعی خداوند دارد. کلامات تکوینی خدا همان قوانین الهی است که در عالم هستی اجراء می شود و حضرت مریم تسلیم این قوانین بود و اتفاقات سختی که برای او افتاد را به خاطر خدا تحمل کرد.
البته با توجه به اینکه خود حضرت عیسی با توجه به آیه ۴۵ سوره آل عمران کلمۀ خدا بوده است یکی از مصادیق کلمات در آیه ۱۲ می تواند حضرت عیسی باشد.
نکته ۴۶ : زن فرعون و حضرت مریم نه فقط برای زنان بلکه برای مردان نیز الگوی ایمانی هستند و همه باید سعی کنند کارهای این دو زن را برای خود الگو قرار دهند و صفات بیان شده برای این دو زن را که در آیات انتهایی سوره تحریم آمده است در خود ایجاد کنند. به خصوص این آیات تذکری به زنان پیامبر است که شما باید مثل این دو زن باشید.
نکته ۴۷ : ممکن است کسی سوال کند چرا قرآن برای زنان شایسته ، حضرت خدیجه و حضرت زهراء را مثال نزده است؟ خواننده می تواند در مورد جواب این سوال فکر کند.

همچنین ببینید

تفسیر آیات ۲۵ تا ۳۷ سوره حج

تفسیر آیات ۲۵ تا ۳۷ سوره حج نکته ۱ : بازداشتن از مسجد الحرام که …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *