خانه / تفسیر / جزء 26 تا 27 / الرحمن / تفسیر سوره الرحمان

تفسیر سوره الرحمان

مقدمه :
آنچه که در این مجموعه می خوانید آشنایی با سوره الرحمان است. برای آشنایی هر چه بیشتر با این سوره ابتدا به ترجمه‌ی روان آیات این سوره اشاره شده و سپس نمودار این سوره به صورت دسته بندی شده ارائه داده شده است و بعد از آن به تفسیر این سوره پرداخته ایم. موضوع کلی این سوره بیان نعمت های پروردگار در دنیا و آخرت و اشاره به رحمت های عام الهی است. با خواندن سوره الرحمان می فهمیم که غرق در نعمت های پروردگار هستیم ولی متأسفانه بسیاری از ما نسبت به وظایفی که پروردگار بر عهده‌ی ما گذاشته است غافلیم.
ترجمه ای که در این کتاب برای آیات سوره الرحمان آورده شده است ترجمه‌ی خود نویسنده است که به سبکی روان و البته دقیق نوشته شده است. نویسنده درحال نوشتن یک دور ترجمه‌ی قرآن به سبکی جدید است که روش این ترجمه را می توانید در همین کتاب ملاحظه بفرمایید.
تفسیر بیان شده برای سوره الرحمان و دیگر سوره های قرآن که نویسنده کار کرده است به سبکی جدید و نکته به نکته می باشد تا خواننده بتواند به صورت منظم ، بحث ها را مرحله به مرحله دنبال کند.
در تفسیر سوره الرحمان ، نویسنده علاوه بر نظرات خود از منابع دیگر نیز بهره برده است که در همین جا به آن منابع اشاره می شود :
تفسیر المیزان ، تفسیر نمونه ، تفسیر من هدی القرآن (تفسیر هدایت) ، تفسیر التحریر و التنویر ، تفسیر الوسیط ، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم ، عروس قرآن ، نظم قرآن و ….
امیدوارم که نوشتن این تفسیر مورد قبول حق تعالی واقع شود و قدمی باشد تا علم تفسیر را یک گام به جلو برده باشیم. فکر می کنم با خواندن این کتاب بتوانیم راهی جدید برای فهم قرآن بیاموزیم چرا که در این کتاب به قواعدی برای فهم بهتر قرآن نیز در ضمن بحث‌ها اشاره شده است. همچنین در طول بحث ، به برخی از شبهاتی که منکرین اسلام به قرآن وارد کرده اند نیز پاسخ داده ایم.
و اما از خوانندگان تقاضا دارم که هر نقد یا پیشنهادی که در مورد نوشته های این کتاب دارند را به ما منتقل کنند تا بتوانیم اصلاحات لازم را به عمل آوریم.

ابتدا به ترجمه‌ی سوره الرحمان توجه شود :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
به نام خدای رحمان (کسی که دارای رحمت عام و فراگیر است که شامل همه‌ی موجودات و انسان ها حتی انسان های بد می شود) و رحیم (کسی که دارای رحمت خاص است که این رحمت در مرحله‌ی اول از بین موجودات ، ویژه‌ی انسان و در مرحله‌ی دوم از بین انسان ها ، ویژه‌ی انسان های خوب می باشد)
الرَّحْمَنُ ﴿۱﴾
خدای رحمان(کسی که دارای رحمت عام و فراگیر است که شامل همه‌ی موجودات و انسان ها حتی انسان های بد می شود)
عَلَّمَ الْقُرْآنَ ﴿۲﴾
خدای رحمان ، قرآن را یاد داد.
خَلَقَ الْإِنسَانَ ﴿۳﴾
خدای رحمان ، انسان را خلق کرد.
عَلَّمَهُ الْبَیَانَ ﴿۴﴾
خدای رحمان به انسان ، بیان را یاد داد.
الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ ﴿۵﴾
خورشید و ماه با حساب و کتاب و نظم مشخصی در جریان هستند و برای حساب و کتاب و تقویم شما انسان ها در چرخشند.
وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ یَسْجُدَانِ ﴿۶﴾
کواکب آسمانی و گیاه و درخت همگی در برابر خدا و قوانین او تسلیم هستند.
وَالسَّمَاء رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ ﴿۷﴾
خداوند رحمان آسمان را بالابرد و برای اداره‌ی عالم هستی ملاک و میزان قرار داد.
أَلَّا تَطْغَوْا فِی الْمِیزَانِ ﴿۸﴾
مواظب باشید نسبت به میزان هایی که از عالم هستی در اختیار شما است طغیان نکنید.
وَأَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلَا تُخْسِرُوا الْمِیزَانَ ﴿۹﴾
و وزن کردن را به صورت عادلانه اقامه کنید و در میزان هایی که خودتان به دست خود برای زندگی اجتماعی ساخته اید نیز کم نگذارید.
وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ ﴿۱۰﴾
و خدای رحمان در مقابل آسمان که بالا برد ، زمین را برای صاحبان عقل و خرد وضع کرد و آن را پایین قرار داد تا از آن بهره ببرند.
فِیهَا فَاکِهَهٌ وَالنَّخْلُ ذَاتُ الْأَکْمَامِ ﴿۱۱﴾
خداوند در زمین ، میوه و درخت نخل که دارای غلاف است قرار داد.
وَالْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ وَالرَّیْحَانُ ﴿۱۲﴾
و همچنین در زمین ، دانه ای که دارای پوسته است و همچنین گیاهان خوشبو قرار داد.
فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۱۳﴾
پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟
خَلَقَ الْإِنسَانَ مِن صَلْصَالٍ کَالْفَخَّارِ ﴿۱۴﴾
خدای رحمان انسان را از گلی خشکیده مثل سفال خلق کرد.
وَخَلَقَ الْجَانَّ مِن مَّارِجٍ مِّن نَّارٍ ﴿۱۵﴾
و خدای رحمان جن را از مخلوطی از آتش خلق کرد.
فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۱۶﴾
پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟
رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ ﴿۱۷﴾
خدای رحمان ، پروردگار دو مشرق و دو مغرب است.
فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۱۸﴾
پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟
مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ ﴿۱۹﴾
خدای رحمان ، دو دریا را به سوی هم فرستاد و آنها را به گونه ای با یکدیگر درآمیخت که در کنار هم قرار گرفتند و یکدیگر را ملاقات کردند.
بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَّا یَبْغِیَانِ ﴿۲۰﴾
بین آن دو دریا حائلی قرار داده شده است که هیچ یک بر دیگری تجاوز نمی کنند.
فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۲۱﴾
پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟
یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ ﴿۲۲﴾
از آن دو دریا مروارید و مرجان خارج می شود.
فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۲۳﴾
پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟
وَلَهُ الْجَوَارِ الْمُنشَآتُ فِی الْبَحْرِ کَالْأَعْلَامِ ﴿۲۴﴾
جاری شدگانِ ایجاد شده در دریا که مثل عَلَم و نشانه ای هستند در مِلک خداوند رحمان است.
فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۲۵﴾
پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟
کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ ﴿۲۶﴾ وَیَبْقَى وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ ﴿۲۷﴾
هر چیزِ غیر خدایی که بر زمین است محکوم به فنا است و تنها چیزی که بقاء دارد آن است که نمودی از پروردگارت که صاحب عظمت و ارزشمندی است را داشته باشد.
فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۲۸﴾
پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟
یَسْأَلُهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ ﴿۲۹﴾
هر آن کس که در آسمان ها و زمین است حتی کسانی که خدا ناباور هستند با زبان حال از او درخواست می کنند چون همه محتاج او هستند. خداوند نیز هر روز در کاری است و امور بندگانش را تدبیر می کند.
فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۳۰﴾
پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟
سَنَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَ الثَّقَلَانِ ﴿۳۱﴾
ای دو گروه گرانمایه و سنگین وزن (ای جن و انس)، ما برای رسیدن به حال شما از کارهایی فارغ می شویم و به طور دقیق به کار شما می پردازیم.
فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۳۲﴾
پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟
یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَن تَنفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانفُذُوا لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ ﴿۳۳﴾
ای گروهِ کثیر جن و انس اگر توان این را دارید که از اطراف آسمان ها و زمین نفوذ کنید و از عذاب الهی فرار کنید یا قدرت نفوذ علمی خود را در آسمان ها وزمین گسترش دهید چنین کاری را انجام دهید ولی شما نمی توانید چنین کاری را انجام دهید الا به وسیله‌ی یک سلطه که در مورد فرار از عذاب الهی شما این سلطه را ندارید ولی در مورد گسترش نفوذ علمی در آسمان و زمین ممکن است چنین سلطه ای را از لحاظ علمی و تکنولوژی پیدا کنید.
فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۳۴﴾
پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟
یُرْسَلُ عَلَیْکُمَا شُوَاظٌ مِّن نَّارٍ وَنُحَاسٌ فَلَا تَنتَصِرَانِ ﴿۳۵﴾
اگر بخواهید به فَانفُذُوا در آیه ۳۴ عمل کنید بر شما شراره هایی از آتش و همچنین دود نحسی که آتشی ندارد ارسال می شود و در نتیجه نمی توانید یکدیگر را یاری کنید.
فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۳۶﴾
پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟
فَإِذَا انشَقَّتِ السَّمَاء فَکَانَتْ وَرْدَهً کَالدِّهَانِ ﴿۳۷﴾
پس هنگامی که آسمان شکافته شود و مثل گل سرخ ، گلگون می شود و البته این گلگونی مثل روغن به صورت مواد مذاب است.
فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۳۸﴾
پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟
فَیَوْمَئِذٍ لَّا یُسْأَلُ عَن ذَنبِهِ إِنسٌ وَلَا جَانٌّ ﴿۳۹﴾
پس در آن روز از گناه هیچ انس و جنی سوالِ پرسشی نمی شود اگر چه سوال توبیخی می شود.
فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۴۰﴾
پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟
یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمَاهُمْ فَیُؤْخَذُ بِالنَّوَاصِی وَالْأَقْدَامِ ﴿۴۱﴾
مجرمان در آن روز با علامت هایی که دارند شناخته می شوند و در نتیجه نیازی به سوالِ پرسشی از گناهان آنها نیست. پس قسمت جلو سر و همچنین قدم آنها برای عذاب شدن گرفته می شود.
فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۴۲﴾
پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟
هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی یُکَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ ﴿۴۳﴾
این است جهنمی که مجرمان ، آن را تکذیب می کنند.
یَطُوفُونَ بَیْنَهَا وَبَیْنَ حَمِیمٍ آنٍ ﴿۴۴﴾
مجرمان بین این جهنم و بین چشمه ای داغ که داغی اش به نهایت درجه رسیده است در گردش اند.
فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۴۵﴾
پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟
وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ ﴿۴۶﴾
و برای کسانی که از مقام پروردگارشان می ترسند دو باغ بهشتی اختصاص داده شده است که یکی مخصوص انس و دیگری مخصوص جن است.
فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۴۷﴾
پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟
ذَوَاتَا أَفْنَانٍ ﴿۴۸﴾
هریک از این دو باغ دارای شعبه های مختلف و همچنین شاخه های تازه و پر برگ هستند.
فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۴۹﴾
پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟
فِیهِمَا عَیْنَانِ تَجْرِیَانِ ﴿۵۰﴾
در باغ مخصوص به انس یک چشمه برای آنها جاری است و در باغ مخصوص به جن یک چشمه برای آنها جاری است. پس در مجموع دو باغ ، دو چشمه‌ی جاری وجود دارد.
فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۵۱﴾
پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟
فِیهِمَا مِن کُلِّ فَاکِهَهٍ زَوْجَانِ ﴿۵۲﴾
در این دو باغ ، میوه ها به صورت جفتی هستند که یکی مخصوص باغ انس و دیگری مخصوص باغ جن است.
فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۵۳﴾
پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟
مُتَّکِئِینَ عَلَى فُرُشٍ بَطَائِنُهَا مِنْ إِسْتَبْرَقٍ وَجَنَى الْجَنَّتَیْنِ دَانٍ ﴿۵۴﴾
بهشتیان در این باغ ها بر فرشهایی تکیه می زنند که مواد تشکیل دهنده‌ی درون آن از ابریشم ضخیم است و میوه های دو باغ که موقع چیدنش رسیده است نزدیک بهشتیان هستند و دور نیستند که بهشتیان برای چیدنش به زحمت بیفتند.
فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۵۵﴾
پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟
فِیهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ ﴿۵۶﴾
در شعبه های مختلف این باغ های بهشتی و در کنار هریک از نعمت های بهشتی زنانی وجود دارند که نگاه های کوتاه عاشقانه و دلربا دارند و قبل از این بهشتیان ، هیچ انس و جنی بکارت آنها را زائل نکرده است و کاملا دست نخورده هستند.
فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۵۷﴾
پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟
کَأَنَّهُنَّ الْیَاقُوتُ وَالْمَرْجَانُ ﴿۵۸﴾
آن زنان بهشتی در زیبایی و دلربایی و اینکه تنها در اختصاص گروه خاصی هستند ، همچون یاقوت و مرجان هستند.
فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۵۹﴾
پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟
هَلْ جَزَاء الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ ﴿۶۰﴾
آیا جزای کسی که بالاتر از حد متوسط ، عمل نیک انجام دهد جز این است که خدا نیز بالاتر از حد معمول به او جزا دهد؟
فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۶۱﴾
پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟
وَمِن دُونِهِمَا جَنَّتَانِ ﴿۶۲﴾
و پایین تر از آن دو باغ بهشتی که از آن صحبت شد دو باغ بهشتی دیگر وجود دارد که یکی مخصوص انس و دیگری مخصوص جن است.
فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۶۳﴾
پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟
مُدْهَامَّتَانِ ﴿۶۴﴾
آن دو باغ بهشتی شدت سبز رنگیِ‌شان به نهایت رسیده تا جایی که متمایل به سیاهی شده اند.
فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۶۵﴾
پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟
فِیهِمَا عَیْنَانِ نَضَّاخَتَانِ ﴿۶۶﴾
در باغ مخصوص به انس یک چشمه‌ فوران کننده و در باغ مخصوص به جن یک چشمه فوران کننده وجود دارد. پس در مجموع دو باغ ، دو چشمه‌ی فوران کننده وجود دارد.
فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۶۷﴾
پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟
فِیهِمَا فَاکِهَهٌ وَنَخْلٌ وَرُمَّانٌ ﴿۶۸﴾
در این دو باغ ، میوه و درخت خرما و انار وجود دارد.
فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۶۹﴾
پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟
فِیهِنَّ خَیْرَاتٌ حِسَانٌ ﴿۷۰﴾
در قسمت های مختلف این دو بهشت ، زنانی بهشتی قرار دارند که نیکو سیرت و نیکو صورت هستند.
فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۷۱﴾
پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟
حُورٌ مَّقْصُورَاتٌ فِی الْخِیَامِ ﴿۷۲﴾
آن زنان بهشتی ، سفید رویان و سفید چشمان و سفید قلبانی هستند که در خیمه های بهشتی محدود شده اند و کارشان تنها این است که در این خیمه ها منتظر بهشتیان باشند و به آنها کام بدهند.
فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۷۳﴾
پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟
لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ ﴿۷۴﴾
صفت دیگر این زنان بهشتی این است که قبل از این بهشتیان ، هیچ انس و جنی بکارت آنها را زائل نکرده است و کاملا دست نخورده هستند.
فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۷۵﴾
پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟
مُتَّکِئِینَ عَلَى رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَعَبْقَرِیٍّ حِسَانٍ ﴿۷۶﴾
بهشتیان در این دو بهشت بر پارچه های زیبای سبز رنگ و همچنین متکاهای بی نظیری که بسیار زیبا هستند تکیه می زنند.
فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۷۷﴾
پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟
تَبَارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِی الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ ﴿۷۸﴾
نام پروردگار تو ، آن پروردگاری که صاحب عظمت و ارزشمندی است دارای برکت است.

قبل از تفسیر سوره الرحمان به نمودار مربوط به آیات این سوره اشاره می کنیم :
نمودار مربوط به آیات سوره الرحمان
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ‏
نعمت های فراگیر خداوند رحمان : الرَّحْمَانُ(۱)
نعمت های دنیویی :
نعمت علم و معنویت و هدایت :
تعلیم قرآن : عَلَّمَ الْقُرْءَانَ(۲)
نعمت وجود و خلقت : خَلَقَ الْانسَنَ(۳)
نعمت قدرت بیان و نطق : عَلَّمَهُ الْبَیَانَ(۴)
نعمت های آسمانی و زمینی :
جریان از روی حسابِ خورشید و ماه : الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بحُِسْبَانٍ(۵)
تسلیم بودن ستارگان و گیاهان : وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ یَسْجُدَانِ(۶)
ایجاد آسمان و قرار دادن میزان : وَ السَّمَاءَ رَفَعَهَا وَ وَضَعَ الْمِیزَانَ(۷)
دو دستور راجع به چگونگی برخورد با میزان : أَلَّا تَطْغَوْاْ فىِ الْمِیزَانِ(۸) وَ أَقِیمُواْ الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَ لَا تخُْسِرُواْ الْمِیزَانَ(۹)
ایجاد زمین و موجودات : وَ الْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ(۱۰)
پیدایش انواع میوه ها و محصولات : فِیهَا فَاکِهَهٌ وَ النَّخْلُ ذَاتُ الْأَکْمَامِ(۱۱) وَ الحَْبُّ ذُو الْعَصْفِ وَ الرَّیحَْانُ(۱۲)
فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(۱۳)
آفرینش انسان از خاک و آفرینش جن از آتش : خَلَقَ الْانسَانَ مِن صَلْصَلٍ کاَلْفَخَّارِ(۱۴) وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِن مَّارِجٍ مِّن نَّارٍ(۱۵)
فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(۱۶)
قرار دادن دو مشرق و دو مغرب و در نتیجه ایجاد فصول : رَبُّ المَْشْرِقَینْ‏ِ وَ رَبُّ المَْغْرِبَینْ‏ِ(۱۷)
فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(۱۸)
نعمت های دریایی :
در کنار هم قرار گرفتن ۲ سیستم آب شور و شیرین : مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ(۱۹) بَیْنهَُمَا بَرْزَخٌ لَّا یَبْغِیَانِ(۲۰)
فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(۲۱)
استخراج زینت از دریاها : یخَْرُجُ مِنهُْمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجَانُ(۲۲)
فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(۲۳)
جریانات دریایی : وَ لَهُ الجَْوَارِ المُْنشََئَاتُ فىِ الْبَحْرِ کاَلْأَعْلَامِ(۲۴)
فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(۲۵)
نعمت حیات و اجابت درخواست ها :
همگی فانی هستیم و چیزی از خود نداریم : کُلُّ‏ُّ مَنْ عَلَیهَْا فَانٍ(۲۶) وَ یَبْقَى‏ وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الجَْلَالِ وَ الْاکْرَامِ(۲۷)
فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(۲۸)
هر چه داریم از خداست و اوست که همگی محتاج او هستیم : یَسْئَلُهُ مَن فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ کُلَّ‏َّ یَوْمٍ هُوَ فىِ شَأْنٍ(۲۹)
فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(۳۰)
نعمت هدف دار بودن خلقت جن و انس :
خداوند به حساب رسی جن و انس خواهد پرداخت : سَنَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَ الثَّقَلَانِ(۳۱)
فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(۳۲)
نعمت قابلیت های فکری و علمی انسان :
امکان نفوذ انسان و جن به درون آسمان ها و زمین : یَامَعْشَرَ الجِْنّ‏ِ وَ الْانسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَن تَنفُذُواْ مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ فَانفُذُواْ لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ(۳۳)
فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(۳۴)
آگاه کردن انسان از خطرات مهلک مسیر : یُرْسَلُ عَلَیْکُمَا شُوَاظٌ مِّن نَّارٍ وَ نحَُاسٌ فَلَا تَنتَصِرَانِ(۳۵)
فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(۳۶)
تذکر : دو آیه‌ی فوق به گونه‌ی دیگری نیز تفسیر شده اند که در این زمینه می توانید به تفاسیر قرآن مراجعه نمایید.
نعمت های اخروی :
نعمت مربوط به پایان پذیری دنیا :
انشقاق آسمان در آستانه‌ی قیامت : فَإِذَا انشَقَّتِ السَّمَاءُ فَکاَنَتْ وَرْدَهً کاَلدِّهَانِ(۳۷)
فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(۳۸)
نعمت عدالت و اینکه ظالمین به جزای اعمالشان می رسند :
بی نیازی پروردگار از پرسش در مورد مجرمین و اینکه همه چیز در دادگاه عدل الهی روشن است : فَیَوْمَئذٍ لَّا یُسْئَلُ عَن ذَنبِهِ إِنسٌ وَ لَا جَانٌّ(۳۹)
فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(۴۰)
شناخت مجرمین با نشانه ها و به دوزخ رفتن آنها : یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمَاهُمْ فَیُؤْخَذُ بِالنَّوَاصىِ وَ الْأَقْدَامِ(۴۱)
فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(۴۲)
جهنم مجرمین : هَاذِهِ جَهَنَّمُ الَّتىِ یُکَذِّبُ بهَِا المُْجْرِمُونَ(۴۳) یَطُوفُونَ بَیْنهََا وَ بَینْ‏َ حَمِیمٍ ءَانٍ(۴۴)
فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(۴۵)
نعمت های بهشتی :
بهشت مقربین :
دارای دو باغ بهشتی هستند : وَ لِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ(۴۶)
فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(۴۷)
درختان با شعبه های مختلف و شاخسارهای با طراوت : ذَوَاتَا أَفْنَانٍ(۴۸)
فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(۴۹)
چشمه های جاری : فِیهِمَا عَیْنَانِ تجَْرِیَانِ(۵۰)
فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(۵۱)
میوه های متنوع : فِیهِمَا مِن کُلّ‏ِّ فَاکِهَهٍ زَوْجَانِ(۵۲)
فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(۵۳)
تکیه گاه ها و نزدیکی میوه های بهشتی : مُتَّکِِینَ عَلىَ‏ فُرُشِ بَطَائنهَُا مِنْ إِسْتَبرَْقٍ وَ جَنىَ الْجَنَّتَینْ‏ِ دَانٍ(۵۴)
فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(۵۵)
همسران زیبا و عفیف : فِیهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ لَمْ یَطْمِثهُْنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَ لَا جَانٌّ(۵۶)
فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(۵۷)
اوج زیبایی همسران بهشتی : کَأَنهَُّنَّ الْیَاقُوتُ وَ الْمَرْجَانُ(۵۸)
فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(۵۹)
خدا بی عدالتی نمی کند و جزای احسان را به احسان می دهد : هَلْ جَزَاءُ الْاحْسَانِ إِلَّا الْاحْسَانُ(۶۰)
فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(۶۱)
بهشت اصحاب یمین :
دارای دو باغ بهشتی پایین تر از بهشت مقربین هستند : وَ مِن دُونهِِمَا جَنَّتَانِ(۶۲)
فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(۶۳)
باغ های سرسبز و خرم : مُدْهَامَّتَانِ(۶۴)
فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(۶۵)
چشمه های جوشان : فِیهِمَا عَیْنَانِ نَضَّاخَتَانِ(۶۶)
فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(۶۷)
میوه های بهشتی : فِیهِمَا فَاکِهَهٌ وَ نخَْلٌ وَ رُمَّانٌ(۶۸)
فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(۶۹)
همسران زیبا : فِیهِنَّ خَیرَْاتٌ حِسَانٌ(۷۰)
فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(۷۱)
حوریان حفاظت شده : حُورٌ مَّقْصُورَاتٌ فىِ الخِْیَامِ(۷۲)
فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(۷۳)
بکر و عفیف بودن حوریان بهشتی : لَمْ یَطْمِثهُْنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَ لَا جَانٌّ(۷۴)
فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(۷۵)
تکیه گاه ها : مُتَّکِِینَ عَلىَ‏ رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَ عَبْقَرِىّ‏ٍ حِسَانٍ(۷۶)
فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(۷۷)
با این همه نعمت های دنیوی و اخروی می فهمیم که خدا وجودی دارای برکت است و صاحب بزرگی و بزرگواری می باشد :
تَبَارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِى الجَْلَالِ وَ الْاکْرَامِ(۷۸)
تذکر ۱ : با خواندن سوره الرحمان می فهمیم که غرق در نعمت های پروردگار هستیم ولی متأسفانه بسیاری از ما نسبت به وظایفی که پروردگار بر عهده‌ی ما گذاشته است غافلیم.
تذکر ۲ : اصل طرح نموداری سوره الرحمان را از کتاب نظم قرآن اثر آقای عبد العلی بازرگان گرفته ایم و البته با تغییراتی در آن ، به سبک جدیدتری در آورده ایم.

و اما بعد از ارائه‌ی ترجمه و نمودار سوره الرحمان به نکات تفسیری این سوره اشاره می شود :
نکته ۱ : در روایتی که در تفاسیر شیعه و سنی آمده است سوره الرحمان به عروس قرآن معرفی شده است ولی ظاهرا این حدیث از لحاظ رجالی صحیح نمی باشد. البته توجه شود که در برخی از کتب لغت آمده است که عروس ، هم صفت مرد است و هم زن. در تفسیر نمونه در این زمینه چنین آمده است :
قابل توجه اینکه واژه” عروس” گرچه در زبان فارسى به خصوص زن اطلاق مى‏شود، ولى در فرهنگ عرب به مرد و زن هر دو ما دام که در مراسم عروسى هستند اطلاق مى‏گردد(” لسان العرب” و” مجمع البحرین” و” صحاح اللغه و …”) (تفسیر نمونه، ج‏۲۳، ص: ۹۲)
به هر ترتیب این سوره زیبایی خاصی دارد. این سوره تنها سوره ای است که با یکی از نام های پروردگار شروع می شود و تکرار فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ در این سوره به آن زیبایی خاصی داده است.
الرَّحْمَنُ ﴿۱﴾ عَلَّمَ الْقُرْآنَ ﴿۲﴾ خَلَقَ الْإِنسَانَ ﴿۳﴾ عَلَّمَهُ الْبَیَانَ ﴿۴﴾
خدای رحمان(کسی که دارای رحمت عام و فراگیر است که شامل همه‌ی موجودات و انسان ها حتی انسان های بد می شود)(۱) خدای رحمان ، قرآن را یاد داد.(۲) خدای رحمان ، انسان را خلق کرد.(۳) خدای رحمان به انسان ، بیان را یاد داد.(۴)
نکته ۲ : در مورد آیات ابتدایی سوره الرحمان چند تفسیر می توان بیان کرد :
الف) طبق آیه ۶۰ سوره فرقان ، مشرکین از پیامبر می پرسیدند که رحمان چیست؟ حال خداوند در سوره الرحمان به آنها پاسخ می دهد رحمان همان کسی است که قرآن را تعلیم داده است و انسان را خلق کرده است و ….
ب) طبق آیه ۱۰۳ سوره نحل مشرکین این اتهام را به پیامبر می زدند که قرآن را یک بشر به پیامبر تعلیم داده است. حال در ابتدای سوره الرحمان به این اتهام پاسخ داده شده که خدای رحمان قرآن را به پیامبر تعلیم داده است. همان کسی که انسان را خلق کرده است.
ج) آیات ابتدایی سوره الرحمان به این نکته اشاره دارد که رحمت عام الهی این اقتضا را دارد که برای هدایت انسان ها کاری بکند و کتابی بفرستد. خدا به کوچکترین نیازهای جسم ما توجه کرده است. حال چگونه ممکن است برای هدایت ما کاری نکند. پس خدایی که رحمان است و رحمت عام دارد با تعلیم قرآن رحمت هدایت عامه‌ی خود را به بشر رسانده است. بله همچنانکه ممکن است عده ای اجازه ندهند رحمت های مادی خدا به مردم برسد عده ای نیز اجازه نداده اند که رحمت هدایتی خدا به مردم برسد ولی خدا از روی رحمت عامش ، هدایت فرستاده است. متأسفانه هم خود مردم در دریافت هدایت الهی ضعیف عمل کرده اند و هم ظالمین مانع رسیدن هدایت الهی به مردم شده اند و الا خدا کار خود را انجام داده است. خداوند به خاطر رحمانیتش هدایت بشر را فراموش نکرده است.
د) خدایی که رحمت عام دارد قرآن را تعلیم داده است. پس قرآن تنها مختص مسلمانان نیست بلکه برای همه‌ی بشر دارای رحمت است. طبق این معنا قرآن حتی می تواند برای غیر مسلمانان رحمت باشد. به نظر بنده قوانین قرآن حتی برای غیر مسلمانان مفید است و ما می توانیم قوانین قرآن را در مقابل قوانین غربی ، به تحدی بگذاریم تا ثابت کنیم سبک زندگی قرآنی از سبک زندگی غربی بسیار بهتر است.
خوب است بیاییم از لحاظ عقلی و علمی بررسی کنیم که قوانین قرآن راجع به سبک زندگی برای ما رحمت بهتری در پی دارد یا قوانین غربی؟ بیاییم از لحاظ عقلی قوانین قرآن و قوانین غربی را با یکدیگر قیاس کنیم تا متوجه شویم قوانین قرآن رحمت بیشتری برای ما در پس دارد. بد نیست چند مثال بزنیم :
آیا جایگاه زن در خانواده و اجتماع طبق قانون قرآن عاقلانه تر است یا طبق قوانین غربی؟
آیا شراب خوردن بهتر است یا شراب نخوردن؟
آیا حجاب و پوشش برای بانوان بهتر است یا بدون پوشش بودن؟
آیا گذراندن شب به عبادت برای آرامش انسان بهتر است یا به رقص و پایکوبی؟
این مقایسه ها را می توان از لحاظ عقلی و نه تعبدی انجام داد تا متوجه بشویم که سبک زندگی قرآنی به مراتب حتی برای دنیای ما بهتر است.
به هر حال طبق این معنایی که گفته شد قرآن از طرف خدایی آمده است که رحمت عام دارد و طبیعتا قرآنش نیز رحمت عام دارد.
ه) خدایی که رحمت عام دارد قرآن را تعلیم داده است. پس مطالب قرآن از رحمت نشأت گرفته است. پس آنها که قرآن را متهم می کنند که خشن است و تعلیم خشونت می دهد در خطا هستند و آنها که از قرآن تفسیری می کنند که رحیمانه نیست آنها نیز در خطا هستند. قرآن نمود رحمانیت خداست. اگر در قرآن خشونتی دیده می شود آن نیز از رحمت خدا نشأت گرفته است چرا که برای دفاع از مظلوم است و تازه در حق ظالم نیز اجازه‌ی عفو را صادر کرده است.
و) صفت رحمان که در ابتدای سوره آمده است با کل سوره مرتبط است و در واقع خداوند قبل از بیان نعمت هایی که به بشر ارزانی داشته است به صفت رحمان اشاره کرده است تا این نکته را برساند که همه‌ی این نعمت ها از رحمانیت او نشأت گرفته است.
نکته ۳ : در آیه عَلَّمَ الْقُرْءَانَ(۲) یکى از مفعول ها ذکر نشده و گفته نشده که خدا ، قرآن را به چه کسى تعلیم داد. شاید نکته‌ی عدم ذکر این مطلب این باشد که هر کسی از نعمت قرآن استفاده نمی کند و از تعلیم قرآن توسط خدا بهره نمی برد. پس مفعول ذکر نشده تا قدری ابهام وجود داشته باشد تا خود مخاطب بفهمد که هر کسی از نعمت تعلیم قرآن استفاده نمی کند. بله یکی از مصادیق حتمی مفعول ، پیامبر و اولیای الهی هستند که خداوند قرآن را به آنها تعلیم داده است.
نکته ۱/۳ : معمولا گفته اند که قرآن از قرأ می آید و نون آن نون مصدر است مثل نون در فرقان یا حسبان. با توجه به این معنا می فهمیم که قرآن برای خواندن است و باید آن را خواند. حال واقعا آیا ما بیشتر آن را می خوانیم یا برای تبرک از آن استفاده می کنیم؟
نکته ۴ : اگر کسی بپرسد که چرا تعلیم قرآن در آیات ابتدایی سوره الرحمان بر خلقت انسان مقدم شده است چند دیدگاه می توان مطرح کرد :
الف) این تقدم دلالت بر اهمیت تعلیم قرآن دارد ، انگار که از خلقت انسان نیز مهمتر است. توجه شود که هریک از ما می فهمیم که خلقت انسان با این همه جزئیات ، بسیار دقیق و مهم است. حال جالب است که طبق این دیدگاه تعلیم قرآن از خلقت نیز مهمتر دانسته شده است. به هر حال نعمت روح از نعمت جسم مهمتر است. حال واقعا ما چقدر به روحمان توجه داریم و چقدر به جسممان؟
در تفسیر المیزان در این باره چنین آمده است :
جمله” عَلَّمَ الْقُرْآنَ” آغاز شمارش نعمت‏هاى الهى است، و از آنجایى که قرآن کریم عظیم‏ترین نعمت‏هاى الهى بود و در قدر و منزلت مقامى رفیع‏تر از سایر نعمت‏ها داشت، چون کلامى است از خداى تعالى که صراط مستقیم را ترسیم مى‏کند، و متضمن بیان راه‏هاى سعادت است، سعادتى که آرزوى تمامى آرزومندان و هدف تمامى جویندگان است، لذا آن را جلوتر از سایر نعمت‏ها قرار داد، و تعلیم آن را حتى از خلقت انس و جنى که قرآن براى تعلیم آنان نازل شده جلوتر ذکر کرد.(ترجمه المیزان، ج‏۱۹، ص: ۱۵۶)
واقعا ما چقدر نعمت قرآن را نعمت می دانیم و از آن بهره می بریم؟ جالب است که طبق آیه ۵۸ سوره یونس نعمت قرآن بهتر از تمام دنیای دنیا پرستان است.
ب) علت تقدیم تعلیم قرآن بر خلقت انسان شاید این باشد که خدا می خواهد بگوید من قبل از خلقت شما ، هدایت شما را در نظر داشته ام و ابتدا امر هدایت درست شد و بعد ، انسان خلق شد.
ج) مطالب قرآن در نهاد و فطرت بشر نهاده شده است به صورتی که قبل از اینکه خلقت انسان کامل شود در نهاد او قرار داده شده است.
و اما طبق توضیحاتی که راجع به تقدم تعلیم قرآن بر خلقت انسان داده شد شاید بتوان معنای جالبی از روایتی که به پیامبر منسوب شده است که (کنت نبیا و الآدم بین الماء و الطین : من پیامبر بودم در حالی که آدم بین آب و گل بود. بحار الانوار ، ج۱۸ ، ص۲۷۸) پیدا کرد و گفت : مراد از این روایت این نیست که پیامبر زودتر از آدم خلق شده بلکه مراد این است که نبوت و کتاب من بر خلقت آدم از لحاظ رتبی مقدم است.
نکته ۵ : ممکن است کسی بپرسد با وجود اینکه نعمت قرآن اینقدر مهم است چرا خدا انسان های قبل از اسلام را از این نعمت محروم کرده است؟
به این سوال می توان این گونه جواب داد که مطالب قرآن در کتب قبلی نیز وجود داشته است. در آیه ۱۹۶ سوره شعراء آمده است :
وَ إِنَّهُ لَفِى زُبُرِ الْأَوَّلِینَ‏
ترجمه : معارف قرآنى در کتب انبیاى گذشته نیز بود.
پس گذشتگان از نعمت قرآن محروم نبوده اند.
حتی می توان گفت مراد از اسماء در آیه‌ی وَ عَلَّمَ ءَادَمَ الْأَسمَْاءَ کلَُّهَا(بقره-۳۱) نمودى از مطالب قرآن است.
ممکن هم هست کسی بگوید قرآن در تعبیر عَلَّمَ الْقُرْءَانَ(۲) معنای لغوی قرآن باشد یعنی خدا خواندنی های مفید را به انسان تعلیم داد. الله اعلم.
نکته ۶ : راجع به علت تقدیم تعلیم قرآن بر خلقت انسان صحبت کردیم. و اما در این نکته می خواهیم راجع به ارتباط این دو صحبت کنیم. می توان دو ارتباط برای تعلیم قرآن و خلقت انسان بیان کرد :
الف) هدف از خلقت انسان این است که قرآن را یاد بگیرد. طبق این معنا می توان گفت که یکی از اهداف خلقت انسان این است که کتاب آسمانی را فرا گیرد. حال واقعا ما چقدر تلاش می کنیم تا به این هدف برسیم؟ این خیلی مهم است که بحث تعلیم قرآن و خلقت انسان در ابتدای سوره الرحمان کنار یکدیگر آمده اند که دلالت بر شدت اتصال این دو دارد. در واقع انسان خلق شده است تا قرآن را فراگیرد.
ب) امروزه می بینیم که هر روز مطلب تازه ای از خلقت انسان کشف می شود. حال می توان گفت که قرآن نیز همین گونه است و با گذشت زمان ظرائفش کشف خواهد شد. همچنین همانطور که خلقت انسان محکمات و متشابهاتی دارد آیات قرآن نیز همین گونه است. اگر در مورد ظرائف خلقت انسان ابهامات و سوالاتی هست در مورد آیات قرآن نیز ابهامات و سوالاتی وجود دارد. اگر همانطور که بر روی علم پزشکی کار می شود بر روی قرآن نیز کار شود روز به روز حقایق آن کشف خواهد شد.
نکته ۷ : از آیات ابتدایی سوره الرحمان می فهمیم که قرآن از بزرگترین نعمت های الهی است. حال تا به حال چقدر به خاطر این نعمت خدا را شکر کرده ایم؟
متأسفانه ما آنقدر که به نعمت های جسمی توجه می کنیم به نعمت های روحی و معنوی توجه نداریم. خوب است ذکری را که در آیه ۴۳ سوره اعراف آمده است را هر روز تکرار کنیم تا بیشتر برای نعمت های روحی و معنوی خدا را شکر گذاری کرده باشیم. به این ذکر توجه کنید :
الحَْمْدُ لِلَّهِ الَّذِى هَدَئنَا لِهَاذَا وَ مَا کُنَّا لِنهَْتَدِىَ لَوْ لَا أَنْ هَدَئنَا اللَّهُ
ترجمه : ستایش و سپاس از آن خدایى است که ما را به این (جایگاه پسندیده) راهنمایى کرد، و اگر خدا ما را رهنمون نمى‏شد ما هرگز راه نمى‏یافتیم.(ترجمه‏ى مشکینى)
نکته ۸ : در کتاب عروس قرآن اثر آقای احمد عابدینی در مورد دو آیه اول سوره الرحمان استفاده هایی شده است که ما در اینجا با بیان خودمان به آنها اشاره می کنیم :
الف) معلم قرآن باید رحمت داشته باشد و رحمت را آموزش دهد.
ب) زمانی می توانیم بگوییم که قرآن را یاد گرفته ایم که از ما رحمت جوشش کند.
ج) قرآن آموزش رحمت می دهد.
نکته ۹ : در سوره الرحمان خلقت انسان بین تعلیم قرآن و تعلیم بیان آمده است ولی در سوره علق ابتدا به خلقت انسان اشاره شده است و بعد ، بحث تعلیم آمده است. ظاهرا تفاوت بین این دو این است که مراد از تعلیم در سوره علق مطلق علم است و به همین خاطر بعد از خلقت آمده است ولی در سوره الرحمان از دو تعلیم صحبت شده است : یکی تعلیم قرآن و دیگری تعلیم بیان. حال ، تعلیم قرآن آنقدر مهم است که مقدم بر خلقت شده است. پس با توجه به اینکه بهترین علوم ، علوم قرآنی است و از هر علمی بالاتر است در سوره الرحمان بر خلاف سوره علق ، مقدم بر خلقت انسان آمده است ولی در سوره علق ، مطلق علم منظور است و چون خلقت از مطلق علم بالاتر است اول به خلقت اشاره شده و بعد به علم.
از این نکته باز به اهمیت علم قرآنی پی می بریم. من نمی دانم با وجود این همه تأکید برای فرا گیری قرآن چرا در حوزه ها و مساجد و منبرها ، این قدر کم از قرآن استفاده می شود؟
آیا با توجه به آیه ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئذٍ عَنِ النَّعِیمِ(تکاثر-۸) در روز قیامت از نعمت قرآن از ما سوال نمى کنند؟
نکته ۱۰ : بیان در آیه عَلَّمَهُ الْبَیَانَ(۴) هر نوع بیانی می تواند باشد. گاهی انسان با زبانش مطلبی را بیان می کند. گاهی با چشمم. گاهی با دستش. گاهی با اشاره اش. گاهی با نوشتنش. گاهی کر و لال ها با حرکاتشان. به هر حال نعمت بیان از جمله نعمت هایی است که چه بسا ما حواسمان به آن نیست.
نکته ۱۱ : یکی از اسامی قرآن با توجه به آیه ۱۳۸ سوره آل عمران ، بیان است. ممکن است مراد از بیان در آیه عَلَّمَهُ الْبَیَانَ(۴) قرآن باشد که علاوه بر آیه ۲ ، دوباره در این آیه به آن اشاره شده است و تأکید مجددی برای تعلیم قرآن است.
نکته ۱۲ : ارتباط آیه ۴ و آیه ۲ می تواند این باشد که خدایی که به شما قدرت بیان داده است از این نعمت برای تعلیم قرآن استفاده کنید. طبق این توضیح باز در ابتدای سوره الرحمان تأکیدی برای یادگیری قرآن شده است.
توجه شود که آیات ۲ و ۳ و ۴ بدون واو به یکدیگر مربوط شده اند بر خلاف آیات بعدی که همگی با واو به یکدیگر عطف شده اند. می توان از اینکه آیات ۲ و ۳ و ۴ بدون واو آمده اند استفاده کرد که این سه آیه به یک مجوعه اشاره دارد که از هم جدا نیستند بر خلاف آیات بعدی که به مجموعه های جدای از هم اشاره دارد.
بنابراین تعلیم قرآن و خلقت انسان و تعلیم بیان کاملا با یکدیگر مربوط اند و همین ارتباطاتی را دارند که بیان شد.
الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ ﴿۵﴾
خورشید و ماه با حساب و کتاب و نظم مشخصی در جریان هستند و برای حساب و کتاب و تقویم شما انسان ها در چرخشند.
نکته ۱۳ : تعبیر الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بحُِسْبَانٍ(۵) دو معنا مى تواند داشته باشد :
الف) خورشید و ماه طبق حساب و کتاب منظمى در جریان هستند.
ب) خورشید و ماه براى حساب و کتاب قرار داده شده اند.(توجه شود که هریک از خورشید و ماه برای حساب برخی امور دینی مورد استفاده قرار می گیرند مثلا ماه برای روزه و خورشید برای وقت نمازها مورد توجه قرار می گیرند)
و اما طبق معناى دوم مى فهمیم که سال شمسى نیز موردتأیید قرآن قرار دارد. و اما ممکن است کسى سوال کند از آیات دیگر قرآن بدست مى آید که خدا بر روى سال قمرى و تقویم قمرى نظر دارد مثل آنچه که در آیه ۵ سوره یونس آمده است.
در جواب باید گفته شود که آنچه در آیه ۵ سوره یونس آمده است به نظر می رسد به عموم مردم اختصاص دارد یعنی خدا تقویمی طبیعی قرار داده است که هر انسانی در هر کجا که باشد بتواند از آن استفاده کند ولی این آیه نمی گوید که از تقویم شمسی استفاده نکنید. به نظر می رسد که خدا در طبیعت چیزهایی قرار داده است که در هر زمانی کاربرد دارد ولی چیزهایی که به دست بشر ایجاد می شود در هر زمانی کاربرد ندارد. به هر حال خداوند به گونه ای جهان را خلق کرده است که متوقف بر پیشرفت های علمی نباشد. بنابراین زندگی بدون پیشرفت های علمی نیز با وسائل طبیعی که خدا در جهان قرار داده است می چرخد. پس زندگی متوقف بر وسائل پیشرفته‌ی روز نیست.
آیه ۵ سوره یونس می خواهد به عموم انسان ها بگوید من برای شما تقویمی طبیعی قرار داده ام که به وسیله‌ی آن تعداد سال ها را محاسبه کنید ولی اینکه خود بشر با پیشرفت خودش بتواند سال ها را از طریق دیگری محسابه کند اشکال ندارد و اتفاقا آیه ۵ سوره الرحمان و آیه ۹۶ سوره انعام و آیه ۱۲ سوره اسراء سال شمسی را نیز به صورت اشاره بیان کرده است. اگر این آیات نبود شاید کسی استفاده می کرد که خدا اصرار دارد که تقویم مسلمانان قمری باشد ولی به هر حال این آیات حساب خورشیدی را نیز مورد تأیید قرار داده است. بله اگر کسی این تأیید را از این آیات نفهمد ممکن است بگوید ما باید با تقویم قمری امور دنیای خود را انجام دهیم.
دقت کنید که بد نیست مثال دیگری در اینجا زده شود. آیا با خواندن آیه ۸ سوره نحل باید چنین نتیجه گرفت که تنها اسب و قاطر وسیله‌ی سواری هستند و نباید از ماشین و هواپیما استفاده کرد؟
معلوم است که نمی توان چنین استفاده ای کرد چرا که در آن آیه به وسائل حمل و نقل طبیعی اشاره شده است و البته در ادامه‌ی همان آیه اشاره ای به وسائل نقلیه ای که در آینده ایجاد می شود نیز کرده است.
حال ، آیه ۵ سوره یونس نیز مربوط به تقویم طبیعی است و در آیه ۵ سوره الرحمان اشاره ای به حساب خورشیدی شده است که امروزه با پیشرفت علم ، مورد استفاده قرار گرفته است.
به نظر می رسد که اگر قرار باشد عقل و علم بشری مورد تأیید خدا قرار گیرد به گونه ای که بتواند در کنار حکم طبیعی خدا قرار گیرد باید در قرآن با جملاتی قرینه ای بر تأیید آن وجود داشته باشد مثل همین دو موردی که در اینجا مورد بحث قرار گرفت و الا اگر خدا حکمی را طبق طبیعت بشری در قرآن صادر کند و الآن بشر به حکم دیگری رسیده باشد و تأییدی در قرآن برای آن نباشد باید در مقابل آن حکم خدا تسلیم بود نه اینکه حکم بشری را قبول کرد.(دقت کنید)
وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ یَسْجُدَانِ ﴿۶﴾
کواکب آسمانی و گیاه و درخت همگی در برابر خدا و قوانین او تسلیم هستند.
نکته ۱۴ : نجم که در آیه ۶ بکار رفته است در اصل لغت به معناى بروز است و به کواکب آسمان اعم از ماه و خورشید و ستاره گفته مى شود. همچنین به بوته که بر زمین ظهور و بروز پیدا مى کند نیز نجم گفته مى شود. در آیه ۶ همه‏ى این معانى مى تواند منظور باشد.
نکته ۱۵ : می توان گفت که مراد از آیه ۶ این است که بالاترین چیزها و پایین ترین چیزها در برابر خداوند خاضع اند. توجه کنید که مراد از سجده در این آیه خضوع است و این آیه می تواند قرینه ای باشد که سجده در آیات دیگر مثل آیات مربوط به سجده‌ی ملائکه بر آدم نیز شاید به معنای خضوع و تسلیم است نه به معنای سجده‌ی ظاهری.
وَالسَّمَاء رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ ﴿۷﴾ أَلَّا تَطْغَوْا فِی الْمِیزَانِ ﴿۸﴾ وَأَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلَا تُخْسِرُوا الْمِیزَانَ ﴿۹﴾
خداوند رحمان آسمان را بالابرد و برای اداره‌ی عالم هستی ملاک و میزان قرار داد.(۷) مواظب باشید نسبت به میزان هایی که از عالم هستی در اختیار شما است طغیان نکنید.(۸) و وزن کردن را به صورت عادلانه اقامه کنید و در میزان هایی که خودتان به دست خود برای زندگی اجتماعی ساخته اید نیز کم نگذارید.(۹)
نکته ۱۶ : در آیات ۷ تا ۹ سه مرتبه واژه‌ی میزان بکار رفته است که به نظر می رسد با یکدیگر فرق دارند و اشاره به ۳ مرحله از میزان ها دارد :
الف) میزان در آیه ۷ به این معنا است که خدا عالم هستی را بر طبق میزان و نظمی می چرخاند.
ب) میزان در آیه ۸ به آن میزان هایی از عالم هستی اشاره دارد که انسان به آنها دسترسی دارد و می تواند نسبت به آن طغیان کند و مثلا نظم عالم هستی را از بین ببرد. به هر حال انسان به همه‌ی میزان های عامل هستی دسترسی ندارد که بتواند در آن طغیان کند.
ج) میزان در آیه ۹ اشاره به میزان هایی دارد که خود انسان برای خود درست کرده است و مربوط به زندگی اجتماعی انسان است.
نکته ۱۷ : جالب است که در کل سوره الرحمان صراحتا تنها در آیات ۸ و ۹ دستورات تشریعى داده شده است و با توجه به این که این آیات راجع به میزان و عدالت است مى فهمیم که رعایت وزن و عدل و اینکه انسان در قوانین الهی ناعدالتی نکند بسیار مهم است.
نکته ۱۸ : در آیه ۷ ، بحث قرار دادن میزان در کنار بحث رفعت آسمان آمده است و این مى تواند دلالت داشته باشد که بین این دو ارتباطى بر قرار است. شاید ارتباط این دو به این صورت باشد که میزان الهى ، یک امر آسمانى است. حال با توجه به اینکه مراد از میزان در آیات ۷ و ۸ ممکن است میزان تکوینى یا تشریعى باشد مى توان گفت که هر دو ، از طریق آسمان قرار داده شده اند.
نکته ۱۹ : مراد از میزان در آیات ۷ و ۸ می تواند قرآن باشد. بنابراین آیه ۸ به ما می گوید که در مورد قرآن طغیان نکنید و مثلا خلاف آن عمل نکنید یا نسبت به آن کم کاری نکنید.
نکته ۲۰ : از آیات ۷ و ۸ بدست می آید که خدا جهان را با توجه به میزان و نظم ایجاد کرده است. پس اگر بی نظمی مشاهده می کنیم به انسان برمی گردد و از طغیان انسان نشأت می گیرد. ما مشاهده می کنیم که آسمان ها با نظم دقیقی در چرخش هستند و اگر مشکلی هست در زمینی است که انسان بر روی آن قرار گرفته است. پس به نظر می رسد که بی نظمی های زمین به انسان بر می گردد و از عمل نکردن به دستور آیه ۸ سوره الرحمان حاصل شده است.
نکته ۲۱ : از آیه ۹ می فهمیم که قرآن از ما می خواهد که در زندگی اجتماعیِ خود ، عدالت را به بهترین وجه رعایت کنیم و کم کاری نکنیم. حال بد نیست به مواردی اشاره کنیم که ما انسان ها دستور آیه ۹ را انجام نمی دهیم :
الف) معلم ممکن است در کلاس از وقت خود برای درس دادن به دانش آموزان به خوبی استفاده نکند و وقت کلاس را به بطالت بگذراند.
ب) یک روحانی ممکن است بدون مطالعه منبر رود و وقت مردم را تلف کند.
ج) کارمند ممکن است دروقت اداری ، کارهای شخصی انجام دهد و وظیفه‌ی کارمندی اش را درست انجام ندهد.
د) رئیس ممکن است حق کاروندانش را به خوبی ندهد.
ه) مغازه دار ممکن است جنسش را به گونه ای تبلیغ کند که بهتر از آن چه که هست نشان دهد.
و) بنگاه میوه و تره بار ممکن است محصول کشاورز را به قیمت پایین بخرند به گونه ای که کشاورز هم مجبور شود به قیمت پایین بفروشد.
وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ ﴿۱۰﴾
و خدای رحمان در مقابل آسمان که بالا برد ، زمین را برای صاحبان عقل و خرد وضع کرد و آن را پایین قرار داد تا از آن بهره ببرند.
نکته ۲۲ : در آیه ۱۰ سوره الرحمان از واژه‏ى انام استفاده شده است. در کتاب التحقیق آمده است که انام به صاحبان عقل که روى زمین زندگى مى کنند گفته مى شود.
فِیهَا فَاکِهَهٌ وَالنَّخْلُ ذَاتُ الْأَکْمَامِ ﴿۱۱﴾ وَالْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ وَالرَّیْحَانُ ﴿۱۲﴾
خداوند در زمین ، میوه و درخت نخل که دارای غلاف است قرار داد.(۱۱) و همچنین در زمین ، دانه ای که دارای پوسته است و همچنین گیاهان خوشبو قرار داد.(۱۲)
نکته ۲۳ : خدا در آیه ۱۱ و ۱۲ علاوه بر اهمیت میوه ها از جمله خرما ، در صدد بیان نعمت غلاف خرما و پوسته‌ی حبوبات می باشد. نعمت هایی که بسیاری از ما از آن غافلیم. در تفسیر نمونه در توضیح این دو آیه چنین آمده است:
در آیه بعد به سراغ نهمین و دهمین نعمت که بخشى از مواد غذایى انسان را تشکیل مى‏دهد رفته، مى‏گوید:” در زمین میوه‏ها و نخلهاى پر شکوفه است” (فِیها فاکِهَهٌ وَ النَّخْلُ ذاتُ الْأَکْمامِ).
” فاکهه” به معنى هر گونه میوه است (چنان که راغب در مفردات گفته) و اینکه بعضى آن را به معنى همه میوه‏ها به استثناى خرما و رطب تفسیر کرده‏اند دلیلى ندارد جز اینکه” نخل” به صورت جداگانه در آیه ذکر شده است، در حالى که ممکن است این تکرار به خاطر اهمیتى باشد که در نخل و خرما است.
” اکمام” جمع” کم” (بر وزن جن) به غلافى مى‏گویند که میوه را مى‏پوشاند و” کم” (بر وزن قم) به معنى آستین است که دست را مى‏پوشاند، و” کمه” (بر وزن قبه) به معنى شب کلاهى است که سر را مى‏پوشاند.
انتخاب این توصیف در مورد میوه درخت نخل که در آغاز در غلافى پنهان است، و سپس غلاف مى‏شکافد و خوشه نخل به طرز جالبى بیرون مى‏ریزد، ممکن است به خاطر زیبایى خیره کننده آن باشد، و یا به خاطر منافعى که در همان غلاف نهفته است و داراى عصاره اسانس مخصوصى است که هم جنبه غذایى دارد و هم دارویى، و از همه گذشته این غلاف همچون رحم مادر، فرزندان نخل را تا مدتى در خود پرورش مى‏دهد، و از آفات حفظ مى‏کند، و هنگامى که توانستند راه خود را در برابر هوا و نور آفتاب ادامه دهند غلاف جدا مى‏شود و کنار مى‏رود.
از همه گذشته وضع خاص میوه این درخت که نخست در غلاف است و بعد به صورت خوشه‏اى بیرون مى‏آید چیدن آن را سهل و آسان مى‏سازد، و اگر بنا بود درخت نخل با آن طول قامت میوه‏هاى پراکنده فى المثل همچون درخت سیب داشت چیدنش بسیار مشکل بود.
و سرانجام از یازدهمین و دوازدهمین مواهبش بدینگونه سخن مى‏گوید:
” و در زمین دانه‏هایى است همراه با ساقه و برگهایى که به صورت کاه درمى‏آید و همچنین گیاهان خوشبو و معطر” (وَ الْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ وَ الرَّیْحانُ).
دانه‏هاى غذایى خوراک انسان، و برگهاى تر و خشکش خوراک حیواناتى است که در خدمت انسان، و از شیر و گوشت و پوست و پشم آنها بهره مى‏گیرد، و به این ترتیب چیزى از آن بى‏فایده و دور ریختنى نیست.
و از سوى دیگر گیاهان خوشبو و گلها را نیز در زمین آفریده که مشام جسم و جان را معطر مى‏کند، و روح را آرامش و نشاط مى‏بخشد، و به این وسیله نعمتهایش را بر انسان تمام کرده است.
” حب” به هر گونه دانه مى‏گویند و” عصف” (بر وزن اسب) به معنى برگها و اجزایى است که از گیاهان جدا مى‏شوند و گاه به وسیله بادها به هر سو پراکنده مى‏گردد، و به” کاه” نیز گفته شده است.
براى” ریحان” معانى زیادى گفته‏اند، از جمله: گیاهان خوشبو، و هر گونه روزى است، و در اینجا مناسب همان معنى اول است.(تفسیر نمونه، ج‏۲۳، ص: ۱۱۱)
نکته ۱/۲۳ : گروهى وقتى مشاهده مى کنند که مثلا در آیه ۱۱ سوره الرحمان از بین میوه ها از خرما صحبت شده است بلافاصله قرآن را متهم مى کنند که مخصوص عرب ها است چرا که در بین آنها بیشتر خرما وجود داشته است.
در جواب این حرف باید گفته شود که اولا اگر قرآن از خرما صحبت کرده است از مسائل علمى قرن ۲۱ نیز صحبت کرده است. پس به صرف اینکه در قرآن از خرما صحبت شده است دلیل بر این نیست که قرآن کتابى قدیمى است. به هر حال قرآن براى هر زمانى مطلب دارد. چرا عده اى تنها بحث خرما در قرآن را مى بینند و به معجزات علمى قرآن نگاه نمى کنند؟ چرا به آیه ۱۱ سوره فصلت نگاه نمی کنند که می گوید آسمان ها در هنگام خلقت به شکل دود بوده است؟ پس اگر اشاره به خرما با محیط نزول مرتبط باشد دلیل بر این نیست که قرآن کتابی مخصوص عرب ها است. قرآن برای مردم هر زمانی مطلب دارد و اتفاقا این دلالت دارد که قرآن کتابی مخصوص همه‌ی زمان ها است.
علاوه بر این آیا خرما فقط مخصوص عرب ها است؟ آیا امروزه فقط عرب ها از خرما استفاده می کنند؟ به طور کلی خرما برای تمام بشر مفید می باشد و یکی از بهترین خوراکی ها برای تمام بشر است. این ، بی انصافی است که بگوییم قرآن نباید از غذایی که در طول تاریخ ، انسان ها از آنها استفاده می کرده اند سخن نگوید. پس با توجه به خصوصیات غذایی و عام این میوه نمی توان گفت که اشاره به خرما در این آیه ، تنها به خاطر محیط نزول قرآن است. آیا اشکالی دارد که خداوند به خصوص به میوه ای که در طول تاریخ جزو بهترین غذاها برای مردم دنیا بوده است اشاره کند؟
براى توضیح بیشتر در این زمینه مى توانید به تفسیر آیه ۱۱ سوره نحل و آیه ۲۵ سوره مریم در تفسیر نمونه مراجعه کنید.
و اما اگر فرض کنیم که خرما فقط مخصوص عرب ها باشد باز هم اشکالی متوجه قرآن نیست. آیا اشکالی دارد که به کسی که تا به حال سوار هواپیما نشده است و فرهنگ مُدرنی ندارد بگوییم برو با هواپیما آشنا شو و آن را ببین؟ حال آیا اشکالی دارد به کسی که با خرما مرتبط نیست بگوییم برو خرما را ببین و به مفید بودن آن پی ببر؟ مسلم است که اشکالی ندارد چرا که اشاره به نکات مثبت هر قوم و قبیله ای برای دیگران بلا اشکال است. چطور برای عده ای تبلیغ فرهنگ غربی بلا اشکال است ولی تبلیغ فرهنگ های دیگر اشکال دارد؟
به هر حال اشاره به خرما اصلا دلالت ندارد که قرآن کتابی قدیمی و مخصوص عده ای خاص است.
فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۱۳﴾
پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟
نکته ۲۴ : نکاتى راجع به تعبیر فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(۱۳) در سوره الرحمان :
الف) این تعبیر ، ۳۱ مرتبه در سوره الرحمان تکرار شده است و مورد اولش در آیه ۱۳ است که از لحاظ عددی بر عکس ۳۱ است. نمی دانم که آیا در اینکه در هر دو عدد ، ۳ و ۱ وجود دارد نکته ای نهفته است یا نه؟ الله اعلم.
ب) باید تأمل کرد که آیا در جایگاه هایی که این تعبیر تکرار شده است نکته ای نفهته است؟ مثلا در برخی جاها بعد از ذکر دو نعمت این آیه آمده است و در برخی جاها بعد از ذکر یک نعمت این تعبیر آمده است؟ دلیل جایگاه هایی که این تعبیر در آن بکار رفته است چیست؟
ج) ظاهرا در تکرار این تعبیر نکته ای نهفته است مثلا در آخر سوره الرحمان ، از دو بهشت صحبت شده است که برای هر کدام ۸ مرتبه ، این تعبیر بکار رفته است.
د) در رابطه‏ى با لغت آلاء در ذیل آیه ۶۹ سوره اعراف در تفسیر روشن چنین آمده است :
و آلاء: جمع ألى و إلى است که بمعنى بلوغ و ظهور قدرت باشد و از مصادیق بلوغ: عطوفت و نعمت و اظهار رحمت است.(تفسیر روشن، ج‏۹، ص: ۱۴)
ه) باء در تعبیر مورد بحث دو معنا می تواند داشته باشد :
۱) سببیت : شما به سبب کدام یک از نعمت های پروردگار ، تکذیب می کنید یعنی کدام نعمت موجب شده است که شما تکذیب کنید؟
۲) تعدیه : شما کدامیک از نعمت های پرودرگار را تکذیب می کنید؟
و) در اینکه خطاب مثنی در این تعبیر به چه کسانی است چند دیدگاه وجود دارد :
۱) جن و انس : به نظر می رسد با توجه به آیات ۱۴ و ۱۵ و همچنین آیات ۳۱ و ۳۳ و همچنین آیه ۳۹ و ۵۶ و ۷۴ این نظر به واقعیت نزدیک تر است.
البته اشکالی که به این دیدگاه وارد است این است که اگر سوره الرحمان راجع به جن و انس است و خطابش به این دو گروه است چرا ابتدای سوره الرحمان تنها به خلقت انسان اشاره شده است نه خلقت جن؟ در این زمینه در نکته‌ی ۲۷ بحث کرده ایم.
۲) مومن و کافر : این دیدگاه در تفسیر التحریر و التنویر بیان شده است.
۳) انسان و غیر انسان : در واقع با توجه به آیه ۶ که بقیه‌ی موجودات نیز سجده می کنند شاید خطاب این آیه به آنها نیز باشد.
۴) خطاب این آیه به انسان است و مثنا آمدن آن برای تأکید است.
۵) خطاب این آیه به انام است که در آیه ۱۰ آمده است و انام ، ظاهرا جن و انس هستند.
۶) خطاب این آیه به مرد و زن است.
۷) اگر شما به کل سوره الرحمان نظر کنید مشاهده خواهید کرد که بحث زوجیت در این سوره کاملا نمود دارد و نعمت های الهی به صورت زوج بیان شده اند. حال شاید خطاب مثنی در تُکَذِّبَانِ نیز به اعتبار مثنی بودن نعمت های الهی است و الا خطاب اصلی اش به انسان است چرا که آنچنانکه در نکته‌ی ۲۷ خواهیم گفت خطاب اصلی قرآن به انسان است. بنابراین عبارت فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ شاید در اصل چنین بوده است : فبای آلاء ربّک تُکذّب فبایّ آلاء ربّک تُکذّب بالشمس او بالقمر ، بالارض او بالفاکهه …. و وقتی این دو عبارت با هم جمع شوند به فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ تبدیل می شود. از این تفسیر تعجب نکنید. برخی مفسرین در تفسیر آیه ۹۹ سوره مومنین چنین مطلبی را گفته اند. در آن آیه آمده است که شخص بد کار موقع جان کندن می گوید :
رَبّ‏ِ ارْجِعُونِ. در ذیل این آیه این سوال مطرح شده است که با اینکه خطاب این جمله به خدا است چرا ارجعون به صورت جمع آمده است؟
یکی از جواب هایی که به این سوال داده شده است را از تفسیر المیزان نقل می کنیم :
بعضى دیگر گفته‏اند: این از باب جمع فعل است نه جمع فاعل، به این معنا که مى‏رساند چند مرتبه مى‏گوید پروردگارا” ارجعنى ارجعنى ارجعنى” مرا برگردان برگردان، برگردان، هم چنان که بعضى در معناى شعر زیر همین را گفته‏اند:
قفا نبک من ذکرى حبیب و منزل بسقط اللوى بین الدخول فحومل‏
” برخیزید، برخیزید تا گریه کنیم از یاد محبوب و منزل واقع در سقط اللوى بین دخول و حومل” که معناى قفا (که صیغه تثنیه و دو نفرى است)” قف، قف” است.(ترجمه المیزان، ج‏۱۵، ص: ۹۶)
البته المیزان این وجه را قبول نکرده است ولى به هر حال یکى از دیدگاه هایى که راجع به این آیه آورده شده است این است. حال بعید نیست که در سوره الرحمان نیز همین گونه باشد.
نکته ۲۵ : دقیقا نمى دانیم که چرا تعبیر فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(۱۳) از آیه ۱۳ شروع شده است‏؟ چرا از آیات قبلى شروع نشد؟ به عنوان مثال چرا این جمله در بعد از نعمت تعلیم قرآن نیامد؟
جواب این سوال را نمی دانم. چه بسا بتوان راجع به این سوال جوابی پیدا کرد. اگر خواننده مطلبی در این زمینه به ذهنش رسید حتما به ما تذکر دهد.
جالب است که وقتی این سوال را در مسجد مطرح کردم یکی از اعضاء جلسه‌ی قرآن نظری داد که قابل تأمل بود و من در اینجا می آورم :
نعمت هایی که در ابتدای سوره الرحمان ذکر شده است نعمت بودنش ملموس و محسوس است ولی جمله‌ی فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ از آنجا شروع شده است که به نعمت هایی می رسیم که یا قدری ابهام دارد و یا برای ما چندان روشن و ملموس نیست مثلا در آیات ۱۱ و ۱۲ از غلاف خرما و پوسته‌ی دانه صحبت شده که ما از نعمت بودن آ غافلیم و همین طور هر چه جلو می رویم آیات ، به نعمت هایی اشاره دارد که مثل نعمت های بیان شده در ابتدای سوره ، ملموس نمی باشد. حال خدا با جمله‌ی فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ از ما می پرسد که آیا شما آن نعمت هایی که ملموس و محسوس است را تکذیب می کنید یا آن نعمت هایی که ملموس و محسوس نیست را؟
نکته ۲۶ : اینکه در سوره الرحمان خیلی چیزها به صورت زوج آمده است شاید برای این باشد که وحدت خدا ثابت شود. در واقع شاید خدا می خواهد بگوید همه چیز در عالم زوج است و فقط من هستم که تک می باشم.
نکته‌ی جالب دیگر که قانون تطابق لفظ و معنا را می رساند این است که در سوره الرحمان خیلی زیاد از زوجیت صحبت شده و اتفاقا اکثر قریب به اتفاق آیات این سوره با الف و نون که علامت تثنیه است ختم شده است.
نکته ۲۷ : اگر خطاب فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ به جن و انس باشد بدست می آید که مخاطب این سوره ، جن و انس هستند. حال این سوال پیش می آید که چرا در ابتدای سوره تنها از خلقت انسان صحبت شده است نه خلقت جن؟
در این زمینه شاید بتوان گفت که خطاب ابتدایی قرآن ، انسان می باشد و به همین خاطر است که در ابتدای سوره الرحمان از خلقت انسان صحبت شده نه خلقت جن. به هر حال قرآن با واسطه به جن رسیده است ولی نسبت به انسان ، بدون واسطه است و شاید به همین خاطر با اینکه در سوره الرحمان به جن و انس خطاب شده ولی در ابتدای سوره تنها از انسان صحبت شده است. پس انسان ، مخاطب بدون واسطه‌ی قرآن است و به همین خاطر بیشتر خطابات قرآن مربوط به انسان است.
نکته ۲۸ : مراد از تکذیب در آیه‌ی فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ علاوه بر تکذیب اعتقادی و لسانی می تواند تکذیب عملی نیز باشد. بنابراین اگر ما یک میوه را بخوریم ولی از یاد خدا غافل باشیم یا از انرژی ایجاد شده در مسیر گناه بهره ببریم ما نیز آن میوه را که یکی از آلاء است تکذیب کرده ایم. به هر ترتیب وقتی به زندگی برخی از ما نگاه شود از آن بدست می آید که ما نیز که به ظاهر دین دار هستیم نعمت های الهی را عملا تکذیب می کنیم؟ مثلا از نعمت وقت و سلامتی ، به خوبی استفاده نمی کنیم و خیلی وقت خود را تلف می کنیم و در کارهای لغو و بیهوده سپری می کنیم.
نکته ۲۹ : در رابطه‌ی با تعبیر فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ دو روایت آمده است :
روایت اول : سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ یُسْتَحَبُّ أَنْ تَقْرَأَ فِی دُبُرِ الْغَدَاهِ یَوْمَ الْجُمُعَهِ الرَّحْمَنَ کُلَّهَا ثُمَّ تَقُولَ کُلَّمَا قُلْتَ فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (الرحمن -: ۱۳ -) لَا بِشَیْ‏ءٍ مِنْ آلَائِکَ رَبِّ أُکَذِّبُ (الکافی ج : ۳ ص : ۴۲۹)
ترجمه : از امام صادق نقل شده است که : مستحب است که بعد از نماز صبح روز جمعه سوره الرحمان خوانده شود و بعد از هر کدام از فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ این جمله گفته شود که : لَا بِشَیْ‏ءٍ مِنْ آلَائِکَ رَبِّ أُکَذِّبُ یعنی من هیچ یک از نعمت های پروردگار را تکذیب نمی کنم.
گفته شده است که این روایت سندش صحیح است و البته نمی توان از آن یک قاعده‌ی کلی نتیجه گرفت چرا که مربوط به صبح جمعه است.
روایت دوم : [۷۳۷۸] وَ فِی ثَوَابِ الْأَعْمَالِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامٍ أَوْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ قَرَأَ سُورَهَ الرَّحْمَنِ فَقَالَ عِنْدَ کُلِّ فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (الرحمن -: ۱۳ -) لَا بِشَیْ‏ءٍ مِنْ آلَائِکَ رَبِّ أُکَذِّبُ فَإِنْ قَرَأَهَا لَیْلًا ثُمَّ مَاتَ مَاتَ شَهِیداً وَ إِنْ قَرَأَهَا نَهَاراً ثُمَّ مَاتَ مَاتَ شَهِیداً (وسائل‏الشیعه ج : ۶ ص : ۷۲)
ترجمه : از امام صادق نقل شده است که : هرکس سوره الرحمان را بخواند و بعد از گفتن هر تعبیر فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ چنین بگوید که لَا بِشَیْ‏ءٍ مِنْ آلَائِکَ رَبِّ أُکَذِّبُ چنین کسی چه در روز این را بخواند و چه در شب و بمیرد شهید مرده است.
البته راجع به سند این حدیث دوم گفته شده است که سندش ضعیف است. در نتیجه نمی توان به عنوان یک قاعده‌ی کلی گفت که هر وقت سوره الرحمان را خواندید بعد از هر باری که جمله‌ی فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ را خوانید جمله‌‎ی لَا بِشَیْ‏ءٍ مِنْ آلَائِکَ رَبِّ أُکَذِّبُ را بخوانید. نمی توان این مسأله را به دین نسبت داد.
به هر حال اگر کسی این جمله را گفت باید مواظب باشد که دروغ نگوید. اینکه ما اعلام کنیم که لَا بِشَیْ‏ءٍ مِنْ آلَائِکَ رَبِّ أُکَذِّبُ ولی در عمل نعمت های خدا را تکذیب کنیم معلوم است که به خدا دروغ گفته ایم. پس کسی که می گوید : لَا بِشَیْ‏ءٍ مِنْ آلَائِکَ رَبِّ أُکَذِّبُ باید دغدغه داشته باشد که نعمت های الهی را در مسیر صحیح بکار ببندد.
خَلَقَ الْإِنسَانَ مِن صَلْصَالٍ کَالْفَخَّارِ ﴿۱۴﴾
خدای رحمان انسان را از گلی خشکیده مثل سفال خلق کرد.
نکته ۳۰ : صلصال در آیه ۱۴ به معنای گل خشگیده است. فخار نیز به معنای سفال است. البته به نظر می رسد که این لغت با بحث تفاخر نیز مرتبط باشد. در کتاب التحقیق آمده است که به سفال از این جهت فخار می گویند که با طبخ شدنش بر بقیه‌ی گل ها فخر می کند.
بنده نیز می گویم شاید واقعا معنای فخر ورزیدن در این آیه منظور باشد و می خواهد بگوید وقتی انسان خلق شد در ذاتش تفاخر قرار داده شد.
نکته ۳۱ : ممکن است کسی از آیه ۱۴ نظریه‌ی تکامل را زیر سوال ببرد و بگوید طبق این آیه خدا آدم را ابتدا به صورت مجسمه ای خلق کرد و سپس در او روح دمید نه اینکه آدم از میمون ایجاد شده باشد. البته ممکن است کسی این حرف را زیر سوال ببرد و بگوید مراد از این آیه این است که منشأ ابتدایی خلقت انسان گل خشکیده بوده است نه اینکه بدون واسطه از گل خشکیده آفریده شده باشد همچنانکه در خود این آیه اگر مراد از انسان ، مطلق انسان بوده باشد مراد از اینکه انسان از گل خشکیده آفریده شده است این است که منشأ ابتدایی اش این بوده و الا هریک از ما از نطفه آفریده شده ایم.
البته با توجه به اینکه در آیات قرآن از مراحل خلقت انسان صحبت شده ولی از میمون صحبتی به میان نیامده می توان گفت که چنین مرحله ای مورد تأیید قرآن نیست و الا به آن اشاره می شد. بله آیه۵۹ سوره آل عمران تقریبا با صراحت نظریه‌ی تکامل را رد می کند که علاقه مندان می توانند به تفسیری که از همین قلم راجع به این آیه نوشته شده است مراجعه کنید. پس وقتی مجموع آیات قرآن را مشاهده کنیم می فهمیم که نظریه‌ی تکامل از دیدگاه قرآن مردود است. البته بماند که خود نظریه‌ی تکامل مطلب ثابت شده ای نیست.
وَخَلَقَ الْجَانَّ مِن مَّارِجٍ مِّن نَّارٍ ﴿۱۵﴾ فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۱۶﴾
و خدای رحمان جن را از مخلوطی از آتش خلق کرد.(۱۵) پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟(۱۶)
نکته ۳۲ : در آیه ۱۵ از واژه‏ى جان استفاده شده است. ممکن است کسی بگوید فرق بین جان و جن چیست؟
شاید بتوان از موارد استعمال این واژه ها در همین سوره الرحمان به تفاوت بین این دو پی برد. جان در آیاتی بکار رفته است که بخواهد به یکی از اجنه اشاره داشته باشد ولی جن در آیاتی بکار رفته است که بخواهد به مجموع اجنه اشاره داشته باشد. پس جان به مفردِ جن اشاره دارد و جن به مجموع اجنه. در کتاب التحقیق ، همین تفاوت برای جان و جن گفته شده است.
طبق این صحبت مراد از جان در آیه ۱۵ می تواند ابو الجن باشد مثل حضرت آدم که ابو البشر است. پس آیات ۱۴ و ۱۵ به اولین فرد از نسل جن و انس اشاره دارد.
نکته ۳۳ : مارج در آیه ۱۵ به معنی مخلوط است همچنانکه در آیه‌ی مرج البحرین نیز همین معنا را دارد. بنابراین آیه ۱۵ می خواهد بگوید که جن از مخلوطی از آتش خلق شده است. حال آیا منظور از مخلوطی از آتش این است که چندین آتش با هم مخلوط شده یا منظور این است که آتش با چیزهای دیگر مخلوط شده و جن را به وجود آورده است؟ دقیقا برای ما روشن نیست. البته در برخی کتب لغت گفته شده که در معنای مرج ، ارسال و رها شدن نیز نهفته است. بنابراین معنای دقیق آیه این می شود که جن را از مخلوطی از آتشی که ارسال و رها شده آفریدیم. حال اینکه ارسال در اینجا چه نکته ای دارد الله اعلم.
در تفسیر نمونه در ذیل آیه ۱۵ چنین آمده است :
” مارج” در اصل از” مرج” (بر وزن مرض) به معنى اختلاط و آمیزش است، و در اینجا منظور اختلاط شعله‏هاى مختلف آتش مى‏باشد، زیرا هنگامى که آتش شعله‏ور مى‏شود گاه به رنگ سرخ، گاه به رنگ زرد، گاه به رنگ آبى، گاه به رنگ سفید درمى‏آید.
بعضى گفته‏اند که معنى” تحرک” نیز در آن هست (از” امرجت الدابه” یعنى” حیوان را در چراگاه رها کردم” زیرا یکى از معانى” مرج” همان مرتع است).
باز در اینجا دقیقا براى ما روشن نیست که آفرینش” جن” از این آتشهاى رنگارنگ چگونه بوده است؟ همانگونه که خصوصیات دیگر آن نیز از طریق فجر صادق یعنى قرآن مجید و وحى آسمانى براى ما ثابت شده است، محدود بودن معلومات ما در برابر مجهولات هرگز به ما اجازه نمى‏دهد که این حقایق را انکار کنیم یا نادیده بگیریم، بعد از آن که از طریق وحى اثبات گردد، هر چند علم به آن راهى نیابد.(تفسیر نمونه، ج‏۲۳، ص: ۱۱۹)
البته امروزه از لحاظ علمی گفته شده است که نیروهایی در عالم وجود دارد که ما از دیدن آنها عاجزیم. شاید جنیان ، جزو این نیروها باشند. پس اتفاقا علم ، مویداتی بر وجود جن دارد.
رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ ﴿۱۷﴾ فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۱۸﴾
خدای رحمان ، پروردگار دو مشرق و دو مغرب است.(۱۷) پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟(۱۸)
نکته ۳۴ : در ذیل آیه ۱۷ در تفسیر نمونه چنین آمده است :
درست است که خورشید در هر روزى از ایام سال از نقطه‏اى طلوع و در نقطه‏اى غروب مى‏کند، و به این ترتیب به تعداد روزهاى سال مشرق و مغرب دارد، ولى با توجه به حد اکثر” میل شمالى” آفتاب، و” میل جنوبى” آن در حقیقت دو مشرق و دو مغرب دارد، و بقیه در میان این دو مى‏باشد. این نظام که مبدأ پیدایش فصول چهارگانه سال با برکات فراوانى است در حقیقت تاکید و تکمیلى است براى آنچه در آیات قبل آمده، آنجا که سخن از حساب سیر خورشید و ماه در میان است، و همچنین سخن از وجود میزان در آفرینش آسمانها، و در مجموع هم بیانگر نظام دقیق آفرینش و حرکت زمین و ماه و خورشید مى‏باشد، و هم اشاره‏اى است به نعمتها و برکاتى که از این رهگذر عائد انسان مى‏شود.
بعضى دو مشرق و دو مغرب را در اینجا به طلوع و غروب” خورشید” و طلوع و غروب” ماه” تفسیر کرده‏اند و آن را مناسب با آیه گذشته” و الشمس و القمر بحسبان” مى‏دانند، ولى معنى اول مناسبتر به نظر مى‏رسد.
از آنچه گفتیم این نکته به خوبى روشن شد که چرا در بعض آیات قرآن آمده است فَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ:” سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها” (معارج- ۴۰).
زیرا در آنجا اشاره به تمام مشرقها و مغربهاى خورشید در عرض سال است، در حالى که در آیه مورد بحث تنها به نهایت قوس صعودى و نزولى آن اشاره مى‏کند.(تفسیر نمونه، ج‏۲۳، ص: ۱۲۰)
توجه کنید طبق آنچه که در تفسیر نمونه آمد تعبیر فَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ نمی تواند دلالت بر کروی بودن زمین داشته باشد. بله اگر این تعبیر اشاره به مشرق ها و مغرب های یک روز داشته باشد کروی بودن زمین را می رساند ولی اگر مشرق ها و مغرب های طول سال را برساند نمی توان از آن کروی بودن زمین را استفاده کرد.
توضیح بیشتر در این زمینه را ان شاء الله در تفسیر سوره معارج خواهیم داد.
نکته ۳۵ : دقت شود که مشرق و مغرب در کل قرآن ، هم به صورت مفرد بکار رفته است (شعراء-۲۸ و مزمل-۹) و هم به صورت مثنى (الرحمان-۱۷) و هم به صورت جمع (صافات-۵ و معارج-۴۰) و هر کدام نکته ای را می رساند.
مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ ﴿۱۹﴾ بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَّا یَبْغِیَانِ ﴿۲۰﴾ فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۲۱﴾ یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ ﴿۲۲﴾ فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۲۳﴾
خدای رحمان ، دو دریا را به سوی هم فرستاد و آنها را به گونه ای با یکدیگر درآمیخت که در کنار هم قرار گرفتند و یکدیگر را ملاقات کردند.(۱۹) بین آن دو دریا حائلی قرار داده شده است که هیچ یک بر دیگری تجاوز نمی کنند.(۲۰) پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟(۲۱) از آن دو دریا مروارید و مرجان خارج می شود.(۲۲) پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟(۲۳)
نکته ۳۶ : در تفسیر نمونه در ذیل آیه ۱۹ راجع به معناى (مرج) چنین آمده است:
ماده” مرج” (بر وزن فلج) به معنى مخلوط کردن و یا فرستادن و رها نمودن است، و در اینجا به معنى فرستادن و در کنار هم قرار دادن مى‏باشد، به قرینه جمله” بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ”.(تفسیر نمونه، ج‏۲۳، ص: ۱۲۴)
البته اگر به معناى مخلوط کردن نیز باشد با توجه به مجموع آیات ۱۹ و ۲۰ مى فهمیم که منظور ، مخلوط شدنى است که کاملا در هم فرو نروند.
نکته ۳۷ : مراد از دو بحر در آیه ۱۹ ممکن است به قرینه‏ى آیه ۱۲ سوره فاطر و آیه ۵۳ سوره فرقان دریاى آب شور و شیرین باشد. البته در آیه ۱۹ سوره الرحمان بر خلاف دو آیه‌ی دیگر صراحتا از شوری و شیرینی صحبت نشده است و به همین خاطر ممکن است گفته شود که دو دریای آب سرد و گرم منظور است یا دو دریایی که هر دو شور هستند ولی غلظت شوری آنها متفاوت است.
نکته ۳۸ : در آیه ۲۲ از لؤلؤ و مرجان صحبت شده است. بد نیست اطلاعاتی از این دو نعمت خدا داشته باشیم.
در سایت تبیان در مورد مروارید چنین آمده است :
مروارید اصل، بسیار گرانبهاست. ولی جالب است بدانید که این مروارید زیبا و درخشان را یک موجود دریایی کوچک به نام صدف تولید می‌کند. صدف نوعی نرم تن است که گاهی اوقات در ساحل نیز می‌توان آن را در حال خزیدن دید. این نرم‌تنان کوچک غذای لذیذی برای ماهی‌ها و همنوعان بزرگتر از خودشان‌اند. حتی انسان هم از این جانور تغذیه می‌کند. به همین دلیل نرم تن برای محافظت از خود به کمک ماده‌ای که از بدنش ترشح می‌شود، پوسته (صدف) سخت و محکمی می‌سازد و داخل آن زندگی می کند. در واقع جنس مروارید نیز از همین ماده سخت است. مرواریدها داخل این پوسته به وجود می‌آیند.
گاهی اوقات یک ذره خارجی مثل دانه‌ای شن یا یک موجود ریز دریایی وارد پوسته یا صدف این نرم‌تنان می‌شود و با بدن نرم و حساس آنها تماس پیدا می کند. این تماس باعث تحریک و خارش بدن نرم تن می‌شود. نرم تن برای تسکین خود ماده‌ای از جنس صدف به دور این ذره خارجی ترشح می‌کند. جنس این ماده از کربنات کلسیم است. پس از مدتی، مرواریدی گرد، سفید و درخشان در داخل صدف شکل می‌گیرد. به این نوع مروارید، مروارید اصل می‌گویند. البته همه مرواریدها سفید نیستند. برخی از آنها سیاه، قرمز،آبی، زرد و یا سبزند.
امروزه از روش‌های مختلفی برای تولید مصنوعی مروارید استفاده می‌شود. با استفاده از این روش‌ها، ذرات شن، داخل صدف قرار می‌گیرند. بعد از دو الی سه سال صدف را از آب خارج می‌کنند و مروارید را از داخل آن برمی‌دارند. به این نوع مرواریدها، مروارید پرورشی می‌گویند. از آنجا که مرواریدهای طبیعی و اصل، بسیار گران قیمت‌اند، اکثر مردم، مرواریدهایی را که با استفاده از روش‌های مصنوعی به وجود آمده‌اند خریداری می‌کنند.
در سال ۱۹۳۴ میلادی مرواریدی به قطر ۱۳ سانتی متر در فیلیپین پیدا شد. وزن این مروارید حدود ۳۷/۶ کیلوگرم بود.(سایت تبیان)
و اما در تفسیر نمونه راجع به مروارید و مرجان چنین آمده است :
اما” لؤلؤ” که در فارسى آن را” مروارید” گویند دانه شفاف و قیمتى است که در درون صدف در اعماق دریاها پرورش مى‏یابد، و هر قدر درشت‏تر باشد گرانبهاتر است، و در طب موارد استعمال گسترده‏اى دارد، اطباى پیشین داروهایى از آن براى تقویت قلب و اعصاب، و برطرف کردن انواع خفقان، و حالت ترس و وحشت، و تقویت کبد، و رفع بدبویى دهان، و سنگهاى کلیه و مثانه و یرقان تهیه مى‏کردند، حتى در بیماریهاى چشم نیز از آن استفاده مى‏نمودند «” تحفه حکیم مؤمن” و” دائره المعارف دهخدا” و منابع دیگر.».
” مرجان” بعضى آن را به معنى لؤلؤهاى کوچک تفسیر کرده‏اند، ولى حقیقت چیز دیگر است،” مرجان” موجود زنده‏اى است شبیه شاخه کوچک درخت که در اعماق دریاها مى‏روید، و تا مدتها دانشمندان آن را نوعى” گیاه” مى‏پنداشتند، ولى بعدا روشن شد که نوعى حیوان است، هر چند به صخره‏هاى کف دریا مى‏چسبد، و گاه منطقه وسیعى را مى‏پوشاند و تدریجا افزوده مى‏شود، و جزائرى تشکیل مى‏دهد که به” جزائر مرجانى” معروف است.
مرجان معمولا در آبهاى ساکن نشو و نما مى‏کند، و صیادان آن را از سواحل” دریاى احمر” و” مدیترانه” و بعضى نقاط دیگر صید مى‏کنند.
بهترین نوع مرجان زینتى” مرجان سرخ رنگ” است و هر قدر سرخ‏تر باشد قیمتى‏تر است، و تشبیهات شعرا در اشعارشان نیز بر همین اساس است، و بدترین نوع مرجان” مرجان سفید” است که به طور فراوان یافت مى‏شود، و در میان این دو،” مرجان سیاه” قرار دارد.
” مرجان” نیز علاوه بر جنبه زینت استعمال طبى دارد، و خواص زیادى براى آن ذکر کرده‏اند، از جمله از آن داروهایى مى‏سازند که براى تقویت قلب، دفع سم افعى، تقویت اعصاب، معالجه اسهال، و خونریزیهاى رحم، بهره‏گیرى مى‏کنند، و گفته‏اند براى بیمارى صرع نیز مفید است « دائره المعارف فرید وجدى و کتب دیگر.».(تفسیر نمونه، ج‏۲۳، ص: ۱۲۷)
کار دیگری که مرجان انجام می دهد تصفیه‌ی آب است و وقتی ما به کیش رفته بودیم و آب بسیار تمیز ساحل کیش را مشاهده کردیم به ما گفتند که تمیزی این آب به خاطر مرجان ها است.
نکته ۳۹ : در ذیل آیه ۲۲ این بحث مطرح شده است که مروارید و مرجان تنها در آب شور خارج می شود. پس چرا قرآن می گوید از دو دریا ، مروارید و مرجان خارج می شود؟
در جواب این سوال چندین وجه گفته شده است :
الف) ما هیچ دلیلى بر این معنى نداریم، بلکه بعضى تصریح کرده‏اند که لؤلؤ و مرجان در آبهاى شیرین و شور هر دو یافت مى‏شود.(تفسیر نمونه، ج‏۲۳، ص: ۱۲۸)
د رتفسیر هدایت نیز در این باره چنین آمده است :
قرآن با این آیه از سوره الرحمن پندارهاى قدیمى را از میان برد که مى‏گفتند از آب رودخانه‏ها مروارید و مرجان به دست نمى‏آید، و علم نوین خلاف آن را به اثبات رسانید، و بدین گونه کتاب خدا بر تمدن بشرى پیشى خود را نشان مى‏دهد.(تفسیر هدایت، ج‏۱۴، ص: ۳۱۵)
به هر حال اگر ثابت شود که مروارید و مرجان در منطقه ای از دنیا در آب شیرین خارج شده است این آیه می تواند اعجازی علمی در قرآن باشد.
ب) ممکن است گفته شود که مراد از دو دریا ، همچنانکه در نکات قبلی گفته شد دریای آب شور و شیرین نیست بلکه دو دریای دیگر که هر دو شور هستند منظور است.
ج) ممکن است گفته شود که آیه نمی گوید که مروارید و مرجان هر دو از هر دو دریا خارج می شود بلکه همین که تنها مروارید از دریای آب شیرین گرفته شود عبارت آیه صحیح است.
نکته ۱/۳۹ : در این نکته به نظر دو تن از مفسرین شیعه که در ذیل آیات ۱۹ تا ۲۲ سوره الرحمان آورده اند و کاملا با هم متفاوت است اشاره مى کنیم و قضاوت را به خواننده واگذار مى کنیم :
در تفسیر نمونه آمده است :
تفسیرى از بطون آیات‏
در حدیثى از امام صادق ع نقل شده است که در تفسیر آیه مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ … فرمود:”
على و فاطمه (ع) بحران عمیقان، لا یبغى احدهما على صاحبه، یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ، قال: الحسن و الحسین (ع)
“:” على و فاطمه دو دریاى عمیقند که هیچیک بر دیگرى تجاوز نمى‏کند، و از این دو دریا لؤلؤ و مرجان یعنى حسن و حسین خارج شده‏اند” «تفسیر قمى جلد ۲ صفحه ۳۴۴٫».
در تفسیر” در المنثور” همین معنى از بعضى از صحابه پیامبر ص نقل شده است «در المنثور جلد ۶ صفحه ۱۴۲٫».
مرحوم” طبرسى” نیز در” مجمع البیان” آن را با مختصر تفاوتى نقل کرده است مى‏دانیم قرآن مجید داراى بطونى است و یک آیه ممکن است چندین معنى، و یا دهها معنى داشته باشد، و آنچه در این حدیث آمده است از بطون قرآن مى‏باشد که منافاتى با معنى ظاهر آن ندارد.(تفسیر نمونه، ج‏۲۳، ص: ۱۳۳)
و اما در تفسیر کاشف از محمد جواد مغنیه که یک عالم شیعى است چنین آمده است :
و نسب الى الشیعه الامامیه انهم یعتقدون بأن المراد بالبحرین على و فاطمه، و بالبرزخ محمد (ص)، و باللؤلؤ و المرجان الحسن و الحسین، و أنا بوصفی الشیعی الامامی أنفی هذه العقیده عن الشیعه الامامیه على وجه الجزم و الإطلاق و انهم یحرمون تفسیر کتاب اللّه تفسیرا باطنیا، و إذا وجد منهم من یقول: المراد بالبحرین علی و فاطمه الخ فانه لا یعبر إلا عن رأیه الخاص، و قد جاء مثله فی بعض تفاسیر السنه، من ذلک تفسیر الدر المنثور للسیوطی الشافعی: «أخرج ابن مردویه عن ابن عباس ان البحرین علی و فاطمه، و البرزخ النبی و اللؤلؤ و المرجان الحسن و الحسین، و أیضا أخرج هذا عن انس بن مالک». (تفسیر الکاشف، ج‏۷، ص: ۲۰۸)
ترجمه : به شیعه‌ی امامیه نسبت داده شده است که آنان معتقدند مراد از دو دریا ، علی و فاطمه است و مراد از برزخ ، محمد(ص) و مراد از لؤلؤ و مرجان ، حسن و حسین می باشد. و من با اینکه شیعه‌ی امامی هستم این عقیده را به طور جزم و به طور کلی از شیعه نفی می کنم و شیعه‌ی امامی تفسیر باطنی کتاب خدا را حرام می داند و وقتی فردی از آنان ، مراد از دو دریا را علی و فاطمه بداند نظر شخصی خودش است نه نظر شیعه.(پایان ترجمه)
قضاوت با شما.
نکته ۴۰ : در تفسیر هدایت در ضمن آیات مربوط به نعمت دریاها چنین آمده است :
این بود نمونه‏اى از نعمتهاى خدا که براى انسان، هر وقت که بر کشتى در دریا سوار مى‏شد، یا در اعماق آن فرو مى‏رفت، و نیز در آن هنگام که به آفاق آفرینش نظر مى‏انداخت و خورشید و ماه و ستارگان و زمین و دریاها و رودخانه‏ها را مشاهده مى‏کرد، و سپس به تجسس در ژرفناى نفس خویش و بعدها و جهتهاى آن مى‏پرداخت، و آن گاه که مشاهده آن مى‏کرد که نعمتهاى پروردگارش از هر سو به سوى او در حرکت است، آیا این همه دلیل کافى براى راه یافتن به پروردگارش و دست یافتن به شناخت او و انگیزه‏اى براى سپاسگزارى از وى نبود؟
ولى بیشترین مردم را مى‏بینى که تکذیب نعمت مى‏کنند و کوتاهى در شکر گزارى، و بلکه هرگز به تشکر نمى‏پردازند، و حتى آن کسان که تمام عمر را به شناورى در دریاهاى علم سپرى کرده‏اند، یا از طریق تحقیقات میدانى و اکتشافات نوین به کشف قوانین طبیعى مى‏پردازند، از این اکتشافات به پیامدهاى آنها نمى‏رسند که ایمان آوردن به پروردگار عزت و رحمت است، بلکه آنان را مى‏بینى که به زندگى نظرى سطحى دارند و جز گمراهى و تکذیب حق چیزى دستگیرشان نمى‏شود، در همین حد توقف مى‏کنند و چنان مى‏پندارند که این قوانین و نظامها و سنتها محرک زندگى است، و نمى‏پرسند که: آیا چه کس آنها را وضع کرده است؟! و چه کس آنها را به جریان مى‏اندازد، و بر آنها نظارت دارد؟ آرى، علم بر اساس ایمان و معرفت خدا بنا نشده، و گاه زیان آن بیش از سود آن است، بدان سبب که گاه عنوان وسیله‏اى براى کفر و تکذیب پروردگار و اراده او مى‏شود.(تفسیر هدایت، ج‏۱۴، ص: ۳۱۵)
نکته ۴۱ : بنده هرچه بیشتر با سوره الرحمان آشنا می شویم به قانون إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظیمٌ(لقمان-۱۳) بیشتر پی می برم. واقعا با این همه نعمتی که خدا به ما داده است چرا عده ای فکر می کنند بدون توحید و بدون توجه به خدا نیز می توان رستگار شد؟ امروزه عده ای هستند که فقط خدمت به مردم را ملاک رستگاری می دانند و حق الناس را بالاتر از حق الله معرفی می کنند. خود این تفکر یک ظلم است. چرا توجه به خدا ارزشش از توجه به مردم کمتر شده است. آیا این ، همان تکذیبی نیست که بارها در سوره الرحمان تکرار شده است که : فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ
وَلَهُ الْجَوَارِ الْمُنشَآتُ فِی الْبَحْرِ کَالْأَعْلَامِ ﴿۲۴﴾ فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۲۵﴾
جاری شدگانِ ایجاد شده در دریا که مثل عَلَم و نشانه ای هستند در مِلک خداوند رحمان است.(۲۴) پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟(۲۵)
نکته ۴۲ : آیه‏ى ۲۴ سوره الرحمان را غالب مفسرین به کشتى ها معنا کرده اند در حالى که در خود آیه صراحتا واژه‏ى کشتى نیامده است. به نظر مى رسد مترجین و مفسرین ، این آیه را تفسیر و ترجمه‏ى به مصداق کرده اند. در واقع آیه یک مفهوم کلى را بیان مى کند که یکى از مصادیقش کشتى است ولى اینکه آیه را تنها به کشتى معنا کنیم صحیح به نظر نمى رسد.
ما با این سبک از تفسیر مخالفیم. وقتی آیات به صورت صفت آمده است باید آنها را تفسیر به همان صفات کرد نه اینکه آنها را در یک مصداق محدود کرد. نباید قرآن را تفسیر و ترجمۀ به مصداق کنیم بلکه باید در ترجمه ها و تفسیرها مفهوم کلی آیات باقی باشد. شما اگر ذیل آیات ابتدایی سوره ذاریات و مرسلات نیز به تفاسیر و ترجمه ها رجوع کنید خواهید دید که بسیاری از آنها در ترجمه و تفسیر بحث را روی باد و ملائکه و … برده اند به گونه ای که ذهن مخاطب مثلا از مفهوم کلی ذاریات و مرسلات تنها روی مصداق باد و ملائکه می رود و این صحیح نیست و در جاهای دیگر نیز این خطاها صورت گرفته است مثلا در آیۀ ۵۵ سوره مائده با اینکه این آیه مفهومی کلی را بیان کرده است ولی مترجمین ، این آیه را تفسیر به مصداق کرده اند و گفته اند که آیه مربوط به حضرت علی است و تنها به حضرت علی اشاره دارد در حالی که آیه صفات انسان هایی که شایستگی سرپرستی دارند را بیان کرده است نه مصداق آن را.
شاید همین تفسیر و ترجمۀ به مصداق است که موجب تحریف ادیان می شود. باید خدا را شاکر باشیم که متن اصلی دین ما موجود است و الا اگر تنها ترجمه ها موجود بود معلوم نبود که الآن از دین ، چه در اختیار داشتیم.
به طور کلی برخی چیزها را قرآن مفهومی گفته و نباید گفت که فلان مصداق تفسیر آن است بلکه باید گفت که فلان مصداق یکی از مصادیق آن مفهوم است مثل الخنس الجوار الکنس که معمولا مفسرین به ستاره زده اند در حالی که عام است یا مثل و العادیات ضبحا. به هر حال تفسیر به مصداق مشکلی است که در برخی تفاسیر دیده می شود.
نکته ۴۳ : الجوار در آیه ۲۴ جمع جاریه به معنای چیزهایی است که جاری هستند. المنشئات نیز به معنای (ایجاد شده ها) می باشد. اعلام نیز جمع عَلَم و به معنای نشانه است. بنابراین ، معنای آیه ۲۴ چنین می شود :
جاری شدگان ایجاد شده در دریا که مثل عَلَم هستند برای خدا است.
حال به نظر شما این معنا چه مصداقی می تواند داشته باشد؟
یکی از محققین قرآنی مقاله ای نوشته و در آن ثابت کرده است که این معنا نمی تواند شامل کشتی شود چرا که آیه می گوید این چیزهایی که جاری شده است منشأش دریا می باشد در حالی که منشأ ایجاد کشتی ، دریا نیست.
به هر حال اگر بگوییم آیه شامل کشتی می شود ، کشتی یکی از مصادیق آیه است و این آیه می تواند مصادیق دیگری نیز داشته باشد مثل :
الف) جریانات آبی که در دریا شکل می گیرد و مثل جاده دارای مسیر مشخصی می باشد و مثل عَلَم و نشانه ای است که راه را نشان می دهد.
راجع به این معنا و مباحث علمی آن می توانید به مقاله‌ی (کلمه‌ی الجوار در قرآن) از جعفر شریفی مراجعه کنید.
ب) کوه های یخی که در قطبین وجود دارد.
حتی با پیشرفت علم می توان مصادیق دیگری نیز برای این آیه بیان کرد. هر چیزی که در دریا شناور است و در دریا ایجاد شده است و مثل عَلَم و نشانه می ماند می تواند مصداقی از این آیه باشد.
نکته ۴۴ : با توجه به اینکه قبل از آیه‏ى ۲۴ از بحر و دریا سخن گفته شده بود ممکن است که ضمیر (له) در آیه ۲۴ علاوه بر خدا به بحر نیز برگردد.
کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ ﴿۲۶﴾ وَیَبْقَى وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ ﴿۲۷﴾ فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۲۸﴾
هر چیزِ غیر خدایی که بر زمین است محکوم به فنا است و تنها چیزی که بقاء دارد آن است که نمودی از پروردگارت که صاحب عظمت و ارزشمندی است را داشته باشد.(۲۶و۲۷) پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟(۲۸)
نکته ۴۵ : ضمیر (ها) در تعبیر کُلّ‏ُّ مَنْ عَلَیهَْا فَانٍ(۲۶) را مفسرین به زمین برگردانده اند. البته ممکن است با توجه به آیات قبلى به الجوار برگردد.
نکته ۴۶ : آیات کُلّ‏ُّ مَنْ عَلَیهَْا فَانٍ(۲۶) وَ یَبْقَى‏ وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الجَْلَالِ وَ الْاکْرَامِ(۲۷) را به چند صورت مى توان معنا کرد :
الف) هر کسی که بر روی زمین است فانی خواهد شد و زنده نخواهد ماند بلکه همه می میرند و تنها ذات خداست که نمی میرد و همیشه زنده می باشد.
ب) هرکسی که بر روی زمین است در حوادث روز قیامت فانی خواهد شد و تنها چیزی که باقی خواهد ماند وجه خدا است یعنی هر چیزی که روی الهی داشته باشد باقی خواهد ماند و هر چیزی که به خدا متصل نباشد فانی می شود. طبق این معنا برخی از انسان ها که وجه الله هستند در حوادث روز قیامت فانی نمی شوند و آیه ۶۸ سوره زمر نیز همین معنا را می رساند.
ج) همه‌ی کسانی که بر روی زمین هستند محکوم به فنا هستند و همین الآن مهر فنا بر روی پیشانی آنها زده شده است و تنها چیزی که فنا ناپذیر است ذات پروردگار است.(طبق این معنا ، آیه‌ی کُلّ‏ُّ مَنْ عَلَیهَْا فَانٍ مربوط به آینده نیست بلکه خبر از همین الآن می دهد)
سیه رویی ز ممکن در دو عالم جدا هرگز نشد و الله اعلم
د) انسان ها همه محکوم به فناء هستند و مهر فناء بر آنها خورده است و تنها چیزی که می توان آن را باقی نامید وجه الله است. پس هر چقدر که به خدا وصل شویم ماندگار می شویم ولی هر چقدر به مادیات بپدازیم فناء پذیرتر می باشیم. حال طبق این معیار واقعا خوب است هریک از ما راجع به خود فکر کنیم که فانی هستیم یا باقی؟
نکته ۴۷ : فان در آیه ۲۶ به صورت اسم فاعل آمده و یبقى در آیه ۲۷ به صورت فعل آمده است. این تفاوت شاید به این دلیل باشد که غیر خدا ، مهر فنا بر آنها خورده است و فانى بودن آنها به صورت اسم فاعل بیان شده است تا این نکته را برساند که آنها محکوم به فنا هستند و صفت واقعى آنها فنا است ولى از آن طرف باقى بودن وجه الله به صورت فعل مضارع آمده است تا این نکته را برساند که باقى بودن خدا همیشگى است.
نکته ۴۸ : در رابطه‏ى با آیه ۲۷ چند نکته قابل ذکر است :
الف) وجه به معناى صورت است و با توجه به اینکه انسان با صورت با دیگران رو به رو مى شود به صورت وجه گفته شده است. حال به نظر مى رسد که وجه الله به معناى صفاتى از خداست که وقتى انسان با آنها رو به رو مى شود انگار که خدا را دیده است. پس هر آنچه که صورت خدایى دارد باقى و ماندگار است. حال این وجه الله ممکن است به یک اعتبار به ذات خدا و صفات او اشاره داشته باشد و به اعتبار دیگر ممکن است به هر چیزی که وجهی الهی دارد اشاره داشته باشد چه آن چیز انسان باشد یا عمل یک انسان باشد.
ب) در این آیه بر خلاف آیات دیگر سوره الرحمان ، خطابش به صورت مثنى نیست بلکه به صورت ربک آمده است نه ربکما. شاید علت مفرد آمدن خطاب در این آیه این باشد که بحث این آیه آنقدر مهم است که هریک از جن و انس به صورت تک تک مورد خطاب این آیه هستند.
ج) ذو الجلال ، صفت وجه است نه صفت ربک بر خلاف آیه‌ی آخر این صورت که در آن ذی الجلال ، صفت ربک است. پس از آیه ۲۷ و آیه آخر این سوره می فهمیم که جلال و کرامت ، هم صفت خود رب است و هم صفت وجه رب است.
د) جلال به معناى عظمت معنوی است و کرامت به معناى ارزشمندى است. دقت کنید که اگر مى خواهید معناى صحیح ریشه‏ى (کرم) را یاد بگیرید به آیه ۱۸ سوره حج مراجعه کنید. در این آیه کرم در مقابل هون آمده است. هون به معناى خوارى و در نتیجه کرم به معناى ارزشمندى است. پس کریم به کسی گفته می شود که ارزشمند است. پس اینکه کریم را به معنای بخشنده و مهربان معنا می کنند معنای دقیقی نیست. بله بخشندگی یکی از مصادیق کریم بودن است ولی کریم ، یک معنای عام دارد که بزرگواری و ارزشمندی را می رساند
به هر حال طبق آیه ۲۷ وجه الله داراى عظمت و ارزشمندى است و به همین خاطر است که باقى مى ماند. از این تعبیر مى فهمیم که غیر از خدا هر چیز دیگرى اگر چه در ظاهر عظمت و ارزش داشته باشد ولى واقعا عظمت و ارزش ندارد. اگر کسى عظمت و ارزش مى خواهد باید خدایى شود. اگر کسى بقاء مى خواهد باید خدایى شود.
ه) طبق برخی از معانیِ گفته شده از این آیات بدست می آید که چیزهای غیر خدایی نابود می شود. چه بسا بتوان از این معنا استفاده کرد که جهنم زمانی نابود خواهد شد چون جهنم و گناه چیزهایی هستند که وجه و روی الهی ندارند و در نتیجه زمانی نابود خواهند شد.
نکته ۴۹ : پى بردن به مفهوم آیه ۲۶ و ۲۷ خودش یک نعمت بزرگ است و به همین خاطر بعد از این دو آیه از تعبیر فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(۲۸) استفاده شده است. به هر حال این آیه به ما یاد مى دهد که اگر بخواهیم بقاء پیدا کنیم چه باید بکنیم. این آیه ما را به ضعف خود آگاه مى کند. این آیه به ما مى فهماند که غیر از خدا همه چیز محکوم به فناء است. این آیه ما را به عظمت خدا آگاه مى کند. این آیه به ما یاد می دهد که هرکس به خدا وصل شد ماندگار است. آیا اینها نعمت نیست؟
و اما در تفسیر نمونه در این زمینه چنین آمده است :
چگونه” مساله فنا” مى‏تواند در زمره نعمتهاى الهى قرار گیرد؟
ممکن است از این نظر باشد که این فنا به معنى فناى مطلق نیست، بلکه دریچه‏اى است به عالم بقا و دالان و گذرگاهى است که شرط وصول به سراى جاویدان عبور از آن است.
دنیا با تمام نعمتهایش زندانى است براى مؤمن، و خروج از این دنیا آزاد شدن از این زندان تنگ و تاریک است.
و یا از این نظر که ذکر نعمتهاى فراوان گذشته ممکن است مایه غفلت و غرق شدن گروهى در زندگى دنیا و انواع خوردنیها و نوشیدنیها و لؤلؤ و مرجان و مرکبهاى راهوارش گردد، لذا یادآورى مى‏کند که این دنیا جاى بقا نیست، مبادا دلبستگى به اینها پیدا کنید، و از آنها در مسیر پروردگار بهره نگیرید که این تذکر خود نعمتى است بزرگ.(تفسیر نمونه، ج‏۲۳، ص: ۱۳۵)
یَسْأَلُهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ ﴿۲۹﴾ فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۳۰﴾
هر آن کس که در آسمان ها و زمین است حتی کسانی که خدا ناباور هستند با زبان حال از او درخواست می کنند چون همه محتاج او هستند. خداوند نیز هر روز در کاری است و امور بندگانش را تدبیر می کند.(۲۹) پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟
نکته ۵۰ : تعبیر یَسئَلُهُ مَن فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ در آیه ۲۹ به چند صورت مى تواند معنا شود :
الف) کسانی که در آسمانها و زمین هستند از خدا حاجت می طلبد و با زبان قال از او یاری می خواهد.
ب) هر آن کس که در آسمان ها و زمین است حتی کسانی که خدا ناباور هستند با زبان حال از او درخواست می کنند چون همه محتاج او هستند.
ج) کسانی که در آسمان ها و زمین هستند سوالاتی که دارند را از خدا می پرسند تا خدا مسیر هدایت را به آنها برساند.
توجه شود که طبق برخی از معانی تعبیر مَن فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ عمومیت دارد و همه را شامل می شود ولی طبق برخی از معانی تعبیر مَن فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ مجمل است و شامل همه نمی شود.
نکته ۵۱ : در رابطه‏ى با تعبیر کُلّ‏َّ یَوْمٍ هُوَ فىِ شَأْنٍ در آیه ۲۹ چند نکته قابل ذکر است :
الف) (هو) در این تعبیر ممکن است به خدا برگردد و ممکن است به مَن فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ برگردد. البته غالب مفسرین گفته اند که این ضمیر به خدا برمی گردد.
ب) این تعبیر چند معنا می تواند داشته باشد :
۱) با توجه به اینکه طبق جمله‌ی قبلی ، موجودات آسمان و زمین از خدا درخواست می کنند خدا هر روز درخواست های آنها را اجابت می کند و هر روز به آنها وجود می دهد. پس خدا هر روز در شأن و کاری می باشد.
۲) خدا هر روز موجودات جدید می آفریند.
۳) خدا هر روز امور عالم را از حالی به حال دیگر می برد. مریضی را سالم می کند. سالمی را مریض می کند. متکبری را ذلیل می کند و ذلیلی را قوت می بخشد و ….
خلاصه اینکه این تعبیر می خواهد به ما یاد دهد که خدای ما خدایی ساکن نیست بلکه خدایی فعال است.
ج) در تفسیر نمونه در توضیح این تعبیر چنین آمده است :
آرى خلقت او دائم و مستمر است، و پاسخگویى او به نیازهاى سائلان و نیازمندان نیز چنین است، و هر روز طرح تازه‏اى ابداع مى‏کند.
یک روز اقوامى را قدرت مى‏دهد، روز دیگرى آنها را بر خاک سیاه مى‏نشاند، یک روز سلامت و جوانى مى‏بخشد، روز دیگر ضعف و ناتوانى مى‏دهد، یک روز غم و اندوه را از دل مى‏زداید، روز دیگر مایه اندوهى مى‏آفریند، خلاصه هر روز طبق حکمت و نظام احسن، پدیده تازه و خلق و حادثه جدیدى دارد.
توجه به این حقیقت، از یک سو نیاز مستمر ما را به ذات پاک او روشن مى‏کند، و از سوى دیگر پرده‏هاى یاس و نومیدى را از دل کنار مى‏زند.
و از سوى سوم غرور و غفلت را در هم مى‏شکند.
آرى او هر روز در شان و کارى است.
بعضى نیز شان نزولى براى آیه ذکر کرده‏اند که این آیه رد بر گفتار یهود است که معتقد بودند خداوند روز” شنبه” همه کارها را تعطیل مى‏کند! و هیچ حکم و فرمانى نمى‏دهد! قرآن مى‏گوید: برنامه آفرینش و تدبیر او لحظه‏اى تعطیل‏بردار نیست.
گفتیم آیه” کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ” هم امید آفرین است، هم غرورشکن، و هم نشانه دوام خلقت و استمرار آفرینش، به همین دلیل گاهى پیشوایان اسلام براى امید بخشیدن به افراد مخصوصا روى این آیه تکیه مى‏کردند، چنان که در داستان تبعید دردناک” ابو ذر” به” ربذه” مى‏خوانیم: على ع با جمله‏هاى بسیار گیرا و پر معنى به هنگام بدرقه او به او دلدارى داد، سپس امام حسن ع فرزند رشید امیر مؤمنان او را به عنوان” عمو” خطاب کرد و جمله‏هاى دیگرى افزود، بعد از او سالار شهیدان امام حسین ع زبان به سخن گشود و فرمود:
یا عماه! ان اللَّه تعالى قادر ان یغیر ما قد ترى، اللَّه کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ، و قد منعک القوم دنیاهم و منعتهم دینک … فاسال اللَّه الصبر و النصر.
..” اى عمو! خداوند متعال قادر است که این شرائط را دگرگون سازد، و او هر روز در شان و کار تازه‏اى است، آنها تو را مزاحم دنیاى خود دیدند و تو را بازداشتند، و تو آنها را مزاحم دین خود دیدى و از آن بازداشتى … از خدا شکیبایى و پیروزى بطلب” «الغدیر جلد ۸ صفحه ۳۰۱٫ […..]».
و نیز مى‏خوانیم هنگامى که امام حسین ع به سوى کربلا مى‏آمد وقتى به منزلگاه” صفاح” رسید” فرزدق شاعر” حضرت را ملاقات کرد، امام ع فرمود: بین لى خبر الناس خلفک:” بگو ببینم مردم پشت سرت چگونه بودند (اشاره به مردم عراق است) عرض کرد: الخبیر سالت، قلوب الناس معک، و سیوفهم مع بنى امیه! و القضاء ینزل من السماء و اللَّه یفعل ما یشاء:
” از شخص آگاهى سؤال کردى، بدان دلهاى مردم با تو است، اما شمشیرهایشان با بنى امیه است! اما فرمان الهى از آسمان نازل مى‏شود و خداوند هر چه را صلاح بداند و اراده کند انجام مى‏دهد”.
امام حسین ع فرمود: صدقت للَّه الامر یفعل ما یشاء، و کل یوم ربنا فى شان:” راست گفتى خدا هر چه را مشیت کند انجام مى‏دهد، و پروردگار ما هر روز در شان و کارى است” «” کامل ابن اثیر” جلد ۴ صفحه ۴۰٫».
اینها همه نشان مى‏دهد که این آیه آیه‏اى است امیدبخش براى مؤمنان.
جالب اینکه مى‏گویند: یکى از امراء از وزیر خود از تفسیر این آیه سؤال کرد اما او اظهار بى‏اطلاعى نمود و تا فرداى آن روز مهلت خواست.
هنگامى که محزون و غمناک به منزل آمد غلام سیاه (با معرفتى) داشت سؤال کرد: چه خبر است؟ ماجرا را گفت، غلام اظهار داشت به سراغ امیر برو اگر مایل باشد من تفسیر آیه را براى او بازگو مى‏کنم، امیر او را خواست و از وى سؤال کرد، در پاسخ گفت:
اى امیر! شانه ان یولج اللیل فى النهار، و یولج النهار فى اللیل، و یخرج الحى من المیت، و یخرج المیت من الحى، و یشفى سقیما و یسقم سلیما، و یبتلى معافا، و یعافى مبتلى، و یعز ذلیلا، و یذل عزیزا، و یفقر غنیا و یغنى فقیرا:” شان خداوند این است که شب و روز را یکى بعد از دیگرى مى‏آورد، و مى‏برد، از دل مرده زنده خارج مى‏کند، و از زنده مرده، بیمارى را شفا مى‏دهد، و سالمى را بیمار مى‏کند، تندرستى را مبتلا مى‏سازد، و مبتلایى را عافیت مى‏بخشد، ذلیلى را عزت مى‏دهد، و عزیزى را ذلیل مى‏کند، ثروتمندى را فقیر مى‏سازد و فقیرى را غنى مى‏کند”! امیر گفت: فرجت عنى فرج اللَّه عنک:” مشکلى را براى من گشودى خداوند مشکلت را بگشاید” و بعد او را اکرام کرد و انعام داد «” تفسیر قرطبى” جلد ۹ صفحه ۶۳۳۷٫». (تفسیر نمونه، ج‏۲۳، ص: ۱۳۸ تا ۱۴۳)
د) اگر ضمیر (هو) در عبارت کُلّ‏َّ یَوْمٍ هُوَ فىِ شَأْنٍ به موجودات برگردد مراد این است که موجودات ، هر روز در شأن و کاری هستند. هر روز دگرگون می شوند. هر روز خلق می شوند. خلاصه اینکه دنیا ، دنیای متنوعی است و هم خالق هر روز در یک شأنی است و هم مخلوقات.
ه) در کتاب التحقیق در توضیح عبارت مورد بحث چنین آمده است :
یراد ظهور الإفاضات الرحمانیّه و الألطاف الجاریه على مقتضى السؤالات و الدعوات بألسنه حالیّه أو مقالیّه. و تنکیر الشأن: یدلّ على التنوّع و التبدّل و التغیّر، و على هذا لا یمکن أن یراد منه مقام الصفات و لا مقام العلم و الإدراک و لا مقام الحال، فانّ هذه المقامات لا تقبل التحوّل و التنوّع فی مقام الالوهیّه، و إن کانت اعتباریّه صرفه فی تلک المقام- و کمال الإخلاص له نفی الصفات عنه.(التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏۶، ص: ۱۰)
ترجمه : مراد از آیه این نیست که مقام صفات خدا در حال تحول است چرا که این مقامات قابل تحول نیست. بنابراین مراد این است که هر روز افاضات رحمانى خدا و الطاف او طبق درخواست لسانى و حالى موجودات ظهور پیدا مى کند.
سَنَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَ الثَّقَلَانِ ﴿۳۱﴾ فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۳۲﴾ یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَن تَنفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانفُذُوا لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ ﴿۳۳﴾ فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۳۴﴾ یُرْسَلُ عَلَیْکُمَا شُوَاظٌ مِّن نَّارٍ وَنُحَاسٌ فَلَا تَنتَصِرَانِ ﴿۳۵﴾ فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۳۶﴾
ای دو گروه گرانمایه و سنگین وزن (ای جن و انس)، ما برای رسیدن به حال شما از کارهایی فارغ می شویم و به طور دقیق به کار شما می پردازیم.(۳۱) پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟(۳۲) ای گروهِ کثیر جن و انس اگر توان این را دارید که از اطراف آسمان ها و زمین نفوذ کنید و از عذاب الهی فرار کنید یا قدرت نفوذ علمی خود را در آسمان ها وزمین گسترش دهید چنین کاری را انجام دهید ولی شما نمی توانید چنین کاری را انجام دهید الا به وسیله‌ی یک سلطه که در مورد فرار از عذاب الهی شما این سلطه را ندارید ولی در مورد گسترش نفوذ علمی در آسمان و زمین ممکن است چنین سلطه ای را از لحاظ علمی و تکنولوژی پیدا کنید.(۳۳) پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟(۳۴) اگر بخواهید به فَانفُذُوا در آیه ۳۴ عمل کنید بر شما شراره هایی از آتش و همچنین دود نحسی که آتشی ندارد ارسال می شود و در نتیجه نمی توانید یکدیگر را یاری کنید.(۳۵) پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟(۳۶)
نکته ۵۲ : در کل قرآن تنها در سه مورد است که (ایه) بدون الف نوشته شده است : یکى در آیه ۳۱ سوره الرحمان و دیگرى در آیه ۳۱ سوره نور و مورد سوم در آیه ۴۹ سوره زخرف. نمى دانم که نوشته شدن (ایه) در این سه آیه به این صورت آیا نکته اى دارد یا نه؟
نکته ۵۳ : ممکن است کسی با خواندن آیه ۳۱ برایش سوال پیش بیاید که فارغ شدن خدا به چه معنا است؟ مگر می توان برای خدا تصور کرد که از کاری فارغ شده و به کار دیگری می پردازد؟
در جواب باید گفته شود که اولا در این آیه فراغت ، با ضمیر جمع آمده است نه مفرد و ممکن است مراد از آن سیستم الهی باشد و در نتیجه مراد این است که این سیستم که شامل ملائکه و مأموران الهی هستند از بقیه‌ی کارها فارغ می شوند و به کار حساب و کتاب جن و انس می پردازند.
علاوه بر این با توجه به اینکه خدا طبق آیه ۲۹ هر روز در هر کاری است مراد از فراغت برای جن و انس می تواند این باشد که ما از کار دنیای شما فارغ می شویم و به کار آخرت شما می پردازیم. پس یک کار تمام شده و کار دیگری شروع شده است و این دلالت بر نقص خدا ندارد. به این نکته نیز توجه شود که این آیه مفهوم ندارد که کسی از آن استفاده کند که خدا وقتی مشغول حساب و کتاب شد از چیزهای دیگر غافل می شود. این آیه مربوط به فراغت نسبت به دنیا است نه نسبت به هر چیز دیگر و می خواهد بگوید از امر دنیای شما فارغ می شویم و به امر آخرت شما می پردازیم.
نکته ۵۴ : آیات ۳۱ تا ۳۶ را خیلى از مفسرین در رابطه‏ى با قیامت معنا کرده اند. به عنوان مثال تفسیر المیزان این آیات را این گونه توضیح داده است :
خطاب به گروه جن و انس در این آیه شریفه به طورى که از سیاق استفاده مى‏شود از خطابهاى روز قیامت است، و خطابى است تعجیزى، یعنى مى‏خواهد بفرماید: روز قیامت هیچ کارى نمى‏توانید بکنید.
و مراد از استطاعت، قدرت، و مراد از نفوذ از اقطار، فرار از کرانه‏هاى محشر است، چون کلمه اقطار جمع قطر است که به معناى ناحیه است و معناى آیه این است که: اى گروه جن و انس- در ضمن باید دانست اینکه جن را جلوتر از انس آورد، براى این بود که طایفه جن در حرکات سریع تواناتر از انسان است- اگر توانستید از حساب و کتاب قیامت بگریزید، این شما و این نواحى آسمانها و زمین، ولى به هر طرف بگریزید بالأخره به ملک خدا گریخته‏اید، و شما نمى‏توانید از ملک خدا درآیید، و از مؤاخذه او رها شوید.
” لا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطانٍ”- یعنى قادر بر نفوذ نخواهید بود، مگر با نوعى سلطه که شما فاقد آن هستید. و منظور از سلطان، قدرت وجودى است، و سلطان به معناى برهان و یا مطلق حجت است، و سلطان به معناى ملک نیز هست.
” یُرْسَلُ عَلَیْکُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ” کلمه” شواظ” به طورى که راغب گفته به معناى شعله بى‏دود آتش است. مجمع البیان هم آن را به شعله سبز رنگى معنا کرده که از آتش برمى‏خیزد، و این معنا نزدیک به همان معنایى است که راغب کرده، و کلمه” نحاس” به معناى دود است، و راغب آن را به شعله بى‏دود معنا کرده، مى‏فرماید: آتشى سبز رنگ و بدون دود، و یا به شکل دود بر شما مسلط مى‏کند، و آن وقت دیگر نخواهید توانست یکدیگر را یارى کنید.
” فَلا تَنْتَصِرانِ”- این کلمه از باب افتعال است، که وقتى تثنیه و دو طرفى مى‏شود معناى باب تفاعل” تناصر” را مى‏دهد، که اصلا بر این بنا شده، که عملى طرفینى را تفهیم کند، پس جمله” لا تنتصران” معناى” لا تتناصران” را مى‏دهد، یعنى نمى‏توانید یکدیگر را نصرت دهید، و بلا را از یکدیگر برطرف نموده، در نتیجه همگى از رنج آن رهایى یابید، براى اینکه آن روز همه اسباب از کار مى‏افتند، و هیچ حافظى از امر خدا وجود ندارد.(ترجمه المیزان، ج‏۱۹، ص: ۱۷۸)
اگر آیات اینگونه معنا شود چند نکته قابل ذکر است :
الف) مراد از سلطان ، هر چیزی است که بتواند ما را از عذاب نجات دهد مثل ایمان و عمل صالح.
ب) تعبیر فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ در آیه ۳۴ دلالت دارد که عدم فرار جن و انس از حساب و کتاب خودش یک نعمت است. به هر حال دادگاهى که مجرم نتواند از آن فرار کند نعمت بزرگى است. و اما تعبیر فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ در آیه ۳۶ دلالت دارد که عذاب الهى نیز یک نعمت است. به هر حال مجازات الهى خودش نمودى از رحمت خداست چرا که از طرفى دفاع از مظلوم است و از طرف دیگر خود مجرم را نیز پاک مى کند.
نکته ۵۵ : شواظ در آیه ۳۵ به معناى شعله‏ها و شراره‏هاى آتش است که بدون دود هستند. در کتاب التحقیق ذیل ریشه‏ی (شوظ) آمده است که این ریشه به معناى شعله اى است که از آتش جدا مى شود.
و اما نحاس در این آیه از نحس آمده است و به دودى گفته مى شود که بدون آتش است و در واقع برکت ندارد و نحس است.
نکته ۵۶ : آیات ۳۱ تا ۳۶ سره الرحمان را برخی از مفسرین به گونه‌ی دیگری نیز معنا کرده اند. به عنوان مثال آقای عبد العلی بازرگان در کتاب نظم قرآن این آیات را این گونه معنا کرده است :
آیه‌ی سَنَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَ الثَّقَلَانِ(۳۱) زمانی را تداعی می نماید که جز جن و انس موجود دیگری در روی زمین باقی نمانده یا اگر مانده در خدمت این دو گرانمایه است. می دانیم در برابر عمر ۵/۴ میلیارد ساله زمین نوع انسان نوزاد تازه واردی است که حداکثر یک میلیون سال از پیدایش انواع وحشی آن می گذرد. یعنی اگر عمر کره زمین را یک سال فرض کنیم عمر نوع انسان از ابتدا تا کنون کمتر از ۲ ساعت می باشد. در این مدت میلیون ها نوع از انواع دریایی ، پرنده ، خزنده و … پا به عرصه وجود گذاشته و پس از میلیون ها سال منقرض شده اند. کره خاکی ما بیش از یکصد میلیون سال زیر سم سنگین حیوانات کوه پیکری چون دایناسورها بود و اکنون صد میلیون سال از انقراض این نوع می گذرد و به همین نحو انواع موجودات متنوع دیگر… تاریخ طبیعی گواهی می دهد موجودات روی زمین بتدریج تکامل یافته به انسان رسیده اند و با تکامل انسان به تدریج صحنه را برای این نوع کاملتر تخلیه می نمایند. اکنون سراغ بسیاری از پرندگان یا حیوانات وحشی را تنها در باغ وحش های محدود می توان گرفت و از نوع آنعا تعداد انگشت شماری بیش باقی نمانده است. با پیشرفت صنعت و تکنولوژی و رشد جمعیتِ جوامع انسانی و محدودیت محیط زیست بتدریج حیوانات باقی مانده هم منقرض خواهند شد و سرانجام تنها جن و انس یا حیواناتی که در خدمت آنها هستند مثل گاو و گوسفند و میکروب های مفید باقی خواهند ماند که خداوند فارغ از انواع دیگر به کمال این دو گرانمایه خواهد پرداخت. سَنَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَ الثَّقَلَانِ
آیه‌ی بعدی یَامَعْشَرَ الجِْنّ‏ِ وَ الْانسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَن تَنفُذُواْ مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ فَانفُذُواْ لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ(۳۳) صحنه‌ی دیگری را بر پرده‌ی ذهن تصویر می نماید که انسان پیشرفته‌ی آینده با تکنولوژی پیچیده‌ی خود بر اقطار آسمان ها و زمین نفوذ کند و کهکشان ها را در نوردد. شاید چنین آرزویی برای انسان قرن گذشته محل می نمود ولی نسل امروز که شاهد سفینه های فضایی و کشفیات حیرت آور علمی بوده است می تواند چنین آینده ای را باور نماید. امروز با تلسکوپ های فوق مدرن رادیویی ، اختر شناسان کهکشان های تا فاصله صدها میلیون سال نوری را رصد کرده اند. در ذهن خود می توانید مجسم نمایید که فقط ده قرن آینده ، انسان به چه موضع علمی تکیه دارد.
در این سوره که نام جن و انس چهار بار در کنار یکدیگر آمده است منحصرا در این آیه فوق نام جن مقدم بر انس قرار گرفته است. گویا دلیل این امر امکان بیشتر نوع جن برای نفوذ به اقطار آسمان ها و زمین نسبت به انسان باشد.
و بالاخره در آیه‌ی بعدی یُرْسَلُ عَلَیْکُمَا شُوَاظٌ مِّن نَّارٍ وَ نحَُاسٌ فَلَا تَنتَصِرَانِ(۳۵) از خطری در آسمان ها به انس و جن هشدار می دهد که امروز از نظر علمی با سفرهای فضایی محدود برای دانشمندان آشکار شده است. شواظ از نظر لغوی به شعله‌ی بی دود آتش و گرمای بسیار شدید آتش یا خورشید می گویند و نحاس به دود بی آتش یا شراره آهن هنگامی که چکش می خورد می گویند و امروز از نظر جو شناسی روشن شده است که درجه حرارت بر حسب وجود خورشید به چند صد درجه می رسد و از آن بالاتر در نزدیکی ستارگان از هزاران درجه نیز تجاوز می کند. علاوه بر آن اشعه های مرگبار ماوراء بنفش کیهانی و ذرات سنگین مهلکی که در فضا حرکت می کنند خطراتی برای مسافر فضایی بشمار می روند. در قسمت های دیگر از فضای ما بین ستارگان گازهای مختلفی وجود دارد که در مرحله‌ی قبل از فشردگی قرار دارند. این گازهای بدون حرارت از عناصری تشکیل شده اند که برای انسانِ بدون ابزار و حفاظ (الا بسلطان) مرگ آور می باشد.
آیا این امکان که انسان بالاخره در روزگاری هر چند دور ، در اقطار آسمان ها و زمین نفوذ می نماید نعمت بزرگی محسوب نمی شود؟ و اگر می شود پس : فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(۳۴)(نظم قرآن ، ج۳ ، ص۱۲۳ تا ۱۲۵)
به هر حال اینکه در هزار و اندی سال پیش که رفتن به فضا غیر ممکن بوده است چنین آیاتی در قرآن آمده است قابل توجه است. به این نکته نیز توجه شود که معمولا مفسرین در تفسیر این آیات به بحث رفتن به فضا اشاره کرده اند در حالی که این آیات به رفتن در زمین نیز اشاره دارد. پس انسان با داشتن سلطان می تواند به درون و اعماق زمین نیز نفوذ کند و البته باید خود را از شواظ و نحاس هایی که در زمین است نگه دارد.
نکته ۵۷ : تفسیر هدایت نیز از آیات ۳۳ و ۳۵ تفسیر علمی کرده است که در زیر به آن اشاره می شود :
[۳۳- ۳۶] و خداوند متعال افقهاى چشمداشت و توقع را در برابر انسان به دورتر از اساطیر بشرى انتقال مى‏دهد تا بیش از ۱۳ قرن از زمان بر علم نوین پیشى داشته باشد، و این مایه تعجب نیست، از آن سبب که در کتاب خدا آمده است.
فلسفه‏هاى بشرى پیوسته در صدد بند نهادن بر عقل انسان و زنجیر کردن چشمداشتهاى او و گذاشتن بار سنگینى بر نفس او بوده‏اند که وى را از اعتماد به خود و توکل کردن بر پروردگارش بازدارند، و این در آن هنگام بود که جهل حکمفرمایى داشت و مجموعه‏اى از نظریات ابتدایى درباره انسان و عالم وضع شد که آنها را هدف علم و منتهاى معرفت تصور مى‏کردند، و عنوان سقفى براى فکر و زندانى براى عقل پیدا کرد، و گردنه‏اى سختگذر در برابر پیشرفت شد.
یکى از هدفهاى رسالتهاى الاهى شکستن این حدود و مرزهاى وهمى بود، و انگیختن انسان به حرکت به سوى آفاق علم و جستجوى خواسته‏ها و چشمداشتهاى پنهان در وجودش. و پروردگار ما سبحانه و تعالى درباره رسالت فرستاده‏اش محمد (ص) چنین مى‏گوید: یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِی کانَتْ عَلَیْهِمْ «تا به نیکى و معروف فرمانشان دهد، و از ناپسند و منکر بازشان دارد، و پاکیزه‏ها را بر ایشان حلال و پلیدیها را بر ایشان حرام کند، و بار سنگین و غل و زنجیرها را که بر ایشان است از آنان جدا کند». «اعراف-۱۵۷».
اتومبیل در آن زمان چیزى محال به نظر مى‏رسید که حتى به شوخى هم در خیال آنان نمى‏گنجد، و ناگهان قرآن چندان انسان را به جاهاى دور برد که شجاعت اندیشه رسیدن به کرانه‏هاى آسمان و زمین را به او الهام کرد و در این باره به سخن گفتن با او پرداخت. و آیا شنیدن چنین سخنى از خداوند مقتدر چه اندازه مى‏تواند اعتماد به نفس را در انسان تقویت کند، و با ایمان آوردن به این گفته‏ها تا چه حد چشمداشتها و انتظارهاى او گسترش مى‏پذیرد؟
مفسران درباره مضمون آیه ۳۳، با وجود آشکار بودن آن با یکدیگر اختلاف دارند. براى چه؟ براى آن که اندیشه آدمى بنا بر جوّ علمى محیط بر او محدودیت پیدا مى‏کند، و به همین سبب پس از آن که مسلمانان با فکر یونانى آشنا شدند، و مخصوصا در میدان علم نجوم بطلمیوسى که در آن آسمان از جمله جوهرهایى محسوب مى‏شد که قابل بستن و گشودن نیست، در نتیجه همین طرز تفکر بعضى از مفسران آراء و نظرهایى دور را مطرح ساختند، و گفتند که محال است جن و انس به آفاق بالا رود و از «إن استطعتم» موجود در این آیه چالشى آشکار احساس مى‏شود، و معناى آن این است که شما قدرت نفوذ پیدا کردن به اقطار آسمانها و زمین را ندارید، در صورتى که آیه آشکارا خلاف این را نشان مى‏دهد، از آن روى که در پایان آن مى‏خوانیم: لا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطانٍ، و بنا بر این چنین کارى از ایشان برمى‏آید، بدان شرط که سلطان و قدرت و وسیله این کار را در اختیار داشته باشید. و قرآن بدین گونه منعکس کننده نظریات علمى رایج در زمان نزول خود نیست، و اگر ساخته بشر مى‏بود، امکان نداشت که از آثار آن نظریات در امان بماند، چه مگر افکار انسان برخاسته از جوّ علمى محیط بر او نیست؟ آیا نمى‏بینى که چگونه تفسیرهاى مردمان از قرآن در تحت تأثیر جوهاى علمى زمان نوشته شدن آنها بوده است، در صورتى که بحث در آنها درباره کتابى جریان داشته که هیچ نقصى به آن راه ندارد، و هیچ کتابى را که انسان در سراسر تاریخ تألیف کرده است نمى‏یابیم مگر آن که بازتابى از سطح علمى زمان نوشتن آن است جز قرآن. آیا همین مطلب ما را به آن راهنمایى نمى‏کند که آن کتاب پروردگار ما است که باطل نه از پیش بر آن راه مى‏یابد، و نه از پس از آن؟
بدین گونه قرآن همیشه مقیاس تمدن است، و اگر با نظریه‏اى علمى ناسازگار باشد، بدون شک قول خدا را استوار و ثابت خواهیم یافت، و اما آن نظریه از میان خواهد رفت.
یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا «اى گروه جنّ و انس! اگر توانستید که از اطراف آسمانها و زمین به درون روید، پس به درون روید.»
قرآن بدین گونه چشم داشت و توقع نهفته در درون نفس انسان را به طرف علم و معرفت و پیشرفت برمى‏انگیزد، و با او درباره بادى سخن مى‏گوید که در خدمت سلیمان (ع) بود، و این که او چگونه زندگى موجود در پیرامون خویش (کوه‏ها و جنّیان و پرندگان و …) را مسخر کرد و در خدمت تمدن بشرى قرار داد، و این تأکیدى بر آن بود که راه در برابر او براى رسیدن به این قله بلند تمدّن بشرى وجود دارد، و طبیعه در آن هنگام که در این آیه ما را از امکان شکافتن فضا آگاه مى‏کند و برمى‏انگیزد، نقشه سفینه فضایى را براى ما ترسیم نمى‏کند، و چرا در آن سوره‏اى نازل نشده است که با ما از لغت و زبان پرندگان با ما سخن گوید؟ براى آن که قرآن یک کتاب فنّاورى (تکنولوژى) نیست- هر اندازه هم که به بعضى از حقایق اشاره مستقیم کرده باشد- بلکه کتاب زندگى است که ما را به طرف علم رهبرى مى‏کند، و اعتماد به نفس در ما پدید مى‏آورد، و عقلها و نیروهاى ما را در مجارى اختصاصى صحیح آنها مى‏اندازد، و اما پیشرفت علمى با تحول پیدا کردن خواسته‏ها و توقعها و حقایقى که به حقیقت مى‏پیوندد از وظایف عقل بشرى است، و اگر چنین کند سقفى براى اندیشه و حدّى براى عقل و گردنه دشوارى در برابر تطوّر و تکامل پدید آورده است، در صورتى که مطلوب آن است که برنامه‏اى براى اندیشه و انگیزه‏اى براى عقل و موجبى براى تطوّر و تکامل بوده باشد.
قرآن در این جا مى‏خواهد ما را به طرف یک چشم داشت حضارى و تمدنى بزرگ برانگیزد که شکافتن افقها و مسخر کردن ناحیه گسترده‏ترى در این جهان فراخ است که براى ما آفریده شده، و قرار دادن آن در خدمت بشریت، و براى درآمدن به آن از کلمه ژرفى مدد مى‏گیرد که از اندیشه‏هاى تمدنى مقدار فراوانى را با خود دارد، چه ما را به لفظ «یا معشر» خطاب مى‏کند که از عشرت و تعاشر است و آن گرد هم فراهم آمدنى است که افراد آن را پیوندهاى معینى به یکدیگر ارتباط مى‏دهد، و بلکه این کلمه به گسترده‏ترین معانى تعاون اجتماعى میان افراد آن را آشکار مى‏سازد، و با این کار قرآن فکر مهمى را در برابر چشم و دید ما قرار مى‏دهد، و آن این که دستاوردهاى تمدنى بزرگ، همچون نفوذ کردن در آفاق، ممکن نیست که از خواسته و چشم داشت بودن به واقعیتى علمى و عملى انتقال پیدا کند، مگر با کوشش و تلاشى گروهى که در آن قدرتها و نیروها به تعاون با یکدیگر مى‏پردازد، و اندیشه‏ها به بارور کردن یکدیگر مى‏پردازد، و شناختها تکامل پیدا مى‏کند، و اراده‏ها یکدیگر را تقویت مى‏کند، و در این جا به ذکر بشر «الانس» اکتفاء نکرده بلکه جن و انس را با هم در معرض خطاب قرار داده است، در صورتى که در دو آیه ۱۴ و ۱۵ که از آفرینش سخن رفته، انس را بر جن مقدم داشته است، در این جا بر عکس جن را بر انس تقدم داده، و سبب آن است که در آن دو آیه سخن از برترى است و انسان به سبب برتر بودن نسبت به جن بر آن تقدم یافته، در صورتى که در این آیه سخن از اکثریت «یا معشر» است و به همین سبب جن را که شمار بیشترى دارد مقدم داشته است. و ظاهرا سبب ذکر جنّ در این سیاق آن است که:
۱- قرآن رسالت جهانى عام و فراگیر است، و به همان گونه که در آن انسان مورد خطاب قرار گرفته گروه جنیان نیز مخاطب بوده‏اند، چه این هر دو گروه براى یک منظور آفریده شده‏اند که آن هم عبادت و پرستش است: وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ «جنّ و انس را جز براى آن که عبادت کنند نیافریدم»، «ذاریات-۵۶« به همان گونه که آتش دوزخ براى کسانى از این هر دو گروه آفریده شده است که عصیان و نافرمانى کنند: وَ لکِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّی لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّهِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ «ولى سخن استوار شد از من و جهنم را از جن و انس هر دو پر خواهم کرد»، «سجده-۱۳» بدین گونه قرآن براى هر دو گروه نازل شده است. و در قرآن اشاره‏هایى آشکار به این حقیقت وجود دارد، از جمله: قُلْ أُوحِیَ إِلَیَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقالُوا إِنَّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً یَهْدِی إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَ لَنْ نُشْرِکَ بِرَبِّنا أَحَداً … وَ أَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَ مِنَّا دُونَ ذلِکَ کُنَّا طَرائِقَ قِدَداً … وَ أَنَّا لَمَّا سَمِعْنَا الْهُدى‏ آمَنَّا بِهِ فَمَنْ یُؤْمِنْ بِرَبِّهِ فَلا یَخافُ بَخْساً وَ لا رَهَقاً …»، «سوره جن« و ندایى جهانى همچون نداى قرآن جز شایسته پروردگار صاحب عزّت نیست، و حتى انسان، هر اندازه هم که چشم داشت جهانى داشته باشد، راهى براى طرف خطاب قرار دادن جن ندارد، و شاید بشر روزى به مقامى برسد که در تراز تعاون با جنیان قرار گیرد، چنان که براى سلیمان نبى (ع) بنا بر گفته قرآن چنین شد: قالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِکَ «دیوى از جنیان گفت که من آن را، پیش از این که از جاى خود برخیزى، برایت خواهم آورد».«نمل-۳۹«
۲- هدف وحى از این برانداختن یکى از نظریه‏هاى نادرست بود که مانعى براى ورود انسان به علم فضا و اکتشاف گنجینه‏هاى زمین و سرزمینهاى ناشناخته آن به شمار مى‏رفت، و نیز این را که انسان نمى‏تواند در اقطار آسمان نفوذ کند، و در آن سوى دریا و صحرا چیزى جز دریاهاى تاریک و نواحى ناشناخته ترسناک وجود ندارد که بشر را راهى براى رفتن به آنجا نیست، و این کار تنها از جنیان برمى‏آید، پس این آیه نازل شد تا انسان اعتماد به نفس را باز یابد، و به او تأکید کند که انس و جن قدرت برابر با یکدیگر دارند، و با آن که جن از مخلوطى از آتش آفریده شده که به طبع خود- بنا بر نظر بشر- ضعیف است و قابل نفوذ در صورتى که انسان از گل خشک که به طبع خود- بر حسب نظر بشر- غیر قابل نفوذ است.
۳- و شاید در آیه یک معنى تمدنى موجود باشد که هدف از آن برانگیختن ما و جنیان به مسابقه گذاشتن در راه تحقق بخشیدن به آن خواسته تمدنى بوده باشد که آیه با نفوذ در اقطار آسمانها و زمین اشاره کرده است، و سپس آیه مى‏گوید: إِنِ اسْتَطَعْتُمْ و نمى‏گوید: لو استطعتم که براى ناممکن بودن به کار مى‏رود، در صورتى که «إن» براى شرط است، و پروردگار ما از این شرط با استطاعت یاد مى‏کند، یعنى این که قدرت کامل و به تمام معنى براى این کار داشته باشید، و این شبیه گفته دیگر خدا است که گفت: وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا «و خدا را است بر مردم حج خانه براى هر کس که توانایى آن را داشته باشد»، «آل عمران-۹۷» ولى استطاعت نفوذ در اطراف و اکناف آسمان و زمین جز با مطالعه و تحقیق در موانع موجود در این راه و از آنها گذشتن فراهم نمى‏آید که مهمترین آنها دو تا است:
اول: خطرهاى احتمالى همچون اجرام آسمانى سوزان که در آن خصوص در ضمن تفسیر آیه ۳۵ سخن خواهیم گفت.
دوم: مقابله و چالش با طبقات آسمان و زمین، و این چالش اساسى و ثابت است، پس اگر انسان خواستار آن باشد که به گنجهاى عمقى زمین برسد، باید به چالش بپردازد و مسافتى را از سطح زمین تا آن جا که کانیهاى طبقات مختلف در آن قرار دارد به اعماق برود.
به همین گونه اگر انسان خواستار شکافتن آسمانها در جهت ماه باشد، یا هر هدف آسمانى دیگر، باز هم با موانعى بزرگتر رو به رو است، چه لازم است که پیش از فراهم آوردن مادّى وسایل این سفر، علم آن را پیدا کند که چه باید کرد، و ممکن است همچون در بسیارى از آزمایشهاى نخستین از این گونه دچار شکست شود، چه در این سفر با جاذبه‏هاى مختلف و طبقاتى که با یکدیگر تفاوت دارند رو به رو مى‏شود، و چنان است که جاذبه و گرانش در بعضى از آنها به صفر مى‏رسد، و در بعضى دیگر فشار بالا مى‏رود، و در بیشتر آنها اکسیژن وجود ندارد، و بلکه در بعضى دیگر وجود گازهاى زیانبخش براى انسان تصور مى‏شود، و شاید معنى نفوذ و عبور کردن که تنها به عبور از میان یک سیال مربوط مى‏شود، دلیلى بر وجود این چالشها بوده باشد، و کارشناسان ایستگاههاى فضایى اکنون ماهواره‏ها و کارشناسان را هنگامى به فضا روانه مى‏کنند که تحقیقات مفصلى در طبقات مختلف جو صورت گرفته باشد، و این همه براى آن است که جاى ضعیفترى را براى وارد شدن و عبور کردن به دست آورند.
هنگامى که انس و جن بتوانند بر این چالشها پیروز شوند، آن گاه است که از اقطار گذشته‏اند و فرمان پروردگار ما «فانفذوا» صورت عمل پیدا کرده است.
این فعل تنها مفید امکان نیست، بلکه بر حسب ظاهر بر دعوت و تشویق و تحریض براى نفاذ (نفوذ) دارد، و همچون این گفته خداى تعالى است که:
فَامْشُوا فِی مَناکِبِها وَ کُلُوا مِنْ رِزْقِهِ، و این گفته: قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا، و این گفته: قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَهَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ، و بدین گفته بر انسان شایسته است که از قدرتهاى خود براى تسخیر بزرگترین گستره از این کایناتى که براى او آفریده شده استفاده کند، و چه بس که از این راه، علاوه بر معرفت تازه‏اى که به دست آورده، درمان بسیارى از بیماریهاى خود را اکتشاف کند، و براى دشواریها و بحرانهایى که گاهگاه با آنها رو به رو مى‏شود، راه حلى به دست آورد.
بدین گونه اسلام در آن مى‏کوشد که براى برداشتن غل و زنجیرهایى که فلسفه‏ها بر دست و پا و جان و عقل او نهاده اقدام کند و راه را براى خواسته‏ها و هدفهاى بزرگ خویش هموار سازد. ولى اسلام، از سوى دیگر خواستار آن نیست که اطمینان و وثوق بدون حد و اندازه به پیشبینیها داشته باشیم تا گرفتار آرزومندیها و رؤیاها نشویم، و به همین سبب تأکید مى‏کند که وثوق به تنهایى انسان را به خواسته‏هایش نمى‏رساند، و هدفهاى او را تحقق نمى‏بخشد. آرى، این وثوق سوختى درونى است که ما را به کار برمى‏انگیزد، و براى آن که از واقعیت عملى به راه افتد و کار خود را شروع کند، لازم است که بر سلطان و وسیله تسلطى دست یابد که چیزى جز علم نیست و به صورت برنامه‏ها درمى‏آید، و سرانجام به قدرتى براى عمل کردن مبدل مى‏شود.
لا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطانٍ «نفوذ نخواهید کرد مگر با قدرت و سلطه.»
حرف «لا» در این جا براى نهى نیست، چه اگر چنین مى‏بود لازم مى‏آمد که فعل پس از آن به صورتى مجزوم درآید، پس این لاى نفى است، و این معارض با گفته آن کس است که مى‏گوید ظاهر آیه حکایت از تحدّى و چالش دارد. آرى پروردگار ما جن و انس را بدان چالش مى‏کند که بخواهند بدون سلطان نفوذ کنند، زیرا که در طبیعت قوانین و واقعیاتى وجود دارد، و تسلط بر آنها و مسخر کردنشان ممکن است، ولى به چیزى بالاتر از همه یعنى سلطان نیازمند است.
انسان ساده‏اى که بر کرانه دریایى زندگى مى‏کند، و هنگام روز از صید خود مى‏خورد و زندگى خود را با آن مى‏گذراند، و شب هنگام به خانه خود بازمى‏گردد، مقدار اندکى از قوانین و سنتهاى زندگى را به کار مى‏بندد، اما کسى که زندگى علمى پیچیده دارد، همچون آن مسافر فضایى که خواستار سفر کردن به کره ماه است، یا به جرم فلکى دیگر دورتر از آن، بدون شک با دهها هزار از قوانین رو به رو است، و به شناختن آنها نیاز دارد و آن هم با قدرتى که بتواند آنها را مسخر خود کند، بدان جهت که بزرگترین وسیله براى انسان خواستار تسلط بر طبیعت علم و دانش است، و خدا این نعمت را به ما عنایت کرده، به همان گونه که در طبیعت حالت اجابت کردن خواسته‏هاى ما را به ودیعه نهاده است.
سپس تکذیب یکى از قوانین یا حقایق واقعى از جانب ما، سبب آن مى‏شود که راه بر ما بسته شود و به آنچه مى‏خواهیم نرسیم.
فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ.
یکى از نعمتهاى خدا بر ما آن است که راه یافتن و نفوذ به اقطار آسمان و زمین را ممکن ساخته، و در این خیر و خوشى فراوان براى بشریت قرار داده است، ولى ما گاه به تکذیب این نعمت مى‏پردازیم، و آن وقتى است که مستقیما چنین قدرتى را تکذیب مى‏کنیم چنان که پدران ما چنین کردند، با حقیقت داشتن آن را درمى‏یابیم ولى آن را در امور زیانبخش به کار مى‏گیریم، همچون تکبّر ورزیدن در زمین، یا به جاى این که در مقابل این نعمت بزرگ سپاسگزار خدا باشیم، به کفران نعمت او برمى‏خیزیم، و در آن هنگام امکان آن هست که خدا ما را عذاب دهد و هیچ یار و یاورى نداشته باشیم، در آن هنگام که آتشى بیدود و پر زبانه و سخت داغ را در برابر خود مشاهده مى‏کنیم.
یُرْسَلُ عَلَیْکُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ «بر شما شراره‏هایى از آتش و مس فرستاده مى‏شود و کسى به یارى شما برنمى‏خیزد.»
شاید آیه در این جا، علاوه بر اندیشه‏اى که ذکر آن گذشت، به حقیقتى علمى نیز اشاره داشته باشد، و آن خطرهایى است که انسان در سفرهاى فضایى با آنها رو به رو مى‏شود، و مانع رسیدن او به مقصدى است که در نظر گرفته بوده است، و از آن جمله است بنا بر تصریح قرآن، گازهاى افروخته که علم نیز وجود آنها را تأیید مى‏کند، و پاره‏هاى فلزى ملتهبى که به اسم شهابها و شهابسنگها خوانده مى‏شود، و این آخرى چیزى است که بر قوانین و موانع دیگرى اضافه مى‏شود که از نفوذ جلوگیرى مى‏کند و انسان باید بر آن مسلط شود و به مقاومت در برابر آن بپردازد و، یا بر آن پیروز شود، و یا از آن اجتناب کند. پس اگر به این سنت کافر شویم و بخواهیم بدون سلطان در آسمانها نفوذ کنیم، این گردنه گذرناپذیر بر سر راه ما است، و چنین است در آن هنگام که انسان به یکى از سنتهاى خدا در نفس خود یا در جامعه کفر ورزد که با آتش سوزنده‏اى داغ مى‏شود. پناه مى‏بریم به خدا از نقمتهاى آن در دنیا و عذاب او در سراى دیگر! (تفسیر هدایت، ج‏۱۴، ص: ۳۳۰ تا ۳۳۹)
نکته ۵۸ : مراد از فَلا تَنْتَصِرانِ در آیه ۳۵ طبق آن تفسیر علمی ممکن است این باشد که انسان در سفرهای فضایی به جایی می رسد که دیگر نمی تواند جلوتر رود. ممکن هم هست همان استثنای (الا بسلطان) در این تعبیر نیز وجود داشته باشد و به قرینه حذف شده باشد.
نکته ۵۹ : د ررابطه‏ى با لغت معشر در آیه ۳۳ در تفسیر نمونه چنین آمده است :
” معشر” در اصل از” عشر” به معنى” عدد ده” گرفته شده است، و چون عدد ده یک عدد کامل است واژه” معشر” به جمعیت کاملى گفته مى‏شود که از اصناف و طوائف مختلف تشکیل گردد.(تفسیر نمونه، ج‏۲۳، ص: ۱۴۸)
در تفسیر التحریر و التنویر نیز راجع به این لغت چنین آمده است :
و المعشر: اسم للجمع الکثیر الذی یعد عشره عشره دون آحاد.(التحریر و التنویر، ج‏۲۷، ص: ۲۴۱)
ترجمه : معشر اسمى است که به جماعت کثیرى گفته مى شود که به خاطر کثرتشان ۱۰ تا ۱۰ تا شمرده مى شوند نه یکى یکى.
نکته ۶۰ : در تفسیر نمونه در ذیل آیه ۳۳ آمده است که مراد از نفوذ در این آیه ممکن است نفوذ فکرى و علمى در اقطار آسمانها است که با قدرت استدلال براى بشر امکان‏پذیر است.(تفسیر نمونه، ج‏۲۳، ص: ۱۴۹)
نکته ۶۱ : طبق آیات ۳۵ و ۳۶ ارسال شواظ و نحاس طبق هریک از تفسیرهاى بیان شده نوعى نعمت محسوب مى شود. حال اگر مراد از این آیات عذاب الهى براى مجرمین باشد نعمت بودنش به این خاطر است که عذاب الهى خودش نوعى نعمت است چرا که موجب مى شود که مجرم به نتیجه‏ى اعمالش برسد. و اما اگر مراد از این آیات آن تفسیر علمى باشد نعمت بودن ارسال شواظ و نحاس به این خاطر است که همین شواظ و نحاس است که مى تواند موجب شود تا انسان به دنبال سلطان برود تا بتواند بر آنها غلبه کند. همیشه موانع موجب پیشرفت است. همچنین شاید همین شواظ و نحاس باعث شود که انسان از حد خود پا فراتر نگذارد تا آسیب نبیند. به هر حال سیستم عالم هستی از روی حکمت بنا شده است و حتما وجود شواظ و نحاس در فضا ، دارای حکمتی است که برای انسان ، نعمت محسوب می شود.
نکته ۱/۶۱ : تفسیری که آقای بازرگان در مورد آیه‌ی سَنَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَ الثَّقَلَانِ ارائه دادند مویدی است بر آن تفسیر که می گوید مراد از خلیفه در آیه ۳۰ سوره بقره ، خلیفه الله نیست بلکه جانشین گذشتگان مراد است. گذشتگانی که صحنه را خالی کردند و انسان ، جانشین آنها شد.
فَإِذَا انشَقَّتِ السَّمَاء فَکَانَتْ وَرْدَهً کَالدِّهَانِ ﴿۳۷﴾ فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۳۸﴾
پس هنگامی که آسمان شکافته شود و مثل گل سرخ ، گلگون می شود و البته این گلگونی مثل روغن به صورت مواد مذاب است.(۳۷) پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟(۳۸)
نکته ۶۲ : آیه ۳۷ به صحنه اى اشاره دارد که شاید تا آن را نبینیم دقیقا متوجه حقیقت آن نشویم. به نظر مى رسد که مفسرین قدیم با توجه به عدم پیشرفت علم ، هیچ تصورى از این آیه نداشته اند و به همین خاطر این آیه را به خوبى نفهمیده اند و زود از کنار آن عبور کرده اند. مثلا تفسیر المیزان تنها نیم خط راجع به این آیه توضیح داده است و البته شاید تقصیرى هم نداشته اند چون واقعا آیه قدرى مبهم است.
و اما امروزه با توجه به اینکه تلسکوپهاى پیشرفته از آسمان تصاویرى براى ما گرفته اند این آیه تا حدودى براى ما قابل تصور شده است اگر چه هنوز تا فهمیدن دقیق آیه فاصله‏ى زیادى داریم.
توضیح اینکه معناى ورده ، گل سرخ مى باشد و دِهان نیز به معناى روغن است. بنابراین ، آیه مى گوید وقتى در آستانه‏ى قیامت قرار مى گیریم آسمان ، شکافته شده و گلگون مى شود و گُلى مى گردد که مثل روغن است. شاید روغن اشاره به این داشته باشد که آسمان حالتى مثل حالت مواد مذاب پیدا مى کند.
به هر حال از این آیه مى فهمیم که آسمان در آستانه‏ى قیامت حالت گل قرمز رنگ و حالت مذابى پیدا مى کند. حال اگر چه دقیقا نمى دانیم که چه مى شود ولى با پیشرفت هاى علمى تا حدودى مى توانیم معناى آیه را تصور کنیم. شما اگر عبارت (تصویر ناسا از گل رز آسمان شب) را در اینترنت جستجو کنید در سایت هاى غیر دینى مشاهده مى کنید که تصویرهاى گرفته شده از آسمان ، عکسى از گل سرخ را به شما نشان خواهد داد. البته راجع به اعجاز علمی این آیه در سایت های دینی مطالب دیگری نیز نوشته شده است که می توانید به آن سایت ها مراجعه کنید.
به هر حال اینکه عبارات قرآن با جدیدترین تحقیقات علمی سازگار است واقعا قابل توجه است.
به هر حال با مشاهده‌ی این نکات علمی قرآن یادمان به آیه ۵۳ سوره فصلت می افتد که می فرماید :
سَنرُِیهِمْ ءَایَاتِنَا فىِ الاَْفَاقِ وَ فىِ أَنفُسِهِمْ حَتىَ‏ یَتَبَینَ‏َ لَهُمْ أَنَّهُ الحَْقُّ
ترجمه : بزودى نشانه‏هاى [توان و تدبیر] خود را در آفاق [جهان‏] و در [وجود] خودشان به آنها نشان خواهیم داد تا بر آنها روشن شود که قرآن حق است.
نکته ۶۳ : یکی از دقیق ترین ترجمه ها در مورد آیه ۳۷ ترجمه‌ی آقای معزی است که این آیه را این گونه ترجمه کرده است :
تا گاهى که بشکافد آسمان پس گردد گُلى‏رنگ چون روغن روان.
نکته ۶۴ : از تعبیر فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ در آیه ۳۸ بدست مى آید که حوادث روز قیامت نعمت است و باید شکر آن را بجا آورد. اینکه آسمان به صورت گل سرخ رنگ مى شود یک نعمت است. البته این ها همچنانکه قبلا گفتیم نعمت هاى غیر ملموس است که باید بیشتر راجع به آن تأمل کرد.
البته در تفسیر نمونه در این زمینه چنین آمده است :
و از آنجا که اعلام وقوع این حوادث هولناک در صحنه قیامت، و یا قبل از آن هشدارى است به همه مجرمان و مؤمنان، و لطفى است از الطاف الهى، بعد از آن همان جمله سابق را تکرار فرموده، مى‏گوید:” کدامین نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‏کنید”؟! (فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ).(تفسیر نمونه، ج‏۲۳، ص: ۱۵۴)
شاید هم بتوان گفت بیان این آیه و اینکه از این طریق به اعجاز قرآن پى ببریم نوعى نعمت محسوب مى شود.
فَیَوْمَئِذٍ لَّا یُسْأَلُ عَن ذَنبِهِ إِنسٌ وَلَا جَانٌّ ﴿۳۹﴾ فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۴۰﴾ یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمَاهُمْ فَیُؤْخَذُ بِالنَّوَاصِی وَالْأَقْدَامِ ﴿۴۱﴾ فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۴۲﴾ هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی یُکَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ ﴿۴۳﴾ یَطُوفُونَ بَیْنَهَا وَبَیْنَ حَمِیمٍ آنٍ ﴿۴۴﴾ فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۴۵﴾
پس در آن روز از گناه هیچ انس و جنی سوالِ پرسشی نمی شود اگر چه سوال توبیخی می شود.(۳۹) پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟(۴۰) مجرمان در آن روز با علامت هایی که دارند شناخته می شوند و در نتیجه نیازی به سوالِ پرسشی از گناهان آنها نیست. پس قسمت جلو سر و همچنین قدم آنها برای عذاب شدن گرفته می شود.(۴۱) پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟(۴۲) این است جهنمی که مجرمان ، آن را تکذیب می کنند.(۴۳) مجرمان بین این جهنم و بین چشمه ای داغ که داغی اش به نهایت درجه رسیده است در گردش اند.(۴۴) پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟(۴۵)
نکته ۶۵ : اینکه چرا طبق آیه ۳۹ در روز قیامت از گناه انس و جن سوال نمى شود جوابش در آیه ۴۱ آمده است. دلیلش این است که مجرم با علاماتى که دارد مشخص است و نیازى به پرسش نیست. و اما آیه ۳۹ با آیات دیگر قرآن که دلالت بر سوال در روز قیامت دارد منافات ندارد چرا که یا هریک از این آیات دلالت بر یک موقف در قیامت دارد. قیامت دارای مواقف متعدد است و در هر موقفی اتفاقی می افتد. ممکن هم هست مراد از عدم سوال در آیه ۳۹ سوره الرحمان سوال پرسشى براى گرفتن جواب است ولى مراد از سوال کردن در آیات دیگر سوال توبیخى است. در دادگاه قیامت همه چیز روشن است و نیاز نیست که از خود شخص سوالاتی پرسیده شود تا حق واضح شود ولی سوالاتی توبیخی از مجرمین می شود تا آنها حسرت بخورند که چرا چنین کرده اند.
نکته ۶۶ : اینکه دادگاه قیامت بر خلاف دادگاه هاى دنیا کاملا حق را واضح مى کند که حتى نیاز به سوال از مجرم نیست یک نعمت بزرگ است و ظاهرا به همین دلیل بعد از آیه ۳۹ از تعبیر فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ استفاده شده است.
نکته ۶۷ : در رابطه‌ی با لغت ناصیه که در آیه ۴۱ آمده است در کتاب التحقیق توضیحات خوبی داده شده است که حتما به آن مراجعه شود. خلاصه‌ی آن توضیحات این است که ناصیه نقطه‌ی مقابل قدم است و از آیه ۴۱ سوره الرحمان این مطلب بدست می آید. ناصیه به پیشانی و موهای جلو سر گفته می شود.
حال می توان گفت که اگر ناصیه در لغت به پیشانی و موهای جلو سر گفته می شود از این باب است که فکر کردن انسان در باطن این قسمت ها انجام می شود. (التحقیق ، ذیل ریشه‌ی نصو)
حال ، انسان با ناصیه‌ی خود فکر می کند و با قدم های خود ، آن فکر را عمل می کند. در روز قیامت نیز همین دو قسمت را می گیرند.
نکته ۶۸ : عذاب مجرمین خودش یک نعمت است و به همین خاطر بعد از بحث عذاب جهنم نیز در آیات ۴۲ و ۴۵ از تعبیر فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ استفاده شده است.
و اما بد نیست در همین جا به یک شبهه پاسخ دهیم و آن اینکه برخى مى گویند چگونه ممکن است خداى مهربان این گونه مجرمین را عذاب کند؟ به هر حال عذاب هاى جهنم ، بسیار سخت است و چگونه با مهربانى خدا سازگار است‏؟
برخى که نتوانسته اند این سوال را پاسخ دهند گفته اند خدا کسى را جهنم نمى برد و ممکن است در وعده‏ى جهنم خلاف رفتار کند ولى این حرف با دیگر آیات قرآن سازگار نیست. خداوند در آیه ۲۹ سوره ق فرموده است :
مَا یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَىَّ یعنى سخن من تغییر ناپذیر است
در ادامه‏ى این آیه نیز فرموده است : وَ مَا أَنَا بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِیدِ که از این تعبیر بدست مى آید که اگر جهنم برداشته شود ظلم بزرگى در حق بندگان شده است. به هر ترتیب کسانى که عمر خود را از ترس جهنم در راه هاى خوب گذرانده اند و به خاطر ترس جهنم کارهاى بد نکرده اند اگر در روز قیامت جهنم نباشد ظلم بزرگى در حق آنها شده است. اگر خدا بدون توجه به عملکرد افراد آنها را ببخشد این ظلمی به انسان های خوب است چون آنها می توانند بگویند ما هم اگر گناه می کردیم خدا ما را می بخشید ، پس ای کاش گناه می کردیم و از لذت های حرام دنیا استفاده می کردیم.
به هر حال عذاب ، دلالت بر عدالت خدا دارد و خودش یک نعمت است.
عذاب در جایگاه خود دفاع از حق مظلوم است و اگر نباشد ، عدالت انجام نمی گیرد. آنها که دائما می گویند که مجازات باید برچیده شود اگر چه فکر می کنند نظرشان به عدالت نزدیک تر است ولی نمی دانند که با برداشتن مجازات ، به مظلومان ظلم می کنند.
ترحم بر پلنگ تیز دندان ستم کاری بود بر گوسفندان‏
پس مجازات در جایگاه خود عین عدالت است. بنابراین اینکه برخی می گویند خدا مهربان است و کسی را عذاب نمی کند صحیح به نظر نمی رسد.
بد نیست به این نکته نیز اشاره کنیم که در آیه ۲۹ سوره ق در تعبیر وَ مَا أَنَا بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِیدِ از ظلام که صیغه مبالغه است استفاده شده است و در نتیجه ، عبارت این گونه معنا مى شود که خدا بر بندگانش ، زیاد ظلم نمى کند.
این معنا این سوال را براى مفسرین ایجاد کرده است که آیا از این عبارت استفاده مى شود که خدا مقدار کمى ظلم مى کند؟ چرا در این آیه ظلم زیاد نفى شده است؟
هریک از مفسرین جوابى به این سوال داده اند. به نظر ما این مى رسد که این معنا در مقام نفى ظلم زیاد است و مفهوم ندارد که از آن استفاده شود خدا ظلم کوچک میکند. در واقع آیه چنین باید معنا شود :
وجود جهنم و عذاب به خاطر این است که خدا چنین ظلم بزرگى به بندگانش نمى کند که ظالمین را به حال خود واگذارد.
پس آیه می خواهد بگوید اگر خدا بدکاران را عذاب نکند ظلم بزرگی به بندگانش کرده است ولی خدا هیچ گاه چنین ظلم بزرگی را انجام نمی دهد.
پس آیه اصلا در مقام بیان بحث ظلم کوچک نیست بلکه موردش مربوط به ظلم بزرگ است و تنها همان را نفی کرده است.
و اما ممکن است باز کسی به آیات جهنم در قرآن اشکال بگیرد و بگوید اگر چه اصل مجازات صحیح است ولى به هر حال ما باورمان نمى شود که خداى مهربان به این صورت و به این سختى با آتشى به این شعله ورى مجرمین را عذاب کند. آیا این خدا ، خدای خطرناک و ترسناکى نیست؟
بنده جواب این سوال را روزی که به دندان پزشکی رفته بودم فهمیدم. دندان پزشک ممکن است اتفاقا خیلی مهربان باشد ولی کسی که بهداشت دندان را رعایت نکند به هر حال این دندان پزشک مهربان ، با وسائلی که دارد کارهایی می کند که او درد می کشد. اگر کسی در دندان پزشکی آمپول ببیند و یا وسائلی ببینید که برای تراشیدن دندان است آیا دندان پزشک را موجودی خطرناک و بد برای خود تصور می کند؟
طبیعتا که نه. وقتی خود ما بهداشت دندان را رعایت نکنیم و در دندان ما ناخالصی وارد شود درد می گیرد و برای خوب شدن چاره ای نیست که تا حدی درد بکشیم.
روح ما نیز همین گونه است. وقتی ما از بندگان مخلَص خدا خارج شویم و در روح خود ناخالصی وارد کنیم طبیعتا برای اینکه این روح ، خالص شود باید قدری درد بکشیم و جهنم برای همین کار است. پس وجود جهنم اصلا دلالت بر این نمی کند که خدا ، موجودی بد و خطناک است. هر بدی که به ما می رسد از ناحیه‏ی خود ماست. اتفاقا با این دید متوجه مى شویم که جهنم یک نعمت است همچنانکه آمپول و وسایل تراشیدن دندان اگر چه درد آور است ولى نعمت است و در اینجا است که مى فهمیم چرا خدا بعد از بحث جهنم نیز از تعبیر فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ استفاده کرده است.
و اما بد نیست مثال دیگرى بزنم تا این بحث بهتر روشن شود. آنها که بچه دار شده اند مى دانند که وقتى بینى بچه بگیرد مادر با وسیله اى مثل سنجاق مجبور مى شود گرفتگى بینى او را بیرون آورد. با این کار ، بچه بسیار زجر مى کشد ولى چاره اى از این کار نیست و مادر اتفاقا به خاطر اینکه بچه اش را دوست دارد چنین مى کند. پس وقتى مادر چنین مى کند نمى توان گفت که مادر به بچه ظلم مى کند. حال ، خداوند نیز براى اینکه آلودگى ها و کثافت ها را از روح انسان هاى مجرم پاک کند کارى مى کند که موجب زجر کشیدن آنها است ولى چه بسا خود این کار از روى محبت باشد.
نکته ۶۹ : به نظر مى رسد با توجه به مضارع آمدن فعل یکذب در آیه ۴۳ این آیه ما را به دنیا باز مى گرداند و مى گوید این جهنمى که در این آیات از آن بحث شد همان جهنمى است که مجرمین ، آن را تکذیب مى کنند.
نکته ۷۰ : مراد از تکذیب جهنم در آیه ۴۳ هم می تواند تکذیب قولی باشد و هم تکذیب فعلی. متأسفانه به زندگی برخی از ما که نگاه شود عملا دلالت دارد که جهنم را قبول نداریم و الا به گونه‌ی دیگری زندگی می کردیم.
نکته ۷۱ : در تفسیر نمونه در ذیل آیات ۴۴ و ۴۵ چنین آمده است :
” آن” و” آنى” در اینجا به معنى آبى است که در نهایت حرارت و سوزندگى باشد، و در اصل از ماده” انا” (بر وزن رضا) به معنى وقت گرفته شده، زیرا آب سوزان به وقت و مرحله نهایى خود رسیده است.
به این ترتیب آنها از یک سو در میان شعله‏هاى سوزان جهنم مى‏سوزند و تشنه مى‏شوند و تمناى آب مى‏کنند، و از سوى دیگر آب جوشان به آنها مى‏دهند (یا بر آنها مى‏ریزند) و این مجازاتى است دردناک.
از بعضى از آیات قرآن استفاده مى‏شود که چشمه سوزان حمیم در کنار جهنم است که نخست دوزخیان را در آن مى‏برند و سپس در آتش دوزخ مى‏افکنند:
” یُسْحَبُونَ فِی الْحَمِیمِ ثُمَّ فِی النَّارِ یُسْجَرُونَ” (مؤمن ۷۱ و ۷۲).
تعبیر به” یَطُوفُونَ بَیْنَها وَ بَیْنَ حَمِیمٍ آنٍ” در آیه مورد بحث نیز متناسب با همین معنى است.
باز به دنبال این هشدار و اخطار شدید بیدار کننده که لطفى است از ناحیه خداوند، مى‏فرماید:” کدامین نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‏کنید”؟! (فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ).(تفسیر نمونه، ج‏۲۳، ص: ۱۵۸)
وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ ﴿۴۶﴾ فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۴۷﴾
و برای کسانی که از مقام پروردگارشان می ترسند دو باغ بهشتی اختصاص داده شده است که یکی مخصوص انس و دیگری مخصوص جن است.(۴۶) پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟(۴۷)
نکته ۷۲ : در آیه ۴۶ برای رسیدن به بهشت ملاکی بیان شده است و آن ، خوف از مقام رب است. جالب است که در این آیه اسمی از مذهبی نیامده است که مثلا شیعیان به بهشت می روند بلکه یک صفت بیان شده است. بنابراین ملاک رفتن به بهشت ، خوف از مقام رب است. بنابراین اگر کسی اسمش شیعه است ولی خوف از مقام پروردگار ندارد بهشتِ بیان شده در سوره الرحمان به او نمی رسد. از آن طرف اگر کسی شیعه نباشد ولی صفت خوف را داشته باشد و بخواهد حق را درک کند و برای رسیدن به آن تلاش کند بهشتی است.
نکته ۷۳ : خوف از مقام پروردگار که در آیه ۴۶ بیان شده است یک چیز نسبی است و ممکن است درجات مختلفی داشته باشد که طبیعتا طبق این درجات ، بهشت ها نیز فرق می کند. البته با توجه به اینکه به نظر می رسد این قسمت از آیات سوره الرحمان مربوط به مقربین است پس مراد از خوف در آیه ۴۶ نیز بالاترین درجات خوف است. البته ممکن است گفته شود که خوف در آیه ۴۶ نسبی است و شامل حال اصحاب یمین که آیات ۶۲ به بعد گفته است نیز می شود و تعبیر (مِن دونهما) در آن آیه می رساند که اصحاب یمین خوفشان نسبت به مقربین در سطح پایین تری است.
نکته ۷۴ : در سوره الرحمان غلبه‌ی رحمت خدا بر غضبش را به صورت کاملا ملموس می توان بدست آورد. همین که در مورد جهنم ۵ آیه آمده است ولی برای بهشت ۳۲ آیه آمده است دلالت بر این دارد که بیان خدا در رحمت ، بیشتر از غضب است. به طور کلی در دو سورۀ الرحمان و واقعه که اتفاقا پشت سر هم آمده اند، هم از بهشت صحبت شده و هم از جهنم ولی راجع به جهنم در هر دو سوره به چند آیه‌ی محدود اکتفا شده است ولی راجع به بهشت تفصیل بسیار زیادی داده شده است و این نحوه از بیان قابل توجه است که خداوند ما چقدر مهربان است که نعمت های بهشتی را بیشتر از عذاب های جهنمی شرح داده است.
نکته ۷۵ : در تفسیر مقام ربه در آیه ۴۶ در تفسیر المیزان این گونه توضیح داده شده است :
کلمه” مقام” مصدر میمى و به معناى قیام است، که به فاعل خودش یعنى کلمه” رب” اضافه شده، و مراد از قیام خداى تعالى علیه وى، این است: که خداوند در هنگامى که بنده‏اش عملى انجام مى‏دهد بالاى سرش ایستاده و ناظر عمل او است، اما نه ایستادن یک کارفرما و سرکارگر بالاى سر کارگر، بلکه معناى قیام خدا احاطه و علم خداست به آنچه بنده مى‏کند، و ضبط عمل بنده و جزا دادن به وى است، هم چنان که در جاى دیگر فرموده:” أَ فَمَنْ هُوَ قائِمٌ عَلى‏ کُلِّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ …” «رعد-۳۳».
ممکن است کلمه” مقام” را اسم مکان و به معناى محل قیام بگیریم، و اضافه شدن آن بر کلمه” رب” را لامیه بدانیم، که معنایش” مقام براى خدا” مى‏شود، و بگوییم منظور از مقامى که براى رب است مقامى است که خداى تعالى نسبت به بنده‏اش دارد، و آن مقام این است که خدا رب او است، کسى است که امر بنده را تدبیر مى‏کند، و یکى از تدابیر او این است که وى را به زبان رسولانش به سوى ایمان و عمل صالح دعوت مى‏کند، و چنین قضا رانده که او را بر طبق عملش جزا دهد، خیر باشد خیر و شر باشد شر. علاوه بر این خداى تعالى محیط به او و با او است، و آنچه وى مى‏گوید او مى‏شنود، و آنچه وى انجام مى‏دهد او مى‏بیند، و او لطیف و با خبر است.(ترجمه المیزان، ج‏۱۹، ص: ۱۸۱)
نکته ۷۶ : مفسرین بحث هایی دارند که چرا در آیه ۴۶ و آیۀ ۶۲، از دو بهشت صحبت شده است؟
در جواب این سوال برخی گفته اند یکی از بهشت ها بهشت مادی و دیگری بهشت معنوی است یا اینکه یکی به خاطر ایمان و دیگری به خاطر عمل صالح است یا یکی به خاطر انجام حسنات و دیگری به خاطر ترک معصیت است ولی هیچ یک از این حرف ها مستند صحیحی ندارد. آنچه که بیشتر با سیاق آیات سوره الرحمان سازگار است این است که به طور کلی در این سوره خیلی از مسائل به صورت تثنیه بکار برده شده است و به خصوص بحث اصلی و خطاب اصلی این سوره به جن و انس است. حال می توان گفت که دو باغ بهشتی نیز اشاره به باغ جن و انس دارد که یکی مربوط به جن و دیگری مربوط به انس است و در نتیجه همچنانکه در دنیا جن و انس از هم جدا هستند بهشت آنها نیز جداست.
نکته ۷۷ : در آیات ۴۶ تا ۶۱ از دو باغ و در آیات ۶۲ تا ۷۷ از دو باغ بهشتى دیگر سخن به میان آمده است. شاید هریک از این دو باغ مخصوص یک گروه باشد به این صورت که دو باغى که در آیات ۴۶ تا ۶۱ آمده است مخصوص جن و انسى است که جزو مقربین هستند و دو باغى که در آیات ۶۲ تا ۷۷ آمده است مخصوص جن و انسى است که جزو اصحاب یمین هستند. به هر حال از تعبیر وَ مِن دُونهِِمَا جَنَّتَانِ(۶۲) بدست مى آید که دو باغى که در آیات ۶۲ تا ۷۷ بیان شده است سطحش از دو باغى که در آیات ۴۶ تا ۶۱ بیان شده است پایین تر است.
اتفاقا به نظر می رسد که بین سوره الرحمان و واقعه ارتباط ظریفی وجود دارد چرا که در سوره واقعه نیز از دو گروه بهشتی سخن به میان آمده است : یکی مقربین و یکی اصحاب یمین و بعید نیست که آیات سوره الرحمان نیز به همین دو گروه اشاره داشته باشد.
در همین جا به این مطلب اشاره شود که با توجه به ارتباط سوره الرحمان و سوره واقعه می توان گفت که سوره های قرآن با ترتیب منظمی پشت سر هم چیده شده اند. به طور کلی از مجموع ادله بدست می آید که چینش سوره ها نیز الهی بوده است. ما موارد متعددی را مشاهده کرده ایم که سوره هایی که پشت سر هم هستند ارتباط معناییِ دقیقی با هم دارند. این بحث در جای دیگری باید مفصلا مورد بررسی و بحث قرار گیرد.
نکته ۷۸ : جالب است که در آیات سوره الرحمان که از دو جفت باغ بحث شده است براى هریک از این دو باغ دقیقا ۱۶ آیه اختصاص داده شده است و عبارت فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ براى هریک از این دو جفت باغ ، ۸ مرتبه تکرار شده است. حال اگر اینکه مى گویند بهشت ، ۸ درب دارد سند صحیحى داشته باشد با ۸ بار تکرار این عبارت سازگارى زیبایى دارد.
حال جالب است که در آیات ۳۱ تا ۴۵ که با عذاب مرتبط است ، ۷ مرتبه عبارت فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ بکار رفته است که متناسب با هفت درب جهنم است که در آیه ۴۴ سوره حجر است.
ذَوَاتَا أَفْنَانٍ ﴿۴۸﴾ فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۴۹﴾
هریک از این دو باغ دارای شعبه های مختلف و همچنین شاخه های تازه و پر برگ هستند.(۴۸) پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟(۴۹)
نکته ۷۹ : در تفسیر نمونه در ذیل آیه ۴۸ چنین آمده است :
به عقیده بعضى اصل” ذات” که مفرد مؤنث است” ذوات” بوده که واو به عنوان تخفیف حذف شده، و به شکل” ذات” درآمده، و از آنجا که تثنیه کلمات را به صورت اصلى برمى‏گرداند در اینجا” ذواتان” شد و به هنگام اضافه نون آن حذف گردیده است، در” مجمع البحرین” آمده که” اصل” ذو”” ذوا” (بر وزن عصا) بوده” و بنا بر این تعجب نیست که مؤنث آن ذوات باشد.
” افنان” جمع” فنن” (بر وزن قلم) در اصل به معنى شاخه‏هاى تازه و پر برگ است، و گاه به معنى” نوع” نیز به کار مى‏رود، و در آیه مورد بحث در هر یک از این دو معنى ممکن است استعمال شده باشد، در صورت اول اشاره به شاخه‏هاى با طراوت درختان بهشتى است، بر عکس درختان دنیا که داراى شاخه‏هاى پیر و جوان و خشکیده هستند.
و در صورت دوم اشاره به تنوع نعمتهاى بهشت و انواع مواهب آن است، استعمال در هر دو معنى نیز بى مانع است.
این احتمال نیز وجود دارد که درختان بهشتى به گونه‏اى هستند که در یک درخت شاخه‏هاى مختلفى است و بر هر شاخه نوعى از میوه‏ها.(تفسیر نمونه، ج‏۲۳، ص: ۱۶۳)
در کتاب التحقیق افنان به معنای شعبه شعبه ترجمه شده است. بنابراین معنا می توان گفت که این دو باغ بهشتی دارای شعبه های مختلف هستند و از چند بخش تشکیل می شوند : حیات ، باغ ، استخر ، هتل ، رستوران و ….
فِیهِمَا عَیْنَانِ تَجْرِیَانِ ﴿۵۰﴾ فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۵۱﴾ فِیهِمَا مِن کُلِّ فَاکِهَهٍ زَوْجَانِ ﴿۵۲﴾ فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۵۳﴾
در باغ مخصوص به انس یک چشمه برای آنها جاری است و در باغ مخصوص به جن یک چشمه برای آنها جاری است. پس در مجموع دو باغ ، دو چشمه‌ی جاری وجود دارد.(۵۰) پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟(۵۱) در این دو باغ ، میوه ها به صورت جفتی هستند که یکی مخصوص باغ انس و دیگری مخصوص باغ جن است.(۵۲) پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟(۵۳)
نکته ۸۰ : همان چیزى که در مورد دو باغ گفتیم در مورد دو چشمه اى که در آیه ۵۰ به آن اشاره شده یا دو زوج میوه که در آیه ۵۲ به آن اشاره شده است نیز صادق است یعنى یک چشمه مخصوص جن و یک چشمه مخصوص انس است و از هر نوع میوه ، یکی در باغ انس و یکی در باغ جن است.
مُتَّکِئِینَ عَلَى فُرُشٍ بَطَائِنُهَا مِنْ إِسْتَبْرَقٍ وَجَنَى الْجَنَّتَیْنِ دَانٍ ﴿۵۴﴾ فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۵۵﴾
بهشتیان در این باغ ها بر فرشهایی تکیه می زنند که مواد تشکیل دهنده‌ی درون آن از ابریشم ضخیم است و میوه های دو باغ که موقع چیدنش رسیده است نزدیک بهشتیان هستند و دور نیستند که بهشتیان برای چیدنش به زحمت بیفتند.(۵۴) پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟(۵۵)
نکته ۸۱ : فرش که در آیه ۵۴ به آن اشاره شده است جمع فراش است و به چیزهایى گفته مى شود که گسترانیده مى شود. این فرش طبق آیه ۳۴ سوره واقعه ، مرفوعه و بلند هستند و به همین خاطر است که در آیه ۵۴ سوره الرحمان گفته شده است که بر آن تکیه زده مى شود. به هر حال به نظر می رسد که تخت های بهشتی و دسته هایش فرش شده اند که بر آنها تکیه زده می شود.
نکته ۸۲ : بطائن در آیه ۵۴ به معناى درون و باطن است و استبرق به معناى ابریشم زخیم است. حال طبق این آیه وقتى درون فرش هاى بهشتى از چنین جنس خوبى تشکیل شده است دیگر مشخص است که بیرونش چگونه است؟
نکته ۸۳ : در تفسیر المیزان در توضیح عبارت وَ جَنىَ الْجَنَّتَینْ‏ِ دَانٍ در آیه ۵۴ چنین آمده است :
” وَ جَنَى الْجَنَّتَیْنِ دانٍ”- کلمه” جنى” به معناى میوه رسیده‏اى است که وقت چیدنش شده باشد، و کلمه” دان” (که در اصل دانى بوده) اسم فاعل از مصدر” دنو”- با ضمه دال و نون و تشدید واو- است، که به معناى نزدیکى است، پس دانى یعنى نزدیک، و معناى جمله این است که میوه‏هاى چیدنى درختان بهشتى نزدیک و در دسترس است.(ترجمه المیزان، ج‏۱۹، ص: ۱۸۵)
به هر حال امروزه که با زدن یک کلید برخی چیزها به ما نزدیک می شود فهم این آیه برای ما راحت تر شده است که چه بسا با یک اشاره شاخه های بهشتی ، نزدیک بهشتیان می شود.
این نعمت نیز جزو نعمت های خاص بهشت است که در دنیا یافت نمی شود. ممکن است کسی دوست داشته باشد بدون هیچ سختی ، خودش مستقیما از درختان یک باغ میوه بچیند و بخورد و بگوید این کار ، لذت خاص خود را دارد. این لذت در بهشت فراهم است ولی آیا در دنیا نیز فراهم است؟ آنها که می گویند وصف بهشت در قرآن در باغ های دنیوی نیز وجود دارد چرا در چنین آیاتی دقت نمی کنند؟
فِیهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ ﴿۵۶﴾ فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۵۷﴾
در شعبه های مختلف این باغ های بهشتی و در کنار هریک از نعمت های بهشتی زنانی وجود دارند که نگاه های کوتاه عاشقانه و دلربا دارند و قبل از این بهشتیان ، هیچ انس و جنی بکارت آنها را زائل نکرده است و کاملا دست نخورده هستند.(۵۶) پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟(۵۷)
نکته ۸۴ : ضمیر در فیهن در آیه ۵۶ چند مرجع ضمیر ممکن است داشته باشد :
الف) ضمیر جمع مؤنث به فراشها بر مى‏گردد، و معنایش این است که: در آن بسترها همسرانى چنین و چنان هستند.(ترجمه المیزان، ج‏۱۹، ص: ۱۸۵)
ب) ضمیر جمع در” فیهن” ممکن است به” قصور بهشتى” باز گردد، و یا به” باغهاى مختلف آن دو بهشت” و یا به” نعمتها و مواهب آن”.(تفسیر نمونه، ج‏۲۳، ص: ۱۶۹)
ج) ممکن هم هست که این ضمیر به افنان در آیه ۴۸ برگردد یعنى در شعبه‏هاى مختلف بهشت زنان بهشتى وجود دارد.
و اما اینکه بجاى (ها) از ضمیر (هن) استفاده شده است شاید به این خاطر باشد که خواسته است براى اشیاء بهشتى اعم از فرش و جنان و قصور ، عقل و شعور و یا حیات را اثبات کند.
و اما جالب است که چه در آیه ۵۶ و چه در آیه ۷۰ بر خلاف بقیه‌ی آیات مربوط به بهشت که ضمایر به صورت مثنی آمده است ضمیر به صورت جمع به صورت (هنّ) آمده است. شما اگر آیات ۵۰ و ۵۲ را ببینید متوجه مى شوید که براى چشمه و میوه از ضمیر مثنى استفاده شد ولى به بحث حور العین که رسید از ضمیر جمع استفاده شده است. همین تفاوت را در آیات ۶۶ و ۶۸ نسبت به آیه ۷۰ مى توانید مشاهده نمایید. به هر حال در رابطه‌ی با بحث حور العین از ضمیر جمع استفاده شده است.
بنده فکر می کنم این تفاوت یک نکته‌ی اساسی دارد. چه بسا این ضمیر به هریک از نعمت های بهشتی و قسمت های مختلف بهشت برمی گردد و در نتیجه این نکته را می رساند که حوریان بهشتی و زنان بهشتی در هریک از قسمت های بهشت هستند. وقتی در کنار چشمه های بهشتی هستیم در آنجا زنان زیبا را مشاهده می کنیم. وقتی در کنار میوه های بهشتی هستیم باز در آنجا حوریان بهشتی حضور دارند. وقتی بر تخت های بهشتی تکیه زده ایم باز در آنجا نیز زنان بهشتی حضور دارند. پس استفاده از ضمیر (هنّ) بجای (هما) که کاملا سیاق آیات را متفاوت کرده است این نکته‌ی زیبا را در بر دارد. به هر حال اینکه در کنار هر نعمت بهشتی ، زنان زیبای بهشتی نیز حضور دارند نعمت را دو چندان می کند. به هر حال در خود دنیا نیز حضور زنان زیبا برای دنیا پرستان یک لذت است و خدا در بهشت چنین نعمتی را برای کسانی قرار داده است که خودشان را در دنیا از لذت های حرام و زنان نا محرم دور نگه داشته اند.
نکته ۸۵ : در تفسیر نمونه راجع به معنای قاصرات الطرف آمده است :
” طرف” در اصل به معنى پلک چشمها است و از آنجا که به هنگام نگاه کردن پلکها به حرکت در مى‏آیند این کلمه کنایه از نگاه‏کردن است، بنا بر این تعبیر به” قاصِراتُ الطَّرْفِ” به معنى زنانى است که نگاهى کوتاه دارند و در تفسیر آن احتمالات متعددى داده شده که در عین حال قابل جمع است.
نخست اینکه: آنها تنها به همسران خود نگاه مى‏کنند، چشم خود را از همه چیز برگرفته، و به آنان مى‏نگرند.
دیگر اینکه: این تعبیر کنایه از این است که آنها فقط به همسرانشان عشق مى‏ورزند، و جز مهر آنها مهر دیگرى را در دل ندارند که این خود یکى از بزرگترین امتیازات یک همسر است که جز به همسرش نیندیشد و جز به او عشق نورزد.
تفسیر دیگر اینکه آنها چشمانى خمار دارند، همان حالت مخصوصى که در بسیارى از اشعار شعرا به عنوان یک توصیف زیبا از چشم مطرح است. (تفسیر نمونه، ج‏۱۹، ص: ۵۶)
برخی می گویند آیات قرآن قدیمی شده و صفات بهشت مخصوص عرب ها است در حالی که اتفاقا این اوصاف ، به روزترین اوصاف برای زنانی است که می خواهند مردی را جذب خود کنند. به عنوان مثال خماری چشم ، که از قاصرات الطرف استفاده شده آیا مربوط به عرب ها است یا اینکه در دنیای امروز نیز مورد توجه است؟ نمی دانم آنها که می گویند آیات بهشت ، مربوط به عرب ها است چنین نکاتی را در آیات قرآن ندیده اند؟ تازه ، به نکتۀ بعدی نیز با دقت توجه کنید.
قاصرات الطرف به این نکته روانشناسی نیز اشاره دارد که نگاه کردن به شوهر ، خودش خیلی مهم است. پس اینکه زنی همسر خود را نگاه کند خودش در جذابیت اهمیت دارد.
ممکن هم هست قاصرات الطرف کنایه از حیای این زنان باشند چرا که زنان با حیا ، نگاه های خود را کوتاه می کنند.
این احتمال نیز هست که قاصرات الطرف اشاره به این داشته باشند که این زنان از شوهران خود دلبری می کنند و خودشان را برای آنها لوس می کنند و با پایین انداختن چشم هایشان ، خود را در دل شوهران جا می کنند.
نکته ۱/۸۵ : با توجه به تعبیر قاصرات الطرف در آیه ۵۶ می فهمیم که جایگاه چشم زنان جایگاه حساس و تحریک کننده ای است. پس مردان نامحرم در نگاه کردن به چشمان زنان باید دقت لازم را به عمل آورند.
نکته ۸۶ : طمث در آیه ۵۶ به معناى ازاله‏ى بکارت است. بنابراین معناى تعبیر لَمْ یَطْمِثهُْنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَ لَا جَانٌّ چنین مى شود :
این زنان بهشتى را قبل از بهشتیان ، نه انسى ازاله‏ى بکارت کرده و نه جنى.
البته دقت کنید که این تعبیر به زنان بهشتى از جنس جن و انس اشاره کرده است یعنى حوریان از جنس جن را جنى لمس نکرده و حوریان از جنس انس را انسى لمس نکرده است.
نکته ۸۷ : از آیه ۵۶ بدست می آید که جن نیز لذت و رابطه‌ی جنسی دارد.
نکته ۸۸ : از آیه ۵۶ بدست می آید که زنان و حوریان بهشتی غیر از زنان مومنی هستند که در این دنیا همسر مومنان بوده اند زیرا زنان دنیوی دست خورده اند و بکارتشان در دنیا زائل شده است در حالی که این آیه می گوید زنان بهشتی اصلا بکارتشان زائل نشده است.(کتاب عروس قرآن ، صفحه۱۵۱)
پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟
کَأَنَّهُنَّ الْیَاقُوتُ وَالْمَرْجَانُ ﴿۵۸﴾ فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۵۹﴾
آن زنان بهشتی در زیبایی و دلربایی و اینکه تنها در اختصاص گروه خاصی هستند ، همچون یاقوت و مرجان هستند.(۵۸) پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟(۵۹)
نکته ۸۹ : در آیه ۵۸ زنان بهشتى به یاقوت و مرجان تشبیه شده اند. البته این تشبیه با (کَاَنّ) آمده است و تشبیه با (کَاَنّ) از تشبیه با (کاف) دورتر است. پس آیه نمی خواهد بگوید زنان بهشتی دقیقا مثل یاقوت و مرجان هستند بلکه مراد این است که در برخی صفات شبیه یاقوت و مرجان هستند.
و اما در تفسیر نمونه در توضیح این آیه چنین آمده است :
” آنها همچون یاقوت و مرجانند”! (کَأَنَّهُنَّ الْیاقُوتُ وَ الْمَرْجانُ).
به سرخى و صفا و درخشندگى” یاقوت” و به سفیدى و زیبایى شاخ” مرجان” که هنگامى که این دو رنگ (یعنى سفید و سرخ شفاف) به هم آمیزند زیباترین رنگ را به آنها مى‏دهند.
” یاقوت” سنگى است معدنى و معمولا سرخ رنگ، و” مرجان” حیوانى است دریایى شبیه شاخه‏هاى درخت که گاه به رنگ سفید و گاه قرمز یا رنگهاى دیگر است، و در اینجا ظاهرا منظور نوع سفید آن است.(تفسیر نمونه، ج‏۲۳، ص: ۱۷۰)
در تفسیر هدایت نیز این آیه این چنین معنا شده است :
کَأَنَّهُنَّ الْیاقُوتُ وَ الْمَرْجانُ «بدان مى‏مانند که یاقوت و مرجان باشند».
گفته شده است که از لحاظ صفا و پاکى همچون یاقوتند، و بسا هست که از آیه معنى دیگرى دستگیر ما شود، پس به همان گونه که یاقوت همچون هر سنگ دیگر نیست که به آسانى در دسترس هر کس قرار گیرد، بلکه براى دست یافتن به آن کوشش و تلاش فراوان لازم است، و نیز بدان سبب که دست هر کس به مرجان نمى‏رسد و براى یافتن آن باید تحمل مشقت کند و در ژرفاى دریاها غوطه‏ور شود، براى رسیدن به بهشت نیز باید بهایى پرداخته شود که در اختیار همه کس قرار ندارد، و خداوند متعال گفته است: أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّهَ وَ لَمَّا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّى یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى‏ نَصْرُ اللَّهِ آیا گمان کردید که به بهشت درخواهید آمد، در صورتى که هنوز خبر کسانى که پیش از شما بوده‏اند به شما نرسیده است که با چه پریشانى و رنجورى رو به رو بودند و چگونه بر خود لرزیدند که رسول و کسانى که با او بودند گفتند: یارى خدا چه وقت خواهد رسید؟».(تفسیر هدایت، ج‏۱۴، ص: ۳۷۰)
این حرفِ تفسیر هدایت مویدی بر این مطلب است که این آیات مربوط به بهشت مقربین است. پس همچنانکه یاقوت و مرجان در دسترس هر کسی نیست و عده‌ی معدودی به آن دست پیدا می کنند حوریان بهشتی که در این آیات از آنها صحبت شده است نیز نصیب هر کسی نمی شود بلکه نصیب مقربینی می شود که طبق آیات سوره واقعه تعداد اندکی از امت آخر هستند.
نکته ۹۰ : در این نکته و نکات بعدی به شبهاتی که امروزه برخی افراد به توصیف بهشت در قرآن وارد کرده اند اشاره می کنیم و به آن شبهات پاسخ می دهیم :
ممکن است کسی بگوید تعبیر باغ های بهشتی که در سوره الرحمان و دیگر سوره های قرآن آمده است برای افرادی که مثلا در اروپا یا شمال ایران زندگی می کنند یک تعبیر عادی است و موجب ترغیب آنها نمی باشد ولی اتفاقا باید گفته شود بعضا کسانی که اهل طبیعت هستند بیشتر از کسانی که اهل طبیعت نیستند با چنین تعابیری ترغیب می شوند. شما ببینید بعضا گردشگران ، کسانی هستند که در شهر و دیار خودشان امکانات تفریحی زیادی وجود دارد ولی با این حال سعی می کنند مکان های مختلف را تجربه کنند. شما ببینید مردمی که هر هفته از تهران به شمال می روند اگر به آنها جای دیگری نیز به عنوان طبیعت معرفی شود دوست دارند آنجا را نیز ببینند. کسانی که اهل تفریح و طبیعت هستند سعی می کنند از جاهای مختلف دیدن کنند با اینکه همه ی آن جاها تقریبا دارای شبهات های زیادی هستند.
کسانی که اهل گل و گیاه هستند بعضا بیشتر مایلند از موزه های گل دیدن کنند تا افرادی که اصلا در این وادی نیستند همچنانکه افرادی که اهل کتابخانی هستند بیشتر مایلند به نمایشگاه کتاب بروند تا کسانی که اصلا کتابخان نیستند.
با توجه به این نکات می خواهیم بگوییم اتفاقا تعبیر باغ های بهشتی در قرآن با آن خصوصیاتی که قرآن گفته و در ادامه خواهیم گفت حتی برای افرادی که امروزه در شمال ایران یا در اروپا زندگی می کنند نیز مایه ی ترغیب است.
نکته ۹۱ : یادم هست شخصی به من می گفت برای من کسر شأن است که قرآن می گوید کار خوب کنید تا به شما باغ بدهم.
در جواب این فرد باید گفته شود هرگاه انسان واقع نگری را کنار گذاشت از حقیقت دور می شود. لازم نیست کلاس بگذاریم. بالاخره انسان دوست دارد که از لذت های مادی استفاده کند و اصلا تلاش های ما در دنیا نیز برای بدست آوردن زندگی راحت و لذت بخش است. حال چه اشکالی دارد که خداوند از این طریق مردم را ترغیب کند؟ خود ما دوست داریم دارای چنان شخصتی باشیم که در مهمانی ها دعوت شویم و ما را برای غذا مهمان کنند. آیا اگر کسی در جلسه ای بگوید من می خواهم به شما غذایی مفصل دهم شاد نمی شویم؟ حتما شاد می شویم و این یعنی لذت های مادی قابل انفکاک از زندگی بشر نیست.
بله بهشت فقط محدود به لذت های مادی نیست و در آن لذت های معنوی نیز وجود دارد ولی اینکه توقع داشته باشیم اصلا خدا نباید از طریق لذت های مادی ، افراد را ترغیب کند حرفی نیست که واقع انگارانه باشد. در خود دنیا موارد بسیاری داریم که از طریق مادیات ترغیب صورت گرفته است و این یک چیز طبیعی است. به نظر می رسد برخی عرفان های افراطی یا کلاس گذاشتن ها ، انسان را از طبیعت انسانی اش خارج می کند.
همین امروزه مشاهده می کنیم که تبلیغات تلویزیونی در همین زمینه ها است و مثلا هتلی را تبلیغ می کنند که کنار دریا است و تمام اجزاء آن را به مخاطب نمایش می دهند. رستوران آن را نشان می دهند. استخر آن را نمایش می دهند و ….
حال چرا قرآن نباید از این گونه تبلیغات استفاده کند؟
نکته ۹۲ : واژه ى جنت که در این آیات سوره الرحمان آمده است از ریشه ى (جنّ) مى آید و این ریشه در اصل به معنای (پوشاندن و مستور کردن) است. به بچه ای که در شکم مادر است جنین می گویند چون شکم مادر ، او را پوشانده است. به دیوانه ، مجنون می گویند چون عقلش پوشانده شده است. به جن ، به این خاطر جن می گویند که موجودی است پنهان و مستور از انسان. به سپر ، جُنّه گفته می شود چون انسان زیر آن ، خود را می پوشاند و مستور می کند.
و اما جنت به باغ هایی گفته می شود که آنقدر درختان و سبزی ها و اجزاء دیگر دارد که به نوعی پوشش تبدیل شده است و به عبارت دیگر شاخه ها و درختان تو در تو دارد.
به هر ترتیب قرآن می توانست از واژه ی حدیقه یا بستان استفاده کند ولی از جنت استفاده کرد. بنابراین جنت به زیباترین باغ ها گفته می شود که امروزه نیز انسان ها اتفاقا چنین باغ هایی را بسیار دوست دارند و برای رسیدن به آن حاضرند کیلومترها مسافت بپیمایند.
نکته ۹۳ : در آیه ۴۶ سوره الرحمان که محل بحث ما مى باشد از عبارت وَ لِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ استفاده شده است. در این تعبیر نباید از واژه ى (لِمَن) غفلت کرد. از این واژه بدست می آید که چنین باغ هایی واقعا در ملک بهشتیان است و اختصاص به آنها دارد.
از همین جا می فهمیم که باغ های بهشتی با باغ های دنیوی تفاوت دیگری نیز دارد و آن این است که در دنیا چنین باغ هایی معمولا در ملک افراد نیست بلکه افراد ، تنها می توانند از آن استفاده کنند ولی باغ های بهشتی در ملک بهشتیان است.
به نظر شما اگر به کسی که اتفاقا در شمال ایران زندگی می کند بگویند اگر فلان کار را انجام بدهی می خواهیم در شمال ایران یک ویلا با درختان تو در تو به تو بدهیم آیا چنین چیزی اشکالی دارد؟
دقت شود که این مباحث که در نکات اخیر و نکات بعدی آورده ایم جواب به کسانی است که وقتی به آیات مربوط به بهشت می رسند می خواهند از این آیات استفاده کنند که قرآن کتابی قدیمی و مخصوص عرب ها است.
به هر حال هر چه جلوتر می رویم می فهمیم که تعابیر قرآن در مورد باغ های بهشتی اشاره به باغ هایی دارد که اتفاقا در دنیا چنین باغ هایی اصلا وجود ندارد و بنابراین چنین تعبیری مختص عرب های عربستان نیست بلکه می تواند برای همه ی افراد ، عاملی برای تشویق شود.
نکته ۹۴ : برخی اشکال گرفته اند که در قرآن از باغ هایی که از زیرش نهرها جاری است نام برده شده است و چنین باغ ها و چنین نهرهایی در دنیا نیز وجود دارد.
در جواب این حرف باید گفته شود که در نهرهای بهشتی فقط آب جاری نیست بلکه شیر و عسل و نوشیدنی نیز جاری است. واقعا آنها که می گویند تعابیر قرآن مخصوص قدیم بوده است آیا در این زمان نهرهایی با این خصوصیت مشاهده کرده اند؟ در آیه ۱۵ سوره محمد آمده است :
مَّثَلُ الجَْنَّهِ الَّتىِ وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِیهَا أَنهَْارٌ مِّن مَّاءٍ غَیرِْ ءَاسِنٍ وَ أَنهَْارٌ مِّن لَّبنَ‏ٍ لَّمْ یَتَغَیرَّْ طَعْمُهُ وَ أَنهَْارٌ مِّنْ خَمْرٍ لَّذَّهٍ لِّلشَّارِبِینَ وَ أَنهَْارٌ مِّنْ عَسَلٍ مُّصَفًّى
ترجمه : صفت بهشتى که به پرهیزکاران وعده داده شده [چنین است:] در آن نهرهایى است از آبى که مزه و رنگش برنگشته و نهرهایى از شیر که طعمش دگرگون نشده و نهرهایى از شراب که براى نوشندگان مایه لذت است و نهرهایى از عسل خالص است.
تازه یادمان نرود که در آیه فوق از مَثَل صحبت شده نه مِثل یعنی آنچه که در این آیه بیان شده تنها شَبَحی از بهشت است نه اینکه بهشت واقعا چنین باشد.
از واژه ی تجَْرِى هم نباید به آسانی عبور کرد. به هر حال جریان داشتن آب یا عسل یا شیر ، خودش جلب توجه می کند و نهرهای جاریِ عسل و شیر و نوشیدنی واقعا حتی در این قرن ۲۱ برای اروپاییان نیز جالب توجه است.
نکته ۹۵ : این نکته نیز نباید فراموش شود که باغ های بهشتی بر خلاف باغ های دنیوی دارای صفت خلود ابدی هستند و طبق آیه ۴۸ سوره حجر هیچ سختی در آن وجود ندارد. لذت های دنیوی هر چه قدر هم خوب باشد با سختی همراه است. پس این هم تفاوت دیگری بین باغ های دنیا و باغ های آخرت می باشد. پس کسی نگوید وعده های بهشتی قرآن ، در همین دنیا یافت می شود.
نکته ۹۶ : سوال دیگری که ممکن است راجع به نحوه‌ی بیان صفات بهشت در قرآن پیش بیاید این است که چرا در قرآن به لذت جنسی مردان توجه شده و به زنان بهشتی برای مردان متقی اشاره شده ولی برای زنان مومنه چیزی بیان نشده است؟ آیا این ظلم نیست که قرآن راجع به لذت جنسی زنان مومنه توجهی نکرده است؟
برای جواب این سوال ابتدا به این مطلب اشاره کنیم که وقتی این سوال پیش می آید که چرا در قرآن فقط لذت جنسی مرد مورد توجه قرار گرفته است معمولا برخی روحانیون جواب می دهند که برای زنان هم غلمان وجود دارد.
این حرف کاملا اشتباه است و یک جواب علمی نمی باشد چون اولا بحث غلمان در آیه ۲۴ سوره طور آمده است که هم برای مردان است و هم زنان و ثانیا بحث غلمان اصلا پیرامون لذت جنسی نیست بلکه غلمان خدمتکاران بهشتی هستند. پس خوب است کسانی که می خواهند جواب به شبهات بدهند قدری بیشتر مطالعه کنند. شما اگر به سوره طور مراجعه کنید دقیقا متوجه می شویم که غلمان یک نعمتی عمومی در بهشت است.
نکته‌ی جالب دیگر اینکه بنده در این زمینه در اینترنت جستجو زدم و مشاهده کردم که حتی برخی در جواب این سوال گفته بودند که در بهشت فقط مرد وجود دارد و زنان مومن به صورت مرد به بهشت می روند. در این زمینه می توانید به آدرس اینترنتی http://somamus.persianblog.ir/post/109/ مراجعه کنید.
این حرف هم صحیح نیست چون هم می توان گفت که با عقل سازگار نیست و هم در آیه ۱۱ سوره ترحیم آمده است که زن فرعون از خدا خانه‌ای در بهشت می خواهد و ظهور عبارت این است که زن فرعون در حالی که زن است به بهشت می رود. همچنین از آیاتی مثل آیه ۲۳ سوره رعد و آیه ۸ سوره غافر بدست می آید که مومنین در بهشت به همراه همسرانشان هستند. پس معلوم است که در بهشت ، زنان نیز با جنس مونث خود حضور دارند.
به هر حال مشاهده می کنید که هرکسی این شبهه را به گونه ای جواب داده است که قانع کننده نیست.
و اما بنده برای این سوال جوابی دارم که در چند مرحله به آن اشاره می کنم :
الف) ذکر نشدن بحث لذت جنسی زنان به خاطر احترامی است که خداوند برای زنان قائل است و دوست دارد جنس مونث ، بیشتر مستور باشد. به هر حال مستور بودن زنان در دین ، یک ارزش برای زن است و در اینجا نیز بحث جنسی زنان مستور گذاشته شده است.
ب) در برخی آیات قرآن به صورت اشاره به مردان بهشتی برای زنان متقی اشاره شده است. به عنوان مثال بحث آیه ۲۵ سوره بقره پیرامون الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ می باشد و این تعبیر از باب تغلیب ، هم زنان را شامل می شود و هم مردان را.
حال طبیعتا بهشتی که برای این گروه گفته می شود نیز هم برای مردان است و هم زنان. حال یکی از نعمت های بهشتی که در این آیه بیان شده است با تعبیر وَ لَهُمْ فِیهَا أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَهٌ مطرح شده است.
ضمیر (هُم) در وَ لَهُمْ فِیهَا أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَهٌ هم به زنان برمی گردد و هم به مردان. بنابراین ازواج ، هم می تواند به زنان بهشتی گفته شود که به مردان مومن می رسد و هم به مردان بهشتی گفته می شود که به زنان مومنه می رسد. پس در قرآن تنها به همسران مردان متقی اشاره نشده است بلکه به همسران زنان متقی نیز اشاره شده است.
به هر حال متوجه شدیم که قرآن فقط به لذت جنسی مردان در بهشت توجه نکرده بلکه با اشاره ، به لذت جنسی زنان نیز اشاره کرده است چرا که برای آنها نیز همسرانی معرفی کرده است.
و اما ممکن است کسی سوال کند اگر چنین است پس چرا در قرآن به حور العین که مونث هستند اشاره شده است؟
در جواب این سوال باید گفته شود که گروهی از محققین قرآنی قائلند حور العین ، فقط مونث نیستند بلکه مذکر هم هستند. به عنوان مثال درتفسیر نمونه چنین آمده است :
” حور” جمع” حوراء” و” احور” به کسى گفته مى‏شود که سیاهى چشمش کاملا مشکى و سفیدى آن کاملا شفاف باشد، و یا به طور کلى کنایه از جمال و زیبایى کامل است، چرا که زیبایى بیش از همه در چشمان تجلى مى‏کند، و” عین” جمع” اعین” و” عیناء” به معنى درشت چشم است، و به این ترتیب کلمه” حور” و” عین” بر مذکر و مؤنث هر دو اطلاق مى‏شود و مفهوم گسترده‏اى دارد که همه همسران بهشتى را شامل مى‏شود، همسران زن براى مردان با ایمان و همسران مرد براى زنان مؤمن (دقت کنید). (تفسیر نمونه، ج‏۲۲، ص: ۴۲۸)
در رابطه‏ى با بهشت در آیه ۷۱ سوره زخرف آمده است که :
وَ فِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْینُ‏ُ
ترجمه : و در آنجا آنچه دل‏ها مى‏خواهد و چشم‏ها از آن لذّت مى‏برد آماده است.
طبق این آیه واقعا اگر زنان بهشتی در بهشت لذت جنسی صحیحی بخواهند که مطابق قوانین بهشت باشد حتما به آنها داده می شود.
ج) این مطلب قابل انکار نیست که برخی از صفاتی که در قرآن برای همسران بهشتی بیان گردیده است مربوط به جنس مونث است مثل آنچه که در آیه ۵۶ سوره الرحمان یا آیات ۳۵ تا ۳۷ سوره واقعه آمده است. در این آیات مشاهده مى کنید که ضمیری که براى همسران بهشتى بکار رفته است ضمایر مونث است. علاوه بر این صفات بیان شده براى آنها صفاتی است که مخصوص زنان مى باشد.
در سوره واقعه آمده است :
إِنَّا أَنشَأْنَاهُنَّ إِنشَاءً(۳۵) فجََعَلْنَاهُنَّ أَبْکاَرًا(۳۶) عُرُبًا أَتْرَابًا(۳۷) سوره واقعه‏
ترجمه : ما زنان بهشتى را با آفرینشى ویژه آفریدیم (۳۵) پس آنان را همواره دوشیزه قرار داده‏ایم (۳۶) عشق‏ورز به شوهران، و هم سن و سال با همسران. (۳۷)
به هر حال مشاهده می کنیم که برای همسران بهشتی در چنین آیاتی صفات مونث بکار رفته است و طبیعتا چنین زنانی برای مردان متقی هستند نه زنان متقی.
بنابراین ، این قابل انکار نیست که در قرآن بیشتر به زنان بهشتی برای مردان متقی اشاره شده نه به مردان بهشتی برای زنان مومنه. حال اگر کسی بگوید چرا این چنین است در جواب باید گفته شود که این مطلب ، طبیعی است که تبلیغات سکس ، بیشتر بر روی زنان است تا مردان. همین امروز نیز مشاهده می کنیم که در تبلیغات سکسی آنقدر که زنان برای مردان معرفی می شوند مردان برای زنان معرفی نمی شوند و این یک چیز طبیعی است که زن به خاطر خصوصیاتی که دارد مثل زیبایی ها و زینت هاش و مثل اینکه مفعول است نه فاعل در تبلیغات سکسی بیشتر مورد توجه است. حال آیا اشکالی دارد که خداوند از همین امر طبیعی البته به صورت کاملا اخلاقی در قرآن استفاده کند؟
تبلیغات سکسی که امروزه در رسانه ها بر روی زنان می باشد تبلیغات صحیحی نیست چون هم غیر شرعی است و هم تصویری است که همگان آن را مشاهده می کنند ولی در قرآن اگر تبلیغات بر روی زنان بهشتی انجام گرفته است اولا غیر شرعی نیست و ثانیا به صورت وعده ی قولی بیان گردیده است و چنین چیزی اشکال ندارد همچنانکه هر کسی وقتی می خواهد ازدواج کند بالاخره سکس نیز برایش مهم است و همسر آینده ی خود را از لحاظ سکس نیز آنالیز می کند.
نکته ۹۷ : در این نکته به جواب سه شبهه‌ی دیگری که در مورد زنان بهشتی مطرح کرده اند اشاره می کنیم :
شبهه اول : آیا در بهشت چند همسری نیز وجود دارد یعنی واقعا ممکن است یک زن ، چند مرد بهشتی داشته باشد یا یک مرد ، چند زن بهشتی داشته باشد؟ پس جایگاه غیرت کجاست؟
شبهه دوم : اصلا اینکه قرآن اینگونه تبلیغ می کند آیا اشکالی ندارد؟ اینکه از طریق سکس ، افراد را تشویق به ایمان و عمل صالح می کند آیا مشکلی ندارد؟
شبهه سوم : اینکه به افراد متأهل چنین وعده ای داده شود که اگر شما فلان کار خوب را انجام دهید به شما چندین همسر می دهیم آیا صحیح است؟ بالاخره همسر هریک از ما ممکن است ناراحت شود که ما در بهشت با همسران دیگری هستیم و از همین الآن وعده ی آن به ما داده شده است.
و اما در جواب این سوالات توجه به چند مطلب ضروری است :
الف) اگر نگوییم شهوت جنسی بالاترین لذت های مادی است لااقل یکی از بالاترین لذت های مادی است و به همین خاطر است که امروزه نیز از این شهوت برای جذب استفاده می شود. بنابراین لازم نیست که از واقع نگری دور شویم. به هر حال سکس از جمله چیزهایی است که هر انسانی به آن علاقه مند است و اگر به صورت صحیح فراهم باشد هیچ کسی از آن بدش که نمی آید هیچ بلکه به سمت آن می دود.
ب) معلوم نیست که حتما احکام و شرائط بهشت مثل احکام و شرائط دنیا باشد. به هر ترتیب یکی از صفات بهشت طبق آیات قرآن این است که بهشتیان در آن خوف و حزنی ندارند. بنابراین در بهشت ناراحتی وجود ندارد و هر اتفاقی در آن بیفتد مطابق میل افراد است و کسی از دیگری ناراحت نمی شود. بنابراین اگر در آنجا مرد یا زنی ، چند همسر بهشتی داشته باشد مسلما در آن شرائط اشکالی متوجه او نیست چون شرائط مثل شرائط دنیا نیست و در نتیجه همسر واقعی او از او اصلا ناراحت نخواهد شد. در آیه ۴۷ سوره حجر چنین آمده است که :
وَ نَزَعْنَا مَا فىِ صُدُورِهِم مِّنْ غِلّ‏ٍ یعنى هر گونه غلِّ [حسد و کینه و دشمنى‏] را از سینه بهشتیان برمى‏کنیم.
حال که چنین است پس تبلیغی که قرآن راجع به همسران بهشتی کرده است اشکالی ندارد چون این تبلیغ را اگر نسبت به شرائط دنیا حساب کنیم برایمان اشکال پیش می آید ولی اگر نسبت به شرائط دنیای دیگر حساب کنیم بدون اشکال است. پس اگر همسر شما از چنین تبلیغی که در قرآن آمده است ناراحت شود در واقع تبلیغ قرآن را نسبت به شرائط دنیا حساب کرده است در حالی که باید برای او توضیح داده شود که اگر شوهر تو در دنیای دیگر دارای همسری بهشتی شود در آنجا اولا تو اصلا از چنین چیزی ناراحت نمی شوی و ثانیا خودت نیز همسری بهشتی داری.
نکته ۹۸ : ممکن است کسی با خواندن آیات مربوط به بهشت در سوره الرحمان و دیگر سوره های قرآن برایش سوال پیش بیاید که آیا بهشت برای بهشتیان تکراری و عادی و کسل کننده نمی شود؟
در جواب باید گفته شود بهشتی که قرآن وصف کرده است صِرف لذت است و گفته شده است که در آن هیچ ناراحتی وجود ندارد. چه بسا لذت های بهشتی آنقدر متنوع است که هیچ گاه برای انسان تکراری نمی شود. اصلا خوب است این سوال را با یک سوال پاسخ دهیم :
آیا شما هر روز با غذا خوردن کسل می شوید یا اینکه تازه چون احساس گرسنگی می کنید هر روز با ولع غذا می خورید؟ چه بسا در بهشت نیز به گونه ای است که بهشتیان با ولع هر چه تمام از لذت های بهشت استفاده می کنند.
به این نکته نیز توجه شود که در آیه ۲۹ سوره الرحمان یکى از صفات خدا به این صورت بیان شد که :
کلُ‏َّ یَوْمٍ هُوَ فىِ شَأْنٍ‏
ترجمه : او هر روز در کارى است.
چه بسا بتوان از این صفت خدا استفاده کرد که در بهشت نیز خدا هر روز نعمت های تازه ای می آفریند تا بهشتیان از آن استفاده کنند.
هَلْ جَزَاء الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ ﴿۶۰﴾ فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۶۱﴾
آیا جزای کسی که بالاتر از حد متوسط ، عمل نیک انجام دهد جز این است که خدا نیز بالاتر از حد معمول به او جزا دهد؟(۶۰) پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟(۶۱)
نکته ۹۹ : در عبارت هَلْ جَزَاءُ الْاحْسَانِ إِلَّا الْاحْسَانُ در آیه ۶۰ سوره الرحمان از احسان سخن به میان آمده است. احسان فوق عدالت است و این نکته را مى رساند که خدا به این دسته از بهشتیان بالاتر از حد ، جزا مى دهد همچنانکه آنها نیز بالاتر از حد واجبات ، اعمال نیک داشته اند. استفاده از واژه‏ى احسان قرینه‏ى دیگرى است بر اینکه مراد از بهشتى که در این آیات از آن سخن به میان آمده است بهشت مقربین است یعنى کسانى که بالاترین درجات را دارند و علاوه بر انجام واجبات به مستحبات نیز توجه کرده و از مکروهات نیز دورى گزیده اند. پس بهشت وصف شده در این آیات مربوط به هر کسى نیست. سعی کنیم محسن شویم و در هر چیزی بالاترین حد را بگیریم. اگر می خواهیم نماز بخوانیم بهترین نمازها را بخوانیم و مثلا نماز شب را نیز ترک نکنیم. اگر می خواهیم انفاق کنیم بیشتر از حد واجب انفاق کنیم. اگر کسی به ما ظلم کرده او را ببخشیم و تازه بدی او را با خوبی پاسخ دهیم. اگر …..
وَمِن دُونِهِمَا جَنَّتَانِ ﴿۶۲﴾ فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۶۳﴾
و پایین تر از آن دو باغ بهشتی که از آن صحبت شد دو باغ بهشتی دیگر وجود دارد که یکی مخصوص انس و دیگری مخصوص جن است.(۶۲) پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟(۶۳)
نکته ۱۰۰ : از آیه ۶۲ به بعد به دو باغ بهشتى دیگر اشاره شده است که همچنانکه قبلا گفتیم به نظر مى رسد مخصوص کسانى است که سطحشان به مقربین نمى رسد و از مقربین پایین تر هستند. البته در تفسیر نمونه غیر از این دیدگاه ، نظر دیگرى نیز براى این دو باغ بهشتى به این صورت بیان کرده است :
در ادامه بحث گذشته که پیرامون دو بهشت خائفان با ویژگیهاى و الا سخن مى‏گفت در این آیات از دو بهشت سخن مى‏گوید که در مرحله پائینترى و طبعا براى افرادى است که در سطح پائینترى از ایمان و خوف از پروردگار قرار دارند، و به تعبیر دیگر هدف بیان وجود سلسله مراتب به تناسب ایمان و عمل صالح است.
نخست مى‏فرماید:” و پائینتر از آنها دو بهشت دیگر است” (وَ مِنْ دُونِهِما جَنَّتانِ).
براى این جمله دو تفسیر ذکر کرده‏اند نخست همان که در بالا گفتیم تفسیر دیگر اینکه: تعبیر” من دونهما” یعنى غیر از آن دو بهشت، دو بهشت دیگر براى همان مؤمنان است که به عنوان تنوع در میان این باغهاى بهشتى در گردشند، چرا که طبع آدمى تنوع طلب است و از آن لذت مى‏برد.
ولى با توجه به لحن این آیات، و همچنین روایاتى که در تفسیر آن وارد شده تفسیر اول مناسبتر به نظر مى‏رسد.(تفسیر نمونه، ج‏۲۳، ص: ۱۷۵)
مُدْهَامَّتَانِ ﴿۶۴﴾ فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۶۵﴾
آن دو باغ بهشتی شدت سبز رنگیِ‌شان به نهایت رسیده تا جایی که متمایل به سیاهی شده اند.(۶۴) پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟(۶۵)
نکته ۱۰۱ : گفته شده است که آیه ۶۴ سوره الرحمان کوچکترین آیه‏ى قرآن بعد از آیات مربوط به حروف مقطعه است. در تفسیر المیزان در مورد این آیه آمده است :
” مُدْهامَّتانِ” کلمه” ادهیمام” که مصدر باب افعیلال است، از ثلاثى مجرد” دهمه” گرفته شده، و دهمه به معناى سبز پر رنگ است، به طورى که از شدت سبزى رنگش متمایل به سیاهى شده باشد (و شاید در فارسى بتوان رنگ یشمى را مصداق آن دانست)، در این جمله در وصف دو بهشت مذکور مى‏فرماید: آن قدر سبز است که سبزیش و غرور و ابتهاج درختانش به نهایت رسیده، و برگ‏ها متمایل به سیاهى شده.(ترجمه المیزان، ج‏۱۹، ص: ۱۸۶)
نکته ۱۰۲ : در تفسیر هدایت در توضیح آیه ۶۴ چنین آمده است :
هنگامى که براى مقایسه باغها با یکدیگر این لفظ مدهامّتان را با آنچه در وصف دو باغ و بهشت اولى به صورت ذَواتا أَفْنانٍ آمده بود در کنار یکدیگر قرار مى‏دهیم، به این نتیجه مى‏رسیم که آن اولیها نیز سبز رنگ بوده‏اند، ولى درختان آنها همچون درختان میوه داراى شاخه‏هاى فراوان و شاید اغلب آنها درخت میوه بوده است، در صورتى که دو باغ پست‏تر از آنها چنین نبوده است، و چون این درختان در کنار یکدیگر قرار گیرند و به هم پیوسته شوند، رنگ سبز پیدا مى‏کنند و با ساقه‏هاى دراز خود داراى صورتى زیبا مى‏شوند، ولى زیبایى درختان شاخه‏دار و سودمندیهاى آنها بیشتر است، و شاید یکى از آشکارترین سببهاى تفاضل میان دو نوع باغ، اندازه سپاسگزارى از آلاء خدا یا کوتاهى کردن در انجام این وظیفه بوده باشد. در اثرى از علاء بن سیابه از ابو عبد اللَّه علیه السّلام آمده است: به او گفتم که مردمان از این که مى‏شنوند گروهى از آتش بیرون مى‏آیند و وارد بهشت مى‏شوند، تعجب مى‏کنند و به ما مى‏گویند: آیا در بهشت با اولیاء اللَّه خواهند بود؟! او علیه السّلام گفت: اى على! خدا مى‏گوید: وَ مِنْ دُونِهِما جَنَّتانِ آنان با اولیاى خدا نخواهند بود»(نور الثقلین)، اگر طالب درجات اولیاى خداییم، باید نداى تکرار یافته قرآن را اجابت کنیم: فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ و به همان گونه که جنّیان مؤمن گفتند، و رسول بزرگوار صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمان داد، بگوییم: لا و لا بشى‏ء من آلاء ربنا نکذب. (نور الثقلین)(تفسیر هدایت، ج‏۱۴، ص: ۳۷۹)
فِیهِمَا عَیْنَانِ نَضَّاخَتَانِ ﴿۶۶﴾ فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۶۷﴾
در باغ مخصوص به انس یک چشمه‌ فوران کننده و در باغ مخصوص به جن یک چشمه فوران کننده وجود دارد. پس در مجموع دو باغ ، دو چشمه‌ی فوران کننده وجود دارد.(۶۶) پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟(۶۷)
نکته ۱۰۳ : در تفسیر هدایت در توضیح آیه ۶۶ چنین آمده است :
فِیهِما عَیْنانِ نَضَّاخَتانِ در آنها دو چشمه فوران کننده است.
در المنجد آمده است: نضخ الماء یعنى جوشیدن و فوران آب از سرچشمه‏اش شدت پیدا کرد، و عین نضّاخه یعنى چشمه فوران کننده پر آب، «المنجد-ماده نضخ» و در تفسیر الدّر المنثور آمده است: عبد الحمید و ابن المنذر و ابن ابى حاتم، از براء بن عازب روایت کرده‏اند که گفت: دو چشمه‏اى که آبشان روان مى‏شود بهتر از دو چشمه فوران کننده است: دو فوران کننده بهتر از دو جریان کننده نیست. و این بدان معنى نیست که در آن دو باغ نهرهاى جارى وجود ندارد، ولى خدا براى صاحبان دو جنت اول آب نهرهاى کوچک و بزرگى را از چشمه‏ها به جریان مى‏اندازد که این امتیاز در دو جنت با درجه پایین‏تر وجود ندارد.
این البته چیزى از شأن آنها نمى‏کاهد، چه تنها نجات یافتن از آتش خود فوز بزرگى بوده است. و خداوند تعالى گفته است:
کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَهُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّهَ فَقَدْ فازَ وَ مَا الْحَیاهُ الدُّنْیا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ همه کس چشنده مرگ است، و مزدهاى شما به صورت کامل در روز قیامت به شما خواهد رسید، پس آن کس که از آتش برکنار شود و به بهشت درآید، رستگار شده است، و زندگى دنیا چیزى جز اسباب فریب و سرگرمى نیست». (آل عمران-۱۸۵)(تفسیر هدایت، ج‏۱۴، ص: ۳۸۰)
به هر حال چشمه ای که جریان دارد کامل تر از چشمه ای است که تازه فوران پیدا کرده است. در چشمه‌ی جاری ، فوران نیز وجود دارد.
فِیهِمَا فَاکِهَهٌ وَنَخْلٌ وَرُمَّانٌ ﴿۶۸﴾ فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۶۹﴾
در این دو باغ ، میوه و درخت خرما و انار وجود دارد.(۶۸) پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟(۶۹)
نکته ۱۰۴ : آیه ۶۸ سوره الرحمان و همچنین آیه ۵۲ این سوره راجع به میوه هاى بهشتى است ولى وقتى این دو آیه با هم مقایسه شوند مى فهمیم که آیه ۵۲ که مربوط به بهشت مقربین است درجه‏ى بالاترى از آیه ۶۸ دارد چرا که در آیه ۵۲ با آوردن تعبیر (فِیهِمَا مِن کلُ‏ِّ فَاکِهَهٍ) عمومیت بیشترى را رسانده است تا تعبیر (فِیهِمَا فَاکِهَهٌ) که در آن از واژه‏ى (کل) استفاده نشده است. اتفاقا در تفسیر هدایت نیز به این مطلب اشاره شده است. در این تفسیر در ذیل آیه ۶۸ چنین آمده است :
خدا این سه میوه را به عنوان مثالى از آنچه در بهشت است آورده نه آن که میوه‏هاى بهشت منحصر به اینها بوده باشد. با وجود این از لحاظ درجه و فراوانى و نعمت بودن پایین‏تر از میوه‏هاى دو بهشت اولند، چه در آنجا خدا گفت مِنْ کُلِّ فاکِهَهٍ «از هر میوه»، نه یکى بلکه یک جفت زَوْجانِ وجود دارد، در صورتى که در این جا مى‏گوید: فِیهِما فاکِهَهٌ «در آنها یک میوه» است، و شاید کلمه «فاکهه» نتواند همه مفردات و انواع میوه را شامل شود، و این تفاوت تا حدى شبیه این گفته خدا در سوره الواقعه است که در آن از بهشتهاى پیشى گرفتگان و مقربان چنین سخن مى‏گوید: وَ فاکِهَهٍ مِمَّا یَتَخَیَّرُونَ «و میوه از هر گونه که برگزینند»، «واقعه-۲۰» و گفته دیگرش در توصیف بهشتهاى اصحاب الیمین که از آنان درجه کمترى دارند: وَ فاکِهَهٍ کَثِیرَهٍ لا مَقْطُوعَهٍ وَ لا مَمْنُوعَهٍ و میوه‏هاى فراوان که نه برمى‏افتد و نه ممنوع». «واقعه-۳۲ و ۳۳» پس براى آنان هر میوه که بخواهند و هوس کنند، حتى اگر پیش از هوس کردن موجود نباشد، در اختیارشان قرار مى‏گیرد، و اینان در درجه‏اى پایین‏تر از آنان جاى دارند، و این مایه شگفتى نیست که او که صادق است چنین مى‏گوید:
لا یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ أُولئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَهً مِنَ الَّذِینَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قاتَلُوا وَ کُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنى‏ «از میان شما کسانى با آن کسان که پیش از فتح انفاق کرده و به نبرد پرداخته‏اند، برابر نیستند که درجه آنان بزرگتر از درجه کسانى است که پس از فتح به انفاق کردن و به نبرد برخاستن روى آوردند، و خدا به همگان وعده نیکى مى‏دهد. «حدید-۱۰»(تفسیر هدایت، ج‏۱۴، ص: ۳۸۲)
نکته ۱۰۵ : در تفسیر نمونه در ذیل آیه ۶۸ سوره الرحمان چنین آمده است :
ذکر درخت نخل بجاى میوه آن ممکن است از این نظر باشد که درخت نخل علاوه بر میوه‏اش از جهات مختلف مورد استفاده است در حالى که درخت انار چنین نیست، از برگهاى نخل انواع وسائل زندگى، از فرش گرفته تا کلاه و لباس و وسیله حمل و نقل و تخت خواب مى‏بافند، و از الیاف آن استفاده‏هاى مختلف مى‏کنند، بعضى از قسمتهاى آن خواص دارویى دارد و حتى از تنه آن به عنوان ستون براى بعضى عمارتها یا پل براى عبور از نهرها استفاده مى‏کنند.(تفسیر نمونه، ج‏۲۳، ص: ۱۷۸)
فِیهِنَّ خَیْرَاتٌ حِسَانٌ ﴿۷۰﴾ فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۷۱﴾ حُورٌ مَّقْصُورَاتٌ فِی الْخِیَامِ ﴿۷۲﴾ فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۷۳﴾ لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ ﴿۷۴﴾ فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۷۵﴾
در قسمت های مختلف این دو بهشت ، زنانی بهشتی قرار دارند که نیکو سیرت و نیکو صورت هستند.(۷۰) پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟(۷۱) آن زنان بهشتی ، سفید رویان و سفید چشمان و سفید قلبانی هستند که در خیمه های بهشتی محدود شده اند و کارشان تنها این است که در این خیمه ها منتظر بهشتیان باشند و به آنها کام بدهند.(۷۲) پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟(۷۳) صفت دیگر این زنان بهشتی این است که قبل از این بهشتیان ، هیچ انس و جنی بکارت آنها را زائل نکرده است و کاملا دست نخورده هستند.(۷۴) پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟(۷۵)
نکته ۱۰۶ : خیرات در آیه ۷۰ اشاره به این دارد که زنان بهشتى سراسر خیر هستند بر خلاف زنان دنیوى که بعضا شر نیز دارند.
نکته ۱۰۷ : در آیه ۷۰ ، خیرات مى تواند به نیک خویى درونى زنان بهشتى اشاره داشته باشد و حسان به نیک رویى و زیبایى ظاهرى زنان بهشتى اشاره داشته باشد. پس نیکى باطنى و ظاهرى در زنان بهشتى جمع است.
نکته ۱۰۸ : در آیه ۷۲ از حور صحبت شده است. حور در اصل به معنای سفیدی است و به حواریون از این باب حواریون گفته اند که دارای قلب های سفید و پاک بوده اند. به زن های سفید روی بهشتی حور گفته می شود. البته برخی مثل صاحب تفسیر الوسیط در ذیل آیه ۵۴ سوره دخان گفته است که حور از حیرت می آید یعنی زنی که از زیبایی اش به حیرت می آیند ولی صاحب کتاب التحقیق این نظر را رد کرده است.
در تفسیر نمونه نیز در ذیل آیه ۷۲ راجع به حور چنین آمده است :
” حور” جمع” حوراء” و” احور” به کسى مى‏گویند که سیاهى چشمش کاملا مشکى و سفیدى آن کاملا شفاف است، و گاه به زنان سفید چهره نیز اطلاق شده است.(تفسیر نمونه، ج‏۲۳، ص: ۱۸۳)
نکته ۱۰۹ : تعبیر مَقْصُورَاتٌ فىِ الخِْیَامِ در آیه ۷۲ به این معنا است که حوریان بهشتى در خیمه ها براى بهشتیان نگه داشته شده اند به گونه اى که کارى جز این ندارند که در خدمت بهشتیان باشند. پس حوریان بهشتى این گونه نیستند که نگاه هر کسى در بهشت به آنها بیفتد یا کار دیگرى نیز در بهشت داشته باشند. خیر ، آنها در خیمه هاى بهشتى محدود شده اند تا بهشتیان سراغ آنها بیایند. این معنا در صورتى است که (فى الخیام) متعلق به مقصورات باشد ولى ممکن است مقصورات ، جداى از فى الخیام معنا شود که در این صورت اشاره دارد که حوریان بهشتى به شوهران خود محدود شده اند.
و اما وقتى مقصورات در آیه ۷۲ را با قاصرات در آیه ۵۶ مقایسه کنیم متوجه مى شویم که درجه‏ى آیه ۵۶ که مربوط به بهشت مقربان است بالاتر است چرا که طبق آیه ۵۶ خود زنان بهشتى فاعل هستند و در نتیجه این صفت در آنها مستحکم تر است. دقت کنید که قاصرات ، اسم فاعل و مقصورات ، اسم مفعول است.
نکته ۱۱۰ : در تفسیر نمونه راجع به لغت خیام در آیه ۷۲ چنین آمده است :
” خیمه” طبق آنچه علماى لغت و بعضى از مفسران گفته‏اند تنها به معنى خیمه‏هاى پارچه‏اى که در میان ما معروف است نمى‏باشد، بلکه به خانه‏هاى چوبى و یا حتى هر خانه مدورى کلمه” خیمه” اطلاق مى‏شود، و گاه گفته شده” خیمه” عبارت است از هر خانه‏اى که از سنگ و مانند ساخته نشده است «” لسان العرب”،” مجمع البحرین”، و” المنجد”.».
طبق این معنا مراد از خیمه مى تواند آلاچیق هایى نیز باشد که امروزه وجود دارد.
نکته ۱۱۱ : ممکن است کسی بگوید اشاره به خیمه در آیه ۷۲ دلیل بر این است که قرآن کتابی مخصوص عرب ها و کتابی قدیمی است چون آنها خیمه برپا می کردند و امروزه کسی خیمه برپا نمی کند.
در جواب این حرف می توان به چند نکته اشاره کرد :
الف) همچنانکه در نکته‌ی قبلی گفته شد خیمه محدود به خیمه های قدیمی نیست بلکه مصادیق امروزی نیز دارد.
ب) بشر و نه فقط عرب ها ، قرن ها از خیمه استفاده می کرده است. حال این بی انصافی است که بگوییم قرآن نباید به خیمه اشاره کند. اتفاقا کسی که چنین بگوید قرآن را محدود کرده است چون می گوید قرآن فقط باید چیزهایی بگوید که بشر مدرن به آن رسیده است. خیر ، قرآن مخصوص تمام اعصار است نه محدود به یک زمان.
ج) مگر خیمه چیز بدی است؟ آیا اشکالی دارد به کسی که تا به حال سوار هواپیما نشده است و فرهنگ مُدرنی ندارد بگوییم می خواهیم تو را سوار هواپیما کنیم؟ حال آیا اشکالی دارد به کسی که تا به حال خیمه ندیده است بگوییم می خواهیم تو را به یک خیمه‌ی زیبا ببریم؟ مسلم است که اشکالی ندارد چرا که اشاره به نکات مثبت هر قوم و قبیله ای برای دیگران بلا اشکال است. چطور برای عده ای تبلیغ فرهنگ غربی بلا اشکال است ولی تبلیغ فرهنگ های دیگر اشکال دارد؟ به هر حال اشاره به خیمه اصلا دلالت ندارد که قرآن کتابی قدیمی و مخصوص عده ای خاص است. اتفاقا برای کسانی که تا به حال وارد خیمه نشده اند شاید خیمه جذابیت بیشتری داشته باشد و برای آنها نعمتی نو حساب می شود.
به هر حال تعجب می کنیم از اشکال کنندگان به قرآن که اگر قرآن چیزی مثل خیمه را بگوید که در بین عرب ها بوده است می گویند این دلالت دارد که قرآن مخصوص عرب ها است و اگر به چیزی اشاره کند که در بین عرب ها نبوده است مثل باغ ها و چشمه ها می گویند اشاره به باغ ها و چشمه برای این بوده است که عرب ها باغ و چشمه نداشته اند. نمی دانیم قرآن چه باید بگوید که این‌ها راضی شوند؟
نکته ۱۱۲ : در آیه ۷۲ از محدود بودن زنان بهشتى در خیمه ها صحبت شده است. به طور کلى از مجموع آیات قرآن بدست مى آید که دین براى زن محدودیتى قرار داده است که البته این محدودیت به نفع خود اوست. زن مثل گوهرى مى ماند که باید محفوظ باشد نه اینکه کاملا در دسترس باشد.
مُتَّکِئِینَ عَلَى رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَعَبْقَرِیٍّ حِسَانٍ ﴿۷۶﴾ فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۷۷﴾
بهشتیان در این دو بهشت بر پارچه های زیبای سبز رنگ و همچنین متکاهای بی نظیری که بسیار زیبا هستند تکیه می زنند.(۷۶) پس ای گروه جن و انس ، کدامیک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟(۷۷)
نکته ۱۱۳ : در تفسیر المیزان ، رفرف در آیه ۷۶ این گونه معنا شده است :
در کتاب صحاح مى‏گوید: کلمه” رفرف” به معناى پارچه سبزى است که با آن مجلس آذین درست مى‏کنند «الصحاح، ج ۴، ماده” رفف”.».
بعضى «روح المعانى، ج ۲۷، ص ۱۲۴٫ […..]» هم گفته‏اند: به معناى بالش یا متکا است. و بعضى دیگر معناى دیگر گفته‏اند. و کلمه” خضر” جمع أخضر (سبز) است که صفت رفرف قرار گرفته.(ترجمه المیزان، ج‏۱۹، ص: ۱۸۸)
تفسیر نمونه نیز این لغت را این گونه معنا کرده است :
” رفرف” در اصل به معنى برگهاى گسترده درختان است و سپس به پارچه‏هاى زیباى رنگارنگ که بى شباهت به منظره باغها نیست اطلاق شده‏. بعضى از مفسران در اینجا فرش معروف نگارستان انوشیروان را به صورت مثالى ذکر کرده‏اند، همان فرش فوق العاده گرانقیمتى که منظره یک باغ را منعکس مى‏کرد.(تفسیر نمونه، ج‏۲۳، ص: ۱۸۵)
نکته ۱۱۴ : در رابطه‏ى با لغت عبقر در آیه ۷۶ به نظر مى رسد که به هر چیز نفیس و نایابى گفته مى شود که مواهب آن از حد معمول بالاتر است و چه بسا بتوان گفت ما باید بگوییم که دقیقا نمى دانیم مراد از عبقرى در این آیه چیست. هر چه که هست چیزى نفیس و نایاب است که بهشتیان بر آن تکیه مى زنند. حال جالب است که در خود واژه‏ى عبقرى ، خوبى در حد اعلا نهفته است ولى تازه خداوند براى آن صفت حسان را آورده است تا اوج خوبى را برساند.
تَبَارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِی الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ ﴿۷۸﴾
نام پروردگار تو ، آن پروردگاری که صاحب عظمت و ارزشمندی است دارای برکت است.
نکته ۱۱۵ : سوره الرحمان با اسم رحمان که دلالت بر رحمت عام الهى دارد شروع می شود و با اشاره به برکت نام خدا پایان مى پذیرد. مراد از اسم رب در آیه‌ی آخر این سوره مى تواند همان رحمان باشد که واقعا داراى برکت است و همه‏ى برکات و نعمت هاى دنیا و آخرت که در طول سوره بیان شد از آن نشأت مى گیرد.
به این نکته نیز توجه شود که در آیه آخر سوره الرحمان نیز مثل آیه ۲۷ خطاب به صورت مفرد آمده است. شاید دلیل مفرد آمدن ضمیر این باشد که مى خواهد تک تک جن و انس را جداگانه مورد این خطاب قرار دهد و متوجه برکت نام خدا کند تا به مفهوم کلى سوره بیشتر دقت کنند.
البته در کتاب عروس قرآن گفته شده است که خطاب آیات ۲۷ و ۷۸ به شخص پیامبر است و دلیل این خطاب این گونه بیان شده است :
شاید وجه این خطاب آن باشد که مردم مکه حضرت محمد(ص) را به صفات خوبی می شناختند : درستکاری ، پاک دامنی ، راست گویی ، خیر خواهی ، امنت داری ، دلسوزی برای مردم و …. آن گاه خداوند خواسته است با معرفی شخصی که همه ، او را به این صفات می شناختند خود را معرفی کند و بفرماید همه‌ی این صفات خوب را یکجا و در یک فرد دیدید. حال بدانید که مدبر ، صاحب اختیار و تربیت کننده‌ی این فرد ، خدواند رحمان است همان کسی که نامش مبارک است. همان کسی که دارای صفات جلال و جمال است. همان کسی که دارای بقای مطلق است و فنا پذیری موجودات عالم بر بقاء و دوام او تأثیری ندارد.(عروس قرآن ، ص۱۷۵)
نکته ۱۱۶ : اگر مى خواهیم ما نیز داراى برکت شویم باید سعى کنیم صفات خدایى پیدا کنیم. هر چه قدر بیشتر به خدای رحمان نزدیک شویم پر برکت تر می شویم.
نکته ۱۱۷ : در تفسیر هدایت در انتهای بحث تفسیر سوره الرحمان چنین آمده است :
آخرین سخن: میان سوره الرحمن که در آن از سه گروه از مردم سخن به میان مى‏آید (مجرمان، اصحاب دو بهشت اول، اصحاب دو بهشت دوم) و سوره الواقعه که آن نیز از سه گروه (پیسینیان) اصحاب راست، اصحاب چپ) بحث مى‏کند، علاقه و ارتباطى وجود دارد، و با تدبّر به این نتیجه مى‏رسیم که مجرمان همان اصحاب المشأمه (چپ) اند، و سابقون اصحاب دو بهشت نخستین، و اصحاب الیمین (راست) اصحاب دو بهشت آخرى.(تفسیر هدایت، ج‏۱۴، ص: ۳۹۱)
نکته ۱۱۸ : ممکن است کسی با خواندن آیات مربوط به بهشت مقربین و بهشت اصحاب یمین در سوره الرحمان برایش سوال پیش بیاید که چرا خداوند در این آیات فقط از بهشت مادی سخن گفته است و از بهشت معنوی صحبت نکرده است؟
در جواب این سوال باید گفته شود که اولا در قرآن راجع به بهشت معنوی نیز صحبت شده است که در این باره می توانید به آیه ۵۵ سوره قمر یا آیه ۱۵ سوره آل عمران یا آیه ۲۳ سوره قیامت یا آیه ۷۲ سوره توبه مراجعه کنید. علاوه بر این برخی مفسرین باغ های بهشتی در سوره الرحمان را به گونه‌ی معنوی نیز معنا کرده اند ولی به هر حال این قابل انکار نیست که ظهور این آیات در بهشت جسمانی است.
به هر حال در مورد اینکه چرا در سوره الرحمان از بهشت معنوی صحبت نشده است شاید بهترین جواب این باشد که خطاب سوره الرحمان خطابی عام است و همچنانکه از خود صفت الرحمان بدست می آید اشاره به نعمت های عام الهی دارد که به همه می رسد. پس خطاب این سوره به عموم جن و انس است و با توجه به اینکه عموم جن و انس بیشتر با نعمت های مادی تشویق می شوند از این باب تنها از نعمت های مادی صحبت شده است.
علاوه بر این شاید این سوره به خصوص می خواهد کسانی را که در دنیا از لذت های حرام مادی صرف نظر کرده اند تشویق کند و بگوید اگر در دنیا از مادیاتِ حرام چشم بپوشید در بهشت برای شما جبران می شود و به همین خاطر فقط بر روی مادیات بهشت سرمایه گذاری کرده است.
نکته‌ی دیگر در این زمینه این است که انسان مجموعی از جسم و روح است. نباید انسان را در روح خلاصه کرد. جسم انسان نیز احتیاج به ارضاء شدن دارد و به همین خاطر در قرآن روی لذت های مادی بهشت تأکید زیادی شده است. تازه همانطور که گفته شد این نعمت ها برای عموم مردم محسوس تر است. و اما تحلیل دیگری نیز بنده در این باره دارم و آن این است که برای رسیدن به روحانیت ، آرامش جسمی خیلی مهم است. یادم هست که زمانی پزشکی می گفت از لحاظ علمی به این نتیجه رسیده اند که میزان جرم و جنایت حتی با وسعت خانه نیز ارتباط دارد. اگر شما به تحقیقاتی که در این باره شده است مراجعه کنید متوجه خواهید شد که مباحث اقتصادی می تواند ارتباط مستقیم با جرم و جنایت داشته باشد. به هر حال خانۀ خوب و حقوق خوب و … می تواند در آرامش روحی موثر باشد. اگر کسی بدهکار باشد یا ذهنش مشغول مشکلاتش باشد معلوم نیست که بتواند نمازی با حضور قلب بخواند. شاید اینکه خدا بر روی نعمت های مادیِ بهشت زیاد تأکید کرده است به این علت است که می خواهد به این مطلب اشاره کند که بهشتیان از این لحاظ تأمین هستند و در نتیجه هیچ مشکل مادی ندارند و بلکه بهترین لذت های مادی را دارند و تأمین بودن از لحاظ مادی موجب ایجاد روحیۀ آماده می شود و به همین خاطر بهترین عبادت ها را برای خدا در بهشت انجام می دهند.
به هر حال این مطلب قابل تأمل است که قرآن بیشتر بر روی صفات مادی بهشت تأکید دارد و حتی راجع به بهشت بهترین انسان ها که مقربین هستند بیشتر ، از نعمت های مادی بهشت صحبت به میان آورده است. در واقع ما می خواهیم بگوییم تأکید بر روی نعمت های مادی دلیلش این است که از طریق نعمت های مادی مسیر بهتری برای رسیدن به معنویت ایجاد می شود.
ما می خواهیم بگوییم که خداوند بهشت را به گونه ای خلق کرده است که بر خلاف دنیا از لحاظ مادی و جسمی ۱۰۰ درصد آماده باشد تا بهشتیان بتوانند هر چه بیشتر خدا را عبادت کنند. به هر حال در بهشت درگیری ذهنی وجود ندارد که بخواهد بر روی مسائل روحی اثر بگذارد. در بهشت همه چیز مهیا است تا بتوانیم روح خود را متکامل کنیم. پس به نعمت های مادی بهشت می توان به این دید نیز نگاه کرد. اصلا چه بسا این نعمت ها نیروهایی به انسان منتقل می کند که بتواند هر چه بهتر معنویت کسب کند. خداوند متعال شاید خواسته است با بیان بهشت مادی این مطلب را برساند که همه چیز در بهشت از لحاظ جسمی برای بهشتیان فراهم است تا از این طریق بتوانند تکامل خود را به بهترین وجه ادامه دهند. پس در سوره الرحمان که فقط از نعمت های جسمی بحث شده است چنین منظوری وجود داشته است. به هر حال در دنیا وقتی مثلا انسان با همسرش مشکل پیدا می کند بر روی نماز او نیز ممکن است اثر داشته باشد. حال خداوند بهشت را به گونه ای درست کرده است که همه چیز برای رسیدن به کمال روحی فراهم است.
به این نکته نیز توجه شود که در بهشت ، لغوى وجود ندارد. در تفسیر المیزان در تفسیر آیه ۳ سوره مومنون ، لغو این چنین معنا شده است :
کارهاى لغو در نظر دین، آن اعمال مباح و حلالى است که صاحبش در آخرت و یا در دنیا از آن سودى نبرد و سر انجام آن، منتهى به سود آخرت نگردد مانند خوردن و آشامیدن به انگیزه شهوت در غذا که لغو است، چون غرض از خوردن و نوشیدن گرفتن نیرو براى اطاعت و عبادت خدا است. بنا بر این اگر فعل هیچ سودى براى آخرت نداشته باشد، و سود دنیایى‏اش هم سر انجام منتهى به آخرت نشود، چنین فعلى لغو است.(ترجمه المیزان، ج‏۱۵، ص: ۹)
از همینجا می فهمیم که استفاده از نعمت های مادی بهشت همگی برای رسیدن به عبودیت است و هیچ یک لغو نمی باشد.
نکته ۱۱۹ : خداوند متعال در قرآن از مناظر طبیعی بهشت ، زیاد صحبت کرده است. از آب ، سبزه ، صورت نیکو ، چشمه ، روان بودن آب ، فوران آب ، میوه و …
شاید بتوان از این نعمت های بهشت استفاده کرد که تفریح سالم ، از دیدگاه قرآن رجوع به طبیعت است. ما در دنیا بعضا تفریحاتی داریم که هیچ یک از آنها به عنوان نعمت بهشتی بیان نشده است مثل مشاهده‌ی فیلم یا مشاهده‌ی یک مسابقه یا ….
گاهی اوقات برخی به گونه ای صحبت می کنند که انگار اسلام و قرآن پیشنهادی برای شادی و تفریح نداده است. این در حالی است که می توان از آیات مربوط به بهشت بدست آورد که چه تفریحی مورد تأیید قرآن است؟ خوب است رجوع به طبیعت که به دنبالش خداشناسی است را جزو تفریحات خودمان قرار دهیم و تفریحات لغو را کنار بگذاریم. اینکه تفریح ما مسابقاتی باشد که نتیجه اش دعوا و نزاع است اصلا تفریحات سالمی نیست. تفریح سالم رجوع به طبیعت و لذت بردن از آن و در نتیجه رسیدن به خداشناسی است.
نکته ۱۲۰ : نعمت های بهشتی در آیات متعددی از قرآن به خصوص در سوره الرحمان بیان شده است. از باغ های بهشتی گرفته تا حور العین و لباس های فاخر و میوه و چشمه و …
حال اگر در دنیا در شبیه چنین جایگاه هایی باشیم معمولا قلیان و دود و پاسور نیز حاضر است در حالی که در هیچ جای قرآن نیامده است که یکی از نعمت های بهشتی قلیان کشیدن یا پاسور بازی کردن است. در دنیا اگر افراد در باغی باشند که میوه و غذا حاضر باشد معمولا در کنارش بحث دود یا پاسور نیز هست ولی در بهشت چنین نیست. از همین جا شاید بتوان نتیجه گرفت که بحث دود و پاسور مورد رضایت خداوند نیست.
جالب است که بحث دود در مورد عذاب های جهنم آمده است. در آیه ۴۳ سوره واقعه یکى از عذاب هاى جهنم این چنین بیان شده است :
وَ ظِلٍ‏ّ مِّن یحَْمُومٍ‏
ترجمه : و سایه‏اى از دودهاى بسیار غلیظ و سیاه.
در تفسیر روح البیان در ذیل این آیه چنین آمده است :
یقول الفقیر فیه تحذیر عن شرب الدخان الشائع فی هذه الاعصار فانه یرتفع حین شربه و یکون کالظل فوق شاربه مع ما لشربه من الغوائل الکثیره لیس هذا موضع ذکرها فنسأل اللّه العافیه لمن ابتلى به إذ هو مما یستخبثه الطباع السلیمه و هو حرام کما عرف فی التفاسیر.(تفسیر روح البیان، ج‏۹، ص: ۳۲۸)
ترجمه : از این آیه که مربوط به صفات جهنم است می توان فهمید که باید از سیگار کشیدن بر حذر بود چون وقتی کسی سیگار می کشد دودی که ایجاد می کند مثل سایه ای است که بالای سر کسی که سیگار می کشد ایجاد می شود. علاوه بر اینکه سیگار کشیدن دارای ضررهای زیادی است ….(پایان ترجمه)
نکته ۱۲۱ : باید به صورت مفصل راجع به اعجاز ریاضی سوره الرحمان کار کرد. بعید نیست که این سوره نکته‌ی ریاضی نیز داشته باشد و دارای محاسبات دقیقی باشد. به هر حال اینکه جمله‌ی فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ۳۱ مرتبه تکرار شده است و اولین موردش آیه ۱۳ و آخرین موردش آیه ۷۷ است شاید نکته‌ای ریاضی داشته باشد. اگر شما در اینترنت جستجو کنید برخی افراد راجع به اعجاز ریاضی این سوره کار کرده اند ولی چون برای ما قانع کننده نبود نیاوردیم. به هر ترتیب اعجاز ریاضی سوره الرحمان را به آینده و آیندگان موکول می کنیم.