۱۰ درس حسینی

مقدمه :
معمولا برخی از جلسات مذهبی ، حالت عادت به خود گرفته است به طوری که اگر بعد از جلسه از حاضرین پرسیده شود که چه چیزی یاد گرفتید نمی دانند چه بگویند.
برای حل این مشکل بهتر است که سخنران ، خلاصه ای از مطالب هر جلسه را به صورت مکتوب در اختیار مستمعین قرار دهد تا آنها بتوانند با مطالعه‌ی مطالب ، بحث ها را دنبال کنند.
جزوه‌ی فوق در همین مسیر گام برمی دارد.
دقت شود که ان شاء الله در سخنرانی‌های دهه‌ی دوم ماه محرم سال ۱۳۹۶ در منزل آقای هادی پور در هر جلسه دو بحث مطرح می شود :
۱) نکات اخلاقی و تربیتی در نهضت امام حسین
۲) اشاره به معیارها و فرمول های قرآنی که می تواند ما را در شناخت هر چه بهتر دین کمک کند.
ان شاء الله در هر جلسه ، این دو بحث مطرح می شود و در آخر جلسه ، به سوالات حاضرین پاسخ داده خواهد شد و در واقع چند دقیقه‌ی آخر جلسه ، بحث به صورت پرسش و پاسخ ادامه پیدا خواهد کرد تا افراد بتوانند سوالات و شبهاتی که در ذهنشان هست را بپرسند.
به هر ترتیب در ذهن هریک از مردم معمولا سوالات و شبهاتی در مورد مباحث دینی وجود دارد که باید در همین جلسات به آنها پاسخ داد. حاضرین در جلسه سعی کنند قبل از جلسه سوالات و شبهات خود را آماده کنند تا بتوانند با آمادگی کامل سوالات خود را مطرح کنند. سعی خواهیم کرد در طول این جلسات پاسخ به برخی از شبهات مهم را بدهیم از جمله : بحث ارث ، خمس ، چند همسری ، ازدواج موقت ، سیستم خانواده در اسلام ، برخی نقل های تاریخی و روایی و سند آنها ، قصاص ، اعجاز قرآن ، اختلاف علماء ، مجازات مرتد ، جنگ در اسلام ، خشونت در اسلام ، بحث مجازات و حدود و ….
و اما هرگونه انتقاد و پیشنهاد و نظری راجع به سخنرانی و مطالب آن و نحوه‌ی بیان آن دارید لطفا آن را به ما تذکر دهید.

جلسه اول :
بحث اول :
در کتاب ( نهضتهاى اسلامى در صد سالۀ اخیر ) اثر آقاى مطهرى صفحه ۷۹ و ۸۰ آمده است :
گاهى یک جریانِ موج خیز و حرکت زاى اجتماعى، روح خود را از دست مى‏دهد و از آن جز یک سلسله آداب و تشریفات بى‏اثر باقى نمى‏ماند. امیرالمؤمنین فرمود اسلام به دست امویها مانند ظرفى که وارونه شود و محتوایش بیرون بریزد و جز خود ظرف باقى نماند، وارونه مى‏شود و از محتواى خود خالى مى‏شود (یُکْفَأُ الْاسْلامُ کَما یُکْفَأُ الْاناءُ) «خطبه ۱۰۱» در مورد مراسم عزاداری باید گفته شود که تدریجاً روح و فلسفه عزاداری فراموش مى‏شود و محتواى این ظرف بیرون مى‏ریزد و مسئله شکل یک عادت به خود مى‏گیرد که مردمى دور هم جمع بشوند و به مراسم عزادارى مشغول شوند، بدون اینکه نمایانگر یک جهتگیرى خاص اجتماعى باشد و بدون آنکه از نظر اجتماعى عمل معنى‏دارى به شمار رود، فقط براى کسب ثواب (که البته دیگر ثوابى هم در کار نخواهد بود) مراسمى را مجرّد از وظایف اجتماعى و بى رابطه با حسین‏هاى زمان و بى رابطه با یزیدها و عبیداللَّه‏هاى زمان بپا می دارند. اینجاست که حرکت تبدیل به عادت شده و محتواى ظرف بیرون ریخته و ظرف، خالى باقى مانده است. در چنین مراسمى است که اگر شخص یزید بن معاویه هم از گور بدر آید حاضر است که شرکت کند، بلکه بزرگترین مراسم را بپا دارد. در چنین مراسم است که نه تنها «تباکى» اثر ندارد، اگر یک مَن اشک هم نثار کنیم به جایى برنمى‏خورد.
بحث دوم :
در آیه ۹ سوره اسراء آمده است :
إِنَّ هَاذَا الْقُرْءَانَ یهَْدِى لِلَّتىِ هِىَ أَقْوَمُ
ترجمه : این قرآن، به راهى که استوارترین راه‏هاست، هدایت مى‏کند.
با توجه به مهجوریت قرآن و دوری مردم و حتی برخی از طلاب و روحانیون از قرآن ، می توان گفت که برخی از مبانی و افکار و اعمال دینی ما قابل اشکال است چرا که آن مبانی را از قرآن نگرفته ایم. افراد باید فرمول های دین داری را بدانند تا بتوانند در اختلافاتی که امروزه در تفسیر از دین دیده می شود تشخیص دهند که کدام راه ، حق است. باید فرمول های دین داری را بدانیم تا بتوانیم در هر جایی تشخیص دهیم که چه تفسیری از دین ، صحیح است و چه تفسیری خطا است؟ در قرآن معیارها و فرمول های دین داری بیان شده است. در این جلسات سعی می کنیم برخی از مهم ترین فرمول های قرآنی را بیان نماییم تا بتوانیم دین شناس تر شویم.
باید به این نکته توجه داشته باشیم که کسی دین شناس تر است که قرآن شناس تر باشد.
پس اگر می خواهیم دین صحیح را یاد بگیریم چاره ای جز این نداریم که به سراغ قرآن به عنوان منبع اصلی دین بیاییم و فرمول ها و معیارها و قواعد قرآنی را یاد بگیریم و ان شاء الله در طول این جلسات به برخی از این فرمول ها اشاره خواهد شد. کسی که با قرآن آشنا نیست حتی اگر سال ها در حوزه ، فقه و اصول خوانده باشد یا سال های زیادی پای منبرها نشسته باشد نمی تواند دین شناس خوبی باشد.
یادداشت شما : ……

جلسه دوم :
بحث اول :
متنی ادبی در نقد عزاداری‌های ظاهری
من حسینی هستم دینم اما جایی در پس حادثه ای گم شده است.
همه فکرم این است که به هر مجلس او اشک ماتم ریزم درپی دسته عزایش بدوم و چرا راه به کویش نبرم؟
سرهر مجلس وعظ بنده حاضر بودم ، همه جا حرف سر و نیزه و انگشتر بود همه جا نقل همین بود حسین تنها بود و همه اهل و عیالش تشنه و سخن خالی از این بود چرا؟! که چرا تنها بود و پی لشکر او هیچ نبود؟؟
واعظی بر منبر از کتابی می خواند : قال صادق که به هر اشک هزاران فرج است و به هر گریه هزاران پاداش پس همه گریه کنید ، که همین بس ما را !!!
عاقلی ماه به انگشت اشارت می کرد و سفیهی سرانگشت نظارت می کرد
بگذریم من زخود پرسیدم : شاه تشنه ز چه رو تنها بود؟و چرا در عقب لشکر او هیچ نبود؟ و به خود می گفتم : که اگر من بودم این چنین می کردم ، آن چنان می کردم!!
و شبی رفت به پایم سوزن، همه ی اهل محل فهمیدند!! من کتابی خواندم : ظهر عاشور کسی سینه از بهر حسین بن علی کرد سپر،تا در آن بحبوحه جنگ نمازی خواند ، ۱۳ تیر زدند و سپر ، تا دم آخر حتی آخ نگفت
شرم کردم که نماز سحرم را خورشید از پس شیشه همان روز تماشا می کرد (یعنی به خاطر آن سوزن که به پایم فرو رفته بود نماز صبحم قضا شد)
و کتابی دیگر : وعده دولت ری چشم عمر را پوشید و سپاه کوفه به هزاران درم نقره پدیدار شدند و اگر بود حسین بن علی را درهم سوی او می رفتند و به او می گفتند : شکر لله که بیدار شدیم یا حسین چشم بیدار تو را دیده و بیدار شدیم
یادم آمد که خودم پشت فرمان بودم،به زبان دو عدد کاغذ سبز گفتمش خسته نباشی سرکار ، خستگی از تن او درشد و تصدیقم را روی داشبورد گذاشت!
مسلم آن ماه غریب هیجده طایفه بیعت که به دنبالش بود پس چه شد آن دم آخر حتی یک نفر ناله او را نشنید؟
اما نه…. پیرمردی می گفت: هیس مسلم ساکت!مردم کوفه دعای عرفه می خوانند…
من کتابی خواندم : که علی برسرمنبر می گفت: به خدا تنهایم! وهمه اشک به چشم! که: علی جان هستیم،اما چه کنیم،جوّ کوفه شوم است به زمستان سرد است و به تابستان گرم یا علی می دانی که بهاران زیباست؟!!!
و علی گفت که ننگت بادا
روی دیوار سفیدی خواندم : های شیعه چه خبر؟سهم تو چیست ز ویرانی کوی گل یاس؟ و چه دانی زامان نامه شمر، که دریدش عباس؟
سهم تو این است: چند ناله و کمی اشک همین؟ پس چه فرق است میان تو و اهل کوفه؟
نیک می دانم نیک روزعاشور همان می کردم که همین روز که هر روز ، که ایام دگر
یادم آمد آری همه جا کرب و بلاست و همیشه گذر از عاشوراست
خلاصه ای از اثر : سید حمزه حسنی
بحث دوم :
چگونه قرآن را یاد بگیریم؟
برای یادگیری قرآن دو سیر پیشنهاد می شود :
الف) از ابتداء تا انتهای قرآن یک دور قرآن را خودتان مطالعه کنید و خوب روی ترجمه ی آیات فکر کنید. سعی کنید از ترجمه هایی که روان است استفاده کنید. در این زمینه ، ترجمه‌ی آقای حسین انصاریان و ترجمه‌ی آقای کریم زمانی پیشنهاد می شود. البته ترجمه های دیگر نیز خوب است مثل ترجمه ی آقای مکارم یا ترجمه ی آقای فولادوند یا ترجمه ی آقای بهرام پور یا ترجمه ی فیض الاسلام ولی برای ابتدای کار ترجمه‌ی آقای حسین انصاریان یا آقای کریم زمانی بهتر است.
شما می توانید دفتری مجزا برای این کار بردارید و در طول مطالعه ، هر سوالی که برایتان پیش آمد در آن یادداشت کنید و برای جواب آن مقداری فضا رها کنید و هر موقع توانستید ، سوالات خود را از متخصصین قرآنی بپرسید و جواب آن را یادداشت کنید.
اگر شما یک دور قرآن را این گونه مطالعه کردید مطالب بسیار زیادی راجع به دین یاد خواهید گرفت و قدرت اندیشیدن راجع به قرآن را پیدا خواهید کرد.
باز اشاره می کنم که منظور ما مطالعه ی قرآن است نه قرائت قرآن.
این سیر یک سیر کوتاه مدت است. مثلا اگر شما هر روز سه صفحه از قرآن را مطالعه کنید پس از حدود هفت ماه یک دور قرآن را کامل خوانده اید.
ب) سیر دوم یک سیر بلند مدت است که باید برنامه ریزی کنید تا یک دور قرآن را از روی تفسیر کار کنید.
خودِ این سیر دوم می تواند دارای چند مرحله باشد : مرحله ی مقدماتی – مرحله ی متوسطه – مرحله ی پیشرفته
برای هریک از این مراحل باید به تفسیر خاصی مراجعه کنید. برخی تفاسیر برای عموم مردم نوشته شده است تا همه بتوانند از آن استفاده کنند ولی برخی تفاسیر تخصصی هستند. پس هر کس باید از سطح خود آگاه باشد و طبق آن ، تفسیر مورد نیاز خود را انتخاب کند. (در این زمینه مشاوره گرفتن از متخصصین پیشنهاد می شود) حال برای اینکه با مجموعه ای از تفاسیر شیعه و سنی آشنا شویم در ادامه به معرفی نام مهمترین تفاسیر می پردازیم :
مهمترین تفاسیر شیعه :
تفسیر نمونه از آقای مکارم شیرازی – تفسیر نور از آقای قرائتی – تفسیر المیزان از آقای طباطبایی – تفسیر کوثر از یعقوب جعفری – تفسیر روشن از حسن مصطفوی – تفسیر (من هدی القرآن) از سید محمد تقی مدرسی – تفسیر (من وحی القرآن) از محمد حسین فضل الله – تفسیر کاشف از محمد جواد مغنیه – تفسیر الفرقان از آقای صادقی تهرانی – تفسیر مجمع البیان از طبرسی – تفسیر تسنیم از آقای جوادی آملی – تفسیر اطیب البیان از آقای طیب – تفسیر مخزن العرفان از بانو امین – تفسیر تبیان از شیخ طوسی – تفسیر آسان از محمد جواد نجفی – تفسیر القرآن الکریم از مصطفی خمینی – تفسیر پرتوی از قرآن از آقای طالقانی
مهمترین تفاسیر اهل سنت :
تفسیر مفاتیح الغیب معروف به تفسیر کبیر از فخر رازی – تفسیر التحریر و التنویر از ابن عاشور – تفسیر الوسیط از طنطاوی – تفسیر روح المعانی از آلوسی – تفسیر المنار از سید محمد رشید رضا
از بین این تفاسیر می توان برخی تفاسیر را برای عموم مردم و برای ابتدای کار معرفی کرد مثل : تفسیر نمونه ، تفسیر نور ، تفسیر کوثر ، تفسیر آسان ، تفسیر (من هدی القرآن) ، تفسیر کاشف ، تفسیر اطیب البیان ، تفسیر مخزن العرفان
غیر از این موارد ، تفاسیر دیگر تخصصی هستند و مربوط به مرحله ی متوسط و مرحله ی پیشرفته می باشند. با خواندن هریک از این تفاسیر می توان با سبک هر مفسر برای تفسیر قرآن آگاهی پیدا کرد.
البته برای مرحله ی متوسط و مرحله ی پیشرفته دانستن زبان عربی نیز لازم است. در تفاسیر تخصصی مشاهده خواهید کرد که هر مفسر به نقد نظر مفسر دیگر پرداخته و به صورت اجتهادی ادله ی خود را می آورد مثلا تفسیر (من وحی القرآن) می تواند به عنوان حاشیه ی بر المیزان حساب شود چرا که نویسنده ی این تفسیر در موارد متعددی نظر المیزان را می آورد و آن را نقد می کند.
پیشنهاد می شود که نرم افزار جامع التفاسیر را تهیه کنید و از آن استفاده کنید چرا که همه‌ی تفاسیری که نام برده شد در این نرم افزار موجود است.
یادداشت شما ……

جلسه سوم :
بحث اول :
امام حسین علیه السلام را برای چه می خواهیم؟
اقشار مختلف مردم ، هریک از امام حسین علیه السلام بهره ای می برند :
۱، برخی عوام الناس ، امام حسین(ع) را بیشتر برای شفاعت و آمرزش گناهانشان و برآورده شدن حاجاتشان می خواهند.
۲، برخی مقتل نگاران ، مرثیه سرایان و روضه خوانان ، امام حسین(ع) را بیشتر برای مصیبت خوانی و گریستن و گریاندن مردم می خواهند.
۳، برخی مذاهب و فرقه های سیاسی ، امام حسین را برای پیشبرد اهداف خود می خواهند.
۴، برخی مردم مصیبت دیده نیز او را برای مجالس ترحیم و در سرِ مزار عزیزان خود در گورستان می خواهند به طوری که یک مداح با خواندن روضه ای از علی اکبر یا … اشک صاحب عزا را به خوبی در می آورد.
حال واقعا ما امام حسین علیه السلام را برای چه می خواهیم؟ و برای چه باید بخواهیم؟
آیا جز این است که امام حسین را باید برای هدایت بخواهیم و از او درس زندگی کردن بیاموزیم؟ واقعا چقدر زندگی ما و دین داری مثل شبیه زندگی و دین داری امام حسین است؟
بحث دوم :
در آیه ۷۴ سوره نحل چنین فرمول و قانونى بیان شده است : فَلَا تَضْرِبُواْ لِلَّهِ الْأَمْثَالَ إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ وَ أَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ‏
ترجمه : بنابراین براى خدا اوصافى [همانند اوصاف موجودات‏] مَثَل نزنید، یقیناً خدا [کُنه ذات و حقیقت صفات خود را] مى‏داند و شما نمى‏دانید.
در تفسیر نمونه در ذیل این آیه چنین آمده است : بعضى از مفسران گفته‏اند جمله” فَلا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثالَ” اشاره به منطقى است که مشرکان عصر جاهلى داشته‏اند (و شبیه آن در میان بعضى از مشرکان عصر ما نیز دیده مى‏شود) آنها مى‏گفتند ما اگر به سراغ بتها مى‏رویم به خاطر این است که ما شایسته پرستش خدا نیستیم باید به سراغ بتها برویم که آنها مقربان درگاه او هستند! خداوند همانند یک پادشاه بزرگ است که وزراء و خاصان او به سراغ او مى‏روند، ولى توده مردم که دسترسى به او ندارند به سراغ حواشى و خاصان و مقربانش خواهند رفت. اینگونه منطقهاى زشت و غلط که گاهى در لباس یک مثل انحرافى مجسم مى‏گردد یکى از خطرناکترین منطق‏ها است. قرآن در پاسخ آنها مى‏گوید:” براى خداوند مثال نزنید” یعنى مثالى که متناسب با افکار محدود و موجودات” ممکن” و مملو از نقائص است. شما اگر توجه به احاطه وجودى خداوند نسبت به همه موجودات و لطف و مرحمت بى انتهاى او و نزدیکیش به خودتان مى‏داشتید، تا آنجا که از شما به شما نزدیکتر است، هرگز براى توجه به خدا به وسائط متوجه نمى‏شدید.
خدایى که شما را دعوت به نیایش و سخن گفتن مستقیم با خودش کرده، و درهاى خانه‏اش را شب و روز به روى شما باز گذارده، این خدا را نباید به پادشاه جبار مستکبرى تشبیه کرد که درون قصرش خزیده و جز عده معدودى، راه به درون خانه او ندارند” فَلا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثالَ”. در بحثهاى صفات خدا مخصوصا این نکته را متذکر شده‏ایم که یکى از خطرناکترین پرتگاه‏هایى که در راه شناخت صفات او وجود دارد، پرتگاه تشبیه است، یعنى صفات او را با بندگان مقایسه کردن و شبیه دانستن، چرا که خدا وجودى است بى‏نهایت از هر نظر و دیگران وجودهایى هستند محدود از هر جهت و هر گونه تشبیه و تمثیل در اینجا مایه بعد و دورى از شناخت او مى‏شود. و شاید جمله إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (خداوند مى‏داند و شما نمى‏دانید) که در ذیل آیات فوق آمده نیز بیانگر همین موضوع است که مردم غالبا از اسرار صفات خدا بیخبرند.(تفسیر نمونه، ج‏۱۱، ص: ۳۲۳)
یادداشت شما ……

جلسه چهارم :
بحث اول :
در نقل‌ها آمده است که امام حسین (ع) به حضرت اباالفضل فرمود:
فان استطعت أن تؤخّرهم‏ إلى‏ غدوه و تدفعهم عنّا العشیّه، لعلّنا نصلّی لربنا اللیله و ندعوه و نستغفره، فهو یعلم أنی کنت احبّ الصلاه له و تلاوه کتابه و کثره الدعاء و الاستغفار.
ترجمه: اگر می توانی از سپاه دشمن یک شب مهلت بگیر تا در آن شب به نماز و عبادت و استغفار بپردازیم چرا که خدا می داند من به نماز و تلاوت قرآن و دعا و استغفار علاقه‌ی زیادی دارم.
توضیح: شایسته است که شیعیان امام حسین (ع) نیز برای این امور اهمیت قائل شوند. اینکه برخی از منبریان می گویند (میلیارد نماز و استغفار یک طرف و اشک برای امام حسین (ع) یک طرف و بسا اشک بیشتر از میلیارد نماز و استغفار کارساز است) چنین حرف هایی صحیح نمی‌باشد.
این اخلاق امام حسین (ع) را مقایسه کنید با عملکرد برخی از عزاداران که شب عاشورا بجای اینکه در نماز شرکت کنند سرگرم امور مربوط به هیأت و عزاداری هستند.
واقعا ما که ادعای پیروی از امام حسین (ع) را داریم چقدر به نماز و دعا و استغفار و تلاوت قرآن علاقه مندیم و چقدر برای این امور سرمایه گذاری می کنیم؟ یادمان باشد که پیروی از امام حسین (ع) فقط به این نیست که برای او گریه کنیم و به سر و سینه بزنیم بلکه پیروی به این است که ما قدم بر روی قدم اماممان بگذاریم و از او در عمل پیروی کنیم.
بحث دوم :
در آیه ۲۲ سوره بقره آمده است :
فَلَا تجَْعَلُواْ لِلَّهِ أَندَادًا وَ أَنتُمْ تَعْلَمُونَ‏
ترجمه : پس براى خدا شریکان و همتایانى قرار ندهید در حالى که مى‏دانید [براى خدا در آفریدن و روزى دادن، شریک و همتایى وجود ندارد].
این آیه به فرمول مهمى در مورد شرک و توحید اشاره مى کند و آن این است که نباید چیزى را همتاى خدا قرار داد. حتى ما باید دقت داشته باشیم که در لفظ نیز صحبت هایى نکنیم که در آن صحبت ها ، غیر خدا همتاى خدا قرار گیرد.
در تفسیر نمونه در ذیل این آیه چنین آمده است :
بت پرستى در شکلهاى مختلف‏
– در اینجا توجه به این حقیقت لازم است که قرار دادن شریک براى خدا تنها، منحصر به ساختن بتهاى سنگى و چوبى و یا از آن فراتر، انسانى همچون مسیح ع را یکى از خدایان سه‏گانه دانستن، نیست بلکه معنى وسیعى دارد صورتهاى مخفى‏تر و پنهان‏تر را نیز شامل مى‏شود، بطور کلى هر چه را در ردیف خدا در زندگى مؤثر دانستن یک نوع شرک است.
ابن عباس در اینجا تعبیر جالبى دارد مى‏گوید: الانداد هو الشرک اخفى من دبیب النمل على صفاه سوداء فى ظلمه اللیل، و هو ان یقول و اللَّه و حیاتک یا فلان و حیاتى! … و یقول لو لا کلبه هذا لاتانا اللصوص البارحه! … و قول الرجل لصاحبه ما شاء اللَّه و شئت … هذا کله به شرک:
” انداد، همان شرک است که گاهى پنهان‏تر است از حرکت مورچه بر سنگ سیاه در شب تاریک، از جمله اینکه انسان بگوید: به خدا سوگند، به جان تو سوگند، به جان خودم سوگند … (یعنى خدا و جان خود و جان دوستش را در یک ردیف قرار بدهد) و بگوید این سگ اگر دیشب نبود دزدان آمده بودند! (پس نجات دهنده ما از دزدان این سگ است) یا به دوستش بگوید: هر چه خدا بخواهد و تو بخواهى، همه اینها بویى از شرک مى‏دهد” «فى ظلال سید قطب جلد اول صفحه ۵۳».
و در حدیثى مى‏خوانیم که مردى در برابر پیامبر ص همین جمله را گفت:
ما شاء اللَّه و شئت (هر چه خدا بخواهد و تو بخواهى) پیامبر فرمود: ا جعلتنى للَّه ندا:” مرا شریک خدا و همردیف او قرار دادى”؟!.
در تعبیرات عامیانه روزمره نیز بسیار مى‏گویند:” اول خدا، دوم تو”! باید قبول کرد که این گونه تعبیرات نیز مناسب یک انسان موحد کامل نیست.
در روایتى در تفسیر آیه ۱۰۶ سوره یوسف و ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِکُونَ از امام صادق ع مى‏خوانیم که فرمود: (این اشاره به شرک خفى است) مانند اینکه انسان به دیگرى بگوید: اگر تو نبودى من نابود شده بودم یا زندگانیم بر باد مى‏رفت” «سفینه البحار جلد اول صفحه ۶۹۷».(تفسیر نمونه، ج‏۱، ص: ۱۲۳)
یادداشت شما ……

جلسه پنجم :
بحث اول :
در قسمتی از زیارت اربعین هدف امام حسین (ع) اینگونه بیان شده است که:
لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَهِ وَ حَیْرَهِ الضَّلَالَهِ
هدف امام حسین (ع) این بود که بندگان خدا را از جهالت و ضلالت نجات دهد.
حال سوال این است که عزاداران امام حسین (ع) تا چه اندازه دنبال این هدف هستند و چقدر برای دوری از جهل تلاش می کنند؟ چقدر اهل مطالعه و کتاب خوانی هستند؟ تا به حال چند کتاب پیرامون امام حسین (ع) مطالعه کرده اند؟ چند جمله از امام حسین (ع) می دانند؟
به نظر می رسد که متأسفانه بعضی از عزاداری ها جنبه ی ظاهری پیدا کرده و اهداف امام حسین (ع) در آنها دنبال نمی شود؟ واقعا در جلساتی که در دو ماه محرم و صفر گذاشته می شود چقدر جهل مردم به علم تبدیل می شود؟
خوب است راجع به این سوالات بیشتر فکر کنیم. جالب است که ما در قرن ۲۱ زندگی می کنیم ولی باز مصادیق فراوانی از جهل را مشاهده می کنیم مثلا گروهی از مردم خیلی اوقات بدون هیچ دلیل متقنی مطلبی را قبول می کنند یا راجع به اعتقادات و افکارشان، محققانه کار نمی کنند یا راجع به فهم قرآن یا متون دعاهایی که می خوانند اصلا وقت نمی گذارند و اینها همه از مصادیق جهل است. اگر ما واقعا خود را پیرو امام حسین (ع) می دانیم باید سعی کنیم برای از بین بردن جهل تلاش کنیم. واقعا خوب است فکر کنیم که تا چه اندازه برای ارتقاء هدف امام حسین (ع) تلاش می کنیم؟ چه خوب است در هر محرم و صفر حداقل یک کتاب پیرامون زندگی امام حسین و فسلفه‌ی واقعه‌ی کربلا مطالعه کنیم.
بحث دوم :
آیه ۷۹ سوره آل عمران به معیار مهمى راجع به بشر پرستى به جاى خدا پرستى اشاره مى کند. در این آیه آمده است :
مَا کاَنَ لِبَشَرٍ أَن یُؤْتِیَهُ اللَّهُ الْکِتَابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّهَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُواْ عِبَادًا لىّ‏ِ مِن دُونِ اللَّهِ
ترجمه : هیچ انسانى را نسزد که خدا او را کتاب و حکمت و نبوّت دهد، سپس به مردم بگوید: به جاى خدا بندگان من باشید.
در تفسیر نمونه در ذیل این آیه چنین آمده است :
بشر پرستى ممنوع است.
آیات فوق با صراحت تمام هر گونه پرستش غیر خدا و مخصوصا بشر پرستى را محکوم مى‏سازد و روح آزادگى و استقلال شخصیت را در انسان پرورش مى‏دهد همان روحى که بدون آن شایسته نام انسان نخواهد بود.
در طول تاریخ افراد زیادى را مى‏شناسیم که پیش از آنکه به قدرت برسند چهره‏اى معصومانه داشتند و مردم را به حق و عدالت و حریت، آزادگى و ایمان دعوت مى‏کردند اما هنگامى که پایه‏هاى قدرت آنها در اجتماع محکم شد کم کم مسیر خود را تغییر داده و گرایش به فرد پرستى و دعوت به سوى خویش کردند.
در حقیقت یکى از طرق شناسایى” داعیان حق” و” داعیان باطل” همین است که داعیان حق که در رأس آنها پیامبران و امامان قرار داشتند در آن روز که بزرگ‏ترین قدرتها را در اختیار مى‏گرفتند همانند نخستین روزهاى دعوت خود، مردم را دعوت به سوى اهداف مقدس دینى و انسانى از جمله توحید و یگانه پرستى و آزادگى مى‏نمودند ولى داعیان باطل به هنگام قدرت و پیروزى نخستین مطلبى که در مغز آنها جوانه مى‏زند دعوت به سوى خویش و تشویق مردم به یک نوع عبودیت بوده است تملقها و چاپلوسیهاى افراد بى مایه‏اى که معمولا اطراف آنها را مى‏گرفتند، با غرور و کم ظرفیتى آنها توام شده چنین پدیده‏اى را به بار مى‏آورد.
حدیث جالبى که از على ع نقل شده روشنگر چهره واقعى و روحانى آن حضرت و شاهدى براى این بحث است:
روزى که امام ع به سرزمین” انبار” (یکى از شهرهاى مرزى عراق) رسید جمعى از دهقانان در برابر آن حضرت طبق سنتى که به آن خو گرفته بودند از مرکبهایشان پیاده شدند و به سرعت به سوى او شتافتند (و شاید سجده کردند) امام ع نه تنها به این کار رضایت نداد بلکه شدیدا برآشفت و بر آنها فریاد زده:”
ما هذا الذى صنعتموه؟ فقالوا: خلق منا نعظم به امراءنا فقال: و اللَّه ما ینتفع بهذا امراؤکم و انکم لتشقون على انفسکم فى دنیاکم و تشقون به فى آخرتکم و ما اخسر المشقه وراءها العقاب و اربح الدعه معها الامان من النار”.
امام فرمود:” این چه کارى بود که شما انجام دادید؟ عرض کردند: این آدابى است که ما امیران خود را با آن بزرگ مى‏داریم. امام فرمود: به خدا سوگند! زمامداران شما از این کار بهره‏اى نمى‏گیرند و شما خود را در دنیا به رنج و در آخرت به بدبختى گرفتار مى‏سازید! چه زیانبار است رنجى که به دنبال آن کیفر خدا باشد و چه سودمند است آرامش و آزادگى که در پى آن ایمنى از آتش دوزخ قرار گیرد”! «نهج البلاغه، کلمات قصار شماره ۳۷».(تفسیر نمونه، ج‏۲، ص: ۶۳۵)
در تفسیر نور نیز در ذیل این آیه چنین آمده است :
امتیاز پیامبران بر دیگران آن است که هر قدر بر تعداد یاران و مقدار قدرتشان افزوده شود، مردم را بیشتر به بندگى خدا دعوت مى‏کنند، و هرگز راه توحید را عوض نمى‏کنند و تأکید و هشدارشان بیشتر مى‏شود. امّا دعوت کننده‏هاى سودجو، در ابتدا با قیافه‏اى مقدّس مآبانه و دلسوزانه کار را شروع مى‏کنند، ولى پس از رسیدن به مسند قدرت، استبداد و خودمحورى را پى‏ریزى مى‏نمایند.
در روایات آمده است که به بردگان خود، «عبدى» نگویید، بلکه «فتى» بگویید و بردگان نیز به مولاى خود «ربى» نگویند، بلکه «سیدى» بگویند.(تفسیر قرطبی) (تفسیر نور، ج‏۲، ص: ۹۶)
یادداشت شما ……

جلسه ششم :
بحث اول :
هدف اصلی امام حسین (ع) ایجاد اصلاحات در دین و جامعه و از بین بردن مفاسد و اشتباهاتی بوده که در جامعه‌ی اسلامی وجود داشته است. بنابراین ما نیز باید این هدف را دنبال کنیم نه اینکه فقط به فکر زندگی خود باشیم و کاری به اصلاح دین و جامعه نداشته باشیم.
این در حالی است که ما امروزه امام حسین (ع) را معمولا در سختی هایی که به جسمش رسیده خلاصه کرده ایم و این، بزرگترین ظلم نسبت به ایشان است. مصلح دینی و اجتماعی هدفش ایجاد اصلاحات در دین و جامعه است. حال اگر بعد از او تنها از فراق و ظلم هایی که به او شده گریه کنیم و اصلا قدمی برای اصلاح دین و جامعه برنداریم آیا به او ظلم نکرده ایم؟ درد اصلی مصلحین دینی و اجتماعی جهل مردم است و به همین خاطر حاضر می شوند سختی های ظاهری را تحمل کنند. اصلا مصلح دینی و اجتماعی ممکن است از سختی های ظاهری چندان ناراحت نشود و آنقدر خود را از لحاظ روحی قوی کرده باشد که تهمت و بی احترامی مردم به خود را هیچ انگارد. پس نباید مصلحین را در سختی های ظاهری که به آنها می رسد خلاصه کنیم.
به هر حال ما باید راه و هدف امام حسین (ع) را طی کنیم و یادمان باشد که:
حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود افسوس که بجای افکارش فقط زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.
البته این مشکل تنها مربوط به امام حسین (ع) نیست چرا که مثلا وقتی می خواهند مظلومیت امام باقر را نشان دهند می گویند که در تاریخ شهادتش چون حاجی ها در مدینه نیستند کسی بالای سر قبر او نیست. در واقع به ما جلوه می دهند که امام باقر مظلوم است چون در تاریخ شهادتش زائر ندارد. این در حالی است که امام باقر مظلوم است چون در بین شیعیان خودش کسی چندان از علم ایشان بهره نمی برد.
بنابراین باید به دو نکته توجه اساسی داشته باشیم:
الف) مظلومیت را درست معنا کنیم.
ب) سعی کنیم برای اصلاح جامعه تلاش کنیم و بی تفاوت نباشیم و هر کدام در حد خود مصلحی اجتماعی باشیم.
ما آنقدر از این دو نکته دور شده ایم که همان کسانی که دَم از پیروی از امام حسین (ع) می زنند با بد معنا کردن مظلومیت، حاضر به انجام اصلاحات دینی و اجتماعی نمی شوند و بلکه جلو آن را می گیرند. جالب است که کار بجایی رسیده است که برخی از جلسات امام حسین (ع) که هدفش باید اصلاح جامعه باشد ، خود نیاز به اصلاحات فراوان دارد.
به این نکته نیز توجه شود که گاهی اوقات وقتی برخی از افراد را به اصلاح کردن دعوت می کنیم آنها می گویند که از ما کاری بر نمی آید. چنین افرادی را باید به آیه ۴۶ سوره سبأ متذکر کنیم که می فرماید:
قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُم بِوَاحِدَهٍ أَن تَقُومُواْ لِلَّهِ مَثْنىَ‏ وَ فُرَادَى‏
ترجمه: بگو: من شما را فقط به یک حقیقت اندرز مى‏دهم [و آن‏] اینکه: دو تا دو تا و یک یک براى خدا قیام کنید.
از این آیه بدست مى آید که ما حتى وظیفه داریم تک نفرى هم که شده براى خدا قیام کنیم.
بحث دوم :
آیه ۶۴ سوره آل عمران معیار و فرمول مهمى در دین دارى به ما یاد مى دهد. در این آیه آمده است :
قُلْ یَأَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلىَ‏ کَلِمَهٍ سَوَاءِ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکمُ‏ْ ….
ترجمه : بگو: اى اهل کتاب! به سوى سخنى که میان ما و شما یکسان است رو بیاورید.
در تفسیر نمونه در ذیل این آیه چنین آمده است :
در واقع قرآن با این طرز استدلال به ما مى‏آموزد، اگر کسانى حاضر نبودند در تمام اهداف مقدس با شما همکارى کنند بکوشید لا اقل در اهداف مهم مشترک همکارى آنها را جلب کنید و آن را پایه‏اى براى پیشبرد اهداف مقدستان قرار دهید. آیه فوق یک نداى وحدت است در برابر تمام مذاهب آسمانى.(تفسیر نمونه، ج‏۲، ص: ۵۹۴)
حال وقتى با یهود و نصارى باید به وحدت رسید آیا خود مسلمانان نباید با یکدیگر وحدت داشته باشند؟ آیا می دانید اگر کل مسلمانان به خصوص کشورهای مسلمان خاورمیانه با یکدیگر وحدت داشتند چه قدرت عظیمی می شدند؟ پس باید به سمت وحدت پیش رفت.
یادداشت شما …..

جلسه هفتم :
بحث اول :
امام در کلامی به اطرافیان خود می‌فرماید:
و قد خذلتنا شیعتنا فمن أحبّ‏ منکم‏ الانصراف‏ فلینصرف، لیس علیه منّا ذمام.
ترجمه: شیعیان ما، ما را خوار کردند. پس کسی که می‌خواهد برود می‌تواند برود و ذمه‌ای از ما بر گردن او نیست.
از این کلام می‌توان دو مطلب را فهمید:
الف) امام اصراری نداشته است که افراد، دنبال او بروند و درخواست عاجزانه از دیگران نداشته است. جالب است که معمولا انسان ها در شرائط سخت دوست دارند که هر طور شده افراد و دوستان خود را دور خود نگه دارند و با خود همراه کنند ولی وسعت مقام معنوی امام حسین (ع) عاملی است که ایشان واقعا هیچ درخواست عاجزانه ای از اطرافیان خود نداشته باشد.
ب) چه بسا افرادی که داعیه‌ی طرفداری از کسی را دارند و منتظر منجی هستند ولی همان‌ها به وقت مشکلات حاضر نیستند او را یاری کنند. پس نباید ادعاها، ما را مغرور کند. توجه داشته باشید که ممکن است همان عملکرد شیعیان امام حسین (ع)، دوباره تکرار شود و برخی از شیعیانِ امروز با وجود اینکه دائما مدعی این هستند که ما منتظر ظهور منجی هستیم در وقت ظهور، حاضر به پیروی از او نشوند. ممکن است برخی از غیر مسلمانان با منجی همراه شوند ولی خود شیعیان که منتظر ظهور منجی هستند به او پشت کنند همچنانکه در نهضت امام حسین (ع) حتی فردی مسیحی حاضر به دفاع از امام حسین (ع) می شود ولی برخی از شیعیان ایشان حاضر به یاری او نمی شوند.
البته این مطلب تازگی ندارد و در گذشته نیز اتفاق افتاده است. در تفسیر نمونه، ذیل آیه ۸۹ سوره بقره چنین آمده است:
باز در این آیات سخن از یهود و ماجراهاى زندگى آنها است، آنها- همانگونه که در شان نزول آمده است- با عشق و علاقه مخصوصى براى ایمان به رسول خدا ص در سرزمین مدینه سکنى گزیده بودند، و نشانه‏هاى پیامبر ص را در کتاب آسمانى خود تورات مى‏خواندند، و با بى صبرى در انتظار ظهورش بودند” ولى هنگامى که از طرف خداوند کتابى (قرآن) به آنها رسید که موافق نشانه‏هایى بود که یهود با خود داشتند با اینکه پیش از این جریان خود را به ظهور این پیامبر ص نوید مى‏دادند و با ظهور این پیامبر ص امید فتح بر دشمنان داشتند، آرى هنگامى که این کتاب و پیامبرى را که از قبل شناخته بودند، نزدشان آمد نسبت به او کافر شدند” (وَ لَمَّا جاءَهُمْ کِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ کانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ). آرى گاه انسان عاشقانه به دنبال حقیقتى مى‏دود، ولى هنگامى که به آن رسید و آن را مخالف منافع شخصى خود دید بر اثر هوا پرستى به آن پشت پا مى‏زند و آن را وداع مى‏گوید بلکه گاه به مخالفتش بر مى‏خیزد.
بحث دوم :
در آیه ۱۹۲ سوره آل عمران به یک قاعده‏ى مهم به این صورت اشاره شده است:
وَ مَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنصَارٍ
ترجمه : و براى ستمکاران یاورانى نخواهد بود.
طبق این تعبیر در روز قیامت ظالمین یاری گری ندارند. بنابراین اگر کسی فکر کند با وجود ظلم کردن ، شفاعت شامل حالش می شود و کسی در روز قیامت او را یاری می کند اشتباه متوجه شده است.
شفاعتی که در ذهن ماست اتفاقا مربوط به گناه کاران است که در واقع ظالم هستند. پس شفاعتی که در ذهن ما است ، یعنی کمک کردن به ظالمین ولی در تعبیر مورد بحث آمده است که ظالمین یاری کننده ای ندارند.
این تعبیر می تواند مویدی بر نظر معتزله باشد که می گویند شفاعت مربوط به گنه کاران نیست بلکه مربوط به ارتقاء درجۀ خوبان است.
البته ممکن است کسی به این صحبت جواب دهد که مراد از ظالمین در این تعبیر کسانی است که مارک ظالم به آنها خورده است نه مومنین گنه کار که از روی غفلت گناهی انجام داده اند. برای رسیدن به شفاعت باید مارک مومن داشته باشیم و الا اگر آنقدر کج برویم که مارک ظالم داشته باشیم شفاعت شامل حال ما نمی شود. پس کسانی که به امید شفاعت ، گناه کبیره انجام می دهند باید به این آیه نیز توجه داشته باشند. کسی که عمدا گناه کبیره می کند مصداق بارز ظالم است و طبق آیه‌ی مورد بحث ظالمین یاری گری ندارند. اگر به آیه ۳۲ سوره نجم مراجعه شود متوجه می شویم که خدا از ما اجتناب از گناهان کبیره را می خواهد. پس کسی که گناه کبیره انجام دهد و مثلا نماز نخواند و فکر کند با عزاداری برای امام حسین می تواند از جهنم نجات پیدا کند چنین تفکری با آیه‌ی مورد بحث سازگار نمی باشد. بله اگر انسان در خط مستقیم باشد ولی غفلت هایی کوچک از او سر بزند امید نجات برای چنین کسی وجود دارد.
به هر ترتیب در آیات قرآن در بحث شفاعت قدری ابهام وجود دارد و نمی توان حرف صد درصدی راجع به آن زد. در این زمینه خوب است در خوف و رجاء باشیم.
یادداشت شما …..

جلسه هشتم :
بحث اول :
طبق نقل‌ها امام حسین (ع) شروع کننده‌ی جنگ نبود و اول، دشمن بود که شروع به تیراندازی کرد.
به این نقل توجه کنید:
شمر بن ذى الجوشن بآواز بلند فریاد زد: اى حسین بآتش شتاب کرده‏اى پیش از روز رستاخیز؟ حسین علیه السّلام فرمود: این کیست؟ گویا شمر بن ذى الجوشن است؟ گفتند: آرى، حضرت فرمود: تو سزاوارترى بآتش افروخته، مسلم بن عوسجه خواست با تیرى او را بزند حسین علیه السّلام او را از این کار جلوگیرى کرد، مسلم‏ عرضکرد: اجازه فرما او را بزنم زیرا که او مردى فاسق و از دشمنان خدا و ستمکاران بزرگ است و اکنون خداوند کشتن او را براى ما آسان ساخته؟ حسین علیه السّلام فرمود: او را نزن زیرا من خوش‏ ندارم‏ آغاز بجنگ ایشان کنم.
توضیح: از همین جا می‌توان فهمید که در اسلام واقعی، جنگ‌ها همگی دفاعی هستند و هیچ گاه اسلام آغاز کننده‌ی جنگ نیست. پس اینکه کسانی به اسلام نسبت می‌دهند که جنگ ابتدایی در اسلام وجود دارد صحیح نیست. بله ممکن است افرادی به نام اسلام جنگ ابتدایی به راه اندازند ولی ادله‌ی مختلف قرآنی و همچنین سیره‌ی معصومین نشان دهنده‌ی این است که جنگ‌ها در اسلام، دفاعی است. در این زمینه می توانید به مقاله ی (جنگ در اسلام) از همین قلم مراجعه کنید.
جالب است بدانید که امام حسین (ع) با عمر سعد ملاقاتی داشته اند و در این ملاقات عمر سعد را نصیحت می کند.
این رفتار امام حسین (ع) ، صلح طلبی ایشان را می رسد و دلالت می‌کند که امام واقعا دوست داشته که او هدایت شود. پس ما نیز باید تا جایی که ممکن است مخالف خود را نصیحت کنیم و قصد هدایت او را داشته باشیم و دوست داشته باشیم که تا جایی که ممکن است جنگ و دعوایی رخ ندهد.
بحث دوم :
آیه ۱۴۴ سوره آل عمران یکی از آیات مهم قرآن در زمینه‌ی شخص پرستی است و فرمول مهمی در این زمینه به ما یاد می دهد. در این آیه آمده است :
وَ مَا محَُمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِیْن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلىَ أَعْقَابِکُمْ
و محمّد جز فرستاده‏اى از سوى خدا که پیش از او هم فرستادگانى [آمده و] گذشته‏اند، نیست. پس آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، [ایمان و عمل صالح را ترک مى‏کنید و] به روش گذشتگان و نیاکان خود برمى‏گردید؟!
در تفسیر نمونه در ذیل این آیه چنین آمده است :
مسئله فرد پرستى یکى از بزرگترین خطراتى است که مبارزات هدفى را تهدید مى‏کند، وابستگى به شخص معین اگر چه پیامبر خاتم باشد مفهومش پایان یافتن کوشش و تلاش براى پیشرفت، به هنگام از دست رفتن آن شخص است و این وابستگى یکى از نشانه‏هاى بارز عدم رشد اجتماعى است.
مبارزه پیامبر ص با فرد پرستى یکى دیگر از نشانه‏هاى حقانیت و عظمت او است زیرا اگر او به خاطر شخص خویش قیام کرده بود لازم بود این فکر را در مردم تقویت کند که همه چیز به وجود او بستگى دارد و اگر او از میان برود همه چیز پایان خواهد یافت، ولى رهبران راستین همانند پیغمبر اکرم ص هیچگاه مردم را به چنین افکارى تشویق نمى‏کنند، بلکه به شدت با آن مبارزه مى‏کنند، و به آنها مى‏گویند: هدف ما، از خود ما بالاتر است و هرگز با نابودى ما نابود نخواهد شد و لذا قرآن با صراحت در آیه فوق مى‏گوید:
” محمد تنها فرستاده خدا است، پیش از او هم فرستادگانى بودند که از دنیا رفتند آیا اگر او بمیرد یا کشته شود باید شما سیر قهقرایى کنید؟
درسى را که این آیه در باره مبارزه با فرد پرستى مى‏دهد درسى است براى همه مسلمانان در همه قرون و اعصار، آنها باید از قرآن بیاموزند که مسائل هدفى هرگز نباید قائم به شخص یا اشخاص باشد بلکه باید بر محور یک سلسله اصول و تشکیلات ابدى دور بزند که با تغییر افراد یا فوت آنان حتى اگر پیامبر بزرگ خدا باشد آن کار تعطیل نگردد، اصولا رمز بقاى یک مذهب و یا یک تشکیلات همین است، بنا بر این برنامه‏ها و تشکیلاتى که قائم به شخص هستند تشکیلاتى ناسالم و غیر طبیعى محسوب مى‏شوند که به زودى متلاشى خواهند شد.
اما متاسفانه و رویهمرفته غالب تشکیلات جوامع اسلامى هنوز قائم به اشخاص است و به همین دلیل بسیار زود از هم مى‏پاشد، مسلمانان باید با الهام از آیه فوق مؤسسات گوناگون خود را آن چنان پى‏ریزى کنند که از اشخاص لایق کاملا بهره‏گیرى شود اما در عین حال وابسته به شخص آنها نباشد.(تفسیر نمونه، ج‏۳، ص: ۱۱۶)
یادداشت شما ……

جلسه نهم :
بحث اول :
راجع به عاقبت حرّ در برخی کتاب ها چنین می خوانیم که:
حرّ به جنگ پرداخته و جنگى زیبا نمود و جمعى از شجاعان و ابطال دشمن را به خاک هلاکت افکند و بعد شهید گردید، پیکر پاکش را نزد حسین علیه السّلام آوردند و امام خاک از چهره‏اش پاک مى‏کرد و مى‏فرمود: «تو حرّى آن گونه که مادرت حرّت نام نهاد، تو حرّى- آزاد مردى- در دنیا و آخرت».
این جمله‌ی امام جمله‌ی واقعا قابل تأملی است و اشاره به اهمیت آزادی دارد و اینکه انسان نباید اسیر دیگری باشد بلکه باید بتواند خودش تصمیم بگیرد. گاهی اوقات ما از لحاظ فکری چنان اسیر دیگران هستیم که اصلا نمی توانیم از خود نظر دهیم. حرّ، خود را از اسارت فکری بیرون آورد و با مستقل فکر کردن متوجه شد که باید به سمت امام حسین (ع) برود. حال ما نیز باید خود را از زندان هایی که فکرمان را محدود کرده خارج کنیم تا بتوانیم بهتر واقعیات را ببینیم.
بحث دوم :
در آیات ۵۵ و ۵۶ سوره اعراف به معیارهایی که در دعا کردن باید رعایت شود اشاره شده است. ابتدا به متن این دو آیه توجه کنید :
ادْعُواْ رَبَّکُمْ تَضَرُّعًا وَ خُفْیَهً إِنَّهُ لَا یحُِبُّ الْمُعْتَدِینَ(۵۵) وَ لَا تُفْسِدُواْ فىِ الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا وَ ادْعُوهُ خَوْفًا وَ طَمَعًا إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِّنَ الْمُحْسِنِینَ(۵۶)
ترجمه : پروردگارتان را از روى فروتنى و زارى و مخفیانه بخوانید [و از آداب و شرایط دعا تجاوز نکنید] یقیناً خدا متجاوزان را دوست ندارد. (۵۵) و در زمین پس از اصلاح آن [به وسیله رسالت پیامبران‏] فساد مکنید، و خدا را از روى بیم و امید بخوانید، که یقیناً رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است. (۵۶)
در این دو آیه به چند معیار برای دعا اشاره گردیده است :
الف) صدا زدن خدا : در دعا باید خدا صدا زده شود ولی متأسفانه ما در برخی از مواقع آنقدر که متوجه غیر خدا هستیم و مثلا ائمه را صدا می زنیم خدا را صدا نمی زنیم.
ب) تضرع : یعنی با حالت فروتنی خدا را بخوانیم نه با حالت استکبار. بنابراین درخواست طلبکارانه از خدا صحیح نیست.
ج) خفیه : دقت کنید که خفیه در آیه ۵۵ با خیفه که در آیه ۲۰۵ همین سوره اعراف آمده است فرق دارد. خفیه به معنای مخفیانه است و خیفه به معنای ترس است و برخی از مترجمین ، این دو کلمه را به یک معنا ترجمه کرده اند که اشتباه است. به هر حال خفیه یعنی خدا را مخفیانه صدا بزنیم. طبق این صفت باید در غیر مواردی که در دین دستور به جماعت داده شده است دعاها به صورت فردی انجام گیرد. باید دقت داشت که بسیاری از دعاها به صورت فردی وارد شده است و باید فردی انجام شود. اینکه در مساجد به صورت جمعی دعاها خوانده می شود یا تعقیبات نماز را به صورت جمعی می خوانند چندان صحیح نیست. متأسفانه آنقدر دعاها جمعی خوانده شده است که افراد نمی توانند به صورت فردی و مخفیانه دعا کنند به گونه ای که اگر کسی بین دو نماز دعا نخواند ، آنها نمی دانند که چکار کنند و انگار چیزی کم است. به هر حال آیه ۵۶ اصرار دارد که به صورت مخفی خدا صدا زده شود. بله اگر در مواردی دستوری داشته باشیم که به صورت جمعی عبادت کنید بحث دیگری است ولی در مواردی که دستوری وجود ندارد باید دستور این آیه رعایت شود.
د) دوری از تجاوز در دعا : این ادب می تواند مصادیق مختلفی داشته باشد از جمله اینکه نباید صدا از حد معمول بالاتر رود. گاهی اوقات فلان مداح به خاطر اینکه از دین شناخت صحیحی ندارد به مردم می گوید آنقدر بلند بگو که صدایت به فلان جا برسد. این کار صحیح نیست. و اما این ادب هر نوع تجاوز در دعا را می تواند شامل شود مثل غیر خدا را صدا زدن یا با حالت استکبار دعا کردن یا …
ه) دوری از فساد : وقتی دعاها اثر گذار است که عملا از فساد دوری کنیم.
و) خواندن خدا از روی خوف و طمع : متعلق خوف و طمع می تواند خوف از بدی ها و طمع برای رسیدن به خوبی ها باشد. ممکن هم هست که متعلق خوف و طمع ، بهشت و جهنم باشد. به هر حال خواندن خدا از ترس جهنم و به طمع بهشت اشکالی ندارد و اتفاقا در قرآن به گونه ای صحبت شده است که ما را از جهنم می ترساند و طمع بهشت را برای ما ایجاد می کند. پس نباید به گونه ای صحبت کرد که این گونه جلوه داده شود که عبادت خدا به طمع بهشت و ترس از جهنم بد است. به هر حال کسی که خدا را برای خودِ خدا عبادت می کند طبیعتا از جهنم نیز می ترسد و طمع به بهشت نیز دارد. به این نکته نیز توجه شود که در دعا ، خوف و طمع باید با هم جمع باشند نه اینکه دعا تنها از روی خوف یا تنها از روی طمع باشد.
ز) احسان : زمانی دعاها بهترین تأثیر را خواهد داشت که ما به احسان رو آوریم.
یادداشت شما ……

جلسه دهم :
بحث اول :
به نظر می رسد که باید راجع به شخصیت های منفی حادثۀ کربلا بیشتر کار کنیم تا بفهمیم امثال شمر چگونه انسان هایی بوده اند. بد نیست در اینجا به برخی از خصوصیات شمر اشاره کنم:
الف) شمر یکی از جانبازان جنگ صفین بوده است و در این جنگ به نفع حضرت علی می جنگیده است.(الکامل فی التاریخ ، ج۲ ، ص۶۸)
ب) در کتاب میزان الاعتدال ، ج۳ ، ص۳۸۵ آمده است :
شمر بن ذی یزن الجوشن أبو السابغه الضبابی عن أبیه وعنه أبو إسحاق السبیعی لیس بأهل للروایه فإنه أحد قتله الحسین رضی الله عنه وقد قتله أعوان المختار روى أبو بکر بن عیاش عن ابن إسحاق قال کان شمر یصلی معنا ثم یقول اللهم إنک تعلم أنی شریف فاغفر لی قلت کیف یغفر الله لک وقد أعنت على قتل ابن بنت رسول الله – صلى الله علیه وسلم – قال ویحک فکیف نصنع إن أمراءنا هؤلاء أمرونا بأمر فلم نخالفهم ولو خالفناهم لکنا شرا من هذه الحمر السقاه قلت إن هذا لعذر قبیح فإنما الطاعه بالمعروف.
ترجمه : ابن اسحاق روایت می کند که شمر با ما نماز مى‌خواند، بعد از نماز مى‌گفت: خدایا تو شریف هستى و شریف را هم دوست دارى؛ و تو مى‌دانى من مرد شریفى هستم، بنابراین گناه مرا بیامرز! من به او گفتم: چگونه خداوند ترا بیامرزد و مورد غفران خود قرار دهد در حالتى که تو کمک کردى در کشتن پسر رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سَلّم‌ شمر در جواب أبو إسحق مى‌گوید: واى بر تو! اگر من حسین را نکشم، پس چکار کنم؟ این أمراء، ما را أمر کردند به أمرى و ما مخالفت آنها را نکردیم؛ و اگر مخالفت مى‌کردیم ما از این الاغهاى مسکین و بدبخت بدتر بودیم. راوی می گوید این عذر شمر ، واقعا قبیح است چون در چیزهای معروف باید از امراء اطاعت کرد نه منکر.
از همین دو خصوصیت شمر خیلی می توان درس عبرت گرفت.
بحث دوم :
در آیه ۱۲ سوره ممتحنه یکی از مفاد پیمان زنان مومن با پیامبر این گونه بیان شده است که نباید پیامبر را در امور معروف و شایسته نافرمانی کنند.
در رابطه‌ی با این تعبیر ، معیار و فرمول مهمی در تفسیر نمونه آمده است که در ادامه به آن اشاره می شود :
از نکته‏هاى جالبى که از آیه فوق استفاده مى‏شود این است که اطاعت از پیامبر ص را مقید به معروف کرده، با اینکه پیامبر معصوم است و هرگز امر به منکر نمى‏کند، ولى این تعبیر ممکن است به عنوان الگویى براى تمام اوامرى باشد که از زمامداران اسلامى صادر مى‏شود. این اوامر در صورتى محترم و قابل اجرا است که با تعلیمات قرآن و اصول شریعت اسلام سازگار باشد و مصداق لا یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ گردد.
و چه دورند کسانى که اوامر زمامداران را واجب الاطاعه مى‏دانند هر چه باشد و از هر کس که باشد، چیزى که نه با عقل سازگار است و نه با حکم شرع و قرآن.
امیر مؤمنان على ع در نامه معروفى که به مردم مصر در باره فرمانروایى مالک اشتر نوشت با تمام توصیفهاى والایى که در مورد مالک فرمود، در پایان چنین گفت:
فاسمعوا له و اطیعوا امره فیما طابق الحق، فانه سیف من سیوف اللَّه:
” سخنش را بشنوید و فرمانش را اطاعت کنید، در آنچه مطابق حق است، که او شمشیرى از شمشیرهاى خدا است” «نهج البلاغه نامه ۳۸».(تفسیر نمونه، ج‏۲۴، ص: ۵۰)
یادداشت شما ……

زندگیِ حسینی به نوعی از زندگی گفته می شود که در آن،
روش امام حسین (ع) در تمام ابعاد زندگی نمایان باشد.
بنابراین اگر در زندگی، تنها نام حسین (ع) باشد ولی روش او نباشد
در واقع زندگی ما حسینی نیست.

همچنین ببینید

زوایایی از نهضت امام حسین (ع)

مقدمه: یکی از وظایف مهمی که ما برعهده داریم بررسی دقیق نهضت امام حسین(ع) است، …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *